شماره ٣١ ( سال چهارم، خرداد ١٣٥۴ )

 

فهرست مطالب

 قيام پانزدهم خرداد تكامل جنبش انقلابي ايران

تكرار دسامبر سياه در بيروت

گزارشي از: وقايع اخير لبنان

يادبود پنج مجاهد شهيد

تظاهرات به منظور بزرگداشت روز پانزدهم خرداد

مرداني كه براي معامله با شاه خيلي مشتاقند

به اريتريا خوش آمديد

متن تلگراف روحانيون مبارز ايراني خارج از كشور به آقاي دكتر شريعتي به مناسبت آزادي وي از زندان رژيم شاه

كارنامه سياه 3000 ساله پادشاهي در حبشه

نفت و هيزم‌كشي رژيم شاه براي اجاق امپرياليسم

تظاهرات دانشجويان به مناسبت سفر شاه جلاد به امريكا

اخبــار

خيانت جديد شاه

يادي از مجاهد شهيد مصطفي خوشدل

 

 

 

قيام پانزدهم خرداد
تكامل جنبش انقلابي ايران

سيزده سال از قيام خونين 15 خرداد (12 محرم) مي‌گذرد. در آن روز مردم ما پس از طي دوراني از مبارزات و جنگ و گريزهاي سياسي يكپارچه با فريادهاي مرگ بر شاه، و به پشتيباني از خميني بت‌شكن به خيابان‌ها ريختند و به نمايشات وسيع ضداستبدادي پرداختند. اين نمايشات نه‌تنها سرتاسر تهران و قشر دانشجويان و كارگران و كسبه را به خود گرفته بود، بلكه، در شهرستان‌ها بسياري از مردم شهرها و دهات كفن‌ پوشيده و به خيابان‌ها آمدند» (مجله مجاهد شماره 4 آذر 51، نشريه سازمان مجاهدين خلق).

وسعت و گسترش جنبش در تهران و شهرستان‌ها بحدي بود كه ترس و وحشت رژيم و حاميانش را فراهم ساخت و منجر به صدور فرمان «آتش به قصد كشت» از طرف شاه گرديد. و در ظرف چند ساعت قتل و عام بي‌سابقه‌اي به راه افتاد، هزاران نفر را كشتند.

در طي اين سيزده سال كه از اين قيام خونين مي‌گذرد، حوادث و تحولات پرخير و بركتي در جامعه ما و در نهضت آزادي‌بخش ملت ما رخ داده است. كه هر كدام بطور مستقيم و يا غيرمستقيم و به شكل خاصي با اين قيام رابطه داشته و دارند. مردم ما، چه آنها كه فرزندان، پدران، شوهران و عزيزان خود را در آن روزها از دست داده‌آند و چه گروه‌هاي سياسي مترقي و سازمان‌هاي انقلابي اين روز را گرامي داشته و ياد آن را زنده نگه مي‌دارند. نمونه بارز اين توجه عميق ملت ما ــ بزرگداشت قيام 15 خرداد ــ برگزاري سالگرد قيام در خرداد ماه امسال مي‌باشد كه همزمان و توأم با يادبود شهادت 5 تن از شهداي بزرگ مجاهدين خلق، باشكوه و عظمت و جلاي فراواني برگزار شد. در طي تظاهرات امسال، هزاران نفر از مردان و زنان حق‌پرست و شرافتمند ايراني از هر طبقه و گروه و قشري، علي‌رغم عربده‌كشي چكمه‌پوشان قداره‌‌بند رژيم شاه با فريادهاي خشم‌آلود، با قلوبي مملو از عشق به خلق و كينه و نفرت از دشمن خلق به خيابان‌ها ريختند تا با ياد شهيدان 15 خرداد را گرامي داشته و عملا به ياوه‌سرائي‌هاي شاه پاسخ دهند. (به اخبار تظاهرات در همين شماره رجوع كنيد).

و اين البته تنها مبارزين ملي و سازمان‌هاي انقلابي و توده ملت ما نيستند كه ياد آن روز را زنده نگه مي‌دارند و به خاطر بزرگداشت آن از ايثار خون خود ابائي ندارند. بلكه هر سال با نزديك شدن خرداد ماه داغ دل شاه و اربابانش تازه مي‌گردد و اجبارا به قيام 15 خرداد حمله كرده و آن را تخطئه مي‌نمايد. مثلا امسال شاه در 14 خرداد خطاب به گروه باصطلاح بررسي مسائل ايران در پرتو انقلاب شاه و ملت، تحت عنوان «با ارتجاع سياه و بي‌وطن‌هاي سرخ روبرو هستيم» مي‌گويد:

«ضمنا مي‌خواستم شما از نظر علمي يك مطلب ديگري را كه به كرات به آن اشاره كرديم اين را براي خودتان و هم براي ملت براي همه مطالعه كنيد و آن پديده‌ايست كه ما از روز اول انقلاب ايران كه آن متوجه شديم و تذكر داديم و آن به قول خود من اتحاد نامقدس ارتجاع سياه و بي‌وطن‌هاي سرخ است. اين را ما هنوز كه هنوز است در پانزدهم خرداد مي‌بينيم) تكيه از ماست. پ.م) مرتجع‌ترين طبقات مملكت… با بي‌وطن‌هاي سرخ همدست بودند» سپس شاه از اين كه هنوز كه هنوز است… ملت قهرمان ياد شهداي 15 خرداد را بزرگ مي‌دارد و علي‌رغم اين‌همه فشار مردانه بپا خاسته است سخت تعجب مي‌كند… گويا به قول آن خبرنگار خارجي (مجله هارير) شاه تماس خود را با دنياي واقعي از دست داده است… و مي‌گويد: پريروز با يك روز بيشتر در محيط دانشگاهي ايران من‌جمله دانشگاه تهران ما شعارهائي ‌ديديم عجيب!! يعني باز همان بي‌وطن‌هاي سرخ با مرتجعين سياه هر دو گفتند: گرامي باد سالروز 15 خرداد… چطور ممكن است يك ايراني آن روز سياه و كثيف را گرامي بدارد!…. اين خودش يك انگيزه مخصوص است كه بايد در اطرافش رسيدگي كرد….» (كيهان هوائي 24 خرداد 54).

تعجب شاه و ايادي او وقتي اوج مي‌گيرد كه در دانشگاه تهران، صدها دانشجو و در قم هزاران مردم كوچه و خيابان… با فريادهاي خميني بت‌شكن از جنبش اصيل ا نقلابي ايران پشتيباني مي‌كنند.

روزنامه‌هاي دولتي كه مجبور مي‌شوند خبر تظاهرات را بگذارند. آنجا كه از تظاهرات دانشگاه تهران مي‌نويسند… بالاجبار چنين خبر مي‌دهند:

«اين عده از دانشجويان كه زماني خودشان را روشنفكر مي‌دانند و گاهي خود را داراي افكار مذهبي و زماني خويش را روشنفكر مذهبي مي‌نامند، ضمن اخلال در مراكز آموزش عالي… كلا از فردي متابعت مي‌كنند كه چه در گذشته و چه در زمان حال با هرگونه اصلاحي در كشور مخالف بوده….. (كيهان هوائي 24 خرداد 54)

بطوري كه ملاحظه مي‌شود، رژيم حاضر نيست به محبوبيت امام خميني در بين توده مردم، حتي در بين دانشجويان دانشگاه‌ها و تحصيل‌كرده‌ها در داخل و خارج از ايران اعتراف و اقرار نمايد… و از ترسش حاضر نيست حتي اسم خميني را در متن خبر بياورد. اظهارات شاه خائن، كه همه سال آن را تكرار مي‌كند (مثلا به كيهان 10 بهمن 51 رجوع كنيد كه گفت: در 15 خرداد ارتجاع سياه با همدستي دائمي توده‌اي‌هاي بي‌وطن كاري در تهران كردند كه ننگ آن پاك نخواهد شد)، اين سئوال را مطرح مي‌سازد كه چرا هنوز بعد از گذشت اين همه‌سال شاه خود را مجبور مي‌بيند از 15 خرداد ياد كند و به آن حمله نمايد؟ اگر قيام 15 خرداد ـ يك «حادثه» غيرمترقبه و يا يك قيام «خودبخودي» بود كه تمام شد و رفت و ديگر دليلي براي اين همه حملات وجود ندارد مخصوصا از جانب رژيمي كه ادعا مي‌كند انقلاب سفيدش پيروز شده است! و در «انتخابات حربي‌اش». ده ميليون مردم آزادانه رأي داده‌اند.

رمز وحشت و ترس رژيم از 15 خرداد و حساسيت شاه به اسم خميني را بايد در تاثير عظيمي كه قيام 15 خرداد در كل جنبش ملي ما گذاشت جستجو كنيم. در همان روز 15 خرداد و روزهاي بعد مردم همه‌جا بارها و بارها تكرار كردند كه «با دست خالي كه جلوي تانك و توپ نمي‌شود رفت». و اين نتيجه‌گيري عيني توده‌‌هاي مردم در كوچه و خيابان ـ به ساده‌ترين وجهي ضرورت مسلح شدن مبارزه سياسي را با اسلحه گرم بيان مي‌كند. و اين است كه مي‌بينيم بعد از 15 خرداد،‌يك تغيير كيفي در كل حركت به لحاظ استراتژي (خط‌مشي) مبارزات ضداستبدادي و ضداستعماري بوجود مي‌آيد. 15 خرداد پايان يك دوره از نهضت رهائي‌بخش ملي ماست و آغاز دوراني جديد، پايان دوره «مبارزات سياسي» بعنوان استراتژي جنبش و آغاز دوره جهاد مسلحانه به جاي آن مي‌باشد.

شكست قيام 15 خرداد همانقدر كه نشان آمادگي دروني خلق براي مبارزه بود، نشانه عدم انطباق استراتژي مبارزات سياسي با اوضاع و احوال و احتياجات و امكانات مبارزه نيز بود. مبارزات سياسي اگر توام و همراه با عمليات نظامي نباشند، نمي‌توانند بر دشمن ضربه‌هاي كاري وارد سازند و حتي اجراي موفقيت‌آميز تاكتيك‌هاي مبارزات سياسي قادر نخواهند بود كه دشمن را به زانو درآورد. از آنجا كه يك جنبش انقلابي همچون جنبش نوين اسلامي در ايران، هدفش ايجاد تغييرات بنيادي در كل نظام جامعه، در سيستم اقتصادي سياسي فرهنگي مي‌باشد و از آنجا كه پاسداران ظلم و كفر و جهل، استبداد و ارتجاع داخلي و استعمار و امپرياليسم خارجي به آساني و با مسالمت به چنين دگرگوني بنيادي تسليم نخواهند شد، لذا جنگ و جهاد مسلحانه عليه دشمن اجتناب‌ناپذير مي‌گردد.

از طرف ديگر درست است كه جنبش انقلابي به ايدئولوژي انقلابي مجهز است و ايدئولوژي انقلابي نظير جهان‌بيني اسلامي ـ رهنمون انقلابيون در تنظيم خطوط كلي استراتژي و تاكتيك‌ها مي‌باشد اما اين شرايط زماني و مكاني و رشد و وسعت جنبش در ميان خلق و تجربه توده‌ها در پروسه عملكرد مبارزات سياسي است كه زمان آغاز جهاد مسلحانه را مشخص مي‌سازد. تنها كافي نيست كه سازمان انقلابي با انقلابيون با الهام از ايدئولوژي انقلابي دست به جهاد مسلحانه بزنند تامردم بلافاصله از آن استقبال كنند. جهاد مسلحانه را نمي‌توان به يك جامعه صادر كرد. به قول مجاهدين خلق آغاز جهاد مسلحانه به ميل و اراده يك يا چند فرد نيست (مجله مجاهد شماره 4 آذر 53). تنها وقتي مي‌توان توده مردم را در راه جهاد مسلحانه بسيج كرد كه مبارزين و خود مردم در صحنه عمل به بي‌حاصلي و بي‌پايگي و عبث بودن مبارزات سياسي بعنوان استراتژي پي ببرند و اين درسي بود كه 15 خرداد به همه ملت ما داد.

سازمان مجاهدين خلق بدرستي ـ استراتژي مسلحانه را در رابطه با 15 خرداد بيان مي‌كند آنجا كه مي‌گويد: استراتژي مسلحانه … راهي كه (ملت) به قيمت خون هزاران نفر در 15 خرداد 42 و خون دهها شهيد مجاهد و فدائي در طي سه سال گذشته پيدا نموده است… (فن مبارزه با پليس ديماه 53). بي‌جهت نيست كه پس از يك دوران پرجنجال و آشوب كه از سالهاي 1336 شروع مي‌گردد، مبارزات سياسي در 15 خرداد به عالي‌ترين و وسيع‌ترين نقطه حركت خود مي‌رسد و سپس بعد از 15 خرداد چند سالي دوران سكوت ظاهري را مي‌گذراند. در اين دوران سازمان‌هاي سياسي اصيل ظاهرا متلاشي شده‌اند. سران و فعالين در زندان هستند و آنها كه در زندان نيستند ظاهرا بيكار و آرامند. اما همين دوران پرثمرترين دوران جنبش است. دوراني است كه عناصر انقلابي و پيشقراولان جنبش اصيل اسلامي با ارزيابي منطقي از مبارزاتي كه بالاخره منجر به 15 خرداد شد عملا به ضرورت جهاد مسلحانه پي برد و آن را در دستور عمل خود قرار مي‌دهند.

و به اين ترتيب نهضت آزادي‌بخش خلق ما صحيح‌ترين راهها را براي حل تضاد اصلي جامعه ايران انتخاب مي‌نمايد. تضادي كه مجاهدين خلق آن را در اولين بيانيه سياسي خود (پيام مجاهد شماره 4 در 20 بهمن 50) چنين مشخص مي‌سازند:

«در شرايط كنوني تضاد اصلي و آشتي‌ناپذير جامعه ما را تضاد بين توده‌هاي خلق از يك طرف و امپرياليسم جهاني به سركردگي آمريكا و رژيم دست‌نشانده شاه از طرف ديگر تشكيل مي‌دهند».

اما شناخت اين تضاد اصلي و انتخاب راه‌حل مناسب با آن استراتژي جهاد مسلحانه ـ تنها دستاورد 15 خرداد و خونهاي شهيدان نبود. بلكه بزودي جنبش دريافت كه تضاد عمده ديگري هم نيز بين غالب و محتوي سازمان‌هاي سياسي و نيروهاي دشمن وجود دارد و تا زماني كه راه‌حل متناسب با آن پيدا نشود و به كار گرفته نشود، جنبش نخواهد توانست از بن‌بست بيرون بيايد. كشف و انحلال اولين گروه‌هاي انقلابي بعد از 15 خرداد ـ نظير حزب ملل اسلامي ــ كه در كار تدارك قيام مسلحانه بودند، به درستي ضرورت حل مشكل بالا را ارائه داد.

سازمان مجاهدين خلق وجود اين تضاد وضرورت حل آن را اينچنين بيان مي‌كند: «هسته اوليه سازمان كه هم‌اكنون براي اولين‌بار نام آنرا فاش مي‌سازيم از 6 سال قبل و با شركت برخي از كادرهاي سابق نهضت آزادي ايران ـ كه پس ازنداني شدن سران مومن و فداكارش ديگر فعاليتي نداشت ـ پس از انتقادي اساسي نسبت به شيوه مبارزات گذشته به شكل مخفي بنياد يافت (بيانيه سياسي مجاهدين 20 بهمن 50) مجاهدين خلق درجاي ديگر ضرورت حل اصلي‌ترين مشكل جنبش را دقيقا مشخص ساخته‌اند:

«سازمان مجاهدين خلق توسط چند تن از كادرهاي جوان نهضت آزادي در تيرماه 1344 فعاليت خود را براساس حل اصلي‌ترين مشكل تشكيلاتي جنبش يعني حل تضاد بين پيچيده‌بودن سازمان دروني دشمن از يك طرف و ازهم‌گسيختگي سياسي  و تشكيلاتي سازمان‌هاي مبارز از طرف ديگر شروع نمود (مجله مجاهد شماره 4 آذرماه 53). و حل اين تضاد بين سازماندهي متناسب:

«سازماندهي متناسب، همان حل صحيح تضاد بين قالب و محتوي در يك مجموعه ارگانيك اجتماعي است ـ سازماندهي و تاكتيك‌ها ـ نشريه مجاهدين تابستان 53 بنابراين در مجموعه، قيام 15 خرداد بعنوان يك نقطه عطف منجر به تكامل جنبش هم به لحاظ استراتژي حركت انقلابي و هم به لحاظ سازماندهي آن گرديد.

و لذا مي‌بينيم، همان رژيمي كه براحتي مي‌توانست عناصر مبارز را به خاطر پخش يك يا چند اعلاميه سياسي بگيرد. و عمليات نهضت را متوقف سازد… علي‌رغم همه كوشش‌هايش همراه با مستشاران آمريكائي و اسرائيلي نتوانسته است سازمان‌هاي انقلابي را متلاشي سازد.

در سال 1350، رژيم با يك يورش توانست گروه‌هاي انقلابي را كشف و عناصر ارزنده‌اي را از اين سازمان‌هاي دستگير و شهيد سازد. اما سازمان‌هاي انقلابي توانستند به سرعت در زير با حملات دشمن آبديده‌تر از پيش قدبرافراخته و بلافاصله در سال بعد ـ سال 51 ـ ضربات وسيع و كاري به دشمن وارد سازند.

مثلا در 4 خرداد، نيروهاي نظامي دشمن، بعد از دستگيري و شكنجه‌هاي وسيع مجاهدين 5 نفر از بنيان‌گذاران آن را (سعيد محسن ـ مشكين‌فام ـ حنيف‌نژاد ـ بديع‌زادگان ـ عسگري‌زاده) شهيد ساخت.

اما درهمان روزها مجاهدين و فدائيان پاسگاه‌هاي راهنمائي را در تهران منفجر ساخت (اعلاميه مجاهدين 4/3/53 ـ پيام مجاهد شماره 2). سپس در 10 خرداد ماه همان سال انقلابيون مراكز كمپاني‌هاي غارتگر آمريكائي (پپسي‌كولا ـ روغن اسو ـ جنرال موتور ـ شركت نفت ارين ـ دفتر شركت‌هال عامل نفت) هتل اينترناسيونال و دو جيپ مستشاران آمريكائي ـ ماشين ژنرال هارولد پرايس ـ اداره اطلاعات امريكا ـ انجمن‌هاي روابط فرهنگي ايران و امريكا و انگليس و مقبره رضاخان (در موقع سفر نيكسون) را منفجر ساختند. (اعلاميه‌هاي مجاهدين وچريك‌هاي فدائي خلق مورخه 11/3/51 ـ پيام مجاهد شماره هاي 2 و 3).

