شماره ۴۰ ( سال پنجم، ارديبهشت ١٣٥٥ )

 

فهرست مطالب

 پانزدهمين سالگرد تاسيس نهضت آزادي ايران

همكاري از نظر قرآن

مرتضي لبافي‌نژاد

جنون شاه

روحانيون مبارز

شاه ـ فواحش ـ سياي آمريكا

بازهم خريد اسلحه

گزارش مختصري از سازمان كشاورزي علي پهلوي

اخبــــار

دكتر شريعتي

حجت‌الاسلام شمس‌آبادي

نــامه‌اي از نجـف

 

 

 

دفاع از نهضت آزادي ايران

پانزدهمين سالگرد تاسيس نهضت آزادي ايران

نهضت آزادي ايران در بيست و هفتم ارديبهشت ماه 1340 به همت جمعي از مسلمانان مبارز و مردان حق، منجمله علامه مجاهد حضرت آيت‌الله حاج سيد محمود طالقاني، مهندس مهدي بازرگان و دكتر يدالله سحابي پا به عرصه وجود مي‌گذارد. اما اين بدان معنا نيست كه حركت نهضت از ارديبهشت 1340 آغاز شده باشد. بلكه حركت نهضت آزادي ايران، در جهت تكامل و گسترش فعاليت و كار و عمل همان نهضت مقاومت ملي ايران است كه در شهريور 1332، يعني درست چند ماه بعد ازكودتاي ننگين 28 مرداد ماه 1332 بدست همين رادمردان تاسيس گرديد.

اين مسئله، يعني رابطه نهضت آزادي ايران و نهضت مقاومت ملي، توسط مؤسسين خود نهضت بارها اعلام شده است. مثلا مهندس بازرگان در نامه‌اي كه در 21 ارديبهشت 1340 به نمايندگي هيئت موسسين نهضت به دكتر مصدق نوشته است چنين مي‌گويد: ….. با توجه به تحولات اخير جهاني عده‌اي از افراد مومن مبارز كه در طول هشت سال اختناق از ادامه راه پيشواي محبوب و تعقيب خواسته‌هاي مردم آرام ننشسته بودند درصدد برآمدند با توكل به عنايات خداوند و به سرمايه شرف و غيرت و همت مردم آزاده ايران جمعيتي به نام «نهضت آزادي ايران تشكيل دهند»…..

علامه مجاهد آيت‌الله طالقاني نيز در بيانيه خود به مناسبت تأسيس نهضت، رابطه نهضت آزادي را با نهضت مقاومت ملي چنين بيان كرده‌اند:

«بحمدالله جمعي كه طي سال‌هاي سخت ثبات قدم و پاكي نيت خود را ابراز داشته در برابر تهديد و محروميت و زجر و زندان خود را نباخته در تعقيب هدف‌هاي ملي براي نجات مملكت كوشيده‌اند و در اين هنگام خطير به تشكيل (نهضت آزادي ايران) قيام و اقدام نموده‌اند» (جزوه جريان تاسيس نهضت صفحه 30). همين معنا را يكي ديگر از فعالين نهضت مقاومت ملي و از موسسين نهضت آزادي در سخنراني خود در جريان اعلام تاسيس نهضت اين‌چنين مي‌گويد:

«هيئت موسس نهضت آزادي ايران مركب از آن كساني مي‌باشد كه در هشت سال گذشته (منظور از سال 1332 تا 1340 است. پ.م) علي‌رغم فشار و اختناق شديد ايمان و معتقدات سياسي خود را از گزند (ترس) و (يأس) و (بدبيني) مصون داشته و پيوسته از پيشواي رادمردان پيشرو طريق حق و جهاد ـ حضرت علي (ع) الهام گرفته‌اند (جزوه جريان تاسيس نهضت صفحه 11).

اما جريان تاسيس خود نهضت مقاومت ملي را مهندس بازرگان چنين شرح مي‌دهد:

«افراد با ايمان و با شهامتي از بقاياي حكومت ملي يا از ميان طبقات روشنفكران و روحاني و بازاري و كارمند كه شهرت قبلي نداشتند از هر طرف و در هر فرصت به اعتراض و ابراز وجود پرداختند. با وجود صدمات و خطرات شديد نگذاشتند صداي ايراني خفه و شمع نهضت ملي خاموش گردد. نام آن افراد و افكار و تظاهراتشان نهضت مقاومت ملي گذارده شد. نهضت مقاومت ملي خطوط اوليه مبارزه و اميد را روشن ساخت و به سايرين جرأت حركت داد. سپس بعضي از همكاران قديمي آقاي دكتر مصدق و احزاب ملي با احتياط وارد ميدان شدند» (دفاعيات ص 342).

و بالاخره سرهنگ فخري مدرس، دادستان نظامي بيدادگاه شاه در ادعانامه خود عليه سران و فعالين نهضت آزادي، نه‌تنها از فعاليت‌هاي نهضت ياد مي‌كند بلكه به فعاليت‌هاي گذشته اين افراد در نهضت مقاومت ملي ايران بعد از كودتاي 28 مرداد 32 اشاره كرده و مي‌گويد:

«پس از كودتاي 28 مرداد 32 و انهدام حزب منحله توده، احزاب و دستجاتي كه تحت عناوين مختلف فعاليت مي‌نمودند دست از فعاليت برداشته و…. ولي بعد ازمدتي مجددا جمعي از آنان بطور مخفيانه گرد هم جمع شده و دست به تشكيل سازماني بنام نهضت مقاومت ملي زدند… از جمله افرادي كه در نهضت مقاومت ملي فعاليت شديد و حاد داشتند جناحي بودند كه بوسيله آقاي مهندس بازرگان اداره مي‌گرديد و مخصوصا رده‌هاي پائين تشكيلات نهضت مقاومت ملي را بيشتر اين افراد به عهده داشتند…..»

نهضت مقاومت ملي ايران فعاليت خود را به صورت مخفي و نيمه‌مخفي و محدود تا سال 1339 ادامه داد. در اواخر سال 1338 نهضت مقاومت ملي بدنبال بررسي و تحليل شرايط اجتماعي ايران در آن زمان و جوّ سياسي خاصي كه در ايران هم به لحاظ مسائل دروني و هم به لحاظ مسائل بين‌المللي بوجود آمده بود به اين جمع‌بندي رسيد كه امپرياليست‌ها و به تبعيت از آنها رژيم شاه درصدد ايجاد يك سلسله تغييراتي به نفع خود در روابط اقتصادي و اجتماعي و سياسي هستند و در نظر دارند طي برنامه‌اي حساب‌شده در سطح مسائل سياسي با دادن يك‌سري آزادي‌هاي محدود و تحت كنترل از بن‌بست سياسي بيرون آمده و خطر انفجار انقلابي را كه بالقوه در ايران وجود داشت از بين ببرند و يا حداقل آن را تقليل دهند. و در سطح اقتصادي به شيوه جديدي به غارت اموال و منافع ملت ما ادامه دهند. (براي اطلاع بيشتر به نامه سرگشاده نهضت مقاومت به شوراي جبهه ملي در 28/8/39 و نشريه داخلي شماره 5 نهضت آزادي شهريور 1340 و بيانيه شوراي مركزي نهضت آزادي 4 بهمن 41 و نامه سرگشاده نهضت به شاه، بهمن 41 رجوع كنيد).

نهضت مقاومت ملي در بررسي‌هاي خود به اين جمع‌بندي رسيده بود كه:

1ـ امپرياليست‌ها، مشخصا آمريكائي‌ها به دنبال اجراي اين برنامه‌ها هستند و رژيم دست به تداركاتي در اين زمينه زده است.

2ـ دشمن خواهد كوشيد كه براي رفع خطر بالقوه انقلاب و بازكردن دريچه اطمينان به نيروهاي مخالف نيز امكان فعاليت را بدهد. اما از «مصدقي‌ها» سخت نگران است. يك بار در فروردين 1334 شاه خطاب به نمايندگان به‌اصطلاح مجلسين گفته بود كه: مصدقي‌ها خطرناك‌تر از توده‌اي‌ها براي ما هستند» و بعدا در سال 1339 نخست‌وزير شاه دكتر اقبال نيز اعلام كرد كه:

«به رفراندوم‌چي‌ها (منظور همان مصدقي‌هاست.پ.م) اجازه انتخاب كردن و انتخاب شدن نمي‌دهيم.» در عوض سعي دشمن بر آن بود كه بدست خود يك نيروي مخالف وفادار بوجود بياورد.

3ـ دشمن مي‌خواهد با ايجاد تغييراتي در روابط مالك و رعيت راه را براي توسعه و بسط نفوذ اقتصادي بازنمايد.

4ـ نهضت مقاومت ملي و همه نيروهاي اصيل ملي مي‌توانند با بسيج همه امكانات:

اولا ـ يك حركت سياسي ملي اصيل وسيعي را به دشمن تحميل كنند.

ثانيا با ايجاد چنان حركتي و تحميل شيوه مبارزات علني بر دشمن جنبش خلق را گسترش و توسعه دهند، و آن را از بن‌بست مبارزات مخفي كه به علت هشت سال خفقان شديد بعد از كودتاي 28 مرداد بالضروره، محدود بوده است به‌درآوردند،

ثالثا ـ با تحقق دو هدف بالا مانع از اجراي برنامه موفقيت‌آميز سياسي و اقتصادي دشمن و در نتيجه مانع فرار و خروج دشمن از بن‌بست بشوند.

نهضت مقاومت ملي و سپس نهضت آزادي ايران با علم به اين كه رژيم شاه و اربابان خارجي‌اش به‌هيچ‌وجه درصدد اعطاي واقعي آزادي‌هاي دموكراتيك به خلق ما نيستند و اينكه برنامه انتخابات آزاد و دادن برخي آزادي‌هاي ظاهري صرفا در رابطه با اهداف دشمن و براي گول‌زدن و انحراف خلق است به استقبال شرايط خاص آنزمان رفتند. تا علي‌رغم همه برنامه‌هاي سياسي و اقتصادي دشمن، نيروهاي مبارز و مقاوم را بسيج كرده و حداكثر استفاده را به نفع توسعه جنبش بنمايند و رژيم شاه و امپرياليسم را ناكام سازند. البته بودند اشخاص و احزاب و گروه‌هائي كه در همان‌زمان هم قادر به فهم برنامه‌هاي دشمن نبودند و وقايع آن زمان براي آنها ظاهرا پيچيده و معماآميز جلوه مي‌نمود. و به همين علت و باضافه علل ديگر نتوانستند در برابر آن موضع قاطعي اتخاذ نمايند ودر نتيجه در دام بازي‌هاي سياسي رژيم گرفتار شدند… و از خلق بريدند. اما نهضت و ساير نيروهاي ضداستبدادي و ضدامپرياليستي به بركت برخورداري از جهان‌بيني توحيدي و با استفاده از تجارب گذشته رهبران و فعالينش توانست در همان زمان اين طرح‌ها و نقشه‌ها را بشناسد و طي اعلاميه‌هاي مكرر آنها را به مردم معرفي نمايند (به اسناد نهضت آزادي در سال 40 تا 43 مراجعه كنيد) و سپس به اتكاء به شرافت و صداقت ملت ايران با قاطعيت به مبارزه عليه برنامه‌هاي دشمن پرداخته و همگام و همراه با ساير نيروهاي حق‌طلب و آزادي‌خواه دشمن را مجبور به عقب‌نشيني و انصراف از برنامه‌هاي انحرافي‌اش بنمايد.

دشمن در برنامه‌هاي خود شكست خورد. جنبش در ابعاد نويني گسترش يافت.

اين رسالتي بود كه نهضت آزادي ايران توانست آن را به بهترين وجهي انجام دهد. و اين تنها ادعاي نهضت آزادي نيست. حتي آن منافقيني كه امروز همگام با معاندين، جنبش انقلابي اسلامي و مجاهدين و نهضت آزادي ايران را زير رگبار سخت‌ترين فحش‌ها و اتهامات بي‌اساس گرفته‌اند، و با كمال بي‌انصافي و با تعصبي كوردلانه و عقده‌وار عناصر وابسته به جنبش اسلامي را از مجاهدين گرفته تا علماي اعلام و رهبران صادق نهضت آزادي ايران بباد تمسخر گرفته و متهم مي‌سازند نيز قبول دارند و معترفند كه امپرياليسم در اجراي برنامه‌هاي خود شكست خورد و نهضت و مسلمان‌ها عامل اصلي اين شكست بوده‌اند.

همين عناصر فرصت‌طلب و منحرف در نشريه مجاهد شماره 5 ـ خرداد 54، در سرمقاله‌اي (ص 8) مي‌نويسند:

«امپرياليسم كوشش قابل ملاحظه‌اي بكار برد كه ظهور روابط جديد سرمايه‌داري در اوائل سال 40 همراه با يك‌سري آزادي‌هاي ليبرالي و يا همراه با نوعي دموكراسي شبه‌غربي باشد تا با حربه دموكراسي و مبارزه با ديكتاتوري فئودالي، ثبات سياسي ـ اقتصادي خويش را براي مدت درازتري تأمين كند…..»

در جاي ديگر، در همان مقاله مي‌نويسد: «…..امپرياليسم سعي داشت با ايجاد يك شرايط نيمه‌دموكراتيك هم زمان با رشد حاكميت بورژوازي وابسته به خودش و نشان دادن يك چهره ليبراليستي از طرف اين بورژوازي بجاي ديكتاتوري سنتي فئوداليزم در ايران هدف‌هاي زير را دنبال كند….».

البته اگر منافقين بعد از گذشت 14 سال از آن دوران، ادعا مي‌كنند كه «بدين ترتيب وقايع ظاهر پيچيده و معماآميز سال‌هاي 40…. به خوبي روشن مي‌شود». اين مسئله براي نهضت آزادي ايران در همان زمان نه پيچيده بود و نه معماآميز بلكه برعكس كاملا روشن و قابل شناخت بود. نهضت مقاومت ملي درنامه 24/8/1339 خود خطاب به اعضاي شوراي جبهه ملي و به تحليل وضع ايران و برنامه‌هاي دشمن پرداخته است و در يك جا مي‌نويسد:

«…. اگر دنيا همان دنياي سابق بود، سياست خارجي كه خر خود را سوار بود و اقتصاد و نيروي اجتماعي ايران را دربست زير اختيار داشت. از اين بابت نه ناراحتي به خود راه مي‌داد و نه به فكر تغيير وضع مي‌افتاد ولي خوشبختانه مقتضيات دنيا با تغييرات و تحولاتي كه در وضع اجتماعيات كشورهاي عقب‌افتاده پيش آمده فرق بسيار كرده و …. اين است كه زمزمه آزادي انتخابات كه به اجبار از دهان شاه بلند شد به دنبال اين احساس خطر و به دنبال برنامه‌اي بود كه سياست خارجي براي نجات خود از عواقب اين قهر و بي‌اعتنائي مردم تنظيم كرده بود….

