شماره ٥۲ ( سال ششم، دی ١٣٥٦ )

فهرست مطالب

  اوضاع كنوني ايران

تشديد مبارزات ـ راه پيروزي

در آستانه سفر..

محبوبه متحدين (آلادپوش)

حمله به دانشگاه صنعتي

گزارش مراسم يابود سيدمصطفي خميني

حمله به مراسم عيد قربان

سقوط هواپيماي فانتوم در ايران

عكس‌العمل اعتصاب فرانسه و آمريكا در ايران

نماز عيد قربان در مسجد قبا

نامه به ديوان عالي كشور

شهيد كيست؟

يادبود سيدمصطفي خميني در لبنان

اخبـار

حملات پليسي

اخبار دانشگاه‌ها

 

 

 

اعلاميه‌اي درباره:

اوضاع كنوني ايران

مقاله زير كه تحليلي است از تغيير دولت و نقش سياست‌هاي خارجي به‌خصوص آمريكا در اين تغييرات، در داخل ايران بدون هيچ‌گونه عنواني تكثير و پخش گرديده كه يك نسخه از آن نيز به دست ما رسيده است. و ما براي اطلاع خوانندگان عزيز از چگونگي تحليل جريانات اخير توسط مبارزين داخل كشور آن را عينا نقل مي‌كنيم. عنوان مقاله از ماست.

پيام مجاهد

مَثَلُ الذّينَ كَفَروُا بِرَبِّهِمْ اَعْمالَهُمْ كرمادٍ اَشْتّدتْ بِهِ الرّيحُ في يَوْمٍ عاصِفِ لايَقْدِروُنَ مِمّا كَسَبوُا علي شَيئيٍ ذالِكَ هُوَ الضّلالُ العَبيد. (ابراهيم 18)

حاصل تلاش‌ها و اقدامات كساني كه حق را پوشاندند به منزله تل خاكستري است كه در يك روز طوفاني تندباد شديد همه را بر باد فنا مي‌دهد (دشمنان خلق) از تلاش‌ها و دستاوردهاي خود طرفي برنبندند. آري اينست همان گمراهي دور از فلاح.

مردم مسلمان ايران، برادران و خواهران

رسوائي رژيم كفرپيشه و ستمگر ايران اينك عالمگير شده است. نه فقط مردم ايران در شهر و روستا، در كوچه و خيابان، در كارخانه و مدرسه، بلكه همه مردم بيداردل جهان به ماهيت پليد و ضدمردمي اين رژيم كه از ديدگاه مردم مسلمان ايران كافر و حربي محسوب مي‌شود پي برده و پرده از چهره كريه و فريبكار و لافزن و جنايت‌پيشه و خونخوار آن برگرفته‌اند.

رژيم خائن ايران كه اينك درگير بحران‌هاي كشنده اقتصادي و سياسي گرديده است براي اينكه بار ديگر از آتش خشم خلق ستمديده ما برهد و چند صباحي بيشتر به حيات سراسر خيانت‌پيشه خود ادامه دهد دست به تلاش مذبوحانه و اقدامات رسواشده‌اي مي‌زند و با تغيير كابينه و تظاهر به افتتاح باب  انتقاد و گفت‌وشنود مي‌كوشد تا خشم مردم را فرونشاند و سرگرمي تازه‌اي براي انحراف جنبش انقلابي توده‌ها دست و پا كند. غافل از آنكه خلق مسلمان ايران راه قاطع و انقلابي خود را كه به محو و نابودي اين رژيم منجر خواهد شد ديري است انتخاب كرده و فرزندان دلير جان‌بركف با ايمان كامل به حقانيت و درستي اين راه و پيروزي نهائي به جهاد مقدس خود همچنان ادامه مي‌دهند.

ضعف‌هاي دروني رژيم و تضادهاي پديدآمده بين استبداد پهلوي و امپرياليسم امريكا و بحران‌ها و تنگناهاي سخت اقتصادي و بالاتر از همه رشد همه‌جانبه مبارزه آشتي‌ناپذير خلق و قهر و تسليم‌ناپذيري همه قشرها و طبقات تحت ستم و استثمار موقعيتي پديد آورده كه در برتر آن جمعي از عناصر آزادي‌خواه مهر سكوت را شكسته، طي نامه‌ها و بيانيه‌هائي پرده از روي حقايق تلخ و زشتي‌ها و جنايت‌هاي رژيم كنار زده و شمه‌اي از فساد و غارتگري و ظلم و شكنجه و ازاري را كه بر مردم تحميل مي‌شود و ضايعات وحدت‌انگيزي كه در مملكت وارد مي‌شود برملا سازند و عمدتاً ريشه اين جنايات و فقر و ظلم و بدبختي‌ها را در سلطه حكومت استبدادي و سلطنتي پهلوي و نقض كامل قوانين اساسي و پايمال شدن حقوق و آزادي‌هاي مردم و عجز و درماندگي رژيم در حل مسائل و مشكلات اقتصادي ـ اجتماعي كشور و تشديد بحران در همه زمينه‌ها، بالاگرفتن موج نارسائي‌ها و نارضايتي‌ها كه همه از ماهيت فاسد و ضدمردمي و استعماري و وابستگي به استعمار و سرمايه‌داري جهاني ناشي مي‌شود، همراه با توسعه اقدامات افشاگرانه مبارزان وطن در داخل و خارج از كشور و توجه عميق‌تر افكار عمومي جهان نسبت به شرايط اختناق و سراسر شكنجه و وحشت، اقتصاد ورشكسته و فساد ازحدگذشته موجود در ايران و در عين‌حال نگراني محافل امپرياليستي و در رأس آن جناح حاكم آمريكا از ادامه شرايط لرزان و شكننده كنوني كه به آساني مي‌تواند منافع عظيم اقتصادي آمريكا و جهان سرمايه‌داري را به خطر اندازد، استبداد سلطنتي را در موقعيت دشواري قرار داده است زيرا اربابان براي حفظ آنچه دارند تغييرتي را در جهت تحكيم اوضاع و غلبه بر بحران خواستارند.

تغيير مضحك و در عين حال مهوّع دولت و جانشين شدن آموزگار وزير پرنفوذ و فعال كابينه هويدا به‌جاي وي به پست نخست‌وزيري و باقي ماندن هويدا به صورت مهره‌اي همچنان فعال در هيئت حاكمه و انجام جابجائي‌هائي در داخل دستگاه حكومتي و تثبيت‌ همان عناصر اصلي كه تاكنون مجري سياست‌هاي ايران بربادده استبداد داخلي و استعمار خارجي بوده‌اند و بالاتر از آن بي‌اعتنائي وقيحانه و لجوجانه شاه نسبت به قوانين اساسي در نحوه تغيير دولت و تشكيل دولت جديد و حتي عدم رعايت ظواهر امر در جلب تمايل وراي اعتماد مجلسين اين اميد واهي را بارديگر بر باد داد كه استبداد حاكم خود منشأ تغييراتي به نفع مردم و بر ضد خويش گردد.

همه‌چيز از تصميم راسخ رژيم به ادامه سياست‌هاي ضدملي گذشته حكايت مي‌كند. انصاري دلال نشان داد كمپاني‌هاي خارجي همچنان در رأس اقتصاد مملكت تثبيت مي‌شود تا اجراي برنامه‌هائي را ادامه دهد كه هدفش نابودي كامل توليدات داخلي و تبديل كشور به بازار مصرف كالا و صنايع و ماشين‌هاي ممالك غرب و سرمايه‌داري جهاني بوده است.

كشاورزي ما قرباني همين سياست ضدملي گرديد به طوري كه اگر يك روز قادر به خريد و وارد كردن گندم، برنج، گوشت، پنير و ميوه نباشند قحطي كاملي سراسر كشور را فرا مي‌گيرد. (آماري كه تسليمي وزير بازرگاني كابينه هويدا اعلام نمود مؤيد اين مطلب است).

تحت سلطه اين رژيم صادرات غيرنفتي ما طي سال‌هاي حكومت استبدادي و دست‌نشانده به نزديك صفر ميل كرده است و در مقابل حجم واردات با سرعت بي‌سابقه‌اي در حال فروني است به طوري كه حدود سه‌چهارم درآمد 20 ميلياردي نفت صرف خريد كالا از خارج مي‌گردد.

تحت حمايت نوكرصفتانه متصديان رژيم خائن ايران كه در سال‌هاي اخير همه اطاق‌ها و راهروهاي هتل‌هاي تهران را لاشخورهاي شركت‌هاي خارجي دربست در اختيار گرفته‌اند تا سهم خود را از جسد لگدمال‌شده و تاراج‌رفته ثروت‌هاي ملي ما به چنگ آورند. آموزگار دلال شركت‌هاي نفتي در رأس دولت جاي مي‌گيرد تا سلسله غارتگرانه اربابان خود را بر منابع نفتي و غيرنفتي ما تحكيم بخشد و ابقاي نصيري در رأس سازمان شكنجه‌گر و ضدامنيت كشور جز نشانه عزم رژيم به ادامه همان روش‌هاي سركوب و اختناق و شكنجه و اعدام گذشته نمي‌باشد.

كمتر كسي فريب تظاهرات گربه‌وار اين دستگاه‌ها را به پشيماني از شكنجه گردن مردم مي‌خورد و اين حقايق معلوم مي‌كند كه رژيم رسوا و ديوانه استبدادي تا چه  اندازه نسبت به فرياد و اعتراضات خلق‌هاي جهان و آزاديخواهان ايران بي‌اعتناست و حتي اعترافات خود را در زمينه قبول اِعمال شكنجه بدست فراموشي مي‌سپارد.

اينها همه نشانه آنست كه علي‌رغم ادعاهاي بلندگوهاي دولت هيچ‌گونه تغييري جدي در جهت تأمين حداقل آزادي براي مردم و احترام به حقوق و منافع ملت رخ نداده است و محور سياست ايران همانند گذشته برپايه حكومت مطلقه استبدادي خاندان پهلوي مي‌چرخد، استبدادي كه موجوديت و منافع خويش را درگرو خدمت به منافع سياست‌هاي استعماري و امپرياليستي و سرمايه‌داري جهاني و دلالان داخلي آنها قرار داده است و دولت‌ها جز آلت‌هاي بلااراده و چاكران درگاه و غلامان خانه‌زاد اين بزرگ‌ترين خائن و غارتگر تاريخ نبوده و نيستند.

اينك مي‌بينيم آنچه از آن به عنوان يك موقعيت و فرصت نام برده مي‌شود در واقع چگونه چيزي بوده است بايد ديد منافع حكومت مطلقه استبداد در ايران در كجا است؟

حكومت استبدادي چه در فرم و چه در محتوي هرگز نمي‌توانسته است پايگاهي در بين مردم ايران داشته باشد و برغم تبليغات شبانه‌روزي رژيم نظام شاهنشاهي در چهارده قرن اخير حتي در يك لحظه مورد تأييد ملت ايران نبوده است. ملت ايران در چهارده قرن قبل با قبول اسلام  خط بطلان بر نظامات استبدادي شاهنشاهي كشيدند و آن را كه سرچشمه رنج‌ها و بدبختي‌ها و رنج‌ها و ظلم‌ها بود منهدم ساختند و بجاي آن به حاكميت اصول عدل و برادري اسلامي و برابري انسان‌ها و حق مردم در تعيين سرنوشت تن دادند.

از آن به بعد اين‌گونه حكومت‌ها و نظام‌ها، حكومت‌هاي غاصبي از سوي مردم تلقي شده است كه تنها بزور سرنيزه بر مردم تسلط پيدا كرده‌اند، و لذا مردم هر وقت و هرجا فرصت و قدرت يافته‌اند از قيام بر ضد آن خودداري نكرده و همچنان در راه برقراري حكومت مردم و حاكميت عدل و برابري كوشيده‌اند.

نهضت مشروطيت يكي از جلوه‌هاي تلاش مردم در جهت نفي حكومت‌هاي غاصب استبدادي بوده است. ناكامي حكومت‌هاي استبدادي در جلب حمايت مردم بارها و بارها تكرار شده است و ناچار جز تكيه بر پايگاه طبيعي اجتماعي خود يعني طبقات و قشرهاي استثمارگر و ثروتمند راه ديگري نداشته‌اند. اگر روزي ملاكين بزرگ، اشراف و خانها عناصر تشكيل‌دهنده پايگاه اجتماعي حكومت استبدادي بودند، اينك سرمايه‌داران دلال‌صفت جاي آنها را در هرم قدرت گرفته‌اند و منافع اين گروه به طوري با منافع سرمايه‌داري بزرگ غرب گره خورده است كه بدون حمايت آن به آساني قادر به حفظ موقعيت خود نيستند.

دولت‌هاي منبعث از اين طبقه‌ بوده‌اند كه ايران را ظرف چند سال به صورت مستعمره‌ اقتصادي سرمايه‌داري جهاني درآورده‌اند و سياست‌هائي را در زمينه اقتصاد كشاورزي و صنعتي و تجارت اعمال كرده‌اند كه نتيجه آن جز تضعيف و انهدام توليدات داخلي و مساعد كردن زمينه براي سودجوئي و غارت بي‌حدومرز اموال و ثروت‌هاي عمومي و دسترنج مردم توسط سرمايه‌داران خارجي و عناصر وابسته به آنها در داخل نبوده است.

روحاني عنصر فاسد و مأمور آلت دست همين سياست‌ها قبلا در پست وزارت آب و برق با ساختن سدهاي گران‌قيمت و غيرمفيد پول سرشاري به جيب خود و اربابانش سرازير كرد كه امروز دچار اين فاجعه بي‌برقي شده‌ايم (در مملكتي كه تا چند سال ديگر قصد دارد به دروازه‌هاي تمدن بزرگ برسد) و بعدا در پست وزارت كشاورزي زراعت و دامپروري ملي را كه در حدّ خودكفائي و حتي بالاتر از آن قرار داشت ظرف چند سال چنان به خرابي و انهدام كشانيد كه هرگز به اين آساني دوباره جان نخواهد گرفت. به طوري كه تلاش‌هاي رژيم هم براي جبران محدود اين ضايعات به جائي نرسيده است. (رژيم از آن جهت دست به اقداماتي ظاهري براي اصلاح و ترميم ضايعات وارد بر كشاورزي مي‌زند كه عواقب آن مانند هر پديده ديگري اينك سخت به زيان او عمل مي‌كند. بحران‌هاي ناشي از تورم و نوسان‌هاي درآمد نفت و قيمت كالاهاي وارداتي و افزايش سريع و مستمر قيمت‌ها مشكل تامين نيازمندي‌هاي اساسي روزانه مردم از خارج و… عواملي هستند كه رژيم را وادار به انجام اقدمات نارسائي در اين زمينه نموده است.)

نتيجه اجراي اين سياست‌ها بازگرداندن اقتصاد كشور به عصر استعمار كلاسيك (توليد يك‌كالائي) و وابسته كردن به درآمد نفت و از بين بردن همه توليدات ملي (از جمله سقوط آخرين و نابودي عمده‌ترين و قديمي‌ترين توليد كالاي صادراتي ايران يعني صنعت فرش بوده است) در مقابل اين ضربات مهلك كه برسر قدرت توليدي جامعه وارد آمده است، رژيم در سايه خرابي و انهدام دهات و هجوم روستائيان به شهرها به ساختمان‌‌سازي رونق داد و همراه با آنها صنايع مونتاژ (طريقه ديگري براي فروش محصولات خارجي و دلالي سرمايه‌داري جهاني) را توسعه و رواج داد تا از بحران كار بكاهد و بر بيكاري عظيم روستائي غلبه نمايد، لكن تجمع كارگران در شهرها و افزايش دستمزدها و تورم شديد و متزايد به نويه خود بر سرعت انهدام كشاورزي و توليدات اصيل ملي افزود و موجب تمركز هرچه بيشتر سرمايه و ثروت در دست‌هاي سرمايه‌داران وابسته داخلي و اربابان خارجي آنها گرديد.

دولت كه از همه درآمدهاي خود جز نفت تقريبا محروم شده است در اجراي برنامه‌هاي توسعه‌طلبانه خويش احساس درماندگي مي‌كند. به‌خصوص تأمين هزينه‌هاي خريد اسلحه و لشكركشي‌ها و توسعه قدرت نظامي و ايفاي نقش ژاندارمي منطقه و احداث پايگاه‌هاي عظيم نظامي در سراسر كشور كه عمدتا در جهت ايفاي سياست استراتژيك امپرياليسم امريكا در منطقه مي‌باشد و همچنين توسعه بي‌حد سازمان‌هاي امنيتي و نيروهاي سركوب‌كننده داخلي كه به هيچ‌وجه حاضر به كاهش آنها نيست، بار سنگين براي اقتصاد كشور به حساب مي‌آيد.

رژيم استبدادي به جاي چاره‌جوئي اساسي كمبود درآمد خود از راه تحميل ماليات‌هاي سنگين بر مردم تحميل مي‌كند. روزي نيست كه مردم خبر تصويب اجراي ماليات تازه‌اي و افزايش قيمت كالا و خدمات دولتي (پست، تلفن، آب و برق و بنزين و….) را نخوانند و نشنوند. در همان حال اجراي برنامه‌اي توخالي و نمايشي نظير تغذيه رايگان و دادن سهمي از سود كارخانه به كارگران كه صرفاً براي فريب افكار عمومي در داخل يا خارج و پوشاندن چهره ضدمردمي و ضدملي دستگاه حاكمه تنظيم شده بود، نه فقط متوقف ماند بلكه از يك دوره تظاهر به حمايت از كارگران و توده‌هاي زحمتكش در شهر و روستا، رژيم ناچار شده است در مقابل تشديد تضادهاي بين دهقانان و دولت و سرمايه‌دار و كارگر و نارضايتي روزافزون توده‌هاي محروم، چهره خشن و ضدمردمي خود را ظاهر سازد.

اعتصابات گسترده كارگران در سال‌هاي اخير و مقاومت‌ها و اعتراضاتي را كه به صورت همكاري، خرابكاري و نظاير آن در برابر استثمار و استبداد حاكم نشان مي‌دهد، همه سبب شده است كه رژيم به حمايت از سرمايه‌داران و براي حفظ خود از زحمتكشان مقررات سخت و بي‌سابقه‌اي را بر ضد كارگران تصويب كند، به طوري كه براي هرگونه پرخاش و اعتراض ساده و حتي صرف تهديد به اعتصاب هم مجازات سنگيني در نظر گرفته شده است.

بي‌شك در آينده‌اي نه‌چندان دور با افزايش بحران كار و افزايش بيكاري و فقر متزايد كارگران و توده‌هاي محروم در شهرها و روستاها، دامنه اعتراضات گسترش مي‌يابد و در مقابل اقدامات سركوب‌كننده رژيم تشديد خواهد شد. علاوه بر آثار شومي كه بر سياست‌هاي ضدملي رژيم مترتب است، فساد و فرسودگي دستگاه‌هاي اجرائي حكومت استبدادي خود عامل ديگري در به هدر دادن ثروت‌هاي ملي محسوب مي‌شود.

علي‌رغم ادعاهاي دروغ و برنامه‌هاي انقلابي شاهانه برضد فساد و دزدي و ريخت‌وپاش، ميلياردها از درآمد ملي و ثروت كشور به طور دائم توسط عناصر تشكيل‌دهنده حكومت و در رأس آن خانواده سلطنتي ربوده، و صرف تأمين هزينه خوشگذراني‌ها و ساختن كاخ‌هاي افسانه‌اي يا انباشتن در بانك‌هاي خارجي و سرمايه‌گذاري در خريد سهام شركت‌هاي مختلف جهاني مي‌گردد. كيست كه نداند رئيس همه دزدها و غارتگران مملكت و بزرگ‌ترين سهامدار در همه شركت‌هاي بزرگ و موسسات و بانك‌هاي خارجي شخص شاه و ديگر اعضاي خانواده ننگين پهلوي است؟

عميق و وسعت اين ضايعات به قدري است كه هرچند يك بار رژيم بوجود آن اعتراف مي‌كند و يكي دو نفر از همپالگي‌هاي خود را كه به دلائل ديگري مغضوب‌اند فقط براي چند صباحي تنبيه مي‌كند و بعداً هم با سروصدا آنها را در پست‌هاي تازه‌اي مي‌گمارد تا به وظائف خود ادامه دهند.

تحت چنين شرايطي كه مي‌گوئيم نگهدار و حامي طبيعي و صميمي دستگاه قدرت استبدادي در داخل طبقه سرمايه‌دار دلال‌صفت و غارتگري است كه مواضع قدرت اقتصاد سياسي را بيشتر اوقات توأماً اشغال كرده است و چند سالي است كه سعي كرده است سران نظامي را هم در منافع اقتصادي و دزدي‌هاي خود سهيم كند و در خارج، حامي رژيم از يك‌سو قدرت‌هاي اقتصادي جهان سرمايه‌داري است كه منافع حياتي در ايران دارند و از ديگر سو دولت‌هاي سلطه‌جو و متجاوز جهانخوارند كه نه فقط حامي كمپاني‌ها و منافع اقتصادي وابسته به خود هستند بلكه درعين‌حال منافع عظيم استراتژيك در منطقه دارند و ايران سرپل حساس آنها در اين منطقه از جهان به شمار مي‌رود و نقشي را براي آنها ايفا كند كه آلمان در اروپا و برزيل در آمريكاي جنوبي و ژاپن در خاوردور دارد، وجود همين منافع عظيم اقتصادي و استراتژيك در ايران است كه دولت‌هاي بزرگ سلطه‌گر را نسبت به اوضاع آسيب‌پذير ايران نگران مي‌كند.

چه ضعف و ناتواني رژيم از ايجاد يك وضع باثبات از لحاظ سياسي و اقتصادي در يك‌چنين زمينه‌اي رشد نهضت‌ها و حركت‌هاي انقلابي در سال‌هاي آينده و تشديد نارضائي عمومي و عميق‌تر شدن شكاف بين مردم و هيئت حاكمه، همه موجب تكامل مبارزه و رشد شرايط و مقدمات انقلاب در ايران شده است.

قدرت‌هاي سلطه‌جو و سرمايه‌داران جهاني كه خود را در مقابل خطر از دست دادن همه‌چيز مي‌بينند و چنين وضعي را نتيجه فساد و ضعف و فرسودگي رأس هرم قدرت استبدادي و جدائي كامل آن از ملت مي‌دانند اصلاحاتي را خواستارند كه اين وضع بحراني و شكننده رادر جهت تثبيت وضع موجود تغيير دهد. اين جناح از قدرت‌هاي سلطه‌جو و امپرياليستي كه داراي روشن‌بيني بيشتري نسبت به حوادث و اوضاع هستند و منافع درازمدت استعماري خود را در مدّنظر دارند مايلند كه قدرت مطلقه استبداد تجديد شود و با دادن مقدار معيني آزادي به مردم از فشار نارضايتي و خفقان بكاهند و به جاي حكومت عناصر فاسد و سلطه يك خاندان ثروت‌اندوز قشري از تكنوكرات‌هاي خدمتگزار و سرسپرده زمام امور را در دست گيرند و چون استبداد محمدرضاشاهي در مقابل همين اندازه تغييرات كه متضمن محدود شدن نسبي قدرت و سلطه مطلقه او است مقاومت و سرسختي نشان مي‌دهد آن محافل هم تا حدودي فعاليت‌هاي افشاگرانه نيروهاي آزاديخواه ايراني را دنيا آزاد گذارده به مطبوعات و ديگر وسائل ارتباطي وابسته به خود اجازه دادند تا بطور نسبي پرده از روي چهره خشن و كثيف و درهم‌شكسته رژيم بردارند و گوشه‌اي از غارتگري‌ها، شكنجه‌ها و اقدامات بي‌رحمانه و ضدّمردمي آنها را برملا سازند.

