فهرست مطالب
بازهم ماركسيست اسلامي چرا؟
به حركت محرومين كمك كنيد
ميثــــاق حركت المحرومين
اسرائيل و طرحهاي نابودي اماكن مقدّسه
همكاري شاه با اسرائيل
تراكم اسلحه در خاورميانه
رمضان امسال چگونه سپري گشت
بيتفسير
اخبــــار
اسرائيل و كاهش بيسابقه مهاجرين
نماز جماعت در دانشگاه
اطلاعيه حركهالمحرومين لبنان
بازهم ماركسيست اسلامي
چرا؟
يا ايّهاالذين آمنوا اذا ضربتم في سبيلالله فتبينوا….
اي كساني كه ايمان آوردهايد وقتي در راه خدا قدم برميداريد چشم بگشائيد، دوست و دشمن را نيك بشناسيد. راه و چاه را از هم تشخيص دهيد…..
سوره نساء ـ 94
رژيم شاه بار ديگر به دستياري و هدايت مشاورين امريكائياش در هفتههاي اخير تبليغات جديد و همهجانبه وسيعي را عليه جنبش انقلابي ايران آغاز كرده است. اين تبليغات كه به مناسبت دستگيريهاي اخير در تهران و مشهد و با كشف گروههاي جديدي ازمسلمانان انقلابي آغاز شده است تاكتيك جديد و تازهاي نيست. انتساب دروغ ـ تهمت زدن به انقلابيون مشي هميشگي رژيمهاي ضدخلقي است. اما محتوي و مفاد تبليغات جديد رژيم در سايه برخي از شايعات و حوادث تأسفانگيز درونبخشي از جنبش، نسبتا جديد و قابل توجه و درخور دقت ميباشد. و هشياري و بيداري همه مبارزين واقعي و راستين را به خود ميطلبد. اين توجه و هوشياري بخصوص از آن جهت ضروري است كه اين بار نيز مثل هميشه ـ لبه تيز حملات تبليغاتي رژيم عمدتا متوجه جنبش اصيل انقلابي اسلامي و مجاهدين خلق ميباشد. توجه و تحليل اين تاكتيكها و شناخت اهداف آن براي همه انقلابيون ايران، همه آنها كه خواستار آزادي و رهائي خلق ايران هستند نهايت ضرورت را دارد. نهتنها بايد اين تاكتيكها را شناخت بلكه بايد دانست كه چرا دشمن اين تاكتيكها را به كار ميبرد تا بتوان هشيارانه در برابر تحريكات رژيم مقاومت كرد و آن را فاش و رسوا ساخت.
ما ميدانيم كه در ايران دو جنبش و دو حركت سياسي ـ اجتماعي در كنار هم و پابپاي هم عليه استبداد داخلي و استعمار و امپرياليسم سلطهگر خارجي مبارزه ميكنند. هر يك از اين دو جريان سياسي ـ اجتماعي، از جهانبيني طرز تفكر سياسي ـ خلقي ـ اقتصادي خاص برخوردار است.
و هريك داراي كارنامه عملكرد مخصوص خود در طي 60-70 ساله گذشته ميباشد كه در دادگاه ملت و در برابر نسلهائي كه آمدهاند و ميآيند براي قضاوت گشوده ميباشد. از اين دو حركت يكي به جهانبيني انقلابي اسلامي مجهز و مسلح است و ديگري به ماركسيسم ـ لنينيسم معتقد است. وجوه افتراقي ميان اين دو جهانبيني و طرز تفكر روشن و مشخص ميباشد. اما صرفنظر از اين اختلافات، اين هر دو حركت داراي هدفهاي مشتركي در برانداختن رژيم استبدادي شاه و پايان دادن به سلطه استعمار خارجي و امپرياليسم جهاني در كشور ما ميباشند. هر يك از اين دو حركت، بنا بر دلايل خاصي و تبعيت و تحتتأثير عوامل متعددي، از يك نوع تحرك انقلابي، يك نوع رابطه با توده مردم برخوردار هستند. حركت انقلابي اسلامي از سنتهاي ريشهدار انقلابي در فرهنگ تشيع سرخ علوي كه جايگاه تودهاي عميقي در فرهنگ بومي خلق ما دارد برخوردار است. به طوري كه در پروسه انقلابات تودهاي در ايران هر كجا جنبشهاي انقلابي، رنگ و پوشش اسلامي اصيل به خود گرفته و رهبري فكري و ايدئولوژيك حركت به دست طرز تفكر انقلابي اسلامي افتاده است، پيروزيهاي بزرگي نصيب خلق شده است.
رژيم پليسي شاه اين مسائل را ميداند. و خيلي هم خوب به وجوه افتراقي ميان اسلام و ماركسيسم آشناست. و درست براساس همين شناخت از اين دو جنبش است كه رژيم با مهارت مشي تبليغاتي خود را در برابر هر يك از اين دو تعيين و تنظيم كرده است. رژيم اگر چه در مقابله با انقلابيون، هر دو را با يك مسلسل و گلوله ميكشد، هر دو را در يك زندان و با يك وسيله مشابه و مشترك شكنجه ميدهد و براي او و ايادي كثيفش مسلمان و ماركسيست، دانشجو، كاسب، عالم اسلامي، كارگر، پيشهور و دهقان …. همه يكسان هستند، و همه را با قساوت و بيرحمي و خشونت يكساني شكنجه ميدهد و ميكشد ـ تيرباران ميكند. اما در صحنه تبليغات، رژيم با مهارت بيشتري عمل ميكند. از يك طرف تبليغات رژيم عليه همه انقلابيون راستين وجوه مشتركي را دارد. همه انقلابيون از نظر او «خرابكار» ـ «آشوبطلب» ـ «جنايتكار» هستند، از طرف ديگر خطمشي رژيم ضدانقلابي در برابر مسلمان مبارز مجاهد، با ماركسيستها يكسان نيست، به اين عبارت كه رژيم در تبليغات ضدانقلابي خود، براي اغواي تودههاي مردم، به راحتي و سادگي و صراحت، ماركسيستهاي انقلابي راستين را به «كمونيستبودن ـ لامذهب بودن ـ تودهاي بيوطن و خائن بودن» متهم ميكند. اما مسلمان مجاهد مبارز را نميتواند كه به «مسلمان بودن ـ نماز خواندن ـ قرآن خواندن ـ روزه گرفتن» و يا «لامذهب بودن يا بيوطني و خيانت» متهم سازد.
رژيم ضدانقلابي حتي حاضر نشده است و نيست كه وجود مسلمان مجاهد صادق و اصيل را اعتراف نمايد. و تابحال درهيچيك از مطبوعات دولتي اسمي از مجاهدين نيامده است. در واقع رژيم ضدانقلابي در برابر نسل جديدي از مسلمانان مجاهد در بنبستهائي قرار گرفته است. كه از آنجمله است بنبست تبليغاتي. و لذا براي خروج از اين بنبست تبليغاتي است كه مغزهاي متفكر رژيم اصطلاح «ماركسيست اسلامي» را ابداع كردهاند. با بكار بردن اين اصطلاح رژيم ميخواهد مسلمانان مجاهد را به التفاط دو جهانبيني اسلام و ماركسيسم متهم سازد. و سپس با تبليغات خود و بهرهبرداري از وجوه التقاطي اين دو جهانبيني، مجاهدين مسلمان را متهم كند كه نه مسلمان هستند و نه ماركسيست. و به اين ترتيب ميكوشد تا مجاهدين را از پشتيباني تودههاي مبارز مسلمان جدا و ايزوله سازد.
انتخاب عنوان «ماركسيست اسلامي» از طرف رژيم براي كليه كساني كه براساس ايدئولوژي انقلابي اسلامي دست به جهاد مسلحانه زدهاند، انعكاس پيدايش آن شرايط جديد و تحولات عظيمي است كه در درون جنبش اصيل اسلامي در روند تكاملياش رخ داده است. درك و شناخت اين تحول دروني در كل نهضت ضداستبدادي و ضداستعماري ملت ما براي پيبردن به ماهيت و جهت مشي ضدانقلابي رژيم نهايت ضرورت را دارد.
گفتيم كه جنبش اصيل اسلامي، پيوندي عميق با فرهنگ ملي و بومي ملت ما دارد. و از يك تاريخ عظيم سنن و تجارب انقلابي برخوردار است. بررسي همين تجارب نشان ميدهد كه هر زمان حركتهاي ضداستبدادي و ضداستعمار خارجي زحمتكشان و محرومين با سلاح عقيده اسلامي مجهز شده است و ايدئولوژي اسلامي با ماهيت و محتواي انقلابياش جو غالب را در جنبش بدست آورده است، اين حركتها بسرعت رشد نموده و گسترش يافتهاند، و توانستهاند قشرهاي وسيعي از زحمتكشان ملت ما را بخود جذب نموده، بسيج و متشكل سازند.
در تاريخ معاصر مبارزات ملي و ضداستبدادي نيز، ما ناظر همين واقعيت هستيم. به اين عبارت كه از شهريور 1320 تا زمان كودتاي خائنانه 28 مرداد فعاليت عمده جنبش اسلامي در بعد مبارزات ايدئولوژيك و در جهت تربيت و تعليم و بوجود آوردن كادرهاي مسلمان و متعهد و مسئول محدود بوده است. بعد از كودتاي 28 مرداد و تشكيل نهضت مقاومت ملي، كه رهبري و كادرهاي فعال و اصلي آن را مسلمانان آگاه و متعهد و مسئول تشكيل ميدادند، جنبش اسلامي به مرحله نويني تكامل يافت. در دوران فعاليتهاي نهضت مقاومت ملي (1332 تا 1339) براساس شيوه مبارزات مخفي و به منظور مقاومت در برابر رژيم و حفظ اصالت ارزشهاي نهضت ملي ايران بوده است.
فعاليتهاي سياسي نهضت مقاومت ملي ـ اگر چه بعلت شيوه مبارزات مخفي، و در تحت تاثير شرايط خاص دوران خود، محدود بود، اما بهرحال جنبش ملي ما در كل و جنبش اسلامي بطور خاص در طي اين دوران توانست مراحل تكاملي جديدي را بگذارند. و با تجارب بيشتر و ورزيدگي و انرژي بيشتري خود را براي مبارزات دوران بعد از 1339 و ميدان مبارزات سياسي علني آماده ميسازد. به طوري كه با تاسيس جبهه ملي در سيام تيرماه 1339 و سپس به دنبال آن، تاسيس نهضت آزادي ايران در ارديبهشت 1340 برپايه شيوه مبارزات علني، جنبش آزاديبخش خلق ما به سرعت رشد و گسترش پيدا كرد. نهضت آزادي ايران در اين دوره از مبارزات خود، بعنوان يكي از فعالترين،صادقترين، و سرسختترين بخش جنبش ضداستعماري و ضداستبدادي ما و با برخورداري از سلاح ايدئولوژي انقلابي اسلامي توانست مبارزين و تودههاي وسيعي از زحمتكشان ما را به ميدان مبارزات بكشاند. و با هشياري و مقاومت خود برنامههاي ضدملي رژيم را يكي بعد از ديگري خنثي سازد. رژيم كودتا و ايادي امپرياليسم كه در سالهاي 1338 و 1339، دادن برخي از آزاديهاي دمكراتيك و اجراي برخي از برنامههاي ظاهرا اصلاحطلبانه را بنا به دلايلي جزو برنامه خود قرار داده بود.
با مشاهده اين مقاومتها و مبارزات مجبور شد تغيير مسير بدهد و ضمن تعطيل آن برنامهها به سركوبي نيروهاي ملي و دستگيري سران و فعالين نهضت آزادي ايران دست بزند. استاد مهندس بازرگان، از موسسين و رهبران نهضت آزادي ايران، كه بعد از زنداني ـ محاكمه نظامي و به ده سال زندان محكوم گرديد، تاثير عملكرد جنبش مردم را در آن دوره جمعبندي مينمايد:
«ما چه در مقابل زورگويان داخلي و هيئتهاي حاكمه فاسد كه بر سرمان ميكوبند و چه در مقابل قواي متشكل نيرومند مرتبط خارجي ناچاريم (اگر ميخواهيم زندگي كنيم و زنده بمانيم) متحد و متشكل و اجتماعي شويم و مسلما نتيجه خواهد داشت در برابر سختيها و دشمنيها چارهاي جز پايداري و ارتباط اجتماعي و دفع مفاسد نيست… ديديد همين ارتباط و اجتماع چند ماهه اخير … منشاء چه آثار عظيمي شد در حالي كه ملت در برابر نيروهاي مالي و نظامي و اداري و سياسي و تبليغات دولت ظاهرا وضع نزديك به صفر و نيستي را داشت! ديديد چگونه دانشگاهي كه دانشجويان جرأت نداشتند راجع به جابجاكردن ظرف آبخوري تقاضاي دستهجمعي بكنند و مردم بازار كه سقف را برسرشان خراب ميكردند و شهرستانيها كه به ظاهر مثل موش در مقابل گربه جرأت خروج از لانه را نداشتند مملكتي را تكان دادند. البته زمام اختيار از دست دستگاه فاسد گرفته نشد. اختيار و باصطلاح رل به دست مردم و ملت نيفتاد. راننده همانها هستند. ولي عينا مانند يك پياده افتادهاي كه سوار را وادار به تغيير سرعت و جهت و گاهي هدف مينمايد ما نيز آنها را واداشتيم رل ماشين را كه هنوز در دست دارند تا حدي به ميل ما بگردانند و تا اندازهاي با رعايت نظريات ما حركت كنند».
(مهندس بازرگان در اينجا به انحلال و ابطال انتخابات دوره بيستم كه بدست و به درخواست مردم انجام گرفت اشاره ميكند) اما رژيم كه نميتوانست اين گستاخي و جسارت خلق را از يك حدي بيشتر تحمل كند مجبور شد تغيير برنامه بدهد ـ برنامه «آزاديهاي دموكراتيك حسابشده» تعطيل شد و ديكتاتور شاه بارديگر سبعانهتر مسلط گرديد.
در طي جريان مبارزات سالهاي 1339 تا 1342 علاوه بر پيروزيهائي كه بدست آمد و گسترش نسبي مبارزات خلق تغييرات كيفي پرخير و بركتي نيز در درون جنبش صورت گرفت كه وقوع و حدوث آنها هم موجب گسترش بيشتر و استحكام مبارزه گرديد و هم موجبات ترس و نگراني بيشتر رژيم را فراهم ساخت و اين ترس بود كه موجب تغيير برنامه رژيم گرديد. يكي از مهمترين وجوه اين تغييرات، رابطه نهضت ملي ايران با نهضت روحانيت مترقي و مبارزه ميباشد. تا قبل از آن، اين دو حركت عظيم اجتماعي سياسي اگر چه در كنار هم و به موازات هم مبارزه ميكردند اما متأسفانه رابطه ارگانيك و پيوستهاي با هم نداشتند. نه با هم رابطهاي داشتند و نه تاييدي از موضع يكديگر مينمودند. و نه حتي هماهنگي در خطوط مبارزاتي آنها ديده ميشد.
