نهضت آزادی ایران
طالقانی در آيينه گفتار و كردار
٧ اسفند
تحليلی پيرامون دانشگاه قبل و بعد از انقلاب
تحليلی پيرامون دانشگاه قبل و بعد از انقلاب گردآورنده و ناشر: نهضت آزادی ايران چاپ دوم: پاييز١٣٦٣ تعداد: ٣٠٠٠ جلد چاپخانه نراقی |
||||
تحليلی پيرامون
دانشگاه قبل و بعد از انقلاب
نهضت آزادی ايران
ــــــــــــــــــــــــ فهرست مطالب ــــــــــــــــــــــــ
مقدمه
١ـ دانشگاه از آغاز تاسيس تا پيروزی انقلاب
١/١ـ جريانهای فكری
حركت ماركسيستی
حركت ملی
حركت نوين اسلامی
٢/١ـ تشكيل اولين انجمنهای اسلامی دانشجويی
٣/١ـ نقش ضد استبدادی ـ استعماری دانشگاه پس از كودتای ٢٨ مرداد
٤/١ـ تشكيل انجمنهای اسلامی
انجمن اسلامی مهندسين
انجمن اسلامی پزشكان
انجمن اسلامی معلمان
انجمن اسلامی بانوان
اولين كنگره انجمنهای اسلامی
٥/١ـ مبارزات خارج از كشور
٦/١ـ پيوند دو جريان اسلامی
٧/١ـ آغاز مبارزات مخفی و نقش دانشگاه در پيروزی انقلاب
٢ـ دانشگاه پس از پيروزی انقلاب
١/٢ـ دانشگاه در بدو پيروزی
٢/٢ـ انقلاب فرهنگی
٣/٢ـ انقلاب آموزشی
٣ـ راه حل مسايل دانشگاهها
١/٣ـ دانشگاه علم و دين
٢/٣ـ دانشگاه و آزادی
٣/٣ـ انتخاب دانشجو
٤/٣ـ انتخاب استاد
٥/٣ـ مديريت دانشگاهها
جمع بندی
بسمه تعالی
مقدمه
يرفع الله الذين آمنوا منكم والذين اوتوالعلم درجات والله بما تعملون خبير[1]
دانشگاه در اكثر كشورها و جوامع محيطی ارزشمند شناخته میشود كه نقشی موثر و تعيين كننده در آينده اقتصادی، سياسی و فرهنگی كشور دارد.
با پيشرفت روز افزون علوم و پيدايش تكنولوژيهای جديد و نقش آن در تعيين موقعيت منزلت جوامع در جهان كنونی، لزوم توجه و بسط اين مركز فرهنگی به عنوان يكی از اركان ترقی كشورها هميشه مورد نظر دولتها و ملتها بوده است.
رشد و شكوفائی هر كشور مآلا” به چگونگی برخورداری آن جامعه از علوم جديد و سرعت گيری آن در اين زمينه وابسته است. و آنچه حصول اين برخورداريها را ممكن میسازد. وجود مراكز علمی قوی، پر بار و پيشرفته است. اهميت بكار گيری تكنولوژيهای جديد در سياست كلی حاكم بر دنيای امروز بخصوص در مسابقه جهانی كسب قدرت آنچنان نقش حياتی را ايفا میكند كه كسب رفاه مادی و حل معضلات بشری در شناخت مجهولات و ارضاء حس كنجكاوی انسان را تحت الشعاع خود قرار داده است.
در كشورهای رشد نيافته يا جهان سوم كه درصد قابل ملاحظه ای از مردم از سواد و فرهنگ كافی بی بهره اند نقش و رسالت دانشگاه و دانشگاهيان بمراتب با اهميت تر و سنگينتر است. چرا كه اين قشر درصد كمی از جمعيت را تشكيل ميدهند كه عليرغم كمی عده و عده میبايستی برای رشد و شكوفائی جامعه شان و رسيدن به مرزهائی از ترقی و تكامل گام بردارند. به همين دليل است كه قدرتهای استيلاگر برای نفوذ و بسط سلطه خود در اينگونه كشورها، جذب اين قشر را در سر لوحه برنامههای خود قرار میدهند و از شيوههای مختلف برای وابستگی فرهنگی استفاده مینمايند.
موقعيت ويژه و استثنائی كشور ما نيز هميشه باعث جلب توجه و نظر اين قدرتها و تلاش گسترده آنان برای نفوذ فرهنگی و به انحراف كشانيدن و وابسته كردن قشرهای تحصيل كرده بوده است.
اما همواره عليرغم اشتياق و طمع بيگانگان، كوشش، تلاش و شهامت دانشگاهيان موجب شده است كه جريان كلی حاكم بر دانشگاه مسيری مثبت را طی كرده ودر مقابل انحرافها و خود باختگيهائی كه گهگاه بروز مينموده در راه رشد و ترقی به پيش رود. همين گرايش مثبت بود كه نهايتا” منشاء اثرات انكار ناپذيری در بثمر رسيدن انقلاب اسلامی ايران گشت.
پيروزی انقلاب اسلامی باعث تحولات گسترده ای در سراسر جامعه و بويژه دانشگاهها شد. از روزهای اول انقلاب سوء استفاده از جو آزاد حاكم بر جامعه و دانشگاهها شد. از روزهای اول انقلاب سوء استفاده از جو آزاد حاكم بر جامعه و دانشگاه باعث افراط و چپرویهائی شد كه رفته رفته زمينه و بهانه مناسبی را برای سوء استفاده انحصارگران آماده ساخت بستن درهای دانشگاه و تعطيل كلاسها يكی از پيامدهای تاسف بار اين روند بود. بمنظور توجيه اين عمل و همچنين حذف روشنفكران مذهبی برخاسته از جريان دانشگاه از صحنه سياسی مملكت كوشش گسترده ای جهت تحريف و محو همه سوابق مثبت و طرح تنها نقاط ضعف دانشگاه در منابر و رسانههای گروهی رواج يافت.
متاسفانه اين جريان عملا” باعث شد كه ارتباط نسل فعلی دانشگاهی با گذشته خود قطع گشته و موجبات بی تفاوتی و سرخوردگی آنان فراهم شود.
مقابله با خطر چنين جوی ما را بر آنان داشت تا سير حركت دانشگاه را هر چند به اجمال بازگو نمائيم و همچنين بطور خلاصه به ذكر مشكلات و مسائل دانشگاهی پس از پيروزی انقلاب و علل آنها بپردازيم. اميدواريم اين تلاش در جهت آگاهی دانشگاهيان و بويژه دانشجويان عزيز موثر افتد.
بيشك دريافت نظرات و پيشنهادات و انتقادات در اين زمينه مورد تقدير و تشكر خواهد بود.
نرفع درجات من تشاء و فوق كل ذی علم عليم[2]
نهضت آزادی ايران
ارديبهشت ۱۳۶۳
۱- دانشگاه از آغاز تاسيس تا پيروزی انقلاب
۱/۱- جريانهای فكری:
سال ۱۳۱۷ سال كاشته شدن بذر دانشگاه در زمين آفت زده ايران بود، بذری كه بعدها با وجود بسياری از موانع در عمق خاك ايران ريشه دواند و بارها بنيان طغيانگران را به لرزه درآورد.
اگر چه با گشايش درهای دانشگاه، جوانان تشنه و مستعد به دريای بيكران علم و آگاهی راه بردند اما از ابتدای امر، و در خلاء فكری موجود آنزمان، هجوم گرايشهای مختلف، راهنما و سوق دهنده دانشجويان به مسيرهای گوناگون بود. طيفی از افكار روشنفكران كه غرب را سر مشق و الگو قرار داده بودند تا ماركسيسم، در اذهان و انديشهها بآرامی شكل گرفت و رفته رفته ۳ جريان اصلی در روند حركتهای دانشجويی بنيان گذاشت:
۱- حركت ماركسيستی ۲- حركت ملی ۳- حركت اسلامی
علاوه بر آن تا قبل از شهريور بيست به مرور زمان نوعی تفكر كه حاكم از انفكاك دين و دنيا به طور كلی و دين و سياست بطور خاص بود جای خود را در اذهان محكم ساخت و با پيشرفت، رشد و مطرح شدن مسائل علمی و دانشگاهی در اجتماع ۳ نوع عكس العمل بوجود آورد. تفكر اول نوعی خود باختگی در مقابل فرهنگ بيگانه و نفی هر نوع ارزشهای بومی بود، جريان دوم با حربه طرد و نفی كلی و همه جانبه علم و تفكر وارداتی غرب به ميدان مبارزه با آن درآمد و جريان سوم به خود باختگی و طرد مطلق علوم و نظريات مختلف ايمان نداشته، معتقد بود كه تضادی بين علم و دين وجود ندارد و اين همان تفكر اسلامی جريان دانشگاه است.
حركت ماركسيستی:
حركت ماركسيستی پس از تشكيل حزب توده تبليغات و فعاليتهای سياسی آن در دانشگاه آغاز شد، بصورتيكه دانشگاه را مركز مبارزات سياسی ساخت، ٭”سازمان دانشجويان دانشگاه تهران” در حقيقت اولين سازمان موجود در دانشگاه بود كه با مشی سياسی و با فعاليتهای توده ايها بنيان گذاری شد و نشريه ای به نام دانشجو انتشار يافت كه تا ۲۸ مرداد ۳۲ نيز منتشر میشد.
حركت ملی:
با گذشت زمان و بدنبال حركتهای ماركسيستی، فعاليتهای مليون در دانشگاه آغاز شد. در آنزمان بسياری از همكاران دكتر مصدق در سمت استادی دانشگاه همكاری و همگامی چنين نهضتی را عهدهدار بودند. انتخابات دورههای ۱۴و۱۵و۱۶ در حقيقت مصادف با سالهای اوج گيری حركت ملی در دانشگاه تهران بود. در اين سالها، خصوصا” در سال۱۳۳۰، حركت ملی در دو محور مبارزه با هيئت حاكمه و توده ايها پيش میرفت. در انتخابات سازمان دانشجويان همان سال، ابتدا در دانشكده فنی مليون گوی سبقت را از توده ايها ربودند و سپس بتدريج در دانشگاه علوم و ساير دانشكدهها اين موفقيت تكرار شد. اين تحولات باعث شد كه در سال ۳۰ به مرور دو سازمان دانشجويی با دو منش سياسی در دانشگاه تهران به وجود آيد، يكی از آنها سازمان دانشجويان دانشگاه تهران با مرام و ايدئولوژی ماركسيستی وابسته به حزب توده ايران و ديگری سازمان صنفی دانشجويان دانشگاه تهران كه مركز تجمع و كار مشترك سياسی همه نيروهای ملی با انديشههای اسلامی و غير اسلامی اعم از منفردين يا احزاب ملی نظير حزب ايران، پان ايرانيسم جمعيت مردم ايران و زحمتكشان ملت ايران (نيروی سوم). تبليغ و فعاليتهايی نظير انتشار روزنامه ارگان بنام دانشجويان، خريد و توزيع اوراق قرضه ملی و سازماندهی تظاهرات ۳۰ تير، حمايت از دولت ملی دكتر مصدق و همگامی با مبارزات مردم از جمله فعاليتهای اين سازمان دانشجويی بوده است.
حركت نوين اسلامی:
در اين ميان خلاء حركتی بر مبنای تعاليم نجات بخش اسلام بيش از پيش حس میشد، حركتی كه غبار اين راه را زدوده و حامل رسالت واقعی دانشگاه و نسل جوان و تحصيل كرده باشد، حركتی كه در مقابل گرايشها و مكاتب مختلف (با استفاده از غنای فرهنگ اسلامی) تاب مقاومت آورده جوانان را جوابگو و اقناع كننده باشد. و از آن گذشته هم جو مسموم الحادی و ضد مذهبی و هم جو اعتقادات خرافی و ارتجاعی غير اسلامی را در هم شكسته و طرحی نو در اندازد. در چنين شرايطی شهابهايی در دل تاريكی درخشيد و سيمای اين راه را روشن ساخت و حركت نوين اسلامی در بعد فرهنگی _ عقيدتی شكل گرفت.
۲/۱- تشكيل اولين انجمنهای اسلامی دانشجويی:
سال ۱۳۲۱ سال تولد اولين انجمن اسلامی دانشجويان در “دانشگاه پزشكی تهران” بود.
انگيزه و هدف تاسيس آن، بگفته موسسين، مبارزه و دفاع بود. مبارزه برای قطع دو دست كه تبليغات دانشگاه را با جديت در اختيار داشتند: “توده ايها و بهائيها”. اين بذر كاشته شده نيز بزودی در تمام دانشكدههای تهران سر از خاك بر آورده و عليرغم موانع و كمبودها ريشه دواند و رشد كرد. اهداف اين انجمن باستناد اساسنامه آن در۴ ماده به شرح زير اعلام شد:
۱- اصلاح جامعه بر طبق دستورات اسلام
۲- كوشش در ايجاد دوستی و اتحاد بين افراد مسلمان مخصوصا جوانان روشنفكر
۳- انتشار حقايق اسلامی بوسيله ايجاد موسسه تبليغاتی و نشر مطبوعات
۴- مبارزه با خرافات.
در مقدمه اساسنامه انجمن اسلامی دانشجويان تهران كه بعدها انتشار يافت چنين آمده است:
“با اعتقاد به اصل توحيد و تعليمات عاليه اسلامی و كتاب آسمانی قرآن و توجه به تجارب تاريخی، گروهی از جوانان كه نابسامانی و تيره روزی خود و خانواده و اجتماع خويش را در عدم اجرای احكام اسلامی میدانند برای تامين روابط عادلانه و استقرار قوانين اسلامی و تحقق مبانی دينی “انجمن اسلامی دانشجويان” را بوجود آورده اند. برای آنكه همه افراد حق طلب و آزاده و جوانان متدين و معتقد ما بتوانند در پناه چنين طرز فكری با منطق محكم و علمی قرآن آشنا شده و برای ساختمان دنيای سعادتمند فردا استعداد و لياقت و مساعی خود را بكار اندازد. اساسنامه انجمن در چهار فصل و ۴۳ ماده و ۱۶ تبصره اصول تشكيلات خود را تعيين و دستگاه منظمی را برای تقسيم كار ثمر بخشی پيش بينی كرده است. . .”
اتصال دو حلقه دانشجويان مومن، معتقد و مصمم و استادان و معلمان برجسته و متقی، سدی پولادين ميساخت كه جوانان را در رودرروئی با گرايشهای انحرافی مصون و چهره واقعی و اصيل اسلام را از پس صورتها و نقابها نمايان میساخت. نقش علما و استادانی نظير آيت الله طالقانی، مهندس بازرگان، دكتر سحابی در شكل گيری حركتهای فرهنگی دانشجويان، اساسی و سرنوشت ساز بود، نوشتهها و تفاسير آيت الله طالقانی در محله دانش آموز در سالهای قبل از تشكيل انجمنهای اسلامی و تفسير قرآن در كانون اسلام و مسجد هدايت راهگشا و روشنگر بسياری از جوانان بود.
