فرصتی ‌برای ‌دموكراسی متن سخنرانی‌ آقای‌ مهندس سيد محمد وحيد ميرزاده كه قرار بود در چهاردهمين سالگرد مهندس بازرگان در حسينيه ارشاد به سخن‌ رانده شود، امام متوقف ماند و به صورت نوشته باقی‌ماند، ١٧/١١/١٣٨٧

 

“فرصتي براي دموکراسي”

متن سخنرانی آقای مهندس سيد محمدوحيد ميرزاده که قرار بود درچهادهمین سالگرد مهندس بازرگان در حسينيه ارشاد به سخن رانده شود ، اما متوقف ماند و به صورت نوشته باقي ماند .

17/11/87

سه دهه از انقلاب مردم ايران در بهمن 57 که انقلاب اسلامي ناميده مي شود ، مي گذرد . انقلابي که بي ترديد در سرنوشت تک تک آحاد مردم ايران تأثيرگذار بوده و در شکل دهي نوع زيست هر ايراني تأثير مستقيم داشته است . کارکرد مجموعه ايرانيان اعم از کارگزاران و حاميان رژيم سلطنتي و گروههاي مخالف آن که بعداً عامل سرنگوني آن شدند و همچنين کارکرد نيروهاي انقلابي ، خواه آنان که در مصدر قدرت رفتند و يا آنکه دوباره در جايگاه مخالف قدرت نشسته با هر خط مشي و ديدگاهي در سرنوشت امروز ما ايرانيان ، تأثيرگذار بوده است .

مهندس بازرگان بي گمان يادآور دو خاطره مهم در تاريخ سياسي ايران است . يکي وقوع انقلاب و از ميان رفتن رژيم سلطنتي پهلوي و ديگري دوران دولت موقت انقلاب . در مورد اولي اين پرسش اصلي مطرح است که چرا در ايران انقلاب شد ؟ آيا انقلاب بعنوان يک حادثه آني و تصادفي رخ نمود و يا اينکه نتيجه کنش و واکنشهايي بود که طي دوره بيست و پنج سال در عرصه سياسي و اجتماعي ايران از طرف رژيم سلطنتي پهلوي و گروههاي مخالف بوقوع پيوست و به عبارتي نتيجه جبري چنان کنش ها و واکنشهايي بود .

از سوي ديگر جايگاه بازرگان بعنوان رئيس دولت موقت هم قابل بررسي است . زيرا اين جايگاه تبلور عيني و واقعي ديدگاهها و تفکرات و روشهاي سياسي اوست . در اينجا اين پرسش مطرح است که اين جايگاه بازرگان در تاريخ سياسي ايران چگونه جايگاهي است و در روند تاريخي ، اين دوره واجد چه فرصت تاريخي است . با توجه به اينکه امروز سالگرد صدور حکم نخست وزيري مهندس بازرگان هم هست . طرح اين موضوع شايد خالي از لطف خاطره گويي هم نباشد .

كودتاي 28 مرداد ، اقدامي علني و موثر عليه پاگرفتن دموکراسي در ايران است ، و مي توان آنرا زمينه ساز اوليه انقلاب تلقي کرد . شاه با کمک گرفتن از قواي بيگانه ، يگانه دولت ملي و دموکراتيک ايران را سرنگون و با اعدام وزير خارجه آن دولت ، به صرف سخنراني عليه رژيم استبداد پهلوي ، اولين جوانه هاي دموکراسي در ايران را لگد مال نمود .

   به دنبال كودتاي مرداد خونين ، نهضت ملي شدن صنعت نفت به شكست كشانيده شد . تاثير اين شكست بنحوي بود كه سرفصل مبارزه و خط مشي سياسي كليه گروههاي مخالف شاه اعم از ملي و مذهبي و چپ ، بدون استثنا برمبناي تحليلي مشخص از رخداد كودتا و”چه بايد كرد“هاي پس از آن استوار بود . تأثير شگرف تعاقبات اجتماعي كودتا حتي به عرصه‌هاي هنر و ادبيات كشانيده شد و سايه آن بر اشعار و سرودهاي دهه سي سنگيني انداخت .

