فهرست مطالب
رسوايي هر چه بيشتر رژيم شاه گزارش کنفرانس سازمان عفو بينالمللي
يادي از مجاهد شهيد سيد جمال شريف زاده
بيانيه «دانشجويان دانشگاه تهران»
کنفرانس رامسر و پيشنهاد سردمداران وسايل ارتباط جمعي
وضع زندانهاي ايران
مرحوم دکتر علي ابريشمي
پيمان آتشبس جبهه ملي آزاديبخش مسلمانان فيليپين و دولت مارکوس:
نامه به شاه
اخبار
گزارشي از مجلس ملي فلسطين در قاهره
تبعيض و کشتار مسلمانان در تايلند
بر عموم ملت است که با استعمال اين تاريخ جنايتکار مخالفت کنند و چون اين تغيير هتک اسلام و مقدمه محو اسم آنست خداي نخواسته استعمال آن بر عموم حرام است و پشتيباني از ستمکار و ظالم و مخالفت با اسلام عدالتخواه هست.
«نقل از متن فتواي آيت الله خميني در باره تغيير تاريخ»
رسوايي هر چه بيشتر رژيم شاه
گزارش کنفرانس سازمان عفو بينالمللي
هموطنان عزيز:
با اوج گيري مبارزات افشاگرانه ايرانيان مقيم خارج از کشور رژيم شاه در تنگناي سياسي بزرگي قرار گرفته است. به طوري که خود را در صحنه بين المللي بيش از پيش رسوا مييابد.
در شماره گذشته پيام مجاهد، ما ضمن بررسي تروريسم شاهانه به عنوان مشي جديد رژيم در برخورد با مخالفين خود، دو نمونه از کساني را که هدف مأمورين ترور شاه در اجراي اين طرح بودهاند گزارش نموديم. اينک با انتشار گزارش فعاليتهاي افشاگرانهاي که در سطح بينالمللي عليه رژيم فاسد و منحط و پوسيده سلطنتي ايران صورت گرفته است دقيقا هم به علل ناراحتيهاي رژيم شاه و در نتيجه دست يازديدن شاه به تروريسم رسيدگي ميکنيم و هم به کارآيي و تأثيرات افشاگريهاي مبارزين اصيل خارج از کشور در سطح جهاني ميپردازيم.
الف. کنفرانس سازمان بينالمللي عفو درباره فشار و اختناق در ايران Amnesty International در تاريخ 18 و 19 فوريه 77 مطابق با اسفند ماه 55 بخش هلندي سازمان عفو عمومي، کنگرهاي براي رسيدگي به وضعيت زندانيان سياسي و رعايت حقوق انساني در ايران تشکيل داد. نمايندگان نهضت آزادي از اواسط ماه ژوئيه 76 تشکيل چنين جلساتي را به مرکز عفو عمومي توصيه کرده بودند. طبيعي بود که تشکيل چنين جلساتي با استقبال نهضت آزادي ايران مواجه و از پشتيباني وي برخوردار بوده و خواهد بود.
رژيم ايران از مقدمات تشکيل اين جلسات هيچگونه اطلاعي نداشت تا روزي که عفو عمومي هلند رسماً تاريخ جلسات را اعلام داشت. در اين هنگام رژيم ايران بيکباره اقدام به کارزار تبليغاتي عليه عفو عمومي هلند و تهديد به بايکوت کردن ورود و فروش کالاهاي هلندي در ايران نمود. رژيم ايران حساب کرده بود که هلند کشور کوچکي است و اگر بتواند با اينگونه فشارها تشکيل چنين جلساتي را در هلند مواجه با اشکال نمايد، ساير کشورها قبل از آنکه وارد مراحل تبليغاتي چنين جلساتي شوند از تشکيل آنها جلوگيري خواهند نمود (به قسمت ب از همين مقاله رجوع کنيد) اين معني را نمايندگان نهضت آزادي به مقامات عفو عمومي در موقع خود تذکر دادند و بر اين عقيده بودند که به هر قيمت که شده اين کنگره بايد تشکيل گردد و بدينوسيله راه براي تشکيل چنين جلساتي در ساير کشورها باز شود. همچنين اين نمايندگان متذکر شدند که تهديد به بايکوت کردن فراوردههاي هلندي تهديدي است توخالي و بيمعني زيرا نفس سياست اقتصادي ايران به دست رژيم آن نيست و تصميم گيرنده کسان ديگري هستند و براي رفع هرگونه مشکلاتي در صورتي هم که بوجود بيايد، بايد مستقيماً با اربابان رژيم ايران وارد مذاکره شد. مضافا آنکه رژيم ايران به علت خائن بودن به مصالح مملکت و تکيه به پايگاههاي خارجي به طور کلي خائف است و قدرت هيچگونه عکس العمل را در مقابل اربابان خود ندارد. گردانندگان کنگره عفو عمومي با توجه به استدلالات فوق و اعتقاد به حقانيت عملي که در نظر داشتند انجام دهند به کار خود ادامه دادند و کنگره در تاريخ اعلام شده تشکيل گرديد.
در اين کنگره از نمايندگان سازمانهاي دفاع از زندانيان سياسي ايران در کشورهاي مختلف، تني چند از نظار بينالمللي که به ايران رفته بودند خصوصا وکلاي مدافع فرانسوي دعوت شده بودند. در قسمت ايراني آن از نمايندگان نهضت آزادي ايران، حزب توده «سازمان کيفي» در آمريکا، بخش کوچکي از کنفدراسيون دانشجويان و همچنين سفارت ايران دعوت به عمل آمده بود. سازمانهاي ايراني مخالف عموماً در اين کنگره شرکت کردند ولي نمايندگان سفارت حاضر نشدند. نماينده نهضت آزادي عدم حضور نمايندگان بخشهاي ديگر کنفدراسيون را به مقامات تشکيلدهنده کنگره متذکر گرديد. اين مقامات توضيح دادند که با وجود آنکه ميدانستند کنفدراسيون به شعبات مختلف تقسيم شده متأسفانه به علت در دست نداشتن آدرس ساير بخشها نتوانستند با آنها تماس حاصل نمايند و دانشجوياني هم که با عفو عمومي در ارتباط بودند در اين مورد ابداً تذکر نداند.(1).
نماينده نهضت آزادي چند روز قبل از تشکيل کنگره مقالهاي براي عفو عمومي هلند ارسال داشته بود که در آن ضمن تحليل مسايل ايران 11 پيشنهاد عملي براي کار در نظر گرفته شده بود که در جريان کنگره پيشنهاد ديگري بدان اضافه نمود.(2).
در روز اول و در افتتاح کنگره خانم پيروته عضو هيأت اجرايي مرکزي سازمان بينالمللي عفو نماينده عفو عمومي فرانسه و آقاي نوري البلا وکيل فرانسوي و دبيرکل «انجمن فرانسوي همبستگي و دوستي با مردم ايران» صحبت کردند.
بعد از خاتمه جلسه تني چند از مأموران ساواک که به عنوان روزنامهنگاران کيهان در آنجا حضور داشتند، به طور خصوصي با مقامات کنگره به جريان تشکيل آن اعتراض کردند و گفتند که اين کنگره يکطرفه است و مطالب طرح شده با واقعيت منطبق نيست و خواستار شدند که در جلسات کنگره شرکت کنند و نقاط نظر خود را عنوان نمايند.
مقامات مسئول کنگره توضيح دادند که قبلا از سفارت ايران در هلند براي شرکت در اين جلسات دعوت به عمل آمده است و آنها ميتوانستند شرکت کنند و نظرات خود را عنوان نمايند و حال که برنامه کنگره تنظيم شده مشکل است که بتوان آن را تغيير داد. نمايندگان ساواک اصرار ورزيدند که بايد شرکت کنند.
مسئولين کنگره براي آنکه برخوردهاي غيرمنطقي و احياناً درگيريهايي ايجاد نگردد با شرکت کنندگان ايراني در کنگره تماس حاصل نمودند و نظرات آنها را خواستار شدند. نمايندگان بخش کنفدراسيون که شرکت داشتند با حضور نمايندگان ساواک در کنگره مخالفت کردند. نماينده نهضت آزادي به عکس به مسئولين کنگره اعلام داشت که موقعيت مناسبي است که اين مدعيان روزنامه نگار که در اصل مأمورين ساواک هستند در کنگره شرکت جسته و نظرات خود را اعلام دارند و اين امر به دلايل زير بود.
1ـ مخالفين رژيم ايران نه به اندازه رژيم اسلحه دارند و نه پول و قدرت تبليغاتي و يا موقعيت بين المللي حال اگر نتوانند با منطق و دليل از عهده چند مأمور مفلوک و بيسواد ساواک برآيند مخالفت آنها عليه رژيم ايران اساسي نميتواند داشته باشد.
2ـ سانسور کردن نظرات مخالف شيوه رژيم ايران است و مخالفين واقعي تن به چنين ننگي نبايد بدهند. مضافاً آنکه ما به عنوان مخالف بيش از هر چيز به منطق و قدرت روحي و اخلاقي خود متکي هستيم و درست در اين زمينه است که رژيم ايران را بايد در افکار عمومي جهان به تنگنا بکشيم.
بنابراين با اين شرط که برخورد و مناظره با اين مدعيان روزنامهنگاري در جلسه عمومي انجام گيرد، نه تنها با حضور آنها مخالفتي نداريم بلکه از اين موقعيت استقبال هم ميکنيم. ضمناً نماينده نهضت آزادي متذکر گرديد که نفس قبول شرکت اين عناصر در بحثهاي کنفرانس عفو عمومي موجب خواهد شد که آنها شرکت نکنند زيرا آنها پيشنهاد شرکت خود را در جلسات از آن جهت دادهاند که قبول نشود و همين امر را بهانه حمله به عفو عمومي و يکطرفه بودن اين کنگره بنمايند و اين خود امري جمال پسند خواهد بود. معهذا اگر به آنها اجازه شرکت داده شود مسلماً با بيسوادي که آنها دارند و معلوماتي که ندارند ابدا جرأت شرکت و مناظره با مخالفين واقعي را نخواهند داشت.
براساس استدلال فوق، نمايندگان عفو عمومي به مأموران ساواک اطلاع دادند که برنامه تغيير داده شده و آنها ميتوانند در بعد از ظهر همان روز از ساعت 7 تا 9 شرکت نمايند. اين تأخير برنامه نيز بلافاصله به کميسيونها اعلام گرديد. طبعاً همانطور که پيش بيني شده بود نمايندگان ساواک رفتند و ديگر بازنگشتند.
در بعد از ظهر روز اول کنگره مطابق برنامه قبلي سه کميسيون تشکيل گرديد.
الف : فزوني هتک حقوق انساني در ايران
ب : رفتار با زندانيان سياسي
ج : پليس مخفي
در کميسيون اول که از ايرانيان، نماينده نهضت آزادي شرکت داشت، تصوير کلي از چگونگي تحولات اجتماعي ـ سياسي ايران از زمان فئوداليسم مسلط بر ايران ترسيم شده نقش کنوني دولت را به عنوان يک حکومت پوشالي جهت جلوگيري از اصطکاک مابين ابرقدرتها را خاطرنشان ساخته مشکلات زندگي در ايران، اقتصاد وابسته و تسلط پليسي ساواک را مورد بحث قرار داد. و اعلام نمود که نه تنها هيچ تفاوتي بين سياست آمريکا و شوروي در قبال ايران وجود ندارد بلکه در رابطه با ايران اين دو کشور دوشادوش يکديگر همکاري ميکنند.
در خاتمه کار اين کميسيون با در نظر گرفتن شراي خفقان حاکم بر ايران جهت مؤثرتر بودن فعاليتهاي دفاعي سازمان پيشنهاداتي ارايه شد که در بخش سخنراني نماينده سازمان خواهد آمد.
در کميسيون دوم موضوعهاي زير مورد بررسي قرار گرفت که در حقيقت تمامي پيشنهادها و اظهارنظرها و مطالب توسط نظاري که به ايران رفته بودند مانند آقايان «نوري البلا» و «ايوبولو» و «ترکامنييون» طرح و بحث گرديده بود.
ـ جمع آوري اطلاعات در رابطه با هتک حقوق بشر در ايران به خصوص در مورد زندانيان سياسي.
ـ يافتن منابع جديد کسب اطلاعات
ـ گذاردن اطلاعات در اختيار سازمانها ديگر
ـ پيشنهادات در مورد اتحاذ طرق جديد براي بهبود حقوق بشر در ايران
ـ در کميسيون سوم سازماندهي و فعاليتهاي ساواک به بحث گذاشته شد.
گزارش اين کميسيونها خود به خوبي نشان دهنده نحوه و عمق کارهايي است که انجام يافته است.
پس از پايان کار کميسيونها در روز دوم جلسه عمومي براي تصويب پيشنهادهاي کميسيونها و بحث در زمينه استراتژي کار در آينده تشکيل گرديد. در اين جلسه ضمن تصويب عمل کرد کميسيونها مقداري مطالب متفرقه بحث گرديد نماينده نهضت آزادي تنها بحث مربوط به استراتژي آينده را به شرح ذيل طرح نمود:
«سازمان بينالمللي عفو عمومي در بدو تأسيس اساس کار خود را بر اين قرار داده است که اطلاعات لازم و د دقيقي از وضعيت زندانيان سياسي تهيه و براساس مدارک کامل در مورد آزادي آنها اقدام نمايد. اين اصل بر مبناي روش و سنتي قبول شده بود که در کشورهاي اروپاي غربي و آمريکا در جريان بود. بدان معني که هر وکيل دعاوي ميتوانست اطلاعات مورد نياز خود را از مقامات مربوطه دادگستري به طور رسمي کسب نمايد و مقامات رسمي نيز مطابق قانون موظف هستند تا به سؤالات مربوط به زندانيان جواب قانعکنندهاي بدهند. اين روش که طبعاً از لحاظ حقوقي صحيح است و در اين کشورها براي اثبات هر مدعايي لازم ميباشد، لزوما در کشورهاي ديکتاتوري که نقش حکومت آنها برخلاف قانون و شخصيت و حقوق انساني است و اصولاً هيچ قانوني جز زور و فشار و اختناق وجود ندارد امکانپذير نيست. تجربه 16 سال فعاليت عفو عمومي به خوبي اين مطلب را به اثبات رسانده است.
نکته ديگر آنکه در کشورهاي ديکتاتوري، خصوصا در ايران کسب اطلاعات اوليه از قبيل اسم و رسم و تاريخ زنداني شدن و محکوميت زنداني امري است بينهايت مشکل و در بعضي موارد غيرممکن. زيرا نفس پيگيري براي تهيه چنين اطلاعاتي خود خطر سالها زندان و زجر و شکنجه براي محقق ايجاد ميکند. بنابراين هيچ سازماني نميتواند افراد خود را براي چنين کارهايي به سلاخ خانههاي رژيم گسيل دهد.
