شعارهاي افراطي زمينهساز سركوب است
نگاه تحليلی به شعارهای جنبش سبز در گفت و گوي عبدالرضا تاجيك با مهندس محمد توسلي:
20/7/1388
اشاره: زماني كه تلاش هاي مصلحان براي اصلاح وضع موجود از مرحله نصیحت و نقد قانونی ميگذرد، مردم به تدریج، با رشد و توسعه آگاهی، در میدان مبارزه سياسي و اجتماعي حاضر می شوند. در اين هنگام اعتراضهاي فردی نخبگان به اعتراضهاي جمعي تبدیل می شود. در اين راستا سلاح نظام سياسي یعنی زندان، فشار و ايراد اتهام علیه جمعیت های گسترده كار ساز نيست؛ به همین دلیل خاموش کردن جنبش مردم هر روز مشکل تر می شود.
با حضور جمع گسترده مردم در میدان مبارزه سیاسی و اجتماعی، جنبش اجتماعي وارد مرحله حساس خود می شود. در اين زمان كنشگران به شكل های مختلف دست به مبارزه می زنند که مهم ترین آن، اجتماع و راهپیمایی است. در این حضور به دو مفهوم اساسی «شعار» و «تحلیل» بر می خوریم که هر دو باید در نهایت آگاهی و دقت مورد توجه واقع شوند.
از آنجا که «شعار» در مراحل اولیه هر حرکت اجتماعي مطرح می شود، اگر با دقت ارائه نشود، می تواند بخشی از ظرفیت نیروهای اجتماعی را به هدر دهد و حتی جمعیتها را بسوی مسیرهای انحرافی سوق دهد. بنابراين شعار باید در تعقیب هدف های مشخص حرکت اجتماعی و معرف آن باشد.
بر همين اساس يكي از مصداقهاي حركت اجتماعي مردم ايران را در جنش راه سبز كه در جريان برگزاري دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري شكل گرفت، در گفت و گو با مهندس محمد توسلي از وابستگان جرياني فكري، سياسي كه در طول حيات يك صد ساله خود همواره برهویت «ايراني» و «اسلامي» ایرانیان تأكيد داشته است به بحث گذاشته ام. «چرايي ارائه تحليل دقيق از راهپيمايي روز قدس»، «جمعيت و تركيب شركت كنندگان» و «شعارهاي مردم» از موضوعهاي مهمي است كه ما را در چگونگي مواجه رقيب با طرف مقابل در رويارويي كمك ميكند.
« اگر چه حاميان محمود احمدينژاد و رسانههاي وابسته به آنان، ميزان جمعيت راهپیمایی معترضان در راهپیمایی روز قدس را در ابتدا كم ارزيابي كردند اما اگر بخواهيم گزارشي صادقانه از حضور حاميان جنبش سبز داشته باشيم بايد بگوييم، از شش مسيري كه براي راهپيمايي روز قدس در نظر گرفته شده بود، دو مسير اصلي شاهد جمعيتي نه تنها هزاران نفري بلكه صدها هزار نفري بود كه ميشود گفت در شش مسير بيش از يك ميليون نفر وابسته به حاميان جنبش راه سبز بودند. بافت و تركيب جمعيت نيز نشان از جمعيت حدود هفتاد درصد جوان داشت. زنان حضوري گسترده داشتند. حضور افرادي كه به ديدگاههاي مختلف وابسته بودند نيز چشمگير بود. از خانوادههاي محجبه و بصورت خانوادگي تا كساني كه حجاب معمولي داشتند. افراد مسن حضورشان برجسته بود. در مقابل به عنوان نمونه، در ميدان هفت تير و در ساعتهاي ابتدايي، نيروهاي انتظامي و لباس شخصي بصورت سازمان يافته مستقر بودند؛ نه تنها در ميدان هفت تير بلكه در تمام خيابانهاي منتهي به ميدان هفت تير اين نيروها كاملا مستقر بودند. جمعيت طرفدار دولت احمدينژاد كه در مقابل مسجد الجواد واقع در ميدان هفت تير گرد آمده بودند، محدود اما مجهز به تجهيزات صوتي قوي بودند كه در دستانشان پلاکاردهای يك دستي بود كه بطور هماهنگ در سراسر كشور بصورت متمرکز و برنامه ریزی شده، توزيع شده بود. استقرار مسئولان حكومتي راهپيمايي، ابتدا شكل گيري موج سبز را با مشكل مواجه كرد اما نيم ساعت طول نكشيد تا موج جمعيت شكل گرفت و اين مسير طولاني با حضور كساني كه نماد سبز در دستشان بود و يا لباس سبز بر تن داشتند، پر شد.