رژيم كه سخت غافلگير شده بود… و قبلا ادعا كرده بود كه «اخلالگران» را از ريشه كنده است… با وحشيگري تمام به مراكزي كه احتمال مي‌داد انقلابيون را به چنگ آورد حمله كرد. در 5 خرداد همان سال پليس و نيروهاي نظامي به مدارس فيضيه و فاطميه در قم حمله بردند و بدنبال برگزاري مجلس يادبود 5 تن مجاهدين شهيد ـ اعلاميه حوزه عمليه قم پيام مجاهد شماره 3 مورخه 6/3/51) و سه روز بعد نيز به خوابگاه دانشجويان در دانشگاه تهران حمله بردند.

رژيم اعلام كرد كه سال 51 سال «قتل‌عام» انقلابيون و «سال حمام خونين» انقلابيون خواهد بود… اما هنوز چند هفته‌اي از اين ادعاي پليس نگذشته بود كه اعدام انقلابي يكي از مهره‌هاي رژيم طاهري بدست مجاهدين به مرحله اجرا گذاشته شد.

و در ظرف اين مدت، علي‌رغم شهادت بيش از دويست نفر از بهترين فرزندان خلق ما ـ از فدائي و مجاهد و انبوه زندانيان سياسي ما ـ بيش از 50 هزار نفر ـ و علي‌رغم بكار كشيدن صدها نفر از ورزيده‌ترين مامورين سيا و اف‌.بي.آي امريكا و اسرائيل و ساواك رژيم نه‌تنها نتوانسته است «كار اين سازمان‌ها را» تمام كند، بلكه پس از اعدام انقلابي دو سرهنگ امريكائي كه توجه تمام محافل دنيا را به مبارزات حق‌طلبانه مردم ما جلب كرد، مقامات امريكائي با حالتي نااميدكننده اعلام كردند كه «مقابله با انقلابيون كار چندان ساده‌اي نيست. و آنها در بين توده‌ مردم توانسته‌اند شبكه‌بندي‌هاي بسيار پيچيده‌اي را بوجود آورند». و اين نماينده و مبين صحت عملكرد مجاهدين و فدائيان در صحنه عمل و درستي راه‌حل آنها بخصوص به لحاظ سازماندهي مي‌باشد. و اين هر دو ـ انتخاب جهاد مسلحانه براي حل تضاد عمده در جامعه و سازماندهي متناسب براي حل مشكل عمده جنبش، از نتايج پرخير و بركت قيام 15 خرداد مي‌باشد.

و اينست كه بحق 15 خرداد نقطه عطف در جنبش رهائي‌بخش خلق ماست. و اينست كه شاه اين نوكر سرسپرده امپرياليسم آمريكا بعد از گذشت 13 سال هنوز خود را مجبور مي‌بيند كه به قيام 15 خرداد، به روحانيت اصيل و رهبر عاليقدر آن ـ خميني بت‌شكن ـ به انقلابيون ايران حمله كند و حساسيت و داغ دل خود را بروز دهد.

و اينست كه گسترش عمليات مسلحانه و عدم موفيت رژيم در ازهم‌پاشيدن سازمان‌هاي انقلابي، صحت استراتژي جهاد مسلحانه و محتوي دروني سازماندهي پيشقراولان جنبش را تاييد مي‌نمايد.

فاقتلوهم يعذبهم الله بايديكم و يخزهم و ينصركم عليهم و يشف صدور قوم مومنين. (توبه 14) و با آنان بجنگيد كه خدا مي‌خواهد آنان را بدست شما عذاب كند و شما را بر آنها پيروز گرداند تا (خشم و كينه) دلهاي مومنين (از ضد خلق) شفا يابد.

جاويدان باد رحمت حق و سلام خلق بر شهيدان راه آزادي

گسترده و پيروز باد جهاد مسلحانه

گرامي باد خاطره قيام 15 خرداد (12 محرم)

 

 

 

تكرار دسامبر سياه در بيروت

برنامه نابودي مقاومت فلسطين كه يك بار در اردن در دسامبر سال 1970 با همكاري رژيم‌هاي استعمار چون اردن و ايران و حمايت و شركت اسرائيل اجرا شد، اينك در شكل جديد خود از طرف اسرائيل و حاميان او در لبنان اجرا مي‌‌گردد. حزب دست راستي كتائب كه از ارتجاعي‌‌ترين قشر مسيحيان لبناني تشكيل يافته است عهده‌دار اين طرح بوده و از طرف دولت‌هاي استعمارگر حمايت مي‌شود. حزب كتائب داراي 10 هزار نفر افراد مسلح بوده و  اخيرا از طرف رژيم خائن ايران نيز اسلحه فراواني دريافت كرده است.

لبنان كشوري است كه طوائف و گروه‌هاي مختلف هم اكنون در تعيين سياست آينده آن با يكديگر پنجه نرم مي‌كنند. از يك طرف حزب دست راستي كتائب خواستار يك حكومت قوي و شايد ارتشي است كه قدرت كامل را بدست گرفته وفدائيان فلسطيني را از خاك لبنان اخراج نمايد. از طرف ديگر عناصر مترقي ـ و جنبش عدالت‌خواهانه شيعيان لبنان و مليون خواستار برقراري دموكراسي و داشتن رأي و قدرت مساوي در حكومت مي‌باشند.

جمعيت لبنان تقريبا به دو قسمت مسلمان و مسيحي تقسيم شده است و مسيحيان اگرچه به لحاظ تعداد كمتر از مسلمان‌ها هستند اما به لحاظ موقعيت سياسي و نظامي از قدرت بيشتري برخوردار هستند.

براساس  يك توافق سنتي همواره رئيس‌جمهور مسيحي، نخست‌وزير مسلمان (سني) و رئيس مجلس مسلمان (شيعه) انتخاب مي‌شده است. مسيحيان لبنان بطور عمده، هميشه خود را با فرهنگ غربي و دولت‌هاي غربي متحد و همگام مي‌ساخته و مي‌سازد. در حالي كه مسلمان‌ها عموما با جنبش‌هاي آزادي‌بخش و يا با ناسيوناليسم‌ عرب همكاري مي‌نمايند. با ورود آوارگان فلسطيني به خاك لبنان مسائل جدي‌تري مطرح گرديده است. در اينجا نيز اكثريت مردم لبنان پشتيبان قاطع فلسطيني‌ها هستند از ميان آنها حزب كتائب، بعنوان ارتجاعي‌ترين سازمان سياسي در خدمت استعمار خارجي به عنوان پايگاه آنها عمل مي‌كند. ريشه جنبش فلسطين و پشتيباني مردم لبنان ــ بخصوص جنبش تشيع در لبنان از فلسطين بيش از هر چيز دست راستي‌هاي لبناني را كه اغلب مسيحي هستند ـ به وحشت انداخته است.

شيعيان لبناني كه در نواحي جنوبي لبنان و جيل ساكن هستند و آوارگان فلسطيني و مليون، همه خواستار نقش جدي‌تري براي لبنان در مقابل اسرائيل مي‌باشند در حالي كه مسيحيان دست راستي مخالف يك خط‌مشي حاد از طرف لبنان در مقابله با اسرائيل بوده و همواره از آن جلوگيري كرده‌اند. مسيحيان دست‌راستي، بارها مخالفت خود را با وجود آوارگان فلسطيني در خاك لبنان اعلام كرده‌، از دولت خواسته‌اند كه آنها را از خاك لبنان اخراج نمايد. چندي پيش پير جميل رئيس حزب كتائب بطور علني از دولت لبنان خواست كه فلسطينيان را آزاد نگذاشته، آنها را زير سلطه خود درآورد. اعلان اين مساله موجب ناراحتي فلسطينيان شد، بطوري كه سخنگوي سازمان آزادي‌بخش فلسطين گفت‌ «آنها مي خواهند ما را به صهيونيست‌ها بفروشند». در برابر اين حوادث دولت لبنان عملا كاري انجام نداده است، دولت لبنان مناطق جنوبي را بدون دفاع در برابر حملات اسرائيل بحال خود رها ساخته است و اسرائيل آزادانه به هر كجا و هر موقع كه بخواهد حمله مي‌كند در برابر اين حملات مقاومت فلسطين نيروهاي خود را بسيج كرده است و به مقاومت مي‌پردازد به طوري كه هم‌اكنون الفتح بيش از 12000 چريك دارد و نزديك به 25 هزار مرد مسلح از اردوگاه‌ها محافظت مي‌كنند.

اما كتائب كه چهره استعماري خود را بارها نشان داده است. همواره در مقابل حملات اسرائيل به جنوب لبنان و مناطق شيعه‌نشين سكوت كرده و حتي اخبار حملات و شبيخون‌هاي اسرائيل را نيز منتشر نساخته است. چنانكه در حملات اخير اسرائيل به دهكده‌هاي جنوب لبنان (در هفته سوم ماه مي) روزنامه العمل نشريه حزب كتائب در روز اول اخبار شبيخون و دستگيري عده‌اي از ساكنان جنوب را منتشر نساخت و تنها در روز دوم در يكي از صفحات داخلي به صورت خيلي كوتاه آن را گزارش كرد.

نقش شيعيان بطور كلي بالخصوص در حوادث اخير لبنان بسيار حائز اهميت است و با توجه به اينكه اغلب شيعيان در نواحي جنوبي لبنان ساكن هستند و نواحي حنوبي دائما تحت نفوذ و شبيخون‌هاي اسرائيل قرار مي‌گيرد دولت اسرائيل با اين شبيخون‌ها و دولت لبنان با تخليه نظامي مناطق جنوب و آزادگذاشتن دست اسرائيل در حملات اميدوار بود كه مردم جنوب را عليه فلسطيني‌ها بشورانند و تشيع را در برابر جنبش مقاومت قرار دهند اما قضيه درست عكس آن شد و شيعيان لبناني به آماده كردن خود براي مقابله با اسرائيل و همكاري با مقاومت فلسطين اقدام كرده و تحت رهبري امام موسي صدر بعنوان اساسي‌ترين نيروي محلي در كنار فلسطيني‌ها قرار گرفتند. نمونه بارز و زنده اين همكاري مسلحانه بين شيعه و فلسطيني عليه دشمن مشترك در معركه كفر الشومه ديده مي‌شود كه در اين معركه بار ديگر خاطره معركه كرامه زنده گرديد و مهاجمين اسرائيلي با تلفات زياد مجبور به عقب‌نشيني شدند. تحت چنين شرايطي است كه تشيع علوي يا تشيع سرخ در آن سرزمين جان مي‌گيرد. در حال حاضر در بين شيعيان لبناني ميانه‌رو وجود ندارد و خط چپ و مبارزه مسلحانه گرايش غالب است. مجلس شيعيان لبناني به مجلس محرومين معروف شده و همه محرومين لبناني را به خود جلب كرده است. امام موسي صدر در طي گفتارهاي متعدد خود اعلام كرده است كه حركت شيعيان لبنان تا زماني كه يك فرد محروم در لبنان وجود دارد ادامه خواهد يافت…. و حركت عدالت‌خواهانه ما تنها بخاطر احياي حقوق شيعيان نيست». همين مسئله باعث شده است كه حركت «شيعيان» لبنان امروز بعنوان يكي از مترقي‌ترين جنبش‌هاي منطقه از طرف گروه‌هاي پيشرو اعم از مسلمان ـ مسيحي ـ ماركسيست مورد پشتيباني قرار گيرد.

در زير گزارش مختصري از حادثه اخير لبنان و زدوخوردهايي كه در ماه آوريل بين مقاومت فلسطين و حزب كتائب رخ داده است توسط نماينده نهضت آزادي در لبنان تهيه شده كه به نظر خوانندگان گرامي مي‌رسد:

 

 

 

گزارشي از: وقايع اخير لبنان

در روز يكشنبه 12 آوريل هنگامي كه يك اتوبوس عادي مملو از لبنانيان و فلسطينيان زن و مرد و كوچك و بزرگ از محله «عين‌الرمانه» محل مسيحيان دست راستي كتائب مي‌گذشت، ناگهان مورد هجوم رگبار گلوله پاسداران كتائبي قرار گرفت و در همان لحظه اول بيست و چند نفر كشته و بقيه زخمي شدند.

خشم و غضب همه مردم حتي مسيحيان عليه كتائب برانگيخته شد. حتي حكومت لبنان درخواست كرد كه 17 نفر مجرمين اين فاجعه محاكمه شوند. كتائبي‌ها ميگفتند كه نيم ساعت قبل از واقعه (ساعت 11 صبح) يك ماشين فدائي در همان محل ـ كه جلوي يك كليساي مسيحي است به سمت كتائبي‌ها تيراندازي كرده و بعضي را كشته است و لذا كتائبي‌ها فرمان آماده‌باش داده بودند كه هر حمله ديگري را پاسخ گويند و هنگامي كه اين اتوبوس از يك جشن سالگرد فلسطيني بازمي‌گشت و كوچك و بزرگ سرود فلسطيني مي‌خواندند باعث تحريك كتائبي‌ها شده بسوي آنها تيراندازي كردند. اين فاجعه دردناك فورا بيروت را منفجر كرد ـ كتائبي‌ها و فدائيان در هر گوشه و كناري دست به اسلحه بردند و فورا باران گلوله و دشكا و مسلسل‌هاي سنگين و خمپاره و توپ و بازوكا از هر گوشه بيروت به كار افتاد. همان شب اول عدد كشته‌شدگان به 73 نفر و مجروحين به بيش از چندصدنفر رسيد. ضجه دردانگيز مردم به آسمان بلند شد. احزاب و همه رهبران بزرگ و حتي رئيس حكومت رشيد الصلح اين عمل ننگين را تقبيح كردند و حتي عده زيادي خواستار غيرقانوني شدن حزب كتائب شدند ـ اما كتائب يك حزب 80 هزار نفري است و مجهز به آخرين انواع اسلحه بوده و برخوردار از پشتيباني حكومت‌هاي غربي مي‌باشد قدرت زيادي داشته و به هيچ‌وجه حاضر نبود دست از جنگ بردارد و يا به گناه خود اعتراف كند.

روز بعد ـ دوشنبه ـ بيروت به يك قلعه جنگي مبدل شده بود ـ گروه‌هاي ملي و فدائي‌ها در هر كناري كمين كرده بودند، كتائبي‌ها اغلب تيراندازان ماهري هستند و از منافذ ساختمان‌هاي بلند هر جنبده‌اي را هدف قرار مي‌دهند.

شهر بيروت بكلي بسته شد ـ كشته‌ها و زخمي‌ها در روي زمين ماندند و كتائبي‌ها حتي آمبولانس‌هاي دولتي را نيز هدف گلوله قرار مي‌دادند و كسي نمي‌توانست زخمي‌ها و كشته‌ها را جمع كند ـ ساعت دو بعد از ظهر دوشنبه امام موسي صدر رهبر شيعيان لبنان و تنها شخصيتي كه مورد احترام فدائيان فلسطيني و مسيحيان بود ـ بعداز زحمت زياد و فشار طرفين براي دو ساعت فرمان آتش‌بس داد و طرفين پذيرفتند كه دست از تيراندازي بردارند و بالاخره آمبولانس‌ها توانستند كشته‌ها و زخمي‌ها را جمع كنند. اما از حدود ساعت 6 بعدازظهر دوباره زدوخورد شروع شد. فدائيان شبانه بعضي محله‌هاي مسيحي را اشغال كردند و بعضي از شركت‌ها و ارگان‌هاي مسيحي را آتش زدند و مقداري اسلحه از كتائبي‌ها بدست آوردند.

سه‌شنبه معلوم شد كه هيچ طرف نمي‌تواند ديگري را از بين ببرد مگر آنكه سرتاسر لبنان به خاك و خون كشيده شود.

در طرابلس تظاهرات و كشمكش شروع شده چند نفر كشته شدند ـ در صيدا نيز در درگيري‌هاي مختلف چند فدائي و غيره كشته شدند و از آنجا كه بعضي از فرزندان عشاير بعلبك در بيروت كشته شده بودند. سران عشاير بعلبك دست به اسلحه بردند تا به بيروت حمله كنند ـ ارتش مي‌خواست دخالت كند ولي از آنجا كه ارتش لبنان طرفدار كتائب و مخالف فدائيان است ورودش به صحنه، اوضاع را وخيم‌تر مي‌كرد و مبارزه به جنگ بين فدائيان و ارتش تبديل مي‌شد. امام موسي صدر با فشار زياد از دخالت ارتش جلوگيري كرد تا بتوانند مسائل را به روش عادلانه و بدون تعصب خاتمه دهند. شب سه‌شنبه بر اثر فشار امام موسي صدر كتائبي‌ها 16 نفر از محبوسين را كه فدائي نيز در ميانشان بود به مجلس شيعيان آوردند و به امام موسي تحويل دادند. و فدائيان نيز همين كار را كرده محبوسين كتائبي را آزاد كردند. و اين قدمي در راه تخفيف تشنجات بود. امام موسي صدر رهبران و بزرگان مسيحي را به ميدان كشيد تا فشار اخلاقي آنها بر كتائب باعث جلوگيري از خونريزي شود. مقاومت فلسطين نيز نمي‌خواست جنگ ادامه يابد زيرا نقشه نابودي مقاومت در لبنان طرح‌ريزي شده بود تا سپتامبر سياه 70 در اردن بار ديگر در لبنان تكرارشود ـ و ترس مقاومت فلسطين از كتائب نبود بلكه از طرح استعمار و صهيونيست براي نابودي مقاومت بود.

سه‌شنبه شب كتائب حاضر شد چند نفر از مجرمين فاجعه را تحويل دولت دهد و روز چهارشنبه امام موسي در يك جلسه مهم از بزرگان مسيحي و غيرمسيحي كه نخست‌وزير نيز بين آنها بود فشار آورد تا آتش‌بس كتائب پذيرفته شود.

در نتيجه اعلاميه‌هائي دائر بر آتش‌بس از طرف حكومت و احزاب مختلفه و بالاخره مقاومت انتشار يافت و چهارشنبه شب از حدود ساعت 7 يا 8 كم‌كم آرامش بر قرار شد.