نهضت آزادي ايران، بدنبال كوششهاي خود در سالهاي قبل از 1340 ـ در نهضت مقاومت ملي، كوششهاي فراوان و آگاهانهاي چه از جهت روشن ساختن مراجع اسلامي و چه بعدها از جهت هماهنگ ساختن فعاليتهاي ضداستبدادي و ضداستعماري مبذول داشت. به طوري كه بعد از سال 1340 و در اوج مبارزات ملي، نهضت آزادي ايران و نهضت روحانيت مترقي و اصيل توانسته بودند، عملا يك جبهه متحد و واحدي را عليه رژيم بوجود آورند. و به اين ترتيب نهضت آزادي پلي شد ميان دو بخش عمدهاي از حركت ضداستبدادي، ضداستعماري خلق ما و براي اولين بار، علماي بزرگ اسلامي، و در رأس آن امام خميني، حركت فعالترين بخش نهضت ملي ايران را تأييد كردند ـ و همچنين فعالترين بخش حركت، به خصوص روشنفكران و تحصيلكردهها به پشتيباني از حركت روحانيت اصيل برخاستند.
بدينگونه يك شكاف عظيمي كه استعمار خارجي و فرهنگ وابسته به آن در جنبش عام ملت ما بوجود آورده بود از بين رفت… و ميبينيم كه از آن پس هرگونه كوشش و تلاشي كه دشمن در راه ايجاد اختلاف و شكاف بين اين گروه به كار برده است بينتيجه مانده است. و امروز خميني و نهضت روحانيت از جنبش ضداستعماري تفكيكناپذير شده است. اين يك پيروزي براي جنبش و يك شكست و فلاكت براي دشمن محسوب ميگرديد.
اما در سطح ديگري، نيز اختلافات و شكافي ميان نهضت ملي ايران به رهبري دكتر مصدق و حركت ماركسيستي ايران به رهبري حزب توده ـ بوجود آمده بود. اين اختلاف و شكاف كه بعد از شهريور 1320، بدنبال رويدادهاي سياسي مشخص و خيانتهاي آشكار و اشتباهات عظيم رهبري حزب توده در آن زمان رخ داده بود موجب شد كه ملت ما و بسياري از مبارزين راستين، حزب توده را به اجنبيپرستي و خيانت به وطن متهم سازند. و مبادلهاي بوجود آمد كه: حركت ماركسيستي ـ حزب توده ـ خيانت و بيوطني. و البته همه ميدانيم كه دولتهاي ضدملي و رژيم شاه چگونه توانستند حداكثر استفاده را از چنين سوابق تاريخي به نفع خود ببرند.
و چرا رژيم در مشي تبليغاتي خود، همهجا همه مخالفين خود را، به «كمونيستي» ـ «لامذهبي» ـ «تودهاي بيوطن بودن» متهم ميساخته است و ميكوبيده است. اين مشي رژيم تا قبل از سالهاي 1340 به بعد درباره تمام مخالفين اجرا ميشده است. به طوري كه حتي بعد از كودتاي 28 مرداد يك بار كه سازمان امنيت علامه مجاهد آيتالله طالقاني (از رهبران نهضت مقاومت ملي در آن زمان و موسسين و رهبران نهضت آزادي ايران) را به جرم افشاگري در مسجد هدايت دستگير نمود، ضمن بازجوئي از ايشان گفته بود كه: «چرا شما هميشه آيات كمونيستي قرآن را تفسير مينمائيد».
بنابراين جنبش ماركسيستي ايران، تحت تاثير و خيانتهاي گذشته حزب توده از يك طرف و تحت تاثير جريانات بينالمللي و رويدادهاي سياسي ميان چين و روسيه شوروي دچار يك نوع انزوا ـ تشتت ـ سردرگمي دروني عظيمي شده بود.
در اين ميان ناگهان در سال 1340 يك پديده سياسي پرخاشگرانه با قاطعيت قدم به ميدان ميگذارد. كه به دليل برخورداري از يك ايدئولوژي انقلابي (اسلامي) و با فعاليتهاي صادقانه خود ـ ولو محدود ميتواند اصيلترين نيروها را به سوي خود جلب نمايد.
نهضت آزادي ايران كه از اعتماد و اطمينان و پشتيباني علماي اسلامي و نهضت روحانيت برخوردار بود، در اينجا با قاطعيت خود در مبارزات سياسي و طرد سياست و مشي «صبر و انتظار» كه از طرف جناحهاي سازگار جبهه ملي پيشنهاد ميشد و بهخصوص با انتخاب موضع سياسي روشن و قاطع در برابر رژيم شاه توانست، پشتيباني حتي جناحهاي سياسي غيراسلامي را نيز به خود نمايد. براي اولين بار هموطنان ما از ساير مذاهب و عقايد نيز حركت نهضت را تاييد كردند.
به اين ترتيب، نهضت آزادي ايران در واقع راهگشاي مسير جديدي ميگردد كه در آن حركت ضداستعماري و ضداستبدادي و ضدامپرياليستي مردم ما با مجهزشدن به سلاح ايدئولوژي اسلامي شتاب عظيمي را به خود ميگيرد كه دربرگيرنده همه اقشار و گروهها و همه مبارزين صادق و اصيل ميگردد.
ايجاد چنين وحدتي در ميان همه نيروهاي مبارز و مقاوم در پروسه عمل و پراتيك يكي از هدفهاي نهضت آزادي از همان ابتداي كار بوده است: مهندس بازرگان اين هدف را بدينترتيب توضيح ميدهد:
«آنچه بايد خواست و به دنبال آن رفت اين است كه در مرحله اول حداكثر كساني كه همفكري نزديك دارند متشكل و مجتمع گردند. (اين خود خدمت بزرگي است) و سپس دستههاي مختلف از طريق ايجاد ارتباط و اشتراك مساعي كه با توجه به حسننيت و قصد خدمت وجود دارد براي رسيدن به مقاصد مشترك اساسي همگام شوند و بطور كلي همه در جهتي قدم بردارند كه روزبروز امكان همكاري و همراهي و همفكري مابين افراد و اجتماعات ملت بيشتر شود و روزي برسد كه همه ايرانيها اجتماعي و حزبي گردند و تعداد كل احزاب از تعداد انگشتهاي دست كمتر شود».
اما نهضت آزادي ايران، به عنوان تبلور سازماني حركت ضداستبدادي و ضداستعماري خلق ما قبل از آنكه بتواند شبكههاي تشكيلاتي خود را وسعت دهد و يا حتي تنظيم نمايد مورد شديدترين حملات دشمن و نيروهاي پليس شاه قرار گرفت. با زنداني شدن سران و فعالين مومن و صادق آن عملا و اجبارا تعطيل گرديد.
اما مشي نهضت آزادي توانست راه جديدي را در پيش پاي همه مبارزين اصيل و صادق بگشايد. كه همچنان ادامه يافت. از آن پس جنبش انقلابي بطور عام و جنبش اسلامي بطور خاص شتاب جديدي به خود ميگيرد. كه اوج آن را در15 خرداد ميبينيم.
درست است كه قيام 15 خرداد از جهت هدفهاي سياسي ـ نظامي شكست خورد اما از جهت تكامل كيفي جنبش انقلابي اسلامي يك نقطه عطف تاريخي بود بطوري كه اين بعد از 15 خرداد است كه سازمانهاي انقلابي اسلامي نظير جاما ـ حزب ملل اسلامي ـ مجاهدين خلق ـ گروه ابوذرـ تشيع سرخ ـ مهدويون ـ پويندگان حق و ….. و ده ها گروه ديگر در سرتاسر ايران بوجود ميآيند.
اينكه اين گروهها عمدتا براساس ايدئولوژي اسلامي و استراتژي جهاد مسلحانه تشكيل ميگردند، حاصل رشد طبيعي و تكامل يابنده حركت اسلامي و ضرورتهاي نوين حركت آزاديبخش ميباشد. اينكه برخي بيايند با اسطورهپرستي و الگوسازي بخواهند اين پديده را باصطلاح خودشان تحليل كنند و آن را ايدئولوژي خرده بورژوازي با سنت مبارزهجوئي معرفي كنند، يك سادهگرائي ذهني سادهلوحانه و يك اميد و آرزوي روشنفكرانهاي بيش نيست. و مسلما محكوم به شكست است. اما اين مسئله فعلا مورد بحث ما نيست. طرح و بحث آن بايد در جاي ديگر عنوان شود و روشن گردد. و خصوصا روشن شود در شرايط كنوني مبارزه طرح اين ادعا كه اسلام ايدئولوژي خردهبورژوازي است به چه معناست؟ و چرا؟ آنچه ما در اين جا ميخواهيم بياوريم اينست كه رژيم كودتا، در برخورد با رشد گسترش حركت آزاديبخش خلق ما در سالهاي قبل از 15 خرداد تغيير برنامه داد.
برنامه دمكراسي حسابشدهاش جاي خود را به «خشونت سبعانه محمدرضا شاهي» سپرد. و اين برنامه با يورش وحشيانه به دانشگاه تهران، به مدرسه فيضيه قم، و دستگيريهاي وسيع مبارزين در همهجا آغاز شد و با سركوبي وحشيانه و بيسابقه 15 خرداد به نفع موقتي رژيم به مرحله جديدي وارد شد، با شكست قيام 15 خرداد جنبش آزاديبخش خلق ما نيز دچار يك تحول كيفي در استراتژي خود گرديد. اين تحول كيفي كه خود ناشي از روند طبيعي رشد و تكامل جنبش اسلامي بوده، توانست نهضت آزاديبخش ما را از بنبست سياسي نجات دهد. و برعكس رژيم را به بنبست سياسي بكشاند.
رشد اين تحول كيفي را نبايد صرفا اتخاذ استراتژي جهاد مسلحانه تصور كرد. بلكه آنچه كه نهضت آزاديبخش خلق ما را توانست به راه جديدي بكشاند، تودههاي وسيعي را بسيج كند و رژيم ضدانقلابي را در بنبست قرار دهد. سلطه ايدئولوژي انقلابي بر كل جنبش و مسلح شدن مبارزه به سلاح عقيدتي و اوجگيري آن در اين مقطع زماني است. و اين هر دو حاصل طبيعي رشد تكامليابنده جنبش اسلامي بوده است.
هر كس بخواهد به اين معنا بياعتنا باشد و آن را با ذهنيگري و تمايلات باصطلاح روشنفكرانه خود ناديده بگيرد عملا به بزرگترين انحرافات ضدانقلابي دچار شده است. چه اين بدان معناست كه نقش سازنده و خلاق جهانبيني ايدئولوژي را در حركتهاي سياسي ـ انقلابي، بخصوص در بعد جهاد مسلحانه آن ناديده انگاشته و نفي نمايد! كافي است به استراتژي و تاكتيكهاي تبليغاتي فرهنگي رژيم در برخورد با اسلام توجه شود. و دقت كافي مبذول شود به سبعيت و وحشيگريهاي رژيم در برخورد با مسلمانان اصيل و صادق كه برخوردي است سخت كينهتوزانه، و انتقامي و برخوردي است حسابشده.
رژيم شاه و مغزهاي متفكر و متسشاران داخلي و خارجياش اين را به خوبي حس كرده و ميبيند. و در رابطه با همين پديده و به خاطر مقابله تبليغاتياش با اين تحول جديد در جنبش و براي خروج از اين بنبست است كه اصطلاح «ماركسيسم اسلامي» را ابداع ميكند. چرا؟ چه ضرورتي او را به اختراع اين اصطلاح مجبور ساخته است؟
رژيم كودتاي شاه پس از قيام 15 خرداد، به خصوص بعد از اولين تظاهرات خارجي وجود سازمانهاي انقلابي، در خطمشي تبليغاتي خود نسبت به حركت اسلامي تغيير محسوسي را ميدهد. از آن پس، مثلا ـ كمتر نامي از خميني برده ميشود رژيم شاه كه كينهاي عميق از اين رهبر عاليقدر ملت ما دارد، از آوردن اسم خميني سخت هراسناك است، نويسندگان و تهيهكنندگان سخنان شاه، بدون آوردن اسم خميني از «ارتجاع سياه» ياد ميكنند! روزنامه دولتي، خبري را كه ساواك درباره تظاهرات پرشور سالگرد 15 خرداد امسال به آنها داده بود چاپ كردند و آنجا كه با تعجب باورنكردني پشتيباني دانشجويان را از امام خميني ميخواهند بنويسند فقط به اين اشاره ميكنند كه:
اين عده از دانشجويان كه …. و زماني خود را روشنفكر مذهبي مينامند ضمن اخلال در مراكز آموزش عالي … كلا از فردي متابعت ميكنند كه چه در گذشته و چه در زمان حال با هرگونه اصلاحي در كشور مخالف بوده … ـ نقل از كيهان هوائي 24 خرداد 54.
با وجودي كه امام خميني در موارد متعدد، حتي از تبعيدگاه صريحا عليه شاه و رژيم پليسياش، عليه امپرياليسم و عملكرد آن عليه استعمار خارجي ـ عليه سلطه صهيونيسم در كشور ما عليه حزب شهساخته رستاخيز…. مواضع خود را روشن ساختهاند و ملت مسلمان ما را به مقاومت و مقابله عليه طاغوتهاي زمان دعوت و تهييج و بسيج كردهاند و با وجودي كه پليس شاه هزاران نفر از مردم بيگناه ما را صرفا به جرم داشتن «رساله آقا» و يا اعلاميهاي از نامبرده دستگير و شكنجه و شهيد نموده است و يا به زندانهاي طويلالمدت و يا تبعيد محكوم نموده است، معذالك شاه و نوكران او حاضر نيستند نام خميني را ببرند. از آن هراس دارند. وحشت ميكنند! چرا؟ آيا اين وحشت انعكاس نفرت و كينه شخصي و فردي شاه است؟ يا آنكه اين خط مشي تبليغاتي رژيم عليه خميني، نه به عنوان يك فرد يا شخصيت، بلكه به عنوان رهبريكننده يك جريان حماسه آفرين اسلامي است؟
به همين ترتيب هم رژيم در مورد مجاهدين مسلمان و انقلابيون اصيل و راستين عمل كرده و ميكند. مثلا گروههاي انقلابي هر بار كه دست به عمليات سياسي ـ نظامي ميزنند، طي اطلاعيهاي مسئوليت آن را برعهده ميگيرند، و امروز زندانهاي شاه مملو از هزاران مسلمان مجاهد و مبارزي ميباشد كه دليرانه در زير شكنجههاي وحشيانه رژيم مقاومت ميكنند. اما معذالك رژيم تابحال حاضر نشده است بوجود يك سازمان سياسي ـ نظامي با هويت اسلامي اعتراف كند. مقامات پليسي رژيم و شاه بارها با حملات مستقيم خود به حزب توده يا به كمونيستها به موجوديت آنان اعتراف نمودهاند. اما درباره سازمانها و گروههاي انقلابي اسلامي نظير، گروه ابوذر، مهدويون، تشيع سرخ، حزبالله، مجاهدين خلق، گروه پويندگان حق حاضر به چنين اعترافي نشدهاند. و اين بدونشك از ترس و وحشت خاص رژيم از جنبشهاي انقلابي ـ به خصوص از جنبش انقلابي اسلامي حكايت ميكند.