آن چيزي كه با توجه به تركيب جمعيت حاضر در راه پيمايي جلب توجه ميكرد، رفتار مدني حاميان جنبش سبز با جمعيت سازمان يافته حامي دولت احمدينژاد بود كه بدون توجه به آنان، شعار خود را ميدادند. زمانيكه راهپيمايي موج سبز شكل گرفت، يك مقدار حالت انفعال در ميان جمعيت سازمان يافته حامي دولت احمدينژاد، مشاهده شد. در پي حضور حاميان جنبش سبز نيروي انتظامي رفتار مناسبي از خود نشان داد. حضور نيروي انتظامي و مسئولان حكومتي راهپيمايي روز قدس در اطراف دانشگاه تهران، محل برگزاري نماز جمعه بهگونهاي بود كه با رسيدن موج جمعيت حاميان جنبش سبز به مقابل پارك لاله در بولوار كشاورز، امكان ادامه مسير و ورود به دانشگاه تهران توسط آنان سلب شد. انتشار گاز خردل در ميان حاميان جنبش سبز در بولوار كشاورز كه موجب برهم خوردن انسجام جمعيت شد، باعث نشد تا شعار عليه احمدينژاد سر داده نشود. تا اين زمان درگيري گسترده اي ميان حاميان جنبش سبز و حاميان دولت احمدينژاد رخ نداد اما بعد از ساعت 3 بعد از ظهر در خيابانهاي منتهي به ميدان هفت تير درگيريهايي صورت گرفت كه با شليك گاز اشكآور همراه شد.»
راهپيمايي روز قدس در سال 1388 از آن جهت براي من و مهندس توسلي اهميتي مضاعف يافت كه به اجبار از نزديك شاهد اعتراضهاي مدني مردم پس از برگزاري انتخابات نبودهايم. متن گفت و گو با مهندس محمد توسلي، رييس دفتر سياسي «نهضت آزادي ايران» در پي ميآيد.
*در خصوص راهپيمايي روز قدس و حضور طرفداران جنبش سبز، نظرهاي متفاوتي هم از سوي مسئولان جمهوري اسلامي و رسانههاي وابسته به آنان و هم از سوي طرفداران اين جنبش ارائه شده است. با توجه به اهميت اين راهپيمايي كه عملاً بعد از سه ماه فشار بر جنبش سبز و پس از انتخابات 22 خرداد 1388 انجام شد، ارزيابياتان از اين اقدام چيست؟
حضورچشمگیر مردم در اين راهپيمايي نشان داد كه اين فشارها تأثيرگذار نبوده و مردم به طور وسيع به دنبال مطالبات بر حق و قانونی خودشان هستند و نسبت به نتايج انتخابات اعتراض دارند. حضوري كه بطور خودجوش و بدون سازماندهي بود.
