فهرست مطالب
پيروزي بزرگ
اعدام انقلابي مستشاران نظامي امريكا
نشريه خبري سازمان مجاهدين خلق ايران
نشريه خبري سازمان مجاهدين خلق ايران
موقعيت كنوني انقلاب مسلحانه اريتره
شهادت حماسهآفرين يك زوج آزاده: بهمن حجت كاشاني و كاترين عدل
اخبــــار
اعلاميه حضرت آيتاله العظمي آقاي روحاني
پيروزي بزرگ
«و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا فيالارض و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم فيالارض.
و چنين اراده كرديم كه بر ستمديدگان و خوارشمردگان در زمين منت نهيم و آنها را پيشوا و وارث موهبتها و قدرتهائي كه ستمگران بزور تصاحب كردهاند قرار دهيم و قدرت و نيروي آنها را در زمين مستقر سازيم» (سوره قصص آيه 4)
درست در ساعت 11 صبح ـ تگوين هوكو، معلم سياسي هنگ اول، از نيروهاي ارتش آزاديبخش مردم به نيروهاي تحت فرماندهي خود دستور مستقيم حمله به كاخ رئيسجمهور» را صادر كرد. مقاومت محافظين كاخ بلافاصله توسط حمله شديد نيروهاي ارتش ازاديبخش درهمشكست.
اولين تانك ـ شماره 879 ـ به رانندگي جوئيواكمائي، در آهنين دروازه اصلي كاخ را شكسته و وارد محوطه كاخ شد. وقتي كه افراد ارتش آزاديبخش وارد كاخ شدند ژنرال وانكهوان ميند، پرزيدنت و ساير عوامل رهبري حكومت دستنشانده در دو رديف صندلي نشسته و منتظر بودند. وانگوانميند برخاست و گفت: انقلاب وارد شد. شما وارد شدهايد و اين درست در ساعت 11 و 5 دقيقه روز 30 آوريل 1975 بود و اين لحظه پايان حكومتهاي دستنشانده امريكا در ويتنام و همچنين پايان سياست تجاوزگرانه امريكا را در ويتنام مشخص ميسازد».
اعلاميه خبرگزاري ويتكنگ
30 آوريل 1975
و به اين ترتيب در ماه آوريل گذشته، مردم دنيا، شاهد پيروزي [عظيمي] در جبهه مستضعفين جهان بودند. پيروزي اول در كامبوج و پيروزي دوم در ويتنام. و در هر دو مورد پيروزي خلق با شكست كامل نيروهائي ارتجاع ـ استعمار و امپرياليسم همراه بوده است. شكستي كه در تاريخ تجاوزات امپرياليستها كاملا بيسابقه ميباشد. شكستي كه: «در هر جا ـ در تمام دنيا مردم مشاهده كردند كه امريكاهائي كه قرار بود در جبهه جنگ بجنگند، در پناه تاريكي شب، با افتضاح فرار ميكردند.» (يواس نيوزاند و رلدر ريبورت 12/5/75) تكيه از ماست.
بررسي پيروزي خلق ويتنام و شكست آمريكا به جهات مختلف براي همه مبارزين و انقلابيون اصيل امري است ضروري و مفيد و سازنده. چه آنكه ويتنام تنها صحنه زورآزمائي ميان استعمارگران متجاوز امريكائي و مردم ويتنام نبوده است. و اين جنگ نه از نظر مردم ويتنام و يا ساير مستضعفين جهان ـ يك مسئله موضعي و ملي بوده است و نه از نظرگاه و عملكرد دشمن ـ امپرياليسم امريكا. بلكه جنگ ويتنام استمرار جدال و جهاد مداوم تمام خلقهاي استعمار زده ـ مستضعفين و خوارشمردگان، عليه زورگويان و استثماركنندگان بوده است. انعكاس يك نبرد جهاني بوده است ـ نبرد ميان انسانيت با ضدانسانيت. ميان حق با باطل نبرد خلق خدا با ضدخلق خدا. ميان بردگان با خدايان زر و زور و تزوير. به همين دليل همپايان جنگ ويتنام و شكست امپرياليسم آمريكا را نبايد به مبناي خاتمه اين نبرد جهاني دانست. بلكه نيروهاي باطل از يك موضع رانده شدهاند. در يك موضع شكست خوردهاند. اما در ساير نقاط و مواضع ـ نظير ايران هنوز مستقر ميباشند و با تمام نيرو حاكم جنگ ويتنام داراي مشخصات ديگري بوده است كه بايد وجوه آنرا دريافت آنرا درك كرد. در چهارچوب نبرد جهاني، آمريكا در حال حاضر نهتنها سردسته استعمارگران است بلكه تبلور تمام ستمگران در تاريخ بشريت است. كليه مشخصات نيروهاي شيطاني تاريخ (چيتها و طاغوتها) در وجود امپرياليسم امريكا متبلور و متجلي ميباشد. به همين دليل است كه آنچه از جنايات انساني در تاريخ خوانده و يا شنيدهايم امريكا در جنگ ويتنام مرتكب شد. با اين تفاوت كه همه اين ستمها و جنايات در يك سطح و مقياس وسيعتري كه متناسب با علوم و فنون قرن ما ميباشد انجام شده است. بررسي جنگ ويتنام نشان ميدهد كه تداركات امريكا در جنگ ويتنام و تلفات انساني هر دو نيز در تاريخ بشر بيسابقه بوده است.
در اين جنگ بيش از 16 ميليون انسان بيخانمان شدهاند و بيش از 5/2 ميليون بشر كشته شده است. و تعداد مجروحين را دو برابر اين عده گزارش دادهاند.
دخالت و شركت آمريكا در جنگ ويتنام از سالهاي 46-1945 ابتدا با پشتيباني آنها از فرانسه آغاز ميگردد. اينكه گفته شد آمريكا تبلور تمام ستمگران تاريخ است و سردسته آنها، تنها حرف ما و نتيجهگيري ملل استعمارزده جهان نيست بلكه اين موضعگيري خود امريكاست. و به همين دليل است كه وقتي فرانسه در جنگ ويتنام شكست ميخورد، بلافاصله امريكا جايش را ميگيرد و به جنگ ادامه ميدهد. در جولاي 1950 اولين دسته از مستشاران امريكائي توسط ترومن به ويتنام فرستاده شدند تا ارتش استعماري فرانسه را عليه ويتمينه كمك و ياري دهند. بعد از شكست فرانسه در دين بين فو، و اخراج فرانسويها و بالاخره تشكيل كنفرانس صلح در ژنو، ويتنام به دو بخش جنوبي و شمالي تقسيم شد. به موجب مقدمات و توافق كنفرانس ژنو قرار شد كه سرنوشت وحدت دو ويتنام از طريق انتخابات تعيين گردد. اما دولت آيزنهاور با كمال وقاحت به اين علت كه در انتخابات آزاد انقلابيون اكثريت را دارند، زير بار انتخابات نرفت و توسط سيا، و اجراي كودتا، رژيم ديم را روي كار آورد. كه منجر به تشديد فعاليتهاي انقلابي و توسعه جنگ گرديد.
در آگوست 1950، اولين كشتي آمريكائي مملو از كمكهاي نظامي تحت عنوان «برنامه كمكهاي اقتصادي براي ايجاد ثبات» به ويتنام وارد شد و بدنبال آن هر نوع ثباتي در منطقه از بين رفت. در جولاي 1955، اولين دسته از مستشاران نظامي آمريكا براي دادن تعليمات به ارتش ويتنام جنوبي كه عليه ويتكنگ ميجنگيدند اعزام گرديد. و بدين ترتيب دخالت و شركت آمريكا شدت يافت، بدون آنكه بتواند عميقا موثر واقع گردد. در سال 1960 مستشاران آمريكائي، مستقيما در جبهه جنگ شركت كردند… و در سال 1961 اولين سرباز آمريكا در جنگ كشته شد. در زمان كندي شركت مستقيم آمريكا در عمليات نظامي توسعه يافت. اما ارتش آمريكا، كه به همراهي ارتش دولتهاي كره جنوبي، فيليپين ـ نيوزلند ـ استراليا خود را در برابر حملات ارتش آزاديبخش عاجز ميديد و دائم تحت ضربات كوبنده انقلابيون قرار داشت مجبور شد بتدريج به نيروهاي خود بيفزايد، و مستقيما از نيروي هوائي ياري بطلبد. در آگوست 1964، اولين حملات هوائي عليه ويتنام شمالي آغاز شد. در طي مدت بسيار كوتاهي، هواپيماهاي آمريكائي خروارها بمب و مواد آتشزا برسر مردم كوچه و خيابان در شهر و ده ريختند. بهطوري كه مقدار بمبي كه آمريكا در ويتنام مصرف كرده است، چندين برابر كل ميزان بمبهائي است كه در طي جنگ دوم جهاني از طرف كليه دولتهاي شركتكننده مصرف شده بود. همراه با اين بمبارانهاي وسيع هوائي، تعداد ارتش جنگنده امريكا نيز افزوده شد، بطوري كه در آوريل 1969 اين رقم به 400/543 نفر رسيد.
علاوه بر اين برنامهها، امريكا طرحهاي ديگري را نيز پياده كرد. نظير طرحهاي كاميلو ـ آحابل ـ فينكس … اما اجراي تمام و كمال اين طرحها و عمليات نتوانست اراده آهنين خلق ويتنام را درهم بكوبد. چه به همان ترتيب كه آمريكا تجلي و تبلور كليه ستمگران تاريخ شده است، جهاد و جنبش خلق ويتنام نيز تبلور تجارب انقلابي تمام انسانيت و بشريت است و نمايشگر اين واقعيت كه اراده قاطع خداوند و مشيت خلق بر اين است كه ملتها سرانجام پيروز شوند و نشاندهنده اينكه اگر ملتي و مردمي و امتي اراده كرده باشند كه آزاد و مستقل زندگي كنند بزرگترين قدرتهاي نظامي و سياسي و اقتصادي و علمي جهان با تمام امكاناتش و با تمام قلدرياش و با تمام درندگياش قادر نخواهد بود آنها را درهمبكوبد.
در بهار 1968 حملات وسيع انقلابيون كه بعدها به حملات تد Ted معروف شد، با موفقيت بسيار انجام گرفت، و ضربات سنگيني بر رژيم سايگون و ارتش آمريكا وارد ساخت. بطوري كه آمريكا بخوبي نافرجامي حملات بزرگترين نيروي هوائي دنيا را بر يك كشور زراعتي فقير ديد.
در سطح جهاني نيز، نيروهاي مترقي در همهجا عليه تجاوزات ضدانساني و عمليات وحشيانه آمريكا دست به نمايشات وسيعي زدند. مردم آمريكا، گروههاي مترقي، نيز متفقا صداي اعتراض خود را عليه اين تجاوزات بلند كردند.
جنگ ويتنام هم به لحاظ انساني هم به لحاظ اقتصادي آمريكا را به لبه پرتگاه كشانيده بود. در جنگ ويتنام نزديك به ده ميليون آمريكائي شركت داشتهاند. تلفات آمريكا به بيش از 67 هزار نفر رسيده بود. هزاران نفر از شركتكنندگان در جنگ و خانوادههاي كشتهشدگان مصراً علت شركت در جنگ را مورد سئوال قرار ميدادند. و مقامات رسمي آمريكا نميتوانستند دلايل قانعكنندهاي به مردم آمريكا ارائه دهند. از طرف ديگر اين جنگ ميلياردها دلار براي مالياتدهندگان آمريكا خرج برداشته بود… جمع كل مخارج واقعي آمريكا در ويتنام هرگز روشن نخواهد شد. چه بسياري از كمكها به طريق مخفي و غيرمستقيم بوده است. در حالي كه محافل پنتاگون رقم مخارج را به 157 ميليارد دلار تخمين زدهاند. موسسه منابع حياتي هندوچين و ساير مراكز تحقيقاتي، آن را به بيش از 350 ميليارد دلار بالغ دانستهاند. كه با احتساب مخارج شركتكنندگان در جنگ مجروحين ـ تاسيسات عظيمي كه آمريكا در ويتنام ساخته است و وسائل نظامي عظيمي كه برجاي مانده است. رقم كل مخارج جنگ را به 750 تا 1050 ميليارد دلار ميدانند. و اين يكي از عوامل اقتصادي و احتضار دلار و شكست امپرياليسم امريكا ميباشد. علاوه بر اينها، دولت آمريكا، عليرغم همه تبليغات و فشارش نتوانست جز جمعي سياستمدار حرفهاي و كلاّش را براي اجراي مقاصد خود جمع كند. حكومتهاي دستنشانده ويتنام جنوبي يكي بيش از ديگري فاسد و نالايق بودند.
اجراي سياستهاي فرهنگي غربي در ويتنام جنوبي موجب رشد فساد گرديده بود. استعمال مواد مخدره ـ فشحاء و… بسيار وسعت يافته بودند. در سال 70 خبرنگاري غربي كه هانوي و سايگون را ديدار كرده بود چنين مينويسد:
«در هانوي نظم و انضباط و جديت حاكم بود خيابانها تميز بودند. مردم صبحها بطور دستهجمعي ورزش ميكردند و همه يا پياده ميرفتند و يا دوچرخهسوار بودند… برعكس در شهر سايگون: شهر بسيار كثيف بود. گداهاـ فاحشهها دزدها، جوانان بيكاره روي موتورسيكلتها پرسه ميزدند. و از ارتش فرار ميكردند…
شماليها از يك زندگي منزه اخلاقي برخوردار بودند ـ انضباط آهنين آنها را براي يك حركت و مبارزه طولاني آماده ساخته بود، برعكس گل و گشادي مردم جنوب.»
«به لحاظ نظامي نيز آمريكا ارتش جنوب را خلعسلاح اخلاقي كرده بود. چه در 1965 آمريكا راسا جنگ را اداره كرد و ارتش ويتنام جنوبي به صورت دستياران «برادران كوچك» كه قادر نيستند خوب بجنگند درآمد. اما ويتنام شمالي جور ديگري عمل كرد. آنها كمكهاي روسها و چينيها را در مرز تحويل گرفتند. ولي اجازه ندادند جز تني چند بعنوان كارشناس ـ به داخل خاك آنها قدم بگذارد. در شمال احتياجي نبود كه جنگ را «ويتناميزه» كنند. اما در جنوب عمق و وسعت دخالت آمريكا بحدي بود كه «ويتناميزه» كردن از اقدامات اساسي شده بود.
«بعنوان يك آمريكائي من ويتنام جنوب را دوست داشتم… اما وقتي برگشتم چارهاي نبود جز آنكه بپذيرم كه روزي ويتنام شمالي بر ارتش ويتنام جنوبي مسلط خواهد شد.»
درتحت چنين شرايطي آمريكا مجبور شد كه تغيير تاكتيك و مسير بدهد، و شيوه جديدي را انتخاب نمايد. در جولاي 1969 بتدريج به تقليل نيروهاي زميني خود در ويتنام پرداخت. اما به موازات آن به ايجاد شبكه وسيع الكترونيكي در كنترل و هدايت جتهاي بمبافكن و وسايل ديگر «انسانيابي» دست زد. در سرتاسر نوار مرزي خط 17، منطقه غيرنظامي ميان ويتنام شمالي و جنوبي، ديوار معروف باصطلاح مكنامارا ـ را بوجود آورد. با صرف مخارج عظيمي، ديواره الكترونيكي ايجاد كردند تا حركت هرگونه موجود زنده منجمله انسان را شديدا كنترل نمايند. تا باصطلاح خودشان مانع حركت كاروانهاي نظامي ويتنام شمالي به جنوب شوند. و جلوي آنرا بگيرند. اما بزودي درك كردند كه اين برنامهها محكوم به شكست است.
از آن پس ـ ديگر صحبت از «درهم شكستن نيروهاي انقلابي» براي امريكا مطرح نبود بلكه خروج آبرومندانه از ويتنام بود. كه بدنبال سياست كيسينجر و نيكسون مذاكرات صلح آغاز شد. آمريكا كليه شرايط ويتكنگ و ويتنام شمالي را براي آغاز مذاكرات پذيرفت. شرايطي كه سالها، مطرح بود و دولت سايگون و آمريكا از قبول آن سرباز ميزدند اما كيسينجر و نيكسون اين شرايط را پذيرفتند تا بتوانند مذاكرات را بر محور «حفظ آبروي» آمريكا ادامه بدهند. در ژانويه 73 كنفرانس صلح پاريس قراردادي را تصويب كرد كه هيچكس قبولش نداشت براي آنكه آمريكا با «صلح محترمانه»اي از آنجا خارج شود، دولت نيكسون قرارداد صلحي را بر مردم ويتنام تحميل كرد كه نه شماليها آنرا واقعا پذيرفتند و نه جنوبيها. و اگر چه جايزه باصطلاح نوبل را گرفتند اما واضح بود كه چنين قرارداد صلحي محكوم به شكست است.
بدنبال اين قرارداد صلح در ماه مارس 1973 آخرين سرباز جنگنده آمريكا و در اوريل 1975، آخرين آمريكائي، از خاك ويتنام خارج شد و دفتر تجاوزات آمريكا در ويتنام بسته شد.
شكست آمريكا در ويتنام و اخراج نيروهاي آن كشور از منطقه، تاثيرات وسيع و متفاوت هم در منطقه و هم در سرتاسر دنيا بجاي گذاشته و خواهد گذاشت. برخي از اين تاثيرات زودرس و برخي ديگر ديررس هستند. مقامات آمريكائي از هماكنون اين خطر را پيشبيني ميكنند و ميكوشند تا بصورتي آنرا جبران نمايند. در 29 آوريل كيسينجر گفت كه: «كوچكترين شكي وجود ندارد كه نتايج حاصله ازهندوچين نهتنها در آسيا بلكه در بسياري از كشورهاي ديگر جهان نيز اثر خواهد گذاشت.» (يواس نيوز اند و رلد ريبورت 12 مي 75)
درمنطقه آسياي جنوب شرقي، به لحاظ تأثيرات زودرس، روابط آمريكا با كشورهاي بسياري در منطقه دچار تزلزل شده است.
در لائوس، دولت مؤتلفه اجباراً به تغييراتي در تناسب نيروهاي حاكم دست زد. بطوري كه قدرت آمريكا در لائوس به حداقل تنزل پيدا كرده است. سفارت آمريكا، كه زماني بصورت يك قلعه بزرگ نظامي بود و سفير آن ـ گودلي Goodly، معروف به فيلد مارشال ـ كليه برنامههاي بمباران هوائي آمريكا بر ويتنام را مستقيما نظارت و كنترل مينمود. و بر عمليات سيا و ارتش مزدوران و افراد قيله مئو Meo نظارت مطلق داشت، هماكنون ساكت و آرام و به صورت يك بنگاه ورشكسته درآمده است.
