شماره ١۴ ( سال دوم، شهريور ١٣٥۲ )

 

فهرست مطالب

  «ماركسيست اسلامي!؟» سكه جديد زرّابخانه استعمار

پيامي از: آيت‌الله خميني

اطلاعيه مجاهدين خلق درباره اعدام مستشار آمريكائي

اعلاميه طلاب جوان حوزه علميه قم

سالگرد شهيدان

اعلاميه جوانان خوزستان

اطلاعيه چريك‌هاي فدائي خلق

اخبار

زندگينامه مجاهد شهيد محمود عسگري‌زاده

 

 

 

سي تير روز رستاخيز ملت ايران براي حفظ آزادي و استقلال و شرف است ملت شرافتمند ايران بزرگداشت اين روز تاريخي را از وظايف پرافتخار ملي مي‌داند.

نهضت آزادي ايران

 

 

 

«ماركسيست اسلامي!؟» سكه جديد زرّابخانه استعمار

رژيم شاه پهلوي به دستياري و هدايت مشاورين آمريكائي‌اش در هفته‌هاي اخير تبليغات جديد و همه‌جانبة وسيعي را عليه جنبش انقلابي ايران آغاز كرده است. اگرچه نوع اين تبليغات ــ كه انتساب دروغ و تهمت‌زدن به انقلابيون مي‌باشد ــ تاكتيك جديد و تازه‌اي نيست، اما محتوي و مفاد آن نسبتاً جديد و قابل توجه است. بخصوص كه لبه تيز حمله آن متوجه مجاهدين خلق ايران مي‌باشد. شناخت و توجه به اين تاكتيك‌ها براي همه انقلابيون صادق و اصيل و همه آنها كه خواستار آزادي و رهائي خلق ايران هستند، نهايت ضرورت را دارد. نه‌تنها بايد اين تاكتيك‌ها را شناخت، بلكه بايد فهميد كه دشمن با بكاربردن اين تاكتيك‌ها چه هدف‌هائي را موردنظر قرار داده است. وقتي اين هدف‌ها شناخته شدند، آنگاه بايد در جهت رسواساختن و افشاي هرچه بيشتر دشمن قدم برداشت.

تاكتيك جديد دشمن

در روز جمعه اول تيرماه برادر مجاهد رضا رضائي در يك درگيري مسلحانه با نيروهاي مسلح دشمن شهيد مي‌گردد. روز شنبه دوم تير ماه ناگهان مطبوعات و راديوهاي دولتي خبر دادند كه مقامات امنيتي يك گروه 16 نفري از خرابكاران را كشف و «متلاشي» ساخته‌اند. مقامات امنيتي ادعا كردند كه اين گروه خود را «ماركسيست اسلامي» مي‌نامند. بدنبال انتشار اين خبر، ماشين تبليغاتي رژيم شروع بكار كرده و برنامه‌هاي «مذهبي» راديو و تلويزيون توسعه مي‌يابد. لحن اصلي اين گفتارهاي «باصطلاح مذهبي» همه يكسان و هشدار است به جوانان كه: «نسبت به اعمال و رفتار كساني كه مي‌گويند امر به معروف و نهي از منكر مي‌كنيم دقيق‌تر شويم»

«آيا آنان كه بنام اسلام قتل و جنايت و دزدي مي‌كنند، اينان به مقام اجتهاد رسيده‌اند يا مقلّد هستند… جاي تعجب است كه چند فرد جوان و بي‌تجربه، كساني كه خود را در اختيار توطئه‌هاي استعماري قرار داده‌اند و بي‌آنكه كوتاه‌ترين راه تحقيق در شناخت اسلام را طي كرده باشند يا بدون آنكه به عالمان ديني مراجعه كرده باشند، با كمك بيگانگان از اسلام مي‌خواهند امر به معروف و نهي از منكر كنند».

راديو ايران، 6 تيرماه 52

همزمان و به موازات هياهوي راديوئي، مطبوعات نيز به انجام مأموريت خود دربارة تلاش‌هاي مذبوحانه و عوام‌‌فريبانه گروه «ماركسيست اسلامي» كه «به كلي از هم پاشيده شده است» مي‌پردازند: «عناصر اخلالگر با توسل به حملات ظاهراً دهان‌پركن ولي توخالي و دور از حقيقت قصد منحرف ساختن افراد ساه‌لوح اجتماع را كرده‌اند… اين معدود خيانت‌كاران با وقاحت از اشتراك نظر ماركسيسم و اسلام سخن به ميان مي‌آورند…»

مهرايران، 11 تيرماه 52

در 16 تيرماه يعني دو هفته بعد از انتشار خبر كشف و متلاشي گروه ظاهراً بدون اسم، مقامات امنيتي ضمن انتشار خبر شهادت برادر مجاهد هوشنگ تيزابي، با گذاشتن عكس چه‌گوارا در كنار عكس خميني و انتشار آن بعنوان قسمتي از اسناد و مدارك گروه «ماركسيست اسلامي» خواسته‌اند كه ادعاي خود را ثابت كنند.

بدنبال اين صحنه‌آرائي و جنجال‌هاي تبليغاتي بالاخره دو نفر از مأمورين سازمان امنيت را به كار كشيده و بعنوان اعضاي فعال گروه «ماركسيست اسلامي» آنها را به مصاحبه‌هاي راديوئي و تلويزيوني مي‌گمارند. (كيهان، 24 تيرماه 52) كه عيناً حرف‌هاي گوينده مذهبي راديو و سرمقالات مطبوعات دولتي را مجدداً تكرار نمايند. باضافه آنكه عنصر جديدي نيز به محتوي تاكتيك ضدانقلابي دشمن بيفزايد و آن اينكه: اين افراد «بدستور دولت عراق» دست به فعاليت‌هاي تخريبي مي‌زده‌اند. و

تحليل تاكتيك ضدانقلابي دشمن:

در بررسي برنامه‌هاي تبليغاتي بالا چند نكته بطور محسوس روشن است:

نكته اول: تناقضات در محتوي تبليغات:

مقامات امنيتي در كليه برنامه‌هائي كه اجرا كرده‌اند مدعي شده‌اند كه خرابكاران بكلي متلاشي شده‌اند. اگر اين ادعاي دشمن درست باشد پس اينهمه جنجال و سروصدا و مصاحبه‌ها و برنامه‌هاي «مذهبي» و غيرمذهبي به چه منظور است؟ ديگر ترس از «تلاش‌هاي مذبوحانه» و «حرف‌هاي دهان‌پركن» و «منحرف ساختن افراد ساده‌لوح» به چه مناسبت؟

نكته دوم: رژيم از بكاربردن نام «مجاهدين» وحشت دارد. سازمان مجاهدين بعد از اجراي هر برنامه انقلابي نظير اعدام طاهري، بمب‌گذاري‌ها، اعدام مستشار آمريكائي و غيره، با صدور بيانيه‌ها، مسئوليت انجام‌شده را پذيرفته‌اند. هزاران نسخه از اين بيانيه‌ها چاپ و توزيع گرديده است و مسلماً صدها نسخه از آن بدست مقامات امنيتي رسيده است، زندان‌هايش پر از مجاهدين و ميدان‌هاي تيرش از خون مجاهدين رنگين، اما دشمن تابحال حاضر نشده است وجود سازمان مجاهدين خلق را اعتراف نمايد. مقامات وابسته به رژيم، در روزنامه‌ها و راديوها، با حملات مستقيم به ساير احزاب و دستجات و گروه‌هاي مبارز سياسي، به موجوديت‌شان اعتراف كرده‌اند. اما در مورد سازمان مجاهدين خلق حاضر نشده‌اند چنين اعترافي را بنمايند. و اين بدون‌شك حاكي از ترس و وحشت خاصي است كه رژيم از انقلابيون بطور عام و از مجاهدين بطور خاص دارد.

نكته سوم: ركن اصلي تاكتيك اخير دشمن تخطئه اصالت ايدئولوژي مجاهدين است. حملات اخير به مجاهدين خلق و معرفي آنها بنام «ماركسيست اسلامي» تغييري است در محتوي تبليغات دشمن. رژيم شاه پهلوي در تبليغات گذشته خود عليه مبارزين، هميشه آنها را با «ارتجاع سياه» معرفي مي‌كرده است و يا «توده‌اي‌هاي بي‌وطن» و اينكه اين دو با هم عليه او ائتلاف كرده‌اند. و بيشتر حملات در سطح سياسي بود. اما تاكتيك جديد دشمن، حمله در بعد ايدئولوژيكي است و اين بخاطر آنست كه تحرك اصلي مجاهدين ناشي از ايدئولوژي آنهاست و اينك مجاهدين با ارائه ارزنده‌ترين نمونه‌هاي زنده از ايدئولوژي خود، صفحه تازه‌اي را در نهضت آزادي‌بخش خلق ما بازكرده‌اند.

تاكتيك جديد دشمن، كه لبه تيز آن متوجه ايدئولوژي مجاهدين و تخطئه و تحريف آنست، اعتراف اوست به اين مسئله.

نكته چهارم: ركن ديگر تاكتيك جديد دشمن، تخطئه اصالت ملي مجاهدين و ساير انقلابيون است از طريق انتساب آنها به دولت عراق. مجاهدين بكرات در بيانيه‌هاي خود اشاره كرده‌اند كه با جنبش انقلابي مردم فلسطين رابطه نزديك دارند. تعدادي از موسسين و فعالين آنها عملاً در برخي از عمليات جهاد مسلحانه فلسطيني‌ها عليه نيروهاي اشغالگر اسرائيل و ارتجاع ملك‌حسين شركت داشته و يا براي آنها جنگيده‌اند. اما دشمن حاضر نشده است و مي‌ترسد كه اين مسئله را افشا كند. چه آنكه از احساسات ضدصهيونيستي مردم خبردار است و افشاي چنين مسئله‌اي نمي‌تواند نظريات سياسي او را در تخطئه جنبش انقلابي ايران تأمين نمايد. و براي انحراف اذهان مردم از اصالت ملي آنها، تنها به اين اكتفا كرده است كه آنان را وابسته به دولت عراق معرفي كند.

نكته پنجم: تاكتيك دشمن در برابر انقلابيون در ابتدا تنها اين بود كه رابطه فيزيكي انقلابي را با توده مردم قطع كند. او را مي‌گرفت و به زندان مي‌انداخت و سپس تيرباران مي‌كرد و بعد هم گمان مي‌كرد كه ديگر تمام شد. اما چون پيوند انقلابي، با توده مردم ــ بخصوص مجاهد به دليل زيربناي ايدئولوژيكي‌اش ــ تنها يك رابطه فيزيكي نيست. بلكه رابطه‌اش با توده يك رابطه ارگانيك است لذا ضدانقلابي بزودي پي مي‌برد كه كشتار و نابودكردن فيزيكي مجاهد نه‌تنها باعث ازبين‌رفتن «افكار» انقلابي نشده است،‌ بلكه برعكس پشتيباني بالقوه مردم از مجاهدين بتدريج به پشتيباني بالفعل تبديل مي‌گردد. كشف اين واقعيت از طرف دشمن است كه او را مجبور مي‌سازد كه نه‌تنها عمليات ضدانقلابي خود را در سطح نظامي عليه مجاهدين ادامه دهد، بلكه با بيان آن به جنگ سياسي و ايدئولوژيكي او نيز مي‌رود.