*اين حضور بيسازمان و تنوع دیدگاه ها در جامعه و همچنين در جنبش اصلاحات، آيا خطري را متوجه اين جنبش نميسازد؟
طبیعت ونقطه قوت جنبش راه سبز که آقایان خاتمی، کروبی و موسوی معرفی کرده ا ند، حضور همه ایرانیان با دیدگاه های متفاوت در عرصه عمومی است. مطالبات مشترک در راستای منافع ملی که با تعامل میان همه افراد وگروه ها و با تأکید بر حداقل ها و پرهيز از خواسته هاي حداكثري شکل می گیرد، راه را برای همکاری گسترده مردم هموار می سازد. احترام متقابل مردم با دیدگاه های متفاوت رمز موفقیت جنبش و پیشنیاز توسعه فرهنگی برای تحقق جامعه مردم سالاراست. وضعیت اجتماعی و توسعه فرهنگی مردم مسلمان در كشورهایی مانند مالزی و ترکیه که موفق به دستیابی به توسعه اقتصادی و اجتماعی شده اند در این خصوص می تواند بسیار آموزنده باشد. در این کشورها مردم به عقاید و دیدگاههای يكديگر احترام می گذارند و کوشش می کنند تا برمنافع ملی و مطالبات حداقلی مشترک تأکید داشته باشند. به نظر من در ایران، مطالبات حداقلي همان « حق حیات» یعنی حقوق اساسی ملت است که در قانون اساسی نیزتصریح شده است. جنبش سبز اصلاحات، راهبردهایش را بر این اساس و برپايه مبارزه قانونی ، علنی و مسالمت آمیزو تاکید بر تغییرات تدریجی وپایدار، تدوين کرده است . بنابراین طرح شعارهای افراطی که با گفتمان و خط مشی جنبش راه سبز هماهنگ نباشد بطور قطع ريختن آب به آسیاب برنامه های اقتدارگرايان خواهد بود كه زمینه سرکوب و محدود کردن جنبش رافراهم خواهد کرد.
*برخي شعارهايي كه در تجمعات و راهپيماييهاي حاميان جنبش سبز بيان شده با واكنش منتقدان اين جنبش همراه شد؛ شعارهايي كه رسانه های حامي دولت احمدينژاد بر روی آن مانور دادند و از حاميان جنبش سبز انتقاد كردند. شعارهايي كه در تجمعات و راهپيماييهاي حاميان جنبش سبز شنيده ميشد را ميتوان به دو دسته كلي تقسیم کرد، يك دسته شعارهایی كه بطور مستقيم به انتخابات مربوط ميشود كه بخشی در حمایت از مهندس موسوی و آقاي كروبي است و بخش ديگر در حمایت از کسانی است که در حمايت از جنبش سبز و دو نامزد معترض انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري- آيات عظام منتظري و صانعي- وارد عرصه شده بودند. دسته دوم شعارهايي است كه در نقد عملکرد دولت و حاکمان مطرح ميشود. شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران» يكي از شعارهايي بود كه از ميان جمعيت موج سبز در راهپيمايي روز قدس به گوش ميرسيد. اما از همين جمع جنبش سبز، شعار ديگري كه معادل وهم جنس این شعار بود نيز شنيده ميشد؛ «هم غزه، هم لبنان، جانم فداي ايران».
شعار های دسته اول، گفنمان اصلی مردم در اعتراض به نتایج اعلام شده انتخابات و حمایت از دو نامزد اصلاح طلب است. در خصوص شعار « نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران» ضروری است با یک نگاه تحلیلی ببینیم كه چرا این شعار مطرح شد و چرا جمعی از حاميان جنبش سبز این شعار را تکرار می کردند و چرا بعضی دیگر این شعار را به شعار دیگر تبدیل کردند و چه زمینه های ذهنی برای طرح این شعار وجود داشت.
سوابق تاریخی مبارزات ملت ايران نشان می دهد كه در طول 60 سال گذشته، مردم ایران همواره از جنبش حقطلبانه مردم فلسطین حمایت کرده اند. آن چرا که بعد از انقلاب سال 1357 انجام شده است بطور طبیعی خمیرمایه همان دفاع از مظالمی است که اسراییل بر ملت مظلوم فلسطین روا داشته و دولت های غربی از این تجاوز، کشتار و مظالم حمایت كرده اند. بنابراین هم به لحاظ انسانی و هم از آن جهت كه جنبش فلسطین، جنبش اسلامی است، طبیعی است که مردم ایران عموما یک پیوند عمیق تاریخی در ارتباط با قدس داشته باشند. بر اين اساس راهپیمایی روز قدس برای محکوم کردن تجاوز و مظالم اسراییل و حمایت از ملت مظلوم فلسطین پایه گذاری شد. شاید براي اولین بار آيت الله طالقانی این پیوند را بین جنبش آزادی خواهی در ایران و جنبش استقلال طلبی ملت فلسطین در سرزمین های اشغالی ایجاد کرد. او در همایش های مربوط به فلسطین شركت و ضمن حمایت از مبارزات فلسطينيها، مراتب تأیید ملت ایران را در سخنرانی هاي خود ابراز كرد. نمونه ديگر، بيانيه دكتر يدالله سحابي در سال 1355 بود که شیعیان لبنان توسط مسیحی های لبنان سرکوب شدند و وضعیت نامناسبی در آنجا بوجود آمد. مرحوم دكتر سحابی در بيانيه خود از مردم دعوت کرد تا به شیعیان لبنان کمک کنند.در همين خصوص برخي از بازاریان مبارز مثل مرحوم حاج محمود مانیان پیش قدم شدند و کمک های مالی مردم ایران را جمع آوری و مستقیما در اختیار آنان قرار دادند. با این سوابق تاریخی پیشنهاد روز قدس توسط آقای دکترابراهیم یزدی، وزیر امور خارجه دولت موقت مهندس بازرگان خیلی طبیعی بود.
