فهرست مطالب
نهضت ادامه دارد
پيام امام خميني به اهالي غيور آذربايجان
اعلاميه توضيحي درباره شهادت شهيد محمد دزياني
اعلاميه حوزه علميه قم
اعلاميه انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران
گزارش تظاهرات تبريز
اطلاعيه نظار بينالمللي در ايران
اخبـــار
اخبار دانشگاهها
پيگيري مبارزات مردم بدنبال وقايع 19 ديماه
اعلاميه جوانان اهواز
بَلِ الَّذينَ كَفَروُا في عِزَّهٍ و شِقاقُ (صـ2)
به درستي آنان كه كفر ورزيدهاند (اگرچه) ظاهراً قدرتمندند.
(ولي) در شقاق و تلاشي و سقوط هستند.
«شاه ميخواهد ثابت كند كه نوكري او تحكيمشده و ملت نبايد گمان كند كه از پشتيباني اجانب برخوردار نيست. ولي ملت با تظاهرات عمومي و تعطيل سرتاسري دامنهدار و اظهار تنفر باردگر ثابت كرد كه او را نميخواهد و ازاو و خاندانش بيزار است و اين رفراندوم طبيعي سرتاسري در حقيقت خلع او از سلطنت غاصبانه جائرانه است. كارتر و ديگر غارتگران مخازن ملتهاي مظلوم بايد بدانند كه «محمدرضا خائن و ياغي است و ناچار از سلطنت مخلوع است».
نهضت ادامه دارد
اعلاميه قائد زمان خميني بزرگ (به تاريخ 12 صفر 98 برابر با 2 بهمن ماه 56) يك بار ديگر خطوط اصلي و اساسي مبارزه مردم ايران را عليه غارتگران و جنايتكاران داخلي و اربابان خارجي آنها بوضوح روشن ساخت. اعلاميهها و خطابههاي متعدد اين مرجع عاليقدر يكي پس از ديگري در هر زمان به تعابير و بيانهاي متفاوت، ولي همگن و منسجم، دردهاي اساسي مردم را بازگو و خواستهاي آنها را بهوضوح بيان داشته و راه درست مبارزه را رهنمون شده است. در اعلاميهها و خطابههائي كه جديداً از طرف آن مقام صادر و بيان گشته چند اصل اساسي مورد توجه بوده كه پيروي از آنها بر هر مسلمان فرض و واجب است:
1ـ اصل استقلال و آزادي
يكي از اساسيترين دردهاي كشور عزيز ما ايران درعدم وجود دو اصل اساسي آزادي و استقلال خلاصه ميشود. لذا تحصيل اين دو هدف سرلوحه برنامه مبارزاتي مردم قرار گرفته است. مجموع مصائبي كه بر مردم ما وارد آمده است و خواهد آمد به نوعي خلاصه و چكيده، در عدم وجود اين دو اصل مهم است، دو اصلي كه غيرقابل تفكيك از يكديگر ميباشند.
به عبارت ديگر برخورداري از آزادي، بدون داشتن استقلال، يا مبارزه در راه آزادي بدون كوشش براي مستقل شدن، قابل قبول نيست. برعكس، برخورداري از استقلال، بدون آزادي نيز هدف مبارزات مردم ما نيست. لذا تفكيك اين دو از هم نميتواند مورد قبول باشد. اين امر بدان معناست كه هيچيك از اين دو مفهوم مطلق نيستند و داشتن يكي دليل بر داشتن ديگري نيست. ممكن است كشوري داراي استقلال باشد ـ نظير روسيه شوروي، اما مردم آن آزاد نباشند و از آزاديهاي سياسي اجتماعي بهرهاي نداشته باشند و مردم خود قادر به انتخاب نباشند، و يا بالعكس كشوري از آزاديهاي نسبي برخوردار باشد ـ نظير مثلا بلژيك ـ اما مجموع اقتصاد آنها آنچنان به اقتصاد ابرقدرتهاي جهاني وابسته و ادغام شده باشد، كه عملا استقلال آن مملكت از بين رفته باشد. و ابرقدرتها هر زمان كه اراده كنند ميتوانند آن كشور را به زانو درآورند.
درست به علت عدم مطلق بودن يا به بيان ديگر كافي نبودن يك اصل بدون اصل ديگر است كه پيشواي نهضت ملي ما دكتر مصدق در زمان خود و قائد بزرگ جنبش اسلامي ما خميني در حال حاضر دو اصل آزادي و استقلال را در كنار يكديگر بيان ميكنند و مبارزه در راه بدست آوردن آنها را مقدم بر هر چيز ديگر ميدانند ـ چه در غير اين صورت عنوان نمودن يكي از اين دو اصل كافي ميبود.
