شماره ۴١ و ۴۲ ( سال پنجم، تير و مرداد ١٣٥٥ )

فهرست مطالب

 فاجعه لبنان

ماه خون ماه شهيدان

اخبـــار

حوزه علميه قم

 

 

 

فاجعه لبنان

وَلَنْ تَرْضي عَنْكَ الْيَهودُ وَ لاَ النَّصري حَتّي تتّبِعَ مِلَّتَهُمْ. قُلْ اِنَّ هُدَي اللهِ هُوَ الْهُدي وَ لَئِنِ اتَّبِعْتَ اَهّوائَهُمْ بَعْدَ الَّذي جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ مالَكَ مِنَ اللهِ وَليٍّ وَ لا نَصيرٍ.

هرگز يهوديان و مسيحيان از تو راضي نمي‌شوند مگر آنكه از خواسته‌هاي آنان پيروي كني. بگو به درستي كه هدايت واقعي تنها هدايت خداست. و هرگاه اميال و خواست‌هاي يهوديان و مسيحيان را تبعيت كني، خصوصاً بعد از آنكه به ماهيت اميال آنان و كلمه حق آشنا شده‌اي، از طرف خدا ياوري و ياري‌دهنده‌اي نخواهد بود.

«بقره-120»

سي سال از استقلال، يك‌سال و نيم از جنگ داخلي لبنان مي‌گذرد. اين يك‌سال و نيم در واقع تبلور آن «استقلال» بي‌پايه استعمارگرانه‌اي است كه دول غربي براي حفظ منافع و مصالح خود به آن تن دردادند.

در اين سي سال «استقلال» لبنان به صورتي بود كه لبنان همچنان در جرگه اقمار كشورهاي غربي و به صورت يكي از پايگاه‌هاي امپرياليسم در منطقه باقي بماند. بدين ترتيب كه اصل طايفه‌گري و برتري گروه مسيحي ـ ماروني كه اقليت مطلق بود با همكاري عناصر خودفروخته باصطلاح مسلمان بر سراسر لبنان حفظ و نگاهباني شده بود. و روابط سياسي ـ اداري  و اقتصادي ـ نظامي، مملكت را طوري تنظيم نموده بودند كه هميشه قدرت حاكم در دست اين اقليت باقي بماند.

اين اقليت ماروني با جمعيت 450 هزار نفري توانسته بودند بركليه امور لبنان تسلط يابند و همان‌گونه كه در طي دوران سلطه مستقيم استعمار فرانسه از نزديك با آنها همكاري مي‌نمود، در زمان استعمار غيرمستقيم و نامرئي نيز بصورت مستحكم‌ترين پايگاه استمعارگران غربي و سپس امپرياليسم آمريكا و در خدمت صهيونيزم درآيد. و طي سال‌هاي بعد از جنگ بين‌الملل دوم در همه‌جا و در همه مواقع عليه مردم عرب و عليه جنبش‌هاي مترقي و انقلابي منطقه به نفع امپرياليسم و صهيونيسم و در كنار ارتجاعي‌ترين و فاسدترين حكومت‌هاي منطقه نظير شاه ايران قرار گيرد.

وابستگي رهبري طايفه ماروني با استعمارگران غربي و هم ارتجاع دنياي عرب و منطقه، لبنان را به صورت مركز جاسوسي و قدرت‌هاي مختلف و متفاوت در خاورميانه درآورد. و «آزادي» ظاهري در لبنان نيز آزادي وابستگي به سياست‌هاي مختلف جهاني و كشورهاي عربي و غيرعربي منطقه بود به شرط آنكه به منافع و مصالح يكديگر لطمه جدي نزنند. مثلا در مورد آزادي مطبوعات، روزنامه و يا مجله‌اي در لبنان نمي‌توانست ظاهر شود مگر آنكه ازجانب يكي از اين سياست‌ها و يا كشورها تقويت مالي و سياسي شود. و درست در اين چهارچوب بود كه وجود روزنامه‌هاي باصطلاح مخالف در آنجا توسط قدرت ماروني تحمل مي‌شد. البته تلويزيون و راديو در انحصار مطلق قدرت حاكم بود كه اين قدرت حاكم نيز در اختيار استعمارگران غربي.

قدرت ماروني، البته نمي‌توانست و نمي‌بايد به تنهائي عمل مي‌كرد. لذا از همان آغاز كار توانسته بود ياوران، همدستان و شركائي از ميان سياستمداران حرفه‌اي و سرمايه‌داران غيرمسيحي لبنان براي خود دست‌وپا كند. و به اين ترتيب رهبران ساير طوايف نيز سهم خود را از خوان يغما بخوبي مي‌بردند. و همه دسته‌جمعي به كمك هم با كمال بي‌رحمي به چپاول اموال خلق مشغول بودند.

اين جريان استعماري از رأس تا ذيل بطور نظام‌يافته انجام مي‌پذيرفت بدين‌معنا كه قشون بومي جاي قشون خارجي را گرفت كه همان سياست استعماري را به اجرا درآورد. رؤساي طوايف مختلف نيز با قشوهاي كوچك و بزرگ خود موظف به «نگهداري» يا به اعتبار ديگر، در جهل و فقر نگهداشتن طوايف خود بودند. و هر گاه قدرت آنها از لحاظ داخلي در طايفه به خطر مي‌افتاد. قدرت مركزي به كمك آنها مي‌شتافت و «قانون و امنيت» را برقرار مي‌كرد. دزدي رشاء و ارتشاء اساس واقعي حكومت را تشكيل مي‌داد. و در اين زمينه تمامي رهبران شريك دزد و رفيق قافله بودند. قبح اين اعمال چنان از بين رفته بود كه اگر كسي از اين رهبران ديگري را به عللي متهم به دزدي و خيانت مي‌كرد، ديگري از خود به عنوان رد اتهامات دفاعي نمي‌نمود چون قابل دفاع نبود. بلكه برعكس حمله متقابل مي‌كرد. و دزدي و خيانت‌هاي طرف مقابل را افشاء مي‌نمود. در زمينه بين‌المللي نيز همين قانون براي طرفداران سياست‌هاي مختلف و جاسوس‌هاي متفاوت اجرا مي‌شد. و لذا اصل كامل موازنه مثبت چه در زمينه داخلي و چه در زمينه خارجي اجرا مي‌شد. و يا به اعتبار مترقي‌تر امروزي! «اصل همزيستي مسالمت‌آميز» حاكم بود.

نگاهي به عناصر تركيب‌دهنده اين حكومت در سي سال گذشته خود بهترين گواه مشكل و محتوي آنست. اسامي اين اربابان بزرگ سياسي ـ اقتصادي كه از ده نفر نيز تجاوز نمي‌كند ـ عبارت‌اند از:

1ـ ريمون اده، 2ـ مجيد ارسلان، 3ـ كامل اسعد، 4ـ پيرجميل، 5ـ كمال جنبلاط، 6 ـ صائب سلام، 7ـ كاميل شمعون، 8 ـ عادل عادل عسيران، 9ـ سليمان فرنجيه، 10ـ رشيد كرامه.

اين عده هر يك، برخوردار از قدرت مالي و اقتصادي، براي خود قشون خصوصي (قدرت نظامي) و هم فراكسيون پارلماني (قدرت سياسي) داشتند و هر كدام تحت پوشش مسيحي ـ شيعه ـ سني، مترقي، سوسياليست ـ چپ ـ راست، اما با هم و در كنار هم (موازنه مثبت ـ همزيستي مسالمت‌آميز) متحدا به غارت اموال خلق مشغول بودند.

تمامي جنايات و دزدي‌ها بدست اين عده انجام مي‌يافت. ميدان سياست‌بازي در لبنان، عبارت بود از اينكه چند صباحي جمعي از اين عده عليه جمع ديگر اتحاد مي‌كردند، و سپس متفرق مي‌شدند و گروه جديدي تشكيل مي‌دادند. هيچ فردي و يا گروهي در لبنان نمي‌توانست به جائي برسد مگر آنكه به نوعي به يك يا تني چند از اين دارودسته وابسته مي‌شد و به خدمت آنها درمي‌آمد. مثلا انتخابات رياست جمهوري لبنان در سال 70 نمونه‌‌اي بود از اين خيمه‌شب‌بازي‌ها و موافقت‌ها و مخالفت‌ها و بسيج‌ نيروي دست راستي‌ها و عملكرد چپ‌گراها.

جناح‌هاي وابسته به اده ـ اسعد ـ جنبلاط ـ سلام، شمعون فرنجيه، همه با هم اتحاد كردند تا فرنجيه ماروني ـ رهبر دست‌راستي‌هاي افراطي رئيس‌جمهور ـ صائب‌سلام سني، رئيس دولت و كامل اسعد ـ شيعه رئيس مجلس شوند. كمال جنبلاط (رهبري جبهه مترقي سوسياليست‌ها ـ و همه چپي‌هاي لبنان) ريمون اده ـ كاميل شمعون نيز هريك دو وزارت‌خانه معتبر را بدست آوردند. و بقيه وزارت‌خانه‌ها نيز نصيب مخالفين بشود. انتخابات به همين گونه با اختلاف يك رأي انجام شد و مقامات به همان ترتيب تقسيم شدند.

صائب سلام (سني) مخالفت خود را با فرنجيه (ماروني) و دارودسته‌اش از وقتي شروع كرد كه پس از سه سال از نخست‌وزيري بركنار شد.

پس از كمال جنبلاط، رهبر چپ لبنان از طايفه دروز، كه خود از سرمايه‌داران بزرگ لبنان است، پس از آنكه انحصار كارخانه سيمان‌سازي سبلين به ارزش سي‌ميليون دلار را از متحدش فرنجيه تحصيل كرد، آنگاه مخالفت خود را با او آغاز نمود. (اين كارخانه كه در منطقه مسيحي‌نشين است هنوز هم به كار خود ادامه مي‌دهد و آقاي جنبلاط از منافع آن البته برخوردار است).

درتمامي اين جنگ خانمان‌برانداز نيز باز همان سياست‌بازان و جنايتكاران در رأس دو طرف قرار دارند. و عليه هم شعار مي‌دهند. و از زير مطابق معمول با يكديگر زدوبند دارند و معامله مي‌كنند. جناح ارتجاعي ـ دست‌راستي را جميل، شمعون، فرنجيه رهبري مي‌كنند و جناح چپ سنتي را اده ـ جنبلاط و سلام.

درهمين دوران جنگ و كشت و كشتار مردم بي‌گناه، از زن و مرد و بچه ـ مسلمان و مسيحي وقتي پسر جنبلاط به اشتباه توسط جناح مخالف به دام افتاد بلافاصله شمعون به حركت درآمد و او را يافت و يك قبضه اسلحه نيز به عنوان هديه و «دفاع از خود» به او داد و او را روانه منزل پدرش نمود. و وقتي دامور مركز قدرت شمعون توسط فلسطيني‌ها و سازمان امل (بازوي نظامي حركت‌المحرومين) محاصره شد و شمعون خود در آنجا بود، جنبلاط علنا اعلام كرد كه حاضر است از محاصره‌كنندگان بخواهد تا راه را بر او بگشايند كه به سلامت خارج شود.

استمرار سلطه اين سياستمداران حرفه‌اي كه به تدريج به طبقه سرمايه‌دار وابسته به غرب تبديل شده بود باعث ايجاد اختلاف طبقاتي شديدي در لبنان شده بود. در عين ‌حال نوعي از فئوداليزم بر سرتاسر لبنان حكومت داشت. تبعيضات زير پوشش مذهبي، به نفع ماروني‌ها هرگونه امكان رشد استعدادها را از بين برده بود. مشاغل و مناصب دولتي صرفا ميان گروه‌هاي خاصي تقسيم مي‌شد. مثلا براي خدمت در ارتش حق امتياز ويژه مخصوص ماروني‌ها بود.

در اين مخروط اجتماعي، اقليت مسيحي ماروني در رأس و اكثريت شيعه لبناني در پائين‌ترين رده‌هاي محرومين جامعه قرار داشته است. به طوري كه شيعيان لبنان محروم‌ترين مردم جامعه را تشكيل مي‌داده‌اند. فقيرترين دهات لبنان مال شيعيان بود. اين دهات از آب، برق، مدرسه، بهداشت، راه،‌ جاده محروم بوده‌اند. هزاران نفر از شيعيان كه در زمان سلطه استعمار فرانسه حاضر به قبول همكاري با دولت اجنبي نشده بودند و به دنبال يك مقاومت منفي همگاني ثبت‌نام در داوئر دولتي و اخذ شناسنامه خودداري كرده بودند، دولت لبنان آنها را حتي تبعه خود نيز محسوب نمي‌نمود و حاضر نبود كمترين قدمي براي تأمين احتياجات اوليه آنان بردارد. مضافا بر اينكه حتي در انتخابات مجلس نواب نيز حاضر نبود به آنها اجازه رأي دادن را بدهد. درحالي كه كارخانجات و تأسيسات بزرگ صنعتي و كشاورزي در دست گروه‌هاي سياسي نامبرده در بالا بود، اكثريت قاطع كارگران را شيعيان تشكيل مي‌دادند. فقرا و كلبه‌نشينان لبنان اكثرا شيعيان بودند.

در چنين شرايطي و در چهارچوب اوضاع و احوال خاص لبنان، كه نظام سياسي ـ اداري طبقه‌بندي مناصب، بودجه خدمات همه بر محور وابستگي‌هاي مذهبي (يا باصطلاح لبناني‌ها طائفي) يعني مذهبي مسيحي ـ سني و شيعه قرار داشت. بديهي است، آغاز هر حركتي كه بخواهد منبعث از شرايط خاص لبنان و انعكاس فرهنگ توده باشد ادعاي ترقي‌خواهي و انقلابي را داشته باشد لاجرم بايستي متكي به محروم‌ترين بخش جامعه ـ و در شرايط خاص لبنان، شيعيان در شكل مذهبي آن باشد. لذا اين طبيعي بود كه در لبنان ابتدا مجلس اعلي شيعيان بوجود بيايد. اين مجلس به رهبري امام موسي صدر توانست به سرعت شيعيان را متشكل سازد، اين زحمتكشان خلق لبنان، علاوه بر استثمار اقتصادي، به دليل سوابق فرهنگي جامعه، در همه‌جا از نظر فرهنگي نيز حق حيات از آنان سلب شده بود.

سرمايه‌داري ـ ارتجاع مسلط با دستاويز قراردادن اباطيل تاريخي، و متهم ساختن شيعه به رافضي ـ اجنبي ـ و …. او را به اسارت فرهنگي كشيده بود تا بهتر بتواند او را از نظر اقتصادي بدوشد. چنين مردمي كه تا ديروز حتي جرأت نداشتند ماهيت مذهبي خود را افشا سازند، بناگاه پايگاهي مي‌يابند كه قادر است به آنها پناه بدهد. از استيفاي حقوق آنان سخن براند. و براي كسب حقوقي كه همين مقررات دست‌وپا شكسته موجود براي آنها قائل است بپاخيزد… و آنها را براي آينده بهتر و روشن‌تر دعوت نمايد… اين است كه مي‌بينيم كه مجلس شيعه به سرعت به مجلس محرومين تبديل و معروف مي‌گردد.

اما رهبري شيعيان كه عليه طائفه‌گري قيام كرده بود و بدين‌جهت و درست براساس فكر اسلامي نمي‌خواست خود را در چهارچوب يك طائفه مقيد كند تصميم به ايجاد «حركت‌المحرومين» گرفت. و اين فكر را از قوه به فعل درآورد. اولين تظاهرات را در شهر بعلبك با شركت 75 هزار و دومين را در شهر صور درجنوب لبنان، انجام داد كه در آن يكصد هزار نفر گرد آمدند. و در اين تظاهرات كه در تاريخ لبنان بي‌سابقه بوده همگي قسم ياد كردند كه تا بسط عدالت اجتماعي و تحصيل حقوق محرومين از پاي ننشينند.

وسعت اين تظاهرات با توجه به جمعيت كل لبنان حتي در سرتاسر منطقه نيز بي‌سابقه بوده است (با مقايسه جمعيت لبنان با ايران، يكصد هزار نفر شركت‌كننده در تظاهرات صور برابر است با شركت يك ميليون و پانصد هزار نفر در ايران).

تبلور اين حركت عظيم اجتماعي بطور مشخص در انتخابات ناحيه‌اي از جنوب بنام نباتيه كه نماينده آن در گذشته بود به ظهور رسيد. انتخاباتي كه هميشه با داد و ستد رؤساي قبايل و صاحبان قدرت انجام مي‌گرفت و به نفع آنان پايان مي‌پذيرفت، در اينبار محتواي ديگري پيدا كرد. احزاب چپ جملگي كانديداي خود را معرفي كردند و جمعا 5 درصد از آراء را آوردند.

