شماره ٧ ( سال يكم، آذر ١٣٥١ )

 

فهرست مطالب  

براي ايران چه خوابي ديده‌اند

اخبار

نگاهي به زندگي انقلابي احمد رضائي

پيروزي مجاهدين در فيليپين

خريد 580 هليكوپتر به مبلغ 720 ميليون دلار

اطلاعيه مجاهدين خلق درباره انفجار در سفارت اردن

كجا شكنجه مي‌شوند؟

كمك‌هاي شاه براي انتخاب نيكسون

او به درياي حقيقت پيوست

 

 

 

ما پاک‌ترين جوان‌هاي اين ملت هستيم. مي‌گويند شما که مي‌توانيد صاحب مقام و منصب شويد، مرفه باشيد، چرا مي‌خواهيد تا آخر عمر در زندان بپوسيد، يا مقابل جوخه آتش قرار گيريد؟ روشن شدن اين مطلب حتي براي دادستان مي‌تواند مفيد باشد. دادگاه واقعي از نظر ما، دادگاه عدل الهي است.

«از دفاعيات مجاهد شهيد محمد بازرگاني»

 

 

 

براي ايران چه خوابي ديده‌اند

در اوايل ماه دسامبر 72، بطور ناگهاني فاش شد كه طبق دستور نيكسون، ريچارد هلمز، رئيس سيا آمريكا، بعنوان سفيركبير آمريكا به ايران مي‌رود. هلمز 25 سال است كه در سياي آمريكا فعاليت مي‌كند و قبل از آنكه به سمت رئيس سيا منصوب گردد مسئول بخش برنامه‌هاي سيا بود كه به بخش «حقه‌بازي‌هاي كثيف» معروف است. و همين بخش است كه كودتاي 28 مرداد را در ايران طرح و تنظيم نمود. روزنامه‌هاي آمريكائي به مناسبت انتشار چنين خبري مي‌نويسند:

«شاه محمدرضا پهلوي از چنين انتصابي بدون شك بسيار خوشحال خواهد شد و آنرا با گرمي خواهد پذيرفت. چه تخت و تاج خود را مديون سيا مي‌داند(1) در 1953 كيم روزولت نوه تئودور روزولت كه نماينده سيا در خاورميانه بود، به كمك اشرف پهلوي و لوئي هندرسون و شوار تشكف (مستشار نظامي آمريكا در ژاندارمري در آنزمان) كودتاي عليه مصدق را اجرا نمود. در آنزمان شاه كه از كشور فرار كرده بود مجدداً به ايران برگشت. ملي شدن صنايع نفت كه بدست مصدق انجام گرفته بود، لغو گرديد. اما در عين‌حال، عمليات كيم‌ روزولت و سيا، باعث شد كه انحصارات نفتي از دست انگليس‌ها خارج شود و چهل درصد آن بدست كمپاني‌هاي آمريكائي بيفتد. يكي از اين كمپاني‌ها، شركت نفت گلف است كه كيم روزولت بعداً به سمت رئيس روابط دولتي و سپس به سمت نايب رئيس كمپاني منصوب گرديد».

كيم روزولت كه به آقاي ايران (مستر ايران) معروف شده است هم‌اكنون در واشنگتن كليه فعاليت‌هاي سرمايه‌‌داران آمريكائي را در ايران كنترل و نظارت مي‌نمايد. هر نوع پروژه و پيشنهاد براي سرمايه‌گذاري از طرف سفارت ايران براي روزولت فرستاده مي‌شود و سپس او نظرش را به سفارت ابلاغ مي‌نمايد.

شايع است كه در ماه‌هاي اخير روابط كيم با شاه تيره شده است. علت را چنين مي‌گويند كه گويا در تنظيم قرارداد با شركت page communication به مبلغ 250 ميليون دلار به‌منظور ايجاد ديواره‌هاي دفاعي در مرزهاي ايران (پيام مجاهد شماره شش) كيم 25 ميليون دلار حق‌العمل گرفته است، بدون آنكه به شاه خبرش را بدهد!

انتصاب و اعزام هلمز به ايران حتي در محافل آمريكائي نيز با معني تلقي شده است. البته برخي از مقامات آمريكائي بركناري هلمز را از رياست سياي آمريكا  با گروه‌بندي‌هائي كه در كاخ سفيد وجود دارد و اختلافات شديد ميان گروه كي‌سينجر با هلمز مربوط مي‌دانند. اما اعزام هلمز به ايران بدون‌شك نمايشگر نگراني‌هاي شديد سرمايه‌داران آمريكا از رشد جنبش انقلابي در ايران مي‌باشد. در سال قبل همزمان با برگزاري جشن منحوس 2500 ساله، كه موجي از خشم و اعتراض مردم را در سرتاسر ايران برانگيخت، هلمز پس از سفر خود به اسرائيل محرمانه به ايران سفر كرد. بدنبال اين سفر بود كه موج حمله و هجوم به سازمان‌هاي مبارز انقلابي آغاز گرديد. رژيم شاه و آمريكائي‌ها تصور مي‌كردند ــ و اميد داشتند ــ كه تشديد و توسعه و گسترش جنبش خلق ما بيشتر به خاطر جشن 2500 ساله است و با پايان يافتن جشن، سروصداها نيز خواهد خوابيد.

علي‌الخصوص كه به خيال خود بيشتر فعالين و رهبران سازمان‌هاي انقلابي را دستگير نموده‌اند. اما ادامه و وسعت عمليات جهاد مسلحانه و بخصوص استقبال بي‌سابقه ملت قهرمان ما از نيكسون با انفجارات بمب‌ها و پرتاب سنگ، آمريكا را سخت متوحش ساخته است. از سال‌هاي قبل برخي از متخصصين آمريكائي كه به بررسي علوم جنگ‌هاي انقلابي و علل آغاز اين جنگ‌ها پرداخته و آشنايي پيدا كرده بودند پيش‌بيني مي‌كردند كه ايران بزودي ويتنام ديگري در خاورميانه خواهد شد.

اين مسئله ذهن مقامات آمريكائي را از سال‌هاي 1960 به بعد سخت بخود مشغول كرده است بطوري كه برنامه‌هايي در سه سطح سياسي ـ اقتصادي ـ نظامي براي باصطلاح پيش‌گيري خطر بروز جهاد مسلحانه در ايران طرح كردند و اجراي آنرا وجهه همت خود قرار دادند.

برنامه اول سياسي آنها، از زمان نخست‌وزيري اقبال در سال‌هاي 1336 آغاز شد. در آن برنامه سعي شد كه يك نيروي باصطلاح «مخالف» اما در چهارچوب رژيم بوجود آورند. اين كوشش ابتدا روي جبهه ملي و همكاران دكتر مصدق متوجه گرديد. آنها كوشيدند تا با دادن آزادي‌هاي محدودي به جبهه ملي و با كمك برخي از عناصر سازشكار ملي ـ كه در عين‌حال از سابقه همكاري با دكتر مصدق بهره‌مند بودند، به اين هدف خود، يعني ايجاد جبهه ملي براي مخالفت با رژيم ــ نه براي تغيير آن ــ برسند. اما هوشياري مردم و عناصر اصيل ملي بخصوص نهضت آزادي ايران اين برنامه را عقيم نمود. روي‌كار آمدن اميني از يك‌طرف همراه با فشار فراوان بر مبارزين اصيل و محاكمات سران نهضت آزادي بود و از طرف ديگر، از نظر سياسي، با محدوديت ظاهري قدرت شاه همراه بود. در اين دوران سعي بر آن بود كه با اجراي برنامه‌هاي اقتصادي از يك طرف و تظاهر به محدودساختن قدرت شاه از نظر سياسي، جوّي مساعد و مناسب براي رشد يك جنبش كاذب ملي بوجود آيد.

در سطح اقتصادي نيز كوشش شد تا با طرح باصطلاح اصلاحات ارضي ريشه و علت نارضايتي‌ها را حداقل از ميان دهقانان بردارند. سفر شاه به آمريكا و ملاقات با كندي باعث سقوط اميني و سپس اعلام «انقلاب سفيد» شاهانه گرديد. و از اين پس شاه بيش از پيش علناً وارد صحنه گرديد. نظر امپرياليست‌ها بر آن بود كه با اجراي برنامه اصلاحات ارضي، شاه بعنوان «فيدل كاسترو»ي ايران! به ده برود. شاه با در دست‌داشتن ارتش و برخورداري از پشتيباني دهقانان كه 75 درصد جمعيت ايران را تشكيل مي‌دهند موقعيت مستحكمي پيدا خواهد كرد. علاوه بر اين با اجراي اين برنامه‌ها جنبش اصيل انقلابي در ايران عملاً از پشتيباني نيروي دهقانان كه قدرت بالقوه آنها هستند محروم خواهند ماند.

اما همان‌طور كه مي‌بينيم، اين برنامه‌ها با شكست روبرو شدند و كوس رسوائي رژيم ــ هرروز بيش از پيش ــ برسر هر چهارراهي نواخته مي‌شود. اما در سطح سوم، امپرياليسم آمريكا به تجديد ساختمان ارتش پرداخته. تجديد نظام ارتش به دو منظور صورت مي‌گرفت، اول آنكه ارتش را از عناصر نامطلوب ــ باصطلاح خودشان ــ پاك كنند تا احتمال هرگونه خطر كودتائي را از جانب ارتش از بين ببرند. دوم آنكه ارتش را براي مقابله با جهاد مسلحانه در ايران، كه همه وقوع آنرا پيش‌بيني مي‌كردند آماده سازند. جزئيات اين برنامه‌ها در گزارش مك‌ نامارا ــ وزير دفاع وقت آمريكا ــ به كنگره آمريكا در سال 1964 آمده است (رجوع كنيد به بولتن وزارت كشور آمريكا ماه مه 1964) در اين گزارش مك‌تامارا پس از اشاره به اهميت برنامه‌هاي نظامي خارجي براي حفظ منافع آمريكا و تقسيم‌بندي اين برنامه‌ها درباره ايران مي‌نويسد «اما درباره ايران، هدف اين بوده است كه قدرت نيروهاي نظامي ايران را به حدي برسانيم كه حفظ امنيت داخلي را مطمئن سازد… اگرچه نيروهاي نظامي ايران با كمك ما در ده‌ساله اخير (يعني از كودتاي 28 مرداد تا سال 1964 ـ پيام مجاهدـ) بطور قابل توجهي تقويت شده‌اند، اما آنها هرگز نه در حال حاضر و نه در هيچ زمان ديگري قادر به مقابله در برابر ارتش روسيه شوروي نيستند. … با توجه به همكاري‌هاي متقابل بين ما و روسيه شوروي، بعيد است كه روس‌ها مستقيماً به ايران حمله كنند، اما خطر از جانب عوامل ناراضي مي‌باشد كه ممكن است روس‌ها از آنها براي استقرار حكومت كمونيستي استفاده كنند».