تايلند منطقه ديگري است كه شديدا از ويتنام متأثر است. آمريكا در تايلند هنوز پايگاههاي خود را حفظ كرده است و 25 هزار سرباز آمريكائي در آنجا مستقر است.
دولت تايلند در طي جنگ ويتنام، با امپرياليسم تجاوز همكاري مستقيم مينمود. در بحبوحه جنگ 17000 «داوطلب» براي جنگ در لائوس اعزام داشت. گروه ديگري از ارتش تايلند بنام «پلنگان سياه» در ويتنام جنوبي جنگيدند. در تايلند سه گروه عمده انقلابي ساليان دراز است كه در حال جنگ است و در سه منطقه تايلند دست به قيام مسلحانه زدهاند. يك گروه در شمال و در مناطق كوهستاني مرز لائوس كه از 1967 شروع كردهاند. افراد قبيله مئو بخش عمده اين قيام را تشكيل ميدهند. در جنوب كارگران معادن قلع و كارگران كشاورزي نيروي عمده انقلاب را تشكيل ميدهند. در شمال شرقي، نيروهاي پاتتلائو هستند كه مستقيما با انقلابيون ويتنام در تماس بوده و كمكهاي متقابل دريافت ميكنند. در اعماق مناطق جنوبي در جنگلها جنبش آزاديبخش مسلمانان نيز بسرعت در حال رشد است و با جنبش مسلمانان مالايا همكاري نزديك دارند.
پيروزي خلق ويتنام، مستقيما بر كليه اين جنبشها تاثير گذاشته است و آنها را به تشديد عمليات خود وادار نموده است. از طرف ديگر شكست آمريكا موجب تضعيف روحيه نيروهاي دولتي شده است. مثلا وزير دفاع تايلند ميگويد: «به آمريكا نميتوان اعتماد و اطمينان نمود. آمريكا قادر به انجام قول و تعهدات خود نيست… ولو آنكه بخواهد….»
كره جنوبي از مناطق ديگري است كه مستقيما تحت تاثير قرار گرفته است. آمريكا هماكنون 40 هزار سرباز در كره دارد. آمريكا ميليونها دلار براي حفظ «ثبات» در كره سرمايهگذاري كرده است. نيروهاي ارتجاعي با كمال خشونت هرگونه آزادي فردي و اجتماعي را در كره جنوبي از بين بردهاند. هزاران زنداني سياسي، زندانهاي كره جنوبي را پر كردهاند.
بعد از سقوط سايگون، رئيس جمهور كره شمالي به چين سفر كرد…
راديوي هانوي اعلام كرد كه: «آمريكا بايد نيروهاي خود را از كره خارج سازد، يا آنكه شكست بدتري را پيشبيني كند…» اگر شركاء فورد نميخواهند با شكست بزرگتري در كره و آسيا روبرو شوند بايد سياست خود را تغيير دهند. و نيروي خود را و سلاحهاي مخرب خود را در اولين فرصت از كره جنوبي بيرون بكشند…. هيچگونه عذر و بهانهاي وجود ندارد كه ارتش تجاوزگر آمريكا دركره جنوبي باقي بماند….»
خطر در كره جنوبي بقدري بود كه مجلس كره جنوبي جلسه خصوصي تشكيل داد تا «به تأثيرات شكست آمريكا بر امنيت كره رسيدگي كند»….
برخي از مقامات كنگره آمريكا با تكبر و خونسردي گفتند كه «كره جنوبي ارزش يك قطعه استخوان سرباز آمريكائي را ندارد»….
فيليپين نيز كه تا اكنون بسختي توانسته است در برابر ارتش رهائيبخش مسلمانان مقاومت كند، اجباراً در مواضع خود در برابر آمريكا تجديدنظر مينمايد.
فيليپين كه پايگاههاي وسيعي را در اختيار آمريكا گذاشته است. و در سال 1960، سربازان خود را به ويتنام فرستاد» هماكنون سخت به دست و پا افتاده است. و «ارزش همپيماني با آمريكا را مورد سئوال قرار داده است» ماركوس رئيسجمهور فيليپين دولت دستنشانده آمريكا كه دستانش به خون شهيدان مسلمان فيليپين آلوده است… براي حفظ ظاهر ميگويد:
«يك نفر ممكن است سئوال كند كه آيا ويتنام جنوبي بدون كمك و پشتيباني آمريكا و فقط با تكيه به نيروي خويش در شرايط بهتري قرار نداشت؟» سپس ماركوس دست به تظاهرات و عوامفريبي زده و ميگويد كه: «ما مقامات اداري و نظامي دولت ساقط شده ويتنام را دستگير و به وحكومت جديد ويتنام تحويل خواهيم داد».
در نيوزلند و استراليا ـ كه متحدين قديمي آمريكا هستند، موج احساسات ضدآمريائي نيز به سطحي رسيده است كه دولت مجبور ميشود مخالفت خود را با ساختمان پايگاه دريافي بزرگ در ويگوگارسيا در اقيانوس هند اعلام نمايد.
و البته تأثيرات شكست آمريكا تنها به منطقه جنوب شرقي آسيا منحصر نميباشد. بلكه در سرتاسر جان منعكس است. در يونان مثلا دولت يونان مجبور شد كه نيروي هوائي آمريكا را از يك پايگاه در نزديك آتن اخراج نمايد. و همچنين اجازه نداد كه 6 ناوشكن دريائي در سواحل يونان توقف نمايند. و اخطار كرد كه «بزودي ساير پايگاههاي نظامي آمريكا دريونان نيز از بين خواهند رفت.» و همچنين تاثيرات مشابهي در تركيه و پرتقال مشهود است. در خاورميانه، بعد از شكست امريكا در ويتنام فعاليتهاي الفتح در سرزمينهاي اشغالي شدت مييابد.
حتي كشورهاي اروپاي غربي ـ متحدين پيمان آتلانتيك نيز ارزش همپيماني خود را با آمريكا مورد سئوال قرار ميدهند بطوري كه دولت آمريكا مجبور ميشود فعاليت خود را براي تحكيم پيمان نظامي آتلانتيك تشديد نمايد و فورد شخصا به كنفرانس سران كشورهاي همپيمان ميرود.
جنگ ويتنام و شكست آمريكا تاثيرات فراواني در خود آمريكا نيز بجاي گذاشته است. بسياري از اين تأثيرات ـ بخصوص تأثيرات سياسي و رواني ـ در ديررس ظاهر خواهد شد. تاثيرات زودرس و مشهود در رابطه مردم با دولت، عدم اعتماد آنها جنگ و نزاع ميان كنگره آمريكا و پرزيدنتها برسر كنترل سياست خارجي آمريكا (كه البته اين اختلاف را بايد در چهارچوب روابط آمريكا به اسرائيل در نظر داشت). از خودبيگانگي جوانان ـ مشكلات عميق تورم و كسادي، تأثير تظاهرات وسيع سياسي ـ ترورها ـ استعفاي نيكسون، عملياتي كه او براي جلوگيري از تظاهرات سياسي مخالفين دست زده است (واترگيت) همه تاثيراتشان سالها طول خواهد كشيد. كه كلا به رشد جنبشهاي مترقي در امريكا كمك كرده و خواهد كرد.
در سطح جهاني ـ بخصوص در كشورهاي دنياي سوم، پيروزي مردم ويتنام و شكست كامل نيروهاي ارتجاع داخلي و امپرياليسم آمريكا، نيروي اميدواركننده جديدي را در همه جنبشها و نهضتهاي آزاديبخش زنده ساخته است. همزمان با شكست آمريكا، تظاهرات و نمايشات ضدامريكائي در سرتاسر دنيا وسعت يافت. از افريقا گرفته تا تايلند همهجا حملات بر تأسيسات و نفرات آمريكائي شدت يافت. و در رأس آنها، در ايران، فرزندان برومند انقلاب اصيل ايران، سازمان مجاهدين خلق، با اعدام انقلابي دو تن از مستشاران نيروي هوائي آمريكا، انتقام خون 9 نفر از انقلابيوني را كه پليس جنايت كار ايران شهيد ساخته بود گرفتند و لرزه بر اندام دشمن انداختند… بطوري كه خبر اعدام انقلابي اين دو تن سرهنگان آمريكائي، خصوصاً همزمان با سفرشاه به آمريكا توانست افكار عمومي جهان را نسبت به ماهيت رژيم جنايتكارانه شاه جلب نمايد و مقامات امريكائي رسماً «نگراني عميق خود را از وضع ايران بروز دادند» خلق مسلمان ايران، همراه با ساير خلقهاي جهان پيروزي مردم ويتنام را به همه نيروهاي حقطلب تبريك ميگويد…
خلق مسلمان ايران، با الهام از جهانبيني انقلابي توحيدي، با پذيرش و قبول جهانبيني شهادت، با پذيرش شيوه جهاد مسلحانه ـ با استفاده از تجارب ذيقيمت مردم ويتنام و به رهبري نيروهاي اصيل انقلابي، ميرود تا طومار امپرياليسم و نوكران دستنشاندهاش را در ايران بزودي درهمپيچد… و داغ باطله بر پيشاني آنها كوبيده و آنها را به زبالهداني تاريخ سرنگون سازد.
اين ناموس خلقت، مشيت الهي ـ تقدير تاريخ است… كه طغيانگر متجاوز، محكوم به فنا و شكست است.
كلا لئن نيته لنسفعا بالناصيه كاز به خاطئه
بگذار تا ستمگران بدانند كه طغيان هرگز استمرار نخواهد يافت و آنها را (بدست خلقها) با مغز (بر زمينشان) خواهيم كوبيد. همان مغزهاي دروغپرداز خطاكار را.
پيروز باد جهاد مسلحانه خلق مسلمان ايران
پيروز باد مبارزات رهائيبخش همه خلقهاي جهان
اعدام انقلابي مستشاران نظامي امريكا
فاقتلوا المشركين حيث وجدتموهم و خذوهم و احصروهم و اقعدوا لهم كل مرصد (توبه آيه 5) مشركين ـ دشمنان خدا و خلق را هركجا كه يافتيد بگيريدشان، حبس كنيد و بكشيد و همهجا در كمين آنها باشيد.
در روز چهارشنبه 21 ماه مي برابر با 31 ارديبهشت ماه 54، ساعت 30/6 صبح به وقت تهران گروهي از مجاهدين خلق ايران، ماشين مستشاران نظامي نيروي هوائي آمريكا را محاصره ميكنند. يك ماشين در جلو و ماشين ديگري در پشتسر ماشين مستشاري توقف مينمايد. و راه بر آن ميبندد، سه نفر از انقلابيون پياده شده و به راننده دستور ميدهند تا در كف ماشين بخوابد، و سپس دو نفر سرنشينان ماشين را بنام سرهنگ شيفر و سرهنگ ترنر مستشاران نيروي هوائي را به ضرب گلوله بسزاي اعمالشان ميرسانند. پس از اجراي حكم اعدام انقلابي، انقلابيون بدون برخورد با نيروهاي دشمن به پايگاههاي خود مراجعت ميكنند. كمي بعد از اجراي موفقيتآميز حكم مزبور، زن ناشناسي بعنوان سخنگوي سازمان مجاهدين خلق ايران، به دفتر خبرگزاري آسوشيتدپرس تلفن ميزند و ميگويد كه «اعدام دو نفر مستشار مزبور جوابي است به قتل 9 نفر از زندانيان سياسي توسط نيروهاي پليس در ماه قبل».
اعدام انقلابي سرهنگان آمريكائي بارديگر تزلزل رژيم شاه را به نحو بارزي نشان داد و نشان داد كه قهر ضدانقلابي رژيم و اربابان او را تنها با قهر انقلابي بايد جواب داد. در شرايط خاص جهاني و در حالي كه بدنبال شكست و فرار آمريكائيها از ويتنام، حيثيت و آبروي آمريكا در همهجا سخت در معرض خطر قرار گرفته است، اعدام انقلابي مستشاران مزبور ضربه مهلكي بود بر كوشش آمريكا جهت ترميم آبرو و حيثيتش. اعدام اين مستشاران همزمان با سفر شاه به آمريكا و كشورهاي غربي، همچنين ضربهاي بود بر طرحهاي تبليغاتي رژيم و آمريكائيها در بزك رژيم شاه بعنوان «جزيره ثبات».
اين اولين باري نيست كه انقلابيون ايران به حق و بدرستي به عمال مستقيم امپرياليسم حمله ميبرند. در دوران جديد ـ مبارزات خلق ما ـ عصر جهاد مسلحانه ـ اولين بار مجاهدين خلق، طرح اعدام ژنرال هارولد پرايس ـ سرمستشار هوائي آمريكا در ايران را در روز 10 خرداد 51 با موفقيت انجام دادند (اطلاعيه سياسيـ نظامي شماره 3 مجاهدين خلق ايران پيام شماره2 ـ تيرماه 51) چند ماه بعد از آن، در اسفند 51، گروهي از انقلابيون كه به لباس مامورين راه درآمده بودند، ماشين حامل مستشاران امريكائي را كه به خوزستان ميرفتند متوقف ميسازند و بعد از بازرسي آن و نصب بمب ساعتي، آنرا همراه با 5 نفر از سرنشينانش منفجر ميسازند (پيام مجاهد شماره 9 ـ اسفند 51).
در خرداد 52، زماني كه سفراي آمريكا در خاورميانه كنفرانسي در تهران تشكيل داده بودند، انقلابيون به هتل سميراميس، محل انعقاد كنفرانس حمله ميبرند و با پرتاب بمب و نارنجك، يكي از مامورين عاليرتبه آمريكائي را ميكشند (پيام مجاهد شماره 12 ـ خرداد 52).
همچنين در صبح روز 13 خرداد 52، مجاهدين خلق سرهنگ هاوكينز ـ معاون اداره مستشاري آمريكا در ايران را به ضرب گلولههائي كه در 15 ارديبهشت ماه 52، از زندان ساري مصادره كرده بودند، اعدام مينمايند. و كيف دستي او را همراه با مدارك و اسناد ذيقيمت تصاحب ميكنند. (اعلاميه سياسي نظامي مجاهدين خلق 15 خرداد 52 ـ پيام مجاهد شماره 13 تيرماه، 53).
علاوه بر اعدامهاي انقلابي به شرحي كه گذشت مجاهدين خلق و چريكهاي فدائي، مرتبا در موارد مختلف و به مناسبتهاي متفاوت به تأسيسات فرهنگي ـ اقتصادي ـ سياسي آمريكائي در ايران حمله كرده و خسارات فراواني وارد ساختهاند.
مجاهدين و فدائيان خلق بحق و بدرستي اين افراد را در اعدامهاي انقلابي خود هدف قرار ميدهند. مستشاران نظامي آمريكائي و اسرائيل عوامل مستقيم امپرياليسم جهاني و دشمنان خلق ما هستند. اينها مغز متفكر رژيم را تشيكل مي دهند و در سرتاسر شبكههاي نظامي ـ اقتصادي، فرهنگي و امنيتي، سياست رژيم را تنظيم و هدايت ميكنند. در سايه وجود و همكاري و هدايت اين مستشاران است كه امروز سازمان امنيت وسيعتر و مجهزتر از پيش به شكار و شكنجه آزاديخواهان ميپردازد.
آمريكا در حال حاضر بيش از دههزار مستشار نظامي در ايران دارد. هيئت مستشاران مزبور، بزرگترين هيئت مستشاري نظامي آمريكا درخارج از آن كشور ميباشد. براي درك وسعت آن كافي است توجه كنيم كه سه ژنرال تمام آمريكائي رهبري هيئت مستشاران مزبور را برعهده دارد.
علاوه بر اين، هيئتهاي سياسي ـ ديپلماتيك اقتصادي و فرهنگي آمريكا در ايران عموما توسط شناختهترين مامورين زيردست سياي آمريكا اشغال شده است. سفير آمريكا در ايران ريچارد هلمز رئيس سابق سياي آمريكا و مسئول طرح كودتاي 28 مرداد است. به موجب تحقيقات كنگره اخير امريكا، سياي امريكا براي از بين بردن رهبران ملي و وطنپرست كشورهاي دنياي سوم ـ توطئه طرح ترور آنها را تنظيم كرده است. به موجب همين اخبار سيا مسئول ترور لومومبا ميباشد. همين افراد ـ نظير هلمز طي طرحي به كمك مافيا ـ گانگسترهاي آمريكائي ميخواستهاند فيدل كاسترو را نيز ترور كنند، كه نافرجام ميماند.
علاوه بر شخص سفير، ساير اعضاي سفارتخانه امريكا در ايران نيز، از فعالين سيا و بخصوص از متخصصين جنگهاي شورشگري هستند. دولت آمريكا بعد از تجربه اسفناكي كه در ويتنام داشت و شكست مفتضحانهاي كه خورد، نيروهاي عمده خود را در ايران متمركز ساخته است تا به هر وسيلهاي كه شده است جلوي رشد جنگ انقلابي را بگيرد، و مانع از گسترش نهضت آزاديبخش گردد.
يكي از افراد شناختهشدهاي كه در سفارتخانه امريكا در ايران با هلمز همكاري ميكند آقاي فرانك والتون F.Walton است. كه سوابق فراواني در ويتنام دارد. اين شخص سابقا افسر پليس لوسآنجلس و رئيس دايره امنيت عمومي است. موسسه معروف Afd. Agency for Inth l Development درسايگون بوده است. كار دايره مزبور تمركز تعليمات پليس عمليات سردي و بخصوص تعليمات شديد ضدشورشگري ميباشد.
البته اين روزها با خريد وسائل نظامي جديد و نقش پليسي جديدي كه برعهده رژيم شاه واگذار شده است ـ تعداد مستشاران نظامي و سياسي فرهنگي و جامعهشناسي ـ آمريكا در ايران بطور عجيبي گسترش يافته است. بحدي كه موجبات اعتراض مقامات آمريكائي را فراهم ساخته است. و كنگره امريكا ابراز نگراني نموده است. اسناد اين قسمت را ما بزودي منتشر خواهيم ساخت.
آنچه در رابطه با اعدام انقلابي دو نفر مستشاران آمريكائي بايد توجه داشت اين است كه خلق ما در جدال تعيين سرنوشت با دشمن غدار داخلي و خارجي است. رژيم شاه بدون اتكاء به امپرياليسم آمريكا و بدون پشتيباني ساير نيروهاي ضدخلقي، قادر به ادامه حيات نيست. تجربه ويتنام يك بار ديگر به خوبي و به درستي ثابت كرد و نشان داد كه چگونه به محض قطع پشتيباني، مجهزترين ارتشها به سرعت متلاشي ميگردد. و در برابر نيروي مقاوم خلق تاب ندارد.
