شماره ۴۴ ( سال پنجم، آذر ١٣٥٥ )

 

فهرست مطالب

 آمريكا در بن‌بست ميليتاريزه كردن ايران

جنگ در جنوب فيليپين

ساسان صميمي بهبهاني

تحويل خلبان پناهنده

در سودان چه مي‌گذرد؟

اخبار

او به درياي حقيقت پيوست

 

 

 

آمريكا در بن‌بست ميليتاريزه كردن ايران

مَثَلَهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً فَلَمّا اَضاءَتْ ما حَوَلُه ذَهَبَ اللهُ بِنوُرِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ في ظُلُماتُ لايُبْصِرونْ. بقره ـ 17

مثل آنها مانند كساني است كه آتشي افروختند كه راه خود را بيابند. اما هنگامي كه اطراف آنها كمي روشن شد خداوند آن روشنائي را از آنها گرفت و در تاريكي‌ رهاشان نمود. به طوري كه ديگر هيچ نبينند.

هموطنان عزيز:

از چندي پيش در محافل و مطبوعات خارجي جنجال و سروصداي جديدي درباره مسائل ايران مشاهده مي‌گردد. غرض اين محافل چيست؟ شواهد مشهود و يا نامشهود بر چه تغييراتي و در چه روندي دلالت دارند؟

اين‌ها سئوالاتي است كه از ديد تيزبين اهل بصيرت نمي‌تواند مخفي بماند. و لاجرم مطرح است.

نهضت آزادي ايران بدون آنكه در اين مرحله از بررسي خود به اصل قضايا وارد شود، در تحليل زير كوشيده است تا هموطنان عزيز را در جريان برخي از مسائلي كه امپرياليسم آمريكا در مورد ايران با آنها درگيري پيدا كرده است قرار دهد.

كوشش آمريكا در جهت خروج از اين بن‌بست‌ها در چه مسيري است يا خواهد بود به شواهد بيشتر و بحث و تحليل عميق‌تري احتياج دارد.

پيام مجاهد.

جنگ ويتنام، آمريكا را با بحران‌هاي اقتصادي عميقي روبرو ساخت به طوري كه بعد از جنگ آمريكا مجبور گرديد در رابطه با مسائل خاورميانه، به‌خصوص نفت، در سياست خارجي خود تغييراتي بدهد.

مجله وال‌استريت (30/1/73) سخنگوي محافل سرمايه‌داري آمريكا، مسائل اساسي سياست آمريكا را در خاورميانه چنين خلاصه كرده است:

1ـ ازدياد احتياج آمريكا به نفت خاورميانه.

2ـ تناقض ميان كمك‌هاي نظامي آمريكا به اسرائيل از يك طرف و منافع آمريكا در نفت اعراب از طرف ديگر.

3ـ مشكلات پولي و كسر توازن پرداخت‌ها و خطر ورشكستگي.

محافل سرمايه‌داري آمريكا با توجه به احتياج روزافزون آمريكا به نفت خاورميانه، كه عمدتا از عربستان سعودي تأمين مي‌گردد پيش‌بيني مي‌كردند كه آمريكا در سال 75، 15 ميليارد دلار و در سال 80، 24 تا 30 ميليارد دلار و در سال 85، 30 تا 70 ميليارد دلار در سال بابت واردات نفت اجباراً بايد پرداخت نمايد. و اين برآوردها براساس قيمت نفت در سال 1973 بوده است. با ازدياد بهاي نفت اين ارقام به مراتب بالاتر رفته‌اند.

علاوه بر جنبه‌هاي مالي قضيه مسئله قطع احتمالي جريان نفت به آمريكا نيز مورد نگراني آمريكا بوده است.

وزير امور خارجه آمريكا ـ كه نماينده سرمايه‌داران بزرگ آمريكائي ـ گروه روكفلر مي‌باشد، در اوائل سال 73 گفت كه:

«هر نوع اخلال در جريان نفت خاورميانه به هر دليلي مي‌تواند خسارت عظيمي به اقتصاد ملي و امنيت داخلي و خارجي ما وارد سازد» (وال استريت جورنال 30/1/72)

و راه‌حل آن مسائل و پيشگيري خطرات آينده را هم ميليتاريزه كردن هرچه بيشتر ايران تشخيص دادند:

بنا بر نظر مقامات دولتي آمريكا، فروش اين سلاح‌ها را مي‌توان بخشي از تجديد كوشش آمريكا در ازدياد فروش سلاح‌هاي آمريكا به كشورهاي هم‌پيمان و توسعه‌يافته دانست كه به دو منظور مي‌باشد. يكي كمك به بالابردن صنايع نظامي آمريكا و بيكاري كارگران اين صنايع در مناطق پرجمعيت كشور كمك بزرگي نمايد.

…. مقامات رسمي مي‌گويند كه فروش اين سلاح‌ها همچنين مي‌تواند كمك بزرگي باشد به اينكه صنايع دفاعي نظامي به‌خصوص كارخانجات هواپيماسازي دست نخورده باقي بمانند و به كار خود ادامه دهند بدون آنكه مخارج حفظ اين صنايع به عهده بودجه پنتاگن باشد.»

(هرالد تريبون 11 سپتامبر 72)

مقامات آمريكائي در همان جريان اعلام داشتند كه:

«به علت گزارش حساسيت شاه به سروصداي اين معامله مايل نيستند كه درباره جزئيات و خصوصيات آن صحبت كنند.» ….. اما «مقامات وزارت امور خارجه و دفاع آمريكا تأكيد كرده‌اند كه علاوه بر ملاحظات سياسي و نظامي اين معامله براي ايالات متحده آمريكا بسيار سودمند خواهد بود. به اين ترتيب كه از طرفي توليدكنندگان اسلحه را كه در حال ركود سفارشات بعد از خاموشي جنگ ويتنام مي‌باشد كمك خواهد كرد و از طرف ديگر كمبود توازن ارزي را كاهش خواهد داد»….

 ويكي از نمايندگان كارخانجات هواپيماسازي كه سهم بزرگي از اين معامله رادريافت خواهد كرد گفت كه «مسلما اين مسئله خلاء خطوط توليدي ما را پر خواهد ساخت»….

نيويورك تايمز 22 فوريه 73

اين مسائل كه در آن موقع همزمان با سفر نيكسون به ايران و اعزام تيمي از طرف پنتاگن به ايران مطرح گرديده بود از آن پس به كرات در مطبوعات و محافل آمريكائي عنوان شده و با كمال وقاحت و بي‌محابا آن را اعلام نموده‌اند:

كسينجر: «فروش اسلحه به ايران كه قرار است به همان سطح 4 سال گذشته ادامه يابد براي كمك به ايران نيست. بلكه كاملا به نفع آمريكاست (واشنگتن پست 8/8/76)

گزارشات كنگره و كميته روابط خارجي سناي آمريكا (كريستين ساينس مونيتور 15/9/76) فروش اسلحه به ايران براساس «توجهات استراتژيك در منطقه خاورميانه، به‌خصوص خليج فارس و توجهات تجارتي، فروش پرمنفعت اسلحه» دانسته و نوشت كه «فروش اسلحه به ايران يك كندوي عسل را كه حاصل آن يك گنج سرشاري براي تهيه‌كنندگان اسلحه در آمريكاست بوجود آورده است».

و درجاي ديگر:

«فروش اسلحه به ايران براي كارخانجات آمريكائي سازنده اسلحه، براي بخش‌هاي سه‌گانه ارتش آمريكا، نيروهاي دريائي ـ هوائي ـ زميني، و براي آژانس امنيت و دفاع يك گنج سرشاري را ايجاد كرده است.» (واشنگتن پست 8/8/76)

بازهم از كسينجر:

«بنابراين هيچ‌كس اسلحه را براي خود اسلحه نمي‌فروشد. به‌خصوص در مورد ايران، كشوري كه ـ تكرار مي‌كنم ـ در برنامه قطع صدور نفت به غرب شركت نكرد، به اسرائيل نفت مي‌فروشد، اعلام كرده است كه در برنامه‌هاي ديگري براي قطع نفت به غرب شركت نخواهد كرد و يك دوست بزرگي براي آمريكا بوده است و تقريبا تمامي اهداف سياسي خارجي آمريكا را تقويت و پشتيباني كرده است». بولتن وزارت امور خارجه آمريكا ـ 20 سپتامبر 1976

در همين شماره از نشريه مزبور كسينجر مي‌گويد:

«استقلال ايران براي آمريكا بسيار مهم است… ايران بزرگ‌ترين توليدكننده نفت در خاورميانه است. ايران سياستي را كه دقيقا موازي سياست خارجي خود ماست بكار برده است . ايران هرگز در قطع جريان نفت شركت نكرد…. سلاح‌هاي خود را هرگز به كشوري كه ما آن را تصويب نكرده‌ايم نفرستاده است. (يعني ارسال آنها به رودزيا ـ اسرائيل ـ يمن شمالي ـ ظفار و ويتنام با موافقت آمريكا بوده  است. پ.م)

اما ميليتاريزه كردن ايران بدست نظاميان آمريكا، مشكلات خاصي را همراه خود ايجاد كرده است كه موجبات نگراني محافل ديگر آمريكائي را فراهم ساخته است. كه نتيجه‌گيري آن را خبرنگار تلويزيوني سي.بي.اس دربرنامه خاصي كه بنام «فروش هواپيماهاي جت اف14» معرفي نمود چنين بيان داشت:

«معاملات و تجارت اسلحه (در ايران) ما را به سوي يك ويتنام ديگري هدايت مي‌كند. و مسئله آنقدر مهم است كه نبايد آن را سرسري گرفت و رد شد».

سناي آمريكا نيز به انتقاد شديد از برنامه فروش اسلحه به ايران پرداخته و چنين نتيجه‌گيري مي‌نمايد: (نيويورك تايمز 30/9/76)

فروش اسلحه به ايران «دچار هرج و مرج و خارج از كنترل مي‌باشد و… تا ده‌ها سال بعد هم ايران قادر نخواهد بود در صورت بروز يك جنگ بدون كمك روزانه آمريكا در جنگ شركت كند»….. ايران به اندازه كافي خلبان براي استفاده از هواپيماهاي خريداري شده ندارد! (مگر عربستان سعودي خلبان به اندازه كافي دارد؟ چرا عليه فروش اسلحه  به عربستان سعودي اين اندازه جنجال نمي‌شود!؟ پيام مجاهد)

بسياري از وسائل خريداري‌شده به علت فقدان متخصصين ايراني كه بتوانند آنها را بكار اندازند درانبارها انباشته شده‌اند.

حتي محافل آمريكائي نيز به بالابودن حجم اين خريدها اعتراف داشته و اظهار نگراني كرده‌اند. مثلا گزارش اداره حسابداري كل آمريكا در ژانويه 75 شديداً از اين برنامه‌ها انتقاد مي‌كند (به شماره 33 پيام مجاهد رجوع كنيد) و نيويورك‌تايمز (20/9/76) نيز مي‌نويسد كه:

بسياري از متخصصين نظامي آمريكا معتقدند كه ايران مصرفي براي اين همه هواپيما ندارد. همين مطلعين مي‌گويند كه خلبانان ايراني اين هواپيماها تعليمات بسيار ناقص دريافت كرده‌اند. و به‌هيچ‌وجه قابل اعتماد نيستند. بسياري از اين مطلعين حتي حاضر نيستند در اين هواپيماها به خلباني ايراني‌ها سوار شوند».

به موجب همين گزارش:

«مقامات ارتش آمريكا به قدري از فروش اسلحه به ايران شوق و ذوق و اصرار داشتند كه اغلب مقامات ايراني را از وسعت اشكالات و احتياجات تعليماتي لجستيك و حفاظت سيستم‌هاي در دستور خريد مطلع نمي‌ساختند». و حتي كارشناساني هم كه به ايران اعزام شده‌اند به علت پائين بودن سطح معلومات خودشان و اشكالات فني، توليد دردسرهاي جديدي نمودند. به طوري كه:

«بخاطر عجله در ارسال لوازم نظامي و ضرورت تعليمات ايرانيان معلميني كه در سال قبل براي آموزش كار با هليكوپترهاي خريداري‌شده از كمپاني بل به اصفهان رفته بودند بجاي آنكه به تدريس بپردازند نيمي از آنها تمامي وقت خود را صرف مشروب‌خوري و دعوا ميان هم مي‌كردند و حتي در مساجد اصفهان با هم مسابقه موتورسواري مي‌دادند!»

نيويورك تايمز (6/8/76) مي‌نويسد:

«در ماه مي 74 هنوز حتي آمريكا از ويتنام خارج نشده بود كه نيكسون تصميمي مخفي و بحث‌نشده درباره فروش اسلحه به ايران گرفت….» اگر شاه بخواهد با كشوري بجنگد، يا برعكس به او حمله كنند ايران كاملا و كلا به مستشاران خود وابسته و متكي است و يا اگر چنانچه در صورت جنگ مستشاران و متخصصين آمريكا از ايران بيرون بيايند ارتش شاه بدون هرگونه كمكي بحال خود رها خواهد شد».

نيويورك‌تايمز مجددا در 20/9/76 نوشت كه:

«ايران در ظرف 5 تا 10 سال آينده در جنگ عمده‌اي با همسايگان خود شركت نخواهد كرد. و اگر شركت كند حتي تا ده سال آينده هم قادر نخواهد بود بدون كمك روزمره آمريكا عمليات جنگي را ادامه دهد.»

«شاه ايران مي‌كوشد كه تأسيسات ارتش را در كشوري كه اساسي‌ترين احتياجات مديريت فني و كادرهاي ورزيده را ندارد، مدرنيزه سازد. و آن را به طور مؤثر بكار اندازد. در حالي كه ايران حتي براي نگهداري از لوازم مزبور آدم ندارد».

در پايان اين مقاله به وجود تناقضات در جبهه دشمن و رشد و گسترش اين تناقضات اشاره بيشتري خواهد شد. در اينجا مختصرا اشاره مي‌شود كه چگونه آمريكا براي حل يك تضاد به تضادهاي ديگري مبتلي مي‌گردد.