كلام طالقانی كه از سرچشمه قرآن پرتو و زيبائی گرفته بود مشعلی فروزنده در گذرگاههای تاريك و وهشتناك اجتماع در آن دوره بود. اين انتظار و اصرار و پيگيری طالقانی در آموزش قرآن حتی در حوزههای علميه متروك بود.
چنانچه در مجله دانش آموز شماره يك سال هفتم كه در آبان ۱۳۲۰ چاپ شد طالقانی، همواره ياد آور اين نكته بود كه: فاذا التبست عليكم الفتن كقطع الليل المظلم فعليكم بالقرآن[3]
انعكاس اين پيام كه خود لوحه ای فرا راه جوانان قرار داشت در گذشت سالها در گوش تودههای مختلف طنين انداخت، پردههای ضخيم و تارهای كهن صدها سال جهالت را كنار زد و قرآن را از روی طاقچهها و سفرههای عقد به ميان تودهها آورد. بگفته شهيد عارف “دكتر چمران” كه خود از شاگردان طالقانی و مكتب هدايت بود:
” . . .او برای ما منبع جوشانی از ايمان و ابر پر باری از رحمت و محبت بود بخصوص كه ما از او وحشت نداشتيم زيرا به محبت بی پايانش ايمان داشتيم و از او خجالت نمیكشيديم و هر حرفی را و هر مشكلی را با او مطرح میكرديم و او ستار العيوب بود . . .”[4]
اقبال دانشجويان به استادان و علمای مترقی و نويسندگان گامی موثر در تغذيه فرهنگی به شمار میرفت. از طرف ديگر احراز كرسيها و پستهای دانشگاهی و فرهنگی توسط افرادی با تفكر اسلامی و خدمات اداری و سياسی آنها موجب شد كه توجه و اعتماد جوانان مملكت و شيفتگان آزادی به آنها جلب و كلامشان در هر دو جبهه انعكاس و تاثير مطلوب پيدا كند. به گفته مهندس بازرگان:
” . . .چشمان درخشان، مغزهای روشن و دلهای داغ و پيكرهای سراپا گوش كه اين جوانان مودب ومهربان نشان میدادند بهترين عامل و مشوقی بود كه هر زبان بسته را به سخن میآورد و هر ذهن كور را باز میكرد، به زبان حال مسائل و مطالبی مطرح ميكردند و وقتی جواب آنها را مطابق افكار و استعدادشان میشنيدند، میبلعيدند و میقاپيدند”[5]
اين جوانان، در آن شرايط با مسائل و سئوالات فراوان و متنوعی روبرو بودند و احساس رسالت عظيمی مینمودند. از يكطرف بی سوادی، محروميت، جهل، خرافات و عقب ماندگی تودههای مسلمان و اسارت ملتهای مسلمان در دست استعمار و سلطه گران غربی اين جوانان را زجر میداد. از جانب ديگر جذابيت فرهنگ و علوم و تكنولوژی غربی همراه با تبليغات مسموم كننده گروههای فعال سياسی و ضد مذهبی سئوالات فراوان و بعضا” شبهات و ترديدهايی در ذهن آنان بوجود آورده بود.
از جانب ديگر برخورد روحانيت وقت (بجز عده معدودی از افراد زبده كه آنها نيز مطرود جامعه اصلی روحانيت بودند) و مسلمانان سنتی، با علوم غربی ذهن گرايانه و دور از واقعيت بود. اين گروه به جای جوابگويی به مشكلات و رهبری جريانات و ايفای نقش دفاعی و احيائی متناسب زمان، ضمن طرد كامل و مطلق علوم و فنون جديد، رفته رفته از كوران مسايل روز كنار كشيده و به نوعی انزوا تن در دادند. بسياری از اقشار مسلمان نيز به تبعيت از روحانيت روز خواندن دروس جديد فيزيك و شيمی و هندسه و . . . را علت و مترادف با بی دينی دانسته و به زحمت حاضر بودند فرزندان خود را به تحصيل علوم جديد اجازه دهند. اما در مقابل عده ای نيز آنچنان در برابر غرب خود باخته بودند كه فراگيری علوم جديد را ملازم با نفی دين و خدا و معنويت دانسته و عملا” به ترس و نگرانی اقشار محافظه كار و بی اطلاع دامن میزدند. در اين ميان جوانان مسلمان احساس رسالت میكردند كه بايد عملا” نشان دهند، فرا گرفتن علوم جديد نه تنها باعث سست شدن اعتقادات دينی نمیگردد بلكه در صورت برخورد صحيح، موجب تقويت معرفت دين نيز میشود. اين جوانان در جريان اسلامیدانشگاه رسالت خود را به خوبی انجام دادند.
پيشگامان اين حركت برای پاسخگوئی به سئوالات و شبهات روز دست به كار شدند و علاوه بر ايراد سخنرانی، مقالات، نشريات و كتابهای متعددی منتشر ساختند.
انتشار كتب مذهب در اروپا، مطهرات در اسلام، كار در اسلام كه جنبه دفاع از ديانت و حقيقت و عمق اسلام داشت در مبارزه با جو ضد دينی بسيار موثر افتاد. مجلات ايمان، فروغ علم، گنج شايگان مجموعه حكمت و پيكار انديشه يكی پس از ديگری به همت انجمن اسلامی و يا بدنبال حركتهای آنان منتشر میشد و درج كننده مقالات آموزنده و مفيد بود.
در اولين شماره نشريه نامه فروغ علم كه در فروردين ماه سال ۱۳۲۹ انتشار يافت در مقدمه آمده است: ايران نيازمند تحول فكری است و اضافه میكند كه هدف ما تحول در اجتماع است و راه آن تحول در افكار. اين مجله بعد از انتشار۹ شماره تعطيل گرديد.
سپس مجله ماهانه گنج شايگان در۵ شماره منتشر شد و چاپ آخرين شماره آن بعد از كودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بود كه بعلت درج سر مقاله ای تحت عنوان ملت مسلمان ايران مستشار مسيحی نمیخواهد توقيف شد. نشريه پيكار انديشه اركان انجمن اسلامی دانشجويان نيز در سال ۱۳۴۰ در دو شماره منتشر و سپس توقيف شد. در اولين شماره نشريه پيكار آمده است:
“اين نشريه حاوی نظريات طرز فكر مترقی و نجات بخشی است كه بخاطر تحقق بخشيدن به هدفهای زير میكوشد:
۱- كوشش در بالا بردن آگاهی نسل جوان نسبت به حقايق و اصول عقيدتی اسلام.
۲- اشاعه هر چه بيشتر اين اصول در ميان مردم و مبارزه با خرافات و جهل و فساد.
۳- تشكل و ترغيب جوانان دانشجو به پيروی از يك زندگی شرافتمندانه بر اساس ايمان به خدا، حق طلبی، و عدالت خواهی.
۴- ايجاد همبستگی جوانان مسلمان در همه نقاط و كمك به نهضت جهانی اسلام در راه ايجاد يك دنيای بهتر”
بتدريج امواج مختلف از هر سوء جمع گشته و اين زورق نو پا را به جلو گسيل میداشتند نماز خانههای دانشگاه نظير دانشكده فنی ابتدا با ده پانزده نفر افتتاح شد و با پشتكار و مقاومت دانشجويان مومن و فداكار بعدها به بار نشست.
در سالهای بعد عواملی در ايجاد حركت و يا محدوديت در جو دانشگاه موثر بودند. از جمله انشعاب خليل ملكی و خنجی در سال ۲۶ از حزب توده ايران و تشكيل جمعيت سوسياليست توده ايران كه نقش فعالی در مبارزات دانشجويی و فعاليتهای سياسی دانشگاه در آن زمان بعهده داشتند. همچنين در ۱۵ بهمن سال ۲۷ هنگاميكه شاه برای شركت در سالروز تاسيس دانشگاه در مقابل دانشكده حقوق از اتومبيل پياده ميشد بوسيله شخصی بنام ناصر فخرائی كه به سمت خبر نگار روزنامه پرچم اسلام در مراسم شركت كرده بود مورد سوء قصد قرار گرفت، از اثرات محسوس اين سوء قصد ايجاد فشار و محدوديت بيشتر برای نيروهای موجود در دانشگاه بود.
۳/۱ – نقش ضد استبدادی _ استعماری
دانشگاه پس از كودتای ۲۸ مرداد
پس از كودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و پيدايش جو خفقان، احزاب و دستجات سياسی منحل و روزنامههای آزاد همه تعطيل شدند و مبارزين فراوانی دستگير و به زندان افتادند. اما مبارزه تعطيل نشد و دانشگاه به عنوان مركز مقاومت باقی ماند.
در اين شرايط توده ايها همچنان سازمان خود را بصورت مخفی حفظ كردند و فعاليتهای مخفی دانشگاهی آنان كماكان ادامه داشت. در شهريور همان سال نهضت مقاومت ملی به ابتكار افرادی چون مرحوم آيت الله حاج سيد رضا زنجانی، مهندس بازرگان، دكتر سحابی، مرحوم آيت الله انگجی، مرحوم عباس رادنيا، مرحوم دكتر محمد نخشب، مرحوم رحيم عطائی، مرحوم آيت الله رسولی و آيت الله رضوی قمی تشكيل گرديد و پرچم مبارزه را برافراشته نگه داشت. در همين زمان كميته دانشگاهی نهضت مقاومت ملی با فعاليتهای موثر خود جبهه مقابله با استبداد را بعهده داشت و فعاليتهائی نظير راهپيمائیها، اعتراضات خيابانی، اعتصابات و پخش اعلاميه و غيره را رهبری ميكرد.
تشكيل نهضت مقاومت ملی بعد از كودتا رژيم را وادار به رودرروئی با دانشگاه نمود. در زمانی كه كمپانيهای نفتی برای تسلط مجدد بر نفت ايران نقشه میكشيدند، نيكسون، معاون رئيس جمهوری آمريكا، به ايران میآمد تا نتيجه كودتای ۲۱ ميليون دلاری آمريكا را ببيند، ناراحتی و نارضايتی مردم هر روز بيشتر اوج میگرفت و فرياد اعتراض از هر گوشه و كناری به گوش میرسيد، دولت و استعمار خارجی نيز برای انتقام از مردم مبارز ايران بخصوص دانشجويان دانشگاه تهران، دندان تيز كرده بود كه فاجعه ۱۶ آذر بروز كرد. اختصار وقايع آن را از زبان “شهيد دكتر چمران” میخوانيم:
” . . . از آنروز يعنی ۱۶ آذر ۱۳۳۲، نه سال میگذرد ولی وقايع آنروز چنان در نظرم مجسم است كه گوئی همه را به چشم میبينم صدای رگبار مسلسل در گوشم طنين میاندازد، سكوت موحش بعد از رگبار بدنم را میلرزاند. آه بلند و ناله جانگداز مجروحين را در ميان اين سكوت دردناك میشنوم. دانشكده فنی خون آلود را در آنروز و روزهای بعد به رای العين میبينم. آنروز ساكت ترين روزها بود و چون شواهد و آثار احتمال وقوع حادثه ای را نشان میداد. دانشجويان بی اندازه آرام و هوشيار بودند، كه به هيچ وجه بهانه ای بدست كودتاچيان حادثه ساز ندهند. پس چرا و چگونه دانشگاه گلوله باران شد و چطور ۳ نفر از بهترين دوستان ما بزرگ نيا، قندچی و رضوی به شهادت رسيدند؟ . . .”[6]
حركتهای دانشجويی براستی در اجتماع موج ايجاد كرده و امواج توفنده حاصل از آن هستی رژيم را به بازی گرفته بود، اكنون سينه شكافته شده شريعت رضوی، پيكر گلوله باران شده بزرگ نيا و بدن غرقه بخون قندچی گواه براين بود كه دانشگاه دژی تسخير ناپذير است.
انعكاس جهانی واقعه دلخراش ۱۶ آذر به حدی بود كه بعدها سازمان جهانی دانشجويان (كوسك) روز ۱۶ آذر را به روز جهانی دانشجو اعلام كرد و همه ساله در اين روز دانشجويان سراسر جهان روز دانشجو را گرامی ميدارند.
در سال ۳۳ مخالفت جمعی از شخصيتهای سياسی و روحانی از جمله ۱۲ استاد برجسته دانشگاه با قرارداد كنسرسيوم نفت باعث شد كه رژيم در جهت اخراج استادان از دانشگاه فشار زيادی اعمال كند و وقتی كه با مقاومت رئيس دانشگاه (دكتر علی اكبر سياسی) مواجه شد، بر خلاف قانون تاسيس دانشگاه به دستور كفيل وقت وزارت فرهنگ، استادان دانشگاه از كار بركنار شدند. اسامی اين ۱۲ استاد بدين شرح است: مهندس انتظام، مهندس بازرگان، دكتر بيژن، دكتر جناب، مهندس خليلی، دكتر سحابی، دكتر عابدی، مهندس عطائی، دكتر قريب، دكتر معظمی، دكتر مير بابائی و دكتر نعمت اللهی.
در سالهای ۳۲ – ۳۵ روزنامههائی نظير راه مصدق، ارگان نهضت مقاومت ملی افشاگر چهره واقعی رژيم وجريانات اخير بود.
۴/۱ – تشكيل انجمنهای اسلامی:
تشكيل “انجمن اسلامی مهندسين” در سال ۳٦ و “جامعه اسلامی معلمين” در سال ۳۸ و متعاقب آن “انجمن اسلامی پزشكان” تكميل كننده و ادامه دهنده حركتهای دانشجويی، ودر خقيقت ايجاد كانالهای مستحكمی برای ورود مهندسين و معلمين و پزشكان با ايمان به گود و كوران مبارزات و تشكيل جوامع و جلسات مختلف مذهبی و فرهنگی سيراب كننده قشر تشنه و فعال بود.
در اساسنامه انجمن اسلامی مهندسين در سال ۳٦ آمده است:
به حكم دستور ازلی “و اعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوا” و نظر باينكه اجتماع افراد و همكاری صميمانه مثبت مردان معتقد صالح در اقدامات مفيد مرضی خدا و موجب انتفاع و استحكام امر دنيا و سعادت عقبی میشود و با توجه به فساد و بيچارگی مملكت از يكطرف و تشتت و تزاحم عمومی از طرفی ديگر، اين عمل يكی از احتياجات اساسی روز و از وسائل ضروری تربيت اخلاقی افراد و تمرين آنها برای اداره صحيح جامعه میباشد، و مسلمانان روشنفكر بيش از سايرين خود را محتاج و موظف به تربيت و تقويت و تجمع ميبينند، انجمن از مهندسين مسلمان ايران كه توافق عقيده ای و تجانس فكری و مردمی بيشتر دارند بنام انجمن اسلامی مهندسين باميد تاييدات الهی طبق مواد ذيل تشكيل میشود.