شاه در رأس هيئت حاكمه در مقابل اين حوادث تسليم نشد زيرا چنان‌كه گفتيم اين كار اولاً او را از منافع عظيم مادي كه سايه‌ي سياست‌ها گذشته كسب كرده است محروم مي‌سازد و سلطه او را بر اقتصاد و سياست كشور متزلزل مي‌سازد و از ديگرسو ميل به كسب و تمركز پول و قدرت وجود او را فراگرفته است و براي حفظ موجوديت رژيم در وارد كردن فشار و سركوبي مردم و شكنجه و آزار مردم حق‌طلب پيشرفت كرده است و آن قدر در لجن‌زار فساد و تباهي و آدمكشي و خيانت و جنايت فرورفته كه هيچ راه بازگشتي براي او باقي نمانده است و يك قدم عقب‌نشيني را مقدمه نابودي خود مي‌شمارد.

رژيم براي مقابله با فشارهاي خارجي و سركوبي و كنترل اعتراض‌ها و شورش‌هاي داخلي ضمن تكيه بيشتر بر پايگاه اجتماعي خود كه سرمايه‌داري وابسته و مديران و كارشناسان وابسته و در خدمت مي‌باشند هم از تناقض و تضاد بين جناح‌هاي مختلف و قدرت‌هاي استعماري سود مي‌جويد و هم بر قدرت نظامي و نيروهاي سركوب‌كننده و ضدخلقي خويش را به خدمت مي‌گيرد. در همان حال براي خنثي‌كردن فعاليت‌هاي افشاگرانه در داخل و خارج به مانورهاي گول‌زننده‌اي دست مي‌زند و چنان وانمود مي‌كند كه گويا تصميم دارد آزادي محدودي در چارچوب نظام شاهنشاهي به مردم عطا كند، زندانيان سياسي را آزاد كند و شكنجه را موقوف سازد و براي مردم حق انتقاد قائل شود و سرانجام اقتصاد مملكت را سامان بخشد و ثبات مورد نياز اربابان خود را رأساً تأمين كند.

در مقابل چنين موضع‌گيري از جانب رژيم آن جناح از قدرت‌هاي اقتصادي كه اينك در آمريكا در رأس قدرت است و استبداد فاسد سلطنتي شاه را عاجز از انجام اصلاحات جدي مي‌داند و بر ظاهرسازي‌هاي دستگاه وقوف دارند به دلائل چندي از اعمال قدرت و فشار نامحدودي براي پيشبرد نظريات خود و وادار كردن شاه به اجراي تغييرات پرهيز دارند.

اين اعمال قدرت از جانب قدرت‌هاي سلطه‌جوي خارجي هم مي‌تواند به صورت يك اقدام سريع نظامي در داخل (كودتا بر ضد شاه) انجام گيرد نظير آنچه درمورد رژيم‌هاي دست‌نشانده‌اي چون نگودين ديم در ويتنام انجام شد و هم مي‌تواند به صورت اِعمال محدوديت‌هاي شديدتر در كمك اقتصادي و سياسي ظاهر شود و تا تسليم شاه ادامه يابد، اما در اجراي هر يك از اين دو روش با مشكلات و موانع جدي روبرو هستند.

در حال حاضر نه  اوضاع جهاني و نه تناقضات دروني امريكا و مخالفت جناح‌هاي ديگر از قدرت‌هاي اقتصادي و سياسي اجازه دست زدن به يك اقدام جدي عليه يكي از دست‌نشاندگان را نمي‌دهد، بنابراين اين احتمال تقريباً منتفي است، به خصوص كه تجربه هم نشان داده است كه اين روش چندان دردي دوا نمي‌كند و شايد حركت حوادث را در جهت سقوط و متلاشي كردن رژيم سياسي ـ اقتصادي موجود كه هدف آنها حفظ آنست تسريع نمايد، زيرا فساد كنوني همه استخوان‌بندي و پيكره‌ رژيم را فرا گرفته است و هرگز به شاه و خاندان سلطنتي محدود نمانده است و هيچ قدرتي و جناحي از درون هيئت حاكمه قادر نيست به اوضاع نابسامان فعلي سامان جدي و اساسي بخشد.

آمريكا براي اعمال فشار سياسي و محدوديت اقتصادي و نظامي نيز با مشكلاتي روبرو است، آنها مي‌ترسند كه شاه و رژيم او براي حفظ قدرت خويش به مانورهايي دست بزنند كه منافع اقتصادي و استراتژيك او رادر منطقه به خطر انداخته و تعادل موجود قوا را به نفع رقبايش در همان جبهه غرب (مثلا فرانسه) برهم زند.

اين وضعيت از لحاظ منافع و هدف‌هاي سياسي آنها نقض غرض به شمار مي‌رود به همين جهت ملاحظه مي‌شود كه در فشار براي اجراي خواست‌هايشان كمال احتياط و ميانه‌روي را مرعي مي‌دارند و راه آشتي و سازش را با قدرت استبدادي محمدرضاشاهي بازمي‌گذارند. با اين همه فشار سياسي آنقدر بوده است كه رژيم را در وضعيتي قرار داده است كه لااقل تا وقتي بر بحران عظيم اقتصادي غلبه نكند و از تنگناهاي كشنده موجود تا اندازه‌اي رهائي نيابد و اوضاع را به ثبات نسبي نرساند و تناقض بين نظريات خود و امپرياليست‌ها را حل ننمايد، نمي‌تواند همانند گذشته آشكار و نامحدود هر فرياد و نيروي مخالفي را سركوب سازد و ناچار است بعضي ظواهر و محدوديت‌ها را مراعات نمايد. از همين نقطه ضعف است كه حركت‌هاي آزادي‌خواهي ضداستبدادي مي‌تواند ضربات موثرتري بر پيكره رژيم وارد آورند و اين كار در وهله اول با توده‌اي كردن اعتراضات و تشويق و تحريض حركت‌هاي خودبخودي مردم در سطوح مختلف امكان‌پذير است.

آنچه مسلم است رژيم تا آخرين مرحله در مقابل فشار براي هر تغييري كه قدرت نامحدودي و سلطه مطلقه او را بر اقتصاد و سياست كشور به خطر اندازد مقاومت مي‌ورزد. در نهايت امر و هنگامي كه خطر را نزديك احساس كند به تغييرات روبنائي دست خواهد زد چنان‌كه هم‌اكنون در اين زمينه دست به اقداماتي گول‌زننده و سطحي‌زده است كه آزادكردن تعدادي از زندانيان سياسي از آن‌جمله است. همچنان‌كه نبايد از قدرت‌هاي استعماري و سلطه‌جوي غربي انتظار فشار زياده از حدّ بر رژيم را داشت.

سياست دولت با بلوك شرق به رهبري شوروي هم در اين ميان همانند گذشته براساس هم‌زيستي با رژيم‌هاي ضدّمردمي و ديكتاتورها و اقليت‌هاي حاكم رهبري مي‌شود كه كلاً متأثر از سياست تاجرمآبانه آنها در تقسيم جهان به مناطق نفوذ خود مي‌باشد. فرصت‌طلبي اين دولت‌هاي باصطلاح سوسياليست سال‌ها است ماهيت ملت‌گرائي افراطي خود را نشان داده است. آنها هيچ فرصتي را براي جلب منافع و امتيازات بيشتر از راه دوستي و حمايت از رژيم‌هاي دست‌نشانده و ضدخلقي از دست نداده‌اند. در كاربرد اين شيوه بين جناح‌هاي مختلف و متضاد بلوك كمونيستي تضاد اساسي مشهود نيست. سفر شاه و فرح در شرايطي كه وي از ترس جان قادر به مسافرت به ممالك اروپا و آمريكا نيست و دولت‌ها هم حاضر به تضمين جان وي نيستند به لهستان و چكوسلواكي دو كشور كمونيست اروپاي شرقي سخت با معنا جلوه مي‌كند.

بنابراين تنها عامل تعيين‌كننده در سرنوشت رژيم استبدادي شاه قدرت كوبنده مبارزه‌جوي مردم است كه بايد ضمن تشكل خود در حركت‌هاي ضداستبدادي وانقلابي با استفاده از هر فرصت مناسب ضربات تازه‌اي بر پيكر رژيم وارد سازند.

بدون ترديد يك عامل اساسي براي به بن‌بست‌كشاندن رژيم و كشاندن برنامه‌هاي ضدّخلقي آن، مبارزه انقلابي مردم و در پيشاپيش آن مبارزه مسلحانه مجاهدان و فدائيان خلق بوده است كه با خون شهيدان خود و تحمل شكنجه‌ها و پركردن زندان‌ها پرچم مبارزه ملت را برافراشته نگهداشتند و فرياد قهر و خشم و اعتراض مردم را به گوش جهانيان رساندند و اميد به آينده و سروري جهاني را در دل‌هاي مردم مستضعف زنده نگاهداشتند و نگذاشتند كه رژيم ايران را به گورستان محمدرضاشاهي تبديل كند، تا آنجا كه خواب راحت را از شاه و وابستگان او گرفته‌اند و به طوري كه در هيچ جا نه داخل و نه خارج از كشور از خشم ملت و مجاهدان از جان گذشته احساس امنيت نمي‌كند.

رژيم خائن استبدادي و دست‌نشانده شاه با موضع‌گيري سياسي ـ اقتصادي همه قشرها و طبقات اصلي جامعه را عليه خود بسيج كرده است. قشرهاي روشنفكر كشور سال‌ها است ضربات مهلك تازيانه استبداد داخلي و قدرت‌هاي سلطه‌جوي خارجي را بر گرده‌هاي خود احساس مي‌كند و در مقابل بيشترين سهم را هم تاكنون در مبارزه با آن و در برافراشته نگاهداشتن پرچم پيكار خلق برعهده گرفته‌اند و هم در اين راه قرباني‌ها داده‌اند و مي‌دهند.

توليدكنندگان داخلي خرده‌پا و كسبه كه طبقه خرده سرمايه‌دار ملي را تشكيل مي‌دهند در سال‌هاي اخير ضربات سختي را از جانب رژيم تحمل كرده‌اند. سياست اقتصادي رژيم كه در جهت حمايت از انحصارات و تراست‌ها و كارتل‌هاي سرمايه‌داري و وابسته داخلي و اربابان خارجي آنهاست اين طبقه را در فشارخرد‌كننده‌اي قرار داده است.

آگاهي رژيم از نقش پيشرو و مترقي اين طبقه در طول يك قرن اخير در حمايت از (نهضت‌هاي) ازاديخواهي و ضداستعماري و ضداستبدادي سبب شده است كه كينه‌توزانه سرمايه‌داري خرده‌پاي ملي را مورد حملات سخت و آزار قرار دهند و قدرت آن را درهم‌كوبد و متلاشي سازد.

روحانيت مترقي و مبارز در صف روشنفكران كشور در طول يك قرن مبارزه ضداستعماري و ضداستبدادي نقش برجسته و پيشرو در ميدان نبرد برعهده گرفته‌اند. بيداري وجدان و رشد آگاهي‌هاي درست و اصيل اسلامي و در نتيجه توسعه و افزايش قدرت جنبش اسلامي و فشرده شدن نيروهاي مبارز در صفوف اين حركت رژيم را با انتقام‌جوئي و سفاكي بي‌نظيري از مسلمانان و روحانيون مبارز كشانده است.

تلاش استبداد و استعمار از زمان سلطه‌ رضاخان در ايران و آتاتورك در تركيه به منظور محو هويت اسلامي اين ممالك و ريشه‌كن ساختن فرهنگ اصيل اسلامي هدفي جز نابود كردن اين نيروهاي محركه قوي و ريشه‌دار حركت‌هاي مترقي و انقلابي در اين ممالك نداشته است. استبداد محمدرضاشاهي اين برنامه را با وسعت و عمق بيشتري ادامه مي‌دهد، در همان حال كه ارتجاع مذهبي را براي مقابله با جنبش مترقي اسلامي حمايت مي‌كند سعي دارد به جاي فرهنگ اسلامي، فرهنگ غيرمذهبي سرمايه‌داري و مصرفي اروپاي غربي و آمريكا را حاكم كند كه هدفش تبديل مردم به گله‌ حيوان‌هاي سربه‌زيري است كه انگيزه‌اي جز خوردن و اطفاي شهوت جنسي نداشته باشند.

ترويج لاقيدي و لامذهبي و بي‌بندوباري و فساد و طلاق و تشويق ميل به مصرف و تكيه‌روي آزادي جنسي و روابط آزاد زن و مرد، بي‌اعتبار كردن همه ارزش‌هاي اصيل اخلاقي و مذهبي در ميان جوانان و شستشوي مغزي نسل جديد كه به كمك برنامه‌هاي استعماري آموزشي و تبليغات تلويزيون و نظائر آن همه در جهت خدمت به منافع سرمايه‌داري و وابسته و اربابان خارجي آنها و حفظ قدرت استبدادي و محروم كردن جامعه از نيروي محركه انقلاب و قيام عليه وضع موجود صورت مي‌گيرد، خلق مسلمان ايران هرگز فريب نمايش‌ها و تظاهرات استعماري رژيم را در حمايت از فرهنگ اسلامي از طريق تأسيس دانشگاه اسلامي يا چاپ قرآن و نظائر آن نمي‌خورد و كمترين ترديدي در مورد ماهيت ضداسلامي و ضدخلقي آن به دل راه نمي‌دهند و خلق‌هاي آگاه و مبارز مسلمان مي‌دانند كه اگر عناصري چون سادات، شاه، ضياءالحق بعد از آنكه ماهيت ضداسلامي آنها بر همه آشكار شده است اينك مدعي حمايت از اسلام و اجراي مقررات اسلامي‌اند، هدفي جز مقابله ضروري با نهضت‌هاي انقلابي خلق‌هاي مسلمان ندارند به همين جهت علي‌رغم همه تظاهرات دروغين و اقدامات خائنانه‌شان همگي با پديده ترسناك رشد فوق‌العاده و تهديدآميز جنبش مترقي اسلامي روبرو هستند و ملاحظه مي‌كنند كه همان جوان‌ها كه هدف برنامه‌هاي پرهزينه سياست‌زدائي و اسلام‌زدائي و استعماري مي‌باشند. به‌جاي تن‌دادن به فساد و بي‌بندوباري و بجاي فريفته‌شدن و گول‌خوردن با پيوستن به صفوف مجاهدان مسلمان و مبارزان ضداستبداد و ضداستعمار نهضت‌هاي آزادي‌بخش را قدرت روزافزوني مي‌بخشند.

مقاومت اين نسل خلاق و مبارزه در مقابل برنامه‌هاي فرهنگي رژيم و تشكل مذهبي آنها درصفوف نبرد مسئولين و مقامات مربوطه را دچار شگفتي و خشم ساخته است. امروز مقاومت فرهنگي و حفظ سنگر فرهنگ اصيل و انقلابي اسلامي در مقابل حملات همه‌جانبه استبداد و استعمار و وظيفه عمومي همه مبارزان راه آزادي و استقلال به شمار مي‌رود زيرا استبداد و استعمار مي‌كوشند با فتح اين سنگر آخرين و مهم‌ترين عامل مقاومت خلق ما را درهم‌بشكند.

زحمتكشان خلق ما سال‌ها است طعم تلخ استعمار اقتصادي و استبداد سياسي رژيم پهلوي را مي‌چشند، سرمايه‌داري وابسته چپاولگر ايران در زير چتر حمايت استبداد محمدرضاشاهي بي‌هيچ مانع و محدوديتي به غارت ثروت‌ها و منابع ملي و استثمار زحمتكشان مشغول است و شاه مجبور شد موضع خود را به عنوان دشمن طبقه كارگر و به عنوان ابزاري سركوب‌كننده در دست‌هاي سرمايه‌دار دلال‌صفت داخلي آشكار نمايد.

اينك طبقه كارگر با وضوح بيشتري دشمن واقعي خود را كه رژيم استبدادي محمدرضا شاه و هم‌پيمان او سرمايه‌داري وابسته است مي‌شناسند و اراده خود را براي مبارزه با آن وكسب حقوق حقه خويش راسخ‌تر مي‌نمايد. همه اين قشرها و طبقات اينك مي‌توانند در جبهه مشترك مبارزه با استبداد محمدرضا شاه شركت جويند و با توجه به نقش قاطعي كه اين رژيم در حفظ سلطه استعماري امپرياليست‌ها و سرمايه‌داري جهاني و سلطه استعماري غارتگران داخلي دارد همه نيروهاي خود را براي درهم‌شكستن محور و تكيه‌گاه آن كه استبداد سلطنتي پهلوي مي‌باشد متمركز سازند.

مردم ايران و در پيشاپيش آن نيروهاي مبارز و جنبش‌هاي پيشتاز از هم‌اكنون هر جريان فرصت‌طلبانه‌اي را كه هدفش حفظ و تأييد استبداد محمدرضا شاه باشد محكوم مي‌كند و كوشش در منحرف كردن مبارزه عظيم خلق مسلمان ايران تلقي مي‌كند. امروز شعار اصلي مبارزه سياسي همه قشرها و طبقات ضدرژيم بايد مبارزه با سلطه استبدادي موجود تا محو كامل آن واعاده حاكميت به ملت و قطع نفوذ اجانب و خلع يد از غارتگران داخلي كشور باشد.

همه نيروهاي مبارز و مجاهد خلق مسلمان ايران وظيفه دارند تمام امكانات خود را در جهت تشكل قشرها و نيروهاي مترقي و طبقات زحمتكش وتحت ستم در مبارزه عليه استبداد سياه پهلوي بكار برند و همچون گذشته در پيشاپيش و در صف مقدم جبهه پيكار رهائي‌بخش خلق و تا كسب آزادي و استقرار عدالت و برابري و اخوت اسلامي ادامه دهند.

 

جنبش مسلمان ايران

رمضان 1397 ـ شهريور 1356

 

 

 

تشديد مبارزات ـ راه پيروزي

هموطنان عزيز:

حوادثي كه در طي چند ماه گذشته در ايران، تهران و ساير شهرستان‌ها، و خارج از كشور رخ داده است، آنچنان سريع‌ـ وسيع و گسترده است كه يك بار ديگر توان و نيرومندي نهضت رهائي‌بخش خلق، خصوصا جنبش نوين اسلامي را نشان مي‌دهد.

از زمان شهادت مجاهد شهيد علي شريعتي در خردادماه امسال كه با تظاهرات و تشديد مبارزات در سطح وسيع و گسترده‌اي در داخل و خارج همراه بوده است، هر روز صحنه جديدي از مبارزات خلق ديده مي‌شود. و همه جا، سرتاسر ايران را فريادهاي خشمگين و پرنفرت مردم، از دانشجو، كاسب، روحاني، دانشگاهي، شاعر و نويسنده، وكيل و قاضي دادگستري، عليه استبداد شاه و رژيم منحط پهلوي رساتر و محكم‌تر شنيده مي‌شود.

همه نيروها به حركت درآمده‌اند. همه‌جا فرياد است،‌ همه‌جا خشم است. همه‌جا كينه و نفرت به دشمن، عشق و محبت به حق است. نيروها عموما خود را در جهت مبارزات ضداستبدادي در يك درگيري «علني» و تحميل شيوه مبارزات علني به دشمن بسيج مي‌كنند. اگر در ابتداي امر، صداهائي در جهت «حفظ مقام سلطنت» زير پوشش «اعتراض» شنيده مي‌شد، اكنون همه‌جا و همه صداها و همه فريادها عليه شخص شاه و نظام منحط آن پدر و اين پسر است.

بسياري از اخبار اين مبارزات در همين شماره آمده است. در خارج از كشور نيز سفر شاه به آمريكا فرصتي بود تا نيروهاي ضدرژيمي بتوانند به رسالت خود عمل كنند و صداي اعتراض خود را بلند نمايند.

عمليات ضدرژيمي در سفر اخير شاه از جهات مختلف قابل بررسي و ارزيابي است.

شاه بر اساس وظيفه نوكري‌اش با تغيير هريك از رؤساي جمهوري آمريكا و روي كار آمدن دولت جديد به ديدار ارباب تازه مي‌شتابد تا مراتب جان‌نثاري و فرمانبرداري خود را حضوراً اعلام نمايد، و به آنان اطمينان خاطر بدهد كه كليه اوامر آنها بدون چون و چرا اجرا خواهند شد. اين سفرهاي شاه منحصر به يك يا دو بار نمي‌شود بلكه از بدو روي كارآمدنش بعد ازكودتاي ننگين 28 مرداد 1332 (يعني از سال 1953) تاكنون براي ديدار تك‌تك روساي جمهور به آمريكا آمده و هربار بخشيدن بخشي از ثروت‌ها و منابع مردم ايران و بالاآوردن مخارج هنگفت براي اين ملت فقير موقعيت خود را تثبيت مي‌نمايد.

سفر شاه در 15 نوامبر سفري از همين نوع بود. سفر اين بار شاه به آمريكا همراه با ويژگي‌هاي ديگري بود. اين مسافرت در زماني صورت گرفت كه از يك‌سو كليه سازمان‌هاي حقوقي بين‌المللي به شرايط رقت‌بار سياسي و اقتصادي و اجتماعي ايران شهادت مي‌دادند. و كمتر خبرگزاري بود كه حداقل گزارشي از اختناق سياسي ايران و يا اوضاع غيرانساني زندان‌ها و شكنجه زندانيان سياسي نداده باشد. به عبارت ديگر، در محافل بين‌المللي و در صحنه افكار عمومي جهاني، رژيم شاه رسوا و مفتضح شده است. و از سوي ديگر در زمان اوج تبليغات دروغين (يا غلط‌انداز) دولت آمريكا در برقراري و تقويت حقوق انساني در جهان و تحت فشار نهادن دول ديكتاتوري و حكومت‌هاي خودكامه و اجبار آنها به احترام به حقوق بشر بود.

در داخل ايران، موج مبارزات سياسي خلق ـ در ابعاد گوناگونش وسعت بي‌سابقه‌اي يافته است. فرياد مردم زحمتكش ما عليه استبداد شاه روزبرو رساتر مي‌گردد. از جانب ديگر ورشكستگي شاه روزبروز آشكارتر شده است.

همزمان با اين سفر شاه در داخل و خارج از كشور وقايعي رخ داده است كه هر كدام از آنها داراي اهميت ويژه‌اي بوده و از نظر درك و فهم ريشه‌اي اوضاع كنوني ايران و آنچه مي‌گذرد بسيار ضروري و مهم است.