مك‌تامارا پس از اشاره به برنامه‌هاي سياسي و اقتصادي كه بايد همراه با برنامه‌هاي نظامي باشد مي‌نويسد «برنامه‌هاي نظامي ما براي ايران شامل ترميم نيروي هوائي و تجديد سازمان و تغيير در نيروي زميني است، بصورت نيروي واحدهاي كوچك با تحرك زياد كه بتواند با واحدهاي چريكي مقابله نمايد».

و اكنون بعد از گذشت سال‌ها و كوشش فراوان و خرج ميليون‌ها دلار از درآمد ملت ما براي ارتش، ما مي‌بينيم كه دشمن در اجراي اين برنامه‌ها و وصول به هدف‌هاي خود تا چه حد شكست خورده است و چگونه امروز، رشد نهضت ضداستعماري و ملي خلق ما از مراحل مبارزات سياسي گذشته و وارد مرحله جهاد مسلحانه شده است. رشد جنبش انقلابي ايران در دو سه سال اخير نمايشگر نافرجامي برنامه‌هاي دشمن است. نمايشگر ورشكستگي شاه و سازمان امنيتش مي‌باشد و همه اينها زنگ‌هاي خطر را بار ديگر براي سرمايه‌داران آمريكائي بصدا درآورده است. جزيره امنيتي كه شاه و نوكرانش به سرمايه‌داران آمريكائي و همكارانش وعده مي‌دادند و به وجود آن در ميان درياي طوفاني خاورميانه افتخار مي‌كردند، امروز بيش از هر موقع ديگري به مرحله انفجار نهائي نزديك شده است.

مسافرت هلمز به ايران انعكاس درك چنين خطري است از جانب نيكسون و شركائش و نماينده كوشش‌هايي است براي پيشگيري خطر انفجار، با سفر هلمز به ايران پيش‌بيني مي‌شود كه در مرحله اول در سازمان‌هاي امنيتي تجديدنظر كلي و اساسي بعمل آيد تا بتواند مؤثرتر از گذشته با نيروهاي مخالف مقابله نمايد. و دوم آنكه شايع است كه تغييرات عميقي در رژيم بوجود خواهد آورد. مقامات آمريكائي تصور مي‌كنند كه رشد و گسترش جنبش انقلابي در ايران تنها بخاطر وجود شاه است. لذا برخي تغييرات را در محتوي رژيم پيش‌بيني مي‌كنند. فراموش نبايد كرد كه اين سياي آمريكا و بخش حقه‌هاي كثيف آن برپاست. آقاي هلمز بود كه در ويتنام رژيم «ديم» را كه خود مستقر ساخته بودند سرنگون ساخت. و از ماههاي قبل فعاليت‌هاي معني‌داري از جانب برخي از ايران دوستان و البته به وزارت امور خارجه آمريكا كه به طرفداري از مليون شهرت دارند، به چشم مي‌خورد. برخي از اين عناصر كه تا چندي قبل حتي اجازه سفر به ايران را هم نداشتند، به ايران رفته و مي‌روند. به فعاليت‌هايي هم پرداخته‌اند. كوشش كرده‌اند تا با برخي از عناصر ملي نيز تماس بگيرند و آنها را از تغييراتي در جوّ سياسي ايران مطلع سازند! اما اين افراد با بي‌اعتنائي و خونسردي عناصر اصيل ملي روبرو شده‌اند.

علت انتصاب و اعزام هلمز به ايران و برنامه‌هاي آمريكا در ايران هرچه مي‌خواهد باشد، يك امر قطعي و مسلم است و آن اينكه تا زماني كه مسئولين كاخ سفيد در واشنگتن نخواهند و يا نتوانند از تاريخ ــ‌ نه تاريخ قرنهاي گذشته و يا بررسي ورشكستگي استعمار انگليس و فرانسه ــ بلكه همين تاريخ زنده و گوياي امروز، همين ويتنام قهرمان پند و عبرت گيرند و آنرا بكار برند همان سرنوشتي را كه در ويتنام دارند، در ايران هم خواهند داشت.

سرنوشت محتوم شاه و اعوان و انصارش، و اربابان غارتگر آمريكائي‌اش ننگ است و رسوائي ــ شكست است و نابودي ــ و اراده خلق ما، و اراده همه خلق‌هاي استعمارزده جهان، كه تبلور اراده خداي جهان است، اجراكننده حكم تاريخ است در حق آنان.

نه تغييرات و تجديد سازمان ساواك و نه تجهيزات بيشتر ارتش (رجوع كنيد به خبر خريد 580 هليكوپتر) و نه بازيهاي سياسي هيچ‌يك قادر نخواهند بود اراده خلق ما را متزلزل سازند.

 

 

 

اخبار

شيباني و مفيدي به اعدام محكوم شده‌اند

هفته گذشته اطلاع يافتيم كه دكتر عباس شيباني و محمد مفيدي دو تن از اعضاي نهضت آزادي ايران در يك دادگاه دربسته به اعدام محكوم شده‌اند. محمد مفيدي به جرم قتل سرتيپ جاني طاهري، از يك رستوران ربوده شده بود كه در دادگاه ابتدائي به سه سال و نيم حبس محكوم شد ولي در دادگاه ثانوي به اعدام تبديل يافت. (براي اطلاع بيشتر رجوع شود به پيام مجاهد شماره پنج مقاله ورشكستگي سازمان امنيت) خود اين مسئله مي‌رساند كه رژيم ايران تا چه حد به سرگيجگي و سردرگمي دچار شده است.دكتر عباس شيباني سرباز دلير نهضت مي ايران نيز براي چندمين بار است كه دستگير و زنداني مي‌شود. بعد از كودتاي رسواي 28 مرداد، شيباني كه مبارزه با حكومت كودتا را وجهه همت قرار داده بود، چندمين بار دستگير و زنداني شد و در سال 41 نيز همراه سران نهضت آزادي ايران به شش سال زندان محكوم گرديد. پس از آزادي دوباره مبارزه را از سر گرفت و به هنگام شهادت آيت‌اله سعيدي خراساني در زير شكنجه شيباني مجلس ختمي برپا داشت و در آن به سخنراني پرداخت و علل شهادت سعيدي را تشريح كرد. شيباني بلافاصله دستگير و به 15 سال حبس محكوم گرديد ولي در دادگاه تجديدنظر محكوميت او به شش سال تقليل پيدا كرد!

از آنجا كه شكنجه و زندان در اراده مبارزين اصيل تأثيري ندارد و آنان را شجاع‌تر مي‌كند، شيباني پس از آزادي دوباره فعاليت خود را ازسر گرفت تا اينكه چندي پيش دوباره دستگير شد و بدون اينكه اتهامش اعلام شده باشد به اعدام محكوم گرديد.

برادران! جان شيباني و مفيدي دو تن از سربازان دلير ما در خطري جدي است. دفاع از آنها و رسواكردن رژيم خودفروخته ايران بصورت ديني بر گردنت سنگيني مي‌كند. اين روشن است كه تا زماني كه اين‌گونه حكومت‌هاي تحميلي و ضدمردمي برسر كارند، از اين حبس‌ها و اعدام‌ها فراوان خواهيم داشت. درد اجتماع ما را رشد اجتماعي مردم و يك حكومت مردمي، درمان مي‌كند و اينها همه در گرو اراده و همت پيكارجوي تو است. هر فرياد تو قدمي است در استقرار آزادي و عدالت و هر قدم تو تيشه‌اي است به ريشه استعمار جهاني و حكومت‌هاي پوشالي دست‌نشانده‌اش. اگر باور نداري، تجربه كن!

سالگرد 16 آذر

امسال هم علي‌رغم تمام فشارهاي سازمان امنيت و دولت و ارتش بر دانشگاه، دانشجويان روز 16 آذر كلاس‌ها را تعطيل كردند و به بزرگداشت شهداي 16 آذر پرداختند. طبق معمول پليس به دانشگاه حمله كرد. جمعي را زخمي و جمعي را دستگير نموده است.

قصر جديد شاه

بعد از جشن ننگين 2500 ساله كه طي آن ميليون‌ها دلار از درآمدهاي ملت محروم و زحمت‌كش ما حيف و ميل گرديد و چنان افتضاحاتي ببار آورد كه حتي هنوز هم مورد بحث مطبوعات خارجي مي‌باشد، شاه از بيم رسواگريهاي جديد، اخبار فعاليت‌هاي خاندان سلطنتي را با تمام قوا پنهان نگه مي‌دارد، اما به موجب خبري كه بتازگي منتشر شده است، شاه قصر جديدي در دامنه‌هاي كوه آلپ در مرز فرانسه، نزديك ژنو مي‌سازد كه داراي يك فرودگاه خصوصي جت است. بمحض آنكه ساختمان فرودگاه تمام شود، قصر آماده براي بهره‌برداري خواهد بود.

تعطيل يك دبستان!

علامه مجاهد آيت‌اله طالقاني از موسسين و رهبران نهضت آزادي ايران كه در بافت زنداني مي‌باشند، چند سال قبل يك مدرسه دخترانه در تهران تأسيس كرده بودند بنام مدرسه علائي و دختر ايشان مديره مدرسه بودند. در حدود سه ماه قبل عده‌اي از مأمورين سازمان امنيت به مدرسه آمده و به جرم اينكه مديره مدرسه عكس شاه را در دفتر مدرسه نصب نكرده، مديره مدرسه را عوض مي‌كنند و يكي از اراذل و اوباش خودشان را به مديريت مدرسه خصوصي منصوب مي‌كنند. و حالا هم درصدد انحلال مدرسه مي‌باشند. در كشوري كه 75 درصد مردم بيسواد هستند و هر بيگانه‌اي از ايتاليا و فرانسه و آمريكا و انگليس و چين و ماچين، دكاني بنام مدرسه خصوصي بازكرده و به شستشوي مغزي فرزندان ما و گسترش فرهنگ استعماري مشغول است، دولت شاه محمدرضا حتي قدرت تحمل يك مدرسه ابتدائي كوچكي را كه فرهنگ اصيل ايراني را تدريس مي‌كند، ندارد.

تركيه به اسرائيل هواپيما مي‌فروشد

مطبوعات دانماركي در اواخر دسامبر فاش نمودند كه دولت تركيه حداقل سه هواپيماي جنگنده بمب‌افكن ميراژ را كه از فرانسه توسط يك دلال هلندي خريداري كرده است به اسرائيل فروخته است. اين هواپيماها، مستقيماً از فرانسه توسط خلبانان اسرائيلي به اسرائيل پرواز كرده‌اند.