سازمان سركوبگر ”ساواك“ در مدت زماني كوتاه ، پس از كودتا  تشکيل شد . ” ساواک ” چنان روزگاري را بر مردم تحميل نمود که حتي خواندن يک کتاب داستان توسط يک دانشجو ، مجازاتي معادل زندان و شکنجه داشت و يا بدليل شعر يک ترانه ، خواننده آن دچار محروميت از کار مي شد ، تا چه رسد به مخالفت گروها و شخصيت هاي سياسي همچون مرحوم آيت الله طالقاني که با دارا بودن نزديک به هفتاد سال سن مي بايست با تني بيمار دوران زندان را سپري کند . به همين دليل ساواك ، منفورترين سازمان دوران شاه به حساب مي‌آمد . خط مشي ساواك در مواجه با منتقدان و مخالفان سياسي بر اين اصل استوار بود كه ” اول آنها را بگير بعد دليل و مدركش را پيدا كن“ .

شاه با کنار گذاشتن دولت علي اميني امكان ” اصلاحات از درون” را در رژيم پهلوي منتفي و عقيم کرد . پس از آن آخرين بازماندگان فعالان سياسي كه به صورت مسالمت آميز فعاليت مي كردند ، به جرم انتشار چند اطلاعيه و بيانيه سياسي انتقادي به زندان رفتند . دستگيري اعضاي نهضت آزادي ايران و صدور احكام زندان طويل المدت براي رهبران آن ، گوشه‌اي از اين عملكرد سركوب گرانه بود .

   شاه ، در فرماني كه خود ” انقلاب سفيد” بر آن نهاد ، اقدام به اجراي برخي اصلاحات اجتماعي و اقتصادي نمود . او با اين كار مي خواست گوي سبقت را از رقبا بربايد و خود را پيشتاز اصلاحات معرفي كند . اما تجربه نشان داد که ”  اصلاحات از بالا بدون دموکراسي ” ، درمانگر درد کهنه عقب ماندگي ايران نخواهد بود . 

    دنياي دو قطبي آن روزگار و تلاطمات ناشي از جنبش‌هاي مسلحانه جهاني به ويژه درکوبا و ويتنام و فلسطين و الجزاير ، گرايش عمومي حاكم بر روحيات و نگرش فعالان سياسي و روشنفکران را به سمت ديدگاه هاي ضد سرمايه‌داري و ضد آمريكايي و جانبداري ازگرايشات بلوک شرق و چپ جهاني ، سوق مي‌داد . در اين راستا با به بن بست کشاندن روش هاي مسالمت آميز و غير برانداز فعاليت سياسي توسط رژيم شاه ، منجر به اين شد که خط ‌مشي و استراتژي مبارزه مسلحانه و براندازي رژيم به هر شكل ممكن ، در دستور کار فعالان سياسي قرار گيرد و تلاش براي سرنگوني رژيم در اولين فرصت ممكن وبا تمام قوا دنبال شود .

در اسفند سال 53 انحلال كلية احزاب ،كه تمامي آنها در چارچوب وفاداري به نظام شاهنشاهي فعاليت داشتند اعلام گرديد و “حزب رستاخيز” تاسيس شد . اين حركت رژيم نشانگر اين نكته بود كه رژيم‌هاي مستبد حتي تحمل “چند صدايي” گروههاي وفادار به خود را نيز ندارند .

  حاميان خارجي رژيم ، از اوضاع و احوال سياسي ايران فهميدند كه ادامة ديكتاتوري ، در نهايت به آشوب و انقلاب در ايران منجر خواهد شد و احتمال غلتيدن ايران به دامن اتحاد شوروي و كمونيسم وجود دارد ، بنابراين ”سياست حقوق بشر“ براي جلوگيري از وقوع حادثه ، در سرلوحة سياست خارجي آمريكا با ايران قرار گرفت .

   شاه در چنين شرايطي عليرغم داشتن قدرت سياسي و نظامي و امنيتي زياد ، بدليل عدم اعتماد و مقبوليت مردمي ، فاقد حداقل‌هاي ” اقتدار ملي “بود و در نتيجه هر امتيازي که مي داد ، موجب تشويق و تشجيع افكار عمومي براي اخذ امتيازات سياسي ديگر بود . برخورد غير منعطف و سركوبگرانه شاه ، عليرغم اينكه به زعم خود امكان جايگزيني نيروهاي سياسي را از بين ‌برده بود ، اما به همان اندازه احتمال اصلاح ساختاري و بازسازي رژيم را نابود ‌ساخته بود . در واقع خط‌ مشي سركوبگرانه شاه شمشير دولبه‌اي بود كه نه تنها منتقدان خود را ، بلكه خود وي را هم مستهلك مي‌كرد .