اگر فروش اسلحه به ايران و دريافت نقدي بهاي اين سلاح‌ها و از بين بردن كشاورزي ايران و تبديل كشور ما به بزرگ‌ترين بازار مصرف توليدات كشاورزي آمريكا، توانست برخي از مشكلات اقتصادي آمريكا را به مقدار قابل توجهي حل كند اما نفس عمل مشكلات جديدي را به وجود آورده است.

گفته شد كه آمريكا براي حفظ و اداره اين سلاح‌ها، براي تربيت كادرهاي ايراني مجبور است تعداد نفرات مستشاران نظامي خود را در ايران افزايش دهد. هيئت مستشاران نظامي آمريكا در ايران، هم‌اكنون بزرگ‌ترين هيئت مستشاري نظامي آمريكا، در خارج از آمريكاست كه سه ژنرال آن را اداره مي‌كنند. تعداد آمريكائي‌هائي كه در اين رابطه در ايران كار مي‌كنند از سه هزار نفر در چند سال قبل به 24000 نفر در حال حاضر رسيده است. و پيش‌بيني مي‌شود كه اين تعداد به زودي (1980) به 60 هزار نفر برسد.

وجود اين تعداد آمريكائي در ايران خطرات فوري و آتي براي آمريكا بوجود مي‌آورد. اعدام‌هاي انقلابي مستشاران نظامي آمريكا در چند سال گذشته توسط انقلابيون در تشديد اين ترس و نگراني سهم مؤثري داشته است.

اين افراد بحق، آماج‌هاي بسيار مناسبي جهت حملات انقلابيون در ايران مي‌باشند. علاوه بر اين در صورت تشديد درگيري‌ها، اين افراد يا بايد به منظور كمك به دولت ايران و جهت به كارانداختن اين وسايل در ايران بمانند كه خود عملا به منزله شركت فعال آمريكا در جنگ داخلي ايران است و يا اگر بخواهند كه ايران را ترك كنند شاه براي حفظ رژيم خود آنها را مجبور به همكاري كند.

يو ـ اس ـ نيوز ـ اند ـ ورلد ريپورت در 16/8/76 پس از بحث گزارش سناي آمريكا درباره ايران مي‌نويسد كه:

«به موجب گزارش سناي آمريكا 50 تا 60 هزار متخصص نظامي آمريكا به ايران خواهند رفت. به طوري كه ايران بدون شركت فعالانه و روزبروز آمريكا قادر نخواهد بود در جنگي شركت كند».

گزارش سناي آمريكا در جاي ديگر اضافه مي‌كند كه:

«63 درصد مردم ايران هنوز بي‌سواد هستند و براي اداره چنين سلاح‌هاي پيچيده‌اي تا حداقل ده سال آينده هم به كمك روزمره متخصصين آمريكائي نياز دارد… و اين يعني حضور 50 تا 60 هزار آمريكائي در ايران تا سال 1980».

….. در صورت بروز جنگ اين افراد مي‌توانند «گروگان» قرار بگيرند، حتي حضور آنها ممكن است ايجاد خطرات و ناراحتي‌هائي براي آمريكا بنمايد».

همين منبع خبري گفته است كه:

«اكنون در ايران يك گروه مزدوران خارجي (Merceneris) وجود دارد».

اين‌گونه فروش‌ها دو مشكل براي آمريكا به‌وجود آورد است:

1ـ آيا در صورت بروز جنگي ميان مشتري‌هايش در منطقه آمريكا بايد اجازه بدهد كه متخصصين فني‌اش در محل باقي بمانند! و در جنگ و نزاع شركت كنند! خصوصا در مورد ايران و عربستان سعودي كه دشمناني در منطقه دارند!؟

2ـ در صورت بروز جنگي ميان اعراب و اسرائيل و شركت مشتري‌هايش، آيا آمريكا احتياجات هر دو طرف (اعراب و اسرائيل) را بدهد يا صرفا صبر كند تا همه لوازم جنگي آنها تمام شود؟

«در جنگ 73 اعراب و اسرائيل ميزان تلفات مهمات اسرائيلي به قدري بود كه آمريكا مجبور بود به سرعت و بوسيله هواپيماهاي عظيم باربري جنگي‌اش به اسرائيل مهمات برساند كه شكست نخورد. وگرنه اسرائيل نابود شده بود.»

اين نگراني‌ها باعث شده است كه جناح‌هائي از هيئت حاكمه آمريكا و حزب دموكرات آن به دولت آمريكا جهت تغيير اين سياست فشار بياورند!

واشنگتن پست (15/8/76) در همين رابطه نوشت كه:

تصميم نيكسون مبني بر فروش اسلحه به ايران، با آن وضع مخفيانه كه از مشخصات كار نيكسون بوده است. اكنون كشور (آمريكا) را در وضعي قرار داده است كه از طرفي آمريكا نمي‌تواند آن نوع تعهدات را بپذيرد ولي از طرف ديگر محكوم كردن و لغو آن كار آساني نيست. پيدا كردن يك راه‌حل به مراتب مشكل‌تر خواهد بود….

خطر رو به توسعه براي آمريكا بسيار مشخص است.»

در دنباله همين احساس ضرورت تغيير و توجه به خطر است كه بروز بحران‌هاي شديدي در روابط ايران و آمريكا پيش‌بيني مي‌شود.

«احتمال به وجود آمدن يك بحران شديد را نمي‌توان به كلي ناديده گرفت. و به همين دليل نقشه‌ها و برنامه‌هائي بايد طرح و پيش‌بيني كرد تا در صورت وقوع چنان وضعي از آنها استفاده شود.» واشنگتن پست…

بروز بحران ممكن است با تغييراتي در حكومت ايران همراه باشد:

«اين مشكلات سخت‌تر و خطرناك‌تر خواهد شد اگر چنانچه تغيير عمده‌اي در روابط ايران و آمريكا بوجود بيايد. احساسات ضدآمريكائي در ايران يك مشكل بسيار جدي خواهد بود. خصوصا اگر چنانچه قرار باشد در حكومت  ايران تغييري ايجاد گردد». واشنگتن پست….

شدت نگراني اين محافل را وقتي بيشتر مي‌توان درك كرد كه توجه شود كه: «اگر چه شاه وفاداري ارتش را پشت‌سر خود دارد، اما گزارشات موجود حاكي است كه برخي از سلاح‌هاي چريكي ايراني از طريق بازار سياهي كه بدست امراي ارتش ايجاد شده است بدست آنها مي‌رسد».

(كريستين ساينس مونيتور)

در حالي كه جناحي از هيئت حاكمه از سياست فعلي آمريكا در مورد ميليتاريزه كردن ايران و پشتيباني از شاه انتقاد مي‌كند و خواستار تغيير آنست جناح‌هاي وابسته به ارتش آمريكا و كارخانجات اسلحه‌سازي ـ جمهوري‌‌خواهان از اين سياست شديدا پشتيباني مي‌نمايد:

كسينجر:

«ما حتي اگر تمامي آمريكائي‌هائي را كه براي امور نظامي در ايران هستند بيرون بياوريم باز هم حدود 15000 نفر آمريكائي در ايران خواهيم داشت ـ حالا اگر شما پيشنهاد مي‌كنيد كه ما تمام آمريكائي‌ها را از ايران بيرون بياوريم به علت اينكه خيلي ريسكي است ما در وضعي قرار خواهيم گرفت كه هيچ آمريكائي در ايران و يا در جاي ديگر نخواهيم داشت. و در نتيجه هيچ‌گونه نفوذي در هيچ كشوري نخواهيم داشت و در نتيجه اقتصاد خودمان را به شدت مورد تهديد قرار خواهيم داد»

(بولتن وزارت امور خارجه آمريكا)

20 سپتامبر 76

در جاي ديگر كسينجر ضمن دفاع از سياست آمريكا در مورد شاه گفت:

«رئيس جمهور آمريكا، وزير امور خارجه و دولت آمريكا از اين گونه روابط با ايران بسيار خوشوقت هستند»

(واشنگتن پست 8/8/76)

كسينجر انتقادات كارتر را از سياست فروش اسلحه به ايران و حمله به عدم آزادي‌هاي دموكراتيك را «مضر و زيان‌آور» دانست. ژنرال براون، رئيس ستاد ارتش آمريكا نيز ضمن آنكه مي‌گويد «در ارسال سلاح‌هاي آمريكائي بايد رعايت احتياط خيلي بيشتري را نمود». از شاه تمجيد مي‌نمايد:

«به نظر من شاه ايران براي مملكت خودش كار بسيار عظيمي را انجام داده است و مي‌دهد» …. او به درستي مي‌بيند كه ايران بايد از نظر نظامي قوي شود و لذا نيروهاي نظامي خود را تقويت مي‌كند… تحت شرايطي كه نه‌تنها در خدمت علائق امنيتي ايران است بلكه ساير كشورهاي دنيا… من دليلي نمي‌بينم كه فكر كنم شاه در پشت‌سر آنچه كه با لياقت و كفايت ملت خود را رهبري مي‌كند و به ثبات آن بخش از دنيا كمك مي‌نمايد، هدف‌ها و آمال ديگري هم داشته باشد».

و بين اين سخنان براون و سخنان شاه به شرح زير تشابه كامل وجود دارد:

شاه: «بلي ما مسلح مي‌شويم و ميزان خريد سلاح در سال جاري به چهار ميليارد دلار رسيده است. و شايد در سال‌هاي آينده بيشتر شود و اين معدل در سال‌هاي طولاني آينده ادامه خواهد داشت. زيرا مي‌خواهيم در منطقه‌اي كه در آن زندگي مي‌كنيم نيرومند باشيم… ما در منطقه‌اي زندگي مي‌كنيم كه اين منطقه امروز مهم‌ترين منطقه جهان است… نقش و سياستي هم كه در پيش گرفته‌ايم كه اين نقش و سياست و اين ثروت بدون تأمين قدرت نظامي حفظ نخواهد شد….»

(كيهان هوائي 26/6/54)

اما بهرحال قضيه فروش بي‌حساب سلاح‌هاي آمريكائي به ايران هچنان به عنوان فوري‌ترين مسئله در دستور بحث مقامات آمريكائي قرار دارد.

اعضاي يك هيئت 11 نفري از سناي آمريكا به ايران رفته بودند وضع نظامي ايران را مورد انتقاد شديد قرار دادند و به رهبران ايران (منظور آنها شاه است.پ.م) گفتند كه فروش جديد سلاح‌هاي دقيق آمريكائي كه ايران آنها را درخواست نموده است با مخالفت كنگره روبرو خواهد شد».

(لوس‌آنجلس تايمز 28/11/76)

قبلا هم كميته روابط خارجي سناي آمريكا، گفته بود (كريستين ساينس مونيتور 15/9/76) كه:

«فروش اسلحه به ايران از كنترل خارج شده است. و … و هرگونه تغيير در برنامه فروش اسلحه به ايران ايجاد يك بحران عظيمي در روابط ايران و آمريكا خواهد نمود».

ظواهر انعكاس اين بحران را شايد بتوان در برخي از سخنان شاه مشاهده كرد:

«… مگر شما سياست جانبداري از دوستان خود را كه پول خويش را صرف مي‌كنند و حاضرند خون خود را در راه ميهن خويش بريزند دنبال نمي‌كنيد؟ ولي در عين حال اين كار به سود جهان غيركمونيست است. در غير اين‌صورت چه راه ديگري جز يك فاجعه اتمي يا ويتنام‌هاي ديگري كه هر چند وقت يك‌بار شما را گرفتار خواهد كرد وجود دارد؟

«آيا آمريكا و ساير كشورهاي غيركمونيست مي‌توانند از دست رفتن ايران را تحمل كنند»…. اگر (ايران) چنانچه روزي در معرض خطر سقوط قرار گيرد شما چه كار خواهيد كرد؟ آيا شما راهي داريد؟ آمريكا راه ديگري جز ادامه سياست فعلي ندارد. چون كه راه‌حل ديگر عبارتست از جنگ خانمان‌سوز اتمي يا ويتنام ديگري؟

(كيهان هوائي 27 مرداد 55)

شاه در برابر سئوال بعدي خبرنگار گفت:

«من ترديد دارم كه يك قدرت بزرگ واقعا دو يا سه يا چهار يا چند نوع سياست خارجي داشته باشد؟ زيرا مسئوليت‌ها آنقدر بزرگ است و سياست‌هائي كه طي ساليان دراز مشخص گرديده و اساسي مستقر شده آن سياست‌ها به حد كامل قانوني بزرگ و عاقلانه پي‌ريزي شده است كه تغييردادن آنها به منزله تغيير طرزفكر آمريكا نيز به شمار مي‌رود. و اين كار عواقب چنان پردامنه‌اي دارد كه قابل تصور نيست».

اگر شما رويه غيردوستانه‌اي در قبال كشور من اتخاذ كنيد ما هم مي‌توانيم ـ اگر نه بيشتر به همان اندازه كه شما به ما لطمه مي‌زنيد به شما لطمه بزنيم. نه‌تنها در ايران بلكه در منطقه براي شما ايجاد دردسر نمائيم».

«اگر چنان‌چه شما ما را مجبور به تغيير رويه دوستانه بنمائيد لطمات و عواقب آن قابل اندازه‌گيري نخواهد بود».

در حالي كه برخي از محافل آمريكائي در دفاع از شاه مي‌نويسند كه: «عمليات شاه با اهداف استراتژي آمريكا انطباق كامل دارد».

(نيوزويك 23/8/76)

و يك منبع ديگري هم اضافه مي‌كند كه:

«در صدور سلاح به خاورميانه، اگر چه نفوذ آمريكا كمك موثري در پرداخت موازنه مالي بوده است اما آمريكا را در يك جريان و شرايط خطرناك خاصي درگير ساخته است كه در سال قبل حتي تصورش هم مقدور نبوده است.»

(يو ـ اس ـ نيوز اند ورلد ريپورت 16/8/76)

اما به هر حال پيشنهاد اينست كه: «لازم است هنري كيسينجر با شاه درباره‌ي چگونگي محدود كردن و يا تقليل جريان سلاح به ايران مذاكراه كند…»

(واشنگتن‌پست 15/8/76).

و جمع‌بندي اين منابع اين است كه:

«ابعاد سهل و ممتنع مشكل با تمامي دردناكي‌اش ظاهر مي‌شوند… خطر رو به توسعه براي آمريكا بسيار مشخص است.»