دولت تركيه يكي از اعضاي كنفرانس باصطلاح اسلامي است كه شاه ايران و ملك‌فيصل هم عضو آن هستند. دولت تركيه همچنين در ماه گذشته طي اعلاميه‌ مشتركي با سوريه اعلام نموده است كه اسرائيل بايد سرزمين‌هاي اشغالي را به اعراب پس بدهد. فروش هواپيماهاي ميراژ فرانسوي به اسرائيل ماهيت واقعي دولت ارتجاعي و دست‌نشانده تركيه را نشان مي‌دهد. دولت تركيه از يك‌طرف با تمام قوا، جنبش انقلابي و اسلامي را در تركيه سركوب مي‌نمايد، و از جانب ديگر كنفرانس اسلامي!! تشكيل مي‌دهد. زباني و حرفي از حق اعراب دفاع مي‌كند، اما در عمل واسطه فروش هواپيماهاي جنگنده بمب‌افكن به اسرائيل مي‌گردد.

 

 

 

نگاهي به زندگي انقلابي احمد رضائي

از مجاهدين خلق ايران

«ان‌الحيوه عقيده و جهاد»

(زندگي يعني داشتن عقيده و پيكار در راه آن)

…. اين نوشته كه ثمره زندگي سرشار از ايمان و پيكار احمد رضائي، انقلابي صديق و وفادار خلق ايران است، به همه شهيدان راه آزادي بشريت تقديم مي‌گردد…

و چه شورانگيز است بيان صادقانه سرگذشت افتخارآميز شهيدان حماسه‌آفرين كربلا از زبان شهيدي كه خود در پرتو درخشش نور ايمان و شجاعت اين مردان بزرگ بشريت راه جست، جوانمردي كه در ايمان راستينش شكوفه خدا بود و زندگي كوتاهش سراسر مبارزه و درس‌آموز.

در راهي كه اين جوانمردان برگزيده‌اند، راز جاودانگي انسان نهفته است، و در آنجا كه خون او ريخت هزاران احمد جان گرفتند، خوني كه او به فضا پاشيد به مانند خون همه انقلابيون پاك‌سرشت ديگر، گذرگاه طولاني اين افق دوردست را نشان داد:

 

 

 

نبـرد انـقــلابــي

«شهادت معراج يك انقلابي است»

جنبش آزادي‌بخش خلق ما به جاده اصلي خود، به جاده مبارزه مسلحانه گام گذارده است. مبارزه از مجاري انحرافي، از راه‌هاي شكست فرجام محافظه‌كاري و اصلاح‌طلبي، پاي بيرون كشيده است. آنچه هم‌اكنون در جامعه ما جريان دارد براستي انقلاب است. انقلاب آغاز شده، ديگر آنچه مي‌شنويم سخنراني نيست، صداي گلوله است. آنچه بر زمين مي‌پاشد گلبرگ‌هاي گرمخانه گلخانه نيست. قطرات خون گرم انقلابيون است، كه خونشان هرگز جز بخاطر آزادي و نجات توده‌ها از استثمار و استعمار جهاني، در رگهايشان نجوشيده است. روزگاري بود كه ميتينگ و سخنراني و اعلاميه، بجاي مبارزه رهائي‌بخش نشسته بود كه اين انديشه كه با قطعنامة چنين بايد، و چنين نبايد مي‌توان دشمن را از اريكه فرمانروائي بزير كشيد، روزگاري فرمانرواي مغزها بود. استيلاي اين‌چنين ساده‌انديشي بر مبارزه سياسي خلق ما، مربوط به سال‌ها و روزگاران دوردست و افسانه‌اي نيست. مربوط به همين هشت‌ـ ده سال پيش است. حتي تا همين سال‌هاي نزديك بود كه «انحراف از خط بنياني مبارزه» به «مبارزه‌اي بنياني» تعبير مي‌شد و در نتيجه نيروي شگرف دهها هزار انسان فداكار را به هرزه مي‌برد. استعدادهاي مبارزين در سنگلاخ‌هاي كشنده اين سنگستان شوم به نابودي كشيده مي‌شد. لاشخوران ضدانقلاب بر بالاي سر اين ره‌گم‌كرده‌هاي نهضت بال مي‌گشودند. و چشم و جگر هر مبارزي را كه در بيراهه اين كوير سرگشتگي بر زمين ميفتاد بيرون مي‌كشيدند. همه چيز ضد خود را در درون مي‌پروراند. اين سرگشتگي كه توطئه‌اي ضدانقلابي نيز بود در درون خود نطفه شناخت راه اصلي مبارزه را همراه داشت. عاشقان راه خدا و رستگاري خلق و دلدادگان به توده و تمامي مبارزين راستين و جانباز ضداستعمار نمي‌توانستند به دوار و سرگيجه اين سرگشتگي و انحراف خو بگيرند. هيچ قدرتي وجود نداشت كه بتواند آنها را براي هميشه گول بزند و گول نخوردند. آنها راه اصلي را مي‌جستند و سرانجام يافتند: مبــــــــــاره مسلحــــــــــانــــــــه

نبرد انقلابي عاليترين و يگانه شكل بنياني و مؤثر حل تضاد انقلاب و ضدانقلاب است. اسلحه سخنگوي صادق توده‌هاست. ديگر اين طنين صداي گلوله‌هاي مسلسل است كه به گوش تاريخ مي‌رسد. شهيد قهرمان «احمد رضائي» از جمله اين راه‌يابندگان و مجاهدين بود. او كه به گردونه سرگيجه‌آور اين مبارزات غيراصولي سالهاي 39 تا 44 غلطيده بود، نه همچون اسبان عصاري براي هميشه در مدار بسته اين منحني شوم چرخيد و نه چون افليج‌هاي پرمدعا به پرگوئي حقارت‌آميز با سايه خود سرگرم شد و نه همچون گدايان به دريوزگي ضدانقلاب رفت.

قدري به عقب بازگرديم… سه تن از سربازان خلق از درون «نهضت آزادي ايران» به ساختن ارتشي پرداختند كه با اسلحه در برابر دشمن ايستادگي كند. مهندس حنيف‌نژاد، مهندس علي‌اصغر بديع‌زادگان، مهندس سعيد محسن (كه اكنون هر سه در اسارت ضدانقلابند و همچون يك انقلابي تزلزل‌ناپذير، حتي زندان‌هاي ضدانقلاب را مي‌لرزانند) (اين نوشته قبل از شهادت اين برادران مجاهد تنظيم يافته است. پيام مجاهد) كوشيدند تا تشكيلاتي را بوجود آورند كه هرزآب اصلاح‌طلبي در رگهايش جاري نباشد و در اين راه همه چيز خود را فدا كردند. احمد آشيانه خود را يافت و به مجاهدين خلق پيوست. او شش سال مداوم و بدون كمترين حسابگري و نيرنگي در راه پيشبرد سازمان كه جز مبارزه مسلحانه راهي نمي‌شناخت كوشش كرد. زماني كه احمد به مبارزه سياسي كشيده شد، سال دوم دبيرستان را مي‌گذرانيد. احمد كه هرساله شاگرد ممتاز بود با گام گذاردن در مبارزه سياسي به كسب دانشي عميقتر پرداخت. بدينسان احمد از همان آغاز به منزله يك انقلابي حرفه‌اي خود را در اختيار سازمان گذاشت. او نه شغلي برگزيد و نه به دانشگاه رفت و نه حتي به سربازي ارتش ضدتوده‌اي قدم نهاد. سازمان با هوشياري و گامهاي استوار و به جلو مي‌رفت. درگيري نظامي و رشد جنبش انقلابي فلسطين دريچه‌اي بسوي ما گشود. سازمان با شتاب فراوان عده‌اي از مجاهدين خود را براي پيكار در كنار برادران عرب و نيز آموزش ديدن از تجربيات آنها به فلسطين فرستاد.

انقلاب فلسطين با عاليترين عواطف انقلابي از ما استقبال كرده و زندگي انقلابي، تجربيات و اندوخته‌هاي انقلابي سازمان و انقلاب فلسطين را يك‌كاسه كرد. انقلاب فلسطين به ما درسهاي گرانبهائي آموخت و بدين اكتفا نكرد، سلاح‌هاي آتشين بسياري به سازمان و خلق ايران هديه كرد. و اين بخشش انقلابي بود. سازمان خود را براي نبرد انقلابي آماده مي‌كرد. زمينه‌ها از هرسو هموار مي‌شد. يك خطاي ناشي از شيوه كار، سازمان را در برابر يك شكست هول‌انگيز قرار داد: سازمان در تور پليس افتاده با سرعتي سرسام‌آور سركوب مي‌شد. بسياري از بهترين و دلاورترين اعضاي سازمان به چنگ پليس افتادند. شكنجه به مهيب‌ترين شكل ممكن آغاز شد. افراد يكي پس از ديگري اسير مي‌شدند.

ارتباطات از هر نقطه گسسته مي‌شد. با اين همه سازمان توانست بدن خود را هرچند نيمه‌جان، از زير ضربات مداوم و درنگ‌ناپذير سازمان امنيت بيرون بكشد و اين بيشتر ناشي از جسارت، پركاري و زيركي انقلابي احمد بود. احمد نه‌تنها توانست خود را محفوظ نگهدارد، بلكه توانست با شتابي صدها برابر شتاب ضدانقلاب بقاياي نيروهاي سازمان را از چنگ پليس دور كند و رشته‌هاي گسسته سازمان را پيوند بزند. ميان سازمان و پليس خندقي كند كه جهيدن سازمان امنيت از آن عملي نباشد. بقاياي سلاح‌هاي سازمان را از مخفي‌گاههائي بيرون برد كه گه‌گاه بلافاصله پس از عبور احمد، پليس براي هجوم به آنها سرمي‌رسيد ولي اثري از سايه گريزان نمي‌يافت. شايد براي كساني كه كار تشكيلاتي نكرده‌اند و هنوز از شبيخون پليس برداشت عيني و عميق ندارند همه اينها ساده و عادي تفسير شوند. عظمت چنين اعمالي را آنهائي درك مي‌كنند كه از نزديك شاهد كوشش‌هاي شبانه‌روزي احمد بودند. عظمت چنين اعمالي را آنهائي درك مي‌كنند كه خود دستي بر آتش دارند. اينكه احمد چه‌بسا مواقعي كه 24 ساعت حتي يك مژه هم بهم‌نزده باشد، ساده‌ترين عملي است كه انجام داده است. بي‌خوابي و دوندگي، تفكر، پيوند حلقه زنجيرهاي گسسته سازمان و سازمان دادن آنها كار كوچكي نيست و بسيار بزرگ است. آنگاه كه سازمان غافلگير ضربات ناگهاني و پياپي پليس شد و آنگاه كه مسئولين شاخه‌ها يكي پس از ديگري به چنگ پليس ضدانقلاب افتادند، آنگاه كه بسياري از خانه‌هاي سازماني لو رفت، آنگاه كه بسياري از انبارهاي ذخاير سلاح و مهمات سازمان كشف شد و تقريباً تمام خطوط شبكه سازماني چه در مركز و چه در شهرستان‌ها و خطوط ارتباطي به خارج از كشور قطع شد، چگونه ممكن بود و اميد مي‌توان داشت كه كسي تمامي اينها را مجدد احيا كند و سازمان دهد و از چنگال پليس درببرد؟