تغيير هويدا بعنوان نخست وزير مطيع و مادام ‌العمر و جايگزيني  ”جمشيد آموزگار” و به فاصلة يكسال بعد از آن ، گماردن “جعفر شريف امامي” در مسند صدارت با شعار ” آشتي ملي” نتوانست بحران روبه افزايش رژيم را كاهش دهد .

 بازگشت به روش سركوب با انتخاب ”ارتشبد ازهاري” و تشكيل دولت نظامي بر وخامت اوضاع افزود و در آخرين روزهاي حيات رژيم پهلوي ، دولت” شاپور بختيار” هم نتوانست از فروپاشي نظام استبدادي شاه جلوگيري نمايد .

رژيم شاه چنان شرايط استبدادي و حکومت مطلقه فردي را بر کشور حاکم ساخت که تنها راه چاره و درمان درد استبداد ، جز مسير انقلاب و سرنگوني راهي باقي نماند . در نهايت سيل اعتراض مردم به شاهراه انقلاب منتهي گشت . شاهراهي که در برگيرنده تمام گرايشات سياسي از چپ و راست و ديني و غير ديني بود و در مراحل آخر ، حتي جانبداران داخلي و خارجي رژيم استبداي هم امکان دفاع از رژيم  را نداشتند .

   تجربة سرنگوني رژيم استبدادي پهلوي اين آموزه مهم سياسي را در بردارد كه “ توليد استبداد با هر انگيزه و نيتي ، باز توليدي جز سقوط و تلاشي در بر نخواهد داشت ” .

   با توجه به نقش آمريكا در كودتاي مرداد سي و دو و حضور غير علني نيروهاي آمريكايي در اركان حكومتي رژيم شاه ، به جنبش ضد آمريكايي ايران ، رنگ و بو و ماهيت ملي مي‌افزود . ضمن اينكه گرايش ضد اجنبي كه ريشه در برخي از نيروهاي مذهبي و روحاني داشت عامل تكميل كنندة آن روحيه و فضا بود .

   هرچند در هنگامة پيروزي انقلاب الگوهاي از پيش تعيين شده گروههاي برانداز براي چگونگي سرنگوني رژيم شاه به واقعيت نپيوست اما بخش‌هاي قابل توجه آن از قبيل مسلح‌ شدن توده‌ها و تشكيل دادگاههاي انقلابي با ويژگي قاطعيت و سرعت عمل و بدون لحاظ نمودن قوانين متعدد آئين دادرسي ، احكام متعدد اعدام ، مصادره اموال ، زندان ، اخراج از ادارات ، با رگه‌هايي از روحيه كينه‌جويي و حتي تسويه حساب‌هاي قومي و محلي در اقصاء نقاط ايران متداول گشت .

   با سرنگوني شاه دهانها باز شد و افراد در جهت احراز هويت سياسي خود در صحنه اجتماعي ظاهر شدند . اما بدليل عدم تمرين دموكراسي و نداشتن تربيت سياسي لازم براي رقابت سالم ، اين احراز هويت عمدتاً به نفي موجوديت رقيب مي‌انجاميد . در اين ميان ايراد اتهامهاي سياسي و فردي بازارگرمي داشت . در آن هنگامه خصلت‌هاي فرصت طلبي و سوارشدن بر امواج ايجاد شده تحت لواي انقلابي‌گري و مكتب‌گرايي متداول شد .

   گروههاي فعال آن دوران در تحليل‌هاي سياسي خود به اين نكته توجه نداشتند كه براي از بين بردن استبداد ، تنها طريق وصول به هدف ، عبور از راه‌حل‌هاي قاطعانه و تند و خشن نيست بلكه از طريق استقرار نهادهاي دموكراتيك و مستقل از قدرت حاكم و در پي گرفتن خط ‌مشي مبتني بر تحمل آرا و عقايد همديگر ، و خود را “حق مطلق” ندانستن ، ميسر است .

