شرايط زندان و زندانيان سياسی در ايران گزارش آقای ايوبودلو وكيل دعاوی در دادگاه تجديد نظر پاريس
١٠/ تا ١٧ آبان ١٣٥٣
سفر من به ايران از تاريخ يك تا هشتم نوامبر ١٩٧٤ بطول انجاميد. سازمان بين المللی حقوقدانان دمكرات و سازمان بين المللی حقوقدانان كاتوليك مرا بمنظور جمع آوری اطلاعات د رموارد ذيل به ايران فرستاده بودند.
١ـ شرايط دستگير شدگان و زندانيانی كه در ايران محكوم شده اند، يعنی كسانی كه انگيزه آنها با توجه به اعلاميه حقوق بشر در زمره عقايد سياسی قلمداد شده است.
٢ـ روابط اين زندانيان و دستگيرشدگان با خانواده هايشان.
اين ماموريت استخباری، بعلت نگرانی شديدی بود كه بر اثر عدم انتشار هرگونه خبری درباره سه زندانی سياسی كه يكی از آنها خانم حامله ای بود، ايجاد شده بود. اين سه نفر در ماه اوت ١٩٧٤ توسط ساواك (پليس سياسی ايران) دستگير شده بودند. اولين اقدام من مربوط به اين سه نفر بود كه از اوت ١٩٧٤ به بعد هيچ اثری از ايشان در دست نبود. اسامی آنها عبارتند از، خانم صالحی و آقايان ميثمی و جوهری. با كمال تاسف كوششهای من در اين زمينه نتيجه ای نداد.
در وزارت دادگستری بمن گفتند: كه اگر اين سه نفر بعلت سياسی توقيف شده باشند، فقط ساواك و دادگاه نظامی می توانند بمن اطلاعاتی بدهند. دادستان تهران (يا شايد يكی از همكاران او) هم پس از نگاه اجمالی به دفاتر دادگستری گفت كه هيچ اثری از اين سه نفر در دست ندارد. او هم پيشنهاد كرد كه من با ساواك ی ادادگاه نظامی تماس بگيرم.
من نتوانستم از رئيس ساواك و نه از دادستان نظامی وعده ملاقات بگيرم و حتی ملاقات با يكی ا كارمندان اين دو اداره نيز امكان پذير نشد. در آنجا بعد از اينكه مرا مدت طولانی معطل نگاه داشتند، چند تن از افسران بمن گفتند كه بعلل امنيتی ايشان نميتوانند هيچ اطلاعی در اختيار من بگذارند و بهتر است كه من با وزارت تماس بگيرم.
متاسفانه در وزارت اطلاعات هم چيز زيادی عايد من نشد، در آن جا با شخصی كه خود را يكی از كارمندان عاليرتبه میخواند، ملاقات كردم. او هم بعد از آن كه مدتی مرا معطل كرد و بعد از مدتی تفحص در اسناد و يا كسب تكليف از مقامات بالاتر از خودش كه چگونه جوابی به من بدهد، اظهار داشت كه كوچكترين اطلاعی در مورد سه نفری كه راجع به آنها از او سوال میكنم و از ماه اوت به بعد مفقود شده بودند، نمیتواند در اختيار من بگذارد. او اضافه كرد كه جای تعجب نيست كه او نمیتواند اطلاعی در اختيار من بگذارد، زيرا من اطلاعات كافی از قبيل اسم كوچك، محل و تاريخ تولد و آدرس در اختيار ايشان نگذاشتهام. خلاصه مرا خيلی مودبانه جواب كرد و بنابراين كوچكترين ردپايی كه مربوط به اين سه نفر باشد در اختيار من نگذاشت.
خلاصه به هر دری كه زدم با ديواری از سكوت مواجه شدم. دوستان و خانواده های اين زندانيان نيز قبل از من با چنين ديوارهای سكوت مواجه بودند و در نتيجه در بی اطلاعی كامل از آنچه بر سر اين عده آمده است ميباشند.
برای آنكه از شرايط زندان و هم وضعيت زندانيان سياسی كسب اطلاع كنم و مطلع شوم كه آيا آنها ميتوانند با خانواده هايشان ملاقات و تماس داشته باشند يا خير. كوشيدم كه از يكسو از خانواده های زندانيان و هم تنی چند از زندانيان سابق، و از سوی ديگر از مقامات رسمی كسب خبر كنم. بايد مشخص كرد كه شرايط زندان قبل از محكوميت چگونه است و بعد از محكوميت توسط دادگاههای نظامی چگونه ميباشد و هم بخاطر آورد كه تنها دادرسی ارتش صلاحيت رسيدگی به جرائم سياسی را دارد.