آن است كه آزادي جز در بطن استقلال كامل قوام نميگيرد و استقلال كامل نيز بدون آزاد بودن انسانها به مفهوم قرآني آن امكانپذير نيست. طبعا براي رسيدن به آزادي و استقلال كامل راه طولاني و صعب و سختي بايد پيموده شود كه شايد بتوان گفت مبارزهاي است دائم و مستمر براي همه نسلها و همه عصرها.
2ـ عدم مشروعيت رژيم
رژيم فعلي ايران درست به دليل آنكه نابودكننده آزادي و استقلال ايران و مردم آنست و در سه مرحله تاريخي بدست اجانب روي كار آمده است از هيچگونه قانونيت و مشروعيت برخوردار نيست و از بين بردن آن يك حق مسلم شرعي و قانوني مستضعفين خلق مسلمان ايران ميباشد. اين سه مرحله تاريخي عبارتند از: اول كودتاي سوم اسفند و روي كار آمدن رضاخان سوادكوهي بدست انگليسها، دوم ـ روي كار آمدن پسر رضاخان ـ محمدرضاـ در شهريور 1320 بدست متفقين، سوم ـ بازگشت شاه خائن فراري در 28 مرداد 1332 بر اثر كودتاي ننگين سياي آمريكا.
لذا رژيم پهلوي ـ آن پدر و اين پسر، از نظر ملت ايران قانونيت نداشته و استناد به قانون اساسي در ادامه سلطنت كوچكترين ارزشي از نظر ملت ايران ندارد. و از آنجا كه در شرايط كنوني سمبل و مركز قدرت اين رژيم ناحق و باطل شخص شاه ميباشد به درستي شخص او هدف اصلي مبارزات خلق ما قرار گرفته است.
در مبارزات پرافتخار ماههاي اخير در تظاهرات قم و ساير شهرستانها كه منجر به كشتار 29 محرم شد و در تظاهرات و تعطيل عمومي و وسيع سرتاسري ايران در روز شنبه به مناسبت اربعين شهداي قم كه از نظر وسعت بيسابقه بوده است و منجر به زدوخورد وسيع در تبريز و كشتار نزديك به 500 نفر از مردم زحمتكش خلق ما شد، همهجا فرياد ما شاه نميخواهيم، ننگ بر جلاد، مرگ بر شاه، «امشب تا صبح بيداريم ـ از رژيم شاه بيزاريم» و همراه با «خميني خميني خدا نگهدار تو….» طنينافكن بود.
اين هدفگيريها كه بدرستي يكي از جهتهاي اصلي مبارزات خلق را نشان ميدهد نه به اعتبار آنست كه اگر شاه رفت و شخص ديگري آمد و بساط اين رژيم به همان نسق سابق بود مسئله حل شده يا خواهد شد. درست بعكس شاه و اعوان و انصارش نمايندگان سلطه جهانبيني شرك و كفراند، كه قرنهاست بر جامعه ما حاكمند. لذا با از بين رفتن رژيم شاه مبارزه ملت ما براي از بين بردن تمامي آثار و بقاياي حكومت ظلم و جور، حكومت طاغوتي و قرنها سلطه شاهان جبار و سالها استعمار غربي ادامه خواهد داشت تا زماني كه استقرار دو اصل آزادي و استقلال به معناي واقعياش تحقق پيدا كند، تحقق آزادي انسانها از تمامي بندهاي اسارت و انواع بردگيهاي اقتصادي ـ سياسي ـ فرهنگي و…. و تأمين استقلال واقعي و استقرار حق حاكميت ملت، به دور از دخالتهاي سياسي ـ اقتصادي و فرهنگي استعمارگران.
