شماره ۲٨ ( سال سوم، اسفند ١٣٥٣ )

 

فهرست مطالب

 گزارشي از چاد

اخبـــار

متن اعلاميه روحانيون مترقي افغانستان

سالگرد شهداي بهمن‌ماه، از سياهكل تا گروه ابوذر

نشريه خبري سازمان مجاهدين خلق ايران

متن نامه آيت الله منتظري به وزير دادگستري

نشريه خبري سازمان مجاهدين خلق ايران

اطلاعيه سياسي شماره 2 گروه انقلابي ابوذر

نشريه خبري سازمان مجاهدين خلق ايران

از شريعتي دفاع كنيم

قدمي ديگر براي دولتي كردن دين

گزارش وحشتناكي از شكنجه در ايــران

قمار شش ميليون دلار در يك شب

نشريه خبري سازمان مجاهدين خلق ايران

تلگراف همبستگي سازمان مجاهدين خلق ايران به جبهه خلق براي آزادي عمان

 

 

 

گزارشي از چاد

چاد كشوري است در قلب آفريقا كه از شمال و شرق با سودان از جنوب با افريقاي مركزي و از مغرب با كامرون و نيجريه همسايه مي‌باشد. در شمال غربي اين كشور صحراي وسيع و خشكي وجود دارد و بقيه مناطق آن كوهستاني است. رود چاد كه از قسمت جنوب غربي اين كشور مي‌گذرد يكي از راه‌هاي آبي قديم افريقا به شمار آمده و از نظر تجارتي اهميت خاصي داراست. از اواخر قرن هيجدهم كشورهاي اروپائي براي تسلط به اين راه آبي با يكديگر رقابت مي‌كردند،‌بالاخره دردهه 1900-1890 فرانسه بر نواحي شمالي و جنوبي رود چاد مسلط گرديد.

پس از جنگ جهاني اول نواحي جنوب شرقي چاد كه قلمرو آلمانها به شمار مي‌رفت به نوعي استقلال حقوقي دست يافت و بصورت يكي از متحدان ماوراء بحار فرانسه در افريقاي استوائي درآمد. در 1958 فرانسه آن را يك ايالت تحت نفوذ خود اعلام كرد و بالاخره در 1960 ظاهراً استقلال گرفت. چاد در حدود 5 ميليون نفر جمعيت دارد.

از 22 ژوئن 1966 انقلاب آرام ولي پيگيري به رهبري جبهه آزادي‌بخش ملي چاد (فرولينا) آغاز شد. براي آشنائي با موقعيت كنوني انقلاب چاد به اظهارات دكتر «ابالصديق» رهبر جبهه ازادي‌بخش چاد كه در مجله البلاغ لبناني (30 سپتامبر 1974) درج شده است توجه كنيد.

س: اكنون انقلاب در چه وضعي است، در حالي كه توطئه سكوت تقريباً غيرقابل نفوذي آنرا دربر گرفته است؟

ج: وجود انقلاب در داخل كشور ملموس و آشكارست. عمليات نظامي بدون هيچ‌گونه توقفي در خفقان كامل تبليغاتي ادامه دارد. نيروهاي فرانسوي از «توملهاي» پشتيباني مي‌كنند، در همين حال انقلابيون به مساحت قابل توجهي از اراضي چيره هستند و به فعاليت‌هاي سياسي براي آگاه كردن توده‌ها مي‌پردازند.

س: تبليغات مزورانه در مورد انقلاب چاد چنين وانمود مي‌كند كه انقلاب چاد يك درگيري است كه بين مسلمانان مناطق شمالي برعليه غيرمسلمانان مناطق خوبي ادامه دارد، واقعيت امر چگونه است؟

ج: جبهه آزادي‌بخش چاد هم‌اكنون كليه نيروهاي ضدرژيم را دربرمي‌گيرد. در ابتدا مطبوعات فرانسه براي بدنام‌كردن انقلاب چاد آنرا بصورت يك جنگ مذهبي كه مسلمانان آغاز كرده‌اند، معرفي كردند و بوق و كرناي تبليغاتي كوشيد تا به مبارزه خلق چاد رنگ مذهبي بدهد يعني آنچه كه از آن مبرّي است.

س: خلق چاد چگونه تقسيم مي‌شود و جبهه آزادي‌بخش نماينده چه خلقي است؟

ج: لازم به يادآوري است كه مردم چاد بسرعت به خارج كشور مهاجرت مي‌كنند. آمار منتشره در ماه مي 1972 در سودان نشان مي‌دهد كه حدود يك ميليون و نهصد هزار نفر از اهالي چاد به آن كشور مهاجرت كرده‌اند، تقريباً 600 تا 700 هزار نفر نيز به آفريقاي مركزي رفته‌اند و همين تعداد از اهالي چاد در نيجريه بسرمي‌برند. تركيب مذهبي مردمي كه در چاد هستند عبارتست از: 80 درصد مسلمان، 10 درصد مسيحي، 10 درصد داراي مذاهب مختلف ديگر. ملاحظه مي‌شود كه انقلاب چاد نمي‌تواند يك جنگ مذهبي باشد زيرا اكثريت قريب باتفاق داراي مذهب يگانه‌اي هستند و بعلاوه در چاد هيچ‌گونه درگيري بين مسيحيان و مسلمانان وجود ندارد. مبارزه ما مبتني بر اينست كه ما معتقديم استقلال چاد يك استقلال واقعي نيست اساس اقتصاد چاد هم‌اكنون مبتني بر يك اقتصاد نو استعماري است كه استعمار جديد بر آن مسلط است و كماكان امور اقتصادي و سياسي تحت تسلط استعمارگران قديم نيز وجود دارد.

س: اكنون اوضاع داخلي رژيم توملهاي چگونه است؟

ج: اخيراً توملهاي با كلماتي چند به فرانسه حمله كرد اما هرگز از فرانسه نخواسته است كه از كشور خارج شود. زيرا خروج نيروهاي نظامي و هيئت‌هاي مدني فرانسه (هيئت‌هاي مدني فرانسوي شامل كارشناسان و معلمان مي‌باشد.) با پايان رژيم توملهاي مقارن خواهد بود. توملهاي تنها بعضي از شخصيت‌ها را موردحمله قرار داد، ولي هرگز موضع‌گيري مشخص و اساسي نسبت به استعمار جديدي كه بر چاد مسلط است ننموده است.

توملهاي و اطرافيانش براي سرپوش‌گذاشتن به جريانات داخلي از هيچ فعاليتي فروگزار نيستند. افكار عمومي مردم داخل كه در جريان عمل نظامي قرار نمي‌گيرد، باعث قضاوت‌هاي نادرستي نسبت به انقلاب مي‌گردد.

بويژه اينكه استراتژي ما تاكنون يك استراتژي سياسي و غيرنظامي بود. انقلاب را با هدف اوليه آزادي روستاها شروع كرديم، زيرا تسلط بر روستاها به معناي خفه‌كردن شهرها نيست كه با آنها در ارتباط مستقيم مي‌باشد، بعلت اينكه دستگاه‌هاي تبليغاتي در شهرها متمركز است و ما نيز هنوز به شهرها نرسيده‌ايم بنابراين آنچه كه در روستا به انجام مي‌رسد، ناشناخته مي‌ماند. تاكنون اين شيوه را براي متمركز كردن نيروهاي داخلي جبهه ادامه داده‌ايم. رسيدن ما به مرحله‌اي كه زمام امور را از دست توملهاي خارج كنيم حتمي است چون او تنها به نيروهاي فرانسوي متكي مي‌باشد.

س: رابطه جبهه آزادي‌بخش با نيروهاي مترقي افريقا و جهان چگونه است؟

ج: ما با تمام نيروهاي آزادي‌بخش و كليه كشورهاي سوسياليستي جهان و نيروهاي دست‌چپي اروپا در رابطه هستيم،‌ لازم به تذكر است كه سازمان وحدت كشورهاي آفريقائي يك سازمان ضداستعماري قديمي است. و آنچه كه براي اين سازمان مهم است استقلال گرفتن يك كشور است نه كيفيت رژيم آن. ما يك سازمان مبارزاتي داخلي هستيم نه يك جنبش آزادي‌خواهي از استعمار قديم. ما رژيم توملها را كه عضو سازمان وحدت آفريقا نيز مي‌باشند، محكوم مي‌كنيم.

حتي اگر فرولينا را يك جنبش استقلال‌طلبي نيز به حساب آوريد، عملاً در خطي هستيم كه اكثر كشورهاي افريقائي از آن درهراسند. ما با سازمان آزادي‌بخش فلسطين نيز روابط صميمانه‌اي داريم.

دكتر «اباالصديق» در پاسخ سئوالي مربوط به اوضاع اقتصادي چنين مي‌گويد: آمريكائي‌ها كشف و استخراج مواد ئيدروكربور دار و گاز و بقيه منابع زيرزميني را در احتكار خود دارند. فرانسوي‌ها نيز بر سازمان‌هاي سياسي و اداري حاكميت داشته و به بعضي از امور اقتصادي مسلط هستند. دلائلي در دست است كه در چاد نفت وجود دارد و آمريكا امتياز كشف و استخراج آنرا گرفته است.

س: درباره آينده چه طرحي داريد؟

ج: بنيان و اساس كار ما قبل از هرچيز اتكاء به نفس است. ما يقين داريم كه رژيم توملهاي سرنگون خواهد شد، زيرا دلائل بسياري در دست داريم. در دوره گذشته ما مرحلة سازماندهي را طي كرده‌ايم و اكنون از اين مرحله گذشته‌ايم. رابطه و همكاري توملهاي با اسرائيل از ماهيت اين رژيم پرده برمي‌دارد. رژيم توملها ادعا كرد كه به اسرائيل قطع رابطه كرده است، اين كار را در مقابله با انقلاب داخلي انجام داد زيرا انقلاب اوج گرفته بود و رژيم را به نابودي تهديد مي‌كرد، توملهاي كه فكر مي‌كرد انقلاب از كشورهاي عربي كمك مي‌گيرد، براي بي‌طرف كردن اعراب نسبت به انقلاب و درواقع منزوي ساختن انقلاب، به اين نمايش دست زد و روابطش را ظاهراً با اسرائيل قطع نمود. درنتيجه دولت‌هاي عربي موضع‌گيري منفي نسبت به انقلاب چاد نمودند، اما اين كار به معني پايان انقلاب نبود.

توملهاي با قطع روابط با اسرائيل قصد داشت از نظر سياسي ما را منزوي كند يعني ما را از پشتوانة خارجي محروم سازد و از كشورهاي عربي پول بگيرد و مشكلات داخلي را سروساماني بخشد.

هم‌اكنون رژيم توملهاي بر نيروهاي فرانسوي و حزب باصطلاح «جنبش ملي براي انقلاب فرهنگي و اجتماعي» متكي است. اما اين دو تكيه‌گاه‌هاي موقتي بيش نيستند.

 

 

 

اخبـــار

 ريشه مذهبي خرابكاري

در هفته آخر ديماه جاري، اداره آموزش و پرورش شهرستان كرج تمام مديران مدارس ابتدائي و راهنمائي آن شهر را دعوت كرده و علناً در آن جلسه سرهنگي را به عنوان رئيس سازمان امنيت كرج به ايشان معرفي مي‌نمايد و سرهنگ نامبرده مي‌گويد: كه من مأموريت دارم كه بدون هيچ‌گونه حاشيه و پرده‌اي، مطالبي را به شما بگويم و از شما مسئوليت انجامش را بخواهم، و سپس اضافه مي‌كند كه در جريانات اخير ما كشف كرده‌ايم كه تا اندازه‌اي اين خرابكاري‌ها ريشه مذهبي دارد بنابراين شما در كار تعليمات ديني اصولاً نبايد دخالتي داشته باشيد و آنرا سپاهيان دين انجام خواهند داد. وي ادامه مي‌دهد كه علت  اين خرابكاري‌ها ترويج دين غلطي است كه از خواندن بعضي مطالب به مردم ياد داده مي‌شود، بنابراين بايد شما از نشر و خواندن مطالب و نوشته‌هاي عده‌اي كه نام مي‌بريم تا سرحد امكان جلوگيري كنيد:

1ـ طالقاني 2ـ شريعتي 3ـ آل‌احمد 4ـ علي شريعتي 5ـ صمد بهرنگي

 برگزاري مراسم 6 بهمن

امسال نيز مانند سال‌هاي پيش تمام طبقات مردم آزادانه با رضايت و رغبت مراسم رژه و تظاهراتي به منظور بزرگداشت 6 بهمن برگزار كردند. البته مخفي نماند كه از قبل به تمام كارمندان و استادان و فرهنگيان بخشنامه شده بود كه همه بايد بدون استثنا آزادانه در مراسم شركت كنند.

 دفاع از دكتر علي شريعتي

اخيراً از طرف سازمان دانشجويان ايراني در شيكاگو، اعلاميه‌اي تحت  عنوان «بياري دكتر شريعتي اسير در بند رژيم شاه بشتابيم» انتشار يافته است كه طي آن از فشارهائي كه رژيم از زمان دستگيري دكتر شريعتي بر او و پدرش به منظور حضور در مصاحبه تلويزيوني وارد ساخته ياد كرده و از سياست جديد رژيم براي نابود كردن او پرده برداشته است. و آن  اينكه اخيراً براي آماده كردن اذهان و ايجاد يك تظاهرات ساختگي عليه شريعتي،‌ مأمورين عمامه‌بسر خود را به شهرها و روستاها مي‌فرستد تا بتواند افكار عمومي و توده‌هاي ناآگاه را برضد علي شريعتي بشوراند. مأمورين ساواك در لباس روحانيت مي‌كوشند كه از روحيه مذهبي توده‌هاي شهرها و روستاها سوءاستفاده كرده و علي شريعتي را بهائي و ضدمسلمان معرفي كنند و رژيم مي‌كوشد تا در يك فرصت متناسب تظاهراتي وسيع از مأمورينش و توده‌هاي ناآگاه و نظاميان (در لباس شخصي) بوجود بياورد و خواست اعدام شريعتي را در ميان تظاهرات ساختگيش اعلام نمايد تا بدين‌وسيله بتواند باصطلاح برمبناي خواست مردم شريعتي را نابود سازد.

در پايان اعلاميه سطور زير آمده است:

«رفقاي مبارز، اگر ما در رابطه با اين سياست جديد رژيم دست به افشاگري همه‌جانبه در سطوح مختلف نزنيم و كليه توده‌هاي ايراني و افكار عمومي جهان را آگاه ننمائيم، حربه رژيم جنايتكار كاري خواهد شد و رژيم، قهرمان انقلابي ما را نابود خواهد كرد. بنابراين وظيفه ماست كه در هر سطحي كه مي‌توانيم سياست‌هاي جديد رژيم شاه را افشا نمائيم و بياري فرزندان دلير خلق بشتابيم.»

هموطن، تو در هركجا هستي و به هر كاري كه مشغول هستي نمي‌تواني نسبت به سرنوشت ملت خود بي‌اعتنا و بي‌تفاوت باشي. تو اگر در كنار ملت و در خدمت خلق نباشي لاجرم در خدمت ضدخلقي و به نفع او كار مي‌كني. تو اگر به جنبش ضداستعماري و ضداستبدادي خلق نپيوندي و براساس هركس به اندازه وسعش و قدرتش كمك مالي و فكري و قدمي و قلمي نكني علنا در خدمت دشمن قرار داري، زيرا كه در معركه حق و باطل نمي‌توان تماشاچي بود.

 دستگيري‌ها:

احمد نكوئي (تهراني) 15 ساله دانش‌آموز و كارگر چاپخانه دستگير شده و از سرنوشت او اطلاعي در دست نيست.

 اخبار دانشگاه:

اكثر دانشگاه‌ها در تهران تعطيل شده است. دانشكده فني تا 15 فروردين 54 بطور حتم بسته خواهد بود (اين دانشكده از ديماه بسته شده است). دانشگاه صنعتي عاري از مهر تا آخر ترم تعطيل شده است و فقط از دانشجويان ثبت نام كرده‌اند و گفته‌اند چون ترم گذشته امتحان نداده‌ايد برويد و آخر ترم بيائيد و امتحان ترم گذشته را بدهيد. روز 5 اسفند كه مصادف با سالروز قتل‌عام دانشجويان دانشگاه تبريز بود دانشجويان در دانشكده پلي‌تكنيك دست به تظاهرات زدند. علت عمده تظاهرات قبول كردن بيش از نصف پذيرفته‌شدگان (از 150 نفر دانشجو سال اول 85 نفر) بدون كنكور و از طرف دانشكده افسري بود كه با لباس نظامي سر كلاس‌ها ظاهر مي‌شوند. دانشجويان فرياد مي‌زنند دانشگاه خانه دانشجو است نه لانه مزدوران و سپس نيز شعار اتحاد ـ مبارزه ـ پيروزي را مي‌دادند. دانشكده را در همان روز دانشجويان تعطيل كردند و ظهر همان روز در ضمن تظاهرات و درگيري با كماندوهاي مزدور شهرباني شيشه‌هاي سالن غذاخوري شكسته شد و فعلاً دانشكده تعطيل است.

عده‌اي از كلاس‌هاي دانشكده علم و صنعت (هنرسراي عالي نارمك) كه آنها هم بعلت پذيرفتن دانشجوي افسري به دانشگاه و بدون كنكور تعطيل است عده‌اي از دانشجويان با حضور كماندوهاي مزدور در سر كلاس‌ها حاضر مي‌شوند.

 

 

 

متن اعلاميه
روحانيون مترقي افغانستان

22 شوال 1394

بسمه تعالي

هر روز كه از عمر نظام كهنه و فاسد بچه رضاخان ظالم و انقلاب سياهش طي مي‌شود، مگر چهرة منحوس و ضداسلامي و ضدمردمي آريامهر را خوبتر و عيني‌تر ديده و هم جنايات و اعمال كثيف و غيرانساني او را، با شمارش بسيارتر به مسلمانان و خلق خدا در ايران و هم در كشورهاي همسايه ايران مشاهده كرده مي‌توانيم، علاوتا كه مساعي سوء شاه را با اسرائيل در مسائل تيل خاك(1) و فروش اسلحه به صهيونيست‌ها و جنوب افريقا از پيش خوبتر مي‌دانيم.

از آنجا كه مردم ايران قريب‌ترين همسايه غربي ما مي‌باشد و علائق ديني، تاريخي و كلتوري (2) قائمي با مردم ما دارند، ما به حكم اين روابط، هيچ‌گاه مساعي خود را براي اظهار همدردي و همفكري با مردم ايران، در هيچ سانحه‌اي دريغ نكرده‌ايم. و هم به حكم سرنوشت مشترك، مضائقه كرده نمي‌توانيم… مگر جنايات شاه كه تابحال در مورد مردم مسلمان ايران ـ اعم از علماء، اساتيد پوهنتونها (3) دانشجويان، كارگران و دهقانان ـ كه بطور خطرناكي مستدام بوده كفايت كرده نمي‌توانست، كه اكنون دست جنايت‌پيشه و خون‌آلود خود را براي آزاردادن مردم ما دراز كرده و ما را هم به جنايات خود مبتلا مي‌گرداند.

شايد مطلع باشيد كه از شش ماه پيش تاكنون صدها نفر از مردم ما از عراق به قصد رسيدن به وطن خود، ناچار از ايران عبور مي‌كنند كه متأسفانه به محض ورود در خسروي، از قومانداني امنيت(4) ايران مورد تحقيق و تعذيب مي‌شوند. در خسروي و قصرشيرين، علما و طلاب علوم ديني و جوانان مسلمان را با زن و فرزندانشان پس از اذيت و اهانت به موتورهاي (5) عسگري و يا شير و خورشيد سوار كرده و بدون دادن زيارت حضرت معصومه(ع) در قم و حضرت امام رضا(ع) در مشهد، به حدود اسلام قلعه تحويل مي‌دهند. و اگر كدام مهلتي براي استراحت مي‌دهند، فقط در بيابان‌هاي خارج از شهرها مي‌بوده باشد.

كتاب‌هاي علماء و طلاب علوم ديني و حتي دفترهاي نوشته‌هاي درسي آنان را به اتهام همراه داشتن رساله عمليه توضيح‌المسائل آيت‌الله العظمي خميني، ضبط و پاره‌پاره مي‌كنند.

برعلاوه كه در حال حاضر 35 نفر از روحانيون و جوانان ما در محبس و زندان قصرشيرين قومانداني زير تعذيب و شكنجه‌هاي وحشيانه امنيت (4) ايراني ـ اسرائيلي سخت‌ترين آزارها و اذيت‌ها را تحمل مي‌كنند. در عين‌حالي كه زنان و فرزندان محبوسين مذكور پس از اهانت‌ها و بازجوئي‌ها، با وضع رقت‌بار و به شكل غيرانساني و بدون اطلاع سرپرست‌هاي زنداني خودشان، توسط موترهاي عسكري از ايران خارج مي‌شوند. عده‌اي از آنها را كه بدون نفرات زنداني‌شان حاضر به رفتن نبوده‌اند به ضرب‌وشتم سوار موتر كرده‌اند.

قبل از اين هم تعداد متجاوز از (26) نفر جوانان ما را از مشهد حبس كرده‌اند. كه با لطف آريامهري تاكنون، شكنجه و عذاب مي‌كنند. و د رتهران كه 17 نفر ديگر را از شاه‌عبدالعظيم دستگير كرده‌اند از همين وضعيت برخوردارند.

9 نفر ديگر كه از مدتي پيش در مشهد محبوس و زير شكنجه بوده‌اند، بعد از يكماه تعذيب، بعضي را آزاد و بعضي ديگر را بدون اطلاع زن و فرزندشان به مرز تسليم كرده‌اند. آنان كه در مشهد زنداني مي‌شوند، خانواده‌هايشان در ظرف دو سه ماه است كه بلاتكليف در مسافرخانه‌ها به اميد روزي، منتظر محبوسين خود مي‌باشند.