سياست خارجي ضمن تنظيم اين برنامه كوشش كرده تا با از دست دادن حداقل امتياز حداكثر مزايائي را كه در ايران داشته براي خود محفوظ نگاهدارد….»

بيانيه شوراي مركزي نهضت آزادي در 4 بهمن 1341 به تفصيل بيشتري هدف‌هاي امپرياليسم را در برنامه‌هايش مورد بررسي قرار داد. و آن را برملا ساخته است. همين منافقين كه امروز لبه تيز حملات سياسي و ايدئولوژيك خود را متوجه جنبش حماسه‌آفرين خلق مسلمان ما نموده‌اند خود معترف‌اند كه امپرياليسم «كوشش‌هاي ماهرانه بسياري نمود تا هدف‌هاي سلطه‌طلبانه خود را بر ميهن ما محقق سازد اما مقاومت يك‌پارچه خلق به رهبري جنبش اسلامي يك‌باره «تمام بافته‌هاي امپرياليسم را پنبه كرد» و امپرياليسم «منصرف» و «نااميد» شد و «اجباراً» از ادامه سياست خود «منصرف شد».

پس مي‌بينيم كه امپرياليسم آمريكا اين بزرگ‌ترين قدرت جهان سرمايه‌داري، نه‌تنها براي ايران برنامه‌اي طرح كرده بود بلكه براي اجراي آن «سعي و كوشش قابل ملاحظه»اي نيز بكار برد اما آيا امپرياليسم در تمام برنامه‌هايش موفق شد؟ البته خير. امپرياليسم و دستيارانش ـ رژيم شاه در برنامه‌هاي خود شكست خوردند. مهندس بازرگان هم در مدافعات خود در بيدادگاه رژيم همين مطلب را يادآور مي‌شود كه چگونه مبارزات خلق ما باعث «انصراف» امپرياليسم از اجراي برخي از برنامه‌هايش گرديد.

حالا بايد سئوال كرد كه چه گروه و نيروئي با امپرياليسم افسارگسيخته و وحشي و خونخوار آمريكا و رژيم سرسپرده شاه ديوانه، مقابله كرد و برنامه‌هايش را فاش و محكوم ساخت و در طي مبارزات قاطعانه خود آنها را خنثي نمود.

نويسنده بيانيه مواضع گروه منافقين معترف است كه كمونيست‌ها كوچك‌ترين نقشي نداشتند! وي مي‌نويسد:

«….. بدين قرار بدون جهت نيست وقتي مي‌بينيم در سال‌هاي 40 وقتي كه رژيم بدنبال يك سلسله تضادهاي دروني‌اش… ماركسيست‌ها نه‌تنها هيچ گروه متشكل يا ارگان رهبري‌كننده‌اي از خود ندارند….بيانيه صفحه 70».

و در جاي ديگر از همان بيانيه آمده است كه:

«…. ما در جريان جنبش 15 خرداد تقريبا به هيچ‌ عنصر سوسياليستي‌اي برخورد نمي‌كنيم. نه سازمان ماركسيست لنينيستي موجود است و نه حتي يك شعار ماهيتاً سوسياليستي به چشم مي‌خورد. در واقع اين شعارهاي ضدامپرياليستي ـ ضدسلطنتي خورده‌بورژوازي است كه مي‌تواند بسياري از قشرهاي مختلف اجتماعي را به دنبال خود بكشاند.

بدين ترتيب كارگران و حتي عناصر منفردي از روشنفكران انقلابي و ماركسيست ـ لنينيست‌هائي كه در جنبش شركت كرده بودند عملا تحت رهبري خرده‌بورژوازي قرار گرفتند. اين چنين شرايطي خود ناشي از يك دوره خراب‌كاري‌هاي رهبري حزب توده در جنبش انقلابي ميهن ما بود» (ص 225). البته منافقين معتقدند كه اين فلاكت هنوز ادامه دارد و مدعي هستند كه:

«…. كمونيست‌هاي ايران امروز در شرايط بسيار بدي به‌سر مي‌برند. بيشتر از اين نظر كه در بدترين شكل دچار تفرقه و چنددستگي شده‌اند ـ گروه‌پرستي، تعصبات گروهي گرايشات تجزيه‌طلبانه ضدوحدت ديپارتمانتاليستي به شدت جنبش كمونيستي ايران را تهديد مي‌كند. در چنين شرايطي بايد گفت كه كل جنبش كمونيستي ايران در بدترين حالت تجزيه و تلاشي بسر مي‌برد» (بيانيه ص 39).

اگر چه گروه‌پرستي، تعصبات گروهي، گرايشات تجزيه‌طلبانه ضدوحدت و ديپارتمانتاليستي همه علائم همان بيماريست كه منافقين نيز سخت بدان مبتلا شد‌ه‌اند. ـ و چه ابتلاي كشنده‌اي ـ اما بحث ما در اينجا رسيدگي به بيماري منافقين و پيدا كردن علائم و ريشه‌هاي آن نيست بلكه غرض نشان دادن آنست كه بنا به اعتراف همين معاندين و منحرفين در آن دوره كمونيست‌ها نقشي در مبارزاتي كه منجر به انصراف اجباري امپرياليسم از برنامه‌هايش شد نداشتند!

پس آن‌چه حركت و جنبش و سازماني بود كه بدان پيروزي نائل گرديد؟ آيا جبهه ملي توانست رسالت خود را بشناسد و ايفا نمايد؟ يا آنكه در دام سياست «صبر و انتظار» اسير و سپس گرفتار سرنوشت محتوم شد.

باز هم ببينيم كه هم اين منافقين كه امروز كمر همت بسته‌اند تا با اتهام و تمسخر و استهزاء جنبش پيشتاز زحمتكشان خلق ما و دستاوردهاي آن را به باد فنا بدهند چگونه از سر اجبار به قاطعيت و كارائي جنبش اسلامي و نهضت آزادي ايران اعتراف و اقرار دارند: منافقين در مجاهد شماره 5 (ص 10) مي‌نويسند: بدين ترتيب اين نقشه ماهرانه «نه با مخالفت بورژوازي ملي بلكه به دليل مقاومت وسيع و قدرتمند خرده‌بورژوازي سنتي» ايران و مقاومت بقيه نيروهاي زحمتكش خلق درهم شكست…» و با طرح، «شعارهاي ضدامپرياليستي ـ ضدسلطنتي يكباره تمام بافته‌هاي امپرياليسم را پنبه كرد….».

اين شعارها در اندك مدتي توانستند توده‌هاي وسيعي از طبقات خلقي مركب از «پيشه‌وران شهري ـ كارگران پيشرو و دانشجويان و ديگر عناصر آگاه و زحمتكش» شهرها و روستاهاي اطراف را به حركت درآورند… امپرياليسم و رژيم دست‌نشانده شاه به وحشت افتاد و بالاخره امپرياليسم مجبور شد در همان اولين روزهاي «تغيير و تحول» ماسك دموكراسي اعطائي‌اش را بدرد و چهره كريه ديكتاتوريش را با خشونت تمام به نمايش گذارد…. و بدين ترتيب امپرياليسم از دنبال كردن شكل ليبراليسم اقتصادي و سياسي براي هدف‌هاي تسلط‌طلبانه خود كه طبعا شرايط رشد ايده‌آل را برايش فراهم مي‌نمود منصرف و نااميد شد» و در جاي ديگر: اما رشد نيروهاي ملي، بخصوص سنت قوي مبارزه‌جويانه خرده‌بورژوازي ايران كه فورا موضع شديد ضدامپرياليستي خود را به موضع سنتي ضدديكتاتوري استعماري ـ فئودالي خود علاوه كرده بود، او را اجبارا از ادامه اين سياست منصرف ساخت.

ما در اينجا در مقام بحث درباره مفاهيم و مقولات «بورژوازي و خرده‌بورژوازي در ايران نيستيم. و فعلا هم بدين امر رسيدگي نمي‌كنيم كه آيا جنبش انقلابي اسلامي منافع و تمايلات سياسي ـ ايدئولوژيك خرده بورژوازي مقاوم سنتي را منعكس مي‌سازد يا نماينده تمايلات و خواست‌هاي كليه مستضعفين جامعه ما مي‌باشد! و منشأ طبقاتي ماركسيست‌هاي ايراني ـ منجمله گروه منافقين را هم مورد بحث قرار نمي‌دهيم. اما بحث ما بر سر اينست كه اگر جنبش انقلابي اسلامي و پيشتازان آن، مراجع عاليقدر و علماي اسلام (چون حضرت آيت‌الله خميني) و نهضت ازادي ايران توانستند در «اندك مدتي» توده‌هاي وسيعي از همه طبقات خلقي زحمتكش ـ از پيشه‌وران شهري، كارگران پيشرو، دانشجويان،‌ دهقانان و همه عناصر آگاه زحمتكش را در زير پرچم مبارزات ضدامپرياليستي ـ ضدسلطنتي بسيج نموده و ضربات كاري به امپرياليسم وارد سازند و بزرگ‌ترين قدرت‌هاي امپرياليستي جهان را به انصراف و عقب‌نشيني مجبور نمايند، اين نيرو، اولا لاجرم انقلابي بوده و هست و نمي‌تواند برخلاف ادعا و برچسب منافقين «رفورميست و سازشكار» و محافظه‌كار باشد. اگر قرار بود نهضت آزادي ايران يك سازمان «رفورميستي» باشد چگونه مي‌توانست همگام با مراجع عاليقدر و علماي اسلام چنان ضربه هولناكي را بر دشمن وارد سازد؟

و ثانيا چنان نيروئي با آن قدرت لاجرم هنوز مي‌بايست زنده باشد…. و به كوري چشم دشمنان و منافقين زنده هست و پويا و قدرتمند است. نه در حال مرگ … و يا رو به مرگ.

تنها دو گروه هستند كه اميد و آرزوي مرگ و نابودي چنان قدرتي را دارند. گروه اول امپرياليسم و دست‌نشاندگانش ـ رژيم شاه ـ كه شديدا از اين حركت زخم خورده است و گروه دوم كساني كه به بيماري عقده حقارت دچار شده باشند!! و نتوانند حقايق را ببينند.

و ثالثا …. جنبش اسلامي افتخار مي‌كند كه داراي تاريخ عظيمي از مبارزات انقلابي در ميهن ماست. و داراي سنت‌هاي انقلابي گران‌مايه‌اي مي‌باشد.

و رابعاً، برخلاف القاء شبهه‌هاي منافقين، جنبش اسلامي در جريان سال‌هاي 1340 نبود كه فورا موضع شديد ضدامپرياليستي را «به مواضع ضدسلطنتي سنتي قبلي‌اش اضافه كرد» بلكه برعكس اگر حتي بخواهيم فقط مبارزات خلق را در همين ربع قرن مورد استناد و بررسي قرار دهيم، اسناد نهضت مقاومت ملي، كه بلافاصله بعد از كودتاي ننگين 28 مرداد بدست همين رادمردان موسس نهضت آزادي تشكيل شد، مواضع ضدامپرياليستي روشن و قاطع اين جنبش را معرفي مي‌نمايد. (براي نمونه به ماهنامه شانزده آذر شماره مخصوص شهيدان سال دوم شماره 13، مورخه 16 آذر 1341 ـ مقاله «قربانيان 16 آذر» و به قلم يكي از فعالين نهضت مقاومت ملي در دانشگاه تهران رجوع كنيد.)

جنبش اسلامي در طي قرن گذشته، حتي از همان آغاز زمان حركت نوين جنبش تحريم تنباكو ـ داراي مواضع ضداستعماري و ضدامپرياليستي بوده است. تنها عناصري جاهل به تاريخ گذشته مي‌توانند چنين كوردلانه قضاوت كنند. مگر كوشش‌هاي استعمار انگليس دركسب امتيازات اقتصادي ـ تجارتي از ناصرالدين شاه ماهيتي امپرياليستي نداشت؟ و مگر مبارزات خلق زحمتكش ما در آن زمان به رهبري علماي آن عصر داراي مواضع ضدامپرياليستي نبود؟

جنبش زحمتكشان خلق ما در طي يكصد سال اخير، كه متاثر از فرهنگ اسلامي بوده است، از همان ابتدا داراي خصلت ضدامپرياليستي و ضداستبدادي و ضدسلطنتي بوده است.

نهضت آزادي ايران افتخار مي‌كند كه وارث سنن و تجارب مبارزات انقلابي خلق زحمتكش مي‌باشد….

نهضت آزادي ايران افتخار مي‌كند كه با اعتقاد به جهان‌بيني توحيدي، با توكل به خداي سبحان و با تكيه به نيروي ملت، توانست در شكست امپرياليسم نقش موثر و فعالي را بازي كند ـ بي‌جهت نبود كه براي اولين بار در تاريخ مبارزاتي نيم قرن اخير… ما با پديده‌اي روبرو شديم كه مورد تاييد تمامي عناصر مبارز و مقاوم صرف‌نظر از وابستگي‌هاي فكري و مسلكي قرار مي‌گيرد.

در جريان محاكمه سران نهضت آزادي، جامعه روحانيت علما و مراجع عاليقدر، به رهبري حضرت آيت‌الله خميني حوزه علميه قم و… از نهضت آزادي پشتيباني كردند. در همان زمان نيز دانشگاه تهران يك‌پارچه در برابر دشمن به نفع نهضت و به پشتيباني از نهضت و خواست‌هاي ضدامپرياليستي ـ ضدسلطنتي ايستاد… حتي عناصر ماركسيستي نيز از نهضت، از اصالت مبارزاتش پشتيباني كردند ـ عشاير ـ دانشجويان ـ كارگران ـ روحانيون ـ همه و همه به پشتيباني از نهضت برخاستند (به اسناد و محاكمات سران و فعالين نهضت آزادي رجوع كنيد).

چنين وحدتي در عمل در تاريخ مبارزات نيم‌قرن اخير ملت ما بي‌سابقه بوده است… و نهضت آزادي ايران افتخار مي‌كند كه توانست با طرح قاطع شعارهاي ضدامپرياليستي ـ ضدسلطنتي اعتماد همه اين گروه‌ها و طبقات را جلب نمايد…. و در سايه اين وحدت…. به امپرياليسم ضربه وارد سازد…. (براي آشنائي با خواست‌ها و تمايلات سياسي، عقيدتي نهضت آزادي به اسناد نهضت رجوع كنيد).

بي‌جهت نبود كه سران و فعالين نهضت دستگير و زنداني تحت شديدترين شكنجه‌ها قرار گرفتند و سپس محاكمه و محكوم شدند. اگر قرار بود همان‌طور كه منافقين ادعا مي‌كنند نهضت آزادي «سازشكار و رفورميست بود» و طرفدار «سلطنت» … و خواستار مبارزات پارلماني باشد؟ پس چرا و چگونه توانست اينهمه نيروهاي خلق را به قول خود شما … عليه امپرياليسم و شاه بسيج كنند…. و ضربه بزنند و ضربه بخورد…..