سپس به شرح مرام و مواد انجمن میپردازد:
“۱- اجتماع و ارتباط و تعاون مابين مهندسين مسلمان
۲- تقويت ايمان و كسب معرفت و تعظيم شعائر اسلامی.
۳- اصلاحات و اقدامات اجتماعی عملی مفيد به طور مستقيم يا با مشاركت و همكاری جمعيتهای مشابه”.
در اساسنامه جامعه اسلامی معلمين پس از ذكر اثر موج آسای پندار، گفتار و كردار معلم به اين نكته اشاره میكند كه:
” . . . از آنجائيكه هر اصلاح و اقدام بزرگ با ارتباط و اتحاد به وضع صحيح تر و محكم تر انجام میگيرد و در اسلام عبادت و اطاعت خدا به حكم”و اعتصموا بحبل الله جميعا” ولا تفرقوا” در جماعت مقبول تر افرادی پذيرفته و موثر واقع میشود و امروز عساكر شيطان و دشمنان اين اندازه متشكل و مقتدر هستند مردان خدا بيش از هر زمان احتياج به آشنائی و همفكری و همكاری با يكديگر دارند”.
موسسين انجمن اسلامی مهندسين ۱۲ تن بودند و اسامی اين اشخاص در بين آنها بچشم میخورد: مهدی بازرگان، عباس تاج، عزت الله سحابی، قاسم شكيب نيا، يوسف طاهری، مصطفی كتيرائی و علی اكبر معين فر.
همچنين موسسين انجمن اسلامی معلمين ۱۵ نفر بودند كه اسامی عده ای از آنها بدين شرح است: مهدی بازرگان، غلامعباس توسلی، يد الله سحابی، سيد محمود طالقانی، مرتضی مطهری.
انجمن اسلامی پزشكان نيز با هدف و مرام همكاری و ايجاد ارتباط بين افراد مسلمان جامعه پزشكی بوجود آمده بود ادامه دهند مسير ساير انجمنهای اسلامی بود، در ميان هيئت موسس انجمن اين اسامی به چشم میخورد: دكتر جواهريان، دكتر عباس حائری، دكتر صائبی، دكتر عالی، دكتر ممكن و دكتر كاظم يزدی.
انجمن اسلامی بانوان نيز كه بمنظور اصلاح جامعه با تقويت ايمان و اشاعه مبانی و تعظيم شعائر دينی و اجرای احكام اسلامی بوجود آمد و در سال ۱۳۳۷ تشكيل شد.
تشنگی انجمن اسلامی و دانشجويان برای كشف حقيقت به آسانی اقناع نمیشد. و پی در پی در جستجوی گمشده ای در تكاپو بود.
ورود مرحوم مطهری به دانشگاه از كانال انجمنهای اسلامی دانشجويان در سالهای ۳٦ – ۳۵ صورت گرفت، برخورد ايشان با قشر دانشجو سبب شد كه آشنائی كامل نسبت به خواستهها و سوالات روز جوانان پيدا نموده و به فرهنگ اسلامی دانشگاه عنايی تازه بخشد. هنوز اثر سخنرانيها و رهنمودهای مختلف آن دوران در زوايای مغزهای پويای قشر تحصيلكرده مذهبی بوضوح قابل رويت است. همچنين سخنرانيها و كتابهای: “مطهرات در اسلام، راه طی شده دل و دماغ، حكومت جهانی واحد، در حدود سال ۳۷ توسط مهندس بازرگان” در همين جهت و تكميل كننده اين راه بود.
اولين كنگره انجمنهای اسلامی:
اولين كنگره انجمنهای اسلامی كه ثمره بيست سال فعاليت خستگی ناپذير پيشگامان جوانان اسلامی دانشگاه بود در شهريور ۱۳۴۰ با شركت ۱۳ انجمن افتتاح شد، در قطع نامه اين كنگره چنين آمده است:
٭كاملترين مسلك نجات بخش بشريت از گمراهی و گرفتاريها و استوارترين روش تربيت و تكامل در راه سعادت ابدی آئين خدائی اسلام و كتاب راهنمای روشن او قرآن است كه: “ان هذا القرآن يهدی للتی هی اقوم”.
٭تنها ايمان به يك حقيقت نمیتواند اميد فايده ای باشد مگر اينكه با فعاليت و خدمت و كار صحيح توام باشد.
٭جامعه مسلمان برای بخشودگی از گناهان گذشته و خلاصی از زبونی و ناتوانی قرون اخير در طريق اجرای رسالت الهی كه میبايستی بهترين امت دنيا باشد لازم است با جميع وسايل عقب افتادگيهای فكری و اخلاقی و علمی و حقی را جبران نموده به سلاح آخرين تجهيزات علم و كمال و تمدن درآيد تا بتواند بمصداق: “وكذالك جعلناكم امه وسطا لتكونوا شهداء علی الناس” وظيفه و وعده الهی را ايفا كند.
٭ما معتقديم كه منحصرا” اقامه شعار و تظاهرات متداول مذهبی مشخص و معرف يك جامعه واقعی اسلام نيست بلكه لازم است همه جنبههای نظام اجتماعی منطبق با اصول اسلامی باشد و تنها در اينصورت است كه دين در خدمت طبقه خاص قرار نگرفته و ضامن سعادت همگان است.”
اين قطعنامه در پايان اضافه میكند كه:
“كنگره توجه خاصی نسبت به همكاری صميمانه بين كليه ملل اسلامی داشته و پشتيبانی خود را در مبارزات آزاديخواهانه ملل مسلمان بويژه ملت قهرمان الجزائر و نيز برادران آواره فلسطين اعلام میدارد.”
اسامی ۱۳ جمعيت و انجمن امضاء كننده قطعنامه بدين شرح بود:
انجمن اسلامی مهندسين تهران_ كانون نشر حقايق اسلامی مشهد_ انجمن تبليغات اسلامی مشهد_ انجمن اسلامی دانشجويان تهران_ جامعه اسلامی معلمين تهران_ انجمن اسلامی دانشجويان مشهد_ انجمن اسلامی دانش آموزان مشهد_ انجمن تبليغات اسلامی تهران_ انجمن اسلامی دانشجويان اصفهان_ انجمن اسلامی دانشجويان آبادان انجمن اسلامی معلمين شيراز_ مكتب توحيد تهران_ انجمن اسلامی دانشجويان شيراز.
۵/۱ – مبارزات خارج از كشور:
حلقه مبارزات داخلی در اثر ارتباط با حلقه مبارزات خارج از كشور استوارتر شده و تكيه گاهی مطمئن برای ملت مبارز ايران ساخت.
مبارزات خارج از كشور نيز در۳ محور حركتهای ماركسيستی، ملی، اسلامی بترتيب و تدريج بوجود آمده و ادامه دهنده روند حركتهای دانشجويی داخل كشور بود.
در جريان جنبش خارج از كشور كه بطور علنی و مفيد از سال ۱۳۳۹ (۱۹۶۰ ميلادی) مقارن با شكل گيری حركات داخلی (سالهای ۳۹ و ۴۰) ابتدا بصورت كنفدراسيون دانشجويی پايه گذاری میشود، رهبری و كنترل انجمنهای دانشجويی در آغاز بدست عناصر مذهبي_ ملی در جهت افشای مفاسد رژيم ايران بوده است ولی متاسفانه پس از مدتی به دست ماركسيستها افتاد.
در سال ۱۹۶۰ هفده نفر از دانشجويان در مقابل سازمان ملل دست به تظاهرات عليه دولت ايران زدند، خواست عمده آنها آزادی انتخابات در ايران و آزادی دكتر مصدق از زندان بود. نتيجه اين اعتراضات و تظاهرات كه خود نقطه عطفی در جنبش دانشجويی خارج از كشور گشت، اين شد كه اردشير زاهدی در كنگره سالانه همان سال كه يك ماه بعد از اين واقعه تشكيل شده بود طی نطقی تظاهر كنندگان را “مصدقی بيوطن خائن كه تظاهرات بر پا میكنند” ناميد.اين نطق با اعتراض شديد دانشجويان مواجه شد چنانچه زاهدی مجبور به ترك جلسه و واگذاری انجمن دانشجويی به دانشجويان آزاديخواه و معترض گرديد.
اعضای انجمنهای اسلامی دانشجويان داخل كشور كه برای ادامه تحصيل به اروپا و آمريكا میرفتند در كنار تحصيل خود به رسالت اجتماعی خود نيز توجه داشتند. افرادی چون “مرحوم دكتر شريعتي” در اروپا هم در حركت دانشجويی خارج از كشور و هم در محتوی دادن به حركت جبهه ملی اروپا (انتشار روزنامه “ايران آزاد” حدودا” بمدت چهار سال) و هم جهت و محتوی دادن به حركت اسلامی دانشجويان و بالاخره در تاسيس “نهضت آزادی ايران_ خارج از كشور” نقش موثری ايفا كردند. در آمريكا “مرحوم شهيد دكتر چمران، صادق قطب زاده، دكتر نخشب و دكتر ابراهيم يزدی در شكل گيری حركت دانشجويی و محتوی دادن به جبهه ملی آمريكا و سپس متكامل ساختن انجمن اسلامی دانشجويان در آمريكا و كانادا و در پايه گذاري” نهضت آزادی ايران خارج از كشور” و بالاخره در ايجاد هسته مسلحانه در خارج كشور و بعدها مرحوم دكتر چمران در آموزش محرومان شيعه در لبنان در كنار “امام موسی صدر” نقش برجسته ای داشته اند.
اولين هستههای انجمنهای اسلامی دانشجويان ايرانی در اروپا در سال ۱۳٤۲ به همت “مهندس محمد توسلي” در آلمان شكل گرفت در همين زمان انجمن اسلامی دانشجويان در آمريكا و كانادا به همت آقای “دكتر بهاری نژاد” پايه گذاری شد. ادامه فعاليت اين انجمنهای اسلامی از سالهای ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۷ (پيروزی انقلاب) در خارج از كشور بويژه در آمريكا به همت و كوشش پيگير گسترده و خستگی ناپذير افرادی چون “دكتر يزدی، مرحوم نخشب و قطب زاده” آنچنان جو فرهنگی موثری در استقرار و پيشبرد حركت مذهبی ملی بوجود آورد كه مجددا” حركت اسلامی توانست جو غالب (ماركسيسم) را در خارج از كشور درهم بشكند وسازمانهای اسلامی نقش تعيين كننده پيدا كنند بطوريكه امروز بسياری از مسئولين جمهوری اسلامی كه بار مسئوليت كارهای اجرائی را بر دوش دارند، از اعضاء و تربيت شدگان سابق انجمنهای اسلامی خارج از كشور هستند.
۶/۱ – پيوند دو جريان اسلامی:
پرواز بلند انجمنهای اسلامی بسوی آسمان استقلال و آزادی ميهن نياز به تقويت و پشتگرمیداشت لذا كوشش دانشگاه بر اين قرار گرفت كه فاصله ميان روحانيت و دانشجو را هر روز كمتر كرده و از طريق كشاندن قشر روحانی و حوزه به ميدان مبارزات، جنبش و جلائی تازه بخشد.
پيوند اين دو جريان اسلامی عليرغم وجود دو نقطه نظر مخالف با گذشت زمان صورت گرفت. جريان دانشگاه به دليل تحليل و بررسی وضعيت كشور و تشخيص ضرورت همكاری جريانهای اسلامی، خود جويای روحانيت شد و بسوی اتحاد گام برداشت و جريان فيضيه عليرغم داشتن نگرش قهر و طرد دانشگاه وعلوم جديد رفته رفته به اين اتحاد مقدس كه به ابتكار و همت قشر دانشجو آغاز شده بود تن در داد. چنانچه بعد از كودتای ننگين ۲۸ مرداد سال ۳۲ و سقوط دولت ملی دكتر مصدق شركت تعدادی از روحانيون در نهضت مقاومت ملی همكاری اين دو جناح را تقويت كرد و قشر روحانيون فعال سياسی را تشكيل داد. سال ۳۵ چنانكه ذكر شد، سال ورود شهيد مطهری به دانشگاه بود، و اين برخورد و همكاری خود انگيزه بسياری از سخنرانيها و كتبی بود كه نقش به سزائی در تربيت جديد داشته و دارد.
با تاسيس نهضت آزادی ايران در ارديبهشت ۱۳۴۰ (كه بدنه اصلی آنرا استادان و دانشجويان مسلمان و مبارز تشكيل میدادند)، نهضت فرهنگی گامی ديگر برداشت و مشام همگان آكنده از رايحه ای شد كه آزادی ايران را مرام نهضت خويش قرار داده بود نهضتی كه با همان تفكر اسلامی و غنای علمی پا به ميدان مبارزه گذارده بود.
در سال۴۰ فوت مرحوم آيت الله بروجردی انگيزه ای برای حركت انجمن اسلامی دانشجويان به قم و بر پائی اولين راهپيمائی مشترك با طلاب مبارز قم بود. اين همكاری و همياری بعدها در سال ۴۲ برهبری امام خمينی نمود و سرعت بيشتری بخود گرفت، اخبار رودرروئی رژيم با حوزه در سال ۴۲ و تبعيد امام خمينی دامنه وسيعی پيدا كرد و ايران را متلاطم ساخت. بيقين میتوان گفت كه ۱۵ خرداد سال ۴۲ نقطه عطفی برای مبارزات مردمی در ايران بود. چرا كه سياست سركوبگرانه رژيم در آن سال مبارزات سياسی و علنی را به مبارزات زير زمينی و جهاد مسلحانه تبديل ساخت.
۷/۱ – آغاز مبارزات مخفی:
در سالهای پس از ۴۲، ايران شاهد ظلمتكده ای بود كه در تاريكی وحشتناك آن مشعلداران مبارزات مخفی نقشی روشن و فروزان ايفا نمودند.گروههائی كه عليرغم وحشيگريهای رژيم از پا ننشستند و هر كدام برای رهائی از سلطه استبداد براهی متمسك شدند. در اين سالها هستههای مبارزه مسلحانه شكل گرفت.