(واشنگتن پست 15/8/76)

هموطنان عزيز:

همان‌طور كه در مقدمه تحليل بالا آمده است قصد ما ورود به بحث درباره ماهيت برخي از روندهاي جديد در صحنه روابط ايران و آمريكا و مسائل خاورميانه نمي‌باشد، بلكه غرض ايجاد آگاهي و توجه در اذهان خلق مسلمان، و همه مبارزين اصيل ملي مي‌باشد.

براي درك و فهم ماهيت و نوع پديده‌هاي سياسي ـ ديپلماتيك در مشي مشهود برخي از سياست‌هاي خارجي در ايران و پيش‌بيني احتمال برخي از تغييرات متناسب، توجه به بسياري از نكات ضروري است. و تنها با اين توجهات است كه مي‌توان ماهيت برخي از رفتارها و جنجال‌ها و حملات و نگراني‌ها را چه در سطح روابط آن سياست‌ها و چه در درون جنبش خلق، درك كرد.

ما اميدواريم كه در آينده اين مسائل را به بحث عمومي بگذاريم. اما آنچه را كه در اين مرحله لازم به يادآوري مي‌ دانيم اينست كه ماهيت نظام حاكم بر جامعه و بر سرنوشت خلق ما آنچنانست كه سرنوشت محتوم آن برمبناي مشيت حق و قوانين اجتناب‌ناپذير خلقت چيزي جز نكبت و سرنگوني در زباله‌داني تاريخ نخواهد بود.

و براي تمامي كساني كه با قرآن و جهان‌بيني توحيدي و طرز تفكر اسلامي و با مواضع اعتقادي و فكري نهضت آزادي ايران آشنا هستند اين مسئله نيز روشن است كه سقوط نظام‌هاي طاغوتي حاصل حركت آگاهانه و متشكل و نظام‌يافته توده‌ها براساس يك ايدئولوژي انقلابي مي‌باشد. اين جهاد و قتال مستمر خلق است كه بر پيشاني حكومت‌هاي استبدادي از نوع محمدرضا شاهي و اعوان وانصارش و همچنين ياورانش در ماوراء بحار، ابرقدرت‌ها ـ متكاثرين جهان داغ باطله مي‌زنند.

تقدير و مشيت حق چنين است كه:

لَو لا دَفَعَ اللهَ الناسُ بَعضَهُمْ بِبَضٍ لَفَسَدَتِ الاَرْضْ. (بقره 25).

و امروز ما شاهد بروز علائم درهم ريختن رژيم فاسد ـ مستكبر ـ فاسق و فاجر و مجرم محمدرضا شاه هستيم.

يك بار ديگر رژيم شاه ـ نوكر امپرياليست‌هاي خارجي ـ دچار تشنجات جديدي شده است.

سرتاسر رنگين و ننگين‌نامه‌هاي دولتي در ايران و مطبوعات خارجي، به‌خصوص روزنامه‌هاي آمريكائي مملو از انعكاس اين تشنجات و تشديدآن مي‌باشد. سخنان شاه و ساير مقامات دولتي و مواضعي كه برخي از جناح‌هاي هيئت حاكمه آمريكا اتخاذ كرده و مي‌كنند همه نمودار وجود اين تشنج و ترس و نگراني امپرياليست‌ها از وضع ايران و همه حاكي از زبوني و بيچارگي رژيم در حل مشكلات خود، كه همه حاصل رشد و گسترش مقاومت و مبارزه خلق ماست مي‌باشد.

بعد از كودتاي ننگين و خائنانه 28 مرداد 32 كه بدست سياي آمريكا و به مشاركت استعمار انگليس طرح‌ريزي شده بود و توسط آلت فعل‌هائي چون محمدرضا پهلوي و فضل‌الله زاهدي اجرا گرديد و با تأييد استعمار سرخ روسيه شوروي تثبيت گرديد، هريك از ابرقدرت‌ها، امپرياليسم آمريكا و انگليس و روس از خوان يغماي غارت و چپاول اموال ملت ما به نسبت قدرت و نفوذ خود در ايران سهمي بردند.

حكومت ملي رهبر عاليقدر نهضت ملي ايران، دكتر مصدق را ساقط و جنبش رهائي‌بخش خلق را به زنجير كشيدند. آزادي‌خواهان را حبس و تبعيد و كشتار نمودند. هر كجا غيرتمند و نفس‌كشي يافتند با تمام قواي اهريمني خود به خاموشي آن پرداختند. تا جزيره آرام امنيت را به وجود آوردند. اما وجود سه واقعيت عيني تمامي محاسبات آنان را دائم برهم زده است و مي‌زند كه بالاخره هم به سقوط آنها منجر خواهد گرديد:

اول ـ تناقضات، كمبودها و انحرافات دروني نظام حاكم

دوم ـ وجود حركت انقلابي اسلامي زنده و پويا در ميان خلق ما كه ريشه‌هاي آن به سال‌هاي بعد از شهريور 20 برمي‌گردد به خصوص بعد از 28 مرداد و سپس 15 خرداد 42 (12 محرم) به مراحل جديدتر و تكامل‌يافته‌تري ارتقاء پيدا كرده است و علي‌رغم خيانت‌ها و انحرافات همچنين با قدرت بي‌سابقه‌اي پيش مي‌رود.

سوم ـ اينكه جهت تغييرات و حركت واقعيت‌هاي بالا به سوي رشد و تشديد و تقويت و بسط و گسترش است. نه به سوي سكون و زوال و انحطاط ناپديدي، به عبارت ديگر، ماهيت و ذات نظام سرسپرده پهلوي و سلطه استعمار خارجي بر كشور ما آنچنان است كه تناقضات دروني آن روزبروز رو به رشد است…. نه رو به ضعف و ناپديد شدن.

نگاهي به جريانات كلي و عمومي مربوط به عملكرد رژيم در 23 سال گذشته علي‌رغم برخورداري رژيم از پشتيباني قاطع و همه‌جانبه ابرقدرت‌هاي جهان اعم از آمريكا‌ ـ روس و انگليس و چين و ساير قدرت‌هاي غربي، و همه امكاناتي كه در اختيار رژيم بوده است، نتوانسته است مسائل حياتي جامعه ما را حل كند.و فقر و فاقه، دزدي ارتشاء حيف و ميل بيت‌المال مسلمين، غارت و چپاول منابع حياتي و خدادادي از مشخصات رژيم طاغوتي محمدرضا شاه است.

شاه كه بيش از پيش خطر را حس كرده و مي‌كند مي‌كوشد تا با هياهو و جنجال بسيار نشان دهد كه درصدد «اصلاح» است.

هارت و پورت مي‌كند كه: «نظامي‌ها غلط مي‌كنند فاسد باشند، پدرشان را درمي‌آوريم»… هركس كار نكند مثل موش دم‌اش را مي‌گيرم و مي‌ اندازيمش بيرون»… و بالاخره كه:

به زور هم كه شده اين مملكت را درست مي‌كنيم…

(كيهان هوائي 23/8/55)

اما:

ذات نايافته از هستي‌بخش                  كي تواند كه شود هستي‌بخش

آنچه را كه شاه و طاغوت و اربابانش مُتَكاثِرين و مُطَفِّفين با تمام هُمَزَه‌ها و لُمَزَه‌هايشان نمي‌بينند،‌ داغ باطله تاريخ بر چهره‌هايشان مي‌باشد.

غريو سعير حُطَمَه‌ايست كه از بطن جامعه ما ـ از عمق ناس مي‌خروشد و هر آنچه را كه با توطئه‌ها ـ مكرها ـ حيله‌ها ـ خدعه‌هايشان رشته‌اند، پنبه مي‌كند….

ابعاد سهل و ممتنع مشكلي كه آمريكا خود را با آن روبرو مي‌بيند چيزي نيست جز اكتسابات اعمال خودش از يك طرف… و رشد جنبش آزادي‌بخش خلق ما… كه نويد پيروزي خلق را مي‌دهد…

و اين وعده خداست كه:

وَسَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا اَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبوُنْ

پيروز باد نهضت آزادي‌بخش خلق مسلمان ايران

سرنگون باد رژيم سرسپرده شاه

نابود باد نظان شاهنشاهي

مرگ بر امپرياليسم در همه اشكال و اقسامش

 

 

 

جنگ در جنوب فيليپين

گزارش نماينده جبهه ملي آزادي‌بخش مسلمانان فيليپين به كنفرانس كشورهاي بي‌طرف در كلمبو ـ سيلان (سريلانكا)

حضار محترم در حالي كه در سريلانكا گردهم آمده‌آيد تا مشكلات پيچيده كشورهاي جهان سوم و همچنين مشكلات بشريت را در مجموع مورد بحث قرار دهيد، نبايد جنگ سيستميكي كه توسط دولت استعماري فيليپين بطور شديدي در جنوب فيليپين در جريان است از نظر دور داريد.

هر اندازه كه اين جنگ سيستميك در مقايسه با مشكلات جهاني كه توجه شما را به خود جلب كرده است كوچك به نظر آيد، معذالك اين واقعه قسمت حياتي از حقايق جهان كنوني ما و نماينده بشريت ستمديده مي‌باشد. اين دقيقا مشكلي است كه در گذشته نزديكي اكثرا شما كه از مرحله مستعمره‌اي رها شده‌‌ايد با آن دست‌به‌گريبان بوده‌ايد. و چنانچه اين موضوع را تأييد نكنيد كنفرانس كشورهاي جهان سوم نمي‌تواند حقيقتاً معتقد به وظائف اصوليش و اعلاميه‌هاي تاريخي كه صادر كرده است باشد.

جنگ جنوب فيليپين جنگي است كه توسط رژيم ديكتاتوري نظاي به خاطر مقاصد استعماري تدارك ديده شده است. درحقيقت اين يك جنگ استعماريست كه نتيجه 30 سال اختناق و روابط بهره‌كشي استثماري مابين مردم ما و حكومت استعماري فيليپين مي‌باشد.

اين جنگ از 4 ژوئيه 1946، از زماني كه مردم فيليپين بعد از 333 سال سلطه استعماري اسپانيائي‌ها و 46 سال امپرياليسم آمريكا استقلال يافتند ريشه دارد.

در آن روز هنگامي كه خلق ما هنوز با بحران جنگ دوم جهاني دست به گريبان بود، امپرياليسم آمريكا و گروهي از سگان فيليپيني او توانستند كه نقشه اصلي خود را در محروم كردن خلق ما از آزادي و استقلال سياسيشان به وسيله اعلام الحاق سرزمين ما از نظر سياسي و ارضي به فيليپين به انجام رسانند.

اين توطئه امپرياليستي و كليه اعمال و اعلاميه‌هاي آنها كه در به‌ثمر رسيدن اين مقصود شيطاني موثر بوده است تماما غيرقانوني و مردود است. خلق ما هرگز اين قبيل مواضع امپرياليستي را نپذيرفته است، و در حقيقت آنها هميشه براي مبارزه با حكومت استعمارطلب و خودكامه فيليپين اسلحه بدست گرفته‌اند. علي‌رغم مخالفت علني و خشن خلق ما (اين  حكومت استعماري) دائما سرزمين ما را در معرض هجوم مهاجرين مخالف قرار داده و مناطق مهمي را تحت اشغال نيروهاي نظامي خود قرار داده است.

همچنين در ماه مارس 1968 حكومت استعمارطلب فيليپين تحت فرمان پرزيدنت ماركوس جنگ سيستميك فعلي خود را در جزيره «كوري جي دور» در نزديكي سواحل «مانيلا» برعليه خلق ما آغاز نمود كه به قتل‌عام 200 نفر از جوانان بي‌گناه مسلمان انجاميد. 68 نفر آنها يك‌جا بوسيله جوخه آتش تيرباران شدند و اجساد آنها بر يك كشتي نيروي دريايي منتقل شد كه سپس آنها را به دريا ريختند.

اين دفن دريائي «توسط يك تيم تحقيقي از جانب كنگره به رياست سناتور بينوآكينو (Beigno Akino) كه در حال حاضر به خاطر ابراز جسارت در افشاكردن جنايت پرزيدت ماركوس و مخالفت با رژيم ديكتاتورش در حال بيماري و نقاهت در زندان بسر مي‌برد مورد تأييد قرار گرفت.

ارتكاب اين جنايت توسط سازمان رسواي سياسي نظامي «عمليات مرداكا» (Operation Merdeka) و واحد نظاميش «جابي‌دا» (Jabida) كه جهت انجام عمليات امپرياليستي برعليه ايالت «صباح» SABAH در مالزي تشكيل شده است انجام گرفت.

اين واقعه به دنبال يك سري قتل‌عام‌هائي از خلق بي‌گناه توسط گروه تروريستي «ايلاگا» (ILAGA) كه بوسيله مزدوران سياسي نظامي ماركوس تشكيل شده و اداره مي‌شوند صورت گرفت. ايلاگا به قرار اعترافي كه كرده است «هرگز بدون اجازه ارتش فيليپين اقدامي نمي‌كند». علاوه بر اين از گروه مزبور به عنوان جبهه‌اي از نيروهاي استعماري در عمليات عليه خلق ما استفاده شده بود. اين عمليات تروريستي مراحل برتري را بدنبال داشت.

در سپتامبر 1972 با اعلام حكومت نظامي و برقراري رژيم ديكتاتوري در فيليپين، پرزيدنت ماركوس جنگ بي‌رحمانه و علني خود را براي نابود كردن كامل خلق ما آغاز كرد. در نتيجه جمعا بيش از 000/51 نفر از خلق ما هلاك شده‌اند، البته بدون اشاره به عده زيادي از زخمي‌شدگان بيش از 2 ميليون نفر از خلق ما بدنبال نابودي و به آتش كشيده شدن 000/200 خانه مسكوني و 42 شهر، شهرستان و دهكده توسط نيروهاي استعمارطلب فيليپين و جبهه تروريستي آن بي‌خانمان شده‌اند. همچنين بيشتر از 000/50 نفر از خلق ما مجبور به مهاجرت به ايالت سابا در مالزي شده‌اند. حيثيت زنان ما به وحشيانه‌ترين وضعي پايمال شده است در حالي كه حقوق فرهنگي و مذهبي ما به بوالهوسانه‌ترين وضع تحت فشار قرار گرفته است.