صاحبان قدرت‌هاي سياسي ـ اقتصادي اعم از مسلمان و مسيحي و رؤساي قبايل با هم ائتلاف كردند و كانديداي واحدي دادند كه فقط توانست 30 درصد از آراء را بدست آورد. در حالي كه كانديدائي كه خود را وابسته به آرمان حركت‌المحرومين معرفي كرده بود، بدون آنكه رهبري اين حركت رسما او را تقويت كند 65 درصد آراء را تحصيل كرد. موفقيت‌هاي پي‌درپي حركت‌المحرومين و اقبال عمومي توده محروم و مستضعف،‌ اعم از مسلمان و مسيحي به اين حركت نوخاسته در لبنان، زنگ خطر را براي صاحبان قدرت و احزاب چپ و راست به صدا درآورد. و مقدمات اتحاد آنان را در كنار اربابان خود براي درهم‌شكستن حركت‌المحرومين فراهم آورد.

احزاب چپ سنتي، كه در طي ساليان دراز، علي‌رغم برخورداري از شرايط سياسي ـ اجتماعي مناسب در لبنان نتوانسته بودند در ميان توده مردم محروم پايگاهي براي خود تهيه كنند، و از طرف ديگر تحت تأثير جريانات و اختلافات و دسته‌بندي‌ها در بين سوسياليست‌هاي جهاني و به تبعيت از اين يا آن گروه به تفرقه و تشتت عظيمي دچار شده بودند نمي‌توانستد رشد عظيم و سريع حركت‌المحرومين را در ميان توده‌هاي لبناني، هضم نموده و آنرا تحمل كنند و بناچار از در مخالفت با آن درآمده و بالاجبار در كنار عناصر ارتجاعي و دست‌راستي عليه حركت‌المحرومين قرار گرفتند.

عدم كفايت و لياقت و كارآئي احزاب چپ سنتي لبنان در بسيح توده‌ها و جلب اعتماد و اطمينان آنان از يك طرف و مشاهده پيروزي‌هاي عظيم حركت‌المحرومين از جانب ديگر آنچنان عقده‌هاي حقارتي را در اين عناصر بوجود آورد كه به زودي سيل‌ فحش و اتهامات بي‌اساس را نثار حركت‌المحرومين كردند. و به شيوه خائنين و منافقين جنبش انقلابي ايران، اصيل‌ترين رزمندگان و مجاهدين لبنان را، ذهني‌گرا، خورده‌بورژوازي سنتي ـ فناتيك،‌ و…. خواندند. در حالي كه حركت‌المحرومين و سازمان نظامي آن امل ـ پابپاي مقاومت فلسطين عليه عناصر ارتجاعي و دست راستي مي‌جنگيد، چپ‌نماهاي لبناني همگام با دست راستي‌ها عليه حركت‌المحرومين مي‌جنگند و در چندين مورد به مراكز آن حمله نموده و جوانان زيادي را كشتند.

يكي ديگر از عواملي كه در گسترش بي‌سابقه حركت‌المحرومين عاملي مؤثر بوده است، استقلال اين حركت و عدم وابستگي آن به منافع قدرت‌هاي خارجي منطقه و ابرقدرت‌هاي جهاني است. حركت‌المحرومين برخلاف گروه‌هاي دست‌راستي كه عمدتا به امپرياليسم آمريكا و دولت‌هاي غربي و اسرائيل و ارتجاع منطقه ـ مثل شاه يا ديگران، وابسته مي‌باشند و برخلاف نيروهاي باصطلاح چپ كه هركدام به يكي از دولت‌هاي عربي و يا روسيه و چين وابسته مي‌باشند، حركتي است مستقل بدون هرگونه وابستگي به اين يا آن دولت خارجي غيرلبناني.

حتي دولت‌هاي عربي باصطلاح مترقي نيز از آن تابحال حمايت نكرده‌اند (و اين با ماهيت واقعي حركت كه منبعث از تشيع است و با مسير تاريخي تسنن اموي و برخورد آن با تشيع رابطه دارد). اما همين عدم وابستگي و استقلال حركت‌المحرومين، و تبعيت از سياست موازنه منفي و اينكه تنها پايگاهش و پشتيبانش توده‌هاي مردم لبنان و نيروهاي حق‌طلب و عدالت‌خواه منطقه است بيش از هر عاملي در رشد سريع آن موثر و مفيد و تعيين‌كننده بوده است.

بنابراين، در قضاياي به ظاهر پيچيده لبنان، مسئله عمده در صحنه داخلي، آگاهي روزافزون توده‌هاي مستضعف تشكل آنها در سازمان سياسي حركت‌المحرومين، و بازوي نظامي آن ـ امل ـ و جهاد مسلحانه براي كسب حقوق از دست‌رفته محرومين لبنان عليه طبقات استثمارگر و گروه‌هاي سياستمداران حرفه‌اي از چپ و راست مي‌باشد.

و حركت‌المحرومين در اين مبارزه هم از راست و هم از چپ ضربه مي‌خورد. اما علي‌رغم همه اين تشبثات پيروز مي‌گردد.

اما پيچيدگي قضاياي لبنان در رابطه با حركت‌المحرومين درهمين‌جا خاتمه نمي‌يابد. قرار گرفتن حركت‌المحرومين دركنار مقاومت فلسطين، و وجود وحدت عميق ميان اين دو حركت، مشكلات عظيمي هم براي دست‌راستي‌ها ـ هم براي احزاب چپ‌نماي لبنان و هم ـ و بلكه مهم‌تر ـ خطر عظيمي براي صهيونيزم و ارتجاع منطقه شده بود.

تلاش سياست اسرائيل در بدو امر بر اين بود كه با بمباران‌هاي پي‌در پي دهات جنوب، شيعيان لبنان را از وجود فلسطيني‌ها در جنوب عاصي و ناراضي نموده و آنها را عليه فلسطيني بشوراند. رهبري شيعيان با روشن‌بيني خاص اين واقعيت را دريافت. و نه‌تنها از هرگونه درگيري ميان شيعيان و فلسطيني‌ها جلوگيري نمود، بلكه با اقدامات توضيحي وسيعي، واحد بودن هدف مبارزات و جهاد هر دو گروه را روشن نمود. در اين‌باره ياسرعرفات در ملاقاتي كه عده‌اي از علماي شيعه از كشورهاي مختلف در ماه اكتبر گذشته با او داشتند چنين گفت:

«دشمنان ما هميشه مي‌خواستند و سعي بر اين داشتند كه شيعيان عليه ما عمل كنند. ما چنين تصوري نمي‌كرديم. ولي حدانتظار ما آن بود كه آنان در اين معركه بي‌طرف بمانند. ولي بايد اذعان كنم، كه به يمن صداقت و صراحت و شجاعت حضرت امام صدر، شيعيان لبنان اكنون دركنار ما قرار دارند. من يكي از سخنراني‌هاي حضرت امام موسي صدر را در بعلبك وقتي در قاهره بودم از راديو شنيدم. و پشتم لرزيد و از خطري كه ممكن است به خاطر ما جان او را تهديد كنند سخت بيمناك شدم».

و اين اوج‌گيري و گسترش جنبش محرومين لبنان، بخشي از پيچيدگي عمومي مشكل مي‌باشد. اما قسمت دوم

مسئله مقاومت فلسطين در لبنان

پس از استقرار حكومت صهيونيست‌ها در فلسطين و بوجود آمدن مسئله آوارگان عرب،‌ خلق فلسطين چشم اميد خود را، جهت بازگشت به سرزمين‌هاي خود، به دولت‌هاي عربي دوخته بود. خصوصا كه به دنبال ظهور نهضت ملي ايران به رهبري دكتر مصدق و تحت تاثير آن، موج جديدي از مبارزات ضداستعماري در سرتاسر دنياي عرب بوجود آمده بود.

با روي كار آمدن ناصر در مصر و پيروزي انقلاب الجزائر مردم فلسطين تا حدود زيادي به كمك‌هاي دول عربي اميدوار شده بودند. اما با گذشت هرچه بيشتر زمان، اين انتظارات به نااميدي گرايش يافت. به طوري كه مردم فلسطين بالاخره به اين نتيجه رسيدند كه اگر فلسطين از آن آنهاست، اين فقط خود آنها هستند كه بايد آستين همت را بالا زده و با فراهم آوردن تداركات و فداكاري‌ها به هدف خود برسند.

اين آرمان‌ها بالاخره در سال 1965 با اعلام تأسيس «سازمان آزادي‌بخش فلسطين» ـ الفتح ـ تحقق يافت. اما هنوز الفتح سازماني جوان و ناشناخته بود و نتوانسته بود توده‌هاي وسيعي از فلسطيني‌ها را به ضرورت جنگ مسلحانه عليه دشمن متقاعد ساخته و آنها را از حالت بي‌تفاوتي بدرآورد و به شركت فعال در يك سازمان انقلابي منبعث و متشكل از خود مردم فلسطين وادار سازد. هنوز نه الفتح فرصتي براي عمل و تجربه و نشان دادن قابليت خود به توده‌ها پيدا كرده بود و نه مردم هنوز به بطالت و عدم كفايت سرودهاي مهيج ـ كه صرفا توليدكننده احساس سياسي در توده است و همه‌روزه در راديوهاي عربي به گوش مردم فلسطين نغمه «اننا عائدون ـ ما بازمي‌گرديم» را مي‌خواند پي برده باشد در جنگ سال 1967 ارتش‌هاي بزرگ عربي شكست سختي از اسرائيل خوردند. اراضي بيشتري از اعراب و فلسطيني‌ها توسط ارتش تجاوزگر اسرائيل اشغال شد. شخصيت سياسي و نظامي رهبران عرب به سختي لطمه خورد.

اما حاصل اين شكست براي مردم فلسطين يك پيروزي بود. و آن اينكه به ارتش‌هاي عربي نمي‌توان و نبايد اميدوار بود. براي نجات سرزمين‌هاي اشغالي و غلبه بر اسرائيل تنها يك راه وجود دارد و آن جنگ مسلحانه است. سازمان آزادي‌بخش فلسطين ـ الفتح ـ از اين موقعيت استفاده‌هاي سياسي و نظامي سرشاري برد. اسلحه زيادي را كه ارتش‌هاي فراري عربي به جا گذاشته بودند از صحنه جنگ ربود و در غارها و اماكن مخفي ذخيره كرد و سپس با اولين هجوم‌هاي پيروزمند خود بر اسرائيل خلائي را كه بر اثر شكست ارتش‌هاي عربي بوجود آمده بود پر كرد. و توانست اميد مردم را به خود جلب نمايد. از اين پس مردم زجرديده فلسطين از همه‌جا به الفتح پيوستند. و سازماني قوي و انقلابي بوجود آمد.

اسرائيل ناگهان خود را با پديده جديدي كه برايش قابل هضم نبود و انتظارش را نداشت روبرو ديد. لذا، در حالي كه مست و مغرور از پيروزي جنگ 67 بود به قريه كوچك كرامه از قراء مرزي اردن، و مركز سازمان آزادي‌بخش فلسطين ـ الفتح ـ حمله برد. حدود 450 جنگنده الفتح در يك نبرد مرگ و زندگي در برابر ارتش مغرور اسرائيل ايستادند. و اسطوره شكست‌ناپذيري اسرائيل را درهم‌شكستند، و به عرب شكست‌خورده روح كشته، اميد و شخصيت دادند.

مقابله‌اي حماسه‌انگيز بر پايه فداكاري و شهادت، كه تا آن روز سابقه نداشت، در مقابل ارتش اسرائيل به وقوع پيوست. حدود 150 نفر از مجاهدين از جان گذشته الفتح به شهادت رسيدند. ارتش اسرائيل با دادن تلفات زياد و به جاي گذاشتن مقادير زيادي از تانك‌ها و ماشين‌هاي خود در اردن به اسرائيل عقب‌نشيني نمود. جنگ كرامه شرف و كرامت عرب را بازگردانيد. و در نتيجه هزارهزار از جوانان عرب به سوي الفتح روي آوردند. در مدتي كوتاه، بيش از يكصد هزار نفر فلسطيني در مقاومت فلسطين، الفتح اسم نوشتند. و سازمان گسترش بي‌سابقه‌اي يافت. كه به «نمو قارچي» شباهت داشت.

متاسفانه كادرهاي ورزيده و مومن الفتح قادر به رسيدگي، هدايت و تربيت اعضاي جديدي نبودند.

كنترل سازمان از دست كادرهاي مومن و رشيد سابق خارج شد. هركس كه قدم به سازمان مي‌گذارد قاعدتا داراي روح و اميد انقلابي است، اما داراي سلوك و تربيت انقلابي نيست. ورود به سازمان انقلابي، امكانا انعكاس درجه رشد و آگاهي فرد است. اما به معناي «تزكيه» او نمي‌باشد.

اين سازمان و حركت انقلابي است كه بايد از اين ماده خام، با قدرت ايمان و فكر و تربيت، انساني نو،‌با سلوك انقلابي بر پايه ايمان و فداكاري بسازد. به عبارت ديگر بزرگ‌ترين عمل سازمان انقلابي «انسان‌سازي» است. اما سازمان انقلابي الفتح، داراي كادرهاي ورزيده كافي براي تربيت اين گسترش وسيع قارچي هزارها عضو جديد نبود اعراب فلسطيني‌ با همه عقده‌هاي گذشته و با همه رسوبات اجتماع فاسد خود وارد سازمان شده و به قدرت اسلحه مجهز گشته بودند. بدون آنكه در شخصيت آنها تغييري حاصل شده باشد. اينان چه بسا اسلحه را براي جبران مافات و يا انتقام، خودنمائي مصالح شخصي و يا ارضاء غرائز خود بكار مي‌بستند و سازمان قادر به كنترل نبود. و همين نقطه ضعف سازمان بود كه بعدها توسط عناصر مشكوك و مرموز وابسته به ضدانقلاب مورد سوءاستفاده و بهره‌برداري قرار گرفت و توانست به انقلاب لطمه وارد سازد.

امپرياليسم آمريكا و دولت اسرائيل كه تا قبل از جنگ 67 اميدوار بود تا بتواند با مانورهاي سياسي در سطح روابط ابرقدرت‌ها و در سطح منطقه و احتمالا با فشارهاي اقتصادي و نظامي، دولت‌هاي عربي را وادار به تسليم نموده و قضيه فلسطين را به صورت دلخواه فيصله بخشد، ناگاه خود را با نيروي يك‌پارچه و انقلابي خلق فلسطين روبرو ديدند كه امكان نداشت بتوانند با او از در سازش درآيند. و وجودش مانع سازش هريك از دولت‌هاي عربي خواهد بود.

از طرف ديگر دولت‌هاي عربي كه تا آن زمان مي‌توانستند از مسئله فلسطين و آوارگان عرب در مانورهاي سياسي خود، عليه يك ديگر و براي كسب وجهه ملي در ميان خلق‌هاي عرب استفاده كنند، بناگاه اين حربه را از دست رفته يافتند. و اكثر اين دولت‌ها وجود چنين پديده‌اي را به سختي مي‌پذيرفتند و در منطقه نفوذ خود به مقاومت فلسطين اجازه فعاليت نمي‌دادند.

دولت‌هاي عربي، تحت تاثير و فشار افكار عمومي خصوصا بعد از شكست مفتضحانه ارتش‌هاي عربي، اجبارا از مقاومت فلسطين پشتيباني مي‌كردند و حتي ارتجاعي‌ترين دولت‌هاي عربي هم قادر به نفي مبارزات آنها نبوده است و نظير انقلاب الجزاير، به آنها كمك مالي هم مي‌كرده‌اند، اما مقاومت فلسطين غير از سرزمين‌هاي اشغالي، فقط در كشورهاي اردن و لبنان بود كه مي‌توانست تا حدي آزادانه عمل كند، و پايگاه‌هائي براي تهيه تداركات نظامي و سپس اجراي عمليات انقلابي عليه فلسطين بوجود آورد.

پس از شكست اسرائيل در معركه كرامه، صهيونيست‌ها كه به خطر واقعي مقاومت فلسطين پي برده بودند درصدد برآمدند تا بطور جدي مسئله فلسطين را حل كنند! اما نه از طريق حمله نظامي مستقيم توسط خودشان بلكه از طريق همكاري دولت‌هاي مرتجع عربي و با فراهم كردن زمينه‌هاي مساعد توسط عناصر مرموز و مشكوك، از ميان خود اعراب. براي انجام اين توطئه اسرائيل از وجود دو حركت انحرافي در جنبش مقاومت فلسطين و تشديد و توسعه آن بهره‌برداري كرد:

اول ـ گسترش عمليات انقلابي درخارج از سرزمين‌هاي اشغالي به جاي توسعه آن در منطقه اشغالي و درگير ساختن نيروهاي ارتش اشغالگر.

دوم ـ درگيري مقاومت فلسطين با دولت‌هاي عربي در منطقه عمليات (مثل اردن و لبنان).

در مورد اول چپ‌روي بيمارگونه گروه‌هاي چپ‌گرا و ربودن چند هواپيماي اروپائي و آمريكائي و منفجر ساختن آنها در اردن زمينه خارجي توطئه براي هجوم به مقاومت را فراهم آورد.

در مورد دوم، با تحريك همين گروه‌هاي چپ‌گرا، دخالت مقاومت فلسطين و درگيري آن با مسائل داخلي كشورهاي منطقه عمليات ـ نظير اردن و لبنان ـ توسعه يافت. به طوري كه در اردن شعار «آزادي سرزمين‌هاي اشغالي از راه آزادي عمان» و الصاق عكس‌هاي لنين در مساجد و تداركات براي تسلط بر اردن، توسط گروه‌هاي چپ شعار عمليات روز شد.