آنچه مهم است آنكه ستون پنجمي دست بكار شده بود و به هر دو طرف تيراندازي مي‌كرد تا فتنه ادامه يابد و لذا حتي بعد از اعلان آتش‌بس در روز پنج‌شنبه نيز صداي گلوله به گوش مي‌رسيد و بي‌گناهان به خاك و خون مي‌غلطيدند. اينك ثابت شده است كه بعد از اعلام آتش‌بس تيراندازان نه كتائبي بودند و نه فدائي و به خصوص زن و بچه و بي‌گناهان و عابرين را هدف قرار مي‌دادند!‌ تا احساسات دو طرف را برانگيزند اما رشد و بينش مقاومت مهمترين عامل نگاهداري آتش‌بس بود حتي مقاومت عده‌اي را مامور كرده بود تا محل اين تيراندازان گمنام را پيدا كرده و منكوبشان كنند. آمار صحيحي از كشته‌شدگان در دست نيست ـ اما آنچه دقيقا مي‌توان گفت آنكه حدود 30 نفر از كتائبي‌ها و 30 نفر از مقاومت كشته شده‌اند و كشته‌شدگان از مردم عادي حدود 200 نفر و مجروحين حدود 400 تا 500 نفر مي‌باشد. تقريبا تمام مراكز كتائبي‌ با بمب منفجر شده است، خسارات مادي بي‌حساب است. ماشين‌هاي گلوله‌باران شده و سوخته فراوان است.

در صبح روز جمعه نيز هنوز صداي گلوله به گوش مي‌رسيد و در محله شياح دو شيعه، يك دختر و يك پسر توسط تيراندازان كشته شدند. يك نفر ديگر نيز در نقطه ديگري از بيروت شهيد شد. تعداد كشته‌شدگان در صيدا و طرابلس نيز رو به افزايش بود.

در روزهاي آخر ثابت شده بود كه جاسوسان و عمال اسرائيل دست‌اندركار تخريب و اغتشاش بوده‌اند، مثلا در منطقه شياح كسي از بالاي يكي از ساختمان‌ها به دو طرف (يعني به كتائبي‌ها و همچنين به شيعه‌ها) تيراندازي مي‌كرد و چند نفر را از پاي دراورد و در يك مورد يك مرد و همسرش و مادرش و بچه‌اش بي‌رحمانه كشته شدند.

آقاي صدر پس از تماس با مقاومت و كتائبي‌ها مطمئن شد كه تيرانداز از دو طرف نيست ـ لذا از مقاومت خواست كه يك گروه مبارز براي دستگيري او بفرستد ـ مبارزين با دادن يك شهيد آن مرد را گرفتند. يك خارجي بود كه ؟؟؟؟ با خارج تماس داشت و اسلحه و گلوله‌هائي نيز در جلويش بود و اكنون در زندان است.

شب‌ها انفجارهاي متعدد خمپاره‌ها و گلوله‌هاي مسلسل 500 سكوت شب را مرتب مي‌شكست و نشان مي‌داد كه ستون پنجم يا به قول عربها (فريق ثالث) هنوز دست‌اندركار تخريب است. ولي كم‌كم عادي ميشود و ماشين‌ها و عابرين در خيابان‌ها ديده مي‌شوند.

تجزيه و تحليل وضع: آنچه مهم به نظر مي‌رسد طرح غرب در نابودي مقاومت فلسطين در لنبان است. حل مشكل فلسطين بعيد به نظر مي‌رسد ـ امريكا احتياج به نفت دارد و مي‌خواهد نوعي آرامش جزئي با رضايت نسبي اعراب بوجود آورد ولي اسرائيل حاضر نيست هيچ نوع عقب‌نشيني كند ـ كيسينجر به خاورميانه آمد و خواستار حل جزئي شد و سادات راه‌حل او را پذيرفت ولي مقاومت فلسطين نپذيرفت و بالاخره راه‌حل كيسينجري شكست خورد ـ قدرت و تسلط معنوي مقاومت بر توده‌هاي عرب فراوان و روزافزون است و امريكا و اسرائيل مي‌دانند كه با وجود نيروي فلسطين هيچ حل جزئي قابل اجرا نيست. لذا طرح نابودي مقاومت مدتها است كه مطرح شده است و چندين بار به محك آزمايش گذارده شده است.

سال پيش قبل از مسافرت ابوعمار ياسرعرفات به سازمان ملل ـ اسرائيل مي‌دانست كه اكثريت اعضاء به نفع فلسطين رأي خواهند داد لذا سعي داشت كه با اصطكاك داخلي و جنگ بين مقاومت و كتائب در داخل لبنان مانع شركت مقاومت در سازمان ملل گردد. در يك درگيري ساده در سال پيش 11 نفر فدائي به دست كتائب كشته شدند ولي مقاومت سكوت كرد مبادا كه دامنه جنگ داخلي بالا گيرد و از داخل مقاومت را متلاشي كند.

نقش امام موسي صدر در جلوگيري از جنگ داخلي غيرقابل انكار بود ـ او از طرف ابوعمار با كتائب و رئيس آن پير جميل مذاكره كرد و آنها را وادار به سكوت و آرامش نمود. بعد از پيروزي مقاومت در سازمان ملل تحريكات داخلي لبنان اوج گرفت. ماه پيش چندمين بار انفجار رخ داد و حتي به زدوخوردهايي بين ارتش و مقاومت منجر شد معروف سعد سياستمدار معروف طرفدار فلسطيني‌ها و امام موسي در تظاهرات ماهيگيران ضد يك شركت امريكائي (به رياست كميل شمعون) تير خورد و شهيد شد. و آنچه مورد اتفاق همگان است ارتش در تيراندازي به او ايجاد تحريك داشته است.

صيدا منفجر شد و جنگ‌هاي داخلي بيش از يك هفته ادامه داشت بيش از 30 نفر افسر و سرباز كشته و مجروح شدند و بيش از صد نفر از مبارزان به خاك و خون غلطيدند. ده‌ها تانك و زره‌پوش توسط مبارزان منفجر شد. خانه‌هاي فراواني ويران گرديد. ولي با رشد و روشن‌بيني مقاومت و دخالت امام موسي صدر و فشار بر حكومت لبنان غائله پايان يافت. اصطكاك بين مقاومت و ارتش و كتائب هر روز وجود دارد و برنامه كلي، طرح نابودي مقاومت فلسطين مي‌باشد.

حزب دست راستي كتائب مخالف مقاومت فلسطين و خواهان اخراج آنها از لبنان است و يك نوع اكراه شديد و تعصب كوركورانه ضدفلسطيني بر افكارشان تسلط دارد و دول غربي نيز اكراه و تعصب را تقويت مي‌كنند…

و آنچه مسلم است آنست كه كتائب به خودي‌خود قادر به مقابله با مقاومت فلسطين نيست و تا وقتي كه اسرائيل و آمريكا از روش كتائب طرفداري نكنند كتائب جرأت حمله و هجوم به مقاومت را ندارد.

در حال حاضر شيعه لبنان برهبري امام موسي صدر در كنار مقاومت قرار گرفته و توازن نيروها را برهم‌زده است ـ امام موسي ماه پيش ـ در معركه صيدا و شهادت معروف سعد رسما به رئيس جمهور لبنان پيغام فرستاد كه اگر طرح نابودي مقاومت مثل اردن پيش آيد تمام شيعه‌‌ها به خيابان خواهند آمد و پيشقراولان مبارز و پيشتبان مقاومت خواهند بود.

و بخصوص يك‌سوم ارتش كه شيعه است و حتي عده‌ زيادي از مسيحيان به طرفداري از امام موسي صدر انشعاب كرد دستور دولت را اجرا نخواهند كرد و دولت لبنان را در يك بن‌بست واقعي قرار خواهند داد.

در اين واقعه اخير براي بار ديگر اين نتيجه به دست آمد كه فلسطين و مقاومت، جزئي از لبنان بوده و سرنوشت آنها مربوط به سرنوشت لبنان است و نمي‌توان اين دو را از هم جدا كرد ـ و آرزوي مسيحيان كتائبي در مورد اخراج مقاومت از لبنان غيرعملي و غيرمنطقي است. بنابراين بايد اين واقعيت را پذيرفت و برمبناي آن آينده بهتري را پايه‌ريزي كرد.

لبنان هنوز نمي‌خواهد وجود مقاومت را در لبنان بپذيرد و هميشه خواسته است حقيقت را زير پرده كتمان كند و هميشه آرزوي وهمي كتائب را به اسرائيل و آمريكا واقعي جلوه دهد ـ اما كم‌كم لبنان مجبور خواهد شد كه وجود مقاومت را درخاك خود بپذيرد و بپذيرد كه سرنوشت لبنان به سرنوشت فلسطين وابسته است.

 

 

 

يادبود پنج مجاهد شهيد

سه سال پيش، در روزهاي داغ خرداد،‌ هنگامي كه خلق ما مي‌رفت تا به ياد 12 محرم و با خاطره شهداي بينام و نشان آن روز بر گوررفتگان، اشكي تازه بيفشاند و پيمان سرخ و استوار خود را با شهيدان در خون‌خفته، به قصاص حياتشان، تجديد نمايد، پنجه‌هاي ننگين عاري از مهر، پنج فرزند برومند خلق، پنج نهال تازه پاي آزادي ايران و پنج مجاهد راه خدا و معتقد به مكتب «حسين» را به خاك افكند.

خاك پربار وطن، اين پنج دلاور مسلمان را در آغوش گرفت تا ازخون جوشانشان لاله‌هاي سرخ ديگر بپروراند و واپسين كلمات بر لبان تب‌دار خفته‌شان را از دهان‌هاي گوياي ديگري بازگو شود.

و خلق ستمديده ما با قلبي اندوهگين ولي سرشار از اميد اين مصيبت را پذيرا شد، چه اشك‌هائي كه از ديدگان به غم نشسته فرو مي‌ريخت، غبار و تيرگي‌هائي را مي‌زدود كه افق تابناك پيروزي را مستور و پنهان مي‌داشت. خلق دستان نيرومند پنج مجاهد را ديد كه دلاورانه سلاح به برادران سپرده، خاك در كف مي‌نشيند و هزاران دست نيرومند ديگر را ديد كه مشتاقانه تفنگ را از پنجه‌هاي خونين شهدا به امانت مي‌گيرند و پس از آن، هزاران فرياد، هزاران شهيداني ديگرو…

از آن روز، بسيار خون‌هاي داغ و تازه كه خاك را جلا بخشيده‌اند. بسيار لاله‌ها كه بر مزار شهيدان سردرآورده‌اند و بسيار دهات‌ها كه آرمان‌هاي خلق را با صفير گلوله هم‌آواز ساخته‌اند.

دشمن كوردل گمان مي‌برد كه خاموشي پنج اختر تابناك آسمان انقلاب خلق را تاريك و كور خواهد ساخت اما فراموش كرده بود كه اين آسمان غمزده غرق ستاره هاست.»

دشمن كوردل گمان ميبرد كه انديشه‌ بلند و ايمان ژرف محمد حنيف‌نژاد را گلوله‌هاي عاريه از اجنبي‌اش از راهيابي و پويش راه خدا مانع خواهد شد. اما نمي‌دانست كه انديشه و ايمان مجاهد در ضمير و در قلب ياران و خلق كبيرش به حيات و راه خود ادامه خواهد داد.

دشمن بدسگال باور داشت كه  ايمان و اراده استوار اصغر بديع‌زادگان را كه منقل برقي و شكنجه ددمنشانه لرزان نساخته بود، مسلسل اسرائيلي خواهد شكست، ولي غافل بود كه حرارت هر گلوله آتشي است كه فولاد ايمان مجاهد را در كوره انقلاب مي‌گدازد و آبديده‌تر و مقاومت مي‌سازد.

و اكنون سه سال از سحرگاه سرخ چهارم خرداد و 12 سال از ظهر خونين 15 خرداد مي‌گذرد، دشمن ددمنش با هراسي بيش از هميشه، خزيده به پشت سايه تانك‌ها و توپ‌هاي بيگانه، به سرنيزه‌اي تكيه داده كه از خون تازه شهدا سرخ است و از بازتاب فرياد خشم خلق لرزان، واپسين نفس‌ها را برمي‌آورد و بي‌محابا فرمان قتل‌وعام صادر مي‌كند اما نيك مي‌داند كه گذران ننگينش لحظاتي اندك، بيش استمرار نخواهد داشت و بندبند انگشتانش قصاص خون‌هاي پاك بي‌شماري را كه ريخته، بازخواهد داد.

ارابان غاصبش از چهارگوشه گيتي با خفت و خواري به بيرون رانده مي‌شوند و هر صبحگاه، پايه‌اي از پايه‌هاي لرزان كاخ پوشالين جهان‌خوارگيشان را بر سر خويش ويران مي‌يابند، انجمن‌ها كرده و نيرنگ‌ها ساخته‌ها تا آب‌هاي گرم خليج را گور آمال و آرزوي توده‌هاي ستمديده منطقه نموده و پيشتازان دلير خلق‌هاي ايران و فلسطين و ظفار را مقهور و مغلوب قدرت جهنمي امپرياليستي‌شان سازند و در پي اين انديشه شاه است كه ايران،‌ زندان بزرگ ايراني را به انبار اسلحه و مهمات براي سركوبي هرگونه نهضت ضداستعماري بدل كرده، پي‌درپي دستگاه‌هاي عظيم مخابرايت سيستم‌هاي پيچيده جاسوسي و پيشرفته‌ترين تكنيك‌هاي مهار حركت‌هاي انقلابي را در اطراف خليج پياده مي‌كنند تا با خفه ساختن هر فرياد آزادي‌خواهي، انبان آز و طمع خود را از دسترنج ميليون‌ها انسان محروم و رنجبر انباشته سازند.

حال دست‌نشانده‌شان،‌ عمله ظلم و عمله ارتجاع شب‌ها در جامه ژاندارم و دژبان، خانه‌ها و زاغه‌هاي جنوب شهر و روزها در كسوت پليس و پاسبان، وسايط نقليه را تفتيش و بازجوئي ميكنند، بنام كنترل ترافيك دوربين‌هاي تلويزيوني برسر چهارراه‌ها بكار گذاشته و هزاران نيرنگ و حيله ديگر ضدانقلاب را به خدمت مي‌گيرند تا فضاي تنفس انقلابي را مسموم و مرگبار سازند، اما انقلابي هشيارانه نيرنگ‌هاي ضدانقلاب را بازشناخته و با شگرد انقلابي خنثي مي‌كند.« انهم يكيدون كيدا و اكيد كيدا».

ضدانقلاب با تمامي وجود مي‌كوشد كه انقلابي را سرگردان، واخورده،‌ مأيوس و نوميد كند،‌ اما پيشتاز را، اين حيله‌ها كاري نيست، انقلابي در مقابل آزار ضدخلق، چهره‌هاي غم‌گرفته خلقش را مي‌بيند، سيماي باشكوه «رسول مشكين‌فام» را در بامداد شهادت مشاهده مي‌كند، پيمان مقدس خود را با شهيد جاويد، «سعيد محسن» بياد مي‌آورد كه روزهاي گرم تابستان روزه‌دار خسته و كوفته بياري پيرزني مي‌شتافت تا چرخ خياطي، تنها وسيله گذرانش را تعمير نمايد و سرانجام انقلابي، آيه قرآن را كه «بزودي ستمگران خواهند دانست كه چگونه آنان را زير ورو مي‌كنيم» مي‌شنود كه با صداي «محمود عسگري‌زاده» مجاهد شهيد، در ميدان اعدام طنين‌افكن است. و اينست كه با چهره‌اي تافته از خشم و مشعشع به آيات ايمان، برخصم هجوم مي‌برد. اين هجوم‌بردن‌ها را تا نابودي ضدانقلاب پاياني نيست، مسلما در اين راه عزيزان بسياري برخاك مي‌افتند و قلبهائي كه هرگز جز با ياد محرومان نطپيده‌اند از طپش بازمي‌ايستند، اما مهم اينست كه درفش انقلاب در اهتزاز بماند و نهال پيروزي خلق، بالنده‌تر و شكوفند‌ه‌تر گردد.

شكوهمندتر باد سالگرد شهادت مجاهدين دلير مهندس محمد حنيف‌نژاد، مهندس علي‌اصغر بديع‌زادگان، مهندس سعيد محسن، مهندس عبدالرسول مشكين‌فام و محمود عسگري‌زاده!

پرطنين‌تر باد فريادي كه از لوله تفنگ برمي‌خيزد!

4 خرداد 54

 

 

 

تظاهرات
به منظور بزرگداشت روز پانزدهم خرداد

در پانزدهم خرداد ماه جاري، به منظور بزرگداشت روز بزرگ و تاريخي پانزدهم خرداد و اعتراض به سياست‌هاي ضدخلقي رژيم وكشتار بي‌رحمانه بهترين فرزندان خلق، در شهرهاي مخلتف ايران تظاهراتي انجام گرفته است كه منجر به كشته شدن عده‌اي از شركت‌كنندگان و دستگيري جمع كثيري از آنها شده است.

تظاهرات قم كه با شركت دانشجويان حوزه علميه قم از همه‌جا وسيع‌تر بوده است، به مدت سه الي چهار روز ا دامه يافته و تلفات زيادي داشته است و سرانجام به تعطيلي حوزه علميه قم انجاميده است.

در زير گزارش تظاهرات قم به نظر خوانندگان مي‌رسد:

سالگرد پانزدهم خرداد در قم:

روز پنج‌شنبه پانزدهم خرداد، براي بزرگداشت خاطره پانزده خرداد در مدرسه فيضيه بعد از نماز عشا مجلس يادبودي منعقد شد و طلاب و فضلا به شعاردادن و صلوات فرستادن مشغول شدند. شعارها بسيار جالب، انقلابي و سازنده بود، و چون بلندگو در اختيار طلاب بود، صدا از مدرسه هم خارج مي‌شد.

بلافاصله از طرف مقامات انتظامي مدرسه فيضيه بسته شد و در بين مردمي كه اطراف مدرسه جمع شده بودند گاز اشك‌آور انداختند و آنها را متفرق كردند و طلاب در محاصره پليس درآمدند. محاصره كه از ساعت 5/9 بعداز ظهر پنج‌شنبه شروع شده بود به طول انجاميد. پليس نه‌تنها از آمد و رفت بلكه از فرستادن غذا براي طلاب جلوگيري مي‌كرد، و غذاهائي را كه از طرف مراجع براي طلاب محاصره‌شده فرستاده شده بود برگردانيد. البته خارج ازمدرسه از ديوارها و راه‌هاي رودخانه غذا به داخل مي‌فرستادند.

