بازرگان و تنگنای اصلاح‌طلبی، مهدی معتمدی مهر، هفته‌نامه صدا شماره ۲۹، مورخ ۲۱ دی ماه ۱۳۹۸

بازرگان و تنگنای اصلاح‌طلبی

مهدی معتمدی مهر

هفته‌نامه صدا شماره ۲۹

مورخ ۲۱ دی ماه ۱۳۹۸

به نام خدا

  1. 1. بازرگان، نخست‌وزیر انقلاب و رییس نخستین دولت پس از پیروزی انقلاب اسلامی است. بی‌گمان اگر بازرگان انقلابی نبود و اگر در راس مدیریت انقلاب قرار نداشت، این مسئولیت خطیر تاریخی به او سپرده نمی‌شد. اما چرا بازرگان را چه در دوره انقلاب و چه هم‌اکنون، به عنوان نماد و بلکه شاخص اصلاح‌طلبی می‌شناسند؟ اصلاح‌طلبی و مشی انقلابی بازرگان بر چه پایه‌هایی استوار بود؟ و سرآخر این که آیا بازرگان اصلاح‌طلبی کامیاب بود یا انقلابی‌ای شکست‌خورده؟

 به این سوالات از زوایای گوناگون می‌توان پاسخ داد. لیکن باید توجه داشت که آن ضرورتی که امروز ما را به یادآوری رویدادها، شرایط سیاسی و رادیکالیسم شایع در سطح جامعه و نیز، ارزیابی واقعیات و تندروی‌ها و تنگناهایی که پیش و پس از پیروزی انقلاب، راه را بر هرگونه مشی اعتدالی و اصلاحی بست و نهایتاً مانع از توزیع قدرت شد و از عهده ثقل قدرت در موضعی انحصاری برنیامد، تشابهاتی است که پس از دی 1396 و به ویژه پس از آبان 1398 گریبان جامعه را گرفته است و به نظر می‌رسد که نه تنها اصلاح‌طلبان، بلکه جنبش اصلاحات ایران، افزون بر کاهش فزاینده پایگاه رای، با بحرانی ساختاری پنجه در پنجه دارد که چنان‌چه نتواند از پس مهار آن برآید، چه بسا جهت‌گیری اجتماعی و سرعت روزافزون تحولات سیاسی، به پاگردی بازگشت‌ناپذیر فرونشیند.

آن‌چه تامل‌انگیز است، یادآوری شرایط شکننده و تهدیدات برون‌مرزی است که در سال 57 وجود نداشت و هم‌اینک، نه تنها جنبش اصلاحات، بلکه جنبش اجتماعی و تمامیت ارضی کشور ایران را با «خطر فروپاشی» و نه حتی «گذار انقلابی» مواجه ساخته است. یادآوری تجربه و تلاش‌های وقفه‌ناپذیر مهندس بازرگان و مشی اصلاح‌طلبانه او که در لحظه لحظه زندگی سیاسی‌اش و در کانون تحولات تند و رادیکال جامعه ایران در طول بیش از شش دهه از شهریور 1320 تا دی 1373 جاری بود، چه بسا فرصتی عبرت‌آموز برای اندیشیدن به نحوه برخورد با بحران کنونی و یافتن راه‌حلی عملی باشد.

  1. 2. بازرگان بنا به ملاحظات ناشی از پراتیک سیاسی و عملکرد شاه که پس از ابطال انتخابات مجلس بیستم، راهی برای مبارزات پارلمانتاریستی باقی نگذاشته بود، از همان دهه چهل خورشیدی دریافت که ریشه تمام مشکلات، استبداد مطلقه فردی است که در شخص شاه عینیت یافته است. از این رو، اگرچه خود، هرگز به مشی مسلحانه نپیوست اما از جمله حامیان صادق مجاهدین خلق اولیه و جنبش انقلابی ایران بود و پس از 17 شهریور 1357 که دریای خون میان شاه و ملت حائل شد، بیانیه «شاه باید برود» را منتشر کرد.