اين بود وضع و تعداد هموطنان زنداني ما در ايران آريامهري ــ تا آنجا كه ما مطلع هستيم ــ ولي معروف است كه تعدادشان زيادتر از اين است. عده‌اي از پاكستاني‌ها نيز در همين زندان‌ها تحت شكنجه مي‌باشند، كه خانواده‌هايشان را در حدود پاكستان تسليم داده‌اند.

ما بدين وسيله تنفر شديد خود را نسبت به اعمال شنيع و غيرانساني شاه، اظهار داشته و خود را با خانواده‌ها و باقيماندگان بدون سرپرست محبوسين همدرد و هم‌غم مي‌دانيم.

ما با همه مردم افغانستان، درود و تحيات خود را به تمام روحانيون و جوانان هموطن كه در زندان‌هاي شاه بدون كدام جرم، شديداً تعذيب و شكنجه مي‌شوند، تقديم مي‌داريم.

به زندانيان عزيز خود تذكر مي‌دهيم كه برادران! در همين زمان كه شما شكنجه‌هاي شاه خون‌آشام را تحمل مي‌كنيد، درست در همين زمان،‌ هزاران نفر از برادران ايراني شما، اعم از علما و اساتيد حوزه علميه قم و اساتيد پوهنتون (3) و دانشجويان و كارگران و دهقانان، بدترين و سخت‌ترين شكنجه‌ها و تعذيب‌ها را در زندان‌هاي شاه تحمل مي‌كنند كه ما بدين‌وسيله درودهاي خود را به آنان نيز تقديم مي‌داريم. و هم مردم مسلمان را، از اسلام پناهي و تشيع دوستي كاذب و رياكارانه و شيطاني شاه برحذر مي‌داريم.

در پايان از دولت جمهوري خود، مي‌خواهيم كه براي خلاصي محبوسين ما از زندان‌هاي شاه، اقدام فوري بعمل آورده و خاندان‌هاي زندانيان را از بلاتكليفي و نگراني نجات دهد.

درود فراوان بر زندانيان افغاني در زندان‌هاي شاه ديكتاتور.

جمهوريت افغانستان ـ روحانيون مترقي

(1): نفت (2) فرهنگي (3) دانشگاه‌ها (4) سازمان امنيت (5) ماشين‌ها.

 

 

 

سالگرد شهداي بهمن‌ماه
از سياهكل تا گروه ابوذر

بهمن ماه سرآغاز فصل نويني است در تاريخ مبارزات حق‌طلبانه خلق زحمتكش و استعمارزده ما. بهمن‌ماه سالگرد بزرگي است. ماهي است كه در هر روز آن رژيم پليسي شاه پنجه به خون فرزندان خلق ما آلوده است….

در اول بهمن‌ماه 1340 ـ كماندوهاي شاه به دانشگاه تهران حمله بردند و در اين حمله هرچه را از وسائل كتابخانه و كلاس درس و آزمايشگاه ديدند و بر سر راه خود يافتند، شكستند و خُرد كردند. و هر كس را يافتند بي‌مهابا به او حمله بردند… زدند… محروم ساختند. آمدند و سوختند و كشتند و رفتند. عمليات چتربازان شاه آنچنان وحشيانه بود كه حتي رئيس انتصابي دانشگاه دكتر فرهاد نيز نتوانست آنرا تحمل كند و بعنوان اعتراض بدان استعفا داد و رفت. چتربازان شاه روي ارتش چنگيزخان را سفيد كردند.

عكس‌العمل اين عمليات وحشيانه چنان بود كه دانشگاه‌ها و دبيرستان‌ها و بازار دست باعتصاب زدند. و دو روز بعد ــ يعني در سوم بهمن 1340 ــ نيروهاي انتظامي شاه بدون مقدمه بسوي مردم تيراندازي كردند و در نتيجه دانش‌آموزي از مدرسه علميه بنام مهدي كلهر كشته شد.

اين عمليات شاه وقتي انجام گرفت كه چندي قبل از آن شاه در نطقي خطاب به رؤساي دانشگاه‌ها و استادان، توصيه كرده بود كه بايد به سخنان دانشجويان گوش فراداد. به درددل آنها رسيد. بايد دانشگاه محيط بازي باشد تا دانشجويان بتوانند آزادانه عقايد خود را بيان كنند. وقايع اول و سوم بهمن نشان داد كه منظور شاه از محيط باز و آزادانه چيست و آن چگونه مي‌باشد! شدت عمل كماندوهاي شاه بحدي وحشيانه بود كه چندنفري از چتربازان كه تحمل ديدن آن مناظر وحشتناك را نداشتند ديوانه شدند و برخي هم خود را به ديوانگي زدند تا بدان حيله از منجلاب (نيروي چترباز) خود را خلاص سازند. يكي از همين چتربازان مي‌گفت كه «بما ياد داده بودند كه چگونه با يك ضربت افراد مشكوك را فلج سازيم» (باصطلاح همين شخص آنها را مثل خيار سبز از وسط بشكنيم). متدي را كه بكار مي‌بردند عبارت از اين بود كه چترباز شخص اسير را از پاها و گردن مي‌چسبيد و سپس در حالي كه با يك زانو بر زمين نشسته بود شخص اسير را از كمر بر زانوي ديگر مي‌كوبيد. همچنين به چتربازان تعليم داده بودند كه آنها بايد خشن باشند.

و نبايد در برابر اظهار عجز و حتي گريه افراد دلرحمي نشان دهند. و چتربازي كه كمترين احساس و يا عاطفه‌اي در برابر گريه و التماس يك اسير از خود نشان مي‌داد به سختي مورد بازخواست و عقوبت قرار مي‌گرفت.

ده سال بعد از آن حملات وحشيانه بهمن ماه، و عمليات وحشيانه ديگري، چون قتل‌عام 15 خرداد ـ 12 محرم، شكنجه و اسارت‌ها و ريختن خون‌هاي پاكي چون خون آيت‌الله سعيدي‌ها، و محاكمات فرمايشي و حبس‌ها و تهديدهايي چون در مورد سران و فعالين نهضت آزادي ايران و گروه‌هاي ديگر، در بهمن‌ماه ديگري، در بهمن سال 1349، جرقه‌هاي اميدبخش جديدي در آسمان مبارزات ملت ما فروزان گرديد. در 19 بهمن ماه 1349، اولين پيش‌قراولان جهاد مسلحانه ايران به پاسگاه سياهكل حمله بردند، اگرچه اين گروه در عمليات نظامي خود شكست خوردند و كليه افراد آن نابود شدند. اما عمليات آنان سرآغاز فصل نويني در جنبش انقلابي كشور ما بود. از آن‌پس جنبش رهائي‌بخش خلق ما به رژيم استبدادي و استعماري و امپرياليسم، به دشمنان قسم‌خورده خلق، اعلان جنگ داد. از آن‌پس و از آن روز، در هر گوشه و كنار مملكت ما گروه‌هائي از فرزندان برومند خلق سلاح برگرفته و به جنبش مسلحانه پيوسته و با سلاح‌هاي خود به استقبال دشمن مي‌روند.

در همين ماه ـ در 6 بهمن 1350 و در 17 بهمن 1350 گروه‌هاي ديگري از فدائيان خلق ـ شامل 23 نفر (گروه احمدزاده‌ها) و 20 نفر دستگير و محاكمه و سپس تعداد كثيري از آنان تيرباران شدند. در همين دوران هربار كه رژيم گروهي را دستگير ساخته، با بوق‌وكرنا و سروصداي فراوان اعلام مي‌كرده است كه توانسته است همه «خرابكاران» را يافته و ريشه‌هاي آنان را از بين ببرد. راديوهاي دولتي اعلام مي‌كرده‌اند كه «آسوده بخوابيد و به جان شاه و ملكه دعا كنيد. مملكت در امن و امان است» اما هنوز طنين صداي اين بلندگوهاي ياوه‌سرا و كاذب در گوش‌هاي خلق صدا مي‌كرده است كه نفير گلوله‌هاي رزمنده ديگري داغ باطله را بر پيشاني اين دروغ‌گويان زمان زده است.

پس از آن روز و آن ماه …. ماه‌هاي ديگر و روزهاي ديگر، رزمندگان ديگر پرچم سرخ انقلاب ظفر نمون خلق مسلمان را بر دوش كشيده‌اند… گروه آرمان خلق … با اهداء بهترين فرزندان خودش (ترگل‌ها و كتيرائي‌ها) و سپس سازمان مجاهدين خلق ايران… با هديه رضائي‌ها، حنيف‌نژادها… صادقي‌ها… بديع‌زادگان‌ها، مفيدي‌ها و ولي‌پورها… و صدها شهيد ديگر …. همگام و همدوش فدائيان خلق…. حماسه پرافتخاري را به وجود آورده‌اند.

و اين شهادت‌ها و اين خون‌ها همه صادق بر رشد و گسترش جنبش انقلابي خلق… و اما باز در بهمن‌ماه …. در 29 بهمن 1353، دو نفر ديگر از مبارزين خلق گلسرخي و دانشيان تيرباران شدند. اين دو همراه با يك گروه 12 نفري از نويسندگان و هنرمندان به اتهام اينكه «طرح» ربودن اعضاي خانواده سلطنتي را در مخيله خود بررسي مي‌كرده‌اند دستگير و محاكمه شدند. اگرچه برخي از اعضاي اين گروه ضعف زيادي از خود نشان دادند و برخي خود را فروختند، اما دوتن از آنان، گلسرخي و دانشيان سرسختانه مقاومت كردند و بالاخره هم جان خود را در راه آرمان‌هاي خود فداساختند. كه درود بر آنان باد.

درهمان سحرگاهي كه گلسرخي و دانشيان را تيرباران كردند،‌ جلادان شاه بي‌سروصدا، بدون كمترين خبر قبلي 6 نفر ديگر از عزيزترين مبارزين ملت مسلمان ما را به خون كشيدند… اين 6 نفر به اسامي عبادالله خدارحمي ـ ماشاالله سيف ـ ولي‌الله سيف ـ روح‌الله سيف ـ بهمن منشط و حجت‌الله عبدلي كه در سحرگاه 30 بهمن 1353 اعدام شدند بعدها بنام گروه ابوذر شناخته شدند. اگرچه درباره گروه گلسرخي و دانشيان تبليغات وسيعي در داخل كشور و خارج از كشور صورت گرفت. ولي در مورد گروه 6 نفري چه دستگيري آنان و چه محاكمه و تيربارانشان به كلي بي‌سروصدا و در كمال اختفا انجام يافت. هيچ‌كس از محاكمه آنان خبردار نشد. مقامات دولتي كمترين خبري درباره دستگيري آنان و يا محاكمه آنان منتشر نساختند. تنها بعد از اجراي حكم اعدام روزنامه‌هاي دولتي چندخطي را كه سازمان امنيت به آنها ديكته كرده بود منتشر ساختند. اما درخارج از كشور، بلافاصله بعد از انتشار خبر، اطلاعيه خبري نهضت آزادي كه براي مطبوعات و محافل بين‌المللي ارسال شد و بدنبال فعاليت‌هاي ديگر روزنامه لوموند خبر و اسامي آنان را منتشر ساخت. بعدها معلوم شد كه اين 6 نفر از فعالين گروهي بوده‌اند بنام گروه ابوذر. عده‌اي از افراد اين گروه بدنبال خلع‌سلاح پاسباني در قم (پيام مجاهد شماره 20) در خرداد 1352 دستگير مي‌شوند. سپس بدنبال آن نزديك به يكصد نفر از جوانان نهاوند نيز دستگير مي‌گردند. حتي حضرت آيت‌الله رباني نيز به اتهام رابطه با اين گروه دستگير و پس از مدت‌ها شكنجه تبعيد مي‌گردند. از اين گروه بعداً اعلاميه‌هاي متعددي در نهاوند ـ قم و تهران و دانشگاه‌ها منتشر مي‌گردد كه طي آنها اهداف و شخصيت فكري و انقلابي خود را معرفي مي‌سازند. در اعلاميه‌اي از اين گروه مي‌خوانيم كه تنها راه‌حل خود را تكيه بر اسلام رهائي‌بخش و جهادي آزادي‌بخش مي‌دانيم. به مبارزه قهرآميز خود ادامه خواهيم داد تا با هرچه متشكل‌تر كردن توده‌هاي مسلمان ايران و منطقه برعليه دشمنان خلق كه راه تكامل را بر انسان‌ها بسته‌اند دين خود را نسبت به راه خدا و تكامل انجام داده باشيم. اعضاي همين گروه‌ بودند كه برنامه حطه دليرانه‌اي را به خانه خواجه‌ نوري جلاد، يك تيمسار خودفروخته ارتش طرح و اجرا نمودند. و اكنون …. بهمن ماه ديگري است كه در آستانه آن ما شاهد خوني ديگر و جنايتي ديگر هستيم. در آستانه سالگرد شهداي بزرگ بهمن‌ماه خون شهيد عزيز آيت‌الله غفاري… بدست جلادان خون‌آشام شاه بر زمين ريخته شد. در حالي كه جرم او و تنها جرم او اين بوده است كه نخواسته است به اوامر رژيم گردن بگذارد… جلادان شاه از او خواسته بودند كه فقط در زندان نماز نخواند. اما  او كه بدرستي براي «نماز» به درگاه حق «قيام» كرده بود و بر آستانه شهيدان سر بر مهر فلسفه شهادت نهاده بود مرگ را بر قبول ننگ و عار ترجيح داد. آيت‌الله غفاري را به همين جرم به شكنجه‌گاه بردند و آنچنان شكنجه دادند كه پيرمرد 60 ساله در زير شكنجه به توفيق شهادت در راه حق نائل گرديد!

اكنون بايد ديد اين كشتارهاي وحشيانه براي چيست؟ آيا رژيم ضدخلقي ـ يزيدي ـ ضحاكي ـ فاشيستي شاه چه تصور مي‌كند؟ آيا شاه و اربابان امريكائي‌اش خود را ابد مدت مي‌پندارند؟ يا آنكه رابطه خود را با دنياي واقعيت‌هاي خارجي از دست داده‌اند؟ مگر نمي‌بينند كه از هر قطره خون اين عزيزان كه بدست جلادان شاه بر زمين ريخته شده است ده‌ها مجاهد و فدائي ديگر برخاسته و سلاح شهيدي را كه افتاده است برداشته‌اند و قاطعانه براه او ادامه مي‌دهند؟

اين شقاوت‌ها و اين جنايت‌ها تنها نماينده خشم كينه‌توزانه و علامت ديوانگي ايادي رژيم مي‌باشد كه در برابر مقاومت قهرمانانه اين فرزندان خلق و اين تربيت‌شدگان مكتب مترقي تكامل انسان‌ها ــ جهان‌بيني توحيد ــ كنترل خود را مجنون‌صفتانه از دست داده‌اند. وگرنه آخر با كدام منطق و عقل و حساب و كتابي و …. پاداش دو ركعت نماز خواندن چنين مجازات‌هائي است؟ دو ركعت نمازخواندن كجا و شكنجه در پاتيلهاي روغن زيتون جوشان و ذوب كردن عضلات كجا؟ عكس‌العمل جلادان شاه تنها انعكاس جنون آنانست. جنون از اينكه نتوانسته‌اند اراده‌هاي آهنين خلق را بشكنند. نه‌تنها اعدام‌هاي دسته‌جمعي نتوانسته است در دل جوانان ترس و وحشت انداخته آنها را از كشانده شدن به جنبش مسلحانه بازدارد، بلكه برعكس، به يمن و بركت خون شهيدان، جنبش مسلحانه روزبروز وسعت يافته و گسترش پيدا مي‌كند. از طرف ديگر اين شكنجه‌گران هركس را گرفتند، از جوانترين آنان تا مسن‌ترين آنان ــ جز تني چند كه از اول پالانشان كج بوده است ــ در برابر شكنجه‌هاي مدرن آمريكائي و اسرائيلي قهرمانانه مقاومت كرده‌اند. مگر مهدي رضائي را كم شكنجه دادند؟ مقاومت او بود كه شكنجه‌گران را بسرحد جنون كشانيد. مگر آيت‌الله منتظري ـ رباني و بالاخره غفاري را كم شكنجه داده و مي‌دهند؟

عجز رژيم و حاميان آنان در تحليل و فهم و درك اين واقعيات است كه آنها را به سرحد عمليات وحشيانه و جنون‌آميز مي‌كشاند.

اما ضدخلق در يك دايره بسته‌اي اسير است. و راه گريزي جز مرگ و نابودي براي او وجود ندارد. او از يك طرف به فشارهاي خود بطور دائم مي‌افزايد و افزايش اين فشارها… آتش خشم مردم را شعله‌ورتر مي‌سازد… و باز گسترش جنبش خلق ـ باز شدت… جواب قهر با قهر خون با خون …. و بالاخره اين‌چنين است كه مرگ ديكتاتورها ـ مرگ طاغوت‌ها مرگ امپرياليسم و استعمار خواهد رسيد.

هرگز نبايد پنداشت كه اين خون‌ها بيهوده خواهد بود. اين خون‌ها نه‌تنها داغ ننگ و باطله‌اي است بر پيشاني رژيم شاه و بر پيشاني حاميان خارجي او امپرياليست‌هاي سرخ و زرد و سياه. بلكه همچنين داغ باطله‌ايست بر پيشاني كساني كه با سفسطه‌هاي تئوريك خود مي‌كوشند قيام قهرمانانه ملت ما را تخطئه نمايند. غافل از آنكه اين حركت‌هاي حماسه‌آفرين، نوري است برافروخته شده از جانب خدا چراغي است ايزد برافروخته. كه هر كس بخواهد با پف خود آنرا خاموش سازد لاجرم ريشش بسوزد.

و براي ستمگران عاقبتي جز زوال نيست.

و براي مبارزين خلق…. پيروزي و سربلندي.

جاودان باد خاطره شهيدان بزرگ ماه بهمن.

گسترده‌تر باد جنبش جهاد مسلحانه

ننگ و نفرت بر رژيم جلاد شاه و حاميان آن

 

 

 

نشريه خبري سازمان مجاهدين خلق ايران

تهران ـ فرار يك انقلابي ديگر از زندان:

در بين زندانيان سياسي ايران، افراد كمتر از 18 سال فراوان يافت مي‌شوند. در تاريخ 29 آبان ماه كه قرار بود نمايندگان سازمان‌هاي بين‌المللي براي رسيدگي به وضع زندانيان سياسي از زندان قصر ديدن كنند اين جوانان مبارز كم سن را به دارالتأديب منتقل كردند. از جمله اين افراد جواني بنام سعيد متحدين بود كه به اتهام فعاليت‌هاي سياسي، تهيه و حمل سلاح و همكاري با انقلابيون دستگير و به 5 سال زندان محكوم شده بود. هنوز يك هفته از انتقال موقت آنها به دارالتأديب نگذشته بود كه او موفق به فرار شده و تلاش‌هاي پليس مزدور و مأمورين ساواك براي دستگيري او تاكنون به نتيجه نرسيده است. در سال‌هاي اخير انقلابيوني همانند رضا رضائي، سيروس نهاوندي، اشرف دهقاني، محمدتقي شهرام و حسين عزتي كمره‌اي توانسته‌اند از زندان‌هاي رژيم بگريزند و فرار اخير اين جوان انقلابي نيز نشانه عزم راسخ انقلابيون به ادامه نبرد با رژيم ديكتاتوري شاه و همچنين ضعف و زبوني مزدوران دشمن مي‌باشد.

دزفول ـ انفجار در پايگاه وحدتي:

پايگاه هوائي وحدتي يكي از مراكز تجمع نيروي هوائي ايران است كه سربازان اسرائيلي نيز در همين پايگاه با هواپيماهاي مختلف تمرين مي‌كنند. اخيراً شنيده شده كه انفجار بزرگي در اين پايگاه بوقوع پيوسته است.

تهران ـ تظاهرات دانشجويان به مناسبت بزرگداشت 16 آذر (روز دانشجو):

رژيم براي مقابله با تظاهرات احتمالي دانشجويان در روزهاي قبل و بعد از 16 آذر پيش‌بيني‌هائي كرده بود و شايع بود كه از دهم تا بيستم آذر بعضي از دانشگاه‌ها تعطيل هستند و برنامه‌هاي باصطلاح بازديد علمي در نقاط دور از مركز براي دانشجويان ترتيب داده شده است. اين عمل بخاطر اين انجام مي‌گرفت كه تعداد دانشجويان در مركز كم شده و تظاهرات انجام نگيرد.

براي دانشگاه تهران مسافرت‌هاي علمي در نظر گرفته شده بود و براي آن واحد تعيين كرده و اعلام كرده بود كه برنامه بازديد علمي ديگري در آينده دركار نيست و اگر كسي اكنون شركت نكند در واحد مربوطه مردود خواهد شد. اولين برنامه مسافرت، مربوط به دانشكده علوم بود كه قراربود از تاريخ 10 آذر شروع شود. دانشجوياني كه در اين برنامه شركت داشتند، با وسائل سفر به دانشگاه آمده و آماده حركت بودند كه با تظاهرات دانشجويان دانشكده علوم مواجه شدند. دانشجويان با ساك‌هاي مسافرين، شيشه‌ها را شكسته و برنامه مسافرت را بهم زدند و سپس كلاس‌هاي دانشكده علوم را تعطيل كردند. بعد از آن به دانشكده پزشكي رفته و كلاس‌هاي آنجا را هم تعطيل كرده و دستجمعي وارد خيابان مي‌شوند و بعد از شعاردادن‌هاي فراوان متفرق مي‌شوند. در اينجا پليس موفق مي‌شود كه دو نفر را دستگير كند و يك نفر را هم كه خود را در صف اتوبوس جازده بود، بيرون كشيده و بازداشت نمايد. سپس دانشجويان بتدريج به دانشگاه برگشته و از دانشكده فني تظاهرات خود را شروع كرده و در حالي كه شعار مي‌دادند دستجمعي از دانشگاه خارج شده و به خيابان تخت‌جمشيد مي‌روند و بعد از سنگباران كردن سينماي «گلدن‌سيتي» و ساختمان «لژيون خدمتگزاران بشر» متفرق مي‌شوند و بار ديگر تك‌تك به دانشگاه برگشته و تجمع مي‌كنند تا تظاهرات را در داخل دانشگاه به‌راه اندازند كه مورد حملة مزدوران گارد دانشگاه قرار مي‌گيرند. در اين جريان سه دانشجو دستگير مي‌شوند.