بنابراین سوابق تاریخی نشان می دهد که ملت ایران عموما با ملتهاي فلسطین و لبنان پیوند انسانی و اعتقادی داشته است. اما سؤال اصلی این است که چرا در این راهپيمايي لااقل جمعی از تظاهرکنندگان شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران» سر دادند؟ در واقع این پیوند واقعی را به نوعی نفی كردند. من فکر می کنم اکثریت قاطع افرادی که این شعار را تکرار می كردند بیان احساس و اعتراضشان نسبت به عملکرد دولت بود که کمكهای همه جانبه و غیر متناسبی از اعتبارات عمومی کشور را به طرف حماس و حزب الله لبنان سرازیر کرده است؛ در حالی که کشور و مردم ما به شدت به این اعتبارات نياز دارند. اگر من بخواهم بطور خیلی مشخص تصویری از این دوگانگی ارائه دهم باید به پروژه بازسازی خرمشهر بعد از گذشت 20 سال از جنگ تحمیلی اشاره کنم. کافی است عکسهایی که وضعيت خرمشهر را در سال 1367 که جنگ خاتمه پیدا کرد، با عکس های خرمشهر در شرایط کنونی که هنوز آثار خرابیهای جنگ در آن ها مشهود است، مقايسه شود. البته شهر زلزله زده بم را نيز ميتوان به عنوان نمونه دیگری ارایه كرد كه تا چه اندازه به نيازهاي مردم بم پاسخ داده شده است. اين در حالي است كه نسل جوان ايران كه حدود هفتاد درصد جمعيت ايران را تشکیل می دهد، به تحصیل، اشتغال و زندگی شرافت مندانه نياز دارد. آنان وقتي در مقابل، ریخت و پاشهایی را میبینید، وقتی مردم کمک های سنگین دولت ايران را به فلسطین و لبنان مشاهده ميكنند، بطور طبیعی چنین واکنشی را از خود نشان داده و این ضربالمثل قدیمی « چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است» را یادآوری می کنند. عکسهایي كه بعد از جنگ 33 روزه جنوب لبنان و امروز آن منتشر شده، نشان ميدهد که جنوب لبنان بصورت مدرن بازسازی شده است. براين اساس این شعارها به معنای این نیست که اين جمع با مردم فلسطين و لبنان پیوند انسانی و دینی ندارند بلکه نشان دهنده این است که اگر دولت ايران چنين مسايل و ابهامهايي را برطرف كند و کمک های خارجی ایران، قانونی و شفاف شود بطور قطع چنین شعارهایی مطرح نخواهد شد؛ چرا كه طرح این شعارها واكنش و اعتراض نسبت به عملکرد غیر متعادل مسئولان است. البته همانگونه که اشاره شد، جمعی دیگر از مردم با نگاه راهبردی و هماهنگ با گفتمان جنبش راه سبز این شعار را اصلاح کردند تا بهانهای به دست بد خواهان داده نشود.
*اما در كنار اين مسأله كه رسانههاي حامي دولت احمدينژاد به صورت مستمر بر اين نكته كه اين گروه شعار دهنده به كشورهاي غربي از جمله امريكا وابسته هستند، تأكيد ميكردند، اين شعار از سوي برخي رسانههاي فارسي زبان در خارج از ايران و همچنين برخی فعالان سیاسی مطرح ميشد.