رژيم نميتوانسته است بيايد بگويد كه مسلمانان مجاهد و مبارز راستين چون حنيفنژادها ـ رضائيها ـ سعيد محسنها ـ بازرگانيها ـ ناصر صادقها ـ مفيديها ـ عباسيها ـ ديباجها ـ مشكينفامها ـ ميهندوستها ـ باكريها ـ شامخيها.
و صدها شهيد با نام و نشان ـ يا گمنام ـ از بنيانگزاران مترقيترين انقلابات اخير ايران، مسلمان هستند. اعتراف به اين مسئله از طرف رژيم به تشديد آن جرياناتي منجر ميگردد كه رژيم سخت از آن ميترسد. ترس رژيم تنها از يك حركت مسلحانه نيست. چه اگر حركت مسلحانه در ايران، براساس درك صحيحترين و منطقيترين واقعيتهاي جامعه ما نباشد، وبا آن سلاح ايدئولوژي انقلابي كه قادر به بسيج همه نيروهاي مقاوم و مخالف، نباشد و محصول رشد تكامل يابنده نهضت اصيل آزاديبخش ملي ما نباشد، و نتواند تودهها را بسيج نمايد، لاجرم تنها و ايزوله مانده و محكوم به شكست خواهد بود.
اما از طرف ديگر رژيم بيايد و ادعا كند كه اينها ـ مسلمانان مجاهد و مبارز انقلابي ماركسيست هستند. سرتاسر زندگي اين افراد ـ نوشتجات آنان ـ مدافعات آنان در دادگاههاي فرمايشي خود رژيم همه و همه دلايل زنده و روشني هستند از هويت اسلامي اين مجاهدين راه حق.
رژيم چگونه ميتواند چنين ادعائي را بنمايد. و خود رژيم بهتر از هر كس ميداند كه اتهام ماركسيست بودن يا شدن مجاهدين مسلمان وصله ناجوري است كه با هزار من سريشم هم نخواهد چسبيد. و مردم ما آن را نخواهند پذيرفت.
حتي اگر چنانچه ماركسيست بودن يا شدن مجاهدين نه بصورت اتهامي از جانب رژيم، بلكه بصورت ادعائي از جانب افراد ديگري هم مطرح ميگردد باز مورد قبول واقع نخواهد شد. اگر باشند كساني كه با ذهنيگري و يا به خاطر علائق خاص ايدئولوژيكي خودشان، نه براساس مصالح جنبش، با پيشداوري بخواهند چنين ادعا كنند چه كسي آن را خواهد پذيرفت؟ هنوز خون اين مجاهدين شهيد عاليقدر خشك نشده است…. هنوز طنين خطبههاي جهاد اين شهداي در سپيدهدم شهادتشان در گوشها صدا ميدهد….
هنوز فرياد الله اكبر مجاهدين در زير شكنجهگري جلادان رژيم شاه زندانها را پر كرده است… هنوز اشعار زيبا و پرشور انقلابي و سرودهاي توحيدي مجاهدين راستين وصادق از شهيد و اسير دست بدست، ميان مردم ما ميگردد… مگر اين نوار صداي رضا رضائي شهيد والاتبار و انقلابي بزرگ خلق ما نيست كه در «سپاس آخر» خطاب به مادر بزرگوارش ـ كه هماكنون در زندان كميته و زير شكنجه است نهتنها زبان حال مهدي شهيد بلكه احساس دروني و ايمان واقعي خود را عرضه ميدارد آنجا كه ميگويد:
«آن نغمههاي پاك كه خواندي هزار بار
در گوش و جان خستهام آغاز راز كرد
با آيههاي سوره فجر و حديد و صف
بر روي من دريچه اميد باز كرد»
در اينجا رضا ـ نهتنها «ماهيت و هويت ايدئولوژي خود را معرفي و بيان ميكند، بلكه حركت مسلحانه را ناشي و به دنبال تربيت اصيل اسلامي خود ميداند. آنجا كه ميگويد:
«مادر ببين كه بذر نخستين كه كاشتي
در جان من شكفت و زهر سو جوانه زد
وان شعله كه در دل من برفروختي
از لوله سلاح من اكنون زبانه زد»
حالا چه كسي ميتواند بيايد سازماني را كه اين شهيدان عاليقدر با خون خود رشد و نمود و استحكام و انسجام آنرا آبياري كردند بگويد ماركسيست است؟ يا ماركسيست شده است؟ مگر مردم ميپذيرند كه افرادي بيايند و ادعا كنند كه مسلمان هستند و يا بودند… اما بعداً تغيير ماهيت دادند وحالا ماركسيست شدهاند؟ و ميخواهند هويت اعتقادي سازمان را عوض كنند!
اگر چنان كساني باشند در نظر مردم عوامفريباني خواهند بود كه با عواطف و احساسات مردم بازي ميكنند. مردم به خوبي ميدانند اسلام چيست و ماركسيسم كدام است. اين مردم نيستند كه اينها را مخلوط ميكنند، اين رژيم شاه است كه ميخواهد اين دو را با هم التقاط دهد. و لذا ماركسيسم اسلامي را ابداع كرده است. تا بتواند با آن هم ماركسيستها و هم مسلمانها را بكوبد. رژيم كه از جهت هويت عقيدتي مجاهدين اصيل در بنبست قرار گرفته بود. با برچسب «ماركسيست اسلامي» در واقع ميخواهد بگويد كه اين افراد اگر چه از خدا و قرآن صحبت ميكنند اما درواقع ماركسيست هستند! اما چون تابحال نتوانسته است كوچكترين سندي و مدركي از اسناد خود مجاهدين ارائه دهد تا ماركسيست بودن آنها را ثابت كند لذا اصطلاح «ماركسيسم اسلامي» را ابداع كرده است در غير اين صورت ميتوانست براي اثبات ماركسيست بودن آنها از اسناد خود مجاهدين استفاده تبليغاتي كرده و در صفوف مبارزين ايجاد اختلاف نموده و مجاهدين را ايزوله ساخته و آنها را از تودههاي پشتيبانش جدا سازد.
روشن است كه اين مسئله چه لطمه بزرگي به جنبش خواهد زد. چگونه ميتوان به هزاران مردمي كه با عشق به خدا با ايمان به خلق با تمام وجودشان از مجاهدين اصيل پشتيباني كردهاند گفت كه مجاهدين تغيير ماهيت دادهاند! بدون آنكه اين امر در مردم احساس خيانت به حركت انقلابي را بوجود نياورد!
اين احساس لاجرم به احساس تنفر و انزجار نسبت به كساني كه مسئول اين وضع باشند متوجه خواهد شد. حالا اگر اين عناصر بيايند و ادعا كنند كه ماركسيست هستند اين تنفر طبيعي است كه بسوي ماركسيستها متوجه گردد. اين را بخوبي ميتوان پيشبيني كرد. ادعاي اين گونه تغييرات در بنياد ايدئولوژي يك سازمان انقلابي تنها و تنها به نفع رژيم شاه تمام ميشود. و استفاده از آن خطوط كلي مشي تبليغاتي رژيم را تشكيل خواهد داد. تا بدان وسيله به آن وحدت و تشكلي كه در سايه سلطه عام و وسيع ايدئولوژي انقلابي اسلامي در كل جنبش بوجود آمده است خدشه وارد ميسازد.
حملات رژيم عليه مسلمانان مجاهد تازگي ندارد. اين حملات نه بخاطر آنست كه احتمالا برخي از فعالين مجاهدين ماركسيست باشند. چه ميدانيم كه براي رژيم فرقي نميكند كه چه كساني با او واقعا ميجنگند. او دشمن همه ياران خلق و همه مبارزين و انقلابيون اصيل و راستين است. در تمام انقلابات جهان همه كساني كه به نهضتهاي انقلابي پيوستهاند داراي يك جهانبيني متحدالشكل نبودهاند. جنبشهاي انقلابي در مسير تكاملي خود ميبايستي در برگيرنده همه نيروهاي انقلابي باشند. تشكل تمامي نيروها تحت يك رهبري واحد ـ از عامترين وجه اشتراك تمام انقلابات است. در ايران هماكنون اين وحدت نيروها در تحت سلطه ايدئولوژي انقلابي اسلامي بوجود آمده است و اين است كه رژيم بيش از هر زمان ديگري حركت اسلامي را به زير سختترين ضربات و حملات خود گرفته است. و نسبت به اسلام اصيل و مسلمانان راستين سختترين كينهها را نشان ميدهد. ملت ما، در عينحال كه تفاوت ميان جهانبيني اسلامي و ماركسيسم را ميداند، اما به ماركسيستهاي انقلابي و اصيل و صادق همان اندازه احترام ميگذارد كه به مسلمانان مجاهد و صادق و متعهد، به شرطي كه كساني نباشند كه دچار بدترين نوع ايدهآليسم و اوهام روشنفكرانه شده باشند و خيال كنند كه چون ايدئولوژي انقلابي اسلامي از تحرك بيشتري برخوردار است پس ميتوان موقتا پوشش اسلامي را بر تن كرد تا كار توسعه يابد و جابيفتد و سپس تغيير پوشش داد. يا خيال كنند با بودن چند نفر ماركسيست در يك سازمان ميتوان هويت آن سازمان را تغيير داد. هويت يك سازمان بهخصوص يك سازمان انقلابي را نه با يك يا چند عضوش ميسنجند و نه با يك يا چند اعلاميهاش. هويت عقيدتي و سياسي يك سازمان به عنوان يك پديده اجتماعي جداي از هويت عقيدتي و انقلابي موسسين آن ـ تاريخ آن ـ عملكرد آن، مجموعه انتشارات آن ـ استراتژي مبارزات و فرهنگ انقلابياش و خونهاي پاكي كه رهروان راه آن مكتب در راه پيروزي آرمانهاي سازمان نثار كردهاند، جدا نيست، اينها را نميتوان از هويت يك سازمان جدا ساخت. هرگونه تفكر و تصوري يا اقدامي به جز اين محكوم است. و هر گونه تلاشي در معرفي ماهيت عقيدتي يك سازمان به جز اين مردود است.
اين ادعاي رژيم و يا هر كس ديگري محكوم است چرا كه هر عنصر انقلابي لاجرم بايد صادق باشد. صداقت انقلابي جزو لاينفك هر حركت انقلابي است. ماركسيستهاي راستين و انقلابي احتياجي نميبينند كه در سازمانهاي انقلابي اسلامي ـ نظير مجاهدين ـ بروند و فعاليت كنند. چه آنها ميتوانند با پيوستن به سازمانهاي انقلابي ماركسيستي از آن جمله سازمان چريكهاي فدائي خلق، متشكلشده و به امر انقلاب ايران كمك كنند. اينگونه ماركسيستها لزومي نميبينند كه بيايند و بروند در سازمانهاي اسلامي رخنه كنند و سپس ماهيت عقيدتي آنها را تغيير بدهند.
اينست كه ميبينيم چگونه رژيم با در بنبست قرار گرفتن به حربه ماركسيسم اسلامي توسل جسته است.
ممكن است در شرايط خفقان شديد ـ و به علت ساختمان دروني يك سازمان سياسي ـ نظامي، مسئولين تبليغاتي سازمان اينجا يا آنجا، اشتباهاتي بنمايند. يا حتي بخشي از رهبري سازمان منحرف شود. اما اين به معناي تغيير بنيادي و كلي همه سازمان و همه اعضاي آن نميباشد. سازمانهاي انقلابي در همه جاي دنيا دچار مشكلاتي دروني ميشوند. اشتباهات رخ ميدهد، لطماتي وارد ميگردد. اما حركت انقلابي در كل و سازمان يا سازمانهاي وابسته بدان ـ در طي اين جريانات ـ با عبور از گذرگاه سخت و طولاني تصفيه ميشود. اما ماهيت حركت ـ چه به لحاظ استراتژي مبارزه و چه به جهت ماهيت ايدئولوژيك تغيير نميكند. در مسير اين حركت شك نيست كه دشمن خواهد كوشيد تا اگر از بيرون نتوانسته است سازمان انقلابي را متلاشي سازد، به درون آن رخنه نموده و آن را از درون به شقاق و نفاق، و كشتار يكديگر مبتلي سازد. ما خود ناظر اين جريانات و وقايع تأسفآور در آمريكاي لاتين و افريقا ميباشيم.
تنها با هشياري ـ باحساس مسئوليت و تعهد عميق انقلابي است كه ميتوان از اين انحرافات و خطرات جلوگيري كرد.
در كشور ما واضح است كه دو حركت انقلابي پابپاي هم و به موازات هم عليه امپرياليسم و استعمار خارجي و عوامل داخلي آن دست به قيام مسلحانه زدهاند. سازمان چريكهاي فدائي خلق، براساس و بنيان ماركسيسم ـ لنينيسم استراتژي وتاكتيكهاي خود را استوار ساخته است. و با كمال صداقت و اصالت انقلابي چريكهاي فدائي خلق و روح گذشت وفداكاري ـ ايثار جان و مال هستي خودشان را درراه اهداف جنبش انقلابي و رهائي خلق ستمديده ايران تعظيم و تكريم نمائيم. و سخن برادر مجاهد شهيد ناصر صادق را رهنمود خود قرار ميدهيم كه در دادگاه نظامي رژيم گفت: «درست است كه ما مسلمانيم و مطالعات اسلامي داريم ولي به ماركسيسم به عنوان يك مكتب مترقي اجتماعي احترام ميگذاريم.»
ما هم به اين عناصر احترام ميگذاريم. اما بدون شك جهانبيني ـ ايدئولوژي اسلامي ما از ماركسيسم جداست و اين احترام به معناي قبول عقايد و افكار ماركسيستي نيست.