در روز دوشنبه 11 آذر، مطابق قرار قبلي، دانشجويان دانشگاه تهران در داخل ايستگاه اتوبوس خط 216 (در جنوب ميدان 24 اسفند و اول خيابان سي‌متري) جمع شده و تظاهرات خود را شروع مي‌كنند. آنها سر راه خود به سمت جنوب، ساختمان بانك عمران را سنگ‌باران كرده و تمام شيشه‌هاي آنرا خرد مي‌كنند. مأمورين بانك آژير خطر بانك را بعداً درمي‌آورند. دانشجويان تظاهرات خود را تا خيابان پاستور ادامه داده و در آنجا متفرق مي‌شوند.

در روز سه‌شنبه 12 آذر عده‌اي از دانشجويان مطابق برنامه از پارك‌شهر حركت كرده و تا ميدان فوزيه مي‌روند و دسته ديگري در ساعت 8 صبح در بازار تهران تظاهرات بپا مي‌كنند كه از جزئيات آنها خبري در دست نيست. دانشجويان دانشگاه تهران، در اين روز، در سبزه‌ميدان قرار تجمع و تظاهرات داشتند. به هنگام شروع تظاهرات در ساعت 8 صبح سبزه‌ميدان توسط گارد شهرباني اشغال شده بود،‌ بنابراين دانشجويان به چهارراه سيروس رفته و تظاهرات خود را از آنجا شروع مي‌كنند و به سمت سرچشمه حركت مي‌كنند، و بعد از واردشدن به خيابان پشت مجلس و سرزدن به مدرسه علميه، به خيابان ايران رفته و بتدريج متفرق مي‌شوند. با وجود كم‌شدن تدريجي تعداد نفرات، عده‌اي تظاهرات را تا ميدان ژاله ادامه مي‌دهند و در آنجا كه گويا فقط ده‌نفر باقي مي‌مانند مورد تعقيب يك پليس موتورسوار قرار مي‌گيرند. دانشجويان او را از اين پياده‌رو به آن پياده‌رو سرمي‌دوانند و سپس به داخل كوچه‌ها مي‌كشانند و با زدن پاره‌آجري به سر او موفق به فرار مي‌شوند. يكي از شعارهاي آنها كه براي مردم بسيار جالب بوده و آنها كنجكاوانه و با تعجب به آن گوش مي‌دادند اين بود: «مردم همه بدانيد… شاه شما جلاد است». شعار ديگر، شعار «خميني خميني، خدا نگهدار تو… مي‌ميرد، مي‌ميرد، دشمن خونخوار تو» بود.

در ساعت 11 صبح همين روز، يك دسته از دانشجويان دانشگاه تهران مطابق قرار قبلي در مقابل پپسي‌كولا تجمع كرده و شروع به تظاهرات مي‌كنند كه متأسفانه بلافاصله پليس سر رسيده و به آنها حمله مي‌كند و آنها فقط فرصت اين را پيدا مي‌كنند كه شيشه‌هاي كارخانه پپسي‌كولا را شكسته و فرار كنند.

در ساعت 4 بعدازظهر نيز يك‌دسته از دانشجويان دانشگاه تهران در مقابل دخانيات جمع شده و در حالي كه شعار مي‌دادند وارد دخانيات مي‌شوند. كارگران دخانيات به آنها ملحق شده و تظاهرات آنها تا خيابان نواب ادامه پيدا مي‌كند. همزمان با اين دسته، حدود 60 نفر ديگر از دانشجويان دانشگاه تهران در ميدان قزوين تجمع كرده و با شعار «كارگر، دهقان، دانشجو» تظاهرات خود را شروع مي‌كنند، آنها پلاكاردي با خود حمل مي‌كردند كه مضمون آن چنين بود: «دانشجويان پشتيبان مبارزات مسلحانه خلق، تنها راه رهائي توده‌ها از فقر، هستند». دانش‌آموزان به اين عده پيوسته و همگي وارد خيابان اميريه شده به سمت شمال پيش مي‌روند. آنها در سر راه خود بانك صادرات نبش خيابان ابوسعيد و اميريه را سنگباران مي‌كنند و كاركنان بانك آژير خطر را بصدا درمي‌آورند. دانشجويان از چهارراه پلهوي‌ـ سپه به سمت ميدان حسن‌آباد حركت كرده و فروشگاه مركزي ارتش را سنگباران مي‌كنند،‌ نگهبانان فروشگاه اقدام به تيراندازي هوائي مي‌كنند. دانشجويان در ميدان حسن‌آباد متفرق مي‌شوند. در اين هنگام يك كاميون افراد پليس كه براي سركوب آنها فرستاده شده بود، پشت راه‌بنداني كه دانشجويان ايجاد كرده بودند گير مي‌كنند. موتورسوارهاي پليس هم وقتي به ميدان حسن‌آباد مي‌رسند كه دانشجويان تازه متفرق شده بودند، با وجود اين موفق مي‌شوند كه يك دانشجوي دانشكده فني را دستگير نمايند. شعارهاي اين عده عبارت بود از: «كارگر، دهقان، دانشجو» «خميني، خميني، خدا نگهدار تو…. مي‌ميرد، مي‌ميرد، دشمن خونخوار تو»، «ياران ما زندانند،‌ زندانبانان جلادند، جلاد ننگت باد»، «درود بر مجاهد، درود بر فدائي»،‌ «مرگ بر اين حكومت پليسي»، و…..

در روز شنبه 16 آذر، مأموران گارد شهرباني و ساواك در اغلب نقاط شهر براي مقابله با تظاهرات احتمالي مستقر شده و در حال آماده‌باش بسر مي‌برند و از اينرو امكان تظاهرات بسيار محدود بود. بهنگام شب، دانشجويان در خيابان پهلوي شروع به تظاهرات مي‌كنند كه پس از چند دقيقه پليس سرمي‌رسد و دانشجويان سريعاً متفرق مي‌شوند. تا اواخر شب نيروهاي دشمن براي جلوگيري از تظاهرات و سركوب آنها در نقاط مختلف شهر در حال آماده‌باش بودند.

در اين روزها از ورود دانشجويان به دانشگاه صنعتي جلوگيري مي‌شد و فقط به آن عده از دانشجويان كه آسيستان بودند، بعد از يادداشت نام آنها، اجازه ورود داده مي‌شد و گارد مزدور دانشجويان را از جلوي دانشگاه متفرق مي‌كرد.

از روز 16 تا 19 آذر وضع اين دانشگاه غيرعادي بود و عمدتا كلاس‌ها تشكيل نشدند و افراد شركت‌كننده در كلاس‌هاي معدودي كه تشكيل شده بود بسيار كم بودند. در روز دوشنبه بعد از يك اعتصاب كوتاه كه تا ساعت 11 ادامه داشت،‌دانشجويان قرار تجمع را براي ساعت 12 در پپسي‌كولا گذاشتند كه بعلت كمي افراد و كنترل پليس، تظاهرات انجام نگرفت. شعارهاي اعتصاب‌كنندگان كه بيشتر تكرار مي‌شد عبارت بود از «درود بر مجاهد، درود بر فدائي، مرگ بر اين رژيم مزدور».

در روز سه‌شنبه 19 آذر، دانشجويان دانشگاه تهران مطابق قرار قبلي در ميدان فوزيه اول خيابان مازندران جمع شده با شعار «اتحاد، مبارزه، پيروزي» تظاهرات خود را شروع كرده، بطور آرام‌ وارد ميدان مي‌شوند. دانش‌آموزان نيز به آنها مي‌پيوندند. اتومبيل‌ها متوقف شده و مردم آنها را تماشا مي‌كردند. آنها ميدان را دورزده و در قسمت شمالي ميدان با سنگ به ساختمان بانكي كه در آنجا واقع است حمله مي‌كنند. هنوز چند سنگي بطرف بانك پرتاب نشده بود كه چند پاسبان با اسلحه كشيده به آنها حمله مي‌كنند و بعد از چند دقيقه نيروهاي پليس هم سررسيده و با باتوم به جان مردم افتاده و آنها را متفرق مي‌كنند. آنها هر كس را كه به نظرشان مشكوك مي‌رسيد، دستگير مي‌كردند. بالاخره دانشجويان در سر يك زمان معين كه از قبل قرار گذاشته بودند سكوت كرده و تظاهرات خاتمه مي‌يابد. تظاهرات از ابتدا تا انتها 5 دقيقه طول كشيد كه از قبل مشخص شده بود. در اين تظاهرات هركس با شعار انتخابي خود فرياد مي‌كشيد و نظم خاصي برقرار نبود. يك نفر با خود بلندگو حمل كرده و پشت آن با شعاري كه نظم و آهنگ خاصي نداشت شعار «درود بر مجاهدين خلق ايران» را تكرار مي‌كرد.

بدنبال اين تظاهرات كه دانشجويان و دانش‌آموزان با همگامي در آن شركت داشتند، ساواك به همه مدارس اخطار كرده است كه حضور و غياب دانش‌آموزان را شديداً كنترل كنند. نكته جالب توجه ديگر حمايت و همبستگي خلق تحت ستم ماست كه از فشار اقتصادي و سياسي رژيم بجان آمده و با دانشجويان تظاهركننده هم‌آواز گرديد و اين باعث وحشت زياد رژيم گشته است.

تهران ـ خانه‌گردي منطقه‌اي، توطئه جديد رژيم مزدور:

رژيم شاه خائن براي دسترسي به انقلابيون در عرض اين سه‌سال به انواع و اقسام شيوه‌ها متمسك شده است. دستگيري‌هاي دستجمعي از بين هيئت‌هاي مذهبي، دانشجويان، محافل روشنفكري، خانواده‌ها و يا تعقيب و مراقبت افراد سرشناس ملي به اين اميد كه انقلابيون با آنها تماس بگيرند، بستن خيابان‌ها در سر ساعات مختلف و بازرسي افراد و وسائط نقليه، يورش‌هاي وقت و بي‌وقت به خانه و محل كار افراد مبارز و يا خانواده‌هاي زندانيان و انقلابيون فراري، بستن جاده‌ها و تفتيش ماشين‌ها، كنترل خيابان‌ها و كوچه‌ها و… از اين نوع شيوه‌هاست كه در بعضي از آنها به موفقيت‌هائي نيز دست يافته ولي جنبش روزبروز بيشتر اوج گرفته اين ضربات پراكنده باعث استحكام استخوان‌بندي آن مي‌شود و دشمن بناچار بتدريج آخرين حربه‌هايش را بكار مي‌اندازد. آخرين شيوه‌اي كه در اين زمينه مورد استفاده قرار گرفته، محاصره يك منطقه و تفتيش خانه‌هاي آن است. انتخاب مناطق مسلماً براساس اطلاعات و گزارشات مختلفي كه از سكونت و يا رفت‌وآمد انقلابيون بدست آمده است، صورت مي‌گيرد.

در نيمه‌شب 11 آذرماه منطقه بين خيابان‌هاي ري ـ مولوي ـ صاحب‌جمع و انبار گندم كه در جنوب تهران و شمال ميدان شوش واقع شده است، ابتدا توسط بيش از 500 نفر از نيروهاي مخصوص ارتش و گارد شهرباني به رهبري مأمورين ضربت كميته محاصره شده و حدود ساعت 2 خانه‌گردي آغاز مي‌گردد. مأمورين دشمن از هر طريقي مانند در، پشت‌بام و ديوار به داخل منازل ريخته و وحشت عظيمي در بين خانواده‌هاي زحمتكش ساكن اين ناحيه ايجاد كردند. در اغلب منازل با بازكردن درب صاحبخانه خود را با لوله مسلسل مأمورين دشمن مواجه مي‌ديد و بلافاصله بيش از ده مزدور به داخل خانه هجوم مي‌بردند و ابتدا اتاق‌ها و زيرزمين و پشت‌بام را دقيق جستجو كرده و سپس افراد خانه را مورد بازجوئي قرار داده و كارت شناسائي طلب مي‌كردند. در اغلب منازل داخل كمدها و صندوق‌ها و ديگر وسائل منزل را جستجو كرده و كتاب‌ها را چك مي‌كردند. اگر در اتاقي قفل بود آنرا شكسته داخل مي‌شدند. مستاجرين بيش از صاحبخانه موردنظرشان بود و افراد مجرد و يا زن و شوهرهاي جوان مورد سوءظن قرار گرفته و با كوچك‌ترين شكي، افراد را دستگير مي‌كردند. هركس را كه به اعمال وحشيانه‌ آنان اعتراض مي‌كرد، يا درجا تنبيه كرده و يا بازداشت مي‌كردند. براي توجيه اين وحشيگري مأمورين مي‌گفتند كه دنبال دزد و قاچاقچي هستند و در بعضي جاها هم مي‌گفتند كه دنبال خرابكار آمده‌اند.

چند شب بعد، اين خانه‌گردي منطقه‌اي در نقاط ديگري از جنوب تهران همانند حوالي شوش و جنوب سه‌راه آذرين تكرار شد و همچنان ادامه دارد.

اينك كه دشمن به آخرين حربه‌هايش براي از بين بردن انقلابيون متوسل مي‌شود، بايستي انقلابيون و مبارزين هشياري خود را براي مقابله با اين توطئه‌ها افزايش داده و تداركات و پيش‌بيني‌هاي لازمه را بنمايند، بايستي اين توطئه‌ دشمن را براي مردم روشن ساخته و براي به شكست كشاندن آن آنها را راهنمائي كرد، سازمان‌ها و افراد مبارز خارج از كشور بايستي در اين زمينه، دست به افشاگري‌هاي وسيعي زده و افكار عمومي جهان را متوجه توطئه‌هاي رژيم بنمايند. خلق ما با درس‌هائي كه از جريانات مي‌گيرد، مصمم‌تر از پيش در راه نابودي رژيم مزدور و در راه حمايت از پيشگامان مسلح خويش قدم برخواهد داشت.

تهران ـ فرزندان بي‌پناه مردم و توطئه‌هاي رژيم:

در شماره‌هاي قبل اخباري راجع به مسموميت عده كثيري از دانش‌آموزان را در اثر برنامة تغذية رايگان به اطلاع رسانديم و اخبار جديد حاكيست كه در يكي از مدارس شمال تهران حدود 600 تن در اثر خوردن ساندويچ كه بعنوان تغذيه رايگان به آنها داده شده بود مسموم شدند و چون براي انتقال آنها به بيمارستان و مداواي آنها امكانات كافي نبود، 4 تن از آنها از بين رفتند.

تهران ـ مبارزه رژيم با روحانيت مترقي آگاه:

بعد از تعطيل‌كردن مسجد جاويد كه جريان آن را در نشريه‌هاي خبري قبل به اطلاع رسانديم، ساواك سرپرست مسجد را دستگير و تبعيد كرده است.

روحاني مبارز آقاي سيدهادي خامنه‌اي را در اوائل آبان از كميته به زندان قصر منتقل نموده‌اند. رژيم موسسين حسينيه ارشاد را به عناوين مختلف تحت فشار قرار داده است. اخيراً شخصي بنام ميناچي را كه وكيل دادگستري است و ازگردانندگان حسينيه ارشاد بود و بتازگي از خارج بازگشته، دستگير كرده است.

تهران ـ جنايات رژيم را نسبت به زندانيان سياسي افشا كنيم:

بدنبال درگيري‌هائي كه بين زندانيان سياسي و مسئولين زندان‌ها پيش آمده بود،‌ رژيم مزدور شاه، كنترل و خشونت كشنده‌اي را بر زندان‌ها حاكم كرده است با كوچك‌ترين بهانه‌اي زندانيان را وحشيانه كتك‌ زده و شكنجه مي‌دهند و آنها را به سلول انفرادي و بند ديوانه‌خانه منتقل مي‌كنند. بسياري از حقوق و آزادي‌هاي عادي زندانيان زير پا گذاشته شده است. اخبار زير گوشه‌اي از سفاكي‌هاي رژيم را عليه زندانيان سياسي نشان مي‌دهد:

1ـ در زندان قصر براي كم‌كردن نيروي بدني زندانيان و آزار آنها، غذاي آنها را مسموم مي‌كنند. از عيد فطر تا اواخر آذر بيش از 7 بار دست به اين جنايت زده‌اند. بخاطر اين مسموميت، عوارضي از قبيل كم‌خوني و ضعف شديد جسمي براي زندانيان ايجاد شده است. بدنبال اين دسيسه، خانواده‌هاي زندانيان در تاريخ 8 آبان در مقابل اداره دادرسي ارتش كه باصطلاح مسئول رسيدگي بوضع زندانيان سياسي است،‌تجمع كرده و عليه مسئولين زندان دست به تظاهرات زدند. مسئولين دادرسي به درخواست‌هاي آنان توجهي نكرده و براي اينكه آنها را تنبيه كنند اسامي تظاهرات‌كننده‌ها را مي‌خواهند كه خانواده‌ها با آگاهي از اين قصد آنها، از دادن اسامي امتناع كرده و محل را ترك مي‌كنند.

2ـ وضع جسمي مجاهد اسير مصطفي خوشدل در زندان قصر بسيار وخيم است. ناصر كاخساز از گروه فلسطين بخاطر شكنجه‌هاي فراوان دچار ناراحتي شديد عصبي شده است.

3ـ مسعود بطحائي را از زندان قصر براي بازجوئي و شكنجه به زندان اوين منتقل كرده‌اند. مجاهد اسير حسن راهي را نيز از زندان وكيل‌آباد مشهد براي بازجوئي به كميته آورده‌اند.

4ـ براي جلوگيري از ارتباط فعال زندانيان با يكديگر و انتقال آگاهي و تجربه، زندانيان قصر تقسيم‌بندي شده و آنها را در بندهاي جداگانه قرار داده‌اند.

5ـ رژيم مزدور به شكنجه و آزار زندانيان اكتفا نكرده و خانواده‌هاي آنان را نيز بانحاء مختلف تحت فشار قرار مي‌دهد. مثلاً آنها را زير فشار اقتصادي و جنگ رواني قرار مي‌دهد تا براي ديگران «درس عبرتي» باشد و فرزندان خود را از مبارزه بازدارند. به تازگي همسران زندانيان را نيز زير فشار گذاشته‌اند تا از شوهران خويش جدا شوند.

عمان ـ اطلاعيه نظامي شماره 294 جبهه خلق براي آزادي عمان:

در ساعت شش صبحگاه روز 5 ديماه 1353 يك مجموعه 250 نفري از نيروهاي دشمن انگليسي و ايراني و مزدوران قابوس دست‌نشانده از مركز خويش بطرف خارات واقع در بلندي‌هاي قيطان در بخش غربي ايالت ظفار عمان شروع به پيشروي نمودند. در اين هنگام نيروهاي ارتش آزادي‌بخش خلق و نيروهاي دفاع ملي (مليشيا) به دقت نقل و انتقالات دشمن را زير نظر داشته و دام‌هائي برسر راه او كارگذاري نمودند. زماني كه دشمن به محل كارگذاري دام‌ها رسيد، انقلابيون قهرمان ما با آتش سلاح‌هاي سبك و سنگين و موشك‌هاي خويش از فاصله‌اي كاملاً نزديك بر سر دشمن فرود آمدند. درگيري سختي بين نيروهاي ما و نيروهاي دشمن درگرفت و بدون وقفه براي مدت سه ساعت ادامه يافت. در جريان اين درگيري طولاني و سخت رفقاي قهرمان ما بر مواضع دشمن هجوم برده و در جنگ‌هاي تن‌به‌تن با سلاح سرد خسارات فراواني بر افراد و مهمات دشمن وارد آوردند. انقلابيون ما در اين درگيري موفقيت‌آميز بر چندين جنازه از كشته‌هاي دشمن دست يافته، مقادير زيادي اسلحه و مهمات و دستگاه بي‌سيم به غنيمت‌ گرفتند.

خسارات دشمن در اين درگيري عبارت بود از:

1ـ كشته شدن و مجروح شدن 24 تن از افراد دشمن. در اين بين انقلابيون ما بر 15 جنازه از كشته‌هاي دشمن دست يافتند كه در ميان اين جنازه‌ها، جنازه 2 افسر انگليسي كه يكي درجه‌ سرگردي و ديگري درجه ستواني دارد ديده مي‌شود. 13 جنازه ديگر، همگي جنازه سربازان ايراني هستند كه دراين درگيري كشته شده‌اند.

2ـ به غنيمت‌گرفتن تعدادي تفنگ و دستگاه بي‌سيم و مقادير زيادي مهمات نظامي ديگر بدين‌شرح:

14 تفنگ اون

1 مسلسل اون

موشك‌هاي ساخت آمريكا

10 دستگاه بي‌سيم كه 8 دستگاه آنها كاملاً آماده براي استفاده مي‌باشد.

20 هزار گلوله تفنگ اون

مقادير زيادي مواد غذائي متعلق به نيروهاي ايراني

علاوه بر همه اينها مقاديري مدارك نظامي مهم از نيروهاي ايراني و انگليسي به چنگ آمده است. همچنين 4 دوربين و 4 دستگاه دوربين خمپاره‌انداز و تعداد زيادي نارنجك و تعداد زيادي موشك از نيروهاي ايراني به وسيله انقلابيون ما به غنيمت گرفته شده است.

3ـ نابودي يك مسلسل سنگين‌ اون

در جريان اين درگيري سخت تنها خسارت رفقاي ما اين بود كه فقط يكي از رفقاي ما جراحات خفيفي برداشت. رفقاي ما سالم و در حالي كه پرچم پيروزي و غنيمت‌هاي فراواني كه از دشمن ايراني به چنگ آورده بودند با خود حمل مي‌كردند، به پايگاه خويش بازگشتند.