علي‌رغم كليه تظاهرات و اعتراض‌هائي كه توسط مردم دنيا اعلام شده، اين جنگ هنوز در حال گسترش است و ماركوس مصمم شده است كه خلق ما را براي جامه عمل پوشاندن به مقاصد شيطانيش نابود نمايد و قدم به قدم زمين‌هاي خلق ما را از وجودشان پاك نمايد و آنها را براي گروه‌هاي مهاجرين استعمارطلب فيليپين آماده نمايد.

اين است (چهره) پرزيدنت ماركوس! و نقشه اساسي حكومتش براي استعمار كامل سرزمين ملي خلق ما. از آغاز جنگ، كوشش سيستميك پرزيدنت ماركوس از پشتيباني و حمايت امپرياليسم آمريكا و صهيونيسم بين‌المللي برخوردار بوده است. اين حمايت از طريق وسايل جنگي، تعليمات نظامي و كمك‌هاي مالي مي‌باشد. تقريبا همه سلاح‌هاي نيروهاي ارتشي فيليپين از طرف دولت آمريكا و اسرائيل فرستاده مي‌شود. مقادير زيادي وسايل جنگي بعد از شكست نابودكننده آمريكا در هند و چين به دولت فيليپين تحويل داده شده تا در جنوب فيليپين مورد استفاده قرار گيرد.

خلبان‌هاي آمريكائي پايگاه هوائي «كلارك» در «پم‌پن‌گا» مستقيما در بمباران اهالي ما كه موجب كشته شدن مردان و زنان و كودكان و سوختن خانه‌ها و مركز مقدس ما شده است شركت داشته‌اند. برطبق گزارشان تعدادي كشتي نظامي در «النگاپو زامبالس» در بمباران وحشيانه «جولو» در فوريه 1974 شركت داشتند. اين بمباران‌ها باعث سوختن تقريبا كامل اين شهر تاريخي اسلامي كه محل نزديك به 520 سال مركز رؤساي مسلمان بنگسابود گرديد.

و اخيرا دولت فيليپين تعداد هواپيماهاي باربري ارتشي از دولت اسرائيل تحويل گرفته است تا گنجايش نظامي خود راد رجنوب فيليپين افزايش دهد. همچنين انتظار مي‌رود كه در آينده نزديك سلاح‌هاي مدرني از اسرائيل تحويل گيرد. برطبق اطلاع ما كليه اين لوازم نظامي رايگان مي‌باشد و گمراه‌كننده خواهد بود چنانچه «فروخته‌شده» اعلام گردد.

دولت فيليپين بعد از 5 سال جنگ سيستميك پرخرج در جنوب فيليپين ورشكسته شده است. به طوري كه در حال حاضر سالانه يك ميليارد دلار كمبود تجاري و 4 ميليارد دلار آمريكائي قرضه خارجي دارد و همزمان تورم اقتصادي موجود سازمان بين‌المللي پول و بانك جهاني را وادار به تنزل دادن «پسو» فيليپين كرده است.

اقتصاد فيليپين به دنبال خارج شدن سرمايه‌هاي خارجي توسط سرمايه‌گزاران رو به سقوط است و به صورت كشتي شكسته‌اي درآمده. با وجود اين شرايط دولت فيليپين قصد ندارد از خريدن لوازم مهم نظامي بكاهد. و مي‌بايستي با كمك‌هاي امپرياليسم آمريكا و صهيونيست بين‌المللي بسازد.

خلق ما مانند تمام خلق‌هاي استعمارزده و تحت ظلم جهان در حالي كه پشت به ديوار دارد و خطر حتمي نابودي روحشان را مي‌فشرد مصممانه سلاح برداشته‌اند و تلاش ضداستعماري خود را براي نجات و آزادي آغاز نموده‌اند. جبهه ملي آزادي‌بخش مسلمانان (MNLF)[1] پاسخ مناسبي است. از جانب خلق ما به پرزيدنت ماركوس و دولت استعماري اختناق بربريت و ضدانساني او.ج.م.آ.م. پيشتاز انقلاب مسلمانان «بنگسا» معتقد است كه براي پايان دادن به جنگ سيستميك پرزيدنت ماركوس و حكومتش و بالاخره محو كليه آثار استعماري فيليپين در سرزمين ملي مسلمانان «بنگسا» گسترش تلاش انقلابي در سطح عموم ضروري است. لذا تشكيل ارتش قهرمانانه مسلمانان «بنگسا»، ارتش ج.م.آ.م. و انقلاب مسلمانان «بنگسا»[2] از ميان خلق تحت ظلم جوانان ميهن‌پرست و ديگر طبقات جامعه الهام‌بخش او هدف مسلمانان يعني ادامه حيات و آزادي خلق ما مي‌باشد.

ارتش مسلمانان «بنگسا» تاكنون مناطق سوق‌الجيشي زيادي را آزاد كرده است. و دهكده‌ها را عموماً تحت كنترل خلق و انقلاب قرار داده است. بيش از 20000 سربازان نيروهاي استعمارطلب را محو نموده و تعداد زيادي از وسائل نقليه نظامي منجمله تانك و هواپيما را نابود كرده است.

حكومت انقلابي مسلمانان بنگسا و تحرك روزافزون اكثريت خلق ما درحمايت از انقلاب، مناطق آزادشده از هرسو گسترش مي‌يابد، در حالي كه مناطق تحت كنترل فيليپين حامي استعمارگر با وجود افزايش نيروهايش از 000/65 و شتاب دائمي جنگ سيستماتيك توسط ماركوس برعليه خلق ما روزبه‌روز رو به نقصان است.

خلق ما مصمم و ثابت‌قدم است، مانند همه خلق‌هاي تحت ظلم آسيا،‌ آفريقا و آمريكاي لاتين خلق ما هرگز تسليم نخواهد شد، و تلاش عادلانه خود را تا سرانجام باشكوهش ادامه خواهد داد.

با اطمينان كامل به اين حقيقت كه مشكلات خلق ما و هدفي كه ما به خاطر آن مبارزه مي‌نمائيم در قلب و روح آزادي‌خواهان جهان جاي دارد، در اينجا ما به وجدان‌هاي انساني در هر كجا مخصوصا به نمايندگان شركت‌كننده در كنفرانس عالي جهان سوم در سريلانكا براي جلب كامل حمايت انساني و سياسي استعلام مي‌كنيم. خلق ما قسمتي از انسانيت را تشكيل مي‌دهد. زيرپانهادن حقوق انساني ما به طوري كه در اعلاميه جهاني حقوق بشر گنجانيده است وابسته به همه مردم دنياست. و كشورهاي جهان سوم هميشه حاميان دائمي حقوق مردم و ملل دنيا براي احراز استقلال بوده‌اند.

آنچه جبهه ملي آزادي‌بخش مسلمان و خلق ما خواستار آنند تاييد اين حقوق مي‌باشد. آنها خواستار آزادي (استقلال) كامل سياسي براي خلق مسلمان بنگسا و سرزمينشان مي‌باشند كه به خوبي بيش از 38 درصد از كل مساحت فيليپين و به عبارت ديگر حدود 41000 ميل مربع منهاي درياي سولو يعني خليج مورو (خليج مسلمان) و بخش‌هاي ديگر سرزمين مسلمانان بنگسا را تشكيل مي‌دهد.

جمعيت بنگسا 5/6 ميليون نفر مي‌باشد كه 5/5 ميليون آنها مسلمان و 1 ميليون نفر آنها از قبايل بودائي هستند و هم‌اكنون بيش از دو ميليون نفر مسيحي كه وابسته به مستعمرات جديد و قديم مي‌باشند در قسمت‌هاي گوناگون بنگسا پراكنده‌اند. ج.م. آ.م و خلق ما حمايت آنان را از انقلاب مسلمانان بنگسا گرامي مي‌دارد و از ايشان دعوت مي‌‌نمايد تا به حكومت مستقل مسلمانان بنگسا ملحق شوند.

چهل و دو عضو كنفرانس وزراي خارجه اسلامي متفقا و مكررا حامي تقاضاهاي ما بوده‌اند. حتي پرزيدنت ماركوس ضمانت رسمي خود را به كنفرانس وزراي خارجه اسلامي داده است تا به خلق ما حقوق مستقله‌شان را اعطاء نمايد![3]

ولي با تمام اينها تصميم گرفته است برخلاف تعهدش عمل نمايد. براي ما زمان آن فرارسيده است تا كنفرانس عالي جهان سوم مواضع خود را مشخص نمايد. وحمايت خود را از خلق و انقلاب ما اعلام دارد. و خصوصا ج.م.آ. م قصد دارد مفاد زير را اعلام نمايد:

1ـ كه كنفرانس جهان سوم علنا حمايت خود را از حقوق خلق ما در استقلال كامل سياسي در چهارچوب خواسته‌هاي ج.م.آ.م كه به كنفرانس وزراي خارجه اسلامي ارائه شده است اعلام نمايد.

2ـ كه كنفرانس جهان سوم حكومت فيليپين را وادار نمايد تا كليه عمليات فشار و اختناق نظامي خود را متوقف نموده و تمامي نيروهاي خود را از مناطق اشغال‌‌شده مسلمانان بنگسا خارج نمايد.

3ـ كه كنفرانس جهان سوم يك تيم تحقيقاتي براي نظارت به شرايط مناطق جنگ‌زده جنوب فيليپين اعزام نمايد.

4ـ كه كنفرانس جهان سوم هرگونه كوششي را از جانب دولت فيليپين براي احراز عضويت كنفرانس جهان سوم تا شناسائي كامل حقوق خلق ما و بسته شدن پايگاه‌هاي امپرياليستي آمريكا در فيليپين كه دشمن صلح و امنيت جهاني است رد نمايد.

5 ـ كه كنفرانس جهان سوم از ج.م.آ.م دعوت نمايد تا به عنوان ناظر در كنفرانس‌هاي آتبه شركت نمايد. با اطمينان به واكنش مثبت شما نسبت به اين درخواست

با احترامات برادرانه:

نوري ميسوري

رئيس كميته مركزي

جبهه ملي آزادي‌بخش مسلمانان

 

 

 

يادي از

مجاهد شهيد

ساسان صميمي بهبهاني

درسحرگاه جمعه سوم اسفندماه 1354، جلادان شاه خونخوار خون نه تن ديگر از فرزندان دلير خلق ما را بر زمين ريختند، مجاهد شهيد ساسان صميمي از آن جمله بود.

مطالب زير از مجموعه‌‌اي از نامه‌ها و يادداشت‌هاي ساسان صميمي استخراج شده‌اند كه نشان دهنده صميمت و صداقت سرشار و ايمان عميق او به مذهبش به خلق و به آرماني و راهي كه انتخاب كرده بود مي‌باشد. كساني كه او را از نزديك مي‌شناختند، و بهتر از آنها، كساني كه با ساسان همرزم و هم‌پيمان بودند و با او كار مي‌كردند، بيش از هر كس و بهتر از هر كس به عمق ايمان ساسان و صداقت و شرافت انساني و صفاي او به عشق و شيفتگي او در راه خدا و خلق واقف بوده و هستند.

انتشار اين يادداشت‌ها علاوه بر معرفي ساسان صميمي، ضمنا پاسخي است به ياوه‌گوئي‌هاي رژيم و تهمت‌هاي ناروا و ادعاهاي بي‌اساس در مورد ماهيت عقيدتي مجاهد شهيد ساسان صميمي بهبهاني.

در اين يادداشت‌ها مجاهد شهيد ساسان، با زباني ساده ولي در عين‌حال با قاطعيت مواضع خود را بيان مي‌كند.

سلام و تهنيت خدا و خلق بر او باد.

مقام و منزلت انسان:[4]

«آيا ما (افرادي چون تو و من) بدون دين و مذهبمان ديگر چه چيزي كه بتواند به زندگيمان معنا و در عين‌حال صفا ببخشد داريم؟ آيا هرگز لذتي را كه در گوش دادن حتي به چند آيه قرآن به ما دست مي‌دهد مي‌توانيم در خيابان، در سر كلاس درس، در جفنگ‌گوئي‌هاي با اين و آن و…. بدست آوريم؟ اين خود دليلي بر اصالت مذهب و احساس مذهبي است كه با عمق روح انسان سروكار دارد و او را از درون و از اعماق روح او دگرگون مي‌كند. بدون اين احساس ما هم به خيل اكثريت غرب‌زده، ماشين‌زده، غرق‌شده در پول و ريال خواهيم پيوست و از مقام انساني كه «تواند رسد به جائي كه به جز خدا نبيند» به انساني كه بهترين روزش آن روزيست كه پول بيشتري درآورده  و غرائز سودجوئي و شهواني خود را ارضاء كرده است تنزل مقام خواهيم داد. و شايد اين تنزل مقام را ما حتي در عرض يك روز آن هنگام كه به ياد خدا مشغوليم و آن وقت كه برعكس در ميان گله‌اي از حيواناتي آدم‌نما به‌سر مي‌برديم عملا احساس كرده باشيم…

هيچ‌وقت از تنها بودن خود و اينكه اكثريت قريب‌باتفاق چون تو نمي‌انديشند و اعتقاد ندارند هراسناك نباش. تا بوده است در هر جامعه و هر زماني حق‌گويان و حق‌خواهان در اقليت دست تنها بوده‌اند اين قانون طبيعت است…..»

مجاهد شهيد صميمي بهبهاني در جاي ديگري، ضمن اشاره به تضادها و تناقضات محيط ما چنين مي‌نويسد:

«…. مي‌بايد شناخت كاملي از اين تمايز و دوگانگي، در ظاهر و باطن اين تضادهائي كه مي‌بينيد داشته باشيم. ريشه آنها را بشناسيم. در اينجا فقط مسلمان مومن است كه مي‌تواند انبوه تضادها را كه وجودش لازمه دنياي خارج است در يك صلح دروني كه ناشي از ارتباط با مبدأ احديت و وجود است حل كند. و در عين حالي كه در اين فضاي پر از تضاد و دوگانگي، كه در عين حال غيرقابل اجتناب است، تنفس مي‌كند از منشأ و مبدئي روحاني ارتزاق نمايد كه جواب‌گوي تمام نيازهاي دروني و اصيل اوست».