با توجه به نکات فوق عملا کشورهايي که در آنها کمتر اختناق وجود دارد از لحاظ تبليغات بينالمللي بيشتر ضربتپذير ميشوند و در کشورهايي که بيشتر جو اختناق و جنايت حاکم است کمتر ضربتپذير ميشوند زيرا اخبار مربوط به جنايات آنها کمتر به خارج راه مييابد. بوجود آمدن چنين امري درست برخلاف اهدافي است که سازمانهاي بينالمللي و خصوصاً عفو عمومي براي خود انتخاب کردهاند.
مسئله مهم ديگر آنکه، چون کشورهايي که کمتر در آنها اختناق وجود دارد بيشتر ضربت پذير ميشوند معهذا براي آنکه کمتر عليه ايشان تبليغات شود، احتمالاً درجه فشار و اختناق را زيادتر ميکنند. در چنين حالتي عملا سياست تهيه مدارک حقوقي دقيق به طور سنتي، به عنوان اساس مبارزات تبليغاتي عليه رژيمهاي ديکتاتور خودکامه، به احتمال زياد اثر معکوس خواهد داشت.
با توجه به نتايجي که براساس استراتژي کلي سازمانهاي بينالمللي تاکتون به دست آمده است اکنون وقت آن رسيده است که در استراتژي کلي تغيير اساسي داده شود تا بتوان منطبق بر واقعيات موجود عمل کرد. بر اين اساس:
1ـ سازمانهاي بينالمللي عفو عمومي در بدو امر بايد تلاش خود را در زمينههاي سنتي و حقوقي براي کسب اطلاعات لازم به عمل آورند و اين تلاشها بايد در همه شرايط ادامه يابد تا بدينوسيله بهانهاي به دست ديکتاتورها نداده باشند.
2ـ اگر براساس تلاشهاي فوق کسب اطلاعات از مسئولين دولتي عملا مواجه با شکست شد و اين مسئولين از دادن هرگونه اطلاعي در مورد زندانيان و تعداد و شرايط آنها به طور نظام يافته و لجوجانه خودداري کردند، نفس چنين حالتي بايد به مثابه گناه اينگونه رژيمها تلقي گردد زيرا اگر اختناق و جنايتي نباشد دليلي براي مخفي نگهداشتن اطلاعات حقوقي وجود نخواهد داشت. اثبات گناه به معني آن است که اطلاعات مخالفين اينگونه رژيمها براي سازمانهاي بينالمللي و احتمالاتي که در تحليل اطلاعات موجود به طور منطقي بوجود ميآيد، عملاً بايد مبناي کار اين سازمانها قرار گيرد. به زبان سادهتر در چنين حالتي اين رژيمهاي ديکتاتوري خودکامه هستند که بايد عدم صحت ادعاي مخالفين خود را ثابت کنند و اين کار امکانپذير نخواهد بود مگر آنکه واقعيتهاي موجود در ممالک مربوطه را با مدارک کامل و باز کردن راه اطلاعات لازم به جهانيان عرضه کنند.
آنچه تاکنون گفته شد صورت استراتژي تمام سازمانهاي بينالمللي و دفاع از حقوق زندانيان در سراسر جهان را داشته و در مورد کليه کشورهايي که داراي رژيمهاي ديکتاتوري و خودسر هستند صادق ميباشد. اما در مورد ايران توجه به نکته ديگري نيز کاملا ضروري است.
سياست کلي ديگري که عفو عمومي تاکنون اتخاذ کرده آن است که به کشورهاي وابسته به بلوک شرقي و غربي در يک تعادل کلي توجه مينمايد. يعني همانطور که درباره عدم آزاديهاي فردي و اجتماعي در چکسلواکي به عنوان کشوري وابسته به بلوک شرق صحبت ميکند، راجع به اروگوئه هم در چارچوب وابستگي به بلوک غربي سخن ميگويد. اين سياست تا حدود زيادي به حيثيت عفو عمومي افزوده است. يعني در مورد اروگوئه حداقل دستگاههاي تبليغاتي وابسته به شرق فرياد بر ميآورند و در مورد چکسلواکي دستگاههاي تبليغاتي وابسته به غرب.
مشکل ايران آن است که رژيم آن، ثروت مملکت را به غارت شرق و غرب داده است و بنابراين هر دو بلوک از اين خوان يغما نصيب ميبرند. و مالاً هر دو بلوک، رژيم موجود را تقويت ميکنند. نتيجه آنکه همان مقدار کمي مطلب هم که راجع به ايران گفته ميشود، توسط دستگاههاي تبليغاتي وابسته به شرق و غرب سانسور ميشود. بنابراين رژيم ايران با اتخاذ دو سياست کلي: يکي اختناق بيحد و حصر و جلوگيري از خروج اطلاعات لازم و ديگري به غارت دادن ثروت و منابع طبيعي کشور به منافع شرق و غرب، عملا موفق شده است که در يک مصونيت تبليغاتي همگاني به سر برد، با توجه به آنکه بدون ترديد رژيم ايران يکي از جنايتکارترين رژيمهاي موجود در جهان است.
براي شکستن اين دايره مرموز سازمانهاي بينالمللي خصوصا عفو عمومي بايد تمامي نيروهاي خود را عليه رژيم ايران بسيج کنند و حتي در مرزهاي حقوق بشر متوقف نشوند و سياست اقتصادي و اجتماعي رژيم ايران را نيز که پايه و اساس ايجاد اختناق است هدف حمله قرار دهند و فعاليتهاي اساسي خود را در اين زمينهها متمرکز سازند.
ايجاد چنين استراتژي در برد طولاني اثرات بسيار زياد و مثبتي خواهد داشت. زيرا اگر رژيم ايران به عنوان دژ اختناق که از موقعيت استراتژيک و اقتصادي خاصي در جهان امروز برخوردار است و مورد تقويت دو بلوک موجود در جهان نيز ميباشد، در مقابل افکار عمومي جهان مجبور به عقب نشيني شود، ساير سيستمهاي ديکتاتوري و خودکامه جهان نيز که عملاً از امکانات کمتري برخودار بوده و موقعيت ضعيفتري را دارا ميباشند. زودتر از آنچه انتظار ميرود در مقابل فشار افکار عمومي جهاني مجبور به عقب نشيني خواهند شد و بدينوسيله درجه فشار و اختناق در ساير کشورها نيز عملاً تقليل پيدا خواهد کرد.
شکستن دژ اختناق در جهان يعني ايران وظيفهاي است اساسي براي سازمانهاي بينالمللي و قبول اين فريضه يعني اعلام جنگ به سياست فرصت طلبانه و منفعت جويانه شرق و غرب. قبول اين وظيفه است که ارزش و اعتقاد واقعي سازمانهاي بينالمللي را به آنچه ميگويند نشان ميدهد و درست در اين چارچوب است که انتخاب يک سال به نام «سال تأمين حقوق بشر در ايران» يک ضرورت تاريخي است.
نکته ديگر آنکه سازمانهاي بينالمللي بايد توجه داشته باشند که اکثر کشورهاي ديکتاتوري خصوصاً ايران پايهاي مردمي براي حکومتهاي خود ندارند و تکيه اساسي آنها ار خارج از مرزهايشان يافت ميشود. بنابراين چنين رژيمهايي نهايت سعي و کوشش را حتي با صرف ميليونها دلار در جهت تبليغات، بکار خواهند برد تا در افکار عمومي جهان براي خود مقبوليت و يا مشروعيتي بوجود آورند. طبعاً در چنين حالتي ضرباتي که در سطح افکار جهاني به اينگونه رژيمها خصوصاً رژيم ايران وارد آيد تأثير اساسي خواهد داشت. اين امر بدان معني نيست که مثلاً رژيم ايران براي مدتي خود را بيتوجه به جهت افکار عمومي جهان نشان ندهد و يا به عنوان عکس العمل بر درجه اختناق نيافزايد و يا سازمانهاي بينالمللي را مورد حمله قرار ندهد. اينها هيچکدام دليل عدم موفقيت اتخاذ چنين سياستي توسط سازمانهاي بينالمللي نيست بلکه بعکس، انتخاب اينگونه تاکتيکها توسط رژيم جبرا موقتي هستند و بياثر و در درازمدت ادامه و شدت تبليغاتي بينالمللي عليه اين رژيمها خصوصاً رژيم ايران اثرات مثبت خود را به جاي خواهد گذاشت.
در مورد رژيم ايران تذکر اين نکته نيز ضروري است که در پرده برداشتن از چهره رژيم ايران توسط سازمانهاي بينالمللي و طرفدار حقوق انساني، نه شرق و نه غرب را ياراي آن نخواهد بود که بگويند به ضرر آنها و به نفع طرف مقابل عمل ميشود زيرا نسبت به آنچه در ايران از لحاظ از بين بردن تمامي مباني انساني در جريان است هر دو بلوک دست دارند و مقصرند و اين اساسيترين نکتهاي است که بايد افکار عمومي جهان را از آن مطلع ساخت.
بيان نماينده نهضت آزادي در مورد انتخاب استراتژي جديد با استقبال شرکت کنندگان در جلسه عمومي خصوصاً نمايندگان عفو عمومي مواجه شد و قرار بر اين شد که اين امر به بحث و بررسي در هيأت اجرايي مرکزي عفو عمومي و هم شعبات آن در کشورهاي مختلف گذاشته شود. ضمناً اظهار اميدواري شد که اين استراتژي مورد تأييد قرار خواهد گرفت و احتمالاً سالي به نام «سال دفاع از زندانيان سياسي و تأمين حقوق انساني در ايران» برگزيده خواهد شد.
ب : عکس العمل رژيم شاه در برابر تشکيل اين کنفرانس: البته اين اولين باري نبود که رژيم ايران خود را با افکار عمومي جهان روبرو ميديد. به تدريج که مبارزات ايرانيان خارج از کشور رشد و گسترش يافته است، رژيم شاه لاجرم خود را مجبور ديده است که دست به اقداماتي بزند. اين اقدامات را شايد بتوان به شرح زير بيان نمود.
اول ـ مصاحبههاي پي در پي شاه ـ گردانندگان رژيم شاه اميدوار بودند که از طريق مصاحبههاي پي در پي شاه با مطبوعات خارجي و مراکز راديويي و تلويزيوني افکار عمومي جهان را به نفع رژيم شاه و در جهت خنثي ساختن تأثيرات افشاگرانه عمليات مخالفين رژيم تحت تأثير قرار دهند. اما مصاحبههاي شاه کلاً نه تنها در اين جهت کمکي نکرد بلکه يکي پس از ديگري رسوايي بيشتر به بار آورد و بيش از پيش جنون دماغي شاه را منعکس ساخت.
دوم ـ ايجاد رعب و ترس در ميان مخالفين ـ اين شيوه که ابتدا با رسوخ مأمورين ساواک در ميان سازمانهاي علني دانشجويي شروع شده بود و همراه با تهديد خانوادههاي عناصر مبارز و فعال خارج از کشور بود سودي نبخشيد و رژيم شاه را به اتخاذ شيوه ترور و خشونت مجبور ساخت، تا از طريق اجراي اين برنامه نه تنها مخالفين خود را از بين ببرد بلکه با تشديد ترس و وحشت مانع ادامه کار ديگران گردد. اين شيوه عمل رژيم نيز تا به حال نتوانسته است نتيجه مطلوب را بوجود بياورد. و برعکس افشاي آن موجبات رسوايي بيشتر شاه را فراهم ساخته است.
با توجه و درک از چنين شکستهايي است که ميتوان علل عکس العمل رژيم ايران را در برابر اجتماع سازمان بينالمللي عفو در هلند فهميد. رژيم شاه که خود را در سطح بينالمللي منزوي و محکوم ميبيند به تکاپوي تبليغاتي تهوعآوري براي گمراه ساختن افکار عمومي مردم ايران در داخل، پرداخته است.
رژيم ايران ابتدا با جنجال و هياهوي بسيار و از طريق عناصر معلوم الحالي چون سرتيپ صفاري به اصطلاح سناتور! و زير پوشش تمام مسخره «کميته ملي حمايت از مصرف کننده تهديد کرد که:
«اگر عليرغم اقدامات انجام شده اجتماع ضدايراني در هلند تشکيل شود کميته حمايت از مصرف کننده آماده است مبارزه لازم براي تحريم کالاها و فعاليتهاي هلنديها را در ايران آغاز کند.» وقتي تهديدات مقدماتي شاه و ايادي او عليه تشکيل اين کنگره به جايي نرسيد، حملات شاه و ننگين نامههاي رژيم ايران عليه سازمان بين المللي عفو شدت يافت. خود شاه طي مصاحبهاي گفت که:
«… سازمان عفو بين المللي با کوششهاي خود در ترتيب دادن يک جلسه براي ناراضيهاي ايراني در هلند به عنوان بخشي از يک اقدام براي حقوق بشري زندانيان سياسي، تحريکاتي عليه کشور ما انجام ميدهند.»
و سپس شاه ادعا ميکند که:
«اينها همه کمونيست هستند.»
شاه حتي با کمال وقاحت اعلام کرد که قصد رعايت حقوق بشر در ايران را ندارد.
در مصاحبهاي که در 4 اسفند 55 با يکي از خبرنگاران ميکرد در پاسخ سؤالي که: «در آخرين گزارش سازمان بين المللي عفو، ايران يکي از سيزده کشوري قلمداد شده که در آنجا نقض حقوق بشر به شکل نگران کنندهاي ادامه دارد». گفت اين بستگي به اين دارد که منظور از حقوق بشر چه باشد زيرا من نميدانم که آيا قوانين يک کشور بايد توسط ديگران تعبير و تفسير بشود يا نه. بديهي است که منشور حقوق بشر را پذيرفته و به آن رأي دادهايم، اما نميتوان بيشتر از اين دور رفت. شاه هم از اين بيشتر نرفته است، او فقط رأي داده است! و نه تضمين اجرايي!