در همين‌جا بايد يادآور شد كه در كشورهاي عربي، نظير همه كشورهاي دنياي سوم، جنبش‌هاي انقلابي، با درخواست‌هاي مشخص جهت تحقق آرمان‌هاي عميق انقلاب اجتماعي وجود دارند. و در كشورهائي كه مقاومت فلسطين فعال است، نظير اردن يا لبنان. اين جنبش‌ها به علت اشتراكاتي كه در اهداف ضدامپرياليستي، ضدصهيونيستي و ضدارتجاعي خود دارند لاجرم مي‌توانند و بايد در كنار هم قرار داشته و به هم مدد برسانند. اما يك اشتباه بزرگي است كه مقاومت فلسطين رسالت عمده خود را كه آزادي سرزمين‌هاي اشغالي است با رسالت تحقق انقلاب اجتماعي در يك كشور نظير اردن يا لبنان ـ كه وظيفه و رسالت عمده و اوليه جنبش انقلابي خود اين كشورهاست مخلوط نمايد.

اين وظيفه و رسالت نيروهاي انقلابي اصيل در كشور و منطقه است كه با الهام از فرهنگ انقلابي توده مردم و با اتكاء به ارزش‌هاي خاص و استفاده از شرائط خاص كشور خود جلب اعتماد مردم خود را نموده و به انجام رسالت خود اقدام نمايند. هر يك از اين دو جنبش مقاومت فلسطين و جنبش انقلابي كشور ميزبان، رسالت خاص خود را دارند. درعين‌حال كه مي‌توانند و مي‌بايستي به هم مدد برسانند نمي‌بايستي رسما و علنا عهد‌ه‌دار وظيفه ديگري گردد. اين دقيقا خط‌مشي است كه حركت‌المحرومين در لبنان اتخاذ نموده است. و هيچ‌گاه از مقاومت فلسطين نخواسته و نخواهند خواست كه براي او به جاي او دست به جنگ عليه دشمن لبناني بزند. و هميشه مقاومت فلسطين را از دخالت علني و مشهود در امور داخلي لبنان برحذر داشته است. مسائل داخلي لبنان را، خود لبناني‌ها حل كنند. اما در عين‌حال حركت‌المحرومين همان‌طور كه نشان داده شد، هميشه در كنار جنبش مقاومت فلسطين قرار داشته است و براي دفاع از تهاجمات اسرائيل سازمان نظامي امل را به وجود آورده است. چرا كه اسرائيل سرزمين‌هاي لبنان است كه حمله مي‌كند و بايد با او جنگيد.

اما در اردن، چپ‌روي‌هاي بيمارگونه زمينه‌هاي مساعد داخلي را براي اجراي توطئه بدست ارتجاع ملك‌حسين آماده كرد. و بالاخره انفجار خونين و بزرگ رخ داد. كه به تصفيه مقاومت انجاميدو 15 هزار فلسطيني به خاك و خون درغلطيد. جنگندگان مقاومت فلسطين بالاجبار از اردن خارج شدند و اين پايگاه وسيع و مهم استراتژيك از دست مقاومت رفت. اردن مناسب‌ترين پايگاه براي فلسطين بود. چه آنكه اكثريت مردم آن را خود فلسطيني‌ها تشكيل مي‌دادند. و از نقطه‌نظر تركيب جمعيت، و به لحاظ مذهبي و همدردي با فلسطين به‌هيچ‌وجه قابل مقايسه با لبنان نبود و نيست.

اما ارتجاع داخلي صهيونيزم و امپرياليسم به نابودي مقاومت در اردن مصمم بود و پي ‌بهانه مي‌گشت و عناصر مرموز دست به تحريك و تخريب زدند، و اعضاي ساده و مصلحت‌طلب مقاومت نيز تسليم تحريكات اين عناصر مرموز شدند. اكثرا دول عربي در مقابل توطئه اردن سكوت كردند. برخي نظير عراق، غيرمستقيم به تصفيه مقاومت كمك كردند و بدان ضربه زدند. و همه جنايات وقتي صورت گرفت كه ارتش‌هاي عربي، نظير عراق در اردن مستقر بودند. تنها نيروئي كه از خارج از اردن به كمك فلسطيني‌ها آمد، حافظ اسد بود كه در رأس 250 تانك در طول نوار مرزي اردن به حركت درآمد. تا عملا به نفع فلسطيني‌ها در جنگ شركت كند. در آن موقع حافظ اسد يك افسر ارشد ارتش بود و تحت فشار روس‌ها دولت سوريه مجبور شد نيروهاي خود را از اردن عقب بكشاند. (براي اطلاع بيشتر به پيام مجاهد شماره 3 مرداد 51 رجوع شود).

بعد از سپتامبر سيا ه70 و كشتار خونين فلسطيني‌ها در اردن و از دست دادن بسياري از امكانات جهت گسترش عمليات انقلابي، مقاومت فلسطين از يك سو «گروه سپتامبر سياه» را بوجود آورد و در سرتاسر جهان دست به عمليات انقلابي عليه دشمن زد و به مصداق «فاقتلوهم حيث وجدتموهم» هر كجا كه توانستند و به مراكز و افراد دشمن دسترسي پيدا كردند بدان‌ها حمله برده و ضربه زدند. شبكه سپتامبر سياه كه توسط عناصر فعال الفتح و بصورت سازماني جداگانه بوجود آمده بود.

اگرچه توانست چند فقره عمليات موفقي را در سطح جهاني انجام دهد و افكار جهاني را به اهميت و عمق مسئله فلسطين جلب نمايد اما در عمل به علت ضعف سازماندهي نتوانست در برابر سازمان‌هاي جاسوسي سيا و اسرائيل مقاومت كند و فعالين آن يكي بعد از ديگري توسط همين سازمان‌هاي دشمن شناسائي شده و از بين برده شدند.

از جانب ديگر مقاومت فلسطين، بعد از سپتامبر سياه لبنان را مقر عمليات خود ساخت و درجنوب پايگاه‌هاي مهمي عليه اسرائيل به وجود آورد.

تهاجمات فدائيان به تأسيسات و مراكز دشمن در درون مرزهاي اشغالي از نظر قوانين جنگ‌هاي انقلابي بسيار ضروري و مؤثر بوده‌اند و مي‌باشند. اين نوع عمليات دشمن را در يك حالت رواني ـ نظامي ضعيفي قرار مي‌دهد. چرا كه دشمن نمي‌داند كه فدائيان از كدام نقطه مرزي، چه موقع ـ با چه نيروئي و به كدام هدف حمله خواهند كرد. لذا مجبور است در تمامي اوقات شب و روز، در سرتاسر نوار مرزي، در تمامي تأسيسات منطقه خطر، نيروهاي خود را به حالت آماده‌باش نگه دارد. و اين فشار نظامي ـ مالي ـ رواني زيادي است بر دشمن.

پس از توطئه شوم استعمار و صهيونيزم و ارتجاع در اردن و شكست مقاومت، مرزهاي اسرائيل در آن قسمت آرامش يافتند و اسرائيل توانست تمامي نيروهاي خود را در نوار مرزي لبنان مستقر و متمركز سازد. حملات فدائيان از جنوب لبنان ضداسرائيل اوج گرفت. و اسرائيل كه از اردن درس‌هاي زيادي گرفته بود دست به توطئه‌هاي جديدي زد.

در مرحله اول، اسرائيل با بمباران دهات جنوب، همان‌طور كه گفته شد، كوشش كرد تا مردم جنوب را عليه مقاومت فلسطين بشوراند. اما اين توطئه به دليل هوشياري رهبري شيعيان خنثي شد. نه‌تنها مردم جنوب عليه مقاومت نشوريدند بلكه در بازديدي كه يكي از خبرنگاران خارجي از يكي از دهات جنوب، بعد از حملات هوائي اسرائيل و بمباران دهات به عمل آورد و با مردم مصاحبه نمود و نظر آنها را درباره علل اين تهاجمات جويا شد. دهقانان جنوب با صراحت گفتند كه آنها هرگز فلسطين را تنها نخواهند گذاشت. و براي هميشه در كنار مردم فلسطين خواهند ايستاد.

لذا اين نوع تاكتيك صهيونيست‌ها در جنوب لبنان كارگر نشد و وحدت نوين شيعيان با مقاومت فلسطين آنها را به تغيير تاكتيك وادار ساخت.

در سال 1973 فعاليت‌هاي مقاومت شدت بيشتري يافت و در همين زمان بود كه چپ‌روي‌هاي بيمارگونه برخي از گروه‌هاي چپ‌گرا، زمينه مساعد داخلي را براي انفجار در لبنان فراهم ساخت. و با شعارها و عمليات انحرافي، رسالت انقلاب ملي در لبنان را كه وظيفه اوليه و عمده مردم لبنان است با رسالت عمده مقاومت فلسطين، كه تمركز همه نيروها عليه اسرائيل است مخلوط كرد.

بدين‌ترتيب كه چند نفري كه منتسب به جبهه الشعبيه بودند در مستراح فرودگاه بيروت بمبي كار گذاشتند كه كشف شد. و سه نفر از آنها دستگير شدند. اعضاي جبهه الشعبيه نيز يك افسر و يك سرباز لبناني را به صبرا مركز ستاد خود برده و اعلام كردند كه تا آزادي دوستانشان اين دو نفر را آزاد نخواهد كرد.

ارتش لبنان كه در كنترل طائفه مسيحي ماروني و رهبران آن در خدمت ارتجاع و امپرياليسم و صهيونيسم است از فرصت و تحريكات استفاده كرد و براي آزادي آن دو نفر اولتيماتوم دادند و بالاخره هم به صبرا حمله كردند و جنگ درگرفت. در اين درگيري نظامي بيش از 400 نفر فلسطيني و 65 افسر و سرباز لبناني كشته شد. اسرائيل نيز ارتش خود را در مرزهاي جنوبي لبنان مستقر كرد تا به لبنان حمله برد. دولت و ارتش لبنان در جنوب، دست به مانور سياسي زد و تمامي منطقه جنوب را تا بالاي رودخانه ليطاني تخليه كرد. و تمام جنوب را به حال خود رها ساخت و يك خلأ اداري ـ نظامي بوجود آورد.

مقاومت فلسطين به تحريك چپ‌گرايان و عناصر مشكوك فريب اين نيرنگ سياسي را خورد. و بلافاصله تمامي مراكز نظامي ـ اداري لبناني را در جنوب اشغال كرد و كنترل زندگي مردم جنوب لبنان را در دست گرفت. عناصر دست راستي فرياد برآوردند كه اي لبناني‌ها ديديد مقاومت فلسطين همان كار اسرائيل را مي‌كند و به جاي حمله به اسرائيل مي‌خواهد سرزمين‌هاي شما را تصاحب كند!‌ و اداره زندگي شما را بدست گيرد! و اسرائيل نيز خود را براي حمله به جنوب جهت تصفيه مقاومت و هم تأمين هدف‌اش كه بسط نوارمرزي تا رودخانه ليطاني است و بارها بدان اشاره كرده است آماده ساخت.

اين توطئه كه مي‌رفت جنگ خونيني راه بيندازد با هوشياري و آگاهي رهبري شيعيان و مذاكرات ديپلماسي با مقاومت فلسطين و سوريه خنثي شد. مقاومت فلسطين مراكز اداري ـ نظامي لبنان را رها ساخت. ارتش سوريه به خاك خود عقب‌نشيني كرد خطر جنگ منتفي شد. توطئه شوم در نطفه خفه شد.

در اكتبر 1973 جنگ بين اعراب و اسرائيل (جنگ رمضان) به وقوع پيوست كه پيروزي‌هاي سياسي ـ نظامي ـ رواني براي اعراب داشت. مقاومت فلسطين در طي اين جنگ، توانست با اجراي موفقيت‌آميز بيش از 250 عمليات انقلابي در درون مناطق اشغالي، اعتبار و قدرت جديدي كسب كند.

بعد از اين جنگ بود كه دولت‌هاي عربي، سازمان آزادي بخش فلسطين را به عنوان تنها نماينده مردم فلسطين به رسميت شناختند. مقاومت فلسطين به سازمان ملل متحد راه يافت و حق حاكميت مردم فلسطين به عنوان يك ملت به رسميت شناخته شد. پيروزي‌هاي مشابهي در سازمان‌هاي بين‌المللي ديگري ـ نظير سازمان بين‌المللي كار ـ سازمان بهداشت جهاني ـ يونسكو، نصيب سازمان آزادي‌بخش گرديد.

فلسطيني‌هاي زير سلطه اشغالگر اميدوارتر شده و براي نشان دادن پشتيباني خود از سازمان آزادي‌بخش دست به تظاهرات مكرر و وسيعي زدند. اين پيروزي‌ها براي اسرائيل قابل هضم نبود. لذا ضروري بود كه با كمك امپرياليسم آمريكا و تداركات وسيع‌تري مقاومت فلسطين را در هم بكوبد. خصوصا كه امضاي قرارداد صحراي سينا ميان اسرائيل و مصر به ابتكار و فشار آمريكا جبهه مقاومت مشترك دولت‌هاي عربي را درهم‌شكسته بود و مصر يكسره در دام سازش با آمريكا سقوط كرده بود و اكنون اسرائيل مي‌توانست نيروهاي خود را در جبهه سوريه لبنان متمركز سازد. و اگر بتواند اين جبهه را هم خاموش و يا منكوب سازد خيال اسرائيل و شركائش تا مدت‌هاي مديد از جانب مقاومت فلسطين آرام خواهد شد.

مقاومت فلسطين و احزاب چپ

رسالت عمده مقاومت فلسطين جنگ آزادي‌بخش است. يعني ازادساختن سرزمين فلسطين از زير يوغ اسارت و اشغال صهيونيسم. لذا بنا به ماهيت جنگ‌هاي آزادي‌بخش، مقاومت فلسطين داراي ايدئولوژي‌ نبوده و نيست و هر كس با هر مرامي و عقيده‌اي مي‌تواند و قادر است عضو مقاومت فلسطين بشود. با اينكه اكثريت قريب به اتفاق رهبران مقاومت فلسطين افراد مومن و معتقد نسبت به ايدئولوژي اسلامي هستند ولي آنها سعي نكردند كه عقايد اسلامي خود را در مقاومت فلسطين توسعه بدهند و مقاومت را ـ يا حداقل كادرهاي اصلي و فعال آن را با سلاح ايدئولوژيك مجهز سازند. بنابراين يك خلأ ايدئولوژيك در مقاومت وجود داشت.

سازمان‌هاي ماركسيستي، نظير جبهه الشعبيه (جورج حبش) از همان آغاز كار مقاومت تشكيل شدند اما نتوانستند پايگاه وسيعي نظير الفتح در ميان خلق فلسطين براي خود بوجود آورند. بعدها تحت تأثير تحولات و جريانات جهاني مربوط به ماركسيست‌ها و همچنين عوامل داخلي مربوط به اين دستجات، در درون جبهه الشعبيه انشعاباتي رخ داد و جبهه الشعبيه قياده العامه به رهبري احمد جبرئيل و جبهه الشعبيه الديمو قراطيه به رهبري نايف حواتمه از جبهه جورج حبش انشعاب كرده و جدا شدند.

علاوه بر اين سازمان‌هاي ماركسيستي فلسطيني در لبنان نيز جبهه التحرير العربيه متعلق به حكومت عراق، حزب كمونيست لبنان به رهبري جورج حاوي، حزب تقدمي اشتراكي به رهبري كمال جنبلاط، حزب عمل شيوهي، حزب بعث عراقي، حزب اشتراكي عربي هستند كه صرف‌نظر از اختلافات بين خودشان، كه گاه كارشان به زدوخورد نيز مي‌كشد، همه كم و بيش ماركسيست هستند واز نظر مواضع سياسي نيز در بسياري از موارد با مقاومت فلسطين و الفتح مخالفت مي‌كنند. همين احزاب توانسته‌اند از خلأ ايدئولوژيك در درون مقاومت فلسطين استفاده كرده با نشريات فراوان و تبليغات و شعارهاي چپ‌گرايانه، كادرهاي پائين و جوان مقاومت را به خود جلب كرده و حتي برخي از نشريات و تبليغات مقاومت فلسطين را بدست گيرند.

در جريان كار و عمل، هر كجا كه ميان مقاومت فلسطين و اين احزاب چپ سنتي اختلافي بوجود مي‌آيد، اين احزاب كادرهاي جوان و جناح طرفدار خود را در مقاومت تحريك كرده و سازمان را دچار تشنجات و جزرومدهاي فلج‌كننده مي‌نمايند. به طوري كه رهبري مقاومت نمي‌تواند آن طور كه شايسته است و به‌خصوص در شرايط بحراني و حاد جنگي ضروري است اعمال قدرت بنمايد.