نكته ششم: ابتكار عمليات در دست انقلابي است.

در جنگ‌هاي انقلابي يكي از مزاياي بزرگ نيروهاي انقلابي در آنست كه آنها هميشه ابتكار عمليات را در دست دارند، و نيروهاي ضدانقلابي هميشه مجبورند براساس تاكتيك‌هاي انقلابيون، عكس‌العمل نشان دهند. نيروهاي انقلابي هر وقت كه خواستند ــ يعني به نفع آنها بود ــ و به هركجا كه مصلحت دانستند حمله مي‌كنند. نيروي ضدانقلابي هيچ‌گاه نمي‌داند كه انقلابي كي و كجا و چگونه حمله خواهد كرد. و چون مجاهد و فدائي همه‌جا هست و هيچ‌جا نمي‌تواند آنها را گير بياورد، مجبور است كه هميشه و در همه‌جا انتظار حمله او را داشته باشد. و تحمل نظامي، مالي، و رواني اين براي نيروهاي دشمن بسيار گرانقيمت است.

موضع‌گيري شاه پهلوي در برابر مجاهدين خلق نمايشگر آنست كه حتي در بعد ايدئولوژيك نيز ابتكار عمليات در دست مجاهدين است و دشمن صرفاً عكس‌العمل نشان داده است. عكس‌العملي كه مجاهدين آنرا پيش‌بيني مي‌كردند. تاكتيك عكس‌العملي دشمن،‌ خواه بصورتي كه اجرا كرده است و يا بهرصورت ديگر كه بخواهد اجرا كند، داراي تناقضات دروني بوده و به ضرر او و به نفع مجاهدين خواهد بود. و راه گريزي هم ندارد.

نكته هفتم: اصالت ايدئولوژي مجاهدين و علوم انقلابي: ضدانقلابي با طرح اتهام «كمونيست» بودن مجاهدين مي‌خواهد به خيال خود آنها را به عكس‌العملي وادار سازد كه او بتواند از آنها بهره‌برداري نمايد. به اين عبارت كه چون مردم ظاهراً به علت «احساس مذهبي» نسبت به كمونيزم حساسيت دارند، لذا اين‌چنين اتهامي به مجاهدين، آنها را وادار خواهد كرد كه براي پيشگيري تأثير منفي تبليغات دشمن بر مردم و به منظور «دفاع» از خود به نفي ماركسيسم لنينيسم و حمله به كمونيزم بپردازند كه در آن صورت در تله دشمن افتاده‌اند و دشمن از آن در جهت ايجاد شكاف ميان انقلابيون بهره‌برداري كرده و مانع وحدت عمل و کار مشترك ميان تمام انقلابيون اصيل و صادق مي‌گردد.

رهبران شهيد مجاهدين كه [؟؟؟] تاكتيك‌هاي دشمن را درك كرده بودند، در برابر آنها با روشن‌بيني و هوشياري، عكس‌العمل‌هاي انقلابي و واقع‌بينانه‌اي نشان مي‌دهند، نه عكس‌العملي كه دشمن انتظار داشته است و تاکتيک خود را به خاطر آن مطرح ساخته بوده است. در جريان محاكمات مجاهدين خلق وقتي يكي از وكلاي تسخيري متهمين در ظاهر بعنوان دفاع از متهمين اما در واقع اجراي تاكتيك دشمن اظهار كرد كه «اينها كتب ماركسيستي را به خاطر ردّ رويه ماركسيسم مطالعه مي‌كردند….» مجاهد شهيد ناصر صادق فوراً حرف او را قطع مي‌كند و مي‌گويد: «درست است كه ما مسلمانيم و مطالعات اسلامي داريم ولي به ماركسيسم بعنوان يك مكتب مترقي اجتماعي احترام مي‌گذاريم». اين جواب نه‌تنها تاكتيك دشمن را خنثي مي‌سازد، بلكه راه را براي همكاري نزديك ميان سازمان‌هاي انقلابي اصيل و صادق بوجود مي‌آورد. مجاهد ديگر علي ميهندوست در مدافعات خود بطور مبسوط درباره اين مسئله سخن گفته است:

«چون در اظهارات دو تن از وكلاي مدافع بحث‌هائي درباره ماركسيسم و اسلام پيش آمد…. در باطن و عمق فرقي بين گروه‌ها از نظر هدف واحد ــ يعني براندازي و واژگوني حكومت سلطنتي نيست. گروه‌ها با ايدئولوژي‌هاي مختلفي هدف واحدي را دنبال مي‌كنند… كه به نظر ما محو كليه اشكال استثمار است. در همين جاست كه ناصر صادق در دادگاه به علي تذكر مي‌دهد كه «توضيح بدهيد كه سوءاستفاده تبليغاتي نكنند» سپس علي ادامه مي‌دهد «پايه مشترك ايدئولوژي‌ها محو استثمار است ولي داراي اختلافاتي هم هستند.» در جاي ديگر (ص 25 مدافعاتش) ميهندوست توضيح مي‌دهد كه «در تحليل جهان ما به اراده حاكم بر جهان يعني به خدا معتقديم، و آنها به اصالت ماده. ولي اين مسئله در شرايط حاضر هيچ‌گونه تضادي را در عمق ما ايجاد نكرده و نمي‌كند. ما و ماركسيست‌هاي انقلابي داراي هدف مشتركي هستيم و آن محو استثمار است. به همين دليل، ما با دشمن واحد و يك استراتژي واحد، وارد نبرد مي‌شويم و از اين اتحاد نيروها در ميدان نبرد پشت دشمن را مي‌لرزانيم. دشمني كه دائماً مي‌خواهد بين انقلابيون تفرقه بياندازد. ولي انقلابيون هشيارتر از آنند كه فريب نيرنگ‌هاي دشمن را بخورند…»

آنگاه علي ميهندوست نه‌تنها داشتن و خواندن كتب مائوتسه تونگ و چه‌‌گوارا را رد نمي‌كند بلكه با واقع‌بيني انقلابي و وسعت‌نظر يك مسلمان واقعي از آن دفاع مي‌كند: «مي‌گويم بلي، افراد اصلي ما اين مكتب را مطالعه مي‌كردند و لازم هم مي‌دانستند كه مطالعه كنند» سپس به تحليل اين «ضرورت» مي‌پردازد. «انقلابيون بايد علوم «انقلاب» زمان را فراگيرند. علم و تئوري و دانش بشر در اثر برخورد با دنياي خارج و كار (عمل) بوجود مي‌آيد… اين علم وقتي شكل انقلابي به‌خود مي‌گيرد كه براي تغيير جامعه به كار گرفته شود. علم انقلابي «زمان» ما چنين متد و روش انقلابي را تجويز مي‌كند و فراگرفتن آن براي كليه مبارزين كه بخواهند جوامع خود را بطور علمي و انقلابي تغيير دهند لازم و واجبست. بدون درك عميق «علم انقلاب» در عصر حاضر، درك عميق و تحليل كم‌وكيف جامعه امكان‌پذير نيست….»

«تجربياتي كه سالها از مبارزات خستگي‌ناپذير خلق‌ها در جنگ آزادي‌بخش بدست آمده در اين كتب جمع‌آوري شده. براي ما كه مي‌خواهيم دست به يك نبرد مسلحانه انقلابي بزنيم فراگرفتن اين تجربيات و بكاربستن آنها در جريان عمل و نيز براي تعيين خط‌مشي و استراتژي انقلابي كاملاً ضروري است…»

مجاهد شهيد ميهندوست، آنگاه به تحليل انگيزه‌هاي سه‌گانه ايدئولوژيك ـ اجتماعي ـ تاريخي ـ در اتخاذ استراتژي جهاد مسلحانه پرداخته و اصول ايدئولوژي اسلامي خودشان را معرفي مي‌نمايد: «ما به جهت دارابودن تاريخ و تكامل،‌هدف‌داربودن آفرينش و قبول اراده حاكم بر جهان يعني خدا اعتقادي بس عميق داريم. ما معتقديم موضع انسان به عنوان جزئي از اين هستي در مقابل قانون تكامل داراي اصالت است… ويژگي انسان در اختيار و اراده او مي‌باشد. و اين اوست كه در مقابل نداي آفرينش، كه او را به سمت خدا مي‌خواند، آزاد است هر پاسخي كه مي‌خواهد بدهد. انسان‌هاي آگاه عصر ما، همان ادامه‌دهندگان راه انبياء هستند.

همانطور كه آنها مبشّر آزادي انسان از قيدوبندهاي ارتجاع و بندگي، استثمار و ديكتاتوري زمان بودند، ما هم مصمم هستيم به ندائي كه ما را به خود مي‌خواند، ندائي كه از درون و وجدانمان، از درون خلق ستمديده و از درون طبيعت و حركت تكاملي جهان مي‌شنويم پاسخ مثبت گوئيم. اين ندا در نهايت همان پذيرش شهادت انقلابي در راه آرمان خلق است .آري ايدئولوژي ما ايدئولوژي شهادت انقلابي است.

شهادتي كه حسين‌بن علي پرچمدار آن بود و هم‌اكنون شهداي پيشتاز مبارزه مسلحانه شهري در ايران پرچم خونين او را بلند مي‌كنند… آرزوي ما هم اينست كه بتوانيم در زمره رزمندگاني اينچنين درآئيم، تا بار ديگر مفهوم واقعي ايدئولوژي خون و خداپرستي زنده شود.» مدافعات ميهندوست، صص 33-34.

اينست آن نيروي محركه‌اي كه به جهاد مسلحانه خلق ما قدرت مي‌دهد و آنرا به جلو مي‌راند. اينست آن عامل اصلي ترس و وحشت رژيم متزلزل شاه پهلوي. دشمنان ايدئولوژي خون و شهادت در طي تاريخ نمونه‌هاي فراواني را از اين موضع‌گيري‌هاي رسواكننده به وجود آورده‌اند. قرآن نمونه‌هائي از آنها را عليه پيامبران نشان مي‌دهد. حسين‌بن علي (ع) را بعنوان يك «خارجي» كه عليه «اميرالمؤمنين» قيام كرده است شهيد مي‌كنند. تشيع علوي، در طي تاريخ خونين خود شديدترين ضربات را به اتهام «رافضي» مي‌خورد. در جنبش مشروطيت، استبداد سياسي، استبداد ديني را به خدمت مي‌گيرد و مشروطه‌خواهان و مجاهدين را بهائي و يا دهري و يا وهّابي مي‌نامد. در دهه اخير، روحانيت اصيل و مبارز به نام «ارتجاع سياه» مورد حمله قرار مي‌گيرد حسينيه ارشاد را به «سني‌گري» متهم مي‌سازند و چه جنجال‌ها بر سر منابر درمي‌آورند. اما سرانجام اين نبرد همان‌طور كه تاريخ نشان داده است و مي‌دهد به پيروزي نهائي توده‌ها ختم مي‌شود. و اين امري است اجتناب‌ناپذير.