فضاي آرمان خواه و ايدئولوژيك آن دوران اين امكان را به جوانان پر شور و پر احساس نمي‌داد تا درك روشني از مواضع سياسي مبتني بر اصول دموكراسي بازرگان داشته باشند ، لذا روشهاي مسالمت‌جو و تساهل‌گر او را با عنوان خط ‌مشي ساز شكارانه و ليبرالي مطرود مي‌دانستند .

ايدئولوژي يکي از پر رونق ترين واژه اي بود که دوران قبل و سالهاي اوليه پس از انقلاب به صورت عمومي مورد توجه و استفاده جريانات روشنفکري سياسي قرار داشت . کارکرد هواداران ايدولوژي و مکتب گرايان عبارت از ناديده گرفتن بخش هايي از شرايط و واقعيات اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي و سياسي ايران و در نظر نگرفتن قواعد بين المللي بود . آنان اصول و روشهايي براي نيل به اهداف اجتماعي و سياسي به جد توصيه مي کردند که روح حاکم بر آن ، داشتن روحيه اي مملو از شور و شجاعت و از سويي ناديده گرفتن روند کارشناسي و البته زود نتيجه گيري و مهمتر از همه مطلوب توده ها سخن گفتن و وعده بهشت زميني به مردم دادن ، بود .

 توزيع مجاني زمين ، مسکن ، نان ، آب و برق ، بيمه اجتماعي همگاني ، حمايت از جنبش هاي آزاديبخش ، برقراري دادگاههايي که بدون توجه به علم حقوق سريع صدور حکم و اجراي حکم نمايند . برخوردهايي سطحي و طبقاتي مثل اينکه سرمايه دار ، زمين دار ، کارخانه دار ، مقاطعه کار ، مالک بدون بررسي موردي همه در جبهه ناحق هستند و در طرف مقابل مستضعف و بي پول و بي زمين ، کارگر ، مستاجر دوباره بدون بررسي موردي همه در جبهه حق هستند . اين نوع نگاه ، صرفاً در چهارچوب آميزه اي از رومانتيسم انقلابي و آموزه هاي ايدئولوژيک قابل بررسي و فهم است . بخش قابل توجهي از موضع گيري ها و رويدادهاي ابتداي انقلاب را مي توان به راحتي در اين چهارچوب طبقه بندي و ارزيابي کرد .

هيچگاه کسي در پي پاسخ به اين پرسش نبود ، که منبع مالي براي توزيع رايگان رفاهيات اجتماعي از چه محلي تأمين مي شود ، و حتي در صورت تأمين منبع مالي ، آيا اين شيوه کار در نهايت به نوعي تن پروري و ناکارآمدي جامعه بدل نخواهد شد ؟ . همچنين در پرتو حمايت هاي بي دريغ و بي حد و مرز از جنبش هاي آزاديبخش آيا در نهايت چيزي عايد کشور و يا خلق قهرمان و يا مستضعف خواهد شد ؟ و چه ميزان هزينه بايد به اين کار اختصاص داد ؟ . البته کسي دنبال تراز هزينه و فايده از اين روش و ديدگاه نبود ، زيرا جنبش هاي آزاديبخش همه در جبهه حق بودند و حمايت بي چون و چراي از آن در زير مجموعه ايدئولوژي انقلابي ، قرار داشت و عدم اتخاذ چنين کاري نوعي کم آوردن در بازار سياست بود که ايدئولوژي تراز و راهبرد آن محسوب مي شد .

    بخشي از روشنفكران كه عمدتاً گروههاي چپ و مارکسيستي بودند با مستمسك قراردادن مبارزه با امپرياليسم و سرمايه‌داري جهاني ، روش‌هاي برخورد دولت موقت ، با كشورهاي ديگر را بشدت رد مي‌كردند و از زدن انواع اتهام و افتراهاي سياسي هيچگونه ابايي نداشتند . آنان سياست “ستيزه گري با دنيا” را پي گيري مي کردند ، غافل از اينکه در دنياي امروزين نمي توان به صورت يک جزيره در آمد و پل ارتباطي با ديگر کشور ها ايجاد نکرد .