با مطرح شدن كشتارها و فشارهای روحی جهاد مسلحانه مسلمانان و حركتهای مسلحانه ماركسيستی تواما” برای مبارزه آماده میشدند. لذا با شروع اين حركتها بيش از پيش نيازی شديد به “فرهنگ” و ايدئولوژی مدون كه پاسخگوی نيازهای زمان باشد احساس شد. خلائی كه همه را سخت به تكاپو وا داشت و حركتی در جهت انقلابی فرهنگی صورت گرفت. انقلابيون در مخفی گاههای خود اوقات خود را به مطالعه، خودسازی و فراگرفتن فن مبارزه سپری میكردند. اين زمينه مساعد در جامعه و در نيروهای مبارز نياز به يك جرقه داشت. تلاقی ارشاد گريهای مرحوم دكتر شريعتی، با چنين زمينه مساعدی، آغازگر انفجاری عظيم و وسيع بود، اجتماع ده پانزده نفری انجمنهای اسلامی به اجتماعات پنج هزار نفری در حسينيه ارشاد مبدل شده بود، سخن اعجاز گونه و آگاهی آفرين شريعتی بر صفحه روشن افكار جوانان نقش میبست و به زندگی هدف و به مبارزه معنی میبخشيد.
در ميان حركتهای مسلحانه در سال ۵۰ حركت مجاهدين خلق ايران ناگهان چون شهابی درخشيدن گرفت. اميدی در دل مسلمانان مبارز ايجاد كرد و قشرهای مختلف از روحانيون و نيروحای ديگر را جذب نمود و در نهايت كفه ترازو را به نفع حركتهای اسلامی تغيير داد بصورتی كه در سال ۱۳۵۴ انحراف درونی سازمان مجاهدين كه زمينههای آن از قبل فراهم شده بود، با وجود اثرات زياد منفی نتوانست حركت اسلامی ملت ما را كه بطور وسيعی گسترده شده بود از پويائی باز دارد. رفته رفته فعاليتهای مذهبی جنبه مبارزاتی پيدا كردند. در سال ۵۵ با رشد حركت اسلامی در افكار و شخصيت بانوان، حجاب چهره ای جدی به خود گرفت و در دانشگاه به طرزی بی سابقه رواج يافت و با فشار اشرف خواهر شاه خائن مبنی بر جلوگيری از ورود بانوان با حجاب به دانشگاه، حجاب اسلامی در اكثر طبقات نيز مطرح شد و جنبه مبارزاتی پيدا كرد.
در اين زمان افكار بانوان آگاه و جوانان روشنفكر، در پای تفاسير كانون اسلام و مسجد هدايت طالقانی، در ميان كتب حياتی و زير بنائی بازرگان، در پرتو ارشادگريهای دلسوزانه و انقلاب آفرين شريعتی، در سخنرانيها و نوشتههای غنی و اصلاحگرانه مطهری شكل گرفته بود و اين ساختمان فكری همراه با فعاليت مداوم و پيگير صدها نفر از مسلمانان متعهد با نام و يا بی نام و نشان، رفته رفته جوانان و قشرهای تحصيل كرده را از جا كند، به حركت در آورد و بتدريج و در كنار جريان اسلامی فيضيه كه تودهها را بسيج میكرد بنيانگذار حركتها، اجتماعات، تظاهرات و جانفشانيهائی شد كه در انقلاب سال ۵۷ نقشی اساسی و غير قابل انكار ايفا نمود.
بطور خلاصه در تمام اين مبارزات، تا آنجا كه به پيروزی ملت در ۲۲ بهمن ۵۷ انجاميد، دانشگاه تهران و ساير دانشگاههای ايران سهم برجسته و عمده ای داشته است. و بحق دانشگاه سنگر مقاومت و مبارزه عليه استبداد و استيلای خارجی بوده است و عليرغم فشار گسترده نظام استبدادی شاه برای مهار كردن دانشگاه، اين سنگر ملت هرگز سر تسليم فرود نياورد و هميشه در پيشاپيش صفوف مبارزات ملت قرار داشت.[7]
۲_ دانشگاه پس از پيروزی انقلاب
۱/ ۲ دانشگاه در بدو پيروزی:
پس از پيروزی انقلاب اسلامی و پيدايش محيط كاملا” آزاد در بدو امر، برای جامعه ای كه در واقع قريب چندين قرن زير يوغ استبداد و حكومت خود سرانه بسر برده بجز زمانهای كوتاه و موقتی _كه آنهم از تاريخش حذف گرديده_ و هيچگاه از نعمت آزادی برخوردار نبود و نتيجتا” شيوه استفاده صحيح از آنرا نمیدانست بروز هرج و مرج همه گير در گوشه و كنار آن امری طبيعی به شمار میرفت.
دانشگاه بواسطه سابقه ای كه در مبارزه با استبداد و اختناق داشت. طبيعتا”خود را محق تر از همه در استفاده بی حد و حصر از آزادی ميدانست و دقيقا” از همان اولين روزهای پيروزی انقلاب گروهها يك يك سر بر آوردند فعاليتهای سياسی در دانشگاهها با شتابی چشم گير آغاز شده و رو به افزايش نهاد. چهره محيطهای آموزشی به سرعت تغيير يافت و صحنه اصطكاكات و محل روياروئی عقايد و گرايشهای گوناگون توسط عناصر صادق يا عوامل مشكوك و وابسته گشت و از آنجا كه اين عقايد و انديشهها جز در قالب گروههای سياسی نمیتوانست تبلور يابد هر يك از اين گروهها به ميزان برخورداری از آراء دانشجويان، ارگانهای مختلف دانشگاه را تحت نفوذ و كنترل خود در میآورند. لذا آنچه برای اين گروهها اهميت فوق العاده داشت، جلب آراء وجذب دانشجويان بود، اين امر سبب شد، كه فعاليت چشم گيری در بعد تبليغات در عرصه دانشگاهها پديد آيد. دنيائی از پوسترها و تراكتها و اعلاميهها و بيانيهها، بر در و ديوار دانشگاه نقش بست و شايد آنچه فراموش شد، كتاب و دروس و استاد و كلاس بود. توسعه و بسط محيط مناظره، بخصوص برای قشر جوان تحصيلكرده هميشه بعنوان ايدهآل محيطهای چنان محيطی میرفت. ولی در عمل برخی مشكلات ظاهر شد، دستجات سياسی، دانشگاه را بعنوان حداقل سهميه خود از غنيمتی تلقی كردند كه در پيكار با رژيم گذشته حاصل شده بود، و بدين لحاظ خود را حاكم مطلق وصاحب بی چون و چرای آن میپنداشتند، چنين نگرشی نسبت به دانشگاه، خود بوجود آورنده مشكلات بسياری بود كه از ابتدائی ترين آنان طرح سوالاتی از اين قبيل بود: “اگر چه نميتوان انتظار داشت درك فهم و فرهنگ مردم دفعتا” به چنان رشدی برسد كه از بدو امر حد و مرزها را بشناسند و به نگهداری از آن گردن نهند ولی آنچه مورد سئوال است، اينست كه آيا واقعا” جهت حركت كلی دانشگاه در مسير ايدهآل و با آينده ای روشن و مطلوب است”. “آيا حضور افكار مختلف از چپ و راست در محيط دانشگاه و تبليغات بی حد و حصر هر يك از آنان كه در مواردی بخشونت و نزاع بدل گشته بود، میتوانست همان نتايج مورد نظر از محيط آزاد را بدنبال داشته باشد؟”و “آيا در واقع برخوردهای افكار موجود، در آن هنگام امری كاملا” طبيعی و برخواسته از روحيه فعال و انديشههای آزاد و پويای دانشجويان بود؟”
بدون ترديد بسياری از گروههای سياسی حاضر در دانشگاهها كه با ادعای سابقه طولانی در مبارزه با رژيم طاغوت هر يك متولی انقلاب و دستاوردهای آن شده، و پيروزی انقلاب را تنها مرهون مبارزات و مجاهدات خود میدانستند، به سبب بيگانگی عقيدتی و فكری با مردم عادی و فقدان هر گونه پايگاه اساسی مردمی در جامعه، دانشگاه را بعنوان تنها مامن و ملجا خويش يافته عمده پايگاه خود را در آنجا بنا نهادند، و چه محيطی بهتر از دانشگاه كه حرمت آن در زمان طاغوت نيز به سختی شكسته ميشد، چه رسد به دوران آزادی پس از انقلاب.
نياز به توضيح نيست كه اين گروههای تازه رشد يافته كه اغلب ماركسيست و يا متمايل به آن بودند، هر يك برای خود تريبون و اعلاميه و دفتر و روزنامه ای اختصاص داده، عليرغم آنكه تعدادشان نسبت به كل دانشجويان چندان نبود، خواهان تساوی حقوق در استفاده از امكانات دانشگاهی میشدند، از همان روزهای نخستين با موضع گيری در قبال مسئولين و دولت هر يك خواهان اجرای طرحها و نظرات و خلاصه خواستهها به حق (!) خود شده، و بدين حد نيز اكتفا نكرده با نفوذ و رسوخ بدرون كارگاهها، كارخانجات و موسسات دولتی و غير دولتی و زير نام كارگر، كارمند، مستضعف، محروم، خلق و توده عملا موجبات كار شكنی و اعتصابات و هرج و مرج را به وجود آوردند. حتی از اين حد نيز گذشته گروههائی كه در گوشه و كنار كشور چون كردستان، با دولت مركزی در جنگ و نزاع بودند، آزادانه در دانشگاهها به تبليغ و نشر عقايد و توجيه اعمال خود پرداخته از آنجا به تقويت موضع سياسی شان میپرداختند. نتيجه عمل اين گروهها، و خواست بسياری از آنان چيزی جز تضعيف دولت و كارشكنی و مانع تراشيها نبود و ميتوان گفت كه گروههای مذكور اولين قهرمان مسابقه تضعيف دولت بشمار میرفتند.
پيشرفت اين روند توسط گروههای موجود در دانشگاهها ناخودآگاه اين سئوال را در اذهان به وجود میآورد، كه آيا دانشگاه به عنوان پايگاهی امن و مصون از هر گونه بازپرسی و سوال و جواب بتدريج به مكان پياده كردن اغراض گروههای وابسته و غيروابسته تبديل نشده است؟ آيا دانشگاه از مسير اصلی رسالت خويش كه همانا تقويت بنيه علمی كشور و ايجاد زمينه برای قطع وابستگی و همچنين اعتلای سطح آگاهی و شعور جامعه میباشد، دور نشده، و در بيراهه ای سخت گمراه نيفتاده است؟ اينگونه سئوالات بكرات در آنروزها و بعد از آن از سوی عده ای در سطوح مختلف _و آن عده ای كه بعدها حركتی به نام “انقلاب فرهنگي” را بنا نهادند و با همين بهانهها ۳ سال تعطيل دانشگاه را باعث شدند_ مطرح میگشت. در واقع آنچه در آخرين روزهای عمر دانشگاه قبل از انقلاب فرهنگی بوقوع میپيوست كم كم زمينه ذهنی هر فرد دلسوز به دانشگاه و دين و كشور را بر لزوم تغييرات اساسی و تحولات بنيادی در روابط وضوابط حاكم بر دانشگاهها آماده ساخته بود.
اما آنان كه با استفاده از اين زمينه ذهنی اقدام به تغيير و تحول نمودند، تنها سودای اصلاح اين محيط را در سر نداشتند. مقاصد سياسی و انحصار طلبی باعث شد كه بجای سعی در يافتن يك راه حل اصولی برای تصحيح روند موجود در دانشگاهها و حفظ نكات مثبت و اصلاح نكات منفی و بر پا نگهداشتن اصالتها و ارزشهای محيط دانشجويی دست به عمل بزنند كه عمده هدفش خلاصی از هر گونه دردسر و مخالفت و مشكلات ناشی از آن و جلوگيری از بيان اعتراضات و انتقادات، اگر چه در مسيری صحيح هم باشد، بود و اينگونه چاره جوئیها چيزی جدا از آنچه كه در كل جامعه ايران بعد از پيروزی انقلاب رخ داد، نبود.
آنچه در قبال دانشگاه بعنوان كانونی مبتلا به برخی معضلات و مشكلات اجتماعی، سياسی اعمال شد، نه در جهت درمان و مداوای صحيح آن نارسائیها، و نگرشی واقع بينانه نسبت به آنها، بلكه برخوردی كاملا سياسی و از دريچه منافع گروهی بود. حذف كليه گروههای بالقوه و بالفعل موجود در جامعه و از صحنه خارج كردن تمام انديشهها و افكار غير خودی و سركوب آنان طرحی كلی برای تمام جامعه بود، كه دانشگاهها را نيز دربر گرفت. و برخورد كردن از اين زاويه به مسائل دانشگاه نتايجی جز وضع كنونی نمیتوانست ببار آورد. بزبان ساده چپروی كودكانه و مغرضانه نيروهای “چپ” موجب بروز و رشد واپسگرايانه ای گشت كه “جامعه باز” دوران پس از انقلاب را به “جامعه بسته” امروز تبديل كرد.
دانشگاهی كه به اقرار تمامی افراد چه آنها كه اكنون حاكمند و محكوم يكی از كانونهای گرم و موثر در مبارزات بر عليه استبداد طاغوتی به شمار میرفت بيكباره تمامی حسنات آن به سيئات تبديل گشت و همگی آن سوابق ناديده انگاشته شد، و از اين محيط در منابر و مساجد و رسانهها تنها و تنها بعنوان مراكز تحصيلكردههای غير متعهد، غرب زدگان و شرق باوران و مهد پرورش شريف امامیها ياد شد[8] و بالاخره ريشه تمامی بدبختیها و عقب ماندگيهای پنجاه ساله اخير با بی انصافی تمام “دانشگاه” شناخته شد!
در واقع آنچه بر سر دانشگاههای ما آمد چيزی نبود جز محصول مشترك اقدامات و فعاليتهای دو گروه متخاصم، كه يكی راه هرج و مرج و زياده روی و افراط و سوء استفاده از آزادی را در پيش گرفت و ديگری با دستاويز كردن اين هرج و مرجها و بی نظمیها، در كل از هر گونه آزادی بيان و فعاليت و جنب و جوش كه لازمه محيط دانشجويی است ممانعت به عمل آورد و حاصل اين همه، جز بسته شدن دانشگاه برای مدتی بيش از ۲ سال و توقفی جبران ناپذير در مسئله آموزش كشور نبود. حال با دانشگاهی مواجهيم كه كاملا با آنچه آرمان انقلاب میطلبيد و برای دانشگاه رسالت قائل بود و تاريخ دانشگاه ايران در طول عمرش بياد داشت، متفاوت است. آن عده از دانشجويانی كه به دانشگاهها پذيرفته شده اند چه آنان كه از طرفداران انجمنهای اسلامی بوده و چه آنها كه يا بی خط و يا در زمره توابين گروهها میباشند، تنها هم و غم، توجه و هدفشان سپری كردن دوران تحصيل و فراغت است، گوئی خود آنان نيز چندان تمايلی به كاری غير از درس خواندن ندارند. آنان كه از واخوردگان سياسی هستند، باری از تعهد و ضمانت و امان نامه بر دوش میكشند، آنان كه بی خط بوده و از همان ابتدا كاری به اين كارها نداشتند تازه دريافته اند كه در چه راه بی خطر! و صحيحی طی طريق میكرده اند، و آنان كه از طرفداران و هواداران انجمنهای اسلامی و گروههای وابسته به آن بودند اكنون مطلب چندانی برای گفتن ندارند، چرا كه تاريخ اين چند ساله كه بر اين جامعه و دانشگاه آن رفت خود گويای همه چيز است.