در هر بار كه شاه سفري به خارج از كشور نموده است، خصوصا از بعد از سال 1960، در همه‌جا با خشم و كينه و نفرت دانشجويان و ايرانيان مقيم خارج از كشور روبرو شده است. و هر بار مفتضح‌تر به ايران بازگشته است. اما تظاهرات عليه شاه و نظام منحط سلطنتي در اين سفر شاه به آمريكا داراي ابعاد ديگري بوده است و بي‌سابقه. ابعاد نمايشات ضدرژيمي در واشنگتن نه‌تنها براي خود ايرانيان بي‌سابقه بود بلكه براي مردم امريكا نيز، جز در مورد جنگ ويتنام چنين تظاهراتي سابقه نداشته است.

بدنبال انتشار خبر سفر شاه به امريكا سازمان‌هاي دانشجوئي در امريكا و اروپا تداركات لازم را براي استقبال!! از او فراهم آورده و به بسيج دانشجويان ايراني پرداختند. در اروپا برطبق اطلاعات رسيده در شهرهاي بن، لندن و پاريس تظاهرات عظيمي با شركت مسلمانان مقيم اين مناطق جهت افشاي رژيم شاه برگزار گرديد كه در هريك از آنها صدها نفر شركت داشتند. تظاهركنندگان ضمن برگزاري مصاحبات مطبوعاتي و توزيع اعلاميه‌هاي گوناگون صداي مردم ايران را به گوش جهانيان رسانيدند. مشروح اخبار اين تظاهرات توسط اتحاديه‌ انجمن‌هاي اسلامي در نشريه قدس شماره 10 آبان‌ماه 1356 منتشر شده است.

در امريكا كه صحنه اصلي مبارزات افشاگرانه عليه شاه بود از چندين هفته قبل تداركات لازم براي برگزاري تظاهرات و افشاي سفر شاه توسط سازمان‌هاي متعدد دانشجوئي ديده شده بود. اين سازمان‌هاي دانشجوئي براي اجراي تظاهراتي كه به گفته خبرگزاري‌ها بزرگ‌ترين آنها بعد از تظاهرات برعليه ويتنام بود به بسيج ايرانيان مقيم امريكا پرداختند.

چندين هزار نفر از دانشجويان ايراني از ايالات مختلف امريكا براي برگزاري تظاهرات به واشنگتن آمده بودند. از يك هفته قبل از سفر شاه شهر واشنگتن شاهد فعاليت‌هاي مبارزين ايراني بود. تمامي ديوارها از اعلاميه‌هاي ضدشاه پربود. عده‌اي از سازمان‌هاي دانشجوئي با ماشين‌هاي مجهز به بلندگو در خيابان‌هاي شهر به روشنگري اذهان عمومي پرداخته بودند. عده‌اي از دانشجويان (سازمان جوانان مسلمان) 5 روز قبل از سفر شاه در مقابل ساختمان كنگره آمريكا اعتصاب غذاي وسيعي را آغاز نموده، طي برگزاري مصاحبه‌هاي راديو تلويزيوني و انتشار بيانيه‌هاي مطبوعاتي و همچنين توزيع اعلاميه در ميان اهالي واشنگتن و توريست‌هاي مقيم آنجا نيات خائنانه سفر شاه را افشا نمودند، كه بسيار موفقيت‌اميز بوده است. و اخبار آن در سرتاسر جهان منعكس گرديد.

در روزهاي 15 و 16 نوامبر تظاهرات وسيعي در خيابان‌هاي واشنگتن صورت گرفت و افشاگري‌هاي وسيعي به عمل آمد. در روز 15 نوامبر، همزمان با ورود شاه به محوطه كاخ سفيد، زدوخورد شديدي بين دانشجويان و عناصر ساواكي وابسته به دولت كه به منظور «تظاهرات به نفع شاه بسيج شده بودند، رخ داد كه جمعي مجروح و عده‌اي دستگير شدند.

شاه كه در صحنه افكارعمومي جهان رسوا شده است، و حتي مطبوعات امريكائي نيز اكثرا از وي به عنوان يك شاه مستبد مجنون، غيرقابل  اعتماد ياد مي‌كنند، كوشش نمود تا بلكه اعتباري براي خود كسب كند اما تداركات ساواك براي اين تظاهرات بقدري مفتضح بود كه در تمامي مطبوعات امريكائي منعكس شد. به طوري كه درمجموع حاصل همه فعاليت‌ها و چاره‌انديشي‌هاي احمقانه رژيم و مغزهاي متفكرش چيزي نبود جز رسوائي بيشتر، جز بي‌آبروئي و فضاحت براي رژيم شاه.

گزارش مبسوط عمليات وسيع دانشجويان و جوانان مسلمان و غيرمسلمان در سفر شاه توسط هريك از سازمان‌ها و انجمن‌هاي شركت‌كننده منتشر شده است. آنچه درخور توجه است موفقيت اين تظاهرات مي‌باشد.

مطبوعات جهاني، در همه‌جا اين اخبار را منعكس ساختند و در طي آن به ماهيت ضدانساني و فاشيستي رژيم شاه اشاره كردند.

علاوه بر اين، با افشاي ماهيت رژيم شاه، به جهان خصوصاً مردم امريكا نشان داده شد كه سياست باصطلاح طرفداري كارتر از حقوق بشر يك حيله و خدعه بيش نيست و اينكه حمايت و طرفداري كارتر از شاه با ادعاي كارتر در مورد حقوق بشر و همچنين احترام به حقوق بشر با منافع امريكا تناقض بنيادي دارند.

مسئله‌اي كه شديداً مورد بهره‌برداري محافل ارتجاعي امريكائي طرفدار شاه قرار گرفت، مسئله زدوخورد واشنگتن بود. به طوري كه اخبار مربوط به آن تمام اخبار و شعارها و حرف‌هاي مخالفين درباره وضعيت اختناق در ايران را، تحت‌الشعاع خود قرار داد و به مقدار وسيعي به هدف‌هاي تبليغاتي عمليات ضدرژيمي در واشنگتن لطمه زد. و اين نشان مي‌دهد كه نيروهاي ضدرژيمي در بكاربردن برخي از تاكتيك‌ها و شرايط خاص عمليات، بايد توجه دقيق‌تري بنمايند.

به موجب اخبار مطبوعات امريكائي و اعتراف محافل پليس و اف‌بي‌آي امريكا، همه اين مقامات احتمال زدوخورد را پيش‌بيني مي‌كردند. و از تداركات نيروهاي ساواكي نيز باخبر بودند، اما چرا و چگونه است كه در روز اول كوچكترين اقدامي براي جلوگيري از آن بعمل نياوردند؟ در صورتي كه روز دوم كه نيروهاي ساواكي قصد حمله داشتند، چنين كاري را كردند!!

 

 

 

در آستانه سفر…..

بيانيه زير توسط آقاي دكتر اصغر حاج سيدجوادي در آستانه سفر شاه به آمريكا تهيه و در ايران در سطح وسيعي پخش گرديده است. نظر به اهميت مطالب آن و تحليلي كه از وضع جامعه ما و مردم ما مي‌دهد عينا به نظر هموطنان عزيز مي‌رسد.

پيام مجاهد

تهران 14/8/1356

در آستانه سفر اعلي‌حضرت به آمريكا…..؟

در استانه سفر اعلي‌حضرت به امريكا رژيم استبدادي ايران بيش از گذشته در دو چهره متضاد خود جلوه‌گري مي‌كند: چهره واقعي رژيم همان اتكاء به اعمال زور و خشونت و شكنجه و خفقان كامل از آزادي قلم و بيان است و چهره كاذب و ظاهر آن با توسل به رنگ‌آميزي‌هاي تبليغاتي و دروغ‌پردازي‌هاي مطبوعاتي در تظاهر به آزادي و خدمت به پيشرفت جامعه و آباداني كشور خودنمائي مي‌كند.

در آستانه سفر اعلي‌حضرت به آمريكا، زندان‌‌هاي ايران همچنان لبريز از محكومين بي‌گناه و يا زنداني‌هاي محاكمه‌نشده است: در محوطه زندان اوين بناهاي تازه و چندين طبقه براي زندان در دست ساختمان است و اين زندان‌هاي تازه و زندان‌هاي مخفي و آشكار ديگري كه در سراسر كشور پراكنده است خود نمودار اين حقيقت است كه هنوز رژيم استبدادي ايران به فضاهاي تازه‌تري براي محكومين بيگناه نياز دارد.

در زندان قصر به‌قرار اطلاع زنداني‌هاي سياسي همچنان زير شكنجه قرار دارند، دستگاه‌هاي الكتريكي شكنجه براي كشيدن تدريجي ناخن‌ها با ايجاد دردهاي هولناك و قراردادن محكومين اسير در دستگاه‌‌هاي دوار الكتريكي (سانتريفوژ)، كمبود مواد غذائي و گرسنگي مداوم زندانيان و سرماي هواي سلول‌ها، مرطوب كردن زندان‌ها و سلول‌ها و ايجاد سرماي شديد بيشتر به وسيله آب، بدرفتاري‌هاي دائمي و خشونت با زنداني‌ها و اقوام آنها؛ شرايط بهداشتي و غذائي و اداري بسيار ناگوار زندان‌ها همچنان داير وحاكم است.

در همين هفته گذشته دهها دانشجوي دانشكده ادبيات دانشگاه تهران در تالار سخنراني دانشكده و با تباني اولياي دانشگاه به دست پليس مهاجم چنان مضروب و مجروح شدند كه يكي از دانشجويان در اثر خونريزي شديد در آستانه مرگ قرار دارد.

در آستانه سفر اعلي‌حضرت به آمريكا مطبوعات ايران همچنان در سانسور و نظارت شديد دستگاه تفتيش عقايد رژيم قرار دارند. كليه اخبار وحوادث داخلي و خارجي طبق مصالح رژيم در مطبوعات بصورت تحريف‌شده و قلب‌شده منتشر مي‌شود. رژيم هيچ‌گاه در اضافه كردن مطالب دروغ به اخبار و يا كم كردن مطالب واقعي از اخبار و انتشار تفسيرهاي دروغ به اخبار جزئي‌ترين درنگي نمي‌كند؛ زيرا امكان هيچ‌گونه تكذيب و تصحيحي به خاطر وجود دائمي سانسور بر مطبوعات وجود ندارد.

دستگاه‌هاي خبري عمومي نظير راديو و تلويزيون نه در نظارت كامل بلكه در تصاحب كامل رژيم و مزدوران آن قرار دارند. رژيم با انتشار مقالات و مطالبي كه در دستگاه‌هاي امنيتي و تبليغاتي آن تهيه و نوشته مي‌شود در مطبوعات با هر نوع حقيقتي مي‌جنگد و هر كس را كه اراده كند با انتشار لكه‌هاي تهمت و افترا به خيال خود در برابر افكار عمومي از ميدان بدرمي‌كند.

شرافت و حيثيت افرادي كه رژيم آنها را مخالفت روش‌هاي استبدادي و پليسي خود تصور مي‌كند با انتشار مطالبي در لباس دوستي و دلسوزي و ستايش در مطبوعات به مبتذل‌ترين و مهوع‌ترين صورتي به ملعبه گرفته مي‌شود؛ در حالي كه جزئي از هزاران موارد غارت و شكنجه و قتل و قراردادهاي غيرقانوني و رشوه‌گيري‌ها و رشوه‌دادن‌هاي رژيم استبدادي هرگز به گوش مردم ايران نمي‌رسد. و مطبوعات ايران حق انتشار هيچ‌گونه مطلبي از رسوائي‌هاي اخلاقي و سياسي و مالي مقامات عالي رژيم و خانواده‌هاي آنها را ندارند؛ تا جائي كه قتل علني و آشكار نگهبان مسلح خانم ثابتي مقام عالي امنيتي در كفاشي شارل ژوردن و كشته شدن جوان بي‌گناه در پاي خانم آقاي ثابتي نيز نه در مطبوعات بلكه در دادگستري مملكت نيز مطرح نمي‌شود.

رژيم با وسائل مجهز و با اتكاء به سانسور و با مجهز بودن به كليه وسايل جاسوسي و عكس‌برداري و مونتاژ هر مخالفي را مي‌تواند به صورت جاسوس و خرابكار و معتاد و حامل اسلحه و مواد محترقه معرفي كند و هر جوان بي‌گناهي را مي‌تواند با سادگي تمام در حين حمل سلاح و مقاومت در برابر پليس و تيراندازي بسوي مامورين انتظامي در ملاء عام به قتل برساند و جسد او را بدون تحويل به خانواده در قبرستان‌هاي گمنام شهرها مدفون نمايد:

در آستانه سفر اعلي‌حضرت به آمريكا؛ دادگستري كشور هيچ‌گونه تظلمي را از اين همه تجاوز به حقوق انساني نمي‌پذيرد و هيچ‌گونه شكايت و دادخواستي رادر زمينه دفاع افراد از حيثيت در برابر تهمت‌هاي مجعول مطبوعات قبول نمي‌كند. تلفن‌ها و مراسلات و تلگراف‌هاي افراد و همچنين رفت‌وآمدهاي افراد و منزل و مسكن آنها برخلاف قانون زير مراقبت دائمي مأمورين امنيتي قرار دارد. منزل و مسكن هيچ فردي از افراد ملت ايران در حريم حرمت قانون و مصون از حمله‌هاي ناگهاني شبانه مامورين امنيتي نمي‌باشد و به طور كلي ملت ايران در آستانه سفر اعلي‌حضرت به امريكا در محاصره كامل سياسي و اقتصادي و اجتماعي رژيم خودكامه و مستبد ايران بسر مي‌برد. آنچنان كه ملت ايران از حمايت موارد پيش‌بيني شده در قراردادهاي بين‌المللي ژنو مربوط به حقوق بشر زمين‌هاي اشغالي و ساكنين آن نيز محروم مي‌باشد.

در آستانه سفر اعلي‌حضرت به آمريكا قوه مقننه و قوه قضائيه ايران يكپارچه تسليم و منقاد قدرت مطلقه فردي و احكام و فرامين كتبي و شفاهي آن مي‌باشد.

در آستانه سفر اعلي‌حضرت به امريكا كشاورزي ايران همچنان در برابر سياست اقتصادي رژيم و منافع بيكران واردكنندگان و فروشندگان و صادركنندگان خارجي نابود شده است؛ سيل كالاهاي مورد نياز مردم و غذاي روزانه آنها از مرغ و تخم‌مرغ و ميوه و سيب‌زميني و پياز و گندم و برنج و د انه‌هاي غذائي براي انسان‌ها و دام‌ها و گوشت و پنير و غيره و غيره از خارج وارد مي‌شود.

كليه رشته‌هاي اساسي توليدي و خدمات در دست گروه حاكمه و بستگان آنها مي‌باشد. خانواده‌هاي متنفذ حاكمه و موسسات وابسته به دربار از قبيل بنياد پهلوي و بانك عمران و شهرك غرب و شهرك اكباتان و موسسات خانه‌سازي و توليد قند و سيمان و ده‌ها سازمان و شركت وابسته به آنها همچنان در كليه فعاليت‌هاي اساسي اقتصادي و مالي كشور شركت دارند و از همه امكانات قانوني دولت و سازمان‌هاي دولتي در جهت تسهيل چپاول و غارت خود از درآمدهاي ملي و ثروت‌هاي مملكتي استفاده مي‌نمايند.

در آستانه سفر اعلي‌حضرت به امريكا حزب رستاخيز بر خلاف قانون اساسي بصورت وسيله و آلتي جهت پوشاندن آثار ديكتاتوري و حكومت فردي و انحراف خواست‌هاي مردم براي شركت در امور اجتماعي و سياسي و نظارت بر اعمال دولت بدون كوچك‌ترين هدف و محتوي واقعي اختراع شده و از اين رهگذر ميليون‌ها تومان از درآمدهاي كشور كه بايد خرج آبادي و درمان و بهداشت و آموزش مردم فقير و گرسنه و بي‌سواد كشور شود صرف مخارج حزب رستاخيز و حقوق‌هاي كلان روساي آن و كرايه ساختمان‌هاي مجلل و دفاتر با شكوه آن مي‌شود.

در آستانه سفر اعلي‌حضرت به آمريكا مطبوعات ايران خبري را با تفصيل منتشر مي‌كنند كه طبق آن ايران در سازمان‌ ملل خواستار پايان شكنجه در جهان شده است؛ در حالي كه حتي مجله امريكائي نيوزويك هم به اين حقيقت اعتراف كرد كه رژيم ايران به همراه رژيم شيلي از نظر اعمال شكنجه و آزارهاي سخت جسمي و رواني نسبت به زنداني‌هاي بي‌گناه و مظنونين توقيف‌شده در دنيا مقام اول را دارند و در حالي كه اعمال شكنجه در زندان‌هاي ايران در انواع مختلف آن همچنان داير است و اگر مفهوم شكنجه را در تعابير گسترده‌تر آن بكار ببريم و در نظر بگيريم به اين نتيجه مي‌رسيم كه مجموع افراد ملتي كه در زير سلطه حكومت مطلقه فردي و استبداد پليسي قرار دارند و از آزادي قلم و بيان و حق انتقاد و اعتراض و حق استفاده از شرايط انساني زندگي و حق شركت در تعيين سرنوشت خود محرومند در واقع بطور دائم و روزانه در زير شكنجه قرار دارند.

و به همين جهت است كه خبر خواستار شدن قطع شكنجه در جهان از سوي دولت ايران در كنار سوئد كه در صفحه اول شماره روز پنج‌شنبه 12 آبان ماه 1356 مطبوعات ايران منتشر شد براي يك ايراني مفهومي جز اين ندارد كه رژيم مستبد و خودكامه ايران در جهت تبليغ براي وضع متزلزل و ورشكسته خود در دنيا و فريب دادن افكار عمومي جهان و انحراف آن از وضع رقت‌بار اجتماعي و اقتصادي ملت ايران حتي در ريشخند كردن و استهزاي همه حقايق و واقعيات نيز ذره‌اي درنگ نمي‌كند.

در آستانه سفر اعلي‌حضرت به آمريكا رژيمي كه در سال‌هاي دراز حكومت نظامي بختيار و سلطه دوزخي سازمان امنيت نصيري‌ها و دولت‌هاي نظير دولت‌ هويدا كه در دروغ‌گوئي و چاپلوسي و قلب همه حقايق زندگي ملت ايران سرآمد همه مزدوران و چاپلوسان تاريخ است هزارها جوان بي‌گناه را در زير شكنجه‌هاي هولناك به قتل رساند و هنوز شكنجه‌گرهاي حرفه‌اي سازمان امنيت به كار شكنجه و اعمال بازجوئي‌هاي غيرانساني مشغولند اكنون در سازمان ملل خواستار پايان شكنجه در سراسر جهان مي‌شود.

رژيمي كه بدن‌هاي پاك و شريف مهندس حنيف‌نژادها و كتيرائي‌ها و مهندس صادق‌ها و مهندس محسن‌ها و مهندس ميثمي‌ها و مهندس سحابي‌ها و احمدزاده‌ها و رضائي‌ها و كاخ‌سازها و پاك‌نژادها و دكتر صالحي‌ها و صدها و صدها جوان روشنفكر ايران را در صفحه‌هاي سوزان الكتريكي سوزاند و استخوان آنها را در زير حرارت وحشتناك دستگاه‌ الكتريكي آب كرد و پاها و دست‌هاي آنها را در زير ضربات تازيانه‌هاي برقي قطع كرد و حتي با اره‌هاي مخصوص شكنجه ساق‌هاي آنها را سوراخ سوراخ كرد و شقاوت و بي‌رحمي و نامردي را بدانجا كشاند كه از تجاوز به آنها و زنهاي آنها نيز در درون اتاق‌هاي شكنجه خودداري ننمود اكنون با وقاحت تمام كه در تاريخ دروغ‌هاي بشري بي‌سابقه است در سازمان ملل و به توسط مامورين بزك‌كرده خود كه شب‌ها و روزهاي آنها در عياشي و ولخرجي و فسق‌ و فجور سپري مي‌شود خواستار پايان شكنجه در جهان مي‌گردد.

ملت ايران و روشنفكران و دانشگاهيان و همه كساني كه مهر سكوت بر لب زده‌اند و تن به تسليم حقارت و نفرت رژيم از هر گونه تفكر و انديشه انساني سپرده‌اند بايد در برابر اين دروغ‌ بزرگ و قبولاندن آن به عنوان يك اقدام انساني به افكار عمومي جهان ـ سكوت خود را بشكنند؛ زيرا تاريخ آينده ايران و نسل جوان كشور ما  اين سكوت و خاموشي را نيز از جزئي از تباني و توطئه بزرگ رژيم استبدادي ايران عليه آزادي و استقلال ملت ايران تلقي مي‌كند و هرگز اين‌همه تسليم و زبوني يك جامعه را در برابر اين‌همه تجاوز و تسليم و سكوت نمي‌بخشد.

رژيم استبدادي در داخل ايران با تكيه به زور و شكنجه و اختناق در خارج با استفاده از ميلياردها دلار پول نفت و دادن رشوه‌هاي كلان و ترتيب ضيافت‌هاي گران و تقديم هديه‌هاي نفيس و برخورداري از حمايت محافل متنفذ مالي و سياسي غرب دست به تلاشي مذبوحانه براي پوشاندن لكه‌هاي زشتي كه از شقاوت و خشونت و سبعيت و بي‌عدالتي‌ بر چهره دارد مي‌زند تا جائي كه مي‌خواهد خود را به صورت دولتي انسان‌دوست و ترقي‌خواه و حامي حقوق بشر معرفي كند، در حالي كه رژيم خود از اعماق قلب و از بن دندان به دروغ‌گوئي و تزوير و رياكاري خود وقوف دارد و مي‌داند كه در عصر ما از نظر اعمال شكنجه و خشونت و ارتكاب قتل‌هاي پنهاني و آشكار و تحميل اختناق فكري و اعتقادي و تجاوز دائم به حقوق انساني به شهادت همه قرباني‌هاي معدوم و موجود در زندان‌ها و همه اسناد و گواهي‌هاي زنده و حاضر داخل و خارج در رديف اول رژيم‌هاي خودكامه جهان قرار دارد.

در آستانه سفر اعلي‌حضرت به آمريكا و در همان روز 12 ديماه 1356 روزنامه‌هاي تهران از قول انجمن قلم امريكا نوشتند كه در ممالك جهان ششصد نويسنده در زندان رژيم‌هاي استبدادي بسر مي‌برند البته در اين خبر مطابق روش سانسور در مطبوعات نامي از ايران و تعداد نويسندگان زنداني رژيم ايران ذكر نمي‌شود؛ به علامت اينكه در ايران هيچ نويسنده‌اي در زندان نيست و به خاطر عقيده سياسي و اجتماعي خود محكوم نشده است.