عمان ـ اطلاعيه نظامي شماره 295 جبهه خلق براي آزادي عمان:

در صبحگاه روز 8 دي‌ماه 1353، هليكوپترهاي ايراني و انگليسي مشغول پياده كردن نيروهاي زيادي در بلندي‌هاي قيطان واقع در شمال رخيوت در منطقه غربي ظفار ايالت جنوبي عمان شدند. تعداد هليكوپترهائي كه براي اولين‌بار جهت پياده‌كردن سربازان و مهمات وارد منطقه شدند به 10 فروند بالغ مي‌شد. در هنگامي كه هليكوپترهاي ايراني و انگليسي مشغول پياده كردن نيرو بودند، نيروهاي ارتش آزادي‌بخش و نيروهاي دفاع ملي خلق (مليشيا) خود را براي درگيري با دشمن آماده مي‌نمودند. و درست در ساعت 5/7 صبح و قبل از اينكه در مواضع خويش جايگزين شوند، انقلابيون «9 ژوئن» با آتش سلاح‌هاي سبك و سنگين و موشك‌هاي خود از فاصله كاملا نزديك بر آنها هجوم بردند. درگيري سخت تن‌به‌تني با سلاح‌هاي سرد و گرم با دشمن آغاز گشت. در جريان اين درگيري انقلابيون قهرمان ما برا مواضع دشمن هجوم بردند، در طي اين درگيري كه به مدت دو ساعت بدون توقف ادامه داشت، نيروهاي ما ميدان درگيري را كاملاً تحت كنترل خويش گرفته خسارات فراواني بر افراد و مهمات دشمن وارد ساختند. اين خسارات را مي‌توان بدين شرح خلاصه كرد:

1ـ كشته‌شدن 26 تن از سربازان دشمن تجاوزگر ايراني.

2ـ به غنيمت‌گرفتن يك خمپاره‌انداز، كاملاً سالم و آماده كار.

3ـ نابودي يك دستگاه فرستنده گيرنده دشمن و يك سكوي مسلسل.

در جريان اين درگيري موفقيت‌آميز، 2 تن از رفقاي ما جراحات خفيفي برداشتند و رفقائي كه در اين عمليات شركت داشتند همگي به پايگاه بازگشتند، در حالي كه پرچم پيروزي را بر دوش خويش حمل مي‌نمودند.

زنده باد نيروهاي ارتش آزادي‌بخش ملي و نيروهاي دفاع ملي خلق.

نابود باد نيروهاي استعمارگر و تجاوزكار و دارودسته قابوس. پيروزي از آن انقلابيون ماست.

نيروهاي ارتش آزادي‌بخش خلق ايالت ظفار

عمان ـ پيوستن 7 تن از ارتش قابوس به صفوف انقلابيون عماني:

در 29 آذر ماه گذشته يك گروه 7 نفري از نيروهاي ارتش قابوس به صفوف انقلابيون و رزمندگان عماني پيوستند.

 

 

 

متن نامه آيت الله منتظري به وزير دادگستري

الحمدالله رب العالمين و الصلوه و السلام علي خير خلقه محمد و آله الطاهرين و اللعن علي اعدائهم اجمعين الي يوم الدين.

ولا تحسبن الله غافلا عما يعمل الظالمون انما يؤخر هم ليوم تشخص فيه الابصار (ابراهيم ـ 42)

جناب آقاي صادق احمدي وزير دادگستري ـ رونوشت جناب آقاي دادستان كل ـ رونوشت دادگاه شماره 15 مركز ـ رونوشت فرماندار خلخال ـ به عرض مي‌رساند اينجانب حسينعلي منتظري نجف‌آبادي يكي از مدرسين دروس عاليه حوزه علميه قم (كه برحسب رأي كميسيون ـ باصطلاح ـ امنيت اجتماعي قم در روز 22/5/52 محكوم گرديده به اقامت اجباري به مدت سه سال در طبس و پرونده آن به دادگاه شماره 15 مركز ارجاع شده) در روز 21/5/52 در حالي كه خانواده من به اصفهان رفته بودند و فقط يك بچه كوچكم نزد من بود (و اكنون در طبس تنها مانده است) بدون اخطار قبلي بعنوان اينكه از مشهد ترا خواسته‌اند مرا با دو ژاندارم مسلح از طبس به مشهد اعزام و از مشهد به تهران و از تهران به خلخال آوردند.

در طبس درس مختصر و جماعتي كه داشتم تعطيل كردند. منزل من هم كه در كنترل و حصر آقايان بود و من در منزل خودم در وسط كوير زنداني و به مطالعات علمي اشتغال داشتم. ديگر اين عمل وحشيانه چه بود؟ كه مرا بدون اخطار قبلي از طرف دادگاه راجع به محكوميت با تغيير محل و بدون تقاضائي از اينجانب پس از تحمل گرماي سخت طبس از خانه و زندگي مختصر و بچه كوچكم جدا و در شهر سرد و برفي خلخال آواره و سرگردان كردند. شما آقايان كه هر سال جشن مشروطيت برپا مي‌كنيد و نطق‌هاي آتشين شما بوسيله راديو و روزنامه‌ها پخش مي‌شود و دم از عدالت و قانون و دموكراسي مي‌زنيد،‌چرا اقلاً قانون‌هائي را كه خودتان تصويب كرده‌ايد عمل نمي‌كنيد؟ اولا محكوم به اقامت اجباري نبايد با مأمور اعزام شود. ثانيا در محل نبايد زيرنظر باشد تا چه رسد به زنداني شدن در خانه. ثالثا بايد پس از اعتراض دادگاه فوراً خارج از نوبت رسيدگي كند. رابعا تغيير محل نيز بايد با رأي دادگاه و پس از اخطار باشد.

آقاي وزير دادگستري، در زمان تصدي شما آبروي دادگستري رفت. سابقاً دادگستري تا اندازه‌اي استقلال داشت و مورد اميد مردم بود. حالا به صرف گزارش يك مأ‌مور ساواك قم بيست و پنج نفر از علماء و مدرسين حوزه علميه را بازداشت و به نقاط مختلف و دوردست مي‌فرستند و پس از اعتراض آقايان و احالة پرونده به دادگاه شماره 15 پس از يكسال تأخير و دورسر گرداندن بالاخره نسبت به بعضي از آقايان هنوز ساكت مانده و نسبت به بعضي هم بدون اينكه اقلا صورت دادگاه را حفظ كنند و بدون اينكه از ساواك قم علت و دليلي مطالبه كنند حكم صادر مي‌كنند!! اگر از خدا و دادگاه عدل خدا در قيامت نمي‌ترسيد اقلا خوب بود حيثيت دادگستري و دادگاه را حفظ مي‌كرديد. براي يك لقمه نان اين همه محافظه‌كاري و بي‌وجداني چرا؟ بالاخره هواي سرد و برفي خلخال با مزاج من كه به امراض مختلفه گرفتار هستم به هيچ وجه سازگار نيست مگر اينكه نقشه ايذاء و نابودي من در بين باشد و باك هم ندارم كه نابود شوم و اين همه كج‌رويها را مشاهده نكنم ولي بدانيد كه خون من بعهده شما خواهد بود.

و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون

27 رجب 94 ـ حسينعلي منتظري

 

 

 

نشريه خبري سازمان مجاهدين خلق ايران

شماره 8
5 بهمن ماه 1353

تهران ـ اخبار مربوط به منطقه‌گردي پليس مزدور در هنگام شب:

چهارشنبه 13 آذرماه گذشته از ساعت 12 نيمه‌شب تا 7 صبح منطقه ميدانشاه تا مولوي (قسمت جنوبي) كه شامل كوچه‌هاي محمديه، فرزانه، … مي‌شود، حكومت نظامي بود و خانه‌ها را مي‌گشتند. يكي از كارگران كه همان حوالي در كارخانه شب‌كاري مي‌كرده، مي‌گفت: «ديدم از پشت‌بام صداي پا مي‌آيد، بالا رفتم، سربازي مسلسل را در سينه‌ام گذاشت، گفتم چه مي‌گوئي؟ گفت: كي هستي؟ تكان نخور! گفتم من كارگرم و داريم اضافه‌كاري مي‌كنيم… بعد از بررسي محل كار ما رفتند.»

شخص ديگري كه خانه‌اش در همان منطقه است مي‌گفت: «نيمه‌شب چند افسر و سرگرد به خانه آمدند و تمام اطاق‌ها و زيرزمين را رسيدگي كردند. به يك اطاق كه يكي از زنان خانه در آنجا مريض و بستري بود، خواستند بروند كه ما جلوگيري كرديم. يكي از افسران هفت‌تيرش را براي ما كشيد. ما ترسيديم. بالاخره بزور وارد آن اطاق شده و بعد از گشتن رفتند. از قرار معلوم به اهالي گفته بودند كه از ساعت 12 تا 7 صبح هركس از خانه بيرون برود كشته خواهد شد.»

يكي ديگر از اهالي مي‌گفت: «در خانه ما را زدند. موقعي كه دم در آمدم، تعداد زيادي افسر و سرگرد و سرباز سرتاسر كوچه را محاصره كرده بودند.»

يكي ديگر مي‌گفت: «باصطلاح دنبال خرابكاران مي‌گردند. اما چه خرابكاري؟ اگر بخواهي اين حساب‌ها را بكني الان در دنيا خيلي از اين خرابكارها هستند.»

يكي ديگر از اهالي آنجا مي‌گفت: «آنها نردبان تاشو داشتند و قبل از اينكه درب منزل را بزنند، سربازان بوسيله نردبان پشت‌بام را محاصره مي‌كردند. مبادا كسي از پشت‌بام فرار كند.»

ديگري مي‌گفت: «اين پدرسوخته‌ها مال مردم را نشان مي‌كنند. بعد خودشان آدرس خانه مردم را به دزدها مي‌دهند. چون دزدهاي سابقه‌دار و فعال را خودشان مي‌شناسند. بعد از چند مدت خانه مردم را سرقت مي‌كنند.»

يكي ديگر مي‌گفت: «شبي كه اين منطقه را گشته‌اند، فردايش فرودگاه خراب شد. حتماً كار «خرابكاران» بوده است و گرنه اگر برف بخواهد سقف فرودگاه را خراب كند پس خانه‌هاي ما كه خشتي و قديمي است بايد با خاك يكسان مي‌شد.»

يكي ديگر مي‌گفت: «به خانه ما آمدند، همه‌جا را گشتند، بعد به اطاق خواب ما آمدند، من كنار اطاق ايستاده بودم و همسرم كه مريض بود در رختخواب خوابيده بود، گفتند بايد او را بلند كني او را ببينيم. من با ناراحتي گفتم آقا او همسر من است و بيمار است. گفتند امكان ندارد حتماً بايد او ديده شود. بالاخره با ناراحتي او را از بستر بلند كرديم و او را ديدند.»

در يكي ديگر از اطاق‌هاي ما رفتند. چون پدرم فرش‌فروش است فرش زيادي در منزل داشتيم. يكي از افسران با تعجب گفت: به! اينهمه فرش مال كيست؟ شما اينها را از كجا آورده‌ايد؟ من با ناراحتي گفتم آقا پدر من فرش‌فروش است. و از نظر امنيتي فرش‌ها را در خانه خود مي‌گذاريم وگرنه ما كه دزد نيستيم.»

يكي ديگر از اهالي از افسران پرسيده بود: «آقا دنبال چه مي‌گرديد؟ گفته بودند: 2 نفر عراقي فرار كرده‌اند، دنبال آنها مي‌گرديم.»

 در شب گذشته منطقه‌اي پليس وارد خانه‌اي در جنب مسجد انتهاي كوچه محمدعلي دندانساز مي‌شود. صاحب خانه سركه فروش بوده است. پليس تمام خمره‌هاي سركه را باز كرده و يك‌به‌يك آنها را بازرسي مي‌كند. پيرزني هم كه در آن اطاق خواب بوده صدا مي‌كنند، كه پيرزن رنج‌كشيده پس از بيدارشدن در اثر ترس سكته مي‌كند.»

شايع است در خانه‌ ديگري جواني كه روي كتاب‌هاي خود خواب رفته بود بيدار كرده‌اند بعد از اينكه خانه‌اش را گشته‌اند او را با كتاب‌هايش برده‌اند. از قرار معلوم كتاب‌هاي شريعتي را داشته است.

شب سه‌شنبه 18 آذرماه چند خانه را در كوچه شترداران واقع در ميدانشاه گشته‌اند.

ساعت 2 بعد از نيمه‌شب در سه‌راه آذري كوچه‌ها را پست‌بندي كرده و به خانه‌ها ريختند. از وضع مستأجران سوال كرده و هرجا زن و مرد جوان و مجرد، چه محصل و چه كارگر مي‌ديدند، بدون توجه به كارت شناسائي همراه خود مي‌بردند، تا در كميته از آنها تحقيق بعمل آورند. مي‌گويند تنها از يك كوچه 23 نفر را برده‌اند.

چندي قبل حدود خيابان مولوي بهنگام خانه‌گردي زدوخوردي شده كه دو نفر فرار كرده و يك نفر دستگير شده است.

آغاجاري ـ اعتصاب پيروزمندانه رانندگان شركت نفت:

در شهريورماه گذشته رانندگان شركت نفت آغاجاري دست به اعتصاب زدند. علت اعتصاب اين بود كه پيمانكار پرداخت روزانه‌ 45 ريال به رانندگان، كه از قبل مقرر شده بود، خودداري مي‌كرد و آن را بالا مي‌كشيد. رانندگان اعتصاب‌كننده، بهنگام اعتصاب، گرد عكس بزرگي از شاه مزدور جمع شده بودند و خواستار حق خود بودند، و كارمنداني كه براي موعظه و راضي كردن آنها به ميانشان مي‌آمدند، با فحش و كتك تنبيه مي‌كردند. اين اعتصاب سرانجام با پيروزي رانندگان و شكست پيمانكار به پايان رسيد.

اصفهان ـ مصادره بانك پارس:

طبق اخبار رسيده، شعبه بانك پارس واقع در خيابان چهارباغ خواجوي اصفهان، در ساعت 5/2 بعد از ظهر روز سوم شهريور ماه گذشته مصادره شده است.

تهران ـ شهادت مبارز دلير خليلي بوسيله رگبار مسلسل مأموران مزدور گشتي:

در روز بيستم مرداد ماه گذشته فردي بنام خليلي در حوالي زندان قصر بهنگام ورود به خانه‌اش، دستور ايست مزدوران يك اكيپ گشتي را مي‌شنود و تصميم به فرار مي‌گيرد. در اين هنگام مأموران گشتي او را به رگبار مسلسل مي‌بندند. خليلي مبارز به شهادت مي‌رسد. شهيد خليلي در دوران خدمتش نيز يك بار دستگير مي‌شود. پدر خليلي كارگر است. و 2 برادر مبارز خليلي نيز فعلاً در زندان شاه اسيرند.

نيريز فارس ـ كشته شدن دو سرباز و مصادره تفنگ‌هاي آنها:

چندي پيش دو تن از سربازان جنگلباني و مراتع در نيريز فارس، كشته شده و تفنگ‌هاي آنان مصادره شده است. از طرف ديگر نشانه‌هاي فعاليت‌هاي انقلابي در اين شهر به‌چشم مي‌خورد. از جمله اينكه بتازگي بر روي در و ديوار اين شهر در نقاط مختلف راديوي ميهن‌پرستان را تبليغ كرده‌اند.

قيرو كارزين فارس ـ حمله به پاسگاه، كشتن ژاندارم‌ها و مصادره اسلحه:

مردم رنج‌كشيده قير و كارزين فارس كه پس از زلزله اخير، در چادرهائي در نزديكي منطقه زلزله‌زده اسكان داده شده‌اند، در وضع بسيار بدي زندگي مي‌كنند. شايع است كه اخيراً عده‌اي از درون چادرها، مسلحانه به پاسگاه محل حمله كرده و پس از كشتن چند ژاندارم، مقاديري اسلحه از آنجا به غنيمت مي‌برند. پس از اين عمل تمام چادرها بوسيله ارتش محاصره مي‌شود. و به بازرسي چادرها مي‌پردازند، ولي سرانجام به چيزي نمي‌رسند. در اين هنگام سربازها به فرمان فرمانده خودفروخته‌شان شروع به آتش زدن چادرها مي‌كنند. روزنامه كيهان خبر اين جنايت رژيم ضدمردمي شاه را تحت اين عنوان كه «بعلت انفجار كپسول گاز، چندين چادر سوخته است» درج كرد.

بندر پهلوي ـ حمله به ماشين حامل برنج و مصادره برنج:

اواخر تيرماه گذشته عده‌اي از زنان خانواده‌هاي فقير و رنجديده بندر پهلوي جلوي در فروشگاه تعاون و مصرف و شهر و روستاي اين شهر صف بسته، منتظر نوبت بودند، تا برنج ارزان پاكستان كيلوئي 40 ريال بخرند، (برنج غذاي اصلي شمالي‌هاست). كاميوني پر از برنج از تهران مي‌رسد و جلوي فروشگاه پارك مي‌كند، اما كسي براي انتقال آنها به فروشگاه براي فروش به مردم اقدام نمي‌كند. در اين هنگام اعتراض زنها بلند مي‌شود و شروع به فحش‌دادن و بدوبيراه گفتن به مسئولين و رئيس فروشگاه مي‌كنند. ولي كسي توجه نمي‌كند. عاقبت زنها كه اغلبشان از محله‌هاي فقيرنشين شهر بودند، بخصوص زنهاي محله «چايي» به طرف كاميون هجوم برده و برنج‌ها را كف خيابان مي‌ريزند و عده‌اي هم در شلوغي و گرماگرم جريان مقاديري هم مصادره كرده از محل فرار مي‌كنند در اين هنگام رئيس فروشگاه سرمي‌رسد. زن‌ها بر سر او ريخته و شديداً كتك مي‌زنند و سپس فرار مي‌كنند. گفته مي‌شود كه رئيس فروشگاه بخاطر كتك‌ها، بيش از يك هفته در بيمارستان بستري بوده است.

شايان ذكر است كه چند ماه پيش نيز زن‌هاي محله «چاپي» در زدوخوردي با مأمورين منابع طبيعي شوهران صياد خود را از چنگ آنها نجات داده بودند (مراجعه شود به مجاهد نشريه سازمان مجاهدين خلق ايران شماره 4).

اصفهان ـ اعتصاب مرغ‌فروش‌ها:

مرغ‌فروش‌هاي اصفهان از 30 مرداد تا اول شهريورماه گذشته به مدت سه روز دست به اعتصاب زدند. علت اعتصاب، اعتراض به نرخ تعيين‌شده مرغ از طرف اطاق اصناف بود.

 

 

 

«بنام خدا و بنام خلق قهرمان ايران»

اطلاعيه سياسي شماره 2 گروه انقلابي ابوذر

«اذا جاء نصرالله و الفتح و رأيت الناس يدخلون في دين الله افواجا فسبح بحمد ربك و استغفر، انه كان توابا»

هنگامي كه فتح و پيروزي خدا در رسد، خلق را بيني كه گروه‌گروه براه خدا و راه تكامل خود پانهند و وقتي به ياري خدا انقلاب به پا شود، خواهي ديد كه خلق منقلب فوج‌فوج به مبارزه مي‌پيوندند. پس راه پيروزي خلق را دنبال كن.»

شور انقلاب راي آزادي و گسيختن بندهائي كه رژيم منفور سرمايه‌داري بر دست و پاي خلق افكند. در تمام نقاط دنيا بالا گرفته است. خلق‌ها به رهبري پيشگامانشان پا در راه مبارزه عليه امپرياليسم خونخوار گذاشته‌اند. و در هر نقطه‌اي از جهان ـ آرژانتين ـ ايرلند ـ ظفار ـ ويتنام ـ فلسطين ـ تركيه ـ پاكستان ـ ايران و…. صحنه‌اي است از برخورد و جدال انقلاب و ضدانقلاب، و هر روز جنگي است بين پيشگامان خلق‌ها و دشمنان خلق‌ها، خلق ايران نيز همچون ساير خلق‌هاي دنيا بپا خواسته تا با سرنگون كردن بساط حكومت نوكر منطقه‌اي سرمايه‌داري جهاني راه تكامل برخود بگشايد، شهادت شهداي عزيز سازمان‌هاي چريكي ريشه‌دار و ساير سازمان‌هاي در حال رشد ديگر، مؤيد اين حقيقت است. گروه انقلابي ابوذر نيز بعنوان صداي خشمگين مشت گره خورده توده محروم عمليات خود را در راه ايجاد جامعه‌اي توحيدي، در سطحي وسيع ادامه مي‌دهند.

تاريخچه‌اي كوتاه از مبارزات خلق نهاوند:

نظر به نابساماني‌هائي كه از ديرباز در نهاوند وجود داشته است و وضع اقتصادي ناحيه كه از قبل منافع حياتي مردم بوسيله فئودال‌هاي درباري بالا كشيده مي‌شده است، كينه‌اي عميق نسبت به دستگاه در قلب مردم اين ناحيه جا گرفته است. سالمندان نهاوند هنوز هنگام صحبت از زورگوئي‌ها و آدم‌كشي‌هاي رضاخان قداره‌بند، نام او را با نفرين كه نمايشگر خشم عميقشان نسبت به آن مزدور استعمار سياه انگليس است ياد مي‌كنند.

مردم نهاوند هرگاه فرصت پيش آمده، اين خشم خود را نشان داده‌اند. در واقعه كودتاي ننگين (سيا) امريكا در 28 مرداد ماه 32 عليه فرزند خلف استعمار جهاني تظاهرات عظيمي بپا كردند. آنان دلاورانه در حالي كه فرياد مي‌زدند «زنده‌باد مصدق» «مرگ بر شاه» در خيابان‌هاي نهاوند با چوب و چماق براه افتاده بودند، مجسمه شاه را پائين كشيده و خرد كردند. در 15 خرداد 42 نيز مردم نهاوند نقش خود را در اين رستاخيز بزرگ بخوبي ايفا كردند. در اين روز نيروي خدائي در بازوان خلق دميده شده بود، خون جلوي چشم‌ها را گرفته و طاقت مردم طاق شده و ملت بحد انفجار رسيده بود. پس از انقلاب امام خميني با گذشت سال‌ها، كهنسالان توان خود را از دست دادند. جوانان آن زمان بعلت دنبال نشدن انقلاب، شور خود را از دست دادند، و غرق در مسائل روزمرة زندگي شدند. محيط نهاوند به گورستاني مبدل شده بود… اكثر نقاط ايران هم كمابيش چون نهاوند سرد و خاموش بود.