تا ساعت 5/8 بعد از ظهر روز بعد يعني جمعه 16 خرداد راه‌هاي غيرعادي ـ از قبيل دريچه كوچك پشت مدرسه فيضيه به رودخانه تحت كنترل نبود و عده‌اي از طلاب از اين راه‌ها خارج شدند. ولي با ورود كماندوها از تهران به قم اوضاع عوض شد و حلقه محاصره تنگ‌تر گشت. همه راه‌ها و حتي منافذي كه ممكن بود از آنها داخل مدرسه ديده شود سخت تحت مراقبت بود. طلاب هم در طول مدت محاصره به شعاردادن خود ادامه مي‌دادند. وحشت سراسر قم مخصوصا صحن و مدارس فيضيه و دارالشفاء را گرفته بود و تقريبا از صبح شنبه براي همه مسلم بود كه توطئه‌اي در كار است و خطر نزديك. همه خطر قريب‌الوقوع را پيش‌بيني مي‌كردند و حتي صبح شنبه 17 خرداد فضلا و طلاب همه به مراجع گوشزد كردند كه طلاب داخل در خطرند و بايد بوسيله‌اي آنها را نجات داد و حتي پيشنهاد شد كه بايد مراجع با يكي از آنان داخل مدرسه شوند و طلاب را كه در محاصره بودند بيرون بياورند و اگر پليس هم مانع ورود مرجعي به مدرسه شد لااقل پشتيباني آقايان را از طلاب مي‌فهمد. بالاخره آقايان هم يكي استخاره كرد، ديگري صلاح نداشت و سومي ترسيد به مقامش توهين شود. و هيچ‌كدام دخالتي نكردند.

تا اينكه ساعت 5/4 بعد از ظهر شنبه كماندوهاي جنايتكار و عده‌اي سرباز وارد مدرسه شدند و دست به جنايتي زدند كه روي جنايت سابق را سفيد كردند. حمله فوق‌العاده شديد و وحشيانه بود. همه مطلعين و افرادي كه در سال 1342روز وفات امام صادق(ع) ناظر حمله به مدرسه فيضيه بودند معتقدند كه اين حمله به‌مراتب وحشيانه‌تر بود. كماندوها ابتدا به طلاب حمله كردند و تا مي‌توانستند زدند و كوبيدند و از طبقه بالا پرت كردند و پس از آنكه همه طلاب در مدرسه ـ فيضيه و دارالشفاء ـ را بازداشت كردند از اطاق‌ها تفتيش دقيق بعمل آورده، در و پنجره را شكسته و همه طلاب را به شهرباني برده و سپس روز بعد به تهران فرستادند. عده بازداشت‌شدگان حدود 420 نفر است كه در بين آنان 150 نفر زخمي و دست‌وپا شكسته وجود دارد. افرادي كه حالشان وخيم بوده و در بيمارستان بستري شده و افرادي كه خونريزي مغزي داشته يا جراحاتشان زياد بوده درگذشته‌اند. عدد كشته‌شدگان تا 30 نفر هم گفته مي‌شود. پس از اين حمله وحشيانه نمازها و درس‌ها سراسر قم تعطيل شد. طلاب به منزل مراجع رفتند و مراجع هم نمايندگاني به شهرباني فرستادند تا از بازداشت‌شدگان ديدن كنند شهرباني هم اجازه ملاقات با طلاب سالم را داده بود، ولي به هيچ‌وجه اجازه ملاقات با مجروحين را ندادند. مراجع اجتماعاتي من‌جمله در منزل حائري و علامه طباطبائي داشته‌‌اند و از طرف طلاب و فضلا پافشاري مي‌شود كه مراجع در دفاع از زندانيان و مخصوصا درباره اينكه همه از ما هستند چيزي بنويسند. مخصوصا با توجه به اينكه ساواك به بازداشت‌شدگان اتهامات زيادي زده و تقريبا همه روزنامه‌هاي دولتي كه وابسته به ساواك هستند با تفسيرهاي گوناگون طلاب را به «كمونيست‌بودن» متهم مي‌كنند، شايد براي اينكه عده‌اي را محكوم كنند يا عملشان را توجيه كنند.

 

 

 

مرداني كه براي معامله با شاه خيلي مشتاقند

انگلستان براي ورود به شهر عجائب عصر جت جا ذخيره مي‌كند

گزارشي از گاوين يانك مجله ابزرور 25 مي 1975 آدم شوخي درباره يكي از هتل‌هاي قاهره در زمان تسلط استعمار انگليس مي‌گفت: «اگر به اندازه كافي اينجا روي صندلي‌هاي صورتي رنگ هتل بنشينيد خواهيد ديد كه تمام جهان بصورت سياهي‌هاي كوچك دوردستي از جلو ديدگان شما عبور مي‌كند».

اين روزها همين مطالب درباره صحنه‌هائي كه از هتل اينتركانتيننتال تهران مشاهده مي‌شود صادق است.

رودخانه جديد طلا همچنان جريان دارد، ايران ناگهان حالت ايالت آلاسكا را در 1880 يافته است، تهران خاك‌آلود و زهوار دررفته اينك مخلوطي شده است از شهر عجائب عصر جت و شهر جن‌گيري براي رسيدن به طلا: و هر كسي فشار آن را درك مي‌كند. ولي هيچ‌كس نمي‌خواهد بيرون از گود باشد. درست در تعقيب اتحاديه هيدروليك بريتانيا كه هيأت اعزاميش اوائل همين ماه از تهران مراجعت كرد،‌ اطاق تجارت «مرسي‌سايد» هفته آينده يك هيأت بازرگاني به ايران اعزام مي‌دارد. اطاق تجارت بيرمنگام نيز دو هفته قبل پرچم پرمعني خود را در غرفه‌اش در نمايشگاه تجارتي انرژي تهران به اهتزاز درآورد.

اما اينچنين نيست كه ميدان بدون رقيب باشد. شبي نيست جامبوجت‌ها چندين تاجر بين‌المللي را در لباس‌هاي تيره و پيراهن‌هاي سفيد مثل دسته‌هاي پن‌گوئن كيف‌بدست وارد تهران نكنند.

آنها به تهران مي‌آيند زيرا محمدرضا شاه پهلوي شاه شاهان ايران و وارث تخت‌طاوس دارد دست‌كم 30 هزار ميليون ليره براي برنامه پنج‌ساله‌اش كه در 1978 تمام مي‌شود، بيرون مي‌ريزد. قراردادهاي چندميليوني بيشتري مثل پروانه‌هاي رنگ وارنگ در هوا شناور است گرفتن اين پروانه‌ها بازي ايده‌آلي براي ثروتمندان جهان شده است. بعضي از سرمايه‌داران بين‌المللي چند روز بعد از ورود به تهران وامي‌خورند. و برخي ديگر به محض ورود به هتل‌هاي شلوغ دچار چنين حالتي مي‌شوند. اولين نسيم يأس در باجه رزرو كردن هتل مي‌وزد: كارمند با يك لبخند طولاني دست‌هايش را بالا مي‌كند كه جا نداريم. صداهاي اعتراض با نگراني و ناباوري بلند مي‌شود و بيهوده جائي را كه در مسافرت‌هاي قبلي رزرو كرده بودند،‌ يا مقام شخصي خود را، يادآوري مي‌كنند. اين يك جريان روزمره متأثركننده‌ايست كه ناظريني كه خودشان اطاق پيدا كرده‌اند بدان لبخند مي‌زنند.

بعد از مسئله اطاق، مسئله مهر مطرح مي‌شود: خوشبخت آدمي كه هردوي آنها را در تهران داشته باشد. سالن هتل پر است از آدم‌هائي كه با كيف‌هاي دستي خود در حال انتظار از اين پا به آن پا مي‌شوند.

در سالن هتل خود را در ميان آدم‌هاي برجسته‌اي مي‌يابند، در اينسو اطرافيان دوك «آستا» وي را سر حال نگاه مي‌دارند و آن طرف هم يك شاهزاده اسپانيائي است. هريك دارند پروژه‌هاي عظيم ارتباطات از راه دور، يا خط لوله، يا هرچه بخواهي به شاه مي‌فروشند وليعهد ايتاليا ويكتور امانوئل ـ ليبر امبرتونيز در اينجا است و دارد يك كارخانه امريكائي را به شاه مي‌فروشد كه در اصفهان صدها هليكوپتر «بل» خواهد ساخت.

شاه بيشتر دوست دارد كه با شاهزاده‌هاي ديگر مثل خودش معامله كند و شايد از اين‌جهت انگليس بتواند رتبه بالائي حائز شود. آيا نمي‌توانيم وقت يكي دو تا دوك را بگيريم كه يك‌سري به اينجا بزنند و يك مبلغ بزرگي بيرون بكشند؟ درواقع، انگليس يكي از رقباي بزرگ در ايران است (و همچنين در ال‌دورادوي مجاور يعني عراق). درست است كه ما به اندازه آمريكائي‌ها به ايران سازوبرگ نظامي نمي‌فروشيم ـ يا «جان ليندزي» شهردار سابق نيويورك و «اسپيروآگينو» معاون سابق رئيس‌جمهور را براي معامله با شركت‌هاي بزرگ اعزام نمي‌كنيم ـ ولي من «كريستو فرجاتاوي» را در سالن هتل اينتركانتيننتال پيدا كردم كه قصد داشت قسمت آلماني شركت مولد برق «باكوك» و «ويلكوكس» را به مبلغ 7/31 ميليون ليره به شاه بفروشد.

سفارت انگليس پيش‌بيني مي‌كند كه امسال چهارهزار تاجر انگليسي به ايران مي‌آيند و به صادرات انگليس به ايران كه سال پيش 274 ميليون ليره بود رونق بيشتري مي‌دهند. بعضي از آنها الساعه در تهران نشسته‌اند مثل مرغ‌هاي حاضر و آماده كه مي‌خواهند روي تخم‌مرغ‌ها بنشينند و جوجه بيرون بدهند. سفارت هم همه‌گونه همكاري و راهنمائي را به آنها مي‌كند.

ولي علي‌رغم همه اينها، انگليس در مسابقه بين‌المللي براي به چنگ آوردن طلاي ايران، پس از آلمان، امريكا و ژاپن، مقام چهارم را دارد. در اين رتبه‌بندي موفقيت ما در بند آوردن خيابان‌هاي تهران با اتومبيل‌هاي «هيلمن هانتر» (موسوم به پيكان) كه بزودي… 000/20 «اون جر» و سه ميليون ليره ماشين‌هاي ليلاند به دنبال آن سرازير مي‌شود، به حساب گذاشته شده است.

يك انگليسي عاقل كه مدت زيادي مقيم تهران بود مي‌گويد: «80 تا 90 درصد تاجرهائي كه به اينجا مي‌آيند هيچ نصيبي نمي‌برند. آنها درس‌هايشان را خوب ياد نگرفته‌اند. آنها خيال مي‌كنند كه اينجا طلا مثل آجر در خيابان ريخته است. مديرانشان در منچستر با «مست هارتل بل» يا جاي ديگر آنها را برقي مي‌فرستند تهران كه «تو يك هفته وقت داري بروي و فلان معامله را تمام كني» سپس هواپيماي آنها با سه ساعت تأخير وارد تهران مي‌شود. رزروكنندگان جا در هتل آنها را ناديده مي‌گيرند، و تلفن‌ها هم كار نمي‌كنند».

شاه مي‌خواهد كه ايران يك قدرت بزرگ شود. چيزهائي كه او احتياج دارد عبارتند از: كارخانه‌هاي نيروي اتمي، انبارهاي وسيع ذخيره نفت، صدها ميل خط لوله، نيروگاه‌هاي برق فراوان،‌يك صنعت عظيم پتروشيمي، يك فرودگاه بزرگ بين‌المللي به علاوه 9 تاي ديگر، يك سد بزرگ موسوم به اسم پدرش رضاشاه، چند بندر جديد، شاهراه‌هاي بزرگ در كشوري كه وسعتش به اندازه تمام كشورهاي بازار مشترك است و يك‌سوم آن هم بيابان است.

معاملات نظامي با ايالات متحده در سال گذشته حدود 860 ميليون ليره بود (مخارج نظامي 24 درصد بودجه كشور را تشكيل مي‌دهد). از اين گذشته، دو معامله غيرنظامي مهم يكي خريد 5/6 هزار ميليون ليره اطلاعات اتمي از آمريكا و ديگري معامله‌اي به ارزش 3/1 هزار ميليون ليره با اتحاد شوروي است.

يك معامله 5/2 هزار ميليون ليره‌اي با ژاك شيراك نخست‌وزير فرانسه منعقد شده تا فرانسه در ايران صنايع زيرا را تأسيس كند: چند كارخانه نيروي اتمي، يك سيستم راه‌آهن زيرزميني 40 ميلي در زير تهران، يك كارخانه «فولاد مخصوص، يك خانه، رنو، و تلويزيون رنگي (براي جمعيتي كه حداقل نصف آن روستائي هستند).

آيا واقعا شاه مي‌تواند تمام اين مخارج را بپردازد؟ اين سئوال در تهران مطرح مي‌گردد و بدون جواب باقي مي‌ماند. زيرا ارقام تجاري واقعي و مبتني بر اصول علمي موجود نيست. ولي بدون‌شك بيشتر اين قراردادهاي مغرورانه سياست محض است. مثلا پروتكل‌هاي باعظمت «شيراك» فقط بيانيه‌هاي اظهار مقصود است:

فرانسه براي خودش هم نيروگاه اتمي نمي‌تواند بسازد چه برسد كه يكي از آنها را هم به ايران بفروشد!

شاه گفته است كه در عرص 10 سال آينده تهران يكي از بازارهاي مهم جهاني خواهد شد. ولي اگر چنين حرفي در سالن هتل اينتركانتيننتال گفته شود پچ‌پچ و نق‌نق كيف‌بدست‌ها درمي‌آيد كه آقاي عزيز آيا در نظر مي‌گيري كه بازار پول تهران در هفته فقط دو روز و نصفي با جهان تماس دارد؟» زمزمه‌هاي تلخ راجع به نوار سرخ (منظور محدوديت‌هاي اداريست. مترجم) محافظه‌كاري دستگاه‌ها، وحشت و ارعاب فقدان آمار قابل اطمينان و فساد همه‌جاگير به گوش مي‌رسد.

شاه با پيشنهاد حقوق‌هاي گزاف، مردم خودش را تشويق مي‌كند كه از اروپا و آمريكا بازگردند. يك حسابدار مي‌تواند هفته‌اي 400 ليره درآمد داشته باشد و يك جوشكار هفته‌اي 70 ليره. شاه به من گفت: «بله، ما بايد هزاران امريكائي و خارجي در ايران استخدام كنيم ولي حقوق آنها بيشتر از ايراني‌ها نخواهد بود، و تمدن ما به اندازه كافي كهن است كه بتوانيم رفتار عجيب آنها را جذب كنيم:

ولي فرض كنيد كه جهش ناموزون ايران بسوي آينده غلط از آب درآيد، با يك گلوله خالي‌شده و شاه را بركنار سازد. سپس چه چيز اتفاق خواهد افتاد؟ جنگ داخلي؟ هيچ‌كس نمي‌تواند پيش‌بيني كند ولي احتمال دارد هرج‌ومرج ايران همه دولت‌هاي همسايه را درگير سازد. صدها تاجري كه امروز تقلا مي‌كنند وارد ايران شوند در آن روز تقلا خواهند كرد كه خودشان را بيرون بكشند.

 

 

 

به اريتريا خوش آمديد

در آنجا جنگ آزادي‌بخشي جريان دارد، ارگان قدرت مركزي در آديسابابا را در طول چهار پنج سال متوالي مي‌لرزاند، همين قدرتي كه از پوشاندن پرده سكوت بروي انقلابيون اريتريا ناتوان مانده است. و اما ارتش اتيوپي، تاكنون از پايگاه‌هاي خود در اسمره خارج نشده مگر براي بازكردن راه قطع‌شده بروي مركز مهم و بزرگ منطقه شورشي و كاهش‌دادن به فشارهاي بسيار نيرومندي كه همه‌روزه نيروهاي جبهه آزادي‌بخش اريتريا و نيروهاي آزادي‌بخش خلق وارد مي‌آورند. همچنين فرماندهاي نظامي اتيوپي تاكنون هيچ‌يك از خبرنگاران خارجي اجازه ورود به پايتخت اريتريا را نداده‌اند. ادوراد بلي، خبرنگار مجله كانال اول تلويزيون (ساتلت) به ديدار (مناطق آزادشده) اريتريا رفته است و مشاهدات خود را در آنجا به اين‌گونه نقل مي‌نمايد:

جيپ ما در وسط طوفاني از غبار ريگ‌ها توقف كرد. و تا جائي كه چشم كار مي‌كرد، پيش رويمان بيابان بود. محل ديدار به مس نرم‌شده‌اي شباهت داشت كه چند بوته خار بر روي آن روئيده باشد. و نفهميديم كه از كجا به ناگاه دو نفر مسلح مسلسل به دوش جلوي ما سبز شدند و به اتومبيلي نزديك مي‌شدند كه راننده ما آنرا ترك گفته بود.

گفتگوئي كوتاه صورت گرفت و حرف‌هاي عبور مبادله شد. سلامي با حركت دست‌ها … و خنده و تبسمي برويمان … مردي كه ظاهرا فرمانده مي‌نمود و فاقد هرگونه علامتي كه او را از ده‌تن ديگري كه هر يك به تنهائي از سنگرهاي انفرادي خود بيرون آمدند مشخص گرداند، به طرف ما آمد و ما را مخاطب قرار داد و گفت «به اريترياي آزادشده خوش آمديد».

مرز سودان ـ اتيوپي را بدون مشاهده هيچ پايگاه سوداني و يا اتيوپي عبور كرديم و راننده‌مان محمود برايمان شرح داد كه تمامي راهها در امتداد هزاران كيلومتر بجز مركز كاسال ـ تسيني خالي از پايگاه‌هاي نظامي است. پس از طي مسافت 20 كيلومتر، از خود مي‌پرسيديم كه چرا محمود راهش را گم نمي‌كند؟ دو ساعت و نيم وسط شن‌ها و همراه آفتاب با تشنگي گذرانديم. تا آنكه مقابل پايگاه عبوري شماره 3 ايستاديم.

و اما پايگاه كه چه بگويم؟

چند تا خيمه از شاخه‌هاي به زمين فرورفته‌اي اين جا و آنجا پيرامون يكي از چشمه‌ها… و آن طرف‌تر تنها يك خانه از سنگ… مركز فرماندهي و مخابرات و ليكن با طبيعت هماهنگ و عادي، مخفي‌كاري ضروري است.