۲/۲- انقلاب فرهنگی:
تا كنون سيری هر چند كوتاه و اجمالی در تحولات و تغييرات دانشگاه در ايران داشته، سعی كرديم همگام و همراه با دانشگاه از ابتدای پيدايش و تاسيس تا دوران “انقلاب فرهنگي” و تعطيلی سه ساله حركت كنيم. در نظر داشتن اين سابقه و شناخت تحولات دانشگاه تاثير مستقيم به سزائی در نحوه رو در روئی با مسائل و مشكلات آن داشته و زمينه ساز تصميم گيری منطقی و صحيح در قبال آن مشكلات و ارائه راه حلهای اصولی میباشد.
با در نظر داشتن اين سابقه شايد بتوان پاسخهای معقولی به سوالاتی از اين قبيل داد كه براستی: عاقبت و نتيجه “انقلاب فرهنگي” چه بوده است؟ اصولا رسالت دانشگاه در زمينههای مختلف چيست و چه انتظاراتی از دانشگاه بايد داشت؟ چه كسانی و چگونه بايستی برای تحصيل به دانشگاه راه يابند؟ جذب و انتخاب اساتيد دانشگاه چگونه بايد باشد؟ نحوه صحيح مديريت دانشگاه چگونه و بعهده چه كسی است؟ وضع موجود دانشگاهها چه اشتراكات و تمايزاتی با ايدهآلها دارد؟ و . . .؟
البته پاسخ كامل و دقيق به همه اين سئوالات نه تنها ممكن و مقدور نيست بلكه از حدود اين نوشته نيز خارج میباشد. اما اميدواريم ذكر اجمالی نظريات و نكاتی كه ذيلا آورده میشود موجب توجه و بررسی اين مسائل گشته راهگشای حركت صحيح دانشگاهی باشد.
قبل از ورود به بررسی مسائل و موضوعات پس از انقلاب فرهنگی لازم است دو مقوله جدا ولی مرتبط را كه عموما تحت نام انقلاب فرهنگی در شعارها و گفتارها عنوان شده وميشود از يكديگر تفكيك كنيم. شعار اصلی كه هنگام تعطيل شدن دانشگاهها “انقلاب فرهنگي” بود كه مرتبا، در سخنرانيها و بحثها تكرار میشد، اما آنچه بيشتر مورد نظر بود “انقلاب آموزشي” بود كه به غلط يا به دلائل ديگری بنام “انقلاب فرهنگي” عنوان ميشد. همين مخلوط و ممزوج شدن دو مفهوم اصلی و كلی باعث عدم درك صحيح مشكل و فقدان برنامه ريزی مناسب برای سالهای پس از تعطيلی بود.
اصولا انقلاب فرهنگی قلمرو بسيار وسيع داشته بستگی مستقيم به روابط انسانی مابين افراد اجتماع دارد. نه تنها محدود به دانشگاه نيست بلكه ارتباط با كل و مجموعه جامعه دارد و نيازمند به حركتی تدريجی و عميق در طی نسلها و دورانهای زندگی يك ملت است.
در فرهنگ اسلامی انقلاب فرهنگی بنام “تزكيه” عنوان شده است كه اصولا اساس و هدف اصلی حركت پيامبران است: هو الذی بعث فی الامبين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفی ضلال مبين (جمعه/۲) او كسی است كه از ميان امیها رسولی برايشان برانگيخت تا با تلاوت آيات خداوند بر آنان “تزكيه شان” كند و سپس كتاب و “حكمت” را به آنان بياموزد در حالی كه تا پيش از آن در گمراهی سخت آشكاری بودند.
اما اين انقلاب كه با تزكيه انجام میپذيرد ناگهانی نيست. در زمانی و لحظه خاصی صورت نمیگيرد واز نوع انقلابات سياسی نيست. تزكيه قرآن با تصفيه فيزيكی لنينی و استالينی متفاوت است و از طريق تلاوت آيات بر مردم شكل گرفته و بتدريج و با اصلاح و تربيت خود شخص و يا اشخاص به ظهور و بروز میرسد و همچنانكه رشد میكند زمينه مناسب برای تعليم ” كتاب” و “حكمت” میشود.
قرآن همچنين امتهای ديگری را مثال ميزند كه بدرجاتی از رشد و تزكيه نيز رسيدند اما چون زمانی هر چند كوتاه به خود واگذاشته شدند مجددا با بروز اتفاقاتی به همان روابط شرك آميز اوليه خويش رجعت كردند. اين مثالها نشان میدهد كه “انقلاب فرهنگي” يا “تزكيه” حركتی بازگشت پذير بوده و چنانچه برنامههای خاصی دنبال نگردد نه تنها بتدريج حركت اصلی متوقف میگردد بلكه بدرجاتی از همان روابط قبلی و شايد در سطوحی پست تر نزول و بازگشت مینمايند. برنامهها و وظائف جمعی و فردی مسلمانان چون نماز، روزه، و خصوصا انفاق و امر به معروف و نهی از منكر همگی از عوامل اصلی حفظ و نگهداری اين حركت عميق فرهنگی در بطن جامعه مسلمانان است.
پس روشن است كه انقلاب فرهنگی با ويژگيهائی كه ضرورت و اهميت فوق العاده داشته و ريشه و پايه اصلی رسيدن به رشد (تعليم كتاب و حكمت) است ابعادی بسيار وسيع داشته كه به هيچ وجه محدود به دانشگاه نمیباشد. تحقق انقلاب فرهنگی نيازمند به حركتی است كه بايد در كل جامعه و مسلمانان در سه ركن عمده و اساسی جامعه يعنی “خانه”، “مدرسه” و “مسجد” صورت گرفته، در نسلها ادامه يابد.
بنابراين در خانه كه كوچكترين واحد تشكيل دهنده يك اجتماع است بايد برنامهها و روشهائی در اين جهت شكل گيرد و روابطی حاكم شود كه فرد فرد جامعه مسلمين در مسير تزكيه قرار گيرند. و نيز چنين حركتی بايد در مدرسه كه ذهنهای آماده و پاك فرزندان اجتماع در آنجا شكل میگيرد ادامه يافته و دنبال گردد. و مسجد نيز به عنوان محل اجتماع مسلمانان میبايستی برنامهها و دستورات اصيل اسلام را در متن اجتماع نشر دهد. در حقيقت نقش عمده اساسی، اينجا به عهده مسجد است كه بايد اين انقلاب و تحول عظيم فرهنگی را هدايت كند و همينجاست كه وظيفه اصلی علمای دين مشخص و روشن میگردد. اگر علمای عامل به معيارهای اصيل اخلاقی اسلام، فرهنگ صحيح و غنی تشيع را كه همان فرامين الهی قرآن و سنت والای رسول اكرم و ائمه اطهار است دريافت نموده، ابتدا با عمل و سپس با بيان ميان مسلمانان نشر و تبليغ نمايند انقلاب و حركتی فرهنگی در جهت تزكيه صورت میگيرد كه میتواند راهگشای رسيدن به “حكمت” باشد.
۳/۲- انقلاب آموزشی:
اكنون با روشن شدن مفهوم “انقلاب فرهنگي” بهتر میتوان تشخيص داد كه حركت عمده ای كه میبايستی در دانشگاهها صورت گيرد در حقيقت “انقلاب آموزشي” میباشد نه ” انقلاب فرهنگي”، كه محدود و مربوط به دانشگاهها و نظام آموزشی است.
اصولا هر دستگاه و نظام حكومتی میبايستی ابتدا اهداف كوتاه مدت و بلند مدت خود را تعيين و تبيين نمايد. سپس با توجه به هر يك از هدفها، نيازها و كمبودها را مشخص نموده طبقه بندی كند. پس از اين مرحله وظيفه دستگاه آموزشی سيستم است كه بر اساس اين نيازها برنامه ريزی لازم را در جهت تربيت و تعليم نيروهای متخصص در هر مورد نموده بر اين اساس عمل نمايد، تا بتواند در زمانهای تعيين شده و از روی برنامه به مراحلی از رشد و توسعه دست يابد. با توجه به اين مطالب روشن میشود كه “انقلاب آموزشي” مستقيما ارتباط با نيازها و اولويتهای برنامه ريزی شده مملكتی دارد.
دانشگاه و نظام آموزشی پس از انقلاب ما نيز دقيقا به چنين تحول و تغييراتی احتياج داشت. از شعارهای اصلی و اساسی كه بهنگام آغاز حركتهای با داعيه “انقلاب فرهنگي” عنوان میشد عدم هماهنگی دانشگاهها با نيازهای مبرم تكنيكی مناسب با جامعه ايران و بويژه تامين خودكفائی و استقلال فرهنگی و علمی ايران از غرب علی الخصوص پس از انقلاب بود. بكرات عنوان میشد كه برنامه دانشگاههای كشور متناسب با نيازهای واقعی مملكت تنظيم نشده و پتانسيل لازم جهت تربيت نيروهای خلاق كه صنعت مورد نياز كشور را از حالت مونتاژ خارج نموده و به صنعتی مبتكر تبديل نمايد ندارند و روند كنونی آنها با وابستگی بيشتر صنعت كشور به صنايع خارجی همراه است و لذا بايستی اين شيوه حركت متوقف شده وطرحی نو در راه رسيدن به خودكفائی علمی ريخته شود.
هر چند مورد فوق، تنها دليل اصلی به تعطيلی كشاندن دانشگاهها نبود اما میتوان گفت نياز رسيدگی به مشكل مذكور تا حد زيادی احساس میشد و انتظار میرفت كه در طی ۲ تا ۳ سال تعطيلی دانشگاه راه حلی اساسی در اين زمينه ارائه گردد. در مورد فعاليتهای علمی ستاد انقلاب فرهنگی هنوز نمیتوان به قضاوت نشست و بروشنی اظهار نظر نمود. البته در دوران تعطيلی دانشگاه در زمينههای مختلف از سوی استادان دانشگاهها كارهايی انجام گرفته است. كه از آن جمله، ترجمه و تاليف برخی كتب علمی است كه رفته رفته در حال چاپ و انتشار میباشد. اما مسلم است كه فعاليتهای ارائه شده نه تنها جوابگوی شعارها و ايدآلهای اساسی عنوان شده نيست، بلكه متناسب با ۲ تا ۳ سال تعطيلی دانشگاه نيز نمی باشد. زيرا اكثر اين فعاليتها بدون برنامه ريزی دقيق و هماهنگ صورت گرفته اند و در مجموع میتوان گفت كه پس از اين مدت تعطيلی طولانی بازدهی ناچيز و غير منتظره ای عايد شده است.
از اينها گذشته برنامههای تنظيم شده برای موضوعات درسی كه در رشتههای مختلف تدوين میشدند نيز هنوز به نحو مطلوب جا نيفتاده اند. البته اين موضوعات و دروس خصوصا در رشتههای عملی و تجربی اكثرا همان موضوعات قبل از تعطيلی دانشگاهها هستند و چيزی جز تغييرات ظاهری و روبنائی بچشم نمی خورد، تغييراتی كه در اضافه و كم كردن چند درس و واحد و اعلاميههای شداد و غلاظ انضباطی خلاصه میشود. حال در اينجا اين سئوال پيش میآيد كه آيا اين تغييرات جزئی در حين حركت دانشگاه، و يا با وقفه ای اندك امكان نمی داشت؟ آيا ضربه و ضايعه ای را كه از نظر تربيت كادر متخصص و نيروی آينده ساز در اين دو سال به كشور وارد شده با اين تغييرات ناچيز قابل مقايسه است؟
كادر علمی دانشگاهها نيز پس از بازگشائی متاسفانه دچار لطمات زيادی گشته است. عده ای از اساتيد كه تحمل فشارهای اكثرا ناروائی را كه به جامعه استادان وارد میشود نداشته اند مع الاسف به دانشگاههای خارج از كشور جزب شده اند. همچنين مشكلات ديگر جامعه ما، از جمله مسائل اقتصادی و رفاهی نيز نمی توانستند در ادامه فعاليت استادان بی اثر باشد، چنانكه در اثر اين مسائل تعداد قابل توجهی از اساتيد به كارهای خصوصی و اجرائی رو آورده اند. همچنين عده زيادی با برچسبهائی اكثرا بی مورد حذف و رانده شده اند، و البته عده ای هم به حق تصفيه شده اند. و آن عده از اساتيد فداكار و مومنی هم كه باقی مانده اند چنان بار سنگينی را بر دوش میكشند كه وقتی برای فراغت و مطالعه و تحقيق و بوجود آوردن جوی علمی و تحقيقاتی ندارند. نصايح و هشدارهای بحق آيت الله منتظری در اين باره لب كلام و جان مطلب را میرساند كه عين صحبتهای ايشان كرارا از روزنامه جمهوری اسلامی مورخ ١٣/١١/٦٢ نقل میكنيم:
“ايشان در رابطه با تند رويهای افراد افراطی در ارگانها و ادارات دولتی مجددا تاكيد نمودند من با اينكه ميدانم اين افراد حسن نيت دارند و میخواهند خدمتی كرده باشند ولی بدانند كه ضرر اين تندرويها و دخالت كردن در كار مديريتها و انگ زدن به اساتيد و افراد متخصص در كارخانجات و دانشگاهها و ساير موسسات از ضرر ضد انقلاب كمتر نيست اگر بجای استفاده از استادان خارجی برای تربيت جوانان خودمان از همين اساتيدی كه در داخل كشور هستند و به كشورشان و انقلاب وفادارند برای تعليم اين جوانان استفاده كنيم بمراتب بهتر مثمرتر خواهد بود ما نبايد از پيامبر اكرم (ص) و ائمه اطهار انقلابی تر باشيم آنان افراد را با آغوش باز میپذيرفتند و به آبروی اشخاص محترم و حيثيت آنها احترام میگذاشتند اگر كسی در گذشته لغزشی داشت توبه او را قبول میكردند.”