اول ـ شرايط زندان قبل از محكوميت:
قانوناٌ هر كس كه دستگير ميشود بيشتر از ٢٤ ساعت نميتواند در اختيار ساواك باشد. پس از انقضای اين مدت، زندانی بايد در اختيار قاضی مربوطه قرار گيرد و اين قاضی است كه ميتواند اجازه ملاقات شخص را با افراد خانواده اش صادر نمايد.
اما بر اساس آنچه زندانيان سابق و خانواده های زندانيان بمن گفتند در عمل، اوضاع كاملاٌ متفاوت است. زندانيان غالباٌ تا چند ماه تحت نظر ساواك نگه داشته ميشوند. تحقيقات خيلی رسمی است و از چند روز ببشتر تجاوز نميكند. اين تحقيقات بقدری سريع انجام ميگيرد كه مهلتی برای تغيير شرايط زندانی باقی نميماند و لذا بر اساس گفته مطلعين، شرايط زندانی از موقع دستگيری تا روز محكوميت يكسان است.
الف ـ از كسانيكه سئوال كردم، وضع زندانها را بشرح ذيل بيان كردند:
١ـ از هنگام توقيف تا آخر محاكمه، زندانيان سياسی در زندان كميته و يا اوين كه هر دو تحت نظر ساواك اداره ميشوند، زندانی ميباشند.
٢ـ شرايط زندگی در زندان، در اين دو مركز بی نهايت سخت است زيرا:
ـ زندانيان را در سلولهای بسيار تنگ و مرطوب بر روی حصير می خوابانند.
ـ در زمستان وسيله گرم كردن و در تابستان وسيله خنك كردن وجود ندارد و اين امر در شرايط سخت آب و هوای تهران برای زندانيان غير قابل تحمل است.
ـ زندانيان فقط هفته ای يكبار حق استحمام دارند و در طول هفته حتی بطور مختصر هم از امكان نظافت برخوردار نيستند.
ـ زندانيان لباسهای زير خود را نميتوانند عوض كنند و ماهها بايد بر تن نگهدارند و اين خود درهوای گرم تابستان، سخت آزار دهنده است.
ـ غذا بحد كافی وجود ندارد و آنچه يافت ميشود غالباٌ فاسد شده است.
زندانيان در سلولهای انفرادی بسر ميبرند و برای اينكه با زندانيان ديگر تماس حاصل نكنند، حق بيرون رفتن و قدم زدن درحياط زندان را ندارند.
ـ و وقتی هم كه در سلولهای خود هستند زندانيان، حق اقامه نماز جماعت را ندارند و عده زيادی از زندانيان كه از علماء مذهبی و مسلمانان معتقد ميباشند، از اين وضع سخت شكايت دارند و آنرا يكنوع انتقامجوئی قلمداد ميكنند.
٣ـ تا هنگام محاكمه، زندانيان حق هيچگونه تماسی را با خارج از زندان ندارند.
ـ زندانيان نميتوانند از بدو امر وكيل بگيرند و از كمك او در مراحل بازپرسی استفاده كنند. در واقع اصلاٌ ايشان هيچگاه وكيل واقعی نخواهند داشت (منظور از وكيل هم وكلای دادگستری نيستند بلكه افسران دادرسی ارتشند كه نقش وكيل را بازی ميكنند) و آنها نيز فقط روز قبل از محاكمه به سمت وكيل متهم انتصاب ميشوند.
ـ زندانيان حق تماس با خانواده هايشان را ندارند. زندانيان نميتوانند نامه بنويسند و نه نامه دريافت كنند. چه رسد به ملاقات.
اقوام زندانيان عليرغم كوششها و توسلهايشان نخواهند توانست كه كمترين اطلاعی از سرنوشت زندانيان بدست آورند. معمولاٌ پس از محكوميت كه ماهها بطول ميانجامد، زندانيان ميتوانند با خانواده هايشان مكاتبه يا ملاقات داشته باشند.
٤ـ قبل از ظاهر شدن در برابر دادگاه نظامی، همه نوع كوشش ميشود تا زندانی به اتهاماتی كه ساواك به او نسبت ميدهد اقرار نمايد.