کسانی که این شعارها را مطرح و یا تقویت می کنند باید توجه کنند که هویت «اسلامی و ایرانی» دو پایه اصلی از هویت شخصیتی ايرانيان را تشکیل داده است، بنابراين شعارها نباید این هویت را خدشه دار کند. همچنين شعارها نباید پیوند انسانی و تاریخی ملت ما را با سایر ملل مخدوش كند و زمینه ساز سرکوب در داخل باشد.
* شعار ديگري كه در اين راهپيمايي از سوي حاميان جنبش سبز مطرح شد، « آزادي، استقلال، جمهوری ایرانی» بود. سؤال اصلی این است، وقتی مردم در سال 1358به جمهوری اسلامی که بقول رهبر فقید انقلاب «نه یک کلمه کم و نه يك كلمه زياد» رأی دادند، چرا چنين شعاري مطرح شد؟ آيا اين افراد به قول برخي سلطنتطلب بودند؟
به نظر من کسانی که این شعار را تکرار کردند به خاطر زمینه ذهنیشان در خصوص انحرافی است که در اصول و آرمان های اولیه انقلاب ايجاد شده است. این مطلب کاملا روشن است؛ تعریفي كه از جمهوری اسلامی در بحث های رهبر فقيد انقلاب در پاریس ارائه ميشد و در بام رسانه های دنیا این مصاحبه ها و سخنرانی ها صورت می گرفت و افکار عمومی در داخل ايران و جهان را متأثر ميكرد، یک نگاه انسانی و رحمانی از اسلام داشت. در این تعريف بر آزادی، دموکراسی و حقوق اساسی ملت تأكيد شده بود و مردم نيز به دليل اینکه ازاستبداد شاهنشاهی، سیاست های ساواک و سرکوب های صورت گرفته به ستوه آمده بودند، همه برای نجات کشور به دنبال این بودند که حاکمیت ملت یعنی جمهوریت شکل بگیرد و طبیعی است که چون اکثریت مردم ایران مسلمان هستند این دموکراسی در چارچوب ارزش های فرهنگی مردم یعنی اسلام در شکل « جمهوری اسلامی» که خواست مردم بود، ایجاد می شد. اما متأسفانه این پیمان به تدریج نقض شد. شاید یادآوری این مطلب در اینجا برای نسل جوان ما مفید باشد که مرحوم مهندس مهدي بازرگان که بینش تاریخی به مسایل اجتماعی و فرهنگی ایران داشت این نگرانی را ابراز کرد که ممکن است از جمهوری اسلامی یک تعریف غیر دموکراتیک از اسلام شود، بنابراين پیشنهاد کرد تا جمهوری دموکراتیک اسلامی نيز به رأی گذاشته شود که همان موقع با مخالفت رهبر فقيد انقلاب مواجه شد.
همچنين در اصول فصل سوم، پنج و هفتم قانون اساسی، حقوق اساسی ملت پیش بینی شده و مشروح مذاکرات خبرگان قانون اساسی کاملا نشان می دهد که اکثریت قاطع نمایندگان خبرگان بر حقوق اساسی ملت تاکید و تصریح داشتند. اصل نهم قانون اساسي به صراحت مقرر ميدارد كه هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور، آزاديهاي مشروع را هرچند با وضع قوانين و مقررات، سلب كند و يا اصل 56 قانون اساسی، حاکمیت را از آن ملت می داند وتصریح ميكند که هیچکس نمی تواند این حق الهی را از ملت سلب کند یا در خدمت فرد یا گروه خاص قرار دهد. بنابراین تمام اصول دیگر قانون اساسی باید براساس این اصول تفسیر شوند. نص صريح اصل 26 قانون اساسی و ماده 6 قانون احزاب مصوب مجلس در سال 1360 فعالیت احزاب و نهادهای مدنی را علی الاطلاق آزاد اعلام کرده و آن را به هيچ وجه منوط به اخذ مجوز و يا پروانه از مراجع رسمي ندانسته است.