از سوی ديگر به سبب از ميان رفتن كليه فعاليتهای جنبی در دانشگاهها، آنچنان كه اشاره شد، دانشجويان فعلی توجه و تمركز خاصی بر “درس خواندن” به عنوان تنها هدف در اين مقطع از زندگی خود داشته و با شدت و حدت تمام برای به پايان بردن دوران دانشجويی خود ميكوشند.
در مقابل، درسهای عرضه شده پس از بازگشائی دانشگاه در بسياری رشتهها، از حجم به مراتب بيشتری نسبت به زمان قبل از انقلاب فرهنگی برخوردار بوده است. در ارزيابی اين شيوه از ديدگاه علمی گرچه میتوان افزايش حجم درسی را بطور عام، عاملی در جهت بالا برده معلومات دانشجويان به حساب آورد، ليكن بايد متذكر آن شد كه ارتقاء سطح علمی دانشگاهها، بشرطی با افزودن مطالب بيشتر حاصل میگردد كه با برنامه ای حساب شده و متناسب با امكانات تحقيقاتی و آزمايشگاهی نيز همراه باشد. اشكالات و زيانهای تراكم بی رويه حجم دروس و بالنتيجه بازداشتن دانشجويان از توجه و تفكر در ساير امور و شئون مختلف از جمله سياسی و اجتماعی خود حائز اهميت و محتاج بحث ديگری است كه خارج از موضوع علمی آن میباشد.
۳- راه حل مسايل دانشگاهها
۳/١- دانشگاه علم ودين:
با نگاهی دقيق تر در لابلای سطور مبارزات پيش از انقلاب اسلامی هميشه دو جريان بارز فكری كه ملهم از ايدئولوژی اصيل اسلامی میباشند به چشم میخورد. جريانی كه از دانشگاه برخاست و جريانی كه از فيضيه نشات گرفت. سير تاريخی، سياسی، اجتماعی و مبارزاتی جريان اول را در ابتدا ديديم كه چگونه دانشگاهی كه به سبب ارتباط با علوم و فنون و افكار جديد به هر گونه تفكر مذهبی بديده تحقير مینگريست و افكار و عقايد مختلف انحرافی از هر سوء در آن مايه میگرفت رفته رفته با مبانی اصيل تفكر اسلامی آشنا شد و تحولی فرهنگی و درونی صورت گرفت، چنانكه جو حاكم فكری پيش از انقلاب اسلامی در اكثر دانشگاهها كاملا به نفع دانشجويان مسلمان و مومن بود. نشانه بارز اين تحول و دگرگونی فرهنگی مقايسه وضع حجاب دختران دانشجو در سالهای دهه اوليه تاسيس دانشگاه و سالهای دهه آخر پيش از پيروزی انقلاب است.
اين تحول تكامل بخش چيزی جز نتيجه همياری دو نيروی علم و دين نبود. گرايش دانشجويان به دروس دينی و كسب فرهنگ مذهبی و ايدئولوژی استوار و مدون و توجه طلاب علوم دينی به علوم و فنون جديد و شكافتن تحجر و تعصب فرهنگ نظری، پيكانی خواهد ساخت كه قدرت شكافتن موانع سازندگی را بخوبی داراست.
ما با تجربههائی كه در ابتدا ذكر شد امروز بخوبی میدانيم كه هرگاه اين دو جريان اساسی اسلامی در كنار هم قرار گرفته و با هم كار كرده اند هر يك نقاط ضعف ديگری را پوشانيده و حركتی كامل و دارای ابعاد مختلف را به پيش برده اند كه بارزترين مثال همكاری و همگامی اين دو حركت در انقلاب اسلامی ايران است.
ديديم، آنگاه كه طالقانی و بازرگان و مطهری در كنار هم به بررسی و توضيح مسائل اسلامی پرداختند چگونه در طی بيست سال ثمراتی فرهنگی بوجود آمد و الگوی ارزنده ای چون شريعتی تربيت شد. ديديم كه چگونه زمينههای فرهنگی و فكری انقلاب اسلامی رفته رفته آماده گشت و جامعه طاغوت زده و تحت سلطه دو هزار و پانصد ساله استبداد در سال ١٣٥٧ با آغوش باز باستقبال ارزشهای اصيل اسلامی شتافت. در همان سال آخر پيش از پيروزی انقلاب نيز از برجسته ترين نقشهای امام همين ايجاد وحدت ميان گروههای مختلف روشنفكر و مذهبيون و كشانيدن همه آنها به زير يك چتر در راه مبارزه با استبداد و استعمار بود.
در هر صورت تاريخ نيم قرن مبارزات ملت ما هميشه گويای اين حقيقت بوده است كه هر گاه اين دو جريان با هم و در كنار هم حركت كرده اند منشاء اثرات و تحولات سودمند عميق و بزرگی بوده اند و هر گاه از يكديگر جدا شده و بر هم تاخته اند نه تنها پيشرفتی حاصل نشده، بلكه به ورطه شكست و تباهی افتاده اند.
پس از پيروزی انقلاب اسلامی لزوم اين همبستگی و همكاری و همسوئی بمراتب بيشتر احساس میشود چرا كه انقلابی كه داعيه رهائی از سلطه مستكبران و دستيابی به استقلال و خود كفائی اقتصادی را دارد مسلما بايستی با چراغ ايمان راه را بيابد و با مركب علم در آن حركت كند. علت اصلی به سلطه درآمدن ملتهای مسلمان دنيای امروز نيز فقدان همين دو ركن اساسی يعنی ايمان و علم است. ايمان انسانيت را بسوی نور و هدف والايش رهنمون میسازد و علم سالك راه ايمان را از قدرت لازم برای حركت و مقابله با عوامل بازدارنده اش برخوردار میسازد.
ملت ما پس از انقلاب و تحول فرهنگی بيش از هر چيز احتياج دارد تا از سلطه تكنيكی ابر قدرتها خارج شود و اين جز با رشدی سريع در زمينههای علمی و عملی هرگز ميسر نيست. همينجاست كه لزوم همكاری و همگامی اين دو جريان كه يكی تخصص و تبحر در علوم دينی و الهی داشته و ديگری در عين مسلمان و مومن و معتقد بودن عالم به علم زمان است به خوبی نمايان میگردد. بايستی ايندو برادر دست در دست هم داده با تمام توان به پيش برانند تا جامعهای سالم و نيرومند اسلامی بوجود بيايد و تنها در اين صورت است كه بقای انقلاب تضمين گشته و ميتوان به آينده ای اميدوار كننده چشم دوخت .
پس از انقلاب فرهنگی حداقل خواست و انتظار اين بود كه اين رسالت مهم بنحوی مطلوب به انجام رسد. با اينكه لازمه جزيانات فكری و اجتماعی آنست كه با سير طبيعی خود حركت كرده رفته رفته و تدريجا در متن هر جامعه رواج يابند، اما در عين حال انتظار میرفت كه پس از دو سال و نيم كه از تكرار شعارهای اسلامی كردن دانشگاهها و مكتبی نمودن آموزش عالی و . . . ميگذشت بعنوان اولين گامها، برنامه ای متناسب با دانشگاه اسلامی در زمينههای فكری و پيوند بين دين و دانش ارائه گردد.
اما متاسفانه پس از بازگشايی دانشگاهها، تنها فعاليت مشخص كه در اين زمينه به چشم میخورد تدريس جزواتی بود كه بصورت تركيبی عجولانه از ميان بعضی كتابهای موجود انتخاب شده بودند كه به اعتراف خود مسئولين نيز متناسب با خواست و نيازهای جامعه امروز دانشگاهی نيستند. متاسفانه جوی هم كه در دانشگاهها حاكم شده است جو آزاد و سالمی نيست كه دانشجويان بتوانند بدون واهمه مسائل مورد نظرشان را به بحث گذارند. و از راه برخورد صحيح عقايد و اعتقادات و با كمك ارشادات و راهنمائيهای لازمی كه از روی آگاهی و بصيرت به روحيه دانشجويی ابراز گردد به سوی هدف اصلی يعنی “رشد و تعالي” پيش بروند. مسئولين انقلاب فرهنگی و همچنين آن دسته از دانشجويان صادقی كه آرزوی محيط دانشجويی اسلامی در دانشگاههای كشور را در سردارند بايد توجه كنند و بپذيرند كه تا وقتی فضائی باز و سالم در دانشگاهها ايجاد نگردد، تا دانشجو نتواند با احساس شخصيت و با علاقه، خود در پی خواستههای اجتماعی و مذهبی اش برود، هر كوششی در جهت اجبار او به پذيرفتن عقايد مذهبی نه تنها اثر مثبت و سازنده ای ندارد بلكه در بسياری موارد اثری منفی و سوء داشته و دانشجو را به نوعی لجاجت و معارضه درونی و نهايتا عصيان بارز میكشاند. همچنين بايد توجه داشت كه در مسائل فكری هرگز نمی توان انتظار تحولات شديد و سريع داشت، بلكه به عكس در اين امور لازمست با سعه صدر و صبری پيامبرانه قدم برداشت و اميدوار به هدايت خداوندی بود.
تنها با توجه به شيوه حركت پيامبر اكرم (ص) وائمه معصومين (عليهم السلام)” كه بدستور قرآن عمل نموده و بدين دليل در قلبها نفوذ كرده اند ميتوان به اين مهم نائل شد. خصوصا كه اسوهها و نمونههای بارزی چون مدينه مطهره پيامبر اكرم (ص) و جامعه امام صادق (ع) در دست است كه اولی مهد شكل گرفتن فرهنگ اسلامی در “آزادی كامل صحيح” در جامعه جاهلی و دومی مهد پرورش علم و تمدن در دوران تاريك خلافت عباسی بوده و اثرات عميق حتی در تفكرات تمدنهای عظيم غير اسلامی داشته و شاگردان با ارزشی به جامعه بشری عرضه نموده است.
اساتيدی كه برای تعليم علوم اسلامی به دانشگاه میآيند بايستی جدا به اين روش بها داده و خود “اسوه” و “نمونه” باشند. نه تنها از غنای علمی و فرهنگی برخوردار باشند بلكه دارای اخلاق اسلامی بوده بدور از تنگ نظری با سعه صدر به محيط دانشجويی قدم گذارند. معلم اخلاق و معيارهای اصيل و غنی فرهنگ اسلامی باشند. با كلام قرآن كه نفوذش در دلها به مراتب بيش از هر كلام ديگری است با دانشجويان سخن بگويند. به محيط خاص دانشگاه توجه نموده در نظر داشته باشند كه دانشگاه محيط كسب علم و تكنيك جديد و آخرين پديدههای علمی زمان است. پس بايستی از مطالعات و تحقيقات متناسب جنبی برخوردار باشند از پرداختن به مسائل كاملا جزئی و تخصصی فقهی كه حتی مورد بحث و اختلاف علمای فقه میباشد و ارتباطی به محيط دانشگاه ندارد پرهيز نموده رابطه موضوع بحثها را با زمان و مكان در نظر بگيرند.بطور خلاصه بايد گفت كه ملازمت و همبستگی دو نيروی سازنده و مكمل “ايمان و علم” تنها راه نجات از هدر رفتن نيروهای جوان و پوياست و اولين قدم ايجاد چنين همبستگی از بين بردن جو تنگ نظری، بدبينی و دعوت آزادانه دانشجويان به مباحثات مذهبی و دينی و تشويق طلاب علوم دينی به كسب علم و آشنائی با علوی و فنون متناسب با زمان است كه با جذب نيروهای متخصص ودادن امنيت و آزادی به افكار رفته رفته ميتوان چنين جوی را پديد آورد و اين دو دست قدرتمند را بآرامی به هم سپرد و با دلگرمی پيش راند.
آری از همين طريق بود كه مردانی چون “طالقانی و مطهری از جريان فكری حوزه و بازرگان و سحابی از جريان دانشگاه” با هم همگام و همسفر شدند و با پيدايش الگوهای عينی چون “شريعتی و چمران” نمونه روشن و بارز روشنفكران مسلمان و متعهد در دانشگاه پديدار گشت و به جامعه ارائه شد.
۲/۳- دانشگاه و آزادی:
هنگامی كه صحبت از آزادی در محيط دانشگاه ميشود، قبل از هر چيز بايد توجه داشت كه هدف و مقصود نهائی، فراهم آمدن محيطی بدور از هر گونه تعهد و مسئوليت، همراه با بی بند و باری و هرج و مرج نيست. تجربه تلخ اينگونه تشتت و تندرويها را در دانشگاه ابتدای انقلاب ديده و تلخی آنرا بوضوح چشيديم.
اما راه مقابله با چنان جوی هرگز افتادن از آنسوی بام نيست و اين نكته اساسی نبايد فراموش شود كه آزادی فكر و انديشه در محيط دانشگاه از عوامل مهم رشد و شكوفائی استعدادها و تشويق و ترغيب جو فعاليت و كوشش است.
پس از انقلاب فرهنگی با ادعای اسلامی كردن محتوی دانشگاه انتظار ميرفت كه حداقل محيطی آزاد برای برخورد سالم و پرورش افكار وجود داشته باشد. چرا كه اسلام همواره حامی محيطی آزاد و بدور از هز گونه فشار فكری است و در اين راه نه تنها سفارش نموده بلكه خود عاملی صادق نيز بوده است. خود قرآن گوياترين نمونه بحث و برخورد آزاد عقايد است. قرآن اصرار دارد همه جا ايرادها، اشكالها و حتی استهزاءهای مخالفين و منكرين را صريحا بازگو كرده با توجه به آنها جواب دهد و قضاوتهای منصفانه كند. مخالفين و منكرين نه تخطئه میشوند و نه تهديد بلكه از آنها مطالبه برهان مينمايد. در تاريخ نيز میبينيم كه افكار مخالف در بستر جامعه اسلامی با آزادی به خودنمائی میپردازند. در حكومتهای اسلامی هم بسياری از علمای يهودی و مسيحی در متن رژيم و مركز خلافت دارای عزت و بزرگی و احترام هستند. اين دانشمندان در مجالس و سمينارهای مذهبی يا بزرگان معصومی همچون امام صادق آزادانه بحث میكردند و با سعه صدر با آنها مناظره صورت میگرفت. علمای مذاهب ميتوانستند حتی در رد كردن اسلام بحث كرده و كتبی به مقابله با قرآن بنويسند و اين برخورد در اوج حكومت اسلامی و در كمال آزادی صورت میگرفت. بسياری مانند ابوالعلا، ابن ابی العوجا و ساير دهريون در مجامع اسلامی به بحث مینشستند و نتايج آن مباحثات را امروزه در كتب احتجاجات میبينيم. و اين آزادی فكر كه از قرن اول تا چهارم حاكم بود همه و همه دليل بر اينست كه اسلام تحمل افكار مخالف را بدليل غنای فرهنگ خويش داراست. تنها كسانی از مطرح شدن نظريات مخالف بيم دارند و كسانی افكار را محدود به چهار چوب كرده، كانالهای فكری ايجاد ميكنند كه از استواری فرهنگ خويش بيمناكند و ترس شكست در دل دارند.