پس از آزادي از زندان:

مجاهد شهيد ساسان بعد از مدتي زنداني بودن كه آزاد مي‌شود چنين مي‌نويسد:

«… من زندان بودم و تازه پس از مدت‌ها كه اون تو بوديم گفتند مسئله مهمي در مورد شما نيست و سوءتفاهمي بيشتر نبود و خلاصه نصيحت‌هاي پدرانة بسيار كه هر وقت مسجد ميري سرت را زير بنداز و كاري به كار و حرف‌هاي اين و آن نداشته باش و بعد از نماز فوري برگرد خونه… و از اين قبيل نصايح… احتمال اين هست كه توي دانشگاه ديگه راهمون ندن و در اين صورت بايد بريم سربازي. شايد هم راه دادن. ولي در آينده معلوم ميشه. البته من از اين چيزها كوچك‌ترين ناراحتي ندارم چون واقعا عقيده دارم فقط اگر گناهي از من سربزند كه در برابر خدا مسئول باشم بايد بترسم و ناراحت باشم.

اين چند روزه عمر چه در دانشگاه چه در سربازي، چه مهندس، چه دربان… فرقي نمي‌كند. تنها چيزي كه ميمونه آثار اعمال ماست كه سخت در برابر آن مسئوليم: (يوم لتسعلن عن النعيم. آيه آخر سوره[5] يعني «روزي كه انسان ها در برابر آنچه كه امكانات در دنيا داشته‌اند بازپرسي مي‌شوند».

چه بسيار امكان عمل مثبت است كه براي ما پيش مي‌آيد و در هر لحظه وجود دارد ولي ما از آن غافليم و نيز چه بسيار امكان فرار و گريز از بديهاست كه از آن استفاده نمي‌كنيم و خود را تسليم بديها و تسليم نفس و دشمن مي‌نمائيم.»

شنا كردن عليه جريان:

در جاي ديگر صحبت از مبارزه عليه جريان روز مي‌كند و مي‌نويسد:

«….بسيار آسان است در مسير سيل‌آساي يك رودخانه شناكردن، اصلا شنا لازم ندارد خود را رها كن و در همان جهت مي‌روي. ولي برخلاف مسير آب شنا كردن آنچه خواستن و عمل كردن كه همه آن را حقير، كوچك و بي‌ارزش مي‌دانند، اين است كه به عامل آن اراده، عزت نفس، استقلال فكري و شخصيت مي‌دهد. به او مي‌آموزد كه خود فكر كند و براي آرمان خود زندگي كند نه آن‌طور كه برايش نقشه مي‌كشند عمل و آن‌طور كه مي‌خواهند زندگي كند…..»

فهم دردها و درك مسئوليت:

ساسان در جاي ديگر در رابطه ايمان و مسئوليت ساده ولي قاطع مي‌نويسد:

«….چه تكيه‌گاهي محكم‌تر از همين ايمان كه به زندگي معني و جهت مي‌دهد و به انسان اميد و حركت… و بدون داشتن آن اصلا چرا زنده باشيم. و مفهوم بودن چيست؟ اصلا مفهوم خوبي و بدي چيست؟ چرا مثلا آدم‌كشي و چاپيدن اين و آن براي ارضاي هوس‌هاي شخصي عملي «بد» است و دستگيري از بينوايان و نجات بيچارگان «كاري» «خوب»…. بدون مذهب و بدون ايمان بودن، تمام اين سئوالات و هزاران هزار ديگر را كه در همان وحله اول انسان را گيج و منگ مي‌كند، به همراه مي‌آورد. زندگي را پوچ مي‌كند و مفهوم خوبي و بدي را از بين مي‌برد و نتيجه همه اين‌ها اينكه انسان از بودن خودش متنفر مي‌شود. و هيچ‌گونه دلخوشي براي ادامه حيات نمي‌يابد. به همين دليل است كه متفكراني چون صادق هدايت و ارنست همينگوي اگرچه متفكراند و فيلسوف و دردها را خوب مي‌فهمند و تجزيه و تحليل مي‌كنند ولي چون چارة درد را نمي‌دانند و تكيه‌گاه‌هايشان سست و پوشاليست به‌ناچار خودكشي مي‌كنند.

يعني اينكه از مسئوليتي كه دارند و آن را خيلي خوب احساس مي‌كنند فرار مي‌كنند. چرا كه طريقي براي انجام مسئوليت نيافته‌اند. و نمي‌دانند هم ببينند كه مي‌فهمند و عمل نمي‌كنند. پس بهترين كار اين است كه از اين تضاد وحشت‌آور و بيچارگي رنج‌دهنده فرار كنند. يعني اينكه خودكشي كنند. يعني شكست خود را به عنوان يك فرد مسئول ولي بيهوده اعلام مي‌دارند.»

 

 

 

تحويل خلبان پناهنده

در اوائل مهرماه سال جاري خلبان روسي سرهنگ والنتين ايوانويچ راسيموف با هواپيماي كوچك يك موتوره خود از بهشت موعود كمونيزم، از باصطلاح «ستاد زحمتكشان جهان» به ايران فرار مي‌كند و درخواست پناهندگي سياسي را به آمريكا مي‌نمايد. اما نه‌تنها آمريكا به اين پناهندگي سياسي ترتيب اثر نمي‌دهد بلكه شاه ايران او را برخلاف تمامي مقررات بين‌المللي در اواخر مهرماه به روس‌ها تحويل مي‌دهد.

اين دومين خلباني بود كه در ظرف مدت كوتاهي از شوروي فرار كرده‌اند. خلبان اولي كه با هواپيماي ميك 25 خود به ژاپن فرار كرد، سرنوشت بهتري پيدا كرد. چرا كه آمريكائي‌ها شديدا به دنبال تصاحب ميك‌هاي روسي بوده‌اند.

چند سال قبل سياي آمريكا طي يك اعلاميه بين‌المللي كه بطور مخفي در روسيه نيز منتشر شد، يك جايزه صدهزاردلاري براي تحويل هواپيماي ميك 25 تعيين كرده بود. خلبان روسي هواپيماي ميك 25، نه تنها پناهندگي سياسي‌اش در آمريكا پذيرفته شد، بلكه يك‌صد هزار دلار هم ناز شست گرفت!! اما خلبان يك موتوره روسي كه به ايران فرار كرد، ظاهرا به جريانات سياسي جهان و ماهيت روابط بين‌المللي واقف نبود و خيال مي‌كرد در قاموس اين دولت‌ها، مفاهيمي بنام «بشردوستي، انسانيت، معنا دارد! لذا علي‌رغم آنكه خانم اسوتلانا دختر استالين، (كه خود در 1966 به جنوب فرار كرد) تلگرافي به شاه و همچنين آقاي آمندي ساخارف روسي، برنده جايزه نوبل به همراه چهار نفر ديگر از دانشمندان روسي طي نامه براي شاه، درخواست كردند كه اين خلبان به روس‌ها تحويل داده نشود، شاه جلاد ايران، اين خلبان را به روس‌ها تحويل داد.

ظاهرا دختر خانم استالين، و آقاي ساخارف و همكارانش نيز فراموش كرده بودند كه در چند سال قبل اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي، اين باصطلاح بهشت زحمتكشان جهان سروان قبادي را به ايران تحويل مي‌دهد تا بدست جلادان شاه و به فرمان او تيرباران شود! سروان قبادي به آن حزبي تعلق داشت كه صريحا و آشكارا خود را به روس‌ها وابسته مي‌دانسته و از منافع آنها پشتيباني مي‌كرده است و در خيابان‌هاي تهران و شهرستان‌ها به پشتيباني از اعطاي امتيازات نفت به روس‌ها تظاهرات مي‌نموده است!

سرنوشت راسيموف‌ها و قبادي‌ها براي كساني كه اهل بصيرت باشند واقعا چقدر عبرت‌انگيز است!

 

 

 

در سودان چه مي‌گذرد؟

سودان اولين كشور آفريقائي است كه در سال 1956 پس از سال‌ها مبارزه عليه امپرياليسم انگليس استقلال يافت و داراي يك حكومت نسبتاً دموكراسي و ملي گرديد ولي ديري نپائيد كه در 17 نوامبر 1958، ارتش به رهبري ژنرال عبود و به تحريك اجانب نظام دموكراسي را برهم‌كوبيد.

مدت 6 سال تمام حكومت در دست ژنرال عبود بود تا اينكه در انقلاب اكتبر 1964 به دست مردم سودان سرنگون شد. انقلاب اكتبر راه را براي بنيان يك حكومت دموكراسي هموار كرد و به دنبال آن در آوريل 1965 انتخابات مجلس مؤسسان انجام گرفت.

سال 65 سرآغاز چهار سال فعاليت پردامنه سياسي براي مذاكرات طولاني شمال و جنوب سودان بود (استعمار انگليس كه در تمامي قلمرو سلطه خود همه جا با استفاده از اصل «تفرقه بينداز و حكومت كن» توانسته بود اختلافات محلي وسيعي را بوجود بياورد. در جنوب سودان مردم قبايل از نظر مذهبي و نژادي با مردم شمال متفاوت هستند.) كه منتج به تشكيل يك كنفرانس ميزگرد و يك كميته 12 نفري براي پيدا كردن راه‌حل مسالمت‌آميز در مورد مسئله جنوب گرديد.

در اين ايام بود كه عناصر مخالف رژيم سابق كه در اثر اختناق از كشور فرار كرده و در خارج از كشور به تشكيل گروه‌هاي مبارزه مسلحانه عليه ديكتاتوري نظامي عبود پرداخته بودند به وطن بازگشتند و در مذاكرات مذكور شركت نمودند. قانون اساسي مقدماتي سال 1967 اقدمات كميته 12 نفري قطع‌نامه كنفرانس ميزگرد احزاب سودان را تأييد نمود و شالوده طرح تشكيل حكومت خودمختار منطقه‌اي را در جنوب ريخت. ولي قبل از تصويب نهائي مفاد قانون اساسي توسط مجلس مؤسسان دولت ملي دوباره با يك كودتاي نظامي كه بدست خارجيان طرح شده بود سقوط كرد.

كودتاكنندگان بيشر از افسران جوان بودند كه با پشتيباني دولت‌هاي غربي و ظاهرا با همكاري حزب كمونيست سودان وحمايت روسيه دست به كودتا زدند.

اولين اعلاميه كودتاچيان اقدام خود را اين چنين توجيه مي‌كرد كه براي از بين بردن فساد سياسي و انقلابي كردن توسعه اقتصادي، ارتش خود را ناچار به دخالت ديد. همين بيانيه اظهار مي‌داشت كه لازمست هرچه زودتر به جنگ داخلي طولاني شمال و جنوب خاتمه داده شود و از اينكه حكومت دموكراسي نتوانسته است اين اختلاف را به مرحله مذاكره برساند متأسف است.

در اثر كودتا قانون اساسي منسوخ گرديد و احزاب سياسي غيرقانوني اعلام شدند و آزادي موجود از بين رفت و رژيم جديد يك حالت خفقان و اختناق شديدتر از عبود بوجود آورد، نظاميان نگران و مضطرب از هر حركت اعتراض‌انگيز، در مقابل هرگونه اعتراض، شديدترين و بي‌رحمانه‌ترين عكس‌العمل رانشان دادند براي زهرچشم نشان دادن بدون اينكه لازم باشد افسران وحشت‌زده براي خواباندن شورش فرضي جزيره آبا در نيل سفيد در مارس 1970 جزيره را بمباران كردند و هزاران نفر مردم بي‌گناه در اين حادثه ناگوار از بين رفتند.

همچو تراژدي دگرباره وقتي كه به عنوان اعتراض به كشتار بي‌رحمانه در آبا يك تظاهرات مسالمت‌آميز در ام درمان تشكيل شده بود تكرار گرديد و تظاهركنندگان بطور بي‌رحمانه‌اي با تانك و زره‌پوش قتل‌عام شدند.

بدنبال اين تجاوزهاي وحشيانه كه تا اين تاريخ با محيط سودان بيگانه بود،‌ دستگيري‌هاي دسته‌جمعي و اختناق سياسي بيشتر گرديد. اين سال‌هاي دردناك و وحشت‌زا و مصيبت‌بار در تاريخ كشور فراموش‌ناشدني است تمام رهبران سياسي و روشنفكران، نمايندگان اصناف مختلف جامعه سودان همه بدون هيچ‌گونه اتهام قانوني براي مدت نامعلوم به زندان افتادند.

اين همه ناراحتي كه براي مردم ايجاد كرده بودند اين باصطلاح منجيان خودگماشته با خودشان نيز نساختند و خود گرفتار خود شدند و در جولاي 1971 گروه كمونيست‌ها عليه رژيم كودتا كردند ودولت نميري را ساقط كردند ولي سه روز بعد اوضاع عليه آنها چرخيد و نميري را با يك كودتاي ديگر توانست كودتاي كمونيست‌ها را خنثي نمايد.

اين همه آشوب درهم برهمي ضربات خسارت‌باري به كشور و اقتصاد آن وارد ساخت. تعداد كثيري از بهترين افراد اداري از بين رفتند و دستگاه‌هاي اداري به زحمت افتادند. و با خالي شدن جاي متخصصين و صاحبان فن، تبهكاران و عناصر انگل بر مناصب بالا راه يافتند. براي ترميم وضع مالي و بهبود وضع بغرنج اقتصادي نظاميان متوسل به منابع بين‌المللي شدند و آن هم بي‌فايده بود.

در روزهاي اول و در گرماگرم قدرت كودتا بيانيه‌هاي پرطمطراقي مبني بر لزوم اتخاذ اقدامات قاطعي بسان كشورهاي كمونيستي براي پياده كردن برنامه‌‌هاي متنوع توسعه اقتصادي صادر مي‌شد. تبليغات دولتي همراه با تظاهر به اتخاذ راه و رسم سوسياليستي و هم‌پيماني با روسيه و كشورهاي سوسياليستي را براي ايجاد تحولات جنبش‌آميز و ترقي مملكت كافي مي‌ديد.