   عمده‌ترين تحليل گروههاي روشنفكري چپ بر اين مبنا قرارداشت تا با حمايت از جناحي از حاكميت انقلاب كه داراي قدرت و پايگاه و مقبوليت توده‌اي بود و از نظر فرهنگي در تضاد شديدتري با سيستم سرمايه‌داري جهاني قرارداشت ، مقدمات حذف جريان ليبرال را مهيا ، تا پس از حذف اين جريان با يكدست شدن حاكميت و نفوذي كه گروههاي راديكالتر جوان با انديشه‌هاي سوسياليستي داشتند ، زمينه ميل به سمت جامعة سوسياليستي مهيا شود . براي تحقق اين موضوع دولت بازرگان به عنوان ”جاده صاف كن امپرياليسم” ملقب شد و برداشتن آن در سر لوحه برنامه سياسي گروه هاي سياسي راديکال قرار گرفت .

    استنباط سياسي اين گروهها اين بود كه براي مسخ و شكست انقلاب ، امپرياليسم جهاني به سركردگي آمريكا به جناح ليبرال كه در رأس آن دولت موقت قرارداشت ، اميد بسته است . بنابراين براي سد شدن راه نفوذ آمريكا مي‌بايد اين جناح را از صحنة سياسي ايران كنار گذاشت و به صورت جدي و ريشه‌اي كاركرد آن را در صحنة اجتماعي و اقتصادي بي‌اثر كرد . به زعم اينان حذف دولت موقت باعث عميق شدن وجه ضد امپرياليستي انقلاب مي‌شد و با تعميق اين وجه ، رهبري آن به گروههايي كه صلاحيت رهبري مبارزات جدي ضد امپرياليستي را داشتند و داراي برنامه و تئوري مشخص سياسي و اقتصادي بودند ، خواهد رسيد و البته در انتهاي اين تحليل ، حزب خود را واجد جايگزيني قدرت مي‌دانستند .

   تحت تأثير چنين گفتماني برخي از گروههاي روشنفكري مسلمان با گرايش سوسياليستي ، در فضاي شعارگونه آن دوران ، در راستاي چنين تحليلي سخن مي‌گفتند .

    تحليل بخش عمده‌اي از نيروهاي روشنفكري اين بود كه با توجه به سرنگوني رژيم شاه ، نوعيخلاء قدرت سياسي در ايران بوجود آمده بنابر اين تمام تلاشها در اين راستا بود تا بتوانند به نوعي در پركردن آن خلاء قدرت سهامدار باشند . براي دستيابي به چنين هدفي سهل‌ترين و كم ‌خرج‌ترين راه اين بود كه ضعيف‌ترين گرايش درون حاكميت پس از انقلاب ، مورد تهاجم سياسي و تبليغاتي قرار گيرد و اين ضعيف ‌ترين حلقه ، دولت بازرگان و جريان منتسب به آن بود . تلاشگران چنين تحليلي با آگاهي از تضاد موجود بين طيف روحاني و طيف ليبرال درون حاكميت ، با اين اقدام در جهت تأليف قلوب جناح مخالف ليبرالها بود تا در پر كردن خلاء ناشي از قدرت ، سهمي به او واگذار شود . اما جناح مقابل بازرگان در حاکميت هوشيارتر از آن بود که اين موضوع را نفهمد .

   تصرف سفارت آمريكا در تهران در تشديد اين رويكرد سهم بسزايي داشت . انتشار برخي از مكاتبات داخلي سفارت آمريكا بدون بهره‌گيري از كار كارشناسي و اشراف به چگونگي كاركرد دولتمردان در ربط با سفارتخانه‌هاي خارجي ، شرايط را بگونه‌اي رقم زد تا “روشنفكران ضد ليبرال” در ذهنيات خودساخته ، مشعوف شوند .

  

   عمده انتقاداتي که عليه بازرگان مطرح بود عبارت بود از :

1ـ محاکمه سريع و صدور حکم اعدام و مصادره اموال وابستگان رژيم شاه ، اولين چالش بازرگان با جناح تندرو و انقلابي بود . بازرگان معتقد بود دادگاه به صورت علني و مطابق حقوق انساني برگزار شود . او تمام تلاش خود را به خرج داد تا دايره متهمان را تنگ تر کند و بعد مدت کار دادگاه هاي انقلاب را محدود نمايد و با اعلام عفو عمومي ، فضاي خشم و کينه جويي را کنترول کند ، تا ضمن اينکه بي گناهي مجازات نشود ، همچنين در افکار عمومي جهاني نيز چهره اي زشت از انقلاب نوپا تصوير نشود. 