اسلام با سعه صدر و گذاردن راهنماها و عطا كردن انديشه ای آزاد، اكراهی در دين قرار نداده و سرنوشت انسان را بدست خويش سپرده است و هيچ انسانی را در تنگنای انديشههای مخلوق انسانهای ديگر زندانی ننموده است. پيامبر اكرم (ص) میفرمايد: “و لا تكونوا فی شيئی من حالاتكم مكرهين”[9] قرآن كريم در طريق ارشاد و هدايت مردم دستور ميدهد كه: ادع الی سبيل ربك “بالحكمه” و “الموعظه الحسنه” و جادلهم بالتی هی “احسن”[10] و در مقابل هجوم نظريات مخالف میفرمايد: “و اصبر علی ما يقولون و اهجرهم هجرا جميلا.[11]
تقكر اسلامی بيانگر اين نكته است كه: “الطرق الی الله بعدد نفوس الخلائق”[12] و انسان اجباری در پذيرفتن طوق بندگی و تقليد كوركورانه از ديگران و در نتيجه قرار گرفتن در حصارهائی انسان ساخته را ندارد. و تاكيد پيامبر اسلام بر: “اختلاف امتی رحمه”[13] ناظر بر همين تفكر است (چه اختلاف را به معنای برخورد عقايد بگيريم و يا آنرا بمفهوم آمد و رفت تلقی كنيم زيرا در آمد و رفت نيز برخورد عقايد بوجود میآيد) و آشكارا به ما ميگويد كه ملتی با تفكر الگوئی و قالبی در حقيقت ملتی مرده هستند. اختلاف نظرها، جو مباحثه و تبادل افكار است كه ضامن رشد، تعالی و تكامل انديشههاست. و دانشگاه اسلامی چيزی جدای از اين مقوله نيست. بايد بدانيم و بپذيريم كه كنترل ورود هر فكر و نغمه مخالف سرپوش گذاشتن روی اظهار نظرها و بيان عقايد و به بند كشيدن و تكفير نظريات گوناگون نتيجه ای جز مردن استعداد، ابتكار و ذوق دانشجو در بر ندارد و در نهايت دانشگاه را بدل به مكتب خانه ای میكند كه شاگرد چشم و گوش بسته و بی اراده میپروراند، شاگردی كه در برخورد با اولين نسيم مخالف بدليل نداشتن تجربه و روياروئی با نظريات متفاوت و مباحثات سازنده متزلزل شده و خود باختگی نشان ميدهد. چنين دانشگاهی هرگز قادر نخواهد بود در زمينههای علمی دست بابتكار زده و كادر علمی لازم را برای سوق كشور بسوی خود كفائی تربيت نمايد.
نقطه نظرهای استاد شهيد مطهری در اين زمينه بخوبی بيانگر اين مطلب است:
“خيال نكنند راه حفظ معتقدات اسلامی جلوگيری از ابراز عقيده ديگران است. از اسلام فقط با يك نيرو میشود پاسداری كرد و آن علم است و آزادی دادن بافكار مخالف و مواجهه صريح و روشن با آنها هر مكتبی كه به ايدئولوژی خود ايمان و اعتقاد داشته باشد، ناچار بايد طرفدار آزادی انديشه و تفكر باشد[14].”
و حتی استاد شهيد پيشنهاد كرده بودند كه برای تعليم و مطرح كردن مكاتب ديگر از استادان آن مكاتب برای تدريس دعوت بعمل آيد.
اما لازمه آزادی فكری و برخورد سالم آراء و عقايد امنيت قضائی واداری كامل برای صاحبان آرای مخالف و اعتراضات است و همينكه دانشجو يا استاد احساس كند كه در صورت اختلاف و عدم تبعيت از جو حاكم نه تنها اخراج خواهد شد بلكه امكان ادامه زندگی سالم از او سلب ميگردد. صحبت از آزادی برخوردها و عقايد حرفی پوچ و بی محتوا خواهد بود.
بطور خلاصه بايد گفت كه هدف از آزادی محيط علمی چيزی جدای از افسار گسيختگی و بی بند و باری و تشتت آفرينی است. امكان اظهار نظر و مطرح كردن انديشهها در چهارچوب قوانين و ضوابط حاكم بر دانشگاه، بدون لطمه زدن به حقوق ديگران و بدون مخدوش كردن هدف اصلی دانشگاه تنها ضامن استقلال و بقای محيط علمی و رشد و تعالی افكار و پرورش شكوفائی استعدادها است. استعدادهائی كه تك تك آنها مهره ای موثر در بحركت در آوردن چرخهای امروز و فردای كشورند.
٣/٣- انتخاب دانشجو:
نكته ديگری كه لازم است در اينجا ذكر شود مسئله انتخاب دانشجو است. هدف اصلی از تحصيلات و آموزش دانشگاهی حكم میكند افرادی كه در جهت بالا بردن نيروهای فكری و تخصصی و سطح فرهنگ و دانش خود و جامعه كوششی بيش از ديگران داشته اند برای ورود به دانشگاه انتخاب شوند. و خانه ای كه جايگاه علم است بيشك كسانی را خواهد پذيرفت كه در جهت غنای علمی و فرهنگی خود شتاب و اوج بيشتری داشته اند. داشتن تنگ نظری در گزينش دانشجو و كانال بنديها و سهميه بنديهای مختلف در مرحله كنكور دانشگاهها، گروههائی را با سطح معلومات و سواد متفاوت در كلاس گرد آورده و عده ای را همچنان به انتظاری بی پايان پشت درهای دانشگاه نگهداشته است و اين دسته بنديها و تنگ نظريها، دادن اولويتهای بيجا و بيمورد، بينظمی و بی برنامگی در تصحيح اوراق و اعلام اسامی در آزمونهای كنكور و حتی اعزام دانشجو به خارج نيز بروشنی نمايانگر حق كشیها و تنگ نظريهای غير عادلانه و غير شرعی است.
٤/٣- انتخاب استاد:
همانگونه كه در مباحث ديگر ذكر گرديد. از جمله موارد مهم كه میبايستی مورد توجه قرار گيرد، عامل “استاد” میباشد. شرايط و چگونگی انتخاب استاد پس از انقلاب فرهنگی و بازگشائی دانشگاهها يكی از موارد اشكال آفرين و موجب عدم تفاهم بين مسئولين بوده است. بخوبی نمايان است كه يك دانشگاه موقعی میتواند در جهت رفع نيازهای اجتماع گام بردارد كه بتواند فارغ التحصيلانی با دانش روز و خلاق تربيت كند. به همين خاطر مسئوليت خطير استادی نمی تواند به هر شخصی محول گردد. يك استاد تا دانش و تخصص لازم و علم تدريس را فرا نگرفته باشد عمل وی و محصول دانشگاه پوچ و بيهوده میباشد.
لذا بايد تغييراتی در شرايط انتخاب بوجود آورد، فيلترهای بيمورد و بی جائی كه در گزينش استاد وجود دارد حذف گردد و آنان كه وجدان كار و علاقه به تعليم و تدريس دارند به صحنه برگردند. اينان سرمايههای راكد مملكت هستند و نمی توان بخاطر اشتباهات و ابهامات گذشته امكان تغيير و تدريس را از آنان گرفت. مگر دانشجويان ايرانی كه در خارج از كشور تحصيل میكنند توسط چه استادانی تعليم ميگيرند؟ آيا اين تفاوت در سياستها خود سئوال برانگيز نيست؟ هدف از تحصيل دانشجويان در خارج از كشور جز تحصيل علم چيست؟ آيا هدف از تحصيل در دانشگاههای داخل تحصيل علم نيست؟
مشكل عمده و اصلی در مورد كادرهای علمی دانشگاهها كمبود استاد نيست بلكه سياستهای غلط در “جذب استاد” و نگرش ناصحيح[15] به جامعه استادان و برخوردهای شعاری با اين مسئله عامل اصلی و اساسی است. مسلما تا زمانی كه عدم اطمينان شغلی و برخوردهای غلط و غير منطقی با نقش استاد و علم ادامه دارد و عده زيادی از دانشگاهيان خروج از دانشگاه و پناه بردن به شغلهای آزاد را به دانشگاه ترجيح میدهند و همچنين نيروهای متخصص مسلمان و معتقد ولی غير موافق با سياستها و روشهای دولت از دانشگاه طرد میشوند انتظاری برای جذب آن دسته از نيروهای متخصص كه در خارج از كشور میباشند نمی توان داشت.[16]
خوبست باز هم نظر آيت الله منتظری در اين جا نقل كنيم:
“من كرارا گفته ام گر چه اين برادران سوء نيتی ندارند ولی بايد توجه كنند كه ما امروز كمبود نيرو داريم نبايد به بعضی از مسائل گذشته افرادی كه فعلا نادم هستند و میخواهند خدمت نمايند توجه كرد و آنها را علم نمود اگر استاد يا دانشجو و يا كارمندی در گذشته اشتباه و يا انحرافی داشته و مثلا به خيال اين كه رژيم شاه هميشگی است بعضی كارها را انجام داده ولی اكنون باور كرده كه انقلاب شده و میخواهد واقعا به كشورش خدمت كند و آثار توطئه يا تبليغ عليه اسلام و انقلاب از او ديده نمی شود نبايد او را طرد كرد بايد از تخصص و علم و تجربشان به نفع كشور و انقلاب اسلامی استفاده نمود. شما ملاحظه كنيد پيامبر اسلام در بدو بعثت و پيروزی اسلام به خاطر نياز و كمبودی كه وجود داشت چگونه از افرادی كه حتی سوابق فساد و انحراف داشته اند ولی تسليم اسلام و مسلمانان شده بودند بهره برداری میكرد و مثلا آنها را به تعليم خط و دانش به مسلمانان و امی داشت”. (روزنامه جمهوری اسلامی شنبه ١٤/٨/٦٢)
ايشان درفرصت ديگری مجددا باين مسئله مهم اشاره كرده اند:
“يكی از مسائلی كه بايد دانشجويان ما فوق العاده به آن توجه كنند بعد علمی دانشگاههاست. ما اگر بخواهيم در تمام امور مستقل و خود كفا باشيم و احتياجمان به خارج قطع شود بايد دانشگاههايمان از نظر علمی غنی و عالم پرور شوند و ترتيبی دهيم در تمام امور مورد نياز كشور، خودمان فكر كنيم و متخصص تربيت كنيم”.
و در همين رابطه از انجمن اسلامی دانشگاهها خواستند كه بيش از پيش جاذبه داشته باشند و حتی المقدور اساتيدی را كه در گذشته احيانا لغزشی داشته اند و اكنون میخواهند تدريس كنند و به دانشگاه خدمت كنند به آنان مجال تدريس و تربيت دانشجو بدهند و آنها راجذب انقلاب كنند و انجمنهای اسلامی كاری كنند كه پناهگاه اينگونه افراد باشند نه اينكه افراد از انجمن اسلامی وحشت داشته باشند”. (روزنامه جمهوری اسلامی پنج شنبه ١٨/١٢/٦٢)
با توجه به كلام فوق و نظريات كاملا مشابه ديگری كه بارها از سوی امام و ديگر مسئولان مملكتی ابراز میشود معلوم نيست چرا افرادی با بينشها و اهدافی نامعلوم همچنان به روند ناصحيح كنونی دامن ميزنند و چه مقاصدی را از اين راه دنبال مينمايند؟
٥/۳- مديريت دانشگاهها:
از مسائل عمده ديگر كه در ميزان بازدهی و حركت صحيح دانشگاه تاثير عمده و مستقيم دارد، نحوه مديريت در دانشگاهها میباشد. نظام مديريت در هر سيستمی از نقش تعيين كننده و حساس برخوردار است. چرا كه اگر تمام اجزاء يك نظام هم دارای كيفيت مطلوب و سلامت لازم باشند تا وقتی كه هماهنگی كافی ميان اين اجزاء فراهم نيايد هرگز نميتوان انتظار نتيجه گيری مطلوب از سيستم را داشت.
متاسفانه با گذشت پنج سال از پيروزی انقلاب اسلامی هنوز مسئله مديريت در اكثر نهادهای مملكتی مسئله عمده و اساسی را تشكيل میدهد. عملا برخوردهای گروههای مختلفی كه برای كسب قدرت در هر محل به وسائل مختلف و از راههای گوناگون ميكوشند باعث عدم تمركز صحيح قدرت برای هماهنگی و نظم دادن كارها در مجرای صحيح خود میباشد. به همين دليل در اكثر موارد شعار به جای شعور و عمل عقلائی حاكم شده و هر گروه میكوشد با تمسك شعارهای مختلف خود را لايق و محق برای در اختيار گرفتن قدرت جلوه دهد. دانشگاهها نيز از اين روند كلی مستثنی نبوده اند. در بيشتر دانشگاهها يا مرجع مديريت روشن و مشخص نيست و عمل نمی كند و يا دائما در حال تغيير و تحول است. هر چند ماه رئيس جديدی تعيين و معرفی شده است اما پس از مدتی مجددا با شكست مواجه شده و جای خود را به شخص ديگری داده است. و هرگز نخواسته اند بپذيرند كه بايد بينش حاكم را عوض كرد وگرنه تغيير اشخاص با عدم تغيير بينش دردی را دوا نمی كند.
اين مسائل و مشكلات در نحوه مديريت مانع بوجود آمدن روندی صحيح، مشخص و مستمر میگردد و كارآئی آموزشی هر دانشگاه را سخت دچار اشكالات عمده و اساسی مينمايد و اجازه نمی دهد سياست و روش خاصی برای رسيدن به اهداف آموزشی دنبال گردد. متاسفانه اين روند همچنان ادامه دارد و بنظر میرسد مشكلات عمده سياسی مملكت و همچنين برخوردهای نا صحيح سياسی عملا از هر گونه بهبودی در زمينه مديريت و نظام اداره دانشگاهها جلوگيری میكند.
در هر حال آنچه معقول و منطقی بنظر میرسد اينست كه رئيس هر دانشگاه و يا دانشكده به وسيله هيئت علمی همان مراكز و از ميان سابقه داران دانشگاهی پيشنهاد گردد تا اولا مورد قبول اساتيد و كادر علمی دانشگاه واقع شود و ثانيا با مسائل علمی و مشكلات دانشگاهی آشنا باشد. و سپس به وسيله وزارت علوم با هر ارگان تصميم گيرنده دولتی منصوب گردد، تا بتواند با سياستهای آموزشی تعيين شده از سوی دولت كه با درنظر گرفتن نيازهای اساسی مملكتی تعيين میشود هماهنگی نمايد تا دانشگاهها با برنامه ريزی كلی مملكتی حركت نمايند.