سرنگوني نظام كنوني و پيروزي بر دشمنان داخلي و خارجي، بوجود آوردن چنين جامعهاي جز از طريق مبارزه همگاني مجموع جامعه و يك انقلاب واقعي و مستقل كه در آن تمامي مردم مستضعف شركت فعال داشته باشند امكانپذير نيست. لذا در مطالب صادره از طرف خميني ديده ميشود كه اولا با قاطعيت دستور به ابطال سلطنت و خلع شاه داده و ثانيا هر بار از قاطبه مردم سخن ميگويد و در مواقع متعدد نيز اين «قاطبه مردم» در جزءجزء آن نام برده ميشوند:
«من به ملت ايران با اين بيداري و هوشياري و با اين روحيه قوي و شجاعت بيمانند نويد پيروزي ميدهم پيروزي توأم با سربلندي و افتخار پيروزي توأم با استقلال و آزادي پيروزي توأم با قطع ايادي اجانب و چپاولگران، پيروزي با برچيده شدن بساط ستمكاران و انقراض دودمان سياهروي پهلوي. ملتي كه با هوشمندي و پيوستگي همه طبقات از روحاني تا دانشگاهي از منبري تا بازاري از دانشجوي داخلي تا خارجي از كارگر تا دهقان بپاخاسته و تب و تاب اسلام عدالتپرور را دارد پيروز است».
بنابراين خميني در مقام رهبري مجموع جامعه روي سخنش با همه مبارزين است و اين مبارزين را در موارد مختلف نام ميبرد و تجليل ميكند و اين تجليل در چهارچوب اسلام بزرگ و مبارز است زيرا تاريخ گذشته مردم ما به خوبي و وضوح روشن كرده است كه تحصيل دو اصل آزادي و استقلال جز در پناه اسلام امكانپذير نيست.
3ـ جهتگيري ضداستعمار خارجي:
خميني استعمارگران خصوص رأس و سردسته آنها، آمريكا را شديداً مورد حمله قرار ميدهد. از كاپيتولاسيون تا كارتريزم در هر مقام و موقع استعمار امريكا را هدف قرار داده و ميدهد. باز اين به آن معنا نيست كه انگليس و روس و يا ساير همپالكيهاي اين ابرقدرتها كه در استعمار و استثمار ايران با آمريكا همدست هستند افشا نميشدند و يا نشدهاند. بلكه خميني و سازمانهاي اسلامي و از آنجمله نهضت آزادي از هر فرصتي در افشاي ماهيت امپرياليسم از هر نوع آن كوشا بودهاند. اما توجه حملات به آمريكا از آن روست كه از لحاظ استعمار خارجي، آمريكا نقش اول و اساسي را به عهده دارد و بنابراين به عنوان سمبل جنايات و غارتگريهاي استعمارگران خارجي مورد حمله و هدف است ـ خصوص اين امر در زمان حال ضرورت خاص پيدا كرده است، زيرا از گوشه و كنار جمعي تصور كردهاند كه گويا سياست آمريكا با آمدن كارتر تغيير كرده و چون رژيم ايران وابسته كامل به آن سياست است لهذا ميتوان به سياست امريكا تكيه كرد و با رژيم ايران به مبارزه پرداخت. چنين مفهومي يك نوع وهم كامل و عدم واقعبيني سياسي است. در اين رابطه و براي روشن شدن مطلب توجه به علل انتخاب شعار «دفاع از حقوق بشر» در سياست خارجي آمريكا توسط كارتر ضروري است. البته در گذشته در طي مقالاتي علل طرح سياست كارتر در مورد ايران و توطئه «باز كردن دريچه اطمينان» را مفصلا بحث كردهايم. در اينجا به وجه ديگري از علل اتخاذ اين سياست ميپردازيم.
عنوان «دفاع از حقوق بشر در جهان» از طرف كارتر ناظر بر دو امر بوده و ميباشد:
الف ـ جنگ ويتنام تأثيرات متفاوت گوناگوني در جامعه آمريكا باقي گذاشته است. از آنجمله است نيروي اجتماعي مبارز و فعال وسيعي كه مخالف شركت آمريكا در جنگ بود و در طي جنگ بسيار فعال بود اما بعد از جنگ اين نيرو بيكار مانده و به دنبال نوعي انگيزه خارجي ميگشت تا به نحوي ادامه فعاليت دهد به دليل وسعت درگيري آمريكا در خاورميانه، اين اميد ميرفت كه اين نيرو را ميتوان در راه دفاع از اعراب و نهضت فلسطين بسيج نمود. اما اين كار به دو دليل عملي نشده يكي سياست غلط اعراب و به خصوص عدم توجه به وجود و كاربري اين نيرو و ديگري فعاليت مخرب صهيونيستها در اين زمينه بود، منتها صهيونيستها نميتوانستند تنها به مخالفت و يا كارشكني جهت نزديكي نيروهاي فعال آمريكا با مشكل اعراب بپردازند و لذا سعي نمودند كه انگيزهاي ديگر بجاي آن بگذارند كه هم موثر و واقعبينانه و هم مردمپسند و بسيجكننده و هم به نفع اميال و خواستههاي آنها باشد.