 

 

 

پيامي از: آيت‌الله خميني

بسمه تعالي

به دوستان عزيزم طبقه جوان روحاني، انتظامي، بازاري،‌ دهقان و ساير طبقات، پس از ابلاغ سلام تذكر دهيد نيروهائي كه خداوند تعالي به شما عطا فرموده در راه رضاي او صرف كنيد شما اكنون داراي نيروي عظيم جواني هستيد، نيروئي كه مي‌توانيد اسلام و ميهن خود را به اوج عظمت و سرفرازي رسانيد و دست جنايتكاران را از ممالك اسلام و كشور خود قطع كنيد. نيروئي كه اگر در راه حق صرف شود ابديت دارد و قدرت لايزال مي‌پيوندد و اگر در بيهوده و شهوات هدر رود در اين عالم ذلت و بردگي و در آن عالم عقوبت و شرمساري ببارآورد. بيدار شويد و خفتگان را بيدار كنيد، زنده شويد و مردگان را حيات بخشيد و در تحت پرچم توحيد براي درهم‌پيچيدن دفتر استعمار سرخ و سياه و فروخفتگان بي‌ارزش، فداكاري كنيد. اين نفت‌خواران بي‌شرف و عمال بي‌حيثيت آنها را از كشورهاي اسلامي بيرون ريزيد همانند زباله‌ها. از جشن‌هاي پايان‌ناپذير آنها كه در حقيقت چراغ‌هائي است كه در گورستان مي‌افروزند دوري نمائيد. اميد است شما عزيزان من، جشن مرگ استعمار و عمال آنرا بزودي بگيريد. اگر ما پيران نبينيم شما جوانان ببينيد. از نيروي لايزال، وحدت نيروي عظيم مسلمين را خواستارم. سلام و تحيت من به جوانان مسلمان و عزيزان كشور اميرالمؤمنين عليه الصلوه و السلام

روح‌الله الموسوي الخميني/ 19 صفر المظفر 92

 

 

 

اطلاعيه مجاهدين خلق درباره اعدام مستشار آمريكائي

اطلاعيه سياسي‌ـ نظامي شماره 16

بنام خدا و بنام خلق قهرمان ايران

هموطنان عزيز و مبارز، توده‌هاي ستمديده

صبح‌گاه روز سه‌شنبه 13 خرداد به‌خاطر پيماني كه در دفاع از حقوق ستمديدگان با شما بسته بوديم، يكي ديگر از مهره‌هاي سياه امپرياليسم تجاوزگر و دزد آمريكا درايران، سرهنگ لوئيس هاوكينز، معاون اداره مستشاري آمريكا در ايران را اعدام كرديم.

ما سنگيني اين پيمان را همواره بر دوش خود حس مي‌كنيم  ودر هرجا و هر زمان كه توان آنرا داشته باشيم دشمنان خلق را آرام نخواهيم گذاشت. ما خون و حيات خود را گواه اين پيمان ابدي با خلق خود قرار داده‌ايم و هيچ چيز، نه شكنجه‌هاي جان‌گير و خونين و نه رگبار سرخ گلوله و نه مشقات و سختي‌هائي كه در مقايسه با دردها و ناكامي‌هاي شما ستمديدگان، بيمقدار و ناچيز است، باعث نخواهد شد كه حتي يك لحظه به خلق خود پشت كنيم.

اين اعدام تنها يك پاسخ كوچك بود به خونهائي كه تنها در طي دو سال، جلادانه بدست شاه اين جرثومة كثافت و پليدي و به فرمان اربابان آمريكائي در تهران و اهواز و سنندج از پيكر فرزندان خلق بر زمين ريخت. پاسخ كوچكي بود به فريادهاي جانخراش برادران و خواهران دلير و انقلابي ــ اين فرزندان دلير و سرسخت خلق ــ كه هم‌اكنون نيز در اطاق‌هاي شكنجه اطلاعات شهرباني طنين‌انداز است. پاسخي بود به شكنجه هزاران اسير انقلابي كه در دخمه‌هاي تاريك و نمناك شاه زنده‌بگور شده‌اند. پاسخي بود بخون ده‌تن دانشجوي تبريزي و اصفهاني و دختر قهرمان اهوازي كه در تظاهرات حق‌طلبانه دانشجوئي اسفندماه گذشته بر زمين ريخت. پاسخي بود بخون كارگران فقير و بينواي جهان چيت كه با رگبار مسلسل‌هاي مزدوران شاه بر جاده كرج ريخت. پاسخي بود به خون اعظم فرداميري 8 ساله كه در خيابان سيروس هدف رگبار مسلسل‌هاي پليس قرار گرفت. پاسخي بود به خون‌هاي سرخي كه در 15 خرداد خونبار بر كفپوش خيابان‌ها پاشيد. پاسخي است به حضور ده‌هزار مستشار آمريكائي و انگليسي در ايران و خيريد 16 ميليارد تومان اسلحه از آمريكا به بهاي گرسنگي و فقر سياه خلق ما به منظور كشتار خلق‌هاي ايران، فلسطين و ظفار و ايفاي نقش ژاندارمي درخليج پاسخي است به غارت و چپاول منابع نفتي ما كه هم‌اكنون با تجديد يك قرارداد 20 ساله به حراج گذاشته شده است.

با فرستادن بيش از 500 چترباز و كارشناس نظامي به ظفار پرده از روي مقاصد پليد اربابان انگليسي و آمريكائي شاه دست‌نشانده برنمي‌دارد و روشن نمي‌كند كه حراج منابع نفتي براي خريد 16 ميليارد تومان اسلحه به چه منظور پليدي صورت مي‌گيرد؟ 16 ميليارد تومان اسلحه براي مبارزه با كدام استعمار موهوم سرخ و سياه خارجي؟ آيا در جهان استعمار ديگري جز متحدين ابدي شما آمريكا و انگليس وجود دارد كه مردم جهان از آن بي‌خبرند؟ اين استعمار موهوم در كدام نقطه زمين يا آسمان زندگي مي‌كند؟ و لابد همه مستشاران آمريكائي و انگليسي هم براي اين خدمت بزرگ به خلق ستمديده ايران گله‌گله به ايران مي‌آيند كه از نزديك بر اجراي نقشه‌هاي شيطاني جنايتكارانه شما كه براي خلق‌هاي ستمديده منطقه كشيده‌ايد نظارت كنند. احمق تصوركردن مردم دليل بر حماقت شما و اربابان شماست. بگذار امپرياليست‌هاي آمريكائي و انگليسي شاه خون‌آشام دل خوش كنند كه با جاري‌كردن سيل خون فريادهاي اعتراض‌ خلق و فرزندان برومندش را خاموش ساخته‌اند. جنبش دوران بلوغ خود را از سرمي‌گذرانند و برومند و استوار گذرگاه پيروزي را مي‌نوردد.

از اين پس نيز پاسخ اين خون‌ها را تا آنجا كه توان داشته باشيم از خون مستشاران آمريكائي و انگليسي و اسرائيلي خواهيم داد. اگر دشمن تصور مي‌كند كه ما نمي‌توانيم به فريادهاي جانخراش آن‌دسته از برادران و خواهران قهرمان خود كه در زير شكنجه‌هاي خونبار جان مي‌دهند، پاسخ دهيم. اگر دشمن تصور مي‌كند كه ما نمي‌توانيم از برادران مجاهد و انقلابي خود كه هم‌اكنون در زندان شيراز در اثر هجوم كماندوهاي ساواك و پليس به حال مرگ افتاده‌اند و دشمن تحت وحشيانه‌ترين شرايط قصد كشتن تدريجي آنها را دارد، دفاع كنيم،‌ او هم نخواهد توانست جان ده‌هزار مستشار آمريكائي و انگليسي و صدها هزار مزدور و جاسوس و دزدي كه در گرداگرد خود جمع كرده است حفظ كند. ما همان‌طور كه خود را آماده تدارك نبرد بر عليه امپرياليسم و در رأس همه امپرياليسم آمريكا مي‌سازيم، در مقابل جنايت‌هاي روزافزون دولت نيز آرام نخواهيم نشست و در صورت لزوم به اعدام فردي نيز متوسل مي‌شويم. ما هرگز اعتقاد نداريم كه با اعدام اين تن يا آن تن خلق خواهد توانست از چنگال مخوف امپرياليست‌هاي آمريكائي و انگليسي و نوكران خون‌آشامشان نجات پيدا كند. نجات در انهدام همه بنياد و اساس اهريمني سلطنتي و قطع دست‌هاي تجاوزگران امپرياليست در خلال يك جنگ درازمدت طاقت‌فرسا ممكن است. ولي آيا ما خواهيم توانست چنين مناسبات ظالمانه را كه بر بهره‌كشي از جان خلق‌ها استوار است نابود كنيم بدون اينكه مدافعين اين مناسبات را چه تك‌تك و چه دسته‌دسته،‌ نابود كنيم. هرگز. انقلاب تنها يك وسيله براي دفاع از حقوق خلق و پيكار با دشمن خلق مي‌شناسد: اسلحه! انقلاب در اينجا و در همه‌جا، در اين زمان و در هر زماني تنها يك پاسخ به خيانت و مردم‌كشي مي‌شناسد: جنبش مسلحانه، جنگ انقلابي و كشتار دشمنان خلق! بنابراين اعدام‌ هاوكينز تنها پاسخ بسيار كوچكي بود به خشونت‌هاي دشمن نسبت به خلق و فرزندان انقلابيش و بس. آخر چگونه مي‌توان پيش‌آهنگ انقلابي خلق بود و در برابر اين همه فجايع خاموش ماند. چگونه مي‌توان در برابر اينهمه پليدي و ستم دست روي دست گذاشت. ما چگونه مي‌توانيم تماشا كنيم كه آن خائنين خون‌آشامي كه خون دهها كارگر فقير را در يك لحظه در جاده كرج بر زمين مي‌ريزد راست‌راست بر روي زمين راه بروند و خود را براي جنايت‌هاي ديگر آماده كنند. درست به همين دليل بود كه سرلشگر طاهري ــ‌ اين قاتل حرفه‌اي ــ را اعدام كرديم. مراسم اعدام سرهنگ هاوكينز درست در همان لحظات، در سپيده‌دم انجام شد که در همان لحظات، در سپيده‌دم‌هاي بي‌شمار فرزندان انقلابي و دلير شما مردم را گلوله‌باران مي‌كنند. اعدام سرهنگ هاوكينز مخصوصاً بوسيله يكي از 20 قبضه سلاح آمريكائي انجام شد كه در تاريخ 15 ارديبهشت بوسيله برادران مجاهد ما از زندان شهرباني ساري مصادره شد. و تنها با شليك 5 گلوله به مغز و قلب خائن به حياتش خاتمه داده شد. خائن در همان ثانيه اول هلاك شد و افسوس كه مرگ اين خائن بسيار آسانتر از شهادت برادر مجاهد مهدي رضائي ـ انقلابي 19 ساله ـ بود كه بعد از چهار ماه شكنجه جانش را گرفتند. كيف دستي پر از مدارك و اطلاعات خائن را به همراه آورديم و بزودي سند خيانت‌هاي شاه را در معرض تماشاي شما قرار خواهيم داد. ما در انجام اين عمل از كليه تجارب خود طي دو سال جنگ شهري بهره گرفته و عمل با پيروزي كامل توأم بود.