اعدام انقلابي دو مستشار آمريكائي در ايران در آستانه سالگرد شهادت موسسين و بنيانگزاران سازمان مجاهدين خلق، بدرستي انتقام خون شهداي ملت ماست.
درود به مجاهدين و فدائيان
مرگ و نفرت بر دشمنان خلق
نشريه خبري سازمان مجاهدين خلق ايران
شماره 15
1 فروردين 1354
با فرارسيدن نوروز 1354، يك سال ديگر از جنبش مسلحانه خلق ما ميگذرد. سال 1353 به حق براي جنبش مسلحانه خلق ما، نقطه عطفي بشمار خواهد رفت. در اين سال، انقلاب به دستاوردهاي تازهاي دست يافت و كيفيت سياسي ـ نظامي نيروهاي پيشتاز بنحو محسوسي ارتقا يافت. نزديكي هرچه بيشتر پيشتاز با طبقات و اقشار زحمتكش و مبارز خلق و گسترش وسيع همراه با جهتگيري سياسي مبارزات خود بخودي تودهاي ـ كارگران، دانشجويان، روستائيان و… ـ تحت رهنمودهاي پيشتاز، صفت مشخصه مبارزات خلق ما را در سال گذشته تشكيل ميدهد. تثبيت قشر پيشتاز در زير مرگبارترين و پيچيدهترين سلطه پليسي و عليرغم آخرين تاكتيكهاي جديد رژيم مانند خانهگرديهاي منطقهاي، نيز از تكامل كيفي بينظير اين نيروها حكايت ميكند.
در آستانه سال 1354 ما شاهد رشد هرچهبيشتر تضادهاي خلق با امپرياليسم و بورژوازي كمپرادور ـ و در راس آن دربار پهلوي ـ هستيم. آينده جنبش خلق، اكنون بيش از هر زمان ديگر نويدبخش به نظر ميرسد. رژيم محمدرضا شاه اكنون با اعلام تشكيل حزب «رستاخيز ملي ايران» (به خبر مربوطه توجه كنيد) به تضادهاي آشتيناپذير خود با خلق رسما و علنا اعتراف كرده و همه نيروهاي خلقي را به مبارزه خوانده است. اين امر چشمانداز پرشوري را فراراه نيروهاي انقلابي خلق ما قرار ميدهد. سال جديد را با اين چشمانداز نويدبخش استقبال ميكنيم و نوروز را بعنوان طليعه مرحله نويني از مبارزات خلق گرامي ميداريم. بر همه رزمندگان و انقلابيون مبارك باد.
تهران، 11/12/53 (كاخ نياوران) ـ شاه در يك كنفرانس مطبوعاتي تشكيل حزب فاشيستي رستاخيز ملي ايران را اعلام داشت. به موجب اين اظهارات، تمام احزاب فرمايشي قبلي ملغي شده و حزب جديد تنها «حزب سياسي» ايران به شمار خواهد رفت. شاه در سخنان خود رسما به شكست مفتضحانه سيستم دو (يا چند) حزبي فرمايشي خود اعتراف كرده و با وقيحانهترين شكل، شركت تمام مردم را در اين حزب اجباري اعلام و مخالفان آنرا به زندان و تبعيد تهديد كرد.
عوامل زيربنائي اين اقدام جديد رژيم، بخوبي از قبل شناخته شده بوده است. امپرياليسم در تجربه سلطه غارتگرانه خود بر ايران، بارها به اين حقيقت رسيده است كه در شرايط خاص سياسي ـ اقتصادي اين كشور، جز با ايجاد يك سيستم ديكتاتوري مركزي خاص، قادر به حفظ و ادامه حيات خود نخواهد بود. اين تجربه ابتدا با روي كار آوردن رضاخان و سلطه ديكتاتوري بيست ساله او و سپس با كودتاي 28 مرداد امپرياليسم آمريكا و سركوبي همه نيروهاي ملي و خلقي و اكنون به عاليترين شكل آن، يعني ايجاد يك ارگان سياسي اجباري و كشاندن همه عناصر و افراد ايراني به زير شبكه يك حزب پليسي تحقق يافته است. در حقيقت، بورژوازي كمپرادور براي ادامه غارتگريهاي خود و همدستي با امپراليسم آمريكا در منطقه، ديگر فرصت خيمهشببازيهاي احزاب اقليت و اكثريت شهساخته را ندارد. رژيم احتياج به سيستمي دارد كه بتواند همه نيروهاي انساني و مادي جامعه را براي تامين نيازهاي اين طبقه غارتگر و اربابان امپرياليست آنان سازمان دهد و بكار اندازد و در اين راه از هيچ وسيلهاي حتي ايجاد تنها سيستم تكحزبي در جهان سرمايهداري خودداري نميكند.
تشكيل اين حزب بوسيله شاه عامل امپرياليسم، بهرحال اعلام رسمي و علني تضادهاي آشتيناپذير طبقه حاكم با نيروهاي زحمتكش خلق، از طرف خود او نيز ميباشد. رژيم به اين وسيله به حقيقتي كه خلق سالها است تجربه كرده و به آن رسيده است و او سعي در پوشاندن آن داشت، اعتراف ميكند، اينكه جز مبارزه مسلحانه راه ديگري براي حل تضادهاي خلق با امپرياليسم نميتواند وجود داشته باشد. براي رفرميستهاي فرصتطلبي كه چشم بر واقعيات جامعه بسته و خوشخيالانه به انتظار مبارزات سياسي غيرمسلحانه نشسته بودند، اكنون ديگر چه راهي باقي ميماند؟ يا بايد به حزب پليسي شاه پيوست و يا در صف خلق و نيروهاي مسلح آن قرار گرفت. راه سومي باقي نمانده است.
تهران، 12/12/53 ـ يگ گروه سهنفري از چريكهاي فدائي خلق ساعت شش و نيم صبح سروان نوروزي فرمانده گارد دانشگاه صنعتي را به گلوله بستند. انقلابيون با شليك يازده گلوله نامبرده را اعدام و بلافاصله محل حادثه را ترك كردند. پليس نتوانسته كوچكترين ردپائي از انقلابيون بدست آورد.
اعدام سروان نوروزي اوج مبارزهاي است كه در سال 1353 با رهنمودهاي پيشتازين تودههاي دانشجو و گارد مزدور پليس كه به منظور سركوبي هر اعتراض حقطلبانه دانشجويان در محوطه دانشگاه مستقر شده است، درگرفته است. از جمله سازمان مجاهدين خلق ايران در بهار سال قبل همراه با انفجار مقر گارد دانشگاه صنعتي ملي يك اطلاعيه مفصل خطاب به دانشجويان جهت سياسي مبارزات تودههاي دانشجوئي را در اين مرحله از مبارزه تحليل كرده و شعار «اخراج گارد از دانشگاهها» را بعنوان شعار فعلي مبارزات دانشجوئي پيشنهاد كرد. اين پيشنهاد با استقبال وسيع دانشجويان روبرو شد و اعلاميه مذكور بصورتهاي مختلف و در موارد گوناگون تكثير و بين دانشجويان منتشر شد. از آنپس ما شاهد رشد هرچه بيشتر مبارزات دانشجوئي در دانشگاهها و جهتگيري سياسي آنها و شعار واحد اخراج و حمله به گارد هستيم. بطوري كه كثرت اعتصابات و تظاهرات دانشجوئي در دانشگاهها در نيمه دوم سال 1353 تقريبا تاكنون بينظير بوده است[1]. دانشگاه صنعتي يكي از مراكز مهم فعاليت دانشجويان بود. در همين دانشگاه، دانشجويان چندينبار ضمن تظاهرات به گارد مزدور دانشگاه حمله و آنان را مضروب و مجروح ساختند. ازجمله همانطور كه قبلا خبر داديم (شماره 13 نشريه خبري) همين سروان نوروزي در جريان تظاهرات 16 آذر اين دانشگاه بشدت به وسيله دانشجويان كتك ميخورد. دانشجويان در اعلاميهاي كه به مناسبت تظاهرات 16 آذر در اين دانشگاه پخش شده نسبت به اين واقعه چنين اظهار نظر كرده بودند:
«… در روز دوشنبه (يازدهم آذرماه) دانشجويان مبارز دانشگاه ما نشان دادند كه آنقدرها هم منتظر ننشستهاند بلكه خودشان هم حركتي دارند و با هو كردن «سروان نوروزي» مزدور ورزيده دستگاه گارد شهرباني! و چلاق كردن وي نشان دادند كه از اين نورچشمي پليس و سگهاي ولگردي كه پشت سرش راه ميافتند واهمهاي ندارند. اگر دوستان دانشجوئي كه اين مزدور را چلاق كردهاند ميدانستند كه او چشم و چراغ دستگاه گارد دانشگاه و دورهديده در فنون جودو و كاراته ژاپن، متخصص در امور بيناموسي و باصطلاح ضداغتشاشي از آمريكا است، به خود ميباليدند. چون حداقل يك بار هم كه شده به دستگاه ديكتاتوري نشان دادند كه در مقابل زور هرقدر هم كه سازمانيافته باشد، از بكاربردن زور ابائي ندارند و آنقدر شجاعت دارند كه زير بار زور و ستم خم نشوند…»
� واشنگتن ـ همزمان با اعلام تشكيل حزب رستاخيز ملي ايران و سروصداهاي تبليغاتي رژيم، يك قرارداد 15 ميليارد دلاري بين ايران و امريكا به امضا رسيد. امضاي اين قرارداد بدنبال تشكيل كميسيون مشترك اقتصاد و (در واقع سياسي و نظامي هم) بين ايران و امريكا صورت ميگيرد. در اين كميسيون عناصر معروف الحالي چون كيسينجر وزير خارجه آمريكا، ويليام كلبي رئيس فعلي سازمان سيا و ريچارد هلمز رئيس سابق سازمان سيا و سفير فعلي آمريكا در ايران عضويت دارند.
امضاي اين قرارداد كه بقول كيسينجر در تاريخ قراردادهاي دوجانبه آمريكا با هر كشور ديگري بيسابقه است و به گفته انصاري وزير اقتصاد و دارائي ايران ممكن است مبلغ آن به مراتب از آنچه كه پيشبيني شده (15 ميليارد دلار) بيشتر شود، اوج وابستگي رژيم به امپرياليسم بينالمللي به سركردگي امپرياليسم آمريكا به شمار ميرود. اين قرارداد به جز قرارداد ديگري است كه رژيم براي خريد تسليحات مدرن از آمريكا قبلا منعقد كرده و مبلغ آن بين 5 تا 8 ميليارد دلار گزارش شده است. در قرارداد اخير نيز سهم عمده به صنايع الكترونيك و اتمي اختصاص يافته كه هدفهاي نظامي در آنها تعقيب ميشود.
� واشنگتن ـ بنا به گزارش روزنامه لوموند مورخ 12 فوريه 75 به نقل از خبرگزاري فرانسه، ايران 6 اسكادران دريائي مجهز به موشكهاي ضدهوائي به ارزش هريك 115 ميليون دلار از آمريكا خريداري كرده است. همچنين ايران سفارش 80 جنگنده فانتوم از نوع اف 14 به ارزش دو ميليارد دلار را به آمريكا داده است. شاه اميدوار است كه 36 شكاري بمافكن اف پنج اي (F5E) مجهز به موشكهاي ضدتانك نوع تاو (Tow) و 12 هواپيماي حمل و نقل نظامي از نوع گالاكسي نيز بدست آورد. هماكنون خط توليد هواپيماهاي سي ـ پنج آگالاكسي تعطيل است و تنها اين خط را براي سفارشاتي كه صرفه اقتصادي داشته باشد، بكار خواهند انداخت.
� پاريس ـ بنا به گزارش راديو داخلي فرانسه در اوايل فوريه گذشته، شاه ايران يك كاخ ييلاقي در ناحيه اويان به مبلغ 350 ميليون فرانك فرانسه خريده است. لازم به تذكر است كه اويان، يك منطقه كوهستاني و منبع مهم آب معدني فرانسه و نزديك درياچه ژنو، درمنطقه كوهستاني آلپ واقع شده است.
� نجف، 23/12/53 ـ حضرت آيتالله خميني، در پاسخ به يك استفتاء كه از طرف جمعي از مسلمانان ايران مطرح شده بود، عضويت در حزب رستاخيز ملي ايران را رسما تحريم و مردم ايران را به يك مبارزه پيگير براي نابود كردن اين حزب و پايههاي رژيم، دعوت كردهاند. متن استفتا و پاسخ ايشان به شرح زير است:
چون متن استفتاء و پاسخ حضرت آيتالله خميني در شماره قبل پيام مجاهد درج گرديده است از تكرار آن در اينجا خودداري ميشود.
� عمان ـ بدنبال شكست مفتضحانه نيروهاي مسلح ايراني وانگليسي و مزدوران قابوس در منطقه غرب ظفار و عقبنشيني اين نيروها از مواضع خود كه تلفات سنگيني به همراه داشت (به شمارههاي گذشته اين نشريه بخصوص شمارههاي 9 و 10 مراجعه شود)، حمله وسيع ديگري از طرف نيروهاي تجاوزگر در منطقه مصر (شرق ناحيه غربي ظفار) به انقلابيون صورت گرفت كه باز به تلفات و خسارات فراوان اين نيروها منجر شده است.
بنا به اطلاعيههاي منتشره از طرف جبهه خلق براي آزادي عمان، طي نبردهائي كه در سه هفته آخر ماه فوريه گذشته، در اين منطقه رخ داده حداقل تلفات نيروهاي تجاوزگر بشرح زير بوده است:
ــ 184 نفر كشته ومجروح
ــ نابودي كامل 102 سنگر دفاعي
ــ نابودي سه دستگاه مسلسل آون
ــ سقوط يك هليكوپتر
ــ هدف قرار گرفتن دو هليكوپتر ديگر
ــ از كار افتادن دو توپخانه 81 ميليمتري
ــ نابودي يك بيسيم
ــ آتشسوزيهاي متعدد
بنا به اعلاميههاي صادره از طرف جبهه، اكثر اين تلفات متوجه نيروهاي ايراني بوده است. همچنين در بسياري از موارد، عده تلفات دشمن دقيقا دانسته نشده و به حساب نيامده است. در اين نبردها، تلفات نيروهاي انقلاب تنها پنج شهيد و يك مجروح بوده است.
جبهه خلق براي آزادي عمان همچنين طي اعلاميه شماره 45 خود اعلام كرده است كه در تاريخ 15 فوريه گذشته، يك واحد مهندسي تابع ارتش آزاديبخش خلق در منطقه شرق، تعداد زيادي از مينهاي ضدنفر را كه دشمن در منطقه چراي حيوانات و عبور افراد محلي كارگزاري كرده بود، با موفقت خنثي كردهاند. كارگزاري اين مينها در منطقه عبور افراد عادي و چراي حيوانات، يكبار ديگر ماهيت كثيف اين جنگ تجاوزكارانه را كه نيروهاي ايراني نقش عمدهاي در آن دارند، آشكار ميكند.
� عمان ـ رژيم ملكحسين در اردن، 31 هواپيماي جنگنده نظامي در اختيار نيروي هوائي حكومت قابوس گذارد. ملكحسين همچنين يك گردان سرباز براي تقويت نيروهاي قابوس به اين سرزمين گسيل داشته است. بدنبال اين امر قابوس طي يك سفر رسمي از اردن ديدن كرد.
اعزام اين نيروها از يك طرف دليل ديگري بر شكست مفتضحانه نيروهاي ارتجاعي ـ امپرياليستي ايراني،انگليسي و مزدوران قابوس بوده و از طرف ديگر، اتحاد هرچه بيشتر نيروهاي ارتجاعي منطقه را براي سركوبي اين جنبش خلقي درمنطقه خليج نشان ميدهد. انقلاب عمان اكنون ديگر شديدترين ضربات توطئههاي ارتجاعي ـ امپرياليستي را تحمل ميكند.
� پاريس ـ بدنبال اعلام ماه همبستگي با جنبش خلق عمان از طرف كنفدراسيون جهاني محصلين و دانشجويان ايراني فعاليتهاي متعددي در اين شهر به منظور افشاي جنايات رژيم عليه خلق عمان صورت گرفته است. از جمله پخش يك اعلاميه به زبان فرانسه و نوشتن شعارهائي در اكثر متروهاي پاريس بصورتهاي «ارتش شاه از عمان خارج» «مرگ بر ارتش تجاوزگر شاه»، «دست شاه از عمان كوتاه» و … را ميتوان نام برد. همچنين از طرف فدراسيون پاريس نمايشگاه عكسي از مبارزات خلق عمان در روز 15 فوريه در ساختمان انترناسيونال شهر دانشگاهي پاريس ترتيب داده شده بود. بعلاوه در تاريخ 22 فوريه يك ميتينگ همبستگي با مبارزات خلقهاي عمان، ايران، تونس و مراكش در خانه نروژ، شهر دانشگاهي پاريس تشكيل شد كه در آن نماينده كنفدراسيون ضمن تشريح خفقان سياسي حاكم در ايران، جنايات ارتش رژيم را همراه با نيروهاي انگليسي و مزدوران قابوس عليه خلق مبارز عمان برشمرده و بشدت آنرا محكوم كرد. وي همچنين همبستگي رزمي نيروهاي انقلابي ايران را با خلق عمان، با ذكر نمونه بمبگذاريهاي انقلابيون در مسير قابوس به هنگام سفر به ايران، يادآور شده. در اين ميتينگ نمايندگان ساير خلقهاي منطقه و منجمله نماينده جمهوري دموكراتيك خلق يمن نيز درباره جنايات نيروهاي تجاوزگر در عمان سخن گفتند.
� لندن، 18/12/53 ـ به منظور همبستگي با مبارزات خلق عمان، تظاهراتي با همكاري گروههاي فلسطيني و كميته دفاع از ظفار و انجمن دانشجويان ايراني وابسته به كنفدراسيون جهاني برگزار شد. در جريان اين تظاهرات، ترجمه انگليسي تلگراف همبستگي سازمان مجاهدين خلق ايران به جبهه خلق براي آزادي عمان كه به مناسبت حمله اخير نيروهاي ايراني به منطقه غرب ظفار مخابره شده بود (نشريه خبري شماره 10) به همراه نشريات افشاگرانه ديگري عليه رژيم ايران توزيع شده است.
� به مناسبت برگزاري ششمين كنگره عمومي جبهه قوميه يمن، حزب حاكمه جمهوري دمكراتيك خلق يمن، پيام زير از طرف سازمان مجاهدين خلق ايران، به اين كنگره فرستاده شده است.
رفقا!