بدين لحاظ مسئله مهاجرت يهوديان از روسيه شوروي مطرح شد ـ اين انگيزه به خودي خود داراي همه ابعاد مورد نظر نبود و بيشتر به بسيج صهيونيستها كمك ميكرد تا بقيه نيروها بدين جهت مفهوم گستردهتر و قابل قبولتري طرح شد و آن دفاع از آزادي و حقوق بشر در روسيه شوروي بود. اين نيز به خودي خود مردم ساير نقاط جهان و يا بخشي از نيروي فعال داخلي امريكا را نميتوانست به خوبي بسيج كند و به حركت درآورد.
در چنين زماني مسئله انتخابات امريكا پيش آمد و كارتر با طرح مسئله حقوق بشر در سراسر جهان به اين خواست صهيونيستها و هم ساير نيروهاي فعال در آمريكا پاسخ گفت و بدين وسيله بخش عظيمي از نيروئي كه مدتها در زمينه مخالفت با جنگ ويتنام بسيج شده و شكل گرفته بود عملا در جهت خواست «دفاع از حقوق بشر» به كار گرفته شد كه استفادهكنندگان اصلي آن صهيونيستها بوده و هستند. از جهت ديگر كه در كنگره امريكا نيز بحث درباره شروطي كه بايد كمكهاي خارجي امريكا داشته باشد درگرفته بود و حتي لايحهاي به كنگره تقديم شده بود كه امريكا به كشورهائي كه رعايت موازين حقوق بشر را نميكنند نبايد كمك نمايد. اين لايحه كه شايد عنوانكنندگان اصلي آن عدهاي از همان فعالين سابق ضدجنگ ويتنام بودند، به نوعي مورد تصويب قرار گرفت كه عملا با توجه به ساير قدرتها و اقتضائات سياست امريكا اثر چنداني نداشته باشد زيرا اين لايحه كه شايد اگر در سالهاي 50 تصويب ميشد ميتوانست كمكي به احياي حقوق بشر نمايد. اواخر سال 75 جز يك بهانه قانوني براي فشار به بعضي از كشورهاي كوچك و بياهميت نميتوانست باشد، بنابراين به اين كار جزئي و در اصل بيفايده ميبايد يك بعد بينالمللي و مردمپسند نيز داد كه بخشي از جامعه امريكا و ساير مردم جهان را تا مدتي مشغول و راضي و ا ميدوار نمود. خصوصا كه شركت امريكا در جنگ ويتنام و وحشيگريهاي ارتش آمريكا، حيثيت جهاني امريكا را در دنياي سوم بطور فلاكتباري تقليل داده بود. طرح مسئله «حقوق بشر در جهان» ميتوانست به ترميم اين وجهه احتمالاً به نفع امريكا موثر باشد.
در زمينه بينالمللي ادامه سياست خفقان مطلق براي امريكا و دولتهاي دستنشاندهاش امكانپذير نبود زيرا از يك طرف نهضتهاي مردمي و انقلابي در كشورهاي دنياي سوم رشد بيسابقهاي پيدا كردهاند و هر چه بعد خفقان نيز وسيعتر ميشود كنترل و يا از بين بردن اين نهضتها مشكلتر و پيچيدهتر ميگردد. از طرف ديگر ادامه خفقان در اين كشورها، و اجراي برنامههاي موردنظر امريكا، عملا باعث ازدياد حضور مستشاران امريكائي ــ نظير ايران ــ شده است.
ازدياد حضور عيني و مرئي امريكا در اين كشورها در حالي كه نهضتهاي انقلابي در حال رشد و گسترش سريع هستند آماجهاي بسيار مناسبي را جهت حمله مستقيم انقلابيون به جاسوسان امريكائي فراهم ساخته است. كشته شدن افراد امريكائي در اين كشورها ـ نظير ايران، باعث عكسالعملهاي شديد مردم ميگردد. هر بار كه يك امريكائي در جائي به قتل ميرسد مردم امريكا ياد فاجعه ويتنام ميافتند و فشار به حكومت خود را افزون مينمايند. از اين مشكلات ناراحتكننده براي سياست امريكا، نوكران دستنشانده محلي آنها نيز استفاده ميبرند و گهگاه در مقابل بعضي از تمايلات امريكا مقاومت ميكنند و براي خود حق آبوگل قائل ميشوند. و اين نيز براي گردانندگان حكومت امريكا قابل قبول نيست. چه آنها اين نوكران را براي اطاعت بدون چون وچراي حرفهاي خود ميخواهند نه مشاوره در امور و بحث و بررسي اينكه چه چيز براي امريكا خوب است يا خوب نيست. خلاصه كلام امريكا كه خود نوكران محلي را بر مسند كار قرار داده است كمكم آنها را تنها تكيهگاه خود يافته است كه هرگونه لرزش در اين تكيهگاه منافع امريكا و سلطه آنان را در خطر جدي قرار ميأهد.