افراد نزديك كوچك‌ترين درخت‌ها دراز كشيده‌اند و حتي روي ريگزارها و چاي با نعناع مي‌نوشند. اين هم يكي از رسوم اسلامي در صحرا است. و مهمانان نيز به همين شيوه، به جهت صداقت و پاكي عمل موجود، عادت مي‌كنند. چه فريفته و حيرت‌زده اين مردان جنگجوئي مي‌شوند كه به خاطر آزادي خود مي‌جنگند و اين برايشان مهم نيست كه با شمشير نمي‌جنگند. مهم استخدام سلاح مدرن و عجيبي است كه اينان به همراه خود دارند. اسلحه كلاشينكوف طراز 4 كوتاه و بسيار كارآمد در جنگ‌هاي چريكي شهري وا؟؟ سيمون اوف، كه تفنگ بسيار سبك روسي است. بجز آتش‌بارهاي مورتر 81 است كه براي اولين‌بار در جنگ‌هاي نزديكي كرون واگوردا مشاهده شد. در آنجا انقلابيون براي ارتش اتيوپي كمين گرفته‌اند و هماره بدون فاصله آن را مورد ضربات شديد و همه‌جانبه خود قرار مي‌دهند. احمد، مسئول پايگاه مي‌گويد ـ و افسر ناميده نمي‌شود، زيرا در بين انقلابيون درجه وجود ندارد ـ «خلاصه تاكتيك ما به بهاي گراني تمام شد، چه نخست اقدام به قطع راه‌هاي ارتباطي نموديم تا از تحرك ارتش به سادگي جلوگيري كنيم و ما الان ارتش را در مركز شهرهاي بزرگ راكد ساخته‌ايم. ما فعلا با آن كاري نداريم تا آنكه موعد حمله همه‌جانبه فرارسد و اين خود نيز مرحله سوم استراتژي ما را تشكيل مي‌دهد».

پس از دوساعت استراحت پايگاه را ترك گفتيم و پياده به طرف جنوب به راه افتاديم تا با اركان منطقه شمالي ملاقات كنيم. مثل جنگجويان از ساعت شش بامداد تا ساعت ده پياده راه مي‌پيموديم و از ساعت پنج تا هفت شب، و آنها نيز شيوه چهار ساعت پياده‌روي را عملي مي‌كردند. چهار ساعت استراحت پس از چهار ساعت پياده‌روي. بعد از يك ساعت پياده‌روي يكي از فدائيان راه را به روي ما گشود. بدون ترديد تمامي شمال اريتريا تحت سيطره انقلابيون است وليكن آنان از يورش برق‌آساي نيروهاي ويژه ضدچريك كاملا درامان نيستند. اين نيروها از نظر شرارت و پليدي در قلع‌وقمع بسيار خونريزاند. و بدان‌گونه كه در بعضي از روستاهاي دور منطقه جنوب مشاهده نموديم مجهز به مسلسل‌هاي سنگين هستند. و مثل همين وضع در روستاي ادي حيران و ادي نفامر.

موج از خودگذشتگان جديد:

دور روز متوالي را بروي تپه‌هاي شن و صخره طي كرديم تا به مقر فرماندهي شمال رسيديم. خيلي خوش‌شانش و خوش‌وقت بوديم، چه به وقت انعقاد ششمين كنفرانس جبهه آزادي‌بخش اريتريا رسيديم. اين كنفرانس وحدت سياسي، پس از وحدت نظامي موجود در آن، در درون مقاومت است.

در آنجا با چند سخنگوي سوري و فلسطيني و يمن جنوبي ملاقات كرديم. با آنان و با اوهانس هايت هيلاسي، مسئول سياسي پايگاه و عضو كميته نظامي به مذاكره نشستيم. وي كه مسيحي است براي همه شرح داد كه وحدت بين تمام اريتريائيها از هنگام 31 ژانويه تاريخ آغاز رويدادها به نتيجه رسيد. و دليل بر اين آنست كه آمادگي نظامي براي عموم در جريان است اعم از آنكه عضو جبهه آزادي‌بخش اريتريا كه نيرومندتر و فعال‌تر است، يا نيروهاي آزادي‌بخش خلق ـ رايدكال‌ها ـ يا براي اولين‌بار به صفوف مقاومت ملحق شده باشند.»

از ده روز پيش هزار تن از خودگذشته جديد به پايگاه آمده بودند،‌ كه در طي 45 روز تمرين بدني و سياسي و نظامي‌شان اجرا مي‌شود و براي طي سه دور تمرين آماده مي‌شوند. فقط يك مشكل وجود دارد: و آن اينست كه اسلحه بسرعت دلخواه براي مسلح ساختن اين موج ازخودگذشته جديدي كه به انقلاب پيوسته‌اند نمي‌رسد. و حقيقت آن است كه شتر تنها وسيله حمل‌ونقل سلاح به‌شمار مي‌رود. و همه قافله‌ها از بنادر سودان و عدن نرسيده‌اند و اسلحه‌اي هم كه مي‌رسد كافي نيست…. هابت افزود «اما اين مسئله خطرناك نيست. چه ما وقت زيادي داريم. دوازده‌سال زير چكمه‌هاي اتيوپي صبر كرديم… چند هفته ديگر هم پيش از آنكه اين چكمه را براي هميشه به عقب برانيم، صبرخواهيم كرد…» «امار روسون» يكي از افسران ارتش اتيوپي كه اخيرا به انقلاب اريتريا پيوسته با صداي آرام و مطمئني گفت: «ما به نقطه‌اي رسيده‌ايم كه راهي براي بازگشت نداريم و از هم‌اكنون به بعد رسالت پيروزي بر دوش ما است. زيرا از طرف همه برادران عربمان حمايت مي‌شويم و نيز به علت آنكه ما هم مترصد تغيير ميزان نيروها بين قدرتمندان در اين منطقه از جهان، به علت گشايش مجدد كانال سوئز مي‌باشيم. خيلي كم است كه اين جغرافياي سياسي را اين جواناني درك كنند كه در اينجا تمرين مي‌بينند، چه در نظر آنها تنها يك چيز مهم است و آن اينكه بالاخره اين پرچم اريتريا به روي همه ساختمان‌هاي عمومي در اسمره پايتخت اريتريا به اهتزاز درآيد.

پايگاه را با اتومبيل جي.ام.سي ترك گفتيم در حالي كه انقلابيوني از ارتش اتيوپي بر آن سوار شده بودند و براي ديدن روستائي رفتيم كه هنوز هم داراي ساكنيني است و همراهان ما در هريك از اين خانه‌ها طبق دلخواه دخالت مي‌كردند، گوئي در خانه‌هاي خود مي‌باشند. هر تكه نان سياهي مال آنان بود و بديهي است كه تنها سياست جاري در مورد هر مسيحي و مسلماني از اين كشاروزان به هم آميخته و مختلط مي‌تواند اين باشد كه: «اول اريتريا» براي مقابله با شعار نظاميان اتيوپي كه مي‌گويند «اول اتيوپي»….

 

 

 

متن تلگراف روحانيون مبارز ايراني خارج از كشور به آقاي دكتر شريعتي به مناسبت آزادي وي از زندان رژيم شاه

ايران ـ مشهد ـ جناب آقاي دكتر علي شريعتي ـ پس از اهداء سلام

خبر آزادي آن دانشمند مبارز را با خوشوقتي تلقي كرده از خداوند متعال خواهانيم كه با ياري بخشيدن به مبارزات حق‌طلبانه خلق مسلمان ايران جان هزارها زنداني سياسي ديگر را كه در چنگال دژخيمان رژيم شاه سرنوشت نامعلومي دارند نجات دهد و آزادي واقعي را به همة ملت ما كه اكنون در سيا‌ه‌ترين شرايط ديكتاتوري و استعماري در زندان بزرگي بنام ايران اسيرند بازگرداند.

رژيم شاه بدليل اوج‌گيري مبارزات مسلحانه و وحشت شديد از رشد تفكرات مترقيانه و انقلابي اسلامي به سركوبي آشكار روحانيون مبارز و رجال روشنفكر اسلامي و اعدام‌هاي مكرر فرزندان دلير خلق پرداخته و محافل مترقي اسلامي را كه مكتب پرورش مبارزين با ايمان است تعطيل مي‌كند. هدف رژيم شاه دورنگهداشتن توده‌هاي مردم از هدف‌هاي استراتژيك اسلام است. ولي مردم مسلمان ما با خودآگاهي و هوشياري سياسي و قاطعيت انقلابي در برابر اين توطئه‌هاي ضداسلامي مقاومت كرده، ارتجاع سياه شاهنشاهي هم‌پيمان صهيونيست و وابسته به امپرياليسم را سرنگون خواهند ساخت. ولينصر الله من ينصركم.

«روحانيون مبارز ايراني خارج از كشور»

 

 

 

كارنامه سياه 3000 ساله پادشاهي در حبشه

ان الملوك اذا دخلوا قريه افسدوها و جعلوا اعزه اهلها اذله و كذلك يفعلون

رژيم سياه شاهنشاهي به هركجا كه پا مي‌گذارد و ستم و جنايت و اختلافات طبقاتي و فقر و گرسنگي و فحشاء را به همراه دارد.

در ذيل قسمت‌هائي از مطلبي را كه مجله اشپيگل شماره 28 سال 28 در مورد اوضاع كشور شاهنشاهي حبشه نوشته است ترجمه كرده‌ايم. د

درآمد سرانه در حبشه برابر است با 180 مارك در سال.

در اين كشور بندرت مدرسه و تأسيسات صنعتي ديده مي‌شود.

تنها در آديسابابا 30000 فاحشه حرفه‌اي دست‌اندر گريبان سرنوشت خويش‌اند، از هر دو كودكي كه متولد مي‌شود قبل از رسيدن به سن پنج‌سالگي يكي مي‌ميرد.

بشتر از 90 درصد مردم بي‌سوادند.

نه‌دهم زمين‌هاي زير كشت متعلق به شاه و كليساها و فئودال‌ها مي‌باشد و دهقاناني كه روي اين زمين‌ها كار مي‌:نند مي‌بايست بيش از 75 درصد محصول كشت شده را بابت حق زمين به مالكينش بپردازند. در تمام كشور حبشه كه وسعتي برابر با يك دوم ميليون كيلومتر مربع دارد با جمعيتي برابر با 26 ميليون نفر فقط 319 پزشك وجود دارد. يعني به‌ازاي هر 81500 نفر يك پزشك (در آلمان به‌ازاي هر 575 نفر يك پزشك موجود مي‌باشد) ولي از آنجا كه بيش از 312 نفر از پزشكان مذكور در اديسابابا مقيم هستند در استان ولو به ازاي هر 392600 نفر يك پزشك و در استان زيدامو (   ) به ازاي هر 394900 نفر يك پزشك وجود دارد.

در تمامي كشور فقط 15 دندانپزشك وجود دارد. با اين حال دولت بيش از نيمي از بودجه سالانه كشور را صرف ارتش مي‌كند. و امريكا نيز با دلارهاي خود به مقدار زيادي سربازان شاه را كمك مي‌كند. تا جائي كه هيلاسلاسي توانسته است بهترين و مجهزترين نيروهاي نظامي را در افريقاي سياه براي خود تدارك ببيند.

 

 

 

نفت و هيزم‌كشي رژيم شاه براي اجاق امپرياليسم

تبت يدا ابي‌لهب و تب ما اغني عنه ماله و ما كسب سيصلي نارا ذات لهب و امراته حماله الحطب في جيدها حبل من مسد.

امپرياليسم دوران انكشاف نهائي سيستم سرمايه‌داري است كه در آن صدور سرمايه به سرزمين‌هاي كمتر توسعه‌يافته در كنار صدور كالا نقش اساسي مي‌يابد. و اين پديده مآلاً كنترل سياسي و اقتصادي اين سرزمين‌ها را وسيله نيروهاي امپرياليستي تكميل مي‌كند. در ابتدا توسعه‌يافته‌ترين اقتصادهاي سرمايه‌داري براي دست‌اندازي و سرمايه‌ريزي بر منابع كشورهاي ديگر جهان به كشمكش برمي‌خيزند و سرانجام در يك صلح مسلح و به نسبت قدرت، جهان را بين خود تقسيم مي‌كنند. ولي ناهمگوني آهنگ رشد اقتصادي و توسعه ناموزون سيستم سرمايه‌داري معادل قدرت بين امپرياليست‌ها را ناپايدار نگه مي‌دارد و اينست كه هرچندگاه، رشديابنده‌ترين امپرياليست‌ها با فشار به رقبا ـ كه در حقيقت شركاي چپاول جهاني هستند، سهم بيشتري را مي‌طلبد و تجديدنظر در تقسيم قبلي دنيا را خواستار مي‌شود. اين فشار و ستيز نهايتا نيروهاي امپرياليستي را به مصاف هم مي‌كشاند و از آنجا كه عرصه گيتي مجال چپاول آنان است جنگ نيز ميانشان به آتش جهاني تبديل مي‌شود. نخستين جنگ جهاني در دهه دوم قرن بيستم آئينه اين انكشاف سياسي ـ اقتصادي بود. آلمان كه در قرن نوزدهم توسعه اقتصاد سرمايه‌داري و مرحله صدور كالا را ديرتر از ديگران آغاز كرده بود در نخستين دست‌يازي‌هاي اروپائيان در ماوراء درياها سهم كمتري برده بود. اما رشد سريع اقتصاد سرمايه‌داري دندان طمع امپرياليستي آلماني را تيزتر مي‌كرد ولي آرزوي توسعه‌اش براي تسلط بر مستعمرات با مقاومت انگليس، فرانسه، روسيه،‌ پرتقال، اسپانيا، بلژيك،‌ هلند و ايالات متحده امريكا مواجه بود و اين كشمكش به ناچار آتش جنگ جهاني اول را مشتعل ساخت.

جنگ جهاني خواسته‌هاي امپراطوري آلمان را برنياورد ولي در عوض زنجير امپرياليسم و سرمايه‌داري را در ضعيف‌ترين حلقه‌اش شكست كه به ايجاد اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي درسرزمين‌هاي تحت سلطه امپرياليسم روس انجاميد. از اين موقع ديگر تمامي جهان عرصه تاخت‌وتاز سرمايه‌داران بود و كاهش منطقه نفوذ سرمايه‌داري از سوئي اصطكاك امپرياليست‌ها را شديدتر مي‌كرد و از سوي ديگر آنها را در كوبيدن حكومت نوبنياد شوروي به همكاري مي‌كشانيد. ميوه تلخ اين همكاري مساعدت امپرياليست‌ها در روي كارآوردن حكومت‌هاي فاشيستي، پرتقال، آلمان و اسپانيا بود كه دنيا را به آتش جنگ جهاني دوم كشاند و همراه با شكست فاشيسم متعاقبا سرزمين‌هاي بسياري با برگزيدن شيوة اقتصاد سوسياليستي از دائرة كنترل سرمايه‌داري رهائي يافتند و بازارهاي كالا و سرمايه خود را از استثمار امپرياليسم غربي آزاد كردند.

پايان جنگ دوم ناپايداري تعادل قدرت‌بيني امپرياليست‌ها را شدت بخشيد و امريكا به مشابه غولي پيروزمند طلبكار از رقبا و قدرتي وراي مقايسه با ديگران در ميدان چپاول بين‌المللي موضع ابرامپرياليست گرفت. كنترل صنايع اروپا و ژاپن و منابع موادخام آسيا،‌امريكاي لاتين و افريقا غنيمت جنگي امريكا شد و تلفات و تخريب از آن اروپا و خاور دور گرديد ـ و روسيه شوروي به تنهايي 25 ميليون نفوس و نيمي از صنايع بخش اروپائي خود را از دست داد. اين جريان كنترل‌هاي امريكا را بر بازار نفت جهاني كه از دهه سوم قرن بيستم شدت يافته بود كاملتر كرد و دلال‌هاي نفتي‌اش با كمك‌هاي نهان و آشكار سيا و وزارت خارجه امريكا سهم كمپاني‌هاي امريكائي‌ را در نفت ايران، اندونزي،‌ عراق و امريكاي لاتين مسجل ساختند و با خريد قسمت مهمي از سهام كمپاني نفت بل (هلندي ـ انگليسي) و كاهش نسبي قدرت بريتيش پتروليوم (شركت سابق نفت ايران و انگليس) سهم كمپاني‌هاي امريكائي در تجارب جهاني نفت به 85 درصد رسيد. آثار اين كنترل منافع عظيمي براي انحصارهاي امريكائي در بازارهاي كالا و سرمايه ببارآورد و سياست‌هاي امپرياليسم امريكا بطور عمده براساس حفظ اين منافع هدايت شدند. اين سياست‌ها بطور عمده در دو مرحله قابل تميز هستند: 1ـ مرحله فراواني توليد و قيمت نازل نفت، و 2ـ مرحله افزايش بهاي نفت و انباشت سرمايه به منظور اكتساب كنترل مجدد بر اقتصاد ژاپن و اروپاي غربي.

1ـ سياست فراواني توليد

پايان جنگ دوم، فراواني توليد و كاهش تدريجي ارزش موازنه‌اي نفت را در مقابل ساير كالاها و سوخت‌ها به همراه داشت كه نتيجتا نفت را در صنايع امريكا و اروپا جايگزين ساير سوخت‌ها كرد. سهم نفت در تامين انرژي در امريكا از 22 درصد به 51 درصد و در اروپا از 15 درصد به 70 درصد و در ژاپن به 85 درصد رسيد. در طي همين مدت در حالي نفت حتي قسمتي از ارزش پولي خود را از دست مي‌داد ميانگين بجاي كالاهاي صادراتي جهان غرب بيش از چهارصد درصد افزايش بود و عملا نفت كمتر از يك‌چهارم ارزش موازنه‌اي روزهاي پس از جنگ دوم را مي‌داشت، حركت اين شگرد، دنياي سرمايه‌داري به سرعت انرژي ارزان نفتي را جايگزين ساير عوامل توليد مي‌نمود و به اين شكل قدرت توليدي نيروي واحد كار انساني را كه چيزي جز ضريب استثمار كارگران نيست بالا مي‌برد و بالنتيجه انباشت سرمايه را شتاب بالاتري مي‌داد و لذا دوره پس از جنگ جهاني دوم شاهد رشد واردات نفتي غرب با آهنگي سريع‌تر از ميانگيني رشد درآمد سرانه‌اش بوده است. اين پروسه فقط در صورت ادامه جريان فراوان و ارزان نفت امكان‌پذير مي‌نمود. تامين اين جريان به نوبه خود كنترل اقتصادي و سياسي كشورهاي صادركنندة نفت را ضروري مي‌داشت كه معادل با حفظ گردش چرخ‌هاي اقتصاد سرمايه‌داري و شريان حياتي‌اش بود. خاورميانه و درصدر آن ايران هدف اصلي تهاجم امپرياليسم قرار گرفت. و نيروهائي كه مانع از ايجاد و يا ادامه كنترل امپرياليزم در ناحيه بودند بعنوان دشمن اصلي سرمايه‌داري غرب نشانه‌گيري مي‌شدند. بي‌جهت نيست كه امپرياليست‌ها «گناه» دكتر مصدق را در ملي كردن نفت و خلع يد از شركت غاصب انگليس هرگز نبخشيدند چرا كه نهضت ملي شدن نفت ايران در صورت پيروزي نهائي همه استراتژي «توسعه برمبناي انرژي ارزان» را نقش بر آب كرده شكست جهاني امپرياليزم را در جنگ سرد به دنبال مي‌آورد. و لذا همين است كه ريچارد نيكسون قهرمان جنگ سرد، بيست سال پس از كودتاي ضدخلقي 28 مرداد 32 هنوز در مهار 1974 دنياي غرب را به سرانجام مصدق هشدار مي‌داد. در رابطه به اين استراتژي «نفت فراوان و ارزان» امپرياليسم است كه رژيم دست‌نشانده‌شان در ايران از زمان سقوط حكومت مصدق هماره در افزايش مدام توليد نفت و عدم قطع جريان آن به غرب كوشا بوده است. رژيم برگزيده و تحميل‌شده توسط سيا، طي بيست سال زير علم احتياج به درآمد نفت براي توسعه اقتصادي دايه مهربان‌تر از مادر شده،‌لابه‌كنان كنسرسيوم را به استخراج هرچه بيشتر دعوت مي‌نمود. اگر درآمد بيشتر هدف‌هائي بود بايستي افزايش‌ بهاي نفت بيشتر در صدر هدف‌هاي نفتي رژيم مي‌بود در حالي كه تا اين اواخر حكومت كودتا از هيچ كوششي، در پايين نگه داشتن قيمت نفت فروگذار نكرد. چنان كه در سال 1971 شاه [خودفروخته] تقاضاي ليبي را براي افزايش قيمت نفت به حدود بشكه‌اي 3 دلار و هفتاد سنت به استهزاء گرفته و آنرا غيرمعقول خواند؛ براساس اين منطق پيشنهاد قطعي شاه براي بشكه‌اي 2 دلار بايد گامي جنون‌آميز باشد.