ماركسيستهاي انقلابي نيز لاجرم ـ به علت انقلابي بودنشان بايد صادق باشند. آنها نيز نظير گلسرخيها ـ در برابر دشمن و در بيدادگاه خلق با كمال شهامت انقلابي اعلام ميكنند كه ماركسيست ـ لنينيست هستند اما به اسلام به عنوان يك عقيده مترقي و انقلابي احترام ميگذارند. اين است شيوه انقلابيون راستين.
ما كه به وجوه افتراقي اسلام و ماركسيسم به خوبي اشنا هستيم به رژيم شاه اجازه نخواهيم داد كه ماركسيسم را چماقي براي كوبيدن مسلمانان مجاهد و مبارز بنمايد. يا برعكس اسلام را عليه ماركسيستهاي صادق مورد استفاده قرار دهد.
از آنجا كه حفظ و بقا و گسترش جنبش انقلابي وحدت يكپارچه همه مبارزين واقعي را ميطلبد و از آنجا كه جنگ واقعي ما ـ جنگي خواهد بود طولاني ـ لذا چه در شرايط كنوني و چه در شرايط آتي هرگونه كوششي براي تخطئه ايدئولوژي انقلابي اسلامي محكوم است. كساني كه در شرايط سخت كنوني مبارزه به بيماري الگوسازي و اسطورهپرستي مبتلي شدهاند و نميتوانند واقعيتهاي عيني را ببينند و درك كنند و اصرار دارند تا اسلام راستين را «ايدئولوژي خردهبورژوازي» جامعه ما معرفي كنند كه گويا مبارزهاش «جنبه علمي» ندارد و تنها «براساس غريزه طبقاتياش» ميباشد و «خودبخودي» است و «رنگ عاطفي» دارد… سخت در اشتباهند. و عملا واقعبيني انقلابي خود را از دست دادهاند. آخر اينگونه تحليلهاي ذهنيگرانه به نفع چه كسي و چه حركتي و چه سازماني، جز رژيم شاه تمام خواهد شد؟
خصوصا اگر توجه شود كه وقتي اينها حرفهاي خود را در قالب و پوشش افكار ماركسيستي ميزنند. اين يعني دعوت به يك جنگ عقيدتي در درون جنبش… كه به نظر ما محكوم است. چگونه ميتوان انتظار داشت كه: جمعي تحت پوشش ماركسيستي بيايند و به آن عقايد و آرمانها و آن ايدئولوژي انقلابي اسلامي كه صدها شهيد خون خود را در راه حقانيت آن نثار كردهاند و هزاران انسان طراز نوين ـ انسانهاي توحيدي بهخاطر آن ـ در زندانهاي رژيم شاه اسير و دربند هستند حمله كند و حركت آگاهترين انسانهاي جامعه ما را حركتي «خودبخودي» ـ «عاطفي» ـ «غيرعلمي» بخوانند و آن را تخطئه كنند! و مسلمانهاي اصيل در برابر آنها سكوت نمايند؟ اين عمل ضدانقلابي است و صرفا به نفع دشمنان خلق ـ امپرياليسم جهاني و رژيم شاه تمام ميشود و محكوم است.
ما مطمئن هستيم كه عناصر انقلابي ـ بخصوص مجاهدين مسلمان و راستين با واقعبيني و تحرك انقلابي خود موانع را از پيشپا برداشته بار ديگر جنبش را از اين مرحله سخت بحراني به سوي تشكل و انسجام هرچه بيشتر سوق خواهند داد.
مستحكم باد اتحاد همه نيروهاي اصيل انقلابي
سرنگون باد بساط استبدادي رژيم شاه
برچيده باد سلطه امپرياليسم و استعمار
پيروزي از آن مبارزين و انقلابيون راستين است.
به حركت محرومين كمك كنيد
هموطنان عزيز …. براي حق …. مرزهاي وطني معني ندارند. همهجا سرزمين خداست. و همه انسانها، مخلوق خدا … و همه با هم برابر و برادرند. تنها مرزي كه براي مرد حق، و مرد توحيدي قابل شناخت است، مرز ميان حق و باطل، ميان عدالت و ظلم، ميان ظالم و مظلوم، ميان دوست و دشمن خلق، مرز ميان استثمار شده و استثمارگر، ميان استعمارطلب و استعمارشده، ميان ستمگر و ستمديده است. جهانبيني توحيدي سلاحي است كه به ما آنچنان شناختي ميدهد تا بتوانيم اين مرزها را بشناسيم و سپس با احساس مسئوليت بعنوان انسانهاي آگاه و هوشيار، انسانهاي توحيدي به صف خلقهاي استعمارشده…. به صف مبارزين راه حق و حقيقت، راه پيروزي خلقها بپيونديم……
حركت المحرومين لبنان ـ نماينده اصيلترين جنبش ضداستعماري و ضداستبدادي منطقه ميباشد.
در حالي كه ساير نيروهاي منطقه ـ هر يك از حمايتهاي مادي و مالي و حمايتهاي سياسي اين يا آن ابرقدرت و يا دولتهاي عربي برخوردار هستند…. حركت المحرومين لبنان تنها به تودههاي محروم لبناني متكي است و چشم اميدش نه به ابرقدرتها، و نه به ساير دولتهاي عربي است… بلكه اميدش تنها به حق و نيروي خود و پشتيباني همه مردم حقطلب ميباشد.
شما در هر كجا كه هستيد ميتوانيد به اين حركت اصيل انقلابي كمك كنيد.
درشمارههاي گذشته ما كوشش كردهايم تا طي گزارشاتي شما را با مشخصات اين حركت و اهداف آن و عملكرد آن آشنا سازيم در اين شماره خلاصهاي از ميثاق آنها را به اطلاع شما ميرسانيم.
اين شما… و احساس مسئوليت و تعهدات …. و احتياجات يك حركت اصيل اسلامي.
پيام مجاهد: كمكهاي مالي خود را با تعيين مصرف آن (براي حركت المحرومين) به آدرس صندوق پستي ما ارسال داريد.
ميثــــاق حركت المحرومين
ترجمه خلاصهاي از قسمتهاي مهم ميثاق حركهالمحرومين لبنان براي اطلاع خوانندگان در زير درج ميگردد:
1ـ ايمان به خدا و احترام به كرامت انسان به منزله خليفه اله در زمين
2ـ تكيه بر ميراثهاي فرهنگي و تاريخي و سنتي ـ با استفاده از تجارب ديگران
3ـ تحقق عدالت اقتصادي براي همه محرومين ـ مبارزه با استثمار، احتكار، نظام مصرفي كمپرادور
4ـ نظام دموكراسي ـ مساوات و برابري همه طوايف در مقابل قانون ـ مبارزه با ديكتاتوري و نظاميگري ـ مبارزه با فئوداليسم
5ـ استقلال و تماميت ارضي لبنان ـ مبارزه با استعمار و نفوذ دولتهاي خارجي ـ دفاع از جنوب لبنان در مقابل مطامع اسرائيل
اسرائيل و طرحهاي نابودي اماكن مقدّسه
از جنگ ژوئن 1967 و اشغال اماكن مقدسه مسلمانان و مسيحيان بوسيله يهوديان، اسرائيل بارها و در طي طرحهاي خائنانه خود، نسبت به تخريب، نابودي، و تغيير شكل اين اماكن مقدسه اقدامات پيوستهاي كرده است. به طوري كه همواره صداي اعتراض مسلمانان و مسيحيان را در نقاط مختلف جهان بلند كرده و نگراني ايشان را نسبت به نابودي اين آثار تاريخي و مذهبي برانگيخته است.
هيأت نمايندگي عربي فلسطين اخيرا در پاسخ به دروغپردازيهاي «ويويان هرزاگ» نماينده اسرائيل در سازمان ملل متحد درباره نگهداري از اماكن مقدسه، نامهاي به دبيركل سازمان ملل متحد نوشته است كه حاوي نكات و اطلاعات جالبي در زمينه اقدامات و طرحهاي اسرائيل براي هتك حرمت، نابودي و تغيير شكل اماكن مقدسه در سرزمينهاي اشغالي ميباشد. ما متن اين نامه را عينا ترجمه كرده در اينجا ميآوريم. اين نامه هدفهاي امپرياليستي را به خوبي روشن كرده و تسليمطلبانه بودن قرارداد اخير مصر را با اسرائيل بيش از پيش آشكار ميسازد.
آگوست ـ 26 ـ 75
جناب آقاي دكتر «كرت والدهايم» دبير كل سازمان ملل متحد
چقدر درخور شخصيت «ويويان هرزاگ» فرماندار نظامي سابق ساحل غربي رود اردن كه مورد كيفرخواست جنايات جنگي مردمكشي و جنايات ضدبشري ميباشد كه مأموريت باصطلاح ديپلماتيك خود را در سازمان ملل با فرستادن نامهاي براي جنابعالي (مورخ 20 اوت 1975) شروع كند (در روز دوم تقديم استوارنامه خود). اين نامه مملو از دروغهاي شرمآور و وارونه جلوهگر ساختن حقيقتهاست. هيئت نمايندگي فلسطين وظيفه خود ميبيند كه حقايق واقعي و مستند اعمال مقامات صهيونيستي را در فلسطين اشغال شده در مورد اماكن مقدسه تمام مذاهب معرفي كند:
1ـ در جنگ اكتبر 1948 فلسطين يهوديان، اماكن مقدسه مسلمان و مسيحي را مورد ويراني، هتك تقدس و بيحرمتي در سرتاسر ناحيه اشغال شده فلسطين قرار دادند. اسناد سازمان ملل حاوي جزئيات اين حقايق و اعتراضات رهبران روحاني مسلمان و مسيحي ميباشد.
2ـ از 1948 تا 1967 مقامات صهيونيست در فلسطين اشغالشده هدف از ريشهكني مسيحيت و اسلام را از سرزمين مقدس تعقيب كردند. بيش از 20 كليسا و 300 مسجد، كاملا بوسيله آنها منهدم يا به وضع بسيار موهني مورد استفاده قرار گرفت.
3ـ در حين جنگ 1967 نيروهاي صهيونيست شهر مقدس اورشليم را بمباران كردند. دروازه مركزي مسجدالاقصي متلاشي گرديد. گنبد و منارههاي آن مورد اصابت مستقيم قرار گرفتند. گنبد صخره نيز مورد اصابت در محلهاي متعدد قرار گرفت و شديدا صدمه پذيرفت.
پس از اشغال بيتالمقدس اوباش يهودي، تظاهرات، فستيوالهاي رقص و مجالس شرمآوري در محل مقدس «حرمالشريف» برپاكردند. دروازههاي گنبد صخره و مسجدالاقصي را براي جهانگردان يهودي زن و مرد با سگهايشان باز كردند. مرد و زن با شلوارهاي كوتاه وارد اين امكنه مقدس شده و مرتكب اعمال شرمآور و اهانتآميز شدند.
نيروهاي اسرائيلي 135 ساختمان و يك مسجد را كه همه متعلق به اوقاف اسلامي در بيتالمقدس بود با ديناميت منفجر كردند تا محلي براي ميداني در جلو «البوراق» كه ديوار غربي مسجدالاقصي ميباشد بوجود آورند.
4ـ يهوديان به حقوق مذهبي مردم مسلمان در اين مكان مقدس (البوراق) كه يهوديان آن را «ديوار ندبه» مينامند تجاوز كردند. مهم است بخاطر آورده شود كه اغتشاشات 1929 در فلسطين، بوسيله كوشش يهوديان براي برقرار كردن حقوق جديد جهت خودشان در همين محل البوراق بوجود آمده بود. در 1930 دولت بريتانيا بعنوان قيم فلسطين از طرف و با تأييد مجمع ملل (Leogue of nations) هيئتي را براي بازجوئي حقوق و دعاوي اعراب و يهوديان در مورد اين مكان مقدس البوراق منصوب نمود. پس از استماع صدها شاهد و آزمايش مدارك مستند هيئت تصميم گرفت كه حق تملك قانوني ديوار غربي انحصاراً به مسلمانان تعلق دارد و ديوار فعلي بوسيله مسلمانان ساخته شده و هيچگونه رابطهاي با معبد يهوديان ندارد.
عليرغم اين حقيقت كه ديوار غربي مسجدالاقصي كه به غلط ديوار ندبه ناميده ميشود هرگز متعلق به يهوديان و يك مكان مقدس يهودي نبوده است، معذالك مقامات يهودي در فلسطين اشغال شده و سازمانهاي يهودي در سرتاسر جهان تبليغات فريبآميزي را جهت گولزدن آراء عمومي جهان به باوراندن اينكه اين مكان از يهوديانست برپا داشتند.
5ـ در جنگ 1967 نيروهاي اسرائيلي، كليساهاي مسيحي بسياري را در شهر قديم اورشليم و كليساي ناتيوتي بيتاللحم را به توپ بسته و نابود نمودند. اين نيروهاي دروازههاي كليساي مقدس سپولكر را به روي يهوديان گشودند در حالي كه آنان به درون اين مقدسترين مكان مسيحيت با لباسهاي شرماور اعمال موهن و شوخي و آوازهخواني سرازير شدند. آنان تنفر تعصبآميز و دشنامهاي ضدمسيحيت و ضد حضرت مسيح(ع) را در داخل اين مكان مقدس و مجاور مقبره حضرت مسيح ابراز داشتند.
يك شاهد عيني آمريكائي بنام Nancy Nolan از اهالي Grosse III. Michigan كه همسر دكتر ابوحيدر از بيمارستان دانشگاه امريكائي بيروت در لبنان ميباشد طي يك نامه سرگشاده خطاب به مسيحيان مغربزمين شرح و مشاهدات عيني خود را درحين و بعد از اشغال بيتالمقدس چنين بيان ميدارد:
در حالي كه مقامات اسرائيلي به دنيا اعلام ميدارند همه اديان مورد احترام و حمايت ايشان ميباشند و اطلاعيههائي جهت مشخص كردن امكنه مقدس نصب ميكنند، سربازان اسرائيلي و جوانانشان بمبهاي حاوي مواد متعفن را به درون كليساي مقدس سپولكر پرتاب ميكنند. صداي اذان كه سابقا از هر منارهاي پنجبار در روز به گوش ميرسيد ديگر در اين سومين شهر مقدس ميليونها مسلمان دنيا شنيده نميشود.