مشكل و خطر ديگر روابط آمريكا با شوروي است. روابط دولتهاي استعمارگر غربي با كشورهاي باصطلاح سوسياليستي، منجمله شوروي و چين بر پايه همزيستي مسالمتآميز، تبادلات وسيع سياسي ـ اقتصادي ـ فرهنگي و… ميباشد. در زمان نيكسون ـ كيسينجر، نمايندگان ارتجاعيترين قشر سرمايهداري امريكا، اين روابط توسعه وسيعتري پيدا كرد. اما اين روابط و گسترش آن به معناي پايان يافتن هرگونه دعوا و نزاعي بين ابرقدرتها نيست. بلكه هر زمان احتمال آن ميرود كه سياست سازش ابرقدرتها با هم ــ منجمله امريكا و شوروي ــ برهم بخورد. و شوروي براي پيشبرد منافعش و مخالفت با حريف ترجيح دهد كه با نهضتهاي انقلابي كشورهاي دنياي سوم همكاري نمايد. و اين امر از لحاظ امريكا غيرقابل تحمل خواهد بود. زيرا در چنين حالتي يا امريكا بايد به خواستهاي شوروي هر چند غيرقابل قبول تن دهد و يا به مقابله با وي برخيزد كه هردوي اينها خطراتي را براي امريكا درپي خواهد داشت البته تا جائي كه شوروي در چهارچوب حفظ روابط مسالمتآميز و همكاري بين ابرقدرتها عمل كند امريكا خوشحال است. ولي اين وضع بطور دائم نميتواند ادامه يابد و ماهيت توسعهطلبي امپرياليسم شوروي همانند امريكا قاعدتا به آنچه بدست آورده است نميتواند قانع باشد. لذا خطر درگيري بين شوروي و امريكا همچنان وجود خواهد داشت، اما نه درگيري مستقيم، بلكه از طريق تحريكات در مناطق نفوذ.
درست است كه شوروي در 20 سال گذشته شريك دزد بوده و رفيق قافله ولي همين رفيق قافله بودن و گهگاه دودوزه بازي كردن براي سياست امريكا كه مجبور است در سطح وسيعي در جهان عمل كند ايجاد ناراحتي بسيار ميكند. بهخصوص آنكه نيروهاي بالقوه انقلابي نيز عملا روزبروز بيشتر شكل ميگيرند و در شرايط خاصي ميتوانند منافع حياتي امريكا را مواجه با خطرات جدي كنند. بهخصوص اگر شوروي در مقامي قرار گيرد كه بخواهد، نه بخاطر دوستي با انقلابيون بلكه براي دشمني با امريكا (لالحب علي، بل لبغض معاويه) به آنها كمك كند. بنابراين از لحاظ سياست امريكا آنچه مسلم است آنكه تا روزي كه تقسيم جهان به دو بخش و يا چند بخش به طور كامل و «رسمي» انجام نگرفته مجبور است بازي موش و گربه را با شوروي ادامه دهد.
كوششهاي غربيها در سالهاي اخير ـ خصوصا امريكا در زمان نيكسون و كيسينجر ـ در تغيير تقسيمبندي جهان بجاي تقسيم به بلوك شرق و غرب و يا دموكراسي غربي و سوسياليستي!! به تقسيمبندي «نيمكره شمالي و نيمكره جنوبي» به طوري كه تمامي كشورهاي غربي و كشورهاي باصطلاح سوسياليستي را در يك منطقه، نيمكره شمالي، و تمامي كشورهاي زيرسلطه مستقيم و يا غيرمستقيم استعمار را در يك منطقه، نيمكره جنوبي، قرار ميدهد، در جهت همين سياست ميباشد.
با توجه به آنچه گذشت، علت اصلي طرح موضوع «دفاع از حقوق بشر» توسط كارتر، روشن ميشود.