رژيم استبدادي شاه که کينه و عناد خاصي نسبت به مبارزين اصيل و ملي مسلمان دارد، همه جا آنها را به ارتجاع سياه و يا به «مارکسيست اسلامي و يا به کمونيست» بودن متهم ميسازد و ميکوشد تا به اين ترتيب و به خيال خود حيثيت آنان را لکهدار سازد!! او که پا را از اين هم فراتر نهاده، حتي سازمانهاي بينالمللي وابسته به سازمان ملل متحد را نيز «کمونيست» و يا عامل «کمونيزم» ميخواند! در رابطه با همين کنفرانس سازمان بينالمللي عفو در هلند ننگين نامههاي دولتي (کيهان هوايي چهار اسفند 55) نوشتند که:
«يکي ديگر از سخنرانان نوري البلا بود (که البته کيهان تعمدا به غلط نوري البلا را نوري البابا نوشته است) که از عوامل شناخته شده همکار کمونيسم بينالمللي است.» و البته اين اولين بار نيست که چنين اباطيلي از ياوه سرايان دولتي صادر ميشود. چندي قبل نيز خواندنيها (شماره 93) با وقاحت تمام نوشت که:
«سازمان بينالمللي عفو يا به عبارت روشنتر مشاور سازمان ملل متحد در زمينه مطالعات در وضع زندانيان سياسي پديده خلق الساعهاي است که از کوير کمونيزم روييده…. و…. شواهد و قرائن بينالمللي متعدد از فعاليتهاي اين سازمان بينالمللي جاي کمترين شبههاي باقي نگذاشته است که سازمان بينالمللي عفو نه ارگاني دوستدار آزادي و عدالت و نه قهرماني واقعي براي ملتهاي در حال رشد و توسعه است.» و اين سازمان «عملا به صورت سازمان حامي و طرفدار سرسپردهترين افراد به ارتجاع بينالمللي و کمونيزم درآمده… در جهت تقويت نيروهاي ضد ملي و خائنان شناخته شده در کشورهاي رو به توسعه و در جهت خدمت به استعمار نو و کمونيزم بينالمللي است…»
همزمان با کوششهاي نامبرده در بالا عوامل ساواک زير پوشش «انجمن روابط فرهنگي ايران و هلند» طي نامهاي به سفير هلند مينويسد که «…. روابط نيکوي ايران و هلند در اثر اين اقدام لطمه خواهد خورد….»
و بعد اضافه ميکند که «چرا آن عده از اعضاء دانشمند و انسان دوست سازمان بينالمللي عفو قبل از اينکه در اين توطئه آلوده شوند با سازمانهاي بينالمللي در ايران مانند سازمان حفظ حقوق بشر (به رياست اشرف ـ پيام مجاهد) تماس نگرفتهاند تا از واقعيتها باخبر باشند. لابد نويسنده نامه فراموش کرده است که تا به حال، مأمورين دولتي ايران چه پاسخهايي به نظار بينالمللي دادهاند. بررسي مختصري از دهها گزارش نظار بين المللي که به ايران رفتهاند و کوششهاي متعددي که براي تماس با مقامات ايراني گرفتهاند و همه بينتيجه مانده است، خود نشان ياوه سرايي اين عناصر خودفروخته ميباشد. و اينکه چگونه مأمورين دولتي ايران نمايندگان سازمانهاي بينالمللي حقوق بشر را که براي بازرسي از زندانهاي سياسي به ايران ميروند، سردرگم ميکنند. مثلاً:
آقاي والت گزارش ميدهد که «من نه از نخست وزير و نه از وزير دادگستري توانستم وعده ملاقاتي بگيرم. رييس دفتر وزارت دادگستري مرا پذيرفت و متذکر شد که هيچگونه اطلاعي نميتواند به من بدهد. دادستان ديوان عالي کشور به من فهماند که صلاحيت جواب دادن به سؤالات را ندارد. رييس ديوان عالي نيز مرا با گرمي پذيرفت و جوابي ديگر داد.» و «در وزارت دادگستري به من گفتند…. فقط ساواک و دادگاه نظامي ميتوانند به من اطلاعاتي بدهند… من نتوانستم نه از رييس ساواک و نه از دادستان نظامي وعده ملاقات بگيرم. چند تن از افسران به من گفتند که به علل امنيتي ايشان نميتوانند هيچ اطلاعي در اختيارم بگذارند و بهتر است با وزارت اطلاعات تماس بگيرم. در وزارت اطلاعات هم چيزي عايدم نشد… يکي از کارمندان عاليرتبه آنجا بعد از آنکه مرا مدتي معطل کرد اظهار داشت که کوچکترين اطلاعاتي ـ …. نميتواند در اختيار من بگذارد.» و همچنين «ملاقات با آقاي جلالي رييس کانون وکلا… براي ما خاطره بسيار بدي به جاي گذاشت… ما واقعاً مات و مبهوت بوديم از اينکه اين شخص (قائم مقام دبير کل حقوق بشر در ايران) نميخواهد قبول کند که اين 9 نفر (گروه جزيي ـ خوشدل) زندانيان سياسي بودهاند» (گزارش نظار بينالمللي ـ شرايط زندان و زندانيان سياسي در ايران ـ کشتار 9 نفر از زندانيان سياسي ـ نشريه نهضت آزادي ايران مرداد ماه 1354).
جلسه سازمان بينالمللي عفو در آمستردام ـ هلند درباره اختناق در ايران از يکطرف توانست در سطح جهاني جلب توجه افکار عمومي را بنمايد. و از طرف ديگر نمونهاي از عجز و درماندگي رژيم ايران را نشان دهد. عکسالعمل مقامات دولتي ايران، که در ننگين نامههاي روزانهاي چون کيهان و اطلاعات منعکس شد، به قدري سفيهانه بود که خود انعکاس عجز رژيم شاه را ميرساند. براي فهم اين مطلب کافيست به مقاله کيهان هوايي شماره 216 ـ 11 اسفند ماه 55 ـ رجوع شود. نويسنده اين مقاله، به مصداق «کافر همه را بکيش خود پندارد» اجتماع بشر دوستان و طرفداران حقوق انساني را در هلند اجتماع دوستداران «حشيش و سياست» ميخواند. ضمناً به تناقض گويي نيز دچار ميگردد و لاجرم مينويسد که: «…. در اجتماع آمستردام… از دولت ايران خواسته شده است که همه کساني را که به خاطر نظرات سياسي يا مذهبي در توقيفاند فورا آزاد کند يا در يک مهلت عاقلانه ترتيب محاکمه مجدد آنان را در دادگاههاي مدني بدهد». نويسنده در برابر اين درخواست منطقي که حداقل ميباشد چه ميتواند بگويد! رژيم شاه چه جوابي دارد؟
اما وقاحت گردانندگان امور رژيم وقتي بيشتر معلوم ميشود که نويسنده کيهان با کمال بيپروايي ادعا ميکند که:
«… کاپيتولاسيون بيش از نيم قرن پيش در ايران ملغي شد».
اما مجرم و مکذب يادش ميرود که مجلس دستنشانده شاه به دستور اربابانشان در سال 43 لايحه کاپيتولاسيون را تصويب کردند و حضرت آيتالله خميني را به مناسبت اعتراض بدان دستگير و به ترکيه تبعيد نمودند! الحق که «معتد اثيم» بسيار فراموشکار است. و چشم دارد اما نميبيند گوش دارد اما نميشنود. تصور ميکنند که با اين خيمه شب بازيها قادرند بندگان خدا را بفريبند، در حالي که آنها فقط خود را گول ميزنند.
برگزاري موفقيت آميز کنفرانس سازمان بينالمللي عفو در هلند عکسالعمل رژيم و حملات و تهمتهاي مأمورين شاه را و همچنين ضربه پذيري رژيم را از طريق اينگونه افشاگريها توجيه ميکند. و تمامي اينها، بدون شک نشاندهنده تأثيرات مثبت عمليات دفاعي مبارزين خارج از کشور، منجمله نهضت آزادي ايران در افشاي جنايات رژيم شاه ميباشد. بيجهت نيست که تروريسم شاهانه به عنوان شيوه جديد مقابله با مخالفين ـ خصوصاً مسلمانان از طرف رژيم پياده ميشود. و همراه با آن حملات عناصر مرموز و مشکوک زير پوششهاي ظاهراً مترقي و گول زنننده، عليه مسلمانان و جنبش اسلامي و سازمانهاي وابسته بدان در خارج از کشور شدت مييابد.
اما دشمنان حق و خلق ما بدانند که از اين رهگذر قادر نخواهند بود طرفي بر بندند و از همه طرف آنها در محاصره نتايج جنايات خود ميباشند، و راه فراري هم ندارند.
روز سرنوشت مقدر نزديک است.
قهاريت حق به دست خشم تودهها، تاج و تخت نخوت و استکبار آنان را در گورستان تاريخ مدفون خواهد ساخت.
افلم يسيروا في الارض فينظروا کيف کان عاقبه الذين من قبلهم دمرالله عليهم و للکافرين امثالها (سوره محمد آيه 10)
پاورقي ها:
1ـ ما در زيل آدرس سازمان بينالمللي عفو عمومي را براي همگان منتشر ميکنيم، فضا سازمانهاي مختلف دانشجويي و غيره، اگر مايل باشند با سازمانهاي بينالمللي و شخصيتهاي انسان دوست تماس حاصل نمايند، ميتوانند آدرسهاي مورد نظر خود را از پيام مجاهد خواستار شوند.
AMNESTY INTERNATIONAL
Turnagain Lane
Farringdon Street
London, Ec 4
2ـ مقاله نماينده نهضت و قطعنامه مربوط به کنگره در دست تهيه است و به زودي جداگانه منتشر خواهد شد.
يادي از مجاهد شهيد سيد جمال شريف زاده
سيد جمال شريفزاده (يا شريفزاده شيرازي) در بهار 1355 پس از چند ماه تعقيب توسط پليس و ساواک، در خيابان منيريه، صد متر مانده به تقاطع اميريه، سر کوچهاي بين دو نمايشگاه اتومبيل، به شهادت ميرسد. شرح درگيري سيد جمال و يار همرزمش که دختري بوده در روزنامههاي رژيم خونخوار و جيره خوار بيگانگان نگاشته شد.
و اما سيد جمال شريف زاده که بود؟
آنها که از نزديک او را ميشناختند چنين ميگويند:
جمال، جواني بود آرام و از خانوادهاي نسبتاً مرفه جمال دانشجوي سال آخر دانشکده صنعتي عاري از مهر بود که ازدواج کرد و بيش از چند ماه از آغاز زندگي مشترکشان نگذشته بود که به دست عمال رژيم سفاک پهلوي به شهادت رسيد.
از ماجراي ورودش به سازمان پيشگام اطلاعي در دست نيست. ولي قدر مسلم آن است که جمال با پدر پولدارش رابطه چندان خوشي نداشت. به خصوص که پدرش همواره از دادن پولي که بدلخواه جمال مصرف شود، طرفه ميرفت با خواهر کوچکترش بسيار صميمي بود و حتي با هم وارد دانشگاه شده بودند.
در آغاز تحصيل دانشگاهي جمال به بهانه اينکه ميخواهند دور از سروصداي خانه و تهران شلوغ درس بخواند، در يکي از دهات اطراف تهران (گويا کن) خانهاي اجاره ميکند. البته وقتي که جمال تحت تعقيب پليس قرار ميگيرد، شخصي را که خانه را براي او اجاره کرده بود، به ساواک برده، محل امن جمال را ميپرسند و او ميگفته فقط خانه پدري جمال را بلد است (کارش هم دلالي خانه و مرغ و گوسفند و…)
به هر صورت جال در اين محله به عنوان يک دانشجوي جوان، متدين و با تقوي معروف ميشود. موتور سيکلتي داشته که ظاهرا فقط براي طي مسافت طولاني بين دانشگاه و خانه بوده است.
روزهاي تعطيل را اغلب همراه تني چند از جوانان به کوهنوردي ميرفت و نقش خود را در کارهاي علني و مخفي چنان با مهارت انجام ميداد که هيچکس به او مظنون نشده بود. در جلسات ضدبهاييگري و نيز تفسير نهجالبلاغه همواره حضور داشت در گفتگوها و بحثهاي نهجالبلاغه خيلي کم ولي قاطع سخن ميگفت و موضع ميگرفت و اينهمه از انديشه بلند و عشق پاک و درک عميقش از اسلام و قرآن و نهج البلاغه سرچشمه ميگرفت. چنان آرام و طولاني نماز ميگزارد که گويي جمال با زمين خاکي فصل مشترکي جز در نظر عوام ندارد. اکثراً ساکت بود و لبخندي دائمي زينت بخش چهره مصمم و ملتهبش.
جمال تا تابستان 54 در اين خانه زندگي کرد. سپس از آنجا رفت و اوايل هفته يکبار، بعد ماهي يکبار به خانوادهاش سر ميزد تا آنکه به طور علني قطع رابطه نمود و اين آغاز زندگي مخفيانهاش بود. فقط گاهي شبانه و مخفيانه به صاحبخانهاش سر ميزد. وي با اينکه روي چند نفر کار سازماني کرده بود، معهذا به يکي از دوستانش در آخرين روزهاي زندگي علنياش گفته بود که «اينجا آدم به دردخور گير نياوردم».
در اواخر سال 54، به احتمال 99% جمال از سازمانش که سازمان مجاهدين بوده، به علت انحراف و خيانت بريده، در حالي که پليس از يکطرف و منافقين همدست رژيم از طرف ديگر به دنبالش بودند تا به اصطلاح حکم اعدام انقلابياش را اجرا کنند، قرصي به زير لب و مسلسلي به دست، در بيابان برهوت شهر تهران، از خرابهاي به خرابهاي جهت اختفا و پيشبرد هدف عاليش، پناه ميبرده است. تا آنکه بهار 55، بهار شکوفايي اين انقلاب ايران نيز ميشود و خون پاکش سبزهزاران خشک اين سرزمين و يخبندان سرد اين زمستان غم را ميشکافد و شهيدي ديگر به گلستان شهداي ايران ميافزايد.
بنا به گفته ننگيننامههاي رژيم، جمال شوهر يکي از خواهرانشان را در جاده قم کشته است. منابع موثق اظهار ميدارند که شوهر خواهرش سازماني بوده و از فعاليتهاي جمال اطلاعاتي داشته است. (خواهر ديگر جمال که همواره همرزم وي بوده است اکنون در زندان اوين به سر ميبرد)
صاحبخانه جمال را که استاد حسن بنا نام داشته يکماه قبل از شهادت وي براي کسب اطلاعات راجع به جمال دستگير ميکنند. البته احتمال اينکه استاد حسن جمال را لو داده باشد بسيار ضعيف است. زيرا که جمال از مدتها قبل با او رابطهاي نداشته است و چنانچه داشته، درگيري جمال و پيس بيست و چند روزي پس دستگيري استاد حسن رخ ميدهد که نميتواند مؤيد اين نظريه باشد. به هر صورت استاد حسن را مدت 5 ماه از ملاقات بستگانش محروم نمودند و پس از صدور حکم 5 سال زندان، در اواخر پاييز به خانوادهاش اجازه ملاقات دادند. جمال نيز چون ساير همرزمان انقلابيش، با خون پاک خوي بذر انقلاب حق را آبياري نمود.