سرتاسر بيانيه‌ها و تحليل‌ها و نوشتجات و اسناد نهضت حاكي از قاطعيت آنان در مبارزات ضدامپرياليستي و ضدرژيم استبدادي شاه جنايتكار است.

ما مسلمان‌ها افتخار مي‌كنيم كه با سلاح جهان‌بيني توحيدي مجهز هستيم و افتخار مي‌كنيم كه بزرگ‌ترين قدرت امپرياليستي جهان ـ آمريكا و رژيم سرسپرده‌اش را يكبار در گذشته وادار به عقب‌نشيني و انصراف اجباري كرديم. و اكنون هم آماده‌ايم و خود را مهيا مي‌سازيم تا آخرين ضربه را بر پيكر منحوس  او وارد سازيم….

ما افتخار مي‌كنيم كه جنبش اسلامي داراي تجارب و سنن انقلابي عظيمي است و ما مي‌رويم تا از همه اين تجارب و سنن بهره گرفته و خود را براي انجام رسالت تاريخي خويش و نجات همه زحمتكشان خلق آماده‌تر سازيم.

خواه باشند كساني كه زير پوشش‌هاي ظاهرفريب ما را «اوهام‌پرست» و «ايدآليست» بخوانند يا نخوانند و يا بدون نقاب ما را «ارتجاعي» بنامند … ما به راه خود ادامه مي‌دهيم.

ان الذين اجرموا كانوا من الذين آمنوا يضحكون. ـ

سوره 83 آيه 29

قضاوت اين فرد يا آن گروه نيست كه سازنده تاريخ است. اين ملت ما، خلق ما، توده‌هاي ميليوني مردم ما هستند كه قضاوت‌كننده و انتخاب‌كننده هستند!

جنبش نوين اسلامي حركتي است منطبق بر قوانين جهان‌شمول هستي، چراغي است، نوري است ايزدبرافروخته و…. و هركس خواه امپرياليسم آمريكا سركرده متكاثرين عصر ما و يا دست‌نشانده‌اش ـ شاه نمونه مجسم طاغوت زمان و يا عناصري كوته‌فكر فرصت‌طلب و عقده‌اي بخواهد با آن درافتد لاجرم بنيانش از بيخ برافتد…

يريدون ليطفؤا نورالله بافواههم و الله متمّ نوره و لوكره الكافرون.

حركت تاريخ با ميل و خواست روشنفكرانه اين يا آن فرد و گروه نيست ما فقط مي‌توانيم مسير حركت تاريخ را درك كنيم و بشناسيم و كوشش خود را در جهت آن قرار دهيم هيچ نيرو و قدرتي قادر نيست مسير حركت تاريخ را تغيير دهد…. همان‌گونه كه رژيم شاه، امپرياليسم آمريكا و دستيارانش و ابرقدرت‌هاي هم‌پيمانش با تمامي قدرتشان قادر نخواهند بود از سرنوشت دردناك و محتوم خود فرار كنند.

اي برادران و خواهران مسلمان… مبارزين و مجاهدين در هر كجا كه هستيد، صفوف خود را فشرده‌تر سازيد… از حملات دشمنان و منافقين نهراسيد. ترس و نگراني به خود راه ندهيد.

و لاتهنوا و لاتحزنوا انتم الا علون ان كنتم صادقين ـ و صادقين اين چنين‌اند حتي:

و الصابرين في البأساء و الضراء و حين الباس. (بقره 177)

جنبش انقلابي خلق ما يك مرحله حساس تاريخي را مي‌گذراند. اما سرانجام پيروزي از آن نيروهاي حق‌ و حق‌طلب و حق‌پذير است.

و العاقبه للمتقين.

 

 

 

همكاري از نظر قرآن

مقاله زير كه در مقام بيان نظر قرآن در مورد يكي از مسائل مربوط به فعاليت‌هاي سياسي ـ تشكيلاتي مسلمانان تدوين شده و به دفتر پيام مجاهد رسيده است با برخي از اصلاحات به شكل زير منتشر مي‌گردد.

يا ايهاالذين آمنوا لايتخذوا بطانه من دونكم لايالونكم خبالا و دواما عنتم قدبدت البغضاء من افواههم و ما تخفي صدورهم اكبر قد بينا لكم الايات ان كنتم تعقلون. ها انتم او لا تحبّونهم و لا يحبّونكم و تومنون بالكتاب كلّه و اذا القوكم قالوا امنا و اذا خلوا عضّوا عليكم الانامل من الغيظ قل موتوا بغيظكم. ان الله عليكم بذات الصدور. ان تمسسكم حسنه تسوهم و ان تصبكم سيئه يفرحوا بها و ان تصبروا و تتقوا لايضرّ كم كيدهم شيئا ان الله بما يعملون محيط.

(آل عمران 118-120)

اي اهل ايمان، هرگز غيرخودي (كافر، منافق، اهل كتاب و هر عنصر مشكوكي) را رفيق همرزم و همراز نگيريد، چرا كه از ايجاد هرگونه خلل و فسادي در امر شما كوتاهي و تقصير نخواهند كرد. دوست دارند شما دائما در رنج و سختي و مشقت باشيد (مي‌بينيد) سخنان و مقالات آنان نسبت به شما آكنده از بغض و كينه و دشمني است. در صورتي كه آنچه در دل پنهان مي‌دارند به مراتب بيش از اينست كه بر زبان آشكار مي‌كنند.

ما آيات و حقايق را براي شما بيان مي‌كنيم، اگر از هوشياري و عقل و انديشه برخوردار باشيد، شما با آنان طرح رفاقت و دوستي مي‌ريزد ولي آنان هرگز شما را دوست نخواهند داشت (البته محال است كه دوست داشته باشند در صورتي كه مي‌بينند) شما به كتاب خداوند ايمان و اعتقاد داريد. در برخورد اظهار ايمان مي‌كنند و در خلوت و در جمع خود از شدت كينه و عداوت نسبت به شما انگشت خشم زير دندان مي‌فشارند. بگو بدين خشم بميريد. خداوند از درون دل‌ها و هر ضميري آگاه است.

هرگاه پيروزي و خوشحالي به شما رو آورد بدحال و غمگين مي‌شوند و چون شما را حادثه ناگواري پيش آيد سخت شادمان و خرسند مي‌گردند اما اگر صبر پيشه كنيد و به خود متكي باشيد و (از دوستي و ائتلاف با آنان) بپرهيزيد بي‌شك توطئه‌ها و دسيسه‌هاي آنان به شما آسيبي نخواهد رسانيد. همانا خداوند بر كارهاي زير پرده آنان محيط است.

اكنون تفسيري مختصر در مورد آيات:

يا ايها الذين آمنوا لاتتخذوا بطانه من دونكم…..

واژه بِطانَه به معني همراز و امين سِر انسان است، آن كسي است كه انسان سر نهانيش را به او مي‌گويد، و در لغت عرب آستر لباس را بطانه مي‌گويند، بدان‌جهت كه درون و داخل لباس قرار مي‌گيرد و طرف سر انسان به دليل واقف بودن بر اسرار وي، گويا به همان اندازه كه از راز و اسرار او مي‌داند در درون او رخنه و نفوذ كرده است به همين جهت قرآن مي‌گويد: نبايد كافر، منافق، يا هر عنصر ناپاك و مشكوكي را كه با شما تضاد عقيدتي و مبنائي دارند و به همين دليل نيز دشمن شما هستند، در محيط اسرار و سازمان‌هاي خود بپذيريد چرا؟ جواب اين چرا را قرآن چنين مي‌آورد:

1ـ لايألونكم خبالا ـ آنان از بدو ورود به تشكيلات سياسي نظامي شما كه طبعا محيط اسرار شما نيز هست، از هيچ كوششي  و فعاليتي در جهت افساد و ايجاد خلل و پراكندگي و در نتيجه از هم‌پاشيدن و منفجر نمودن تشكيلات متكامل شما كوتاهي نخواهند كرد، و اگر به اين تعبير خوب برسيم خواهيم ديد كه تعبير «خبال» عالي‌ترين و رساترين تعابير در اين مورد مي‌باشد چرا كه خبال يك نوع مرضي است كه عارض حيوان مي‌شود و در مخ او اثر مي‌گذارد و همچنين جنوني كه عارض انسان مي‌شود لذا مجنون را در عربي عامي (مخبل = ديوانه) مي‌گويند و اين تعبير خبال گوياي اينست كه اين دشمنان مي‌كوشند كه در كادر رهبري و فرماندهي سازمان‌هاي شما نفوذ و رخنه كنند و آن را از درون منفجر نمايند.

2ـ وَدّو اماعَنِتّم: منتهاي اميد و آرزوي آنان در زحمت و مشقت ‌انداختن و در مضيقه قرار دادن شما است. اگر قدمي از تفسير فراتر نهيم: مي‌خواهند تلفات و از دست دادن نفرات از شما و بهره‌برداري از آنان باشد….

3ـ قد بنت البغضاء من افواههم: مي‌بينيد كه كينه و دشمني از لب و دهان آنان نسبت به شما سرازير است. البته مخفي نماند كه مراد از آيه اظهار و ابراز دشمني آنان نسبت به مسلمانان است و خصوصيت در گفتار ندارد، چرا كه اين اظهار و ابراز با سر قلم و نوشته‌ها و بيانيه‌هاي آنان نيز انجام مي‌گيرد كه بيانگر آن دشمني و عداوت نهاني آنانست….

4ـ و ماتخفي صدورهم اكبر: تازه آنچه اين عناصر ناپاك و مشكوك اظهار مي‌كنند در مقابل آنچه در ضمير و دل خود نسبت به شما پنهان مي‌دارند و از ترس يا از روي محافظه‌كاري و مصلحت‌انديشي و فرصت‌طلبي ابراز و اظهارش نمي‌كنند ناچير است و اگر به قدرت برسند و شما را ضعيف ببينند خواهيد دانست كه چه در دل داشته‌اند….

قدبينا الايات ان كنتم تعقلون: ما شما را بر حقايق و آيات آگاه مي‌كنيم كه اگر از خرد و هوشياري انقلابي برخوردار باشيد درس‌هاي عالي‌تري بياموزيد و از اين پس با چشمان باز و استفاده از آيات خدا به پيش‌ گام برداريد…..

5ـ ها انتم اولاء تحبّونهم و لا يحبّونكم و تومنون بالكتاب كله: مي‌توان اين قطعه از آيه را نيز علت پنجم دانست كه شما آنان را دوست داريد و ليكن آنان شما را دوست نخواهند داشت. تنها به همين دليل كه شما به كتاب خداوند ايمان و اعتقاد كامل داريد.

به اين نكته بايد توجه كرد كه خطاب (انتم) لاجرم بايد به يك گروه خاص متوجه باشد كه تحت شرائط خاصي و براي پيشبرد يك سلسله اهداف با كفار و منافقين و هر غيرمسلماني كه به يك ايدئولوژي ديگري پاي‌بند است و يا اصلا اعتقاد برايش مطرح نيست طرح دوستي و رفاقت مي‌ريزند و الا همه مسلمانان در هيچ زماني كفار و منافقين را دوست نداشته‌اند تا خطاب به همه مسلمانان باشد كه ها انتم اولا تحبونهم پس خطاب به يك گروه و دسته خاصي است چنانچه گفته شد.

6ـ و اذا لقوكم قالو آمنّا و اذا خلوا عضّوا عليكم الا نامل من الغيظ قل موتوا بغيظكم: هنگام برخورد با شما اظهار ايمان مي‌كنند و درخلوت و آنجا كه دور از شما تشكيل جلسه مي‌دهند، از حسد و كينه نسبت به پيشرفت‌هاي سياسي ـ نظامي شما سرانگشت خشم به دندان مي‌گيرند و مسلمان بايد در عقيده و عمل آنقدر قوي و پابرجا و به استقامت باشد و روزبروز به پيروزي‌هاي بيشتر نائل گردد كه به گفته خداوند: (قل موتوا بغيظكم) در همان خشم و كينه دائمي بميرند چرا مسلمانان دائما در حال پيشرفت و كسب پيروزي خواهند بود و اين براي آنان مرگ‌آور است…..

ان الله عليم بذات الصدور: و اين خداوند است كه از عمق ضمائر و ته دل‌ها آگاه است و به موقع شما را در جريان مي‌گذارد….

7ـ ان تمسسكم حسنه تسوهم و ان تصبكم سيئه يفرحو ابها: از همان دشمني و عداوت آشتي‌ناپذيري كه با شما دارند اگر اندك خوشحالي و يا يك پيروزي كوچك نصيب شما گردد سخت درهم و ناراحت مي‌شوند و اگر حوادث ناگوار و ناراحتي‌هاي ناشي از شكست برايتان پيش آيد از خوشحالي جشن خواهند گرفت….

 و ان تصبروا و تتقوا لايضرّكم كيد هم شيئا: ولي بايد بدانيد و مطمئن باشيد اگر به نيروي خود متكي بوده و بر آنچه خود داريد و در توان و قدرت خود شما است صبر كنيد و بسازيد و از دوستي و ائتلاف با آنان (خود اين دوستي به دليل نهي خداوند از آن، از معاصي و محرمات است) بپرهيزيد به يقين توطئه‌ها و فتنه‌ها و دسيسه‌هاي آنان در مورد شما كارگر نخواهد بود و به شما آسيب و ضرري نخواهد رسانيد و بالاخره پيروز خواهيد بود.

ان الله بما يعملون محيط: خداوند به اعمال و فعاليت‌هاي زير پرده آنان احاطه كامل دارد و شما مي‌توانيد در برقراركردن ارتباط كامل با خداوند در جريان كلي افكار و اعمال آنان قرار بگيريد و براي مقابله با آن چاره‌جوئي بيانديشيد….