كليساي «سنتآن» كه حفره آن نشاندهنده محل تولد حضرت مريم ميباشد شديدا صدمه ديده است. همچنين كليساي ناتيوتي در بيتاللحم نيز آسيب يافته است. كشتار بيهوده متولي گاردنتي در تعقيب تيراندازي به خود مقبره كه براي كشتن همسر وي صورت گرفت نمونه ديگري بود كه ما دست اول ناظر آن بوديم و نماياننده بيتوجهي محض نيروهاي اشغالگر نسبت به اماكن مقدس و احساسات مذهبي مردم در اردن و بقيه جهان ميباشد.
بيحرمتي به كليساهاي مسيحي ناتيوتي و كليساي مقدس سپولكر كه شخصا از آن اطلاع داديم شامل: سيگار كشيدن، آشغال ريختن، آوردن سگ و ورود با لباس ناشايسته ميباشد. اينگونه رفتار را نميتوان به جز توهين مستقيم به دنياي مسيحيت تلقي كرد.
روحاني مسيحي جيمز كلسو رئيس سابق كليساي پرسبيتارين كه سالها در فلسطين زندگي ميكرده، صدمه و بيحرمتي به اموال كليسا را در مقالهاي كه در شماره 21 ژوئيه 1967 مجله «مسيحيت امروز» به چاپ رسيد توصيف كرد. اين شخص سئوال ميكند كه «چگونه اسرائيل به اموال كليسا در جنگ چند هفته قبل حرمت نهاد؟» و جواب ميدهد كه: «آنها محل كليساي اپيسكوپال را همانطور كه در 1948 مورد حمله قرار دادند مورد اصابت گلولهها قرار دادند. آنها براي آنكه تانكهايشان بتواند به قسمت بيتالمقدس عربي راه يابد مدرسه پسرانه اپيسكوپال را منهدم كردند. اسرائيليها محل YMCA را كه پناهندگان عرب با آنهمه علاقه در آن هنر كارهاي دستي خود را بكار برده بودند با خاك يكسان نموده و اموال آن را به غنيمت بردند.
آنها بيمارستان بزرگ «لوتران» را منهدم كردند گرچه به وسيله سازمان ملل متحد مورد استفاده بود. اين بيمارستان به تازگي بخش جديد كودكان و بخش تجسس علمي را افتتاح كرده بود. لاتران سنتر براي مفلوجين نيز آسيب ديد. در شهر رامالا در نزديكي بيتالمقدس مدرسه دخترانه اپيسكوپال مورد تيراندازي واقع شده و چند دختر در آن كشته شدند. اثرات بد اين سومين جنگ يهوديان با اعراب بروي مسيحيت به قدري بود كه يكي از بهترين گروههاي مبشرين در خاورميانه آن را بزرگترين عقبراني بزرگ مسيحيت پس از سقوط قسطنطنيه در سال 1453 شمرد. مسئله بسيار وحشتناك در مورد اين تاريخچه اينست كه گروه زيادي از مسيحيان اتازوني، جنايات اسرائيل را عليه اعراب مسيحي و مسلمان مورد تحسين قرار ميدهند. آخر چگونه يك مسيحي ميتواند قتل يك برادر مسيحي خود را به وسيله يهوديان صهيونيست مورد تحسين قرار دهد. كليساي عربي همان اندازه جزء پيكر مسيح است كه كليساي آمريكا».
6ـ يكي از بزرگترين توطئههاي جنائي يهودي عليه امكنه مقدس اسلامي نقشه انهدام مسجدالاقصي و ساختن مسجد يهودي در محل آن ميباشد.
يهوديان شعار: «هيچ صهيون بدون اورشليم و هيچ اورشليم بدون معبد يهود نميتواند باشد» را بوجود آوردند.
يهوديان هيچگاه اين هدف را پنهان نكردند و پيشوايان سياسي و مذهبي آنان به چنين اظهاراتي بدون پردهپوشي ادامه دادند. آنها بيباكانه اعلام داشتند كه انهدام مسجدالاقصي و دوبارهسازي معبد در محل آن يكي از هدفهائي است كه در سر ميپرورانند.
در 1920 سازمان صهيونيست جهاني از دولت انگليس و مقامات مديره انگليس رسما درخواست كرد كه تمام ناحيه مسجدالاقصي را به آنها واگذار كند. اين درخواست البته رد شد. در سال 1922 لرد ملچت يك صهيونيست يهودي انگليس اعلام كرد «روز ساختن معبد يهود بسيار نزديك و من بقيه عمرم را براي تجديد بناي معبد سليمان در محل مسجدالاقصي اهداء ميكنم» در 18 اوت 1929 روزنامه يوميه يهودي اورشليم بنام داورها يوم بيانيهاي از خاخام فلسطين، اسحاق كوك كه براي جمعي يهودي گفته شده بود به چاپ رسانيد كه در آن اظهار داشت:
جوانان يهودي در سرتاسر جهان شور وعلاقه ملي و قدرت نظامي «ماكابي» خود را اظهار داشتند. آنها براي بازخريد معبد مقدس كه در حال حاضر بوسيله مسجدالاقصي اشغال شده حاضر به قرباني كردن خود هستند.
«سازمانهاي يهودي عكسهائي كه مسجدالاقصي و ديگر اماكن مقدسه در فلسطين را زير پرچم يهودي علائم مذهبي آن نشان ميدهد به چاپ رسانيده و توزيع كردهاند».
حتي از سال 1948، كميتههاي خاخامهاي يهودي و طلاب تلمودي شرح و تحقيقات جزئي درباره معبد يهودي كه در دو هزار سال قبل وجود داشته و درسال 70 بعد از ميلاد مسيح بكلي سوخته و منهدم شده بود تهيه ميكردهاند.
در سال 1949 كميتهاي از آرشتيكهاي يهودي براي تهيه طرحهاي ساختماني و نقشهها براي ساختمان معبد يهودي بهجاي مسجدالاقصي تاسيس شد.
در حين نمايشگاه جهاني 1965 در نيويورك، سازمانهاي يهودي ساختمان كوچكي را جهت نمايشگاه ساخته و مدلي از معبد يهود كه ميخواستند در بيتالمقدس در محل مسجدلاقصي بسازند به نمايش گذاشتند.
در سال 1967 پس از اشغال بيتالمقدس بوسيله يهوديان يك صندوق مخصوص به مبلغ 200 ميليون دلار بوسيله دنياي يهود براي ساختمان معبد يهودي تأسيس شده است.
از مارس 1968 مقامات يهودي در فلسطين اشغالشده گروههاي باستانشناس يهودي را جهت حفاري در زير و اطراف مسجدالاقصي، به اميد كشف آثاري از معبد يهود به كار گماردند.
مجله هفتگي اورشليم پست (دهم ژوئن 1968) دو صفحه از عكسهاي محلهاي حفاريشده را چاپ و تحت عنوان «كشف ديوار و سنگفرش خارجي معبد» گزارش از يافتهها را منتشر كرد. روزنامه نيويورك تايمز مورخ 15 اوت 1968 مخابرهاي از بيتالمقدس را تحت عنوان «اسرائيليها حفاريهاي محل معبد قديمي در شهر بيتالمقدس را مصرانه تعقيب ميكنند» را به چاپ رسانيد.
مجله هفتگي تايم مورخ 30 ژوئن 1967 مقالهاي تحت عنوان «يهوديت: آيا معبد بايد دوباره ساخته شود؟» چاپ كرده اين مقاله چنين مينويسد: «فتح بيتالمقدس اردني بوسيله اسرائيل كه هزاران يهودي معتقد را براي اولينبار پس از قرنها عبادت آزادانه در مقابل ديوار ندبه قرار داد. يك معماي جالب مربوط به الهيات را مطرح كرده است. اگر قبول كنيم كه اسرائيل ديوار را در اختيار خود نگهدارد كه يكي از بازماندههاي معدود خرابههاي دومين معبد يهودي است. آيا وقت برپاداشتن معبد سوم رسيده است؟ اين مقاله عكسي از مدل معبد دوم با اقتباس از دعاي يهودي: «روزگار ما را آنچنان كه بود دوباره تجديد كن» چاپ كرد. اين مقاله ادامه ميدهد: «حتي يك مانع بزرگتر اينست كه معبد ميبايستي در محل اصلي خود بنا شود و اين تنها در صورتي ممكن است كه گنبد مقدس صخرة متعلق به اسلام كه از آن محل محمد(ص) به آسمان صعود كرد، منهدم گردد. «مقاله اينچنين ادامه ميدهد: «معهذا خوشخيالي اسرائيل آنچنان است كه بعضي از يهوديان زمينه مذهبي را براي بحث درباره تجديدساختمان معبد موجه ميبينند. آنها بحث را بر اين ادعا كه اسرائيل هماكنون وارد عصر مسيح موعود، شده بنيان ميگذارند. اين يهوديان اشاره ميكنند كه در سال 1948 رئيس خاخامها تصميم خود را اينچنين اعلام كرد كه با تأسيس كشور يهودي و جمعآوري تبعيدشدگان، عصر (بازپس گرفتن) آغاز شده است.
امروزه بسياري از رهبران مذهبي اسرائيل متقاعد شدهاند كه پيروزي يهوديان بر اعراب يهوديت را حتي به بنام الداد ميگويد ما در همان مرحلهاي هستيم كه داود بود. هنگامي كه اورشليم را آزاد كرد، از آن هنگام تا ساختن معبد بوسيله سليمان فقط يك نسل گذشت، پس در مورد ما هم چنين خواهد بود» ولي تكليف آن محل مقدس چه ميشود؟ آقاي الداد چنين جواب ميدهد: اين البته يك سئوالي است كه مطرح است. چه كسي ميداند شايد زلزلهاي بيايد.»
7ـ از 1967 مقامات يهودي به حقوق مسلمانان در حرم سيدنا ابراهيم خليل(ص) در هبرن، با محدود كردن نماز مسلمانان تنها به روز جمعه، تجاوز كردهاند. جهانگردان يهودي اين محل مقدس را مورد بيحرمتي قرار دادند و اغلب درهنگام نماز براي مسلمانان مزاحمت ايجاد كرده و آنها را مورد تمسخر قرار ميدهند. برخلاف حقوق مسلمانان، يهوديان به مسجد دستاندازي كرده و قسمتي از آن را براي نمازگزاران يهودي مورد استفاده قرار دادهاند. برخلاف اعتراضات مسلمانان هبرن و شوراي عالي اسلامي در بيتالمقدس مقامات يهودي صدها نيمكت را به مسجد آوردهاند. يهوديان بر روي قسمتي از مسجد سقفي به منظور تبديل آن به يك كنيساي يهودي بنا كردند.
برطبق گزارش «ارشليم پست» (مورخ 17 نوامبر 1972) در شانزدهم نوامبر 72 رئيس شوراي عالي اسلامي در بيتالمقدس بنام شيخ حلمي المحتسب، يك مصاحبه مطبوعاتي در خارج مسجدالاقصي برقرار كرده، او چنين اظهار كرد: «از هنگام اشغال ساحل غربي در ژوئن 1967 يهوديان با اعمال زور خود را در مسجد ابراهيم هبرن جاي كرده و يا مرتكب اعمال تحريككننده شده و نسبت به احساسات مسلمانان كه مالك قانوني اين مكان مقدس هستند بياعتنائي كردند» شيخ المحتسب چنين ادامه داد: «اين مكان تدريجا دارد به يك كنيسا تبديل مي شود. اين جديدترين عمل تجاوزگرانه در فهرست تخلفات انجامشده از سال 1967 ميباشد. «شيخ در جواب يك سئوال گفت: «در گذشته مسلمانان مخالف بازديد محل مقدس هبرن بوسيله يهوديان نبوده ولي مخالف برپاكردن عبادات يهودي در اين مكان كه در چهارده قرن گذشته مسجد بوده، ميبودند. در اين مورد هيچگونه سازشي امكان ندارد، در ضمن هفته اول اوت 1975، مطبوعات يهوديان گزارش دادند كه كابينه دولت اسرائيل، براي عبادات يهودي و مسلمانان در مسجد اسلامي تصميم به شروع تزئينات جديدي گرفتهاند. اين تزئينات جديد موجبات تقسيم فضائي نه زماني محل مقدس را از اين به بعد فراهم ميكند. برطبق اين تزئينات دو محوطه مسجد براي عبادات مسلمانان در ضمن روز رزرو شده و سه محوطه براي عبادات يهودي رزرو خواهد بود. تزئينات جديد بوسيله جنايتكار جنگي شمعون پيرز يهودي تلمودي خزر از اهالي لهستان تنظيم شده بود. آژانس مخابراتي يهودي (JTA) گزارش داد كه «برطبق بعضي گزارشات شش تن از اعضاي كابينه از دادن راي به تزئينات جديد خودداري كرده و اظهار داشتند كه به عقيده انها اين تزئينات گمراهكننده و بيموقع ميباشند. اين در عمل اين معني را ميدهد كه يهوديان قسمت بزرگي از اين مسجد را غصب كرده و به كنيسا تبديل كردهاند. اخيرا ديده شده كه يهوديان مشغول شرابخواري و انجام مراسم عروسي در اين مسجد مسلمان بوده و بدين وسيله اين مسجد اسلامي را مورد هتك قرار دادهاند.
اين موج جديد تجاوز يهوديان عليه اماكن مقدس اسلامي در تمام دنياي عرب و اسلام هيجان برپا كرده است. تظاهراتي در بسياري از كشورهاي مسلمان انجام گرفته و قرار است كه رهبران اسلامي براي بحث درباره اين تجاوز جديد يهودي با هم ملاقات كنند.
8 ـ از سال 1967 مجمع عمومي سازمان ملل متحد پنج و شوراي امنيت سه قطعنامه مربوط به شهر مقدس بيتالمقدس را پذيرفتند. اين قطعنامهها به رژيم غيرقانوني، نژادپرست و استعماري اسرائيل اعلام كردند تا تمام ترتيبات اتخاذشده از سال 67 را براي تغيير ماهيت اين شهر مقدس لغو نمايد.
آخرين قطعنامه مذكور كوتاهي اسرائيل را در احترام به قطعنامههاي قبلي متخذه به وسيله سازمان ملل محكوم كرده اين كوتاهي مربوط به دستورات و اقدامات متعلق به ماهيت شهر بيتالمقدس ميباشد. اين قطعنامه تأكيد نمود كه تمام اقدامات تصويبشده و اداري به وسيله اسرائيل فاقد ارزش است و نميتواند تغييري در ماهيت اين شهر بدهد. اين تغييرات شامل تصاحب اراضي و املاك، جابجا كردن جمعيت و به تصويب رسانيدن موادي براي الحاق قسمت اشغالشده ميشدند.