احمد اين كار بزرگ را كرد. ساختن يك ارتش براستي دشوار است. ولي دشوارتر از آن حفظ و همبسته كردن ارتشي است كه در زير آتش سهمگين دشمن متلاشي شده است. احمد يك ارتش درهم‌شكسته را از آتش پياپي و مهيب دشمن بيرون كشيد و آماده هنرنمائي و نبردي نوين كرد. تلاش خستگي‌ناپذير و سرسختانه احمد در اين راه، سازمان امنيت را با همه غرور و ادعايش با بن‌بست مواجه كرد. پليس ديگر مي‌ديد كه هربار كه تورش را جمع مي‌كند از هرگونه صيدي تهي است. خشم وحشيانه سازمان امنيت اوج مي‌گرفت، شكنجه‌ها هرچه خشن‌تر و كشنده‌تر مي‌شد. پليس ناتواني خود را در به توركشيدن بقاياي سازمان با شكنجه‌هايي به ياران انقلابي دلير ما جبران مي‌كرد ولي انقلابي به انقلاب مي‌انديشد. تحمل شكنجه‌اي كه بازتاب پايداري و نبرد بيرون از زندان است براي يك انقلابي نوازشي شورانگيز است. تلاش احمد به افسانه شگرفي درمي‌آمد. آوازه احمد همه سلول‌هاي زندان را پرمي‌كرد. پليس كلافه شده بود. افسانه احمد به انقلابيون اسير ما دلگرمي و توان مي‌داد و درعوض ضدانقلاب را خشمگين و مستأصل مي‌كرد. دشمن براي دستگيري احمد پاي به زمين مي‌كوبيد و دندان بهم مي‌فشرد. با اين‌همه او دستگير نمي‌شد و سرانجام هم دستگير نشد. مهارت احمد در سرگردان كردن پليس همچنان اوج مي‌گرفت. اين مهارت تا بدان‌جا كشيد كه احمد مي‌تواند با يك نقشه دقيق و سنجيده يكي از برادران خود را كه در دست پليس زنداني بود از چنگال سازمان امنيت برهاند. اين عمل بيش از پيش پليس را هراسان مي‌كند… اكنون ديگر سازمان از تيررس پليس خارج شده است. احمد بعد از قريب شش ماه تلاش پيگير و حماسه‌آميزش و درست در هنگامي كه سازمان مجدداً بر قدم‌هاي استوارش ايستاده است، ناگهان در خيابان غفاري خود را در محاصره دهها پليس مي‌بيند. جرأت و آرامش از يكسو و فداكاري و ازخودگذشتگي احمد از سوي ديگر، باعث مي‌شود بي‌آنكه خود را ببازد عميقاً به تحليل فوري قضيه بپردازد(1) بايستي محاصره دشمن را شكافت (2) ولي شكستن محاصره دشمن در چنين موقعيتي غيرممكن است (3) پس بايد به نبرد دست زد (4) اما اگر مرا شناخته‌اند پس عمده تلاش آنها براي دستگيري من است و چون نجات من غيرممكن است، پس بگذار رفيقم را برهانم. و اين تحليل درستي بود. او يك سلاح كمري با هفت فشنگ اضافي باضافه يك نارنجك مسلح بود كه توانست آنها را در نبرد با دشمن بكار گيرد و چند تن از مزدوران را به خاك و خون بكشد. احمد به معراج شهادت رسيد…. استخوان‌هاي او بر روي برف و يخ خيابان پخش شد. جمجمه‌اش متلاشي شد، مغزش به دروديوار پاشيد. شناخته شدن احمد ممكن نبود تا آنجا كه وقتي قطعات ازهم‌پاشيده بدن پاكش را در زندان به برادرش و ساير برادران و رفقايش نشان دادند آنها هم نتوانستند او را بشناسند. محاصره پليس امكان فرار را از رفيق احمد كه در آخرين لحظه براي نجاتش كوشيده بود، سلب كرد. او در زير فشار شكنجه و پس از آگاهي از شهادت احمد ناچار به افشاي نام احمد شد. ديگر پليس با دم خود گردو مي‌شكست. خوشحالي و سرور پليس به آنجا كشيد كه خبر شهادت احمد را از راديو پخش كرد و اين كاري بود كه در سراسر نبرد مسلحانه يك‌ساله سابقه نداشت. شهادت احمد همان اندازه كه براي ضدانقلاب پيروزي بود، براي انقلاب نيز راهنما و روشنگر بود. احمد نخستين شهيد ما بود، ولي آخرين آن نيست. شهادت احمد قلب ما را از كينه ضدانقلاب انباشته‌تر كرد. قابليت و استعدادي كه احمد از خود نشان داد، ما را بيش از پيش به پيروزي انقلاب عادلانه‌مان مطمئن كرد.

شجاعت احمد، شجاعت خلق ماست. اين فضيلت كه آدمي به انقلاب، به توده، به همه انسان‌ها و به تاريخ بينديشد و از هرگونه خودپسندي و تنگ‌انديشي قومي بپرهيزد، فراوان نيست. و احمد از اين انسان‌ها بود. او به همه  انقلاب‌ها، به همه انقلابيون و به همه آنهائي كه در راه شكست هرگونه استعمار و نفي هرگونه بهره‌كشي آدميان از آدميان نبرد كردند و مي‌كنند حرمت مي‌گذاشت.

اينكه انقلابيون به چه آرمان و مذهب و آئيني مؤمن‌اند احمد را از آنها جدا نمي‌كرد و همين كه انقلابي هستند، احمد را به آنها پيوند مي‌داد و تمامي كساني را كه اسلحه بدست عليه اين دستگاه استعماري و ارتجاعي نبرد مي‌كردند و مي‌كنند برادران خود مي‌ديد و به همين دليل تلاش همه‌جانبه‌اي را براي يك‌جبهه كردن همه رزمندگان ايران دنبال مي‌كرد. ما هيچ‌كدام از آرزوهاي او را فراموش نخواهيم كرد، بويژه راه بنياني ايجاد جبهه رهائي‌بخش، از تمامي نيروها و رزمندگان خلق براي نابودي ارتجاع و استعمار، و استقرار حكومتي دموكراتيك و انقلابي.

«يادش گرامي باد»

مجاهدين خلق ايران

 

 

 

پيروزي مجاهدين در فيليپين

به موجب خبرگزاري‌هاي خارجي، درماه گذشته، مجاهدين فيليپيني، اعضاء نهضت استقلال‌طلبانه ميندانائو (كوتاباتو) در فيليپين كه به پيراهن‌سياهان معروف شده‌اند به شهر «ماراوي» از راه زمين و درياچه كنار شهر، حمله بردند. مجاهدين پس از اشغال شهر، دانشگاه را مركز ستاد خود قرار دادند و راديوي دولتي را در اختيار گرفتند. اين حمله پيروزمندانه كه در شرايط خاص و با حسابگري‌هاي انقلابي انجام گرفت، نمودار بينش و هوشياري انقلابي برادران مسلمان مجاهد در فيليپين مي‌باشد.

امپرياليسم آمريكا كه نقشه‌هاي خاص براي فيليپين تدارك ديده است، از عدم «ثبات» وضع در فيليپين شديداً نگران است و مرتباً درصدد جستجوي راه‌حل براي سركوبي كامل جنبش انقلابي در فيليپين مي‌باشد.

جنبش انقلابي و ضداستعماري در فيليپين سابقه‌اي بس طولاني دارد. در طي جهاد مسلحانه بر ضد استعمار اسپانيا، مردم مسلمان در جزاير جنوبي فيليپين نقش تعيين‌كننده‌اي را داشته‌اند. دولت آمريكا كه در ظاهر براي كمك به نيروهاي آزادي‌خواه و عليه اسپانيا به فيليپين وارد شده بود، ناگهان خود را با دشمن سرسخت و تسليم‌ناپذيري روبرو ديد. مسلمانان كه تازه اسپانياي اشغال‌گر را رانده بودند، فرماندار آمريكائي را كه حكومت موقت آمريكائي‌ها در فيليپين به ايالات جنوبي منصوب و اعزام داشته بود با خفت از شهر راندند و اعلام داشتند كه جنگ با اسپانيا براي تحكيم سلطه آمريكا نبوده است و حاضر بقبول سلطه آمريكا نشدند و از آن زمان جنگ مداوم سختي ميان ارتش استعمارگر آمريكا و مجاهدين مسلمان در اين جزاير آغاز گرديد. آمريكائي‌ها در اين جنگ‌ها آنچنان وحشي‌گري‌هائي از خود نشان دادند كه در اوايل سال‌هاي 1900 فلاسفه آزادي‌خواه آمريكا و در رأس آنها ويليام جيمز و مارك تواين بعنوان اعتراض به جنگ ضدانساني در فيليپين «اتحاديه آمريكائي ضدامپرياليسم» را تشكيل دادند.

ابتدا ژنرال مك‌آرتور فرمانده ارتش تجاوزگر آمريكا در فيليپين بود. طي اين جنگها آمريكا در بيش از 2811 زدوخورد شركت كرد. يك نمونه از آنرا مك‌آرتور اين‌گونه بيان كرده است «در 28 سپتامبر 1901 نزديك به صدوپنجاه نفر از بوميان شهر «بالان جيگا» در جزيره ثَمَره به هنگ پياده‌نظام آمريكا حمله بردند. در ظرف كمتر از ده دقيقه تمام نفرات آمريكا جز 12 نفر كه توانستند فرار كنند، كشته شدند.» مك‌آرتور درباره مشكلات اين جنگ مي‌نويسد «اشكالات اساسي اينست كه جنگجويان بومي «مورو» (در زبان اسپانيائي به مسلمانان مورو گفته مي‌شود) هستند كه از وقتي به اسلام ايمان آورده‌اند، با دكترين نظامي قرآن مجهز و تقويت شده‌اند، آنها مرگ در جنگ را استقبال مي‌كنند… و هيچ‌چيز جز گلوله‌اي در مغز يا قلب آنها، نمي‌تواند آنها را متوقف كند» در واقع آمريكا هيچ‌گاه نتوانست بطور كامل جزاير جنوبي را تصرف كند.

بعد از مك‌آرتور، آمريكا ژنرال پرژينگ را به فيليپين فرستاد پرژينگ كه سياست خشن نظامي مك‌راتور را بي‌فايده مي‌دانست از راه ديگري ــ حيله و نيرنگ ــ وارد شد. پرژينگ ابتدا به آموختن زبان عربي و سپس قرآن و اسلام پرداخت. و سپس با سوءاستفاده از معلومات اسلامي‌اش، از راه دوستي با سران و رهبران مسلمان‌ها، آنها را به همكاري با دولت مركزي دعوت نمود. سياست «عدم تعرض» و «همزيستي مسالمت‌آميز» پرژينگ به دولت دست‌نشانده مركزي اين امكان را داد كه خود را بيش از پيش تثبيت نمايد. اگرچه مسلمانان هيچ‌گاه اسلحه را زمين نگذاشتند اما از جانب ديگر دعوت و شركت‌دادن عناصر سازشكار و رهبران قبائل مسلمان در حكومت مركزي، بتدريج روح ضداستعماري را تخفيف داد و تنها در سال‌هاي اخير، بخصوص از 1960 به بعد است كه جنبش نوين اسلامي با مشخصات انقلابي و ضداستعماري و ضدامپرياليستي در ميان مسلمانان رشد كرده است.