در اوج مبارزه جهادمقدس و آنجا كه مردان مسلمان در راه تعيين سرنوشت گام برمي‌دارند و مي‌روند كه با مبارزه پي‌گيرد خود، عليه قدرت‌ها و سلطه‌هاي شيطاني و فرعوني حاكم، تمام بساط فساد و بي‌عدالتي‌ را برچينند و ابواب عدالت و مساوات و حق و انسانيت را بروي جامعه خود بگشايند…. و در شرايطي كه آن سلطه‌ها و قدرت‌هاي پوسيده بنياد از ترس موجوديت خود و براي حفظ قدرت حاكمه و منافع شخصي، در جهت كوبيدن و از بين بردن هر نوع حركت و نهضت و جنبشي، از همه‌گونه وسائل و از هر گروه و دسته‌اي به نفع اهداف پليد و غيرانساني خود كمك گرفته و بهره‌برداري مي‌نمايند، در چنين شرايطي و موقعيتي قرآن كريم به مسلمانان مبارز هشدار مي‌دهد كه در پيشبرد هدف و حفظ گروه‌هاي مبارز و مجاهد و امنيت هسته‌هاي مركزي سازمان‌هاي متشكل خود، بي‌اندازه و بي‌نهايت اعمال مراقبت نمايد و مواظب رخنه و نفوذ هر عامل و عنصر مرموز و مشكوكي در هسته‌ها و سلول‌هاي سازمان‌هاي خود باشند و در آنجا كه صحبت از اسرار و رازهائي كه فاش شدن آنها مساوي با انفجار و از هم پاشيدن سازمان و در نتيجه شكست آنان (اگر چه موقت) است، بر غير مسلمان و نامومن به خدا اعتماد و اطمينان نكنيد و غيرخودي را در محوطه و محيط راز و اسرار به‌هيچ‌وجه راه ندهيد، زيرا رخنه و نفوذ هر عنصر ناپاك و كافري نتيجه‌اش يا درزكردن اسرار به خارج و بدست دشمن افتادن است و يا فعاليت‌هاي زير پرده «دشمن» براي كسب قدرت به نفع اهداف پليد خود كه با اهداف و ايدئولوژي اسلامي مسلمان مجاهد مغايرت دارد و در هر صورت شكست و بدفرجامي براي مبارزات اسلامي آنان دربر خواهد داشت.

آيات فوق، جداً درس‌هاي الهام‌بخش و پرثمري است،‌براي مسلمان مبارز عصر حاضر كه اگر بحق در آنها دقت شود و با در نظر گرفتن تجارب گذشته كه تاكنون در اين زمينه داشته‌ايم به خوبي پي خواهيم برد كه قرآن چه جالب و درعين‌حال قاطعانه و مصمم وظيفه مسلمان انقلابي را تعيين مي‌كند و درجاي خود حقايق را براي او روشن مي‌فرمايد.

پيروز باد مبارزات ظفربخش مخلق مسلمان ايران

 

 

 

زندگي‌نامه مجاهد شهيد

مرتضي لبافي‌نژاد

بنام خدا

مرتضي (فرامرز) لبافي‌نژاد در سال 1323 در يك خانواده متوسط چشم به جهان گشود. پدرش يكي از مهندسان شاغل در اداره راه‌آهن بود و مادرش كارمند اداره بيمه‌هاي اجتماعي. تحصيلات دوره متوسطه‌اش را در دبيرستان البرز به پايان رساند و در دانشكده پزشكي دانشگاه تهران تحصيلات عاليه خود را شروع كرد.

مرتضي از همان بدو شروع دوران دانشگاهي خود همراه با برادران مسلمان خود به جلسات تفسير قرآن پيوست و روزبروز اطلاعات و دانش مذهبي‌اش افزوده شد. تا اينكه، با همكاري چند تن ديگر از دانشجويان مسلمان به تاسيس يك جلسه اسلامي بحث و تفسير قرآن و سخنراني در دانشكده پزشكي همت گمارد. مرتضي فردي مرتب و منظم و بسيار موقع‌بين و موقع‌شناس و نمونه يك دوست صميمي و باوفا و انسان بود. او به كوه‌نوردي بسيار علاقه داشت و برنامه كوه‌نوردي خود را همراه ساير برادران هم‌فكر خود مرتب ادامه مي‌دارد.

در سال چهارم دانشكده همراه با يكي ديگر از برادرانش اداره يك جلسه تفسير قرآن را نيز كه مي‌رفت با انتقال اداره‌كننده‌اش از تهران تعطيل شود، به عهده گرفت. و برنامه‌اي بسيار وسيع و آگاهانه براي آشنائي كامل به اصول و معارف اسلامي براي جوانان فراهم ساخت. برنامه اين جلسه شامل اسلام‌شناسي، تفسير قرآن، سخنراني و غيره بود. در اين مجمع عده زيادي از جوانان علاقمند و مشتاق به معارف اسلام، تربيت شدند و بعد منشاء خدمات بسيار مهمي قرار گرفتند. از جمله برادر خود مرتضي بنام فيروز بود. كه در آن روز‌ها سال‌هاي آخر دبيرستان را مي‌گذراند. فريبرز به همراه تعدادي از برادران همسن و سال خود در اين مكتب عالي تربيتي درس عشق و وفاداري به آرمان‌هاي مقدس اسلامي را فراگرفتند. فراگرفتند كه چگونه تا پاي جان از حق و حقيقت دفاع كنند. اين جلسه كه به جلسه شب‌هاي جمعه معروف شده بود همچنان با كيفيت عالي به كار خود ادامه مي‌داد و مركز تجمع عده زيادي از دانشجويان و جوانان مشتاق و فداكار شده بود.

در سال ششم دانشكده مرتضي با همكاري ساير برادرانش انجمن اسلامي دانشجويان دانشكده پزشكي را كه مدتي تعطيل شده بود، دوباره با نام جديد «كانون مطالعات اسلامي» افتتاح كردند. در اولين جلسه افتتاحيه آن بسياري از دانشجويان دانشكده پزشكي و ساير دانشكده‌ها شركت كرده بودند. دومين جلسه كانون همراه با استقبال غيرقابل تصوري از طرف دانشجويان سراسر دانشگاه و با حضور دكتر علي شريعتي برگزار شده در اين جلسه شريعتي راجع به علم يا اسكولاستيك جديد سخنراني كرد.

كانون به زودي يك كتابخانه كوچك ولي فعال نيز در زيرزمين ساختمان دانشكده دائر كرد و ماهيانه جلسات سخنراني عمومي خود را براي آگاه كردن دانشجويان و جوانان و آشنا كردن ايشان با بينش اسلامي ادامه داد. مرتضي به عنوان يك فرد آگاه، دلسوز و فعال در همه اين برنامه‌ها نقش تعيين‌كننده‌اي داشت.

در مهرماه 1348 مرتضي از دانشكده پزشكي فارغ‌التحصيل شد و به سربازي رفت. پس از طي دوران 6 ماه تعليمات به يكي از توابع همدان فرستاده شد. مرتضي پس از پايان دوران خدمت به تهران بازگشته و ازدواج كرد. ابتدا مرتضي مي‌خواست كه براي ادامه تحصيل به آمريكا بيايد ولي با يك تغيير ناگهاني در فكر و عقيده‌اش از آمدن به آمريكا منصرف شد و به استخدام سازمان بيمه‌هاي اجتماعي درآمد و در قزوين شروع به كار كرد.

مرتضي موفق شد كه در همين سال در مراسم حج نيز شركت كند. اين سفر اثرات عظيم فكري و روحي در او بوجود آورد. او هم چنان در جلسات شب‌هاي جمعه فعالانه شركت مي‌كرد. در اوائل سال 1352، مامورين سازمان امنيت به منزل مرتضي يورش بردند تا فريبرز برادر مرتضي را دستگير سازند. فريبرز با مهارت و زرنگي خاصي قبل از مطلع‌شدن آنها از منزل فرار كرد و زندگي مخفيانه را براي خويش انتخاب نمود. او اولين و آخرين فرد از جوانان مسلمان نبود كه به انقلاب پيوست. ديگر شب‌هاي جمعه كم‌كم به حالت مخفيانه برگزار مي‌شد.

مرتضي نيز در اكثر مواقع تحت‌نظر قرار داشت. او بالاخره خود را از قزوين به تهران منتقل كرده و در بيمارستان كودكان سازمان بيمه‌هاي اجتماعي مشغول به كار شد. اينك مرتضي در زندگي خود شوق ديگري داشت و از اينكه به آمريكا نيامده و در ايران مانده بود بسيار خرسند بود. او براي يكي از دوستانش كه براي ادامه تحصيل به آمريكا رفته بود نامه‌اي نوشته و او را از اين كار سرزنش كرده بود و به رمز و كنايه نوشته بود كه:

«آيا فكر نمي‌كني كه در اين روزها در ايران به وجود امثال ما چقدر احتياج است تا به عنوان يك طبيب معمولي و عمومي از اين‌همه سوءتغذيه‌ها و اين بيدادي كه اين بيماري مي‌كند و هر روز جان عده زيادي از اطفال معصوم اين مملكت را به دليل نداشتن غذاي كافي مي‌گيرد، و عوارض ناشي از آن جلوگيري كني؟!».

مرتضي راه خويش را يافته بود، راه مبارزه با دشمن خلق و برداشتن اسلحه براي نابودي آن.

مرتضي به سازمان مجاهدين خلق پيوسته بود ولي نمي‌دانست كه اين‌بار نه‌تنها از دشمن بلكه حتي از همرزمان دوست‌نماي خويش ضربه خواهد خورد. مرتضي با انحرافات ايدئولوژيك دروني سازمان سخت مبارزه كرد او با ايمان عميق و واقعي به جهان‌بيني توحيدي و انقلابي اسلامي و با وفاداري به خون پاك مجاهدين و با تعهد نسبت به خلق مسلمان ايران توانست تا آخرين قطره خون خود را درراه آزادي ايران و تحقق آرمان‌هاي اسلامي فداسازد. مرتضي به چنگ پليس افتاد و سرانجام در صبح‌گاهان روز سوم بهمن ماه 1354 همراه با 8 تن ديگر از مجاهدين همرزم خويش شربت شهادت نوشيد و با خون خود حقانيت جهان‌بيني توحيدي و پيروزي جنبش اسلامي را تصديق كرد.

سلام بر مجاهد شهيد مرتضي لبافي‌نژاد

درود بر همه مجاهدين و انقلابيون ايران

پيروز باد جنبش رهايي‌بخش اسلام

 

 

 

جنون شاه

به موجب خبر جاك‌ اندرسون، خبرگزار و مفسر معروف آمريكائي روان‌شناسان و روانكاوان وابسه به سازمان جاسوسي آمريكا به بررسي پرونده شخصي شاه از زمان كودكي‌اش تا به امروز پرداخته‌اند و در طي گزارش خود به مقامات سياسي آمريكا خاطرنشان ساخته‌اند كه «شاه ايران جنون گرفته است». اين روان‌شناسان درگزارش خود ريشه‌هاي بيماري رواني شاه را به:

1ـ دوران كودكي شاه و طرز رفتار پدرش نسبت به او و..

2ـ دوران فرار پدرش از ايران در شهريور 1320 و طرز رفتار انگليس‌ها با او در جنوب افريقا و جزيره ژوهانسبورگ و،

3ـ نقش اجانب،‌ بخصوص انگليس‌ها در سال 1320 و بعدا آمريكائي‌هاي (سياي آمريكا) درسال 1332 در برتخت نشاندن او،

مربوط مي‌دانند. اين روان‌كاوان معتقدند كه شاه به علت عقده‌هاي حقارت به بيماري رواني منجمله به پارانوئياي سياسي و همچنين به بيماري ايگومانيا EGOMANIA مبتلا شده است. مقامات سياي آمريكا در گزارش خود از تشديد بيماري شاه در ماه‌هاي اخير سخت نگران هستند. (ايگومانيا يك نوع خودبيني بيمارگونه و كشنده است).

بيماري شاه جبار ايران براي ملت ما امري عجيب نيست و تازگي ندارد.

حضرت آيت‌الله خميني مرجع عاليقدر مسلمانان ايران و رهبر مبارزات ضداستبدادي و ضداستعماري دريكي از پيام‌هاي خود در حق شاه گفته‌اند كه:

«من بيم دارم كه اين انحرافات و اعمال سفيهانه، اثر عارضه‌اي باشد كه بعضي سلاطين سفاك در اواخر عمر به آن مبتلا مي‌شدند و ملت را به خاك و خون مي‌كشيدند، من از اواخر عمر اين سفاك‌ها كه نويد مرگ آنها را به جنون مي‌‌كشد، براي اين ملت بيمناكم. من از امراض عصبي كه در پيري عارض اين قلدرها مي‌شود، براي اسلام و مسلمين خوف دارم».

 

 

 

اعلاميه

روحانيون مبارز

بسم‌الله الرحمن الرحيم

مرگ مرموز شمس‌آبادي بدست توطئه‌گران رژيم شاه

«فقاتلوا اولياء الشيطان ان كيدالشيطان كان ضعيفا»

«با ياران شيطان بجنگيد كه مطمئناً توطئه شيطان سست بنياد است».

اخيرا روزنامه‌هاي مزدور ايران وارگان‌هاي تبليغاتي رژيم شاه، خبر كشته‌شدن مرحوم حجه‌الاسلام و المسلمين آقاي شمس‌آبادي را كه با شيوه‌اي مرموز و رذيلانه به دست عمال رژيم  انجام گرفته است، درج كرده و هر روز با هياهو و جنجال‌هاي مخصوصي خواسته است در جهت اهداف خائنانه و كثيف خود و اربابانش از آن بهره‌گيري كند. ما وظيفه خود مي‌دانيم براي روشن كردن ريشه‌هاي اين قبيل توطئه‌هاي شيطاني، توضيحاتي براي هموطنان خود بدهيم.

پيشرفت روزافزون مبارزات ملت مسلمان ايران در زمينه‌هاي گوناگون سياسي و ايدئولوژيك، و وحشت بي‌سابقه رژيم دست‌نشانده  شاه و اربابان غارتگر او از اوج‌گيري اين مبارزات، ايجاب مي‌كند كه رژيم به يك سلسله نقشه‌ها و توطئه‌هاي شيطاني و مبتذل دست بزند. رژيم شاه كه هستي خويش را در خطر نابودي مي‌بيند، از هيچ گونه توطئه، جنايت و آدمكشي دريغ ندارد. آنچه براي او مهم است اينكه پايه‌هاي لرزان حكومت خود را چند صباحي استحكام بخشد و مصالح و منافع امپرياليسم آمريكا و صهيونيسم بين‌المللي را تأمين كند و در اين رابطه، استخدام هرگونه توطئه و نقشه‌اي را مجاز مي‌داند، غافل از اينكه توطئه‌هاي شياطاني آنها، همچون تار سست عنكبوت است و هر كس از پائين‌ترين سطح درك و شعور برخوردار باشد، مي‌تواند تاروپود توطئه‌هاي دشمن خود را درهم‌ريزد….

اصولا هر حق و باطلي در زمينه‌هاي مختلف داراي نمودهائي است كه هر كس به شكلي مي‌تواند آن را كشف كند و به ماهيت آن پي ببرد. هوشياري ملت مسلمان ايران در مراحل گوناگون مبارزات خود اساس توطئه‌هاي دشمن را برهم‌زده و پيوسته ثابت كرده كه دست شاه را از پيش خوانده است.