ولي اتخاذ چنان روشي نيز تحولي نيافريد و دو سال بعد لازم شد كه دگرباره راه و روش موجود تغيير يابد. اينك نميري با شكست فاحشي در زمينه اقتصادي روبرو شده بود و تازه دريافته بود كه اردوگاه كمونيست‌ها، رفيق نيمه‌راه هستند او نتوانست كالاهاي لازم و مواد يدكي از آنها بگيرد و به همين دليل با بي‌شرمي و اين بار با كمال صراحت به ارباب اصلي خود غرب روكرد. اما اين تلاش‌هاي مذبوحانه و برنامه‌هاي احمقانه منجر به اثرات خانمان‌سوزي براي مملكت گرديده است.

ديگر منابع كمكي خارجي ته‌كشيده بودند بانك سودان تمام اعتبارات خارجي خود را از دست داده بود. سازمان جهاني پول (IMF) دولت را مرتبا گوشزد مي‌كرد كه خريدهاي خود را كم كند و از كسري روزافزون بودجه جلوگيري نمايد ولي دولت آنقدر گرفتار وضع ناامني خود بود كه اعتنائي به اين اخطارهاي حساس نداد. دامنه تداوم ناراحتي‌هاي عمومي به ارتش نيز رسوخ كرد و نارضايتي روزافزون دامنگير تمام كشور گرديد، دولت ديگر وظائف مسئوليت مملكتي خود را فراموش كرد و تنها كارش اين شد كه چگونه خود را در سركار نگهدارد.

وقتي كه دانشجويان دانشگاه خرطوم به خيابان‌ها ريختند و تقاضاي خاتمه حكومت ديكتاتوري نظامي را كردند عكس‌العمل دولت اين بود كه يك سال تمام دانشگاه را ببندد. حتي چنين سياستي نسبت به دانشگاه‌هاي ديگر و حتي نسبت به مدارس متوسطه نيز اعمال گرديد. دو سال قبل وقتي كه تمام مردم به دانشجويان ملحق شده و يك تظاهرات بي‌نظيري راه انداختند دولت در مقابل استادان دانشگاه‌ها، پزشكان، وكلاي دادگستري و رهبران اتحاديه‌ها و روشنفكران را به زندان انداخت.

تمام برنامه‌هاي دولت براي توسعه اقتصادي با همه لاف‌زدن‌ها به علت نبودن بودجه لازم از زمان پيش‌بيني شده خود عقب‌ افتادند و به علاوه يك نكته مهم اينكه بعضي از طرح و برنامه‌ها از اول غيرقابل اطمينان و مشكوك بودند. عدنان خشوجي يك بازرگان سعودي و نماينده بين‌المللي فروش اسلحه كه نام او اخيرا جزو ليست رشوه‌خواران جريان كمپاني لاكهيد فاش شد،‌ دلال اصلي نميري را براي پيدا كردن منابع وام از بانك‌هاي درجه سه براي سودان بود. اين وام‌ها داراي نرخ بهره كلاني بودند و از اين طريق اينك مجموع بدهي دولت به يك ميليارد پوند رسيده است.

سال گذشته خشوجي، نميري را بدون حضور هيچ‌يك از وزرا و دستياران او در كشتي خصوصي خودش در درياي آدرياتيك ميهماني داد. و نتيجه اين دوستي پنهاني امضاي يك معامله مهم تجارتي بود. اينك براي سوداني‌ها اين نوع منابع مشكوك مالي و كمپاني‌هاي بين‌المللي كه پشت پرده با رئيس جمهور و وزراي او قرارداد مي‌بندند امري آشكار و شناخته شده است. موفقيت در اين معاملات خارجي حالا فقط تطميع و حق‌العمل دادن به وزراء و دستياران صاحب‌نفوذ رئيس‌جمهور امكان‌پذير مي‌باشد، كه در اختفاء ميليون‌ها دلار سود از اين تجارت‌هاي نامشروع و غير ملي مي‌برند.

تلاش‌هاي ظاهري اوليه براي كنترل تجارت خارجي بعد از برنامه ملي كردن اين شركت‌ها در سال 1970 منتج به ورشكستگي بيشتر اقتصادي شده است. بعد از اين همه شكست‌ها در حالي كه كار از كار گذشته بود وجدان گناهكار رئيس‌جمهور تازه‌ آگاهي‌يافته تصميم گرفت كه دوباره برنامه اقتصادي عليل خود را عوض نمايد.

تمام اين شكست‌ها در اجراي برنامة  اقتصادي منجر به فلاكت و بدبختي اقتصادي شده و مملكت براي اولين بار دچار فقر مطلق گرديده است. عملا براي توده‌هاي كم‌درآمد كه اكثريت مردم سودان را تشكيل مي‌دهند و پيدا كردن غذاي كافي روزانه غيرممكن شده است. و اين فقر عمومي باعث پائين‌آمدن سطح اخلاق عمومي گرديده است.

كشور در حالت انتظاربسر مي‌برد و مملو از شايعات است. آنچه در مملكت مي‌گذرد دامن ارتشي‌ها را نيز گرفته است. ديگر ارتش نمي‌‌توانست وجود فقر و شكست‌هاي پي‌درپي برنامه‌هاي دولتي را ناديده بگيرد، ارتش تازه متوجه شد كه تمام برنامه‌هاي اشتباهي، تحت عنوان اصلاحات، به كمك ارتش اجرا شده است.

بعد از توجه به اشتباهات و اشكالات خود، چگونگي تشكيل ناگهاني اتحاديه سوسياليست بعدا آشكارا مورد سئوال قرار گرفت و مخالفت عليه اقدامات دولتي بالا گرفت و يك‌شبه ارتش تبديل به كانون توطئه عليه دولت گرديد. و سلسله كودتا و ضدكودتا جريان پيدا كرد…. در آخرين دادگاه ـ در سپتامبر 1975 به دنبال همين توطئه‌ها 19 افسر و سرباز تيرباران شدند و صدها نفر محكوم به زندان‌هاي طولاني گرديدند.

مردم سودان اينك تماما به عدم توانائي و ورشكستگي حكومت ارتش متقاعد شده‌اند. آنها همه انتظار روزي را مي‌كشند كه نيروي مقاومت ملي به اين روزگار تيره و تاريك سودان خاتمه دهد. جبهه مقاومت ملي سودان متشكل از نيروهاي سياسي موجود در سودان اخيرا بيانيه مشروحي منتشر كرده است كه نكات مهم آن به شرح زير است:

1ـ به وجود آوردن يك جامعه اسلامي مدرن كه در آن آزادي تمامي مذاهب ديگر تضمين شود.

2ـ بنيان يك نظام اقتصاد اشتراكي عاري از فلسفه ماترياليستي.

3ـ ايجاد يك نظام دموكراسي كه در آن حقوق مردم تأمين و اجراي قانون تضمين گردد.

4ـ كنترل عمومي دولت و كنترل نيروهاي ارتش مردم در اتخاذ سياست ملي نقش تعيين‌كننده‌ خواهند داشت و در ساختمان نظام سياسي مملكت شركت خواهند جست.

5ـ خودمختاري به جنوب سودان در چهارچوب سودان واحد و از بين بردن موانع و اشكالات محدودكننده كه مانع توافق سودان شمالي است.

6 ـ طرح واگذاري اختيار براي نواحي مختلف سودان و رفع نقص قدرت مركزي و طرح يك برنامه اصلاحي براي رسيدگي به عقب‌افتادگي نسبي نواحي غربي و شرقي سودان.

7ـ احيا و تقويت خصوصيت عربي و افريقائي بودن سودان همچنين آزادكردن سياست خارجي سودان از تحت نفوذ سياست‌هاي فرصت‌طلب و مشخص كردن خط‌مشي خود به عنوان يك دولت ضدامپرياليسم، ضدصهيونيسم و ضدتسلط اقليت سفيد به اقليت سياه در افريقا و ضدتسلط ابرقدرت‌ها.

سودان بايد رل خود را به عنوان يك كشور آفريقائي در غرب قاره در ايجاد رابطه مابين شرق و غرب افريقا باز مي‌نمايد. و براي برقراري يك دنياي عادل ايجاد تعادل و از بين بردن اختلاف طبقاتي مابين مليت‌ها بكوشد.

بعدالتحرير: پس از تهيه اين گزارش خبرگزاري‌هاي جهان خبر دادند كه در غياب نميري در سودان شورشي مسلحانه رخ داد كه به ميزان وسيعي موفق گرديد. اما بعدا بدست ارتش متلاشي شد. و بيش از 600 نفر كشته شدند. نميري كه بيش از پيش وابستگي خود را به امپرياليسم آمريكا و ارتجاع منطقه نشان مي‌دهد، براي رفع اشكال اقتصادي به آمريكا سفر كرده بود. و همچنين نميري اكنون بيش از پيش با عربستان سعودي، مصر و ايران نزديك شده است. نميري شورش اخير را متهم كرد كه به دستياري ليبي صورت گرفته است.

 

 

 

اخبار

اخبار دانشگاه‌ها:

اوائل سال تحصيلي امسال دانشجويان دانشگاه مشهد به مدت ده روز در حال اعتصاب بوده و در خيابان‌هاي شهر جمع شده و پس از دادن شعار و زدوخورد با پليس متفرق مي‌شدند و البته تعداد بسياري از آنها دستگير شده‌اند.

از اوائل آذرماه نيز به مناسبت نزديك شدن روز 16 آذر مجددا اعتصابات شروع شده و بهمان ترتيب در نقاط مختلف شهر جمع شده و پس از بلند نمودن پرچم و شعار دادن و پس از پخش اعلاميه متفرق مي‌شدند و مرتبا بر تعداد دانشجويان زنداني اضافه مي‌شود.

دانشكده فني دانشگاه تهران را نيز براي جلوگيري از تظاهرات و اعتصابات 16 آذر از هم‌اكنون تعطيل نموده‌اند.

حيله‌هاي دشمن در به‌بندكشيدن هرچه بيشتر نيروهاي دانشجوئي:

استكبار في‌الارض و مكرالسيئي و لايحبق المكرالسيئي الاباهله

برتري جوئي در زمين و سياست‌هاي ناجوان‌مردانه اعمال مي‌نمايند، و سياست‌هاي مزورانه جز به صاحبانش بازنمي‌گردد. امسال شرايط جديدي براي دادن وام و كمك هزينه به دانشجويان دانشگاه‌ها قائل شده‌اند كه از اين شرايط مي‌توان به خوبي موضع‌گيري رژيم را در برابر گسترش جنبش درك كرد. در مجموع به 30 درصد كل دانشجويان وام و كمك هزينه داده خواهد شد. وام و كمك هزينه مسكن فقط به دانشجويان شهرستاني يا آنها كه در محل تحصيلشان در خانه اجاره‌اي زندگي مي‌كنند داده خواهد شد.

تعداد دانشجوياني كه از وام مسكن استفاده مي‌كنند 35 درصد تعداد كل وام‌ها مي‌باشد. استحقاق دانشجويان براي اخذ وام يا كمك هزينه بر اساس معدل آنها كه در هر حال نبايد از 2 كمتر باشد در نظر گرفته مي‌شود. دانشجوياني كه بخواهند از وام مسكن استفاده كنند در خانه اجاره‌اي در محل تحصيليشان زندگي كنند بايد سند معتبر و يا اجاره‌نامه محضري به دانشگاه تحويل دهند. بنابراين اكثر دانشجويان از يك محل كمك استفاده خواهند كرد. مگر دانشجويان شهرستاني كه درسشان خيلي خوب باشد كه از دو محل بصورت كمك هزينه مي‌توانند استفاده كنند.

دانشجوياني كه غيبت آنها از حدنصاب تعيين‌شده تجاوز كند در صورتي كه از وام يا كمك‌هزينه‌اي استفاده كنند وام يا كمك‌هزينه‌شان قطع خواهد شد و ترم بعد وام يا كمك هزينه‌شان براساس معدل ترم قبلي كه در آن غيبت زياد داشته‌اند داده خواهد شد. (يا داده نخواهد شد). حداكثر مدت زماني كه هر دانشجوي فوق‌ديپلم مي‌تواند از وام يا كمك استفاده كند دو سال و براي ليسانس 4 سال و براي فوق‌ليسانس دو سال خواهد بود.

دانشجو بايد رايگان استفاده كند و بايد تابع قوانين انضباطي دانشگاه شده باشد. هر دانشجو كه حائز همه شرايط بود نبايد در ترمي كه مي‌خواهد از وام يا كمك هزينه استفاده كند كمتر از دوازده واحد (براي روزانه) و ده واحد (براي شبانه) درس داشته باشد.

ملاحظه مي‌شود كه اگر دانشجوئي بخواهد از شندرغاز رحمتي(!) رژيم سفاك پهلوي استفاده كند بايد يواش بيايد و يواش برود كه گربه شاخش نزند. رژيم با اين قانون اميدوار است توجه دانشجويان قبل از هر چيز به درس‌هايشان معطوف گردد و در كش‌وقوس كسب بيشترين نمره براي اخذ كمك يا وام تلاش كنند. با امكان بهره‌مندي بيشتري كه براي دانشجويان شهرستاني در نظر گرفته (كه در صورتي كه نمره‌شان عالي باشد مي‌توانند از دو محل برخوردار شوند آن هم بصورت كمك هزينه نه وام) اين دانشجويان را كه اغلب زمينه‌هاي پاكي نيز دارند،‌ در تلاش دائم براي اخذ نمره مي‌گذارند.

از غيب‌هاي مكرر دانشجويان كاسته شود و ايشان بيشترين وقتشان را در كلاس‌ها بگذرانند تا در بيرون و هم دانشجوياني كه غيبت مكرر دارند شناخته شوند. دانشجويان سعي كنند تحصيلاتشان را در موعد مقرر تمام كنند. تا هم نيروي ماهر و كارآمد لازم براي بخش خصوصي (سرمايه‌داران) به فوريت فراهم گردد. و هم از اعتصابات و تظاهرات كه به طولاني‌تر شدن مدت تحصيل منجر مي‌شود جلوگيري شود. و بالاخره دانشجويان در يك جريان كنترل شديد قرار گيرند. ببينيم چه اندازه رژيم در اين راه به هدف‌هايش خواهد رسيد.