 

2ـ يکي از انتقاداتي که در مورد روش مديريت دستگاه اداري دولت از سوي مخالفان مطرح بود ، عدم سپردن مسئوليت به جوانان انقلابي اما بي تجربه و همچنين عدم الغاي روش انتصاب مديران توسط رده بالاتر و جايگزيني روش انتخاب مدير توسط زير مجموعه خود بود . در اين ربط ، کوشش بازرگان در جهت اصلاح امور اداري و عدم توقف چرخ زندگي مردم بود . حرکت چرخ زندگي هم بدون دستگاه اداري کشور ممکن نيست . سياست بازرگان در رابطه با دستگاه اداري بر اين پايه استوار بود تا ضمن اصلاح دستگاه اداري به شيوه گام به گام ، طوري عمل کند که فرآيند زندگي عادي دچار شوک و از هم گسيختگي نشود و تعادل روابط به يکباره بهم نخورد . بر اين اساس با هرگونه اقدام تند و بدون کارشناسي که باعث از هم پاشيدگي نظم اداري کشور مي شد مخالف بود و آنرا ” ويرانگي انقلابي ” مي دانست . در صورتي که او معتقد به سازندگي انقلابي بود . او معتقد به حرکت از معلوم به مجهول بود و نمي خواست امکانات موجود را که معلوم و مشخص است به يکباره فداي آينده اي مجهول کند . او در اين رابطه بسيار متعهدانه عمل کرد . گروهاي سياسي و روشنفکران سياسي آن دوران به اين نکته توجه نکردند و يا حتي نمي خواستند توجه کنند . مخالفت او با تغيير و جابجايي رده هاي مياني اداري از همين زاويه بود . در فضاي ملتهبي که گروهاي سياسي در بوجود آوردن آن نقش موثري را ايفا مي کردند ، خواستار کل تغييرات اداري به شکلي که هر رئيس اداره اي مي بايد توسط زير مجموعة خود انتخاب شود و با انتصاب مدير توسط مقام بالاتر مخالفت مي کردند . اگر هر مديري در سطح بالاتر نتواند مدير پائين تر را خود انتصاب کند . عملاً اصل پاسخگوئي او مخدوش خواهد شد .

چگونه ممکن است مديري پاسخگوي رده پائين تر از خود باشد اما اختيار آنرا نداشته باشد تا افراد زير نظر خود را جابجا و يا تعويض نمايد . متأسفانه در آن فضاي ملتهب و احساسي اين موضوع بديهي ، قابل فهم نبود . با همين ديدگاه بازرگان سعي زيادي داشت تا وزرا و مديران سطح بالا را از افرادي انتخاب کند تا در دستگاه مربوطه داراي تجربه و سابقه مديريتي باشند .

 نگاهي به انتخاب وزراء چنين ادعايي را ثابت مي کند : مرحوم علي اردلان وزير اقتصاد از کارمندان سابقه دار وزارت اقتصاد ، مرحوم دکتر کريم سنجابي وزير خارجه با سابقه کار ديپلمات در ديوان لاهه در دوران دولت دکتر مصدق مرحوم تقي رياحي وزير دفاع از نظاميان سابقه دار در دولت دکتر مصدق ، مرحوم دکتر مبشري و بعد دکتر احمد صدر حاج سيد جوادي وزيران دادگستري با سابقه طولاني خدمت در وزارت دادگستري ، مهندس يوسف طاهري وزير راه از کارشناسان سابقه دار وزارت راه ، مرحوم دکتر کاظم سامي پزشک مورد احترام جامعه پزشکي براي وزارت بهداري ، مهندس معين فر رئيس سازمان برنامه از کارشناسان با سابقه سازمان برنامه ، مهندس کتيرائي وزير مسکن از مهندسان و کارشناسان خوشنام بانک مسکن . 