اخيرا، توطئه كشته شدن مرحوم حجه‌الاسلام و المسلمين آقاي شمس‌آبادي و كشته شدن فرزند 12 ساله و بي‌گناه حجه‌الاسلام آقاي شفتي، و تهديد به قتل آيت‌الله خادمي و حجه‌الاسلام شفتي و برخي ديگر از علماء و وعاظ اصفهان، از جمله مسائلي است كه توجه مردم ايران را به خود جلب كرده است. ما ضمن ابراز تأثر از اين وقايع پرفاجعه، رسما رژيم شاه را مسئول مستقيم قتل اين عالم بي‌گناه دانسته و از مردم مي‌خواهيم كه قاتلين رسمي آنها را به كيفر اعمال كثيف خود برسانند و رژيم جنايتكار را هر چه بيشتر رسوا سازند.

دست‌نشاندگان آمريكا كه از هيچ‌گونه جنايتي روگردان نيستند به خيال خام خويش مي‌خواهند از پيشرفت ظفرنمون انقلاب آزادي‌بخش اسلامي ملت ما جلوگيري كنند و فرياد توده‌هاي مسلمان را از طريق آدم‌كشي، زندان، تبعيد و ارتكاب رذيلانه‌ترين شكل ديكتاتوري خفه سازند، ولي مگر تاكنون جز شكست و فضيحت، نتيجه‌اي ببار آورده است؟!

رژيم شاه به خوبي لمس كرده است كه جامعه روحانيت و در پيشاپيش آن رهبر بزرگ، حضرت آيت‌الله العظمي آقاي خميني مهمترين نيروئي است كه تا نابودي رژيم شاه و كوتاه شدن دست غارتگران بين‌المللي و در رأس آن آمريكا، به مبارزات اسلامي خود ادامه خواهد داد….. از اين‌رو روحانيت، همواره هدف توطئه‌هاي شيطاني و سست‌بنياد رژيم بوده است.

شاه مي‌كوشد روحانيت را به ارتجاع متهم سازد، در صورتي كه رژيم سلطنتي، ارتجاعي‌ترين رژيم و به فرموده پيامبر اسلام (ص) كلمه شاهنشاه، از منفورترين لقب‌هاست.

شاه اين سردسته مزدوران وابسته به استعمار سعي دارد كه روحانيون را به جان هم اندازد، تا در نتيجه به روحانيون انقلابي ضربه بزند و خودش جان سالم بدر ببرد. يكي از توطئه‌هاي هميشگي رژيم شاه ايجاد كانال‌هاي انحرافي است. به اين معني كه مي‌كوشد با خلق يك سلسله حوادث جنجالي، افكار عمومي مردم را متوجه آن سازد و از جنايات خود غافلشان نمايد. رژيم شاه همواره آماج خشم مقدس مردم است،‌ از اينرو به منظور انحراف افكار عمومي و كاهش دادن به خشم مردم، حوادثي را به وجود مي‌آورد تا افكار مردم را بدان مشغول ساخته و برنامه‌هاي رژيم را از ياد ببرند.

بدون‌شك براي تأمين چنين اهداف شومي است كه جلادان رژيم شاه، نخست فرزند بي‌گناه آقاي شفتي را كشته و جسدش را به طور وحشيانه‌اي مثله مي‌كنند و سپس جنايت قتل مرموزانه مرحوم شمس‌آبادي را مرتكب مي‌شوند، و بعدا گروه ديگري از علما و وعاظ محترم را تهديد به قتل مي‌كنند…. و تازه اين پرده اول نمايش است. پرده دوم آن، انتقام از مخالفين و شخصيت‌هاي بزرگ روحاني كه مبارزه با رژيم را در صدر برنامه‌هاي اسلامي خود قرار داده‌اند.

بديهي است كه رژيم شاه در اين ماجراي توطئه‌آميز تصميم گرفته است گروهي ديگر از بهترين فرزندان مردم مسلمان ما را از بين ببرد. نابودي شخصيت‌هاي روحاني مبارز و جوانان انقلابي مسلمان ايران هدف اصلي عمال استعمار در ايران است.

رژيم ضداسلامي شاه كه به منظور احياء آئين منحوس مجوسيت و محو تدريجي اسلام و مظاهر اسلامي، حتي از تغيير تاريخ اسلامي ايران به تاريخ ارتجاعي شاهنشاهي دريغ ندارد، خود نقشه قتل برخي از علماء و فرزندانشان را طرح مي‌كند و ناگهان خود نيز به صورت حامي و مدافع درجه اول آنان درآمده و دستگاه‌هاي تبليغاتي و روزنامه‌هاي مزدور رژيم به زوزه‌كشي بسيج مي‌شوند. آن وقت هر روز عده‌اي را به شركت در اين قتل‌ها و تهديدها متهم ساخته، گروه گروه از مبارزين را دستگير و شكنجه مي‌كنند.

رژيم شاه به خيال خام خود مي‌پندارد كه از اين طريق برخي از علما و روحانيون و مردم را بر ضد مخالفين خود بشوراند و سپس از آنان انتقام گرفته و نابودشان سازد. شاه با مغز ماليخوليائي خود نمي‌تواند درك كند كه مردم مسلمان و روحانيت ايران، با روشن‌بيني و هوشياري خود، هيچ‌گاه آلت‌دست سياست‌هاي شيطاني و ضداسلامي او واقع نخواهند شد. اصولا عمال استعمار كه از صفوف ملت فاصله داشته و در صفوف دشمنان ملت قرار دارند به‌هيچ‌وجه نمي‌توانند شعور و آگاهي ملت را درك نمايند. آنان سرگرم توطئه‌هاي خويش‌اند و از درك حقايق عاجزند. و از اينرو گور خود را با دست خويش مي‌كنند. «قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا» بگو اي پيامبر كه حقيقت رخ نشان داد و باطل با شكست خود برباد رفت، همانا كه باطل از بين‌رفتني و افشاشدني و محكوم به شكست است.

باشد كه پيروزي انقلاب اسلامي و آزادي‌بخش مردم ما به كليه اين جنايت‌ها، و توطئه‌ها پايان بخشد و دست خدائي مردم، از همه عوامل جنايت، كشتار، غارت و… انتقام بگيرد. ان الله عزيز ذوانتقام.

نابود باد توطئه‌هاي شيطاني شاه و اربابانش

پيروز باد انقلاب آزادي‌بخش ملت مسلمان ايران

«روحانيون مبارز ايراني خارج از كشور»

12 ارديبهشت 1355 ـ 2 جمادي‌الاولي 1396

 

 

 

شاه ـ فواحش ـ سياي آمريكا

البته اين سه، با هم رابطه‌اي نزديك دارند. علاوه بر شركت فواحش و چاقوكشان حرفه‌اي، دركودتاي 28 مرداد كه توسط سياي امريكا اجير شده بودند و بدنبال آن كودتا بود كه شاه به تاج و تخت و خود رسيد، هر وقت كه شاه به آمريكا سفر كرده است اين رابطه سه گانه نيز وجود خود را نشان داده است اما دربعد ديگر و بصورت ديگري.

به موجب گزارشات و اسناد كنگره آمريكا درباره فعاليت‌هاي سازمان جاسوسي سيا، كه اخيرا در روزنامه‌ نيويورك تايمز منتشر گرديد، سازمان سيا، در سفرهاي شاه ايران و يا ملك‌حسين به آمريكا زناني را براي تفريح شاه و ملك‌حسين انتخاب و ترتيب مي‌داده است. ترتيب پيدا كردن و انتخاب و پرداخت حق‌الزحمه اين زنان بر عهده يكي از همكاران هيوارد هيوز بيليونر معروف آمريكائي كه اخيرا فوت كرده بوده است.

اگر چه اين خبر از اين «زنان» بنام «فاحشه» ياد نمي‌كند اما مشخص مي‌كند كه تمامي مخارج اين‌گونه تفريحات اين نمونه‌هاي فساد توسط سياي آمريكا و از بودجه دولت آمريكا پرداخت مي‌شده است.

 

 

 

بازهم خريد اسلحه:

وقاحت و بي‌شرمي رژيم گستاخ پهلوي حدوحصري ندارد. در حالي كه بنا به اعتراف مقامات دولتي، دولت با نزديك به سه هزار ميليون دلار كسر بودجه روبروست، كشاورزان ما در سخت ترين شرايط قرار دارند، باز هم به موجب اخبار منتشر شده، نماينده شاه در آمريكا با كمپاني جنرال ديناميك قراردادي بسته است كه به موجب آن ايران 360 فروند جت جنگنده اف16 به مبلغ دو هزار ميليون دلار خريداري خواهد نمود و به ازاء بهاي آن نفت خام به يك كمپاني مستقل نفتي در آمريكا تحويل خواهد داد. زهي بي‌شرمي. زهي خيانت.

 

 

 

گزارش مختصري از سازمان كشاورزي علي پهلوي:

اعضاي خاندان منحوس پهلوي از كوچك و بزرگ، هر كدام به يك ترتيبي به غارت اموال خلق، و زجر و شكنجه آنها مشغولند! گزارش زير اگرچه مختصر است اما انعكاس جنايات اعضاي اين خاندان مي‌باشد.

سازمان كشاورزي علي پهلوي از منطقه وسيعي ميان شهر گنبدقابوس و كلاته قرار دارد. اراضي اين منطقه توسط شاهپور عليرضا بزور از مردم و زارعين غصب شده بوده است. پس از كشته شدن شاهپور عليرضا در حادثه سقوط هواپيمايش در چند سال قبل، اين اراضي به تصاحب پسرش علي پهلوي درمي‌آيد.

اكثر دهقانان اين مزارع را مهاجرين زابل و سيستان و بلوچستان تشكيل مي‌دهند. در زمين‌هاي اين سازمان بيشتر پنبه و گندم كشت مي‌گردد. دهقانان به طرز رقت‌باري استثمار مي‌گردند و در روزهاي گرم تابستان از طلوع آفتاب تا غروب به كار كردن مشغولند و از طرفي حقوق روزانه‌اي ندارند و به خاطر استعمار بيشتر مقدار ناچيزي از محصول به عنوان دستمزد براي آنها در نظر گرفته شده است. مقررات كاركردن در آنجا به طرز خاصي اجرا مي‌گردد به طوري كه اگر كارگري دير برسر كار بيايد نماينده شاهپور براي عبرت دگران در انظار عمومي كارگران كه شامل زن و بچه‌هاي آنها (كه همگي در آن سازمان كار مي‌كنند) مي‌شوند فرد متخلف را به شلاق مي‌بندد و در موقع تحويل گرفتن محصول بازديد كامل به عمل مي‌آيد چنانچه محصول دهقاني از حد نصاب تعيين‌شده ناخالصي داشته باشد باز شلاق نماينده علي پهلوي و عمومي كثيفش و همچنين اربابانشان «امپرياليسم» بر گرده دهقانان محروم و سوختگان كوير فرود مي‌آيد.

بسياري از اوقات شاهپور علي به اتفاق مادرش كه گويا فرانسوي‌الاصل است براي تفريح و عياشي و عرق‌خوري به سازمان مي‌آيد. و معمولا هم گرانبهاترين مشروبات خارجي و داخلي را نيز در اين عياشي‌ها مصرف مي‌كنند. و در حالي كه هزاران تن از برادران و خواهران دهقان ما (حتي كودكان خردسالشان) بر خاك داغ‌ تركمن صحرا زير هرم تنور آفتاب براي لقمه نان بخور و نميري جان مي‌كنند و شب‌ها در زاغه‌ها بدون حفاظ زندگي مي‌كنند، شاهپور و اعوان و انصارش به عرق‌خوري و عربده‌كشي و عياشي مشغولند.

شاهپور هر وقت به شمال مي‌رود چندين ارتشي كه كادر محافظش هستند همراه او سفر مي‌كنند. علت اين محافظت هم معلوم است. چرا كه از انتقام خلق زحمتكش ما ترس و واهمه دارند.

تبليغات‌چي‌هاي رژيم ننگين‌شاه و خاندانش علاوه بر استفاده از زور، از تزوير نيز براي استحمار و تحميق مردم زحمتكش ما استفاده مي‌كنند، و بخصوص با علم به اينكه توده مردم داراي عواطف مذهبي هستند، از اين طريق كوشش‌هائي كرده‌اند. مثلا از زن‌هاي روستائي شنيده شده است كه گفته‌اند:

«شاهپور آدم‌ باخدائي است نماز مي‌خواند خدا حفظش كند» ولي برعكس مردها كه از شعور سياسي بيشتري برخوردارند مي‌گويند: «نمازش بزند به كمرش همان‌طور كه شلاقش كمر ما را سياه مي‌كند». و اين برداشت مردها بي‌دليل نيست چرا كه پيرمردها هنوز برج مخروبه‌اي را كه مشرف بر كشتزار است، و چهارپايه قطورش باقيست، و مخصوص شاهپور عليرضا بوده است بخاطر دارند.

شاهپور عليرضا اغلب با تفنگ دولولش در سر برج كشيك مي‌كشيده است و هر كارگر يا دهقاني كه در نيزار در كار سهل‌انگاري مي‌كرد از همان‌جا سينه‌اش را غربال مي‌كرد.

اين است وضع همه‌روزه دهقانان ما: شكنجه و كشتار در سرزمين پاك ايران، مرگ تدريجي دهقانان،….

بدين‌منوال در مناطق كشاورزي اطراف كه همگي متعلق به هزار و يك فاميلي است وضع مشابهي وجود دارد. از جمله غارتگراني چون محمدرضا حسن خان و حسين گرايلي و پيرغلام خاندان ننگين پهلوي بنام نعمت‌شاهي كه (عمرش از صد گذشته) اينها و همه خاندانشان دستشان به خون تمام دهقانان  و زحمت‌كشان ما آلوده است.

 

 

 

اخبــــار

دستگيري‌ها:

آقاي نصرالله مطهري از طلاب حوزه علميه قم كه در جريان تظاهرات 17-15 خرداد مدرسه فيضيه در سال گذشته دستگير شده بود به هشت سال زندان محكوم گرديده است. اتهام نامبرده اينست كه يكي از عوامل محرك اين تظاهرات بوده است.

آقاي اكبر عامريان كارمند شركت معاملات كاغذ و مقوا مدت‌ها قبل در ارتباط با يكي از سازمان‌هاي مسلح تهران دستگير گرديده بود. هم‌اكنون خبر مي‌رسد كه به هفت سال زندان محكوم شده است. اتهام ايشان كمك مالي به يكي از افراد آن سازمان بوده است.

آقاي حسين جنّتي پسر حجت‌الاسلام آقاي احمد جنتي در شهريور ماه گذشته دستگير و بلافاصله به زندان كميته منتقل گرديده بود. از وضع او تا مدت‌ها هيچ‌گونه خبري نبود. اخيرا اطلاع مي‌رسد كه وي را به زندان قصر منتقل كرده‌اند. برادر بزرگ ايشان نيز تحت تعقيب است.