پس از انقلاب اسلامی نیز، بازرگان نخستین کسی بود که بی‌اعتنا به جایگاه دولتی که در اختیار داشت و نفر دوم نظام سیاسی برآمده از انقلاب به حساب می‌آمد، مواضع اصلاح‌طلبانه و مبتنی بر موازین دمکراتیک و حقوق بشری بروز داد و با پذیرش آگاهانه هزینه‌های سیاسی و معنوی، در برابر امواج خشونت‌آمیز اعدام‌های فله‌ای محاکم شرع خلخالی ایستاد و در ادامه، آشکارا و بدون هرگونه ملاحظه و مصلحت‌اندیشی، مشی انقلابی‌گری را تقبیح کرد و حتی به مثابه انحراف از اصول و آرمان‌های انقلاب دانست که نقطه اوج آن، مخالفت با اشغال سفارت آمریکا بود.

  1. 3. تلاش‌های بازرگان و یارانش در نهضت آزادی ایران برای پیشگیری از بازتولید خشونت و رویارویی نیروهای موثر در انقلاب، بدون هرگونه ملاحظه یا تقیه، در دو سال و نیم نخست پس از انقلاب قابل مشاهده است و پس از وقایع خرداد 1360 و در آستانه انتخابات مجلس دوم شورای اسلامی، بازرگان طی نطق پیش از دستور در مجلس شورای اسلامی اعلام کرد: «نهضت آزادی اولین گروهی خواهد بودکه به مقابله با استبداد و رجعت طاغوت خواهد پرداخت.» این نطق، البته با حمله گروه نمایندگان تندرو ناتمام ماند و پس از آن، شعار «مرگ بر بازرگان» از تریبون‌های نماز جمعه و جماعات و حتی در مدارس و مساجد و برخی اماکن عمومی ترویج شد. ارگان نهضت آزادی ایران، توقیف و دفتر این حزب ملی و اسلامی، بارها مورد تهاجم و حملات فیزیکی گروه‌های فشار و خط فکری خاصی قرار گرفت که نه تنها با بازرگان و نهضت آزادی ایران، بلکه با اساس جمهوریت و آزادی‌های اساسی و حقوق و حاکمیت ملت مخالف بودند.
  2. 4. دلیل عمده فشارها و تضییقاتی را که پیش از انقلاب و در سالیان نخست انقلاب بر «بازرگان انقلابی» و «بازرگان مصلح» وارد شد، می‌توان در دو محور اساسی خلاصه کرد: بازرگان هرگونه تغییر را به نحو ساختاری و زیربنایی می‌خواست؛ اعم از «انقلاب» یا «اصلاحات» و با شعارزدگی، طرح مطالبات روبنایی، اصلاحات بوروکراتیک و ظاهری و تسلیم شدن به آتمسفر هیجانات مقطعی میانه‌ای نداشت. از این رو، بنا بر درک تاریخی و بینش قرآنی که سخت بدان معتقد بود، می‌دانست و می‌گفت که «زمان» و «قانون سرمدی تدریج» عنصر حذف‌ناشدنی تغییرات ساختاری است و به همین جهت، با تصمیم‌سازی‌های خلق‌الساعه، شتابزدگی و انقلابی‌گری سر سازگاری نداشت و به تعبیر خودش، به تغییرات «به زود و به زور» نه اعتقاد داشت و نه اعتماد. بازرگان تنها مشی موثر را در دوران انقلاب، «سنگر به سنگر» و در دوران اصلاحات، «گام به گام» می‌نامید.
  3. 5. چنان‌چه به تعریفی از «اصلاح‌طلبی» قائل باشیم که تغییرات دمکراتیک هم‌سو با توسعه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را در بر گیرد و در چارچوب ظرفیت‌های قانون اساسی باشد، «ثبات سیاسی» برآمده از تعهد به «قواعد همکاری‌های سیاسی» و «گردش آزاد اطلاعات» و «جابجایی قانونی قدرت» در میان نیروهای وفادار به قانون اساسی موجود اعم از محافظه‌کاران یا اصلاح‌طلبان، یگانه شرطی است که زمینه تداوم مشی اصلاح‌گری و بلکه بقای نظام سیاسی را مقدور می‌سازد. در وضعیت اصلاح‌طلبانه، رقابت سیاسی و جناحی می‌تواند در بالاترین سطح وجود داشته باشد اما در چارچوب حفظ منافع ملی و منصرف از اراده‌گرایی و تداوم فضای سرکوب و سیاست حذف طرف مقابل.
  4. 6. تن دادن به اصلاحات و پذیرش گردش دمکراتیک قدرت، امکان دادن به فرصت‌ها، ظرفیت‌ها و راه‌حل‌های در چارچوب نظام سیاسی است و امتناع از اصلاحات، معنایی ندارد جز آغازِ پایانی بی‌سرانجام و تهدیدآمیز. متاسفانه حزب جمهوری اسلامی به مثابه نماد حاکمیت نوپای پس از انقلاب که متاسفانه هم در مبانی و هم در روش‌ها متاثر از فرهنگ چپ بود، در راستای تسخیر کامل ساختار و یک‌دست‌سازی ارکان قدرت سیاسی، بستر مبارزات اصلاحی را امکان مناسبی نمی‌دید و از سوی دیگر، کادر بسته رهبری مجاهدین خلق که در انتخابات آزاد نخستین مجلس شورای اسلامی، حتی از توفیق نسبی برخوردار نشده بود، باور داشت که جهت دستیابی به اهدافش، ناگزیر از قمار خشونت و دست یازیدن به راهبرد جنگ مسلحانه است.