بازرگان قبول نداشت به صرف داشتن سابقه مبارزه مسلحانه و يا زنداني بودن و يا فعاليت سياسي و يا شور انقلابي ، اما نداشتن حداقل تجربه لازم براي مديريت وکارشناسي ، اداره امور کشور را به کسي بدهد ، زيرا براي جريان زندگي روز مره مردم مي بايد ، چرخ دستگاه اداري در حرکت باشد و بديهي است براي اين کار ، نقش مديريت با تجربه و آشنا به کار ، حايز اهميت است .

در اينجا مي بينيم که شعارهايي مثل تشکيل شوراها از پائين ترين سطوح در ادارات و ارتش تا چه اندازه ذهني وغير کارشناسي بود .

 

3- نا آرامي هاي قومي در برخي از مناطق و تصرف پادگانهاي نظامي و برخوردهاي نظامي شايد مهمترين مشکل دولت موقت بود . تجربه هاي بعدي به خوبي نشان داد که اين خط مشي ، نه تنها مشکلي از  مردم مناطق حل نکرد ، بلکه متأسفانه دستاورد چنين خط مشي اي ، جز تحميل هزينه هاي سنگين انساني و اقتصادي براي مردم مناطق چيزي در برنداشت و نظامي و امنيتي شدن منطقه در تکوين فضاي بسته سياسي نقش به سزايي ايفا نمود . بايد به اين نکته تاريخي توجه کنيم که در فضاي بسته سياسي امکان دستيابي به حقوق اوليه شهروندي اعم از سياسي و اجتماعي و اقتصادي و قومي کم رنگ تر و حتي ناممکن مي شود . استراتژي کسب قدرت سياسي از مسير لوله هاي اسلحه در اين جا دستاوردي تهي داشت و علي رغم تمام آرمانخواهي هاي گروههاي درگير ، متأسفانه پيشينه برخورد مسلحانه با دموکرات ترين دولت يک قرن اخير ايران در کارنامة سياسي آنان باقي ماند .

 

4- ملاقات با  برژينسکي مشاور امنيت ملي وقت امريکا در الجزاير از ديدگاه مخالفان ، از گناهان نابخشودني بازرگان بود . در اين مورد توجه نمي شد که رژيم پيشين بالاترين رابطه سياسي و اقتصادي را با امريکا داشته است و منافع ملي ايجاب نمي کند که با قهري کودکانه ، انبوه قراردادهاي بين دو کشور را بلاتکليف گذاشت . يکي از محورهاي اين مذاکره حول مطالبات 13 ميليارد دلاري ايران از امريکا براي خريد اسلحه و تحويل گرفتن اسلحه هاي خريداري شده از امريکا بود که پول آن قبلاً تماماً پرداخت شده بود . حمله عراق در سال بعد و جنگ هشت ساله به خوبي نشان داد که اين سلاح ها براي برهم نخوردن توازن قواي نظامي در مواجهه با تهديدهاي همسايگان بخصوص عراق الزامي بود. اما گروه هاي ضد امريکايي از درک اين ضرورت براي حفظ  امنيت ملي عاجز بودند .

 

5-  عدم دولتي کردن برخي از بنگاه هاي اقتصادي با نام ملي کردن يکي ديگر از ايرادهايي بود که به شدت به بازرگان وارد مي شد . ديدگاه بازرگان در مورد دستگاه دولت بر اين پايه بود تا حجم دولت را کوچک و يا از بزرگتر شدن دولت جلوگيري کند . طي مصاحبه ها و پيام ها و سخنراني ها بارها بر اين نکته تأکيد کرد که بايد دستگاه دولتي محدود شود و دولت “فعال مايشاء” کل امور نشود و قدرت و سيطره دولت در کليه ارکان زندگي مردم کاهش يابد . بارها يادآور شد که کارهاي مربوط به ملت به خود ملت واگذار شود و دولت نقش ارشاد و راه اندازي و احياناً امدادهاي اوليه و ضروري بعدي را داشته باشد.

امروز ، پس از گذشت سه دهه و از سر گذراندن تجربة وسيع شدن حوزه کارکردي دولت ، نتايج آن روشن و معلوم است . زيرا در کشوري که به طور ساختاري همواره دولت حرف اول و آخر را در حوزه هاي سياسي و اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي مي زند ، بزرگتر شدن آن قطعاً با منافع ملي و استقرار دموکراسي همخواني نخواهد داشت .