بيانيه
«دانشجويان دانشگاه تهران»
با توطئههاي رژيم و مارکسيستها چگونه مقابله کنيم؟ در سالهاي خجسته 50 در آن هنگامي که مجاهدان کبير مسلمان پنجرههاي تازهاي را با افقهاي بازتر به روي خلق مسلمان ايران ميگشودند، نوکران امپرياليسم بينالمللي همگام با توسعه بخشيدن به ظرفيت پليسي خود و با استفاده از مغزهاي فروخته شده يک عده روشنفکر کژدم صفت اقدام به توسعه کمي و کيفي توطئههاي ديگر خود بر عليه خلق ستم کشيده و مسلمان ما و نيروهاي پيشتاز و مسلح کردند. گسترش روزافزون اين توطئهها که توسط حيوانهاي متفکري نظير جعفريانها، نيکخواهها قاسميها، لاشائيها، (اين طرفداران دو آتشه سابق ديکتاتوري پرولتاريا) شکل گرفته داراي ابعاد گستردهاي است که مرزهاي آن از برنامههاي وسايل ارتباط جمعي گرفته تا توطئههاي ساواک براي مغزشويي زندانيان و نيز تفرقهافکني بين نيروهاي پيشتاز و توده گسترش دارد. متأسفانه گروههاي مارکسيستي با خطاهاي هولناک خود (ضربه زدن، متلاشي کردن سازمانهاي اسلامي، افشاگري در برابر پليس، کشتن رفقاي همرزم مسلمان و تبليغات زهرآگين و پر از دروغ در تمام سطوح ممکن) در چند سال اخير کمک بسزايي براي تحقق اين توطئههاي ضدخلقي و ضدنيروهاي اسلامي نمودهاند. قرار داد نوشته نشده رژيم خونخوار با مارکسيستها براي سرکوبي نيروهاي اسلامي به هر شکل ممکن در سالهاي اخير يک استثناء نيست بلکه رجعت به تاريخ 50 ساله اخير نشان ميدهد که اين موضوع از قيام ميرزا کوچک خان تاکنون به صورت قانوني نامدون وجود داشته است و همواره نيز وجود خواهد داشت. موضعگيري صحيح و قاطع در مقابل توطئههاي رژيم سفاک و ضربههاي مارکسيستها براي مسلمانان نه تنها ضروري بلکه مسئله زندگي است.
با توجه به نقشههاي گسترده رژيم در روبرويي با نيروهاي انقلابي اسلامي و روند اجرايي آن چه در زندان (مخصوصا در دو سال گذشته) و چه در بيرون ميتوان هدفهاي زير را تشخيص داد.
1ـ رودررو قرار دادن نيروهاي مبارز و انقلابي مسلمان و مارکسيستها و در نتيجه غفلت از دشمن و احياناً سازش با آن (در بازجوييهاي اخير از مسلمانان دژخيمهاي ساواک مسلمانتر از خود آنها شدهاند)
2ـ جدا نمودن گروههاي پيشتاز انقلابي و بازوهاي مسلح انقلاب اسلامي از خلق مسلمان ايران با ايجاد تشکيک به مباني اعتقادي اين پاکباختگان جان برکف، در نتيجه خشکاندن ريشههاي مردمي اين خيزيش مانند حرکتهاي مارکسيستي.
3ـ ايجاد تفرقه بين گروههاي مترقي اسلامي در سطوح مختلف به خصوص روحانيون با يکدگير و با مجاهدين مسلمان و روشنفکران و دانشجويان پيشرو مسلمان، و شمردن خيانتهاي مارکسيستها بر عليه مسلمانان و بر ملا کردن روش ضداخلاقي آنان براي تعميم بدبيني به مجاهدين اصيل.
4ـ تزريق راستگرايي، محافظهکاري، ارتجاع، سطحينگري در مسايل ايدئولوژي با ايجاد هراس از نوآوري و نوزايي به خصوص توسط روحانيون مرتجع.
اما سياست مارکسيستها در مقابل گروههاي مترقي اسلامي در تمامي کشورهاي مسلمان جهان به يک اصل برميگردد، مارکسيسم اسلام را چون رقيبي پرتوان ميبيند که در شکوفايي انقلاب خود به علت ريشههاي عميق خويش در ميان تودههاي مسلمان و جذب آنها به سمت خويش، ماهي مارکسيسم را در خشکي بيآبي به لاشهاي متعفن بدل ميسازد و براي همين هم هست که مثلا گروه حبش در لبنان گروههاي شيعي حرکت المحرومين و امل را براي نهضت فلسطين (و فلسطين يعني گروه ژرژ حبش) خطرناکتر از اسراييل به شمار ميآورد. (هر چند گروههاي مذکور بزرگترين رقم شهيدان را در جنگ بر عليه فالانژيستها داشته باشند)
سؤال را تکرار ميکنيم، با توطئه نوکران امپرياليسم چگونه مقابله کنيم؟ با توطئه مارکسيستها چگونه روبرو شويم؟
ما راههاي زير را مؤثر مييابيم:
1ـ تلاش پيگير در راه وحدت عقيده و وحدت عمل بين تمام نيروهاي پيشرو مسلمان و احتراز جدي از تفرقه و اختلاف (در اين زمينه مخصوصاً روحانيون مترقي مسئوليت سنگينتري دارند.)
2ـ طرد راستگرايي، ارتجاع، محافظهکاري، سطحينگري و هشياري در مقابل عوامل سطحي نگر که چه بسا ناخودآگاهانه در برهه کنوني ندايشان در دعوت به تحجر و در جازدن (در قالب وا اسلاما گفتنها و سينه چاک کردنها) نداي ساواک باشد.
3ـ اعتقاد به اين مسئله که در مقابله با رژيم يا بايد چکش بود يا سندان. اگر ضروري است که بازوي انقلاب اسلامي چون چکشي سهمگين بر عليه رژيم سفاک درآيد نبايد چون گذشته سنداني در مقابل ضربههاي مارکسيستها گردد.
4ـ پيشروي هر چه بيشتر و شجاعانهتر در راه روشن کردن و ارايه دادن ايدئولوژي انقلابي اسلامي بر پايه تجربيات انقلابي سالهاي اخير.
….. کامل مارکسيست در هر سطح و هر مقطع زماني ضربات سالهاي اخير بايد آخرين از نوع خود باشد.
6ـ برخوردي نقدآميز از تمامي تجربيات و تئوريهاي علمي مکتبهاي مترقي اجتماعي جهان با هر مسلک و هر نوع جهان بيني به شرط اولويت دادن قرآن در هر تعليم و تعلم ايدئولوژيک.
7ـ در تاريکي نگهداشتن دشمن و نيز مارکسيستها در هر سطح عملياتي و زنده کردن تقيه در مفهوم انقلابي آن.
8ـ تلاش در راه استحکام پيوند بين تودههاي مسلمان و نيروهاي پيشتاز بدون ترس از مرتجعها، گوشه نشينها ترسوها از طريق ارايه محتوي عميق و مردمي ايدئولوژي انقلابي اسلامي.
9ـ عبور از مرحله اخلاق ايستا که به سادهلوحي ميانجامد به اخلاق پويا (زيرکي در مقابل شرايط) در روبه رويي با رژيم و مارکسيستها.
10ـ مشغول نگشتن با مسأله مارکسيستها و در نتيجه غفلت از حيلههاي رژيم.
11ـ ياد و يادآوري مداوم و موکد نامهاي پاک شهيدان راه خدا همچون حنيف نژادها، سعيد محسنها، بديعزادگانها، رضاييها و صادقها، به عنوان کساني که با نثار خونهاي خود در روي آسفالت خيابانها و پايههاي ميدان تير خوني تازه در رگهاي خلق مسلمان ايران به جريان انداختند.
12ـ بردن پيام شهادت اين شهيدان عزيز به ميدان توده با هر شکل ممکن.
دانشجويان مسلمان دانشگاه تهران
کنفرانس رامسر
و پيشنهاد سردمداران وسايل ارتباط جمعي
در ايران هر روز ابعاد وسايل ارتباط جمعي وسيعتر ميشود. همگام با توسعه فيزيکي و پوشش سريع اين وسايل که به قيمت بودجه کلاني از بيت المال خلق ستمديده ايران انجام ميگيرد روز به روز نقشههاي تازهتري در برنامههاي آن براي خدمت به رژيم آدمخوار مسلط پياده ميگردد. چرخانندگان اصلي اين دستگاه کهنه مارکسيستها و خودفروشان نان به نرخ روزخوري هستند که در متن بافت مذهبي جامعه ايران اعتقادات ماترياليستي آنان بدانها حق هرگونه اعمال ضدخلقي را ميبخشد. اعمال اين ماترياليستهاي دو آتشه ما را به ياد جمله معروف داستايوسکي مياندازد که در يکي از کتابهايش از قول يکي از قهرمانان داستان ميگويد «اگر خدا نيست همه چيز مجاز است.»
جعفريانها و نيکخواها و قاسميها مهرههاي سادهاي در اين دستگاه عريض و طويل نيستند که بلکه در راه غارت سفره به يغما رفته مردم زير ظلم و فشار و اختناق ملت ما اين انگلهاي به ظاهر متفکر و اين کژدمان آدمنما از تمامي استعدادهاي خدادادي استفاده ميبرند. اينان چون بوروکرات ساده پشت ميزنشين نيستند که تنها با غرولندي به يک مراجعه کننده خود را راضي کنند و به اميد روز بازنشستگي در چرت خود فرو روند که رؤياي اينان سهم بيشتر بردن از لقمه هاتف است که از دهان گرسنگان ربوده ميشود. و نيز چشيدن هر چه بيشتر يک نوع لذت ساديستيکي است که به صورت بيماري عفونت بار و آدمکشانهاي در سر کردگان سياسي نظامي اقتصادي ايران هر روز بيشتر قدرت ميگيرد به همين خاطر است که اينان تنها قانع به انجام ساده کار اداري خود نيستند.
از جمله شگردهاي تازه اين تيم کهنه ماترياليست تهيه جزوهاي براي کنگره به اصطلاح ارزيابي انقلاب آموزشي رامسر است که تحت عنوان «آموزش براي وحدت ملي» تهيه گرديده و از مفاد و طرز نگارش آن برميآيد که نوشته نيکخواه است و تصويب شده جعفريان و تقديمي قطبي اين جزوه در مجله تماشاي 22 شهريور سال جاري چاپ گرديده است. اين جزوه راههاي آموزش تعليمات فاشيستي رژيم را در سطوح مختلف بررسي کرده و براي آن روشهايي پيشنهاد مينمايد. از نظر محتوي جزوه را به سه قسمت ميتوان تقسيم کرد در قسمت اول مفاهيمي که بايد مورد آموزش قرار گيرند، در قسمت دوم شيوه آموزش و در قسمت سوم به نقش رسالههاي گروهي در اين زمينه اشاره ميگردد. قسمت اول يعني (مقولههاي آموزشي) در شکل موجز و به صورت بند بند مطرح شده که ما چند نمونه آنها با توضيحي مختصرا از خود ميآوريم. (مطالب داخل پرانتز از جزوه است)
بند يک ـ (حاکميت يک طبقه بر طبقه ديگر را نپذيرفتهايم). اين بند اولين است، جالب است که موضوع فوق موضوع مقالهاي بوده است که شماره اول نشريه انديشههاي رستاخيز توسط يک کميته مارکسيست مرتد ديگر يعني عنايت اله رضا تحت سرپوش «اختلاف نظر احزاب کمونيست بر سر ديکتاتوري پرولتاريا»
بند دو ـ (رستاخيز بر حکومت اکثريت بر اقليت تأکيد نميکند بلکه بر يکپارچگي همه افراد ملت متوجه است) شعار فوق حالت انعکاسي و دفاعي رژيم و مدافعان آنها را در مقابل قدرت يافتن مهفوم و حکومت مستضعفين ميرساند مفهومي که با جانبازي نيروهاي جانباز پيشرو در ذهن تودههاي ستمکش ايران چون شعلههاي خردي سوسو ميزند تا با پيوستن به هم به آتشي عظيم مبدل گردد.
بعد از دو بند ديگر از قبيل خزعبلات بالا که هدف از تعليم دادن آن بدون توضيح هم مشخص است در بنده اشاره به يک شعار ديگري ميشود که شايد يک محور اصلي در تمام تعليمات و تبليغات رژيم است.
بند 5 (دولت وحدت ملي يک نظام سياسي زير چتر نظام پايدار شاهنشاهي ايران است) تأکيد روزافزون و مکرر بر پايداري نظام شاهنشاهي و نسبت دادن آن به يک حتميت تاريخي. بندهاي ديگر اين جزوه شامل مقايسه بين نظام کذايي با نظامهاي غرب و شرق مخصوصاً شرقي (کمونيستي) است و نيز پيشنهادي براي از بين بردن زبانهاي بومي براي بوجود آوردن يک زبان مشترک (بند 9) و توضيح انقلاب اداري 2 و نيز توضيح محتوي بقيه لوايح کذايي.
در قسمت دوم جزوه تحت عنوان شيوههاي آموزش سياسي آن طرق مختلفي که ميتواند مورد استفاده براي مغزشويي مردم ستمديده ايران قرار گيرد مورد بحث قرار گرفته. تهيه کنندگان جزوه در يک بخش از اين قسمت اذعان کردهاند که اين آموزش را به صورت واحد درسي مستقيم ثمربخش نخواهد بود و دچار بنبست خواهد گرديد و بعد از تحليلي در اين مورد که نبايد در سطوح دانشکده اين سياست اجبار را در پيش گرفت (گويا در جاهاي ديگر روانپزشکان دستگاه اين مسأله را مجاز دانستهاند) پيشنهاد کردهاند که اين آموزش از طريق استادان خريده شده و کانونهاي قلابي دانشجويي و حزبي و سمينارها و غيره اعمال شود. مهمترين مسألهاي که اشاره شده و هم اکنون نيز در ايران براي آن کوشش فراواني ميشود فعال کردن استادان به عنوان اعضا حزب کذايي است که از يک سو کميتههاي مختلف حزب را ياري دهند و از سوي ديگر مفاهيم پيشنهاد شده حزبالشيطان را به صورتهاي غيرمستقيم در کلاسها بخورد دانشجو بدهند. در جزوه به نقش معلمان و مدرسان تأکيد زيادي گرديده است که مسلما عامل اجراي آن جز وزارت آموزش و پرورش اداره ديگري نيست (دقت شود به اولين خطابه غراي وزير آموزش و پرورش جديد در اهميت دادن به آموزش سياسي). بخش سوم به نقش رسالههاي گروهي اشاره ميشود که در حقيقت تشريح همان برنامههايي است که سالها زير نظام مارکسيستهاي مرتدي نظير جعفري و نيکخواه و قاسمي اجرا ميشود. در پايان جزوه ملاحظهاي تحت عنوان (همراه با مسايل روز يا فارغ از آن) آمده که خالي از اهميت نيست و اين پاراگراف هشدار تهيه کنندگان جزوه است از خطرات احتمالي تشريح سيستمهاي فکري جهان کمونيستي و غرب که براي توضيح برنامههاي حزب کذايي بايد بدان پرداخت و تهيه کنندگان زرنگ و کار کشته جزوه با اتکا به تجربههاي خود تلويحاً پيشنهاد ميکنند که براي داشتن يک مبلغ خوب سياسي بايد دستان او را تا موفق در عمل پيشبرد هدفهاي سياسي و اجتماعي آلوده ساخت و اين تعليم ماکياولي چندان براي جباران تاريخ ناآشنا نيست که شريک کردن افراد در جنايت آنها را نوکران ابدي ميکند و نيکخواه براي اين مسأله مثال خوبي است.