شوراي امنيت بطور فوري به اسرائيل اعلام كرد تا «ترتيبات متخذه قبلي» را لغو كرده و هيچگونه قدم ديگري در قسمت اشغالشده بيتالمقدس كه ممكن است به قصد تغيير ماهيت اين شهر يا آنچه كه حقوق ساكنان و منافع عمومي بينالمللي را مورد آسيب قرار داده و يا مانع يك صلح عادلانه و پابرجا شود برندارد.
جواب رژيم غيرقانوني و استعماري يهودي چگونه بود؟
نماينده آن موقع آن رژيم، سفير قلابي يوسف توكاشينسكي كه يك يهودي روسي بزرگشده در شانگهاي و تبعه اتازوني بود نظر شوراي امنيت را با بياعتنائي طرد كرد و به شورا به محض تصويب قطعنامه مذكور اطلاع داد كه اين قطعنامه ناديده گرفته خواهد شد.
دبير كل سازمان بوسيله شوراي امنيت مسئول شد تا اجراي اين قطعنامه را گزارش دهد. او در نوامبر 1971 پيشنهاد كرد كه بهترين طريقه انجام مسئوليت اوتعيين كميسيوني شامل سه نفر از اعضاي شورا ميباشد. همه تماسها بيحاصل از آب درآمد و دبيركل شورا را مطلع گردانيد كه اسرائيل حاضر به همكاري در اجراي دستور شوراي امنيت نيست و او قادر به انجام مسئوليت داده شده تحت قطعنامه مذكور نميباشد.
قطعنامه شورا نهتنها در كلام بلكه درعمل مورد بياعتنائي واقع شد. جنايتكاران جنگي يهودي به برنامه غصب املاك عرب، اخراج فلسطينيها و انهدام منازل و اماكن مقدس اعراب ادامه دادند. پنجاه هزار خانوار مسلمان و مسيحي از قسمت قديمي شهر بيتالمقدس و حومه آن اخراج و خانههايشان يا بوسيله يهوديان اشغال گرديده و يا منهدم شد.
يهوديان 9 مسجد مسلمانان را كه بعضي از آنها در قرن هفتم ميلادي ساخته شده بود منهدم كردند. يهوديان 17000 دو نامز (واحد زمين) را در منطقه عربنشين خارج از ديوار بيتالمقدس غصب نمودند. اين مساحت تقريبا معادل 17 ميليون متر مربع ميگردد.
يهوديان برنامههائي براي ساختن سيزده مجموع آپارتماني در مناطق غصبشده براي اسكان 120000 يهودي مهاجر كه تقريبا انتظار ورود آنها از شوروي و اتازوني ميرفت ريختند. ده عدد از اين ساختمانها تابحال كامل شده است.
حقايق فوقالذكر فقط مشتي از خروار است كه بوسيله پرونده جنائي رژيم نژادپرست يهودي در فلسطين اشغال شده در هتك احترام، انهدام و غصب اماكن مقدس مسلمان و مسيحي اثبات ميشود.
فرماندار نظامي سابق ساحل غربي كه خود را براي جنايتهاي جنگي، كشتار مردم و جنايتهاي ضدبشريت مورد تعقيب قرار خواهد گرفت، ديگر نبايد جرأت كند كه براي پاك كردن پرونده پرجنايت دولت نژادپرست متعصب يهودي كه او نماينده آنست بيانات فريبآميزي را در سازمان ملل متحد ابراز دارد.
با احترامات
عيسي نخله
نماينده دائمي كميته عالي عرب براي فلسطين
اين قطعنامهها بوسيله شوراي امنيت در 25 سپتامبر 1967 اتخاذ شد.
همكاري شاه با اسرائيل
از متن مصاحبه هيكل با شاه:
هيكل: روزگاري اخبار مفصلي درباره همكاري بين سازمان امنيت ايران و سازمان امنيت اسرائيل منتشر ميشد!
شاه: همكاري ميان ما و اسرائيل منحصر به دستگاههاي امنيتي دو كشور نبوده است و اين شامل همه واحدهاي ارتشي بوده است!!!
تراكم اسلحه در خاورميانه
در خاورميانه و در خليجفارس كانون خطرناكي از قدرت نظامي در حال تحول است. اين تحول در تازهترين گزارش سالانه «انستيتوي بينالمللي تحقيقات استراتژيكي» در لندن با ارقام قابل ملاحظهاي بيان ميشود. به موجب اين گزارش، طي چهار سال گذشته، مخارج نظامي ايران 8 برابر، مخارج نظامي عربستان سعودي 6 برابر، و مخارج نظامي مصر 4 برابر شده است. مخارج نظامي اسرائيل نيز كه از قبل زياد بود، دراين فاصله دو برابر شده است.
اين كشورها و ساير كشورهاي منطقه خاورميانه، هرچه بيشتر به پيشرفتهترين سلاحهاي جنگي مجهز ميشوند. اغلب اين سلاحها از كشورهاي صنعتي پيشرفته، پيش از همه از آمريكا و به نسبت رو به تزايدي از فرانسه و ساير كشورهاي اروپائي خريداري ميشوند.
به موجب اين گزارش انستيتو، در اين جريان دو عامل رل اساسي بازي ميكنند:
1ـ خوب شدن وضع مالي كشورهاي توليدكننده نفت.
2ـ بدشدن موازنه پرداختهاي كشورهاي غربي، كه به اين جهت ميكوشند براي بهبودي بخشيدن به وضع مالي خود هرچه بيشتر به كشورهاي منطقه خليج اسلحه بفروشند.
شوروي نيز در فروش سلاح به كشورهاي مختلف ادامه داده است. به خصوص فروشش به بعضي از كشورهاي افريقائي، نظير اوگاندا، سومالي قابل ملاحظه است. اين دو كشور به موجب نظر انستيتوي مذكور نسبت به ممالك همسايهشان از لحاظ نظامي در سطح بالاتري قرار گرفتهاند.
ايران به عنوان قدرت نظامي جديدي در خاورميانه تجلي خواهد كرد. اين كشور كه در سال 1972 بطور سرانه 39 دلار جهت اهداف نظامي خرج كرده است در سال 1975 به ازاء هر يك ايراني مبلغ 314 دلار به امور نظامي اختصاص داده است. به موجب گزارش انستيتوي نامبرده، در مجموع در سال 1975 كشور ايران مبلغ ده ميليارد دلار سلاح نظامي خريده است. در حال حاضر ايران در جريان خريد 1900 تانك و 450 هواپيماي جنگي ميباشد. علاوه بر اين ايران مشغول ايجاد نيروي دريائي است كه فعلا داراي 6 ناوشكن، سه زيردريائي و تعدادي هواپيماي دورپرواز است. همه اين آلات جنگي از نوع آمريكائي هستند.
در مقايسه با خاورميانه، مخارج نظامي اروپا كم است. در حال حاضر كشورهاي عضو پيمان نظامي «ناتو» (آتلانتيك شمالي) بطور متوسط 5/3 درصد درآمد ملي ناخالص خود را جهت مخارج نظامي خرج ميكند در حالي كه ميزان اين مخارج در كشورهاي خاورميانه به رقم 4/12 درصد درآمد ملي ناخالصشان رسيده است.
انستيتوي بينالمللي تحقيقات استراتژيكي، بطور نگرانيآوري پيشبيني ميكند كه جايگزين شدن سلاحهاي مدرن در كشورهاي صنعتي، موجب گرم شدن بازار جهاني تجارت در زمينه سلاحهاي كهنه خواهد شد.
علاوه بر اين در بعضي از كشورهاي دنياي سوم، صنايع جنگي توسعه مييابد! امروزه كشورهاي هندوستان، برزيل و افريقاي جنوبي، قسمت اعظم مصرف سلاحهاي نظامي خود را مستقلا توليد ميكنند.
يوگسلاوي هواپيماهاي آموزشي جهت فروش ارائه ميدهد و اسرائيل به عنوان فروشنده هواپيماهاي حملونقل وارد بازار جهاني ميشود.
اردن تانك مستعمل به افريقاي جنوبي ميفروشد و در مقابل از ايران هواپيماي مستعمل ميخرد.
رمضان امسال چگونه سپري گشت
امروزه مردم ايران با استقبال از عيد فطر ماه مبارك رمضان را پشتسر گذاشتند ولي بيش از هر سال در بزرگداشت و شناخت اين ماه در فشار و سختي و اختناق بودند. رژيم از طرفي با آزادگذاردن كافه رستورانها و اغذيهفروشها و سازوآواز مبتذل دستگاههاي راديو و تلويزيونش حرمت و تظاهر عيني اين ماه را لطمه زد و از طرفي با زنداني كردن تدريجي يا تبعيد روحانيون آگاه و مبارز و يا خانهنشين كردن و محروم از تماس با مردم و ممنوعالمنبر كردن آنها، طبقات مختلف خلق را از روشن شدن و شناخت حقايق اصيل اسلام محروم نمود. مسئله مهم و عجيبي كه براي مردم مسلمان ايران در اين كشور به ظاهر اسلامي مطرح بود پيدا كردن يك مسجد و يا كانون مذهبي كه بتوان در آن چند كلمهاي از حقايق اسلام شنيد، بود!؟ در اين ايام مردم ميخواستند درباره علي و فداكاريها و شهادت مردانهاش بشنوند ولي آيا رژيم كسي را آزاد باقي گذاشته است كه بتواند در اينباره چند كلمهاي به گوش مردم برساند؟
ازجمله مساجد انگشتشماري كه به علت همين نياز امسال مورد استقبال جوانان پرشور و آگاهيطلب قرار گرفته بود با وجود تمام ممنوعيتها و محدوديتها مسجد جليلي ميدان فردوسي بود. شكوه نماز جماعت وسيع هر روز و بيانات روشنكننده آقاي امامي كاشاني با تمام سادگي و رعايت ملاحظات امنيتي آن باز هم رژيم را به وحشت انداخت و نتوانست تحمل اين اجتماع يكپارچه را بكند و بدون هيچگونه دليل و بهانهاي براي متلاشي كردن آن بعد از مراسم نيمهشب احيا 21 رمضان آقاي مهدوي امام جماعت را دستگير و به سه سال تبعيد در دهستان دورافتاده بوكان در منطقه سنندج در دادگاه صحرائي و بلكه جنگلي خود محكوم نمود و آقاي امامي را از سخنراني محروم نمود.
جوانان آگاه و مبارز با پخش اعلاميههاي روشنكننده و دادن شعارهاي بيداركننده در مساجد تهران دست كثيف رژيم را رو كرده و ماهيت ضدخلقي و ضداسلامي آن را براي تودهها روشن كردند.
بيتفسير
«مگر همه 210 ميليون امريكائي، 60 ميليون انگليسي يا 800 ميليون چيني شب و روز در سياست دخالت ميكنند؟ ايتاليائيها و پرتقاليها اين روزها بهاصطلاح بيتفاوت نيستند. آنها كار و زندگي خود را رها كردهاند و شب و روز با سياست بازي ميكنند. هر يك، هزاران حزب و دارودسته رسمي و غيررسمي دارند. آنها موضوعهاي جالبي براي مطالعه جامعهشناسان عالمان سياسي روزنامهنگاران و پژوهندگان هستند… اما در كشورشان كاري از پيش نميرود و سطح زندگي مادي و معنويشان به سرعت پائين ميآيد نهتنها محصول در كشتزار خشك ميشود و صداي كارخانهها خاموش ميگردد. بلكه يك شعر خوب هم آفريده ميشود؟
(كيهان هوائي 2/7/54)
اين را ميگويند شستشوي مغزي!
اخبــــار
دستگيريها
� آقاي شيخ غلامحسين نادري نجفآبادي كه مدتي پيش دستگير شده است، هنوز زير شكنجه قرار دارد و هيچ خبري از محاكمه وي نيست.
� آقاي صلواتي پسرعمومي صلواتي شاعر مشهور، پس از شكنجههاي زياد به 6 سال زندان محكوم شده است.
� آقاي صدر يكي از طلاب اصفهان را دستگير نمودهاند و هنوز زير شكنجه ميباشد.
� از 15 مهرماه ساواك اصفهان حجتالاسلام آقاي سيدجلال طاهري را كه از وكلاي آيتالله خميني در اصفهان ميباشد دستگير ميسازد. وي از دو سال پيش در مسجد حسينآباد اصفهان نماز جمعه زندهاي ميخواند كه تعداد زيادي از دانشآموزان، دانشجويان و بازاريان انقلابي را به گرد هم جمع كرده بود. ساواك پس از دستگيري وي ضمن ارائه فحشهاي ركيكي به نامبرده وي را مجبور ميكند كه نماز جمعه را تعطيل سازد. ساواك تاكنون موفق شده است كه دو قلم 70 هزار تومان و 40 هزار تومان از وجوهي را كه نامبرده به عنوان وكيل آيتالله خميني جمعآوري كرده بود، بدزدد و هر بار با يك توطئه به اين كار دست زده است.
� جواد خجسته برادرزن آقاي سيدعلي خامنهاي (آقاي خامنهاي در اوائل شهريور امسال پس از 7 ماه زندان و شكنجه آزاد شده و روانه مشهد شدهاند. پيام مجاهد شماره 34 رجوع كنيد) در حالي كه اعلاميه آيتاله خميني را منتشر ميكرده است (در جريان تشييع جنازه آقاي ميلاني) با پليس برخورد كرده و دستگير شده است.
� خانم بازرگان كه خواهر منصور بازرگان و همسر مجاهد شهيد حنيفنژاد است و چندين سال مدير دبيرستان رفاه بود، از دو سال پيش تاكنون تحت تعقيب بوده و اكنون دستگير و زنداني شده است.
� آقاي حاج آزادي از تجار تهران و علاقمند به آقاي مهدي كروبي به جرم سركشي به منزل ايشان دستگير شده است.
� برادر مرحوم سيدي شهيد (كه چند ماه پيش در كوهنوردي شهيد شده و در قم مراسم تشييعاش همراه با تظاهرات برگزار شد) جديدا دستگير شده است.
� در اواخر تابستان امسال خانم اعظم طالقاني (دختر آيتالله طالقاني) و منيژه بوستاني (خواهرزن دكتر واعظي و دكتر وحيد) به اتهام فعاليت روشنگرانه در دبيرستان رفاه بازداشت شدهاند.
حجهالاسلام حاج آقا مهدي شاهآبادي از ائمه جماعت آزاديخواه تهران در شهريور ماه امسال به دنبال بازداشت دو خواهرزادهاش دستگير شده و به كميته برده شده است. وي دائي مهندس محمود احمدي از مجاهدين اصيل است كه به ده سال زندان محكوم شده است.
� در اوايل شهريور امسال چندين نفر از بازاريان تهران به اتهام همكاري با مجاهدين دستگير شدهاند از جمله غيوران ـ خوشبين ـ ختني ـ خليلنيا.
