سخنرانی مهندس مهدی بازرگان در شيراز: استبداد منافع استعمار را در ايران حفظ كرد

 

سخنراني مهندس مهدي بازرگان در شيراز: استبداد منافع استعمار را در ايران حفظ كرد (1)

ايران در هيچ زماني مستعمره نشد، همين استبداد بود كه حافظ منافع استعمار بوده است.

مهندس بازرگان در ادامه سخنان خود از اسلام و تشيع و تفاوت آن با ديگر مذاهب سخن گفت و آنگاه به سير مختصر دموكراسي بعد از انقلاب مشروطيت پرداخت و گفت:

تحريم تنباكو را به حق بايد بعنوان گام اول نهضت آزاديخواهي و قيام ملت ايران شناخت، اين اولين گام بود كه از طرف مرحوم آيت‌الله شيرازي كه شما شيرازي‌ها مي‌توانيد بخود بباليد، يك شيرازي رهبر نخستين گام آزاديخواهي ايران بوده است و اين نهضت عليه يك امتيازي است كه به خارجي‌ها داده شده است اما آنچه آيت‌الله شيرازي گفت مطلقاً در اين محدوده نمي‌گنجيد. مسئله، مسئله اقتصادي نبود، استعمار و استثمار هم نبود كه اينقدر پول نصيب خارجي‌ها بشود. آنچه آيت‌الله شيرازي را نگران مي‌كرد اولين رخنه خارجي‌ غير مسلمان به ايران بود و اينكه مذهب ما در مرحله اول و مليت و استقلال ما بخطر بيافتد، جنگ اقتصادي و مبارزه با استعمار مورد نظر بود. اين نهضت با شجاعت تمام به پيروزي رسيد، من يادم نيست كه واگذاري درياي خزر به شوروي قبل از نهضت تنباكو بود يا بعد اما بالاخره شاه جاهل و صدراعظم جاهل امتياز بحر خزر را به شوروي دادند و بعدها اين خواست بصورت درخواست امتياز در زمان مظفرالدين شاه توسط (دارسي) تغيير كرد، يعني حكومت آن زمان غير از طلا و نقره كه محبوب شاه بود به هيچ چيز ديگري نمي‌انديشيد بنابراين امتياز نفت را به دارسي دادند و طوق بندگي به گردن ايران افتاد.

اين بود كه مقدمات جنبش مشروطيت بوجود آمد اما جرقه انفجار مشروطيت توهيني بود كه عين‌الدوله به طلاب مدرسه صدر وارد آورده بود. همچنين يك دسته خارجي در سفارت بلژيك در يك مجلس جشن براي خوشگذراني لباس روحانيت پوشيده و مسخره بازي درآورده و عكسي كه از اين جريان گرفته شد ملت را برانگيخت و قشر روشنفكر كه از تركيه و اروپا آمده بودند انقلاب را افروختند. روحانيت نيز در همين زمان بسوي آزاديخواهي آمد و قيام عليه خارجي‌ها و بدست آوردن آزادي بر ضد استبداد بوجود آمد.

احمد شاه زير بار تجزيه ايران به شمال و جنوب نرفت لذا نظام جديد بوجود آمد و رضاشاه را با كودتا به نفع انگليس روي كار آوردند. در آغاز كار مردم تصور مي‌كردند رضا شاه سازمان نو و امنيت را برايشان خواهد آورد و كوتاه كردن دست خارجي و ايلات و عشايري كه نان‌خور خارجي بودند، اين كارها احتياج به ضديت با مذهب داشت، چون شايع كرده بودند كه اسلام مخالف تجدد است و مبارزه با خارجي هم وسيله‌اي شد براي بوجود آوردن يك سازمان مجهز پليسي و ارتشي و نتيجه آن اين شد كه مذهب از بين رفت و قدرت پليسي و آرتشي به نفع شخص استبدادكننده يعني رضاشاه در آمد. مردم شديداً ناراضي بودند، كه جنگ جهاني پيش‌آمد، رضا شاه در اين جنگ بفوريت ساقط شد.

مهندس بازرگان آنگاه به شكل بوجود آمدن جبهه ملي اشاره كرد و بعد گفت:

ايران در هيچ زماني مستعمره نبوده و استعمار نشده، بلكه همين استبداد بوده كه حافظ منافع استعمار بوده است، بنابراين سه ماه قبل من اولين ايراني بودم كه بحضور حضرت آيت‌الله العظمي خميني رسيدم و ايشان گفتند من تعجب مي‌كنم از رجل سياسي ايران(شايد منظورشان مصدق بود) كه چرا اين شجره خبيثه را از بين نبردند. در آن زمان مصدق هم نمي‌توانست با ملت بجنگد چون مردم حتي تصور هم نمي‌كردند كه بشود بدون شاه زندگي كرد، حتي حوزه علميه قم در زمان آيت‌الله العظمي بروجردي با نهضت مصدق همراهي نمي‌كرد. پس از بازگشت شاه و درگذشت (عليرضا) تسليت كذائي ايشان هم با “حفظ‌الله ملكه” همراه بود، چون تصور مي‌كردند اگر شاه برود ايران كمونيست مي‌شود. از زمان بعد از مصدق سيل پول به نفع استبداد به ايران سرازير شد. يعني از سر تصدق مصدق و ملت پول به ايران سرازير شد. قرارداد 50-50 بود. مردم ديگر مجبور بودند كه شاه را تا حد خدائي پيش ببرند و هي بگويند سپاس ـ سپاس ـ سپاس، يعني شاه “تسبيح” شود و پيروي از شاه توسط مردم آنچنان بود كه از بندگان خدا در برابر خدا بايد باشد. ظلم و ستم و بيداد و شكنجه و چپاول بحدي رسيد كه تمام طبقات بيدار شدند.