این تعارض ذاتی منافع دو سوی ماجرا که هر کدام، جز به «مطلق قدرت» و «قدرت مطلقه» قانع نبودند، حامل شرایط و رخدادهایی شد که زمینه رشد و گسترش فضای سرکوب و منازعات خشونت‌بار داخلی را پدید آورد. جنگ تحمیلی هشت ساله و تحرکات تجزیه‌طلبانه در برخی مناطق مرزی نیز، به مثابه موهبتی فرصت‌طلبانه در عرصه جنگ قدرت، به تشدید فضا و بسته‌تر شدن اوضاع سیاسی کمک کرد.

  1. 7. طبیعی است که در چنین شرایطی، مشی اصلاح‌طلبانه و مبارزات پارلمانتاریستی برای کسب قدرت از طریق مجاری اصلاح‌طلبانه مانند شرکت در انتخابات از فرصت و اقبال چندانی برخوردار نبود. مضافاً آن که در دهه نخست انقلاب و متاثر از رواج و حاکمیت گفتمان چپ انقلابی که حتی پس از بازداشت گسترده رهبران و اعضای ارشد حزب توده ایران، همچنان بر فضای سیاسی ایران مستولی بود، گفتمان اصلاحات، طرفداران زیادی نداشت و یک گفتمان اقلیت بود که حتی به عنوان یک ضدارزشِ لیبرالی و سازشکارانه، از سوی حاکمیت، مسئولان نظام، جریان موسوم به «خط امام» و مجموعه براندازان تبلیغ می‌شد.

مهندس بازرگان و یارانش اما حتی در چنین فضایی که به هیچ وجه با مرام اصلاح‌طلبانه سازگار نبود، به مشی اصلاحات وفادار ماندند. از قطعنامه کنگره سوم نهضت آزادی ایران در تیر 1359 به بعد، همواره بر مشی مبارزات درون‌زا، مسالمت‌آمیز، علنی و در چارچوب قانون تاکید شده است و در همین راستا، نوعی مرزبندی آشکار و هشدارآمیز و البته مشفقانه، هم نسبت به عملکرد حاکمیت و هم نسبت به مواضع و عملکرد گروه‌های برانداز به عمل آمده است که تا کنون هم ادامه دارد.

  1. 8. بازرگان و یارانش به عنوان نخستین گروهی که مروج گفتمان اصلاحات پس از انقلاب اسلامی شدند، هرگز با «سیاست‌ورزی» قهر نکردند و هرگز «سرنوشت نهاد انتخابات» را به شدت و گوناگونیِ رویدادها گره نزدند. در اوج درگیری‌ها و خشونت‌های دهه نخست انقلاب که به مراتب با هیچ برهه‌ای از گذشته تا امروز قابل مقایسه نیست، بازرگان در ایران ماند و ابا نکرد که در انتخابات ریاست جمهوری 1364 ثبت نام کند. در 1366 و در کشاکش جنگ و خشونت‌های داخلی، جمع کثیری از اعضای ارشد نهضت آزادی ایران در انتخابات مجلس سوم ثبت نام کردند.