در آستانه سفر اعلي‌حضرت به آمريكا از تعداد دقيق نويسندگان زنداني رژيم اطلاعي نداريم ولي آيا آقاي طالقاني و آقاي منتظري و آقاي هاشمي رفسنجاني و دهها نويسنده و محقق نظير آنها كه از مجتهدين و محققين طراز اول اسلامي هستند و هريك داراي تاليفات مهمي در فرهنگ اسلامي و يا در زمينه علوم اجتماعي مي‌باشند در عداد نويسنده به شمار نمي‌آيند؟

آيا ملت ايران هرگز از توقيف و بازجوئي و محاكمه و محكوميت اين آقايان و هزاران جوان بي‌گناه ديگر كه اكنون در زندان‌هاي رژيم خودكامه ايران بسر مي‌برند مطلع شدند و آيا رژيمي كه اكنون به دروغ و ريا خواهان پايان شكنجه در جهان است نمي‌بايست قبل از اين‌گونه تظاهرات دروغ به ابتدائي‌ترين حقوق قانوني اين مردم بي‌گناه احترام بگذارد و به آنها اجازه اعتراض به توقيف و رسيدگي‌هاي قانوني و تعيين وكيل و حق دفاع و حضور خانواده آنها و ساير مردم علاقمند را در دادگاه‌هاي آنها بدهد و يا در مطبوعات اجازه دهد كه طبق وظايفي كه در قانون اساسي براي آگاه كردن مردم از مسائل جاري كشور به عهده آنها گذاشته شده است اخبار مربوط به بازداشت و بازجوئي و محاكمه اين زنداني‌ها را به اطلاع مردم ايران برسانند.

آيا رژيمي كه خواستار پايان شكنجه در جهان مي‌شود نبايد نخست خود به حقوق قانوني ملت خود و به اصول قانون اساسي آن احترام بگذارد؟ آيا رژيمي كه خواستار پايان شكنجه در جهان است نبايد خود در اجراي اصول قانون اساسي و خودداري از تبديل حكومت قانوني مردم به حكومت مطلقه فردي و در حفظ استقلال قوه مقننه و قوه قضائيه در برابر قدرت مجربه و قدرت مجربه در برابرحقوق پيش‌بيني‌نشده در قانون اساسي براي سلطنت پيش‌قدم باشد و به جاي احترام به اختيارات قوه قضائيه براي رسيدگي‌هاي قانوني دست به تاسيس مراجع قضائي مخصوص و در قلمرو تابعيت مطلقه خود نزند و رسيدگي‌ها و بازرسي‌هاي قانوني قوه مقننه را در امور مملكتي كه بطور صريح در قانون اساسي پيش‌بيني شده است به بازرسي‌هاي مختلف شاهنشاهي كه حتي از اختيار قوه مجريه نيز خارج است محول ننمايد و به جاي حكومت مشروطه و حاكميت ملت بر قواي مملكتي فرماندهي مطلقه سلطنتي بوجود نياورد.

مسئله ديگر انست كه اصولا در وضع كنوني جهان و در سلطه قدرت بيكراني كه دولت‌ها و رژيم‌ها در برابر ملت‌هاي خود بدست آورده‌اند لفظ زندان از نظر قضائي و حقوقي در سازمان ملل و مجامع قانوني بين‌المللي احتياج به تعبير و تفسير تازه‌اي دارد.

مفهوم زندان به تعبير سنتي و كلاسيك خود در مقايسه با قدرت مطلقه دولت‌ها در برابر ملت‌ها با شرايط امروز جهاني و نيازهاي كنوني جامعه بشري هماهنگي ندارد. زندان در عصر ما و در دوران رژيم‌هاي مطلقه و توتاليتر و در عصر شكنجه‌هاي هولناك جسمي و روحي تنها يك محوطه محصور و دالان‌ها و اطاق‌هاي كوچك آن نيست كه گروهي به اتهام جرائم عمومي و يا سياسي در آن نگه داشته شوند.

اكنون هر كشوري كه در آن آزادي تفكر و آزادي قلم و آزادي بيان و حرمت و حيثيت انسان وجود نداشته باشد يك زندان است؛ هر كشوري كه مردم آن را به جرم عقيده و بدون حكم قانون مورد بازجوئي و شكنجه قرار دهند و بدون ضمانت‌هاي قانوني محاكمه نمايند و به جرم گناهان مجعول كه اصل آن مخالفت با استبداد و اختناق است به ساليان دراز زندان‌ محكوم نمايند يك زندان است.

هر كشوري كه رژيم آن به صورت قدرت فردي اداره شود و كليه قواي حاكمه مملكت در خدمت اراده و تصميم قدرت فردي و در جهت تحكيم قدرت فردي و منافع قدرت فردي و وابستگان داخل و خارج آن باشد يك زندان است.  هر كشوري كه افكار عمومي جامعه آن هيچ قدرت قانوني براي انتقاد و بازخواست و مسئوليت‌خواهي نباشد يك زندان است.

هر رژيمي كه درآمدها و ثروت‌هاي جامعه را فارغ از هرگونه مسئوليت با اتكاء به شكنجه و فشار پليسي به جيب گروه حاكمه خود و بيگانگان بريزد و اكثريت توده‌هاي جامعه را به نفع اقليت گروه حاكمه و شركاي داخلي و خارجي آن از كليه شرايط انساني رفاه اجتماعي و اقتصادي محروم كند يك زندان است.

زندان در دوران ما به سرتاسر مرزهائي گفته مي‌شود كه در داخل آن ميليون‌ها انسان از حق ازادي و حركت  انساني و از حق سئوال و جواب و از حق نظارت و شركت در امور عمومي مملكت خود محروم باشند. نويسنده‌اي كه از آزادي قلم و بيان و طرح مسائل اساسي جهان و نشر عقايد و افكار خود ممنوع باشد اگر در چهار ديواري زندان‌هاي رژيم هم محبوس نباشد از نظر نياز به تفكر و ادامه زندگي معنوي و تغذيه فكري از دردها و مسائل توده‌هاي جامعه خود و عرضه افكار و عقايد خويش يك زنداني است.

ميليون‌ها مردم فقير و گرسنه رژيم‌هاي خودكامه هنگامي كه استعدادهاي و ظرفيت‌هاي خلاقه معنوي و فكري آنها در زير فشار شديد و خشونت‌بار استبداد و خودكامگي و اختناق رژيم سركوب مي‌شود و از شكفتگي باز مي‌ماند در حقيقت زندانياني هستند كه در فضاي گسترده‌تر از زندان‌هاي معمولي عمرشان به تباهي كشيده شده و نيروي خلاقيت مادي و معنويشان نابود مي‌گردد.

زندان عبارت از كشورهائي است كه اثار حاكميت رژيم سياسي آن چيزي جز فقر و بي‌سوادي و استثمار اكثريت توده‌هاي ستمديده و اختناق ازادي‌هاي بشري و نابودي حرمت و حيثيت انساني از راه اعمال خشونت‌ها و شكنجه‌هاي هولناك و پايمال كردن عناصر زنده تفكر و انديشه خلاق و دوام بي‌عدالتي بر سرتاسر روابط اجتماعي و اقتصادي و سياسي و فرهنگي جامعه نيست.

در آستانه سفر اعلي‌حضرت به امريكا همه مردم جهان بايد بدانند كه كشور ما ايران  اكنون يك زندان بزرگ است و مردم ايران زنداني قهر و خشونت رژيمي است كه به تعبير مجله نيوزويك و به تصديق همه ازاديخواهان ايران از نظر اعمال شكنجه و سبعيت و بيداد پليسي در صف اول رژيم‌هاي جبار و خودكامه جهان قرار دارند.

در آستانه سفر اعلي‌حضرت به امريكا قيافه واقعي رژيم سياسي ايران جز جبر و خشونت و سركوبي شديد هرگونه اعتراض و هرگونه عمل اجتماعي مترقي در جهت دادخواهي نيست. كليه حرف‌ها و مطالبي كه رژيم از دهان گروه حاكمه و مزدور ايران آنها و مطبوعات تحت سانسور خود و را ديو و تلويزيون ايران در زمينه انتقاد از مسائل زندگي و برخورد عقائد و آراء و گفتگو با خوانندگان و شنوندگان و بينندگان منتشر مي‌كند جز ظاهرسازي و بزك‌كردن چهره كريه استبداد و شكنجه نيست.

اينكه اكنون رژيم استبدادي ايران چند نامه اعتراض‌آميز و انتشار چند كتاب معمول و يا تشكيل چند شب شعرخواني و مجالس ترحيم و سخنراني را تحمل مي‌كند كه آنها نيز خود با انواع فشار و مضيقه و محدوديت و تهديدهاي پنهاني همراهست به علت اين است كه رژيم در طريق غارت و فساد و شكنجه به چنان نقطه‌اي از هرج‌ومرج و ورشكستگي و تهي‌شدن خزانه مملكت از دلارهاي نفتي رسيده كه حتي با وام‌گرفتن ميليون‌ها دلار و از خارج و حتي با ادامه فشار و سانسور و اختناق و شكنجه قادر به حل هيچ مشكلي از هزاران مشكلات اجتماعي و اقتصادي كه در طي ساليان دراز غارت و حكومت پليسي براي ملت ايران بوجود آورده است نمي‌باشد.  و ازاين نظر قيافه رژيم ايران در محافل بين‌المللي به چنان كراهت و زشتي رسيده است كه با تحمل اين قبيل گذشت‌هاي ظاهري و سطحي و با انجام اعمال مذبوحانه و فريبكارانه‌اي از قبيل خواستار شدن قطع شكنجه در جهان و تقديم صدها هزار دلار به دانشگاه‌هاي آمريكا و ايراد سخنراني‌هاي انسان‌دوستانه در مجامع بين‌الملل و قرار دادن خود در كنار كشورهاي آزاد و دموكراتيكي نظير سوئد مي‌خواهد پرونده‌اي از انجام اعمال آزاديخواهانه براي خود بسازد اما ايا سياستمداراني كه در آمريكا اين پرونده را مطالعه مي‌كنند اين حقايق را مي‌دانند كه:

هم‌اكنون رژيم بدست وزير دادگستري پرونده‌دار خود دستور داده است كه دادگاه انتظامي قضات براي قضات جواني كه اعلاميه اعتراض به اقدامات غيرقانوني وزير دادگستري را براي محو قدرت‌ قضائي امضاء كرده‌اند كيفرخواست صادر نمايد و آنها را از خدمت قضائي به عنوان تخلف و مبادرت به فعاليت سياسي معلق كند؟ در ايران دانشجويان دانشگاه حق تشكيل كتابخانه و حق تشكيل گروه‌هاي ورزشي را ندارند و مامورين انتظامي دانشگاه كليه كتاب‌خانه‌هاي دانشجوئي را ويران كردند و كتاب‌هاي آنها را به يغما برده‌اند؟

در ايران مردم حق آگاهي اخبار صحيح كشور خود و اخبار جهان را ندارند؟

در ايران هيچ كتاب و نشريه‌اي قبل از انتشار و بعد از چاپ بدون اجازه سانسورچي‌هاي رژيم نبايد به توزيع گذاشته‌ شده و در دسترس خوانندگان قرار گيرد؟

در ايران خبر هيچ بازداشتي و هيچ بازجوئي و هيچ محاكمه‌اي بدون اجازه وتصويب سانسور رژيم در مطبوعات منتشر نمي‌شود؟

در ايران دولت آموزگار با تنظيم يك دستورالعمل بيست‌ماده‌اي مطبوعات را از چاپ هرگونه خبر در زمينه امور مملكتي بدون مراجعه به مراجع رسمي دولتي و كسب اجازه ممنوع كرده است؟

در ايران طبق همين دستورالعمل انتقاد از هر مقام درجه اول دولتي و هر مقامي كه از طرف پادشاه منصوب شده باشد در مطبوعات ممنوع مي‌باشد؟

در ايران قاضي واقعي و دادگستري واقعي و تعيين‌كننده سرنوشت اداري و سياسي افراد كشور و كارمندان دولتي و بخش خصوصي فقط و فقط سازمان امنيت است؟

در ايران ماموران سازمان امنيت بدون كوچك‌ترين مسئوليت قضائي و بيم از تعقيب قانوني افراد را در خيابان‌هاي مملكت به قتل مي‌رسانند و يا در زير شكنجه نابود مي‌كنند و يا بدون حكم محكمه ماهها در زندان محبوس مي‌نمايند و يا بدون هيچ‌گونه حمايت قانوني در محاكم نظامي به اعدام محكوم مي‌كنند؟

در ايران خانه و مسكن هيچ فردي از افراد ملت خارج از حمله و هجوم‌هاي ناگهاني مامورين سازمان امنيت قرار ندارد و آنها هر لحظه‌اي كه اراده كنند و به هر شكلي كه مايل باشند به منازل مردم هجوم مي‌كنند و هركس را كه دلشان بخواهد چشم‌بسته با خود مي‌برند و هر مدت كه اراده كنند منزل را در اشغال خود نگه مي‌دارند؟

در ايران تنها در سال 1976 متجاوز از صد نفر از مردم بي‌گناه فقط در خيابان‌ها بدست مامورين سازمان امنيت به قتل رسيده‌اند؟ در ايران زنداني‌هاي بي‌گناه حتي پس از سپري‌شدن دوران محكوميتي كه به آنها تحمل شده است همچنان در زندان نگاه داشته مي‌شوند؟

در ايران هيچ بي‌گناه زنداني حزبا اظهار ندامت و تعهد به دوري از سياست مورد عفو قرار نمي‌گيرد و يا از زندان آزاد نمي‌شود؟

در ايران همه شاهزاده‌ها و شاهزاده‌ خانم‌ها و فرزندان و اقوام و بستگان و وابستگان آنها در كار تجارت و فعاليت‌هاي وسيع مالي هستند و در اين راه همه دستگاه‌هاي دولتي با تمام امكانات گوناگون دربست آماده انجام دستورات آنها مي‌باشند؟

در ايران همان‌گونه كه شخص پادشاه و مقامات درجه اول كشور به تاكيد عنوان مي‌كنند برخلاف اصول صريح قانون اساسي كليه قواي مملكتي اعم از مجريه قضائيه و مقننه در زير فرماندهي مطلق مقام سلطنت قرار دارند و حق انتقاد و حق بازرسي و حق مواخذه از مقامات و سازمان‌هاي مملكتي نيز مطلقا در اختيار اين فرماندهي قرار دارد.

در ايران گروه اقليت حاكمه و وابستگان آنها در بخش خصوصي در چنان ناز و نعمتي قرار دارند و درامدها و ثروت‌هاي آنها به چنان حدي رسيده است كه در هيچ زماني و در هيچ تاريخي نظير آن ديده و شنيده نشده است و اكثريت توده‌هاي ستمديده و غارت‌زده ايراني همچنان در زير فشار شديد افزايش غارت گروه حاكمه روزبه‌روز بيشتر در منجلاب فقر فرو مي‌رود و روزبروز در زير بار سنگين گراني و فساد و تورم و افزايش هزينه زندگي و كمبود مواد غذائي و كاهش ارزش پول فقيرتر و محروم‌تر مي‌گردند.

در ايران مهاجرت و فرار به سوي خارج همراه با اندوخته‌ها و سرمايه‌ها با آهنگ سريع افزايش مي‌يابد. اگر رژيم آمار اين مسافرت‌ها و ميزان خروج پول را از كشور منتشر كند آنگاه جنبه‌هاي بارزتري از ورشكستگي اجتماعي و ناامني‌هاي سياسي و ترس از آينده تاريك براي مردمي كه جز فرار از كشور و استقرار در كشورهاي اروپائي و امريكا راه بهتري براي خود نمي‌بينند اشكارتر مي‌شود.

آري اين‌چنين است قيافه حقيقي رژيم سياسي ايران و وضع آزادي و حقوق قانوني ملت ايران در استانه سفر اعليحضرت به امريكا.

اري در آستانه سفر اعليحضرت به امريكا ايران يك زندان است زنداني بزرگ لبريز از خشونت و شكنجه و فقر و سرشار از تضاد و بي‌صداقتي و غارت و فساد.

آري در آستانه سفر اعلي‌حضرت به امريكا رژيم سياسي ايران خود از اساس يك متجاوز مسلح و ياغي در برابر كليه مباني حقوقي و قانوني مربوط به آزادي‌هاي بشري و حرمت و حيثيت انساني مطرح در قانون اساسي ايران و اعلاميه‌ جهاني حقوق بشر و قطع‌نامه‌ها و منشورهاي سازمان ملل مربوط به حقوق انسان و شهروندان مي‌باشد.

تهران 14 آبانماه 1356

علي‌اصغر حاج‌سيدجوادي

 

 

 

زندگي‌نامه مجاهد شهيد

محبوبه متحدين (آلادپوش)

محبوبه متحدين در سال 1329 در شهر مشهد تولد يافت. خانواده متحدين در آن هنگام جوّي آكنده از ايمان خالص مذهبي داشت و از لحاظ مادي در يك فقر نسبي بسر مي‌برد. پدرش كاظم متحدين كه معلمي ساده بود، يكي از شاگردان فعال استاد محمدتقي شريعتي و در كانون نشر حقايق اسلامي همراه روشنفكران مذهبي و مبارزان ملي مشهد از جمله طاهر احمدزاده پدر شهيدان مسعود و مجيد به فعاليت مي‌پرداخت.

محبوبه در محيطي همواره درگير مشكلات مادي و از جمله انتقال دائمي خانه به علت مسائل اجاره‌خانه و غيره و در عين‌حال در محيطي معتقد به مذهبي سنتي كه امواج روشنگري اسلامي نيز با آن برخورد داشت، پرورش يافت. وي با هوش سرشارش، مدارج تحصيلي‌اش را با نمرات عالي مي‌گذراند و بدين‌جهت از پرداخت شهريه معاف مي‌شد و كمكي به خانواده مي‌نمود.

در چنين شرايطي از زندگي در متن دردهاي اجتماعي خلق بود كه محبوبه به استثمار وحشيانه توده‌ها پي مي‌برد. از همان اوان، او كه از مذهب وسيله‌اي براي تخدير مردم دربند و سدي در راه تكامل بشر مشاهده مي‌نمود، به شدت شروع به مخالفت با مذهب سنتي و در يك كلام شيعه صفوي مي‌نمود. كوشش‌هائي هم كه براي نوسازي مذهب آغاز شده بود، به علت نوجوان بودن و وسعت محدود آن، روح‌هاي بزرگ و انقلابي‌اي چون او را بس نبود و از اين‌جهت، قبول مذهب به‌عنوان يك ايدئولوژي مترقي برايش سخت مي‌آمد و از اين‌رو همواره با  افراد مذهبي فاميلش به مباحثه مي‌پرداخت.

محبوبه تحصيلات ابتدائي‌اش را در دبستان حكمت تهران به پايان رسانيد و سپس در دبيرستان آذرميدخت شرقي ثبت‌نام نمود ولي چون روحيه‌‌اش با شاگردان مرفه آنجا سازگار نبود مجبور به تعويض مدرسه شد و به دبيرستان هدف كه از لحاظ تحصيلي مشهورتر بود رفت. در آنجا نيز، دائماً با هم‌شاگردي‌هايش برسر مسائل فكري كشمكش و درگيري داشت.

در امتحانات كنكور، وي در بسياري از دانشگاه‌ها قبول شد اما به واسطة ذوق سرشار هنري‌اش در دانشكده هنرهاي تزئيني ثبت‌نام كرد. در اين دانشكده به علت جوّ شديد ارتجاعي و غربزده‌اي كه داشت محبوبه درگيري‌هاي شديدي با يكي از استادان پيدا نمود، معذالك محبوبه توانست آثارهنري ـ اسلامي ـ انقلابي متعددي به وجود آورد و دانشكده را با آثار خود مزين سازد.

در چنين مقطع زماني از رشد سرطاني نظام حاكم بر ايران كه فرهنگ غالب و فاسد غربي، از طريق حيله انقلاب سفيد دستگاه‌هاي تبليغي هيولائي سمعي‌بصري، به نسل جوان حقنه مي‌شود و از سوي ديگر ايدئولوژي‌هاي موج نوي چپ و راست، از فاشيسم هيتلري تا كمونيسم‌ مائوئي و ماركسيسم سلطنتي دهان براي بلعيدن اين نسل گشوده‌اند و مذهب ارتجاعي نيز علاوه بر تخدير بي‌امان اذهان مردم جنايت بزرگتري كه انجام مي‌دهد، به لجن كشيدن رودخانة زلال اسلام راستين نخستين است و فراري دادن انديشه‌هاي روشنفكر از آن، محبوبه مانند هزاران روشنفكر صادق انقلابي ديگر جهان، به عصيان بر عليه وضع موجود برخاسته بود، اما هنوز آن انديشة رهائي‌بخش را كه خنثي‌كنندة تمامي اين دام‌هاي هراسناك قرن ما باشد، نيافته بود. و بدين جهت عصيانش، نوعي عصيان كاموئي بي‌خدا بود. همواره به والدينش مي‌گفت: «من در جهان تنهايم و درد تنهائيم را تنها «خدا» چاره‌ساز است، اما من هنوز «او» يم را نيافته‌ام.»

و اين اضطراب بود و بود،‌تا در اواخر سال اول دانشكده در يك شب احياء….، شهيد شاهد، شمع، دكتر علي شريعتي كه در همان اوان، سلسله دروس «اسلام‌شناسي» را در حسينيه ارشاد تدريس مي‌كرد و هنوز به صورت كتاب به چاپ نرسيده بود، در محلي آنها را تشريح مي‌كرد و موضوع بحث «انسان» و «فلسفه خلقت آدم در قرآن» بود و….. ناگهان جرقه‌اي در ظلمت، انفجاري در سكوت، چهرة تابناك شهيدي كه زنده برخاك گام برمي‌دارد….

محبوبه ديگر سراز پا نمي‌شناخت و بي‌قرار چهرة انسان در ايدئولوژي سرخ شيعه شده بود. ديگر راه را يافته بود و خدا را شناخته بود و خود خويش را كشف كرده بود. شروع كرد به تصفيه و پاك‌سازي چشمة زلال اسلام از زباله‌ها و كثافات شيعه صفوي و مذهب سنتي. چنان‌كه مشهور است، هر شب تا نيمه‌شب‌ها قرآن و نهج‌البلاغه و تفاسير گوناگون را مورد مطالعه و تحقيق قرار مي‌داد و چنان در اين زمينه پيش رفت كه يك مبلغ كامل شد و حتي يك دختر روس از طريق او مسلمان شد.

چندي بعد دوستان و اقوامش مطلع شدند كه محبوبه در جنوب شهر درس مي‌دهد. اما پول معلمي‌اش را براي بچه‌ها كتاب مي‌خرد. هميشه با گرفتن روزه‌هاي سخت، ساعـت‌ها در همة زمينه‌ها به اطفال فقراي جنوب شهر كمك مي‌نمود. محبوبه در نظر همه كساني كه در جنوب شهر او را مي‌شناختند، از معلمين و شاگردان مظهر عطوفت و مهر شده بود و هرگز چهره خندان و جذابش را فراموش نخواهند كرد. علاوه بر اينها محبوبه از فعالين حسينيه ارشاد نيز شده بود و چه در زمينه‌هاي هنري و چه كارهاي چاپي و  عملي ديگر دكتر شريعتي معلم محبوبش را ياري مي‌نمود.