در زمان جبهه ملي 1329 تنها يك دسته بودند كه مي‌گفتند شاه مقصر است ولي سايرين اين را نمي‌گفتند، شعار ديگران قانون اساسي بود، توده‌اي‌ها  مي‌گفتند “عليه استعمار و استثمار بايد جنگيد”، روحانيون داد مي‌زدند”عليه بي‌ديني” و بازاريان داد مي‌زدند “عليه ماليات” و هيچكس عليه استبداد فرياد نمي‌كشيد. اما جريانات 25 سال به اين طرف باعث شد كه مردم بيدار شوند و بدانند كه دشمن اصلي ما آمريكائي‌ها، انگليسي‌ها و روس‌ها نيستند( كه البته هستند) بلكه اصل كار استبداد شاه است، اگر انگلستان و روسيه و آمريكا ريشه‌هاي صد ساله و 200 ساله دارند، اين ريشه 2500 ساله دارد مثل شيطان در خانه و كاشانه ماست، اين 25 سال حكومت زور و ظلم و شكنجه و فساد ملت را بيدار كرد و اينجا بود كه امر خدا واضح شد. اين دوران استبداد كامل باعث از بين رفتن نسل پاكي و شيوع انواع فساد‌ها كه از همه بدتر تملق و چاپلوسي و از بين بردن كشاورزي است.

در اين 26 ساله در خارج فعاليتها شد اما در داخل هيچ روزنه‌اي نبود. يك اشتباه از جانب آمريكا و آن مسئله حقوق بشر بود كه شيپور بدبختي رژيم بود، آمريكائيها اسم آزادي حقوق بشر آوردند كه ناگهان نم نمكي از آزادي روي اين زمين مرده ريخت بويژه با خون شهدا و مجاهدين آبياري شد. بهار آزادي و غيره يك مرتبه از هر طرف جوانه‌ها و نهال آزادي را بيرون آورد، كم كم مردم بيرون آمدند. شبهاي شعر بويژه مجلس ختم فرزند برومند حضرت آيت‌الله خميني در مسجد ارك تهران برقرار شد، با دكتر و مهندس و جبهه ملي و نهضت آزادي و دانشجويان همگي مژده‌اي بود كه به همه مردم ايران دادند و وارد يك مرحله تازه‌اي شديم و باز هم تاريخ تكرار مي‌شود.

مقاله كذائي به دست ساواك در روزنامه اطلاعات درج شد. درست مانند زمان مشروطيت و اين باعث شد وحدت حوزه علميه قم و يكپارچگي روحانيت قدرت بيشتري پيدا كند. مملكت منقلب شد، نهضت قيافه ديگري گرفت چون با اينكه تشيع هيچوقت با حكومت ظلم و جور همكاري نداشته اما در اين اواخر يك حالت بي‌تفاوتي نسبت به اوضاع داشت.

در سال 1342 انقلاب بوجود آمد. طلسم پوسيده بدست حضرت آيت‌الله العظمي خميني شكسته شد.

روحانيت تشيع راه خودش را شناخت بايد با استبداد بجنگد، بايد شجره خبيثه 2500 ساله را بركند پيوند مردم و روحانيت بوجود آمد نهضتي بوجود آمد كه در تاريخ دنيا بينظير است.

ما مردم ايران هيچ راه فراري نداريم، استبداد در نهايت قدرت و مردم در نهايت گرسنگي و ضعف، اما آنچه ما داريم وحدت كلمه و وحدت داخلي و در برابر عدم اتكا به خارج، توكل به خدا داريم، از خصوصيات رهبر ما حضرت آيت‌الله العظمي خميني اتكا و توسل فراواني است كه به خداوند دارند.

در اين مدت هر كاري دولت كرده بضررش تمام شده چماق بدستها، پول خرج كردنها، تبليغات ارتش همه و همه و ما انشاء الله به پيروزي خواهيم رسيد، دستپاچه نبايد باشيم مغرور هم نشويم تازه در اول راهيم در اول كوچه نخست منزلگاه عشق هستيم. يك بحث ديگر هم اينكه ما بايد تقوا داشته باشيم تقوائي كه بايد شامل محبت، اتحاد و اعتراض از عدم انضباط و غيره باشد.

ربنا فاغفرلنا ذنوبنا و ثبت اقدامنا.

اين گام اول يعني اعزام يك هيئت به خوزستان، بايد نفتي‌ها وحدتشان را حفظ نمايند.

 

 

1. كيهان، سه شنبه 19/10/1357