اخيراً در زندان دو نفر از جوانان را لخت كرده دست و پاي آنها را بسته و به دو نفر ديگر دستور مي‌دهند كه به آنها تجاوز كنند. آن دو نفر قبول نكرده و از طرف مامورين به شدت كتك مي‌خورند به طوري كه ديگر قادر به حركت نبوده‌اند. آن‌گاه دو نفر از مامورين خودشان به اين كار اقدام مي‌كنند. اين نمايشات بي‌شرمانه مسئولين زندان، موج اعتراض و خشم را در بين زندانيان گسترانده و مدتي زندانيان اعتصاب غذا و اعتصاب ملاقات مي‌كنند. پس از اتمام دوران اعتصاب، يكي از زندانيان از جان گذشته، با فرياد خود اين عمل شنيع را براي مردم بيان كرده و به اين ترتيب خبر اين واقعه به خارج از زندان رسيده و بين همه پخش مي‌شود.

اخبار رسيده از زندان حاكي است كه وضع زندان‌هاي رژيم شاه روزبروز مصيبت‌بارتر مي‌گردد. اخيرا شكنجه‌هاي زندان شديدتر شده و روزانه بيشتر از يك وعده غذا نمي‌دهند. مقارن همين سخت‌گيري‌ها رئيس كميته تهران بوسيله زندانيان قهرمان ما كتك مفصلي خورده است، نوش جانش باد!

مبارزات مردم:

در اول ماه مه روز جهاني كارگر، رژيم سرسپرده پهلوي نيز نمايشي ترتيب داده و از نمايندگان كارگران چند كشور براي شركت در كنگره فرمايشي كارگران دعوت كرده بود. در همين ايام، كارگران چيت‌سازي تهران واقع در خيابان آرامگاه، و كارگران چيت‌سازي شاهي به عنوان اعتراض به وضع كارگران اين كارخانه اعتصاب كردند و دركارخانه‌ها ماندند و از كار دست كشيدند. دولت براي اينكه سروصداي اين اعتصاب درنيايد به كارگران اجازه خروج از كارخانه را نداده بود و حتي غذاي كارگران چيت‌سازي تهران نيز بوسيله خانواده‌هاي آنها از خارج كارخانه فرستاده مي‌شد.

كاميون‌هاي پليس نيز در اطراف كارخانه و در خيابان‌هاي فرعي كمين كرده بودند به طوري كه در خيابان آرامگاه كه مسير نمايندگان كارگران كشورهاي ديگر براي رفتن به پدر كثيف شاه خائن بود فقط يك كاميون ايستاده بود. اين محاصره چند روز ادامه داشت. در روزهاي آخر حتي به خانواده‌هاي كارگران اجازه ندادند كه براي آنها غذا ببرند و در روز آخرين آب را نيز بر روي كارگران بستند و بدين‌ترتيب كارگران را مجبور به شكستن اعتصاب كردند. نفرت خلق مسلمان ايران بر شاه خائن و دارودسته‌اش باد!

سرهنگ بازنشسته عزيزالله رحيمي كه در شماره گذشته اعلام جرم او عليه هويدا آمده بود، نامه ديگري به فرح نوشته است و طي آن آزادي زندانيان سياسي را به مناسبت فرارسيدن نوروز خواسته است. پس از اين دو نامه، اخيرا خبر رسيده است كه عوامل رژيم قصد داشته‌اند وي را در طي يك حادثه رانندگي ساختگي به قتل برسانند. در اثر اين تصادف دست چپ سرهنگ رحيمي شكسته و كمرش قادر به حركت نيست و فعلا بستري است.

عزيزالله رحيمي، از وكلاي مدافع محاكمه سران و فعالين نهضت آزادي ايران بود. بعد از محاكمه و محكوميت سران نهضت، و دوستان نظامي شاه با كمال وقاحت وكلاي مدافع نهضت را به جرم دفاع از متهمين، به محاكمه كشيد. (بي‌سابقه در تاريخ) و آنها را به زندان‌هاي متعددي محكوم كرد.

اخبار دانشگاه‌ها:

در روز 30 فروردين ماه به مناسبت سالروز شهادت 7 نفر از اعضاي گروه جزني و 2 نفر از مجاهدين اسير، دانشجويان دانشكده پلي‌تكنيك اعتصاب كرده و تظاهرات پرشوري ترتيب دادند. در جريان اين تظاهرات، دانشجويان، پنجره‌ها و شيشه‌هاي سالن غذاخوري را شكستند. در ضمن درهمان روز خبر شهادت يكي از انقلابيون در خيابان خراسان نيز از طرف رژيم اعلام شده بود و دانشجويان در تظاهرات خود با فريادهاي خشم‌آلودشان نفرت خود را نسبت به رژيم پهلوي و كشتارهاي بي‌رحمانه آن ابراز داشتند و ياد همه انقلابيون و شهداي راه حق را گرامي داشتند. اين اعتصاب تا 4 ارديبهشت ادامه داشت.

در روز 16 ارديبهشت ماه دانشجويان مدرسه عالي بابلسر، رئيس مدرسه دكتر فاروقي را به قصد كشت كتك زد‌ه‌اند. دكتر فاروقي كه يكي از ساواكي‌هاي خودفروخته و فردي بهائي است، تمام فعاليت‌هاي مذهبي دانشجويان را در اين دانشكده تعطيل كرده و هميشه مي‌گفته است كه نظام، نظام فاروقي است. او بجاي فعاليت‌هاي سياسي و مذهبي، دانشجويان دختر و پسر را به تشكيل جلسات رقص تشويق مي‌كرده است و همه‌گونه امكانات را در اختيار آنها مي‌گذاشته است.

وي چندي پيش 11 نفر از دانشجويان مسلمان و مبارز را از مدرسه اخراج مي‌كند و به همين جهت عده‌‌اي از دانشجويان (در حدود 30 نفر) تصميم مي‌گيرند كه وي را به شدت تنبيه كنند. دانشجويان آنقدر اين حيوان كثيف را مي‌زنند كه ناقص مي‌شود. پرخروش‌تر باد مبارزات دانشگاه‌هاي ايران.

رئيس مدرسه عالي دختران (دانشگاه فرح) به منظور شيرين‌كاري براي كساني كه روز تولدشان 19 اسفند سالروز تأسيس حزب شه‌ساخته رستاخيز است،‌ كارت تبريك و تهنيت فرستاده و تقارن آن را با اين روز، برايشان به فال نيك گرفته و 50 سال استيلاي رژيم خونخوار پهلوي را به آنها تبريك گفته است. بي‌شرمي و بي‌شخصيتي تا چه حد؟!

در اوائل ارديبهشت ماه جاري، دانشجويان دانشسراي عالي بابل اعتصاب كرده و تمام درها و پنجره‌هاي ساختمان را خرد مي‌كنند و مي‌خواسته‌اند كتك مفصلي به رزمهر رئيس امنيتي دانشسرا بزنند كه پليس دخالت كرده و او را نجات مي‌دهد. اين اعتصاب به منظور پاسخ‌گوئي به خوش‌خدمتي‌هاي رزمهر انجام مي‌گيرد. وي  اخيرا به منظور خدمت اربابان خود حقوق و مزاياي ناچيزي را كه براي دانشجويان در نظر گرفته شده است تقليل داده بود.

در روز دوشنبه 27 ارديبهشت ماه پس از درگيري‌هاي خياباني روز 26 ارديبهشت و شهادت تعداد 11 نفر از انقلابيون و تعدادي از افراد پليس (خبر مختصر آن در همين شماره آمده است) دانشجويان دانشكده پلي‌تكنيك تهران به عنوان اعتراض و اعلام تنفر خود به شاه خونخوار، در محوطه نزديك مسجد و سالن غذاخوري تجمع كرده و ابتدا سكوت اعلام مي‌كنند، در ساعت 5/11 صبح كه افسر گارد دانشكده به اين محوطه نزديك مي‌شود دانشجويان با پرتاب سنگ به طرف او و ساختمان‌ها و نيز ساير افراد پليس به خوبي از آنها پذيرائي مي‌كنند.

پليس وحشي رژيم هم با وحشي‌گري تمام به اين افراد حمله مي‌كند و تا آنجا كه در قدرت داشت دانشجويان بي‌دفاع را كتك مي‌زند. دانشكده تعطيل مي‌شود. در بين 11 نفر از انقلابيون شهيد از دانشجويان پلي‌تكنيك نيز بوده‌اند و شاه خائن با دريافت گزارش تظاهرات دانشجويان دستور مي‌دهد كه در صورت تظاهرات مجدد دانشجويان، پلي‌تكنيك را تعطيل كنند.

به همين مناسبت از طرف ماموران امنيتي پلي‌تكنيك اعلاميه زير صادر مي‌شود كه خود نشانه بي‌سوادي آنهاست: «همان‌گونه كه آگاه هستيد روز دوشنبه 27/2/2535 عده‌اي انگشت‌شمار با شكستن شيشه‌ها برنامه‌هاي آموزشي پلي‌تكنيك تهران را فخس ساختند. نظر به اينكه اعمال يك اقليت بسيار ناچيز منافع اكثريت قريب به اتفاق دانشجويان را به مخاطره مي‌اندازد و در بيرون از محيط پلي‌تكنيك بازتاب نامطلوب و تغييرهاي ناخوشايندي را همراه دارد كه منجر به خنثا (منظور ايشان خنثي است) شدن كليه كوشش‌هاي سازنده پلي‌تكنيك تهران مي‌گردد. لذا خاطرنشان مي‌سازد كه تكرار اين‌گونه اعمال از تحمل مسئولين خارج بوده و بطور قطع منجر به انحلال ترم جاري خواهد بود».

پلي‌تكنيك تهران

بلافاصله پس از صدور اين اعلاميه براي جلوگيري از شعار عليه شاه، گارد مخصوص شهرباني تمام دانشجويان را (نه همان عده انگشت‌شماري كه خودشان مي‌گفتند) از محوطه دانشكده خارج مي‌كنند. روز دوشنبه هفته بعد (2/3/55) عده زيادي از دانشجويان با دست گچ‌گرفته و سر شكسته به كلاس مي‌آيند. به اين ترتيب رژيم خونخوار شاه با تعطيل يك‌هفته‌اي پلي‌تكنيك از تكرار تظاهرات دانشجويان به مناسبت درگيري‌هاي روزهاي بعد و شهادت 10 نفر ديگر از انقلابيون جلوگيري كرد.

گسترده باد مبارزات دانشجويان دانشگاه‌هاي ايران

كمك به حركه‌المحرومين لبنان:

همان‌طور كه در شماره قبل به اطلاع رسانديم روحانيون ايران با صدور اعلاميه خلق مسلمان ايران را نسبت به كمك به برادران لبناني خود تشويق كرده و از اين راه وجوه زيادي به لبنان ارسال شده است. در همين رابطه اعلاميه‌اي از طرف آيت‌الله شريعتمداري صادر شده و نسخه‌اي از آن بدست ما رسيده است.

عمليات انقلابي:

در ارديبهشت ماه در اداره كار خراسان بمبي قوي منفجر مي‌شود كه در اثر آن عده‌اي زخمي مي‌شوند. قدرت انفجار بمب به قدري بوده است كه تا شعاع صدمتري آسيب زيادي وارد كرده است.

در ارديبهشت ماه در اطراف ميدان كاخ تهران چند مبارز دستگير شده‌اند. در اين درگيري بمبي نيز منفجر شده است كه عده‌اي را زخمي و مجروح ساخته است.

قبل از عيد نوروز زن ثابتي ساواكي مشهور به قصد خريد به يكي از مغازه‌هاي كيف و كفش‌فروشي در خيابان تخت‌طاوس مي‌رود و به خيال اينكه كيفش را گم كرده است و يكي از زنان مشتري آن را دزديده است، ماموريني  كه همراه او بوده‌اند به بازرسي بدني آن زن مي‌پردازند. جواني كه در مغازه بوده است به اين كار اعتراض كرده و در جا به ضرب گلوله مامورين همراه زن ثابتي كشته مي‌شود (بعدا معلوم مي‌شود كه كيف زن ثابتي در منزل جا مانده است).

به دنبال اين واقعه ماموران ساواك از مردم شاهد جريان و حتي صاحب مغازه امضا مي‌گيرند كه: «در درگيري خرابكاران با مامورين يكي از خرابكاران كشته شده است». زهي بي‌شرمي!

پس از اجراي طرح اعدام حسين ناهيدي معاون سازمان امنيت مشهد (كه در شماره قبل خبر آن را داديم) سازمان چريك‌هاي فدائي خلق اعلاميه‌اي در اين‌باره بطور وسيع پخش كرد، و طي آن چهره پليد و جاني ناهيدي را به خلق ايران معرفي كرده و هدف آن سازمان را از اعدام او تشريح كرده است.

چند ماه گذشته ايران شاهد درگير‌ي‌هاي وسيع خياباني بوده است كه منجر به شهادت و دستگيري عده‌اي از انقلابيون و عده‌اي از دشمن شده است. در اواخر ارديبهشت ماه جاري اوج اين عمليات انقلابي در تهران و شهرستان‌ها پديدار بود و گوئي ملت مسلمان ما خود را براي بزرگداشت 15 خرداد و 17 خرداد خونين آماده مي‌سازد.

در صبح روز يكشنبه 26 ارديبهشت ماه در سه نقطه تهران در نواحي كوي كن، تهران‌نو و قلهك درگيري‌هاي سختي رخ داده است. در قلهك انقلابيون تصميم داشته‌اند كه كلانتري قلهك را محاصره و اشغال كنند. در اين درگيري سرهنگ فرداد و عده زيادي از افراد دشمن نابود مي‌شوند ولي متاسفانه اين طرح با موفقيت انجام نمي‌گيرد.

در درگيري تهران‌نو انقلابيون از بالاي بام و دشمن از پائين به يكديگر تيراندازي مي‌كرده‌اند. پس از گذشت نيم‌ساعت يك زن چادري از خانه بيرون مي‌آيد و يك بچه كوچك را سپر خود قرار داده و يك افسر دشمن را به قتل مي‌رساند و بلافاصله فرار مي‌كند ولي متاسفانه در اثر انفجار نارنجك به شهادت مي‌رسد. در اين درگيري عده زيادي از افراد دشمن كشته شده و خانه اين انقلابيون به كلي خراب مي‌گردد.

در اين درگيري‌ها حسن اشرف يكي از اعضاي باقيمانده گروه سياهكل به شهادت مي‌رسد. وي موفق مي‌شود كه طي چند مرحله حمله و فرار از يك نقطه به نقطه ديگر شهر، تعداد زيادي از افراد پليس را از پاي درآورد.

در روز دوشنبه نيز در ساعت 5/9 صبح در نظام‌آباد درگيري سخت ديگري روي مي‌دهد و عده زيادي از ماموران و افسران دشمن به قتل مي‌رسند. شدت درگيري‌هاي يكشنبه و دوشنبه به حدي بوده است كه ننگين‌نامه‌هاي رژيم ماموريت يافتند كه اين درگيري‌ها را گزارش كنند. طبق گزارش اين روزنامه‌ها در اين درگيري‌ها 29 نفر كشته و زخمي شده‌اند. رژيم از افشاي هويت شهداي اين معركه‌ها خودداري نموده است.