در بهمن‌ماه سال 1350، حسن آلادپوش كه قبل از حسينيه يكي از فعالين انجمن‌هاي اسلامي در دانشكده معماري بود و ترتيب سخنراني دكتر شريعتي را بنام «اگزيستانسياليسم» در دانشكده داده بود، پس از يك سخنراني، دكتر كه با دانشجويان به گفتگوي آزاد مي‌پرداخت با حسن برمي‌خورد و حسن قرار مي‌گذارد تا در محلي دكتر را ملاقات نمايد.

پس از مدتي آشنائي با دكتر شديدا در برنامه‌‌هاي حسنيه ارشاد فعال مي‌گردد. در همين اوان حسن درباره ازدواج با دكتر مشورت مي‌نمايد و در نتيجه دكتر به علت همگوني شديد، محبوبه را با حسن آشنا مي‌كند. محبوبه با وجود اينكه از اوائل خواستگارهاي زيادي داشت، اما همواره مي‌گفت: «من مي‌خواهم همسر يك انسان شوم».

پس از يك سال و نيم شناخت متقابل، با حسن ازدواج نمود، جلسه عقد ايشان يكي از ساده‌ترين و انقلابي‌ترين مراسمي بود كه به راستي ازدواج علي و فاطمه را بياد مي‌آورد.

درعروسي او تنها چند خواهر و برادر دانشجو و يك عالم غيرمعمم براي اجراي مراسم عقد شركت نموده بودند. محبوبه پس از بازگشت از دانشكده، روزه‌اش را با اينكه ماه رمضان نبود و وي براي خودسازي روزه‌دار بود، باز مي‌كند و نماز مي‌خواند و بعد با همان لباس كارش آماده اجراي عقد مي‌شود. آن شب پس از مدتي اصرار كه مهريه را قبول نمي‌كرد، مي‌گويد كه يك جلد قرآن كافي است. حسن مي‌گفت: قرآن را كه به محبوب بدهي انگار همه دنيا را به او داده‌اي. محبوبه پس از پايان مراسم با اتوبوس به خانه داماد مي‌رود.

محبوبه از سال 50 تا 51 در مدرسه رفاه كه مديرش پوران بازرگان، همسر مجاهد شهيد محمد حنيف‌نژاد بود، تدريس مي‌كرد. او با مجاهدين شهيد، سيمين تاج‌ حريري و سرور آلادپوش در اين مدرسه همكار بود و همچنين هر سه در برنامه‌هاي حسينيه ارشاد فعالانه همكاري مي‌كردند. فرداي شب ازدواجش، محبوبه همراه پوران بازرگان به كلاس مي‌روند و درباره ازدواج در اسلام سخن مي‌گويند و از نتايج اين تعاليم همين بس كه چند سال بعد آشكار مي‌شود كه اكثر شاگردان وي به همين سبك ازدواج نموده‌اند.

محبوبه در اكثر محاكمات مجاهدين در بيدادگاه‌هاي نظامي رژيم شاه به‌طور ناشناس شركت مي‌نمود. از جمله در دادگاه‌هاي مجاهدين شهيد محمد حنيف‌نژاد و مهدي رضائي.

پس از سه ماه كه از ازدواجشان مي‌گذرد، حسن را به جرم انتشار اعلاميه، همراه يك‌سري از دوستانش از جمله عبدالعلي بازرگان، فرزند مهندس بازرگان دستگير مي‌سازند. وي مدت 6 ماه تحت شديدترين شكنجه‌هاي قرون وسطائي واقع مي‌شود. شكنجه‌گر در پاسخ حسن كه مي‌گويد چرا برادرت را مي‌زني، با بي‌شرمي پاسخ مي‌دهد، چون تو مهندسي دلم مي‌خواهد بيشتر بزنمت.

درست در همان شبي كه قرار بود حسن از زندان آزاد گردد، محبوبه را به جرم ايراد چند سخنراني در اردوها و مدارس، دستگير مي‌سازند و به كميته مي‌برند و دو ماه در كميته تحت شكنجه قرار مي‌دهند و حدود سه ماه نيز در قصر زنداني بود. پس از سررسيدن مدت اسارت و آزادي از زندان حسن و محبوبه بيش از پيش و مصمم براي استمرار شركت در جهاد رهائي‌بخش شروع به كار مي‌كنند و به اين منظور حسن و محبوبه مشتركاً چند پروژه معماري را طرح نموده و ضمن شناسائي از نواحي جنوبي كشور و طبق يك برنامه حساب‌شده چنين وانمود مي‌نمايند كه به مرور زمان منفعل و مأيوس شده دست از فعاليت كشيده‌اند.

مطالعات معماري حسن و محبوبه و طرح‌هاي مهندسي ايشان بر روي شهرهاي كاشان و اصفهان و…. به عنوان طرح نمونه انتخاب شده، جايزه سال و بورس كارآموزي در خارج از كشور را مي‌برد ولي چون آنها ممنوع‌الخروج بودند ودر ضمن قصد ادامه مبارزه انقلابي و اسلامي‌شان را در داخل كشور داشتند از قبول آن خودداري مي‌نمايند.

در همين اوان چون بيم دستگيري مجددشان مي‌رود و به‌خصوص كه در آن دوره فعالين اوليه مجاهدين دستگير مي‌شدند و ايشان نيز شديداً تحت مراقبت قرار مي‌گيرند. پس از نابودي مدارك و خداحافظي از خانواده‌هايشان زندگي مخفي را انتخاب مي‌كنند و به مجاهدين مسلمان مي‌پيوندند و حدود شش ماه حسن و محبوبه مشتركا زندگي مخفي داشتند.

متأسفانه در اين دوره كه مصادف با كودتاي شوم منافقين در سازمان پرافتخار مجاهدين بود، رزمندگان مسلمان كه تحت تفتيش و فشار هولناك استالينيستي مشتي دگم قرار داشتند و مشمول انواع تصفيه‌ها و تسويه‌ها بودند، به فكر تشكيل هسته‌هاي انقلابي اسلامي براي مقاومت در مقابل يورش پليس و خيانت منافقين افتاده بودند و گروه حسن نيز كه از مجاهدين راستين بودند نيز از پا ننشستند.

به همين مناسبت حسن در رابطه با دكتر شريعتي، طرح همكاري‌هاي ايدئولوژيك را پي مي‌نهند و باز در همين رابطه دكتر جزوه خودسازي انقلابي را براي پرورش ايدئولوژيك كادرها تهيه و آن را به سازمان مجاهدين راستين خلق تقديم مي‌كند.

مجاهدين شهيد محبوبه و حسن در مدت زندگي مخفي‌شان و كار در سازمان مجاهدين راستين در عمليات چندي شركت مي‌نمايند كه در طي آنها موفق به اعدام ده‌ها تن از مزدوران ساواك و انفجار مراكز فساد شدند. بالاخره حسن در جريان اعدام انقلابي سه جاسوس آمريكائي شركت مي‌جويد كه منتهي به ماجراي شهادتش مي‌گردد. (براي توضيح كامل‌تر جريان شهادت حسن، رجوع كنيد به پيام مجاهد شماره 43).

پس از شهادت حسن، محبوبه به شدت تنها مي‌شود. تنهائي حاصل از دست رفتن يك همسر مهربان والامقام، يك همرزم انقلابي، يك برادر مجاهد، خصوصا در شرايطي كه از يك جانب پليس شاه همه‌جا به شدت بدنبال كشف و انهدام مجاهدين راستين بود و از طرف ديگر گروه «رفقاي مركزيت» منافقين نيز كادرهاي اسلامي و مجاهدين راستين را از همه طرف تحت فشار و تهديد قرار داده بودند و آنان را از امكانات سازمان كه بدست تواناي مسلمانان تهيه شده بود محروم ساخته بودند، لذا نقل است كه محبوبه به علت عدم دسترسي به خانة امن، مدت‌ها سرگردان بود، هر شب را در يك محل، گاهي حتي در خرابه‌هاي دورافتاده، بسر مي‌برد، تا پس از چندي در جنوب شهر در محلة شترخوان، خيابان خراسان، يك اطاق اجاره مي‌كند و به فعاليت‌هاي تيمي مي‌پردازد.

پايگاه محبوبه از مدتي قبل محاصره شده بود، تا در تاريخ 17 بهمن 1355، محبوبه و خواهر تيمي‌اش، متوجه محاصره مي‌شوند و پس از درگيري و به خاك و خون كشيدن 6 مزدور ساواكي، خواهر مجاهدش در دم شهيد مي‌گردد.

محبوبه پس از مدتي دويدن، تيري از پشت به قلبش اصابت مي‌كند و در حالي كه مي‌دويده است، فرياد مي‌زده:

«مردم اسلام عزيز از دست رفت، مسلماني را از بين بردند، ازخواب غفلت بيدار شويد، زندگيتان بر باد رفت، ناموستان رفت، جوانانتان را كشتند، بيدار شويد….» و در همين حال پشت در خانه‌اي به زمين مي‌افتد، صاحب‌خانه متوجه جريان مي‌شود و بيرون مي‌آيد و تا اين منظره را مشاهده مي‌كند، به محبوبه نزديك مي‌شود. محبوبه در آخرين لحظات حيات سرخش خود را به او معرفي مي‌كند و مي‌گويد: «من محبوبه متحدين، همسر حسن آلادپوش هستم، برويد دم زندان‌ها و مادرم را خبر كنيد. «در اين هنگام شربت شهادت مي‌نوشد، صاحب‌خانه به علت ناراحتي بيهوش مي‌شود و پس از مدتي كه بهوش مي‌آيد وحشت‌زده مي‌پرسد: «چرا اين جوانان را كشتيد»؟ ساواكي‌ها مي‌گويند «اينها خرابكارند» صاحب‌خانه درجواب مي‌گويد: «نه دروغ است، اينها نمازشان قطع نمي‌شد، روزه مي‌گرفتند، بچه‌هاي مهربان و فهميده‌اي بودند» و دوباره از هوش مي‌رود.

مزدوران، با احتياط فراوان، پارچه سفيد ضدگلوله را بر روي بدن گرم و خونين محبوبه و خواهر مجاهدش مي‌اندازند و آنها را با ماشين مي‌برند. در زندان جنازه محبوبه را به زنداني‌هاي چندي نشان داده بودند. در اوان شهادت محبوبه، حدود 14 دختر مجاهد ديگر نيز به شهادت مي‌رسند كه خبر آنها درهيچ‌يك از روزنامه‌هاي رژيم منعكس نگرديد.

گويا منافقين نيز در لودادن حسن و گروهش دست داشته‌اند و بهرحال آنها با خيانت و انحراف خودشان شريك جرم شاه در كشتار مجاهدين راستين هستند.

دكتر شريعتي كه در شهادت تمامي مجاهدين، همواره به خانواده‌هايشان تبريك ميگفت، در سوگ محبوبه گريست و هر زمان كه ياد محبوبه و حسن در خاطره‌اش زنده مي‌شد با تأثر و عشق و ايمان به ياد آنان مي‌گريست.

شهادت محبوبه در شرايطي رخ داد كه علي در جريان تدارك هجرت از ايران بود و لذا عليرغم تمايل باطني و قلبي‌اش نتوانست در برنامه ختم خصوصي اين شهيدان در منزل متحدين شركت كند و نوار «شهيد شاهد» را كه بنام قصه نيز معروفست، به ياد شاگردان راستين و حجت تمامي حرف‌هايش، ضبط نمود.

محبوبه و حسن، از شب سخنراني «شهادت» كه دكتر شريعتي در شب عاشورا به ياد تمامي شهيدان از حسين تا شهداي آن ايام (كه چند تن از مجاهدين اوليه شهيد شدند) سخن گفته بود و مادر رضائي‌هاي شهيد در انتهاي جلسه فرياد زده بود كه «استاد ندايت را شنيديم اينك زمان عمل در رسيده است،‌صور انقلاب را بدم»، آري از همان لحظات سرنوشت‌ساز، تصميم گرفته بودند تا در تاريخ حجت زنده و شهادت‌دهندة اين نداي معلم كبيرشان، شمع باشند كه:

«شهادت، دعوتيست به همه نسل‌ها و به همه عصرها كه اگر مي‌تواني بميران (جهاد)،

و اگر نمي‌تواني بمير‌ (شهادت)!

 

 

 

حمله به دانشگاه صنعتي

(عاري از مهر)

در روز 15 نوامبر (24 آبانماه) كه شاه براي پابوسي ارباب كارتر به واشنگتن آمده بود، دانشجويان دانشگاه صنعتي در جلسه شب شعري كه كانون نويسندگان ايران تشكيل داده بودند شركت مي‌كنند. در اين شب قرار بوده است سلطان‌پور در مورد «موقعيت كنوني تأتر معاصر» صحبت نمايد.

دانشجويان مسلمان پس از انتشار اخبار مربوط به تداركات جهت استقبال از شاه در واشنگتن تصميم گرفته بودند كه جلسه شعرخواني را به صحنه تظاهرات و همدردي با دانشجويان ضدشاه در واشنگتن تبديل سازند، لذا با بسيج نيرو به محل شعرخواني مي‌روند به‌طوري كه در سال ورزشي دانشگاه چندين هزار نفر تجمع مي‌نمايند. اما پليس به زودي درهاي ورودي را بسته و باعث مي‌شود كه هزاران نفر ديگر نيز خارج از سالن اجتماع نموده نتوانند وارد شوند. اين دانشجويان در اين  موقع دست به تظاهرات مي‌زنند. پليس براي درهم‌شكستن صفوف تظاهركنندگان با اسلحه به آنها حمله مي‌نمايد. ولي تظاهركنندگان به دو گروه تقسيم شده، يك گروه به سوي ميدان «شيّاد» حركت مي‌نمايد و گروه ديگر به سوي ميدان مجسمه مي‌رود. گروه اول در تقاطع خيابان‌هاي آيزنهاور و كندي مورد حمله نيروهاي پليس كه از قبل در آنجا سنگر گرفته بودند قرار مي‌گيرند و در زدوخوردي كه صورت مي‌گيرد يكي از دانشجويان به شهادت مي‌رسد و تعداد زيادي دستگير مي‌گردند.

مهران رئيس دانشگاه صنعتي كه از خشم دانشجويان هراسناك بود و از سوي ديگر نمي‌خواست برنامه سخنراني اجرا شود پشت ميكروفن مي‌رود و خطاب به دانشجويان مي‌گويد كه با سلطان‌پور صحبت كرده است و قرار است تاريخ سخنراني از امشب به روز 2 آذرماه تغيير كند. سلطان‌پور بلافاصله ميكروفن را گرفته مي‌گويد «ايشان دروغ مي‌گويند واگر فكر مي‌كنيد حرف‌هاي ايشان درست است تحمل كنيد» با وجود قطع برنامه و برگزار نشدن سخنراني سلطان‌پور دانشجويان به عنوان اعتراض به دستگير همرزمانشان تا روز چهارشنبه 25 آبان ماه (16 نوامبر) ساعت 4 بعداز ظهر در سالن ورزش دانشگاه بست مي‌نشينند و تا آزادي تعداد زيادي از دستگيرشدگان در آنجا باقي مي‌مانند.

دانشجويان مسلمان روز بعد از تبديل جلسه شعرخواني به صحنه تظاهرات ضدشاه برنامه سخنراني براي دكتر حبيب‌الله پايدار تحت عنوان «تولد و مرگ تمدن‌ها» ترتيب مي‌دهند ولي اين جلسه نيز با حمله پليس و دستگيري تعداد زيادي از دانشجويان برگزار نشد.

به‌دنبال اين تظاهرات دانشجويان ساير دانشگاه‌ها به عنوان همدردي با برادران خود تظاهرات وسيعي را تدارك مي‌بينند و اعلاميه‌هاي زيادي به ديوارهاي دانشگاه و خيابان‌ها نصب مي‌نمايند. اين اعلاميه‌ها كه به امضاء دانشجويان دانشگاه منتشر شده بود،‌ با آيه شريفه «و نريد ان نمن علي‌الذين استضعفوا في‌الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين» آغاز مي‌شد. همچنين روز همدردي با حضرت آيت‌الله خميني و استاد شريعتي تظاهرات بزرگي توسط دانشجويان مسلمان برگزار مي‌شود كه احتمالاً تا 16 آذر ادامه يافته است.

بنا بر اطلاعيه دانشجويان دانشگاه كه به مناسبت حملات دژخيمان شاه صادر شده است 16 نفر از دانشجويان در تظاهرات روز 20 نوامبر توسط پليس كشته شده‌اند. در اين حملات پليس با لباس مبدل و با چوب و چماق كه در سر آنها ميخ كوبيده‌اند به دانشجويان حمله‌ور شدند. در اين تظاهرات صدها نفر دستگير و روانه سياه‌چال‌ها شده‌اند.

به دنبال اين درگيري‌ها انتظار مي‌رود كه تا روز 16 آذر ماه دانشگاه‌ها را تعطيل نمايند تا به خيال خود بتوانند مانع تظاهرات دانشجويان در اين روز بشوند. اين خيال باطل و پوچي است كه رژيم هرساله در سر مي‌پروراند و هر بار شرمنده‌تر از پيش با هماهنگي و جوشش بيشتري مواجه مي‌شود.

در تظاهرات روز 21 نوامبر كه در دانشگاه صنعتي به وقوع پوست گارد و پليس وحشيانه به صفوف دانشجويان حمله‌ور شد در اين زدوخوردها عده‌ زيادي زخمي شده‌اند.

 

 

 

گزارش مراسم يابود
سيدمصطفي خميني

انتشار خبر درگذشت سيدمصطفي خميني با تأسف و تأثر وسيعي در ميان همه مسلمانان همراه بوده است. نه‌تنها به دليل آنكه آن مرحوم فرزند قائد بزرگ مي‌باشد بلكه وي خود صاحب فضل و سوابق مبارزاتي بوده است.

در تهران و شهرستان‌ها مراسم يادبود وسيعي در همه‌جا برگزار شد. خلق مسلمان ايران با استفاده از فرصت ضمن برگزاري مراسم يادبود مراتب وفاداري و پشتيباني خود را از امام و رهبر در تبعيدش اعلام نمود. در قم و تهران تعطيل عمومي شد.

تهران ــ در مراسم يادبود كه در روز يكشنبه 18 آبان به اين مناسبت در مسجد ارك برگزار گرديد هزاران نفر از اهالي تهران و شهرستان‌ها در آن شركت جستند. لازم به تذكر است كه در ننگين و رنگين‌نامه‌هاي دولتي از انتشار دعوت به ختم خودداري كردند. اين دعوت‌نامه‌ها كه توسط عده‌اي از شخصيت‌هاي مذهبي، دانشگاهيان و بازاريان امضاء گرديده بودند جداگانه به طور وسيعي در بين مردم پخش شدند. و در شماره قبل پيام مجاهد به صورت ضميمه تكثير شده‌اند.

جلسه ختم از ساعت سه بعدازظهر آغاز مي‌شد ولي جمعيت از ساعت 5/1 بعد از ظهر به سوي مسجد در حركت بود. در ساعت سه كه بيش از نيمي از مسجد پر شده بود مأمورين ساواك و پليس به فرماندهي دو سرهنگ و يك سرگرد درهاي مسجد را بستند و از ورود جمعيت خارج مسجد به داخل جلوگيري نمودند. جمعيت عظيمي در پشت درب تجمع كرده بودند و هر آن احتمال درگيري وجود داشت. لذا مسئولين اجراي برنامه به افسران مربوطه اعلام كردند كه چنانچه از ورود مردم جلوگيري به عمل آيد صحنه عزاداري به تظاهرات مبدل خواهد شد. مأمورين ساوك نيز از بيم چنين واقعه‌اي اجراي مراسم را آزاد گذاردند. بعد از شروع برنامه آقاي روحاني به منبر رفتند ودر مورد شخصيت حضرت آيت‌الله خميني و ترور و اختناق حاكم بر ايران سخن راندند و خاطرنشان كردند كه در عرض اين چند روز هزاران تلگراف از اروپا و آمريكا به حضور امام خميني مخابره شده است و اين نشان‌دهنده جو خفقان‌آور در ايران و دشمني رژيم با شخص امام خميني مي‌باشد.

تهران ـ در روز 13 آبان قرار بود در مسجد فلاح مراسم يادبود برگزار گردد ولي دو روز قبل از مراسم امام مسجد آقاي محمدرضا مطلبي را دستگير نموده به زندان انداختند و بدين ترتيب از برگزاري جلسه جلوگيري نمودند.

مشهد ـ در مشهد ساواك مانع برگزاري مراسم ختم مي‌شود، در نتيجه گروهي از بازاريان و دانشجويان در مسجد ملاهاشم اجتماع مي‌كنند و دست به تظاهرات وسيعي مي‌زنند و آقاي فخررازي به منبر رفته، جنايات رژيم را افشا مي‌نمايند،‌ علاوه بر تهران و مشهد، تظاهرات عظيم مشابهي در ساير شهرستان‌ها منجمله در قم و شيراز و اصفهان برگزار بوده است.

تجريش ـ در روز 12 آبان در تجريش مراسم يادبودي برپا مي‌گردد و جمعيت انبوهي در اين مراسم شركت مي‌جويند. پشتيباني مردم از اين جلسات به‌حدي بود كه حتي در ساعت 3 تا 5 بعدازظهر كه ساعت برگزاري مجلس بود بازار تجريش كاملا تعطيل بود. سخنران آيه «ومن المومنين رجال صدقوا….» را مورد بحث قرار داده و درباره ويژگي‌هاي يك مجاهد بحث نموده از آن‌جمله اشاره نمود كه مجاهد كسي است كه در زير شكنجه در حالي كه بوي سوختگي بدنش فضاي شكنجه‌گاه را پر كرده است سوره والعصر را زمزمه مي‌كند. (اشاره به مجاهد كبير علي‌اصغر بديع‌زادگان)

مراسم يادبود در خارج از كشور:

در خارج از كشور مراسم يادبودهاي مكرر و متعددي در كشورهاي مختلف توسط مسلمانان ايراني برگزار شده است. در لندن، بعد از برگزاري مراسم يادبود، تظاهرات خياباني با شركت 250 نفر صورت گرفت. علاوه بر اين از داخل و خارج هزاران تلگراف تسليت از طرف شخصيت‌‌ها و سازمان‌ها و گروه‌ها، جهت حضرت آيت‌الله خميني ارسال شده است. اگرچه رژيم شاه تلگرافات ايران را سانسور مي‌كرده است.

سازمان‌هاي نهضت آزادي ايران مراسم تسليت خود را طي تلگرافاتي اعلام داشتند. علاوه بر آن، نهضت طي يك بيانيه مطبوعاتي، خبر درگذشت آن فقيد را به اطلاع محافل و مجامع سياسي و اسلامي دنياي سوم و مراكز خبري جهان رسانيد. از روزنامه‌هاي معتبر جهاني، لوموند فرانسه، خلاصه‌اي از بيانيه نهضت را در اين مورد به چاپ رسانيده است.