علائم داخلي و خارجي موفقيت اين سياست نيز به خوبي روشن است. از لحاظ داخلي بخش عظيمي از نيروهاي مبارز دوران ويتنام خود را به مسئله مهاجرت يهوديان از شوروي و مسئله حقوق بشر بهخصوص در كشورهاي شرقي مشغول كردهاند. از لحاظ خارجي نيز تأكيد بر روي رعايت حقوق بشر در كشورهاي شرقي بهخصوص شوروي است، زيرا علاوه بر دلايل فوق، دندان نشان دادن به شوروي و احتمالا ايجاد اميد و مقاومت در مردم كشورهاي بلوك شرق عليه حكومت آنها، بهخصوص شوروي نيز مدّنظر سياستمداران امريكا است. چه اكنون جنگ سرد به معنياي كه در دهه 50 مطرح بود وجود ندارد و كمونيسم بينالمللي، هم از لحاظ فكري و هم از لحاظ سازماني، نه قدرت حركت دارد، و نه سازماني پيوسته و منسجم است.
به بيان ديگر احزاب كمونيست در خط ادغام در سيستمهاي حكومتي كشورهاي مختلف قرار دارند و لذا از آنها نميتوان مانند سابق يك غول عظيم يكپارچه تصوير كرد. اما به عكس ميتوان با طرح موضوع حقوق بشر و احترام به آن به يكي از ضربهپذيرترين نقاط ضعف سيستمهاي كمونيستي حمله برد. اين از لحاظ آنست كه پيروان اين سيستم نميتوانند حقوق بشر را در كشورهاي خود رعايت كنند. زيرا در صورت به وجود آمدن كمترين نوع آزادي، ملتهاي در زير يوغ اين سيستم سر به يورش برخواهند داشت و تاج و تخت حاكمان خود را در خاك خواهند كرد. شايد به همين علت باشد كه تابحال كمترين صداي اعتراضي از طرف مردم كشورهاي باصطلاح سوسياليستي عليه شاه شنيده نشده است.
در كمتر سفري است كه شاه به كشورهاي غربي بكند و مردم آن كشورها همراه با ايرانيان وطنخواه عليه سفر شاه تظاهرات نكنند. و يا سازمانهاي پشتيبان حقوق بشر به اعمال ضدانساني شاه اعتراض نكنند اما در كشورهاي بلوك سوسياليستي، نهتنها چنين اعتراضهائي شنيده نميشود، بلكه برعكس، دولتهاي اين كشورها مردم بيخبر نگهداشته خود را به استقبال وسيع و تظاهرات به نفع شاه بسيج ميكنند و كردهاند. (مثلا در لهستان از شاه و يا در چين از فرح و اشرف و….). و همه ميدانند كه اين استقبال «مردم» از چه نوعي است و چگونه در اين نظامها نظير كشور خودمان، مردم را به زور به خيابانها ميكشانند. بنابراين اين كشورها كه خود مدعي حكومتهاي «دموكراتيك» هستند ولي فقط براثر ايجاد ديكتاتوري حكومت ميكنند، مجبورند فحش بخورند و تلاش مذبوحانه كنند و حرفشان به جائي نرسد. لذا تنها راهي كه براي آنها بهخصوص شوروي باقي ميماند آنست كه هرچه بشتر شريك دزد شود تا رفيق قافله بماند و بالاخره رسما و علنا رفاقت با قافله را نفي كند كه در آن حالت متفكرين آنها نيز كمافيالسابق يك «تحليل علمي» از «اوضاع جهان» و «اهميت صلح» براي «پيروزي نهائي كمونيسم» خواهند داد و بلندگوهاي محلي آنها نيز همان حرفها را نشخوار خواهند كرد. اين پيشبيني گزافه نيست زيرا در گذشته نيز همينگونه عمل شده است و براي مثال به ذكر دو نكته ميپردازيم و ميگذريم:
الف ـ در جريان «جشنهاي 2500 ساله» كه حتي رئيسجمهور فرانسه پمپيدو حاضر نشد در آن افتضاحات شاهانه شركت كند و در روزهائي كه خون بهترين فرزندان انقلاب ايران به زمين ميريخت، تمامي سران كشورهاي باصطلاح سوسياليستي در آن جشنها شركت كردند. وقتي كه اين كشورها در معرض سئوال قرار گرفتند، عذري بدتر از گناه، آنهم با استناد به «تحليل علمي» توسط بلندگوي خود افاده نمودند و آن اينكه: «شركت تمامي سران اين كشورها درست به دليل آن بود كه اعتماد شاه را به خود جلب كنند. خصوص آنكه اين جشنها در كشورهاي غربي سخت مورد حمله قرار گرفته بود و بعضي از سران كشورهاي غربي نيز از شركت در آن خودداري كرده بودند.