وضع زندانهاي ايران
وضع زندانيان سياسي در ايران با توجه به اخبار و گزارشهايي که به وسيله تماس نزديک با خانوادههاي آنها و همچنين ارتباط با زندانياني که توانستهاند از آن دخمهها نيمه جان و اکثراً با نقص عضو بيرون بيايند به ترتيب زير برري ميشود.
1ـ عمليات ساواک به طور کلي در ايران
2ـ نقض حقوق بشر
3ـ رفتار با زندانيان سياسي
عمليات ساواک:
در زندان عادي و معمولي، ساواک در تمام خانوادهها و ميان توده وحشتي شديد بوجود آورده تا جايي که پدر به فرزندش و خواهر به برادرش و مادر و فرزند را نسبت به هم بدبين کرده به طوري که اين بدبيني و عدم اعتماد در تمام سطوح زندگي داخلي و خارجي مردم به خوبي نمايان است در ادارات دولتي و خصوصي در فروشگاهها در مدارس و دانشگاه و خلاصه در همه کارها و مجتمع زندگي روزمره مردم نفوذ کرده تا با خيال خام خود مردم را ترسانده بدين وسيله از مخالفت و اعتراض آنها جلوگيري کند. غافل از اينکه اين اختناق و فشار شديد ترس توده را به از جان گذشتگي و عصيان بدل کرده و با توجه به محيط رعب و وحشتي که در متن زندگي توده بوجود آوردهاند فرياد خشم و نفرت و اعتراض آنها در هرگوشه به گوش ميرسد. اخيراً افراد ساواک براي خفه کردن هر چه بيشتر صداي معترضين دست به تعرض جديد زده و به اين صورت که نيمههاي شب بدون دليل و داشتن مدرکي به بهانه به دست آوردن اسلحه و يا اعلاميههاي مضره به منازل يورش برده و با کمال وقاحت و بيشرمي زندگي مردم را زير و رو کرده و ترس و وحشتي کشنده در خانوادهها به وجود ميآورند و اگر اعتراضي به اين عمل وحشيانه گردد با ضرب و جرح به آن پاسخ ميگويند و يا در خيابانها و معابر بدون مقدمه همچون سگ وحشي به مردان و زنان حملهور شده و داخل کيف و جيب و لباسهايشان را جستجو ميکنند و در مقابل اعتراض ضربهاي وحشيانه وارد کرده و فرار را برقرار ترجيح ميدهند و در اين قانون جنگل هرگز کسي جرأت ندارد براي دفاع از خود از افراد ساواک حتي خارج از مرز سياست به يکي از مراکز به اصطلاح قضايي شکايت کند که طرح مسئله همان و پرونده سازي و با مارک خرابکار روانه زندان سياسي شدن همان از اينگونه اعمال فراوان در زندگي روزمره ملت ما به چشم ميخورد تا جايي که کافيست يک خارجي دو سه هفته بين توده ما باشد تا به اين وحشت و اضطراب و خفقان به خوبي پي ببرد، زماني که ديد و بازديدهاي عادي مردم به آساني و سادگي برگزار نميشود، ربودنها و مرگهاي نابهنگام و ناپديد شدنها ناگفتني است.
2ـ نقض حقوق بشر:
مطالب فوق خود شاهدي براين مدعاست که جو زندگي توده در ايران چيست و چگونه حقوق بشر در آن رعايت ميشود! بايد توجه داشت که چگونگي طرز رفتار با زندانيان سياسي و همچنين خانواده آنها و رفتار با افرادي که به نحوي با آنها در تماس بودند نيز خود نقض قوانين حقوق بشر است.
3ـ رفتار با زندانيان سياسي:
در بدو گرفتاري و دستگيري تا مدت نامعلومي خانواده از سرنوشت گرفتار هيچگونه آگاهي و اطلاع ندارند و از طرفي به وسيله مأموران ساواک مرتباً خبرهاي ضد و نقيض به خانوادهها داده ميشود و آنها را در رعب و ترس نگه ميدارند و همچنين خود زنداني گذشته از شکنجههاي وحشيانه که در مدت اقامت در کميته متحمل ميشود اخبار دروغي که به وسيله ساواک از خانواده به او ميرسد تحت شکنجه روحي شديد قرار ميگيرد تا هر چه زودتر تسليم شود و همچنين اگر کسي در اين مدت با خانواده زنداني تماس داشته باشد و يا کمکي به آنها کند تحت نظر قرار گرفته و سپس دستگير و زنداني ميشود.
و اما سخني درباره رفتار با زندانيان و شکنجههايي که در مورد آنها انجام ميدهند. شکنجهها قابل وصف نيست ولي از آنها که توانستند اطلاعاتي در اختيار گذارند معلوم است که اکثراً انقلابيون تحت سختترين شکنجهها قرار دارند و يا در زير شکنجه از بين رفتهاند (بايد توجه داشت در زندانهاي سياسي ايران فقط پدر و مادر و همسر و فرزندان از فاصله يک متري از پشت ميله و يا توري اجازه ملاقات دارند) و زماني که بر اثر شکنجه وضع زنداني وخيم باشد ملاقات با او ممنوع اعلام ميگردد لازم به يادآوري است که يک نحوه شکنجه پيرمردان بدين گونه استکه نواري از ضجهها و نالههاي شکنجه زنان از شب تا به صبح نزديک گوش آنها گذاشته تا با اين صداهاي جان خراش مانع خواب آنها گردند و صبح هم طبق معمول با انواع و اقسام وسايل مدرن شکنجه را آغاز ميکنند و در مورد زنان ابتدا شکنجه روحي و سپس تجاوزات جنسي وحشيانه و در آخر به جديدترين وسايل متوسل ميشوند و دو مورد که مطمئن هستيم دو دختر جوان را در جلوي چشمان وحشتزده نامزد و پدر و مادرش به وسيله دو مأمور ساواک به طرز وحشيانهاي مورد تجاوز قرار دادهاند که در نتيجه دو دختر جوان و نامزدهاي آنها جان سپردند.
اخيراً هم مشاهده شده که زنان خيلي زياد مقاومت ميکنند و به ندرت تسليم ميشوند لذا يا در اثر شکنجه آنها را از بين ميبرند و يا بدون محاکمه فورا حکم اعدام آنها را مخفيانه صادر ميکنند و نيز هستند زناني که بدون محاکمه به حبس ابد و يا بلاتکليف در زندانها به سر ميبرند.
همچنين مردان و روحانيون بسياري با اين وضع در زندانها گرفتارند و در بين پيرمردان 70 و 80 ساله که در زندانها هستند بچههاي 16 تا 17 ساله نيز وجود دارند که هنوز به سن قانوني محاکمه نرسيدهاند و همچنين زندانياني که با معلوم شدن محکوميتشان هفتهاي دو روز طبق گفته خود زنداني که از پشت ميله با استفاده از يک فرصت کوتاه توانسته بگويد سروته از پا آويخته شده و به وسيله شلاق مورد ضرب قرار ميگيرند و بعد به وسيله آبجوش دستهاي آنها را ميسوزانند. و باز هستند زندانياني که دوره محکوميتشان تمام شده ولي هنوز آزاد نگرديدند و شگفتا که 90 درصد اين زندانيان سياسي روشنفکران فعال و تحصيلکردههاي ايران و خارج هستند که با فريب آنها را به ايران کشانده و سپس به زندان انداختهاند. همچنين، پدر و مادري داغدار تعريف ميکردند که پسرشان يک متخصص اتمي و فارغ التحصيل از کشور آلمان بوده سه روز بعد از ورود به تهران بوسيله مأمورين ساواک جلب ميشود و پس از آنکه يکروز در اختيار ساواک بوده شب در حالي که خسته و کسل به نظر ميرسد بر ميگردد روز دوم باز خواسته ميشود و شب به همان ترتيب به خانه بر ميگردد و روز سوم 48 ساعت نگهش ميدارند و سپس به منزل ميآيد و خوابيده و صبح ديگر از خواب بيدار نميشود و بلافاصله (گويا مأموران ساواک ميدانستند که چه کردهاند) دو مأمور ميآيند و جسد را از آنها ميگيرند و تهديد ميکنند نبايد مجلس ختم يا مراسمي برگزار شود و به اقوام بگويند که او به آلمان بازگشته و به اين ترتيب دهها جوان تحصيل کرده و متخصص را از بين بردهاند.
کنترل شديد تلفنهاي داخلي و خارجي و نامههاي پستي و اختناق و خفقان، خشم توده را برافروخته و عاصي کرده، آنها که زبان به اعتراض ميگشايند به سرنوشت برادران و خواهران خود دچار ميشوند و رهسپار دخمهها ميشوند و آنان که خاموشند با اين اوضاع اسفبار دست به گريبان هستند. بايد توجه داشت که اکثريت قريب به اتفاق توده با زندانيان همزبان و همراه هستند و اعمال آنها را تأييد ميکنند مثلا روز 15 بهمن براي شکرانه رفع خطر از شاه در چند جاي تهران غذا پخته بودند و عدهاي از توده فقير به خيال اينکه غذا مال امام حسين است با قابلمه رفتند که غذا بگيرند بعد وقتي که به آنها گفته ميشود که اين براي سلامتي شاه پخته شده نميگيرند و ميگويند حرام است و ناچار غذاها را به نقطهاي ديگر برده و به اسم امام حسين قالب ميکنند. نتيجه اينکه انقلاب ايران انقلابي تودهاي و مذهبي است و کمتر مارکسيست و کمونيست در آنها دخالت دارند مثلا در زندانهاي ايران که حدود 30 يا 40 هزار زنداني سياسي وجود دارد در حدود 3 يا 4هزار مارکسيست و کمونيست هستند که شاه هم به آنها اشاره کرده بدون اينکه از بقيه زندانيان سياسي که اسير در زندانها هستند نام ببرد. اين زندانيهاي غيرکمونيست همانطور که قبلا اشاره شد از توده آگاه و روشنفکران تحصيل کرده مذهبي هستند خلاصه اينکه رژيم ايران در حال سقوط و سرنگون شدن است و خود را به زحمت بسيار و با اعمال ديوانهوار و تلاشهاي مذبوحانه سر پا نگهداشته و هيچگونه پيوندي چه معنوي و چه مادي بين شاه و ملت خصوصاً توده آگاه و روشنفکر وجود ندارد و در مراسمي که در فيلمها ديده ميشود آن جمعيتها اکثريت قريب به اتفاق سپورها و مأمورين دولتي هستند که با ترس سر نيزه و ترس قطع حقوق در مراسم ظاهر شدهاند.
مرحوم دکتر علي ابريشمي
انا الله و انا اليه الراجعون
يکي از اعضاي صديق و با ايمان نهضت آزادي ايران در خارج از کشور در اثر يک تصادف اتومبيل در تاريخ 24 اسفند ماه، در سن 39 سالگي درگذشت.
مرحوم دکتر علي ابريشمي در سال 1316 در يک خانواده مذهبي در يزد متولد شد. و در همان شهر تحصيلات دبستان و دبيرستان خود را به پايان رسانيد و براي ادامه تحصيل در رشته حقوق به دانشگاه تهران رفت.
دوران تحصيلاش در دانشگاه تهران مصادف با ايام تجديد فعاليت دانشجويان در سالهاي 38 ـ 39 بود و ابريشمي در اين مبارزات شرکت فعال داشت و عمدتاً نقش رابط بين دانشجويان مبارز و علماي مذهبي را به عهده داشت و در اين فعاليتها هيچگاه به دنبال نام و نشان نميرفت و توانست بدون سروصدا و در نهايت صداقت وظايفي را که به او محول شده بود به انجام برساند.
ابريشمي در همين دوره در کنار مبارزين راستين همانند حنيف نژاد و يارانش قرار گرفت و به نهضت آزادي ايران پيوست.
در سال 1344 براي ادامه تحصيل به آلمان مسافرت نمود و رشته تحصيلي خود را نيز از حقوق به دندان پزشکي تغيير داد و در دانشگاه «ورتستبورک» در آلمان غربي به تحصيل پرداخت.
ابريشمي در همان بدو ورود به آلمان بهعنوان يک انسان متعهد و مسئول به فعاليت پرداخت و با همکاري ساير برادران مذهبي خود به تشکيل اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان (گروه فارسي زبان) همت گماشت و در به انجام رساندن اين وظيفه مذهبي نيز از هيچگونه تلاشي فروگذار ننمود.
علي در سازماندهي نهضت آزادي ايران بخش اروپا از مؤسسين اوليه آن در دوران جديد بود. در انجام اين وظيفه مقدس ملي و مذهبي نيز در حد قدرت و امکاناتش کوشش نمود و هيچگاه نيز در پي نام و نشان نبود.
مدتي قبل برادرمان علي تحصيلات خود را در رشته دندان پزشکي به پايان رسانيد و مشغول کار شد و سه هفته قبل از تصادف اسف انگيزش ازدواج کرده بود.
صداقت، دقت عمل، ثبات در عقيده و اخلاق نيکوي علي مورد تحسين همه برادران ايماني او بود و طبعاً مرگ نابه هنگامش موجب تأثر و تألم شديد تمام کساني که او را از نزديک ميشناختند شده است.
ما در گذشت اين برادر عزيز را به خانواده محترم او و اتحاديه انجمن اسلامي دانشجويان از صميم قلب تسليت ميگوييم و از خداوند متعال شادي روح آن مرحوم را مسألت داريم.
پيمان آتشبس جبهه ملي آزاديبخش مسلمانان فيليپين و دولت مارکوس:
بعد از سالها جنگ خانمانسوز در جنوب فيليپين و کشتار مسلمانان دولت دست نشانده مارکوس با فشار آمريکا و از طريق ميانجيگري دول عرب (عربستان سعودي، ليبي، سومالي و سنگال) با مسلمانان پيمان آتش بس را امضاء نمودند. مذاکرات صلح به دنبال کنفرانس قلابي وزيران امور خارجه کشورهاي اسلامي!! با دخالت مستقيم ليبي در شهر تريپولي به پايان رسيد و بدين ترتيب 13 استان جنوبي به مسلمانان تعلق گرفت. (گزارش و تحليل کامل چگونگي مذاکرات صلح را در شماره بعدي پيام مجاهد نقل خواهيم کرد.