اما با ديدگاه اقليت محض هفت يا هشت نفري که به اصل 26 رأی منفی دادند در طول سالیان گذشته و به ويژه از دوران حكومت دولت نهم به بعد كه عملا در كشور حاکم بوده، احزاب و نهادهای مدنی نتوانسته اند بر اساس این اصل شکل بگیرند و زیر ساخت های یک جامعه مردم سالار را که پیشنیاز توسعه کشور است، فراهم کنند.
بنابراين با توجه به عملکرد عملی جمهوری اسلامی که با آن تعریفی که در ابتدا از جمهوری اسلامی شده
و مردم به خاطر آن تعاریف- اسلام رحمانی- به آن رأی داده بودند، مغايرت ديده ميشود، جمعی فکر می کنند که این جمهوری اسلامی نمی تواند پاسخگوی مطالبات تاریخی مردم ايران باشد؛ ولی این افراد باید توجه داشته باشند كه طرح این شعارها با ماهيت اصلاحطلبانه وگفتمان جنبش راه سبز مغایرت دارد و زمینه را برای سرکوب مردم فراهم می کند. جنبش سبز باید مطالبات بر حق و قانونی خود را در چارچوب همین قانون اساسی که میثاق بین مردم وحاکمان است، مطرح کند تا بتواند در فرآیند مبارزات قانونی، روند اصلاحات را دنبال كرده و آن را به ثمر برساند. جنبش اصلاحات همواره بر مبارزات قانونی و مسالمت آمیز تأکید داشته و همین استراتژی بوده است که توانسته در نهایت در دهمين دوره انتخابات ریاست جمهوری، زمینههای آگاهی بیشتر مردم و جنبش سبز را فراهم کند. طرح شعارهای رادیکال و فاقد مباني اصلاحطلبانه نميتواند تأثیر مثبتی در فرآیند این مبارزات داشته باشد.
شرایطی که بعد ازانقلاب وجود داشته این امکان را فراهم کرده است تا جنبش اصلاحات بتواند با بهرهگيري از روش مبارزات قانوني، علنی و مسالمت آمیز به تدریج با توسعه آگاهی در جامعه، زمینه های تغییرات حقیقی را به جای تغییرات ساختاری صرفا حقوقی فراهم کند. به همین دليل در دهه 60 مجموعه اپوزیسیون در داخل ايران محدود بود که با مقاومت آنها به تدریج در دهه های 70 و 80 در سطح جامعه گسرش پیدا کرد.
بنابراين مطرح کردن شعارهای خارج از ظرفیت در هر مقطع می تواند آسیب های جدی به جنبش اصلاحات وارد کند که اين امر در جهت خواست اقتدارگرایان است. همچنين ممكن است اقتدارگرايان در مقاطعی با ايجاد حرکت های افراطی، زمينه سرکوب را فراهم كنند. حوادث تیر 1378 و خرداد 1388 كوي دانشگاه تهران را ميتوان در اين راستا ارزیابی کرد. امروز اقتدارگرايان از هر حرکت راديكال و خارج از وسع جنبش اصلاحات استقبال می کنند تا اين جنبش را قبل از توسعه آگاهی مردم سرکوب کنند.
*شعارهاي ديگري كه از جمع حاميان جنبش سبز شنيده ميشد، «مرگ بر روسيه» و «مرگ بر چين» بود كه در واكنش به شعار «مرگ بر آمریکا» بيان ميشد. هرزمان كه «شعار مرگ بر امريكا» از بلندگوهاي جريان حامي دولت پخش ميشد، حاميان جنبش سبز با شعار «مرگ بر روسیه» واکنش نشان می دادند. چرا مردم چنین واکنشی نشان می دادند آیا مردم طرفدار آمریکا هستند؟
هرگز؛ مردم سیاست های امریکا و هزینه های سنگیني را كه اين كشور به ايران وارد كرده است، با پوست و گوشت خود لمس می کنند. مردم نقش اسراییل در منطقه و سیاستها و بحرانی که در منطقه ايجاد کرده را کاملا لمس ميكنند.