بنابراين در چنين موقعيت حساسي شاه توجه خواهد كرد كه كشورهاي سوسياليستي دوستان واقعي وي هستند و كمكم از كشورهاي غربي خواهد بريد و به طرف كشورهاي سوسياليستي متمايل خواهد شد و اين موفقيت بزرگي براي نهضت كارگري جهان و ايران خواهد بود.»
جلالخالق!!!
ب ـ نكته دوم آنكه وقتي به اين كشورها و در رأس آن شوروي انتقاد ميشد و ميشود كه چگونه از جهاد مسلحانه ايران دفاع نكرده كه هيچ، به آن نيز حمله ميكنند جواب ميدهند: «اين كار ماجراجوئي است. بايد شوروي در دوستي با ايران هر چه بيشتر جلو برود و اينكه ايران در راه صنعتي شدن است، هر روز بر حجم كارگران نيز افزوده ميشود. آن هنگام كه وسائل توليد رشد پيدا كردند و امكان انقلاب پيدا شد، در آن هنگام نيز دست شوروي و حزب طراز نوين طبقه كارگر!! در ايران كاملا باز است تا رهبري انقلاب را در دست گرفته و آن را به پيروزي نهائي برساند.»
فاعتبروا يا اولي الابصار!!
حال با چنين «تحليلهاي علمي» باز هم ميتوان شك كرد كه در آينده در تقسيم «رسمي و قانوني جهان» نيز «راه حل علمي و انقلابي كارگري» پيدا نشود؟
بيمعني نيست كه كارتر مسئله رعايت حقوق بشر را در لهستان به همان اعتبارات گذشته كه عنوان گرديد طرح ميكند. يا در فرانسه چون پيشبيني ميشود كه احزاب چپ در انتخابات پيروز خواهند شد و بنابراين بايد خط عمومي تبليغات طوري باشد كه با خطوط دولتيان فرانسه در اين زمينه بخواند. در اينجا بحث ترس از غول كمونيسم نيست، ايجاد ترس در از بين بردن آزادي و حقوق بشر است. زيرا در عمل احزاب كمونيست در هر كجا كه به قدرت رسيدهاند اولين مفهومي را كه از بين بردهاند مفهوم آزادي و حقوق بشر است و لذا بسيار ساده و قابل قبول است كه اين مطلب را در اذهان عمومي جاي داد.
واقعيت آنست كه نه امريكا و همسنگرانش و نه شوروي و اقمارش، به آن چيزي كه نميانديشند بشر و حقوق وي است. زيرا آنها مردم دنياي سوم را بشر نميدانند كه حقوقي براي آنها قائل باشند. درعمل هم هر يك از اين دو بلوك، تنها يا باهم، به هركجا كه دست انداختهاند قبل از هر چيز آزادي و حقوق انساني را از بين بردهاند. البته با دو شعار مختلف، يكي با شعار «دفاع از آزادي و دموكراسي» و ديگري با شعار «انقلاب دموكراتيك كارگري».
بنابراين اعلام دفاع از حقوق بشر توسط امريكا و سكوت مطلق راجع به بشر و حقوق وي توسط شوروي، هر دو بدون كم وكاست براي تامين منافع و مصالح اين ابرقدرتهاست. اميدبستن به آن اعلام، و نگران بودن از اين سكوت، هر دو خطاست و اتلاف وقت. امريكا با تير خيانت خود و با اعلام رعايت حقوق بشر، يك نشان ديگر نيز زده است كه ابعاد اثرات منفي آن در آينده معلوم خواهد شد و آن اينكه يك مفهوم و انگيزه انساني و عميق را كه در نظر هر بشري عزيز و محترم است با اعلام اين سياست رياكارانه و دغلكارانه به لجن سرمايهداري خود كشيده است. تا كه بعدها كسي جرأت نكند راجع به حقوق بشر هم صحبت كند مگر آنكه به وي برچسب نوكري آمريكا را بزنند.