كنگره شما در زماني برگزار ميگردد كه تحولات سريع و خطرناكي در منطقه در حال تكوين است. امپرياليزم غارتگر بينالمللي به سركردگي امپرياليزم آمريكا، طعمه جديد خود را در منطقه خليج يافته و تمام نيروهاي خود را براي بسط و ادامه سلطه خويش بر خلقهاي منطقه بسيج كرده است. حمله مشترك نيروهاي ايراني، انگليسي به همراه مزدوران قابوس به انقلاب آزاديبخش عمان و واگذاري جزيره مصيره از طرف رژيم قابوس دستنشانده به آمريكا بدنبال برقراري پايگاه نظامي اين كشور در اقيانوس هند (ديگر گارسيا) و توطئههاي جديد امپرياليسم براي به بنبست كشاندن انقلاب فلسطين از اين اقدامات به شمار ميرود.
ارتجاع منطقه نيز كه در برابر بيداري خلقها و گسترش روزافزون جنبشهاي پيشرو منطقه، موقعيت خود را در خطر اضحلال ميبيند، براي مقابله با اين جنبشها خود را به دامن امپرياليسم انداخته و با آن پيوندي ارگانيك يافته است.
رژيم ارتجاعي شاهنشاهي ايران هم به مثابه عامل دستنشانده شماره يك امپرياليزم بينالملي و براي حفظ منافع آن در منطقه، و هم به مثابه يك قدرت نيمهامپرياليستي در حال رشد، خود را براي سركوبي نيروهاي انقلابي منطقه بشدت تجهيز كرده و انقلاب و دستاوردهاي انقلاب و خلقهاي منطقه را عملا و بالفعل تهديد ميكند. دخالت تجاوزكارانه نيروهاي نظامي ايران در عمان، و تهديد نظامي دستاوردهاي انقلابي يمن دمكراتيك، نمونههاي مشخص نقش رژيم ايران در استراتژي امپرياليزم بينالمللي در منطقه بشمار ميرود.
ما به خوبي به اهميت انقلاب آزاديبخش عمان و مراحل حساسي كه اين انقلاب در برابر توطئه مشترك امپرياليزم و ارتجاع محلي ميگذراند واقفيم و چهبسا منطقه خليج ميدان داغ نبرد آينده باشد. ما همچنين بهخوبي به نقش حياتي جمهوري دمكراتيك خلق يمن، هم بعنوان پايگاه نهضتهاي انقلابي منطقه و هم به مثابه پشت جبهه قوي انقلاب عمان، واقفيم و دستاوردهاي جبهه قوميه را در راه ساختمان سوسياليسم و تحقق آرمانهاي طبقه كارگر در سالهاي گذشته پس از استقلال، ميستائيم. ما نگران توطئههائي هستيم كه امپرياليزم با همكاري ارتجاع محلي براي برانداختن حكومت مترقي يمن دمكراتيك و با انحراف آن از وظايف انقلابي و انترناسيوناليستي خويش تدارك ميبيند و آنرا بشدت محكوم ميكنيم. ما مطمئن هستيم كه اين بار همانند دفعات گذشته، اين توطئهها در برابر اراده خللناپذير خلق يمن دمكراتيك سرانجامي جز شكست و نابودي نخواهد داشت.
رفقا! ما خود را با شما در برابر يك دشمن مشترك ميبينيم. اهميت و موقعيت استراتژيك منطقه ايجاب كرده كه اين دشمن مشترك با تمام نيرو و توان خويش وارد عمل شود. امپرياليزم هار آمريكا به همراه ارتجاع منطقه و رژيم دستنشانده و تجاوزگر شاه ايران، به بسيج وسيعترين نيروهاي خود در منطقه دست زده است. اين اتحاد نامقدس را تنها با اتحاد مقدس خلقهاي منطقه و نيروهاي انقلابي آن ميتوان پاسخگو بود. اكنون سرنوشت ما و شما و خلقهاي ديگر منطقه چنان پيوندي ارگانيك با هم يافته كه رشد جنبشهاي خلقي اين منطقه و حفظ دستاوردهاي انقلابي آنها جز از راه همكاري و همبستگي بيشتر آنان امكانپذير نيست. ما همچنان كه در راه شكوفا ساختن انقلاب مسلحانه خلق ايران، بعنوان جزئي از انقلاب منطقه ميكوشيم، براي حمايت و حفظ دستاوردهاي انقلابي شما نيز احساس مسئوليت ميكنيم. ما بخوبي به حساسيت نقش خويش و اهميت جنبش مسلحانه خلقمان در آينده سرنوشت انقلاب منطقه واقفيم و در آستانه پنجمين سال انقلاب خونين ايران، اين نويد را ميدهيم كه جنبش خلق ما اكنون به آن مرحله از تكامل نظامي و سياسي رسيده كه علاوه بر تثبيت خويش در برابر شديدترين و مرگبارترين سلطه پليسي تاريخ معاصر، از محتواي سياسي و استراتژيك خاص متناسب با تحولات جديد و عملكرد امپرياليزم در منطقه، و نقش رژيم مزدور شاه در اين تحولات و عملكرد، برخوردار باشد. ما به نيروي خلقها ايمان داريم و مطمئنيم كه با رشد روزافزون جنبشهاي انقلابي خلق آبهاي خليج بصورت گور امپرياليزم بينالمللي و ارتجاع درخواهد آمد.
ما موفقيت كنگره شما را آرزو ميكنيم و اميدواريم اين كنگره با برخورد فعال با شرايط و تحولات جديد در منطقه، ارمغانهاي نويني در جهت حفظ دستاوردهاي انقلاب در يمن دمكراتيك و كمك به رشد جنبش انقلابي منطقه ببار آورد.
پيروزي از آن تودهها و خلقهاي انقلابي است
مرگ و نابودي بر امپرياليزم و دستنشاندگان و همپيمانان مرتجع آنان در منطقه
سازمان مجاهدين خلق ايران
2/3/75 برابر با 11/12/53
نشريه خبري سازمان مجاهدين خلق ايران
شماره 16
15 فروردين 54
� تهران 27/12/53 ـ يك تيم از سازمان مجاهدين خلق، حكم اعدام انقلابي سرتيپ زنديپور رئيس كميته مشترك ضدخرابكاري شهرباني ـ ساواك را به مرحله اجرا گذارد. انقلابيون ابتدا با مصادره سه اتومبيل، در يكي از خيابانهاي مسير زنديپور در دو سه نقطه كمين ميكنند و در آستانة عبور اتومبيل زنديپور، در يك سهراه يك تصادف مصنوعي بوجود ميآورند و پس از متوقف كردن اتومبيلها با سلاح كمري به او حمله مي كنند. در جريان اين حمله محافظ مسلح زنديپور نيز كشته ميشود. مجاهدين پس از اجراي موفقيتآميز عمليات، بدون گذاردن ردّپائي، سالم به پايگاههاي خود بازگشتند.
زنديپور يكي از كثيفترين و جنايتكارترين ماموران امنيتي رژيم بود كه رسما در مقام رياست كميته، از ارتكاب هيچگونه جنايت و رذالتي خودداري نميكرد. او شخصا در شكنجه و آزار روحي و جسمي زندانيان و خانوادهها و بستگان آنها شركت داشت و در اين مورد از اجراي شيوههاي مختلف آريامهري دريغ نميورزيد. مادران و بستگان زندانيان سياسي خاطرات متعددي از نحوة رفتارهاي او دارند. ازجمله پس از دستگيري مجاهد لطفالله ميثمي كه در مرداد 53 اتفاق افتاد، مادر پير او مرتبا براي ملاقات پسرش به كميته مراجعه ميكرد ولي به او ملاقات نميدادهاند. سرانجام در اواخر بهمنماه بر اثر اصرار و التماس مادر لطفالله، زنديپور او را به داخل كميته ميآورد ولي به جاي ملاقات برسر او داد ميزند كه «يك دست پسرت را قطع و يك چشم او را كور كردهايم وملاقات هم نميدهيم» و سپس با چند فحش و ناسزا كه سزاوار خود و ارباب آريامهرش است او را بيرون مياندازد. زنديپور همچنين از شايعهپردازيهاي بيشرمانه نسبت به انقلابيون زن بين زندانيان و خانوادههاي آنان در خارج از زندان خودداري نميكرده است.
� تهران 14/12/53 ـ حكم اعدام انقلابي عباس شهرياري جاسوس «هزارچهره» ساواك «بوسيله» يك تيم از سازمان چريكهاي فدائي خلق به مرحله اجرا درآمد. انقلابيون صبح زود حدود ساعت هفت و چهل دقيقه، به در خانة او واقع در خيابان پرچم رفته و او را ميخواهند. وقتي در را باز ميكند، نامهاي به دستش ميدهند، شهرياري سرگرم خواندن نامه ميشود كه توسط گلولههاي انقلابيون از پاي درميآيد. انقلابيون پس از اجراي عمليات، بدون گذاردن ردّپائي از صحنه خارج ميشوند. ماموران پليس كه خيلي دير به محل حادثه ميرسند، با جسد شهرياري كه جلو خانهاش افتاده بود مواجه ميشوند.
شهرياري از عناصر خائن حزب توده بود كه بعدها به خدمت پليس درآمد و در كشف و دستگيري بسياري از گروههاي سياسي سالهاي 40 دست داشت. نامبرده كه در رأس «تشكيلات تهران» كار ميكرده، توانسته بود مستقيم و يا غيرمستقيم در بسياري از گروههائي كه در نيمة دوم سالهاي 40 لو رفتند نفوذ كند و آنها را بدام پليس بيندازد. تشكيلات تهران همان گروهي است كه ساواك طي مصاحبة مقام امنيتي در سال 49، بالاخره مجبور شد بعنوان يك گروه كشفشده پايان كارش را اعلام كند. ثابتي در اين مصاحبه، براي ردگمكردن، شهرياري را بعنوان اسلامي،مرد هزارچهره، به مطبوعات معرفي كرد و عكسهائي از پس گردن او گراور كرد و بدينترتيب ميخواست وانمود سازد كه او يك عنصر سياسي غيرپليسي است. ولي اين كار ديگر دير شده و ماهيت كثيف و خائنانة شهرياري براي انقلابيون شناخته شده بود و او ديگر نتوانست در خدمت به پليس نقشي داشته باشد و سرانجام حكم اعدام انقلابي او بدين ترتيب اجرا شد.
� تهران ـ فشار و خشونت رژيم شاه نسبت به زندانيان سياسي و انقلابيون اسير به شدت افزايش يافته است. موج دستگيريهاي وسيع بين اقشار ملي و بستگان و آشنايان انقلابيون، و شكنجه و آزار آنان، اخيرا و بخصوص پس از اعلام تشكيل حزب پليسي فاشيستي رستاخيز ملي ـ (به اخبار مربوطه مراجعه شود) چهره خشونتبار ضدخلقي رژيم شاه را بيش از پيش آشكار ساخته است. ازجمله از اوايل اسفندماه گذشته كه شاه از سفر اروپا به تهران بازگشت به دادگاههاي نظامي دستور داده است كه ميزان محكوميتها را بالا ببرند. از آن موقع محكوميتهاي زندان به دوتا سه برابر افزايش يافته و حتي در مورد كساني كه دادگاههاي بدوي را گذرانده بودند در دادگاههاي تجديدنظر محكوميت آنان به همين نسبت بالا رفته است. براي نمونه، يكي از دبيران دبيرستانهاي مروي تهران بنام آقاي اسدي لاري كه در دادگاه اول به 14 ماه زندان محكوم شده بود، در دادگاه تجديدنظر محكوميتش به سه سال افزايش يافته است.
از طرف ديگر، عوامل رژيم كه در برابر افزايش موج انقلابي عمليات اخير وحشتزده شدهاند و نتوانستهاند ردپائي از انقلابيون بدست بياورند با درندگي و سبعيت تمام، عقدههاي خود را سر زندانيان بيدفاع خالي ميكنند و از اعمال هيچ نوع فشار و شكنجه تا سرحد مرگ خودداري نمينمايند. شكنجههاي تنبيهي كه به مناسبت هر عمل سادهاي كه از زندانيان سر ميزند و يا به خاطر عدم اجراي «مقررات» زندان، بر زندانيان اعمال ميشود اخيرا بصورت ديوانهواري توسعه يافته است. از جمله بيش از 120 نفر از زندانيان محكوم به حبسهاي درازمدت را بتدريج در گروههاي چندنفره براي شكنجه و اعمال فشار هرچه بيشتر بر آنان به كميته آوردهاند و حال عده زيادي از اين مبارزان بشدت وخيم و خطرناك است. رژيم در اين نبرد نابرابر اكنون فشار اسلحة خود را عليه زندانيان بيدفاعي بكار ميبرد كه جز بدنهاي نحيف و بيمار و مجروح و مسموم شده چيزي براي مقابله ندارند. از جمله مجاهد اسير كاظم ذوالانوار را از حدود اواسط پائيز 53 از زندان شيراز به تهران منتقل و تحت شكنجه شديد قرار دادهاند و خانواده وي كه براي ملاقات او مرتبا به كميته رفتهاند نتوانستهاند موفق به ملاقاتش شوند.
اين امر يكبار ديگر عجز روزافزون رژيم را در برابر افزايش موج انقلاب نشان ميدهد. عجزي كه او را وادار ميسازد كه تمام قدرت و نيروي جنايتبار خويش را متوجه اسيران بيدفاع كند. رژيم ميكوشد كه با اين جنايات، باصطلاح درس عبرتي به همپيمانان اين قهرمانان درخارج از سياهچالهاي شاه بدهد تا شايد از گسترش قهر انقلابي تودهها بكاهد. غافل از اينكه شيشه هرچه بشكند تيزتر ميگردد. اين خصيصه عام نيروهاي ارتجاع وابسته به امپرياليسم تجاوزكار است كه دربرابر ضربات انقلابي خلقها، عاجزانه خشم جنايتبار و انتقامجويانه خويش را عليه تودههاي بيدفاع (ويتنام، ظفار، فلسطين و….) اعمال كنند و يا با شكنجه و آزار و كشتار اسيران بيدفاع (در همهجا و منجمله ايران) آنرا فرونشانند. براي نمونه، پس از اعدام نيكطبع (شكنجهگر معروف) بدست چريكهاي فدائي خلق در نهم ديماه 53، ماموران رژيم يكي از اسيران فدائي را تيرباران كردهاند. اين شيوهاي است كه رژيم خونخوار شاه اكنون در پيش گرفته و در صورتي كه اقدامات افشاگرانة وسيعي براي حفظ جان اين اسيران به عمل نيايد جان بسياري از آنان در خطر خواهد بود.
� تهران ـ دكتر مهدي ممكن، رئيس يكي از ادارات شركت توليددارو، روز 13 اسفند 53 دستگير ميشود. يك روز پس از دستگيري او را در حالي كه از شدت شكنجه پاهايش ورم كرده و نميتوانسته راه برود به منزلش ميبرند و بدون اينكه بگذارند با همسر و فرزندانش ملاقات كند او را در يكي از اطاقهائي كه تلفن بوده منتظر نگه ميدارند. شبهنگام، فاطمه اميني همسر مجاهد اسير منصور بازرگان به او تلفن ميكند و با او قرار ميگذارد. در سر قرار نيروهاي مزدور ساواك با چند قطار فشنگ اضافي و كاملا مسلح براي دستگيري فاطمه اميني حاضر ميشوند و او را دستگير ميكنند. روزنامههاي شنبه 16 اسفند با عجله خبري كوتاه مبني بر سقوط و مرگ يك زن كوهنورد بنام فاطمه اميني را در حوالي توچال درج كردند. به اين اميد كه كساني كه با او زندگي ميكردهاند خانه را تخليه نكنند. (اين تجربه را در سال 51 رژيم در مورد عباس جمشيدي رودباري انجام داد كه منجر به شهادت عباس صفاري آشتياني شد). تاكنون از سرنوشت فاطمه اميني خبري در دست نيست ولي دو روز بعد از اعلام مرگ وي، در روزنامهها، برادر بزرگ فاطمه از مشهد به تهران آمده و براي گرفتن جسد خواهرش به پزشكي قانوني مراجعه ميكند ولي مسئولان مربوطه از تحويل و حتي نشان دادن جسد خودداري كرده و گفته بودند «ميخواهي با جسد او امامزاده درست كني؟ سپس در مقابل اصرار زياد فقط كارت رانندگي فاطمه را به وي نشان داده بودند.»
در رابطه با اين دستگيريها، عمال رژيم مرتضي اميني (برادر فاطمه) معاون اداره استاندارد وزارت اقتصاد را نيز صبح پنجشنبه 14 اسفند هنگامي كه از منزل خارج ميشده دستگير كردهاند. با دستگيري او حدود چهل هزار تومان پول نقد و مقداري مدارك بدست مزدوران ساواك ميافتد. چند ساعت بعد، همسر و فرزند كوچك او را نيز به اوين ميبرند و در آنجا از همسر مرتضي راجع به درآمد و هزينه زندگيشان و همچنين در مورد فاطمه و عبدالله اميني سئوال ميكنند (عبدالله فارغالتحصيل دانشكده اقتصاد است) و نامبرده را تا عصر نگه ميدارند و چون او حامله و موقع وضع حملش بوده، مبلغ 300 تومان از همان پولها به او ميدهند و رسيد ميگيرند و با چند مامور وي را به منزل ميفرستند. ماموران به او ميگويند قرار است فردا شخص مهمي به منزلتان بيايد. صبح روز بعد برادرزاده دكتر ممكن، دانشجوي دانشگاه مشهد، و كاظم كوزهناني از مشهد به منزل نامبرده ميآيند كه آنها را دستگير ميكنند.
همچنين در اين رابطه در 13 اسفند 53، مهندس حسين حريري و مهندس حسن عربزاده عضو سابق نهضت آزادي ايران دستگير شدهاند و از سرنوشت آنان اطلاعي در دست نيست.
� تهران ـ 12/12/53 ـ عمال ساواك خانواده رضائي را دستهجمعي دستگير و آنان را مورد توهين و تحقير قرار ميدهند كه: «بله، شما كارتان به جائي رسيده كه زندگينامهتان را در آلمان نمايش ميدهند و از منزلتان فيلمبرداري ميكنند؟» چند روز بعد، آقاي رضائي را همراه با بچههاي كوچك خانواده آزاد ميكنند ولي خانم رضائي و دختر بزرگ ايشان كه همسر صمد ساجديان است و همچنين برادر صمد را كه از شيراز براي ديدار آنها آمده بود نگه ميدارند. يكي از دختران آقاي رضائي در موقع دستگيري در خانه نبوده و مامورين تا اواخر اسفندماه براي دستگيري او به منزل آشنايان منجمله خانه مادربزرگش و منزل آقاي صادق چندبار مراجعه كردهاند ولي نتوانستهاند او را بيابند.