با وجود جو سنگین سانسور مطبوعات و کتاب در دهه شصت خورشیدی، مهندس بازرگان ده‌ها یادداشت تفصیلی و کتاب مانند «همکاری خدا با انسان»، «گمراهان»، «انقلاب ایران در دو حرکت»، «دین و آزادی»، «انقلاب اسلامی و انقلاب مارکسیستی»، «ترمز و تفضل»، «ناگفته‌های بعثت، «مسلمین و حکومت اسلامی»، «تحول انقلاب و آینده آن»، «سرگذشت و سرنوشت ایدئولوژی انقلاب اسلامی» و ……. در حوزه اصلاحات سیاسی و دینی منتشر کرد که در مجلدات 22 تا 24 با عنوان «انقلاب اسلامی ایران» و در مجلدات 25 و 26 با عنوان «بازیابی ارزش‌ها» مدون و منتشر شده‌اند.

این مشی در سال‌های بعد و در خلال انتخابات مجلس پنجم به بعد نیز با همکاری افرادی که از سال 1378 به بعد در قالب «شورای فعالان ملی و مذهبی» اعلام موجودیت کردند و با حضور نمایندگان شاخصی مانند زنده‌یادان دکتر ابراهیم یزدی و مهندس عزت‌الله سحابی ادامه یافت و حتی در سال 1392 که ماموران امنیتی دولت احمدی‌نژاد به صراحت گفته بودند که نهضت آزادی حق ندارد که مردم را به شرکت در انتخابات فرا بخواند، دبیرکل فقید نهضت در حوزه حسینیه ارشاد پشت دوربین صدا و سیما قرار گرفت و پیامی موثر را به جامعه انتقال داد.

  1. 9. این روزها فضای ناامیدی از اصلاحات در سایه رشد فزاینده «ناامیدی عمومی» از هر امکان و بی‌اعتمادی به هر جریان سیاسی، عرصه را بر فعالیت‌های اصلاح‌طلبانه تنگ کرده است و با مردمی مواجهیم که زیر بار بی‌عدالتی، فساد سازمان‌یافته، فشارهای حاد معیشتی و تبعیضات ساختاری، کمر خم کرده‌اند و با انباشت مطالبات پاسخ داده نشده در طول چهار دهه گذشته دست به گریبان و به شدت، ناامید و خشمگین‌اند.

 اصلاح‌طلبان معترف‌اند که کاستی‌های جدی داشته و در ناکام ماندن راه‌حل‌های اصلاح‌طلبانه سهیم‌اند و حتی آقای خاتمی حدود یک سال پیش گفت که: «فساد، اصلاح‌طلب و اصولگرا نمی‌شناسد» اما متاسفانه هنوز اجتماعات و احزاب موثر اصلاح‌طلب در این خصوص چاره‌ موثری نیاندیشده و تنها به حضور در انتخابات و مساله رای دادن یا رای ندادن بسنده کرده‌اند. این وضعیت، کاری در راستای عبور اصلاحات از بحران ساختاری موجود به پیش نمی‌برد.

تجربه طولانی بازرگان می‌آموزد که روحیات و رسوبات به جا مانده از فرهنگ و ساختار سیاسی استبداد، همواره مشی اصلاح‌طلبی را با مخاطرات جدی رو به می‌کند و در آینده نیز نباید و نمی‌توان انتظار خارق‌العاده‌ای داشت که نافی این سابقه باشد. از این رو، اگرچه محافظت از اصل نهاد انتخابات و واگذار نکردن این عرصه به تمامیت‌خواهان، شرط کافی اصلاح‌طلبی است اما پرداختن به مساله انتخابات، پیش‌نیازها و مقدماتی دارد که با حضور در میان مردم و طرح اصلاحات جامعه‌محور به مثابه اثرگذاری بر حوزه عمومی و ترویج امید و گفتمان اصلاح‌طلبانه فراهم می‌آید.

 مرزبندی با فساد، ولو فساد کسانی که در کسوت اصلاح‌طلبی قرار دارند، ارایه منشور اصلاحات که حاوی تعریف مشخص و روشنی از مفهوم، اصول و سابقه اصلاح‌طلبی و فاقد پرده‌پوشی‌های اعتمادزدا باشد که به گسست تحلیلی و تاریخی منجر نشود و طرح اصلاحات ساختاری با تمرکز بر کانون‌های مزاحم توزیع دمکراتیک قدرت، از جمله وظایف و ضرورت‌هایی است که اصلاح‌طلبان چنان‌چه در یک فرآیند جمعی و هم‌افزا مطرح کنند، می‌تواند به کاهش ابعاد نامیدی‌ها و افزایش فرصت‌های اصلاح‌طلبانه و سرمایه اجتماعی بیانجامد.