شرايط سخت زندان و قطع كامل رابطه با خارج كه به زندانی تحميل ميشود، و هم مدت طولانی زندان قبل از محاكمه، و اضطراب در مورد سرنوشتی كه زندانی پيدا خواهد كرد، بخودی خود از عوامل فشار بر زندانی است.
اينها همه برای آنستكه زندانی به آنچه از او ميخواهند، اقرار نمايد. ولی با تمامی اينها غالباٌ مقاومت زندانی درهم شكسته نميشود ولذا شكنجه يك امر رايج است.
زندانيان سابق در مورد محلی در زندان اوين كه بخصوص برای شكنجه در نظر گرفته شده است توضيحاتی دادند.
ـ بمن گفتند كه در شبانه روز اگر نگوئيم اتصالاٌ، بدفعات ضجه و فرياد كسانيكه شكنجه ميشوند، بگوش ميرسد.
ـ بمن گفتند كه به هنگام ورود به اطاق شكنجه اغلب بوی گوشت سوخته شده را استشمام كرده اند، كه خود علامت اين بوده است كه قبل از آنها زندانيان ديگری به بدين ترتيب شكنجه كرده اند.
ـ اين زندانيان انواع شكنجه هايی كه يا بر خود آنها يا بر ساير زندانيانی كه هم سلول آنها بوده اند، اعمال شده است، بدين ترتيب توضيح دادند:
– شلاق زدن با يك شلاق سيمی
ـ ميز فلزی كه به تدريج داغ ميشود و زندانی را روی آن ميخوابانند١
ـ سوزاندن بدن با سيگار
ـ اتصال برق به اعضاء تناسلی
ـ آويختن از دستها از سقف در حاليكه يك بطری ظاهراٌ نيمه شكسته در مقعد زندانی فرو ميكنند و. . .
ـ به من گفتند كه برای اقرار گرفتن از زندانی، نزديكانش را شكنجه ميكنند.
ـ به من گفتند كه به زنی در مقابل همسرش تجاوز كردند تا او را به اقرار وادارند.
ـ همچنين مورد جوان ١٧ ساله ای را ذكر كردند كه در جلوی چشمان پدرش شلاق زدند و به برق وصل كردند تا پدرش را مجبور به اقرار كنند.
ـ يك بچه چهار ساله را جلوی چشم مادرش با شلاق سيمی بسته و با قيچی جراحی، پشت گردن كودك را قطعه قطعه كردند تا مادر را به حرف زدن وا دارند.
ـ يكی از زندانيان سابق به من گفت كه شكنجه فرزندم برای من بقدری تحمل ناپذيربود كه آرزو ميكردم چاقويی داشتم و فرزندم را ميكشتم تا او را اين چنين زير شكنجه نبينم.
شباهت مطالبی كه به من گفته شد و خطر فوق العاده ای كه متوجه هر يك از افراديكه با من صحبت ميكردند بود، خود دليل اساسی بر اهميت و صحت مدعای آنان بود.
ب ـ من اظهار علاقه كردم: كه مقامات قضائی نظامی و مقامات قضايی غير نظامی و هم دست آخر مقامات ساواك اجازه دهند كه من از زندانهای اوين و كميته ديدن كنم تا خود بتوانم آنچه را كه به من گفته شده بود تحقيق و ارزيابی نمايم. متاسفانه تقاضای من مورد اجابت قرار نگرفت.
عدم پذيرش من توسط دادستان نظامی و تيمسار ساواك و يا يكی از زيردستان آنها، خود علامت آن بود كه به من اجازه ديدار از اين زندانها داده نشود اين روشن است كه نفرستادن من به وزارت اطلاعات علامت آن بود كه متصديان آنجا صلاحيت و قدرت دادن چنين اجازه ای را به من نداشتند.
تيمسار عزيزی رئيس زندان هم هرگز نگفت كه من نمیتوانم از زندانها ديدن كنم ولی با مهرت كامل از جواب مستقيم به سئوالات طفره ميرفت تا بدانجا كه من تهران را ترك كردم بدون اينكه هيچيك از زندانهای كميته يا اوين را ديده باشم.
آيا همه اينها بخاطر اين نبود كه آنها ميترسيدند تا هر آنچه ر ازندانيان سياسی سابق به من گفته بودند به راحتی به چشم ببينيم؟ چنين سئوالاتی به راحتی به ذهن ميرسد.
دوم ـ شرايط زندان بعد از محكوميت:
بعد از محكوميت، زندانيان سياسی زندانهای كميته و اوين را ترك ميكنند و به ساير زندانهای تهران و استانهای ديگر گسيل داده ميشوند. بر اساس آنچه گفته شد، بيشتر اين زندانيان به زندان قصر و زندان شيراز كه در ٩٠٠ كيلومتری تهران واقع است فرستاده ميشوند.