� برادر مجاهد اصيل و شهيد ناصر صادق، بنام حسن صادق جديدا به اتهام پيوستن به مجاهدين دستگير شده است. سهيلا خواهرش نيز سه ماه پيش دستگير شده بود.
� دختر شهيد جاويد آيتاله غفاري به علت انتشار عكس پدرش در داخل و خارج، دستگير شده است.
� آقاي احمد قمي كه برادرش عضو حزب ملل اسلامي بود و محكوم به حبس ابد است اخيرا بازداشت شده است.
� حجتالاسلام آقاي امامي كاشاني از وعاظ متعهد تهران به علت سخنراني در مجلس ختم مادر مجاهد شهيد علياصغر منتظر حقيقي، از منبر ممنوع شده است.
� آقايان جعفري و برقعي از طلاب قم به جرم توزيع رساله خميني دستگير و هر كدام به 3 سال زندان محكوم شدهاند.
� حجتالاسلام آقاي مهدي كني در رمضان امسال در تهران دستيگر و به بوكان براي مدت سه سال تبعيد ميشود. نامبرده از روحانيون متعهد و مسئول بوده و مسجد ايشان مركز تجمع دانشجويان بوده است.
حجتالاسلام طاهري خرمآبادي در قم منبري رفته و مطالبي راجع به اينكه انوشيروان عادل نبوده است گفته است و در نتيجه به سه سال تبعيد به برازجان محكوم شده است.
� داماد آيتاله منتظري آقاي هادي هاشمي در ماه شوال دستگير و روانه كميته شده است.
� ثقهالاسلام سيدحسن سعيدي نيز در ماه شوال دستگير شده است.
� در كرج نيز در ماه شوال آقاي شيخ جواد نوروزي از امامان جماعت آنجا دستگير شده و به يكي از دهات سده اصفهان براي مدت سه سال تبعيد گرديده است.
� در بندرعباس آقاي مجيدي مشهدي از وعاظ متعهد و مسئول آن ديار دستگير شده است.
� اوايل آبانماه حجتالاسلام آقاي سيداسداله مدني از علماي بزرگ خرمآباد به ميناب تبعيد شده است.
� در اول شوال در نائين حجتالاسلام عباسي را دستگير و به زندان اصفهان فرستادهاند.
درگيريهاي مسلحانه:
� در شميران در 18 رمضان يك بمب اعلاميه پخشكن توسط يك دختر كارگذاري شده و منفجر ميشود. بلافاصله چند نفر از اوباش به او حمله كرده سعي ميكنند او را بگيرند. او سعي ميكند خود را به درون ماشيني كه دو نفر مرد جوان در آن نشسته بودند برساند ولي اوباش خياباني مانع ميشوند و سرانجام دختر به ماشين دستور حركت ميدهد و بلافاصله با قرص خودكشي ميكند. پليس ماشين مزبور را تا محله زرگنده تعقيب ميكند ولي در آنجا ماشين مزبور ناپديد ميشود. بدنبال اين حادثه مسجدي كه در محله زرگنده محل تمرين نمايشنامهاي توسط تعدادي جوانان مذهبي بود، مورد يورش پليس قرار گرفته و امام جماعت مسجد و بازيكنان نمايشنامه دستگير ميشوند.
تعداد دستگيرشدگان 14 نفر است.
� در اواخر مهرماه بين سه نفر از انقلابيون مسلح و پليس در ميدان نارمك درگيري مسلحانه رخ ميدهد. صحنه زدوخورد حتي تا ميدان وثوق كشيده ميشود. انقلابيون دو مرد و يك زن بودهاند. دو مرد موفق به فرار ميشوند ولي دختر انقلابي وارد كوچهاي بنبست شده و پس از شليك همه تيرهاي خود با كشيدن ضامن نارنجك، خود و يك پليس را كشته و دو نفر زخمي ميشوند.
� در مردادماه انقلابيون در يك خانه تيمي در مشهد مينگذاري كرده و سپس به پليس اطلاع ميدهند كه در آنجا خانه امني ميباشد. فورا 30 تن پليس به آنجا ريخته و مشغول تفتيش دقيق ميشوند كه در همان زمان بمبهاي تهيهشده منفجر ميشود وعده زيادي از آنها را ميكشد.
� در خيابان راهآهن مشهد يك اتومبيل با سرنشين انقلابي به نظر پليس مشكوك به نظر ميرسد. انقلابيون پس از توقف ماشين و تفتيش آن بوسيله پليس، يكباره به آن دو حمله كرده و هر دو را كشته و اسلحه آنها را مصادره كرده و با همان ماشين فرار ميكنند. تشييع جنازه آن دو پليس در مشهد با تشريفات مفصلي انجام ميگيرد.
� در يكي از دهات مشهد يك انقلابي به نظر ژاندارمي مشكوك ميرسد. ژاندارم او را تعقيب ميكند و مصادف با گلوله انقلابي ميشود و در جا كشته ميشود ولي انقلابي مزبور با تلاش ژاندارمري دستگير ميشود.
� شايع است كه يك كشتي جنگي كه براي سربازان ايراني درعمان مهمات جنگي ميبرده است توسط انقلابيون ايراني و ظفاري مينگذاري شده و غرق ميگردد.
� در اصفهان اخيرا يك گروه انقلابي اسلامي ديگر، بنام «مهدويون» كشف شد. اين اولين گروه در اصفهان نيست كه با برخورداري از ايدئولوژي اصيل اسلامي به مبارزه دست ميزند بلكه گروههاي ديگري چون تشيع سرخ نيز در اين شهر وجود دارند. در حادثه بوئين اصفهان دو نفر از افراد اين گروه دستگير و در حادثه كردآباد دو نفر ديگر به شهادت ميرسند. اخيرا اعلاميهاي از طرف گروه مزبور مبني بر تكذيب اكاذيب ساواك و تلفات پليس در برخورد كردآباد منتشر شده است.
زندانها:
� درود بر خانواده رضائيها!
مادر برادران مجاهد شهيد رضائيها كه معروف به «عزيزخانم» است چند ماه است كه با وجود سن زياد و مريضي در كميته تهران زير شديدترين شكنجههاي وحشيانه قرار دارد. اين پيرزن دلير اينك به 9 سال زندان محكوم شده است. خواهر رضائيها يعني صديقه رضائي نيز به 5-3 سال محكوم ميباشد و از محكوميت همسرش هنوز اطلاعي در دست نيست.
برادر كوچك رضائيها بنام ابوالقاسم محكوم به سه سال زندان بوده و اخيرا پدرش از ملاقات با او محروم شده است. در ضمن ساواك نواري از شكنجههاي مادر رضائيها و ضجههاي او تهيه كرده و بوسيله تلفن شوهرش حاج رضائي مرد قهرمان سال و پدر بهترين فرزندان خلق رضائيها، را مجبور ساخته است كه بدان نوار گوش دهد. او با اينكه از روحيهاي بسيار قوي برخوردار بود، در اينجا ديگر صبرش تمام ميشود و دچار بيماري رواني شده است.
«درود برخانواده رضائيها كه از پدر و پسر و مادر و دختر همه نمونه والاي يك انسان مسلمان انقلابي بوده از همهچيز خود در راه خدا و خلق گذشتهاند.» درود!
� ثقهالاسلام مهدي كروبي در دادگاه بدوي به 5 سال زندان محكوم شده است. پدر ايشان كه در تظاهرات مدرسه فيضيه و دارالشفاء قم نقش داشت و چند ماه در اوين بازداشت بود و سپس آزاد شد، اينك بر اثر ادامه روشنگريهاي خود از اليگودرز به دماوند تبعيد شده است.
� شايع است كه رژيم پس از عدم موفقيت خود در جريان مدرسه فيضيه و دارالشفاء، تصميم دارد اين قضيه را كه به آبروي بيمايه او لطمات زيادي زده است، با يك توطئه جديد به نام حضرت آيتاله منتظري تمام كند. به همين منظور براي گرفتن اعتراف عده زيادي را زير شكنجههاي سخت قرار داده است از جمله ثقهالاسلام شكري زنجاني، قريشي خميني، علوي اصفهاني و چند نفر ديگر.
به مناسبت برگزاري مراسم جشن 28 مرداد، زندانيان قصر را كتك مفصلي زدند و ريش روحانيون را به عنوان تاديب تراشيدند.
در اوايل شهريورماه نيز به بهانههاي پوچ، افراد زندان را به ميلههاي اطاق ملاقات بسته و كتك زيادي زدهاند.
مأمورين زندان با افراد زنداني و خانوادههاي آنها همچون حيوانات وحشي رفتار ميكنند و با كوچكترين بهانه كارت ملاقات آنها را پاره ميكنند و يا به منظور آزادكردن پدران از آوردن كودكان براي ملاقات جلوگيري ميكنند.
· اخيرا حضرت آيتاله رباني را به زندان كميته آوردهاند علت آن مشخص نيست و سلامتي ايشان درخطر است. در رمضان گذشته نيز همسر ايشان را احضار كرده و كتك مفصلي به ايشان زده بودند.
حضرت آيتاله منتظري:
در شماره قبل درباره فشارهاي رژيم بر آيتاله منتظري نكاتي را متذكر شديم. اطلاعات جديد حاكي است كه ايشان در خطرات جدي قرار داشته و وضع مزاجي ناراحتكنندهاي دارد. رژيم منفور پهلوي پس از شكنجههاي طاقتفرسائي كه در زندان كميته به آن حضرت وارد ساخته است. اينك ايشان در بيمارستان زندان اوين بستري كرده است. آيتاله منتظري با وجود فشارهاي دژخيمانه رژيم و شرايط مزاجي سخت، رژيم و دستگاه بازجوئي او را عاجز كرده و هيچگونه صحبتي نكردهاند به طوري كه شجاعت و صبر و استقامت ايشان در تمام محافل سياسي و روحاني مورد تحسين قرار گرفته است.
پس از عاجز شدن، نيروهاي ساواك خواستهاند ايشان را به دادگاه ببرند كه ايشان حاضر نشده و دادگاه و اعضاي آن را به رسميت نشناخته و فرمودهاند هرچه ميخواهيد بكنيد! در اين مدت ايشان حتي براي انجام فرائض مذهبي و ساختن وضو و غيره در شديدترين شرايط قرار گرفته و چهره واقعي رژيم و عمالش در برابر ادعاهايش روشن و آشكار گشته است.
چندي پيش پدرشان همراه با يكي از كودكان ايشان پس از فعاليتهاي زياد موفق ميشود كه از ايشان ملاقاتي بعمل آورد، ايشان عليرغم آنهمه ددمنشي رژيم و شكنجههاي وحشيانه و شرايط بد مزاجي، قيافهاي پيروز و بشاش داشتهاند. مزدوران رژيم از پدر ايشان خواستهاند و وي را تهديد كردهاند كه تقاضائي به صورت عفونامه بنويسد و امضا كند تا ايشان را آزاد سازند. پدر پير و سالخورده از اين كار امتناع كرده و در جواب ميگويد «دستگاه بايد از ايشان پوزش بطلبد»!! و به بهانه اينكه سواد ندارد از انجام اين كار فرار ميكند. پس از بازگشت از ملاقات نامبرده از روي احساس پدري به منزل آقاي خوانساري رفته جريان ملاقات را شرح داده و از ايشان ميخواهد كه شايد كاري انجام دهد و ايشان را آزاد سازد. خوانساري ميگويد اشكال ندارد. شما عفونامهاي بنويسيد تا ايشان آزاد شود. پيرمرد عصباني شده و ميگويد از شما بعيد است! و از منزل خارج شده و به نجفآباد برميگردد. مدتي بعد چند نفر از مأمورين عاليرتبه سازمان كاغذي از زبان پدر آيتاله نوشته و به نجفآباد رفته و نامه را به او ميدهند تا امضا كند يا پاي آن انگشت بزند، پيرمرد مخالفت كرده و سرانجام كتك مفصلي از دست آن جانيان ميخورد. با مقاومت پيرمرد مامورين كاري از پيش نبرده دست خالي برميگردند.
آمريكائيان در ايران:
اخيراً (در حدود 10 مهرماه) تعداد 5000 نفر آمريكائي وارد ايران شده و به پادگاه خرمآباد روانه شدهاند. اينها افرادي هستند كه به درخواست ايران براي عمليات ضدچريكي وارد ايران شدهاند و قرار است تعداد 19 هزار نفر ديگر هم در آينده اعزام شوند.
ضمنا تعداد زيادي از زخميهاي ويتنام (در حدود 100 هزار نفر) نيز براي تفريح به ايران آمدهاند. اينها در شهرهاي مختلف ايران مشغول گردشاند و اغلب در چهارچرخه نشسته و زنهاي ايشان آنها را ميگردانند.
در دنباله تظاهرات خونين 17 خرداد:
پس از تظاهرات 15 و 17 خرداد ماه امسال عليرغم تلاشهاي مذبوحانه رژيم و مزدورانش، روزبروز بر عظمت و شكوه اين قيام افزوده ميشود و خلق مسلمان و ستمديده ما را به اصالت انقلاب اسلامي رهنمود ميگردد. بدنبال حوادث 17 خرداد عده زيادي دستگير شدند كه ما خبر آن را و اسامي برخي از ايشان را در شمارههاي قبل آورديم. اين دستگيريها هنوز ادامه دارد و عده زيادي از طلاب متواري شدهاند. رژيم به منازل اين عده حمله برده ولي چيزي بدست نياورده است.
كساني كه در همان روز دستگير شده بودند به طرز وحشتناكي شكنجه شدهاند. ولي استقامت آنها در زير شكنجه چنان زياد بوده است كه شكنجهگران را به خشم و حيرت واداشته است. تا جائي كه بچه 12 و يا 13 سالهاي را شكنجه بسيار كرده و از او خواسته بودند كه به ساحت امام خميني اهانت كند. او از اين كار امتناع كرده و پس از شكنجه فراوان به ظاهر قبول مينمايد. ولي وقتي همه را جمع كردهاند كه در جلو آنها اهانت كند، او فرياد زده خميني فرزند پيامبر است او فرزند علي، حسين، موسيبن جعفر است. من چگونه جسارت كنم!! در اين لحظه تمام زندانيها شروع به گريه كردهاند به طوري كه خود شكنجهگر نيز سخت تحت تأثير ظاهري قرار گرفته و داد زده است كه آخر من با يك چنين بچهاي چه كنم؟!!!
