ایران، توسعه و دین
محمد حسین بنیاسدی
پاسخ به سؤالاتى از قبیل: جامعه ایران چقدر توسعه یافته بشمار میرود؟ میزان دیندارى ملت تا چه حد است؟ چقدر دیندارى ما در توسعه یا عدم توسعه كشور مؤثر بوده است؟ در شناخت و برخورد ما با مسئله دین در اجتماع لازم است.
پاسخ به این سؤالات میتواند سادهانگارانه باشد. مثلا بگوئیم كه ما یك كشور رسماً مسلمان هستیم و طبیعتاً یك ملت دینداریم و با توجه به این كه قدرتمندترین كشور منطقهایم واقتصاد كشور هم در حال پیشرفت است، یك كشور توسعه یافته و پیشرفتهایم. یا میتوان با ارائه آمار افزایش تعداد مساجد، كلاسهاى قرائت قرآن و تعداد كتابهاى دینى آنها را نشانه دیندارى جامعه بدانیم و همچنین با ارائه افزایش تعداد دانشجویان، تعداد مقالات علمى، مقدار تولید فولاد و گندم و امثال آنها نشان دهیم كه در زمینههاى مختلف رشد داشتهایم و آنها را نیز نتیجه دیندارى مذكور تلقى كنیم.
آمار فوق قانعكننده نیست. زیرا در برابر آنها نیز واقعیات و آمارهایى وجود دارد كه دلالت بر ضعف دیندارى و توسعهیافتگى جامعه ایران دارد. به عنوان مثال دین گریزى یا حتى دین ستیزى و مهاجرت خیل عظیمى از جوانان و دانشجویان، انواع فساد و آمار آنها دلالت بر افول جایگاه دین رایج میكند. میزان تورم، افزایش فاصله طبقاتى، فقر، نارضایتیهاى عمومى، اسراف در مصرف و آلوده كردن محیط زیست دلالت بر عدم توسعه میكند.
حال براى ارزیابى وضعیت توسعهیافتگى جامعه لازم است تعریف مناسبى از آن ارائه گردد. در مورد توسعه تعاریف متعددى ارائه شده كه دارای وجوه مشابهى هستند و اغلب معطوف به توسعه ملى هستند.
ما در اینجا به تعریف متفاوتى از توسعه میپردازیم كه با جهانبینى و نظام ارزشیمان هماهنگتر بوده، علاوه بر مزایاى تعاریف دیگر در برگیرنده ابعاد اخلاقى و معنوى است و در مورد فرد، خانواده، سازمانهاى اجتماعى و كل جامعه و هر نظام اجتماعى و هدفمدارى كاربرد اطمینانبخش دارد. راسل ایكاف استاد شناخته شده جهانى در علوم سیستمها توسعه را به صورتى نزدیك به شرح زیر تعریف میكند:
توسعه فرایندى است كه طى آن شخص توانمندیها و اراده و انگیزههاى خود را براى تحقق بخشیدن به نیازها و خواستهها و اهداف خود و دیگران افزایش میدهد.
این تعریف وجه معنوى واخلاقى توسعه را درنظر گرفته و درک عمیقترى از توسعه به دست میدهد. بر اساس این تعریف و بر خلاف نظر بسیارى از افراد توسعه به ثروت و داراییهاى شخص مربوط نمیشود. بلکه به خرد و دانش و مهارتها و نیات و انگیزههاى شخص مربوط مىگردد. افزایش درآمد میتواند سطح زندگى را بالا ببرد و فرد را از امكانات بیشترى برخوردار گرداند، ولى او را الزاماً از كیفیت زندگى بالاترى بهرهمند نسازد.
نمیتوان دیگرى را توسعه داد یا به او تحمیل كرد و از این رو نیازمند انتخاب و تلاش خود شخص است. توسعهیافتگى شخص امرى درونى است و به دانش و انگیزههاى فرد محدود میشود. توسعهیافتگى شخص بر پایه علم و اخلاق استوار است و از این رو هدفش مانند هدف ادیان است. بنابراین توسعه بر پایه دین خالص و علم مفید (تكنولوژى ) قرار دارد و بین آنها نسبت و رابطه وثیقى وجود دارد.