گرامي باد خاطره همگي فرزندان خلق

هرچه پرطنين‌تر باد غريو مسلسل‌هاي آزادي‌بخش

برقرار باد سنت انتقام از خائنين و آدمكشان

مرگ بر امپرياليسم آمريكائي و انگليسي و نوكر پليدشان شاه خون‌آشام

مجاهدين خلق ايران

15 خرداد 52 برابر با دهمين سالگرد جنايت خونين شاه

 

 

 

اعلاميه طلاب جوان حوزه علميه قم

«انتقاد مقدمه تكامل است»

«يا ايهاالذين آمنوا انّ كثيرا من الاحبار و الرهبان ليأكلون اموال النّاس بالباطل، والذين يكنزون الذّهب و الفضّه ولا ينفقونها في سبيل‌الله فبشرهم بعذاب اليم» توبه 34

(اي گروه مؤمنين بدانيد كه بسياري از روحاني‌نماها و مقدس‌نماها، بناحق اموال مردم را مي‌خورند و مردم را از رفتن براه خدا بازمي‌دارند و كساني كه مال‌اندوزي كرده و آنرا در راه خدا و براي پركردن شكاف‌هاي طبقاتي صرف نمي‌كنند، به عذابي دردناك بشارتشان ده…)

هر رهبري كه بخواهد جامعه ايده‌آل و بدون طبقات برقرار كند و در مقابل، توده‌هاي مختلف اجتماع از او پيروي كنند،‌ در مرحله نخست بايد خود معتقد به ايدئولوژي مكتب باشد يعني عمل‌كننده طرز فكر خويش در تمام جنبه‌ها اعم از اقتصادي و غيره بوده باشد، والا در غير اين‌صورت موجب شكست مردم و نابودي خود خواهد گرديد و ما نمونه‌هاي فراواني از تحولات اجتماعي در طول تاريخ اسلام تا الان بياد داريم. بدون‌شك يك رهبر مذهبي كه تمام اعمالش براي ديگران عبرت است اگر خود از مسير عدالت خارج شود و با توجه يا بدون توجه در وادي ظلم و تجاوز به حقوق محرومان قرار گيرد بايد تصديق كرد كه چه ضربه هولناكي بر پيكر مكتب وارد مي‌كند. اسلام در اين‌باره اهميت خاصي براي شرايط رهبري مسلمين قائل شده است كه اگر كسي فاقد آن باشد و در پست حساس رهبري قرار دارد خودبخود عزل خواهد شد.

ما امروز در حوزه‌هاي علميه قم شاهد صحنه‌هاي هولناك و هراس‌انگيزي هستيم كه اگر جلو تجاوزات و غارت‌گريها گرفته نشود اساس حوزه‌ متزلزل و جامعه روحانيت همانند پدران روحاني مسيحيت سقوط مي‌كند. بنابراين روحاني‌نمايان دروغين بايد از پست رهبري كنار بروند و بيش از اين سد راه تكامل جامعه نشوند. مراجع تقليدي كه فرزندان آنها به لندن و ديگر كشورهاي غربي براي عياشي و شهوت‌راني و كثافت‌كاري رفتند و پول عموم طلاب فقير و زحمتكش را صرف كردند و ويلاها و باغ‌ها و ماشين‌هاي خصوصي خريده‌اند (كه در نشريه‌هاي بعد مشروحاً بيان مي‌شود، آيا مي‌شود گفت پدران نوراني و مقدس، اين خيانت‌كارها و ميكرب‌هاي جامعه بي‌اطلاعند؟ شايد گفته شود هيس! در اينباره نبايد حرف زد زيرا آقا ناراحت مي‌شود… آيا مي‌شود گفت اينها عادلند؟ و اموال را طبق آيات و روايات و همان‌گونه كه معصوم فرموده است «اذا نام الحجه يسوي بين الناس في الاموال» (زماني كه رهبر واقعي بين مردم باشد تساوي در مال بين مردم خواهد بود) تقسيم مي‌كنند و يا آنان كه بيشتر برايشان عوعو مي‌كنند در تقسيم اموال شريكند!؟

بنابراين تا زماني كه رهبري مسلمين بدست اين … پدران روحاني باشد وضع حوزه و مسلمين بهتر از اين نخواهد بود. واقعاً مي‌شود گفت اينها مسرف نيستند؟ پس اگر مسرف‌اند چرا طبق اين آيه و ديگر آيات قرآن از آنها جدا نمي‌شويم و آنها را رسوا نمي‌كنيم و اين ذلت بجز آنكه شالوده‌اش ترس و يا پول‌پرستي است چيز ديگري نيست. «ولا تطيعوا امرالمسرفين الذين يصدون في‌الارض ولايعلمون» شعراء، آيات 151-152 (اطاعت از امر اسراف‌كنندگان مكنيد كه آنان نه‌تنها اصلاحي در زمين نمي‌كنند بلكه مانع پيشرفت جامعه نيز هستند) قرآن مي‌گويد مقلد و مطيع افراد مسرف نباشيد. چرا اينها از عثمان عبرت نمي‌گيرند كه چه غارت‌ها كرد تا اينكه قهرمان ضدسرمايه‌داري و غارتگري و بي‌عدالتي ابوذر غفاري عليه او قيام كرد و مردم را آگاه و آماده نمود تا اينكه عثمان را به سزاي اعمالش رسانيدند؟ آيا تصديق نمي‌كنيد كه اينها خطرشان از عثمان بيشتر و بالاتر است؟ آيا زندگي علي عليه‌السلام براي اينها الگو و درس عبرت نيست و آيا نهج‌البلاغه براي آنها حجت نيست؟ يا اينكه هنوز بحث درباره حجت بودن يا نبودن نهج‌البلاغه ادامه دارد! اصولاً شايد اين پدران مقدس‌مآب نهج‌البلاغه نخوانده باشند! و يا اشتغال به بحث‌هاي تكراري فقه از قبيل…. حيض و نفاس به آنها اجازه نداده باشد و … علي عليه‌السلام وقتي خود را در برابر زيبائي و فريبندگي دنيا مي‌بيند و نگاهش به قيافه‌هاي فقيرانه مستمندان و رعيت مي‌افتد از خود بيخود شده مي‌فرمايد «فوالله ماكنزت من دنياكم تبرا» (بخدا از آنچه كه از مال دنيا جمع مي‌كنيد بيزارم) و درجاي ديگر مي‌فرمايد «ولااعددت لباسي ثوبي طمرا» و در جاي ديگر «اقتع من نفسي بان يقال اميرالمؤمنين و لااشاركهم في مكاره الدهر «ايا دل به اين خوش كنم كه مرا اميرالمؤمنين خطاب كنند ولي در سختي‌هاشان شريك نباشم؟) اما آقايان و آقازاده‌ها بايد با حقوق مستمندان سرمايه‌گذاري كرده و در بانك‌ها متمركز نمايند. و تا آنجائي كه مقدور است از بيت‌المال كيف و ميل نموده و بجاي همدردي با طلاب فقير و محروم و رسيدگي به گرفتاري روزمره آنها هر روز عذري تراشيده و يكي پس از ديگري آنان را از حقوق خود و مزاياي حوزه بي‌نصيب كنند و…. و فقط همدردي‌شان براي مريدان و كاسه‌ليسان خودشان مي‌باشد كه حيات آقا و آقازاده‌ها بستگي به آنها دارد و…! و ما طلاب جوان به آنها هشدار مي‌دهيم:

چنانچه از غارتگري و كيف و ميل خود از بيت‌المال دست برندارند، خطر بزرگي آنان را تهديد مي‌كند.

طلاب جوان حوزه علميه قم

نقل از: نشريه خبري روحانيون مبارز

● ترجمه كليه آيات و احاديث در متن اصلي نبوده و از پيام مجاهد است.

 

 

 nbsp;

سالگرد شهيدان

الذين يبلغون رسالت الله و يخشونه و لايخشون احداالاالله (احزاب، 38)

رسالت‌هاي الهي جز به پايمردي برگزيدگان بلندهمتي كه پرواي غيرخدائي به دل راه نمي‌دهند، به مقصد نخواهد رسيد.

محمود عسگري‌زاده، سعيد محسن، محمد حنيف‌نژاد، علي‌اصغر بديع‌زادگان، عبدالرسول مشكين‌فام

جاويدان باد خاطره شهيدان چهارم خرداد

آفتاب داغ نيمروز پانزده خرداد سال 1342 بر لخته‌هاي خون مي‌تابيد، گلوله‌هاي آتشين مسلسل‌هاي خونخواران كينه‌توز رژيم، سينه‌هاي سوخته و سرشار از عشق به آزادي را مي‌دريد. سيل بي‌رحمانه‌اي كه از خون مردم جاري شده بود، اگرچه جانكاه بود ولي چيزي جز شكست به همراه نداشت. اين نقطه چرخشي در مبارزات خلق ما بود زيرا آن بيراهه‌هائي كه ساليان دراز بصورت ميتينگ‌هاي خياباني و تظاهرات مظلومانه طي مي‌شد اشتباهي بس بزرگ بود. انبوه قرباني‌ها در آنروز خونين يك چيز را به همه نشان داد، نشان داد كه پيروزي جز با توسل به قهر و تفنگ ممكن نيست. تفنگ تنها راه نجات خلق را نشان مي‌دهد. محمد و سعيد و اصغر از جمله جوانان پاكباز و دليري بودند كه در آن بحران يأس و سرخوردگي دست‌اندركار شدند تا بنيان جديدي را براساس انديشه‌هاي درست پي‌ريزي كنند. و بدان منظور سازمان مجاهدين خلق را بنيان گذاشتند. اين دلاوران دانا از همان ابتدا يقين داشتند كه مسئوليت كار پرحوصله و سهمگين را بر دوش گرفته‌اند. يقين داشتند كه راه انقلاب راهيست طولاني و سهمگين كه بي‌شك خود شاهد پايان آن نخواهند بود. اما آنچه كه براي آنها اهميت داشت، درست آغاز كردن بود. انقلابي وقتي راهي را بدرستي برگزيد، ديگر همين آغاز درست براي او پيروزي است،‌ او پيروزي را در همان نطفه انقلابي كوچكي كه از سلامت برخوردار است مي‌بيند. او هفت سال نبرد خونين خلق الجزاير و هجده سال نبرد خونين خلق ويتنام و سرانجام پيروزي بر بزرگ‌ترين قدرت‌هاي استعماري فرانسه و آمريكا را مي‌بيند. او به اين اصل ايمان دارد كه وقتي خلقي مصمم و يكپارچه برعليه دشمني هرچند غدار به مبارزه برخيزد بدون ترديد قادر است دشمن را از پا درآورد اما با كدام شيوه؟ اين سئوال نيز بي‌پاسخ نماند: مبارزه مسلحانه اين تنها راه درستي بود كه مي‌توانست به همه سرگرداني‌ها پايان دهد. اكنون دو سال از آغاز اين نبرد مي‌گذرد. نيروهاي پليسي تحت سخت‌ترين شرايط پليسي ممكن و در زير وحشيانه‌ترين ديكتاتوري‌ها رشد مي‌كنند و به پيش مي‌تازند.