جمع بندی
دانشگاههای ايران بحق نقش بسزائی در مبارزات نيم قرن اخير ملت ايران عليه استبداد و استيلای خارجی ايفا نموده است. پيشگامان اين مبارزات حتی در سخت ترين شرايط سنگر مبارزه را در دانشگاهها از دست نداده اند. ريشههای حركت نوين اسلامی بعد از شهريور ۱۳۲۰ در شرايطی كه افكار الحادی و ماركسيستی در جامعه روشنفكری حضور گسترده داشت بتدريج در دانشگاه رشد كرد. پيشگامان نهضت اسلامی ايران مرحوم آيت الله طالقانی، مهندس بازرگان، استاد شهيد مطهری و معلم بزرگ انقلاب دكتر علی شريعتی، و همفكرانشان هر يك بسهم خود در غنی ساختن فرهنگ اسلامی و گسترش مكتب انسان ساز اسلام در بين قشر تحصيلكرده دانشگاهی نقش برجسته ای داشته اند. بعد از ورود روحانيت مبارز به رهبری امام خمينی به صحنه مبارزه و قيام خونين مردم مسلمان در پانزدهم خرداد ۱۳۴۲ كه بحق نقطه عطفی در استراتژی مبارزات ملت ما بوده و پس از آن مبارزات سياسي_علنی به مبارزات مسلحانه و مخفی تبديل شد، اين فرهنگ گسترش و عمق يافته و نهال مبارزات ملت بتدريج شكوفههای خود را نمايان میسازد. گسترش و عمق مبارزات مردم كشورمان در داخل و خارج كشور خصوصا پس از سالهای ۱۳۵۴ و شرايط عينی داخل و خارج كشور و همگامی و وحدت دوجريان اسلامی برخاسته از دانشگاه و فيضيه رفته رفته زمينههای پيروزی انقلاب اسلامی را در ۲۲بهمن ۱۳۵۷ فراهم ساخت.
بعد از پيروزی انقلاب اسلامی افراط و چپ روی گروههای سياسی در دانشگاهها مقام و موقعيت و حرمت دانشگاه لطمه زد و بهانه ای بدست انحصارگران داد تا بنام انجام انقلاب فرهنگی بيش از سه سال دانشگاههای ايران را بتعطيل كشانيده و از اين اقدام بعنوان اهرمی برای تحقير دانشگاهيان و قشرهای تحصيلكرده جامعه، حذف رقيبان سياسی و حاكميت خود استفاده كنند. كارنامه سه سال تعطيل دانشگاهها بر اساس كارهای ارائه شده چيزی جز بعضی تغييرات ناقص در برنامه آموزشی دانشگاهها نيست كه اين امر بخوبی ميتوانست در ضمن ادامه فعاليت دانشگاهها نيز انجام شود. توقف فعاليت دانشگاهها لطمه بزرگی بر بنيه علمی كشور بويژه تربيت كادرهای متخصص لازم برای دوران سازندگی بعد از انقلاب زده است. گر چه بازگشائی و يا نوگشائی دانشگاهها مورد استقبال و موجب خوشوقتی علاقمندان بكشور و انقلاب است ولی آنچه مايه تاسف است جو حاكم بر مديريت، انتخاب استاد و دانشجو، برنامه آموزشی فضای سياسی _ اجتماعی موجود در دانشگاهها میباشد كه مسائل و مشكلات فراوان را پی آورده است مهمترين اين مسائل فضای ترس و وحشت و جو سازی در محيط دانشگاه است. بطوريكه اكثر دانشجويان و اساتيد بی تفاوت شده تنها كار مكانيكی و روزمره خود را دنبال نموده از پرداختن برسالت اجتماعی و سياسی خود دست كشيده اند.
متاسفانه فضای سياسی دانشگاهها آنقدر بسته و محدود شده است كه حتی كوشش جمعی از دانشجويان و اساتيد وابسته به حزب حاكم در جريان انتخابات دوره دوم مجلس شورای اسلامی برای وادار كردن دانشجويان و اظهار نظر و عمل در اين زمينه نيز نتوانست حتی تعداد محدودی از دانشجويان را از بی تفاوتی خارج كند.
بنظر ما آزادی خصوصا آزادی انديشه و بيان كه يكی از آرمانها و شعارهای اصيل مردم ما در انقلاب بوده و از متن اعتقادات اسلامی و مبانی قرآنی سرچشمه گرفته است[17] و ضامن شكوفائی استعدادها و خلاقيت آحاد ملت و حل بسياری از مشكلات سياسی _ اجتماعی مملكت است در محيط دانشگاهها ضرورت ويژه ای دارد. دانشجويی كه رسالت سنگين “ساختن فردا” را بر دوش دارد، بيشك برای انجام چنين رسالتی نيازمند محيطی آزاد است تا با ساختن شخصيت خود و شكوفائی استعدادهايش توان لازم برای برخورد با مشكلات آينده را كسب كند. بدون ترديد فارغ التحصيلان محيط اختناق و سانسور نه تنها به لحاظ عملی بلكه به لحاظ تشخيص نيز از آنچنان رشدی برخوردار نخواهند بود كه بتوانند پاسخگوی نيازهای وسيع و عميق مملكت ما بعد از انقلاب باشند.
٭ ٭ ٭
درپايان يادآور ميشويم كه حل مسئله دانشگاه با توجه به سوابق تاريخی و ريشه ای كه در جامعه ما دارد از اهميت بسياری برخوردار است و ضرورت بازنگری عميق تر مسائل دانشگاه و بررسی محورهای ذكر شده در اين مجموعه بيش از پيش به چشم ميخورد.
اميدواريم با توجه مسئولين ودست اندركاران و دانشجويان، دانشگاه در مسير صحيح خود قرار گرفته و با حركتی پويا بسوی تحقق آرمانهای اصيل انقلاب اسلامی و مردم فداكار اين مرز و بوم گام بردارد، اگر خدا بخواهد.
اللهم وفقنا لما تحب و ترضي
نهضت آزادی ايران
بهمن ١٣٦٣
از انتشارات نهضت
برخورد با نهضت و پاسخهای ما
اين كتاب پاسخی به انتقادات ـ حملات و تهمتهايی است كه طی چهار سال بعد از پيروزی انقلاب به نهضت آزادی ايران زده شده است.
١١٢ صفحه _ قيمت ١٢٠ ريال
در صفحه ١٤ كتاب آمده است:
. . . البته مدافعينی هستند كه افتخار ميكنند حجاب همه جائی شده، نماز و روزه و جمعه عموميت يافته و مظاهر كفر و گناه از ايران انقلابی رخت بر بسته است. درست اما آيا عبادت و اطاعت ظاهری و اجباری يك پول ارزش دارد و آن چيزی كه پيش خدا ارزش نداشت آيا در كار دنيا خاصيت و بقا ميتواند داشته باشد؟ خدائی كه گفته است لا اكراه فی الدين و حامی آدم و دوستدار بندگانش بوده خواسته است آنها هم داوطلبانه و عارفانه و عاشقانه بدرگاهش رو بياورند آيا زورش و عقلش نميرسيد كه از پيغمبران بخواهد دينش را تحميل كنند؟
از انتشارات نهضت
بررسی سفرهايزر
اين كتاب تدوين و تفصيل سخنرانی آقای دكتر ابراهيم يزدی پيرامون سفر ژنرال روبرتهايزر مرد شماره ٢ پيمان ناتو و معاون ژنرال هيگ وزير اسبق دفاع آمريكاست.
اين كتاب به سئوالات زير پاسخ میگويد:
هايزر برای چه به ايران فرستاده شد؟
چه ماموريتهايی را بر عهده داشت و چه كارهائی انجام داد؟
در آن روزهای بحرانی و حساس تاريخ كشورمان وی چه نقشی ايفا كرد؟
اثرات انجام ماموريتهای وی در روندهای بعدی انقلاب و حوادث و رويدادها چه ميباشد؟
تعداد صفحات ٩٤ صفحه، ١٠٠ ريال
پاورقی:
[1]ـ آيه ١١ سوره مجادله: خدا آنهايی را كه ايمان آوردهاند و كسانی را كه دانش يافتهاند به درجاتی برافرازد، و خدا به كارهايی كه میكنيد آگاه است.
[2]ـ يوسف / ۷۶: درجات هر كه را خواهيم بالا بريم و خداوند عليم برتر از هر صاحب علم است.
[3]ـ هنگامی كه ابرهای تيره فتنه به سان شب ديجور بر شما راههای هدايت و سعادت را پوشاند پس بر شماست رساندن خود به قرآن.
[4]ـ شهيد چمران مصاحبه با روزنامه كيهان ١٩/۶/ ۵۸
[5]ـ مدافعات مهندس بازرگان صفحه ۸۸.
[6]ـ شهيد دكتر چمران، مقاله «۱۶ آذر بياد حماسه مقاومت دانشگاه و سه قطره خون ياران دانشجو»ـ انتشارات نهضت آزادی ايران.
[7]ـ در سالهای قبل از پيروزی انقلاب فعاليتهای موازی ارزشمند ديگری نيز در شهرها و نقاط كشور، از جمله تشكيل كانون نشر حقايق اسلام در مشهد توسط استاد محمد تقی شريعتی، انجام گرفته است، كه منشاء خدمات و آثار گرانبهايی بودند. توضيح و تشريح همه اين فعاليتها از حوصله اين مجموعه بيرون است، ولی بايد متذكر شويم كه نياوردن نام آنها در اينجا از ارزش و اثر اين فعاليتها نمیكاهد. بدون ترديد اين بانيان و فعالين در پيشگاه حضرت احديت ماجور بوده و در سنت حسنهای كه نهادهاند پاداش خود را از ذات لايزال دريافت نموده و مينمايند.
[8]ـ شريف امامی هيچگاه در دانشگاههای ايران دانشجو يا استاد نبوده است و تحصيلكرده عاليه او عبارت از گذراندن يك دوره كار آموزی راه آهن در سويد و در حد ديپلم فنی بوده است.
[9]ـ در هيچ حالتی در فشار و اجبار قرار نگيريد.
[10]ـ نمل / ۱۲۵: به راه پروردگارت با حكمت و پند نيكو دعوت كرده و به بهترين نحو با آنها برخورد كن.
[11]ـ مزمل / ١٠: بر آنچه كه میگويند شكيبا باش و به نيكويی آنها را ترك كن.
[12]ـ راههای بسوی خدا به تعداد مخلوقات است.
[13]ـ اختلاف ميان امت من باعث (و يا نتيجه) رحمت است.
[14]ـ استاد مطهری: «پيرامون انقلاب اسلامی» ـ انتشارات صدرا، قم.
[15]ـ ١ـ سخنان رييس مدرسه تربيت معلم در مورد استادانی كه از دانشگاه كنار گذاشته شده اند جالب توجه است: (روزنامه اطلاعات ١٦/٦/٦٢)
«يك عده كه واقعا معاند هستند نسبت به جمهوری اسلامی ايران، اينها به هيچ وجه قابل برگشت به دانشگاهها نيستند.
عدهای ديگر وابسته به فرمانسونر در اين مقوله بودند، اينها نيز اهداف غربی را دنبال میكنند كه به هيچ وجه ادامه خدمت و كمك آنها نيز مقدور نيست. اين دو گروه بالا خيلی بعيد است كه استاد بگيريم اما كسانی هستند كه به دلايلی از جمله غيبت زياد مطابق قانون پاكسازی از دانشگاه اخراج شدهاند، يعنی مسيله سياسی خاصی شرقی يا غربی نداشته اند كه انشاء الله اين دسته افراد مورد ارزيابی قرار میگيرند تا آنهايی را كه مجرب هستند برای تدريس در مدرسه تربيت مدرس بكار بگيريم زيرا كه اين تعداد افراد از بودجه كشور استفاده كرده اند و درس خوانده اند و درست نيست كه نخواسته باشند به فرياد اين ملت برسند.»
آيا واقعا اين استادان از سه دسته معاند، فراماسون و بی نظم تشكيل میشوند و گروه عظيم تری وجود ندارند كه بخاطر عدم امنيت شغلی و جو حاكم بر دانشگاه و به جهت نبودن مشی مشخص و … كار آزاد را به شغل شريف استادی ترجيح داده اند؟
[16]ـ نظرات معاون دانشگاه تهران در مورد عدم موفقيت در جذب استاد نيز جالب توجه است. (روزنامه اطلاعات ١٦/٦/٦٢):
«و اما برگرديم به مسيله اصلی يعنی چگونگی جذب اساتيد، در اين مورد بايد بگويم كه برای جذب استاد اعتقاد بنده اين است كه با توجه به تجربه ای كه در دو سال اخير در دانشگاه دارم، چندان اميدی به جذب دانشگاهيان و متخصصينی كه در خارج در حال زندگی كردن هستند لااقل در شرايط فعلی نيست.
و اين همه هياتهايی كه به خارج سفر میكنند، با وجود هزينههايی كه در اروپا و آمريكا صرف میكنند تا پزشك و متخصص جذب كنند، موفقيتهای محدودی داشته اند.
تعدادی از افرادی كه به ايران آمده اند و جذب شده اند، آن دسته از اشخاصی بوده اند كه بيش از نيمی از آنها خودشان مايل به خدمت در كشور بوده و احتمالا در آستانه آمدن بوده اند يعنی آنقدر تعهد داشته اند كه بيايند. ولی تعداد زيادی از آنها يا نيامده اند و يا اگر آمده اند، برگشته اند. بخصوص در زمينه جذب پزشك خيلی فعاليت شده است كه متاسفانه حداقل موفقيت را داشته ايم. چون وقتی به ايران آمده اند حاضر به خدمت در شهرستانها نشده اند و در تهران هم سياست كشور اقتضا نميكرده كه جذب بشوند.
بنابراين تعداد خيلی كم از پزشكان خارج از كشور جذب شدهاند كه نمیخواهم آمار بدهم. من نظرم اين است كه اگر بخواهيم مشكل كمبود استاد را حل كنيم راه حل اينست كه سعی كنيم از امكانات موجود حد اكثر بهرهبری را داشته باشيم و برای اين منظور بايد سعی كنيم تسهيلات معنوی و مادی بيشتری را در حال حاضر فراهم بكنيم.»
[17]ـ رجوع شود به كتاب «مقدمهای بر آزادی در قرآن» ـ مهندس عبد العلی بازرگان، انتشارات قلم.