توسعه فرایندى مستمر و نامحدود است اما غایت یا آرمان توسعه چیست. افزایش مستمر توانمندیها و انگیزههاى تحقق بخشیدن به هدفها و خواستهاى خود و دیگران در نهایت مستلزم داشتن قدرت كامل و مطلق است. هر چند داشتن قدرت شرط لازم است، شرط كافى نیست. دست یافتن به قدرت مطلق، به معناى قابلیت تحقق بخشیدن به هر خواسته و آرزو، آرمان خودخواهانه همه انسانها در طى تاریخ بوده است. دست یافتن به این آرمان مستلزم دارا بودن علم مطلق و و كلیه امكانات و منابع لازم است. با داشتن این دو عامل فرد میتواند قدرت خود را بر همه كس و همه چیز اعمال نماید و حتى مرگ و انهدام همه كس و همه چیز را به ارمغان آورد. تاریخ نمونههاى فراوان از فجایع مرگبار و مخرب مستبدین صاحب قدرت زیاد، در صفحات خود ثبت كرده است.
توسعه مستمر و پایدار نه تنها نیازمند آرمان توانمندى مطلق است، بلكه مستلزم توسعه اخلاقى شخص، از جمله رحمت و محبت نیز، است. رحمت و محبت، قدرت خودخواهانه را كنترل میكند. رحمت و محبت توجه فرد را از خواسته خود معطوف به خواستهها و نیازهاى دیگران كرده و خودخواهى را به دگرخواهى تبدیل مینماید. پس یكى از شرایط و عوامل لازم در توسعه فرد و جامعه اخلاق است.
نگاهى به وضعیت توسعه و دین در جامعه ایران تصویر ناهماهنگى نشان میدهد. دو بُعد اصلى توسعه چنانكه دیدیم یكى بعد علمى (تكنولوژیك) و دیگرى بعد اخلاقى (دینى) بود. بر اساس مطالعاتی که انجام شده است رتبه بینالمللى شاخصهاى ایران در حوزه علم و تكنولوژى بالا بوده و ایران را در این حوزه بین كشورها در رتبه ١٠ قرار میگیرد. در حوزه رشد و اقتصاد نیز مقدار میانگین شاخصهاى مذكور ایران را تقریباً در رتبه دهم مینشاند.
اما شاخصهاى حوزه اخلاقى ایران را در جایگاه ١١٠ قرار میدهد و ما را با یك سقوط ١٠٠ پلهاى به بخش پائین جدول كشورها میكشاند.
دو تن از استادان دانشگاه واشنگتن (شهرزاد رحمان و حسین عسگرى) نتایج پژوهش علمى و ارزشمند خود را در پاسخ به این سوال كه «كشورهاى اسلامى واقعاً چقدر اسلامى هستند؟» در سال ٢٠١٠ منتشر كردند. آنان بر اساس ویژگیهاى یك جامعه اسلامى، كه مستقیماً از آموزههاى قرآنى و سنت پیامبر (ص) استخراج شده است، میزان اسلامیت ٢٠٨ كشور اسلامى و غیر اسلامى را بر اساس دادههاى معتبر و متدولوژى مطمئن مورد سنجش و ارزیابى علمى قرار دادند. حاصل تحقیقات نشان داد كه اسلامیترین كشور جهان كشور نیوزیلند و پس از آن فنلاند و برخى كشورهاى اسكاندیناوى هستند. بین ٣٧ كشور ابتداى جدول حتى یك كشور مسلمان نیست. اولین كشور مسلمان در جدول، كشور مالزى، در ردیف سیوهشتم قرار دارد. متاسفانه كشور ما در ردیف ١٦٨ و كشور مظلوم و به استضعاف كشیده شدهی فلسطین در اواخر جدول و در ردیف ٢٠٢ قرار گرفته است. آلوده شدن به خرافات و انحرافات و دور شدن از اصول و ارزشها كار را به اینجا كشانده است.
۴۰ سال پس از انقلاب بر اساس گزارشات و تبلیغات حكومت، ایران كشورى با قدرت سیاسى و نظامى و اقتصادى منطقهاى و مقاوم در برابر غرب و به چالشكشنده سیاستهاى مداخله جویانهی آن به شمار میرود. ولى بر اساس آنچه در فوق به آن پرداخته شد، هدفهاى فرهنگى و اخلاقى و ارزشى كه از بطن اسلام سرچشمه مىگیرند و هدف انقلاب بودهاند، همچنان ناكام ماندهاند. مسئله اساسى دست یافتن به محتواى بدون پیرایهها و خرافات دین و اصول و ارزشهاى اخلاقى و آزادیهاى اساسى در سطوح مختلف جامعه و توسعه به معناى كمال اخلاقى و علمى آن مى باشد.
دست یافتن به این اهداف بدون اصلاحات صحیح و عمیق در دین رایج میسر نخواهد گردید.