اين گروه‌ها هر كدام به سليقه خود كارهائي انجام مي‌دهند و چون با هم اختلاف نيز دارند كارهايشان مورد قبول يك‌ديگر نمي‌باشد. و به طريق اولي رهبري مقاومت نيز نمي‌تواند آن را بپذيرد. و اين بزرگ‌ترين مشكل مقاومت در شرايط كنوني است و ناراحتي‌هاي فراواني بوجود آورده است. خصوصا در شرايطي كه همه مي‌دانند دست‌هاي مرموزي دائما در حال ايجاد جنجال و طرح توطئه و تخريب است. در اين شرايط كه بيش از هر زمان مقاومت به انضباط و ديسيپلين دروني احتياج دارد شرايط و وضعيت گروه‌ها و احزاب چپ‌گرا باعث شده است وضعيتي بوجود آيد كه به سادگي بتوان گروهي را تحريك كرد تا دست به عملياتي بزند كه كاملا به زيان مقاومت و لبنان باشد. اعمال فردي و كنترل‌نشده و خرابكاري‌ها و چپ‌روي‌هاي كودكانه و بيمارگونه برخي از همين چپ‌ها در داخل و خارج مقاومت سبب شده است زيان‌هاي جبران‌ناپذيري به مقاومت وارد آيد.

كتائب عامل صهيونيزم

امپرياليسم و صهيونيزم نمي‌توانست برنامه خود را در لبنان نظير اردن، بدست ارتش لبنان اجرا كند. ارتش لبنان، تشكيلاتي يكپارچه نبوده است و در هر نوع درگيري با مردم لبنان و يا مقاومت فلسطين به سرعت تجزيه مي‌شود ـ كما اينكه شد. لذا، آمريكا و اسرائيل در اجراي برنامه‌هاي خود مي‌بايستي از نيروهاي ديگري استفاده كنند. اين نقش را بر عهده مسيحيان ماروني لبنان محول ساختند. خصوصا كه تضادهاي طبقاتي در درون لبنان نيز شدت يافته بود و حركت المحرومين به سرعت گسترش يافته و قدرت مي‌گرفت.

مسيحيان ماروني لبنان نيز نظير ساير طوائف به دستجات متعدد تقسيم شده‌اند و هريك از سياستمداران حرفه‌اي و سرمايه‌داران بزرگ مسيحي براي خودش قشون و تشكيلات دارد. اما بهرحال سه گروه عمده وجود دارند.

حزب كتائب يا فالانژيست‌ها ـ به رهبري پير جميل ـ حزب احرار به رهبري كاميل شمعون و جمعيت زغرتا به رهبري فرنجيه از اين سه، دوتاي آخري، بيش از اولي افراطي و ضدمسلمان، ضدفلسطيني هستند. همه گروه‌ها بدست اسرائيل تعليمات ديده‌اند. به كمك شاه و اسرائيل و آمريكا مجهز شده‌اند. حتي برخي از كشورهاي عربي نيز به آنها كمك مي‌كنند. دريافت كمك از اسرائيل را نه دست‌راستي‌ها انكار مي‌كنند و نه اسرائيل ـ اين كمك‌ها يا از طريق دريا و بندر جونيه و يا از طريق دهات مسيحي‌نشين در جنوب لبنان و نزديك به مرز اسرائيل مي‌باشد (مجله تايم در هفته اول سپتامبر نوشت كه نخست‌وزير و وزير دفاع اسرائيل در جونيه با رهبران ماروني و برخي از سياستمداران باصطلاح مسلمان مانند صائب سلام ملاقات‌هاي سري داشته‌اند).

در ابتداي جنگ اكثريت مسيحيان لبنان بخصوص طبقات محروم و زحمتكش آن مخالفت سياستمداران حرفه‌اي و سرمايه‌داران بزرگ و طرفدار حركت‌المحرومين و فلسطيني‌ها بوده‌اند اما با تحريكات وسيعي كه در هر دو جبهه شد، به تدريج و به سرعت جنگ به صورت جنگ ميان مسلمان و مسيحي درآمد. نيروها و احزاب چپ‌ سنتي نيز، برخي دانسته و برخي ندانسته، درست در همين بازي شركت كردند.

ماركسيست‌هاي منكر خدا، احساسات مذهبي مردم را تحريك مي‌كردند و عامل احساس مذهبي را پيش كشيدند و عملا همگام با عناصر دست راستي به جنگ لبنان حالت مذهبي دادند. براي اين كار ابتدا عناصر وابسته به چپ‌نماهاي لبنان يا وابسته به مقاومت فلسطين شروع به تحريك در ميان مسلمانان كردند. رهبري را متهم به سازش نمودند اما وقتي مواجه با مقاومت مردم شدند عملا وارد كارزار گرديدند. به آن معني كه در دستجات چند نفري به داخل محله‌هاي مسلمان‌نشين مي‌رفتند و از آن نقاط با موشك محله‌هاي مسيحي را مورد هدف قرار مي‌دادند و خود فرار مي‌‌كردند.

احزاب دست‌راستي و كتائب نيز همين حملات را بهانه مي‌كردند و توده مسيحي را كه فاقد آگاهي سياسي كافي و بي‌خبر از بسياري از مسائل بود و ضمنا مورد حمله ظاهرا مسلمان‌ها قرار گرفته بود به نفع خود بسيج مي‌نمودند و از طرف ديگر محلات بلادفاع مسلمان‌نشين را هم بمباران مي‌كردند و مآلا مردم اين نقاط را تحريك مي‌نمودند.

مسئولين حركت‌المحرومين براي بالابردن سطح آگاهي توده‌ها و روشنگري مرتب به دهات و مناطق مسلمان‌نشين سفر مي‌كردند. اما چپ‌نماها و عناصر مشكوك دست به تحريكات مضر مي‌زدند. به اين معنا كه به محض آنكه فعالين حركت‌المحرومين از محلي كه رفته بودند خارج مي‌شدند فرداي آن يك سري حملات شبانه به ده مسيحي‌نشين اطراف مي‌شد و روزنامه‌هاي دست راستي با خطوط درشت مي‌نوشتند كه «امام موسي صدر موجب كشت و كشتار مسيحيان در فلان قريه شده است». بدين ترتيب توده محروم مسيحي را كه شديدا به حركت‌المحرومين علاقمند شده بود عليه آن تحريك مي‌كردند به طوري كه هم اكنون مسيحيان ماروني توانسته‌اند پشتيباني اكثريت قاطع مسيحيان لبنان را جلب كنند حتي ارامنه لبنان و حزب داشتاك نيز با آنها همكاري مي‌نمايد.

و اين دستجات موفق شده‌اند جمعا 80 هزار جنگنده كار ورزيده را متشكل سازند كه با توجه به تعداد كل جمعيت مسيحيان لبنان كه 450 هزار نفر است، اين تعداد جنگنده يعني تمامي جوانان بالغ مسيحي كه قادر به حمل اسلحه و جنگ باشند. يعني اينكه سرمايه‌داري و ارتجاع مسيحي لبنان توانسته است اكثريت مسيحيان را بسيج نمايد.

بسيج مسيحيان و درگيري آنان با مسلمانان و فلسطيني‌ها دو هدف ديگر اسرائيل را نيز تأمين مي‌نمايد. هدف اول بي‌اعتبار ساختن تز مقاومت فلسطين در مورد ايجاد يك حكومت غيرمذهبي در فلسطين كه مسلمان ـ مسيحي و يهودي همه برادروار به عنوان اتباع يك كشور دموكراتيك در كنار هم با صلح و صفا زندگي كنند. و مقاومت فلسطين در تبليغات خود هميشه لبنان را به عنوان يك نمونه مثال مي‌زده است.

اين نظريه مقاومت فلسطين، كه جذاب و دنياپسند است توانسته بود پشتيباني محافل جهاني را به خود جلب نمايد. جنگ مسيحي ـ مسلمان در لنبان، به خصوص خشونت و جنايت‌هاي آن، و انعكاس وسيع اين جنگ و كشتارهاي وحشيانه هر دو طرف در مطبوعات جهاني، و اينكه مطبوعات غربي از همان آغاز جنگ، آن را جنگ ميان مسيحيان و مسلمان‌هاي چپ، معرفي كردند، برنامه تبليغاتي مقاومت و مورد ايدآلي او را سخت بي‌اعتبار ساخت.

هدف ديگر اسرائيل و امريكا از بسيج مسيحيان و خصوصا تبديل جنگ به جنگ مسلمان و مسيحي و برنامه اخراج مسلمانان از مناطق تحت كنترل مسيحيان، و تقسيم لبنان و ايجاد يك دولت مسيحي مستقل در لبنان مي‌باشد. حكومت مسيحي در لبنان، اسرائيل دومي است كه براي اعراب مشكلات فراواني ايجاد مي‌كند. اگر 16 ميليون يهوديان دنيا پشتيبان اسرائيل هستند. بيش از يك ميليارد مسيحي در جهان بطور عاطفي طرفدار حكومت مسيحي لبنان مي‌باشد. علاوه بر آن بيش از 16 ميليون مسيحي در كشورهاي عربي همه ستون‌پنجمي‌ براي اين اسرائيل دوم بوده و مشكلي بزرگ‌تر از اسرائيل اول بوجود مي‌آورند.

مسيحيان لبنان، هم‌اكنون در منطقه تحت كنترل خود دولت مستقل خود را بوجود آورده‌اند. مقررات اداري وضع و به اجرا درآورده‌اند. ماليات وصول مي‌كنند. مدارس را مرتب و بيمارستان‌ها…. و ساير خدمات را بوجود آورد‌ه‌اند. مسلمانان و احزاب چپ و مقاومت فلسطين ابتدا با تقسيم مخالفت مي‌كردند. اما هم‌اكنون احزاب چپ و مقاومت فلسطين به ايجاد مراكز اداري و انجام وظائف دولتي پرداخته‌اند.

روسيه شوروي نيز از تقسيم لبنان پشتيباني مي‌كند. چه در صورت قطعي شدن تقسيم، جنوب در اختيار احزاب چپ قرار خواهد گرفت. و به اين ترتيب روسيه مي‌تواند پايگاهي در لبنان بدست آورد.

(سه بندر صور، صيدا، طرابلس) اين پايگاه‌ها در درياي مديترانه براي روسيه داراي اهميت حياتي است. ديپلماسي روسيه درخاورميانه ازآمريكا شكست خورده است. روس‌ها كه در مصر پايگاه‌هاي وسيعي داشتند، پس از اخراج از آن كشور اجازه استفاده از امكانات بنادر اسكندريه و پورت سعيد را از دست دادند. در منطقه خليج فارس، بعد از قرارداد بين ايران و عراق و نزديك‌شدن اين دو با هم نفوذ و قدرت عمل شوروي در عراق و بندرگاه‌هاي بصره و غيره نيز محدود شده است… نزديكي ايران با هند، كمك‌هاي شاه به گاندي، به اشاره و هدايت آمريكا روابط روسيه را با هند، كه درزمان جنگ پاكستان و تقسيم آن و انفصال بنگلادش، به اوج خود رسيده بود، به حداقل تنزل داده است….

در يمن جنوبي، نزديكي عربستان سعودي و كويت با آن دولت و پيشنهاد كمك‌هاي مالي و امتداد لوله‌هاي نفتي به بندر حضره‌الموت در يمن جنوبي و احتياج اين دولت به ارز خارجي، ديپلماسي روس‌ها را در وضع غيرمطلوبي قرار داده است. لذا تقسيم لبنان و ايجاد يك دولت دست‌نشانده «چپ» در لبنان مورد تأييد روس‌ها و احزاب چپ مي‌باشد.

لذا «احزاب چپ» به سرعت به سوي تقسيم لبنان حركت مي‌كنند. و براي ايجاد حكومت محلي برنامه‌هاي زيادي در دست اجرا دارند. هم‌اكنون فرودگاه‌هائي نيز در جنوب لبنان به كمك دولت‌هاي خارجي ساخته مي‌شود. و سيل اسلحه‌هاي سبك و سنگين، حتي راكت‌هاي از زمين به زمين و راكت‌هاي ضدهواپيما ساخت شوروي به سمت لبنان روان است.

سوريه با تقسيم لبنان شديدا مخالف است. زيرا ارتباط سوريه به درياي آزاد اغلب از طريق لبنان صورت مي‌گيرد و اگر قرار باشد كه قسمتي از لبنان به تصرف اسرائيل دومي درآيد و قسمتي ديگر در اختيار «چپي‌ها» و بالمآل روسيه شوروي درآيد، روابط سوريه با درياي آزاد به‌جز يك بندر كوچك به كلي قطع خواهد شد. و اين براي اقتصاد سوريه غيرقابل تحمل است. همين مسئله بين سوريه و شوروي ايجاد اختلاف كرده است. روس‌ها شديدا مخالف ورود ارتش سوريه به لبنان بوده‌اند.

نقش سوريه در لبنان

گفتيم كه امپرياليسم و صهيونيزم و دولت‌هاي ارتجاعي عربي از مقاومت سوريه در برابر طرح مرحله به مرحله‌اي كيسينجر بسيار ناراحت مي‌باشد. سادات پس از مخالفت سوريه با قرارداد صحراي سينا صريحا گفته بود كه «نتايج مخالفت شما را در لبنان نشان خواهيم داد».

دولت عراق نيز پس از سازش با شاه ايران فعاليت‌هاي خود را عليه سوريه،‌ به‌خصوص در لبنان تشديد نموده بود.

از طرف ديگر گفتيم كه امپرياليسم و صهيونيزم در لبنان دو برنامه داشت. يكي تصفيه و نابودي مقاومت فلسطين و ديگري تقسيم لبنان به دو منطقه مسيحي و مسلمان‌نشين و سپس اشغال جنوب لبنان تا مرز رودخانه ليطاني توسط اسرائيل اجراي موفقيت‌اميز اين دو برنامه عملا ـ ولو بطور موقت خطر قيام زحمت‌كشان و محرومين لبنان و سازمان تبلوريافته آن ـ حركت محرومين را نيز مرتفع مي‌ساخت.

اما از جانب ديگر واقعيت اين است كه سوريه نمي‌توانست و نمي‌تواند نسبت به رويدادهاي سياسي ـ اقتصادي ـ نظامي در لبنان و اجراي اين دو برنامه از جانب استعمارگران بي‌اعتنا و بي‌تفاوت باشد.

سوريه به عنوان هم‌پيمان مقاومت فلسطين ـ و تنها هم‌پيمان او در شرايط بعد از خيانت مصر، نمي‌توانست تصفيه و نابودي مقاومت فلسطين را در لبنان نظاره نمايد. و بر اساس مصالح اقتصادي سياسي خود نيز نمي‌توانست تقسيم لبنان را بپذيرد. و لذا طرح و اجراي دو برنامه بالا در لبنان، لاجرم پاي سوريه را به مسائل لبنان مي‌كشاند.

استعمار و امپرياليسم و صهيونيزم از اين مواضع سوريه به خوبي مطلع بوده است. و نابودي مقاومت فلسطين در لبنان در مقايسه با اردن بسيار پيچيده‌تر مي‌باشد.

سوريه در سال 1970 نيز براي كمك به مقاومت فلسطين نيروهاي خود را به اردن اعزام داشت. اما بعدا تحت فشار سياسي روسيه شوروي مجبور شد نيروهاي خود را پس بخواند.

مجله نيوزويك در جولاي 1973 درباره وقايع آن زمان چنين نوشت:

«روزهاي شنبه و يكشنبه 19 و 20 سپتامبر 70 يك وضع بسيار بحراني در رياست جمهوري نيكسون رخ داد كه تعداد خيلي كمي از آمريكائي‌ها از آن با خبر بودند. در روز مزبور يك نيروي سوريه‌اي متشكل از 250 تانك ساخت شوروي در طول نوار مرزي اردن به حركت درآمدند… در اين لحظه وزارت كشور با اكراه درخواست كرد كه بي‌درنگ با مسكو، مقامات مهم پيمان ناتو و قاهره رابطه فوري ديپلماتيك برقرار كنند. رئيس جمهور دستور شديدي صادر كرد كه با مسكو يا ديگر پايتخت‌ها رابطه‌اي ايجاد نشود. موقع عمل است و جائي براي حرف نيست. به يكي از 5 لشكر آمريكا در آلمان دستور آماده‌باش داده شد. همچنين هشتاد و دومين لشكر نيروي هوائي در خود آمريكا نيز به حالت آماده‌باش درآمد. همچنين با دولت يونان يك قرارداد مخفي بسته شد كه دولت يونان يك منطقه عمليات نظامي و پايگاه پشتيباني براي حركت احتمالي نيروهاي آمريكا در نظر بگيرد. يك ناوگان به طرف شرق حركت كرد. درهمان وقت ناوگان ششم در مديترانه با كشتي‌هاي هواپيمابر و نيروهاي لازم به طور سنگيني تجديدنيرو شده بود ـ اين نيروي بسيار سهمگين دريائي بسوي شرق مديترانه صف‌بندي كرد. چشمان جاسوسان شوروي از طنجه و جبل‌الطارق شاهد جريان بوده ديدند كه كشتي‌ها مستقيم پيش مي‌روند.