از طرفي تصويب قانون فوق نشان مي‌دهد كه قانون تحصيل رايگان رژيم و دوسال كار در قبال يك سال تحصيلي رژيم نتوانسته هدف رژيم را مبتني بر وابسته كردن دانشجويان به درس و مشق و دانش سرمايه‌داري برآورده كند. قانون اخير اين احساس را در دانشجويان برانگيزد كه هر چه مدت تحصيلش بيشتر طول بكشد بايد عهده‌دار تعهد كار بيشتري شود.

بنابراين بايد «سعي كند كه زودتر از دانشگاه خارج شود». كه علي‌الظاهر قانون جديد دادن وام و كمك هزينه نشان مي‌دهد كه قانون قبلي نتوانسته احساس فوق‌الذكر را در اكثر دانشجويان ايجاد نمايد. اين قوانين و ضوابط در مورد دادن كمك‌ها و وام‌ها و هزينه‌هاي دانشجوئي را شاه و نوكران كثيفش در كنفرانس‌هاي باصطلاح آموزش عالي رامسر مي‌گيرند.

در اين كنفرانس همواره چگونگي سركوبي جنبش‌هاي دانشجوئي از يك طرف (و كل جنبش) و از طرف ديگر شيوه‌هاي بهره‌گيري و بيشتر به بندكشيدن نيروهاي دانشجوئي يعني نيروي بالقوه كادرهاي متخصص سرمايه‌داري وابسته مي‌باشد. اولين بار طرح گارد دانشگاه از طرف مزدور جنايتكار «دكتر احمدي» رئيس وقت مدرسه عالي بازرگاني در همين كنفرانس به اصطلاح آموزشي رامسر طرح گرديد كنفرانس فوق‌الذكر از كانون‌هاي كثيفي است كه دشمن جهت رشد اقتصادي خود و بهره‌وري (استثمار) هر چه بيشتر نيروهاي كارساز اجتماع بوجود آورده است و تحليل موضع آن به وقت ديگري موكول مي‌شود.

نيروهاي دانشجوئي در سراسر كشور:

اين اعلاميه در روز 9 آبان 1355 مطابق ذي‌القعده 1296 در دانشكده علم و صنعت پخش شده است.

بسمه تعالي

رسالت دانشگاه تربيت دانشجويان مبارز و آزادي‌خواه است. ضابطه ورود 20 درصد دختر دانشجونما ضابطه استعماري است كه هدفش سركوب كردن اعتصابات و مبارزات دانشجوئي از درون و ايجاد خفقان 100 درصد است. ما كلاس‌هاي استعماري را در شرايطي كه 300 تن از برادران ما در زندان‌هاي ساواك بسر مي‌برند نخواهيم پذيرفت.

ما با اعتصابات عمومي روز سه‌شنبه 11 آبان‌ماه خواستار آزادي برادران خود و حذف ضابطه 20 درصد دختر هستيم. اعتصابات عمومي و تعطيل كلا‌س‌ها تا آزادي برادران و حذف ضابطه منفور 20 درصد ادامه خواهد يافت. استعمار پوسيده و رسواي بين‌المللي اينبار گريبان خلق‌هاي آسيا را گرفته و از حلقوم ملت‌هاي استبدادزده منطقه، خون مي‌مكد.

شاه كه دوست مي‌دارد كه مليتي فداي شهوات پست و هوس‌هاي كثيف او شوند براي نابودي فرزندان پيشتاز خلق ايران با امپرياليسم خونخوار دست به يكي شده و چنگال در خون اين و آن فرد مي‌برد. زندان‌ها و شكنجه‌گا‌ه‌ها و تبعيدگاه‌هاي شاه تكافوي 40 هزار نفر زندانيان سياسي را نكرده و بدين علت سازمان امنيت رژيم ضدخلقي شاه بر تعداد زندان‌هاي خود در بندرعباس، خارك، اصفهان،‌ همدان،‌ شيراز و تهران در سال گذشته افزوده است.

امروز سراغ روشنفكران رهبران اجتماعي و عناصر انقلابي پيشتاز را در داخل سلول‌هاي ساواك بايست گرفت. استعمار راه خود را در تاريكي‌ها مي‌پيمايد. شكاف طبقاتي در جامعه استعماري ما هر روز عميق‌تر مي‌شود. در قبال استقلال ظاهري كه از طرف محافل امپرياليستي با سلطه نظامي تضمين شده است.

شاه ثروت‌هاي بيكران خلق محروم ما را به جيب اربابان امپرياليستي و انحصارات نظامي (پنتاگون) خود سرازير مي‌كند، در محيط خفقان و در مقابل جور و ستم  و استبداد و حكومت مطلق و در شرايط استعماري، مردان پاكدامن خانه‌نشين و عناصر رذل و نانجيب، زمام توده را بدست گرفته‌اند. صاحبان كاخ و قصر يعني سرمايه‌دارني كه از اشك چشم يتيمان و خون دل پيرزنان ثروت‌ اندوخته‌اند با كبر و ناز بر كارگران و مردم تهي‌دست مي‌نگرند.

ليكن جبر تاريخ و سير خستگي‌ناپذير حركت تكاملي انسان‌ها و جوامع انساني، قدر‌ت‌ها ـ عظمت‌ها ـ تاج‌ها ـ تخت‌ها را به آساني در زير فشار چرخهاي حركت‌زاي خود درهم شكنند و شامل مرور زمان و گذشت تاريخ گردانند.

آري تاريخ،‌ جنايات خيانت‌كاران را برخلاف ميل خود آنان ضبط مي‌كند. اي آزادمردان كجائيد، كجائيد؟ بپاخيزيد و قفس‌هاي پوشالي استعماري را كه توسط دشمن خلق، دودمان ننگين پهلوي فراهم شده است درهم بكوبيد. مگر نمي‌بينيد كه به حق عمل نمي‌شود و از باطل خودداري نمي‌گردد. شايسته است فرد با ايمان طرفدار حق در مرگ رغبت كند زيرا مرگ با زندان در شرايط استعماري كه هزاران زندان در او فراهم شده است جز سعادت نيست.

آري شاه كه اطرافيانش ستمگر و خائنند در حقيقت دزدي است نيرومند و پرشقاوت و ستمگر كه گروهي اوباش را در مكتب لئامت و پست‌فطرتي خود تعليم داده سپس آنها را به جان مردم مي‌اندازد. تو اي آهنين پيكر و تو اي آزاده از سنگيي حق منال و قامت مردانگي و آزادگي را در برابر اغيار خم مكن و بار طاقت‌فرساي وظيفه را مردانه به منزل رسان،‌ رادمردان در مقابل ظلم و ستم خاموش ننشينند و بدسيرتان نابكار را هم با دست و هم با زبان مخالفت كنند.

بپاخيزيم گردن‌هاي برافراشته و ستبرشان را در مقابل نظام اجتماعي خويش كه بر اصل مساوات و آزادگي استوار است درهم شكنيم. از آن آسايش چه سود كه به قيمت آزادي به ما دهند؟ ما آماده جانبازي در راه عدالت و آزادي هستيم. ما مبارزات را از درون سلول‌هاي زندان‌هاي قرون وسطائي شاه آغاز و به متن توده خواهيم كشانيد.

ما پيش از آنكه مرگ سياه سراغمان آيد مرگ سرخ را انتخاب كرده‌ايم. ما از خداوند مهربان مي‌خواهيم كه در صف شهيدان درآئيم. دوره نفاق خاتمه يافته است. در آخرين لحظه سرنوشت مبارزات را اسلحه تعيين خواهد كرد. شاه و دارودسته‌اش در تاريكي‌ها هدف جاهلانه خويش را جستجو كنند و بر اصل پوشالي جاهليت برقرار بمانند و بر استخوان‌هاي پوسيده بنازند و رجعت‌طلبي را زنده كنند.

ما فريب نمي‌خوريم و فريفته تظاهرات توخالي و دروغين آنها نمي‌شويم. هيأت دولت استبداد شاه كه بدست «سيا» و درباريان فاسد وي علم شده است هيأتي پوشالي و تار عنكبوتي است كه با اولين فريادهاي قهرآلود خلق ما درهم خواهد ريخت. با نيروي اراده و ايمان به پيروزي خلق رزمنده خود به تظاهرات پوشالي شاه و خاندان ستمگر پهلوي پايان خواهيم داد. مرگ بر شاه خائن و مكنده خون دانشجو، كارگر، دهقان.

نابود باد دودمان جنايتكار پهلوي و عوامل ارتجاع

پيروز باد نهضت‌هاي رهايي‌بخش خلق‌هاي جهان براي كسب پيروزي

پيروز باد مبارزات مسلحانه تنها راه رهايي خلق

تعطيل پي‌تكنيك تهران (دانشكده صنعتي)

· دانشكده پلي‌تكنيك تهران بار ديگر تعطيل شد. علت امر در ابتدا اعتراض دانشجويان به وضع موجود نمره و شرايط قبولي بوده كه يك جنبه كاملا صنفي داشته ولي مقامات دانشكده از قواي گارد جهت سركوبي دانشجويان استفاده كرده و دانشكده را تعطيل كرده‌اند.

طبق گزارشات موثق گارد دانشكده به داخل دانشجويان رفته و از دعواي ساختگي بهره‌برداري كرده و به دانشجويان وحشيانه حمله كرده و آنها را مضروب و دستگير نموده است. در اين رابطه افراد زير دستگير شده‌اند:

خدائي ـ باطني و حقير شهنوار.

دانشكده علوم اقتصاد كرج هم اعتصاب كرده‌اند و دانشجويان سر معاون آموزش دانشكده را به جرم خيانتش و شيشه‌هاي دانشكده را شكانده‌اند.

· دانشكده علم و صنعت هم به مناسبت مداخلة بي‌اساس پليس به حال اعتصاب و تعطيل درآمده است.

مبارزات دانشجويان پلي‌تكنيك تهران:

1ـ جلسه تفسير قرآن دانشجويان دانشكده پلي‌تكنيك (صنعتي) تهران توسط پليس بار ديگر تعطيل شد. اين بار دانشجويان دست به عمل جالبي زده در نمازخانه اعلام كردند كه تفسير قرآن را به صورت روزنامة‌ ديواري منتشر كرده بكار خود بدين ترتيب ادامه مي‌دهند.

دو شماره اول تفسير با استقبال دانشجويان روبرو شد پليس مجددا دخالت كرده از انجام اين عمل دوباره جلوگيري كرد.

علت اصلي ممانعت پليس از اين نوع تفسير اين بوده كه مطالب تفسير بسيار جالب و آموزنده بود و در مورد مسائل مبتلا به حركت اسلامي در مقابله با فرعون‌ها و ايادي آنان بوده است، بدبخت فرعون زمان و اياديش را به ترس انداخته همان عمل فرعون‌هاي گذشته را تكرار كردند. زيرا كه «وان فرعون لعال في‌الارض و انه لمن المسرفين»

يونس 83

به قرار اطلاع پلي‌تكنيك تهران از 16 آبان‌ماه تعطيل شده است. علت اين است كه دانشجويان خواسته‌اند جلسه‌اي تشكيل دهند كه گارد پلي‌تكنيك به آنها حمله كرده و از تشكيل جلسه مزبور ممانعت كرده است. بدين جهت دانشجويان به عنوان اعتراض اعتصاب كرده به كلاس‌ها نرفته‌اند كه اين امر باعث تعطيل دانشكده شده است. مقامات دانشكده دانشجويان را تهديد به انحلال ترم كرده‌اند.

اخبار جبنش انقلابي مردم ايران:

1ـ در برخورد اخير تهران در خيابان هاشمي يكي از چريك‌هاي فدائي خلق بنام مريم شاهي كشته مي‌شود، خبر مي‌رسد كه نامبرده از 2 ماه پيش در تعقيب بوده و خانه‌اش نيز لو رفته بوده است ولي گويا خانه او خانه تكي بوده است.

2ـ در مورد خبر شهادت صديقه رضائي خبر رسيده است كه دختري كه با او در ارتباط بوده و سمپات گروه بوده است توسط ساواك دستگير مي‌شود و در نتيجه قراري كه با صديقه داشته لو داده مي‌شود. صديقه كه بر سر قرار حاضر و با ساواك روبرو مي‌گردد كه درصدد دستگيري او برمي‌آيند و او بلافاصله از قرصي كه همراه داشته استفاده مي‌كند تا زنده بدست دشمن خونخوار گرفتار نشود.

3ـ تهران در اواخر تيرماه اعلاميه ده صفحه‌اي حكومت اسلامي امام خميني در مسجد ارگ تهران منتشر شد. كساني كه براي تفسير آقاي شبستري آمده بودند از اين اعلاميه‌ها همراه خود بردند.

· قم ـ در تاريخ 16/7/55 روز جمعه 10 شب صداي شليك 10 تا 12 گلوله به گوش رسيده است. دو چريك در اين درگيري شركت داشته‌اند و هر دو موفق به فرار شده‌اند. يك شاهد عيني مي‌گفت يك تاكسي يكي از چريك‌ها را سوار و با سرعت از محيط عمل خارج كرده است. بعد از اين جريان شهر قم در جو پليسي شديدي قرار گرفته است.

همان شب گروه كثيري از مردم توسط پليس مزدور شاه دستگير و يا متوقف و مورد بازجوئي قرار گرفته‌اند. نكته قابل توجه آن است كه با اينكه چريك‌ها،‌مسلح نبوده‌اند. در اين درگيري موفق به فرار مي‌گردند.

· دستگيري يك انقلابي

مجاهد متعهد ابراهيم ذاكري بار ديگر مورد تعدي دشمن قرار گرفت. بقرار اطلاع بعد از شهادت مجاهد حسن آلادپوش پليس به منزل مهندس ذاكري كه از دوستان و همشاگردان حسن بوده ريخته و او را دستگير كرده‌اند. مجاهد ذاكري يك‌بار ديگر مورد حمله پليس واقع شده بود كه پس از اتمام دوره باصطلاح محكوميتش از زندان آزاد شده بود ولي پليس ضدخلق شاه بار ديگر اين مجاهد را دستگير كرده و هنوز كسي از او اطلاعي ندارد.