الف ـ خانواده های زندانيان وضعيت اين زندانها را چنين برايم شرح دادند.
١ـ زندانيان سياسی از ساير زندانيان جدا هستند و به نظر ميرسد كه در زندان قصر دو بخش برای ايشان كنار گذاشته شده است بهر صورت من نميتوانم بگويم كه چه تعداد زندانی در آنجا وجود دارد. مطلعين گاهی صحبت از صد و گاهی هزار ميكردند.
٢ـ شرايط جسمی قدری بهتر از زندان اوين و كميته است ولی هنوز هم بسيار سخت ميباشد.
ـ زندانيان سياسی اجازه كار كردن ندارند درحاليكه زندانيان عادی كار ميكنند.
ـ درزندان قصر زندانيان ديگر منفرد نيستند و در سلولهای ده نفری بسر ميبرند ولی مقامات زندان ترتيبی داده اند كه هر يك از زندانيان زود به زود جايشان عوض شود تا هيچگونه دوستی بين آنها ايجاد نگردد.
ـ اين زندانيان حق دريافت لباس ازخارج دارند ولی شرايط بهداشتی بهتر از زندانهای كميته و اوين نيست مثلاٌ زندانيان درهفته بيش از يكبار حق شستشوی خود را ندارند.
ـ عليرغم تقاضای بسيار، زندانيان به سختی قادرند كه خود را به پزشك نشان دهند تا چه رسد به بيمارستان فرستاده شوند و يا اينكه اجازه دريافت دارو به آنها داده شود.
ـ زندانيان ميتوانند كتابهايی از كتابخانه زندان را بخوانند. قاعدتاٌ آنها حق دارند كه كتابهايی را كه از خارج نيز فرستاده ميشود مطالعه كنند ولی درعمل تمامی كتابهای ارسالی از خارج توسط قسمت سانسور توقيف ميشود.
ـ غذای زندانيان غالباٌ فاسد است و لذا موجب تهوع و امراض مزمن ميشود.
ـ در حاليكه چند نفر دريك سلول بسر ميبرند به نظر ميرسد كه نبودن امكانات برای اجرای اعمال مذهبی، همنجنان مانند زندانها كميته و اوين است و اين نظر كه اجرای مراسم مذهبی جلوی كار زندانيان را ميگيرد صحيح نيست زيرا زندانيان كار نميكنند.
ـ در صورت عدم اطاعت، زندانی بمدت سه يا چهار ماه به سياه چال روانه ميشود. اگر بعد ازاين مدت باز هم زندانی را عنصر ناراحتی تشخيص دادند آنگاه او را به زندانهای اوين و كميته ميفرستند كه شرايط آنها روشن است.
٣ـ بعد از محكوميت، زندانيان ميتوانند با خانواده های خود مكاتبه كنند ولی اين مكاتبات شديداٌ محدود شده و در زير سانسور شديد اداره زندان ميباشد.
– آنها حق دارند فقط يك نامه در هفته رد و بدل كنند ولی اين نامه نبايد از يك صفحه كاغذ ٢٠*٢٥ سانتيمتر تجاوز كند.
– خانواده بسيار نزديك زندانی ميتواند هفته ای دوبار با او ملاقات كند. قاعدتاٌ مدت ملاقات يك ربع ساعت می باشد ولی چون خانواده های بسياری برای ديدار زندانيان می آيند اسن ملاقاتها به ٥ دقيقه و كمتر تقليل پيدا ميكند.
– قاعده ملاقات برای همه بدون توجه به شرايط خاص آنها، يكسان است. بدين معنی كه افرادی كه برای ملاقات از تهران به شيراز كه ٩٠٠ كيلومتر است ميروند، همان يك ربع ساعت ملاقات را خواهند داشت و تازه اگر تلفن رابط هم درست كار نكند بايد به كمتر از اين هم قناعت نمايند.
– زندانيان فقط از طريق تلفن كه در دو طرف يك شيشه قطور قرار دارد با افراد خانواده خود صحبت می كنند. اين تلفن ها نيز به مركز ضبط، برای گوش دادن و كنترل مكالمات وصل است
– در صورتيكه زندانی شكايتی از شرايط زندان و يا وضع خود به خانواده اش بنمايد، و يا حتی اگرمطلبی بگويد كه به نظر زندانبانان نميبايد گفته ميشد، تنبيه بدنی در مورد او اجرا خواهد شد.