لبنان ـ در تاريخ 11/11/77 به دعوت حركت‌المحرومين مراسم باشكوهي برگزار شد كه گزارش آن بطور جداگانه در همين شماره آمده است.

درگذشت فرزند برومند امام خميني در شرايطي صورت گرفت كه پايان تبعيد غيرقانوني خميني و بازگشت معظم‌له به ايران به صورت يكي از شعارهاي اصلي مبارزه در شرايط كنوني درآمده است. برگزاري مراسم ختم حاجي‌ آقا مصطفي، همان‌طور كه خود امام خميني در پيام اخيرش آورده است:

«در اين فرصت جواب قولي و عملي از ياوه‌سرائي‌هاي چندين‌سالة اين عنصر نالايق بود…. اين تظاهرات براي شخص نبود اظهار تنفر از دستگاه جبار و رفراندم حقيقي و رأي عدم اعتماد بر دستگاه خيانت‌كار بود…..»

 

 

 

حمله به مراسم عيد قربان

به مناسبت عيد سعيد قربان مراسمي در باغ آقاي گلزار در جاده قديم كرج برگزار شده بود و حدود هزار نفر از مسلمانان و مخالفين رژيم براي شركت در مراسم جشن و استماع سخنراني گرد آمده بودند. شركت‌كنندگان در جشن همه از زبدگان و فعالين سياسي و روشنفكران و نويسندگان و شعرا بودند.

در اواخر مراسم ناگهان 800 نفر كماندو شخصي‌پوش كه از 15 اتوبوس شركت واحد پياده شده بودند افراد بي‌دفاع را غافلگير و محاصره كرده و به شدت با چوب‌هاي مخصوص همه را مضروب و مجروح مي‌كنند. سپس به اتومبيل‌ها پرداخته و حدود 500 اتومبيل را خرد مي‌كنند و بعد با فرصت كافي سوار اتوبوس‌هاي خود شده به سربازخانه برمي‌گردند. البته بعد ازمدتي ژاندارمري كه قبلا براي جلوگيري از فرار و رسيدن كمك جاده را بسته بود سرمي‌رسد و تعدادي از مجروحين را به عنوان مسببين واقعه دستگير مي‌نمايد. در اين حمله فروهر و نعمت ميرزازاده (آزرم) و خانم هما ناطق به شدت مجروح مي‌شوند و پسر آقاي دكتر مفتح از ناحيه فك شكستگي پيدا مي‌كند و بيمارستان‌هاي تهران از مجروحين پر مي‌شود.

روز بعد روزنامه‌ها فرم كليشه‌شده ساواك را چاپ كردند و چنين گزارش نمودند كه در تظاهرات و زدوخورد شديد جاده كرج چند نفري شعارهاي ضدميهني داده و اعلاميه پخش مي‌كردند. در اين موقع كارگراني كه از آنجا عبور مي‌كردند متوجه شعارها شده و با تظاهركنندگان درگير مي‌شوند و پس از زدوخورد متفرق مي‌گردند. و جريان فقط اختلاف زدوخورد دو دسته موافق و مخالف بوده است؟ البته روزنامه مشخص نكرده بود كه اين كارگران كاراته‌باز روز تعطيل عبد قربان از كدام كارخانه مي‌آمدند؟ و چوب‌هاي استانداردي كه همراه داشتند از محصولات كدام كارخانه بود؟ و چرا براي شنيدن شعارهاي ضدميهني از مسير عادي خود خارج شده و به جاده فرعي و دورافتاده باغ آمده بودند و چگونه 15 اتوبوس مجزا و جداي از هم با هم همداستان شده و چنين تصميمي گرفته‌اند و ديگر سئوالات.

اما براي مجروحين و ملت ايران اين سئوالات احتياجي به جواب ندارد و خود را براي سخت‌تر از اين آماده كرده‌اند. در ضمن ژاندارمري نيز وظيفه خود را به خوبي انجام داد و پس از بازگشت كارگران وطن‌پرست؟ تعداد زيادي از جوانان را به جرم مجروح كردن كارگران دستگير و روانه كميته شهرباني نمود. و ضمنا خانم هما ناطق و نعمت ميرزازاده را سوار يكي از تاكسي‌هاي سازمان امنيت نموده و به بيابان‌هاي دريان نو مي‌فرستد. در آنجا نيز چند تن از كارگران چماق‌بدست!! آماده بودند و بجان اين دو نفر مي‌افتند و آنها را به قصد كشت مي‌زنند. اما در اثر داد و فرياد آنها و تجمع مردم اطراف كارگران!! مزبور سوار اتومبيل‌هاي پيكان بي‌نمره خود شده و فرار نموده و بدن‌هاي نيمه‌جان هما و آزرم را برجاي مي‌گذارند. اين دو نفر اكنون در بيمارستان بستري و حالشان بسيار بحراني است.

نعمت ميرزازاده (آزرم) از شعراي مسلمان و آزاده خراسان است كه تحصيلات خود را در دانشكده ادبيات مشهد به پايان رسانده و با مجاهد شهيد دكتر شريعتي هم‌دوره بود. و دكتر شريعتي مشوق او در روآوردن به شعر نو و سبك نيمايوشيج بوده است. آزرم در تمام دوران زندگاني خود پس از دانشكده در درون جنبش اسلامي فعاليت داشته و در تماس دائمي با دكتر شريعتي و استاد محمدتقي شريعتي و ساير آزادگان خراسان بوده است.

يكي از اولين و زيباترين اشعار او درباره ابوذر و بنام «تبعيدي ربذه» است كه در ابتداي چاپ دوم كتاب ابوذر به چاپ رسيده است. نعمت ميرزازاده در اواخر سال 49 به علت چاپ مجموعه اشعار خود كه در پنج دفتر تدوين نموده بود به زندان افتاد و پس از سه سال تحمل شكنجه فراوان آزاد گرديد.

 

 

 

سقوط هواپيماي فانتوم در ايران

تاكنون در حدود 7-8 فروند از فانتوم‌هاي ارتش به علت نقص فني سقوط كرده‌اند. سقوط فانتوم‌ها در محل‌هاي كرج، پادگان جي، قم، اصفهان، همدان رخ داده است. همچنين فرمانده زرهي شيراز در كاشان با فانتوم خود سقوط كرده اما كشته نمي‌شود. در سقوط‌هاي قبلي تعداد 2-3 نفر كشته شده‌اند. از اين سقوط‌ها روزنامه‌هاي رژيم تنها يكي دو مورد را ذكر كرده‌اند.

نامه زير را آقاي دكتر سحابي درباره محكوميت آقاي طالقاني به دادرسي ارتش نوشته‌اند.

اين نامه در حقيقت اتمام‌حجت است و هشدار به مردم تا گول تظاهر و رياي رژيم طاغوتي را نخورند.

دكتريداله سحابي

بسمه تعالي

دادرسي محترم ارتش

رأي محكومت حضرت آيت‌اله طالقاني به ده سال زندان نزد مردم خصوصاً جوامع علمي و اسلامي با حيرت و تأسف زياد تلقي شده است.

آيت‌اله طالقاني مردي است زاهد و متقي و عالمي است ذي‌فن كه در ارشاد مردم خصوصاً تربيت جوانان كمتر نظير دارند و خدمات ارزنده اسلامي و اجتماعي ايشان همواره منشاء اميد بسيار در اصلاح عميق و اساسي جامعه و پيشگيري از انحرافات اخلاقي و فكري بوده است. بنابراين محكوميت سنگين آقاي طالقاني در دادگاه غيرعلني، در شرايطي كه مقامات عاليه مملكتي نيز حفظ حقوقي قانوني انسان‌ها و زندانيان سياسي را لااقل طي مصاحبه‌ها و سخنراني‌هاي خود لازم مي‌شمرند، نمي‌تواند قابل توجيه باشند.

اينجانب كه از سال‌هاي پيش واقف بر خدمتگزاري‌هاي علمي و ديني و اجتماعي جناب آقاي طالقاني و پاكي نيت و حسن خلق و فداكاري‌هاي ايشان در طريق خير و مصلحات جامعه بوده‌ام، ايشان را از هر اتهامي كه به زيان ملت و مملكت و اجتماع باشد مبرّا مي‌دانم، عليهذا با اجازه مقررات و قوانين موضوعه ايران و اعلاميه جهاني حقوق بشر پيشنهاد مي‌كنم ترتيبي اتخاذ شود كه حضرت آيت‌اله طالقاني در دادگاه تجديدنظر از انتخاب وكيل غيرنظامي و محاكمه علني و حضور ناظران برخوردار باشند و براي آنكه همگان از چنين محاكمه‌ مطلع شده و علاقه‌مندان، از جمله خود اينجانب، بتوانند در دادگاه حاضر شوند روز و ساعت محاكمه را در يكي از روزنامه‌هاي كثيرالانتشار به وسيله وسايل مقتضي ديگر اعلام فرمائيد. با احترام و تشكر

يداله سحابي       تهران، تلفن 753990

 

 

 

عكس‌العمل اعتصاب فرانسه و آمريكا در ايران

در رابطه با اعتصاب غذاي اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان در اروپا، «روحانيون مبارز» در پاريس و جوانان مسلمان در آمريكا و تظاهرات پرشكوه مردم در حضرت عبدالعظيم و انعكاس آن در ننگين‌نامه‌هاي ساواك و انتساب آن به ماركسيست‌هاي اسلامي و توهين به حضرت‌ آيت‌اله خميني، وقايع زير در قم و شيراز اتفاق افتاد.

قم ـ روحانيون حوزه علميه قم به پشتيباني از برادران اعتصاب‌كننده در اروپا و آمريكا و به عنوان پاسخ به ياوه‌گوئي‌هاي روزنامه‌هاي مزدور تظاهراتي را در مسجد امام حسن عسگري، يكي از بزرگ‌ترين مساجد قم برگزار مي‌كنند كه پس از دخالت پليس درگيري آغاز مي‌شود و گروهي از شركت‌كنندگان دستگير مي‌شوند. رئيس ساواك قم كه خود شخصاً در سركوبي تظاهرات شركت كرده بود به شدت مورد هجوم قرار گرفته ومضروب مي‌شود.

شيراز ـ اعلاميه‌هائي نيز در شيراز به عنوان جمعي از مسلمانان در سطح بسيار وسيع پخش شده بود. در اين اعلاميه‌ها از مردم دعوت شده بود كه بعدازظهر روز جمعه 22 مهرماه به عنوان حمايت از اعتصاب‌كنندگان در خارج از كشور در حرم شاه چراغ اجتماع نمايند. جمعيتي متجاوز از 14000 نفر تشكيل مي‌شود.

پليس كه از برگزاري تظاهرات به شدت به وحشت افتاده بود از همان روز صبح دستور داد كه كليه درب‌هاي حرم را ببندند. و نيروهاي زيادي را براي مقابله با مردم بسيج نمود. مردم مسلمان شيراز نيز در ساعت مقرر پشت حرم شاه چراغ اجتماع كرده و به بستن صحن مطهر اعتراض مي‌كنند و پس از افزايش جمعيت تظاهرات با دادن شعارهاي آتشين بر ضد رژيم آغاز مي‌شود و قهرمانانه با پليس زدوخورد مي‌پردازند.

آنچه در اين تظاهرات قابل توجه است يكي انبوه جمعيت شركت‌كننده مي‌باشد كه حدوداً به 15 هزار نفر مي‌رسيد و ديگري شهامت آنان در برخورد با پليس و مزدوران امنيتي.

در اين تظاهرات حدود 70-80 نفر زخمي شده و بين 150-200 نفر را دستگير كرده‌اند. افتخار بر آنان.

روز بعد دانشگاه شيراز به عنوان اعتراض به ممانعت از برگزاري مراسم دعا تعطيل مي‌شود و دانشجويان با اعتصاب و شكستن شيشه‌ها خشم و كينه خود را اعلام مي‌دارند.

 

 

 

نماز عيد قربان در مسجد قبا

صبح روز عيد نماز عيد در مسجد قبا برگزار شد. اين برنامه به دعوت انجمن اسلامي مهندسين انجام مي‌شد. طبق معمول روزنامه‌ها از درج آگهي دعوت خودداري كرده بودند. و پليس با تمام قوا منطقه را محاصره كرده بود. پس از نماز مهندس تاج‌ سخنراني نمود و در مورد فلسفه مناسك حج و قرباني كردن بياناتي ايراد كرد و اشاره نمود كه اعمال حج تماماً تمرين و مانور براي امت اسلامي مي‌باشد. از جمله حركت ناگهاني و دسته‌جمعي از عرفات به مشعر و از مشعر به منا و رمي جمرات و … اما حسين حج را نيمه‌تمام رها كرد و اعلام كرد وقتي جنگ است مانور مورد ندارد.

سپس آقاي دكتر مفتح (امام مسجد) پشت تريبون رفت كه تذكري بدهد. پليس او را به پائين فراخواند و گفت چون شما ممنوع‌المنبر هستيد نبايد صحبت كنيد. و به اين وسيله نه‌تنها مجلس را تعطيل نمود، بلكه نيروهاي خود را نيز با لباس شخصي به جان مسلمانان انداخته و صدها نفر را مضروب نمود.

 

 

 

نامه به ديوان عالي كشور

به دنبال انتشار نامه‌هاي وكلا و قضات جوان دادگستري در تهران و شهرستان‌ها (نامه اول با امضاي 55 نفر و نامه دوم به امضاي 141 نفر) كه مورد استقبال فراوان مردم قرار گرفت، سازمان امنيت و وزير دادگستري پرونده‌سازي عليه اين وكلا را آغاز كردند. به طوري كه رئيس دادگستري زنجان را كه يكي از امضاءكنندگان و نمايندگان عمل وكلا و قضات تهران بود مجبور به استعفا نمودند. بدنبال اين عمل وقيحانه رژيم، نامه‌هاي اعتراضيه متعددي صادر شده است از آنجمله نامه‌ايست كه در سوم آبان‌ماه، آقاي دكتر علي‌اصغر حاج سيدجوادي خطاب به رئيس ديوان عالي كشور نوشته و اعتراض خود را اعلام و تقاضاي رسيدگي نموده است.

و در پايان اعلام مي‌دارد كه:

«نيروهاي روشنفكر و مترقي جامعه در برابر اين سرنوشت به‌هيچ‌وجه و در هيچ‌حال بي‌تفاوت نخواهند نشست و در موقع مقتضي نتيجه اين بي‌عدالتي و تجاوز آشكار قوه مجريه را بر قوه قضائيه به عرصه داوري افكار عمومي ملت ايران و مردم جهان خواهند رساند….»

 

 

 

پاسخ به يك سئوال:

شهيد كيست؟

در شماره 49 پيام مجاهد در مقاله زندگي‌نامه مجاهد شهيد دكتر علي شريعتي در آنجا كه سخن از دستگيري‌هاي سال 1336 به ميان آمده است چنين نوشته شده است:

«…. علي شريعتي همراه با پدرش محمدتقي شريعتي، طاهر احمدزاده (پدر شهيدان مجاهد مسعود و مجيد احمدزاده) و مرحوم آسايش…. از مشهد دستگير شدند».

بكار بردن عنوان «شهيد» براي برادران احمدزاده باعث تحريك بسياري از خوانندگان عزيز وفادار پيام مجاهد و علاقمندان نهضت آزادي ايران شده است. و در نتيجه نامه‌هاي متعددي به دفتر پيام مجاهد رسيده است و از آنها سئوال شده است كه آيا مي‌توان در مورد احمدزاده‌ها عنوان «شهيد» به معناي قرآني آن، بكار برد يا خير؟

طرح اين سئوال حاكي از دو مطلب مي‌باشد؟

1ـ توجه و قبول اين مسئله كه در اسلام شهيد به كسي اطلاق مي‌شود كه مؤمن و مسلمان باشد و با مال و جان خود في‌سبيل‌الله، با تاكتيك‌هاي مختلف و متناسب با شرايط خاص زماني و مكاني جنبش، و با دشمنان خدا و مردم مستضعف بجنگد و در اين راه كشته شود.

2ـ فرض اينكه احمدزاده‌ها مسلمان نبوده‌اند و ماركسيست بوده‌اند كه در آن صورت اطلاق واژه «شهيد» برآنها، به موجب مطلب بالا، جايز نمي‌باشد.

درباره مطلب اول نه بحثي است و نه شكي و ظني و يا وهمي. مطلبي است قرآني و به اتفاق مورد قبول رهبران و فعالين جنبش اسلامي. اما آنچه مورد سئوال است مطلب دوم درباره ماهيت عقيدتي احمدزاده‌ها مي‌باشد. و اينكه «فرض» مسلمان نبودن آنها درست نيست، چرا؟

براي آنكه تمامي مسلماناني كه با احمدزاده‌ها، و همچنين پويان چه از نظر خانوادگي و چه از نظر سوابق فعاليت‌هايشان آشنائي دارند مي‌دانند كه آنها مسلمان بوده‌اند، مسلماناني آزاده و متعهد و مبارز.

علاوه بر آنكه در خانواده‌اي مبارز، متعهد وبا سابقه‌اي طولاني از مقاومت سرسختانه و در تحت سرپرستي و تربيت پدر و استادي چون طاهرآقا احمدزاده، كه از رجال آزادي‌خواه بنام خراسان است قرار داشته‌اند، خود آنها نيز اولين فعاليت‌هاي اجتماعي خود را در كانون نشر حقايق اسلامي مشهد آغاز كرده‌اند و سپس در دبيرستان به نهضت آزادي ايران پيوستند و به همين جرم هم به زندان افتادند.

اينها اطلاعات و حقايقي است كه اكثر مسلمانان  فعال در جنبش اسلامي، خصوصا در مشهد آنرا مي‌دانند. بعد از آنكه امر تدارك براي «جهاد مسلحانه» در دستور كار فوري مبارزين ايران قرار گرفت اين برادران نيز، همچون بسياري از ساير مسلمانان مبارز و متعهد، به جنبش مسلحانه پيوستند. و خود از بانيان بخشي از آن شدند. تا آنجا كه در راه مبارزه شهيد شدند. بعد از شهادت آنان بدست جلادان رژيم شاه، يك گروه و سازمان غيراسلامي نوشتجاتي را منتشر ساخت و آنها را به احمدزاده و پويان نسبت داد و ادعا كرد كه اينها «ماركسيست» بوده‌اند.

اين مسئله كه فرد يا افرادي از مسلمانان، هر قدر هم داراي مقام شامخي از نظر فعاليت‌هاي سياسي ـ اجتماعي در مرحله‌اي از فعاليت‌هاي خود، به علل و انگيزه‌هاي مختلف از توحيد و اسلام روي بگردانند و راه ديگر و افكار ديگري را پذيرا شوند، چندان مسئله مهمي نيست.

قرآن مسئله ارتداد را مطرح ساخته است و امكان وقوع و احتمال اينكه افرادي از ميان مسلمانان دچار انحراف و ارتداد بشوند وجود دارد و اين امر ـ ارتداد ـ تنها اختصاص به جنبش اسلامي ندارد. در تمامي جنبش‌هاي اجتماعي نمونه‌هائي وجود دارد كه افراد در مراحلي از زندگي خود داراي وابستگي‌ها و افكار و عقايدي بوده‌اند، كه بعدا تغيير روش و عقيده داده‌اند. مثلا در ايران فراوان بوده‌اند و هستند كساني كه حركت اجتماعي خود را از درون يك سازمان ماركسيستي آغاز كردند. ولي در اثر جريانات متعدد و تحولات فكري و برخورد با حقايق جهان خارج، تغيير موضع داده‌اند و به سوي اسلام راستين بازگشت نموده‌اند يا برعكس ممكن است باشند كساني كه در جنبش اسلامي فعال بوده‌اند و احتمالا به خاطر درك غلط و يا ناقص خود از اسلام تغير موضع داده‌اند.

بنابراين اصل امكان چنين تغييراتي عجيب و غريب نيست. اما آنچه مهم است اينست كه براساس موازين اسلامي و عقلاني چگونه و براساس چه شواهدي و چه دلايلي مي‌توان حكم كرد كه فرد يا افرادي كه مسلمان بوده‌اند و اسلاميت آنان را بسياري از مسلمانان مورد وثوق جنبش مي‌دانند و گواهي داده‌اند، غيرمسلمان و يا نامسلمان و مرتد شده‌اند؟

سئوال اساسي در اينجا اين است كه آيا ادعا و قضاوت فرد يا افرادي، گروه يا سازماني كه «اسلامي» نيست درباره فرد يا افرادي از «مسلمانان» قابل قبول براي مسلمان‌ها مي‌تواند باشد يا خير؟

در مورد كساني كه فعاليت‌هاي سياسي ـ اجتماعي خود را از درون يك حركت ماركسيستي آغاز كرده بودند و سپس تغيير مواضع ايدئولوژيك دادند، و به اسلام اصيل و انقلابي توسل و تمسك جستند، نظير شهيد جلال ‌آل‌احمد بايد توجه كرد كه اينها خودشان، در زمان حياتشان و با قلم و حرف خودشان، اين تغييرات فكري را اعتراف و اعلام نموده‌اند. اما در مورد برادران شهيد، احمدزاده‌ها و پويان، چنين امري رخ نداده است. آنها در زمان حياتشان چنين اعترافي كه از اسلاميت استعفا داده و ماركسيست شده‌اند ننمودند و از مسلمانان مورد وثوق نيز فردي يا افرادي چنين ادعائي نكرده است و چنين نسبتي را به آنها نداده است. بلكه يك سازمان غيراسلامي چنين ادعائي را در حق آنان نموده است. در زماني كه اين برادران دست به تدارك جنگ مسلحانه زدند، گروه يا سازماني به‌نام «چريك‌هاي فدائي خلق» وجود نداشت.

در آن زمان گروه‌ها و دستجات كوچكي درپي تهيه تداركات براي جهاد مسلحانه بوده‌اند، كه علاوه بر «مجاهدين خلق» گروه‌هاي معروف «شهر» و «كوه» بوده‌اند. و برادران احمدزاده و پويان ظاهرا به گروه «شهر» وابسته بوده‌اند. به‌فرض آنكه گروه «شهر» همه افرادش يا برخي از آنان برخوردار از بينش غيراسلامي و ماركسيستي بوده‌اند، و برادران احمدزاده‌ها و پويان با آنها همكاري مي‌كرده‌اند، كافي نيست كه بتوان حكم داد كه آنها نيز ماركسيست شده بودند.

در مراحلي از جنبش ديده شده است كه افرادي با جهان‌بيني غيراسلامي با سازمان‌هاي اسلامي همكاري مي‌كنند و يا برعكس اگر چه همكاري و شركت يك فرد با جهان‌بيني اسلامي در يك سازمان غيراسلامي و يا برعكس نادرست مي‌باشد، اما صرف همكاري يك فرد مسلمان با يك گروه و يا سازمان غيراسلامي به معناي اينكه آن فرد ماركسيست شده است نمي‌باشد و اين امر كافي براي قضاوت نيست.