در روز دوشنبه در خيابان آيزنهاور و عين‌الدوله و سه‌راه زندان نيز درگيري‌هائي بين نيروهاي خلقي و دشمن گزارش شده است. در شهرستان‌هاي ديگر نيز از جمله مشهد و بابلسر و تبريز در اين چند روزه زدوخوردهاي كوچك و بزرگي وجود داشته است.

فروزنده‌تر باد آتش خشم خلق ايران

 

 

 

مقالات

دكتر شريعتي

در كيهان

نهضت آزادي ايران در شماره 38 پيام مجاهد، در مقاله «چه كسي آب را گل‌آلود مي‌كند»: براساس اطلاعاتي كه تا آن زمان در دست داشت، هموطنان عزيز را از هدف‌هاي مرموزانه سرسپرده شاه از انتشار مقالات دكتر علي شريعتي در روزنامه كيهان آگاه ساخت و ضمن بررسي تاريخ نگارش جزوه انسان، اسلام و مكتب‌هاي مغرب‌زمين كه با اسم جعلي «اسلام ضدماركسيسم» منتشر مي‌شد روشن ساخت كه شريعتي جزوه مزبور را قبل از انتشار بيانيه كذائي رهبران جديد سازمان مجاهدين نوشته و در دنباله كارهاي علمي او در رابطه با مكاتب فكري جديد بوده است.

اين حقيقت از اين جهت حائز اهميت بود كه نقشه‌هاي مرموزانه رژيم را براي گل‌آلود كردن آب و ايجاد تضاد و تشديد درگيري بين مسلمان‌ها و ماركسيست‌ها،‌ آشكار كرده و نشان مي‌داد كه شريعتي نه به عنوان جواب‌گوئي به منافقين كودتاچي بلكه به منظور تحليل صرفا علمي مكتب ماركسيسم به اين بحث نشسته بوده است. اطلاعات ديگري كه رسيده‌ است حاكي است كه جزوه مزبور نه‌تنها قبل از انتشار بيانيه كذائي بلكه سال‌ها قبل به عنوان درس‌هائي براي دانشجويان دانشگاه مشهد تنظيم شده بوده و دست بدست بين مردم مي‌گشته است. اين اطلاعات جديد بهرحال تغييري در اصل قضيه نمي‌دهد و قديمي بودن جزوه مزبور را قطعي‌تر مي‌سازد.

در مقاله چه كسي آب را گل‌آلود مي‌كند (پيام مجاهد شماره 38) همچنين از جزوه ديگري از شريعتي بنام «بازگشت به كدام خويشتن خويش» نام برديم و گفتيم كه اين جزوه نيز چاپ نشده در بين علاقمندان به مكتب شريعتي دست بدست مي‌گردد. نهضت آزادي ايران از همان موقع پيش‌بيني مي‌كرد كه دير يا زود اين كتاب نيز در روزنامه‌هاي رژيم منتشر خواهد شد. اين پيش‌بيني درست بود و روزنامه كيهان از اول سال جديد بدون اجازه دكتر شريعتي به انتشار اين كتاب نيز دست يازيده است. و اين‌بار با تغييرات مخدوش‌كننده در متن آن.

جالب آنكه شريعتي در دنباله انتشار مقالاتش در روزنامه كيهان در همان بار اول به روزنامه كيهان مراجعه كرده و از آنها توضيح مي‌خواهد كه چرا بدون اجازه او مقالاتش را چاپ كرده‌اند و مسئولان كيهان در پاسخ مي‌گويند كه اينها را از طرف سازمان امنيت به ما داده‌اند و ما مجبوريم منتشر كنيم. شريعتي همچنين به دادگستري (؟) براي اعلام جرم عليه (؟) مراجعه مي‌كند ولي دادگستري نيز از قبول اعلام جرم او سرباز زده او را به سازمان امنيت ارجاع مي‌دهد.

اما اخيرا سازمان امنيت شريعتي را احضار كرده و پس از فحش و ناسزاي فراوان از او مي‌پرسند كه چرا نوشته‌هاي تو در افغانستان و پاكستان، تركيه و شيخ‌نشين‌هاي خليج منتشر مي‌شود، دكتر شريعتي در پاسخ مي‌گويد: «در همين تهران، شما بدون اجازة من نوشته‌هاي چند سال قبل مرا در روزنامه منتشر مي‌كنيد و من قادر به جلوگيري نيستم آن وقت چطور از من مي‌خواهيد كه از كار كساني كه اصلا آنها را نمي‌شناسم و به انتشار نوشته‌هاي من در خارج از ايران دست زده‌اند جلوگيري كنم!!

طبق اطلاع رسيده احتمالا دكتر علي شريعتي روانه زندان شده و اينك در زندان بسر مي‌برد.

 

 

 

مرگ مرموز

حجت‌الاسلام شمس‌آبادي

حجت‌الاسلام شمس‌آبادي از علماي معروف اصفهان در روز 18 فروردين ماه به طرز مرموزي به قتل رسيد و ننگين‌نامه‌هاي رژيم خونخوار و مكار شاه بلافاصله به داستان‌سازي پرداخته و با تناقضات زياد خبر قتل وي را نوشتند و به سوءاستفاده تبليغاتي از اين ماجرا به منظور رفع اتهام شركت رژيم در اين قتل، گسترش و بسط اختلافات مذهبي بين مردم و پرونده‌سازي براي مبارزين و انقلابيون خلق پرداختند.

جريان قتل مرحوم شمس‌آبادي درست هنگامي روي داد كه خلق مسلمان ما و روحانيت مبارز و مترقي آن از اقدام رژيم در مورد تغيير تاريخ هجري به تاريخ ظلم شاهنشاهي بي‌نهايت عصباني بود و مي‌رفت كه با استفاده از اين انگيزه نيروهاي مبارز خود را بطور وسيع‌تري بسيج كند. گفته مي‌شود كه حجت‌الاسلام شمس‌آبادي خود نيز از روحانيوني بود كه شديداً با تغيير تاريخ مخالف بوده و در مجامع و منابر به افشاگري هدف‌هاي خائنانه و مكارانه رژيم پرداخته بود. قتل مرحوم شمس‌آبادي در اين هنگام قلب‌هاي مردم مسلمان را جريحه‌دار كرد و توجه ايشان را موقتا از مسائل جاري كشور به خصوص جريان تغيير تاريخ منحرف نمود و بدين‌ترتيب مسأله تغيير تاريخ تحت‌الشعاع اين واقعه قرار گرفت.

رژيم جنايتكار شاه با اجراي يك برنامه تبليغاتي وسيع كوشش كرد و مي‌كند كه شهادت حجت‌الاسلام شمس‌آبادي را مربوط به اختلافات موجود درباره كتاب «شهيد جاويد» دانسته و سررشته كار را به آيت‌الله منتظري و حتي به امام خميني مربوط سازد.

رژيم شاه اميدوار است كه بتواند از اين واقعه بهره‌هاي زيرا را بگيرد:

1ـ جازدن خود به عنوان مدافع روحانيون و اسلام و تبرئه خود از هرگونه اتهام وجلب حمايت ايشان (به تلگرافات و بيانات آخوندهاي درباري در اصفهان و ساري، به صورتي كه در روزنامه‌هاي دولتي آمده‌اند توجه كنيد)

2ـ انحراف افكار عمومي مردم از مسايل حياتي و جاري كشور و سرگرم نمودن ايشان به مسائل فرعي.

3ـ متهم ساختن روحانيون مترقي و مبارزين خلق بدست داشتن در اين‌گونه حركت‌ها.

4ـ ايجاد و گسترش شكاف و اختلاف در بين روحانيون و در بين توده‌هاي مسلمان.

5ـ بدنام كردن نيروهاي پيشتاز مبارزه مسلحانه و قطع ارتباط آنها با خلق مسلمان.

6ـ دستگير كردن و قتل عده‌اي از نيروهاي مبارز به بهانه ارتباط به اين وقايع.

به دنبال اين واقعه رژيم عده زيادي از اهالي قهدريجان نجف‌آباد و اصفهان را به عنوان عوامل اين قتل دستگير كرد و روزنامه‌هاي آن روز اخبار مربوط به اين ماجرا را با آب و تاب منتشر ساختند. تعداد دستگيرشدگان تا روز 11 خرداد به 23 نفر رسيد. روزنامه‌هاي رژيم دستگيرشدگان را بنام «گروه هدفي‌ها» معرفي كرده و از آنها بنام «تروريست‌هاي مذهبي» نام برده‌اند و ادعا كرده‌اند كه اين گروه تابحال چندين فقره قتل مرتكب شده است.

همين ننگين‌نامه‌ها براي تحريك روحانيون و توده‌هاي مذهبي اين‌چنين ادعا كردند كه اين گروه گويا برنامه قتل 21 نفر از جمله 12 روحاني سرشناس اصفهان را كشيده بوده است. پس از قتل مرحوم شمس‌آبادي نيز تلفن‌هايي به روحانيون سرشناس اصفهان از جمله حجت‌الاسلام شفتي و حجت‌الاسلام خادمي به منظور تهديد ايشان به قتل شده بود كه خود حاكي از نقشه شوم رژيم در جهت دامن زدن به اين مسئله مي‌باشد. ننگين‌نامه‌هاي رژيم اين‌چنين نوشتند كه:

«قاتلان آيت‌الله طرفدار خميني و كتاب «شهيد جاويد» هستند»، «انگيزه اصلي قتل بر «تم» كتاب شهيد جاويد نوشته شيخ‌ نعمت‌الله صالحي نجف‌آبادي است، اين شيخ از روحانيون قشري است. اين كتاب در سال 2535 (5 سال قبل)!! به قلم شيخ نعمت‌الله در شهرستان قم به چاپ رسيده است.

و يا اينكه «در اينجا ذكر اين نكته ضروري است كه شخصي بنام شيخ حسين‌علي منتظري از اهالي قهدريجان اصفهان تقريطي بر اين كتاب نوشته است و محتويات كتاب را مورد تصديق قرار داده است. اين شخص نيز از روحانيون قشري است!!» (كيهان 25 ارديبهشت).

توضيح آنكه كتاب شهيد جاويد يكي از كتاب‌هاي باارزشي است كه بوسيله آقاي صالحي نجف‌آبادي كه خود يكي از روحانيون مبارز بوده و اينك در تبعيدگاه بسر مي‌برد نوشته شده است. اين كتاب حاوي يكي از بهترين و باارزش‌ترين تحليل‌ها در علل و هدف‌هاي قيام حسيني مي‌باشد و حضرت آيت‌الله منتظري كه بحق نمونه متعالي يك روحاني مسلمان و انقلابي بوده و پس از امام خميني دومين شخصيت روحاني شيعه شناخته شده‌اند و طي 15 سال گذشته اكثراً در زندان و تبعيد بوده‌اند و اينك هم در زير سبعانه‌ترين شكنجه‌هاي شاه جنايت‌پيشه بسر مي‌برند، بر اين كتاب تقريطي نوشته‌اند كه بر اعتبار آن كتاب دوچندان افزوده است.

انتشار اين كتاب كه دكان و دستگاه روضه‌خوان‌هاي بي‌سواد و آخوندهاي درباري و روحانيون قشري را تخته مي‌كرد موجب سروصداي زيادي شد و همچنان كه دكتر علي شريعتي مورد حمله‌هاي وحشيانه اين خودفروختگان عالم‌نما قرار گرفت، صالحي نجف‌آبادي نيز مورد تهمت و ناسزاگوئي اين عوام عالم‌نما واقع گشت. دست رژيم همواره در ماجراي بحث و اختلاف برسر افكار و عقائد دكتر شريعتي و يا محتواي كتاب شهيد جاويد و امثال آن بطور آشكار در كار بوده است و از طريق عوامل خود (آخوندهاي درباري) به گسترش اين اختلاف دامن زده است تا هرچه بيشتر آب را گل‌آلود سازد و از آن ماهي بگيرد. چنان‌كه پس از واقعه قتل شمس‌آبادي نيز به اين اختلاف دامن زده و روزنامه اطلاعات 4 خرداد چنين مي‌نويسد:

«هر روز كه از مرگ حجت‌الاسلام شمس‌آبادي مي‌گذرد و هربار كه نكات تازه‌اي از پرونده مرگ او فاش مي‌شود احساس نفرت و انزجار مردم نسبت به متهمان پرونده بالا مي‌گيرد و نشريات تازه‌اي در رد مطالب كتاب شهيد جاويد، چاپ و منتشر مي‌شود».

در ماجراي قتل مرحوم شمس‌آبادي رژيم ضداسلامي شاه با كوشش درزدن برچسب قشري بودن به مبارزيني چون آيت‌الله منتظري و يا حجت‌الاسلام صالحي نجف‌آبادي وطرح ماجراي كتاب شهيد جاويد و انتساب قتل مرحوم شمس‌آبادي به طرفداران شهيد جاويد خواسته است كه علاوه بر گسترش هرچه بيشتر اختلاف بين روحانيون و بين توده‌هاي مسلمان خلق، يك نوع رابطه‌اي بين قتل روحانيون و نيروهاي مبارز و پيشروان اسلام انقلابي چون حضرت آيت‌الله منتظري و امام خميني برقرار سازد. و از اين طريق هدف‌هاي شوم خويش را در جهت نابودي نيروهاي مبارز و رهبران انقلابي خلق مسلمان ما به مرحله اجرا درآورد. براي برقراري اين رابطه روزنامه كيهان مورخه 5 خرداد ماه چنين نوشت:

«شيخ نعمت‌الله صالحي و شيخ حسينعلي منتظري نويسنده و تأييدكننده كتاب شهيد جاويد بابت خمس و زكات از مردم قهدريجان نجف‌آباد و لنجان پول‌هائي مي‌گرفتند. پس از چاپ كتاب و مبارزه‌هائي كه به وسيله آيت‌الله شمس‌آبادي عليه نويسنده كتاب شروع شد، مردم از دادن پول به اين دو نفر خودداري كردند…. چون آن دو نفر در مضيقه مالي قرار گرفتند هدفي‌ها را تشكيل دادند».

رژيم خونخوار و مكار پهلوي با زدن برچسب‌هائي كه منشأ تشكيل گروه هدفي‌ها و قتل مرحوم شمس‌آبادي بي‌پولي آيت‌الله منتظري بوده است،‌خود را رسوا كرده و روي چنگيزان زمان را سفيد كرده است، زهي بي‌شرمي!!!

سپس مغزهاي متفكر!! رژيم براي اتصال وقايع به نجف نيز تكاپو مي‌كنند. به طوري كه روزي نامه‌هاي رژيم نوشتند كه «سيدمهدي هاشمي رهبر گروه كه قبل از دستگيري بدون عبا و عمامه در روستاي قهدريجان تبليغ مذهبي مي‌كرد پيش از آمدن به قهدريجان، مدت چند سال راننده كليددار مرقد حضرت علي (ع) در نجف اشرف بوده است (كيهان 30 ارديبهشت).