*اگر چنین است چرا مردم چنین واکنشی را نشان می دهند؟
شعار « نه شرقی، نه غربي، جمهوري اسلامي» كه در ابتداي پيروزي انقلاب مطرح ميشد در راستای سیاست راهبردی سیاست خارجی دکتر محمد مصدق یعنی موازنه منفی و یا موازنه عدمی شهید مدرس بود. منافع ملی ایران ایجاب می کند که با همه کشورها ارتباط داشته باشد و در راستای منافع ملی مناسبات خود را تنظیم کند. با توجه به اینکه عملاً جمهوری اسلامی در تقابل با امریکا و کشورهای غربی درهای خود را بسوی دو كشور روسیه و چین باز کرده است، آنها یک سویه در راستای منافع خودشان از امکانات ایران بهره برداری می کنند كه اين امر انتقاد مردم را به همراه داشت. مناسبات و قراردادهای ویژه با چینی ها از يك طرف و پايبند نبودن روسیه به تعهداتش از جمله نیروگاه بوشهر و نقض منافع و حقوق ملی و تاریخی ایران در درياي خزر از سوي ديگر از جمله مواردي است كه طرح ميشود. بنابراین اگر مسئولان جمهوري اسلامي سیاستهاي گذشته خودشان را در راستای منافع ملی تصحیح کنند هیچ ایرانی به ویژه جنبش سبز نه دنبال مرگ خواهی برای امریکاست و نه روسیه و چین. به نظر ميرسد طرح اين شعار نيز به دليل سیاست خارجی نسنجیده مسئولان جمهوري اسلامي باشد.
*همچنين شنيده ميشود، مردم ايران با اين احساس که برخي مقامهاي جمهوري اسلامي در صدد استفاده از روش های چین و روسیه برای فشار بر مخالفان هستند، اين دو شعار را مطرح كردهاند؟
عملکرد روسیه در داخل روسیه و در کشورهای جدا شده از روسیه مثل چچن و روش هایی که چین در برخورد با مخالفان از جمله مسلمانان درپيش گرفته که نوعی نقض حقوق اساسی و حقوق بشر است نيز موجب شده تا مردم ما نسبت به این دولت ها نگاه مثبت نداشته باشند و نوعی واکنش نشان دهند. البته در اين خصوص بايد به تاثير يك سري اخبار غيررسمي نيز توجه داشت كه حكايت از كمكهاي نظامي و تكنيكي روسيه به دولت ايران در رابطه با چگونگي برخورد با اعتراضهاي مردمي دارند. به عبارت ديگر همانگونه كه مردم ايران و مبارزان سياسي پيش از انقلاب به جهت همكاريهاي دولتهاي غربي و آمريكا با شاه، مسوولان و حكومتهاي اين كشورها را در وضعيت كشور خود مقصر ميدانستند و عملا اين نزديكي و رابطه را نوعي سلب و نقض استقلال ارزيابي ميكردند، در حال حاضر نيز به جهت فقدان فضاي باز سياسي و نقض آشكار آزاديهاي بنيادين و حقوق ملت توسط اقتدارگرايان، مردم ايران همكاريها و حمايت دولتهايي نظير چين، روسيه و حتي ونزوئلا و سوريه را در راستاي نقض استقلال و مترادف با تضییع حقوق و منافع ملت ايران ارزيابي ميكنند.
*مارتین لوتر کینگ، رهبر فقید سیاهپوستان مسیحی امریکا در نهضت خود سعی کرد شعارهای خود را با استفاده از متون مذهبی پایه گذاری کند تا بر مؤمنان مسیحی اثر بگذارد و آنان را قانع کند که می توان از این مسیر نيز حركت كرد. از طرف ديگر اين احتمال وجود دارد كه طرح شعارهای رادیکالي بر ضد مذهب با اين هدف كه مذهبیها را از جنبش سبز جدا كنند از طرف جريان رقيب جنبش اصلاحي صورت گيرد تا زمينه سركوب جنبش اصلاحات فراهم شود.