٤ـ خانواده زندانيان و زندانيان سابق را كه ملاقات كردم بمن گفتند كه حتی بعد از محكوميت، زجرو شكنجه زندانيان ادامه دارد.
– در وهله اول، بخاطر عدم انضباط و يا بطور ساده بدان علت كه از شرايط خود شكايت كرده اند.
– در وهله ثانی، بعلت آنكه تشخيص داده ميشود كه زندانی در وقت بازپرسی، اسامی تمام كسانی را كه می شناخته و فعاليت سياسی آنها را ميدانسته به ساواك نگفته است.
كسانيكه با من صحبت ميكردند بمن متذكر شدند كه هدف از زندان كردن، خورد كردن افراد است. به اين افراد شرايط بسيار سختی تحميل ميشود وآنها را زجر ميدهند تا به هدف خود برسند و اين هدف آنستكه زندانيان عقايد خود را نفی كنند. از قرار، ساواك گهگاه به اين هدف خود رسيده است و زندانيانی بوده اند كه به تلويزيون آورده شده ” اقرار بگناه ” نموده و تمامی عقايد خود را نفی نموده اند.
ب ـ من سعی نمودم كه درباره صحت گفتار زندانيان سابق و خانواده زندانيان فعلی كه ملاقات كرده بودم، از مقامات مسئول تحقيق نمايم.
برای تحقق اين منظور، من از نخست وزير، دادگستری، دادستان ديوان عالی كيفر و همچنين دادستان تهران، تفاضای ملاقات نمودم. من نه از نخست وزير و نه از وزير دادگستری، نتوانستم وعده ملاقاتی بگيرم. درعين حال، رئيس دفتر وزارت دادگستری مرا پذيرفت و متذكر شد كه هيچگونه اطلاعی نمی تواند به من بدهد، زيرا اداره زندانها در اختيار وزارت دادگستری نيست و زير نظر وزارت كشور يعنی پليس ميباشد.
دادستان ديوان عالی كشور بمن فهماند كه صلاحيت جواب دادن به سئوالات مرا ندارد. رئيس ديوان عالی كيفر نيز مرا با گرمی پذيرفت و جواب او نيز همانند جواب دادستان ديوان عالی بود. او بمن متذكر شد كه اين عمل كه اداره زندانها را از حوزه قضائی خارج كرده و به پليس سپرده اند، مخالف قوانين ايران است.
دادستان تهران نيز به سئوالات من پاسخ نگفت و مرا به تيمسار عزيزی قائم مقام اداره زندانا معرفی نمود. من سئوالات مختلفی درباره زندانيان سياسی، اسامی آنها و شرايط زندان از تيمسار عزيزی نمودم. او بطور قاطع انكار نمود كه زندانيان در مدت زندانی بودن شكنجه می شوند. به غير ازاين جواب متاسفانه نتوانستم هيچگونه پاسخ مستقيمی از او دريافت كنم. بهر تقدير، بعد از آنكه يك سئوال را چندين بار تكرار كردم در جواب گفت كه آماری برای جواب دردست ندارد و بهر صورت چندتن زندانی سياسی كه در زندانهای ايران هستند، شرايط يكسانی با ساير زندانيان دارند. تيمسار عزيزی بمن اجازه داد كه از زندان قصر ديدن نمايم.
اين زندان در واقع يك سرباز خانه بزرگ است كه در داخل آن قسمتهای مختلفی است كه زندانها ميباشند. در همين جا نيز زندان زنان، زندان كودكان، زندان معتادين به مواد مخدره، مريضهای سخت و زندان مردان وجود دارد.
اولاٌ – در زندان زنان:
كارگاههای قالی بافی و خياطی بمن نشان داده شد. همچنين سلولهايی كه مركب از ١٠ تخت خواب بود، كتابخانه، پرستار خانه كه دارای چهار تخت خواب بود، وسائل وضع حمل و يك دستگاه دندان پزشكی، بمن نشان داده شد.
درمقابل، عليرغم تقاضايی كه كردم، نه محل غذاخوری، نه آشپزخانه و نه مركز آب كه زندانيان خود را درآنجا ميشويند، بمن نشان داده نشد.
ثانياٌ – در زندان كودكان:
مخل ملاقات و دستگاههای تلفنی كه خانواده زندانيان با زندانيان توسط آنها صحبت ميكنند، درست مطابق آنچه بمن گفته شده بود نشان داده شد.