سفير شوروي غائب بود. بجاي او وزير مشاور شوروي با عجله به وزارت كشور آمريكا رفت. برطبق دستورات كاخ سفيد او به زودي مطلع گرديد كه تجاوز نيروهاي سوريه به اردن صلح دنيا را در خطر انداخته است. و اگر تانك‌هاي سوريه برنگردند، خطر عملا به‌وقوع خواهد پيوست. روز 24 سپتامبر بعد از يك حمله متقابل اردن، تانك‌هاي پيشتاز سوريه عقب‌گرد نموده و در طول چند روز بعد تمام آنها از خارج مرز سوريه به داخل بازگشتند. و بدين ترتيب بحران بسيار خوفناك جهان برطرف شد…..»

در سال‌هاي 70 شوروي داراي پايگاه‌هاي وسيعي در مصر و عراق بود و همچنين وابستگي سوريه به روسيه شوروي به مراتب زيادتر بود. مانور آمريكا و سپس تهديد منافع روسها توانست روس‌ها را به وحشت انداخته و آنها را زير فشار قرار داده و آنها متقابلا سوريه را وادار به عقب‌نشيني نمايند. به عبارت ديگر در آن سال توانستند قضيه در سطح سازش بين آمريكا و شوروي فيصله دهند. و سوريه نتوانست كمكي واقعي به فلسطين نمايد. اما درزمان حال، آن نوع روابط وجود ندارد.

شوروي پايگاه‌هاي خود را در مصر به كلي از دست داده است. روابط‌اش با عراق به حداقل رسيده است. سوريه به ميزان وسيعي از استقلال عمل در برابر آنها برخوردار است .بنابراين امكان دخالت سوريه در لبنان بهرحال وجود داشته و غيرقابل كنترل توسط آمريكا يا روسيه مي‌باشد. درعين‌حال براي آمريكا نه امكان داشت كه نظير سال 1956 نيرو به لبنان پياده كند و نه نظير سال 1970 از طريق روس‌ها نظرات خود را تحميل نمايند. لذا مي‌بايستي راه ديگري را انديشيده باشند.

اجراي دو برنامه ذكرشده در بالا، دخالت سوريه را اجتناب‌ناپذير مي‌ساخت. لذا امپرياليسم و صهيونيزم درصدد برآمد كه از همين امر براي نابودي سوريه استفاده كند. به طوري كه اجراي موفقيت‌آميز دو برنامه بالا، همراه با دخالت سوريه، سپس به نابودي آن بيانجامد. اما نه بدست آمريكا يا اسرائيل و يا حتي مسيحيان لبنان. بلكه بدست چپ‌نماهاي لبناني و فلسطيني.

توطئه دشمنان خلق فلسطين و لبنان اين بود كه دو برنامه اولي را توأم با هم پياده كنند. لذا ابتدا مسيحيان به فلسطيني‌ها (در عين‌الرمايه آوريل 75) حمله كردند. اين حمله يك تحريك آشكار و دعوت فلسطين به جنگ بود.

مقاومت فلسطين دو كار مي‌توانست انجام دهد، قبول تحريك و شركت در جنگ، يا عدم تسليم بدان و كنار كشيدن خود. رهبري مسئول مقاومت فلسطين راه دوم را به حق و بدرستي ـ انتخاب كرد. اما دشمن هم اين امر را پيش‌بيني كرده بود لذا با تحريك مسلمانان جنگ «مسيحي» و «مسلمان» را در جهت اجراي برنامه دوم ـ تقسيم لبنان شروع نمود.

رهبران واقع‌بين و مسئول لبنان، خصوصا رهبري شيعيان كه به عمق برنامه‌هاي دشمن و تاريكي آينده لبنان و مقاومت فلسطين و سوريه در صورت پيروزي اين توطئه‌ها پي برده بودند، با تمامي قوا عليه اين تحريكات ايستادگي كردند. و طي تماس‌ها و مذاكراتي، مقامات فلسطيني، رهبري شيعيان و ساير گروه‌هاي اصيل، و همچنين سوريه، همه اعلام كردند كه گسترش جنگ در لبنان به مصلحت و به نفع هيچ‌يك از اين‌ها نيست و تنها به نفع دشمن تمام مي‌شود و لذا بايد از طريق مذاكره و فشار سياسي …. آرامش را برقرار ساخت.

اما سوسياليست‌هاي لبناني و فلسطيني با چپ‌روي‌هاي بيمارگونه خود نه‌تنها به تحريكات مسيحيان تسليم شدند بلكه خود شديداً بدان دامن زدند. در اين تحريكات سياستمداران حرفه‌اي و فاسد باصطلاح مسلمان (اعم از شيعه يا سني ـ نظير جنبلاط ـ كامل اسعد ـ صائب سلام….) همه در كنار نيروهاي باصطلاح چپ قرار گرفتند. خصوصا كه روسها از تقسيم لبنان و ايجاد يك منطقه «مسلمان‌نشين» در كنترل «كمونيست‌ها» استفاده مي‌بردند. ولي چون نيروهاي چپ‌گراي لبنان خود قادر نبودند به تنهائي در برابر مسيحيان مقاومت كنند، لاجرم به كمك چپ‌نماهاي فلسطيني بالاخره مقاومت فلسطين را به جدال و جنگ كشانيدند.

در حالي كه رهبري مسئول فلسطين از ابتدا شديدا مخالف‌ درگيري بود. اما در برابر فشار چپ‌نماهاي درون جنبش فلسطين نتوانست مقاومت كند و از خود قاطعيت نشان دهد. گسترش جنگ «مسلمان» و «مسيحي» به زودي «مسلمانان» را در وضعيت بسيار بحراني قرار داد. مسيحيان افراطي با كمال قساوت و جنايت‌كاري، مسلمانان ـ خصوصا شيعيان را در همه‌جا درو مي‌كردند.

كوشش‌هاي مداوم عناصر و رهبران خيرانديش با كارشكني‌هاي مستمر چپ و راست نافرجام ماند و بالاخره براي دفع ضرر و خطر مسيحيان، مقاومت فلسطين رسما و صريحا وارد جنگ و درگيري شد. و لذا هر دو برنامه دشمنان پياده شد. هم جنگ «مسلمان و مسيحي» در راه تقسيم لبنان بوجود آمد و هم مقاومت فلسطين درگير شد. و به علت عدم تداركات كافي و تضادهاي دروني در معرض خطر نابودي قرار گرفت.

اجراي اين دو برنامه لاجرم سوريه را هم درگير ساخت هم مسيحيان و هم مسلمانان ـ و هم مقاومت فلسطين، همه براي ايجاد صلح و آرامش از سوريه درخواست كمك و ياري نمودند اما سوريه در ابتدا نمي‌خواست رسما وارد جنگ شود. علاوه بر احساس خطر و توطئه‌اي كه مي‌شد، سوريه نگران آن بود كه با ورود به لبنان، اسرائيل بهانه گرفته و به جنوب لبنان حمله كند. و آن قسمت از برنامه‌ را كه در مورد جنوب لبنان است اجرا نمايد.

در اينجا امريكا دست به يك بازي سياسي ماهرانه‌اي زد. و با نشان دادن «چراغ سبز» و اعلام اينكه اسرائيل به آمريكا اطمينان داده است كه به جنوب حمله نخواهد كرد، سوريه را از ترديد بيرون آورد. لذا ارتش سوريه به لبنان وارد شد تا مانع ادامه جنگ گردد، مانع تصفيه و نابودي فلسطين گردد، و مانع تقسيم لبنان گردد.

اما نيروهاي چپ‌گراي لبناني و فلسطيني، كه تازه بر اثر حادثه‌آفريني‌ها توانسته بودند بسيج نيرو كنند، به‌هيچ‌وجه حاضر به قبول صلح نبودند. قبول صلح نه به نفع چپي‌ها و روس‌ها بود ـ نه به نفع مسيحيان و اسرائيل. لذا مي‌بايستي نقش سوريه را خنثي ساخت. و به‌علاوه زمينه را براي تصفيه فلسطين و نابودي سوريه بدست يكديگر فراهم ساخت.

آمريكا و يا اسرائيل نمي‌توانستند و به صلاحشان نبود كه مستقيماً دخالت كنند. چه موجبات انفجار در سطح جهاني را فراهم مي‌ساخت. حتي ترور سفير آمريكا هم، آمريكا را به عكس‌العمل و دخالت مستقيم وادار نساخت. جنگ مسيحيان عليه سوريه هم به نفع آنها نبود. چرا كه فورا نيروهاي فلسطيني و حركت‌المحرومين و ساير مسلمانان را در پشت‌سر سوريه قرار مي‌داد و مسيحيان شكست مي‌خوردند. به‌علاوه چنين وحدتي خلاف اصل برنامه‌هاي استعماري بود.

لذا ارتش سوريه وارد لبنان شد و بزودي اگر نه‌ «كيش» بلكه «كيش و مات» شده بود.

حمله نابهنگام و غافل‌گيرانه چپ‌نماهاي لبناني و فلسطيني به نيروهاي سوريه در صيدا، كه براي بازكردن راه‌هاي بيروت كه در محاصره مسيحيان بود زنگ خطر را به صدا درآورد. نيروهاي نظامي سوريه اگر حمله مي‌كرد و پيروز مي‌شد يا حمله نمي‌كرد و يا پيروز نمي‌شد، در همه احوال به ضررش بود. دولت‌هاي سازشكار عربي، اسرائيلي ـ آمريكائي‌ها همه به اين برنامه دامن زدند. مصر كه بعلت مخالفت مقاومت فلسطين با قرارداد صحراي سينا، تمامي مراكز آنها را در قاهره بسته بود، مجددا به آنها اجازه فعاليت داد. و برنامه‌هاي راديوئي مجددا بكار افتادند.

با وجودي كه «ارتش صلح داوطلب عربي» وابسته به اتحاديه اعراب ممكن بود بتواند از توسعه درگيري ميان مناطق فلسطين و سوريه جلوگيري نمايد، اما عملا نتوانست كاري صورت دهد و دولت‌هاي عربي حاضر به همكاري فعال نشدند.

و به اين ترتيب سوريه در يك بن‌بستي قرار گرفته است كه طرح آن را صهيونيست‌ها ـ آمريكائي‌ تهيه ديده بودند و چپ‌نماهاي لبناني و فلسطيني زمينه‌هاي عملي آن را فراهم ساختند. و دولت‌هاي ارتجاعي عربي آن را دامن زدند.

نتيجه و جمع‌بندي

بدين ترتيب دست‌راستي‌ها و چپ‌نماها همگام با هم در جهت پياده كردن نقشه استعمارگرانه غرب كه با تمام دقت براي از بين بردن جبهه واحد مقاومت فلسطين، حركت‌المحرومين و سوريه و نابودي هركدام بطور جداگانه طرح گرديده بود همكاري نمودند. و مقدمات امر را چنان فراهم آوردند كه جنگ داخلي لبنان نه‌تنها اجتناب‌ناپذير شد، بلكه مهم‌تر و جنايت‌بارتر آنكه در جهت هدف اصلي آن درهم كوبيدن فلسطين و سوريه بدست يكديگر در برابر اسرائيل و غرب و همراه آن تقسيم لبنان و كوبيدن جنبش انقلابي اصيل مردم لبنان ـ حركت‌المحرومين ـ بود بيفتد.

هر بار كه عناصر ملي و اصيل در لبنان با احساس مسئوليت در برابر اين خطر عظيمي كه همه حس مي‌كردند، و سيله رفع اختلاف و مذاكره و صلح ميان سوريه و مقاومت فلسطين را فراهم مي‌كردند و اميد مي‌رفت كه به نتيجه برسد به‌نحوي از انحاء عوامل وابسته به امپرياليسم شاه ـ سرخ ـ توطئه‌هاي ترتيب مي‌دادند و آتش جنگ را دوباره مشتعل مي‌نمودند و اين روش است كه همچنان ادامه دارد.

جالب آنكه دستگاه‌هاي تبليغاتي غرب و شرق در تمامي اين مدت دايه مهربان‌تر از مادر براي مقاومت فلسطين و چپ‌نمايان لبنان بوده‌اند ـ و اخبار و اطلاعات مطبوعات آنان مملو از دلسوزي از آنها مي‌باشد. حتي ارتجاع منطقه نيز اين‌بار به سركردگي سادات عاقد قرار داد خائنانه صحراي سينا و كسي كه بهر‌وسيله ممكن سعي درنابودي مقاومت فلسطين و جلوگيري از رشد هرگونه نيروي مردمي در اين ناحيه داشت تمامي وسائل تبليغاتي خود را به‌كار مي‌برد تا به اختلافات دامن زده و از سوريه براي عدم قبول طرح صلح آمريكا انتقام بگيرد.

در حالي كه موضع الجزيره دقيقا همان موضعي است كه حركت‌المحرومين در بدو امر انتخاب كرده بود. يعني تنها راه استقرار صلح و حفظ مقاومت فلسطين كه علي‌رغم مصالح و ايدآل بحق خود به جنگ داخلي لبنان كشيده شده است صلح ميان سوريه و مقاومت فلسطين است. كه هيچ‌يك از اين دو نيرو به تنهائي قادر به مقابله با اسرائيل و مقاومت در مقابل توطئه امپرياليست‌ها در اين منطقه نيست و ادامه تعارض بين اين دو نيرو، ادامه جنگ در لبنان و پيروزي استعمارگران است. جالب توجه آنكه موضع ليبي كه در بدو امر تا حدودي خلاف موضع منطقي فوق بود پس از مسافرت جلود نخست‌وزير ليبي به لبنان و سوريه و تلاش چندماهه در همين زمينه كه به نتيجه نرسيد، تغيير يافته و با موضع حركت‌المحرومين و الجزاير هماهنگ گرديد.

جنگ داخلي لبنان با تمامي جناياتي كه بدست دست‌ راستي‌‌ها و چپ‌نماها به انجام رسيده است درس‌هاي گرانبهائي براي نيروهاي واقعي انقلابي در سرتاسر جهان دربر دارد. براي درك واقعي آنچه در لبنان گذشته است و مي‌گذرد و پندآموزي از آن، نياز فراوان به دانستن واقعيت‌ها و اطلاعاتي است كه بسياري از آنها را نمي‌توان از طريق دستگاه‌هاي تبليغاتي استعماري غرب و شرق و يا ننگين‌نامه‌ها و يا از زبان سياستمداران حرفه‌اي وابسته به آنها بدست آورد. بلكه بايد دانست كه هرگونه جمع‌بندي و قضاوت براساس محتويات مطبوعات غربي و شرقي ذهني‌گرائي و افتادن به دام تبليغاتي اين ابرقدرت‌هاست.

بايد مستقيما به كسب اطلاعات از منطقه و ميدان عمل پرداخت. و از همه اطلاعات بسياري كه موجود است تحليل جدي به عمل آورد. از سياست آمريكا و روسيه بايد تحليل نمود و به بررسي منافع و مطامع آنها پرداخت. جنايات ارتجاع لبنان و چپ‌نماها را با ذكر موارد روشن نمود و اشتباهات سوريه و مقاومت فلسطين را نيز در همه‌ قضاوت‌ها و تحليل دخالت داد. بايد ماهيت دولت‌هاي عربي و رابطه هر كدام را با مقاومت فلسطين و تحريكات آنان مورد نظر قرار گيرند…. تا بتوان به عمق معضلات لبنان و عواملي كه منجر به فاجعه لبنان شده است پي برد و به سنگيني بهائي را كه مردم لبنان خصوصا محرومين آن پرداخته است درك است.

نهضت آزادي ايران اميدوار است كه بتواند در آينده نزديكي با انتشار جزوه‌اي جداگانه همه اين اطلاعات را در اختيار هموطنان عزيز بگذارد.

آنچه مسلم است اين است كه امپرياليسم و صهيونيزم و ارتجاع منطقه در اجراي توطئه‌هاي خود،‌ و درهم كوبيدن جنبش مقاومت فلسطين و سوريه بدست يكديگر و به دست چپ‌نماها و مسيحيان دست‌راستي لبنان موفق شده‌اند.

اما اين توطئه‌ تنها راه‌حل موقتي براي مشكلات بنيادي امپرياليسم در منطقه است. و هيچ‌گاه و هرگز استعمار و امپرياليسم و دشمنان خلق قادر نخواهند بود از سرنوشت محتومي كه در انتظار آنهاست فرار كنند. و بزودي خلق‌هاي منطقه، و خلق فلسطين، به صورتي ديگر طومار آنان را درهم خواهد كوبيد. و اين وعده خداوند است. و وعده خدا حق است.

 

 

 

ماه خون ماه شهيدان

بسم الله الرحمن الرحيم.

وَ كَذالكَ جَعَلْنا كُمْ اَمَّه وَسَطاً لَتَكوُنوُا شُهداءَ عَلَي النّاسْ وَ يَكوُنَ الرَّسوُلَ عَلَيْكُمْ شَهيدا.

(143 بقره)

و شما را امتي نمونه قرار داديم تا شاهد و گواه بر ديگران باشيد، همچنانكه پيغمبر بر شما گواه و نمونه بود.

ماه خون

ماه شهيدان، صديقين زمان ما جان بركفان مستضعف كه به پيروي از سنت انقلابي و هميشه جاويد حسين (ع) به دادخواهي به كربلاي عصر ما آمده‌اند.

آري ماه خرداد همواره طنين فريادها را عليه دستگاه كثيف طاغوت زمان تداعي مي‌كند.