در اواخر سال 49 آسمان تاريك ايران با آتش گلوله رزمندگان جبهه آزادي در جنگل‌هاي شمال روشن شد و عمليات سازمان مجاهدين خلق ايران ـ سازمان چريك‌هاي فدائي خلق ـ گروه آرمان خلق و …. نويد صبح شدن اين شب ظلماني را به دل آنهائي كه هنوز شوري داشتند مژده داد.

از اوايل سال 49 عناصر روشنفكر و انقلابي نهاوند تلاش‌هاي وسيعي در جهت روشن‌ كردن افكار عمومي نسبت به ماهيت رژيم و شناسادن اسلام واقعي و گوشزد كردن مسئوليت‌هاي آنها در قبال جامعه‌شان در ميان مردم و مخصوصاً جوانان شروع كردند. در اين ميان برادر مجاهد ـ بهمن منشط ـ بيش از همه تلاش مي‌كرد. او هميشه در فكر پيدا كردن شيوه‌هاي بهتر مبارزه بود. او از دوران كودكي گرسنگي جانكاه خلق را لمس كرده بود. برادر منشط از محروميت‌هاي خلق بيش از حد رنج مي‌برد و در پي يافتن راه‌حل نهائي لحظه‌اي قرار نداشت و بالاخره او، راه‌حل نهائي را در يك انقلاب مسلحانه روشنفكرانه ديد. پس از دو سال و اندي مبارزه فرهنگي، مبارزين مسئول رو به مبارزه مسلحانه توده‌اي آوردند. و گروه «انقلابي ابوذر» در جهت مبارزه مسلحانه شروع به فعاليت كرد. در وحله اول تيم به فرماندهي مجاهد شهيد، عبادالله خدارحمي به عنوان اولين تيم چريكي گروه شروع به عمليات كرد. و ساير برادران به كارهاي پشت جبهه و آماده كردن خود پرداختند.

سال 52 براي گروه، سال بدي بود. دستگيري‌هاي تيرماه 52 ضربة مهلكي به گروه وارد آورد. چند تن از بهترين افرادگروه در يورش ساواك به قسمتي از گروه، دستگير و روانه زندان شدند. دستگيري اين عده و شهادت شش تن از صديق‌ترين برادران ـ عبادالله خدارحمي ـ بهمن منشط ـ حجت‌الله عبدلي ـ ماشاءالله سيف ـ ولي‌الله سيف ـ روح‌الله سيف ـ آنچنان تأثيري روي مردم و بخصوص جوانان گذاشت، كه تا يكسال بعد از دستگيري هرجا چند نفر جمع مي‌شدند، فقط صحبت از شهداء و راه آنان و اهداف آنان بود. اين يورش ساواك به گروه، گرچه ضربة مهلكي بود ولي باعث ازدياد هرچه بيشتر خشم توده و مخصوصاً جوانان نسبت به رژيم و روي آوردن آنان به مبارزه عليه رژيم گشت.

هدف اوليه بنيان‌گذاران گروه برآورده شد. و سطح آگاهي و بينش سياسي توده بسيار بالا رفت. بطوري كه براي هر تازه‌واردي به نهاوند كاملاً محسوس است و سوره نصر در نهاوند مصداق پيدا كرد. علاقه مردم به فرزندان راستين‌شان و خشمشان نسبت به دربار ننگين پهلوي و عمال آنها در ناحيه به حدي بود كه نتوانستند تحمل كنند و بگذارند در شهري مجاهدپرور جشن مشروطه ـ مشروطه قلابي به اين سياهي را در اين شهر براحتي برگذار كنند و خشم خود را با به آتش كشيدن خانة رئيس مزدور آگاهي و نمايندگان ساواك در نهاوند در نيمه‌شب، شب دوشنبه 14 مرداد نشان دادند.

بعد از دستگيري‌هاي تير 52، ساير اعضاي گروه رو به كار گروه‌بندي و ايجاد تشكيلات سازماني نهاوند و با كوشش مداوم توانستند نيروهاي خود را جمع كرده و جاي خالي برادران شهيد را پركنند و اولين بار پس از دستگيري اعضا به قصد انتقام خون شهدا به خانه تيمسار مزدور و رئيس بيدادگاهي كه چند تن از برادران را به مرگ محكوم كرده بود حمله بردند. با اوج گرفتن عمليات گروه، ساواك در نهاوند دست به دستگيري‌هائي به منظور دست‌يافتن به اعضاي گروه زده است كه بعلت هوشياري برادران، در هيچ‌يك از اين اقدامات موفق نبوده است. ساواك اخيراً عده‌اي از جوانان و نوجوانان و پيشه‌وران نهاوند را دستگير و روانة شكنجه‌خانه‌هاي همدان كرده است.

با اطمينان به پيروزي نهائي و با استفاده از تجربيات ساير همرزمان، گروه، مبارزه را تا شكست نهائي عاملين استعمار و انهدام كاخ‌هاي فرعونيشان ادامه مي‌دهد….

گروه انقلابي ابوذر

آبان‌ماه 53

 

 

 

نشريه خبري سازمان مجاهدين خلق ايران

شماره 9
9 بهمن ماه 1353

اطلاعيه نظامي شماره 296 جبهه خلق براي آزادي عمان:

در تاريخ سوم ديماه يك ستون از نيروهاي موتوري دشمن از پايگاه «ام‌الغوارف» در صلاله بطرف شمال خط سرخ در منطقه ميانه حركت كرد. به‌محض رسيدن اين ستون به «خاراس» يكي از اتومبيل‌ها به يك مين زميني كه قبلاً بوسيله يك گروه از رفقاي ما در منطقه ميانه، كارگذاري شده بود، برخورد كرد و منجفر شد.

اطلاعيه نظامي شماره 297 جبهه خلق براي آزادي عمان:

در تاريخ 7 ديماه يك ستون از نيروهاي موتوري دشمن از «مرباط» واقع در شرق صلاله بطرف شهر طاقه در كنار ساحلي حركت كرد. در ساعت هفت و ربع صبح همان روز نيروهاي ما در منطقه شرق، براي اين ستون كمين كرده بودند. به محض وصول اين ستون موتوري به صحراي «حنه» انقلابيون ما با موشك و مسلسل‌هاي سبك و سنگين بر آنان حمله بردند و با خط مقدم نيروهاي دشمن درگير شدند. درگيري به مدت پنج ساعت و چهل دقيقه ادامه داشت كه دشمن نيروي هوائي و توپ‌هاي سنگين را به كمك گرفت تا حمله انقلابيون ما را دفع كند، ولي در مأموريتش شكست خورد و به هيچ هدف قابل ذكري نرسيد.

دشمن در اين درگيري 6 نفر كشته و مجروح داشت كه يك هليكوپتر آنها را سريعاً از صحنه خارج كرد. همچنين يك خودرو نظامي دشمن از نوع بدفورد نيز نابود شد.

در اينجا دشمن راه خود را تغيير داد و بطرف مرباط شروع به عقب‌نشيني كرد. در سر راه،‌يك‌دسته از انقلابيون ما در «اذعاطاط» به فاصله 3 كيلومتري شهر مرباط كمين كرده بودند. به محض رسيدن نيروهاي دشمن به اين محل، درگيري انقلابيون ما با آنها در ساعت دو بعدازظهر آغاز و به مدت نيم ساعت ادامه داشت. در اينجا دشمن هواپيماهاي جنگنده خود را به كمك گرفت كه منطقه را ديوانه‌وار، بي‌باكانه و بدون هدف زير آتش گرفتند. خسارات دشمن در اين برخورد سه نفر كشته و زخمي بود كه يك هليكوپتر آنها را از صحنه خارج كرد. به رفقاي ما هيچ خسارتي وارد نشد و انقلابيون ما به سلامت به پايگاه‌هايشان بازگشتند.

اطلاعيه نظامي شماره 298 جبهه خلق براي آزادي عمان:

در ساعت 3 بعدازظهر روز 9 ديماه يك دسته از نيروهاي ارتش آزادي‌بخش خلق با بكار بردن توپ‌هاي سنگين بمدت نيم‌ساعت مواضع دشمن را در «قيطان» در منطقه غربي زير آتش گرفتند و خساراتي بدين‌شرح به دشمن وارد ساختند:

1ـ كشتن و زخمي كردن 9 نفر از افراد دشمن.

2ـ نابودي كامل شش سنگر دفاعي.

بدنبال اين حمله، دشمن براي  انتقام، وحشيانه منطقه مجاور را زير آتش گرفت كه در نتيجه، يك غيرنظامي جراحت خفيفي برداشت و انقلابيون ما به سلامت به پايگاه بازگشتند.

اطلاعيه نظامي شماره 299 جبهه خلق براي آزادي عمان:

در تاريخ اول دي‌ماه يكي از تانكرهاي حمل آب دشمن در حجاب شمال منطقه شرقي، به يك مين زميني برخورد كرد و كاملاً نابود شد. اين مين به‌وسيله واحد مهندسي نيروهاي ارتش آزادي‌بخش خلق كه در منطقه شرقي عمل مي‌كرد، كارگذاري شده بود.

اطلاعيه نظامي شماره (سال 1975) جبهه خلق براي آزادي عمان:

عمليات دو شهيد قهرمان سالم محاد سعيد و سهيل محاد شنفيت: روز 11 ديماه نيروهاي ايراني و انگليسي دشمن و سربازان مزدور قابوس دست‌نشانده از پايگاه خود در «قيطان» خارج شدند. در همين اثنا يك‌دسته از نيروهاي ارتش آزادي‌بخش خلق و گارد ملي (مليشيا) نزديك مركز سنگر گرفتند و به‌محض خروج نفرات دشمن، با آنان درگير شدند. در اين درگيري كه به مدت چهل دقيقه ادامه داشت، سلاح‌هاي سبك و متوسط بكار گرفته شد و از حمايت موشكي برخوردار بود. خسارات دشمن به قرار زير بود:

1ـ كشته شدن و مجروح شدن 11 نفر از افراد او.

2ـ نابودي يك موشك‌ بازوكا ساخت سوئد.

3ـ نابودي يك مسلسل اون.

در اين برخورد خساراتي متوجه ما نشد و انقلابيون ما به سلامت بازگشتند.

اطلاعيه نظامي شماره 2 جبهه خلق براي آزادي عمان:

در ساعت سه بعدازظهر روز 11 ديماه يك دسته از نيروهاي ارتش آزادي‌بخش خلق و نيروهاي دفاع ملي خلق (مليشيا) كه در منطقه غرب عمل مي‌كنند، به مدت يك ساعت تمام مواضع دشمن را در «قيطان» با بكار بردن آتش توپخانه سنگين، زير حمله شديد خود گرفتند، در اين حمله، نيروهاي ما خساراتي بدين شرح به دشمن وارد كردند:

1ـ نابودي كامل 21 سنگر دفاعي.

2ـ كشتن 12 نفر از نيروهاي دشمن.

نيروهاي ما خسارات فراواني به سنگرهاي ديگر دشمن نيز وارد كردند. سپس دشمن طبق معمول خويش پس از يك شكست، با توپخانه سنگين مناطق مجاور را بي‌حساب زير آتش گرفت. خسارت ما در اين برخورد، شهادت رفيق قهرمان مسعودالحل بوده است. همچنين در ساعت 11 صبح همان روز يك دسته از انقلابيون ما با موشك، مواضع دشمن را در شمال صرفيت به مدت نيم‌ساعت زير آتش گرفتند. در نتيجه اين حمله يك سنگر دشمن كاملاً نابود شد و چند تن از افراد دشمن زخمي شدند. به ما خسارتي نرسيد.

در ساعت ده صبح روز 12 ديماه، يك‌دسته از انقلابيون ما كه در صرفيت عمل مي‌كنند، با بكاربردن آتش توپ، به مواضع دشمن در شمال «صرفيت» حمله بردند. اين حمله بصورت پراكنده و به مدت نيم‌ساعت ادامه داشت. در ساعت 11 صبح انقلابيون ما حمله به مواضع دشمن را تجديد كردند كه به مدت چهل دقيقه ادامه داشت. در اثر اصابت آتش ما به هدف، به دشمن خساراتي بدين شرح وارد گرديد:

1ـ كشته و مجروح شدن پنج نفر از سربازان كه بوسيله يك هليكوپتر و يك آمبولانس آنان را از صحنه خارج كردند.

2ـ نابودي كامل يك انبار آذوقه و آتش گرفتن انبارهاي خواربار كه مدت يك ساعت تمام مي‌سوخت.

3ـ نابودي كامل چهار سنگر.

دشمن همچنين هواپيماهاي جنگنده و توپ سنگين خويش را براي زير آتش گرفتن مناطق مجاور به كمك گرفت ولي نتوانست به هيچ هدفي برخورد كند و انقلابيون ما به سلامت بازگشتند.

اطلاعيه نظامي شماره 3 جبهه خلق براي آزادي عمان:

در ساعت 9 صبح روز 12 ديماه ارتش ايران و نيروهاي مزدور قابوس دست‌نشانده به پياده كردن نيرو بوسيله هليكوپتر در منطقه «شيروس» واقع در شمال غرب «رخيوت» در منطقه غربي ايالت ظفار دست زدند. به هنگامي كه دشمن سربازان خود را پياده مي‌كرد، نيروهاي ارتش آزادي‌بخش خلق و چريك ملي (ميليشا) خود را براي روبرو شدن آماده مي‌كردند و قبل از اينكه دشمن بتواند موضع بگيرد، نبرد شديد و خونيني بين انقلابيون شجاع ما و نيروهاي دشمن درگرفت كه در آن، سلاح‌هاي سبك و نيمه‌سنگين و موشك بكار گرفته شد. سپس نيروهاي ما مواضع دشمن را با نارنجك‌هاي دستي مورد حمله قرار داده و با سلاح سرد با افراد آن در نبرد خونين درگير شدند. اين نبرد مدت شش ساعت ادامه يافت و دشمن تلفات سنگين مالي و جاني‌اي به شرح زير متحمل شد:

1ـ كشته و مجروح شدن 150 نفر از افراد او كه انقلابيون ما به هشت جنازه از سربازان دشمن دست يافتند.

2ـ تصرف چهار تفنگ اون و سه مسلسل اون ساخت امريكا بوسيله نيروهاي ما.

3ـ تصرف مقاديري از ذخائر نظامي و خواربار بوسيله نيروهاي ما.

در اين نبرد همچنين پنج نفر از رفقاي قهرمان ما شهيد شدند كه اسامي آنان بشرح زير است:

رفيق قهرمان عبدالله الغضيلي ملقب به سرحان.

رفيق قهرمان حسن سعيد حنسون.

رفيق قهرمان علي مستهيل الشافعي.

رفيق قهرمان مبارك اسلم عمر اسرخ.

رفيق قهرمان محمد سعيدي زيدي.

همچنين دوتن از رفقاي ما مجروح شدند.

در ساعت دو بعد از ظهر همان روز، نيروهاي ما حمله خود را به همان مواضع دشمن تجديد كردند و با سلاح‌هاي سبك و نيمه سنگين و با پشتيباني موشك از فاصله خيلي نزديك با آنان درگير شدند. زدوخوردي سخت بين نيروهاي ما و نيروهاي دشمن به مدت يك ساعت تمام درگرفت كه اين خسارات به دشمن وارد شد:

1ـ كشته شدن و مجروح شدن 7 نفر از افراد دشمن.

2ـ نابودي يك مسلسل سنگين.

3ـ نابودي كامل دو سنگر دفاعي.

به رفقاي ما هيچ خسارتي وارد نشد.

اطلاعيه نظامي شماره 7 جبهه خلق براي آزادي عمان:

در تاريخ 16 ديماه دشمن از پايگاه خود در «حصل كزميم» واقع در ارتفاعات «سعبوت» در منطقه غربي ايالت ظفار، به طرف «حصل اجناد» حركت كرد. در همين اثنا انقلابيون قهرمان ما مواضع خود را در محل اشغال كرده و براي دشمن سنگر بستند.

در ساعت 12 ظهر نيروهاي ما دشمن را با مسلسل‌هاي سبك و نيمه‌سبك و موشك زير آتش گرفتند و نبرد سهمگيني به مدت سه ساعت و نيم بين نيروهاي دشمن انگليسي، ايراني و مزدوران قابوس دست‌نشانده درگرفت. در خلال اين نبرد، انقلابيون ما مواضع دشمن را درهم‌كوبيدند و با بكاربردن نارنجك‌هاي دستي و سلاح سرد با افراد دشمن درگير شدند. انقلابيون ما بر ميدان نبرد تسلط كامل داشتند و خسارات سنگين جاني و همچنين بر مواضع دشمن، وارد ساختند. دشمن در اين جا براي شكستن حلقه محاصره، تمام سلاح‌هاي سنگين و هواپيماهاي جنگنده خود را در ميدان نبرد، به كمك گرفت و در حالي كه ده‌ها جسد از سربازان و نظاميان و مزدوران محلي جا گذاشته بود مجبور به عقب‌نشيني به مواضع خود در «حصل كزميم» گرديد. انقلابيون ما بر برخي از اجساد و تجهيزات نظامي آنان دست يافته و يك هليكوپتر نيز تعداد زيادي از كشته‌ها و مجروحين را از معركه بيرون برد.

خسارات دشمن در اين نبرد به قرار زير بود:

1ـ كشته و مجروح شدن 50 نفر از افراد دشمن من‌جمله دو تن افسر انگليسي. انقلابيون ما بر 12 جسد از كشته‌هاي دشمن همراه با تجهيزات كامل نظامي آنان دست يافتند كه در بين آنان دو تن افسر فرمانده انگليسي ديده مي‌شد. از بين اجسادي كه انقلابيون ما بر آنها دست يافتند، سه جسد متعلق به مزدوران محلي بود كه اسامي آنان تاكنون كشف نشده است. همچنين انقلابيون ما بر سه تفنگ خودكار و چهار دستگاه بي‌سيم قابل استفاده و برخي مدارك مهم دست يافتند.

از طرف ما دو تن از رفقاي قهرمان ما شهيد شدند. آنها عبارت بودند از:

رفيق قهرمان عمر مليطاجداد.

رفيق قهرمان محاد تمانم المقلب طلبات.

و يكي از رفقاي ما نيز مجروح شد.

عمان ـ دستگيري‌هاي وسيع در بين صفوف نيروهاي ايراني كه به عمان فرستاده شده‌اند:

طبق گزارش روزنامه صوت‌الثوره، نشريه هفتگي جبهه خلق براي آزادي عمان، در بين صفوف نيروهاي تجاوزگر ايراني در عمان دستگيري‌هاي وسيعي از طرف فرماندهان مزدور ارتش صورت پذيرفته است. اين گزارشات حاكي است،‌كه تعداد دستگيرشدگان به 160 نفر بالغ مي‌گردد. دستگيرشدگان براي محاكمه نظامي به تهران فرستاده شده‌اند.

عمان ـ رژيم شاه به دروغ ادعا مي‌كند كه دو بندر را در منطقه غربي ايالت ظفار انقلابيون گرفته است:

در تاريخ 8 بهمن ماه جاري، رژيم شاه اعلام كرد كه طي درگيري‌هائي كه بين نيروهاي شاه از يك طرف و انقلابيون عمان از طرف ديگر در منطقه غربي ايالت جنوبي عمان (ظفار) درگير شده است، نيروهاي شاه توانسته‌اند، دو بندر را كه براي مدت 7 سال تحت تسلط نيروهاي انقلابي بوده است بازپس بگيرند. و ليكن واقع امر چنانست كه اين ادعاي رژيم، تنها كوششي مذبوحانه براي منحرف كردن افكار عمومي مردم ايران و جهان از خسارات جاني و مالي سنگيني، كه نيروهاي شاه مزدور، در درگيري با انقلابيون رزمنده عماني متحمل شده‌اند مي‌باشد.

اخبار رسيده از مناطق آزادشده حاكي از آنست، كه نيروهاي ارتش شاه همراه همپيمانان انگليسي و عرب مزدور خود خسارات فراواني را طي سه هفته اخير در درگيري‌هائي كه با انقلابيون عمان داشته‌اند، متحمل شده اند و اين وضع همچنان ادامه دارد.

تنها طي يك درگيري سه ساعت و نيمه در 16 ديماه كه در «حصل جناد» واقع در منطقه غربي بين نيروهاي تجاوزگر ايراني و انگليسي از يك طرف و انقلابيون عماني از طرف ديگر درگرفت، نيروهاي دشمن 50 كشته و مجروح داشتند. در صورتي كه تنها دو تن از انقلابيون به شهادت رسيدند. در درگيري خونين انقلابيون با نيروهاي تجاوزگر ايراني كه در روز 12 ديماه در بلندي‌هاي «شيروس» واقع در شمال منطقه غربي ايالت ظفار رخ داد دشمن 150 كشته و زخمي داشت، در حالي كه تنها 5 تن از انقلابيون قهرمان به شهادت رسيدند. گفته مي‌شود كه تعداد نيروهاي ايراني كه براي مقابله با انقلابيون، در جريان حمله خائنانه جديد به ارتش شاه بر منطقه آزادشده ظفار، در بخش غربي اين ايالت پياده شده‌اند به هزاران نفر بالغ مي‌گردد.

علي‌رغم اين حجم وسيع نيروهاي تجاوزگر شاه، تاكنون كوچك‌ترين موفقيت نظامي نصيب آنان نشده است.

شهر ساحلي «رخيوت» كه رژيم شاه مزدور، براي فريب افكار عمومي مردم ايران و جهان ادعاي تسلط مجدد بر آن پس از 7 سال دارد، شهريست خالي از اهالي. مردم آن 7 سال پيش پس از تسلط انقلابيون بر اين شهر و بمباران شديدي كه هواپيماهاي انگليسي براي ارعاب اهالي آن انجام دادند، آن شهر را ترك نمودند. اكنون نيز در درگيري‌هاي وسيع اخير، نيروهاي مزدور ارتش شاه نه تنها نتوانستند آنرا بازستانند، بلكه هم‌اكنون گروه كثيري از آن نيروها در مناطق پر درخت اطراف اين شهر در محاصره انقلابيون بوده و نمي‌توانند خارج شوند. و دشمن نيز بخاطر نزديكي انقلابيون با نيروهاي محاصره‌شده‌اش قادر به بمباران منطقه نيست.