آثاري كه بنام احمدزاده و پويان منتشر شده است، همه بعد از جريان شهادت آنان مي‌باشد. هيچ‌گونه سند موثقي كه دال بر صحت انتساب اين نوشتجات به آنها باشد، تاكنون ارائه داده نشده است. آنچه هست و موجب ظهور فرض ماركسيست بودن اين برادران شده است ادعاي ناشرين اين جزوات مي‌باشد. در مقدمه  كه بر جزوه «ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوري بقاء» نوشته شده درباره شهيد اميرپرويز پويان چنين آمده است:

«ما كه او را مي‌شناسيم، يقين داريم كه با شعار «پيروز باد انقلاب»، «زنده‌باد كمونيسم» جان سپرد».

به عبارت ديگر، اين استنباط ذهني و ادعاي نويسنده است نه اينكه «واقعاً» در عالم خارجي چنين امري صورت گرفته باشد. و اميرپرويز پويان با شعار «زنده باد كمونيسم» جان سپرده باشد.

اين مسئله، يعني غيرقابل قبول بودن گواهي و ادعاهاي افراد و گروه‌هاي غيرمسلمان، درباره افراد و گروه‌هاي اسلامي، تنها درباره احمدزاده‌ها و پويان نيست، در همه‌جا و براي همه اشخاص صادق است. و بايد بدان توجه داشت. مثلاً بعد از آنكه نامه‌اي به اسم «مجتبي طالقاني» فرزند علامه مجاهد حضرت آيت‌اله طالقاني توسط منافقين انتشار پيدا كرد و در آن، نويسنده و ناشر از طرف مجتبي طالقاني خطاب به پدرش مي‌نويسد كه وي نيز ظاهراً دچار «تكامل» (بخوانيد قهقرا) شده است بسياري از خوانندگان پيام مجاهد صحت و سقم چنين ادعائي را سئوال كرده بودند. در مورد مجتبي طالقاني مسئله اين نيست كه آيا پسر علامه مجاهدي نظير طالقاني «ماركسيست» مي‌شود يا خير؟

جهان توحيدي به ما مي‌آموزد كه «هدايت» و «فلاح» امري است كه افراد خودشان بايد بخواهند تا هدايت شوند و قابل انتقال از طريق وراثت نيست. در جنبش اسلامي، پدر يك رسول (ابراهيم)، همسر يك نبي (لوط)، پسر يك پيامبر (نوح)، عموي رسول خدا (محمد)…. ممكنست حق را انكار كنند و در برابر جنبش اسلامي قرار گيرند.

بنابراين در مورد اين نامه، صرف‌نظر از تناقضاتي كه در خود نامه ادعائي مربوط به مجتبي ديده مي‌شود، به فرض آنكه براساس موازين قضاوت و داوري در اسلام، ثابت مي‌شد كه مجتبي، «ماركسيست» شده است، تازه مسئله‌اي نبوده و نيست. اما سخن بر سر اينست كه چنين مسئله‌اي ــ بازگشت از اسلام ــ در اصطلاح اسلامي يعني «مرتد»شدن، ادعاي ارتداد فرد يا افرادي از مسلمانان حتي توسط يك فرد يا افرادي از خود «مسلمانان» در تحت شرايط مشخص و معيني رسيدگي بايد بشود و سپس حكم صادر گردد و مورد قبول قرار گيرد. چگونه و با كدام يك از موازين عقلاني و اسلامي مي‌توان ادعاي عناصر خائن و منحرف و منافق را درباره اين فرد يا آن فرد قبول كرد. و يا حتي بدان ترتيب اثر داد؟ انتشار اين گونه مطالب و اتهامات از جانب غيرمسلمان‌ها، خصوصا منافقين، آن هم درباره «مجتبي طالقاني» در شرايط خاصي از جنبش تنها به قصد ايجاد جنگ اعصاب در اردوگاه مسلمانان و احتمالا ايجاد تزلزل در روحيه‌ها بوده است. خصوصا در مورد منافقين كه امروز ديگر اين قضيه افشا شده است كه اينها براي خاموش نمودن علامه مجاهد حضرت آيت‌اله طالقاني در مورد خيانت و انحراف درون سازمان مجاهدين به روي ايشان اسلحه كشيده و ايشان را تهديد به مرگ نمودند. مجاهدين بسياري را لو دادند و تصفيه جسدي نمودند. بنابراين چگونه مي‌توان صحت انتساب نامه را به مجتبي طالقاني تا وقتي اسير آنهاست قبول كرد؟ حتي اگر چنانچه دست‌خط خود او را هم ارائه مي‌دادند. منافقين كورخوانده‌اند. سطح بينش و آگاهي مسلمانان مبارز و متعهد بالاتر از آنست كه عناصر جنبش با اين‌گونه مانورهاي سياسي تبليغاتي كهنه‌شدة متزلزل شوند.

از نظر نهضت آزادي ايران، براساس معيارهاي اسلامي كساني كه در جنبش اسلامي فعاليت كرده و مي‌كنند و اسلاميت آنان واضح و آشكار و شناخته شده بوده است و مي‌باشد، تا زماني كه از طرف خودشان سندي كه قانع‌كننده باشد و در شرايط آزادانه‌اي، نه در تحت فشار ارائه و اعلام نشود و يا از طرف كساني كه در جنبش اسلامي مورد وثوق ملت هستند ارتداد اين افراد اعلام نگردد ادعا و قضاوت افراد يا گروه‌ها و سازمان‌هاي غيراسلامي، به هر اسمي و رسمي، درباره فعالين جنبش اسلامي، در هر سطح و مقام و مرتبه‌اي كه باشند، قابل قبول نيست.

و لذا، برادران احمدزاده‌ها و پويان‌ را همچنان مسلمان مي‌دانيم و آنها را شهيدان جنبش اسلامي قلمداد مي‌كنيم. سلام و درود به ارواح پاك همه شهيدان راه حق.

 

 

 

يادبود سيدمصطفي خميني در لبنان

براي يادبود شهادت حجت‌الاسلام آقاي حاج سيدمصطفي خميني، حركت‌المحرومين مراسم بسيار باشكوهي بپاكرد. دعوت‌نامه‌اي تحت عنوان فوق در روزنامه رسمي حركت‌المحرومين بنام «رساله و امل» منتشر گرديد و طي آن برگزاري مراسم يادبود در 11/11/1977 ساعت هفت شب در حسينيه شيّاح اعلام گرديد. در آن روز شور و هيجان عجيبي درشياح به چشم مي‌خورد، همه ديوارها و ستون‌هاي حسينيه با عكس‌هاي بزرگ حضرت آيت‌الله العظمي آقاي خميني، مرجع بزرگ شيعيان، اعلاميه‌هاي شهادت سيدمصطفي خميني تزيين شده بود. دو صف منظم از مسئولين حركت‌المحرومين در شياح از شركت‌كنندگان در اين يادبود استقبال مي‌كردند. در حسينيه جاي نشستن نبوده و انبوه جمعيت همه زواياي حسينيه را نيز پر كرده بود. و عده زيادي از مردم اجبارا در طبقه زير حسينيه جا گرفته بودند. قسمتي از حسينيه به زنان اختصاص داشت، و عده قابل توجهي از دختران حركت‌المحرومين نيز شركت كرده بودند در ساعت 7 بعدازظهر مراسم يادبود با تلاوت قرآن توسط شيخ مسلمان شروع شد. آقاي سيدموسي صدر، رهبر حركت‌المحرومين و رهبر شيعيان لبنان و عده‌اي از روحانيون لبنان نيز حضور بهم رساندند.

بعد از تلاوت قرآن، مسئول مراسم يادبود، استاد فريدالغول با شور و هيجان زايدالوصفي، مراسم را ابتدا با نام خدا و سپس با اسم مرجع بزرگ شيعه امام خميني و مبارزات حق‌طلبانه معظم‌له ضد ظلم و استبداد و استعمار شروع كرده و براي طلب رحمت از همه خواست كه يك دقيقه بپا بايستند و سكوت كنند و فاتحه بخوانند. آن‌گاه رشته سخن را به استاد انيس سويدان داد.

انيس سويدان در مقدمه سخنش به زيربناي تفكر شيعه اشاره كرد كه بر عدل و عدالت تأكيد مي‌كند، و همه فعاليت‌هاي خود را براي حكومت بر محور عدل متمركز مي‌نمايد، و اولين ضرورت يك حكومت صالح را عدالت مي‌شمرد، و عدل را بزرگ‌ترين و مهم‌ترين شرط لازم براي تكامل انسان و اجتماع مي‌داند، و همين ضرورت و اهميت عدل و عدالت در حكومت اسلامي، به صورت امامت تجسم مي‌يابد. امام بايد داراي شرايطي باشد كه اهم آن عدل و عدالت است. و از اينجا عدل و امامت به عنوان زيربناي طرزتفكر شيعه ظهور مي‌كند، كه در طول تاريخ پردرد و افتخار شيعه نمايان است.

و مي‌بينيم كه در طول تاريخ، شيعيان با هر نوع ظلم و ستمي مبارزه مي‌كنند و هر حكومت جابرانه‌اي را در مي‌نمايند، و اين نفي تاريخ عليه خلفاء و زمامداران ظالم و حكام فاسد بزرگ‌ترين خصيصه شيعيان بوده است. سرتاسر تاريخ شيعه را مبارزات خونين و شهادت‌ها تشكيل داده است.

در قرن حاضر نيز شاهد مبارزات و فداكاري‌هاي بزرگان شيعه ضداستبداد و استعمار بوده‌ايم. ولي بزرگ‌ترين چهره‌اي كه در عصر حاضر، نماينده واقعي روح شيعه و مظهر مبارزه بي‌امان ضدظلم حكام و رفض و نفي استبداد و استعمار است حضرت آيت‌اله خميني مرجع عاليقدر شيعيان است. او كسي است كه در مبارزات خود مدرسه جديدي به وجود آورده است و روحانيت را از زاويه مسجد به معركه اجتماع كشانده و براي اولين‌بار بين روحانيون و روحانيت و جوانان روشنفكر و مبارز وحدت فكري و عملي ايجاد كرده است.

براثر مبارزات آيت‌اله خميني، گروه‌گروه از مردم ايران وارد صحنه مبارزه شدند و سازمان‌هاي انقلابي بوجود آمد. در اين جريان روحانيت نيز شهداء زيادي داد. سخنران براي نمونه از مجاهد شهيد آيت‌اله غفاري نام آورد كه زير شكنجه رژيم شاه جان داد. و حضرت آقاي طالقاني و منتظري را ذكر كرد كه هنوز در  اسارتگاه رژيم زنداني هستند. در حال حاضر ده‌ها هزار از مردم آزادة ايران، كه در بين آنها عده زيادي از روحانيون هستند در زندان بسر مي‌برند. آنگاه به قيام 15 خرداد اشاره كرد، كه امام خميني عليه كاپيتولاسيون برخاست، و سخنراني‌هاي جامع و تكان‌دهنده‌اش رژيم را به وحشت انداخت، تظاهرات صدهزار نفري مردم در تهران در ايام محرم، شاه را در معرض سقوط قرار داد. رژيم شاه آيت‌اله خميني را به زندان انداخت و تظاهرات مردم به درجه انفجار رسيد. ارتش شاه با فرمان آتش به قصد كشت توسط شاه مردم را به گلوله بست و بيش از 15 هزار نفر به شهادت رسيدند.

آيت‌اله خميني بعداً به تركيه تبعيد شد، و آنجا در معيّت فرزند ارشدش مصطفي يك‌سالي در بند بود، و براثر تظاهرات دانشجويان ايراني در خارج و حتي در تركيه و فشار مجامع بين‌المللي، تركيه از قبول آيت‌اله خميني در بند معذرت خواست و حضرت آيت‌اله خميني به نجف اشرف، عراق منتقل شدند، و از آنجا مبارزات مردم ايران را ضد رژيم استبدادي شاه رهبري مي‌كنند.

مرجع خميني همچنين مظهر مبارزه با صهيونيسم و اهداف فاشيستي اسرائيل در خاورميانه است. و هميشه مردم را در مبارزه عليه اسرائيل و دفاع از انقلاب فلسطين دعوت كرده است. استاد انيس در آخر سخنش به شهادت سيدمصطفي اشاره كرد، كه رژيم ايران براي خاموش كردن اين مبارزه، ضربه به مرجع عاليقدر شيعه دست به چنين عملي زده است. و بدون‌شك وجود چنين فرزند برومندي در كنار پدر مبارز و تبعيدي نعمتي بزرگ بوده است و فقدانش ناراحت‌كننده است. استاد انيس سپس از خدا براي آيت‌اله خميني صبر و سلامت مسئلت كرد و پيروزي او رادرمبارزات حق‌طلبانه‌اش خواستار شد.

آن‌گاه مسئول برگزاري مراسم يادبود مجددا عباراتي حماسه‌انگيز گفت و سخنران دوم استاد عبدالمجيد صالح را به منبر دعوت كرد. عبدالمجيد صالح با عباراتي شيوا و هيجان‌انگيز در فلسفه شهادت سخن گفت، شهادت بزرگان شيعه از حسين(ع) را تا شهادت دكتر علي شيريعتي و شهادت سيدمصطفي خميني همه را حلقه‌هائي از يك زنجير طولاني تكامل و مبارزه در راه حق و عدالت به شمار آورد، آنگاه به جنوب لبنان اشاره كرده و ظلم و جنايتي كه بر آن مي‌رود، و هجوم اسرائيل و توطئه سياستمداران و صدها هزار آواره بدبخت در آستانه زمستان، بي‌مسكن و بدون ابتدائي‌ترين وسايل حيات، جنوب خون‌آلود، جنوب زجركشيده، جنوبي كه اكثريتشان را شيعه تشكيل مي‌دهد و منطقه تاريخي جبل‌عامل درآن قرار دارد، جبل عاملي كه مهد علم و تمدن بوده است. سرزمين ابوذر غفاري، سرزمين علماي بزرگ، خاك مقدسي كه خون‌هاي زيادي را در سينه خود جاي داده است، سرزميني كه هجرت نمي‌شناسد جز به دو صورت:

1ـ هجرت به سوي خدا

2ـ و يا هجرت به سوي شهادت !….

از ايران تا نجف و جنوب لبنان همه‌جا كربلاست، و از شهداء جنوب لبنان تا مصطفي خميني و دكتر علي شريعتي همه حلقه‌هاي يك زنجيراند… و بالاخره سخنران كلام خود را با فاتحه‌اي به روح شهيد خاتمه داد.

سپس مسئول مراسم ضمن توجه به درد و ستمي كه بر جنوب مي‌رود، و تشويق مردم به مقاومت و مبارزه، سخنران سوم، شيخ محمديعقوب را معرفي كرد. و شيخ در ميان هيجان بيش از حد مردم به منبر رفت.

شيخ محمد يعقوب، بعد از سلام و صلوات و فاتحه، در بزرگداشت سيدمصطفي خميني و به خصوص مبارزات پي‌گير مرجع شيعه حضرت آيت‌الله خميني مطالبي بيان داشت،‌ و نقش تاريخي رسالت و زنجير تكاملي مبارزه و شهادت را از اول تاريخ تا به امروز تشريح كرد. و با ياد بزرگداشت دكتر علي شريعتي و بعد سيدمصطفي خميني، رابطه بين مردم ايران و شيعيان لبنان را اعلام داشت.

سپس به جنوب خونين اشاره كرد. و فداكاري‌ها و شهادت فدائيان امل در جنوب در مقابل اسرائيل و كتائب، براي كرامت و شرف شيعه، و براي دفاع از جبل عامل، ضدظلم و صهيونيسم و امپرياليسم…..

آن‌گاه خطاب به مرجع خميني گفت: «از جنوب خونين، از ميان شيعيان فلك‌زده و آواره به تو كه مرجع شيعيان هستي خطاب مي‌كنيم و طلب كمك مي‌نمائيم كه سرنوشت خونين اين مردم ستم‌كشيده را فراموش نكني…..»

سخنراني مفصل شيخ محمديعقوب آنقدر هيجان‌آميز و حماسه‌انگيز بود كه چندين بار جمعيت انبوه حسينيه به شدت ابراز احساسات كردند و حتي بي‌اختياز كف زدند و گاه‌گاهي از گوشه و كنار فرياد الله‌اكبر بلند مي‌شد و گروهي ديگر سرودي هيجان‌انگيز مي‌خواندند. شور و هيجان همه شنوندگان را بي‌تاب كرده بود. عده‌اي اشك مي‌ريختند، دسته‌اي كف مي‌زدند، گروهي فرياد تكبير مي‌كشيدند. سالن بزرگ حسينيه مي‌لرزيد و در مردم حالتي به وجود آمده بود كه كاملا بي‌سابقه بود.

پس از شيخ يعقوب جلسه تاريخي بزرگداشت شهيد سيدمصطفي خميني با قرائت قرآن شيخ مسلمان به پايان رسيد. آنچه در اين مراسم قابل ذكر است، آگاهي جوانان حركت محرومين از رويدادهاي ايران و علاقه آنها به سرنوشت مردم ستمديده ايران و ابراز همدردي و همبستگي مبارزاتي بين شيعيان لبنان و مردم ايران بود. و به‌خصوص تجليل زايدالوصف از امام خميني، و شناخت عمق تأثير دكتر علي شريعتي در افكار و قلوب جوانان روشنفكر و مسلمان.

 

 

 

اخبـار

عمليات انقلابي:

· تهران ـ سوزاندن ماشين شهرداري ناحيه 5 و شكستن شيشه‌هاي شهرداري.

اين عمليات قبل از صدور اجازه ساختمان در زمين‌هاي خارج از محدوده تهران صورت گرفته است.

· شيراز ـ مردم شيراز «خصوصاً محافل مذهبي» به برگزاري جشن هنر اعتراض نموده و اقدام به سوزاندن جايگاه زن شاه مي‌نمايند. در اين عمليات دو نفر دستگير مي‌شوند.

· قيطريه ـ سه نفر از عمال ساواك كه اعلاميه‌هاي مجعول و منصوب به آيت‌اله خميني را پخش مي‌كرده‌اند و مردم را از برگزاري نماز عيدفطر به جماعت مانع مي‌شده‌اند توسط مردم كتك مفصلي مي‌خورند. در نماز عيدفطر حدود 10-15 هزار نفر شركت كرده‌اند.

دستگيري‌ها:

· تهران ـ از ابتداي سال تحصيلي جاري بسياري از دانشجويان پلي‌تكنيك و نيز دانشجويان مسلماني را كه در انجام شعائر مذهبي در مسجد دانشگاه نقش عمده‌اي به عهده داشته‌اند دستگير ساخته‌اند.

· همدان ـ در اوايل تابستان جمعي را دستگير كرده و از آنها اعلاميه‌اي راجع به دكتر شريعتي مي‌گيرند از اين عده تنها يك نفر را به نام علي‌اصغر بخشايش نگه داشته و بقيه را آزاد مي‌كنند.

محكوميت‌ها:

1ـ مجاهد حسين شريعتمداري مسلمان متقي و عالم به جرم تبليغ اسلام به ده سال زندان محكوم شده است.

2ـ مسعود متحدين در دادگاه بدوي نظامي به ده سال حبس محكوم شده است.

3ـ احمد مصطفوي كاشاني (فرزند آيت‌اله سيدابوالقاسم كاشاني) فارغ‌التحصيل رشته ساختمان از دانشكده فني دانشگاه تهران سه سال پيش در تاريخ 7/7/53 در كرمان هنگام انجام وظيفه به جرم داشتن كتاب سياسي و مذهبي دستگير و به 15 سال زندان محكوم شده است.

4ـ عليرضا باباخاني 23 ساله دو سال پيش هنگامي كه در سال سوم دانشكده حقوق بود دستگير و به 4 سال حبس محكوم شده است.

5ـ مهدي باباخاني دانشجوي سال اول مهندسي برق برادر عليرضا در سن 18 سالگي به جرم تفسير و تبليغ قرآن دستگير و به 5 سال زندان محكوم شده است.

6ـ پرويز جواهري 23 ساله از اهالي قاسم‌آباد رودسر دانشجوي سال سوم دانشكده حسابداري دانشگاه تهران حدود 6 ماه پيش دستگير و به 5 سال زندان محكوم شده است.

7ـ احمد نعمتي 25 ساله، متأهل از اهالي رودسر دانشجوي دوره فوق‌ليسانس دانشكده برق دانشگاه تهران همراه با 18 نفر ديگر كه اكثرا شمالي هستند 6 ماه پيش دستگير و به 8 سال زندان محكوم شده است.

گزارش زندان‌ها:

تهران ـ زندان قصر

1ـ دژخيمان رژيم سفاك كه پيوسته از مراسم اصيل مذهبي در وحشتند به علت اينكه اخيرا زندانيان مراسمي به مناسبت شهادت فرزند آقاي خميني برگزار كردند، خشمگين شده و با آب انداختن به اطاق‌هاي بدون شيشه و گليم (با توجه به سردي هوا) و نيز با افزودن شدت شكنجه از مبارزين در بند انتقام مي‌گيرند.

زندانيان بند بالا به عنوان اعتراض به وضع غيرقابل تحمل اطاق‌ها كه باعث بيماري بسياري از آنها شده است به اعتصاب غذا اقدام نموده و اعتصاب خود را به خاطر اعتراض به شكنجه دادن براي تقاضاي عفو ادامه دادند.

اخيرا مسلمان‌ها را به شدت تحت فشار و شكنجه قرار داده‌اند تا از سازمان امنيت تقاضاي عفو نمايند. اما تاكنون كوشش ساواك در به‌زانودرآوردن مبارزين بي‌ثمر بوده و مبارزين اسير به خاطر اعمال غيرانساني آنها دست به اعتصاب غذا زده‌اند.

2ـ روز يكشنبه 8/8/56 (30 اكتبر) زندانيان تا ساعت 2 بعداز نيمه‌شب بيدار ماندند. سربازهاي گارد با مشاهده چنين وضعي همه زندانيان بند بالا را جهت عبرت سايرين به حياط زندان آورده و آنها را شديداً كتك زدند و اعلام كردند اگر اعتصاب تا 15/8/56 (6 نوامبر) شكسته نشود شدت عمل بيشتري نشان مي‌دهند. اما اين تهديدهاي وحشيانه كمترين خللي در ارادة راسخ زندانيان بوجود نياورده است.

3ـ در روز چهارشنبه 18/8/56 (9نوامبر) اسيران مسلمان اقدام به اعتصاب ملاقات كردند. البته زندانيان غيرمسلمان از اين اعتصاب تبعيت نكرده و همگي ملاقاتي داشته‌اند.

4ـ درجريان نوشتن تقاضاي عفو اكثر غيرمسلمانان تقاضاي عفو مي‌نويسند و گاهي هم ديده شده است كه آنها بدون آنكه تحت فشار قرار بگيرند خود تقاضاي عفو نوشته و ميدان را خالي مي‌كنند!!