يك مقايسه از ميزان و نرخ رشد استخراج نفت در ايران با عراق و عربستان سعودي از 1955 به بعد مي‌تواند معيار خوبي براي نقش رژيم در هيزم‌كشي سياست امپرياليستي «نفت فراوان و ارزان» باشد. ارقام جدول زير گوياي آنست كه بين سال‌هاي 1955 و 1973 توليد نفت ايران 18 برابر شده در حالي كه توليد عربستان سعودي در همين مدت هشت برابر و توليد عراق كمتر از سه برابر شده است.

 

توليد نفت (هزار بشكه در سال)

عربستان سعودي

عراق

ايران

سال

352240

456453

739078

948110

1295750

2680920

251206

353833

482661

448239

458235

727700

120562

385748

688215

947706

1403425

2151675

1955

1960

1965

1967

1970

1972

از سال 1968 ايران با ذخائري كمتر از نصف عربستان سعودي در توليد از آن كشور پيشي گرفت و استحصال شديد و بي‌رويه از منابع ايران (حتي به اذعان خود رژيم) فشار طبيعي بسياري از ذخائر ايران را هدر داد چنان كه نسبت توليد نفت ايران به ذخائرش بيش از دو برابر ميانگيني ساير كشورهاي خليج فارس شد يعني منابع نفتي ايران را بطور متوسط به نيمي از عمر منابع كشورهاي همسايه محكوم ساخت.

اين دم‌خروس نشان مي‌دهد چگونه رژيم كودتا تا آخرين حد امكان در ازدياد توليد نفت كوشيد. كه نتيجة آن پائين نگه داشته شدن قيمت نفت و اجبار ديگر توليدكنندگان به افزايش توليد بود. محدوديت ذخائر ايران عدم امكان افزايش بيش از حد توليد را گوشزد كارشناسان نفتي مي‌كرد ولي رژيم همچنان براي افزايش توليد اصرار مي‌نمود. توليد سعودي از 1972 باز مقام اول را يافت ولي سعودي‌ها به ملاحظات سياسي و اجتماعي نمي‌توانستند نقشي را كه ايران از 1955 تا 1971 ايفا كرده بود با افزايش بي‌حد توليدشان ادامه دهند. و در مقابل اصرار امريكا در افزايش ظرفيت توليد تا بيست ميليون بشكه در روز به تأني پيش مي‌رفتتند. اين پروسه با نگراني روزافزون امريكا از رشد سريع اقتصادهاي آلمان،‌ فرانسه،‌ ژاپن به دنبال كسري تراز پرداخت‌هاي امريكا و سقوط دلار همزمان شد و دسترسي ژاپن و اروپاي غربي به انرژي ارزان خاورميانه به عنوان يكي از علل اصلي توانائي اين رقبا شمرده شد و بناگاه «كشتيبان را سياستي دگرآمد» و امريكا در سياست نفتي‌اش تجديدنظر كلي نمود.

2ـ سياست افزايش بهاي نفت

از آنجا كه انباشت سرمايه در ژاپن و اروپاي غربي و بويژه در آلمان و فرانسه رشدي سريع‌تر از امريكا يافته بود و تراز پرداخت‌هاي امريكا با قوس نزولي‌اش و درگيري روزافزون در نبرد با خلق قهرمان ويتنام و مخارج سرسام‌آور آن ذخائر مالي امريكا را تحت فشار گذارده بود، برنامه گران وال‌استريت تحت رهبري خداوندان غول‌هاي نفتي نقشه خود را براي ترمز رقيبان ارائه كردند. اقتصاد انرژي باز هم كليد اين سياست تازه بود. صرف‌نظر از كانادا،‌امريكا تنها قدرت امپرياليستي غربي است كه قسمت اعظم احتياجات انرژي و نفتي‌اش را خود توليد مي‌كند و در آينده نيز ياراي بيشتري در يافتن جانشين براي نفت دارد. ولي نه‌تنها توليد نفت امريكا از ساير نقاط جهان گرانتر تمام مي‌شود،‌ بلكه افزايش توليدات داخلي و كشف توسعه جانشيني براي نفت در تهيه انرژي به سرمايه‌گذاري‌هاي گزافي وراي نسبت‌هاي موجود احتياج دارد. پس توفيق در چنين برنامه‌اي درگرو بالارفتن بهاي انرژي در بازار جهاني است تا سود كمپاني‌ها و بنابراين ميزان انباشت سرمايه بالا رفته و افزايش توليد داخلي امريكا مقرون به صرفه بوده و امكان‌پذير گردد (هزينه توليد هر بشكه نفت در امريكا بطور متوط 5/3 دلار است و براي هر بشكه ظرفيت توليد روزانه به 40 دلار سرمايه ثابت نياز است، روشن است كه قيمت بين‌المللي 2 دلار و ده سنت براي هر بشكه كفايت اين ماجرا را نمي‌داشت. اينجاست كه ناگهان شاه يك معلق 180 درجه مي‌زند. قهرمان افزايش توليد در سال‌هاي 1955 تا 1972 ناگهان قهرمان افزايش قيمت مي‌شود و جهان را چنان سرگيجه‌اي فرامي‌گيرد كه حتي بعضي از نيروهاي انقلابي جهان نيز فرياد عاريتي و مزوّرانه شاه را در افزايش قيمت نفت با مبارزه‌اي ضدامپرياليستي و دفاع از منافع خلق ايران عوضي مي‌گيرند. غافل از انكه، بقول حافظ

در پس آينه طوطي صفتم داشته‌اند

آنچه استاد ازل گفت بگو مي‌گويم

و اين درست شبيه اغفال حكومت جوان شوروي توسط انگليسي‌ها در ملي جلوه‌دادن رضاخان و كودتايش در ايران و مصطفي كمال و كماليسم در تركيه مي‌باشد. كه ضربه آن اشتباه بزرگ بر گرده ملت ايران و تركيه و سنگيني بارش بر دوش انقلابيون جهان هنوز هم بشدت احساس مي‌شود. صرفنظر از ظواهر امر و جنگ زرگري بين برخي از مطبوعات و مقامات امريكائي با رژيم ايران به مطالعه ارگان‌هاي سرمايه‌داري امريكا سرهم‌بازي‌هاي اخير را كه در مسئله انباشت سرمايه نهفته است بدست مي‌دهد.

پس از الغاء بايكوت نفتي اعراب و آرامش نسبي بازارها، مجله «اويل اندگاز جورنال» ارگان غول‌هاي نفتي امريكا در دوم سپتامبر 1974 اعلام كرد هزينه‌هاي سرمايه‌اي امريكا در توليد انرژي تا سال 1985 براي هر واحد ظرفيت توليد تا 15 برابر بالا خواهد رفت. جالب اينكه «امريكن پتروليوم اينستيتوت» قبلا در گزارشي كه به سال 1972 (يعني مدتي پيش از سروصداي افزايش بهاي نفت) براي وزارت داخله امريكا تهيه كرده بود با اشاره به نياز سرمايه‌هاي كلان، لازم دانسته بود كه بهاي نفت حداقل هر بشكه‌اي هفت دلار اعلام شود و تا بيست دلار افزايش يابد باشد كه سرمايه لازم براي توليد انرژي مورد نياز آينده فراگرد آيد. جالب اينكه در فوريه گذشته يعني درست سه سال بعد از طرح مسئله توسط انجمن نفت‌خواران امريكا، هنري كيسينجر وزير امور خارجه امريكا اعلام كرد كه حداقل قيمت نفت هفت دلار معين مي‌شود تا بزعم ايشان مصرف‌كنندگان از فشار مالي رهائي يابند! توليد منابع تازه انرژي نيز از نظر اقتصادي مقرون به صرفه بشود. سازمان بورس نيويورك (وال استريت) نيز در گزارش مورخ سپتامبر 1974 در پيش‌بيني بازار سرمايه تا سال 1985 اعلام كرد كه سرمايه‌داري امريكا براي ادامه حياتش بايد 645 هزار ميليون دلار بيش از روند معمولي‌اش در گذشته سرمايه‌گذاري كند. البته وال‌استريت اعلام نكرد كه نقشه انباشت سرمايه موردنظر چندي پيش از آن توسط غول‌هاي نفتي پياده شده و با سرعت در حال اجراست. ارقام سودهاي كمپاني‌هاي نفتي براي سال‌هاي 1973 و 1974 كه گاه تا ده برابر ميزان سال پيش مي‌رسيد گوياي اين پروسه هستند.

بنابر ويژگي ذاتي سيستم سرمايه‌داري هرگز قادر به حل تناقضات داخلي‌اش نيست چنان‌كه رشد بي‌سابقه قدرت‌هاي نفتي صداي انحصارهاي اتومبيل و پولاد و راه‌آهن و غيره را درآورده، چه آنها را بازار و سرمايه محروم كرده و امكان چپاول توسط آنها را محدود نموده است. در اول سال گذشته كمپاني‌هاي اتومبيل‌سازي امريكا با ظرفيتي كمتر از سه‌چهارم امكان كار كرده‌اند و بالنتيجه علاوه بر مشكلات سرمايه‌اي طويل‌المدت حتي گرفتار نارسائي نتخواه گردان نيز شده‌اند و براي اولين‌بار كمپاني جنرال موتور جايش را در صدر ليست انحصارهاي سرمايه‌داري به غول نفتي «استاندارد اويل آف‌ نيوجرسي» (اكسان كنوني يا اسوي سابق) كه در كنترل‌تر است راكفلر هاست داده است و لذا اينست كه محافل طرفدار اين يا آن گروه سرمايه‌دار در داخل امريكا در رابطه با سياست نفتي امريكا مجادله و مبارزه بي‌اماني را ادامه مي‌دهند و بر سر لوايح ضدونقيض در كنگره زورآزمائي مي‌كنند.

سنجش موفقيت سياست جديد امپرياليسم امريكا با مطالعه‌تر از پرداخت‌هايش آسان مي‌شود. درست همزمان افزايش قيمت نفت، تراز پرداخت‌هاي امريكا از خط منفي به خط مثبت انتقال يافت و قوس نزولي دريافت‌هايش در معادلات بين‌المللي قوس صعودي گرفت و عكس اين رابطه براي اروپاي غربي و ژاپن صادق آمد. در يك تحليل از اين پديده مجلة «پيزنمرويك» در 12 مي 1975 نوشت، كشورهاي عمده عضو اوپك (بخوانيد ايران وعربستان سعودي) در نقش واسطه، تنها در سال گذشته 20 هزار ميليون دلار از ژاپن و اروپاي غربي و ديگر كشورها به امريكا منتقل كرده‌اند. اين حاصل فروش نفت براي خريد اسلحه و ديگر كالاها سرازير خزانه‌داري امريكا شده است. جالب اين كه وزير خزانه‌داري امريكا بيش از همه از اوپك و شاه مي‌ناليد (قسم حضرت عباس) ولي در عين‌حال پيش از همه از معامله با او يك منتفع مي‌شود (دم خروس).

ايران و عربستان سعودي در موازنه تجارتي متقابلشان با امريكا به ترتيب شش و پنج هزار ميليون دلار در سال 1974 كسري داشته‌اند چرا كه امريكا بيشتر نفت وارداتي‌اش را از كانادا، ونزوئلا و نيجريه وارد مي‌كند. ايران و عربستان بطور عمده به اروپا و خاور دور نفت مي‌فروشند. و در عوض واردات عمده‌شان از مواد غذائي گرفته تا اسلحه و ماشين‌آلات از امريكاست. در عمل سياست رژيم شاه همانست كه در سال 1970 در امريكا اعلام كرد «ما تا آخرين سنت درآمد نفتي خود را در امريكا خرج خواهيم كرد» و هنوز هم به قولش وفادار است. و چنين است كه امپرياليسم آمريكا با يك تير چند نشان مي‌زند:

1ـ رقبا را در ژاپن و اروپا به تمكين مجدد مي‌‌خواند.

2ـ دلار را از سقوط بيشتر نجات مي‌دهد.

3ـ و مسئله كمبود سرمايه را جبران مي‌كند. در اين ميانه زرادخانه‌هاي اين دست‌نشانده‌ها نيز پرمي‌شود تا سياست امريكا را در منطقه پاسباني كنند و چه باك كه بعضي فوائد جنبي نيز عايد انگشت‌شماري از مردم صاحب نفت شود و سرمايه‌داري را ويژگي طبقه حاكمه كند. جاي شگفتي ندارد كه به هنگام بحث از نفت و ايران مطبوعات غربي همه‌اش پيرامون شاه و ثروت و ارتش صحبت مي كنند تو گوئي كه خلق ايران وجود ندارد و اين ستم‌خانه بزرگ به درد سر بحث نمي‌ارزد كه «نكند گرگ پوستين دوزي» . همين چپاول ثروت‌هاي ملي كشورهاي تحت سلطه امپرياليسم و عوامل وابسته‌اش تضاد خلق‌هاي اين سرزمين‌ها را با امپرياليسم و سرمايه‌داري وابسته قدرت حاكمه شدت مي‌دهد و از آنجا كه دسترسي به منابع مواد خام اين كشورها كليد گردش چرخ‌هاي اقتصاد سرمايه‌داري است نبرد مرگ و زندگي اين سيستم نيز برسر اين منابع خواهد بود. در اين رابطه تضاد خلق‌هاي دنياي سوم با امپرياليسم تضاد اصلي دنياي ما و بنابراين صحنه نبرد تعيين‌كننده انقلاب و ضدانقلاب دوران ما را مي‌سازد.

تنها كوردلان دنياي سرمايه‌داري و با نيروهاي تخيل‌گر ميدان نبرد اصلي را در جاهاي ديگر مي‌بينند. در پايان بد نيست نظري نيز به نتايج اقتصاد، و اجتماعي سياست نفتي «مستقل و ملي» رژيم كودتا بيندازيم. رژيمي كه سال‌ها قهرمان افزايش استخراج بود ناگهان يك‌شبه قهرمان افزايش قيمت شد. جدول زير مقايسه‌‌اي است از موقعيت ايران در بين 132 كشور جهان در سال 1972.

 

شاخص

رتبه ايران در ميان 132 كشور جهان

درآمد ملي سرانه

كل مخارج نظامي

مخارج سرانه نظامي

مخارج سرانه تعليمات عمومي

مخارج سرانه تعليمات كودكان در سنين مدرسه

درصد باسواد

مخارج سرانه بهداشت عمومي

نسبت پزشك به جمعيت

مرگ‌ومير نوزادان

54

12

26

64

92

81

57

68

30

در اين سال ايران از نظر مخارج نظامي دوازدهمين موضع را در ميان كشورهاي جهان داشت و ميزان اين مخارج حتي بالاتر از هزينه نظامي برخي از كشورهاي در حال جنگ مانند اسرائيل و مصر بود كه به ترتيب در مواضع هفدهم و بيست‌ودوم قرار داشتند. در همين آمار ايران از نظر مخارج بهداشت همگاني تعليمات عمومي و ساير موازين تشخيص رفاه عمومي با فقيرترين و عقب‌مانده‌ترين سرزمين‌ها برابري مي‌كند و رتبه‌اش در همه اين شاخص‌ها به‌مراتب از رتبه درآمد سرانه‌اش پائين‌تر است كه خود همين شكاف عظيم طبقاتي در جامعه ايران است. در مورد مصرف سرانه پروتئين، ايران حتي از هند كه با مشكل گرسنگي مزمن دست به گريبان است عقب‌تر مي‌باشد. غير از مخارج نظامي تنها در يك مورد ديگر ايران نسبتا در رديف بالاي ليست قرار دارد و آنهم در مورد مرگ‌ومير نوزادان است.

نسبت تلفات نوزادان در ايران به 14 درصد مواليد مي‌رسد كه بسي بالاتر از ميزان تلفات نوزادان در جمهوري هندوستان مي‌باشد. در اين زمينه ايران با كشورهاي افريقائي تاگو، سوماليا، نيجر، مراكش و ساحل عاج، گينه استوائي و چاد برابري مي‌كند. در اين رابطه نسبت مرگ و مير نوزادان در ايران پنج و نيم برابر نسبت كشورهاي قبرس و سوريه 20 درصد بيش از مصر، 32 درصد بيش از عراق، چهاربرابر بيش از كويت و سيزده برابر ژاپن است! درسال 1974 از نظر مخارج نظامي ايران به مقام هشتم صعود كرد در حالي كه در شاخص‌هاي رفاه اجتماعي فوق‌الذكر در مقايسه با ساير كشورها هيچ بهبود چشمگيري به عمل نيامد و از نظر مصرف مواد غذائي يكي دو درجه هم تنزل يافت. اگر به تضييع منابع ارزي در مصارف نظامي ريخت و پاش‌هاي جنون‌آميز از قبيل خريد سهام و دادن وام به كمپاني‌هاي ورشكستة پان‌امريكن و گرومن و خريد سهام كمپاني‌هاي كم‌سود و فرتوت را اضافه كنيم مسلما از تضييع منابع ملي، رژيم كودتا گوي سبقت را از همه ربوده و در صدر ليست كشورها جا خواهد گرفت. مقايسه فوق كارنامه مشعشعي از دهه اول «انقلاب سفيد» به رهبري عاري از مهر بدست مي‌دهد و موفقيت ايشان را در نزديك كردن خلق ما «به دروازه‌هاي تمدن بزرگ» بيان مي‌دارد. حال در دهه دوم قرار است خلق ايران در رفاهي به مراتب والاتر از ژاپني‌ها زندگي كنند. شك نيست كه سرزمين ايران ثروت لازم و مردم ايران را توان كافي براي يك تمدن شكوفان هست ولي مانع آن چيزي جز رژيم وابسته پهلوي و اسلاف آن نبوده است. خوشبختانه خلق حقيقت را مي‌داند و فريب وعده‌هاي توخالي هيزم‌كش اجاق امپرياليسم را نخورده و دروغ‌پرداز رسوا را ياور نمي‌دارد. زمان نبرد نهائي را پيشگامان انقلاب خلق نزديك‌تر كرده‌اند و مردم كشورهاي نفت‌خيز توطئه امپرياليسم را در زنده‌نگه‌داشتن سرمايه‌داري رو به زوال به بهاي تاراج منابع اين كشورها درهم خواهند شكست. در اين راه بكوشيم.