با آغاز جنبش مسلحانه دشمن كوشيد كه با تكيه بر تجربه خونين سي‌ام تير و پانزدهم خرداد يكبار ديگر با موج ترور و كشتار بندهاي ديكتاتوري را محكمتر كند، در اين مدت دخمه‌هاي تاريك و نمناك زندان‌هاي شاه،‌ عزيزترين و دليرترين فرزندان خلق را درون خود مي‌فشرد و زنده بگور مي‌ساخت، انواع آلات شكنجه بود كه به پيكر انقلابيون آزمايش مي‌شد. دشمن در اين دو سال آنچه كه توانست جنايت كرد تا بلكه جنبش نوين خلق را نابود سازد. بدنبال همين آرزوهاي كور بود كه چهارم خرداد سال گذشته پنج فرزند دلاور خلق، پنج مجاهد قهرمان را پس از ماه‌ها شكنجه در لحظه ورود نيكسون جنايتكار تيرباران نمود. با تيرباران اين پنج مجاهد قهرمان شماره قهرماناني كه بدست شاه جنايتكار تنها در عرض کمتر از سه ماه تيرباران شده‌اند به 27 تن رسيد. بار ديگر خاطره شهيدان 16 آذر خونين زنده شد اين بار هم خون پنج فرزند عزيز خلق به پاي همين نيکسون جنايتکار ريخته شد اما اينبار ديگر سي‌ام تير و 16 آذر و 15 خرداد نبود. ديگر هيچ چيز نمي‌توانست خلق و پيشگامانش را از راه درستي كه شناخته بودند بازگرداند. سازمان‌هاي انقلابي شكل گرفته بود. از اينرو همه كشتارها مي‌توانست اراده و ايمان ما را به پيروزي و خشم و كينه ما را نسبت به دشمني تا اين حد پليد و جنايتكار افزايش دهد. شش روز بعد از اين جنايت (10 خرداد) يعني درست هنگام ورود نيكسون جنايتكار انفجار بمب‌هاي انتقام‌گير مجاهدين كه تبلوري از كينه و خشم درهم‌فشرده خلق داغدار و ستمديده ما بود ژنرال پرايس آمريكائي را تكه‌تكه كرد. اداره جاسوسي آمريكا را درهم‌شكست و بمب ديگري در موقع بازديد نيكسون از قبر رضاخان قلدر منفجر شد و سرانجام قافله‌ي نيكسون و همراهانش در حين فرار از ايران توسط دانشجويان قهرمان دانشگاه سنگباران شد، به اين ترتيب ديكتاتور خونخوار به كوردلي تمام، انتقام خونين خلق را ديد و اين كمترين پاسخ بود كه به دشمن داده شد.

برنده‌تر باد شمشير انتقام خلق از خائنين و جنايتكاران فرزندان مجاهد خلق هرگز نمرده‌اند… آنها با بزرگواري، دلاوري، دانائي و سرانجام خون خود سرانجام راهي را گشودند كه بدست خلق‌هاي دلاور و ستمديده ايران ادامه خواهد يافت. هيچ مانعي نخواهد توانست خلق ما را از ادامه اين راه پرشكوه تا پيروزي نهائي بازدارد. گرامي باد ياد مهندس محمد حنيف‌نژاد، مجاهد قهرماني كه با انديشه‌هاي ژرفش راه نويني را در برابر ما گشود. وصيت او را هرگز از ياد نخواهيم برد كه: «برادران هرچه داريد در كفه جنگ توده‌‌اي مسلحانه بگذاريد و تا نابودي كامل امپرياليزم و صهيونيزم و رژيم سلطنتي ايران بجنگيد. راه ما راه خدا و راه توده‌هاست، وحدت ما هر مانعي را از پيش پا برخواهد داشت، لذا هرگز مأيوس نباشيد».

گرامي باد ياد مهندس سعيد محسن كه همواره شيفته و عاشق خلقش بود. سعيد در بيدادگاه شاه از زبان مردمي كه آنقدر دوستشان مي‌داشت فرياد سرداد: «مطمئنم كه در اينجا هم فاتح اصلي ما هستيم نه شما و بالاخره اين ما هستيم كه با رگبار مسلسل‌هايمان شما را به خاك و خون مي‌كشيم و از هر قطره خونمان هزاران جوان اسلحه‌بدست خواهد جوشيد و قصرهاي فرعوني و سلطنت و حاكميت دروغين شما را درهم خواهد كوبيد.»

جاودانه باد حماسه مقاومت دليرانه مهندس علي‌اصغر بديع‌زادگان در زير وحشيانه‌ترين شكنجه‌ها. پشت اصغر را چهار ساعت تمام سوزاندند بطوري كه استخوان‌هاي پشت او سوخت، سه بار او را مورد عمل جراحي قرار دادند ولي سرانجام اصغر فلج شد. بعد از اسارت ديگر هيچ‌كس او را نديد، دشمن ادعا كرد كه او را تيرباران كرده است. او را نه در دادگاهي محاكمه كردند و نه كسي ديد كه بر چوبه تيري ببندند مسلماً او رادر زير خونين‌ترين شكنجه‌ها كشتند. ما ناچار همين روز را بعنوان روز شهادت او بزرگ مي‌داريم. اين مهم نيست كه اصغر را چگونه كشتند. اصغر انساني بزرگ بود، بزرگوارانه زندگي كرد و دليرانه به شهادت رسيد. برادران فلسطيني‌اش خاطره او را كه دو سال در كنار آنها پيكار مي‌كرد فراموش نخواهند كرد و يا د «عطا» برادر ايرانيشان را همواره گرامي مي‌دارند.

جاويدان باد خاطره مهندس عبدالرسول مشكين‌فام. رسولي كه عشاير فارس و دهقانان فقير كرد كه دو سال در بين آنها زندگي كرد، آنسان كه او آنها را دوست مي‌داشت، دوستش مي‌داشتند. همشهريانش مردم شيراز فرزند قهرمان خود را از ياد نخواهند برد. برادران فلسطيني‌اش نام «حسن سلامه» برادر ايرانيشان را از ياد نخواهند برد. رسول دو سال در كنار آنها پيكار و زندگي كرد.

محمود عسگري‌زاده مجاهد قهرماني كه همه زندگيش در كنار مردم زحمتكش گذشت و خود فرزند رنج و كار و سختي بود. فراموش‌شدني نيست. وقتي محمود به اسارت دشمن درآمد تا هفت روز حتي حاضر نشد نام خود را بگويد. در آن سحرگاه خونين كه او را به ميدان تير مي‌بردند او در حالي كه گروهبان فرمانده جوخه آتش را كه از همسايگانش بود مخاطب قرار مي‌داد و گروهبان به‌سختي مي‌گريست، گفت «يك مرد هيچ‌گاه گريه نمي‌كند، نترس يا قلب مرا نشانه بگير يا قلب دشمنت را سوراخ كن اما گريه نكن». مجاهدين در حالي كه تا آخرين دم زندگي براي برادران سرباز خود كه مي‌گريستند صحبت مي‌كردند و آيات قرآن را با صداي بلند مي‌خواندند با ايمان به پيروزي و آزادي خلق خود به خاك افتادند و در ميدان تير اين كلام خدائي را طنين‌افكن ساختند كه:

وسيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون

بزودي ستمگران خواهند دانست كه چگونه آنها را درهم مي‌كوبيم

مرگ بر امپرياليسم و نوكر منفورش شاه جنايتكار

خلق ما خاطره فرزندان دلير و فداكار خود را از ياد نخواهد برد

بي‌ترديد جنبش مسلحانه به پيروزي خواهد انجاميد

درود به مردان و زناني كه رنج انقلاب را تحمل مي‌كنند

مجاهدين خلق ايران

 

 

 

اعلاميه جوانان خوزستان

هوالمنتقم

در اين زمان كه استعمار و امپرياليسم به وسيله نوكرانش در ايران سخت مشغول تاخت و تاز و حمله به معنويت مردم ايران و دولتي كردن اسلام و حوزه‌هاي  اسلامي ــ اين تنها سنگر ضداستعماري در ايران ــ مي‌باشد، و در اين ميان صهيونيزم كه دشمني ديرينه‌اش با اسلام و مباني قرآن بر هيچ‌كس پوشيده نيست، با نفوذ بي‌حد و عجيبي كه بر نوكران خود در دستگاه‌هاي دولتي (نظامي ـ سياسي ـ اقتصادي) ايران دارد، اين حمله را هرچه سخت‌تر و عميق‌تر به قلب اسلام و مردم ايران نموده است و آن علم‌كردن دارودستگاهي است به نام اوقاف.

تحقق‌بخشيدن به يكي از آرزوهاي ديرينه اين چپاول‌گران كه مهار عقيده و مردم ايران است بوسيله نوكرانشان و بنام اوقاف عملي مي‌شود. هدف اوقاف قبضه و در نتيجه مسخ‌نمودن و تسخير تنها سنگر مردم رنجديده و محروم است. اين سنگر اسلام ملت است نه اسلام دولت، اسلام واقعي و انقلابي اسلام جهاد و مجاهد است. در اين‌چنين زماني است كه خلق ستمديده و با ايمان ما ساكت و ساكن نمي‌نشيند، خلق مسلح مي‌شود و به مبارزه برمي‌خيزد و با اسلحه به جنگ امپرياليسم و صهيونيزم و نوكرانش در ايران مي‌رود.

ما درزندان اسلام و ايران نيز وظيفه خود مي‌دانيم كه با اين چپاولگران و مزدوران جيره‌خوارشان در هر لباس و مقامي كه هستند به مبارزه برخيزيم روي سخن ما با شماست كه به اين لباس مقدس ــ لباس مقدس روحانيت واقعي ــ ملبس شده‌ايد و بنابراين وظيفه‌اي سنگين‌تر از ديگران در قبال دفاع از اسلام و قرآن و حقوق مردم داريد.

ما مصمم به تصفيه اين قشر از وجود روحانيون درباري و نوكران رژيم و در نتيجه ياري‌كننده و نيرودهنده روحانيون واقعي و انقلابي هستيم.