در شرايط آن روزگار تب ملي کردن که در واقع “اسم رمز” دولتي کردن بود ،  سراسر ادبيات گروه هاي سياسي را در نورديده بود . دولتي کردني که بيمه ها و بانک ها و صنايع و بازرگاني و کارهاي عمراني و حتي مدارس خصوصي را در بر مي گرفت .

موارد بالا بخش هايي از انتقادات و حملات عليه بازرگان بود . در حال حاضر بازرگان به رحمت خدا رفته است و رفتارهاي گذشته بخشي از تاريخ است . اما آنچه باقي است و باقي خواهد ماند ايران است و آينده ايران . نسل امروز ما مي بايد در ارائه جمع بندي و ارزيابي گروهاي تأثير گذار در انقلاب ، براي جلوگيري از دوباره پيمودن راه خطا ، از خود همتي نشان دهد . شروع اين ارزيابي پس از سي سال اگر دير شروع شده باشد ، قطعاً زود شروع نشده است . 

بي گمان ملت و جامعه اي در مسير پويندگي و پيشرفت قرار مي گيرد که بتواند با ارزيابي کارنامه خود در هر دوره ، تجربيات آن دوره را جمع بندي نمايد و براي جلوگيري از تکرار و به هدر رفتن بخشي از عمر تاريخي يک ملت ، تجربه خود را به نسل بعدي و گروههاي ديگر انتقال دهند . ميزان انتقال اين تجربيات ، پيشرفت و ترقي هر ملتي را رقم مي زند . متأسفانه در فرهنگ سياسي اين مرزو بوم ، انجام چنين کاري ، عملي غير معمول به حساب مي آيد و فعالان سياسي براي انتقال جمع بندي اعمال خود به آيندگان ، با خست ويژه اي عمل مي کنند .

 رسم بر اين است که قهرماني ها و درستي کارها را به تفاخر ، در معرض آيندگان قرار دهيم . معمول اينست در جايي که بهر دليل امکان تشويق و دست زدن براي اقدامات گذشته است داوطلبان چنين عرصه اي بسيارند ، اما هنگامي که آن شيوه ها مورد نقد قرار مي گيرد کسي را ياراي تحمل نقد گذشته خود نيست .

 بدبختانه اين کاستي ها مختص گروههاي اپوزسيون و يا پوزيسيون و خارج نشين يا داخل نشين و افراطي يا مصالحه گر نيست و يک اپيدمي فرهنگي سياسي است و از عوامل اصلي عدم تبلور و نهادينه شدن تجربيات گذشتگان است .

 ملتي روبه سوي ترقي و پيشرفت است که بر کوهي از تجربياتي که در ملکه ذهن فعالان آن پديد آمده، نشسته باشد . سرنوشت جوامع و ملل پيشرو ، نشان مي دهد که اين راه ، عليرغم سختي ، گذرگاه هميشگي آنان است . هر چند در ديار ما استفاده از تجربيات بشري هنوز متداول نشده و عموماً با ترشرويي و کراهت به آن نگاه مي شود .

مهندس بازرگان يادآور فرازي است مهم در تاريخ سياسي نيم قرن اخير ايران براي گروها و افرادي که دموکراسي را بعنوان راه چاره براي پيشرفت ميهن خود مي دانند و منافع ملي ايران را در سرلوحه هر برنامه سياسي تلقي مي کنند.

بازرگان فرصتي تاريخي براي استقرار دموکراسي در ايران بود . اما اين فرصت تاريخي عمدتاً در مواجه با ديدگاههايي که مکتب گرايي و ايدئولوژي را ، راه درمان مشکلات ايران مي دانستند ، نتوانست موفقيت بدست آورد.

بايد منصف بود و قبول کرد، مبتکر و مروج برخورد ايدئولوژيک با بازرگان، در آن دوران، جناح روحاني رقيب فکري مهندس بازرگان نبود. اين نوع نگاه به مسايل سياسي و اجتماعي اول بار از سوي روشنفکران و دانشگاهيان سياسي راديکال و چپ، تبليغ و آموزش داده مي‌شد. نوشته ها و کتابها و اعلام مواضع دوران انقلاب گوياي اين مطلب است.