جوان ديگري كه تكنسين بوده و تركمن، كه در خارج از مدرسه دستگير شده، تحت شكنجه قرار گرفته است. او را طوري شكنجه دادهاند كه حتي براي دوستانش قابل شناخت نبوده و تمام بدن او تكه و گداخته بوده و باز فرياد ميزده كه نميتوانم در يك مشت درنده و دژخيم وحشي صحبت كنم. من در بازجوئي با جانيان و آدمكشان صحبت نميكنم.
بسياري از شكنجهشدگان قول دادهاند كه به منظور تضعيف روحيه سايرين جلوي ديگران چيزي بگويند ولي وقتي آنها را ميآوردهاند داد ميزدهاند كه به خدا ما تاكنون اينهمه جنايت را نميدانستيم و الا زودتر شروع ميكرديم!!!
پس از اينچنين شكنجههاي قرون وسطائي، افرادي را كه به نظر آنها در جريانات تظاهرات نقشي داشتهاند به زندانهاي طويلالمدت و شكنجهگاه فرستادهاند و افراد ديگر را به سربازي ارسال داشتهاند و يا احياناً ازاد ساختهاند ولي به آنها گفتهاند كه از اوضاع زندان اوين و شكنجهگاه كميته صحبتي نكنيد و بلكه بگوئيد جاي خوبي است، رفتارها انساني است، غذاي خوب و مفصل ميدهند و آسايش كامل برقرار است. و مخصوصا به آقايان طلاب و علماء اعلام كوچكترين اهانتي نشده است. تنها بعضي از بچههاي نامسلمان كه در لابلاي آنها بودهاند به عنوان تأديب تنبيه شدهاند.
محكوميتها بسيار طولاني و غيرقابل تصور است و هيچگاه سابقه ندارد كه محكوميت شركت در تظاهرات چنين طولاني باشد، به طوري كه حداقل 4 سال و حتي به 15 سال نيز ميرسد. اسامي برخي از محكومين و مدت محكوميت آنها بقرار زير است:
ابراهيم باقري نجفآبادي 4 سال، آشيخ عباس مانعپورهمايون شهري 4 سال، شيخ قدرتالله عليخاني 5 سال، شكري 6 سال، محمد حسيننيا 6 سال، فاضلزاده 6 سال، قريشي (برادر آقاكاظم قريشي شهيد) 10 سال، علوي اصفهاني 8 سال، محدث 15 سال.
محكومين به زندان در حدود 100 نفر ميباشند كه از مدت محكوميت همه آنها اطلاعي در دست نيست. كساني كه به سربازي اعزام شدهاند فرار كرده و تحت تعقيب هستند. و نيز كساني كه توانسته بودند درتظاهرات فيضيه به نحوي از چنگال پليس فرار كنند، شديداً تحت تعقيب و پيگردي پليس قرار دارند و حتي براي دستگيري آنها جايزه تعين شده است.
مدارس فيضيه و دارالشفاء همچنان بسته است و برخي از طلاب كه بدون مسكن شدهاند بعنوان اعتراض شبها در كنار خيابان ميخوابند.
پيروز و پرفروز باد نهضت روحانيون اسلام
دانشجويان انقلابي حوزه علميه قم
اسرائيل و كاهش بيسابقه مهاجرين
آخرين آمارگيري اسرائيليها نشان ميدهد كه تعداد مهاجرين به اسرائيل كاهش يافته و در واقعيت «كاهش و ندرت» مهاجرت گسترش يافته است. شالو موروزن، وزير آباداني و مسكن اعلان كرد كه: تعداد ماهانه ورود مهاجرين از آغاز سال جاري مابين 200 تا 1500 مهاجر بوده است كه در مقايسه با 4000 تا 5000 مهاجر دو سال پيش نقصان آن را نشان ميدهد. اين كاهش در آمار مهاجرين بينظير ميباشد. ابراهام تيروش، در «معاريف» به كاهش 1200 مهاجر در ماه مارس، به علاوه 1600 مهاجر در ماه فوريه اشاره ميكند. معاريف ميافزايد كه اين كاهش 50 درصد از ميزان ماه فوريه سال گذشته را تشكيل ميدهد. وي ميافزايد كه اين كاهش نيز در طي ماه مارس افزايش يافته است به طوري كه به نسبت 31 درصد بالغ شده است. 450 نفر از اين كاهشيافتگان از مهاجريني هستند كه از اتحاد شوروي مهاجرت كردند ولي از طريق وين به كشورهاي ديگري به جز اسرائيل عزيمت نمودهاند.
اين نوع كاهش در تعداد مهاجرين نسبت 42 درصد را تشكيل ميدهد و اين بالاترين نسبت كمبود را در كليه ماههائي كه به ثبت رسيده است نشان ميدهد. بسياري از مهاجرين يهودي از روسيه شوروي، حاضر نشدند به اسرائيل بروند و ترجيح دادند در ساير كشورهاي اروپائي اقامت كنند. برخي هم كه به اسرائيل رفته بودند، با ناراحتي و پشيماني به اروپا برگشتند. گروهي از مهاجرين يهودي روسي ترجيح دادند كه به روسيه برگردند.
معاريف خاطرنشان ميسازد كه نزديك به نيمي از اماكن در مراكز آباداني و مسكن در نتيجه فروكش تعداد خالي مانده است. كاهشي كه در ماه گذشته نيز با حجم رو به افزايشي ادامه داشته است. اين مجله ميافزايد كه 6700 منزل در مراكز آباداني و مسكن وجود دارد. كه در آغاز اين ماه بيش از 3000 منزل آنها غيرمسكوني باقي مانده است. يكي از روزنامههاي اسرائيلي نيز مشكلاتي را كه هيأتهاي صهيونيستي در ايالات متحده به خاطر تشويق و جلب مهاجرت يهوديان به اسرائيل با آن مواجه ميشوند مطرح كرده و ميگويد كه هيأتهاي مهاجر همچون شكارچيان ميمانند كه حيوانات نادري را به منطقهاي ديگر ميرانند و در تعقيب يهوديان و تشويق آنان براي مهاجرت به اسرائيل هستند. همين روزنامه يادآور ميشود كه آخرين ارقام سالانه و ماهانه، از مهاجرين از ايالات متحده و كانادا به اسرائيل فاجعهانگيز و دردآور است. چه در سال 1974 از ايالات متحده و كانادا 3891 نفر در مقابل 5336 نفر در سال 1973 به اسرائيل مهاجرت كردهاند. و اميدهاي خيلي كم و ضعيفي براي سال 1975 پيشبيني ميشود. يهوديان در رابطه با امتناع خود از مهاجرت عواملي را چون «مشكلات اقتصادي اسرائيل، و سخن از جنگي ديگر،» و فقدان «يك رهبري نيرومند» را در اسرائيل برميشمرند. توضيح آنكه تورم اقتصادي در اسرائيل بالاترين رقم را در بين كشورهاي اروپائي و آمريكا دارد. جنگ فرسايشي فلسطينيها اسرائيل را در حال آمادهباش دائم قرار داده است كه منجر به فشارهاي اقتصادي زيادي بر او شده است.تورم اقتصادي، كسادي بازار، توسعه جنگ الفتح به داخل مرزهاي اسرائيل و برهمزدن جزيره امنيت و دموكراسي از عواملي است كه در تغيير نظر يهوديان در مهاجرت به اسرائيل بسيار مؤثر ميباشد.
نماز جماعت در دانشگاه
از جمله برنامههاي ضدخلقي و ضداسلامي رژيم در ماه رمضان گذشته سال جاري تعطيل كردن مسجد دانشگاه تهران بود. رژيم خائن قبلا تجربه كرده بود كه اجتماع و ارتباط و تشكل مسلمانان در مساجد در اين ماه به علت برنامههاي خاص مذهبي بيشتر ميگردد. بنابراين بلافاصله پس از مشاهده جمعيت عظيم نمازگزاران در روز اول ماه رمضان، مسجد دانشگاه تهران را تعطيل كرد. دانشجويان آگاه و معتقد پس از يك هفته بلاتكليفي تصميم ميگيرند نماز جماعت را در محوطه خارج مسجد و روي زمين برپا كنند. و از آن روز صفوف متحد و يكپارچه خود را با شركت صدها نمازگزار تاكنون ادامه ميدهند. حتي دانشجوياني كه قبلا جديت و مراقبتي بر نماز نداشتند از آن روز عليرغم رژيم به صفوف جماعت ميپيوندند.
بررسي اين مسئله از دو جهت حائز اهميت است، اول ماهيت ضدمذهبي رژيم و كينه ديرينهاش نسبت به دانشجويان آگاه و معتقد با وجود تمام تظاهرات فريبكارانهاش و تمام روضهخوانيهاي دربار و سينهزدنها و نمايشات مبتذل و تهوعآور مذهبي تلويزيون و دستگاههاي تبليغاتياش. دوم رشد مذهبي و آگاهي اسلامي نسل امروز و مقايسه آن با سالهاي گذشته. و توسعه كمي و كيفي آن به موازات تشديد استبداد و اختناق روزافزون رژيم.
براي مشاهده اين تغيير كمي و كيفي كافي است سري به دانشگاه ملي زده شود دانشگاهي كه نسبت به ساير مراكز آموزش عالي از اين نظر در سطح پائينتري قرار دارد. دانشگاهي كه دو سه سال قبل مركز مد و خودنمائي دختران و دانسينگ و شبنشيني بود. اما امروز تعداد دختراني كه با حجاب اسلامي در كلاسها حاضر ميشوند چشمگير است. و تعدادشركتكنندگان در نماز جماعت مسجد آن دانشگاه روزبروز در حال افزايش است و نشان ميدهد رژيم با تمام برنامهها و مطبوعات ننگين و رنگينش نتوانسته زن ايراني را كاملا اسير تمايلات جنسي مرد كند. و نسل امروز ميكوشد خود را از بندهاي اهريمني رژيم فاسد آزاد كند. نسل امروز ما بيش از هر زمان، خود را با سلاح ايدئولوژي انقلابي اسلامي مجهز ساخته و ميسازد.
گسترده باد حركت حماسهآفرين مسلمانان مجاهد
درود بر دانشجويان دلير و آگاه مسلمان دانشگاه تهران
اطلاعيه حركهالمحرومين لبنان
لبنان همطراز فلسطين سرزمين نزول وحي الهي و محل زندگي و فعاليت پيامبران متعددي بوده است. و با ورود اباذر غفاري به جنوب لبنان مكتب شيعه و طرفداري از حضرت علي در آن ديار نضج گرفت. اما شيعيان در اين دوران دراز هميشه زير فشار و ظلم دستوپا زدهاند ـ چه جنايات فراواني كه نديدهاند! و چه بيعدالتيها و محروميتها كه تحمل نكردهاند! پس از كشت و كشتارهاي بنياميه و بنيعباس و تركان عثماني در دوران اخير نيز از استعمار فرانسوي و نظام مسيحي باقيمانده استعمار زجر و شكنجههاي فراوان ديدهاند.
شيعيان هميشه رافضي و كافر ناميده ميشدند و از ابتدائيترين وسايل حيات محروم مانده بودند ـ به كارهاي پست اشتغال داشتند، انسان به حساب نميآمدند، ارزش و شخصيتي نداشتند، براي كسب آزادي و كسب حقوق انساني و عدالت اجتماعي شيعيان لبنان به حركت درآمدند و بعد از دو سال تحرك پرچمدار مبارزات ضداستثمار و ضداستعمار لبنان و دفاع از موجوديت مقاومت فلسطين شدند. و همه مبارزان ضداستعماري و عدالتطلب را به دور خود جمع كرده و حركهالمحرومين را بوجود آوردند.
حركهالمحرومين براي تحقق عدالت اجتماعي و دفاع از لبنان در مقابل استعمار و صهيونيسم مبارزه ميكنند و در اين راه نيز قدمهاي مؤثري برداشته است.
از انجا كه اسرائيل همسايه جنوبي چشم طمع به خاك لبنان دوخته و همهروزه از زمين و آسمان حمله ميكند و مردم را ميكشد و يا به زنجير ميكشد و يا وادار به هجرت و فرار مينمايد.. و از آنجا كه عوامل استعمار در داخل لبنان مسلحند و با قدرت آتش مخالفين خود را منكوب ميكنند:
لذا مبارزه پارلماني و صلحآميز كافي براي حل مشكلات لبنان نيست ـ و به همين جهت حركهالمحرومين براي انجام رسالت تاريخي خود دست به ايجاد «منظمه امل» زد كه يك سازمان نظامي است و جوانان پرشور شيعه با آخرين سيستمهاي نظامي تعليم ميبينند و براي مبارزات نظامي يا چريكي آماده ميشوند. پايگاههاي تعليماتي امل از هماكنون به وظيفه خود در قبال ساير جنبشهاي منطقه نيز توجه نموده است و عمل مينمايد.
اخيرا در يك واقعه 27 نفر از بهترين جوانان مجاهد «امل» شهيد شدند و بيش از 46 نفر نيز به سختي مجروح گرديدند، در جنگهاي جاري بين كتائب (حزب ارتجاعي غربي) و مسلمين بعضي از جوانان امل مجروح و شهيد گشتند. اين جنگهاي داخلي لبنان توطئهاي براي نابودكردن مقاومت فلسطين و تضعيف نيروهاي ملي و پيشرو داخلي است و بيش از 4000 تلفات داده كه اكثريت قريب به مطلق آن شيعه هستند و بيش از 18000 نفر نيز مجروح شدهاند. جنگ اكثرا به محلات شيعيان محدود شده است و شيعيان بيش از هر كس ديگر دفاع از مقاومت فلسطين را به عهده دارند و بيشتر از هر گروه ديگري شهيد داده و ميدهند.
متأسفانه شيعيان، محرومترين طوائف لبنانند و از نظر مادي آنقدر تحت فشارند كه حدي براي آن متصور نيست. خانوادههاي شهدا بيسرپرستند و درمان مجروحين و سرپرستي خانوادههاي آنها احتياج به كمكهاي مادي فراواني دارد. در محلات بمبارانشده شيعيان هزارها خانواده بيكار و فقير حتي از نان خشك محرومند و حتي براي جنگندگان شيعه كه در مقابل كتائب سپر بلا شدهاند و محلات خود را پاسداري ميكنند نان هم به سختي مهيا ميگردد ـ در حالي كه كتائب از عاليتري اسلحهها برخوردار است و از بزرگترين مراكز استعماري غرب تقويت ميشود.
حركهالمحرومين براي تحقق رسالت تاريخي خود احتياج به كمكهاي مادي و معنوي همه رزمندگان راه حق و حقيقت دارد. و از همه آزاد مردان جهان ميطلبد كه براي دفاع از لبنان و مبارزه با صهيونيسم و استعمار كمكهاي خود را از ما دريغ ندارند.
حركهالمحرومين لبنان