اين اولين و آخرين هشدار ما به شماست:

هر يك از شما اگر در صف مردم و با اسلام در خدمت مردم ــ نه در خدمت دربار و رژيم ــ قرار گيرد و در اين راه عمل كند در امان و اگر در صف صهيونيزم، امپرياليسم و نوكرانشان ــ در جهت منافع رژيم، دربار و اوقاف ــ‌ قرار گيرد منتظر حملات و ضربات انقلابي ما باشد. انا انذرناكم عذابا قريبا

بدرستي كه شما را از عقوبتي نزديك بيم داديم.

12/3/52 ــ اهواز ـ جوانان خوزستان

 

 

 

اطلاعيه چريك‌هاي فدائي خلق

بدنبال فرار چريك فدائي اشرف دهقاني از زندان، چريك‌هاي فدائي خلق اطلاعيه‌اي منتشر كردند كه ما در زير قسمت‌هائي از آنرا چاپ مي‌كنيم.

…. رفيق اشرف دهقاني در 23 ارديبهشت سال 50 هنگامي كه در حال اجراي يك مأموريت چريكي بود، مورد حمله مزدوران دشمن قرار مي‌گيرد و به تنهائي و بدون سلاح با بيش از ده‌تن از مزدوران مسلح دشمن درگير مي‌شود و آنچنان دليرانه به مقابله با دشمن دست مي‌زند كه پس از 15 دقيقه هنوز نتوانسته بودند رفيق را از پاي درآورده و دستگير سازند. وحشيگري اين حيوانات رذل چنان بود كه مردمي كه شاهد اين صحنه بوند از خشم خونشان بجوش آمده و سعي مي‌كردند كه در اين ماجرا دخالت كنند، بالاخره در اين درگيري نابرابر، رفيق از توان افتاده و بدست مزدوران دشمن اسير مي‌شود ولي باز هم از مبارزه دست برنداشته و در درون اتومبيل با آخرين تواني كه در وجودش مانده بود به تعرض مي‌پردازد، اسلحه‌اي از دست مزدوري خارج كرده و شيشه‌هاي اتومبيل دشمن را با ضربات پايش خورد مي‌كند، ولي اين ديگر آخرين توان او بود.

مزدوران دشمن او را به شكنجه‌گاه شهرباني مي‌برند….رفيق را نيمه‌عريان به نيمكتي مي‌بندند…، و چندين مزدور با شلاق به جانش مي‌افتند… ضربات شلاق پياپي فرود مي‌آمد و به همراه آن ناسزاهاي وقيحانه‌اي كه شايسته خود و اربابانشان است و آنگاه از او مي‌خواهند كه محل سكونت رفقايش را نشان دهد. رفيق زخم شلاق را به جان مي‌خرد و هيچ نمي‌گويد. دشمن به شگفت مي‌آيد! چگونه ممكن است كه شلاق «خلاق» آنچنان كه خود ادعا مي‌كنند، بر اين دختر مبارز اثر نمي‌كند. پس بايد شيوه تازه‌اي به كار برد.

بار ديگر وحشيانه هجوم مي‌آورند و عريانش مي‌سازند و حيوان‌صفتي چون نيك‌طبع اين مزدور كثيف و درمانده، رذيلانه به آزارش مي‌پردازد. آنها مي‌خواستند به اين وسيله او را تحقير نمايند و مقاومت آهنينش را درهم‌شكنند. ولي رفيق قهرمان ما نه‌تنها درهم‌شكسته نمي‌شود، بلكه آنچنان مقاومت دليرانه‌اي مي‌كند كه جميله بوپاشا دختر انقلابي الجزاير از خود نشان داد.

باز هم دشمن ناكام مي‌شود. اينبار او را از شكنجه‌گاه شهرباني به شكنجه‌گاه اوين منتقل مي‌كنند. در اينجا بار ديگر شكنجه‌گران گرد مي‌آيند و با طرحي تازه رفيق را به تخت فلزي بسته با شلاق و مشت و لگد به جانش مي‌افتند. حسيني، حسين‌زاده، جوان نيك‌طبع و… هريك به نوبت به اطاق مي‌آيند و پس از مدتي شكنجه و آزار در حالي كه ديگر رمق شلاق‌زدن ندارند خسته و نااميد رهايش مي‌كنند و مزدور ديوانه ساواك، حسيني ابلهانه با انبر گوشت بدن رفيق را مي‌پيچاند ولي سودي نمي‌بخشد و تلاش مذبوحانه آنها بي‌نتيجه مي‌ماند. اينبار به مغز عليل شكنجه‌گران فكري مي‌رسد: چند مار به درون اطاقي كه رفيق در آنجا به تخت بسته شده بود مي‌آورند و آنها را به جان عريان رفيق مي‌اندازند. مارها دور گردن رفيق حلقه مي‌زنند و ساعت‌ها مي‌گذرد و رفيق بدون آنكه كمترين عكس‌العملي از خود نشان دهد،‌ در دل به حماقت مزدوران دشمن مي‌خندد. اين دلقك‌ها چريك فدائي را از مار مي‌ترسانند! چه خيال باطلي! يك چريك فدائي خلق كه بمثابه يك مبارز ماركسيست آگاهانه به مبارزه مسلحانه پيوسته است،‌ چگونه ممكن است از چنين چيزهائي باك داشته باشد؟ او با برخوردي عيني با پديده‌هاي مخالف آنها را براي خود قابل تحمل مي‌سازد. دشمن ديگر به جان آمده است و درحالي كه از فرط ناراحتي و عصبانيت به خود مي‌پيچد به دنبال وسيله باصطلاح موثري مي‌رود. اينبار او را به شكنجه جنسي تهديد مي‌كنند و با بطري‌هاي مملو از اب جوش به آزار او مي‌پردازند ولي رفيق باز هم با دشمن سخن نمي‌گويد. سرود مي‌خواند و شعار مي‌دهد و همچنان با اراده‌اي استوار در حالي كه جسمش به تحليل رفته با روح چريكش مقاومت مي‌ورزد. حسين‌زاده اين حيوان زبون، اين رذل‌ترين شكنجه‌گر ساواك به عجزولابه مي‌افتد آخر اسير زنده است و تمام شيوه‌هاي ممكن به كار گرفته شده، در حالي كه هيچ اطلاعاتي از او بدست نيامده است. ديگر چاره‌‌اي باقي نمي‌ماند، ديگر ادامه شكنجه ممكن نيست چون ترس از غليان خشم خلق اجازه كشتن يك دختر را در زير شكنجه نمي‌دهد. بناچار شكنجه را قطع مي‌كنند و اين آخرين حرفي بود كه اين مزدور كثيف در آن هنگام كه در مقابل عظمت دليري و پايمردي رفيق به زانو درآمده بود بر زبان جاري مي‌سازد «من امشب از خودم متنفر شدم!!»

بعد از اين شكنجه‌ها كه حاصلش فقط يأس و نااميدي براي دشمن بود، رفيق را بار ديگر به زندان شهرباني منتقل مي‌كنند. در اينجا رفيق كه بدنبال وسيله‌اي براي خودكشي مي‌گشت مدت 12 روز از خوردن غذا امتناع مي‌ورزد و فقط با سرم غذائي نگهش مي‌‌داشتند. در اين مدت مزدوران او را باصطلاح شكنجه سبك مي‌كنند. يك زن كثيف و هرزه كه مأمور مراقبت او بود همه‌روزه رفيق را مي‌آزرد و مضروب مي‌سازد. مزدوران به وسايل مختلف به تحقيرش مي‌پردازند. يك‌بار سعي مي‌كنند لگن پر از مدفوع را با قاشق به رفيق بخورانند ولي رفيق رزمنده ما در حالي كه دستانش به تخت بسته بود با حركتي لگن را سرنگون كرده و مانع ادامه كارشان مي‌گردد. همچنين در اين مرحله يكي از همين مزدوران كثيف بنام خطائي (رئيس عمليات اداره اطلاعات) لوله هفت‌تيرش را مقابل بيني رفيق قرار مي‌دهد و تهديد مي‌كند كه اگر به حرف درنيايد بيني‌اش را سوراخ مي‌كند ولي رفيق شجاعانه شقيقه‌اش را در مقابل لوله قرار مي‌دهد و به اين ترتيب مزدور از حركت خود پشيمان شده و از ادامه كار منصرف مي‌شود.

دشمن همچنان مي‌كوشد به شيوه‌هاي گوناگون رفيق را زجر دهد و آنگاه كه مطمئن مي‌شود كه تمام شكنجه‌هاي جسمي و رواني بر رفيق بي‌تأثير است، براي درهم‌‌شكستن روحيه او افراد خانواده‌اش را به زندان مي‌كشند… و بعد برادر كبيرش رفيق بهروز دهقاني را ضمن يك برخورد مسلحانه دستگير كرده و به شديدترين وجهي شكنجه مي‌دهند. رفيق اشرف دهقاني را در جريان اين شكنجه‌ها قرار مي‌دهند. خيال دشمن پوچ و باطل بود. مشاهده وحشيانه‌ترين اعمالي كه با برادر همرزم اشرف كردند نه‌تنها روحيه او را ضعيف نمي‌كرد بلكه كينه‌ و خشمش را نسبت به دشمن صدچندان مي‌ساخت. رفيق آموخته بود براي مبارزه رهائي‌بخش خلق، مشكلات و ناملايمات را بايد بجان خريد. او در حالي كه شاهد قتل برادر رزمنده‌اش در زير شكنجه دشمن بود، از اين بوته آزمايش نيز سربلند بيرون مي‌آيد و اسرار خلق را همچنان در سينه خود نگاه مي‌دارد ما در اينجا يكبار ديگر خاطره چريك فدائي خلق، رفيق بهروز دهقاني را زنده كرده و به خون پاكش سوگند ياد مي‌كنيم كه انتقامش را از آدمكشان مزدور بازستانيم.

تلاش براي از بين بردن روحيه مبارز رفيق ادامه مي‌يابد ولي رفيق كه توان جسمانيش را از دست داده بود همچنان توان روحيش را حفظ مي‌كرد. او هرگز با دشمن سخن نگفت جز با پرخاشگري و تعرض انقلابي. هنوز فريادهاي رفيق اشرف دهقاني در گوش مزدوران رژيم زنگ مي‌زند كه: «نمي‌گويم …. نمي‌گويم … با تو سازش نمي‌كنم دشمن انسان… پيروز باد جنبش مسلحانه خلق… مرگ بر دشمنان خلق … پيروز باد خلق قهرمان ايران….».

موضع تهاجمي رفيق آنچنان تأثيري بر دشمن گذاشته بود كه افراد مسلح دشمن از كنار تختخوابش كه وي را به آن بسته بودند با احتياط رد مي‌شدند!!