� تهران ـ اوائل اسفندماه گذشته ساواك درصدد دستگيري حاج حسين اخوان تاجر فرش بازار تهران برميآيد ولي نامبرده متواري ميشود. ماموران ساواك محل كار و انبار تجارتخانه او را مورد هجوم قرار داده و تمام موجودي فرش او را كه بين دو تا شش ميليون تومان تخمين زده شده غارت ميكنند. گفته ميشود كه متعاقب اين جريان، رژيم موفق شده نامبرده را دستگير كند. در رابطه با اين يورش رژيم، چند تن ديگر از بازاريان به نامهاي اسدالله بادامچي، فقيهي و بنكدار و همچنين برادر كوچك خوشدل (مجاهد اسير) بازداشت شدهاند.
� تهران ـ در مراسم چهل آيتالله غفاري كه در تاريخ 7/10/53 در زير شكنجههاي ساواك شهيد شده بود (نشريه خبري شماره 10) فرزند آن مرحوم كه علنا بر عليه جنايت رژيم شعار ميداده دستگير ميشود. پليس نامبرده را كه تاكنون چندين بار بازداشت و آزاد شده است پس از مدتي آزاد ميكند ولي به هنگام آزادي، او را واميدارد تا فنجان چاي را كه در آن سم سيانور ريخته بودند بياشامد. وي پس از نوشيدن چاي به شدت حالش بد ميشود كه فوري او را به بيمارستان الوند ميرسانند و به معالجهاش ميپردازند. دكتر مصطفوي پزشك معالج او در بيمارستان تاييد كرده كه به بيمار سم سيانور خوراندهاند.
پليس از برگزاري مراسم چهلم مرحوم غفاري در مساجد تهران و قم جلوگيري كرده و فقط اجازه ميدهد مجلس زنانه تشكيل شود كه مورد استقبال بانوان قرار ميگيرد.
اسامي عدهاي از دستگيرشدگان به هنگام تظاهراتي كه در تشييع جنازه و مراسم ترحيم تا شب هفت مرحوم غفاري صورت گرفته بود به شرح زير است:
آقايان ذكرالله محمدي، علي كشاني، صدرالدين خلخالي، سيدعبدالوهاب موسوي، سيدرضي حسيني، احمد رحماني، كاظم ميرصادقي، حجتالله حاجيپور، علي رامندي قزويني، صداقت، محمد محسني رفسنجاني، ابراهيم ملكي، عبدالله غفوري، سيدحسين كهدويي، سيفالدين محمدي زنجاني، حسين بهرامي، سيدكاظم زنجاني، سيدشفيع شفيعي، خلخالي، صدرالدين صدري، سليمان حيدري مشكيني، جليل آذرشهري، شيخ حسن عطايي اصفهاني، شيخ قدرتالله عليخاني، علياصغر فقيه مشكيني، حيدري قزويني، افتخاري طالقاني، حسن تقوي گيلاني، حاجيپور قزويني، ملكي، صابري رفسنجاني، سيدمحد مهري، سيدرضي ميري، مهدي پورگيلاني، محمدي مشكيني، شكوري زنجاني، حسين عمران، عبدالله دنيايي گيلاني و تهراني.
� تهران ـ اخيرا ساواك، بانكهاي خصوصي اسلامي و از جمله صندوق ذخيره جاويد را كه به افراد محتاج، قرضالحسنه ميدادهاند تهديد كرده كه حق ندارند به خانوادههاي زندانيان سياسي كمك مالي بنمايند.
� تهران ـ دكتر علي شريعتي كه مدت بيش از دو سال در كميته زنداني و از طرف رژيم تحت فشار قرار گرفته بود تا براي آزادي خويش به يك مصاحبة تلويزيوني تن دهد، اخيرا آزاد شده است. گفته ميشود كه در سفر اخير شاه به الجزاير، يكي از دوستان قديمي دكتر شريعتي كه در آنجا پست مهمي دارد از شاه آزادي او را خواستار شده است.
� تهران ـ در مورد دستگيري آقاي رجايي دبير رياضيات تهران كه در تاريخ پنجم آذرماه گذشته روي داده و خبر آن قبلا داده شد (نشرية خبري شماره 11) جريان بدينگونه بوده كه نامبرده يك جلد كتاب دفاعيات مجاهدين را از يك سال قبل در منزل يكي از آشنايان خود به امانت ميگذارد. پسر صاحبخانه كه دانشجوي مدرسه عالي بابل است آنرا ميبيند و بدون اطلاع برداشته و ميخواند و به دوستانش ميدهد و صاحب كتاب راهم معرفي ميكند. پس از چند دست گشتن، اين كتاب لو ميرود و دوستان پسر صاحبخانه دستگير ميشوند. يكي از آنها 6 روز زير شكنجه مقاومت كرده و ميگفته كه اين كتاب را با پست برايم فرستادهاند. سپس ساواك برادر اين شخص را ميآورد و ميگويد «برادرت را ملاقات كن ولي، او نبايد ترا ببيند» براي اين منظور، چادري برسر او ميكشند و ميبرند تا برادرش را كه تازه از زير شكنجه بيرون آمده و حالش بسيار بد بوده ببيند (اين هم يكي از شيوههاي ساواك است). بعد، از او ميخواهند كه هرچه را در مورد برادرش ميداند بگويد و او كه تحتتاثير حالت بد برادر شكنجهشدهاش قرار گرفته بوده آدرس صاحب كتاب را ميدهد. متعاقبا پليس با ردگيري جريان به آقاي رجائي ميرسد.
� تهران ـ روز 6 اسفند 53 در دانشكده پزشكي دانشگاه تهران زدوخوردي بين دانشجويان ارتشي دانشكده و ساير دانشجويان پزشكي درميگيرد. جريان از اين قرار بوده كه در موقع ناهار، دانشجويان ارتشي با توطئه قبلي در محل ترياي دانشكده حاضر شده و تقاضاي ژتون غذا ميكنند. مسئول فروش ژتون طبق دستور سرپرستي دانشكده از فروش ژتون خودداري ميكند (به دليل اينكه دانشجويان ارتشي در اقامتگاه خود از غذاي رايگان استفاده ميكنند). بلافاصله دانشجويان مذكور با چاقو به بقيه دانشجويان و كارگران تريا حملهور شده و عدهاي از آنها هم با كمربند خود به جان ديگران افتاده و آنها را ميزنند. طحال و ديافراگم چند نفر از دانشجويان و كارگران در اين جريان پاره ميشود و عده زيادي نيز زخمي ميشوند. بلافاصله زخميان را به مركز پزشكي داريوش كبير در خيابان اميرآباد شمالي منتقل ميكنند. به ساير دانشجويان كه براي ملاقات رفقاي زخمي خود مراجعه كرده بودند اجازه ملاقات نميدهند. روز بعد دانشجويان پزشكي در تالار ابنسينا جمع ميشوند تا درباره امنيت و تامين جاني خود در محيط دانشكده صحبت كنند ولي بوسيله گارد دانشگاه محاصره و متفرق ميشوند. دانشجويان سپس به سرپرستي دانشكده و روساي مراكز پزشكي مراجعه ميكنند كه ترتيبي بدهند كه دانشجويان ارتشي كلاس مجزّا داشته باشند ولي نتيجهاي نميگيرند. گارد دانشگاه به داخل محوطه دانشكده آمده و حتي اطراف كلاسها مستقر شده بودند. دانشجويان براي اينكه نشان دهند امنيت ندارند در موقع عبور از جلو آنها ميدويدند و افراد گارد به آنها نيشخند زده ميگفتند «ما مامور حفظ جان شما هستيم چرا ميدويد؟!»
� اصفهان ـ اتوبان اصفهان به ذوبآهن كه 25 كيلومتر آن به مبلغ 75 ميليون تومان به مقاطعه داده شده بعد از مدتي بيش از دو سال كه از آغازعمليات ساختماني آن ميگذرد هنوز به پايان نرسيده است. پيشبيني ميشود كه حداقل تا يكسال ديگر عمليات ساختماني آن طول خواهد كشيد.
ساختمان اين جاده به دو شركت دزد و غارتگر وابسته به دربار واگذار شده است به اين ترتيب كه از اصفهان تا فلاورجان بوسيله شركت مترو متعلق به غلامرضا پهلوي و از فلاورجان تا دوراهي آرياشهر به شركت ساختمان ماهساز متعلق به خزيمه علم سناتور انتصابي و از نزديكان علم وزير دربار ضدخلقي شاه واگذار شده است.
اين جريان بار ديگر به خوبي نشان ميدهد كه اقدامات باصطلاح عمراني رژيم چيزي جز وسيلهاي براي غارت بيشتر منابع و ثروت خلق محروم، به نفع دربار غارتگر شاه و عوامل دستنشانده او نيست.
اينك به دو گزارش كوتاه ازكارخانهها توجه نمائيد:
· كارخانه جنرال تاير ـ اين كارخانه دركيلومتر 12 جادة كرج، جنب كارخانه داروسازي آمريكائي اسكويب (SQUIBB) واقع شده است. اين شركت اساسا امريكائي است و سهامدار ايراني آن حبيب ثابت پاسال است كه 40 درصد از سهام را دارا ميباشد.
مديريت كارخانه تماما به عهدة امريكائيهاست. ازجمله مدير عامل شركت، رئيس كارخانه، خزانهدار و رئيس توليد همگي امريكائي و صهيونيست ميباشند. مواد اوليه اين كارخانه از امريكا، سنگاپور و ژاپن وارد ميشود. كارخانة مذكور، براي سه شيفت كار 1300 كارگر و كارمند در استخدام خود دارد.
عدهاي از كارگران و كارمندان به اتّكا و پارتي ثابت پاسال استخدام شدهاند و لذا درعمل مدافع منافع سرمايهداران و رؤساي كارخانه بوده و بين كارگران به كار خبرچيني و جاسوسي ميپردازند. اين افراد كه تعداد آنها متجاوز از چهلنفر ميباشد خود را از هرگونه خطر اخراج مصون ميداند.
بعلت شرائط دشوار و زيانآور كار، و استثمار شديدي كه نسبت به كارگران اين كارخانه روا ميشود، سطح نارضائي كارگران خيلي بالا است. در همين رابطه، سيستم پليسي نسبتا شديدي بر كارخانه حاكم شده و متجاوز از 30 نفر نگهبان تحت نظر يك سرهنگ بازنشسته، كادر نگهباني اين كارخانه را تشكيل ميدهند.
هر فرد تازهوارد به كارخانه، از هنگام ورد تا قسمت مورد نظر، بوسيله يك نفر نگهبان، همراهي و به فرد مسئول تحويل داده ميشود. كارگران نيز هنگام ورود و خروج تحت نظر هستند. به هنگام ورود نگهبانان مواظب دستهاي آنها هستند كه چيز مشكوكي را با خود حمل و وارد كارخانه نكنندو موقع خروج نيز آنها را بازرسي بدني ميكنند. يك فرد ساواكي در در كارگزيني اين كارخانه مسئول رسيدگي به شكايات كارگران به وزارت كار و امور اجتماعي است. اسفندياري پسرخالة شاه خائن نيز در اين كارخانه بطور ظاهري و تشريفاتي مشغول كار است. اين شخص علاوه بر حق و حسابهاي گوناگون در مقابل تضمين فروشهاي دولتي كارخانه، ماهي 15000 تومان حقوق ميگيرد.
اين امر، اكنون در تمام كارخانجات و موسسات و شركتهاي تجارتي كه دركار زدوبند با موسسات دولتي و «برندهشدن» درمناقصهها هستند جاري است. بدينمعني كه بهر وسيله شده سعي ميكنند يك پارتي از ميان درباريان براي خود دستوپا كنند. غالبا اين كار از طريق واگذاري سهام افتخاري به شاهپورها و يا وابستگان آنها صورت ميگيرد. ولي در مورد موسسات كوچكتر كه دستشان به دربار كمتر ميرسد و يا وسعت و توانائي مالي ارضاي اشتهاي جهنمي درباريان را ندارند، به راههاي ارزانتري كه عبارت از استخدام افسران ارشد بازنشسته ارتش است ميپردازند،تا با استفاده از عنوانهاي نظامي و نفوذ آنان، منافع خود را در موسسات خصوصي و ادارات دولتي تامين كنند. واضح است كه اين اميران ارتشي بازنشسته علاوه بر سرپرستي گارد حفاظتي كارخانهها، براي انجام اينگونه كارهاست كه با حقوقهاي ماهيانه گزافه به استخدام اينگونه موسسات درميآيند.
· كارخانه داروسازي فايزر ـ شركت آمريكائي ـ ايراني فايزر يك شركت خاص است كه با مديريت امريكائي و سرپرستي مستقيم صهيونيستي اداره ميشود. مديرعامل آن دكتر مككينل، يك كليمي كانادائي، و رئيس كارخانه يك مهندس كليمي ايراني است. كارخانه در كيلومتر 15 جادة كرج در مقابل كارخانه مينو واقع شده است.
سهامدار ايراني اين شركت، حاجي برخوردار، همان صاحب كارخانة مينو است. اين شخص، همچنين مالك كارخانة توشيبا است كه به تازگي با همكاري، سرمايهداران ژاپني، در رشت داير شده است.
شركت فايزر، حدود 220 كارمند و كارگر دارد كه صرفنظر از تعداد معدودي تكنسينهاي توليد و امور تعميراتي، كليه كارگرانش همگي زن و دختر ميباشند كه به شدت مورد استثمار و ستم كارفرمايان امريكائي و صهيونستي قرار دارند. كالاهاي توليدي اين كارخانه، شامل آنتيبيوتيكها و مسكنهاي مختلف است. كالاهاي ديگري از قبيل مكملهاي غذائي حيواني و مواد شيميائي، بوسيلة اين شركت از امريكا و ايتاليا وارد و عرضه ميشود. رئيس اين كارخانه كه صهيونيست است و همچنين نمايندة تحميلي كارگران و معاون او شديدا مورد نفرت كارگران هستند.
موقعيت كنوني انقلاب مسلحانه اريتره٭
الف ـ موقعيت جغرافيائي و اقتصادي اريتره:
اريتره منطقهايست در ساحل درياي سرخ، واقع در شمال حبشه و پايتخت آن شهر آسمارا است. مساحت اريتره 000/120 كيلومتر مربع بوده و بيش از يك ميليون و پانصد هزار نفر جمعيت دارد. اكثريت مردم اريتره مسلمان هستند و بقيه مسيحي ميباشند. اريتره به سبب داشتن منابع نفتي و معادن طلا و ساير فلزات و ساحل هزار كيلومتري خود با درياي سرخ كه تنها راه آبي حبشه به خارج است، داراي موقعيت اقتصادي و جغرافيائي مهمي ميباشد. اريتره از ساير نقاط حبشه پيشرفتهتر بوده،نقش مهمي را در اقتصاد آن دارد. نصف اهالي اريتره خواندن و نوشتن ميدانند در حالي كه 95 درصد ساكنين حبشه بيسواد هستند.[2]
در سال 1950 در اريتره 80 موسسه صنعتي وجود داشته است، در حالي كه در تمام حبشه كه مساحت آن و ساكنان آن دهها برابر اريتره است، تعداد موسسات صنعتي از ده عدد تجاوز نميكرده است. از همان سالهاي 50 اولين سازمانهاي تعاوني كارگري و احزاب سياسي در اريتره بوجود آمد. را به حضرت امپراطوي برسانيد!!
حتي مسيحيان اريتره نيز از ساير نقاط مترقيتر ميباشند. اريتره از نظر نظامي نيز داراي موقعيت حساسي است. زيرا ساحل هزار كيلومتري آن با درياي سرخ و تنها منطقه نفوذ و راه اتصال به درياي هند ميباشد و در آينده نزديك اهميت بيشتري خواهد يافت.
ب ـ جنبش آزاديبخش اريتره:
اريتره سالهاي زيادي راتحت استعمار ايتاليا گذرانده است. استعمار ايتاليا با تصرف بندر مصوع در سال 1885 شروع شد و تا سال 1933 تمام اراضي آن را دربر گرفت. درسال 1935 ايتاليا تمام حبشه را تحت سيطره خود درآورد و بدين صورت جزئي از مستعمرات ايتاليا در شرق افريقا شد. بعد از جنگ جهاني دوم، اريتره به شكل حكومت خودمختار ولي تحتالحمايه درآمد، در سال 1950، سازمان ملل به استقلال داخلي اريتره، مشروط بر اينكه زير فرمان تاج حبشه باقي بماند، رأي مثبت داد. و در نيمه سپتامبر 1952 اريتره عملا مستقل شد و با حبشه تشكيل حكومت فدرال داد و خود داراي انتخابات پارلمان شد كه نمايندگان آن به نسبت مساوي از مسلمانان و مسيحيان بودند. اين استقلال ديري نپائيد و در سال 1955، نيروهاي مسلح حبشه با زور اسلحه، به بهانه لزوم پيروزي اريتره از شاهنشاهي اتيوپي، آن را اشغال كرده و جزئي از كشور حبشه اعلام كردند. بالاخره در سال 1962 حكومت امپراطوري، اريتره را چهاردهمين استان كشور حبشه ناميد و بدينترتيب، اريتره تمام استقلال سياسي و فرهنگي ـ اقتصادي، پرچم، سرود ملي و حتي لغات محلي خود را اضافه بر ازادي مطبوعاتي و هرگونه آزادي ديگري از دست داد.
در سپتامبر 1961 اولين هسته انقلاب مسلحانه براي آزادي اريتره، دست به عمليات نظامي زد اين هسته تركيب از 13 نفر بود كه تعداد 9 عدد تفنگ قديمي، كه اغلب خوب كار نميكرد، داشتند. دولت حبشه ادعا ميكرد كه در مدت كوتاهي اين گروه مسلح را از بين خواهد برد، اما برخلاف انتظار دشمن انقلاب پايدار ماند، رشد كرد و گسترش يافت. امروز پس از 14 سال كه از آغاز انقلاب مسلحانه اريتره ميگذرد، عليرغم اختلافات داخلي در جبهه آزاديبخش انقلاب مسلحانه همچنان در مقابل دشمن خود ايستادگي نموده و در حال بالندگي ميباشد. در سال 1970 در كنار جبهه آزاديبخش اريتره كه برخوردار از ايدئولوژي اسلامي است، جبهه ديگري بنام جبهه ملي براي آزادي اريتره كه مسلك ماركسيستي داشت بوجود آمد و بعد از مدتي، اختلاف و كشتار بين دو جبهه آشكار گرديد، به طوري كه حدود 1500 نفر از طرفين كشته شدند. ولي عليرغم اين اختلاف، در روز 14 ژانويه 1975 قبل از حملة رژيم نظامي جديد و بعد از شكست مذاكرات دولت با ايشان، دو جبهه مجددا متفق شدند و در مقابل دشمن صفوف خود را متشكل ساختند.