بدين ترتيب رژيم و ايادي آن مذبوحانه تلاش مي‌كنند تا اولا با ارتباط دادن قتل مرحوم شمس‌آبادي به طرفداران كتاب «شهيد جاويد» و حضرت آيت‌الله منتظري و ثانيا با ايجاد ارتباط بين اين گروه و نجف و امام خميني هدف‌هاي مرموزانه‌اي را دنبال كند. غافل از آنكه همچنان كه در قتل پهلوان مردمي، غلام‌رضا تختي، خلق ما با شناخت صحيح خود فريب داستان‌هاي جعلي رژيم را نخورده و عامل قتل را بدرستي رژيم و ايادي او مي‌دانست، جريان قتل مرحوم شمس‌آبادي را نيز توأم با حيله‌هاي رژيم دانسته و داستان‌هاي مفتضحانه او را كه حاكي از تلاش مذبوحانه اوست بي‌اساس مي‌داند. و رژيم از اين ماجرا سودي نخواهد برد. بلكه خود همين اخبار ساختگي و داستان‌هاي متناقض رژيم مكار پهلوي را رسواتر كرده است و از دروغين بودن ادعاي او سرپوش برداشته‌اند. مثلا درباره نحوه قتل، و كار گروه هدفي‌ها و حتي اسنادي كه به ادعاي رژيم از آنها بدست آمده است تناقضات زيادي به چشم مي‌خورد كه ذيلا به پاره‌اي از آنها اشاره مي‌كنيم:

روزنامه كيهان يك هفته بعد از انتشار جريان قتل و به قول خودشان كشف عاملين آن در 25 ارديبهشت ماشين قاتلان مرحوم شمس‌آبادي را يك ماشين پيكان سفيدرنگ ذكر كرده است در حالي كه همان روزنامه 4 روز بعد آن را يك ماشين بنز معرفي نموده است. خوب اگر يك هفته بعد از كشف عاملين قتل، مشخصات ماشين را هم پيدا كرده بودند، اينكه ديگر مشاهدات افراد متفرقه نبود كه بعد از چهار روز تغيير رأي بدهند! و ماشين پيكان ناگهان بنز بشود! (ماشين‌هاي گشتي مأمورين سازمان امنيت اكثرا پيكان هستند).

دم خروس ديگر:

كيهان مورخه 25 ارديبهشت در مورد طرح نقشه قتل مرحوم شمس‌آبادي اين‌ چنين مي‌نويسد:

«متهمان از 8 ماه پيش نقشه قتل آيت‌الله را مي‌كشيده‌اند و هر چند روز يكبار يكي از متهمان با اتومبيل، جلوي آيت‌الله حاضر مي‌شده و قصد ربودن ايشان را داشته است كه موفق نمي‌شود» همين روزنامه در تاريخ 28 ارديبهشت مي‌نويسد كه:

«آخرين جلسه «شبكه ترور» در خانه يكي از اعضاء بنام ناصر طاهري ترتيب داده شد. جلسه مذكور در ساعت 12 نيمه شب 18 فروردين ماه آغاز شد و تا 5/2 بامداد ادامه يافت. در همان جلسه بود كه برنامه ترور آيت‌الله شمس‌آبادي و چند تن ديگر از روحانيون اصفهان به تصويب نهائي رسيد و قرار شد كه آيت‌الله شمس‌آبادي نخستين قرباني باشد… نقشه ترور بلافاصله به مرحله اجرا درآمد و اعضاي شبكه در ساعت 4 بامداد آيت‌الله شمس‌آبادي را از جلو منزلش ربودند و او را خفه كردند».

روزنامه‌هاي رژيم در مورد سيدمهدي هاشمي (كه به عنوان رهبر گروه معرفي شده است) اخبار متناقضي را آورده‌اند. در تاريخ 30 ارديبهشت كيهان مي‌نويسد: «پيش از آمدن به قهدريجان، مدت چند سال راننده كليددار مرقد حضرت علي (ع) در نجف اشرف بوده است» اطلاعات در همين روز اين‌چنين مي‌نويسد:

«سيدمحمد هاشمي پدر وي كه 75 سال دارد… گفت: پسرم قبل از آنكه به خدمت سربازي برود در مدرسه علميه قم تحصيل مي‌كرد و بعد كه از خدمت بازگشت چون قبلا لباس روحانيت را درآورده بود ديگر اين لباس را نپوشيد اما دست از تحصيل هم نكشيد. او حدود 5 يا 6 سال پيش به قهدريجان بازگشت و در مسجد «نصر» به سخنراني‌هاي مذهبي پرداخت». و بالاخره روزنامه كيهان مورخه 9 خرداد مي‌نويسد: «سيدمهدي هاشمي رهبر گروه هدفي‌ها مرد جواني است كه بدون عبا و عمامه بر منبر مي‌نشست و مقاصد خود را تبليغ مي‌كرد. وي حدود هفت سال قبل از اصفهان به قهدريجان رفت و تبليغات خود را آغاز كرد.

او هنگام ورود به قهدريجان، مجرد بود و آشنائي چنداني با مردم روستا نداشت. چنان‌كه از گفتار پدر هاشمي مشخص مي‌شود وي در قم طلبه بوده است و سپس به سربازي مي‌رود و بعد از سربازي به قهدريجان مي‌آيد. بنابراين مسئله كاركردن او در نجف بجز يك دروغ چيز ديگري نيست. و هدفش تلاش براي ايجاد زمينه مساعد جهت وصل قضايا به نجف مي‌باشد.

از همه اين تناقضات گوياتر سند جعلي است كه روزنامه كيهان و اطلاعات آن را به دوگونه مختلف ذكر كرده‌اند. اين سند نامه‌ايست كه به ادعاي رژيم يكي از افراد گروه بنام بمانعلي بهاريون، پس از قتل مرحوم شمس‌آبادي براي يكي از روحانيون اصفهان بنام شيخ نصرالله قضابي فرستاده و از او تقاضاي 10 هزار تومان وجه نقد كرده است. روزنامه كيهان 10 خرداد، متن اين نامه را اين‌چنين مي‌نويسد:

«تا زماني كه دستورات دين مبين اسلام كلا اجرا نشود كار ما همين است كه به قتل مبارزه ادامه دهيم. براي ما، نجف‌آباد،‌ قهدريجان يا خراسان فرقي نمي‌كند. بوسيله اين نامه اخطار مي‌كنيم كه بايستي رأس ساعت 5/11 روز يكشنبه نهم خرداد، مبلغ 100 هزار ريال وجه نقد داخل پاكت بگذاريد و در مقابل گرمابه دهقان نجف‌آباد تسليم كنيد در غير اين‌صورت به سرنوشت آيت‌الله شمس‌آبادي دچار خواهيد شد».

روزنامه اطلاعات 10 خرداد متن اين سند را اين‌چنين گزارش كرده است: «تا زماني كه دستور دين مقدس اسلام را عمل نكنيد با شما همين رفتار خواهد شد و تو ناگزيري شب يكشنبه 8/3 مبلغ يكصد هزار ريال وجه نقد، بدون مراقبت و محافظ به آدرسي كه در نامه تعيين مي‌شود بياوري». خوب اگر واقعا نامه‌اي وجود داشت و سند بود چرا با دو متن متفاوت گزارش شده است!

آخر دروغگو كم‌حافظه مي‌شود! با توجه به اين تناقضات رسواگرانه، جعلي بودن داستان‌ها و ادعاي رژيم به خوبي مشخص مي‌گردد و هدف‌هاي پليد شاه در دامن زدن به اين گونه مسائل و سوءاستفاده تبليغاتي از اين‌گونه ماجراها آشكار مي‌شود. بررسي داستان‌هاي ساخته و پرداخته رژيم درباره قتل شمس‌آبادي و ارتباط دادن آنها با حضرت آيت‌الله منتظري نشانه توطئه ديگري از جانب رژيم است.

رژيم شاه كه طي 15 سال گذشته علي‌رغم همه زندان‌ها و تبعيدها و شكنجه‌هائي كه در حق اين مجاهد و مرجع عاليقدر اعمال نموده نتوانسته است اراده آهنين و ايمان سرشار اين مجاهد را متزلزل سازد و او را به كمترين سازش و يا عقب‌نشيني و يا سكوت وادار نمايد، وقتي فشار ساواك بر پدر پير و زحمتكش او در نجف‌آباد نتوانست نتيجه‌اي براي رژيم ببارآورد اين بار دست به اين توطئه زده است تا از اين رهگذر باصطلاح «ترور شخصيت» نموده و به خيال خودش باعث بدنامي حضرت آيت‌الله منتظري شود.

رژيم با اين گونه نمايش‌ها آرزو دارد كه روحانيون ايران را به صف‌آرائي در برابر هم كشانده و ايشان را از تضاد اصلي‌شان كه تضاد با رژيم شاه است منصرف سازد. ولي كور خوانده است و پاسخ خشم‌آگين قاطبه مردم و روحانيون ايران نسبت به رژيم خونخوار شاه در جريان قتل مرحوم شمس‌آبادي خود نشانه‌اي از آگاهي مردم از مسببين اصلي اين ماجراها و يا هدف‌هاي شوم رژيم جبار پهلوي بود. از طرف روحانيون از جمله آيت‌الله شريعت‌مداري اعلاميه‌اي درباره واقعه قتل مرحوم شمس آبادي صادر شده است كه طي آن به مردم هشدار داده‌اند كه حمايت و پشتيباني از مباني اسلام اين حوادث را بي‌شك دربر خواهد داشت.

روحانيون مبارز خارج از كشور نيز طي صدور اعلاميه‌اي (در همين شماره اين اعلاميه را بخوانيد) پشتيباني خود را از مبارزات بحق مردم مسلمان ايران و روحانيت مبارز و مترقي ايران ابراز داشته و رسماً رژيم شاه را مسئول مستقيم قتل مرحوم شمس‌آبادي دانسته‌اند.

يخادعون الله و الذين آمنوا و ما يخدعون الا انفسهم و ما يشعرون.

سوره بقره آيه 9

گمان مي‌كنند كه خداوند و مومنين را فريب مي‌دهند در صورتي كه نفس‌هاي خود را مي‌فريبند ولي شعورشان نمي‌رسد.

ننگ و رسوائي و سقوط و سرنگوني سرنوشت محتوم رژيم شاه مي‌باشد.

 

 

 

نــامه‌اي از نجـف

نامه‌اي از نجف واصل شده است كه نكات مهم آن را در زير درج مي‌كنيم:

بدنبال تصميم دولت عراق مبني بر اخراج خارجيان و از آن‌جمله علما و مدرسين و روحانيون و دانشجويان غيرعرب حوزه علميه نجف، اخباري حاكي از اهانت و تضييق نسبت به ساحت مقدس پيشواي عالي‌مقام اسلام حضرت آيت‌الله العظمي خميني و برخي ياران ايشان، در جرائد و نشريات ملي منتشر گشت و بلافاصله توده‌هاي وسيع دانشجوئي خارج از كشور بصورت نامه و تلگرافات متعدده به مقامات عراق، اعتراض كردند كه مايه سپاس‌گزاري ما شد و توجه مقامات دولت عراق را به اهميت و عميق پيوند ناگسستني زعيم عالي‌مقام اسلام و توده‌هاي با ايمان و آگاه و وفادار خلق ما، بيش از پيش جلب كرد.

اينك براي آگاهي بيشتر برادران، به اطلاع مي‌رساند كه بنا بر گفته مقامات دولت  عراق، تعرض به ساحت مقدس حضرت آيت‌الله العظمي خميني جنبه عمدي نداشته است و دولت عراق پس از اطلاع از اين عمل مامورين غيرمحلي و ناآشنا، پوزش طلبيده است.

نبايد فراموش كرد كه به دنبال عادي شدن روابط ايران و عراق، همواره رژيم جنايتكار شاه خواستار، اعمال فشار به مخالفان خود، حتي اخراج آنها ـ به خصوص كساني كه بر پايه عقيده و مذهب مبارزه مي‌كنند و هر روز پيوندشان با خلق مستحكم‌تر مي‌شود ـ از عراق بوده است. دولت عراق، اطمينان داده است كه موافق اصول مهمان‌نوازي و حميت عربي زيربار اين خواست‌هاي دولت ايران نرفته و نخواهد رفت…..

پاينده و جاويد باد هماهنگي و همبستگي كليه نيروهاي مبارز خارج از كشور.

 

 

 

فرهنگ فرّهي تهيه‌كننده نطق‌هاي هويدا

فرّهي كه از تود‌ه‌اي‌هاي قديم است در ايران به علت تهيه و اجراي برنامه‌هاي راديو تلويزيوني چهره نسبتا معروفي است. مخصوصا در برنامه «جنگ شب» راديو ايران كه در آن وي سعي مي‌كند قيافه روشنفكران و گاهي نيمه‌مترقي (البته به غلط) به خود بگيرد مدت‌هاست شنوندگان خود را به برنامه‌هاي راديوئي سرگرم مي‌نمايد.

فرّهي تقريبا در همه مسافرت‌هاي رسمي هويدا همراه اوست. تمام نطق‌هاي سياسي پارلماني انتخاباتي و مصاحبه‌هاي مطبوعاتي او را از قبل برايش تهيه كرده و براي اجراء به دستش مي‌دهد. وقتي هرچندگاهي هويدا در پارلماني ظاهر مي‌شود تا باصطلاح به «استيضاح» نماينده‌اي پاسخ بدهد جواب يا توضيح نخست‌وزير قبلا بوسيله فرّهي تهيه شده و نخست‌وزير از روي نوشته آن را مي‌خواند.

اينكه فرّهي با وجود تهيه متن سخنراني‌هاي نخست‌وزير در مسافرت‌هايش همراه اوست به خاطر اينست كه اگر برنامه سخنراني به عللي دچار تغييراتي گرديد نويسنده اصلي حاضر باشد تا با توجه به آن سخنراني را اصلاح يا تغيير دهد يا چيز تازه‌اي تهيه و اضافه كند.

اينكه فرّهي متن نطق‌ها و سخنراني‌هاي شاه را هم مي‌نويسد يا نه معلوم نيست ولي با توجه به اينكه هميشه سيگارهاي درباري در جيب دارد و از ترياك‌هاي درباري براي آشنايان خود زياد تعريف مي‌كند و همچنين به رفت‌وآمد زياد در دربار افتخار مي‌كند احتمال دارد كه ضمنا در تهيه برخي سخنراني‌هاي شاه (احتمالا در زمينه مسائل داخلي) هم دخالتي داشته باشد.

ضمنا فرّهي از ترياكي‌هاي قهّار است و بساط‌هاي دود ترياك او پيش آشنايان و همپالگي‌هايش بسيار معروف است.