در سال‌هاي 1945 ـ 1950، جنبش انقلابي جديدي در جزاير شمالي بوجود آمد. اين جنبش وابسته به ماركسيست‌هاي انقلابي بنام «هُك بالاهُپ» و يا «هُك» معروف شده است. اگرچه جنبش هك‌ها در 1949 شكست خورد اما از آنزمان تابحال، چريك‌هاي هك مرتباً در جزاير شمالي به فعاليت مشغولند و دولت مركزي هيچ‌گاه نتوانسته است جنگ چريكي هك‌ها را به كلي نابود سازد. در سال‌هاي اخير جنگ انقلابي مجدداً در فيليپين شدت يافته است. و اين بخاطر آنست كه آمريكا و دولت دست‌نشانده ماركوز، كوشيده است كه در قلب مردم جزاير جنوب كه 95 درصد آنها مسلمان هستند، پايگاه مردمي براي خود بسازد، با اين حيله كه اراضي مسلمانان را تصاحب و به مسيحيان واگذار مي‌كند، همان سياستي كه انگليسي‌ها در فلسطين به نفع اسرائيلي‌ها انجام دادند. از طريق همين ماجراجويان مسيحي و با مسلح‌ساختن آنهاست كه در سال‌هاي اخير حملات منظم و مرتبي عليه مسلمان‌ها انجام يافته است. در طي سه سال گذشته بيش از 150 حمله كوچك و بزرگ عليه مراكز مسلمان‌نشين بوقوع پيوسته است. در يك حمله مسيحيان به مسجد مسلمانان در شهر «لالنگ» مسجد را با پرتاب نارنجك مشتعل و منفجر ساختند، 61 نفر از زن و مرد و پير و جوان را كه در مسجد بودند قتل‌عام نمودند.

نهضت آزادي‌بخش مندناو، كه توانسته با جلب توده‌هاي مسلمان و همچنين اعتماد آنها، توانسته است پايگاه‌هاي مستحكمي را در كوهستانات برقرار سازد و از آنجا به حملات خود عليه نيروهاي دولتي ادامه دهد. نهضت آزادي‌بخش همچنين براي نشان‌دادن ضعف حكومت مركزي و تحرك بيشتر توده‌هاي مسلمان و شركتشان در جنگ انقلابي، در مواقع مقتضي به شهرهاي بزرگ حمله كرده و شهرها را تصاحب مي‌نمايد و سپس قبل از فرارسيدن نيروهاي كمكي، شهر را تخليه كرده و به پايگاه‌هاي خود بازمي‌گردد.

در چند ماه قبل نيز يكصد نفر از اعضاي نهضت آزادي، نيرو‌هاي تازه‌نفس دولتي را كه براي سركوبي مجاهدين اعزام شده بودند در نزديك شهر «گوئي ذون» كمين كردند و 17 نفر از آنان را كشته و جمعي را زخمي ساختند. به موجب اطلاعيه دولت چند افسر عالي‌رتبه جزو كشته‌شدگان بودند. در واقعه ماه گذشته هدف «پيراهن سياهان» اين بود كه بي‌اعتباري قدرت رژيم ماركوس را در بحبوحه حكومت نظامي و جنجال‌هايش، برملاسازد. پس از اين حمله دولت ماركوس به بسيج كامل قواي خود و اعزام آنها به جنوب پرداخت. رئيس كل ستاد ارتش كه در بهترين دانشگاه‌هاي جنگي آمريكا ــ وست پوينت ــ تربيت شده است، شخصاً عمليات ضدمجاهدين را در دست گرفت. نيروي تفنگداران دريائي كه مخصوصاً براي عمليات ضدانقلابي تربيت شده‌اند، به منطقه گسيل شدند. اما مجاهدين براساس تاكتيك‌هاي جنگ انقلابي، شهر را قبل از ورود نيروهاي دولتي تخليه نمودند.

سخنگويان دولتي ابتدا به دروغ‌پردازي پرداختند. آنها ــ نظير ايران خودمان ــ ابتدا ادعا كردند كه: «شورشگران وابسته به «كمونيست‌ها و مائوئيست» هستند و تعدادشان هم 70-80 نفر بوده است كه همگي در طي زدوخورد با نيروهاي دولتي كشته شده‌اند» آنها ادعا كردند كه «اين آخرين تشنج و حمله قبل از مرگ يك جنبش در حال فوت است» اما بزودي دروغشان فاش شد. اولاً همه مي‌دانند كه كمونيست‌ها يا هك‌ها مركزشان در جزاير شمالي است و شهر «ماراوي» در 400 ميلي جنوب مانيلا قرار دارد. بطوري كه رژيم ماركوس بعداً اعتراف كرد كه اينها افراد وابسته به نهضت آزادي‌بخش «مندناو» معروف به «پيراهن سياهان» هستند. ثانياً همانطور كه گفته شد مجاهدين طي عمليات خود، دانشگاه را مركز ستاد خود قرار داده بودند. در ميان كساني كه طي 24 ساعت مزبور شاهد وقايع بودند، سفيركبير ژاپن و وابستگان به سازمان بهداشت جهاني بود. سفير ژاپن بعداً در مصاحبه‌اي تعداد مجاهدين را 800 نفر برآورد نمود. دولتي‌ها مجبور شدند باز حرف اولي خود را عوض كنند و تعداد مجاهدين را 200 نفر ذكر نمايند اما بعداً تعداد آنها را تا هزار نفر هم اعتراف كرده‌اند. همچنين افشا شد كه مجاهدين جمعي از استادان دانشگاه و عناصر خارجي را كه وابسته به ميسيون‌هاي مسيحي بودند با خود به گروگان برده‌اند.

بررسي جنبش انقلابي فيليپين، تاكتيك‌هاي خاصي كه بكار مي‌برند، از جهات بسياري براي جنبش انقلابي ايران بسيار آموزنده خودهد بود. در شماره بعدي ما به تحليل‌هاي بيشتري از جنبش رهائي‌بخش مردم فيليپين و درس‌هائي‌ كه انقلابيون ايران مي‌توانند بياموزند، خواهيم پرداخت. و اينك آخرين اخبار درباره جهاد مسلحانه خلق فيليپين:

در 27 دسامبر مجاهدين مسلمان در فيليپين چندين دهكده را در جزاير جنوبي مندوناو آزاد ساختند و نيروهاي دولتي را از آنجا بيرون راندند. ميزان تلفات نيروهاي دولتي، بموجب اعتراف حكومت ارتجاعي ماركوس زياد بوده است. علاوه بر اين دهكده‌ها، عمليات جهاد مسلحانه در بسياري از جزاير و شهرها وسعت گرفته است مثلاً در شهر بازيلدن، 500 مايلي جنوب مانيلا، در شهر سولو جنگ‌هاي سختي ميان مجاهدين و نيروهاي دولتي درگرفته است. بطوري كه ماركوس رئيس‌جمهوري دست‌نشانده امپرياليسم آمريكا، بلافاصله شخصاً به محل زدوخورد پرواز مي‌كند. ماركوس در يك مصاحبه اعلام كرده است كه «جنبش مسلمانان تجزيه‌طلب درميندانائو توسط نيروهاي مسلح كه در خارج تعليمات ديده‌اند هدايت مي‌شوند». شدت و وسعت عمليات جهاد مسلحانه نگراني شديدي در ماركوس و حاميان آمريكائي‌اش ايجاد كرده است. بهمين جهت نيروهاي دولت عمليات تهاجمي وسيعي را عليه استحكامات مجاهدين در جزاير جنوبي آغاز كرده است. براي اين عمليات به دستور مارکوس کليه نيروهاي دولتي بسيج شده‌اند، منجمله ناوگان‌ها و سپاه تفنگداران دريايي. مرکز اين عمليات جزاير سولو و جولو در منطقه مسلمان‌نشين ميندانائو مي‌باشد. هدف از اين عمليات تهاجمي به موجب اعترافات مقامات دولتي، اولاً پس‌گرفتن دهكده‌هائيست كه مجاهدين آزاد ساخته‌اند و ثانياً جلوگيري از ايجاد «مناطق آزادشده» توسط مجاهدين مي‌باشد. ظاهراً جنبش رهائي‌بخش خلق مسلمان فيليپين درجريان تكامل خود به مرحله‌اي رسيده است كه مي‌تواند «پايگاه‌هاي آزاد» داشته باشد و اين سخت موجب نگراني مقامات فيليپيني و آمريكائي شده است.

در طي اين عمليات گفته مي‌شود كه نيروهاي دولتي يك اردوگاه تعليماتي مخفي مجاهدين را كشف كرده‌اند و در طي زدوخوردي چهل نفر از مجاهدين شهيد شده‌اند. جمع كل تلفات مجاهدين از 23 سپتامبر 72 بالغ بر 132 نفر مي‌باشد.

دولت ارتجاعي ماركوس ابتدا ادعا كرد كه «اخلال‌گران» و «خرابكاران» كمونيست‌ها هستند (هك‌ها) اما بعداً بي‌اساس بودن ادعايش را مطبوعات خارجي با گزارشات خود افشا نمودند. حالا مجبور شده است كه بگويد اينها مسلمان هستند اما با كمونيست‌ها ائتلاف كرده‌اند. (درست نظير آنچه شاه ايران و شركائش ادعا مي‌كنند) همچنين ماركوس ابتدا تعداد مجاهدين را فقط 200 نفر ذكر كرد، بعداً اين تعداد را بتدريج تا به 800 نفر رسانيد اما حالا مجبور شده است اعتراف كند كه تنها در جزيره سولو تعداد آنها حداقل 1600 نفر مي‌باشد.

 

 

 

خريد 580 هليكوپتر به مبلغ 720 ميليون دلار

در حالي كه 75 درصد مردم ما از نعمت خواندن و نوشتن، دارو و درمان و حمام و غيره محروم هستند. رژيم ورشكسته شاه 720 ميليون دلار از درآمد ملي ما را صرف خريد هليكوپترهاي نظامي مي‌نمايد تا از يك‌طرف خود را براي سركوبي نيروهاي حق‌طلب و انقلابي آماده‌تر سازد و از طرفي ديگر همان‌طور كه قبلاً نوشتيم (پيام مجاهد شماره  4) با خريد اين وسائل جنگي به صنايع جنگي آمريكا و همدستانش كمك نمايد.