 

 

 

تظاهرات دانشجويان به مناسبت سفر شاه جلاد به امريكا

شاه جلاد اين مزدور خودفروخته خارجي،‌ بار ديگر براي بوسه‌زدن بر آستانه درگاه نامقدس امپرياليسم جنايتكار به آمريكا قدم گذاشت. تحليل اين كه چرا هرچندگاه يك‌بار شاه به آمريكا سفر مي‌كند موضوعي جداگانه است. و ملت ما بخوبي مي‌داند و تجربه دارد كه اين نوكر سوگندخورده استعمار هربار كه به پابوسي اربابانش آمده است با انساني مملو از طرح‌هاي غارتگرانه و توطئه‌هاي ضدخلقي جديدي به ايران بازگشته است. و هربار بعد از مراجعت از سفر منحوسش، فشارهاي جديدي بر ملت ما وارد آورده است. كه نتيجه مستقيم آموزش‌هائي است كه دريافت كرده است.

اما شاه هربار كه از ايران خارج شده است،‌به هركجا كه قدم گذاشته با تظاهرات وسيع افشاگرانه دانشجويان ايراني روبرو شده است و دانشجويان با شجاعت و پشتكار خود او را رسوا ساخته‌اند. اين بار نيز شاه خائن در سفر خود به آمريكا مصون از تظاهرات و نمايشات افشاگرانه بود و دانشجويان ايراني به ابتكار سازمان دانشجويان ايراني در شهرها و ايالات مختلف مثل واشنگتن ـ كاليفرنيا و تگزاس ـ شيكاگو و در تظاهرات وسيعي عليه شاه شركت كرده و به پشتيباني از مبارزات خلق و زندانيان سياسي پرداختند.

گزارشات زير قسمت‌هائي از اخبار اين تظاهرات و نمايشات ضدرژيمي دانشجويان را منعكس مي‌سازد.

واشنگتن:

دانشجويان مقيم واشنگتن برنامه وسيعي از چند روز قبل تهيه ديده بودند،‌ دانشجويان از چهار روز قبل از آمدن شاه در خيابان‌هاي واشنگتن دي‌سي با ماسك پخش شده بودند و اعلاميه‌هايي كه افشاگر جنايات شاه بود بين مردم پخش مي‌كردند. ضمنا ماشين‌هاي روباز و يك وانت كه در آن عده‌اي كه به چوبه اعدام بسته شده بودند در شهر مي‌گرديدند و يك نفر مثل شاه با تاجي برسر نسبت به تيرباران ايشان دستور مي‌داد. همچنين يك نفر را خوابانيده به او زنجير مي‌زدند. همچنين در خيابان‌ها با بلندگو به افشاگري جنايات شاه در ايران و علت آمدن او به امريكا مي‌پرداختند.

و روز اصلي تظاهرات كه مقارن با پانزدهم ماه مه بود تعداد تظاهركنندگان به [200] الي [300] نفر رسيده بود. اين تظاهركنندگان از ايالات و شهرهاي مختلف مانند كاليفرنيا، ميامي،‌ تگزاس، نيويورك واشنگتن دي‌سي وغيره آمده بودند.

و تظاهرات همراه با پلاكاردهاي مختلف و عكس‌هاي بزرگ شاه و ماشين همراه با افرادي كه به چوبه تيرباران بسته شده بودند از ميدان دوپان (Dopon) در ساعت 50/10 صبح شروع شد، تا به جلوي كاخ سفيد رسيدند. در آنجا بلندگوهاي قوي نصب كرده بودند به‌طوريكه صدا كاملاً در سراسر محوطه كاخ سفيد مي‌پيچيد. مقامات دولتي آمريكا براي آنكه شاه با دانشجويان روبرو نشود شاه را از در جنوبي كاخ سفيد وارد كردند.

دانشجويان در قسمت درب شمالي بودند و پليس اجازه رفتن به تظاهركنندگان را به قسمت جنوبي نمي‌داد ولي صداي دانشجويان كاملاً به گوش شاه و اطرافيانش كه در محل برگزاري مراسم تشريفات بودند مي‌رسيد، حتي وقتي تلويزيون برنامه پذيرايي از شاه را نشان مي‌داد صداي فرياد خشم‌آلود دانشجويان نيز به گوش مي‌رسيد. شعارها عبارت بودند از مرگ بر شاه، مرگ بر امپرياليسم، اي جلاد ننگت باد، شاه دست‌نشانده امريكاست، آمريكا از ايران بيرون برو، ايران از عمان خارج شو و شاه قاتل است، شاه قصاب فاشيست است، زندانيان سياسي را آزاد كنيد، زندانيان سياسي را شكنجه نكنيد، و همينطور شعارهاي ديگر. ضمنا علاوه بر شعارها دانشجويان به‌طور مشروح به افشاي جنايات شاه و برنامه‌هاي او مي‌پرداختند و درباره اينكه چرا دانشگاه جرح تاون با اين همه جنايات شاه مي‌خواهد به فرح دكتراي افتخاري بدهد و اينكه 3/2 ميليون دلار از ايران پول گرفته است و اين كه بايد از اجراي اين عمل دانشگاه مزبور جلوگيري شود، با مردم صحبت مي‌كردند. در حين تظاهرات مردم بسياري در اطراف كاخ سفيد جمع شده بودند و دانشجويان ايراني كه علت تظاهرات و جنايات شاه را تشريح مي‌كرد بين آنها پخش مي‌كردند. افراد سازنان امنيت نيز در اطراف تظاهركنندگان به فاصله چندمتري ايستاده بودند. كه دكتر شايگان پشت بلندگو اعلام كرد كه اين نوكران جيره‌خوار شاه در آن فاصله ايستاده و به ما نگاه مي‌كنند و اسم چند نفر از جمله رفيع‌زاده ؟؟؟؟ گويا رئيس كارهاي امنيتي در آمريكا است و ساكن نيويورك مي‌باشد، برد. و بعد از اين اعلام، دانشجويان رو به آنها كرده شروع به شعار و انفجار نفرت نمودند، كه همگي آنها راه فرار پيش گرفتند.

تظاهرات يكبار ديگر يعني در روز شنبه 17 مي نيز به همان شكل برگزار شد. همگي در خيابان‌ها همراه با شعارهاي آتشين حركت كرده و عكس‌هاي بزرگ شاه كه تاجي برسرش بود و خون از دندان‌هايش مي‌ريخت به ديوارها نصب كردند.

هوستن:

در هوستن تگزاس نيز همزمان با ساير شهرهاي امريكا تظاهرات وسيعي در مركز شهر در مقابل كنسولگري ايران برپا بود. از چند روز قبل از اجراي تظاهرات اعلاميه‌هاي زيادي درباره سفر شاه و شهادت 9 تن از انقلابيون در شهر هوستون پخش شده بود. از جمله برنامه‌هاي تظاهرات 48 ساعت اعتصاب غذا بود كه از دو روز قبل از برنامه‌هاي اصلي تظاهرات اجرا شد. در برنامه اعتصاب غذا عده قابل توجهي شركت داشتند و براي استراحت پاس مي‌دادند. در ضمن شركت‌كنندگان در برنامه اعتصاب غذا جلوي كنسولگري راه رفته و شعار مي‌دادند.

ديگر از برنامه‌هاي جالب يك ماشين روباز وانت روباز بود كه درآن عكس بزرگي از شاه در حالي كه دست سي.آي.اِ CIA آن را گرفته بود در شهر حركت مي‌كرد و شعارهاي زيادي در اطراف ماشين نصب شده بود. عكس شاه بر اثر وزيدن باد دائماً تكان مي‌خورد و بطور طبيعي نشان مي‌داد كه او آلت‌دست سي.آي.ا مي‌ّاشد. علاوه بر اين پاهاي شاه نيز قطع شده و بوسيله نخ دوباره وصل شده بود و وضع مسخره‌اي را بوجود آورده بود.

قسمت‌هاي اصلي تظاهرات در روزهاي 15 و 16 مي اجرا شد كه حدود 250 نفر با نقاب در آن شركت كرده بودند ولي پليس هوستن براي تظاهركنندگان، با اينكه از قبل اجازه داشتند، مشكلاتي به وجود آورده بود، از جمله به آنها اجازه نداد كه از بلندگو استفاده كنند و يا مترصد بود كه از آنها عكس بگيرد. در هر صورت شركت‌كنندگان پس از گردش در مركز شهر در مقابل كنسولگري ايستاده و شعارهاي آتشين خود را با فرياد بلند به گوش همه رساندند. از كارهاي جالبي كه انجام گرفت ارسال يك پيام از طرف تظاهركنندگان به كنسول بود كه البته كنسول در را باز نكرد و نمايندگان مجبور شدند پيام را از زير در ابلاغ كنند!

تظاهرات بسيار منظم و موفقيت‌آميز بود و شعارهاي زيادي از جمله شعارهاي زير مرتب به گوش مي‌رسيد و يا در روي پلاكاردها خوانده مي‌شد:

مرگ برشاه، دست شاه از ظفار كوتاه، شاه دست‌نشانده آمريكاست، شاه يك فاشيست است،‌زندانيان سياسي را شكنجه نكنيد، آمريكا از ايران بيرون رو… علاوه بر واشنگتن و هوستن ـ تظاهرات مشابهي در شيكاگو و سانفرانسيسكو نيز برگزار گرديد. در كاليفرنيا يك برنامه راهپيمائي وسيع از لوس‌آنجلس به سانفرانسيسكو نيز اجرا شد. كه جمع‌بندي كليه اين تظاهرات و عمليات و نمايشات ضدرژيمي حاكي از موفقيت آنها در افشاگري رژيم شاه بوده است.

پيروز باد مبارزات دانشجويان درخارج از كشور.

 

 

 

اخبــار

درود به فاطمه اميني

رژيم كه در برخورد با انقلابيون خود را مستأصل يافته به فشار خود بروي زندانيان سياسي افزوده است تا شايد بتواند از موج جنبش‌هاي انقلابي بكاهد. فشار بر روي زندانيان سياسي به صورت‌هاي گوناگون اعمال مي‌شود. در بسياري از موارد رژيم دست به دستگيري انقلابيون مي‌زند و هماهنگ آن اعلام مي‌كند كه نامبرده مثلا از كوه پرت شده و درگذشته است، در حالي كه اسير در چنگ او گرفتار و شكنجه‌هاي وحشيانه رژيم براي به زانودرآوردن او و دستگيري ياران ديگرش اعمال مي‌شود. در اين حال رژيم احساس آسودگي خيال مي‌كند چه ابتدا با اعلام اينكه شخص موردنظر در حادثه‌اي طبيعي درگذشته است اولين كوشش براي دست يافتن به جسد عزيزانشان كه به ادعاي رژيم كشته شده‌اند با جواب اينكه قبلا مدفون شده‌اند بدون اينكه نشانه‌اي از محل دفن آنها داده شود با آنچنان واكنش تهديدآميز رژيم روبرو مي‌شوند كه بايد لب بر روي لب بگذارند و خاموش باشند. نمونه بارز اين جنايت در مورد خانم فاطمه اميني، همسر مجاهد اسير منصور بازرگان اعمال شده است. رژيم با تفضيل در روزنامه‌هاي خود اعلام كرد كه نامبرده در حادثه كوهنوردي سقوط كرده و درگذشته است. رژيم درحالي كه به شكنجه وحشتناكي در مورد خانم فاطمه اميني دست زده درباره سرنوشت او سكوت كرده است.

اين مهر سكوت تنها در مورد خانم فاطمه اميني اعمال نمي‌شود. اين سكوت همچنان در مورد سرنوشت سه مجاهد ديگر، محمد، لطف‌الله ميثمي و سيمين صالحي اعمال مي‌شود. در حالي كه نامبردگان نيز به سختي زير شكنجه هستند حتي موهاي سر سيمين صالحي را براي شكنجه كنده‌اند.

درود به خانواده رضائي

رژيم در اعمال اين جنايت‌ها مرزوبوم نمي‌شناسد، پير و جوان و مادر و فرزند براي او يكسان هستند چه، همه خطرناكند. رژيم مادر قهرمان رضائي‌هاي شهيد را با يكي از خواهرانشان اسير مي‌كند. خواهر فاطمه رضائي 8 ماهه حامله بود. سرانجام براثر اعمال شكنجه در زندان كميته وضع‌حمل مي‌كند و مادر زير شكنجه قرار مي‌گيرد. رژيم از مادر رضائي‌ها و از همه مادرها و خواهرها وحشت دارد. اينها بايد به‌زعم او با شكنجه تسليم شوند. اما از پيش معلوم است اين قهرمانان آنقدر پايمردي مي‌كنند كه شكنجه‌گر تسليم مي‌شود و موج انقلابي نه‌تنها فروكش نكرده بلكه از گوشه و كنار كشور فوران مي‌كند.

اخطار انقلابيون:

انقلابيون در قبال وحشي‌گري‌هاي رژيم اخطار مي‌دهند نيك‌طبع سردمدار شكنجه‌گران اعدام مي‌شود. رژيم بيشتر درمي‌ماند پس اينهمه مستشاران جاسوسي امريكا (سيا) و دستگاه مزدور محلي‌شان ساواك چه كاره است؟ رژيم براي اينكه افكار عمومي را ضعف خود در برخورد با انقلابيون منحرف كند دست به حيله ديگري مي‌زند. تلاش او هميشه اينست كه خفقان و وحشتي را كه استقرار ديكتاتوريش بر آن متكي است بيشتر در كشور بگستراند وآنها را هرچه ضخيم‌تر كند تا از جنبش عمومي بكاهد. اسيران را آنچنان شكنجه دهد تا عبرت شوند، انقلابيون را منزوي كند و بكوبد تا نفس آسوده بكشد. اما ديگر وجود انقلابيون امري عيني است و ضرباتي را كه رژيم در برخورد با آنها مي‌خورد و نمي‌تواند پنهان كند. بايد چاره ديگري بينديشد و حيله ديگري ساز كند.

حفظ موازنه وحشت:

رژيم براي اغفال افكار عمومي و حفظ موازنه وحشت هرگاه به شكار انساني مي‌پردازد فوري اعلام مي‌كند كه قرباني او عضو فلان سازمان انقلابي بوده و در قتل فلان عامل دست داشته است. و يا احيانا كساني كه در حوادث طبيعي كشته مي‌شوند قلمداد مي‌كند كه در برخورد با رژيم از بين رفته‌اند.

از نمونه اول مي‌توان ادعاي رژيم را درباره ميرجعفر شجاع ساداتي، دانشجوي دانشگاه صنعتي نام برد. رژيم ادعا كرد كه نامبرده عضو سازمان فدائيان خلق بوده و در اعدام نيك‌طبع دست داشته و به دست پليس كشته شده است. در حالي كه عضويت ايشان در اين سازمان ساختگي است. ثانيا پليس به ايشان ناگهان فرمان ايست مي‌دهد و نامبرده به قصد فرار شروع به دويدن مي‌كند و پليس براي دستگيري وي به او شليك مي‌كند و اسيرش مي‌كند و سپس اعلام مي‌كند كه كشته شده و چنين اتهامي داشته است، البته هنوز بدرستي روشن نيست كه نامبرده زنده است يا كشته شده يا رژيم براي اينكه افكار عمومي را گول بزند او را خواهد كشت.

نمونه دوم ادعاي رژيم در مورد علي‌اكبر جعفري است. رژيم ادعا كرد كه نامبرده در زدوخوردي با رژيم كشته شده است در صورتي كه وي در تصادفي در جاده مشهد كشته شد.

تنها جاده‌اي كه رژيم يافته است اعمال شدت عمل در زندان‌هاي سياسي است از 15 فروردين‌ماه به بعد تقريبا هيچ‌كس را از زندان‌ها آزاد نكرده است حتي دانشجوياني را كه يك سال محكوميت داشته‌اند و مدت آن تمام شده است.

اكنون وظيفه ماست كه جنايات رژيم را در زندان‌ها فاش كنيم با استفاده از هر وسيله ممكن به ياري ياران اسيري كه در زير شكنجه آريامهريند بشتابيم و به مبارزه قهرآميز مردمان اوج بدهيم.

· دستگيري‌ها:

مادر حسن و عليرضا كبيري را دستگير و زنداني نموده‌اند. اين اولين‌بار نيست كه اين مادر قهرمان را به بند مي‌كشند. در مهرماه 51 وقتي كه مجاهد شهيد حسن كبيري را دستگير مي‌نمايند او را تا سرحد مرگ شكنجه مي‌دهند. رژيم نه از دستگيري او نه از شكنجه و نه از شهادتش سخني به ميان نمي‌آورد. در جريان شكنجه‌ پاها و دست‌ها و همچنين ستون فقرات حسن را روي اجاق برقي مي‌سوزانند. در آن جريان پدر و مادر مجاهد شهيد حسن را نيز براي مدتي توقيف كردند.

خانم عفت محمدي، همسر آقاي محمد محمدي را نيز دستگير و زنداني نموده‌اند.

· ورشكستگي انتخابات شاهانه:

كيهان هوائي در مشاره 24 خرداد خود مي‌نويسد كه: يكي از نامزدهاي انتخاباتي تبريز وقتي ديد كسي در محل براي سخنراني وي جمع نشده است بشدت متاثر شد و شروع به گريه كرد. گريه وي از ميكروفن‌هاي قوي محل سخنراني پخش شد!!

عدم شركت مردم در بازي‌هاي مسخره‌اي كه شاه تحت عنوان حزب و انتخابات براه انداخته است سند ديگري است بر صحت گفتار امام خميني در شكست انقلاب باصطلاح شاه در جلب‌نظر توده‌اهي ملت.