بهرحال رفيق را در يك دادگاه سربسته نظامي به ده سال زندان محكوم مي‌كنند ولي دشمن خوب مي‌دانست كه يك چريك هرگز در هيچ كجا رسالت انقلابي خود را از ياد نمي‌برد و در زندان نيز فعال و متعرض باقي مي‌ماند. مي‌دانست كه يك انقلابي نمي‌تواند خلق ستمكش خود را از ماهيت ضدخلقي رژيم آگاه نسازد و اعمال كثيف و ظالمانه او را افشا نكند. اينست كه در زندان عمومي مانع از تماس او رفقاي دختر هم‌زندانش، با زندانيان عادي، زنان محروم و رنج‌كشيده اجتماع مي‌شوند. رفيق در چنين شرايطي به منظور شركت بيشتر در مبارزه ظفرنمون مسلحانه، با بهره‌گيري از يك فرصت مناسب از زندان گريخته و به صفوف همرزمانش در سازمان «چريك‌هاي فدائي خلق» مي‌پيوندد و هم‌اكنون دوش‌بدوش رفقاي خود در پيكار در راه رهائي خلق و پيشبرد انقلاب ادامه مي‌دهد.

اين پيام رفيق اشرف دهقاني به كليه مبارزين صديق و جانباز راه رهائي خلق است:

«هم‌ميهنان! دشمن خلق ما سخت به قدرت تاكتيكي و تكنيكي خود مي‌بالد و آنرا وسيله‌اي براي ترس و ارعاب خلق ساخته است. ضمناً مي‌كوشد كه قدرتش را بيش از آنچه كه هست وانمود سازد و از اين طريق هر نوع انديشه مقاومت را در اذهان خلق نابود كند. درست است كه دشمن از لحاظ تاكتيكي از شرايط بهتري برخوردار است ولي ما نيز با تكيه بر مزيت‌هاي رواني كه نسبت به دشمن داريم، با نيروي ايمان و فكر خلاق انقلابيمان و نيز با تجاربي كه بدست آورده‌ايم قادر هستيم در هر شرايطي به دشمن ضربه زده و از او پيشي گيريم.

ادامه و رشد مبارزه مسلحانه در دو سال و نيم اخير عملاً ثابت كرده است كه خط‌مشي ما يگانه راه رسيدن به پيروزي است. اكنون زمان آن رسيده است كه تمام نيروهاي مترقي و انقلابي به مبارزه مسلحانه پيوسته و دين خود را به انقلاب رهائي‌بخش خلق ادا نمايند.

شايد در اينجا بي‌مناسبت نباشد احساس خود را در مورد برخوردم در مقابل دشمن شكنجه‌‌گر بيان نمايم: آنگاه كه دشمن به شديدترين وجهي جسم مرا مورد تعرض قرار مي‌داد، تنها عاملي كه مرا به مقاومت وامي‌داشت عشق شديدي بود كه نسبت به افراد خلقمان در سينه داشتم. آنگاه كه شكنجه مي‌شدم افراد زحمتكش دهاتي كه در آنجا معلم بودم و جلو چشمانم ظاهر مي‌شدند… [؟؟؟؟]، قربان، قاسم و… را مي‌ديدم كه با نگراني و بي‌تابي تمام منتظرند ببينند كه من چه خواهم كرد؟ آيا به آنها وفادار خواهم ماند يا با دشمن رذل اينها سازش كرده و به آنها پشت خواهم نمود؟ ولي رفقا چگونه مي‌شود به [؟؟؟]، قاسم‌ها و… پشت كرد؟ چگونه مي‌شود به خلق پشت كرد؟»….

 

 

 

اخبار

تهران روز پنج خرداد، برادران ناصرزاده، فرزندان حجت‌الاسلام حاج شيخ محمدصادق تهراني را رژيم دستگير كرده و شديداً شكنجه كرده است. شايع است كه فرزند كوچك نامبرده تازگي آزاد شده است ولي ديگري در زندان كميته تحت شكنجه مي‌باشد.

در تهران عده زيادي از بازاريان محترم را دستگير و شديداً شكنجه كرده‌اند. ازجمله آنها آقايان محمدعلي جوانمرد، رضا حسني، سيداحمد موسوي (معروف به مجاهد) مي‌باشند. در اين رابطه يك‌دستگاه چاپ و حدود سي‌هزار جلد كتاب حكومت اسلامي آقاي خميني را ضبط مي‌كنند.

خانم دكتر مستوره احمدزاده خواهر فدائيان شهيد مسعود و مجيد احمدزاده را مجدداً به زندان انداخته‌اند. خانم دكتر احمدزاده يكبار همراه با برادران فدائي و شهيدش دستگير شده بود و هشت ماه در زندان اوين مانده و تحت شكنجه قرار گرفته بود. اخيراً پس از آنكه مدتي از آزادي‌اش مي‌گذشت ايشان را دستگير كرده‌اند.

برادر مجاهد طاهر احمدزاده، پدر احمدزاده‌ها كه به ده سال زندان محكوم شده است در زندان عادل‌آباد شيراز مي‌باشد.

چندي پيش مأمورين پليس به دبيرستان دخترانه رفاه واقع در خيابان ژاله مي‌ريزند تا رئيس دبيرستان يعني خانم پوران بازرگان همسر مجاهد شهيد محمد حنيف‌نژاد و خواهر مجاهد اسير منصور بازرگان را دستگير كنند. خانم بازرگان موفق مي‌شود از چنگ مأمورين پليس فرار كند و كوشش مأمورين جلاد پليس براي دست‌يافتن به او به جائي نرسيده است. هم‌اكنون چهارده نفر از خواهران مجاهد در يكي از سلول‌هاي زندان قصر زنداني هستند. بعضي از خواهران را بشدت تحت شكنجه‌هاي وحشيانه قرار داده‌اند.

چندي پيش مأمورين زندان بطور ناگهاني به سلول‌هاي زندانيان ريخته و آنها را مورد ضرب‌وشتم قرار داده‌اند. سرانجام روزي زندانيان به جان مأمورين رژيم افتاده و حسابي از پس آنها برمي‌آيند. در اين ماجرا مبارزان قهرمان و دلير دكتر عباس شيباني، طاهرزاده و بيژن جزني را متهم مي‌كنند كه زندانيان را به مقاومت و مقابله با مأمورين تشويق كرده و در زدن مأمورين شركت داشته‌اند. اداره زندان اين قهرمانان را به زندان انفرادي مي‌اندازند و آنها هم بعنوان اعتراض دست به اعتصاب غذا مي‌زنند و پس از چهار تا پنج روز اعتصاب غذا و پس از قول قطعي كه در مورد عدم تكرار تجاوز به حقوق زندانيان به آنها داده مي‌شود، اعتصاب غذا را پايان مي‌دهند.

اخيراً سازمان امنيت اعلام كرده كه اگر ثابت شد كسي به زندانيان سياسي كمك مالي كرده، معادل هر توماني بايد يكروز زنداني شود.

اخيراً شايع است كه شاه مي‌خواهد قم برود و با علماي اعلام ملاقات كند و همراه آنها عكس بگيرد. و اكنون براي انجام اين كار فعاليت‌هائي نيز آغاز شده.

اخيراً انتشار كتب مذهبي مفيد بسيار مشكل و تقريباً غيرممكن شده است و سازمان امنيت به اندك بهانه‌اي از نشر چنين كتاب‌هائي جلوگيري مي‌كند. از جمله هم‌اكنون چهارده كتاب از شركت انتشار چاپ شده و راكد مانده است.

در روز چهارده خرداد زدوخوردي در ميدان 25 شهريور بين پليس و يك انقلابي فراري موتورسوار رخ داد كه منجر به دستگيري انقلابي و كشته‌شدن يك افسر شد.

دكتر عباس شيباني در دادگاه تجديدنظر به سه سال زندان محكوم شده است.

حدود سه ماه پيش خواهر آقاي باهنر كرماني را بازداشت و شديداً تحت شكنجه قرار داده‌اند.

مبارز باسابقه بازار تهران آقاي شانه‌چي را همراه با پسر و دختر بزرگش دستگير كرده‌اند.

اصفهان

اخبار رسيده از اصفهان حاكي است كه مردم قهرمان اين شهر روحاني‌نمايان مزدوري را كه با شاه ملاقات كرده‌اند به سزاي اعمالشان رسانيده‌اند. از جمله امام جمعه را چند سيلي زده و عمامه‌اش را برداشته‌اند و روحاني‌نماي مزدور ديگري بنام اردكاني را پس از توهين زياد در مدرسه ملاعبداله كتك زده‌اند بطوري كه نامبرده فراري شده است. و روحاني‌نماي سومي را بنام شيخ حيدرعلي كه ساكن مدرسه «نيم‌آورد» مي‌باشد پس از توهين زياد از بالا كثافت‌ بر سرش ريخته‌اند. روحاني‌نماي مزدور ديگري بنام اديب را در مسجد تحقير و او را زشتكار و خودفروخته اعلام كرده‌اند تا هيچ‌كس پشت سر او نماز نخواند.

مأمورين ساواك در مدرسه ذوالفقار به شخصي مظنون شده و به آنجا يورش برده و در آنجا نسبت به طلاب فحاشي كرده‌اند و بالاخره با هو و كتك، مأمورين از مدرسه اخراج شده‌اند. در اين جريان كسي دستگير نشده است.

در اصفهان آقاي صلواتي و غلامي را دستگير و روانه زندان ساخته‌اند.

حدود يكماه و نيم پيش برادران عيسوي كه از دانشجويان اصفهان مي‌باشند، رژيم آنها را دستگير و زير شكنجه قرار داده است.

قم

در قم يك پاسبان شبگرد در محله حسين‌آباد به دو نفر از انقلابيون ظنين مي‌شود. پس از «ايست» دادن و بي‌اعتنائي آنها تيراندازي شروع مي‌شود و در نتيجه پاسبان كشته و اسلحه كمري او را انقلابيون مذكور به همراه خود مي‌برند. در اين رابطه دشمن حدود سي منزل را بازرسي كرده ولي چيزي بدست نمي‌آورد.

در يك‌ماه و نيم گذشته چندين مرتبه اعلاميه‌هائي كه شامل عكس‌ها و كلمات جالبي از مجاهدين خلق بوده در مدرسه فيضيه شهر قم نصب شده و پس از چند ساعت مأمورين با تجهيزات و همراه با كماندوها به مدرسه يورش كرده و آنها را با خود مي‌برده‌اند. در هر بار حمله مأمورين طلاب مبارز آنها را با هو و پرتاب سنگ و مسخره بدرقه مي‌كردند. مأمورين رژيم نيز در پاسخ از هيچ فحش و ناسزائي خودداري نكرده‌اند.

روز اول خرداد مأمورين ساواك به مدرسه فيضيه يورش برده و روحاني مبارز آقاي شيخ عباس يزدي را دستگير و اطاقش را بازرسي دقيق كرده‌اند.

در تاريخ بيستم ارديبهشت چهار دانش‌آموز مدرسه فيضيه كه در منزلي در قم سكونت داشته‌اند دستگير كرده‌اند.

حجه‌الاسلام آقاي شيخ فتحعلي صاحب‌الزماني همداني را به اتهام پناه دادن به يك انقلابي كه گويا فرزند سيدابوالقاسم همداني بوده است، بازداشت كرده‌اند. ايشان را در حال بيماري در سازمان امنيت قم شديداً شكنجه كرده و اكنون در زندان كميته تهران مي‌باشند.