پيام مجاهد، در خدمت جنبش انقلابي خلق ما قرار دارد. پيام مجاهد، مبارزات حق طلبانه مردم ما را، صرف نظر از وابستگيهاي فکري و عقيدتي منعکس ميسازد.
پيام مجاهد، به کمکهاي فکري، قلمي و مالي شما نيازمند است. مقالات، اخبار، انتقادات و نظرات خود را به آدرس پيام مجاهد (با اسم مستعار) ارسال داريد.
در بخش و توزيع پيام مجاهد به ما کمک کنيد.
کمکهاي مالي خود را به صورت حواله بانکي و يا پستي در وجه پيام مجاهد ارسال داريد.
(امضاي حواله مالي ممکن است با نام مستعار باشد.)
آدرس جديد پيام مجاهد:
PAYAME MUJAHID
P.O.BOX A
BELLVILLE. ILL. 62222 U.S.A
نامه به شاه
نويسنده معروف آقاي سيد علي اصغر حاج سيد جوادي اخيراً «نامهاي» در 240 صفحه توسط معينيان ريس دفتر دربار جهت شاه فرستادهاند.
متن و لحن نامه با توجه به شرايط خاص سياسي ايران بسيار جالب و در عين حال که حاکي از شجاعت نويسنده آن ميباشد، نماينده تشديد وخامت اوضاع سياسي ايران است. متن کامل اين نامه تکثير و در دسترس عموم ميباشد. براي دريافت آن با دفتر پيام مجاهد تماس بگيريد.
نشريات زير منتشر شدهاند. از دفتر پيام مجاهد ميتوانيد درخواست کنيد.
1ـ گزارش افغانستان ـ فاجعه 26 سرطان و سيماي زعامت داودخان ـ نشريه شماره يک محاذ مشترک ملي.
نشريه شماره 48 نهضت آزادي ايران (خارج از کشور) اسفند 1355 ـ بهاء برابر 60 ريال.
2ـ ايدئولوژي ـ کتاب سوم ـ راه انبياء و راه بشر نوشته سازمان مجاهدين خلق ايران ـ نشريه شماره 50 نهضت آزادي ايران (خارج از کشور) اسفند 1355 بهاء برابر 100 ريال.
اخبار
اخبار عاشورا ـ تهران
در روز عاشورا در خيابان سيروس يك دسته منظم از جوانان داشتهاند شعارها و نوحههاي انقلابي ميخواندند که پليس مزدور با خشونت به آنها حمله ميکند اما آنها به دفاع ميپردازند که منجر به زدوخورد شديد ميشود از کيفيت زد و خورد و تلفات احتمالي آن اطلاعي در دست نيست.
در يکي از محلههاي غرب تهران هر سال در روزهاي محرم جوانان اسلامي محل يک خرابه را در آنجا به صورت هيئت در ميآوردهاند و مراسم روز عاشورا را برپا داشتهاند امسال نيز اين هيئت برگزار ميشود اما با اين تفاوت که روز عاشورا ابتدا يک دانشجو مدتي از کتاب «شهادت» دکتر را ميخواند و سپس همه جوانها با نوحههاي انقلابي شروع به شعار دادن ميکنند. در اين موقع که مدتي از واقعه گذشته پليس گارد با باتون وارد محل شده و به آنها حملهور ميشود و گفته ميشود سه الي چهار نفر در اين جريان دستگير ميشوند.
زاهدان ـ پليس شهرباني به مناسبت محرم در شهر زاهدان ضبط سخنرانيها توسط مردم را ممنوع کرده است.
نمونهاي از نوحههاي مردم در انقلاب حسيني:
يوم القيام و روز انقلاب است. تنها در کربلا نه قحطي آب است قطحي عدل است قحطي فضل است حق بر باطل پيروز است، حق بر باطل پيروز است در کربلا امروز شور و شور است ماه محرم است و يوم العاشوراست عيد خون است، خون فزون است حق بر باطل پيروز است حق بر باطل پيروز است.
شيرازـ امسال شيراز شاهد برگزاري عاشورايي محرک و مهيج بوده است. تعداد خيلي زيادي از جوانان محصل و دانشجوي باايمان در خيابان راه ميافتند و تعدادي افراد مسن که بيشتر کسبه و مغازهدار بودند آنها را همراهي ميکنند. اين افراد با مشتهاي به هوا شعر ميخواندند که شعار آنها (کربلا مکتب آزادگي است، مکتب جانبازي و دلدادگي است) و يا (چه افتخار است چنين شهادت مرگ به عزت بهتر ز ذلت) که قسمت آخر را با صداي رساتر و کشيدهتر ميخوانند و مردم تماشاچي که ميبينند اينها سينه نميزنند بلکه شعار ميدهند و مشتها را به هوا ميبرند به آنها ميپيوندند. اين افراد تعدادي تابلو که سخناني از امام حسين روي آن نوشته بوده حمل ميکردند مثل «من زندگي با ذلت را نميپذيرم» و يا اينکه «زير بار زور نرو» و جملاتي از اين قبيل البته در تمام اين احوال پليس سعي در متفرق کردن آنها داشته که موفق نميشود درست دنبال اين صف طويل برادران مسن و دختران با چادرهاي سياه در حرکت بوده و قسمت (مرگ به عزت بهتر ز ذلت) را با صداي آرام ميخواندند و جالب اينجاست که تعداد زيادي از مردم همينطور که صف جلويي ميرفت به آنها ميپيوستند و تا شاهچراغ که تقريباً مرکز شهر است ميروند که تا آنجا پليس موفق به پراکنده کردن خواهران ميشود. البته تعداد خواهران در ابتدا 50 نفر بود که در انتها به 200 نفر رسيده بود. در همين لحظه يک دسته ديگر با شعار (نظام قرآن بهترين نظام اجتماعي است) به گروه اول ميپيوندند و شور عجيبي بپا ميکنند. معلوم نيست که آيا کسي در اين جريانات دستگير شده يا نه.
اخبار عاشورا ـ يزد: در عاشوراي امسال مقادير قابل ملاحظهاي اعلاميه پخش شده است. اين اعلاميهها را با استفاده از فرصت تاريکي پخش گرديدهاند.
«بسم الله القاسم الجبارين» به نام خداوند نابودکننده ستم گران «اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علي نصرهم لقدير» به آناني که مورد تجاوز ظالم قرار گرفتهاند اجازه داده شد که با ستمگران به پيکار برخيزند به درستي که خداوند بر ياري ايشان تواناست. «قف دون را يک في الحيوه مجاهدا. ان الحيوه عقيده و جهاد» خلاف خواسته نفساني خود در زندگاني مجاهد باشيد که يقيناً زندگي عقيده و تلاش در راه آنست. امام حسين(ع) با ما سخن ميگويد: آنگاه که به مجالس سوک ما مينشيند واي بر کسي اگر تنها مصائب ما را گفته و تنها به گريه کردن اکتفا کند و هدفهاي بزرگ ما را از اين انقلاب خونين يادآوري نکند. برادران و خواهران مسلمان در اين ايام که سياهکاريهاي يزيد و يزيدها با روشني خون امام حسين و يارانش ظاهر ميشود بياييد تا امام را بهتر بشناسيم و از او درس گرفته و عمل کنيم. چرا امام حسين قيام کرد؟ آيا تاکنون اين سؤال را از خود کردهايم که چرا حسين اين بزرگ مرد الهي خون پاکش و خون پاکترين مردان خدا را در راه هدفهاي اسلام فدا کرد؟ آيا امام حسين(ع) بدين جهت قيام نکرد که يزيد جلاد و شرابخوار وحشيانه مردم را غارت ميکرد و بنا حق ميکشت و امام بزرگ ما خودش ميگويد «مردم مسلمان آيا نميبينيد که به حق عمل نميشود و از باطل روگردان نيستنيد» امام راستين ما که در راه حق قدم بر ميدارد وقتي که يزيد ستمگر را ميبيند که به احکام مقدس و محکم قرآن عمل نميکند با خون پاک خود و يارانش صحراي کربلا را گلگون ميکند تا سياهکاريهاي يزيد را نمايان سازد. امام حسين اين چنين هشدار ميدهد «اني لااري الموت الا السعاده و الحيوه مع الظالمين الابرما» به درستي که من کشته شدن را جز سعادت نميبينم و زندگي با ستمگران را جز ذلت و خواري نميدانم. پيشواي راستين ما در اين گفتار به ما درس ميدهد که بدانيد و هوشيار باشيد که زندگي با ظالمان گناه است. در زماني که ظالم حکومت ميکند هر کس پيکار نکند و هر کس بر عليه ظالم فرياد نزد و هر کس کثافت کاريهاي ظالم را به مردم نگويد در آخرت جز در جهنم جايي براي او نيست و مسلمانش نتوان خواند. و هر کس سکوت کند و از ظالم بترسد و با الهام از فرمايشات مولاي متقيان علي عليه السلام «کونوا للظالم خصما و للمظلوم عونا» همواره دشمن ستمگر و ياور مظلوم باشيد، به کمک مظلوم نشتابد با ظالم محشور ميشود. و امام توضيح ميدهد که ظالم کسي است به حق عمل نميکند و از باطل دور نميگردد. اي مردم مسلمان آيا در اين زمان ظلم و جور، مگر نميبينيد که به حق عمل نميشود. باطل بر سر کار است. مگر کشف حجاب عملي باطل نيست؟ مگر شراب فروشي و زنا را آزد گذاشتن گناه نيست؟ آيا علماي مجاهد را شهيد کردن و به زندان افکندن جنايت نيست؟ مگر همه اينها امروز توسط رژيم سياه پهلوي عمل نميشود؟ مگر امروز در مقابل حزبالله حزب پوشالي رستاخيز را بهوجود نياوردهاند؟ مگر مردم مسلمان را كه جزو حزبالله هستند به زور و تهديد عضو حزب کثيف رستاخيز نکردهاند؟ آيا بوجود آورنده اين حزب رسوا ظالم نيست؟ آيا کسي که به اصطلاح مبارزه با گرانفروشي، مردم محروم ما را غارت ميکند ظالم نيست؟ مگر آن کسي که مجلات فاسد و ضداخلاقي نظير زن روز و… را رواج ميدهد ولي مکتب اسلام را توقيف ميکند ظالم نيست؟ آيا رژيم کثيف پهلوي که هرروز مردم را به عنوانهاي مختلف غارت ميکند و صرف عياشيهاي خود ميکند ظالم نيست؟ آيا رژيمي که نوکر آمريکاست و چاههاي نفت را در اختيار آنها قرار ميدهد تا غارت کنند ظالم و کافر نيست؟ آيا شاه که در جشنهاي ضدمردمي دوهزار و پانصدساله در تلويزيون با کمال بيشرمي شراب مينوشد ظالم و کافر نيست؟ چرا سکوت کردهايد؟ آيا اگر امام حسين در زمان ما بود قيام نميکرد؟ آيا بر عليه ستمگريهاي رژيم پهلوي فرياد نميزد و آيا مردم را به قيام دعوت نميکرد، پناه بر خدا که چطور ممکن است که امام پاک ما ظلم و افترا را ببيند و ساکت بنشيند؟ آيا امام همچون ما زندگي پر مذمت را قبول ميکرد؟ مسلماً نه آيا امام با ظلم زندگي کند و ساکت بنشيند؟ چطور ممکن است امام فقر و گرسنگي و برهنگي مردم را ببيند و به سر ظالم نخروشد؟ امام احساس مسئوليت ميکند و نميتواند فسادي را که رژيم سياه پهلوي در گسترش آن کوشش ميکنند ببيند و فرياد خشم سر ندهد و سلاح به دست ما را به قيام براي نابودي ظلم و کفر پهلوي دعوت نکند. مسلماً اگر امام ميبود، ما را به قيام و جهاد دعوت ميکرد راستي آيا ما که تمام ماه محرم را براي امام فقط گريه ميکنيم و اهداف امام را فرموش کردهايم ميتوانيم خود را مسلمان بناميم؟ اگر اينطور نيست پس چرا حضرت آيت الله خميني را که از فرزندان راستين امام حسين است تنها گذاشتيم؟ پس چرا به دعوتش براي جهاد پاسخ نداديم؟ چرا به تبعيد او توسط شاه خائن اعتراض نکرديم؟ آيا آيت الله خميني خداي ناخواسته بر ضد اسلام حرف ميزند؟ پس بدانيد که ما در زماني زندگي ميکنيم که شاه جنايتکار هر کس را که از قانون اسلام حرف بزند و هر کس را که سکوت نکند و بگويد اين سکوت کفر است و به اسلام عمل نميشود او را مانند آيت الله خميني تبعيد ميکند و يا مانند آيتالله غفاري شکنجه ميدهد و با مته سرش را سوراخ و پاهايش را در روغن داغ ميسوزاند. آيا رژيم ضدخدايي پهلوي که به اين صورت آيت اللهغفاري را شهيد کرد ظالم نيست؟ آيا ما نبايد فرياد بزنيم و سکوت را بشکنيم و ترس را كنار بگذاريم؟ اگر ما واقعاً مسلمانيم بايد تنها از خدا بترسيم نه از دشمنان خدا. و بدانيد ما در دورهاي زندگي ميکنيم که علماي اسلام را شهيد ميکنند مگر آيت الله سعيدي را شهيد نکردند؟ آيا اطلاع داريد که رژيم شاه جنايتکار آيت الله طالقاني را به 45 سال زندان و آيت الله سگزي را به 12 سال زندان محکوم کرده است و جوانان مبارز اسلام را خرابکار معرفي ميکند. بدانيد و هوشيار باشيد که سزاي اين سکوت ما جز ذلت در دنيا و عذاب آخرت چيز ديگري نيست ما جوانان مسلمان به پيروي از امام حسين براي سرنگوني اين رژيم مسلمان کش بپا خواستهايم. اي برادر و خواهر مسلمان تو نيز بپا خيز و همچون او بگو: قيام من قيام حقکشي نيست، مرام من مرام خامشي نيست، نميدهم تن به ظلم ديگر هيهات من الذله هيهات من الذله و لينصرن الله من ينصره بيگمان خدا را ياري ميکند هر که او را ياري ميکند.