در سكوتي كه از خفقان حاكم حكم‌فرماست و در امنيتي كه تنها قانون قبرستان است ناگاه ندائي، فريادي و خروشي سهمگين اين سكوت را درهم‌مي‌شكند، گوئي تاريخ درحركت خود به عاشورا رسيده است.

آيا باز اين عاشورا هم همچنان خواهد گذشت؟ اما نه.

خون‌ها جوشانند، حيات ابدي دارند. انگار كه اندامي را جستجو مي‌كنند تا حلاوت خود را، و زنده بودن خود را، و رسالت خود را دگربار به عرصه ظهور برسانند.

هرگز مكتب سرخگون را در كالبد سرد و مرده زمان جائي نيست. و اين قانون زندگي عقيده است كه جهادها همواره ضامن بقاي آنند.

رسالت انسان عصر ما بسيار سنگين و پرمسئوليت است، زمان امتي را مي‌خواهد كه از مرحله حرف به ميدان عمل رسيده باشد تا پيام خودش را نه با حرف بلكه با عمل به اثبات برساند و بر مردم زمانش گواه باشد تا مردگان متحرك را به مردگان جاويد مبدل سازد.

آري، خرداد،‌ ماه خون، ماه شهيدان، ماه پيوند انسان‌هائي كه با عزمي راسخ قدم در مسير تكامل نهاده‌اند. خرداد ماه همبستگي‌ توده‌هاي مردم با ميراث خونيني است كه درگذر تاريخ به عصر ما رسيده است. هر انسان انديشمندي كه تاريخ را مي‌داند، مفاهيم عشق و ايمان را درك مي‌كند، با فطرت انسان آشناست، به سادگي مي‌بايد كه رمز اين تحركي كه امروز پايه‌هاي ظلم و ستم را به نابودي تحديد مي‌كند از كجاست؟ و حركتي كه نيز از 15 خرداد 42 آغاز گرديد از چه ميراث و فرهنگي تغذيه مي‌كند؟

برخلاف تصور بعضي از روشنفكران كه تنگ‌نظرانه قيام 15 خرداد را در يك محدوده خاص قرار مي‌دهند و از آن به عنوان يك عمل مترقي كه فقط در زمان خودش ارزش داشته است ياد مي‌كنند، بايد ديد كه آيا تبلور اين حركت صحيح كه به درستي حاصل درك عميق از شرايط عيني جامعه بود فقط در قالب زمان و مكان باقي ماند يا اينكه راهنماي توده ستمزده ما بود؟

اصولا قوانيني كه بر حركت جوامع حاكم است علاوه بر اينكه پشتوانه حيات هر ملتي است و شكوفائي فرهنگ، بينش و دانش و رشد كمي و كيفي آن جامعه را باعث مي‌شود، ضرورتاً اين تحولات نيز بستگي خاصي به رهبري دارد. اصل رهبري خود فصل به خصوصي است كه فعلا مجال بحثش نيست، اما اختصارا بايد گفت كه «همه مراحلي كه بر حركت يك جامعه مترتب است و نسلي را از محدوده زماني و مكاني خودش به سمت ايده‌آل‌ها سوق مي‌دهد كلا رهبري نقش مهمي دارد» و در مقابل فهم ايده‌آل هم نيز حائز اهميت است و شايد به خاطر همين عدم برداشت صحيح از ايده‌آل است كه گاهي حتي روشنفكران ما هم زبان به شكوه مي‌گشايند كه كو نتيجه كار، تو گوئي كه «بعد مبارزه و حركت در جهت آن تنها محدوده زماني مي‌گنجد».

هر مكتب يا هر فلسفه‌اي كه تلاش و جنبش و حركتش تنها در يك مقطع از زمان گنجيد به همان ميزان ارزش كارآئي خودش را بيان مي‌سازد.

آنهائي كه تصور مي‌كنند بعد از يك دوره كوتاه و فشرده كه حركتي آغاز شده مي‌بايستي كه الان اين كشمكش و جنگ ميان ظالم و مظلوم و به مفهوم درست‌تر جناح حق و باطل رو به اتمام باشد و دوران رفاه و آسايش فرا رسد در اشتباهند.

حركتي كه در فلسفه جهاد مطرح است به شكست يا پيروزي لحظه‌اي مربوط نمي‌باشد. نهضت دائمي، خلاق و متعهد است. نه در شكست‌اش به يأس مي‌رسد كه اين ناشي از بينش يك بعدي است و نه در پيروزيش مغرور كه خود عامل انحطاط است. از همين‌روست كه در تاريك‌ترين، سياه‌ترين و مخوف‌ترين مراحل از زمان ما به دليل درك عميق و شناخت صحيح از شرايط عيني جامعه جرقه‌اي جهيدن گرفت. عاشوراي حسيني دگر بار زمان و مكان خود را يافت. رهبري هم به علت يك‌بعدي نبودن و هم از جهت متعهد بودن، به درستي چراغي فراراه تودة مسلمان نهاد.

پرتوي از يك ميراث و شناختي از يك مكتب و پوينده‌اي از يك راه. و راهي كه رفتني است و اينها همه مبتني بر اصل تكامل انسان كه سكون عاقبتش نيست و باز خرداد. يادآور شهيدان،‌ نه در پانزدهمش و نه در هفدهمش و نه در هر روز و هر سالش بلكه هميشه ما مطمئنيم كه خردادهاي ديگر نيز خواهيم داشت و اين سنت تاريخ حيات انسان متعالي است هرچند كه براي فراموش كردنش، تاريخ را تا منجمدين زمان به عقب ببرند و به خيال خامشان فرازهاي تاريخ سرخمان را در پشت چهره‌هاي كريه‌المنظر و متحجر خود مخفي دارند.

مردم ما بيان روشن، قاطع و علمي قرآن را همواره بياد خواهند داشت كه:

«هرگز شهيدان راه خدا را مرده نپندار كه اينها حيات ابدي دارند»

آري خرداد ماه شهيدان ماه شهيدان بي‌نام و نشان در قيام 12 محرم ـ و سپس در 14 تا 17 خرداد 54، ماه 5 تن شهيدان مجاهد…. و همه شهيدان ديگر…

ماه صديقين زمان ما، جان بركفان پيشگامان خلق مستضعف كه به پيروي از سنت انقلابي و هميشه جاويد حسين به دادخواهي به كربلاي عصر ما آمده‌اند….

سلام بر همه شهيدان

 

 

 

اخبـــار

عمليات انقلابي:

سه روز قبل از مسافرت شاه به مشهد در خرداد ماه انفجارات مكرري در شهر مشهد بوقوع پيوست از جمله اين انفجارت انفجار اداره كار بود كه منجر به خرابي قسمت عظيمي از ساختمان گرديد. در دبيرستان علم نيز كه وابسته به دانشگاه مشهد است در همان‌روز انفجار رخ داده است.

در تهران در روز نهم تيرماه درست يك‌روز بعد از اعلام اينكه رژيم مقر چريك‌ها را پيدا كرده و همه آنها را دستگير ساخته است و ديگر از چريك‌ خبري نيست!! يك گروه سه نفري در ناحيه راه‌آهن تهران با پليس برخورد كرده و بين 3 تا 5 نفر از مأموران پليس را نابود مي‌سازند. دو نفر از افراد گروه موفق به فرار شده و نفر سوم دستگير مي‌گردد.

گفته مي‌شود كه در چندي قبل به دنبال كوشش‌هاي مداوم و كار توضيحي زندانيان سياسي در زندان وكيل‌آباد مشهد 5 نفر از مسئولين زندان به همراهي تعداد نامشخص از زندانيان سياسي از زندان فرار كرده‌اند.

رژيم با تمام قدرت اين خبر را پنهان كرده است. به همين علت زندانيان باسابقه از جمله مجاهد اسير بهمن بازرگاني از زندان وكيل‌آباد مشهد به زندان اوين تهران به منظور بازجوئي منتقل شده‌اند. همين خبر حاكي است كه بهمن بازرگاني در زندان اوين شكنجه ديده است.

در ديدار رئيس‌جمهور هند از ايران در روز 5/4/55 طبق برنامه پيش‌بيني شده قرار بوده است كه شاه همراه رئيس‌جمهور هند از خيابان آيزنهاور تا چهارراه پهلوي و سپس از خيابان پهلوي تا كاخ سعدآباد را با ماشين طي كند، ولي به علت برخورد انقلابيون با پليس در همان زمان در نزديكي دانشگاه آريامهر كه در جريان آن دربان كارخانه شارب لورنس نيز زخمي شده بود، مسير حركت شاه جلاد و ميهمانش عوض شده از اتوبان كرج به شميران مي‌روند.

در اواخر خردادماه و اوايل تيرماه برخوردهاي انقلابي زيادي در تهران رخ داده است. از جمله برخورد خيابان فلاح مي‌باشد كه در ننگين‌نامه‌هاي رژيم خبر آن اعلام نشده است.

در خردادماه گذشته گروهي ناشناس به يك پاسگاه ژاندارمري در نزديكي رشت حمله كرده و همه افرادآن را خلع‌سلاح مي‌كنند. در اين حمله عده‌اي از مأمورين كشته مي‌شوند. از ماهيت اين گروه هيچ خبري در دست نيست تنها دو روز پس از حادثه در نزديكي سد سنگ‌سر در وسط جنگل 12 نفر ديده مي‌شوند كه مسلسل و اسلحه كمري به همراه داشته و احتمال مي‌رود همان‌ها به ژاندارمري حمله كرده باشند.

چند روز قبل از حادثه درگيري چريك‌هاي فدائي خلق با پليس و شهادت حميد اشرف و 9 نفر ديگر از چريك‌هاي آن سازمان، انبار شماره 2 فرودگاه مهرآباد منفجر مي‌شود. رژيم نيروهاي خود را بسيج مي‌كند ولي از عاملين انفجار خبري نمي‌يابد. به همين دليل به برخي از نگهبانان انبار ظنين شده و يك افسر نيروي هوايي يك همافر و يك استوار را دستگير مي‌سازد.

به قرار اطلاع علت لورفتن خانه تيمي حميد اشرف و رفقايش اين بوده است كه در يكي از شب‌ها يكي از دختران تيم ساعت 2 بعد از نيمه‌شب به طرف خانه حركت مي‌كند و مورد تعقيب قرار مي‌گيرد و بهرحال يا متوجه تعقيب نمي‌شود و يا متوجه شده ولي چاره‌اي نمي‌بيند كه بطور عادي به خانه برود در نتيجه خانه مورد شناسائي قرار مي‌گيرد و رفت و آمد افراد كنترل مي‌شود تا اينكه پليس به فكر محاصره خانه افتاده و درگيري پيش مي‌‌آيد اين خود نمونه ديگري از اشتباهات كوچك است كه زيان‌هاي بزرگ و جبران‌ناپذيري را ببارآورده.

در اواسط تيرماه گذشته، در شهرستان قم در سر چهارراه ارم و جلو كلانتري، 3 نفر از انقلابيون كه در يك پيكان عبور مي‌كرده‌اند مورد ظن يكي از افسران شهرباني واقع مي‌شوند. افسر شهرباني خودش را به آنها مي‌رساند آنها نيز براي فريب او توقف مي‌كنند و وقتي افسر خودش را به آنها مي‌رساند يك مرتبه حركت مي‌كنند به طوري كه او به زمين مي‌خورد و همه عابرين از اين وضع به خنده مي‌افتند. آنها پيكان خود را در خيابان صفائيه جلو كوچه بيگدلي پارك كرده و متواري مي‌شوند و بلافاصله تلاش همه‌جانبه‌اي از جانب پليس و نيروهاي امنيتي براي دستگيري آنها آغاز مي‌شود. همه راه‌هائي را كه به قم ختم مي‌شود به شدت كنترل كرده و در خود شهر يك‌نوع حكومت نظامي نامرئي بوجود مي‌آورند ولي كوشش‌هاي آنها به جائي نمي‌رسد. تنها پيكان بازمانده آنها را به جلو كلانتري منتقل مي‌كنند.

در هنگام ديدار سادات از ايران، رژيم بخاطر بزرگداشت او كه عازم بندر بوشهر بوده است سرتاسر مسير او را قرق كرد (و از جمله خيابان شاهرضا و آيزنهاور را تا فرودگاه مهرآباد آماده استقبال مي‌كند و همه راه‌هائي را كه به اين مسير ختم مي‌شود مي‌بندد. جمعيت سرتاسر خيابان را پر كرده و مسير عبور پر از مأمورين ساواك مي‌شود. درست چند دقيقه قبل از عبور سادات، يك نفر دوچرخه سوار از كنار پياده‌رو رد مي‌شود و تصادفا يا عمدا چادرزني را كه در پياده‌رو در ميان جمعيت ايستاده بوده است، مي‌كشد.

در اين هنگام يك قبضه مسلسل از زير چادر زن هويدا مي‌شود و زن كه خود را در اين وضع مي‌بيند شروع به تيراندازي به مأمورين مي‌كند كه با تيراندازي متقابل آنها شهيد مي‌شود. اين جريان شديدا مأمورين ساواك را به وحشت مي‌افكند و آنها را دچار سرگيجه مي‌نمايد.

در دي‌ماه گذشته در تبريز يك سرگرد ارتش يكي از انبارهاي اسلحه را در خيابان شاهپور تخليه كرده و فراري مي‌شود.

بعد از اين جريان مدت پانزده روز در تبريز همه عبور و مرورها كنترل مي‌گردد.

رژيم سفاك پهلوي از رشد جنبش مسلحانه خلق سرگيجه گرفته است و به كوچك‌ترين بهانه‌اي به دستگيري‌هاي بي‌حساب اقدام مي‌كند. اخبار ذيل حاكي از تلاش مذبوحانه رژيم است كه هر كس و هر فرد را به صرف مشكوك شدن به زير شكنجه كشانده و به زندان مي‌اندازد و هر چند كه نامبرده اساساً درگير مبارزات سياسي و يا نظامي نباشد. از جمله:

در تابستان شخصي را در خيابان دستگير كرده و تحت شكنجه قرار مي‌دهند تا از او حرف بكشند. پس از چند روز معلوم مي‌شود كه كارشان بي‌نتيجه است و فرد مزبور فعاليتي نداشته است. علت مشكوك‌شدن آنها به وي كت پوشيدن در تابستان و پشت‌سر را مرتب نگاه كردن بوده است.

در خيابان پهلوي نيز در اوائل پائيز گذشته دختري كه چادر مشكي به سر داشته و ساكي در دست داشته است مورد شك گشتي‌هاي ساواك قرار مي‌گيرد كه در خيابان اقدام به گشتن ساك وي مي‌نمايد ولي به بيهودگي اقدام خود پي مي‌برند.

در آبان‌ماه فرد ديگري را دستگير مي‌كنند كه بعدا مشخص مي‌شود به علت پوشيدن كفش راحتي بوده است.

در خيابان سيروس نيز در آبان ماه گشتي‌هاي ساواك به شخصي مشكوك مي‌شوند كه مشغول تعمير ماشينش بوده و باراني سفيد به تن و عينك به چشم داشته است. از او يك سري سئوال مي‌كنند و مي‌گويند كجا ميخواستي بروي و او مي‌گويد به سينما، به كدام سينما و بالاخره وي را تا سينما همراهي مي‌كنند.

جايزه هريك از گشتي‌هاي ساواك براي دستگيري هر يك نفر فراري 5 هزار تومان مي‌باشد.

چندي پيش ننگين‌نامه‌هاي رژيم منفور پهلوي اعلان كردند كه در تهران از خانه امن يك گروه 10 نفري چريك شناسائي به عمل آمده و همه آنها در درگيري به شهادت رسيدند.

واقعيت خبر كه ساواك آن را از روي رسوائي به اين ترتيب منتشر كرده بود اين بوده است كه يك گروه 10 نفري (8 نفر مرد و دو نفر زن) به پادگان جي حمله مي‌كنند و عده‌اي از نگهبانان و افسران را مي‌كشند ولي نيروي كمكي با هلي‌كوپتر مي‌رسد و با استفاده از مسلسل هوا به زمين آنها را به شهادت مي‌رساند.

شب جمعه 11/6/55 در كوچه سقاباشي خيابان ايران مأمورين ساواك خانه‌اي را محاصره كردند و سپس در جريان زدوخوردي كه بين انقلابيون و مأموران رژيم اتفاق مي‌افتد يك انقلابي كشته مي‌شود و يكي دستگير و دو نفر هم موفق به فرار ميگردند. البته يك مأمور هم كشته مي‌شود.

در جريان زدوخوردي كه بين انقلابيون و ساواك چندي پيش در نزديكي سينما شهر فرنگ اتفاق افتاد رئيس عمليات كه سرگرد بايرام بود (پسر تيمسار بايرام رئيس سابق ساواك) از ناحيه لگن خاصره توسط تركش نارنجك صدمه مي‌بيند و تا كنون در بيمارستان بي‌هوش مي‌باشد.

دستگيري‌ها:

در تهران شايع است كه تنها بيش از دوازده هزار دانشجو در زندان‌هاي شاه بسر مي‌برند و به اين ترتيب از اغلب خانواده‌ها افرادي دستگير شده‌اند. شدت دستگيري و اختناق به حدي زياد است كه همه مردم از آن بااطلاعند و در مجالس روضه‌خواني زنانه اخبار مربوط به زندان و شكنجه دهان به دهان مي‌گردد.