آقاي بشارتي دبير دبيرستان‌هاي قم را دستگير و پس از شكنجة فراوان او را به زندان كميته تهران روانه ساخته‌اند.

روحاني مبارز شيخ حسين جوانبخت را دستگير و شكنجه كرده‌اند.

كرج ــ ثقه‌الاسلام آقاي حسن بغدادي را دستگير و به زندان افكنده‌اند. همچنين آقاي علي حلّي (دانشجو) فرزند حجه‌الاسلام حلّي را نيز دستگير كرده‌اند.

بوشهر ــ در بوشهر عده‌اي افسر دستگير شده‌اند كه اسامي عده‌اي از آنها به قرار زير است:

سروان ميران افسر نيروي هوائي، خاشعي، همافرزارعي، همافر آرثيمائي. ديگر دستگيرشدگان در اين شهر عبارتند از آقايان جمشيدي خياط، مهندس معصومي، جعفر درخشان دانشجوي دانشسرا و جمشيد نجفي.

 

 

 

زندگينامه مجاهد شهيد محمود عسگري‌زاده

تهيه از سازمان مجاهدين خلق ايران

محمود عسگري‌زاده در سال 1325 در يك خانواده فقير در شهر اراك بدنيا آمد. با وجود مشكلاتي كه در دوران تحصيل با آنها مواجه بود، با كوشش خود و خانواده‌اش موفق شد به تهران بيايد. دوره دبيرستان را در دبيرستان مروي گذراند و سپس به مدرسه عالي بازرگاني وارد شد و در سال 1346 فارغ‌التحصيل گشت. او هميشه براي كمك‌خرج تحصيلش كار مي‌كرد. محمود از آغاز با زندگي توده زحمتكش آشنا بود، خودش رنج‌هاي محرومان را مستقيماً احساس كرده بود و اين امتياز كمي نيست. افتخارآميز است كه از شريف‌ترين و ارجمندترين طبقات يعني از طبقه كارگر باشي، از رنج آنان روح تو مايه بگيرد. و چه افتخار بزرگي است كه به فكر نجات توده محروم باشي و سرانجام در راه نجات آنان و همراه با احساس مسئوليت عميق جان خود را فدا كني. چه موهبت بزرگي است كه انسان از آغاز با رنج طبقه محروم آشنا باشد. خونش از درد و محبت نسبت به آنان رنگ بگيرد و بالاخره خود را مسئول تغيير وضع و نجات محرومان بداند.

محمود عسگري‌زاده از اين موهبت و از اين افتخار برخوردار شد. كينه به آنها كه خون رنجبران را مي‌مكند از اول در وجود او عجين شده بود. او كوشيد دانش و فكر و قدرت خويش را در منجلابي كه استعمارگران و نوكران آنها براي جوانان ميهن ما ساخته‌اند به هدر ندهد و از اين لحاظ سرمشق خوبي است براي جوانان كشور ما.

عسگري‌زاده در يك نوشته راجع به مسايل اقتصادي، هدف اقتصاد را چنين بيان كرد: «هدف علم» اقتصاد خلق‌ها در حال حاضر بايستي بسيج نيروهاي مادي و معنوي خلق براي ازبين‌بردن دشمنان خلق باشد. اين هدفي است از علم اقتصاد كه شرايط حاكم بر جهان آنرا به ما مي‌آموزد. تا زماني كه دشمنان خلق‌ها بر جهان حاكمند هدف توليد، هدف اعمال اقتصادي بايد كمك به نابودي اين جباران و خونخواران باشد. جز اين هدفي براي علم «اقتصاد خلق» نمي‌شناسيم و اين تعريف اقتصاد و هدفش در عصر حاضر است. در عصري كه امپرياليسم فزون‌طلب زندگي مي‌كند و خشم امپرياليسم خرمن بقاي خلق‌ها را مي‌سوزاند، هيچ راهي براي ترقي در برابر خلق‌هاي جهان وجود ندارد، مگر آنكه علم اقتصادِ مربوط به خود را برگزيند، توليد را در جهت نابودي امپرياليسم و سگ‌هاي زنجيريش هدايت كند. هركس جز اين كند و هر كس توليد و ابزار توليد را در جهت «اقتصاد مصرف» بكار اندازد، خائن است و به خلق‌هاي جهان خيانت كرده است. هركس از توليد و از نيروي كار خلق‌ها براي تجمل و خرج‌هاي غيرضروري استفاده كند و مصرف كالاهاي بيهوده را رواج دهد، يعني اقتصاد مصرف را ترويج نمايد، خائن به توده‌هاست.»

«تا زماني كه كليه ملل تحت استعمار آزاد نشده‌‌اند، تا زماني كه همه ملل دنيا نتوانسته‌اند از يك زندگي اقتصادي سالم بهره‌مند گردند، از اقتصاد و توليد، انتظاري جز يك زندگي ساده و امرارمعاش نداريم. توليد مي‌كنيم، كار مي‌كنيم و شب و روز عرق مي‌ريزيم ولي نه براي تجمل بلكه فقط و فقط براي آزادي خلق‌هاي جهان از قيد استثمار و فقر و براي احياء انديشه و ايدئولوژي خود در جهان.

مجاهد شهيد محمود عسگري‌زاده معتقد بود كه اقتصاد بهترين تجلي‌گاه عدالت اجتماعي است. در جامعه‌اي كه ثروتها درست و عادلانه تقسيم نمي‌شود، خدا و انسانيت در آن حاكم نيست او به اين گفته علي خوب ايمان داشت كه نبايد در برابر سيري ظالم و گرسنگي مظلوم ساكت نشست.

محمود عسگري‌زاده بعنوان يك جوان آگاه كه خود را مسئول شناخت جامعه و سپس مسئول تغيير آن مي‌داند، كوشيد بهترين راه مبارزه عليه ستمكاران و زالوهاي اجتماع، عليه قدرت حاكمه دست‌نشانده را پيدا كند. او در جستجوي خود، خود را همدرد و همفكر برادران ما يافت و در سال 1345 به سازمان مجاهدين پيوست و به تدارك مبارزه مسلحانه پرداخت. مدتي مسئول كادر سازمان در تبريز بود. در سال 49 وارد كادر مركزي سازمان شد. او كه خود از طبقه محروم اجتماع برخاسته بود، خدمت به آنان را هرگز فراموش نمي‌كرد و بهر طريق كه مي‌توانست به دشمنان خلق و يغماگران حقوق مردم ضربه مي‌زد. وقتي در ماشين‌سازي تبريز كار مي‌كرد، يك دزدي كلان مدير كارخانه را كشف كرد و آشكار نمود و موجب سروصداي زيادي شد. محمود در بخش اطلاعات سازمان كار مي‌كرد و مسئول آن بود. او توانسته بود به همكاري گروه اطلاعاتي سازمان 1300 نفر از اعضاي سازمان امنيت را شناسائي كرده محل سكونت، محل كار، ساعت رفت و برگشت، پلاك ماشين، خط‌سيرهاي مختلف آنها و حتي عكس‌هاي عده‌اي از آنها را بدست آورد و حتي توانسته بود جريانات خصوصي زندگي بعضي از مأمورين سازمان امنيت را كشف نمايد و اسامي مستعار برخي از آنان را بازشناسد. او بسياري از ساختمان‌هاي متعلق به ساواك و شخصيت‌هاي مهم مملكتي، محل سكونت و كار و وقت بيرون آمدن از منزل و مسير حركت آنها و غيره را شناسائي كند.

محمود در آغاز دستگيري با وجود شكنجه‌ها و شيوه‌هاي گوناگون پليس، در بازجوئي‌ها يك هفته اسم واقعي‌اش را نگفته بود و خود را به عناوين مختلف مانند شاگرد خانه، دستفروش محله و امثال اينها معرفي كرده بود و حتي خط خود را طوري نوشته بود كه نمودار بيسواد بودنش باشد و با شاگرد خانه و دستفروش محله جور دربيايد. خلاصه نقش خود را طوري بازي كرده بود كه نتوانسته بودند از او اطلاعاتي بدست بياورند، با اينكه بعدها فهميدند او مسئول اطلاعات سازمان بوده است.

محمود عسگري‌زاده شهيد از روحيه تهاجمي خوبي برخوردار بود، آنطور كه از يك انقلابي انتظار مي‌رود. او در امر مبارزه حل شده بود. او چيز خصوصي براي خود نداشت. تمام زندگي او در پيشبرد امر مبارزه خلاصه مي‌شد. ساده‌زيستي و تيزبيني او نمونه بود. محمود بحق يك انقلابي راستين و مجاهد نمونه بود. فرزند خلق بود و دين خود را به خلق خود به طبقه محرومي كه از ميان آنان برخاسته بود ادا كرد. خانواده فقير او اميدوار بودند كه او، يعني تنها نان‌آورشان به وضع زندگي آنان سروساماني بدهد، اما آنچه براي او مهمتر بود سروسامان دادن به وضع ملتي بود كه همگي مانند پدر و مادر خود انسان عزيزند. محمود مي‌دانست براي آنكه به پدر و مادر خودت خدمت كني اول بايد به همه ملت خدمت كني تا حق خانواده خود را نيز ادا كرده باشي. محمود معتقد نبود كه اگر با سكوت خود در شرايط سراپا ظلم و ستم ايران، دلت را به تأمين زندگي نسبتاً مرفهي براي خانواده خوش‌ كني انجام وظيفه كرده‌اي. بلكه او معتقد بود كه در اينصورت نه‌تنها به ملت بلكه به خانواده خود نيز خيانت كرده‌اي.

خانواده محمود عسگري‌زاده با تقديم فرزند دلاوري چون محمود به راه انقلاب ايران، بزرگ‌ترين فداكاري را از خود نشان دادند. پدر پير محمود چند روز پيش از آنكه فرزندش بدست ضحاك خونخوار ايران محمدرضا شاه جاسوس كشته شود وفات كرد و غم محمود را مادر و خواهرش بدوش دارند. مردم ايران جنايت‌هائي را كه شاه مرتكب شده فراموش نمي‌كنند. همچنين هرگز مادراني نظير مادر محمود را تنها نمي‌گذارند. مادر محمود عسگري‌زاده و خواهر او پيشاپيش زنان قهرمان وطن ما راه دشوار آزادي خلق را مي‌شكافند. اين مادران و خواهران با در دست داشتن مشعل‌هائي چون محمود شهيد راه مبارزه بي‌امان عليه دربار جنايت‌پيشه پهلوي را براي مردم روشن نگهميدارند.

خون محمود عسگري‌زاده فرزند رنجبر و دلاور خلق و فرزند مسئول خلق هرگز نخواهد خشكيد. كينه مردم به قهر انقلابي بَدَل خواهد گشت. مردم از زن و مرد سلاح‌ها را خواهند فشرد و بساط ستم و بيگانه‌پرستي و لانه همه وطن‌فروشي‌ها، دربار پهلوي را نابود خواهند كرد.

آري شب استبداد و استثمار به پايان خواهد رسيد.