از مدتها قبل صحبت از خريد هليكوپترهاي جديدي در ميان بوده است اما از تعداد آنها صحبتي نبود. در ماه ژوئيه كه اولين بار خبر قطعي منتشر شد، تعداد آنها را 200 عدد ذكر كردند. اين تعداد در اخبار بعدي به 400 عدد رسيد. و بالاخره در 18 دسامبر مجله وال‌استريت تعداد آنها را به 580 عدد اعلام كرد.

اين هليكوپترها را به (بل هليكوپتر كمپاني) در تگزاس سفارش داده‌اند. كمپاني مزبور شعبه‌اي در ايتاليا دارد بنام آگوستا كه امتياز ساخت بسياري از انواع هليكوپترهاي بل را دارد. كمپاني آگوستا نقش اساسي در تهيه سفارش بالا از ايران داشته است. اما چرا  اين كمپاني موفق به دريافت اين سفارش عظيم شده است؟ بموجب خبر مجله (آوياشن ويك) ژوئيه 72 آگوستا روابط بسيار نزديكي با خاندان سلطنتي ايران دارد. همين منابع خبري فاش ساخته‌اند كه علاوه بر 580 هليكوپترهائي كه سفارش داده شده است، كمپاني آگوستا قبلاً 150 هواپيما و هليكوپتر از انواع آگوستاـ بل 206 و 205 به ايران تحويل داده است. از انواع ديگر هواپيماها، از نوع جت بوئينگ (سي اچ 47 ـ سي ـ ) ايران 20 عدد سفارش جداگانه داده است كه شش عدد آن تابحال تحويل داده شده است (دو عدد به نيروي هوائي و چهار عدد به نيروي زميني)

كمپاني آگوستا، علاوه بر همكاري نزديك با بل هليكوپتر كمپاني وابسته به كمپاني سيكروسكي، كه از اعضاي كارتل‌هاي بزرگ صنايع نظامي آمريكا است مي‌باشد. توسط آگوستا، سيكروسكي حداقل 20 عدد هواپيماهاي نوع (اس‌اچ 3دي) به ايران تحويل داده است، معذالك بازهم دولت ايران مشغول مطالعه براي سفارش هليكوپترهاي ديگري از نوع (اس 67) معروف به عقاب سياه مي‌باشد (ما خبر آنرا در شماره شش به خوانندگان داديم) 580 هليكوپتر خريداري‌شده جمعاً از دو نوع بنام (214 آ) و (آ اچ آي جِي) و هر دو براي عمليات در آب و هواي گرم و مناطق كوهستاني. نوع آ 214 مخصوص نقل و انتقال نظامي است به ظرفيت 16 نفر. و هشتاد درصد قويتر است از هليكوپترهايي كه در ويتنام در حال حاضر بكار برده مي‌شوند. 2950 قوه اسب بخار قدرت دارد. با وزن در حدود 13000 پوند با سرعتي برابر 240 كيلومتر در ساعت پرواز مي‌كند. و در يك پرواز قادر است مسافت 480 كيلومتر را طي نمايد. «كبري دريائي» نوعي ديگر از اين هليكوپترهاست كه در دريا و خشكي با سرعت و تحرك نظامي زياد مي‌تواند حركت كند و مجهز به موشك‌هاي هوا بزمين و توپ‌هاي سي ميليمتري مي‌باشد.

برادر هموطن! خريد اين هليكوپترها براي مقابله با هيچ دشمن خارجي نمي‌باشد. اين هليكوپترها را شاه براي مقابله هرچه بيشتر عمليات جهاد مسلحانه خلق ما خريداري كرده است و مي‌كند. شاه بكمك اربابان امپرياليست مي‌كوشد تا هر صدائي را در سينه خفه سازد. اما امپرياليست‌ها و نوكرانش از آن غافلند كه 580 هليكوپتر كه سهل است با دهها برابر آنهم نخواهند توانست اراده خلق‌ها را درهم‌بكوبند. همان‌طور كه در ويتنام نتوانستند و نخواهند توانست و راهي جز عقب‌نشيني و شكست مفتضحانه ندارند.

هموطن به نيروهاي انقلابي بپيوندد. با كمكهاي قدمي، جاني، مالي، فكري، جنبش اصيل انقلابي ايران را ياري‌ده باشد تا نيروهاي اهريمني امپرياليسم درهم شكسته شود.

 

 

 

اطلاعيه مجاهدين خلق درباره انفجار در سفارت اردن

بنام خدا و بنام خلق قهرمان ايران

اطلاعيه نظامي 4

سحرگاه پنج‌شنبه 12 مرداد ماه ساعت پنج ساختمان سفارت سلطنتي اردن در خيابان بخارست به وسيله يك بمب ساعتي نيرومند و ويران‌كننده كه توسط يك گروه از مجاهدين كارگزاري شده بود، بشدت آسيب ديد. شدت انفجار بحدي بود كه علاوه بر فروريختن ديوار سفارت و بوجود آوردن حفره بزرگي در بدنه ساختمان وسايل و دروپنجره آن نيز بكلي درهم‌شكست، همچنين در اثر اين انفجار تا شعاع 500 متر كليه شيشه‌هاي ساختمان‌هاي اطراف از جمله سفارتخانه سلطان‌نشين مسقط و عمان خُرد شد.

اين عمل متهورانه مجاهدين كه تحت شديدترين حفاظت پليسي، بمناسبت ديدار ملك‌حسين خائن و جنايتكار از ايران صورت پذيرفت، با موفقيت كامل توأم بود و مجاهدين بدون برجاي‌گذاشتن كوچك‌ترين اثري از خود سالم به پايگاه بازگشتند. بعد از اين عمل موفق بود كه پليس بر شدت حفاظت خود افزود و نيروهاي حفاظتي سفارت را به چهار برابر افزايش داد. اين عمل مجاهدين كه نشان‌دهنده اعتراض و خشم خلق قهرمان ايران عليه توطئه‌هاي خائنانه و خونين ارتجاع اردن و ايران عليه خلق‌هاي انقلابي منطقه بود درست در لحظاتي انجام گرفت كه شاه و ملك‌حسين اين دو جنايتكار مزدور بيگانه به رهبري اربابانشان در ويلاهاي نوشهر در حال طرح نقشه‌هاي جنايتكارانه ديگري عليه خلق‌هاي انقلابي منطقه بودند.

اتحاد توطئه‌آميز و خائنانه نيروهاي ارتجاع و امپرياليسم در منطقه نظير ايران، تركيه، پاكستان، اردن، عربستان سعودي و سلطان‌نشين مسقط و عمان درست در زماني براي آنها نقش حياتي پيدا كرده است كه همه نيروهاي انقلابي در يك‌جبهه‌كردن نبرد مسلحانه بر ضد ارتجاع و امپرياليسم مي‌كوشند و ضربات كوبنده و مشتركي عليه نيروهاي ضدانقلاب وارد مي‌سازند. اوج‌گيري انقلاب خلق قهرمان ظفار عليه ارتجاع اردن و صهيونيسم و اوج‌گيري انقلاب خلق قهرمان ظفار عليه نيروهاي استعمارگر انگليس و نوكر دست‌بسته‌اش سلطان قابوس خائن كه اكنون به مرحله شكوفائي خود رسيده است، و سرانجام اوج‌گيري روز‌افزون انقلاب مسلحانه خلق ايران موجب اصلي اين اتحاد خائنانه و جنايتكارانه عليه خلق‌هاي انقلابي منطقه است. در اين ميان ايران به مثابه پايگاه مهمتر استراتژيك امپرياليسم و حلقه اصلي توطئه‌هاي جنايتكارانه عليه خلق‌هاي توطئه‌هاي جنايتكارانه عليه خلق‌هاي انقلابي منطقه كانون اصلي اين موج سركوب و توطئه و ترور از جانب ارتجاع و امپرياليسم خواهد بود. به همين دليل انقلابيون ايران در زير شديدترين موج سركوب و ترور بي‌سابقه ارتجاع مسئوليت و وظيفه بزرگي در به ثمررساندن انقلاب مسلحانه خلق ايران و پشتيباني از خلق‌هاي قهرمان فلسطين و ظفار بر دوش خود حس مي‌كنند. ما مي‌دانيم پيروزي انقلاب خلق ايران آخرين تير خلاص ارتجاع و امپرياليسم در حال احتضار در منطقه بوده و مسلماً توطئه‌هاي خائنانه‌اي كه هر روز امپرياليسم عليه خلق‌هاي انقلابي تدارك مي‌بيند در مقابل اراده تزلزل‌ناپذير خلق‌ها براي ادامه نبرد اقداماتي از پيش شكست خورده است.

سكوت پرمعني دستگاه‌هاي تبليغاتي شاه خائن در مورد اين عمل متهورانه مجاهدين و ساير عمليات انقلابي چند هفته اخير نظير انفجار محل سازمان دفاع غيرنظامي، انفجار كلوپ شاهنشاهي انفجار فروشگاه شهرباني، انفجار نمايشگاه صنايع نظامي و انفجار پاسگاه‌هاي پليس قم و انفجار اتومبيل‌هاي ارتش و پليس، خود پاسخ كوبنده‌ايست در رد كليه اتهامات و هرزه‌درائيهاي بوقهاي تبليغاتي و روزنامه‌هاي جيره خوار و خائن دربار عليه انقلابيون پاك و قهرمان ايران و نشان‌دهنده وحشت و هراس رژيم شاه از وحدت و همبستگي نيروهاي انقلابي خلق.

اما اگر گوشها آنقدر لبريز از دروغ و نيرنگ و تهمت باشند كه راهي براي شنيدن حقيقت نداشته باشند اين چشمهاي باز و حقيقت‌بين است كه به كمك وجدان‌هاي بيدار و شرافتمند خواهد آمد. مستحكم باد وحدت كليه نيروهاي انقلابي منطقه

پيروز باد انقلاب مسلحانه خلق ايران

مرگ بر امپرياليسم و ارتجاع

مرگ بر شاه و ملك‌حسين خائن و مزدور

13/5/51 «مجاهدين خلق ايران»

 

 

 

كجا شكنجه مي‌شوند؟

هركس سكوت كند مسئول و شريك جرم است

از: خانم كارولد اشترن

«هر سال در ده دسامبر، كه مطابق با روز حقوق بشر است جلساتي برگزار مي‌گردد. جلسه حقوق بشر امسال در برلن غربي تشكيل شد. در اين جلسه خانم كارولد اشترن، نطقي درباره شكنجه‌هاي معمول در بعضي كشورهاي جهان ايراد نموده است. متن كامل اين نطق در مجله Die Zeit، 15 دسامبر 72 آمده است. متن زير ترجمه و خلاصه‌اي از اين نطق مي‌باشد. البته درباره شكنجه‌گران و شكنجه‌گاه‌ها و انواع شكنجه در ايران گزارشات دقيق‌تر و مبسوط‌تري توسط سازمان‌هاي سياسي و انقلابي ايران تهيه و منتشر شده‌اند. نطق مزبور، نشان مي‌دهد كه در چه كشورهائي و چه نوع شكنجه‌هائي معمول است. پيام مجاهد»

من مي‌خواهم امروز درباره شكنجه صحبت كنم. معمول است وقتي در روزنامه‌اي و يا توسط خبرنگاري مطلبي تحت عنوان «شكنجه» و يا «قتل» گزارش داده مي‌شود اكثريت مردم نسبت به اين گزارشات بي‌تفاوت هستند و براي توجيه اين نوع بي‌توجهي مي‌گويند روزنامه‌ها دروغ مي‌نويسند. گاهي ما از كشور يونان مطالبي دريافت مي‌كنيم كه حتي قبولش براي خود ما دشوار است، ولي بايستي اذعان كرد كه اين‌گونه مطالب حقيقت دارد و فقط احتياج به شهامت دارد كه آنها را قبول كنيم.