 

 

 

از شريعتي دفاع كنيم

دكتر علي شريعتي ـ استاد جامعه‌شناسي و نويسنده معروفي كه بيش از 70 جلد از آثار او تابحال منتشر شده‌اند، نزديك به يك سال و نيم است كه در زندان‌هاي شاه بسر مي‌برد. قبل از آنكه شريعتي دستگير شود، مأمورين پليسي شاه ابتدا پدر پير او را به زندان قزل‌حصار كرج كشيدند تا پسر را با پاي خود به زندان بكشانند. اما پس از آنكه علي دستگير شد پدرش را رها نساختند. بلكه او را تحت انواع فشارها و شكنجه‌ها قرار دادند. از او مي‌خواستند كه به نفي افكار پسرش پردازد. اما اين پيرمرد مصمم و قاطع مقاومت كرد. زيربار فشارهاي رژيم نرفت. سپس خود علي را با انتقال به زندان كميته سخت تحت شكنجه قرار داده‌اند. ظاهرا رژيم مي‌كوشد تا او را وادار سازد كه به نفي افكار و عقايد خودش پرداخته و با ظاهر شدن در تلويزيون به تحليل «ماركسيسم اسلامي» بپردازد. رژيم كه نتوانسته است و نمي‌تواند برچسب كمونيستي به مبارزين اصيل خلق بزند… و يا نتوانسته است آنها را نامسلمان بخواند… چه آنها از بهترين فرزندان خلق مسلمان ما هستند. و نمي‌تواند و نتوانسته است آنها را مرتجع بخواند ـ چه آنها از بهترين فرزندان روشنفكر و مسئول، آگاه و هوشيار ما هستند… مي‌خواهد و مي‌كوشد تا با طرح اتهامات پوچي از نوع «ماركسيسم اسلامي» با آنها روبرو شود.

ما از رژيم مي‌پرسيم مگر جرم شريعتي چيست؟ محافل بين‌المللي… وكلا و ناظرين اعزامي مي‌پرسند كه جرم شريعتي چيست كه بايد در زندان كميته شهرباني تحت شكنجه قرار گيرد؟ و رژيم پليسي شاه چرا تابحال از اعلام جرم شريعتي خودداري كرده است؟

واقعيت اين است كه رژيم از گسترش جنبش اصيل انقلابي اسلام در ايران سخت وحشت دارد. جنبشي كه نتيجه منطقي و ذاتي رشد آن شكوفائي جهاد مسلحانه مجاهدين خلق ايران است. جهادي كه فرزندان خلف خلق ما با اتكاء به جهان‌بيني اصيل اسلامي با برداشتن سلاح به استقبال دشمن خلق شتافته‌اند. تا او را با قهر انقلابي خود، با تخت و تاجش در گل و لاي تاريخ مدفون سازند. جرم واقعي شريعتي از نظر رژيم اين است كه او از اين جهان‌بيني دفاع كرده است. شريعتي به خود جرأت داده است كه وابستگي‌اش به فلسفه شهادت اعلام نمايد. رژيم در واقع مي‌كوشد تا با به بند كشيدن نويسندگان متعهد …. سدي در برابر گسترش روزافزون جهان‌بيني شهادت… جهان‌بيني انقلاب ـ مترقي خلق ما بوجود آورد.

اما رژيم غافل است… و در اين غفلت تا نابودي كامل‌اش باقي خواهد ماند.

رژيم كور است و تاريخ را نمي‌بيند… و كر است و فريادهاي خشم‌آلود ملت ما را نمي‌شنود… كه جنبش اسلامي تا اقصي نقاط كشور و در خارج از كشور گسترده است. هزاران شاگرد شريعتي در هركجا كه هستند و در تحت هر شرايطي …. به توسعه و توزيع نشريات و گفتارهاي او هست گماشته‌اند…

بايد از علي دفاع كرد ـ بايد از تمام نويسندگان متعهد و دربند دفاع كرد بايد با تمام گروه‌هائي كه صادقانه به دفاع از اساسي‌ترين حقوق انساني برخاسته‌اند همكاري كرد. با دفاع از شريعتي و همه زندانيان سياسي بايد چهره منحوس و زشت استبداد مطلقه ايران را بيش از پيش به دنيا نشان داد. اما دفاع از مبارز انقلابي ـ از هر مبارزي… از هر نويسنده‌ متعهدي نمي‌تواند جداي دفاع از عقايد او باشد. با دفاع از عقايد و بينش متعهد و مترقي شريعتي مي‌توان خط‌مشي دشمن را در اسارت او خنثي ساخت.

موفق باد فعاليت‌هاي دفاعي

سرنگون باد حكومت سلطه استبدادي و استعماري

 

 

 

قدمي ديگر براي دولتي كردن دين

بررسي مختصري از نقش فعال روحانيون اصيل در پيروزي جنبش انقلاب مشروطيت ايران و سپس قيام‌هائي چون قيام جنگل (ميرزا كوچك‌خان) و شيخ محمد خياباني،‌ نشان مي‌دهد كه چگونه روحانيون اصيل بعنوان پرولترهاي فكري كه با توده‌هاي محروم و زحمت‌كش، سروكار دارند. هميشه هم چون مانع بزرگي برسر راه رژيم‌هاي سلطه‌گر استبدادي مقاومت كرده و مي‌كنند.

بي‌جهت نيست كه وقتي انگليسي‌ها، طرح كودتاي 1299 را بدست رضاخان پياده كردند، و رژيم استبدادي رضاخان با پشتيباني و تأئيدات دولت سوسياليستي شوروي، بعنوان عامل اجراي سياست استعماري امپرياليسم انگليس مستقر گرديد در رأس اولين برنامه‌هاي خود در زمينه كوبيدن هر نوع مقاومتي و هموار كردن راه سلطه استبدادي خود حمله به روحانيت اصيل و كنترل و درهم‌شكستن جنبش اسلامي را قرار داد. رژيم پليسي رضاخان علامه سيدحسن مدرس را به وضع فجيعي شهيد كرد. واقعه وحشتناك و جنايتكارانه مسجد گوهرشاد را به وجود آورد. كه طي آن هزاران نفر از مردم بي‌گناه و بي‌پناه از زن و مرد و كودك قتل‌عام شدند. كه هنوز هم بعد از گذشت ساليان دراز، خاطره آن رعشه بر اندام اهالي مشهد كه از نزديك شاهد جنايت بوده‌اند مي‌اندازد.

در رابطه با كنترل جنبش انقلابي، رژيم رضاخان با تمام قوا به محو هر گونه آثار و عوارض جنبش اصيل اسلامي پرداخت. تا از ايران تركيه ديگري بسازند. اما وقتي طراحان سياست رضاخان به اشتباه خود در مقايسه ايران با تركيه پي‌بردند، و ديدند كه نمي‌توانند با نفوذ عميق اسلام در ميان توده‌هاي خلق ستمكش و زحمت‌كش ما مستقيماً روبرو شوند، به اجراي طرح‌هاي ديگري پرداختند…. و هم‌اكنون يكبار ديگر، رژيم محمدرضا شاه، اين فرزند خلف رضاخان سوادكوهي، به همراهي امپرياليسم آمريكا، اين ميراث‌خوار استثمار و امپرياليسم، مي‌كوشد تا تاريخ را تكرار كند… و همان برنامه‌هائي را كه بي‌اثري خود را يك بار در گذشته نشان داده‌اند باز تكرار نمايند و آن اجراي طرح‌هائي است براي توقف گسترش جنبش اصيل اسلامي و كنترل روحانيت و محافل و انجمن‌هاي ديني است.

در سال‌هاي اخير رژيم شاه با توجه به گسترش وسيع جنبش اصيل اسلامي و نفوذ عميق روحانيت در تودة مردم و جبهه‌گيري‌هاي قاطعانه آن در مقابل حكومت شديداً به اين فكر افتاده است كه براي خراب كردن اين پايگاه توده‌اي، دين را نيز دولتي كند و از نفوذ رهبران و علماي اصيل شيعه كه در طول تاريخ خود هيچ‌گاه در خدمت حكومت‌هاي زمان درنيامده‌اند و هميشه جبهه‌اي در مقابل اين جباران بوده‌اند و استقلال خود را تا به امروز حفظ نموده‌اند بكاهد و اين عامل مزاحم و مقاوم را كه در اعماق جان و دل تودة مردم نفوذ ريشه‌اي دارد، از سر راه خود بردارد. رژيم براي رسيدن به اين هدف اقدامات زير را انجام داده است.

1ـ تشكيل سپاه دين و اعزام آنها به دهات و شهرها، و اين سياست جديد و تازه‌اي نيست. در دوران حكومت بيست ساله رضاخان طرحي مشابه آنرا به اجرا گذاشتند. به اين معنا كه به موجب رأي رژيم رضاخان «روحانيت» بايد «جواز» دريافت كنند. و بدون جواز حق تبليغ و وعظ و «منبررفتن» را نداشتند، البته طي جريان «امتحان و گواهي نامه» براي دريافت «جواز» بود كه رژيم برنامه‌هاي خود را اجرا نمود. بسياري از به‌اصطلاح روحانيون درباري در اين دوره و به اين ترتيب بود كه رشد كردند و بسياري از عناصر دولتي وابسته به رژيم. از اين طريق بود كه «جواز» روحانيت را دريافت داشتند. تا در سايه آن «جوازها» به مديحه‌سرائي رژيم بپردازند… و در سلام‌ها و اعياد رسمي نماينده استبداد ديني در خدمت استبداد سياسي باشند. از همين طريق بود كه بسياري از علماي اصيل اسلامي خانه‌نشين شدند و برخي ديگر كه مقاومت مي‌كردند… يا سربه‌نيست شدند و يا به نقاط بدآب و هوا تبعيد گرديدند. علامه مجاهد آيت‌الله طالقاني در مقدمه كتاب «حكومت از نظر اسلام» وضعيت كلي و عمومي آن دوران را چنين ترسيم كرده‌اند: مردم اين سرزمين را زير تازيانه و چكمه خودخواهان ديدم. هر شامگاهان در خانه منتظر خبري بوديم، كه امروز چه حوادث تازه‌اي رخ داده؟ و كي دستگير و تبعيد و يا كشته شده؟ و چه تصميمي درباره مردم گرفته‌اند؟ …. مردم اين كشور سخت دچار فشار استبداد بودند و مردم از وحشت از يكديگر مي‌رميدند. جان و مال و ناموس مردم تا عمامه اهل علم و روسري زنان مورد غارت و حمله مأمورين استبداد (رضاخان) بود.

2ـ تصاحب مساجد و زيارتگاه‌ها و كليه مراكز ديني بوسيله سازمان اوقاف.

رژيم ضداسلامي شاه خائن و فاسد با كنترل بر مساجد از طريق سازمان اوقاف مي‌خواهد درعزل و نصب امام مسجد آزادانه هرطور كه مي‌خواهد عمل كند. تا با نصب اعضاي سازمان امنيت خود، در لباس روحانيت، بعنوان امام مسجد، از حسن اعتماد خلق به روحانيون سوءاستفاده نموده و مردم را فريب دهد تاگمراه سازد و يا آنكه اگر اين امام‌هاي قلابي و روحانيون كاذب از طرف مردم شناخته شدند، كه عموماً شناخته شده هستند، مردم از حضور در مسجد و اجراي برنامه‌هاي اسلامي خودداري خواهند نمود كه آن خود نيز به لحاظ رژيم مفيد است چه ايجاد محدوديت در گسترش جنبش اسلامي خواهد نمود… كه در هر دوحال براي آنها مفيد خواهد بود.

3ـ چاپ قرآن آريامهر و شهبانو!

4ـ اجراي برنامه‌هاي مختلف مذهبي از قبيل روضه‌خواني و غيره.

5ـ خريدن بعضي از روحانيون خودفروخته به وسايل مختلف از قبيل پرداخت حقوق ماهيانه و يا دادن وعده و عيدهاي گوناگون.

6ـ ايجاد راه نفوذ در بعضي از روحانيون از طريق پسران و نزديكان آنها.

7ـ تشكيل هسته‌هاي ساواكي در بين روحانيون و اجراي برنامه‌هاي مختلف براي بدنام كردن جامعه روحانيت.

8 ـ ايجاد تجمعاتي از روحانيون خودفروخته، ساواكي و يا ساده‌لوح و بي‌سواد، به منظور انجام تظاهرات و يا ابراز سپاس‌هاي كفرآلود.

9ـ سرگرم كردن آنها به جنگ با يكديگر و به اين ترتيب فراهم كردن شرايط اضمحلال داخلي.

اجراي طرح‌هاي فوق از طرف رژيم در دو هدف خلاصه مي‌شود:

اول آنكه جبهه علماي اسلامي را تضعيف كرده و به فساد بكشاند و تا نهايت قدرت از رشد و آگاهي آنها جلوگيري مي‌كند.

دوم آنكه يك جبهه روحانيت قلابي و درباري به وجود آورد تا ايران نيز چون ساير كشورهاي اسلامي تشكيلاتي براي ادارة امور ديني كشور داشته باشد. و همه امور در اختيار دولت باشد.

توسعه سازمان اوقاف در سال‌هاي اخير و گسترش دامنه‌ فعاليت‌هاي آن و تشكيل سپاه دين براي رسيدن به هدف دوم به اجرا درآمده است و هر روز رژيم در اين راه قدم‌هاي جديدي برمي‌دارد، تا سرانجام (به خيال خود) يكباره اعلام كند از اين روز، روحانيون بايد كارمند سازمان اوقاف بوده، جواز عمامه! و جواز كار! داشته باشند وجوهات ديني را از مردم قبول نكرده، به صندوق سازمان اوقاف بريزند!!….

براي تحقق اين هدف ناپاك، اخيرا رژيم قانون جديدي از مجلس فرمايشي گذرانده است كه به موجب آن هيچ‌كس حق ندارد مطلبي راجع به قرآن، از قبيل تفسير، ترجمه و مثل آن، چاپ و منتشر كند و تمام اين‌گونه مطالب بايد از طرف سازمان اوقاف تهيه و نشر گردد. اين قانون يك مرحله بالاتر از قانون اجازه نشر است كه براساس آن هر كتابي بايد قبل از نشر بوسيله اداره نگارش وزارت فرهنگ و هنر (توسط مأموران ساواك) خوانده شود و مهر صحت بر آن زده شود. اين قانون اساساً حق هرگونه تحقيق و تفسير و تهيه مطلب را در امور قرآن از همه سلب مي‌كند و مي‌گويد كه اين مهم صرفاً در تخصص سازمان اوقاف است و بس! و بايد توسط آنها انجام گيرد و هيچ‌كس ديگري را حق دخالت در اين كار تخصصي نيست! به اين معني كه علامه طباطبائي و يا علامه مجاهد آقاي طالقاني و يا استاد محمدتقي شريعتي و… ديگر حق نخواهند داشت كه تفسير الميزان،‌پرتوي از قرآن و تفسير نوين بنويسند و اين كار در صلاحيت آنها نيست و قبل از اقدام به اين كار بايد به عضويت سازمان اوقاف درآمده، جواز كسب از آنجا بگيرند!! اين واقعيت در عين حال وحشت رژيم را از گسترش و همگاني شدن مفاهيم عالي و انقلابي قرآن كه صريحاً مردم را به جهاد عليه ظلم و حكومت‌هاي جابر دعوت مي‌كند. نشان مي‌دهد و لذا رژيم سعي دارد كه مردم را از درون اين كتاب دور داشته و آنها را به جلدهاي قشنگ و خط زيبا و كاغذ خوب قرآن‌هائي كه از طرف رژيم چاپ مي‌شود راضي نگهدارد و از هرگونه برداشت انقلابي و متناسب با روز از روي قرآن جلوگيري كرده تفسير فرمايشي خود را رواج دهد و در رابطه با همين اهداف است كه جلسات تفسير قرآن ـ وعظ و خطابه ممنوع است اما برگزاري جلسات تعزيه و نوحه‌خواني و مرثيه‌سرائي آزاد است و تشويق مي‌شود. بي‌دليل نيست كه اين روزها بازار نوحه‌خوان‌ها بسيار گرم شده است. در رابطه با همين سياست است كه داشتن و خواندن قرآن با ترجمه فارسي «گناه و جرم» است. و به نظر رژيم بايد قرآن را فقط «به عربي» خواند و «ثواب» برد، نه آنكه خواند و فهميد و بكار برد.

اين است ماهيت رژيم و شاه اسلام‌پناه!!

فتدبرو ايا اولوالالباب.

 

 

 

گزارش وحشتناكي از
شكنجه در ايــران

به قلم فيليپ جاكوبسون

ترجمه از:

روزنامه سان‌دي تايمز 19 ژانويه 1975

پليس ايران نوعي اطوي برقي اختراع كرده است كه پوششي توري از سيم‌هاي فلزي دارد و قادر است آنچنان گرم شود كه قرباني خودش را برشته كند. امروز ايران با افزايش درآمد سرسام‌آور نفت يكي از ثروتمندترين و بانفوذترين كشورهاي جهان گشته است. شاه مبادرت به طرح برنامه‌اي كرده است كه برطبق آن كشورش را بصورت يك قدرت اصلي جهاني درآورده و از سوي ديگر انقلاب سفيد و برنامه‌هاي جاه‌طلبانه پيشرفت اقتصادي و اصلاحات ارضي تغييراتي در داخل ايران بوجود آورده است. ولي هاله سياهي بر روي اين پيشرفت‌هاي كاذب ايران سايه مي‌افكند.

اكنون درست ده‌سال از زمان دريافت اولين گزارش شكنجه زندانيان سياسي تهران مي‌گذرد. از آن زمان تاكنون جريان اين گزارشات بطور مداوم به خارج از كشور ادامه يافته است. اين اخبار گاهي از درون زندان به خارج راه يافته و گاهي نيز بوسيله ناظران خارجي بي‌طرف كه در دادرسي حضور يافته‌اند گزارش شده است.

بررسي دوساله روزنامه ساندي تايمز كه براساس شهادت زندانيان، مصاحبه با خانواده‌هاي زندانيان و گزارشاتي از ناظران بي‌طرف تهيه شده اسناد معتبري به حساب مي‌آيند كه غير قابل انكارند. بررسي گزارشات موجود در پرونده ساندي تايمز نشان مي‌دهد كه زندانياني كه موردنظر هستند و تحت شكنجه قرار گرفته‌اند به سه دسته بزرگ تقسيم مي‌شوند:

1ـ مبارزين دست چپي كه از جنبش چريكي پشتيباني كرده و يا مستقيماً در آن شركت داشته‌اند.

2ـ مخالفان مذهبي كه برخي از آنان به مقاومت مسلحانه دست زده‌اند.

3ـ آن دسته از روشنفكران بورژوا كه بدون احتياط در محافل عمومي و خصوصي از رژيم انتقاد كرده‌اند و به دنبال گزارش عناصر مخفي بدام پليس افتاده‌اند.

اغلب زندانياني كه پرونده‌شان مورد بررسي قرار گرفته كمتر از سي سال دارند و گزارشاتي نيز درباره شكنجه زنان جوان و همچنين خبرهاي دست اول از حمله به نوجوانان رسيده است.

بنا بر گفته زندانيان شكنجه‌شده تمام شكنجه‌گران از درجه‌داران ساواك يا سازمان مخوف پليس مخفي ايران هستند. اين سازمان بوسيله نعمت‌الله نصيري اداره مي‌شود و تنها سازمان مسئول براي جوابگوئي به شاه است.

از آغاز تأسيس يعني از سال 1957 ساواك دخالت مستقيم در از بين بردن مخالفين (حكومت  ايران) داشته است شكنجه‌شدگان اظهار مي‌دارند كه طرق مختلف شكنجه شامل «فلكا» يعني فلك‌كردن مداوم كف پا، كشيدن ناخن‌هاي دست و پا، وارد كردن شوك الكتريكي به آلت جنسي، فرو كردن بطري شكسته به داخل مخرج زندانيان و معلق آويزان كردن زندانيان بر چهارچوب (داربست) از ناحيه مچ دست و پا مي‌باشند.

زندانيان همچنين ادعا مي‌كنند كه در معرض شكنجه‌هاي رواني نيز قرار گرفته‌اند از جمله اين شكنجه‌ها تماشاي اعمال خشونت‌آميز و وحشيانه نسبت به فرزندان آنهاست.

يكي از زندانيان مي‌گفت كه آنقدر اين صحنه برايم ناراحت‌كننده بود كه آرزو مي‌كردم چاقوئي داشتم تا بتوانم پسرم را با دست خودم بكشم و رنج او را در آن موقع نبينم. بعضي ديگر از زندانيان مي‌گويند كه آنها را با مهارت بسيار براي اعدام آماده مي‌كنند و حتي چشم‌بسته تا لب گوري كه به نظر مي‌رسد به تازگي حفر شده است مي‌برند بدون آنكه به آنها اخطار قبلي كرده باشند.

ساواك به داشتن وسايل شكنجه اختراعي و بي‌رحمانه مشهور است زندانيان يكي از اين وسايل را «ميز سوزان» نام گذارده‌اند اين وسيله تقريباً يك اطوي برقي بصورت يك تخت‌خواب است كه با تور سيمي پوشيده شده و مانند يك سرخ‌كن برقي گداخته مي‌شود. زندانيان را به ميز مي‌بندند و ميز شروع به [گرم] شدن مي‌كند تا زماني كه گذاخته و قرمز گردد. ساندي تايمز به تعدادي شواهد مستقل از يكديگر مبني بر شكنجه ميز بر روي افراد مختلف جمع‌آوري كرده است و حداقل يكي از اين افراد بعد از شكنجه‌شدن با اين وسيله وحشتناك به قتل رسيده است (شهيد شده است).