همچنين مدرسه ای كه براساس مفاهيم بسيار مدرن و هم آزمايشگاه زبانهای زنده و آزمايشگاه الكترونيك و سالن كنفرانس كه كودكان در آنجا برای ديدن فيلم های تربيتی و يا شنيدن سخنرانی، هفته ای چندبار ميرفتند، بمن نشان داده شد.
درمقابل، عليرغم تقاضای من هيچ محلی از زندان بمن نشان داده شد.
من نتوانستم نه سلولها، نه آشپزخانه ها، نه غذاخوری ها، نه دوشها، نه پرستارخانه ها، و نه سياه چال را ببينم.
ثالثاٌ – درزندان معتادين بمواد مخدر و مريضهای سخت:
توقيفگاهها، كه مركب از اطاقهای ده تخته بود، بمن نشان داده شد. در زير تخت هر مريض، پرونده طبی او بچشم ميخورد. من چون طبيب نبودم مشكل است كه بتوانم مطلبی راجع به نوع طبابت آنها عنوان كنم. آنچه ميتوانم بگويم آن استكه اطاقك هايی كه دراين سالن بود مانند يك بيمارستان كهنه بنظر ميرسيد و اينكه راهنمای من نگذاشت تا با مريضی كه ميخواست با من صحبت كند تماس حاصل نمايم.
رابعاٌ – در زندان مردان – جرائم عادی:
من دستگاههای تلفن كه قبلاٌ بمن گفته شده بود و به همان صورت در زندان كودكان ديده بودم، مجدداٌ ديدم. همچنين كارگاههای فعاليتهای مختلف از قبيل مسگری، مبل فلزی سازی، قالی بافی، چوب بری و شيرينی سازی را ديدم.
درداخل اين كارگاهها نميتوان تصور كرد كه شخص در داخل يك زندان بسرميبرد. كسی زندانبانان را نمی بيند و هيچ ترسی بر سيمای زندانيان وجود ندارد.
در مقابل، عليرغم تقاضايم من نتوانستم نه توقيفگاهها، نه آشپزخانه ها، نه غذاخوری ها، نه دوشها، نه پرستارخانه ها و نه حداقل سياه چال را ببينم. بمن گفتند كه در صورت بی انضباطی، زندانی بايد در جلوی كميسيونی كه مركب از سه افسر ارشد است ظاهر گردد و در صورت اثبات گناه به سياه چال روانه ميشود. در سياه چال غذای او غذای عمومی است ولی حق ملاقات و خريد اجناس ازمغازه داخل زندان را ندارد.
من بهر صورت تقاضا كردم كه با زندانيان ملاقات كنم و اين امر را درچندين مورد تقاضا كردم ولی بدون آنكه در هيچ لحظه بمن جواب نفی بدهند، ملاقات زندان بپايان رسيد و اين تقاضای من برآورده نشد. بطور مختصر چيزی كه به نظر غير عادی بيايد درزندان قصر به چشم نخورد حتی بايد بگويم كه بعضی از لوازم خصوصی درمدرسه زندان كودكان، و كارگاههای زندان بزرگسالان، بسيار مدرن بود و در من موثرافتاد. در واقع اداره زندانهای ايران از داشتن چنين لوازمی بخود ميبالد و حتی يك كتابچه تبليغاتی، حاوی وسايل و تاسيسات آنجا، منتشر كرده اند تا آسايش و تجدد را در آنجا نشان دهند.
ولی بايد تاكيد كنم كه من جز قسمت كوچكی از زندان قصر را نديدم. عليرغم تقاضای پی در پی، من نتوانستم مكانهای ذيل را در زندانهای كودكان و بزرگسالان ببينم.
– توقفگاهها،
– آشپزخانه ها،
– دوشها،
– پرستارخانه ها،
– سياه چال،
– نه حتی دو قسمتی كه بنا بگفته زندانيان سابق مخصوص زندانيان سياسی بود.
برای چه؟ برای چه نگذاشتند كه با زندانيان صحبت كنم؟
آيا برای آن بود كه ميترسيدند كه من آنطور كه آنها ميخواهند، بگونه ای منفی تحت تاثير قرار نگيرم؟
آيا برای آن بود كه ميترسيدند من آنچه را كه زندانيان سابق كه ملاقات كرده بودم و بمن گفته بودند براحتی دريابم؟
من جز آنكه سئوال را طرح كنم چه ميتوانم كرد؟