از زماني كه سازمان بين‌المللي عفو به وجود آمده اسناد زيادي راجع به شكنجه هزاران نفر از زندانيان سياسي به ما رسيده است. تنها امسال اسنادي راجع به شكنجه از 18 كشور جهان دريافت كرديم. در بسياري از اين كشورها شكنجه بدين منظور بكار برده مي‌شود تا اينكه در اثر فشار، رژيم‌هاي موجود وضع خود را در داخل كشور تثبيت نمايند.

محل‌هاي شكنجه در حال حاضر در اين كشورها نام‌هاي مختلفي دارند براي مثال: كلينيك رواني در شوروي ـ زندان كوري دالاس در يونان، سازمان امنيت (ساواك) در ايران، تلفن در برزيل، دوچرخه و گرام در اسپانيا و غيره….

تمام روشهاي شكنجه تقريباً همان روش شكنجه‌هاي معمول قرون وسطائي است، بانضمام وسايل مدرن ديگري از قبيل شوك الكتريكي كه فرانسويان در جنگ با الجزاير آزمايش مي‌كردند. همچنين گزارشاتي به ما از كشورهاي آفريقاي جنوبي، تركيه، اندونزي، اسرائيل، برزيل، ايران، ايرلند شمالي، ويتنام جنوبي و يونان در زمينه انواع شكنجه رسيده است. در بين كشورهاي نامبرده روابطي برقرار شده تا اينكه بتوانند تجربيات خودشان را در زمينه شكنجه مبادله نمايند و همچنين مدارس و كلاس‌هاي تعليم شكنجه در اين‌گونه كشورهاي بوجود آمده است. براي نمونه در برزيل مدرسه نظامي بدين منظور در سال 1969 بوجود آمده، در اين مدرسه توسط فيلم‌هائي و همچنين آزمايشات زنده (شكنجه زندانيان در حضور شاگردان) به شاگردان تعليم مي‌دهند.

سربازان آمريكائي كه از ويتنام مراجعت مي‌كند از اين نوع آموزش‌ها سخن مي‌گويند. اينها زيرنظر افسران خود شاهد شكنجه‌هاي افراد مختلف كه مخالف با رژيم سايگون مي‌باشند بوده‌اند. مانند قرون وسطي در اين‌گونه كشورها انواع مختلف شكنجه از قبيل لگدزدن، خفه‌كردن، ناخن كشيدن، انواع مختلف آزار در نواحي مجاري تناسلي رواج دارد. به اينگونه شكنجه‌هاي قرون وسطائي امروزه شكنجه خانواده‌ها و دوستان زندانيان سياسي، محكوميت به اعدام و بدار آويختن‌هاي غيرحقيقي به جهت ترساندن زندانيان سياسي اضافه شده است.

شايد بتوان گفت كه شكنجه‌هاي امروزي خيلي وحشيانه‌تر از قرون وسطي است. در شكنجه‌هاي امروزي انسان‌ها را توسط افراد ديگر از بين نمي‌برند، بلكه با بكاربردن وسايل تكنيكي كه فقط احتياج به فشار يك تكمه است و نه زور بازو آنها را از بين مي‌برند. بكاربردن شوك الكتريكي براي شكنجه‌گران دو خاصيت دارد، يكي آنكه آثار شكنجه ظاهراً ديده نمي‌شود، وبدين ترتيب هيچ‌گونه دليلي براي شكنجه وجود ندارد و ديگر آنكه شخص مورد شكنجه بعلت اينكه توسط ماشين عذاب مي‌بيند ناخودآگاه تقصير اين‌گونه شكنجه‌ها را به شكنجه‌گران انساني نسبت نمي‌دهد. در شوروي زندانيان سياسي را به تيمارستان‌ها و يا بيمارستان‌هاي رواني مي‌فرستند و توسط پزشكان با تزريق مواد شيميائي نظر «آميناسين» و «سولفاسين» در اينگونه زندانيان سياسي امراض روحي بوجود مي‌آورند. وقتي سئوال مي‌شود چرا زندانيان سياسي به تيمارستان‌ها و بيمارستان‌هاي رواني فرستاده مي‌شوند پاسخ مي‌شنويم كه اين افراد داراي ناراحتي رواني هستند و معتقدند كه افرادي كه مخالفتي با وضع موجود در شوروي دارند نمي‌توانند آدم‌هاي سالمي باشند.

طبق گزارشات رسيده به سازمان بين‌المللي عفو زندانيان سياسي بلافاصله پس از دستگيري به بدترين وضعي در محل‌هائي بنام ادارات پليس، سازمان امنيت و سازمان‌هاي بازجوئي شكنجه مي‌شوند.

مقامات دولتي مي‌كوشند تا در اولين فرصت بدين‌وسيله نام‌هاي مخفي دوستان اين‌گونه زندانيان را بدست آورند. و علاوه بر آن مي‌خواهند گزارشي تكميل كنند براي دادگاه (اگر چنين دادگاهي وجود خارجي داشته باشد) اين‌گونه گزارشات تهيه شده در دست قضات بي‌طرف داده نمي‌شود بلكه به يك محكمه ساختگي ارجاع مي‌گردد.

در بسياري از كشورهاي نامبرده در بالا ديده مي‌شود كه براي سركوبي مخالفان سياسي ديكتاتورها و نيمه ديكتاتورها و يا اقليت سفيدپوست و همچنين قدرت‌هاي استعماري گروه‌هاي باصطلاح پارتيزاني با بهترين وسايل مدرن تعليم داده مي‌شوند تا بتوانند در موارد لزوم برضد گروه‌هاي نجات‌بخش ملي بجنگند و آنها را سركوب كنند.

در اين‌گونه كشورها ديده شده است كه مثلاً بمبي در يك خياباني انداخته مي‌شود و سربازي از هواداران رژيم مجروح مي‌گردد و وقتي به محل حادثه رفتند كسي را نديده‌اند و اگر از كسي بپرسند جواب مي‌شوند كه ما چيزي نديديم و به اين ترتيب توسط سكوت افراد نمي‌شود مخالفان را دستگير كرد، بنابراين سعي مي‌شود به وسيله گروه‌هاي پارتيزاني تربيت‌شده ريشه اين مبارزان را از بين برد. اما چون در اكثر اين كشورها در حال حاضر چنين درگيري‌هائي بعلت مخفي بودن مبارزان ديده نمي‌شود لذا بايستي زندانيان سياسي را به صحبت‌كردن واداشت.

شكايت از انواع شكنجه‌ها دليل تأييد هر نوع ترور و آدمكشي نمي‌باشد. اما جريمه تروريست‌ها و يا گروه‌هاي چريكي هم نمي‌تواند شكنجه باشد. و يكي ديگر از علل ادامه شكنجه در اين كشورها سكوت و يا سانسور اخبار و گزارشات و همچنين ترس مي‌باشد.

شكنجه‌گران عموماً مبتلا به ساديسم هستند زيرا همان‌طوري كه اريش فروم درباره ساديسم نوشته است «بدليل بوجود آوردن كنترل وقدرت مطلق، شكنجه‌گر سعي مي‌كند هر نوع حالت مخالف را از بين ببرد و حتي زندگي معمولي افراد را اين قدرت‌هاي مطلق تعيين مي‌كنند». در بعضي از اين كشورها ادعا مي‌شود كه افرادي كه شكنجه مي‌شوند متعلق به جامعه نيستند. ولي ما مي‌دانيم كه همه آنها انسان هستند و بين انسان‌ها تفاوتي نيست.

در شوروي براي تعقيب مخالفان سياسي چنين ادعا مي‌شود «كساني كه مخالف با وضع موجود باشند به مرض شيزوفرني و يا ناراحتي‌هاي رواني دچار هستند» و بدين‌وسيله مي‌خواهند اجازه هيچ‌گونه مخالفتي را ندهند.

در ايران سازمان امنيت (ساواك) خيلي اهميت مي‌دهد كه زندانيان سياسي زير شكنجه به خيانت خود اعتراف نمايند و سازمان امنيت معتقد است كه باصطلاح اين‌گونه خائنين در ميان مردم جائي ندارند. مقصود در همه جا يكسان است. آنها مي‌خواهند زندانيان سياسي را با برچسب دشمن و خائن از ميان توده مردم بيرون كنند. منظور از شكنجه در اين كشور فقط اين نيست كه زنداني را مجبور به صحبت كردن بكنند بلكه مي‌خواهند شخصيت انساني او را از بين ببرند و لذا مانند يك حيوان با او عمل مي‌كنند و بدين‌طريق مي‌خواهند زنداني را وادار كنند كه پس از شكنجه تسليم شود و وقتي تسليم شد احتياجي به اين نيست كه به صحبت‌كردن اجبارش كنند.

چه كساني مسئول هستند؟

آيا افسران، گروهبانان، سربازان، كارمندان سازمان‌هاي امنيتي و پليسي كه مستقيماً در اين جريانات شركت دارند مسئولند؟ يا پزشكان و قضات كه بعنوان همكار با آنها همكاري مي‌كنند؟ در جنگ الجزاير افسران پزشك فرانسوي سعي مي‌كردند براي سربازان عكس‌العمل زندانيان را در زير شكنجه توضيح دهند. امروزه در برزيل پزشكان سعي مي‌كنند كه زندانيان شكنجه‌شده و بي‌حس را سرحال بياورند تا اينكه شكنجه‌گران بتوانند به شكنجه‌كردن ادامه دهند. همچنين بسيار دقت مي‌كنند كه آثار شكنجه هويدا نگردد و پزشكان شوروي ادعا دارند كه افراد سالم به مرض رواني دچارند.