مركز فرماندهي جبهه آزاديبخش در نزديكي مرز اريتره و سودان و در مناطق كوهستاني صعبالعبور است. جبهه داراي دفاتر نمايندگي در ليبي، جمهوري دموكراتيك خلق يمن، الجزاير، سوريه و ماداگاسكار ميباشد. جبهه بيشتر مايحتاج نظامي خود را از ليبي و يمن دموكراتيك و عراق دريافت ميكند و جمعا 15 هزار نفر نيروي انقلابي و ميليشياي مسلح دارد. اخيرا دولت ليبي معادل 5 ميليون دلار اسلحه جديد در اختيار جبهه گذاشته است و جبهه از همين سلاحها در حمله اخير به شهر آسمارا استفاده كرد. جبهه اكنون داراي سلاحهاي جديدي است كه حتي ارتش حبشه آنها را ندارد. نيروهاي جبهه توانستهاند چند هواپيماي ارتش را ساقط كنند. در مقابل نيروهاي جبهه آزاديبخش اريتره 15 هزار نفر از نيروهاي نظامي حبشه، مأمور سركوبي آنها هستند. دولت امپراطوري كه از طرفداران وفادار اسرائيل در افريقا بود و از مستشاران نظامي اسرائيل كمك ميگرفت، در 16 اكتبر 1970، در منطقه اريتره حكومت نظامي اعلام كرد و به رهبري كارشناسان اسرائيلي، به منظور نابود كردن ا نقلابيون دست به يك بسيج همهجانبه زد. اما در اين كار هيچگونه موفقيتي نداشت. اين دولت وجود جبهه آزاديبخش را انكار كرده و آنها را «دستههاي اشرار»[3] ميناميد. پس از روي كار آمدن رژيم جديد نيز ارتش بطور وسيعي به سركوبي نيروهاي آزاديخواه ادامه داده است. در ماه ژوئيه گذشته (تيرماه) نيروهاي ارتش به كشتار وحشيانهاي در قريه (ام حمر) واقع در نزديكي مرز سودان دست زدند. در اين يورش ددمنشانه بيش از 250 نفر از زنان و مردان پير و كودكان بيگناه كشته شدند و عده زيادي از ساكنين مناطق مورد هجوم، به خارج مرز گريخته و به 75 هزار آواره ديگر در سودان پيوستند (از آغاز انقلاب تا كنون بيش از 30 هزار نفر از مردم اريتره بدست نيروهاي ارتش امپراطوري به قتل رسيدهاند) اين كشتار به دنبال كشتهشدن يك سرهنگ حبشهاي به دست يك نفر از انقلابيون و بعنوان انتقام انجام گرفت. در پارلمان حبشه اين كشتار توسط نمايندگان اريتره مطرح شد ولي خبر آن پخش نگرديد تا همچنان توطئه سكوت عليه انقلابيون ادامه يابد. پارلمان كميتهاي را مامور بررسي حادثه كرد اما عملا اين كميته هيچ كاري نكرد. نمايندگان اريتره بعنوان اعتراض پارلمان را ترك كردند و خواستار تحقيق در مورد كشتارهاي پيدرپي در اريتره شدند. همچنين از دولت خواستند كه زندانيان سياسي را آزاد كرده و يك راهحل سياسي براي مسئله اريتره در نظر بگيرد. اين نمايندگان خود جزئي از رژيم حبشه هستند ولي براثر تأثيرات جنبش به چنين اقدام وطنپرستانهاي دست زدند و اين تاثير عميق انقلاب اريتره را حتي در درون رژيم امپراطوري نشان ميدهد.
اخيرا نيز رژيم نظامي حبشه دو دهكده «ووكي دبيري» و «آدمي سودها» را كه در ده كيلومتري شمال آسمارا پايتخت اريتره هستند و داراي دوهزار نفر سرنشين ميباشند. به بهانه پناه دادن به مجاهدين، بطور كامل منهدم كردند. قواي دولتي، قبل از انهدام اين دو قريه، كليه مرداني را كه قادر به حمل سلاح بودند اعدام نمودند و نيز با انداختن بمب و پرتاب موشكهاي آمريكائي، آسمان قريه مجاور ديگري را بنام «تزاوا» كريستيان» از دود سياه كردند.
در جريان همين حمله، آب و برق آسمارا براي مدت مديدي قطع بود و فقط خوراك بسيار كمي باقي مانده بود و ارتش خانههاي آسمارا را يكي پس از ديگري براي دستگيري چريكها تفتيش ميكرد و مردم را بدون هيچ دليلي دستگير مينمود. شدت حمله رژيم جديد به جبهه آزاديبخش اريتره، از زمان كشته شدن ژنرال امان مخدوم رئيس سابق شوراي نظامي انقلاب حبشه آغاز شد. ژنرال امان عندوم اصلا از اريتره بود و طرفدار راهحل مسالمتآميز براي رفع اختلالات اريتره و حبشه بود. از همان ابتدا پس از اعدام ژنرال امان عندوم آشكار بود كه حكام آديسابابا، تمام نيروهاي خود را براي سركوبي آزاديخواهان اريتره اختصاص دادهاند و لذا در روز جمعه 23 ژانويه 75، 200 هزار نفر سكنه شهر آسمارا با انفجارات تانكها و مسلسلهاي سنگين روبرو شدند. انقلابيون اريتره در روز بعد در بيانيه خود اظهار داشتند كه قصد تصرف شهر آسمارا ندارند بلكه هدفشان تنها بيان قاطعيت استقلال همه اريتره ميباشد. آنها به علل سياسي به محاصره شهر اقدام نكردند. زيرا كه هنوز نسبت به رسيدن به يك راهحل مسالمتآميز اميدوار بودند. بهخصوص كه آنها معتقد بودند كه مردم اريتره و شهر آسمارا پشتيبان آنها و جنبش آزاديبخش ميباشند.
براساس تصريحات جبهه تاكنون <![if !vml]>
<![endif]> چهارپنجم اراضي اريتره تحت سيطره جبهه ازاديبخش قرار گرفته است. و جبهه بر بيشتر مناطق روستائي تسلط كامل دارد مردم اريتره در پشتيباني از آزاديخواهان دريغ نميكنند… حتي اخيرا پليس اريتره از همكاري با ارتش حبشه در تعقيب و دستگيري چريكهاي اريتره خودداري كرده و همچنين ژنرال نموتيوم غريزي رئيس پليس آسمارا در روز 14 ژانويه از مقام خود دست كشيده و به جبهه آزاديبخش پيوست. البته ژنرال نامبرده توسط يكي از گشتيهاي ارتش حبشه دستگير گرديد و قرار است كه اعدام گردد.
زيانهاي مالي و جاني حبشه درطول چهارده سال مبارزه مردم اريتره، بيشك در بحرانهاي اخير دولت و دگرگونيهاي رژيم آن كشور مؤثر بوده است، و همين امر باعث شده است كه گاهي زمزمه راهحل مسالمتآميز از طرف رژيم امپراطوري به گوش برسد.
موضعگيري جبهه آزاديبخش نسبت به رژيم جديد
سران حكومت جديد حبشه همان راه امپراطوري را ادامه ميدهند. و با دادن هرگونه استقلال به اريتره مخالف هستند. آنها همان كساني هستند كه از سال 1961 آگاهي كامل نسبت به خواست و احساسات وطنپرستانه مردم اريتره دارند و خودشان در ارتشي كار ميكنند كه در خلال سالهاي گذشته عده زيادي از انقلابيون جبهه را كشته است.
دولت جديد حبشه از مجاهدين اريتره خواسته است كه از خواستههاي خود چشمپوشي كنند و قانون اساسي جديد را كه فقط اصلاحات محدودي اما در چهارچوب همان نظام امپراطوري در آن داده شده است بپذيرند. طبيعي است كه قبول اين مسأله براي مجاهدين اريتره كه سالهاست براي رسيدن به استقلال ميجنگند محال است.
پس از اجتماع اخير در آسمارا كه حكومت جديد به غيرممكن بودن پذيرش اين پيشنهادات از طرف جبهه آزاديبخش اريتره پي برد، سعي كرد كه در خارج از مرزهاي اريتره و بهخصوص در كشورهاي عربي در همكاري اين كشورها با جبهه اريتره اختلال ايجاد كند. ولي تاكنون هيچ نتيجهاي از اين كوشش مذبوحانه خود بدست نياورده است. كشورهاي عربي همگي از استقلال اريتره پشتيباني كرده همكاري دائمي خود را با جبهه آزاديبخش اريتره اعلام داشتهاند. در اين زمينه جبهه آزاديبخش اريتره با اغلب كشورهاي عربي و غيرعربي و بعضي از كشورهاي اروپائي (شرقي و غربي) وارد مذاكره شده است و در جهت كسب تأييد آنها و اعمال فشار از طرف آنها بر رژيم حبشه به منظور شناسائي انقلاب اريتره موفقيتهائي كسب كرده است.
در هر صورت روابط حكومت جديد با انقلابيون اريتره و كشتارهاي مكرر آزاديخواهان و مردم غيرمسلح در اريتره از طرف رژيم جديد، روشنگر اين واقعيت است كه اصلاحاتي كه در حبشه رخ داده است، عليرغم ادعاي رژيم، يك انقلاب عميق و ريشهدار نيست بلكه فقط تغييري سطحي و فوقاني توسط همان عناصر رژيم امپراطوري سابق است كه براي جلوگيري از گسترش انقلاب انجام گرفته است. و لذا رژيم جديد نهتنها با جبهه ازاديبخش درگير است بلكه با دهقانان، معلمين، دانشجويان و كارگران نيز درگير بوده، در مدت استقرار خود طبقات مختلف را مورد شتم و ضرب قرار داده است و هر روز تعداد زيادي از مردم را بدون دليل توقيف ميكنند، ولي مردم خواهان حكومت دموكراسي بوده به مبارزه خود ادامه ميدهند در واقع رژيم نظامي حبشه، مرحله جديدي است از نظام فئودالي ابتدائي كه تنها تغيير قيافه داده است، اطرافيان امپراطور هنوز مورد اعتمادند و كارها را در دست دارند كليساي ارتدكس يكسوم اراضي مزروعي را در اختيار دارد. و با هرگونه اصلاحات جدي مخالفت ميكند. و اخيرا با لايحه پيشنهادي دولت به منظور ايجاد دولتي غيرمذهبي مخالفت كرد. رئيس شوراي انقلاب ژنرال تافري بنتي «خود يكي از طرفداران آمريكا است كه در پايگاههاي آمريكا يك دورة مبارزه با شورشگري و جنبشهاي انقلابي ديده است. و اين به خوبي نشان ميدهد كه حكومت جديد دنباله همان حكومت استعماري است كه به مقتضاي زمان دست به اصلاحاتي از قبيل ملي كردن صنايع و اصلاحات ارضي زده است و اين درست به مثابه اصلاحات دروغين ايران است داراي ماهيت ضد انگيزههاي انقلابي داشته و به منظور خفه كردن تودهها انجام ميگيرد.
نقش سيآياِ در اين مورد نيز قابل دقت است كه چگونه با تغيير رژيمها وايجاد صحنهسازيهايي بنام اصلاحات، سلطه خود را بر ملتهاي محروم ادامه ميدهد. نمونههائي از اين گونه فعاليتهاي سيآياِ و امپرياليسم آمريكا را در ساير كشورها نيز ميتوانيم جستجو كنيم از جمله كودتاي ايران، شيلي، كنگو، اروگوئه و غيره…. در حال حاضر حكومت جديد تقريبا در دست قبيله (مهر) است كه از قبايل برگزيده حبشه هستند و اين خود نشانه ديگري بر عدم وجود دموكراسي و آزادي سياسي است و بدينترتيب همة مردم در آنچه ميگذرد رأي ندارند و همهچيز بر وفق مراد قبيله حاكم است.
در مقابل چنين رژيمي، جبهه آزاديبخش اريتره وارد مرحله جديدي شده است و به وظائف و استراتژي و تاكتيكهاي ويژه اين مرحله به خوبي واقف است، جبهه آزاديبخش با تكامل خود در راه مبارزه، قادر است كه دائماً اوضاع را در اريتره و حبشه در جهت هدفهاي خود سوق دهد. برانداختن رژيم امپراطوري حبشه و بر روي كار آمدن رژيم نظامي اخير عليرغم سطحي بودن آن و آوردن اين حكام به اسمره پايتخت اريتره براي مذاكره با جبهه، همه از تاثيرات اقدامات پيكارآميز جبهه ميباشد. اين پيروزيها صرفا نشاندهنده تاثيرات جبهه بر موقعيت دشمن است و اين فشارها و مبارزات آنقدر ادامه خواهد يافت تا دشمن شكست خورده و به اجبار استقلال سرزمين اريتره را بپذيرد.
در شرائط فعلي راهحل مسالمتآميزي بين انقلابيون اريتره و حكومت حبشه وجود ندارد و به گفته يكي از فرماندهان جبهه «حكام حبشه نميخواهند حتي كلمه استقلال را از دور بشنوند. ولي براي ما استقلال داخلي نوع دهه 1950 ديگر كافي نيست. مااستقلال كامل ميخواهيم». اعدام اخير ژنرال امان عندوم رئيس سابق شوراي رژيم نظامي حبشه كه اصلا از اريتره بود و طرفدار مذاكره و نرمش با چريكهاي ارتيره، به احتمال هرگونه اتفاق بين دو طرف را به مراتب ضعيفتر نموده است.
اكنون براي چريكهاي اريتره غير از مبارزه مسلحانه راه ديگري وجود ندارد. جنگ و كشتار در اريتره ادامه خواهد يافت، مگر آنكه تغييرات ناگهاني در رژيم حبشه رخ دهد و يا سازمان وحدت آفريقا بتواند با قدرت خود سياست زور و قهر رژيم آديسآبابا را تغيير دهد.
استراتژي جبهه آزاديبخش اريتره در مرحله حاضر مركب از سه چيز ميباشد:
1ـ تماس دائم و تقويت روابط دوستانه با كشورهاي عربي و تشريح اهداف جبهه و نيز افشاي اقداماتي كه رژيم نظامي انجام ميدهد. اين تماسها تاكنون همانطور كه قبلا به آن اشاره شد بسيار موفقيتآميز بوده و تمام كوششهاي مذبوحانه رژيم فعلي را براي تماس با دول عربي خنثي كرده است.
2ـ ترتيب دادن خطوط جنگنده نظامي براي مواجهه و مقابله با حملات نظامي رژيم آديسآبابا كه در اين مورد دولت ليبي كمك فراواني كرده است و نتيجه آن در حمله اخير بر اسمارا و شكست رژيم آشكار بود.
3ـ تسريع در عملي شدن هدفهاي جبهه آزاديبخش و مردم اريتره و نيز كوشش در ايجاد وحدت بين انقلابيون وابسته به دو شعبه جبهه آزاديبخش، نيروهاي جبهه كه از ديرگاه در چنين نبرد استقلالجويانهاي بودهاند خود ضرورت اين وحدت را كاملا حس كرده و سال 1975 را سال وحدت ملي در اريتره محسوب ميدانند.
سال 1975 مرحله جديدي از نبرد مستمر مردم اريتره خواهد بود كه به تغيير نقشه آفريقا و استقلال منطقه اريتره منجر خواهد شد.
شهادت حماسهآفرين يك زوج آزاده: بهمن حجت كاشاني و كاترين عدل
تاريخ بار ديگر داستان شگفتانگيز اصحاب كهف را به گونه نويني تكرار كرد و زنده ساخت. داستان همان جوانان آگاه و باايماني كه به گفته قرآن مجيد چون نخواستند تسليم جريان منحرفانه زمان شوند و به رژيم ظالمانه ستمگر حاكم تن دردهند با ايمان به خدا و پيوند با يكديگر از شهر و مردم و ارزشها و سرگرميهايشان كناره گرفته، مخفيانه به غاري پناهنده شده و در انديشه رهبري كار خويش و نجات مردم از خدا طلب رحمت و ياري كردند.
«انهم فتيه آمنوابربهم و زدناهم هدي»
آنان جواناني بودند كه به پروردگارشان ايمان آوردند و هدايت و آگاهيشان را افزوديم. سوره كهف آيه 13
اينبار پس از گذشت هزاران سال اين سرگذشت سمبليك در گوشهاي از سرزمين ايران و در رژيم محمدرضا شاه به گونهاي مشابه تكرار ميشود… يك مرد و يك زن، زني افليج كه حتي در نظام خدائي هم بر او حرجي نيست و معاف و مستثني از جهاد شناخته شده و سه دختر خردسال 3 و 6 و 8 ساله، يك خانواده. هر دو جوان قبل از تحول و انقلاب دروني وابسته به فاميلهاي سرشناس و ثروتمند و وابسته درباري بودند و اكنون بنا به روابط ديالكتيك تز و سنتز به همان گونه كه حق در بطن باطل رشد و توسعه پيدا ميكند و به همان طريقي كه موسي در دامان فرعون پرورش يافت برعليه خاندان خويش قيام ميكنند.
كاترين دختر پرفسور عدل پزشك درباري و دوست ديرينه شاه و بهمن برادرزاده سپهبد حجت كاشاني، كاترين 6 سال قبل در حادثهاي حين كوهنوردي از كمر به پائين فلج ميشود. اين حادثه در عين تلخي و تاثر نقطه عطفي در زندگاني كاترين ميشود و همانند شوك او را بيدار و هوشيار ميكند. احساس درد و رنج و محروميت او را به ياد غمهاي هميشگي مردم توده محروم مياندازد، بزودي خوشيها و لذتهاي گذران زندگي برايش پوچ و بيارزش ميشود و به تدريج به ارزشهاي واقعي و پايدار زندگي پي ميبرد. به گفته قرآن: «فعسي ان تكرهوا شيئا و يجعل الله فيه خيرا كثيرا» سوره نساء آيه 19
چه بسا ناخوشايند داريد چيزي را كه خدا در آن خير فراواني براي شما قرار داده.
بعد از اين واقعه بهمن نيز كه چنين تحول و انقلابي را در وجود خويش احساس ميكرد با وجود نقصعضو كاترين بعلت همبستگي روحي و اعتقادي با وي ازدواج ميكند. ثمره اين ازدواج دختري ميشود كه نام او را فاطمه ميگذارند و اين تولد از مادري افليج كه به معجزهاي شباهت داشت سوژه مطبوعات سه سال قبل تهران ميشود.