· همكاري بهائي‌ها با صهيونيست‌ها:

كميته بايكوت اعراب، وابسته به اتحاديه عرب، بعد از جمع‌آوري اسناد و مدارك دال بر همكاري بهائي‌ها با صهيونيست‌ها، اعلام كرد كه كليه تعليمات مربوط به بايكوت صهيونيست‌ها شامل بهائي‌ها نيز مي‌شود.چه آنها هر دو در خدمت استعمار و امپرياليسم قرار دارند.

· معامله تسلحاتي چند ميليارد دلاري:

ايران يك هزار زره‌پوش شيفتن از انگلستان خريداري كرد:

لندن 11 ژوئن ـ كشورهاي انگلستان وايران بر سر معامله يك هزار زره‌پوش شيفتن به توافق نزديك رسيده‌اند. قيمت سلاح‌هاي خريداري شده توسط ايران بالغ بر ميلياردها خواهد بود و بنا به گفته نظاميان رژيم ايران قصد دارد كه تعداد زره‌پوش‌هاي خود را كه در حال حاضر بالغ بر يك هزار مي‌باشند به بيش از دو برابر افزايش دهد. تحويل سلاح‌هاي فروخته شده به ايران حتي در درجه مافوق تحويل همين سلاح‌ها به واحدهاي مستقر ارتش انگلستان در آلمان قرار داده شده.

· و آمريكا هم بي‌نصيب نيست:

واشنگتن رويتر ـ دولت امريكا فروش هفت‌ونيم ميليارد دلار سلاح‌هاي جنگي را به كشورهاي عربستان سعودي، ايران و شيخ‌نشين‌هاي خليج‌فارس تحت عنوان كمك به صلح و ثبات منطقه توجيه نمود.

يوسف سيسكو مسئول امور خاورميانه وزارت خارجه امريكا در مقابل كميته فروش تسليحات كنگره امريكا درباره فروش اين سلاح‌ها چنين اظهار داشت:

هدف سياست امريكا بر اينست كه دو كشور قوي خليج ايران و عربستان سعودي را در به عهده گرفتن امنيت منطقه تقويت كند.

ترجمه از روزنامه فرانكفورت روندشاو

11 ژوئن 1975

هموطن: تنها با مبارزه متحد و مشترك همه نيروهاي اصيل و پشتيباني قاطع و يكپارچه از جهاد مسلحانه و سازمان‌هاي انقلابي ـ مجاهدين و فدائيان است كه مي‌توان به بساط چپاول‌گري استعمار خارجي و استبداد داخلي پايان داد.

انتقال به تهران:

آقاي طاهر احمدزاده از فعالين نهضت آزادي ايران و پدر فدائيان شهيد مسعود و سعيد احمدزاده و خواهر مبارز اسير مستوره احمدزاده را چندي است به زندان قصر منتقل نموده‌اند.

اعتصاب در زندان:

پس از شهادت 9 نفر از رزمندگان دلير خلق در زندان بوسيله دژخيمان شاه، زندانيان سياسي قصر اعتصاب غذاي وسيعي را اعلام نمودند. مزدوران رژيم پس از هجوم به زندان تعدادي از مبارزين را به كميته منتقل نمودند كه از آن‌جمله: افتخاري ـ تقوايي ـ كاخ‌ساز ـ بطحائي ـ سهراب افشار ـ سعادتي ـ و رضا محبي.

سرنوشت مهندس ميثمي:

برادر مجاهد مهندس لطف‌اله ميثمي به حبس ابد محكوم شد. او در تاريخ 27 مرداد دستگير گرديد و در اثر شكنجه‌هاي قرون وسطائي وضدانساني مزدوران رژيم يك دست و يك چشم خود را از دست داده است.

بي‌خبري از زندانيان:

در حدود چهار ماه است كه مجاهدين اسير مسعود رجبي و موسي نصير اوغلو خياباني را از زندان قصر به كميته برده‌اند و از سرنوشت آنها هيچ اطلاعي در دست نيست. همچنين از سرنوشت افراد زير ذوطن ـ خسروترگل ـ حسن سلامي ـ محمد فارسي معيني ـ ايزدي.

ناهيد جلال‌زاده كجاست؟

خانم ناهيد جلال‌زاده در سال 51 در ارتباط با مجاهد شهيد مهدي رضائي دستگير شده بود. دوره محكوميت ايشان قرار بود در اين ماه به پايان برسد. بنابراين خانواده ايشان در روز مقرر به زندان مراجعه مي‌كنند ولي از ايشان هيچ خبري نمي‌شود. چندي بعد به كميته مراجعه مي‌كنند، مزدوران كميته مي‌گويند بايد به زندان قصر مراجعه كنيد. آنها دوباره به زندان قصر مراجعه مي‌كنند، مقامات زندان مدعي مي‌شوند كه ايشان را آزاد نموده‌اند.

 

 

 

شركت مستقيم وزارت دفاع آمريكا در مقابله با انقلابيون ايران

خيانت جديد شاه

هربار كه شاه خائن به آمريكا مي‌آيد در راه خوش‌خدمتي به اربابان آمريكائي‌اش و خيانت به ملت ايران قدم جديدي برمي دارد. و بيش از پيش دست عوامل تجاوزگر آمريكائي را در كنترل سرنوشت خلق ما و خلق‌هاي منطقه بازمي‌گذارد.

متن زير بدون هرگونه تفسيري روشنگر اين خيانت عظيم شاه مي‌باشد:

«كمپاني آمريكائي نيروي انساني و سيستم جاسوسي خود را در اختيار ايران مي‌گذارد».

به قلم سينمو. اي ـ هرش ـ نيويورك‌تايمز نيوز

سرويس اول جون 1975.

واشنگتن: ايران با يكي از كنترانتچي‌هاي وزارت دفاع امريكا قراردادي بالغ بر چندين ميليون دلار امضا كرده است تا تسهيلاتي براي ارتباطات دقيق جاسوسي كه ظرفيت كنترل ارتباطات نظامي و غيرنظامي را در سرتاسر ايران و منطقه خليج‌فارس داشته باشد برپا سازد.

اين قرارداد كه به درخواست مستقيم شاه هنوز علنا اعلام نشده است به كمپاني ارتشي بنام روكول اينترناسيونال Rokwell International (آناهايم ـ كاليفرنيا) اجازه مي‌دهد كه براي اجراي طرح مزبور از اعضا و كارمندان فعلي و سابق آژانس امنيت ملي امريكا Nationa B????? Agency و تأسيسات جاسوسي نيروي هوائي استفاده نمايد.

مقامات رسمي گفته‌اند كه ايالات متحده بطور منظم كمك‌هاي نظامي و متخصصين ارتباطات جاسوسي خود را در اختيار متحدين خود در سرتاسر دنيا قرار مي‌دهد. اما اين كمك‌ها هميشه تحت نظر و كنترل مستقيم ارتش آمريكا بوده است. و اين وزارت دفاع بوده است كه مي‌توانسته تصميم بگيرد كه چه مقدار اطلاعات در اختيار كشور ميزبان قرار بدهد يا ندهد! اما قرارداد جديد با ايران كاملا منحصربفرد مي‌باشد. به سبب آن كه به موجب آن به ركول امكان مي‌دهد كه كارمندان سابق و فعلي آژانس‌هاي جاسوسي را ــ كه بسياري از آنها ــ به سري‌ترين تكنيك‌ها (و وسائل فني) جاسوسي و جمع‌آوري اخبار دسترسي دارند استخدام نمايد.

مقامات وزارت كشور آمريكا و پنتاگن و كمپاني روكول انترناشيونال بعلت آنكه شاه درخواست كرده است كه مفاد اين قرارداد مخفي بماند حاضر نشده‌اند كه هويت وارتباط خود را با اين قرارداد افشا نمايند.

آژانس امنيت ملي آمريكا ــ كه مركزش در نزديكي واشنگتن (فورت ميد ـ مايلند) مي‌باشد ــ امور و مسئول تجزيه و تحليل كليه ارتباطات اطلاعاتي و جاسوسي است. قسمت اعظم جمع‌آوري اطلاعات جاسوسي و گزارش آنها توسط كارمندان و عوامل مؤسسه مزبور در درون نيروي هوائي ـ دريائي ـ زميني ارتش صورت مي‌گيرد.

در طي جنگ ويتنام، براي اجراي اين عمليات كه در اختفاي كامل انجام مي‌شده است،‌ بيش از يكصد هزار نفر شركت داشته‌اند و حداقل ساليانه هزار ميليارد دلار مصرف ميشده است. مقامات دولتي گفته‌اند كه موافقت‌نامه مزبور در اواخر ماه فوريه و يا اوايل مارس به امضا رسيده است. و طرفين متعهد شده‌اند كه يك برنامه 5 تا 10 ساله به منظور تعيين مشخصات شبكه‌هاي ارتباطي اطلاعات و جاسوسي تنظيم نمايند. همين مقامات گفته‌اند كه به موجب قرارداد، در مرحله اول 50 ميليون دلار پرداخت خواهد شد. اما اجراي اين طرح، كه بنام سري ايبكس IBEX خوانده شده است تا 500 ميليون دلار خرج برمي‌دارد.

مقامات رسمي گفته‌اند كه ريچارد هلمز ـ رئيس سابق سيا و سفيركبير فعلي آمريكا در ايران نقش عمده‌اي در توسعه احتياجات اساسي ارتباطات اطلاعات جاسوسي ايران بازي كرده است. و در تعيين ضرورت‌ها و نيازمندي‌هاي سيستم مزبور مستقيما شركت داشته است. برنامه ارتباطات اطلاعاتي و جاسوسي، يك برنامه ايران در جهت ساختمان يك نيروي مقدر و مدرن نظامي تطابق كامل دارد. در سال مالي 1974، ايران در حدود 8/3 ميليارد دلار وسائل جنگي از آمريكا خريداري كرده است. و در صف مقدم همه خريداران اسلحه از سال 1950 تا به امروز ـ قرار دارد.

شاه اخيرا ترتيب يك پيمان امنيت در منطقه خليج فارس را تبليغ مي‌كند. كه در آن البته بطور واضح و آشكار نيروي نظامي او نقش عمده‌اي را ايفا خواهد كرد. او همچنين گفته است كه كليه نيروهاي خارجي بايد از خليج‌فارس بيرون بروند. اما اعتراف مي‌كند كه چون نيروهاي روسيه شوروي در ايران و ساير نقاط حضور دارد،‌ آمريكا نيز بايد باقي بماند.

به موجب رئوس مطالبي كه توسط مقامات آمريكا بطور مجمل بيان شده است شركت فوري وزارت دفاع امريكا را نشان نمي‌دهد. اما مقامات مزبور اشاره كرده‌اند كه قرارداد شاه با ركول ابتدا به تصويب وزارت كشور و دايره كنترل سلاح‌ها رسيده است. اين دايره مسئول آنست كه مبادا مواد و يا اطلاعات بيشتري بدون اجازه دولت امريكا در  اختيار متحدين امريكا گذارده و يا فروخته شود. اين دايره به نوبه خود قبل از آنكه به شاه اجازه دهد كه موافقت‌نامه‌اي با ركول تنظيم نمايد، طرح آن را به تصويب مقامات مسئول در پنتاگن رسانيده است. علاوه بر اين در برخي از قسمت‌هاي قرارداد آمده است كه خواست‌هاي مخصوصي را كه شاه براي خريد وسايل محرمانه الكترونيك تحويل مي‌دهد ضروري است كه به تصويب مقامات وزارت كشور و پنتاگن برسد».

هموطن عزيز: اگر چه مفاد اين قرارداد هنوز فاش نشده است. اما براساس همين اطلاعات مختصر كه بدست ما رسيده است، كاملا روشن است كه شركت ركول چيزي نيست جز يك مقاطعه‌كار و سازماني كه سرپوش كارهاي جاسوسي و اطلاعاتي براي آژانس امنيت ملي امريكا (NBA) است و كليه اين برنامه‌ها تحت نظر مستقيم پنتاگن و بدست NBA طرح و اجرا و كنترل مي‌گردد. علاوه بر اين، بعد از انتشار خبر بالا، روزنامه وال استريت (2/6/75) گفتگوي محافل سرمايه‌داري امريكا افشا نمود كه «كارمندان كمپاني ركول در حال حاضر مدت‌هاست كه كار خود را در ايران آغاز كرده‌اند» براي آنكه خوانندگان ما بدانند كه اين آژانس امنيت ملي امريكا چه معجوني است و چگونه جنگ‌طلبان امريكائي بدست شاه خائن منابع ملي ما را غارت و كشور ما را به بزرگ‌ترين پايگاه تجاوزات و عمليات جاسوسي خود تبديل ساخته‌اند ما در شماره آينده پيام مجاهد توضيحاتي مختصر درباره NBA‌ خواهيم داد.

 

 

 

يادي از مجاهد شهيد
مصطفي خوشدل

ارديبهشت ماه گذشته روزنامه‌هاي تهران شهادت 9 نفر از فرزندان رزمنده خلق را به اطلاع مردم رساندند و چنين گزارش دادند كه اين اسرا هنگامي كه به علت عدم تمكين و اطاعت از زندانبان‌ها از زندان قصر به زندان ديگري منتقل مي‌شدند به علت اقدام به فرار هدف گلوله مأمورين محافظ مستقر در اتوبوس قرار گرفته‌اند؟ خلق داغدار كه هرگز چنين درگيري و تيراندازي را در هيچ نقطه‌‌اي از تهران مشاهده نكرده بود و نيك مي‌دانست كه فرار از دست مزدوران رژيم در حال دستبند داشتن آنهم در اتوبوس و در محاصره انبوه مأمورين تا چه حد امكان‌پذير است. اين دروغ را مانند حيله‌هاي ديگر رژيم باور نكرد، و ديگران كه نزديكي بيشتري با جنبش داشتند از مدتها قبل خبر شهادت اين دلاوران را در زير شكنجه‌هاي رژيم شنيده بودند. هفت نفر از اين شهدا از سال 44 و دو نفر از سال 51 در اسارت رژيم بسر مي‌بردند و همگي از نظر تجربه و ايمان به مبارزه از درخشان‌ترين ستارگان نسل انقلابي ايران بودند. رژيم خائن چنين مي‌پنداشت با شهيد كردن اين استادان ضربه جبران‌ناپذيري به جنبش وارد مي‌سازد غافل از آنكه:

هر شب ستاره‌اي به زمين مي‌كشند و باز

اين آسمان غم‌زده غرق ستاره‌هاست

از ميان اين دلاوران شهيد بدون آنكه قصد برتري‌بخشيدن در بين باشد تنها به مناسبتي به شرح‌حال مختصري از مصطفي خوشدل مي‌پردازيم. شهيد دلير قبل از ضربه‌خوردن سازمان مجاهدين در سال 50 مدتها هم‌خانه و تحت تعليم مستقيم شهيد بزرگ مهندس حنيف‌نژاد بود و درسها و تجربيات ارزنده‌اي آموخته بود. بعد از شهريور 50 جزو معدود افرادي بود كه بار مبارزه مسلحانه را به دوش مي‌كشيدند و با مجاهدات سنگين و گسترده خود حيات تازه‌اي به مبارزه دادند. شهيد مجاهد در سال 51 هنگامي كه با رضا دادي‌زاده بعد از شناسائي راه‌هاي عبور و بازگشت از مرز بعلت اشتباه تاكتيكي در ورود به خانه‌‌اي كه قبلا لو رفته بود دستگير مي‌شوند.

مصطفي هنگامي كه خود را در چنگال مأمورين مي‌بيند با سيانور خودكشي مي‌كند مزدوران بسرعت او را به بيمارستان شهرباني مي‌رسانند و تحت شستشوي داخلي قرار مي‌دهند و براي بازنگهداشتن دهان او از آنجائي كه براي مسموم‌شدن مقاومت مي‌كرده دندان‌هايش را خرد مي‌كنند و با چكش به دهان او مي‌زنند و بالاخره براي بازجوئي زنده نگاهش مي‌دارند، او بعد از ماه‌ها شكنجه و بازجوئي به سه بار اعدام محكوم مي‌شود و يك هفته در سلول به اشتياق اجراي حكم شهادت دقيقه‌شماري مي‌كند تا در آخرين لحظات رژيم به علت شرايط خاص روز از اعدامش منصرف مي‌شود و او را همراه سه نفر از همرزمانش با يك درجه تخفيف به حبس ابد محكوم مي‌كند و آنها را به عنوان سرنخي از فعالين بيرون نگاه مي‌دارد. وقتي از او درباره حالات روحيش در چنان  لحظات پرسيده بودند گفته بود مرا از سعادت عظيم محروم كردند و تنها ناراحتي ونگرانيم اين بود كه در پيشگاه پروردگار و رفقاي شهيد از كندي عمل و مسئوليتم شرمسارم و آن‌طور كه بايد نتوانستم به وظيفه خود عمل كنم و در مورد بازجوئي با آنكه استادانه پاسخ گفته بود هميشه نگران بود كه مبادا از سخنانش كوچك‌ترين خطري متوجه رفقا شود.

او با اعزام به زندان عمومي هم هرگز آرامش و آسودگي نيافت و به همان دليل كه زنده نگاهش داشته بودند مرتبا به كميته و شكنجه‌گاه  فرستاده مي‌شد و بيش از هر زنداني در تاريخ مبارزات مسلحانه ما از نظر دفعات تحت بازجوئي بود كه در حقيقت سه سال تحت بازجوئي بوده و با هر اطلاعي از يارانش او را احضارش مي‌كردند و چنين بود كه بعلت فعاليت گسترده و وسيعي كه داشت و آشنائي و ارتباطش با مبارزين دستگير نشده با هر اطلاعي دائماً مورد شكنجه قرار مي‌گرفت.

علي‌رغم تمام شكنجه‌هاي وحشيانه مأمورين ساواك او هم چنان سرزنده و بانشاط بود و نشاط و سرزندگي او دشمن را به خشم واداشته بود، او در زندان بسيار فروتن و مهربان بود و در شناخت دشمن و روش‌ها و شيوه‌هاي بازجوئي و عملكرد او مهارت داشت.

رحمت خدا و درود ما بر او و همه شهداي آزادي‌بخش ما باد

ان الذين فتنوا المومنين و المومنات ثم لم يتوبوا فلهم عذاب جهنم و لهم عذاب الحريق

سوره بروج آيه 10

آنان كه مردان و زنان مومن به حقيقت را به شكنجه‌گاه مي‌كشند و از اين عمل خود هرگز منصرف نمي‌شوند. ايشان را عذاب جهنم و عذاب سوزاني است.