نابود باد رژيم ضداسلامي پهلوي پيروز باد جنبش آزادي بخش مسلمانان ايران جوانان مسلمان استان کرمان
رژه 6 بهمن سال 55
هر روز که ميگذرد عدم شرکت مردم در انتخابات، تظاهرات به نفع دولت کمتر و کمتر شده و اين خود تيري است که هر روز به چشم دشمن ميخورد. ولي با اين حال گويا دشمن زخم خورده از پا ننشسته و هر روز با حيله و تزوير و زور مردم را وادار به اين اعمال کند. امسال در حالي که مردم بيشتر از هر سال ديگر مبتلا به کمبود مواد غذايي بودند و براي گوشت و نفت و تخم مرغ بايد مدتها در سف ميايستادند از طرف دولت به انواع و اقسام مختلف تهديد شدند تا در رژه 6 بهمن شرکت کنند. به طور مثال رسماً اطاق اصناف اعلام کرده بود که هر که رژه نيايد بعداً جريمه ميشود. به دانشجويان گفته شده بود در صورت عدم شرکت ماهانه آنها قطع خواهد شد. اينست حالت دولتي که در حال احتضار بوده و با انواع و اقسام وسايل کوشش دارد تا ديرتر به زبالهداني تاريخ انداخته شود.
اخبار دانشگاهها:
دانشکده علم و صنعت بعد از دو ماه اعتصاب تازه دوباره شروع به کار کرده است. علت اعتصاب زنداني کردن 5 نفر از استادان اين دانشگاه بوده است. جرم استادان مزبور اعتراض به دخالت و حضور بيجاي گارد در تمام دانشگاه بوده است.
� از دانشکده علم و صنعت نارمک عدهاي از استادان را به جرم همکاري و همدردي با دانشجويان بازداشت کردهاند از آن جمله خانم دکتر رساخو، آقايان مهندس برزوئي و سعيدي
� از نتايج اعتصاب دانشجويان دانشگاه صنعتي آريا مهر اين بود که استادان عضو کميته رفاه و سپس تمام استادان و کادر آموزشي دانشگاه خواستند که گارد شهرباني از محوطه دانشگاه خارج شده و فقط در يک محل متمرکز گردند. اين عمل انجام شد ولي پس از يک هفته در حملهاي که به آزمايشگاه شيمي از طرف عدهاي از دانشجونمايان باطوم به دست!! انجام شد حدود يک ميليون و 800 هزار تومان خسارت وارد شد و گارد مزبور مجدداً به محوطه دانشگاه وارد گشت.
در صحبتهايي که در کميته رفاه دانشگاه فوق الذکر شده بود يکنفر از استادان گفته بود که دقيقاً يک تکنسين آمريکايي پس از دو سال و 5 ماه کار در ايران مطابق با حقوق 30 سال يک تکنسين ايراني (از بدو کار تا بازنشستگي) کار مزذ و مزايا دريافت ميکند.
در همين جلسه گفته شده بود که چرا پول نفت ايران بايد به مصرف خريد اسلحهاي برسد که در اختيار گارد قرار گرفته و با آنها دانشجويان را مضروب کنند؟
دانشجويان پلي تکنيک هنوز در اعتصاب هستند، آنها خواستار کاهش قدرت گارد در دانشگاه هستند و همچنين خواستار آزادي دانشجويان بازداشت شده ميباشند. ترم تحصيلي امسال منحل شد و فقط به عدهاي که مايل بودند در رأس مدت تعيين شده امتحانات خود را بدهند اين فرصت داده شده است که براي گذراندن امتحان وارد محوطه دانشکده شوند. هم اکنون از کلاس 23 نفري فقط 2 نفر به کلاس ميآيند آن هم در زير سايه باطوم.
� دانشجويان مدرسه عالي بازرگاني به مناسبت 16 آذر دست به تظاهرات وسيعي زدند. پليس و افراد نظامي مدرسه بازرگاني را اشغال کرد و مدرسه از طرف رييس آن تعطيل اعلام شد. روي ديوار مدرسه از طرف رييس مدرسه نوشتهاند که: «دانشجويان شيشهها را شکستهاند و چون پيشنهادات منصفانه و نصايح پدرانه ما گوش نکردهاند مدرسه به مدت يک نيمسال تحصيلي تعطيل ميشود».
� اوضاع زندانهاي شاه
عليرغم جاروجنجال و سروصداي بيجايي که مطبوعات شاه در مورد وضع خوب زندانها دارند افرادي که به دلايل داشتن فاميل به زندان رفت و آمد دارند شرايط را اسفبار اعلام کردهاند ميگويند اطاقها بسي کوچک و غيرقابل سکونتاند. در اطاقهاي 15 نفري معمولاً 30 نفر را جا دادهاند و اغلب وضع غذايي زندانيان ناجور است و وسايل کافي براي گرم کردن زندانيان موجود نيست و تعمداً زندانيان را گرسنه نگه ميدارند. گويا بعد از شهيد شدن هر مجاهد پليس که خشمناک از رشد سريع حرکت انقلابي مجاهدين است به زندانها يورش برده و زندانيان را کتک ميزنند. من باب مثال بعد از شهادت مجاهد شهيد حسن آلادپوش زندانيان را کتک مفصل زدهاند به طوري که مادري که بعد از 20 روز از واقعه فرزندش را ديده بود هنوز آثار ضرب و جرح در دست فرزندش مشهود بود.
اخبار مبارزات انقلابيون:
� در دي ماه امسال ميدان وثوق شاهد فداکاري جوانان از خودگذشته و انقلابي ملت ايران بود در يک درگيري نظامي گروهي انقلابي به رهبري پرويز واعظزاده موفق ميشوند چند مأمور شاه خائن را به هلاکت برسانند و خود هم شهيد شدند. به قرار، مردان انقلابي اطراف زنان انقلابي را حلقه زده و به پليس تيراندازي ميکنند تا اينکه مهماتشان تمام ميشود. در اين هنگام عدهاي از زنها رگهاي خود را قطع کرده و بدين ترتيب خودکشي ميکنند. در اين گيرودار 8 نفر انقلابي منجمله واعظ زاده شهيد شده و 11 نفر دستگير ميشوند. جالب اينکه مدت اين عمليات حدود يک روز بوده که از نظر نظامي قابل تأمل است.
� چندي پيش خانمي را به جرم اينکه شوهرش را به ضرب 17 گلوله کشته است، در دادگاه محاکمه کردند. از منابع آگاه شنيده شده که شوهر اين خانم يک سرگرد کثيف شکنجهگر بوده و هر وقت که در کارش موفق نبوده (که گويا زياد هم ناموفق بوده) خانواده خود را شکنجه ميکرده است. روزنامه بدون ذکر اينکه مردک سرگرد بوده نوشتند که شوهر خانم معروف به هوشنگ به وسيله همسرش معدوم شده است. به هر حال آيا خانم توسط گروهي تعليم ديده يا نه معلوم نيست فقط گويا که به تعويض خشاب و… آگاهي داشته است زيرا با 17 گلوله شوهر کثيفش را معدوم ميکند ايشان فعلاً به حبس ابد محکوم شدهاند.
� دستگيري يک مجاهد:
در اوايل دي ماه ناصر انتظارالمهدي از اعضاي سازمان مجاهدين را که چند سال است زندگي مخفي دارد دستگير ميکنند، نامبرده را بزندان عادل آباد برده بعداً به تهران و دوباره به عادل آباد بردهاند و مجدداً وي را به تهران منتقل نمودهاند هنوز اطلاع دقيقي از وضع او در دست نيست.
� اخبار زندانها:
بر اثر فشار سياسي نيروهاي مختلف بر شاه مبني بر تقليل ظلم و ستم در زندانها، شاه تصميم ميگيرد که با يک خميه شب بازي عدهاي را آزاد نمايد تا که به دنيا نشان دهد که در زندانها شکنجه نيست و همچنين شاه آدمي است انسان دوست و طرفدار آزادي. ولي صحنه سازي تلويزيون بقدري ناشيانه بود که مردم به زودي قضيه را فهميدند. عده زيادي از اين گروه بنا به تقاضاي خود به تعهد همکاري آزاد شدهاند. مثلا سليمي که به عنوان نماينده سخنراني ميکرد حدود يکسال است که آزاد ميباشد و با ساواک همکاري دارد. در مورد بعضي ديگر از افراد يکي از روحانيون اصيل و مبارز که هنوز وابستگي خود را به جنبش حفظ کرده و حاضر به سازش نشده ولي رژيم براي بدنام کردن ايشان، ايشان را هم جزء گروه 66 نفري آزاد کرده است.
به گفته خود ايشان قضيه از اين قرار بود که: روز سه شنبه 12/11/55 به ايشان خبر ميدهند که جلسه سخنراني دادستان در سال آمفي تئاتر زندان قصر تشکيل ميشود و ايشان را هم به آنجا خواهند برد. ابتدا دست ايشان و سپس چشمهايشان را ميبندند و به آن سالن ميبرند و هنگامي که چشمهايشان را باز ميکنند، ميبينند که ناطق شروع به سخنراني کرده و دور و برايشان را خبرنگاران همراه با فيلمبرداران احاطه کردهاند و به اين ترتيب ايشان را در مقابل يک عمل انجام شده قرار دادهاند. حتي يکي از افراد را از دو هفته قبل به کميته برده و تحت شکنجه قرار داده بودند تا حاضر شود با دولت همکاري کند. و اما باز از زبان يکي ديگر از زندانيان آزاد شده بشنويد که تا چه حد از زندانيان مراقبت ميشود!! و اين خيمه شب بازيها چه بياثر مانده است: وضع زندانها بسي وخيم است، دولت فشار بر زندانيان را زيادتر و زيادتر ميکند به طوري که نان را جيره بندي کرد و به علت کمبود نفت اکثر زندانيان به سرما خوردگي دچار هستند. به هر حال فشار بر زندانيان را افزايش دادهاند تا شايد آنها را مجبور به قبول همکاري نمايند.
شکنجه مبارزين در زندانهاي شاه:
قبلاً گزارش داديم که مهندس امير ناطقي که از مسلمانان آگاه و مبارز است توسط رژيم جلاد دستگير و به چهار سال زندان محکوم شده است (پيام مجاهد شماره 38). اخيراً اطلاع حاصل شده است که رژيم جلاد که از مبارزين داخل زندان هم هراس داشته و دائماً به آزار و شکنجه آنها اشتغال دارد مبارز ناطقي را کتک زده، شکنجه داده و دستش را شکسته است. اين عمل از طرف مزدوران هنگامي صورت گرفته که اين برادر مبارز ميخواسته نماز بخواند و وحشيان رژيم آريا مهري نميگذاشتهاند که او نماز بخواند و برادر ما هم اصرار داشته است.
اين طبيعت و خوي رژيمهاي يزيدي است که مانع نماز شده و به امام حسين در حين نماز تير مياندازند و الحق که خلف يزديد محمدرضا پهلوي و مزدورانش از هيچگونه عمل غيرانساني فروگذار نميکنند.
تذکر اين نکته ضروري است که مبارز ناطقي مبتلا به زخم معده بوده و در زماني که در آلمان مشغول تحصيل بوده به علت زخم معده، دو سوم معهده و روده اثني عشرش را در عمل جراحي برداشتهاند. ولي جلادان آريا مهري هنوز دست تعدي از اين برادر مبارز ناستوه برنداشته و او را شکنجه ميدهند.
مجاهدين در زندانهاي شاه:
در روز تاسوعا و عاشورا در زندان مشهد مجاهدين مشغول تعظيم شعائر و بزرگداشت اين حماسه انساني بودند که پليس ممانعت کرده و مانع انجام عمل ميشود و آنها را حتي به سلولهاي مجرد منتقل ميکنند و تحت شکنجه قرار ميدهند. از جمله مجاهدين مورد شکنجه واقع شده مهدي ابريشمچي است.
شهادت در زير شکنجه:
حجت الاسلام انصاري رييس بانک تعاوني اسلامي در قم را که در رابطه با مجاهدين مسلمان دستگير شده بود اخيراً در زير شکنجه شهيد کردهاند.
اخيراً از طرف ساواک مدارس دخترانه را تحت فشار قرار دادهاند که از پذيرش دختران باحجاب خودداري نمايند. از جانب ديگر به دختراني که با حجاب در کلاسها شرکت مينمايند اخطار شده است که چنانچه کشف حجاب ننمايند از ادامه تحصيل آنها جلوگيري خواهد شد. اين فشارها به دنبال يکي از سخنرانيهاي فرح است که گفته است بعد از زحمات رضا شاه و کشف حجاب شرمآور است که عدهاي از زنان دوباره به اين خواري تن ميدهند و به حجاب باز ميگردنند.
پذيرايي از شاه در ورود به جهرم:
در آذر ماه بنا بود شاه از جهرم ديدن کند، بدين جهت طاق نصرتهاي زيادي در شهر بپا کرده بودند و مردم مغازه داران را مجبور به آويزان کردن قالي و ساير تزيينات نموده بودند. ولي روز قبل از ورود شاه مردم غيور جهرم به عنوان پذيرايي از شاه طاق نصرتها و تعدادي قالي را به آتش ميکشند و شاه را مجبور به انصراف از اين سفر ميکنند. هنوز ميلههاي آهني طاق نصرتها باقي است ولي ديگر آثار سوختگي در آن ديده نميشود.
همچنين سه ماشين تحرير و استنسيل از دانشسراي جهرم به سرقت رفت و بعد از چند روز اعلاميههاي مختلفي منتشر شد که به عنوان يکي از آنها «شاه به قتلگاه خود ميآيد» بود. بعد از اين جريان عدهاي از فعالين مسلمان و حجت الاسلام آيت الهي امام يکي از مساجد جهرم دستگير شدند. از قرار معلوم امام مسجد را به تهران بردهاند و به او شکنجه ميدهند.
شرکت فعال مردم در مراسم ششم بهمن!
متن زير نمونه نامهاي است که از طرف اداره حفاظت (شعبهاي از ساواک) پلي تکنيک براي استادان و کارمندان آن دانشکده که در سالگرد و خيمه شب بازي شاه در ششم بهمن، شرکت نجستهاند، فرستاده شده است. از متن اين نامه به خوبي روشن است که دولت سفيهانه و با تمام قدرت سعي دارد که مردم را وادار نمايد تا در برنامههاي ننگين و اجباري دولت از جشنها و مراسم غيرانساني شرکت نمايند و بدين وسيله محبوبيت خود را به دنيا بنماياند. مردم هم با عدم شرکت و مبارزه منفي خود دولت را به تلاشهاي مذبوحانهاي از جمله صدور نامههاي زير و امثال آن وادار مينمايند.
از: اداره حفاظت
به : خانم / آقاي
با اينکه طي بخشنامه مبسوط مورخ 3/11/35 به کليه قسمتها ابلاغ گرديده است که کارکنان آموزش و اداري در مراسم بزرگداشت سالگرد انقلاب شاه و مردم 6 بهمن شرکت نمايند تا در تجليل از اين روز فرخنده سهيم باشند متأسفانه جنابعالي در مراسم مزبور شرکت نداشتهايد خواهشمند است علت عدم شرکت خود را اعلام فرماييد. در صورت عدم وصول جواب مراتب جهت اخذ تصميم به رياست پليتکنيک تهران گزارش خواهد شد.