خانم منيژه بوستاني مدير سابق دبيرستان دخترانه علوي به 12 سال زندان و خانم اشرف احمدي خواهر رزمنده شهيد احمدي و مجاهد اسير مهندس محمود احمدي به 20 سال زندان محكوم شده‌اند.

بنا به گفته يكي از نگهبانان زندان اوين حدود صد هزار زنداني در اين زندان بسر مي‌برند و بيشتر آنها را در چادرهائي در اطراف ساختمان زندان نگهداري مي‌كنند و نيز به گفته يكي از زندانيان كه اخيرا او را به قصر آورد‌ه‌اند. جمعيت زندانيان آنقدر زياد است حتي فرصت محاكمه نيز وجود ندارد و بدون حساب زندان‌هاي طويل‌المدت براي آنها سفارش داده مي‌شود.

از اسفندماه گذشته بعضي شب‌ها بطور ناگهاني ساواك قم به مدارس حوزه علميه ريخته و وارد حجره‌ها شده بعضي افراد را دستگير كرده و از بعضي سئوالاتي مي‌كند. در اين يورش‌ها حجره‌ها هم مورد بازرسي قرار مي‌گيرد. و نيز روزها اطراف مدرسه حقاني دائماً مأمورين ساواك پرسه مي‌زنند و رفت و آمدها را كنترل مي‌كنند تا شايد ردي از جنبش بدست آورند. در حوالي خردادماه اين يورش‌ها و كنترل‌ها به منظور جلوگيري از تظاهرات سالانه 15 خرداد شدت بيشتري به خود گرفته به طوري كه در اوايل خرداد ماه تعداد زيادي از طلاب قم را دستگير كرده‌اند.

روحاني مبارز آقاي صالحي نجف‌آبادي نويسنده كتاب شهيد جاويد كه به همراه بيست و نه تن ديگر از روحانيون ديگر حوزه علميه به شهرستان‌ها و بخش‌هاي بدآب‌وهوا تبعيد شدند پس از اقامت چندماهه در ابهر به علت تماس زياد با مردم به تويسركان منتقل مي‌شوند و با پيش آمدن وضع مشابهي از تويسركان همراه دو مأمور به بانه فرستاده مي‌شود.

در بانه رئيس شهرباني مي‌گويد براي تبعيدي‌ها جائي در نظر گرفته نشده است. در نتيجه ايشان را تحت‌الحفظ به قم مي‌فرستند رئيس ساواك قم طي نامه‌اي با لحن تند مي‌گويد رئيس شهرباني بانه غلط كرده است چنين حرفي زده است و ايشان را به بانه مي‌فرستد.

رژيم همواره در سال‌هاي اخير سعي كرده است پليس را دستگاهي منظم، پيچيده و كاملا متشكل جلوه دهد كه از مركزيتي قوي برخوردار است در حالي كه اخباري از قبيل خبر فوق نشان مي‌دهد كه اثر عدم وجود اين مركزيت چگونه شخص نسبتا مهمي را به بانه تبعيد مي‌كنند ليكن مركز پليس شهر اصلا درجريان نبوده است.

آقاي احمد صلواتي از مدتي پيش دستگير شده و پس از تحمل شكنجه‌هاي گوناگون در دادگاه ضدمردمي شاه به شش سال زندان محكوم شده بود.

طبق خبر واصله از زندان حاكي است كه نامبرده همراه با چند تن از همرزمانش در دادگاه تجديدنظر به زندان ابد محكوم شده است.

احمد صلواتي 22 سال دارد و از دانشجويان اسلامي حوزه علميه قم مي‌باشد. نامبرده پسرعمومي دكتر فضل‌الله صلواتي است كه اكنون در اسارت رژيم بسر مي‌برد.

دانشگاه‌ها:

· ترم تابستاني دانشكده اقتصاد دانشگاه ملي تعطيل شده است و علت آن اعتراض دانشجويان به تعطيل كتابخانه اسلامي دانشكده بود. اخيرا رژيم سرسپرده پهلوي دستور داده است كه تمام كتابخانه‌هاي دانشكده‌ها اعم از صنفي و مذهبي بايد تعطيل شوند. فقط كتابخانه اصلي كه فقط كتاب‌هاي درسي دارند كار كنند.

· رئيس پلي‌تكنيك تهران كه فردي ساواكي است در تابستان امسال بسياري از اساتيد دانشكده را كه به نوعي مخالف او و اربابانش هستند اخراج و يا بازنشست كرده است. اختيارات فوق‌العاده‌اي كه به عمال ساواك داده شده است آنها را براي هرگونه اعمال زور و تصفيه حساب‌هاي شخصي قدرت داده است.

تشكيل گروه‌هاي انقلابي كوچك:

در سال گذشته تعداد گروه‌هاي كوچك انقلابي با ايدئولوژي اسلامي به سرعت رو به ازدياد گذاشت. از جمله تشكيل و يا كشف گروه‌هاي زير اين حقيقت را روشن مي‌سازد.

1ـ در اواخر تابستان گذشته گروهي بنام والعصر در مشهد شناخته شده افراد آن دستگير شده‌اند. چنانچه از نام اين گروه پيداست يك گروه اسلامي بوده است.

2ـ در اواسط مهرماه دو گروه ديگراسلامي دوباره اعلام موجوديت مي‌كنند و اعلاميه‌هائي در نمازخانه دانشگاه صنعتي پخش مي‌نمايند يكي از اين دو گروه خود را الفجر و ديگري مهديون معرفي كرده‌اند.

3ـ در تابستان گذشته گروه ديگري بنام اقتداء با پخش اعلاميه در سينما پلازا كه در آن زمان فيلم روشنفكرانه‌اي مي‌داده اعلام موجوديت كرده است. گروه مزبور خود را داراي ايدئولوژي اسلامي معرفي كرده است.

4ـ در خرداد ماه امسال نيز گروه ديگري بنام مقداد به منظور اعلام موجوديت اعلاميه‌اي بنام فرياد خلق در دانشگاه تهران منتشر ساخته است.

سال گذشته همزمان با رويدادهاي دروني سازمان مجاهدين يك گروه انقلابي بنام «ولي‌عصر» در مشهد لو رفته و حدود 30 تا 40 نفر از افراد آن دستگير مي‌شوند و مقداري اسلحه از آنها بدست مي‌آيد. گفته مي‌شود كه لو رفتن اين گروه در رابطه با رويدادهاي دروني سازمان مجاهدين بوده است.

مبارزات مردم:

در اوايل خرداد ماه قبل از مسافرت شاه خائن به مشهد عده‌اي از مردم، حدود 150 نفر در ناحيه پائين خيابان مشهد در كوچه‌هاي شهر دست به تظاهرات زده و با شعار مرگ بر شاه خشم خويش را نسبت به رژيم سفاك پلهوي ابراز داشتند. اين افراد به محض ورود پليس به منطقه متفرق شده و هيچ‌كس دستگير نمي‌شود.

· در خرداد ماه گذشته اعتصابي در معدن ذغا‌ل‌سنگ در نزديكي شاهرود به راه مي‌افتد. در اين اعتصاب كارگران آكنده از خشم به يك مهندس كارفرما حمله كرده و او را به شدت مضروب مي‌كنند. گفته مي‌شود كه خواست‌هاي آنها اضافه‌دستمزد و تقليل ساعات كار بوده است.

شهادت برادر مجاهد حسن آلادپوش:

· مقامات سازمان امنيت ايران اعلام نمودند كه سه نفر از كساني كه درجريان اعدام انقلابي جاسوسان آمريكائي در ايران دست داشته و شناسائي شده بودند، در يك درگيري خياباني كشته شده‌اند. به موجب همين خبر برادرمجاهد حسن آلادپوش جزو اين سه نفر بوده است. از اسامي دو نفر ديگر اطلاعي در دست نيست. مجاهد شهيد حسن آلادپوش برادر مجاهد اسير…. آلادپوش مي‌باشد كه در همان سال‌هاي 49-50 دستگير و هنوز در زندان است. مقامات ساواكي ادعا كرده‌اند كه گويا فولكس واگني كه مورد استفاده انقلابيون قرار گرفته بوده است به مجاهد شهيد حسن آلادپوش تعلق داشته است.

 

مرگ دكتر محمد نخشب در نيويورك:

دكتر محمد نخشب، يكي از مبارزين ملي، مؤسس حزب مردم ايران،‌ و عضو سابق شوراي مركزي جبهه ملي در آمريكا روز سه‌شنبه 7 سپتامبر در نيويورك به دنبال يك سكته قلبي ناگهاني بدرود حيات گفت. ما ضمن عرض تسليت به خانواده آن مرحوم و به دوستان و همكاران سياسي او و به همه مبارزين ملي، شرح حال و مبارزات او را در شماره آينده منتشر خواهيم ساخت.

 

 

 

بيانيه سياسي

حوزه علميه قم

اطلاعيه با ارزش زيرا از طرف حوزه علميه قم به مناسبت سالگرد قيام 15 خرداد 42 و تظاهرات پرشكوه و خونين 14-17 خرداد 54 منتشر شده است. اين اعلاميه قبلا از طرف ساير گروه‌ها نيز تجديد چاپ و توزيع شده است. اما به علت اهميت متن بيانيه و روشني مواضع اعلام شده به تجديد چاپ آن در اينجا مبادرت مي‌ورزيم. ضمنا براي اطلاع كامل از جريان تظاهرات 14-17 خرداد 54 لازم است به گزارش كاملي كه بطور جداگانه از جانب نهضت آزادي ايران تهيه و منتشر شده است رجوع شود.

پيام مجاهد

«بسم‌الله الرحمن الرحيم»

يك سال است كه از حوادث روزهاي پانزدهم و شانزدهم و هفدهم خرداد 54 (دوازدهمين سالگرد كشتار بي‌رحمانه 15 خرداد 42 توسط رژيم جلاد شاه) مي‌گذرد. حوادثي كه ـ برخلاف همه تبليغات دشمنان داخلي و خارجي حوزه روحانيت، كه آن را يك شورش ماجراجويانه توصيف مي‌كردند ـ كاملا از مواضع ضدطاغوتي ـ ضدسلطنتي ـ ضداشرافيت اسلام ريشه مي‌گرفت.

فرزندان برومند و نسل جوان حوزه تشيع ـ كه همه روزه مي‌ديدند و مي‌بينند كه عوامل پست امپرياليسم و صهيونيسم براي حفظ منافع غيرمشروع خود و اربابانشان و  نيز غارت تمامي ذخائر مملكت اسلام و وابسته ساختن اقتصاد آن به سرمايه‌داري جهانخوار و استثمار هرچه بيشتر ملت مسلمان ايران،‌ با تمام نيرو و رزمندگان پيشتاز خلق مسلمان را در صحنه درگيري‌هاي پي‌درپي نابود مي‌كند و براي اغفال و سرگرمي توده‌هاي اسير و گرفتار ايران از هيچ كوششي دريغ نمي‌نمايند.

 فحشاء و بي‌بندوباري را ـ كه طبعا مولود نظام فاسد سرمايه‌داري ـ بي‌بندوبار و استثمارگر است ـ با قدرتي تمام دامن مي‌زنند. جوانان كشور را كه بايد پيشاهنگان يك انقلاب رهائي‌بخش باشند سرگرم انواع تفريحات و دسيسه‌هاي انحرافي و ويرانگر ساخته يا امكان هر نوع فكر كردن و حركت را از آنان سلب نموده و يا در زير سخت‌ترين شكنجه‌هاي وحشيانه قرار داده‌اند.

زنان و دختران را كه بايد دوشادوش مردان در سرنوشت تكاملي و محتوم خويش ـ يعني عمل انقلابي فراگيرنده خلق‌هاي مسلمان و به ثمر رساندن آن ـ سهيم باشند، به يك زندگي عروسك‌وار پوچ و تجمل‌پرستي و مصرف تشويق مي‌كنند، نيروهاي انقلابي حوزه تشيع ـ كه مي‌ديدند رژيم سرسپرده و در رأس آن ـ محمدرضا شاه ديكتاتور در موضع ضدخلقي خود تحمل هيچ‌گونه انتقاد و فرياد مخالفي را ندارد و تنها يك ملت سراپا بنده و برده و بله قربان‌گو را مي‌پسندد و آنقدر تاروپود نظام پوسيده اشرافي و ضدخدائي خويش را سست و از هم‌گسيخته مي‌بيند (و ان اوهن البيوت لبيت العنكبوت ـ سوره عنكبوت آيه 41) كه حتي فرياد شوم و مخالف جغدگونه حزب شه‌ساخته و مبتذل و بي‌اساس را بنام حزب مردم، در تشكيلات سياسي خويش نمي‌توانست تحمل كند و سرانجام براي اشباع هرچه بيشتر حس جاه‌طلبي خويش و براي تمركز دادن به همه تشكيلات سياسي كشور در يك كادر و محكم‌تر ساختن پايه‌هاي نظام فاسد و منفور شاهنشاهي در درون سيستم يك‌حزبي طرح خائنانه حزب رستاخيز را اعلام مي‌نمايد و هنگام اعلام اين طرح ننگين آنچنان گستاخانه سخن مي‌گويد كه ميليون‌ها نفر را تهديد مي‌كند «هركس مخالف با ماست بايد راه زندان و شكنجه و اعدام رادر پيش گيرد» و بدين‌سان ملت بي‌پناه ايران براي نجات خويش پناهي جز اسلحه نمي‌يابد كه قرآن فرمان مي‌دهد:

«واعدو لهم ماستطعتم من قوه …. و اقتلوهم حيث ثقفتموهم» بقره آيه 191

طلاب مترقي و روشنفكر حوزه تشيع كه مي‌ديدند در گورستان فقر و بدبختي اين توده‌هاي محروم و مسلمان خاندان پست پهلوي و اقليت وابسته و سرمايه‌داران حمايت‌كننده‌اش با غارت هستي آنان،‌ به شكمبارگي پرداخته و در كنار كوخ‌ها كاخ‌ها برافراشته‌اند و قانون جنگل را سرنوشت محتوم اين ملت ساخته‌اند تا انسان اين ديار،‌ فقر و جهل، گرفتاري و بلا، ذلت و اسارت،‌اختناق و خفقان و ترس و تسليم را تقدير الهي خويش بداند ـ چرا كه محمدرضا و دارودسته‌اش مي‌خواهند سلطنت كنند و حكمراني، مي‌خواهند چپاول كنند و غارت، ـ كه گويا خدا اين مرزوبوم و اهلش را از آن اين فرومايگان آفريده است و اينان تنها وارثان خدا درزمينند.

روحانيون مسئول و دردمند اسلام ـ كه مي‌ديدند دشمنان خلق مسلمان ايران براي استضعاف و اسارت اين ملت و محكمتر كردن هرچه بيشتر بندهاي جهالت و خرافه بر دست و پاي فكر و انديشه جامعه مسلمان ايران دست خيانتكار خويش را تا اعماق مستحكم‌ترين سنگرهاي اسلامي و مردمي فروبرده و با كمال تأسف علما و روحانيوني راكه بايد در راه رهائي خلق متشكل شوند و براي نجات بندگان خدا جان خويش را فدا سازند و رسالت پيامبران و پيشوايان تشيع را بر دوش كشند. به زندگي لذت‌جويانه و اشرافي سوق مي‌دهند و در اين آشفته‌بازار زندگي تجملي و مادي‌‌گرانه پست، روحاني نماياني مي‌سازند كه توجيه‌كننده و مشروع سازنده همه اعمال و نظام‌هاي جابرانه ستم‌گران مي‌شوند و با صدور دستورات حرام و حلالي كه با دين محمد(ص)، پيامبر اين امت، فرسنگ‌ها فاصله دارد و با سكوتشان و همدستي و همداستاني با رژيم، از دين سكه‌اي ساخته‌اند كه روي ديگرش سلطنت است! و بدين ترتيب دين و روحانيت ـ اين آخرين سنگر مقاوم را درهم مي‌كوبند و توده‌ها نيز فريب اين ماسك‌ها و نقاب‌ها را مي‌خورند و با تقليد كوركورانه خويش از اين گرگان در لباس ميش رفته، خود را و همه ارزش‌هاي خدائي را اسير چنگال اين نظام شرك و جاهليت مي‌كنند «اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون‌ الله» (توبه 31)

آري اين مسائل دردناك بود كه سرانجام اين نيروهاي متعهد و فعال و عصيانگر عليه فرعون‌ها و قارون‌ها و بلعم‌باعوراها، در روز پانزدهم خرداد 54 با فرياد درود بر امام خميني و برافراشتن پرچم سرخ بر فراز دانشگاه امام صادق (مدرسه فيضيه) ضرورت تجديد انقلاب عاشوراي حسين را بر اساس مكتب و آئين تشيع، با الهام گرفتن و پيروي از رهبر انقلابي خويش مرجع عاليقدر اسلام آيت‌الله العظمي خميني مدظله العالي، اعلام داشت.