وسايل مدرن شكنجه:

1ـ آپولوي كوچك: اين وسيله را بر سر و گوش زنداني مي‌گذارند و بعد او را شكنجه مي‌دهند. كار آپولوي كوچك اينست كه از انعكاس صداي فرياد زنداني در محوطه شكنجه‌گاه جلوگيري مي‌كند و فقط زنداني خود صداي فرياد خود را مي‌شنود. آپولوي كوچك علاوه بر اين صدا را تقويت مي‌كند به گونه‌اي كه پس از چندي گوش زنداني آسيب مي‌بيند و در حال حاضر عده زيادي از زندانيان شنوائي خود را از دست داده‌اند.

2ـ آپولوي بزرگ: اطاقكي است كه زنداني را داخل آن كرده و اين طرف و آن طرف پرتاب مي‌كنند و در نتيجه از شكنجه اثري روي بدنش باقي نمي‌ماند ولي استخوان‌هايش ضربه مي‌بينند و بدن زنداني كوفته مي‌شود.

3ـ اخيرا ميله‌هاي نازكي براي شكنجه تهيه شده است كه به زير ناخن مي‌اندازند و ناخن را از بن مي‌كنند.

4ـ در مدت اعتصاب غذا، اعتصاب‌كنندگان را در هفته دوبار با زنجير با پاها سروته آويزان مي‌كردند.

5ـ پاهاي يكي از مسلمانان را تا ران با پنبه پوشاندند و سپس تمامي آن را آتش زدند.

6ـ يكي از برادران زنداني گفته است كه به چشم خود ديدم كه يكي از مجاهدين را با سيم كتك زدند و جاي بريدگي سيم را الكل ريخته و آتش زدند و برادر مجاهد شهيد شد.

اخبار متفرقه:

ــ در تاريخ 6/7/56 كارمندان و نمايندگان سنديكاها از بانك‌هاي بخش خصوصي در جلو وزارت كار اجتماع كرده و براي اضافه حقوق خود اعتراض مي‌كنند و خواستار شرايط بهتر كار و حقوق با توجه به افزايش شديد قيمت‌ها مي‌شوند.

ــ تا قبل از صدور اجازه ساختمان توسط شهر تهران بيش از صد نفر در منطقه چشمه‌علي شهر ري در زير آوار كشته شده‌اند. ( به گزارش كامل اين وقايع در پيام مجاهد شماره 51 رجوع كنيد).

ــ‌ ماركسيست‌هاي سلطنتي مي‌كوشند تا در همه‌جا رخنه كنند. نفوذ اين عناصر در سازمان‌هاي دولتي حزب رستاخيز بسيار چشم‌گير است. ماركسيست‌هاي سلطنتي مي‌كوشند تا از درون حزب رستاخيز، حزب طبقه كارگر ايران را به وجود آورند!! (تز و آنتي‌تز!!)

· به مناسبت سياست مزورانه رژيم شاه كه از يك‌سو دم از آزادي قلم و بيان مي‌زند و ندا سرمي‌دهد كه در سيستم «رياچهري» هركس هر چه بخواهد بگويد آزاد است و از سوي ديگر هركه لب از لب گشود به زنجير مي‌كشد، سازمان‌ها و انجمن‌هاي دانشجوئي و صنفي زيادي اقدام به چاپ بيانيه‌ها و اعلاميه‌هائي كرده‌اند. و سياست‌بازي‌هاي شاه و عمالش را رسوا نموده‌اند.

از اين اعلاميه‌ها اخيرا دو نمونه از كانون نويسندگان و جامعه مسلمين ترقي‌خواه ايران منتشر شده است كه ضمن مطرح كردن حقوق صنفي خود نقشه‌هاي رژيم را در فريب دادن اذهان عمومي و غارت ثروت‌هاي ملت برملا كرده‌اند. همچنين به افشاي حملات وحشيانه عمال ساواك به دانشجويان پرداخته رژيم را از عواقب اين بي‌حرمتي‌ها بيم داده است.

· رژيم كه پيوسته درصدد است از هر موقعيتي براي تيره‌كردن روابط دانشجويان و طبقات ديگر جامعه استفاده كند و منافع آنها را متضاد يكديگر معرفي كرده وانمود كند كه هيچ‌يك از طبقات مردم به حقوق يكديگر احترام نمي‌گزارند، به عمال ساواك دستور داده است كه هنگام تظاهرات شيشه‌هاي مغازه‌ها و فروشگاه‌ها را بشكنند و مسببين اين اعمال را دانشجويان معرفي كنند تا از اين رهگذر زحمتكشان ايران را از دانشجويان متنفر نموده مانع از هرگونه همكاري و پيوستگي آنها بشوند. از اين‌رو اخيرا اعلاميه‌اي به امضاي دانشجويان دانشگاه منتشر شده كه طي آن اعلام شده است كه دانشجويان اين‌گونه اعمال را كه نتيجه‌اي جز تفرقه در صفوف مبارزين ندارد محكوم مي‌نمايند و تذكر داده‌اند كه افرادي كه اين برنامه‌ها را اجرا مي‌كنند از عمال ساواك مي‌باشند.

 

 

 

حملات پليسي

· در كليه حملاتي كه پليس و ارتش برعليه اقدامات آزادي‌خواهانه مردم در اين چند روز انجام داده‌اند يك مسئله بطور واضح مشاهده مي‌شود و آن اينكه از اين‌پس براي سركوبي مبارزين پليس بطور مستقيم وارد عمل نخواهد شد و افراد خود را با لباس‌هاي مبدل براي نابودكردن مردم به جانشان مي‌اندازد و به جاي مسلسل چماق و چاقو به دستشان مي‌دهد و با اين طرح به دو ادعاي شاه جامعه عمل مي‌پوشاند. يكي اينكه در ايران آزادي كامل سياسي وجود دارد به طوري كه گروه‌ها و سازمان‌هاي مخالف يكديگر در برگزاري هر گونه برنامه‌ها و ميتينگ‌هاي سياسي آزاد مي‌باشند و حتي در برخوردهايي كه بين اين گروه‌ها رخ مي‌دهد پليس هيچ‌گونه دخالتي نمي‌كند. در نتيجه هرگونه صدايي كه حاكي از خفقان سياسي و فشار طبقه حاكمه در آكسيون‌هاي سازمان‌هاي گوناگون بلند شود دروغي بيش نيست. و ديگر اينكه همزماني اين وحشيگري‌ها در ايران با سفر شاه به آمريكا مستمسك مناسبي است براي وي كه ملت ايران هنوز از رشد صحيح سياسي برخوردار نيستند چنان‌كه فقط با يك هفته دوري او از ايران و كمبود فشار اين‌طور به جان هم مي‌افتند و يكديگر را مي‌درند، پس وجود ديكتاتوري مثل او براي اين ملت ضروري است.

در نامه‌اي كه آقاي علي‌اصغر حاج‌سيدجوادي در رابطه با وقايع اخير تهران نوشته‌اند و در شماره بعدي پيام مجاهد منتشر خواهد شد به اين نكته اشاره شده است كه: «توطئه ديگر آنها اينست كه مامورين رژيم شيشه‌ مغازه‌ها و موسسات را مي‌شكنند و شعارهاي تند و افراطي سرمي‌دهند و از اين طريق رژيم مي‌خواهد با ايجاد فضائي از وحشت و رعب و هرج و مرج ضرورت وجود و ادامه قدرت استبدادي خود را به عنوان تنها ضامن نظم و قانون در ايران توجيه نمايد. سعي ساواك در معرفي كردن كماندوهايش با لباس شخصي به عنوان مردم عادي و احياناً جناح جديد سياسي و طرفدار شاه چندين بار مشاهده شده است به طوري كه وقتي آقاي فروهر كه در اثر حمله كماندوها به شدت مجروح شده بود به كلانتري رجوع مي‌نمايد به ايشان مي‌گويند اين دعواي سياسي مابين خودتان است و ما در آن دخالتي نخواهيم كرد.

البته لازم به تذكر است كه نمونه اين طرفداران در روز ننگين 28 مرداد 32 نيز ديده شدند. شعبان جعفري‌ها و اوباش ديگر به همراه نظاميان در لباس‌هاي مبدل همين فجايع را ببار آوردند و همان زمان هم شاه ادعا كرد كه ميهن‌پرستان! (طرفداران وي)!!! به سركوبي مخالفين پرداختند.

· تهران ــ در اول ماه رمضان گذشته، سخنراني آقاي فخرالدين حجازي كه قبلا ممنوع بود آزاد مي‌شود و در محلي در تهرانپارس از ايشان دعوت مي‌شود كه سخنراني كنند. در شب چهارم سخنراني تظاهرات وسيعي آغاز مي‌شود كه عده زيادي در اين تظاهرات دستگير مي‌شوند. در شب پنجم پليس نيروهاي بسياري را براي سركوبي مردم بسيج مي‌كند و وقتي تظاهرات آغاز مي‌شود پليس بي‌رحمانه به مردم حمله‌ور شده و عده قابل توجهي از آنان را به شدت مضروب مي‌نمايد.

· آمل ــ در هفته دوم مهرماه گذشته از آقاي فخرالدين حجازي دعوت شده بود كه در شهرستان آمل سخنراني كند. اين سخنراني كه در ابتدا در ساختمان «مهديه» اين شهر برگزار شده بود به‌خاطر هجوم جمعيت و كمي جا به محل ديگري انتقال يافت.

جمعيت هر شب كه مي‌گذشت بطور قابل توجهي اضافه مي‌شد تا آنكه در شب سوم حدود 15 هزار نفر از شهرستان‌هاي مختلف شمال ايران براي استماع سخنراني به آمل آمده بودند. پليس جاده چالوس و آمل را به خاطر وجود جمعيت زياد براي مدت زيادي بسته بود. در اين شب مردم پس از پايان سخنراني به تظاهرات پرداخته و با دادن شعارهاي زنده‌باد خميني، درود بر طالقاني، درود بر شريعتي به طرف شهرباني حركت مي‌كنند.

در نزديكي شهرباني شعارها عوض مي‌شود و شعارهاي مرگ بر خاندان پهلوي و مرگ بر منافقين نيز اضافه مي‌گردد. درگيري با پليس روي مي‌دهد و ازآنجا كه تعداد تظاهركنندگان براي پليس غيرقابل پيش‌بيني بود در اين زدوخوردها مزدوران پليس به شدت مضروب مي‌شوند. اين تظاهرات تا بعد از نيمه‌شب ادامه داشته است.

در شب چهارم از سخنراني آقاي حجازي جلوگيري مي‌شود و مردم خشمگين دوباره به تظاهرات مي‌پردازند. اين‌بار پليس نيروهاي زيادي را براي سركوبي اين تظاهرات بسيج كرده بود از اين‌جهت مردم به گروه‌هاي 200-300 نفري تقسيم شده و هر كدام به يك طرف مي‌روند و شعار مي‌دهند. پليس آنان را تعقيب مي‌كند ولي وقتي پليس به برخي از خانه‌ها حمله مي‌كند آنان را از طريق پشت‌بام به جاي ديگر منتقل مي‌كند. در خيابان‌هاي اصلي مغازه‌داران براي پذيرفتن تظاهركنندگان آمادگي داشته و تعداد قابل توجهي از آنان را در مغازه‌هاي خود جاي دادند. پليس به يك داروخانه كه تعدادي از تظاهركنندگان را جاي داده بود حمله‌ور شد و صاحب داروخانه را كه پيرمرد وارسته‌اي است به شدت كتك زده است. همبستگي عموم طبقات مردم با تظاهركنندگان بسيار چشمگير و قابل توجه بوده است.

 

 

 

اخبار دانشگاه‌ها

از آنجا كه رژيم سفاك عاري از مهر پهلوي پيوسته خواستار زندگي حيواني و ديكتاتوري مي‌باشد، اگر كساني هم بخواهند راه تكامل و آزادي و انسان‌زيستن را پيش گيرند برمي‌آشوبد و دژخيمان درنده‌خوي خود را جهت دريدن و متلاشي ساختن آزادي‌خواهان بسيج مي‌كند. اوضاع آشفته دانشگاه‌هاي ايران و محدوديت‌هائي كه رژيم و فرمانبرداران ظاهراً جان‌نثارش از قبيل سرقت كتاب‌هاي كتابخانه اسلامي و بستن مركز انتشارات و اطاق كوهنوردي براي دانشجويان مسلمان ايجاد كرده‌اند، به خوبي نمايان‌گر اين حقيقت است:

· دانشگاه تهران

1ـ روز دوشنبه 9/8/56 گروهي از دانشجويان مسلمان دانشكده ادبيات دانشگاه تهران نزد دكتر نگهبان رئيس دانشكده مي‌روند و سئوال مي‌كنند «چرا كتابخانه اسلامي را بسته‌اند؟!» و در جواب مي‌گويد شما برويد و نمايندگان خود را بفرستيد تا من جواب بدهم دانشجويان از اطاق رئيس خارج شده و حدود 1000 نفر از دانشجويان را به عنوان نماينده به اطاق جناب رئيس! مي‌فرستند. نگهبان در اين فاصله با گارد دانشگاه تماس مي‌گيرد و تعداد زيادي از آنها را به محل احضار مي‌كند. به طوري كه وقتي دانشجويان دوباره به اطاق نگهبان مراجعه مي‌كنند مورد حمله گارد قرار مي‌گيرند و عده زيادي از آنها را با چوب و چماق مضروب مي‌نمايند. يكي از دانشجويان به خاطر ضرباتي كه به سر او وارد شده است در وضع بحراني بسرمي‌برد. بعد از اين واقعه كارت دانشجوئي بقيه را جمع‌آوري مي‌كنند و از روز بعد مانع ورود آنها به دانشگاه مي‌شوند. همان‌روز گروهي از دانشجويان دانشكده ادبيات به عنوان اعتراض به اين عمل دست به تظاهرات زدند و در محوطه دانشگاه حركت نمودند. از سوي ديگر چون طي اعلاميه‌اي دانشجويان درگذشت فرزند قائد بزرگ امام خميني را اعلام كرده بودند همان روز بعد از نماز در مسجد دانشگاه مسلمانان در مرگ اين رادمرد شهيد به سوگ مي‌نشينند. در طي انجام اين مراسم ناگهان گارد دانشگاه با كمال وقاحت به مسجد حمله مي‌كنند.

اين عمل وحشيانه مخصوصا مورد اعتراض شديد دختران دانشجو قرار مي‌گيرد و دانشجويان با شعار «نصرمن الله و فتح قريب» شروع به تظاهرات مي‌نمايند و با دخالت گارد متفرق مي‌شوند.

به دنبال اين تظاهرات در روز 11/8/56 دانشجويان مسلمان دانشكده ادبيات پزشكي، فني و چند دانشكده ديگر تظاهراتي در دانشگاه تهران برپا نموده و با شعارهاي اسلامي خود را به خارج دانشگاه مي‌رسانند و در خيابان شاهرضا شروع به تظاهرات نموده و شيشه‌هاي سينما «امپاير» را كه متعلق به ميثاقيه بهائي است مي‌شكنند و با حمله پليس متفرق مي‌شوند. (البته بايد ميان اين‌گونه حملات دانشجويان به مراكز فساد و منافع امپرياليسم با يورش‌هاي وحشيانه مامورين دولتي با لباس مبدل به مغازه‌ها و دكان‌هاي كسبه كه نظري جز بدنام كردن دانشجويان و ايجاد تفرقه مابين زحمتكشان و دانشجويان ندارند تفاوت گذارد).

2ـ روز شنبه 14/8/56 سراسر دانشگاه از اعلاميه‌هاي جداگانه‌اي كه از طرف پسران و دختران مسلمان صادر شده بود پر مي‌گردد در اين اعلاميه‌ها به خصوص دختران به عمل گارد دانشگاه در حمله به كتابخانه‌ها و مسجد به شدت اعتراض نموده و از روز 15/8/56 به مدت يك هفته اعلام اعتصاب مي‌نمايند.

از دو سه سال گذشته يك‌چنين اعتصاب يك‌پارچه‌اي بي‌سابقه بوده است. در ابتداي امر ماركسيست‌ها نمي‌خواستند با مسلمانان همكاري كنند ولي بعد از آنكه ديدند اكثريت قريب باتفاق دانشجويان در اعتصاب شركت نموده‌اند آنها هم همكاري نمودند.

3ـ روز جمعه 20/8/56 (ششمين روز اعتصاب) مراسم كوهنوردي با جمعيتي متشكل از 1300 نفر كه اكثريتشان با دانشجويان بود و بيش از 300 نفر از اين جمعيت را خواهران مسلمان تشكيل مي‌دادند برگزار شد. اين گروه به محلي در زير توچال و بالاي پنگ‌چال صعود كرده و مراسم باشكوهي را جهت يادبود دكتر شريعتي برگزار كردند. كه ابتدا برنامه را با خواندن سرودهاي مذهبي آغاز كردند سپس نماز ظهر را با شكوه و عظمتي غيرقابل وصف به جماعت برگزار كردند بعد از پايان نماز چند مقاله قرائت گرديد. در اين جريان اعلاميه‌هاي متعددي پخش شد. انجام مراسمي با اين تعداد شركت‌كننده آن هم در كوهستان تاكنون بي‌سابقه بوده است.

4ـ از روز شنبه 21/8/56 دانشجويان به كلاس رفتند. در جريان اين اعتصاب مقامات دست‌نشانده دانشگاهي سعي مذبوحانه داشتند تا با صدور بخشنامه‌هايي در مورد غيبت دانشجويان آنها را ترسانده و مانع برگزاري اعتصاب گردند. ليكن كوشش‌هاي اين خودفروختگان هرگز نتوانست خللي در اراده و تصميم خواهران و برادران مسلمان دانشجو وارد آورد و عزم راسخ ايشان را در برگزاري اعتصاب بشكند.

5ـ در جلسه روز چهارشنبه 13 مهرماه شوراي دانشگاه دكتر معتمدي رئيس دانشگاه از كليه استادان و دبيران دعوت كرده بود تا مشكلات جاري را بررسي نمايند. ابتدا استادان و دبيران نسبت به حمله به كتابخانه‌هاي اسلامي دانشجويان اعتراض مي‌نمايند و توضيح مي‌دهند اين نوع اعمال است كه موجب برهم‌زدن نظم دانشگاه مي‌گردد. اين منطقي نيست به دانشجو بگوئيم اين كتاب يا آن كتاب را كه طبق مقررات چاپ شده است نخوان!

اين حداقل آزادي است كه بايد براي دانشجو قائل باشيم تا طغيان نكند! دكتر معتمدي آب پاكي روي دست همه مي‌ريزد و مي‌گويد آنچه انجام شده و مي‌شود امريه اعلي‌حضرت! است. آنچه براي ما مهم است تشخيص و فرمان ايشان است. مگر كتاب‌خانه‌هاي ما غيراسلامي است كه دانشجويان كتابخانه‌ اسلامي تشكيل مي‌دهند. خود ما كتابهاي اسلامي تهيه مي‌كنيم و در كتابخانه‌ها مي‌گذاريم.

6ـ روز پنج‌شنبه 12/8/56 طبق برنامه تنظيم‌شده گروهي از دانشجويان دانشگاه‌ها در جلوي درب غربي مسجد شاه (بازار تهران) اجتماع نموده و به مناسبت سالگرد تبعيد امام خميني تظاهراتي انجام مي‌دهند و پس از پخش اعلاميه متفرق مي‌شوند.

تشكيلات جديدي بنام اتحاديه

· حدود شش سال است كه تشكيلات جديدي بنام اتحاديه دانشجويان دانشگاه تهران به منظور مغزشوئي دانشجويان و انحراف افكار و انديشه‌هاي آنان از مسائل اصلي جامعه تشكيل شده است اين اتحاديه با انتشار كتاب‌ها و جزوات، ترتيب دادن گردش‌هاي دسته‌جمعي و كلوپ‌ها…. دانشجويان را سرگرم كرده و باصطلاح آنان را از فريب خوردن! و افتادن در دام ماركسيست‌ها و تروريست‌ها بازمي‌دارند!! پس از نام‌نويسي دانشجويان در دانشگاه از بسياري از آنها تعهد گرفته مي‌شود كه به اين اتحاديه بپيوندند. اين اتحاديه كه در جهت منافع دانشجويان عمل مي‌كند اخيرا نشريه‌اي منتشر ساخته و عمليات آتش‌زدن اتوبوس‌هاي دانشگاه را محكوم كرده و يادآور شده است كه كساني كه به اين گونه اعمال غيرانساني دست مي‌زنند هرگز دانشجو نبوده و وابستگاني هستند كه ديگران آنان را تحريك مي‌كنند!! راستي كه اين‌گونه اعمال از شأن دانشجويان به‌دور است.

برنامه تازه رژيم براي سركوبي جنبش‌هاي دانشجوئي:

· امسال قبل از شروع سال تحصيلي ساواك خود را براي برنامه‌هاي تازه‌اي آماده كرده بود. قبلا اغلب رؤساي دانشكده‌ها را تغيير داده و افراد وابسته يا كاملا مطيع را منصوب مي‌كرد. در روز اول مهرماه در جشن فارغ‌التحصيلان سخنراني مي‌كنند كه در همان روزها چندين بار از راديو و تلويزيون پخش مي‌گردد. محور اصلي اين سخنراني‌ها كه به نوع تازه‌اي در حضور شاه اجرا مي‌شد قلب و تحريف وقايع دانشجوئي همچون 16 آذر بود و القاء اين فكر كه براي پيشرفت مملكت و پياده شدن اصول انقلاب… افراد تحصيل‌كرده لازم است. بنابراين دانشگاه بايد محيط تعليم و تحقيق علمي باشد. لذا هرگونه اعتصاب و عملي كه نظم را مختل كند بايد ريشه‌كن گردد.

اعتصاب كادر اداري دانشگاه تهران:

از ابتداي سال تحصيلي جاري، معتمدي رئيس دانشگاه تهران، يك ساعت به ساعات كار كارمندان دانشگاه اضافه كرد كه با مخالفت كارمندان روبرو گرديد. پيشنهاد آنان اين بود كه در برابر اضافه كار حقوق اضافي داده شود. ولي اين پيشنهاد رد شد. از اين‌رو در روز يكشنبه 11 مهرماه كارمندان خشمگين همگي جمع شده و به عنوان مذاكره با رئيس دانشگاه وارد اطاق معتمدي مي‌شوند. و او كه يكباره خود را در برابر جمعيت انبوه آنان مي‌بيند متوحش شده و بلافاصله از گارد دانشگاه كمك مي‌گيرد. گارد وحشيانه به داخل اطاق ريخته و همگي آنان را بيرون مي‌راند. از اين‌جهت كارمندان خود را ناچار به اعتصاب مي‌بينند و از كاركردن خودداري مي‌كنند. بسياري از آنان مي‌گفتند بي‌دليل نيست كه دانشجويان دست به اعتصاب مي‌زنند! كارمندان دانشگاه قبلا ناهار را در سالن غذاخوري دانشگاه صرف مي‌كردند اما از آن پس ناهار آنها را به صورت ساندويچ بين آنها تقسيم مي‌كنند. كارمندان نيز به عنوان عكس‌العمل از خوردن ساندويچ‌ها خودداري مي‌كنند، و ديگر در برابر مقامات دانشگاه احساس مسئوليتي نداشته و به بهانه‌هاي گوناگون از كاركردن سرباز مي‌زنند.