رييس اداره حفاظت پلي تکنيک
ابوالوفا حساس صديق
گزارشي از مجلس ملي فلسطين در قاهره
بر طبق گزارشات منابع غربي دومين جلسه ملي فلسطين در نيمه دوم ماه مارس در قاهره تشکيل و نطق افتتاحيه توسط انور سادات ايراد شد. در طول مدت چهار روز کنگره در مورد شرکت سازمان آزاديبخش در مذاکرات صلح ژنو و تأسيس کشور مستقل فلسطين در ساحل غربي رود اردن و نوار غزه بحث نموده از بيان کارتر به عنوان اولين رييس جمهور آمريکا که به حق مردم فلسطين اجباراً اعتراف نموده است استقبال به عمل آورد، ولي صداقت و جدي بودن آمريکا را در اجراي اين امر مورد سؤال قرار دادند. آنچه قابل توجه است، شرکت جبهه رفض (گروههاي وابسته به جورج حبش و نايف حواتمه) در اين کنگره بود. نماينده اين جبهه «تأثير قبا» برخلاف سابق که حرکت اخير سازمان آزاديبخش را انحرافي معرفي کرده و از حضور در جلسه اول در سوريه خودداري نموده بود، در اين کنگره گفت «حتي اگر فقط شهر حريکو (بزرگترين شهر در اردن اشغالي) را به ما بدهند حاضريم پرچم فلسطين را در آن برافرازيم» در اين ميان ياسر عرفات حرف او را قطع کرده سؤال کرد که «آيا اين به معناي تغيير مواضع گذشته شما نميباشد؟ تأثير قبا گفت بسيار خوب، تغيير مختصري بوجود آمده است. و اين تصميم به وحدت ملي فلسطين کمک خواهد نمود (ولي اين به شرطي است که) مبارزه عليه اسراييل ادامه يابد. پيوستن جبهه رفض به مجلس ملي فلسطين داراي انعکاس جهاني خوبي است و ظاهراً همگوني و يکپارچگي در مبارزات سياسي نوين خلق فلسطين ايجاد نموده است، ولي با توجه به سابقه اين جبهه حرکت اخير آنها بسيار قابل تأمل است. کجرويهاي بيمارگونه اين گروهها و ديگر احزاب چپ از آغاز مبارزات سازمان آزاديبخش در اردن، در سطح جهاني و سپس در لبنان و نيز تغيير موضع اخير ايشان سؤالات متعددي ايجاد کرده است. در اوايل ماه مارس گذشته يعني قبل از تشکيل دومين کنگره، به دنبال مخالفتهاي خود با جلسه اول در دمشق و به منظور کارشکني عليه تصميمات سازمان، و نيز آغاز گسترش دوباره جنگ با نيروي الصاعقه (فداييان فلسطيني که توسط سوريه حمايت مستقيم ميشوند) در جنوب لبنان در شهر نباطيه درگير شدند، تا بدين وسيله به اقدامات ظاهراً صلح جويانه سوريه لطمه وارد آورند. و اين تصادم بين دو گروه در زماني اتفاق ميافتد که سازمان آزاديبخش با حمايت ارتش سوريه در صدد گسترش حملات خود به مواضع فالانژيستها در دهات جنوب و مرز اسراييل ميباشد. براي جلوگيري از کجروي اخير، سازمان آزايبخش به جنوب نيرو فرستاد و ستاد و دفاتر گروه را ضبط کرد و غائله را فيصله داد. شکست اخير براي جبهه رفض که بسياري از پايگاههاي تودهاي خود را تاکنون از دست داده بسيار گران تمام شد، به طوري که هم اکنون احساس تنفر شديدي از جبهه رفض و جناحهاي ديگر چپ در ميان مردم لبنان ديده ميشود. لذا با توجه به اين وقايع و جريانات جنگ، حرکت اخير جبهه رفض را ميتوان به عنوان تلاشي در به دست آوردن گوشهاي از قدرت از دست رفته به حساب آورد. آيا اين نيز از همان فرصت طلبيهاي مرسوم احزاب چپرو ميباشد، يا حقيقتاً حرکتي است در راه احراز وحدت ملي فلسطين؟ اين سؤالي است که آينده به آن پاسخ خواهد گفت.
آدم از بي بصري بندگي آدم کرد
گوهري داشت ولي نذر قباد و جم کرد
يعني از خوي غلامي ز سگان پستتر است
من نديدم که سگي پيش سگي سر خم کرد!
تبعيض و کشتار
مسلمانان در تايلند
از آنجا که اسلام آزادکننده مستضعفين است در هر سرزميني که راه يافته، مورد هجوم جبارين و ديکتاتورها و شاهنشاهان قرار گرفته است و اين تنها مسلمانان ايراني نيستند که مورد ظلم و ستم دستگاه پسر رضاخان هستند بلکه همانطوري که در شماره 43 نيز گزارش داديم مسلمانان آزادانديش تايلند هم مورد ظلم و جور دستگاه ديکتاتوري جباري همچون شاه تايلند قرار دارند. اما اين مکتب مبارز و مولد هميشه در طول حيات پرافتخارش ضربات کاري و سهمگين به اهريمنان زده و خواهد زد. و هميشه اين سلاطين و شاهان بودهاند که در صحنه تاريخ مفتضح شدهاند و در زبالهدانيها جاي گرفتهاند.
گزارش زير که خلاصهاي از دو خبر از مجله «ژورنال» سپتامبر 76 و Muslim Standard مورخ ژانويه 77 است نمايشگر شرايط مبارزه مجاهدين مسلمان تايلند و جنايات بيشرمانه رژيم اين سرزمين ميباشد.
در اواخر سال گذشته تعدادي از سربازان تايلندي قصد داشتند شش نفر از مسلمانان را به زور سرنيزه به سجده در برابر بتهاي بودايي وادار نمايند، ولي مسلمانان از انجام اين عمل سرباز زده اعلام کردند آنها در مقابل هيچ چيز مگر خدا به خاک نميافتند. به دنبال اين عکسالعمل سربازان با جيپ آنها را زير گرفته بعد از اينکه اجساد مسلمانان را به رودخانه ريختند، يکي از افراد توانست جان سالم به در برده و جوامع اسلامي را از واقعه مطلع نمايد. مسلمانان جهت اعتراض به اين جنايت در مقابل ادارات دولتي در «پاتاني» تظاهراتي برپا کرده و خواستار مجازات ضاربين شدند، در اين اثنا توسط يک افسر نارنجکي به ميان جمعيت پرتاب شد که به کشته شدن 13 نفر و مجروح شدن 5 نفر انجاميد. بعد از اين حادثه تظاهرات به مسجد بزرگ پاتاني منتقل شد. ولي با وجود تشنجات حاصله هيچگونه اقدامي از جانب دولت نشد. در عوض اين گستاخي باعث اتحاد مسلمين در تايلند گرديد به طوري که مسلمانان از فاصله صدها مايل و با هر گونه وسيله نقليه براي شرکت در تظاهرات و در حال گفتن «شهادتين» روانه محل اجتماع شدند. براي مدت مديدي اين بزرگترين تظاهرات مسلمانان در پاتاني بود. در ماه ژانويه در حالي که تظاهرات هنوز ادامه داشت يک استوار مست تايلندي با ماشين به ميان جمعيت خارج از مسجد رفت و تعدادي از آنها را زير گرفت. اين واقعه غيرقابل تحمل بود، لذا تعدادي از مردان به تعقيب استوار مست که در حال فرار مردم را زير ميگرفت پرداختند، در نتيجه استوار مزبور کشته شد. به دنبال اين واقعه التيماتومي به تظاهرکنندگان داده شد که چنانچه قاتلين را در عرض سه روز تحويل ندهند اقدامات شديدي توسط ارتش بر عليه آنها خواهد شد. با وجودي که اين مسلمانان طي شش هفته تظاهرات وسيع خود خواستار برقراري عدالت و مجازات قاتلين مسلمانان بودند ولي دولت هيچ ترتيب اثري به خواستههاي ايشان نداد بالاخره مقامات تايلندي از منطقه ديدن کردند و با تعدادي از درخواستهاي مسلمين موافقت نمودند، اما علت اصلي تضاد مابين مسلمانان و دولت تايلند بيجواب گذاشته شد. سياست دولت تايلند در قبال مسلمانان مقيم جنوب تايلند عبارتست از محو کردن زبان و فرهنگ آنها و جايگزين کردن بوداييها در مناطق مسلماننشين.
سياست فرهنگي:
استاندار تعليم و تربيت (آموزش و پرورش) در چهار استان مسلماننشين تايلند به مراتب از ساير نقاط آن کشور پايينتر ميباشد. در اين مورد، بهانهاي که معمولا از طرف دستگاه اداري تايلندي ارايه ميشود فقدان قبول مسئوليت از طرف مسلمانان محلي است. طبق اظهار مقامات تايلندي، مسلمانان با کارکنان دولتي در تغيير سيستم آموزش همکاري نميکنند.
دلايل متعددي جهت اين عدم همکاري از طرف مردم چهار منطقه وجود دارد:
دولت تايلند توجهي به سيستم آموزشي ندارد تا کيفيت دانش مردم پاتاني را بالا برد.
محرکه اوليهاش اعمال مشي «تايلندي نمودن» چهار منطقه مسلمان نشين است (به وسيله رواج زبان و تاريخ تايلندي)
دومين قانون آموزشي که در اين مناطق اعمال نمودهاند، کمبودهايي جدي در برنامهريزي و روش تدريس دارد و به اين جهت اين برنامه پاسخگوي احتياجات مردم مسلمان نشين نميباشد.
تحت اين شرايط مردم مناطق از خود حرارت و اشتياقي نسبت به سيستم آموزشي دولت نشان نميدهند.
مردم اين چهار استان نه تنها مشتاق آنند که دانش خود را درباره اسلام افزايش دهند بلکه در فراگيري علوم جديد و ساير مباحث نيز که باعت بالا رفتن تواناييشان ميگردد، تيزهوش ميباشند.
قابل توجه است که در دانشگاه پاتاني تنها درصد کمي از دانشجويان مسلمان در قسمتهاي مختلف پذيرفته ميشوند. طبق آمارگيري که در سال 1975 به عمل آمد، تنها 15 شاگرد مسلمان از 304 دانشجو، اجازه داده شدند تا تحصيلات خود را در دانشگاه پرنس سانگخالا ادامه دهند.
در پاتاني مسلمانان بيش از هشتاد درصد کل جمعيت را تشکيل ميدهند. در استان سانگخالا از مجموعه 278 مسلمان کانديد، تنها سه نفر به دانشگاه پرنس سانگخالا قسمت هادياي پذيرفته شدند. از اين حقايق به ر احتي ميتوان نتيجه گيري کرد که دولت تايلند ابداً در تعميم آموزش جديد در مناطق فوق عملي انجام نداده است. مدارس خصوصي مسلمانان اجازه قبول دانش آموز ندارند مگر اينکه سيستم خود را تغيير دهند. از آنجايي که دولت تمامي امکانات را در اختيار خود قرار دارد بنابراين جوانان مسلمان که قصد تحصيل در رشتههاي علوم را دارند بايد در دبيرستانهاي دولتي ثبتنام کنند. در نتيجه شانس کمي در فراگيري تعليمات اسلامي براي اين افراد وجود دارد و مسلمانان تدريجاً زبان اسلامي خود را که شامل ادبيات و لغات فراوان عربي است از دست ميدهند. اخيراً در مدارس ابتدايي جنوب تايلند سعي بر اين است که تعليمات اسلامي را به زبان تايلندي تدريس تمايند، البته اين عمل خود داراي خطرات فراوان است. زيرا براي مثال چگونه ممکن است مفهوم «توحيد» را به زباني که اصلا توصيفي براي «خدا» ندارد تشريح کرد، به طور کلي زبان تايلندي براي تدريس مفاهيم اسلامي بسيار ناقص است.
لذا عجيب است که احساس خشم و غضب به صورت وسيعي عليه اين تحريکات از طرف مردم پاتاني به عمل آمده باشد.
زبان «مالي» توسط مسلمانان در جنوب شرقي آسيا منتشر شد و متقابلاً اسلام اين زبان را به زبان علمي مبدل ساخت و اکنون پنجمين زبان جهاني است که مردم بدان سخن ميگويند. در ميان مسلمانان با زبانها مخلف مسلمانان «مالي» زبان اکثريت را دارند. معهدا، نشر فرهنگ تايلندي در ميان مسلمانان و محو فرهنگ اسلامي چنان است که عده کثيري از کودکان قادر نيستند به زبان مالي با والدين خود صحبت نايند. و با کمال تأسف شيخ الاسلام تايلند از مشکلات بيشماري که اکثريت مسلمانان يعني سه ميليون نفر با آن مواجه هستند بياطلاع ميباشد به طوري که بعد از تظاهرات جنوب تايلند شيخالاسلام از منطقه ديدن کرد و با وجود اينکه وظيفه را با موفقيت به انجام رساند. علماي اسلامي با دولت روابط حسنه دارند به طوري ک ه براي مدرس خود از شاه تايلند تأمين بودجه کرده، به سبک بوداييها در برابر آنان تعظيم مينمايند.
ادامه کشمکش:
بعد از تظاهرات، مسلمانان به آغاز حرکت جديدي جهت آشنا کردن کودکان خود با تعليمات ابتدايي مصمم شدند زيرا در پارهاي از نقاط صدها هزار مسلمانان از اينگونه تعليمات بيبهرهاند. جريانات دسامبر گذشته به صورت غيرمترقبهاي براي اولين بار باعث نزديکي و اتحاد مسلمانان مناطق جنوبي شد. عدهاي از شرکت کنندگان در تظاهرات از مسلمانان اهالي بانکوک بودند که والدين آنها را حدود صد سال پيش از جنوب به زور به آنجا برده بودند. به طوري که هنوز در بين آنها حلقه و نخ (علامت بردگان) ديده ميشد. در شرايط کنوني مسلمانان جنوب خواهان عدالت و حقوق اوليه خود ميباشند، اما جاي ترديد است که دولت تايلند حقيقتاً با خواستههاي آنان موافقت نمايد. به طوري که طي برنامهاي، دولت قصد دارد کودکان مسلمان را از خردسالي به مدارس بانکوک بفرستد تا بدين ترتيب از سنين پايين آنها را از فراگيري فرهنگ اسلامي از والدين خود بازدارد، يعني همان برنامهاي که در قبال محصلين دبيرستاني سالهاست انجام پذيرفته است.