وجود پربركت اين دو نفر تحولي در خانوادههاي آنان بوجود ميآورد. مشاهده صداقت و پاكي رفتار آنان جوانان فاميل را شيفته و مجذوب آنان ميكند. بزودي اين نطفه بيداري و آگاهي در محيط كثيف نزديكان رشد ميكند و چشمگير ميشود. جواناني كه به وضع طبقاتي خويش نسبت به تودههاي محروم و گرسنه پي برده و بجاي اطاعت و پيروزي از پدران خويش خدا را پرستش كرده و قرآن مطالعه ميكنند و با افكار انقلابي و نجاتبخش اسلام آشنائي پيدا ميكنند… بزودي خار گلوگير و چشمآزارشده و نگراني بزرگي پديد ميآورند. بحث و برخورد و مشاجره كار روزانه
ميشود گفته ميشود كه كاترين با ارتباط و آشنائي كه با فرح و شهناز داشت حتي در آنان نيز نفوذ و تاثير مينمايد و بهمن پاتريك پهلوي برادرزاده شاه را به جمع دوستان خود ميكشد، در چنين شرايطي تهديد و فشار اطرافيان به حدي ميرسد كه اين زوج مجبور ميشوند از شهر و خانواده خويش كناره گرفته به روستاي خرم دره ابهر هجرت كنند. آنان در خارج ده مزرعهاي را آباد كرده و به كار ساده كشاورزي ميپردازند و به اين وسيله زندگي مصرفي پرتجمل گذشته را فراموش مينمايند. تماس نزديك با كشاورزان آنان را با مسائل تازهاي آشنا ميكند و با صداقت و مهرباني دارائي خود را صرف ساختن خانههاي مدرن براي كشاورزان ميكنند و خود در كنار آنان زندگي ميكنند. و به تدريج محافلي براي تعليم و آگاه كردن آنان تشكيل داده حركتي به وجود ميآورند. روشن است چنين جنبشي از چشم رژيم دور نميماند و بزودي نسبت به آنان حساسيت نشان ميدهد، چندين بار قصد برگرداندن آنان ميكنند و تا جائي كه با مقاومت مسلحانه روبرو ميشوند ولي از آنجائي كه هر دو وابسته به فاميلهاي بزرگ بودند ژاندارمري جرأت نميكند شدت عمل بيشتري نشان دهد. نفوذ آنان در روستائيان با تهديد ژاندارمري توأما رو به تكامل ميرود تا بالاخره مجبور ميشوند براي دفاع خانه و مزرعه را رها كرده به غاري كه در نزديكي قرار داشت پناهنده شده آنجا را سنگر عمليات و كانون تبليغ و عبادت خويش سازند. يك ماه وضع به اين منوال ميگذرد تا در نهايت فرمانده ژاندارمري قزوين به دستور مركز تصميم ميگيرد آنان را دستگير كرده و تحويل دهد و به اين منظور با افراد و تجهيزات فراواني به محل اختفاي آنان حمله ميكند در اين حمله كه با مقاومت كشاورزان بيدار شده مواجه ميشود. دو نفر از روستائيان كشته ميشوند كه رژيم بيشرم مانند هميشه در مطبوعاتش آن را به بهمن نسبت ميدهد. اين زوج كه حاضر نبودند به زندگي اسارتبار سابق بازگشته و شريك دزدان جنايتكار شوند با الهام از سرگذشت ياران كهف در قرآن
«انهم اين يظهروا عليكم يرجعوكم او يعيدوكم في ملتهم و لن تفلحوا اذا ابدا» سوره كهف آيه 20
آنان اگر بر شما دست يابند يا نابودتان ميكنند و يا شما را به راه و روش خويش مجبور ميسازند و در آن صورت هرگز آزاد و رستگار نخواهيد شد.
مسلحانه و با تمام وجود دفاع ميكنند در اين هنگام بهمن شبانه از راه پنهاني غار براي ارتباط با دوستان و احتمالا برنامههاي عملياتي ديگري كه داشته به تهران ميآيد و در خانه امن خود در آرياشهر وارد ميشود. اين خانه كه قبلا مورد شناسائي پليس قرار گرفته بود فورا محاصره ميشود و در تيراندازي مامورين بهمن شهيد ميگردد، اما كاترين هنوز در غار مقاومت ميكند. او با پاسداري از كودكان معصوم در حالي كه فلج است 72 ساعت مقاومت ميكند تا با انفجار نارنجك مزدوران شاه شهيد ميگردد و البته قبل از شهادت فرمانده ژاندارمري قزوين را كه با حيله ميخواست او را دستگير كند به عدم ميفرستد.
دستگاههاي تبليغاتي رژيم مانند هميشه در انتشار اين خبر دچار تناقض و دروغگوئي شدند. كيهان 2/2 اعلام كرد بهمن بعد از قتل فرمانده ژاندارمري همسر خود را به قتل رسانده و به تهران گريخته است. آيندگان 3/2 نوشت سرهنگ را كاترين كشته و خود در انفجار نارنجك مامورين كشته شده است و كيهان همان شب اعلام كرد كاترين هدف گلوله مامورين قرار گرفته است.
رژيم حيلهگر مانند هميشه براي لكهداركردن اين حماسه نزد ملت با اطلاعي كه از علائق و گرايشهاي مذهبي آنها داشت و خوب ميدانست توده مردم چگونه با شنيدن ادعاي پيغمبري به تعصب و مقابله برميآيند موضوع غار را نشانه قرار داده بهمن را به عنوان كسي كه ادعاي پيغمبري كرده و ادعاهاي عجيب دارد در مطبوعات خود معرفي ميكند، كسي كه روستائيان را مجبور به اطاعت از خود كرده و دو نفر را به جرم سر باز زدن از تمكين كشته است و حتي معتاد به هروئين ميباشد؟ بگذار هرچه ميخواهند بنويسند. دروغ و تهمت آنها هرچه بزرگتر باشد ملت ما به صداقت و پاكي آنان بيشتر پي ميبرد و از ضربهاي كه به رژيم زدهاند بيشتر خوشحال ميشود.
حماسه كاترين و حجت كه براستي حجتي براي مردم زمان شد در عينحال كه معجزه توبه و بازگشت را نشان ميدهد حاوي درس بزرگي است كه اصحاب كهف آن را با هجرت خويش آغاز كردند.
اخبــــار
� ترغيب براي رفتن به ظفار
رژيم ايران با توطئه سكوت و پردهپوشي بر خساراتش در ظفار، و تلاش براي متقاعد ساختن نيروهاي مسلح شروع به نمايش گذاردن يك سلسله فيلم، پيرامون جنگ كره، جنگ ويتنام… و جنگ اخير خود در ظفار نموده است. اينگونه فيلمها به جاي آنكه نيروهاي مسلح را فعالتر و به جنگ علاقهمندتر سازد، موجب عكسالعملهاي شديدي از طرف آنها شده است. در يكي از پايگاهها، در حين نمايش فيلمهاي ظفار، فرياد سربازان و اعتراض آنها در تقبيح اين جنگ بلند شد بطوري كه افسران مربوطه مجبور به متوقف ساختن فيلم و ايراد سخنراني تشريح آثار و نتايج نظامي، كه در صورت پيروزي ارتش ايران نصيب آنها خواهد شد، شدند ولي سربازان فرصت حرف زدن ندادند و در نتيجه افسران، مجبور شدند كه نمايش چنين فيلمهائي را تعطيل كنند. (به نقل از مجله البلاغ چاپ بيروت).
� تظاهرات مادران زندانيان
در روز پنجشنبه 12 ارديبهشت ماه مادران زندانيان سياسي در بازار تظاهرات جالبي برپا كردند و با اعتراض به شهادت اخير 9 نفر از زندانيان سيايس خواستار تامين جاني براي فرزندان خود شدند، عده زيادي از اين مادران دستگير شدند. مشابه اين تظاهرات در ميدان بهارستان نيز برپا شده بود.
� تشكيل مجمع مؤسسان حزب حلقآويز (رستاخيز)
براي اينكه مردم به منظور انتخاب نماينده براي مجمع مؤسسان به زحمت نيافتند، خودشان نماينده براي گروههاي مختلف مردم انتخاب كرده و حتي از دو روز قبل از كنگره، رئيس سني، رئيس مجمع و نائبرئيسها و نيز حتي منشيها را در روزنامهها اعلان كردند.
در روز جمعه 13 ارديبهشت نيز مراسم سپاس تشكيل دادند و كارمندان دولت را مجبور كردند كه آزادانه در مراسم سپاس شركت كنند البته مشروط بر اينكه بستهاي همراه خود نداشته باشند!!
� توزيع اعلاميه آيتالله خميني در ايران
اعلاميه آيتاله خميني درباره تحريم حزب رستاخيز بطور وسيعي در ايران پخش شده است و حتي در مساجد و بازارها بر روي ديوارها ديده شده است.
� در اواخر بهمنماه 53 در خط راهآهن اصفهان ـ كاشان ايستگاه آبيازن انفجار شديدي توسط انقلابيون صورت گرفت كه به سقوط چند واگن باري و كشته شدن يك ساواكي منجر ميشود. قطار مزبور در كارهاي مربوط به ذوبآهن اصفهان در حركت بوده است.
� يك گروه 17 نفري از دانشجويان قزويني به اتهام همكاري با انقلابيون دستگير و در زندان كميته تهران زير شديدترين شكنجهها بسر ميبرند. از اينها يك مخزن سلاح كه در چاهي تعبيه شده بوده كشف و بدست پليس مي افتد. اخيرا 4 نفر ديگر در همين رابطه دستگير كردهاند.
� اواخر بهمنماه 53 آقاي تهرانيكيا از تجار معروف و عضو صندوق ذخيره جاويد، به اتهام پيداكردن منزل اجارهاي براي سه نفر از انقلابيون دستگير و شديدا شكنجه ميشود. خانواده او نيز بعنوان گروگان دستگير و پس از چند روزي آزاد ميگردد.
� اواخر بهمنماه 53 در تهران در خيابان ثبت نزديك ميدان سپه بين انقلابيون و مامورين رژيم يك برخورد رخ ميدهد كه به اصابت گلوله انقلابيون به سرو صورت يك ساواكي معروف منجر ميشود. از مرگ و زندگي ساواكي خبري در دست نيست. انقلابيون در اين حادثه موفق به فرار ميشوند.
� اواخر بهمنماه 53 برخورد ديگري در تهران آخر خيابان سيروس داخل كوچه حمام گلشن رخ ميدهد كه به زخميشدن طرفين و دستگيري سه نفر منجر ميشود. معلوم نيست كه دستگيرشدگان از انقلابيون بودهاند و يا از عابرين.
� چند ماه پيش آقاي ابوذر وراسبي كه افسر شهرباني بود و آقاي سيروس نجفي دبير را به اتهام عضويت در سازمان مجاهدين دستگير و تحت شكنجه قرار دادهاند. هر دو نفر از اهالي شاهي ميباشند.
� مدتي است كه آقاي سرهنگ احمدي از پادگان نظامي خرمشهر با مقداري سلاح مخفي شده است شايع است كه به انقلابيون پيوسته است.
� در بهمنماه 53 در اصفهان، يك دستگاه پليكپي از دبيرستان كورش، توسط انقلابيون مصادره ميشود.
� در قاسم آباد لاهيجان ثقهالاسلام حسن يوسفي كه با خانمش به گفتن حقايق مشغول بودهاند در ايام عاشورا دستگير و خانمش تحت تعقيب قرار ميگيرد.
� در تهران پليس از انجام مراسم چهلم شهادت آيتاله غفاري در مسجد الهادي در تاريخ 11/11/53 شديدا جلوگيري بعمل آورد و درب مسجد را قفل كرده و 10 ماشين پليس در آنجا به حال آمادهباش بودند. در مورد جلسه زنانه كه در منزل ايشان در نزديكي مسجد تشكيل يافته بود، نخست از تشكيل آن جلوگيري كرده و ليكن در آخر آن را آزاد گذاشتند. بيش از 500 نفر زن از طبقات مختلف در منزل ايشان جمع شده بودند و به خواندن مقاله و سرودهاي اسلامي و ملي پرداختند. هماكنون پليس مرتبا مزاحم فرزند ايشان هست و به بهانههاي گوناگون وي را بازداشت ميكند.
� ثقهالاسلام مولوي از طلاب اصفهان را حدود 5 ماه است كه به اتهام نشر نوشتههاي گروه تشيع سرخ كه گروهي جديد و انقلابي هستند، دستگير و به تهران منتقل كردهاند.
� در ورامين حدود 80 نفر از دهقانان كه زمينهايشان به اسم «شركت زراعي» از دستشان خارج و آنها شديدا به اين چپاول اعتراض كرده بودند، به وسيله سازمان امنيت بازداشت و بعنوان حمل قاچاق هر چند نفري را به جاهائي چون كرمان، رفسنجان، بندرعباس رودبا، رشت و غيره، تبعيد ميكنند. هماكنون دهقانان بلاتكليف در تبعيدگاههاي خود از راه عملگي مخارج روزمره را بخورنمير بدست ميآورند. ولي در تبعيدگاهها هم ساواك كوشش دارد آنها پيش مردم مشخص كند و مردمي را كه به آنها كار ميدهند تهديد به زندان و تبعيد ميكند.
� در تاريخ 15/11/53 در قم در مدرسه فيضيه طلاب براي چهلم آيتاله غفاري اعلام تشكيل جلسه فاتحه ميكنند. پليس با وسائل مدرن، فيضيه و صحن حضرت معصومه را كنترل و از تجمع افراد جلوگيري بعمل ميآورد. اين وضع از ساعت 2 تا 8 بعد از ظهر ادامه داشت.
� در بهمنماه 53 در لاهيجان، انقلابيون موفق شدند كه ساختمان ژاندارمري را بوسيله بمب به كلي ويران سازند.
� در بهمنماه 53 در ساري، اعلاميههائي از طرف مردم بعنوان پشتيباني از زندانيان و اعتراض به وضع خراب زندان ساري منتشر شده است.
� در بهمنماه 53 ـ اوائل محرم 95 ـ يكي از پاسگاههاي نزديك آبادان توسط انقلابيون منفجر شد.
� در جزيره قشم انقلابيون فعاليتهائي داشتهاند از جمله اينكه چند ناوچه نظامي را براي چند ساعت تصاحب و يكي از ناوچهها را با قراردادن مواد منفجره، منفجر ميكنند. به انقلابيون هيچ آسيبي نرسيده است.
� در تهران حجتالاسلام آقاي حاج مهدي شاهآبادي مجددا دستگير شده است.
عدهاي دانشجو از جمله آقايان سيدان و متقي در جريان كوهنوردي در تهران، بقول رژيم بخاطر سرما مردند. ولي بطور قطع رژيم در نابودي آنها دست داشته است. در اوايل محرم 95 براي بزرگداشت روح آنها در مسجد ارگ تهران مجلس فاتحه عظيمي از طرف دانشجويان ترتيب مييابد. يك روحاني متعهد منبر نيمهتمامي ميرود و بلافاصله پس از منبر، تظاهرات شروع ميشود. ابتدا يكي از دانشجويان در ميان مجلس در حالي كه بقيه دانشجويان او را در ميان گرفته بودند، فرياد ميزند: «درود بر خميني بزرگ» همگي با هم فرياد ميزنند درود… ميگويد: «درود بر خميني انقلابي» همگي ميگويند درود… دورد بر مجاهدين خلق ايران، همگي با هم درود…. درود بر خميني و انقلابيون اوج ميگيرد و به طرف خارج مسجد حركت ميكنند. در بيرون از مسجد زدوخورد شديدي بين مزدوران رژيم و دانشجويان صورت ميگيرد. دانشجويان به يكي دو بانك حمله ميكنند. چهار افسر پليس به قصد كشت زده ميشوند. چهار نفر در خلال اين تظاهرات و درگيري عمومي كه بيش از يك ساعت طول كشيده بود دستگير ميشوند. در جريان اين تظاهرات دو نفر از دانشجويان به نامهاي آقايان حبيبي و حميد خليلي بدست مزدوران رژيم به شهادت ميرسند. خاطرهشان براي هميشه جاويد باد.
� ثقهالاسلام ايوبي نجفآبادي را در راه اصفهان ـ نجفآباد دستگير كردهاند و حدود شش ماه است كه در زندان كميته اصفهاني زنداني است. وي شديدا شكنجه شده است.
� چند ماه پيش در اهواز گروهي را به اتهام همكاري با مجاهدين دستگير كردهاند. از جمله آقايان مهدوي و مرامي كه هر دو دبير بودهاند.
� پس از آزادي واعظ و نويسنده متعهد زينالعابدين قرباني از زندان، نامبرده در مسجد ابوالفضل واقع در تهران به نماز جماعت مشغول و كمكم شروع به تفسير قرآن ميكند. پس از چندين روزي ساواك متوجه ميشود و شديداً از اقامه جماعت و تفسير قرآن و غيره در مسجد جلوگيري بعمل ميآورد.
� در بهمن 53 در حومه آمل يك پاسگاه كاملا توسط انقلابيون خلعسلاح شده است.
� در بهمن ماه 53 در مقابل شهرباني بابل دو بمب توسط انقلابيون منفجر شده است.
� خانواده و خواهر آقاي دكتر محمد محمدي گرگاني با وضع بد و وحشيانه دستگير شدهاند. آقاي محمدي دكتر در اقتصاد و از مجاهدين بوده و دو سال پيش دستگير و به 15 سال زندان محكوم ميگردد.
� در ماه رمضان 94 ثقهالاسلام آقايان برادران اربابي و مهدي زنديه به اتهام تكثير و پخش اعلاميههاي انقلابيون و مجاهدين در مسجد امام در شبهاي احياء، دستگير و پس از شكنجه در قم و تهران، آقاي زنديه به يك سال و برادران اربابي هريك به سه سال زندان محكوم شدند.
� ثقهالاسلام آقاي شيخ حسن ارمي خراساني و آقاي احمدي كرمانشاهي به اتهام تشكيل جلسات قرآن و نمايش فيلمهاي انقلابي درقم و خمين، حدود سه ماه است دستگير شدهاند.
� اخيرا گروهي انقلابي و اسلامي بنام «پويندگان راه علي» به رهبري آقاي رضا پيرپايه كه همگي دانشآموز بودهاند، كشف و به زندان محكوم شدهاند. افراد دستگير شده اين گروه 10 نفر بوده است. در سال گذشته نيز گروه ديگري بنام گروه «جوانان غيور قم» به رهبري آقاي محمود فيض فرزند حجتالاسلام آقاي فيض قمي كشف شد و همگي به زندان محكوم شدند.
� اخيرا ساواك زندانيان سياسي را كه از يك سال به بيشتر محكوم ميشوند به سربازخانهها اعزام نميكند. علت اين كار ترس از پيوستن به انقلابيون و اختلال در ارتش است.
� حجتالاسلام آقاي شيخ عباس ايزدي نجفآبادي را كه به تازگي از زندان آزاد شدهاند از اقامة نماز جمعه در مسجد جامع نجفآباد شديدا محروم كردهاند. مدتي است كه مدرسه ديني الحجه نجفآباد را براي دومينبار بستهاند و طلاب آنجا در منازل اجارهاي بسر ميبرند. شايع است كه يكي از روحانيون مزدور آنجا از جمله كساني است كه در اين ماجرا دست داشته است. وي به نام رياضي است و اخيرا كتك مفصلي خورده است.