دادگاه‌هائي بخصوص دادگاه‌هاي ارتشي و دادگاه‌هاي خصوصي وجود دارد كه در آن وكيل مدافع بايستي بداند چگونه از موكل خودش دفاع نمايد تا خودش دچار شكنجه نگردد. حتي در بعضي موارد به دفاعيات متهم اصلاً گوش داده نمي‌شود و اگر گوش بدهند اين‌گونه دفاعيات را مضحك مي‌خوانند. يك وكيل يوناني هنگامي كه زخم موكل خودش را در زير شكنجه به دادگاه نشان مي‌داد جواب شنيد كه خود شما نيز چنين وضعي را لمس خواهيد كرد و همچنين يك قاضي برزيلي در صورت جلسه دادگاه جمله‌اي كه از وضع شكنجه زنداني اظهار شده بود به اين دليل غيرقابل ذكر در صورت جلسه دانست كه شكنجه بسيار چيز بدي است و ارزش آنرا ندارد كه در پرونده عمومي از آن ذكري به ميان بيايد! (در ايران پس از ختم محاكمه و محكوميت سران و فعالين نهضت آزادي ايران، وكلاي مدافع آنها را بعداً به جرم دفاع از موكلين خودشان محاكمه و محكوم ساختند. پ م) اما در حقيقت تمام مسئوليت متوجه رژيم‌ها و احزابي است كه در اين كشورها وجود دارند و با صبر و حوصله به اين شكنجه‌ها بي‌توجه‌اند و اين روش فشار و اختناق را مي‌پذيرند.

سال‌هاي گذشته رژيم‌هاي مطلق، فاشيستي و يا استالينيستي بودند كه شكنجه مي‌دادند اما امروزه شكنجه نه ايدئولوژي مي‌شناسد و نه مرز جغرافيائي. براي نمونه سربازان فرانسوي الجزايري‌ها را شكنجه مي‌دادند، آمريكائي‌ها در ويتنام و انگليسي‌ها در ايرلند شمالي.

در مانور «ناتو» در سال 1971 سربازان بلژيكي عده‌اي از رفقاي خودشان را كشتند و در دفاعيات خود چنين گفتند كه مي‌خواستيم اطلاعاتي درباره مانور طرف ديگر بدست آوريم. البته اين سربازان به دادگاه فرستاده شدند و محكوم گرديدند. در آمريكا و انگلستان كميسيون‌هايي براي رسيدگي به وجود آمدند كه قدرتشان براي رسيدگي به مسئله ويتنام بسيار ناچيز است. اما حتي چنين كميسيون‌هايي براي يك بار هم در كشورهائي نظير آفريقاي جنوبي، ايران، تركيه، اسپانيا، پرتقال، رودزيا، اروگوئه، برزيل، پاراگوئه وجود نداشته است.

هنگامي كه در محافل خارجي به اين كشورها درباره شكنجه اعتراض مي‌شود اين فئودال‌ها، اين ديكتاتورهاي نظامي و اين متعصبان تبعيض نژادي صحبت از «تهمت» مي‌كنند و معتقدند كه گروه‌هاي كمونيستي و دست‌چپي‌ها مي‌خواهند اجتماع ملت‌هاي آزاد را تضعيف كنند و يا اينكه در بعضي موارد مسئوليت شكنجه‌ها را به گردن افراد زيردست ضعيف مي‌اندازند كه قابل بررسي نباشد. خير! مسئوليت اصلي و اساسي بعهده رژيم‌هائي است كه نمي‌خواهند و نمي‌گذارند وضع موجود تغيير يابد و به عوض آن اجازه شكنجه مي‌دهند. در حال حاضر حرف اساسي و اقدام اساسي بر ضد شكنجه «زور» است و تنها روشي است كه مبارزان سياسي آنرا تعقيب مي‌كنند.

اما چه بايد كرد؟

سازمان بين‌المللي عفو در روز حقوق بشر سال 1972 تصميم گرفت تبليغات وسيعي جهت از بين بردن شكنجه راه بيندازد چگونه بايد عمل شود؟ ما اطلاعاتمان در زمينه افراد شكنجه‌گر در اين‌گونه كشورها بسيار ناچيز است. بايستي ليست اين‌گونه افراد را تهيه كنيم تا اينكه در روزي بتوانيم به آنها رسيدگي كنيم. پزشكان بايستي تأثير شكنجه‌هاي جسمي و روحي را مطالعه كنند. همچنين درباره وضع اجتماعي، سياسي و اقتصادي محل‌هاي شكنجه بسيار كم مي‌دانيم. همچنين لازم است بدانيم چه نوع شرايط اجتماعي براي ترويج شكنجه مناسب‌تر است. اين وظيفه جامعه‌شناسان و علماي سياسي است كه در اين‌باره مطالعه نمايند. همين‌طور ما از تعداد و وضع زندانيان سياسي در كشورهاي آلباني، چين ملي و ويتنام شمالي و كره شمالي خيلي كم مي‌دانيم. ما از قضات، دادستان‌ها، وكلا، خبرنگاران خواهش مي‌كنيم كه به خاطر مصالح عمومي هر نوع گزارشي را به نظر عموم برسانند باشد كه از طريق اين گزارشات بين‌المللي و فشارهاي خارجي ديگر امكان تكرار خون‌خواري‌هاي فاشيستي پيدا نشود. بدين‌جهت ما خاطرنشان مي‌كنيم كه به مطالب زير توجه كنيد:

1ـ اساس‌نامه نورنبرگ در سال 1945 قسمت پنج كه مي‌گويد اين واقعيت كه يك متهم به دستور مافوق خود عمل كرده است سبب آن نمي‌شود كه از او سلب مسئوليت گردد.

2ـ حقوق بشر كه در سازمان ملل متحد تصويب شده است مورخ 10 دسامبر 1948 بخش پنج كه مي‌گويد «هيچ بشري نبايستي مورد شكنجه و يا ظلم و يا اعمال غيرانساني قرار گيرد».

3ـ تصويب‌نامه ژنو درباره حفاظت افراد در زمان جنگ مصوب اوت 1949 كه مي‌گويد «قتل، شكنجه و ناقص‌العضو كردن افرادي كه در جبهه جنگ وجود ندارند ممنوع است».

4ـ كميسيون اجتماعي و اقتصادي سازمان ملل متحد در سال 1955 كه در آن حداقل قوانين براي رفتار با زندانيان تعيين شده است.

5ـ تصويب‌نامه سازمان ملل متحد راجع به حقوق انساني و سياسي در سال 1966.

 سازمان بين‌المللي عفو براي از بين بردن شكنجه و حفظ حقوق انساني به همكاري با ساير سازمان‌هاي بين‌المللي اعتقاد دارد. همچنين ما از تمام اتحاديه‌هاي سياسي، دولتي و غيردولتي، كليساها، سنديكاهاي كارگري و اتحاديه‌هاي جوانان و زنان و بالاخره اكثريت مردم دعوت مي‌كنيم كه در اين راه به ما كمك كنند و از اعضاي اتحاديه‌ها خواستاريم كه در كشورهائي كه شكنجه انجام مي‌گيرد اعتراض نمايند و از پزشكان و روان‌شناسان و قضات و افراد پليس و سربازان خواستاريم كه با زندانيان رفتار انساني داشته باشند….

… آيا ما ضعيف‌تر و يا بي‌توجه‌تر از افرادي هستيم كه به وسيله اعتراض و شورش بردگي را در صد ساله‌هاي قبل از بين بردند؟ هركس بايستي بداند كه امروز مانند گذشته نيز همچنان اين جمله كه «هركس سكوت كند مسئول است» به قوت خود باقي است.

 

 

 

كمك‌هاي شاه براي انتخاب نيكسون

حزب جمهوري‌خواه آمريكا، در انتخابات رياست جمهوري مبلغ 34 ميليون دلار خرج كرده است. بموجب قوانين آمريكا، كانديداها موظف هستند كل درآمدها و منبع آنها را با مخارج خود به وزارت دادگستري آمريكا گزارش دهند. در گزارش حزب جمهوري‌خواه ــ درباره كمك‌ها و مخارج انتخاباتي نيكسون ــ درباره منبع دريافت كمكي به مبلغ ده ميليون دلار ذكري نشده است. بموجب برخي از اخبار، شاه محمدرضا، از كيسه ملت زحمتكش ايران تمام يا قسمتي از اين ده ميليون دلار را به نيكسون كمك مالي كرده است. با توجه به اينكه براساس پيش‌بيني‌هاي آماري انتخاب مجدد نيكسون قطعي بوده است و با توجه به شايعاتي كه درباره تغييراتي در رژيم ايران مطرح هست، گفته مي‌شود كه پرداخت اين مبلغ هنگفت توسط شاه به نيكسون كه ظاهراً براي كمك به مخارج انتخاباتي او بوده است، در واقع رشوه‌اي است براي پيشگيري تغييرات و نشان‌دادن ميزان بردگي و بندگي و سرسپردگي شاه و شركائش از امپرياليسم خونخوار آمريكا.

 

 

 

او به درياي حقيقت پيوست

او سراسر همه مهر

او همه لطف و صفا

همچنان رودي پاك

                    نغمه‌‌خوان، موج‌زنان

او سرانجام به درياي حقيقت پيوست

او همه آيت نور

او همه عشق و تلاش

با همه صبر عظيم

با دل چون دريا

او سرانجام به درياي حقيقت پيوست

او همه جوش و خروش

او همه مهر و گذشت

با تلاش پيگير

در ره عشق به مردم

جان شيرين بركف

او سرانجام به درياي حقيقت پيوست

در نهضت هر نبض

در نهاد هر فكر

در دل هر لحظه

راه دشوار تكاپويش را

                   مي‌نمودي روشن

                   شعله آتش عشقش به خدا

با همين آتش عشق

او سرانجام به درياي حقيقت پيوست

در وجود پاكش

                   استواري كوه

قهر يك شير ژيان

نغمه دائم رود

دل چون بحري ژرف

لطف يك لاله پاك

                   صافي يك الماس

با همين پاكي و مهر

 

 

او به درياي حقيقت پيوست

روبروي دشمن، همچنان صخره سخت

و بسان كوهي، استوار و محكم

قدر برافراشت و خون پاكش

همره بانگ اذان

دل خونين افق را بشكافت

و همره بانگ اذان

او به درياي حقيقت پيوست

جوي خون تن او

                             تا ابد مي‌جوشد

تا زگرماي چنين خوني پاك

                             توده‌ها برخيزند

تا زهر قطره خون تن او

آتش عشق رهائي بشر

                             شعله‌ها افروزند

با چنين چشمه خون

او به درياي حقيقت پيوست

ليك اي مرد خدا

گرچه آن لطف و صاف، مهر و وفا، خشم و صدا

                                      در من نيست

گرچه خون تن دردآلودم

همچون خون پاكت، خالص و روشن نيست

ليك با جان و دلم

                             از خدا مي‌خواهم

تا از آن آتش عشقي كه بپاساخته‌اي

خون، درون قلبم، جوششي تازه كند

تا براه مردم، در ره توده محروم و ستمديده خلق

                                      در ره آزادي

خونم ـ اين ضامن سوگندم را ــ

در پي خون تو اي آيت نور

                   بنمايم تقديم

تا از آن پس منهم

قطره كوچكي از بحر حقيقت گردم


 

.1. به كتاب «داستان سيا» بخش پادشاه‌سازي در ايران مراجعه شود.