ادعاي شكنجه بر روي ميز از پرونده «مسعود احمدزاده» آغاز شد. احمدزاده مهندس بود كه در سال 1971 به جرم حمله چريكي به پليس به مرگ محكوم شد. احمدزاده در فوريه 1972 تقاضاي رسيدگي به پرونده‌‌اش را كرد. و دو حقوقدان فرانسوي «وري آلبالا» و «هنري ليبرتاليس» تقاضا را قبول كرده و علي‌رغم موانع ساواك بعنوان ناظران غيرسياسي از جامعه بين‌المللي حقوق‌دانان در دادگاه حضور يافتند.

«آلبالا» يك روزنامه فرانسوي را باز مي‌كند تا احمدزاده كه نزديك او نشسته است خارجي بودن او را بفهمد ـ احمدزاده زيرلب او را صدا مي‌كند. آقا… آقا…. و بعد پيراهن خود را بالا زده و سينه خود را نشان مي‌دهد. «آلبالا» به مخبر ساندي تايمز گفت: وسط سينه و شكم او توده‌‌اي از گوشت پيچ‌خورده و سوخته شده و زخم عميق استخواني بود كه به نظر مهيب مي‌نمود. با آنكه من دكتر نيستم ولي مي‌توانم تخميناً بگويم كه زخم‌ها چندماهه بودند ــ پشتش وضع بدتري داشت ــ يك زخم مستطيلي سياه شده در وسط بود كه از توده‌اي از نسوج زخمي تشكيل شده بود ـ در داخل اين زخم مستطيلي شكل پوست بدن از اثر سوختن مجدد زخمي و براق بود. حدس مي‌زنم ميزي كه اثرش بر روي پشت احمدزاده بود حدود 9 اينج پهنا داشته است و من فكر كردم كه مشكل بتوانم وضع دقيق پشت او را به خاطر بسپارم به اين دليل فورا طرح ناقصي از پشت و جلوي او روي كاغذ آوردم (يكي از طرح‌ها در اينجا ارائه شده است).

سينه زخمي‌اش را نشان مي‌دهد

سكوت ترس‌آوري بر دادگاه حكمفرما بود. كمي بعد وقتي «هنري ليبرتاليس» وارد شد «آلبالا» با صداي بلند با او شروع به صحبت كردن به زبان انگليسي كرد تا يكبار ديگر توجه احمدزاده را جلب كند. وقتي «ليبرتاليس» احمدزاده را نگاه مي‌كرد او براي بار دوم لباسش را بالا زد و سينه مجروحش را نشان داد و سپس عقب‌گرد كرده پشتش را نيز به او نشان داد «ليبرتاليس» بعد از ديدن زخم‌ها طرح «آلبالا» را تأييد كرد. چند ساعت بعد دو حقوقدان فرانسوي بطور غيرمنتظره به شواهد تأييدكننده احمدزاده دست يافتند به اين طريق كه با دو مترجم ساواك براي مصاحبه با دو زنداني به زندان شاه در اوين كه در اطراف تهران قرار دارد رفتند. اوين يكي از دو زنداني است كه مخصوص ساواك ساخته شده و بر اساس بسياري از گزارشات شكنجه‌گاه اصلي است.

دو ناظر بين‌المللي با ناصر صادق و علي ميهندوست كه هر دو مهندس و در سنين 25 بودند به گفتگو نشستند، هردوي آنها منتظر محاكمه به اتهام سياسي بودند.

«آلبالا» از صادق پرسيد كه آيا او يا همكارش شكنجه شده‌اند. مترجم جواب طولاني صادق را به‌طور خلاصه اينطور ترجمه كرد: نه! فقط وقتي دستگيرمان كردند كتك خورديم.

صادق با حالت صورتش بيان كرد كه نه اين آن چيزهائي كه او گفته بود نيست. سپس «آلبالا» مستقيماً از صادق به انگليسي پرسيد آيا شما را زده‌اند؟ و صادق جواب داد: نه!‌ سوزانده‌اند.

زماني كه «ليبرتاليس» براي سرگرم كردن مترجمين ساواكي سئوالات مختلفي را مطرح مي‌كرد صادق توانست توضيح دقيق از ميز سوزاننده و اثراتش روي گوشت بدن به «آلبالا» بدهد. «آلبالا» به مخبر ساندي تايمز گفت: «صادق اثرات زخم‌هائي كه ما بر روي بدن احمدزاده ديده بوديم به خوبي توضيح داد. او نمي‌دانست كه ما از دادگاه احمدزاده به آنجا رفته‌ايم و توضيح دادكه او خودش احمدزاده و سه زنداني ديگر را ديده است كه چگونه با ميز شكنجه مي‌شوند. صادق گفت كه بديع‌زادگان را آنچنان سخت سوزانده‌اند كه فلج شده و نمي‌تواند راه برود. وقتي مأموران ساواك سراسيمه «آلبالا» و «ليبرتاليس» را از اطاق به بيرون مي‌انداختند صادق فرياد زد: بگذاريد آنها بدانند كه من شاهد مرگ بهروز دهقاني در اطاق شكنجه بوده‌ام.»

هر سه زنداني كه در اين گزارش راجع به آنها صحبت كرديم يعني احمدزاده، صادق و ميهن‌دوست اعدام شده‌اند. ولي ناصر صادق قبل از مرگ اظهارات خود را درباره شكنجه در يك دادگاه باز در مقابل ناظر خارجي ديگري تكرار كرد.

گزارش دو حقوقدان فرانسوي يعني «آلبالا» و «ليبرتاليس» با حداقل معلومات و در سخت‌ترين شرايط تهيه شده است. هيچ‌يك از آنها نتوانسته‌اند نظريات دست‌چپي‌ها را بشنوند و هيچ‌يك از آنها قبلاً در ايران نبوده و با هيچ‌يك از نيروهاي مخالف در ايران در تماس نبوده‌اند. اين دو نفر نماينده سازمان‌هائي بودند كه داراي روابط جمعي و مشاوره‌اي با سازمان ملل و يونسكو مي‌باشند و گزارش‌هاي آنها به نوبه خود پس‌فرستاده شده است تا با جزئيات متقاعدكننده بيشتري بوسيله اظهارات ساير زندانيان اوين تكميل گردد.

شكنجه اصغر بديع‌زادگان كه صادق در اظهاراتش اشاره كرد كه چگونه بر روي ميز فلج شد، بوسيله دو تن ديگر از زندانيان دقيقاً توضيح داده شده است. يكي از اين زندانيان رضا رضائي مي‌باشد كه از زندان اوين فرار كرد.

او قبل از اينكه در يك درگيري با پليس كشته شود گزارش مبسوطي از وضع زندان‌ها به خارج از كشور فرستاد.

رضا مي‌گويد بديع‌زادگان را در حالي كه دست و پايش را به تخت بسته بودند با وسائل الكتريكي سوزاندند. او را آنچنان از ناحيه كمر سوزاندند كه سوختگي به استخوان‌هاي ستون فقراتش رسيد و او به حالت بيهوشي افتاد. سپس او را از تخت باز كرده و با جراحاتش رها ساختند ـ جراحاتش متعفن شده و بوي بد گوشت‌هاي چرك كردة بدنش فضاي سلول ما را پر ساخته بود و هيچكس نمي‌توانست به او نزديك شود.

بعدها او را به بيمارستان زندان منتقل و چندين عمل جراحي سخت بر روي بدنش انجام دادند ولي او ديگر نمي‌توانست راه برود و فقط روي چهار دست و پاي مي‌خزيد.

زنداني ديگري كه نامش فاش نمي‌شود زيرا امكان مزاحمت براي خانواده‌اش در ايران وجود دارد درباره بديع‌زادگان مي‌نويسد: «او را بر يك اجاق برقي نشاندند و قسمت‌هايي از عصب پشت او را سوزاندند ـ جراحات او را براي مدت طولاني بدون معالجه رها كردند. بوي جراحات بدن او براي همه غيرقابل تحمل بود ـ او نيمه فلج شده بود و بلافاصله بعد از محاكمه‌اش او را اعدام كردند.

شرح حال احمدزاده و بديع‌زادگان به صورت دو نمونه به‌طور مفصل بيان شد زيرا مدارك بيشتري از طريق زندانيان و ناظران بي‌طرف درباره آنها جمع‌آوري شده بود و مي‌توانست تكميل شود اما در واقع بايد گفت كه تمام زندانيان همين سرنوشت را دارند و بدترين شكنجه‌ها معمولا در زندان اوين در «دوره خطر» اعمال مي‌گردد و اين دوره معمولاً فاصله زماني بين دستگيري زنداني توسط ساواك و محاكمه او مي‌باشد. قانون اساسي ايران مي‌گويد كه هر زنداني بعد از بيست و چهار ساعت بايد در مقابل دادگاه قضايي قرار گيرد ولي زندانيان ساواك ماه‌ها بعد از دستگيري بلاتكليف باقي مي‌مانند. بسياري از زندانيان ادعا مي‌كنند كه هنگام دستگيري زير ضربات خردكننده مشت و لگد قرار گرفته‌اند بدون اينكه بازپرسي جدي صورت بگيرد. در اين مرحله ساواك ميل دارد كه حتي‌الامكان زنداني به جرم خود اعتراف كند. و دوستان و افراد خانواده او را كه مورد نظر ساواك هستند معرفي كند.

اگر زنداني مقاومت كند شكنجه‌هاي رايج و رسمي شروع مي‌شود. شكنجه در اوين در قسمت مخصوصي صورت مي‌گيرد كه به تعبير ساواكي‌ها اتاق بازجوئي‌ نام دارد و در همين جاست كه ميز مخصوص نگهداري مي‌شود. عده‌اي از زندانيان كه براي رسيدن نوبت بازجوئي بوده‌اند شهادت داده‌اند كه بعد از شنيدن فريادهاي دل‌خراش از اتاق شكنجه، وقتي به آن وارد شده‌اند بوي گوشت سرخ‌شده را استشمام كرده‌اند. بعد از اينكه ساواك اعترافات قانع‌كننده‌اي به دست آورد زنداني را در دادگاه نظامي كه تنها وظيفه‌اش شنيدن پرونده‌هاي سياسي است حاضر مي‌كنند. بطور مسلم تمام اعترافات عليه زنداني است و هيچ مدركي براي دفاع از او وجود ندارد.

زندانيان مجبورند در صورت احتياج وكيل مدافع انتخاب كنند اين وكيل مدافع بايد از ليست اسامي درجه‌داران بازنشسته ارتش انتخاب شود. بنا بر گزارش ناظران خارجي اين افراد هيچ‌گونه اطلاعي از مسائل حقوقي ندارند و علاقه‌اي هم به سرنوشت متهمين خود نشان نمي‌دهند. (بعضي از اين وكلاي مدافع كه به‌طور جدي از متهمين دفاع كرد‌ه‌اند دستگير شده‌اند) ايران مانند ساير كشورهاي سريع پيشرفته با اين مشكل بزرگ روبروست كه چه مقدار آزادي و دمكراسي ــ آنچنان كه در غرب تعبير مي‌شود ــ مي‌تواند به مردم به بدهد تا كنترل توده‌هاي بيسوادي را كه هيچ مفهومي از دمكراسي در سر ندارند از دست ندهد.

شاه در اين باره چنين مي‌گويد: «اگر من بر اين مردم حكومت نمي‌كردم»

آنها به‌هيچ‌وجه به اين آساني اصطلاحاتي را كه بر آنها عرضه مي‌شد قبول نمي‌كردند. ولي در ايران نيز مانند برزيل و تركيه كه شكنجه‌هاي سياسي آنها در ساندي‌تايمز افشا شده است. تعداد مخالفان سياسي به موازات تغييرات اجتماعي و اقتصادي رو به فزوني گذاشته است و در مقابل حكومت نيز شدت عمل بي‌رحمانه‌اي از خود نشان مي‌دهد. شاه هرگز ضربه هولناك آگوست 1953 را فراموش نكرده است. در اين سال ناسيوناليست‌هاي افراطي و كمونيست‌ها به يكديگر پيوسته (ائتلاف كردند) و او را مجبور به فرار از ايران كردند. بازگشت او بعد از يك هفته و بعد از كودتاي تنظيم‌شده بوسيله سازمان سيا، او را بيش از پيش مصمم كرده است كه همه نهضت‌هاي مخالف را ريشه‌كن سازد. حزب كمونيست غيرقانوني اعلام شد و از آن زمان تاكنون اتهام به عضويت در اين حزب بهترين دست‌آويز براي محكوم كردن زندانيان سياسي است.

مقاومت در مقابل خشونت

خفقان سياسي بي‌ترديد راه را براي پيدايش و مقاومت چريك‌هاي شهري ايران هموار كرد. از سال 1970 حمله‌هاي چريكي به پايگاه‌هاي پليس، بانك‌ها و ساختمان‌هاي عمومي شروع شد.

ترور سياسي مقامات حكومتي و كوشش براي ربودن افراد متشخص مانند سفير آمريكا و خواهرزاده شاه از جمله كارهاي چريك‌هاي شهري ايران است. از آنجائي كه مقامات مسئول بر ميزان خفقان براي مبارزه با چريك‌ها افزوده‌اند همان تز معروف اعمال خشونت و مقاومت بيشتر نيز در ايران به وجود آمده است. تازه‌ترين تحقيقات درباره زندانيان سياسي ايران توسط يك وكيل مدافع فرانسوي بنام «يووبودلت» صورت گرفته است. در نوامبر گذشته او بعنوان يك ناظر خارجي براي اولين‌بار موفق مي‌شود با زندانيان آزاد شده ملاقات كند. در شرايط مخفي بسيار دقيق و با قبول خطر جدي، زندانيان به «بودلت» مي‌گويند كه چگونه شكنجه شده‌اند و درباره ساير زندانيان اطلاعاتي دقيق‌تر در اختيار او مي‌گذارند. بعضي از آن اطلاعات كه تأييدكننده گزارش ساندي‌تايمز هستند در تهيه اين مقاله مورد استفاده قرار گرفته است.

هفته گذشته در جواب گزارش «بودلت» سفارت ايران در پاريس به مخبر ساندي تايمز چنين گفت: «ما هيچ زنداني سياسي در ايران نداريم و اعلي‌حضرت نيز اخيراً چندبار درباره اين حقيقت سخن گفته‌اند كه ما احتياجي نداريم كه اعمال شكنجه كنيم.»

اين سخن‌گو اضافه كرد كه 150 تا 200 نفري كه در چهارساله اخير در ايران اعدام شده‌اند همگي يا قاچاقچي مواد مخدر بوده‌اند و يا افرادي بوده‌‌اند كه به بانك‌ها حمله كرده، افراد پليس و نظاميان را مي‌كشند و امنيت كشور را به هم مي‌زدند.

گزارش وكيل و ناظر اعزامي به ايران

به دنبال انتشار خبر دستگيري مهندس ميثمي و خوهري و خانم دكتر سيمين صالحي و تاييد آن، كميته دفاعي نهضت آزادي ايران در خارج از كشور بلافاصله با مقامات بين‌المللي تماس گرفت و موافقت آنان را براي اعزام ناظري به منظور تحقيق در وضعيت كسب اطلاع از سرنوشت افراد دستگير شده جلب نمود.

در تاريخ اول نوامبر 74 آقاي «بودلو» به سمت ايران حركت كردند. بعد از يك سلسله تماس‌هائي با مقامات ايراني و برخي از زندانيان سابق و كسب خبر و جمع‌آوري اطلاعات در تاريخ 8 نوامبر مراجعت نمودند. گزارش كامل اين ناظر بين‌المللي درمطبوعات معتبر جهاني نظير لوموند (فرانسه) و ساندي تايمز (انگليس) و البلاغ (لبنان) منتشر گرديد. همچنين متن كامل گزارش اين وكيل همراه با گزارش ناظر اعزامي از امريكا ـ آقاي رينارد ـ در نشريه ايران ديفنس ارگان كميته دفاع از حقوق بشر در ايران چاپ و توزيع شده است. ترجمه كامل هر دو گزارش نيز توسط نهضت آزادي ايران درخارج از كشور چاپ و منتشر شده است.

 

 

 

قمار شش ميليون دلار در يك شب

غارت و حيف‌وميل اموال خلق‌الله:

حيف‌وميل سرمايه‌هاي ملي توسط عناصر ارتجاعي و عامل استعمار تنها منحصر و محدود به ايران و رژيم شاه نيست. در كشور نفت‌خيز عربستان سعودي كه اكثريت مردم آن هنوز از بدوي‌ترين احتياجات انساني محروم هستند، و در آنجا دست‌وپاي كارگران را كه براي ازدياد مختصري در حقوقشان اعتصاب كرده بودند، بريده و برسردر كارخانه آويزان كردند تا عبرت ديگران گردد، در اينجا درآمد بيكران نفت بي‌مهابا حيف و ميل مي‌گردد. بعنوان نمونه، در ماه گذشته وزير كشور عربستان سعودي ملك فواد عبدالعزيز (برادر ملك فيصل) با تني چند از همراهان خود به مونت كارلو در فرانسه مي‌رود و به رئيس قمارخانه مي‌‌گويد كه «تنها با يك فكر اينجا آمده‌ايم و آن اينكه قماربازي كنيم. اما با يك شرط كه ما به شما بگوئيم كه چه موقعي كازينو را ببنديد. «كازينو معمولاً در ساعت 2 بعد از نيمه‌شب بسته مي‌شود، آن شب تا وقتي ملك‌فواد آنجا بود، باز بود و ملك‌فواد در حالي كه لب‌هاي خود را با ويسكي مرتبا تر مي‌كرد، تا ساعت 9 صبح روز بعد به بازي قمار ادامه داد. ملك فواد و همراهانش در طي قمار، مرتب به مبلغ آن مي‌افزودند. دختران كازينو، مثل زنبورهائي كه به دور كندو پرواز مي‌كنند، دور آنها را گرفته بودند.

عرب‌ها، دو نفر از دخترها را براي صرف نهار با آنها دعوت كردند. و سپس به هر كدام 400 دلار انعام دادند. دست‌ودل‌بازي عرب‌ها تنها در مورد زن نبود. بلكه مستخدمي كه ظرف جاسيگاري آنها را خالي كرده بود 400 دلار انعام گرفت.

در اوائل بازي، عرب‌ها 2 ميليون دلار برنده شدند اما در پايان بازي 6 ميليون دلار نقد باختند. و سپس به ويلاي زمستاني خودشان در ژنو رفتند.

ملك‌فواد وزير كشور عربستان سعودي و رئيس كل قواي انتظامي ان است. در سال گذشته بيش از 200 نفر از افسران جوان عربستان سعودي را به جرم داشتن افكار مترقي و ضداستبدادي دستگير ساخت.

اطلاعيه خبري عناصر مترقي حاكي است كه علاوه بر افراد مزبور، يك گروه 300 نفري نيز از دانشجويان، معلمين و روشنفكران دستگير و در زندان‌هاي عربستان سعودي بسر مي‌برند.

درواقع:

ان الملوك اذا دخلوا قرينه لفسدوها و….

سرنگون باد بساط ظلم و جور و استبداد شاهان و سلاطين.

 

 

 

نشريه خبري سازمان مجاهدين خلق ايران

شماره 10
18 بهمن ماه 1353

فشار رژيم بر روحانيون مبارز همچنان ادامه دارد. رژيم ضداسلامي شاه درست به هنگامي كه به مناسبت اعدام پنج نفر روحاني در عراق، دست به يك مبارزه تبليغاتي وسيع زده است،‌ جنايات تازه‌اي را عليه روحانيون مترقي ايران مرتكب مي‌شود. به چند خبر ذيل توجه كنيد:

تهران ـ شهادت يك روحاني مبارز در زير شكنجه:

آيت‌الله غفاري امام جماعت مسجد الهادي واقع در اول جاده تهران نو، كه در زندان اسير بوده روز شنبه 7/10/53 بر اثر شكنجه‌هاي تنبيهي به شهادت مي‌رسد. نامبرده حدود هشت ماه قبل بعلت اعتراض به ورود گوشت فاسد يخ‌زده دستگير و در يك دادگاه نظامي به هشت ماه زندان محكوم مي‌شود. همان طور كه قبلا گفتيم، درحال حاضر در زندان قصر خفقان و مقررات عجيبي حكمفرماست و هركس از اين مقررات سرپيچي كند مورد خشم و غضب جلادان آريامهري قرار مي‌گيرد. در اين زندان حتي از خواندن نماز هم جلوگيري مي‌كنند و هركس كه به اين مقررات اعتراض كند، بدون در نظر گرفتن شرايط سني فرد معترض، او را به زير شكنجه مي‌برند. آقاي غفاري هم گويا يكي از اين معترضين بوده است و لذا بدون در نظر گرفتن سن، او را به شكنجه‌خانه منتقل مي‌كنند كه پس از دو هفته در اثر شكنجه‌هاي وارده شهيد مي‌شود.

افرادي كه قبل از شهادت غفاري، به ملاقات او رفته بودند، نقل مي‌كنند كه او در زندان قصر هنگام ملاقات با خانواده‌اش براثر شكنجه قدرت ايستادن نداشت و دو پاسبان زير بغل او را گرفته بودند كه در بين ملاقات از حال مي‌رود. دراين موقع، خانواده او و خانواده ديگر زندانيان در محل ملاقات،  داد و فرياد راه مي‌اندازند. بهرحال پس از شهادت، بستگان نامبرده موفق مي‌شوند جسدش را از پليس جنايتكار تحويل بگيرند. گفته مي‌شود كه در تمام بدن، منجمله سر، زير سينه، شكم و ران راست شهيد علائم شكنجه ديده شده است.