تجربههاي تاریخی در کشورهاي مختلف از جمله تجربه جنبش دانشجویی ایران پس از سال 1320نشان داده است كه همواره ميشود با نفوذ و طرح شعارهای رادیکال زمينه سرکوب جنبش اصلاحي را فراهم كرد. مردم ایران هرگز نقش شعارهای انحرافی را در روزهای حساس مرداد 1332 که موجب سر در گمی و بی تفاوتی مردم و حتی نخبگان و مراجع تقلید و زمینه سازی برای کودتای آمریکایی- انگلیسی با کمترین هزینه شد، از ياد نخواهند برد و این تجربیات تاریخی را در جنبش سبز خویش بکار می بندند.
*جريان نواندیشی مذهبی به دليل مقاومت و ایستادگی که در طول سه دهه گذشته داشته است با پرداخت هزینه های سنگین، نقش آگاهی بخشی و معرفی یک راهبرد مؤثر برای تداوم اصلاحات داشته است ولي گويا اين نقش امروز پررنگ نيست؟
ما باید بپذیریم در جامعه دموکراتیک، نظرهاي متفاوتی وجود دارد كه بايد با گفت و گو و تعامل این وجوه مشترک را گسترش داد. طبیعی است، نهضت آزادي ايران و همه نوانديشان مذهبي که در مسیر اصلاحات فعالیت میکنند به نوعی مأموریت خودشان را به نسل بعدی منتقل کرده اند. آنچه را مطرح كردهايم یک نوع نظر مشورتی برای رهبران جنبش سبز و معترضان به انتخابات است که تجربیات تاریخی اين جريان را مورد توجه قرار دهند. ما نيز همچون مهندس موسوي بر اجرای اصول مغفول قانون اساسی و تدریجی بودن مبارزات و رشد آگاهی مردم و توسعه شبکه اجتماعی تأكيد داريم. شبکه اجتماعی که بتواند این آگاهی را در درون خودش نهادینه کند و توسط هسته های دروني که شکل می گیرد، جنبش را ادامه دهد.
*و جایگاه نیروهای خارج از کشور؟
تجربه نشان می دهد که چه قبل و چه بعد از انقلاب سال 1357 نيروهاي فعال خارج از كشور از آنجا كه نگاه ذهني به مسايل داخل ايران دارند در انعکاس و تقويت پیام مبارزات داخل کشور نقش مؤثرتري را ميتوانند ايفا كنند. دقت بر راهبردهایی که جنبش سبز در داخل كشور مطرح می کند، اصلي انكار ناپذير براي نيروهاي ملی خارج از كشور است؛ چرا که اگر مطالبات بیشتر از وسع جنبش در داخل باشد، زمینه انحراف و سرکوب را فراهم ميكند.
*با توجه به اینکه جنبش نوپای سبز فاقد رهبری سازمان یافته است و عملاً نامزدهای دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري- ميرحسين موسوی و مهدي کروبی- و همچنین سيد محمد خاتمی، رييس جمهور سابق ايران نقش رهبری این مجموعه را بر عهده گرفته اند، فعالان سیاسی و آگاهان ديگر چه وظيفه اي دارند؟
ضروری است فعالان احزاب و نهادهای مدنی با تحلیلهای آگاهی بخش خودشان زمینههای آگاهی بیشتر مردم و ایجاد گفت و گو، تعامل و تفاهم بین دیدگاه های مختلف را فراهم کنند تا آن حداقل های مشترک در این فرآیند برجسته شود و همکاری های جمعی بصورت شبکه اجتماعی شکل بگیرد تا از درون شبکه اجتماعی، شکل گیری رهبری سازمان یافته به تدریج امکان پذیر شود. این امر نیاز به زمان دارد و فرآیندي طولانی است. در این فاصله همه آحاد مردم باید کوشش کنند جریان هایی كه به دنبال وارد کردن شعارهای افراطی و خارج از ظرفیت و مصالح جنبش اصلاحات هستند را از طریق گفت و گو و تعامل نسبت به اصلاح اینگونه شعارها آگاه كنند. در خصوص مناسبات رهبری نمادین جنبش راه سبز با احزاب و نهاد های مدنی و نحوه شکل گیری و توسعه شبکه اجتماعی وساز و کارهای تقویت ارتباط درونی آنها نیاز به کار بیشتری است و باید به آن اهتمام داشت.