به قرار اطلاع گويا فرداي همان روز كه مجاهد ابراهيم را دستگير كرده‌اند به خيال اينكه شايد بتواند مجاهد ديگري را هم دستگير كند ابراهيم را مجددا به منزلش برمي‌گرداند و رفت و‌آمد و مكالمات تلفني آنها را كنترل مي‌كند. پليس پس از آنكه سه روز متوالي اين دام را در اطراف خانه ذاكري مي‌گسترد دست خالي و مأيوس مجاهد ابراهيم را به زندان برمي‌گرداند. از وضع ابراهيم پس از آن اطلاعي در دست نيست.

· مجاهد فاطمه ايزدي دانشجوي سال هفتم پزشكي مدتي است كه از زندان آزاد شده ولي اطلاعي از او در دست نيست. شايع است كه نامبرده به گروه‌هاي انقلابي پيوسته است. زهي شهامت و استقامت.

· در كرمان يكي از گروه‌هاي انقلابي مسلمان اعلاميه‌اي در رسواكردن برنامه‌هاي رژيم صادر كرده كه ضمنا خط‌مشي گروه منافقين را زير سئوال كشيده و عمل آنها را محكوم كرده و اعلام داشته‌اند كه خون‌بهاي شهيد شريف واقفي را خواهند گرفت.

شهادت يك انقلابي

روزنامه‌هاي دستگاه در تاريخ 15 شهريور 55 خبر دادند كه انقلابي محمود جليل‌زاده شبستري را كه در چند عمل انقلابي شركت داشته تيرباران كرده‌اند.

به گفته رژيم نامبرده دانشجوي دانشكده علم و صنعت بوده و با زيركي توانسته بوده يك ماشين تحرير از دانشكده مزبور مصادره نمايد و از آن در راه جنبش بهره‌برداري كند.

نامبرده در 5 سال زندگي مخفي‌اش در برنامه‌هاي مختلفي از جمله ترور يكي از مزدوران رژيم كه معلم دانشكده علم وصنعت هم بوده شركت داشته است.

شهادت دو انقلابي:

· درگيري انقلابي: اواخر مهرماه جاري جنوب شهر تهران شاهد درگيري انقلابي انقلابيون و قواي دولت بود. در اين درگيري كه مسلما انقلابيون ضرباتي به‌قواي دشمن وارد آوردند خود گويا مورد حمله دشمن واقع شدند. به‌موجب ادعاي دولت انقلابيون سيمين تاج‌حريري و اكرم صادق‌بيدكلاري در اين حادثه شهيد شدند و گويا دو نفر ديگر از اين گروه دستگير شده‌اند كه مشخصات آنها افشاء نشده است.

شهادت سه انقلابي:

· به‌قرار اطلاع در درگيري خياباني كه چندي پيش در خيابان‌هاي سيروس و ابوريحان و شاپور روي داده است، طبق ادعاي دولت سه انقلابي بنام‌هاي نرجس قجر عضدآنلو، پرويز داودي و تورج حيدري بيگوند شهيد شد‌ه‌اند.

· گروه انقلابي الفجر:

همان‌طور كه قبلا اطلاع داديم گروهي با ايدئولوژي اسلامي بنام الفجر اخيرا لو رفته‌اند (پيام  مجاهد 41 و 42). از رهبران اين گروه مجاهدين شهيد محمدعلي موحدي و حميدرضا فاطمي، محمود پهلوان و غلام‌‌علي باقري بدست رژيم سفاك به درجه شهادت نائل آمدند. و تعداد هفت نفر از آنها به حبس ابد و بقيه افراد گروه به زندان‌هاي طويل‌المدت از 10 تا 15 سال محكوم شدند.

اين افراد موفق به اجراي عمليات انقلابي متعددي نظير منفجر كردن گارد دانشگاه صنعتي شده بودند كه البته چون در آن زمان با مجاهدين ائتلاف كرده بودند،‌ اين عمل بنام مجاهدين اعلام شد. طبق اخبار رسيده يكي از مخفي‌گاه‌هاي اسلحه گروه مزبور و محل بحث‌هاي جمعي ايشان مسجد خضر واقع در قله‌كوه خضر در نزديكي قم بوده است. اين مسجد از زيارت‌گاه‌هاي قم است. و به‌جز شب‌هاي جمعه بقيه ايام خلوت است. اين محل توسط اشراقي از اعضاي اسير گروه الفجر لو رفته است.

طبق اخبار رسيده چون عده‌اي از افراد اين گروه از اهالي بلوچستان بوده و به‌طور قاچاق اسلحه‌هاي خود را از بلوچ‌ها تهيه مي‌كرده‌اند، فعلا يك جو پليسي شديد در اين استان بوجود آمده و در اثر كوچك‌ترين حركت مشكوكي پليس اقدام به دستگيري مي‌كند.

لازم به تذكر است كه گروه الفجر پس از نفوذ منافقين به درون سازمان مجاهدين، اعلام موجوديت كرد. و اين خود دليل بر شناخت صحيح و عميق اين گروه از جريانات اخير سازمان مجاهدين است.

· اوائل آذرماه گروه‌هاي انقلابي در مشهد دو بانك را مصادره نموده‌اند. يكي بانك سپه شعبه خيابان طلاب كه توانسته‌اند مبلغ 300 هزار تومان مصادره نمايند و رئيس بانك را كه مي‌خواسته مانع كار آنها شود مجروح نموده‌اند ديگري يكي از شعب بانك ملي بوده است كه از آن حدود يك ميليون و سيصد هزار تومان مصادره شده است.

مبارزات مردم:

· طي ماه گذشته كارگران كارخانجات چيت ري، بافكار، بي‌اف گودريج و چيت تهران در داخل كارخانه اعتصاب نموده بودند. مردم براي همدردي با آنها برايشان غذا مي‌بردند تا اينكه مأمورين پليس و ژاندارمري آنها را محاصره نموده و پس از سه چهار روز به داخل كارخانه‌ها ريخته و به شدت كارگران را مضروب و مجروح نموده و عده‌اي از آنها را هم اخراج نموده‌اند.

· اخباري كه از ايران مي‌آيد تماما حاكي از وجود خفقان كمبود كليه مواد مورد احتياج و ازدياد مشكلات متعدد زندگي است. من‌جمله طبق آمار كيهان نسبت كشته شدن مردم در ترافيك روزبروز بيشتر شده و حتي به 15 نفر در روز هم مي‌رسد. در مورد كمبود مواد ممكن است بعضي اجناس حتي جيره‌بندي شود. مثلا در مورد نامه هوائي بيش از 5 عدد در هر بار به هركس نمي‌فروشند.

· گروهي بنام «والعصر» در مشهد لو مي‌رود منابع نسبتا موثق مي‌گويند اين گروه در رابطه با مجاهدين بوده‌اند. فعاليت‌هاي مذهبي آنها شديد بوده است ولي وابستگي شديدي از لحاظ امكانات به مجاهدين فعلي (منافقين) داشته‌اند، آنها در جريان كودتاي ننگين در درون سازمان مجاهدين، حاضر به همكاري نمي‌شوند لذا منافقين همه آنها را لو مي‌دهند.

· دزفول ـ رژيم ضدمردمي شاه كه حافظ منافع سياسي ـ اقتصادي امپرياليسم در منطقه است هر روز مقدار بيشتري از ثروت ملي مردم را به منظور خريد اسلحه و ايجاد پادگان‌هاي زميني و پايگا‌ه‌هاي هوائي به جيب امپرياليست مي‌ريزد.

در اين يك سال اخير علاوه بر پادگان زميني (تيپ 24 زرهي) و پايگاه (وحدتي) دست به ايجاد يك پادگان و يك پايگاه ديگر در دزفول زده است ـ در شمال دزفول و در شرق رودخانه‌اش منطقه وسيعي است كه تا دامنه كوه‌هاي «شيرين‌نو» ادامه دارد. در اين منطقه رژيم شاه دست به ساختن يك پادگان نظامي زميني زده است.

و در جنوب دزفول درشرق رودخانه‌اش نيز زمين‌هاي زيادي را كه تپه‌اي بوده با مسطح كردن تبديل به يك پايگاه هوائي موشكي نموده است. و از چند ماه قبل شروع به مجهز كردن به آخرين وسائل جنگي كرده است.

· اهواز: در زندان جديد اهواز كه در منطقه كارون واقع است حدود 250 نفر زنداني سياسي وجود دارد كه در سلول‌هاي باز 4 نفره حبس هستند. از اين عده 90 نفره دانشجو هستند كه با هم تعهد كرده‌اند در جشن‌هاي رژيم و يا مجالس آنها شركت نكرده و در برنامه‌هاي آنها كارشكني كنند.

در جشني كه چندي پيش در زندان گرفته شد اين مبارزين از شركت در آن و كف‌زدن و يا شيريني خوردن خودداري كردند. عده‌اي از آنها را به ساواك برده و مجددا شكنجه داده‌اند.

· روز يكشنبه 12 آبان‌ماه يك درگيري در خيابان مولوي تهران به‌وقوع مي‌پيوندد كه جريانش چنين بوده است:

دو چريك با مأمورين ساواك روبرو مي‌شوند و بعد از تيراندازي از جانب طرفين يكي از چريك‌ها موفق به فرار مي‌شود. ولي ديگري كه به شدت مجروح شده بود و قدرت فرار نداشته است نفس‌زنان چند بار بلند مي‌شود و دوباره مي‌افتد كه در همين ضمن ماشين بنزي مي‌آيد و او را به طرف ميدان سپه مي‌برد. از عاقبت جوان مزبور خبري در دست نيست.

 

 

 

او به درياي حقيقت پيوست

او محمد نامش

شعله عشق خدا همراهش

در دل تيرگي و ظلمت قرن

همچنان خورشيدي

شعله‌ها مي‌افروخت

و به همراهي ياران صديق

در نبرد ره خلق

از تن و جان بگذشت

با همه اخلاصش

او سرانجام به درياي حقيقت پيوست

او سراسر همه مهر

او همه لطف و صفا

همچنان رودي پاك

نغمه‌خان، موج‌زنان

او سرانجام به درياي حقيقت پيوست

او همه آيت نور

او همه عشق و تلاش

با همه صبر عظيم

با دلي چون دريا

او سرانجام به درياي حقيقت پيوست

در نهضت هر نبض

در نهاد هر فكر

در دل هر لحظه

راه دشوار تكاپويش را

مي‌نمودي روشن

شعله آتش عشق به خدا

با همين آتش عشق

او به درياي حقيقت پيوست

در وجود پاكش

استواري كوه

قهر يك شير ژيان

نغمه دائم رود

دلي چون بحري ژرف

لطف يك لاله پاك

صافي يك الماس

با همين پاكي مهر

او به درياي حقيقت پيوست

روبروي دشمن

همچنان صخره سخت

و بسان كوهي

استوار و محكم

قد برافراشت و خون پاكش

همره بانگ اذان

او به درياي حقيقت پيوست

جوي خون تن او تا بايد مي‌جوشد

تا زگرماني چنين خوني پاك

توده‌ها برخيزند

تا زهر قطره خون تن او

آتش خلق رهايي بشر شعله افروزد

با چنين چشمه خون

او به درياي حقيقت پيوست

ليك اي مرد خدا

گرچه آن لطف و صفا، مهر و وفا

خشم و صدا در من نيست

گرچه خون تن دردآلودم

همچو خون پاكت خالص و روشن نيست

ليك با جان و دلم

زخدا مي‌خواهم، تا از آن

آتش عشقي كه به پا ساخته‌اي

خون درون قلبم

جوششي تازه كند

تا به راه مردم، در ره توده محروم و ستمديده خلق

در ره آزادي، خون اين ضامن سوگندم را

در پي خون تو اي آيت نور بنمايم تقديم

تا از آن پس من هم

قطره كوچكي از بحر حقيقت گردم

شعر درباره محمد حنيف‌نژاد شهيد


 

[1]. جبهه آزادي‌بخش مسلمانان فيليپين ترجمه: Moro National Liberation Front مي‌باشد. بايد توجه داشت كه زبان رسمي مردم فيليپين زبان اسپانيائي است و به زبان اسپانيائي مسلمانان را «مورو» يا «مردم صحرا» مي‌نامند. بنابراين در اين ترجمه همه جا به جاي MORO‌ ما «مسلمانان» را بكار برد‌ه‌ايم.

[2]. «ارتش مسلمانان بنگسا» Bangsa Moro Army و «انقلاب مسلمانان بنگسا»: Bangsa Moro Revolution «بنگسا ايالتي است در جنوب فيليپين در جزاير ماندانا كه تماما مسلمان‌نشين هستند.

[3]. كنفرانس وزراي امور خارجه اسلامي! همان كنفرانس اسلامي قلابي است كه توسط عربستان سعودي با شركت باصطلاح رهبران دولت‌هاي كشورهاي مسلمان‌نشين تشكيل شده است و در جهت كاملا ضداسلامي قدم برمي‌دارد.

امپرياليسم آمريكا كه از رشد جنبش انقلابي مسلمانان در جنوب فيليپين سخت وحشت‌زده است كوشش‌هاي وسيعي بكار برده است تا بتواند از طريق دولت‌هاي ارتجاعي عرب نظير عربستان سعودي، زير پوشش اسلام وكمك به مسلمانان جبهه ملي آزادي‌بخش، مسلمانان را زير نفوذ بگيرد. عربستان سعودي و با راهنمائي آمريكائي‌ها كنفرانس صلحي بين جبهه ملي آزادي‌بخش مسلمانان و دولت دست‌نشانده ماركوس براي مذاكرات جهت خاتمه دادن به جنگ ترتيب داده است. ظاهرا اين برنامه به شكست انجاميده است از جانب ديگر چون دولت ليبي در حال حاضر تنها مرجعي است كه به نيروهاي انقلابي مسلمانان كمك‌هاي مالي و نظامي مي‌رساند، اخيراً دولت ماركوس شديدا در جهت نزديكي به ليبي اقدام كرده است و مي‌كوشد تا از طريق ليبي مذاكرات صلح را با انقلابيون ادامه دهد.

[4]. عناوين آمده در هر قسمت از پيام مجاهد است.

[5]. در متن يادداشت‌ها آيه به همين صورت و بدون ذكر اسم سوره آمده است. متن كامل آيه: ثم لتسعلن يومئذ من النعيم. آيه 8 سوره تكاثر.