در مراسم دفن جسد در قم، طلاب از جريان مطلع شده و مراسم تشييع جنازه را تبديل به صحنه تظاهرات عليه شاه و دستگاه جبار ضدمردمي او نموده، با پليس برخورد و درگير مي‌شوند. در اين جريان حدود چهل نفر از طلاب دستگير مي‌شوند. سپس طلاب به مدرسين مراجعه كرده و آنان را وادار مي‌كنند كه بعنوان اعتراض به اين جنايت رژيم درس‌ها را تعطيل كنند. ولي پس از يك روز برخي از مراجع درس را شروع مي‌كنند. طلاب به مجلس درس اقاي گلپايگاني رفته و به ايشان مي‌گويند «شما براي اعدام‌هاي عراق سه روز حوزة درس را تعطيل نموديد. چرا براي يك روحاني مجاهد كه در ايران شهيد شده است حاضر به تعطيل درس نيستيد؟ و اجبارا درس را تعطيل مي‌نمايند. ولي قواي پليس مداخله نموده و باز عده‌اي را دستگير مي‌كنند، كه تظاهراتي در اينجا صورت مي‌گيرد. صحنة سوم در مدرسه فيضيه رخ مي‌دهد كه طلاب براي مرحوم غفاري مجلس ختم مي‌گذارند. ابتدا پليس از ورود غيرروحاني به صحن مدرسه جلوگيري مي‌كند، ولي در اثر كثرت جمعيت و بيم رويداد تظاهرات، ورود ديگران نيز آزاد مي‌شود. مجلس ختم آرام برگزار مي‌شود. و در پايان دو نفر از طلاب سخنراني مي‌كنند. در خاتمه شعارهائي برعليه دستگاه داده مي‌شود كه با يورش پليس عده‌اي دستگير مي‌شوند. چهارمين صحنه در مجلس ختمي بود كه آقاي نجفي در حسينيه برپا مي‌نمايند، كه باز بعلت تظاهرات در خاتمه مجلس و حمله پليس، عده‌اي گرفتار مي‌شوند.

در شب هفت آقاي شريعتمداري در مسجد اعظم مجلسي برپا مي‌كنند كه بعلت كثرت جمعيت و تظاهرات بسيار، پليس به مردمي كه شعارهائي برعليه شاه و دستگاه فاسد و خونريز حاكمه و شعارهائي در بزرگداشت و ياد از آيت‌الله خميني مي‌دادند حمله نموده و پس از مضروب‌ساختن عده‌اي، باز گروهي را دستگير مي‌كند. از جمع دستگيرشدگان كه در حدود يكصد نفر مي‌شدند حدود 60 نفر در فاصله كوتاهي آزاد شده و بقيه به شكنجه‌گاه‌هاي ساواك منتقل شده‌اند.

همزمان با اين تظاهرات،‌ در شيراز، تبريز، اصفهان و مشهد نيز تظاهراتي بعلت شهادت آيت‌الله غفاري برپا شده است.

مرحوم آيت‌الله غفاري قبلا نيز دوبار دستگير و زنداني شده بود. بار اول در جريان تظاهرات 15 خرداد 42 بود كه پنج ماه زنداني شد. بار دوم نيز دو ماه در اسارت بود. پسر آقاي غفاري كه از طلاب قم است هشت ماه قبل همراه پدرش دستگير و به پنج ماه زندان محكوم و پس از آن آزاد شد، ولي مجددا به زندان افتاده است.

«آيت‌الله مشكيني» از مدرسين حوزه علميه قم، را اخيراً به گلپايگان تبعيد كرده‌اند. گزارش رسيده حاكي است كه ايشان در اين شهر، مورد استقبال شديد مردم قرار گرفته‌اند.

«آيت‌الله منتظري، از مدرسين حوزه علميه قم، كه به حال تبعيد در طبس بسر مي‌بردند، در تاريخ 20/5/53 بوسيله مأمورين شهرباني (كميته) مشهد، به مشهد برده مي‌شوند. در آنجا به ايشان گفته مي‌شود كه به مركز برويد با شما كار دارند. در مركز معلوم مي‌شود كه ايشان را به خلخال تبعيد كرده‌اند و روز 22/5/ به همراه مأمورين محافظ به خلخال مي‌روند.

ظاهرا علت تغيير محل آقاي منتظري، علاقه بيش از حد مردم طبس به ايشان بوده بطوري كه مأمورين رژيم مجبور مي‌شوند نماز آقا را ممنوع كرده و حتي از رفت‌وآمد به منزل ايشان مانع مي‌شوند. لذا دوستان و آشنايان نوعاً از طريق منازل همسايگان و پشت‌بام به ديدن ايشان مي‌رفته‌اند.

شايان توجه است كه در مدت زماني كه آقاي منتظري در طبس بوده‌اند بسياري از اهالي كه داشتن راديو را گناه مي‌دانسته‌اند، راديو خريده و به برنامه‌هاي خبري، مخصوصاً راديو ميهن‌پرستان، توجه زيادي نشان مي‌دهند.

آخرين خبر رسيده حاكي است كه آيت‌الله منتظري مجدداً از خلخال به سقز كردستان تبعيد شده‌اند.

آبادان ـ در مردادماه گذشته، شخصي بنام نصرتي در رابطه با سه پسر آقاي هاشمي (روحاني) دستگير شده است. همچنين نماينده آيت‌الله خميني در اين شهر و داماد شيخ عبدالرسول قائمي دستگير شده‌اند.

 

تهران ـ آقاي گنجه‌اي را مدتي است كه از كميته به زندان قصر منتقل كرده‌اند. نامبرده را در ارديبهشت ماه گذشته دستگير كرده‌اند و بدون داشتن هيچ مدرك جرمي او را بلاتكليف نگهداشته‌اند.

 

تهران ـ آقاي علي غفوري از شب 19 رمضان در مسجد مكتب توحيد سخنراني مي‌كرده است. شب 21 رمضان (16/7/53) پس از اينكه حدود يك ساعت مستمعين منتظر مي‌مانند، فردي پشت ميكروفن رفته مي‌گويد آقا كسالت دارند و نمي‌آيند. مردم كه از علت اصلي قضيه باخبر شده بودند،‌ با ناراحتي از مسجد بيرون مي‌آيند و با شعارهاي الله‌اكبر و صلوات و «مرگ بر اين حكومت يزيدي» مسجد را ترك مي‌كنند.

 

مشهد ـ روحاني مبارز آقاي سيدعلي خامنه‌اي براي چندمين‌بار، روز جمعه 20/10/53 دستگير مي‌شود. با انتشار خبر بازداشت نامبرده، تظاهراتي از طرف دانشجويان و طلاب و عده‌اي از مردم صورت مي‌گيرد كه در نتيجه پليس عده‌اي را بازداشت مي‌كند. دستگيري اخير آقاي خامنه‌اي در زماني صورت مي‌گيرد كه دو برادر ديگر ايشان سيدهادي خامنه‌اي و سيدحسن خامنه‌اي در زندان‌هاي رژيم خونخوار بسرمي‌برند.

 

تهران ـ در روز جشن تولد امام رضا (11 ذيقعده 1394 ـ 5/9/53) در مسجد موسي‌بن جعفر مقالات و برنامه‌هاي نسبتاً تندي اجرا شده است. متعاقب اين جريان، پيش‌نماز مسجد و آقاي متبحري، عضو هيئت امناء و آقاي صادقي سخنران معمم آن روز دستگير شده‌اند.

 

تهران ـ شايع است كه آقاي مفتح، پيش‌نماز مسجد جاويد، بعلت اجراي برنامه در روز وفات امام جعفر صادق (25 شوال 1394 ـ 19/8/53) دستگير شده است.

 

تهران ـ در هفته اول مردادماه گذشته، آيت‌الله محمدصادق لواساني، يكي از نمايندگان آيت‌الله خميني در تهران پس از مدتي تحمل زندان و شكنجه به خارج از تهران تبعيد شده‌اند. گويا تبعيدگاه ايشان رشت است.

شاهرود ـ يكي از روحانيون اين شهر بنام محققي مدتي است كه ناپديد شده. نامبرده به طرفداري از آيت‌الله خميني شهرت داشته است. مردم اين شهر مي‌گويند پليس وي را دستگير كرده است. اين دستگيري ظاهراً بعد از ماه رمضان گذشته صورت گرفته است.

 

عمان ـ حمله وسيع و همه‌جانبه نيروهاي ايراني، انگليسي و مزدوران [سلطان قابوس] كه از آغاز ماه دسامبر گذشته (10/9/53) به منطقه غرب ايالت ظفار صورت گرفته بود، با مقاومت دليرانه و جانبازي نيروهاي ارتش آزادي‌بخش و دفاع ملي خلق عمان درهم‌شكسته شد و دشمن با تحمل تلفات و خسارات هنگفتي، در بسياري از موارد مجبور به عقب‌نشيني گرديد.

حمله فوق‌الذكر سه مرحله را شامل مي‌شد:

مرحله اول: دشمن نيروهاي وسيعي همراه با تجهيزات كامل در تاريخ 10 آذرماه 53 در باريكه صحراي شمال منطقه غرب در سطح وسيعي مستقر كرد كه بلافاصله با مقاومت شديد ارتش آزادي‌بخش خلق و نيروهاي دفاع ملي خلق (مليشيا) روبرو شدند. در درگيري‌هاي شديدي كه در اين مرحله روي داد، دشمن متحمل خسارات سنگين جاني و مالي شد.

مرحله دوم: دشمن دراين مرحله، تلاش كرد كه نيروهاي هوابرد خود را در خط مقدم جبهه پياده كند تا برخي از مواضع استراتژيك نيروهاي انقلاب را زير هدف بگيرد. در اينجا نيز نيروهاي ارتش آزادي بخش و دفاع ملي از اين مواضع بشدت تمام دفاع كردند و طي نبردهاي خونيني، خسارات مهمي به دشمن وارد ساختند. سرانجام، پس از درگيري‌هاي سختي كه در آن سلاح سرد نيز بكار گرفته شده بود، دشمن مجبور شد به مواضع پشت جبهه خود در باريكه شمال عقب‌نشيني كند، و اجساد و غنائم و مدارك فراواني از خود بجاي گذارد.

مرحله سوم: در اين مرحله، دشمن با استفاده از هليكوپتر، به قصد فتح خط جبهه شمال «رخيوت»، به پياده كردن نيرو در طول اين خط دست زد. به محض پياده شدن اين نيروها، نبرد سهمگيني بين آنان و انقلابيون درگرفت كه دشمن مجددا با تحمل خسارات مالي و جاني فراواني مجبور شد از برخي از اين مواضع عقب‌نشيني كند، در حالي كه تعدادي از اجساد و تجهيزات نظامي خود را بجاي گذارده بود.

(گزارش برخي از نبردهاي فوق‌الذكر در شماره‌هاي گذشته اين نشريه، بخصوص شماره نهم، آمده است).

در اين حمله، مجموعاً دو هنگ پياده‌نظام و كماندو و ارتش ايران و يك گردان و سه گروهان از نيروهاي مزدور عماني به فرماندهي افسران انگليسي، شركت داشته‌اند. علاوه بر اين، هواپيماهاي نيروي هوائي انگليس نيز در ايجاد پوشش هوائي براي دشمن، و همچنين بمباران دهات مناطق مسكوني بي‌دفاع شركت داشته‌اند.

دشمن در اين حمله تلفات بي‌سابقه‌اي را متحمل شد. بنا به گزارش جبهه خلق براي آزادي عمان (1) تنها در 40 روز اول اين حمله (10/9 تا 19/10/53) 88 برخورد نظامي روي داده كه در آنها مجموعاً 611 تن از افراد دشمن كشته و زخمي شدند. در حالي كه در اين مدت، انقلابيون عمان فقط 17 شهيد و 12 مجروح داشته‌اند (نسبتي كمتر از يك به 20) همچنين در اين مدت، حدود 20 برخورد ديگر روي داده كه از تلفات دشمن در آنها اطلاع دقيقي در دست نيست.

1ـ صوت‌الثوره (صداي انقلاب)، اركان جبهه خلق براي آزادي عمان، مورخ 25 ژانويه 1975.

از آنجا كه درتمام موارد، دشمن تلاش مي‌كرده كه مجروحان و كشته‌هاي خود را به سرعت و با استفاده از هليكوپتر و آمبولانس از صحنه خارج كند، تعيين مليت كشته‌ها غيرعملي بوده است. ولي با توجه به كثرت نسبي نيروهاي ايراني، طبيعي است كه اكثر اين تلفات، متوجه سربازان و ارتش ايران شده باشد. از جمله در بين معدود اجساد باقيمانده در صحنه عمليات كه انقلابيون بر آنها دست يافتند، علاوه بر تعدادي كشته‌هاي عماني و انگليسي (من‌جمله سرهنگ دوم كاربي و سرگرد جان براولي اسميت، فرماندهاي گردان «كوه» و گروهان دوم اين گردان)، گروهي از افراد ارتش ايران ديده شده‌اند كه هويت برخي از آنها بشرح ذيل بدست آمده است:

1ـ سرهنگ دوم جواد حافظي، فرمانده گردان 153 از قوچان. (نامبرده اخيراً به درجه سرهنگ دومي ارتقاء يافته بود.)

2ـ سروان حسين رحيميان، فرمانده گروهان يكم گردان 153 از قوچان.

3ـ ستوان دوم پياده اكبر اسحاق‌زاده، فرمانده دسته دوم گروهان يكم گردان 153.

4ـ استوار دوم صادق طالبيان، از رسته توپخانه از اهواز و مترجم زبان عربي.

5ـ گروهبان دوم دارانلو خياباني، فرمانده گروه سوم دسته سوم و رسد ضدتانك گروهان يكم گردان 153

6ـ سرباز يكم حسين خالقي،‌كمك تيرانداز گروه ادوات دسته دوم گروهان يكم گردان 153.

7ـ سرباز يكم علي‌اصغر گلفند مشتي، كمك‌تيرانداز از گروه ادوات دسته سوم گروهان يكم گردان 153.

افراد نامبرده فوق‌الذكر (از گردان 153 قوچان) در جريان يكي از نبردهاي مرحله سوم كشته شده‌اند، تخمين زده مي‌شود كه بيشتر افراد گروهان يكم از گردان 153 كه سروان حسين رحيميان فرماندهي آنرا بعهده داشته است، در جريان اين نبرد كشته و مجروح شده باشند كه يا آنها را از صحنه عمليات خارج كرده‌اند و يا به دليل همراه نداشتن برگ هويت، در بين اجساد باقيمانده، شناخته نشده‌اند. (ليست اسامي و عكس‌هاي برخي از افراد اين گروهان بدست آمده است.)

رژيم دست‌نشانده شاه براي كشاندن سربازان ايراني به اين جنگ تجاوزكارانه ضدانساني، از دو عامل زور و پول استفاده مي‌كند. به گفته يك افسر نيروي هوائي در 15/9/53، به هر افسري كه به ظفار برود، حدود 30 هزار تومان پاداش (يعني پول خون او را) مي‌دهند. هم بنا به گفته او، چندي پيش 50 نفر از همكاران نامبرده (اعم از سرباز و افسر) به اين جنگ رفته بودند كه فقط شش نفر از آنها زنده برگشته‌اند. بنا به اظهار يك منبع ديگر، به درجه‌داراني كه به اين جنگ مي‌روند، در آغاز 9 هزار تومان پرداخت مي‌شد ولي بعداً اين مبلغ به بيش از 20 هزار تومان فوق‌العاده جنگي در طول مدت سه ماه رسيد (علاوه بر حقوق). (درباره كيفيت رزمي نيروهاي ايراني در ظفار، روحيه آنان و همچنين عملكرد اين نيروها در يك ساله گذشته، اطلاعات و مدارك مستندي بدست ما رسيده كه بعداً منتشر خواهد شد.)

در رابطه با حمله وحشيانه اخير نيروهاي ايراني ـ انگليسي و مزدور به منطقه غرب در ظفار، تلگرافي از طرف سازمان مجاهدين خلق ايران به جبهه خلق براي آزادي عمان مخابره شده كه متن آنرا در زير مي‌بينيد.

 

 

 

تلگراف همبستگي سازمان مجاهدين خلق ايران به جبهه خلق براي آزادي عمان

رفقاي كميته مركزي اجرائي جبهه خلق براي ازادي عمان و ارتش آزادي‌بخش خلق و نيروهاي دفاع ملي خلق.

در زماني كه خاك عمان صحنه شديدترين درگيري‌هاي نظامي بين اتحاد ارتجاعي رژيم‌هاي مزدور منطقه به سركردگي امپرياليسم آمريكا و انگليس از يك طرف، و شما رفقاي رزمنده و خلق قهرمان عمان از طرف ديگر شده است و در زماني كه امپرياليست‌ها براي سركوب انقلاب خلق عمان، به حمله وسيع تجاوزكارانه نظامي در منطقه غربي ايالت جنوبي عمان،‌ ظفار، دست زده‌اند، ما بنام خلق مبارز وانقلابيون مسلح ايراني، همبستگي رزمنده انقلابي خويش را در نبرد برعليه توطئه‌ها و تجاوزات كثيف نظامي رژيم شاه و بويژه تجاوز نظامي اخير اعلام داشته، و بشدت نگران سرنوشت اين جنگ تجاوزكارانه و اين جنايت ارتجاعي رژيم شاه بود، اخبار پيروزي‌ها و قهرماني‌هاي خواهران و برادران همزنجير خود درعمان را بشدت دنبال مي‌كنيم.

ما شاهد پيروزي‌هاي چشمگير شما در نبردهاي يك ماه و نيمه اخير در منطقه غربي ايالت ظفار بوده‌ايم و يقين داريم كه سرنوشت اين تجاوز كثيف نيز، در برابر ايمان راسخ شما به ادامه جنگ توده‌اي آزادي‌بخش عادلانه‌تان،‌ چيزي جز شكست خفت‌بار براي تجاوزكار نخواهد بود.

ما مسئوليت كامل جان‌هاي ازدست‌رفته صدها سرباز بي‌گناه ايراني را كه بزور به وسيله فرماندهان مزدور ارتش شاه به اين جنگ تجاوزكارانه كشيده شده‌اند، و همچنين مسئوليت بي‌سرپرست شدن خانواده‌هاي آنان را، مستقيماً متوجه رژيم مزدور شاه تجاوزگر و عامل امپرياليسم مي‌دانيم.

ما اعلام مي‌كنيم كه رژيم دست‌نشانده شاه درست در زماني كه در عمان دست به اين تجاوز ننگين ارتجاعي بر عليه خلق و انقلابيون عمان زده، در داخل ايران نيز حمله خائنانه پليسي جديدي را برعليه انقلابيون و خلق ايران،‌ به شكل «حكومت نظامي پليسي اعلام نشده» آغاز كرده است. ما با ايمان به پيروزي راهمان، به هيچ‌وجه نگران سرنوشت اين تلاش‌هاي ارتجاعي رژيم مزدور شاه نيستيم. بلكه ايمان داريم كه سرانجام، پيروزي از آنِ خلق تحت ستم و انقلابيون ماست./

ما خود را با شما در يك سنگر برعليه دشمن مشترك احساس مي‌كنيم، و ايمان راسخ داريم كه سرانجام با تلاش‌هاي عادلانه انقلابي خلق و انقلابيون عمان درخارج ايران، و خلق و انقلابيون ايران در داخل، به تجاوزات رژيم شاه، اين عامل شماره يك امپرياليسم جهاني در منطقه، خاتمه داده خواهد شد.

پيروزي ا‌ز آنِ‌ انقلابيون و خلق‌هاي ستم‌كشيده است.

«مجاهدين خلق ايران»

12/11/53

عمان ـ هفته بين‌المللي همبستگي با زندانيان سياسي در عمان، از تاريخ 14/11 تا 20/11/53 در جهان برگزار مي‌گردد. به اين مناسبت جبهه خلق براي آزادي عمان ليستي از زندانيان سياسي عمان كه در زندان‌هاي مخوف اين سرزمين محبوس و زير شكنجه‌هاي وحشيانه جسمي و رواني بوسيله عمال ساواك، دژخيمان اردني و حكومت دست‌نشانده قابوس و اربابان انگليسي و امريكائي او قرار دارند، انتشار داده است(1).

دراين ليست 32 محكوم به حبس ابد 19 محكوم به حبس‌هاي طويل‌المدت، 40 زنداني سياسي كه در نوامبر 1972 در ابوظبي بازداشت و اوايل ژوئن 1974 به حكومت عمان تحويل داده شده‌اند، و 20 نفر از زندانياني كه در جريان دستگيري‌هاي وسيع چندصدنفره اخير از اول نوامبر 1974 تاكنون اسير شده‌اند، به چشم مي‌خورد. همچنين اسامي سه نفر از اعضاي جبهه خلق كه در برخورد «رستاق» در 7/8/53 (مجاهد شماره 4) بدست دشمن اسير شدند (مسعود محمد المرزوقي، محمدحسن مكي و عامر منصور سرحان)، در اين ليست ديده مي‌شود. در زير اسامي محكومين به حبس ابد را به نقل از ليست يادشده بالا مي‌آوريم.

محمدسلام العريقي ـ حمد محمد الذهب ـ حمد صالح عبدالله الغافري ـ يحيي محمد حميد الغساني ـ ناصر حميد خلف العمري ـ صالح ناصر الحشار ـ محمد حمد صالح لرزيقي ـ سليمان سعيد الكيومي ـ علي سعود علي الطوبي ـ سيف صالح سيف القوارا ـ سويد سالم سويد العريقي ـ سعيد محمد لسليمان ـ عرض سالم راشد الجابري ـ سالم سعيد حامد معنا ـ اسماعيل محمد النيري ـ سعيد عبدالرحمن جمعه الخميني ـ محمد سالم سليمان الناعي ـ ناصر راشد ناصر الكيومي ـ سليمان محمد عبدلله العبادي ـ حمد محمد مبارك العلوي ـ ابراهيم عبدالله سليمان القصابي ـ ناصر حميد سويد العمري ـ علي سيف علي الكيومي ـ مبارك سالم حدوب ـ سعيد ابراهيم يحيي الكندي ـ سالم علي سلطان الهاشمي ـ سعيد عبدالله محمد العلوي ـ عبدالله علي عبدالله الحمود ـ عوض نجيب ربيع الكعداوي ـ محمد سعيد سليمان الكيومي ـ صالح محمد صالح الرباعي ـ مبارك حدوب الشعيلي.

 

 

 

 

 

 

 

 

1ـ صوت‌الثوره (صداي انقلاب)، اركان جبهه خلق براي آزادي عمان، مورخ 15 ژانويه 1975.