� در دستجات روزهاي تاسوعا عاشورا 95 امسال در تهران شور و احساس انقلابي ارزندهاي محسوس بوده و شعار «شهيد جاويد شاه ما جلاد است» و امثال آن به گوش ميرسيد. درگيريهاي پراكندهاي با پليس رخ ميدهد و سرانجام نيرهاي پليس جلوي بازار آهنگرها را ميبندند و چندين كاميون براي دستگيري مردم آماده ميكنند كه ناگهان مردم دستهجمعي به كاميونها يورش برده، راه را بازمينمايند.
� در يك راهپيمائي دانشجويان در روز عاشورا پليس صدها دانشجو را دستگير ميكند.
� در شهرري دستجات عزادار روز عاشورا كه طبق معمول دور فلكه مجسمه گردش ميكنند، شعارهاي انقلابي بر روي پلاك با خود حمل ميكردند. همه مردم با مشتهاي گرهكرده به مجسمه شاه اشاره نموده شعار ميدادند. پليس فورا دخالت كرده همگي را متفرق و عده زيادي در اين رابطه دستگير ميشوند.
� آقاي غلامرضا هاشمي خواهرزاده آقاي هاشمي رفسنجاني راكه اخيرا دستگير كرده بودند، بر اثر شكنجه با شوك برقي به اختلال مغزي دچار كرده و او را آزاد ميكنند. هماكنون در بيمارستان رواني بستري ميباشند.
� حجتالاسلام آقاي عاشوري از وعاظ متعهد مشهد كه در ايران ممنوعالمنبر است، به تدريس نهجالبلاغه در حوزه مشهد بوده كه ساواك او را بازداشت و پس از گرفتن التزام براي تعطيل كردن، او را آزاد ميسازند.
� در ايام محرم در خرمآباد يكي از دستههاي عزادار طبق معمول داخل پادگان نظامي ميروند و شعارهائي براي آيتاله خميني از قبيل «خميني تو نايب حسيني» … دشمنت جلاد است…. ميدهند. شعارهاي آنان عليه شاه توجه همه را جلب كرده، سرانجام پليس دخالت ميكند و با زدوخورد شديد، حادثه پايان مييابد و چون افراد خود را با گل آغشته كرده بودند، كسي از آنها شناخته نميشود.
� در لاهيجان هم دستهجات شعارهاي مترقي و انقلابي داشتهاند كه با دخالت پليس شعارها از آنها گرفته ميشود. بطور كلي امسال در اكثر شهرستانها تاسوعا و عاشورا طور ديگري برگذار شد و اين حاكي از رشد انقلاب و بالارفتن سطح آگاهي توده ميباشد.
� حجتالاسلام نصراله صالحي به جرم سخنرانيهاي افشاگرانه در اصفهان و نجفآباد در ايام محرم و اعتراض صريح به تبعيد آيتاله منتظري و ديگران، از طرف ساواك اصفهان دستگير شده است.
� رژيم ايران به منظور اهانت و به خيال خود ضربهزدن به آيتاله رباني شيرازي ريش ايشان را تراشيده است.
� ثقهالاسلام غزالي خراساني كه ايام محرم در برازجان سخنراني داشته است. از طرف ساواك برازجان از ادامه سخنراني محروم و او را از آن شهر اخراج ميكنند.
� اسامي برخي ديگر از روحانيوني كه در قم شب هفت شهيد غفاري دستگير شدهاند عبارتست از: ثقهالاسلام خلخالي، سيدعبدالوهاب موسوي، سيدرضي حسيني، احمد رحماني، كاظم ميرصادقي، حجتالاسلام حاجيپور، علي رامندي قزويني، صداقت، محمد محسني رفسنجاني،ابراهيم ملكي، عبداله غفوري، سيدحسين كهدوئي، عبدالله دنيائي، سيفالدين محمدي زنجاني، حسين بهرامي، سيدكاظم زنجاني، سيدشفيعي خلخالي، صدرالدين صدري، عدهاي از دستگيرشدگان مراسم هفت آقاي غفاري در زندان كميته و عدهاي ديگر به زندان قصر منتقل شدهاند.
� آقاي مهندس محمد صدر فرزند حجتالاسلام و آقاي سيدرضا صدر به اتهام وابستگي به مجاهدين خلق دستگير ميشود. مأمورين به منزل آنها ريخته و تمام منزل را بازرسي ميكنند، همچنين آقاي دكتر علي صدر برادر كوچك وي براي چند روز دستگير ميشود وي به يك سال زندان محكوم شده است.
� ثقهالاسلام آقاي فتحالله اسد نجفآبادي (كه تبعيد شده بود مخفيانه به تهران ميآيد) و اسلامي خراساني و موحدي قمي كه از طلاب مدرسه مروي بودهاند، طي يك شبيخون به مدرسه مزبور دستگير ميشوند.
� طبق آخرين اطلاع روحانيون انقلابي آقايان عرفا شيرازي، سالاري يزدي، حسين طارمي، جعفري گيلاني، عبدالمجيد معاديخواه و كرباسچي به ترتيب به 15، 6، 3، 4 و 5/1 سال زندان محكوم شدهاند.
� در 24 بهمن 53 در قم بانك ملي شعبه خيابان حضرتي طي يك برنامه مصادره ناموفق مورد حمله انقلابيون قرار ميگيرد و پيش از مصادره كامل بانك پليس سرميرسد و انقلابيون همگي فرار ميكنند. در همان ايام هنگام اذان صبح چند ماشين سواري پيكان كه به نظر پليس مشكوك ميرسيده است از طرف پليس مورد تعقيب قرار ميگيرد، ولي همه آنها موفق به فرار ميشوند.
� چهار دانشآموز از دبيرستان ادب اصفهان هنگام خروج از ايران دستگير ميشوند. يكي از دانشآموزان فرزند رئيس شهرباني اصفهان و ديگري فرزند يكي از اساتيد دانشگاه اصفهان است. گفته ميشود كه آنان متهم به خروج از ايران به منظور پيوستن به انقلاب فلسطين بودهاند.
� در اصفهان دانشآموزان دبيرستان ابنسينا دست به يك اعتصاب دو روزه ميزنند كه سرانجام با شعارهاي سياسي و انقلابي پايان مييابد.
� دو فرزند دانشجوي دكتر ابوتراب نفيسي ـ كه رئيس دانشكده پزشكي اصفهان و بيمارستان ثريا و استاد دانشگاه اصفهان است ـ به اتهام همكاري با انقلابيون دستگير و به سه سال زندان محكوم شدهاند. پدر آنها با استفاده از موقعيتش به ملاقات خصوصي آنان به زندان قصر ميرود و دريك اطاق خصوصي به انتظار آنها مينشيند، ولي آنها به ملاقات نيامده پيغام ميدهند كه اگر ملاقات ميخواهي همانند ديگران به پشت ميلههاي سرد و در صف ديگر ملاقاتيها حاضر شو و بدين ترتيب سرانجام با وي ملاقات نميكنند.
· فرزند كلالي دبيركل سابق حزب ايران نوين نيز به اتهام وابستگي به انقلابيون، به 6 سال زندان محكوم شده است.
· در جريان شهادت آيتاله غفاري، ثقهالاسلام سليمان حيدري مشكين سخنراني پرشوري در مدرسه فيضيه مبني بر اعتراض به رژيم و محكوميت آقايان گلپايگاني و شريعتمداري ايراد ميكند. وي صريحا مرجعيت آنها را مصيبتي براي جامعه و اسلام قلمداد مينمايد. وي پس از سخنراني از طرف ساواك قم تحت تعقيب قرار ميگيرد و فراري ميشود تا سرانجام در اردبيل دستگير و با دستبند به تهران منتقل ميگردد.
· اخيرا ثقهالاسلام آقاي حجتي نهاوندي را به مجرد پياده شدن از ماشين به اتفاق يك دانشجو در نهاوند دستگير ميكنند.
· واعظ متعهد آقاي شيخ ابوالفضل محلاتي نيز ممنوعالمنبر شده است.
· ثقهالاسلام آقاي كشميري رفسنجاني را پس از مراجعت از مكه بازداشت و به زندان كميته تهران بردهاند.
· درماه محرم دانشمند محترم جناب آقاي مرتضي مطهري دو جلسه سخنراني در دانشگاه پهلوي شيراز داشته كه مورد استقبال دانشجويان قرار ميگيرد. پس از مراجعت از شيراز ساواك شيراز آن را بهانه كرده و عدهاي از دانشجويان از جمله آقاي پرتوك را كه استاد تفسير قرآن دانشجويان بوده است دستگير ميكنند. نامبرده سال 7 پزشكي را ميخوانده است.
· در اواخر بهمن 53 در ولاشان اصفهان يك اتومبيل ارتشي با دو سرنشين مزدور آن منفجر و هر دو نفر به قتل ميرسند. دو سرنشين مزبور يكي افسر و ديگري استوار و در ركن 2 ارتش كار ميكردهاند.
· بيمارستانهاي عادي شيراز از ديپلمه و سپاهي دانشهاي زخمي كه از ظفار برگشتهاند، پرشده به طوري كه كمبود جا محسوس است. مسئله اعزام دانشجو و ديپلمه به ظفار مدت سه، چهار ماه است كه مورد بحث و ناراحتي شديد مردم و دانشجويان است.
· در ماه دي 53 ساواك اصفهان براي دومينبار به يك دزدي مالي نسبت به حجتالاسلام آقاي آقاجلال طاهري ـ وكيل آيتاله خميني در اصفهان ـ دست ميزند. نامبرده براي سفر به قم به اتفاق ثقهالاسلام محمدحسن رحيميان در دروازه اصفهان معطل ماشين بوده است كه يك دفعه يك ماشين سواري فولكس ميرسد و با صحنهسازي آنها را سوار ميكند و پس از طي چندين كيلومتر در يك راه منحرفشده و سپس به بهانه پنچرشدن ماشين را نگه ميدارد و از ماشين يك هفتتير درآورده و با تهديد به قتل جيبهاي آنها را تفتيش و بيش از 50 هزار تومان سهم امام مربوط به آيتاله خميني را ضبط و آنها را رها ميسازد. ضمنا تهديد ميكند كه اگر نمره ماشين را برداشته و تعقيب كنند چهها ميكنيم… آقايان با جيب خالي روانه قم ميشوند و پس از تحقيق از اداره راهنمائي در مورد نمره ماشين، گفته ميشود كه نمره مزبور مربوط به ماشينهاي دولتي است و امكان تعقيب وجود ندارد.
· در اواخر بهمنماه 53 در واران ـ يكي از بخشهاي تابع اصفهان ـ شعبه بانك ملي مصادره شده و سپس بدون سروصدا آن منطقه حكومت نظامي ميشود. از اين رو يك پيكان حامل دو سرنشين انقلابي و مقداري مواد منفجره و بمب ساعتي به نظر مامورين مشكوك رسيده و مورد تفتيش قرار ميگيرد و سرانجام به بازداشت دو انقلابي مزبور منجر ميشود. دو انقلابي مزبور آقايان شعيرالدين نقيب و اكبريان پس از احساس وضع خطرناك با چاقو دست به خودكشي ميزنند ولي موفق نميشوند. هماكنون يكي از آنها كه شكمش مقداري پاره شده در بيمارستان داران بستري است. گفته ميشود كه افراد مذكور از گروه انقلابي و اسلامي جديدي بنام «گروه مهديون» ميباشند. در رابطه با اين دستگيري فاضل متعهد ثقهالاسلام سيداكبر موسوي اصفهاني دستگير ميشود.
· در لادان اصفهان براي چندمين بار، 5 ساواكي براي تحقيق درباره آقاي حسين جنتي فرزند حجتالاسلام آقاي احمد جنتي اصفهاني ـ كه در تبعيد بسر ميبرد ـ به انجا رفته و مورد توهين مردم محل قرار ميگيرند و كمكم كار به زدوخورد رسيده و به يكي از ساواكيها شديدا با بيل و چوب تنبيه ميشود بطوري كه قادر به فرار و رفتن به داخل ماشين نبوده است. سرانجام مامورين ساواك با شليك چند تير هوائي مردم را از خود دور كرده و فرار ميكنند. دو روز بعد يك مقام عالي ساواك به محل مزبور رفته و از مردم عذرخواهي ميكند.
· در ديماه 53 فرمانده هنگ ژاندارمري قم آقاي سرهنگ، به اتهام همكاري با انقلابيون دستگير و از سرنوشت او خبري در دست نيست.
· اخيرا يك مقام عالي ساواك با پدر ومادر برادران رضائي ملاقات و پيشنهاد ميكند كه آنها به اتفاق پسر زندانيشان آقاي ابوالقاسم رضائي تقاضانامهاي به شاه براي آزادي ابوالقاسم بنويسند تا براي عيد نوروز آزاد شود. البته هدف آنها گرفتن وجهه انقلابي خانواده رضائيها بوده است. و آنها بخصوص مادرش همان جوابي را كه مادر يكي از شهداي كربلا داده بود ميدهد كه: «ما چيزي را كه در راه خدا و خلق دادهايم، پس نميگيريم….».
· در دهه محرم 95 در جواديه تهران طي يك زدوخورد مامورين با مردم عزادار كه مراسم عزاداري را به صحنه تظاهرات سياسي و انقلابي تبديل كرده بودند، يك افسر پليس كشته ميشود.
· اخيرا در دانشكده پزشكي و داروسازي دانشگاه اصفهان، به منظور اعتراض به فشارهاي داخلي و دستگيريهاي پيگير بعد از 16 آذر، مرتب به اعتصاب و تظاهرات داخلي دست ميزنند كه پليس با حربه شليك تير هوائي با دانشجويان مواجه ميشود.
· دستگيري خواهر مجاهد شهيد ناصر صادق:
هفته پيش خواهر مجاهد شهيد ناصر صادق را دستگير كردند و اكنون اين خواهر مجاهد اسير دست شكنجهگران كثيف است. جرم ايشان اين بوده است كه با خانواده مجاهدان شهيد رضائي دوست بوده و شبي كه به منزل رضائي حمله شد ايشان هم آنجا حضور داشت و چون نتوانستند يكي از خواهران رضائي را دستگير كنند ايشان را پس از چندي براي اطلاع از محل اختفاي آن خواهر مجاهد دستگير كردهاند.
· تيراندازي به امير شمسي:
در حدود يك ماه پيش بسوي دكتر امير شمسي رئيس دانشكده علم و صنعت (هنرسراي نارمك) تيراندازي شد و اكنون امير شمسي هميشه با چند پليس در يك ماشين مينشيند و نيز يك كاميون پليس او را همراهي ميكند. اين نمونهاي از زندگي نوكران شاه ميباشد. هميشه در ترس زندگي ميكنند و عاقبت آنها نيز مرگ با ذلت ميباشد.
· دستگيري در دانشكده پليتكنيك:
چندي پيش چند نفر از دانشجويان پليتكنيك تهران از جمله صادقزاده را بدون ذكر هيچگونه دليل دستگير كردهاند. اين افراد معمولا در ترمهاي آخر بودهاند.
· دستگيري يك خانواده بطور كامل:
در اواخر ارديبهشت يك خانواده را در خيابان معلم بطور كامل دستگير كردند و چون پدربزرگ خانواده نقال بوده است در اين خيابان همهجا صحبت از دستگيري خانواده مرشد است.
اعلاميه حضرت آيتاله العظمي آقاي روحاني
بسمه تعالي و الله المشتكي
و لاتحسبن الله غافل عما يعمل الظالمون
خدا را به شهادت ميطلبم كه در راه دفاع از حريم مقدس قرآن، مصالح عاليه اسلام را بر حفظ منافع و شئون شخصي مقدم ميدارم.
خدا را به شهادت ميطلبم كه نظري جز خير و صلاح واقعي عمومي ندارم. و در اين موقع حساس كه طبقه حاكمه مردم را به نامنويسي، در حزب رستاخيز! مينمايد بيآنكه كوچكترين حرمتي براي آزادي فكر و عقيده افراد كه قانون اساسي به آنها اعطا كرده است قائل باشد.
برخود لازم ميدانم كه جواب ملت مسلمان ايران را كه پيوسته از وظيفه شرعي خود سئوال ميكنند بدهم و كتمان حقايق را جايز نميدانم و لذا صريحا اعلام ميكنم:
دخول در حزب جديدالتأسيس را به اين صورت كه دولت و مطبوعات و راديو پس از نطق طراح حزب برداشت نموده و مردم را ملزم ميكنند كه در آن حزب فعاليت نمايند و بايد ايمان به سه اصل داشته باشند و الا زندان و يا تبعيد و لااقل محروم از حمايت دولت خواهند شد، حرام ميدانم.
چون با اسلام ومصالح ملت مسلمان ايران مخالف است و نيز با اعلاميه حقوق بشر و قانون اساسي مملكت كه شالودهاش بر پايه دين مقدس اسلام و مخصوصاً طريقه اثني عشريه ريخته شده، و با اصول 1 و 2 و 29 و 58 از متمم قانون اساسي كه در آنها اين حقيقت تضمين شده است، مغايرت دارد. و از خداوند پيروزي و سرافرازي ملت مسلمان ايران را خواهانم.
محمدصادق الحسيني الروحاني
قم ـ فروردين ماه 1354
[1]. به گزارشاتي در اينباره در شمارههاي 1 تا 7 و 13 اين نشريه مراجعه كنيد.
٭. مقاله حاضر با استفاده از منابع زير تهيه شده است:
1ـ گزارش مجاهدين خلق ايران در مورد اريتره
2ـ مجله البلاغ 10 فوريه 1975 «حكام جديد حبشه همان راه امپراطوري را ميپيمايند» با قلم عثمان صالح سبي سخنگوي رسمي هيأت نمايندگي جبهه آزاديبخش اريتره در خارج.
3ـ مجله البلاغ 17 فوريه 1975 «در آديسابابا چه ميگذرد».
4ـ مجله البلاغ 24 فوريه 1975 «استقلال داخلي كافي نيست».
[2]. بيسوادي در حبشه چنان بالاست كه هنوز عدهاي از مردم نميدانند كه امپراطور از كارافتاده است بطوري كه طبق گزارش «حان كلودفيليو» خبرنگار مجله لموند فرانسه، موقعي كه اخيرا اعضاي شوراي نظامي براي پخش مواد غذائي بين مردم گرسنه، بين آنها رفته بودند مردم به آنها گفته بودند كه تشكر و سپاس ما
[3]. همچنان كه رژيم جنايتكار ايران، انقلابيون پاك و اصيل خلق ما را دسته اشرار و خرابكاران مينامد.