اين رزمندگان عزيز با سه روز مقاومت پي‌درپي ـ كه همزمان با قطع جريان آب و برق مدرسه و پرتاب بمب‌هاي گاز اشك‌آور از طرف مأمورين شاه و منع رسيدن غذا و هرگونه كمكي بدانان بود ـ‌ و فريادهاي نابود باد رژيم فاشيستي و ضدمردمي شاه و برافكنده باد نظام منفور شاهنشاهي و پيروز باد انقلاب راستين مجاهدين مسلمان، به ملت ايران نشان دادند كه علي‌رغم همه دسيسه‌ها و خيانت‌ها و سازش‌ها و علي‌رغم همه تبعيدها و شكنجه‌ها و كشتارها و علي‌رغم همه نامردمي‌ها و پليدي‌هاي موجود در داخل و خارج حوزه روحانيت و علي‌رغم بسيج همه قدرت‌هاي بهم‌پيوسته زر و زور و تزوير، هنوز روحانيت مترقي و انقلابي، سنگر خويش را حفظ كرده و در هر فرصتي همبستگي عميق خود را با خلق مسلمان و مبارز ايران اعلام مي‌نمايند.

پس از گذشت سه روز از درگيري طلاب با مأمورين شاه جلاد ـ كه در تمام اين مدت طلاب سنگرهاي خود را حفظ كرده و بدون كمترين استراحتي ـ گرسنه و تشنه نگهباني مدرسه را به عهده گرفته بودند و براي تقويت روحيه خود نوارهاي قرآن و نطق‌هاي آتشين امام خميني را با صداي بلند پخش مي‌كردند ـ سرانجام مامورين رژيم با يك يورش وحشيانه به كمك كماندوهاي ضدخلقي‌اي كه از مركز به قم اعزام شده بودند خود را به بام مدرسه فيضيه رسانده و عده‌اي از طلاب غيور را از بام به زير افكندند. دانشجويان مكتب علي عليه‌السلام دست از مقاومت برنداشته و به مقابله روياروي برخاستند. چند نفري كه از پرچم حسيني حفاظت مي‌كردند يكي پس از ديگري بر اثر پرتاب شدن به صحن مدرسه كشته شدند.

بالاخره پس از چند ساعت زدوخورد و كشتن و زخمي كردن ده‌ها نفر و در پايان با اسارت بيش از پانصد نفر و غارت حجرات طلاب، پيروزي خود را روي كشته‌شدگان راه خدا با پايكوبي جشن گرفته و تاكنون ورود به مدرسه فيضيه و دارالشفا را ممنوع داشته‌اند.

اكنون كه يك سال از آن روز مي‌گذرد هنوز بيش از صد نفر از آنان در سياه‌چال‌هاي رژيم با محكوميت‌هاي بين هفت تا پانزده سال در چنگال دژخيمان ددمنش پهلوي در بدترين شرائط بسر مي‌برند.

بدنبال حوادث قم روحانيون مترقي حوزه علميه مشهد به عنوان اعتراض به جنايات و وحشي‌گري‌هاي عمال شاه، نسبت به حوزه عليه قم دست به تظاهرات وسيعي زدند كه بلافاصله نيروهاي دشمن براي درهم‌كوبيدن اين انقلاب كه هر آن احتمال مي‌رفت به دانشگاه مشهد سرايت كند بسيج شدند.

حجت‌الاسلام جناب آقاي طبسي دانشمند متعهد و حجت‌الاسلام جناب آقاي سيد عبدالكريم هاشمي‌نژاد نويسنده محترم، بدين مناسبت سخنراني‌هاي پرشوري ايراد كرده و طلاب جوان را براي يك نبرد سخت و همه‌جانبه عليه رژيم سرسپرده شاه آماده نمودند. اين تظاهرات موجب دستگيري آقاي هاشمي‌نژاد و آقاي طبسي‌ ـ كه هم‌اكنون در زندان بسر مي‌برند ـ و حدود سي‌نفر از طلاب حوزه علميه مشهد گرديد.

و همچنين دانشجويان دانشگاه‌هاي تهران به پشتيباني از برادران مسلمان خود تظاهرات وسيعي در ميدان شاه خيابان شاهپور و خيابان اميريه براه انداختند و با شعارهاي درود بر خميني، مرگ بر شاه، دشمن خلق قهرمان ايران،‌ همدردي خود را با حوزه قم اعلام داشتند.

مقاومت دليرانه طلاب انقلابي در پايگاه و سنگر خويش (مدرسه فيضيه) به‌حدي براي رژيم، دردناك و رنج‌آور بود كه ناچار شد براي لكه‌دار كردنشان به‌خيال خام خود آنان را در ورق‌پاره‌هاي مزدورش با جملاتي نظير «اتحاد ارتجاع سياه و سرخ ـ نقابداران ماركسيست ـ افراد غيرروحاني در لباس روحانيت» معرفي كند. هر چند كه روحانيت وابسته هم با همان بازي‌هاي معمولي و هميشگي خود همدستي و وفاداري خويش را نسبت به رژيم نشان داد، ولي قضاوت حتمي و نهائي از آن توده‌ها بود كه آنان را با همان چهره‌هاي تابناك انقلابيشان شناختند و سراسر ايران و نيز خارج از كشور همه‌جا و همه‌كس درودهاي خويش را نثار آنان كردند و نيز پيشوا و مرجع انقلابي شيعه همدردي خود را طي پيامي به ملت شجاع ايران چنين ابراز داشتند:

چون متن كامل اين اعلاميه بطور جداگانه در پيام مجاهد شماره 32 آمده است از تكرار آن در اينجا خودداري مي‌شود.

هر روز كه گذشته است قداره‌بندان رژيم براي جلوگيري از شكوفائي اين انقلاب، به جنايت ديگري دست زده‌اند. از جمله چندي پس از اين واقعه جانگداز، مجاهد بزرگ آيت‌الله منتظري را از تبعيدگاه سومشان سقز (طبس ـ خلخال ـ سقز) با دستبند و خشونت تمام به زندان كميته آوردند و معظم‌له را در آنجا شديدا شكنجه كردند و پس از چندي با پرونده‌سازي‌هاي معمول خود، به ده سال زندان محكوم كردند.

روحانيون تبعيدي از حوزه قم و ساير شهرستان‌ها را (تعداد آنان به بيش از شصت هزار نفر مي‌رسد) دائما از محل‌هاي تبعد به نقاط ديگر منتقل مي‌كنند زيرا مي‌بينند كه اين عناصر در هر كجا كه هستند با بيانات پرشور خود مردم را از جنايات رژيم مطلع مي‌كنند و آنان را به مسئوليت‌هائي كه دارند متعهد مي‌سازند.

آيت‌الله مشكيني را كه ازماهان به گلپايگان منتقل كرده بودند از آنجا نيز به كاشمر بردند.

جنايتكاران ايران ـ كه خشم و كينه انقلابيون سراپاي وجودشان را آتش زده بود ـ براي ايجاد وحشت و ترس ناچار شدند در قوانين كيفري خود در مورد زندانيان سياسي تجديدنظري كنند و ميزان محكوميت‌ها را بدون هيچ‌گونه دليل منطقي تا حد نامعقولي بالا ببرند و حتي اين مقدار هم كه نتوانست از اراده و عزم پيشتازان انقلاب و مبارزين رزمنده و روحانيون پيكارجو بكاهد بناچار اخيرا تصميم گرفته‌اند برخلاف همه ضوابط قانوني و بين‌المللي،‌ زندانيان را پس از تمام شدن دوران محكوميت فرمايشي دادگاه‌هاي خود بدون دليل آزاد نسازند، يعني كه در نظام شاهنشاهي چيزي جز قانون جنگل حكمفرما نيست.

در اواخر پائيز اين سال بدنبال يورش شبانه به منزل حجت‌الاسلام آقاي لاهوتي و گروگان گرفتن دو پسر ايشان آقاي لاهوتي دستگير مي‌شود و شب بعد با يك شبيخون حضرت آيت‌الله طالقاني را دستگير كرده و به وضع بسيار دلخراشي اين پيرمرد هفتاد و چند ساله مجاهد را شكنجه مي‌كنند ـ دختر معظم‌له كه قبلا دستگير شده بود محكوم به حبس ابد شده و پسر ايشان هم دستگير و هنوز محاكمه نشده است. در همان شب حجت‌الاسلام آقاي حاج شيخ محمدرضا مهدوي‌كني را در بوكان ـ تبعيدگاهش ـ دستگير و شبانه به تهران مي‌آورند. در شب بعد حجت‌الاسلام حاج شيخ اكبر هاشمي رفسنجاني دستگير و به كميته برده مي‌شود. در همان شب آقاي موحدي رئيس بانك پارس شعبه خيابان فردوسي دستگير مي‌شود.

اينها و صدها جنايتي كه در سال 54 رژيم فاشيستي شاه مرتكب شده است نه‌تنها در تكامل نيروهاي انقلاب رهائي‌بخش ايران نقش بازدارنده‌اي نداشته بلكه ملت مسلمان ايران را به ضرورت مبارزه مسلحانه‌اي كه قرآن فرمان مي‌دهد:

«وقاتلوهم حتي لاتكون فتنه» مؤمن و معتقد ساخته است و هر روز ملت ايران شاهد اوج‌گيري مبارزات فراگيرنده نيروهاي پيشتاز فرزندان دلير خود مي‌باشد.

شاه جلاد با براه‌انداختن جنجال مسخره‌آميز جشن‌هاي پنجاه سال دوران پهلوي ضربه شديدي بر پيكر ملت فقير و گرسنه ايران وارد آورده است. اين غرور و خودخواهي آريامهري است كه پنجاه سال رذالت و بي‌شرفي،‌ خيانت و وطن‌فروشي، گستاخي و هتاكي را با كمال وقاحت بنام پنجاه سال افتخار و عزت تكامل و ترقي، جهش و حركت در راه رسيدن به تمدن بزرگ مي‌خواند. شاه از اين مملكت كه پنجاه سال  در زير يوغ كثيف‌ترين رژيم‌ها از وسائل ابتدائي زندگي محروم بوده است ـ مي‌خواهد كه پنجاهمين سالگرد عزت و استقلال از دست رفته خود را جشن بگيرند و پنجاه سال غم و رنج و خشم و كينه خويش را به عنوان بهترين سپاس‌ها و تحنيات خود نثار مقدم شوم خاندان پليد پهلوي سازند.

شاه با تغيير تاريخ اسلام به تاريخ شاهنشاهي از ملت ايران مي‌خواهد تا مبدأ تاريخ خويش را كه مبدأ اصلي‌ترين حركت انقلابي تاريخ بشر است، فراموش كند و تاريخ باصطلاح شاهنشاهي را كه با هزاران خاطره تلخ و جانگداز آميخته است جايگزين سازد.

آري امپرياليسم جهاني ـ كه احساس مي‌كند در منطقه پس از درهم‌كوبيدن هرگونه عامل اتحاد و همبستگي هنوز اسلام عامل نيرومندي است كه با تاريخ هزار و چهارصد ساله‌اش پيوند استوار و ناگسستني خود را در درون جامعه ايراني و پيوند اين كشور را با ساير كشورهاي اسلامي حفظ كرده است و تنها قدرتي است كه حضور خود را در تاريخ ايران و كشورهاي مسلمان در پيكار عليه ظلم و تجاوز اعلام نموده است و نيز تنها قدرتي است كه يارائي بسيج پيروان وابسته به خويش و گسيل آنان را، سراز پا نشناخته به ميدان نبرد دارد ـ از اين رو مصمم است اين عامل نيرومند را به دست ژاندارم منطقه، شاه خائن نابود كند و اين دژ مستحكم را درهم بكوبد و حتي آغاز و انجام پديده‌ها و پي‌آمدهاي تاريخ اين جامعه را كه با مقياس مبدأ حركت انقلابي اسلام تعيين مي‌شود، با مقياسي بي‌اثر و بدون جاذبه ـ يعني مبدأ تاريخ باصطلاح شاهنشاهي ـ تنظيم نمايد.

اكنون كه حوزه علميه قم به سالگرد 15 خرداد 42 ـ كه نقطه‌ عطفي بود در تاريخ مبارزات ملت قهرمان و ستمديده مسلمان ايران و در آن روز بود كه مردم ـ كه تنها به سلاح ايمان مجهز بودند،‌ به عنوان اعتراض به دستگيري امام خميني بي‌باكانه و دليرانه به جنگ با دشمن اهريمني و ددمنش خود برخاستند و نشان دادند كه در هيچ شرايطي تسليم بي‌اراده خواسته‌هاي ننگين و ضدانساني دستگاه حاكمه نخواهند شد و با خون پاك و فريادهاي پرخروش خود حماسه‌اي بزرگ آفريدند كه تا ابد فراموش‌ناشدني است و از خون‌هاي پاكشان نهال‌هاي باروري بپاخاست و از فريادهاشان لرزش‌هاي ويرانگري دامن گسترد و بازتاب آن روز بزرگ و حماسه شورانگيزش در تاريخ مبارزات ملت ايران جاودانه خواهد ماند ـ نزديك مي‌شود همه روزه شاهد يورش‌هاي وحشيانه مزدوران شاه جلاد به مدارس ديني است.

از جمله شبيخوني كه عمال كثيف شاه در ساعت 11 شب 5 خرداد 55 به مدرسه حجتيه زدند. در اين شب بالغ بر دويست نفر از مأمورين شاه كه اكثرا مسلح بودند وارد مدرسه حجتيه (مركز اجتماع و فعاليت طلاب پس از بسته شدن فيضيه) مي‌شوند و بلافاصله به ده دسته بيست نفري تقسيم گشته و هر گروه كنترل قسمتي از مدرسه را به عهده مي‌گيرد. طلاب بي‌پناه را در حجرات كتك زده و هر كدام از ايشان را كه شناسنامه نداشته‌اند همراه با طلابي كه نامشان در ليست شاه اين دژخيمان بوده است، دستگير مي‌كنند. در اين يورش تمام مدرسه را زيرورو كرده، در و پنجره حجرات را شكسته و بالغ بر هشتاد نفر را دستگير مي‌كنند.

پس از جستجوي مدرسه حجتيه مأمورين اين مدرسه را در ساعت دو و پانزده دقيقه بعد از نيمه شب ترك كرده و بلافاصله از پشت‌بام‌هاي مجاور وارد بام مدرسه خان مي‌شوند و افرادي را كه روي پشت‌بام خوابيده بودند به زور وارد حجراتشان مي‌كنند. برق مدرسه را قطع نموده و با چراغ قوه وارد حجرات مي‌شوند و هركس را كه مي‌بينند مي‌زنند. از اين مدرسه جمعا 35 نفر دستگير مي‌شوند.

پس از ترك مدرسه خان در ساعت سه و چهل و پنج دقيقه به مدرسه حقاني شبيخون زده و پس از فحاشي بسيار و زيرورو كردن حجرات تعداد 11 نفر را دستگير و روانه زندان مي‌كنند.

در اين يورش‌ها تعداد بسياري كتاب، جزوات انقلابي و اعلاميه غارت شده است.

اين وحشي‌گري‌هاي محمدرضا شاهي همه براي جلوگيري از تظاهرات پرشوريست كه همه ساله در 15 خرداد صورت مي‌گيرد. زيرا تظاهرات پانزده خرداد به مفهوم اينست كه حوزه‌هاي علميه با پشت‌سر گذاشتن 14 سال شهادت‌ها و شكنجه‌ها، تبعيدها و زندان‌ها بازهم به صورت يك نيروي بالنده و مترقي در پاسخ به دعوت پيشواي بزرگ خود در انجام رسالت آگاهي‌بخش به توده‌هاي مسلمان و دعوت عموم ملت براي تشكل‌يافتن و متحدشدن در راه يك مبارزه مسلحانه عليه نظام طاغوتي و ضدخلقي امپرياليسم و عليه نوكران حلقه‌بگوش و سگ‌هاي زنجيري‌اش، حضور خويش را در متن مبارزات همه‌جانبه ملت مسلمان ايران، اعلام مي‌دارد و اين پاسخ مثبت را رژيم فاشيستي شاه در روزهاي 15 و 16 و 17 خرداد 54 با طعم زهرآگين‌اش در عمق جان خويش احساس كرده، لذا مي‌كوشد تا در سال 55 اين تظاهرات تكرار نگردد…

اين بود بررسي كوتاهي از جنايات شاه خائن، نسبت به حوزه‌هاي علميه و علماي بزرگ ايران كه در پايان آن به گروه‌هاي درگير با رژيم ـ بخصوص روحانيون مبارز ـ توصيه مي‌شود كه براساس شناخت صحيح ماهيت مبارزه و روش‌هاي تكاملي آن بكوشند با تشكيل گروه‌هاي انقلابي و پيمودن تازه‌ترين راه‌ها براي تشكيلات مبارزاتي در پيشبرد مبارزات خلق ايران، اقدام به فعاليت‌هائي بنمايند تا در ضمن وارد ساختن ضربات سنگين به دشمن، كمترين تلفات را داده باشند. به همين مناسبت از شيوه‌هاي كشف شده و كارهاي سطحي به شدت پرهيز بنمايند.

پيروز باشيد

درود بر شهداي راه آزادي

مرگ بر شاه خائن، ژاندارم منطقه

10/ خرداد/ 55 حوزه‌ي علميه قم