نكته ديگري كه بايد بدان توجه كرد اين است كه طرح مسئله حقوق بشر همانطور كه رفت ميبايد عمدتا مربوط به كشورهاي باصطلاح سوسياليستي باشد. ولي چون در عمل، حقهبازي پنهان شده در زير اين مفهوم انساني به خوبي نمايان ميگردد، بنابراين سردمداران سرمايهداري ميبايد راجع به بقيه نقاط هم اظهارنظري بكنند و حرفي بزنند. به خصوص آنكه در بعضي موارد مسائل اقتصادي و ايجاد بازار براي كالاي آنها نيز در مدّنظر ميباشد. از اين جهت مسئله عدم رعايت حقوق بشر در كشورهائي نظير ايران نيز مطرح شده ولي اين دو دليل به آن نميارزيد و نميارزد كه وضع ايران و كشورهاي امثال آن به هم بخورد. به خصوص آنكه مثلا در مورد ايران در سفر شاه به امريكا و سفر كارتر به ايران، شاه عبوديت كامل خود را به وضوح نشان داد و اوامر ارباب را چه از لحاظ مسئله قيمت نفت و خريد سلاحها و خريد مركز اتمي و غيره به هر مقدار و هر قيمت كه ارباب ميخواست، اطاعت كرد. در چنين حالتي كارتر چارهاي ندارد جز آنكه بگويد:
«شاه ايران يكي از بهترين دوستان من است» و يا «مسئله حقوق بشر افكار شاه در بيست سال گذشته در ايران بهبود يافته است.» و اينكه «وانس» وزير خارجهاش اعلام دارد كه: «مسئله رعايت حقوق بشر در روابط ايران و آمريكا اثري نخواهد گذاشت».
با تمام اين اوصاف بحران اقتصادي شديد در ايران و ساير كشورهاي وابسته به امريكا چنان سخت است كه بيم از بين رفتن اين رژيمها به طور ناگهاني وجود دارد. بنابراين براي پيشگيري چنين واقعهاي، همانطور كه رفت، امريكا سعي ميكند يك نوع آزاديهاي مختصر را در اين كشورها برقرار كند تا بتواند اولا با نيروهاي مخالف نيز تا حدودي در تماس باشد و اگر قرار بر تغيير و تبديلي شد يا از قبل از آنان مطلع باشد و يا بلافاصله بتواند خود را وضع جديد هماهنگ نمايد. اين منظور حاصل نخواهد شد مگر آنكه نيروهاي «معتدل و قابل هضم» را بدون توجه به طرزتفكري كه اعلام ميكنند، سوسياليست، كمونيست و يا ناسيوناليست و غيره را به خود جلب نمايد. به خصوص آنكه سياست جديد آمريكا در خط تقويت سوسياليستهائي است كه «واقعبين» هستند و امريكائي فكر ميكنند. و يا كمونيستهائي كه قبول ميكنند در سيستمهاي حكومتي ادغام شوند ولي به حكومت كاري نداشته باشند و سلطنتي فكر كنند. يا ناسيوناليستهائي كه سلطنتآباء و اجدادي را اصل بقاء ملت در طول تاريخ بدانند و فاشيستي فكر كنند. بنابراين لزوم تقويت چنين دستجاتي به معناي تضعيف، و در صورت امكان از بين بردن معارضين و مخالفين آنها است. و اين مخالفين در ايران جز اسلام و مبارزين مسلمان چه كسي ميتواند باشد؟
درست در اين رابطه است كه رژيم ايران به دستور اربابان خود لبه تيز حمله را متوجه مبارزان مسلمان كرده است و زندانهايش از مبارزين مسلمان مملو است و خيابانهايش از خون مجاهدين مسلمان رنگين، و رنگيننامههايش از توهين به رهبران عظيم مسلمان سياه است. در كشتار جنايتآميز قم تنها «شليك به قصد كشت» به روي تظاهركنندگان نبوده است. ماموران شاه به حجرههاي طلاب كه فعال بودهاند رفته و آنها را با خود به خيابان برده و كشتهاند. اگر فقط قصد برهمزدن تظاهرات را داشتند از وسائل ديگر نظير گاز اشكآور استفاده ميكردند نه تيراندازي بسوي مردم. درست بر اساس همين وقايع و تجربيات عظيم و متعدد تاريخي است كه مهمترين قسمت فرمان عمومي و قاطع خميني، موضوعيت و اهميت خاص پيدا ميكند كه توجه و عنايت به آن فريضه قطعي بر مسلمان مبارز و روشنبين و با ايمان است.
4ـ خميني بزرگ در كليه مواقع و به بيانهاي مختلف اتحاد و همبستگي نيروهاي اسلامي را خواسته و آن را اصل اساسي پيروزي بر دشمن برشمرده است. آري مسلمانان بايد به دور يكديگر جمع شوند و يا يكديگر كار كنند، به هم بپيوندند و از پيوستن به ديگران حذر كنند و ديگران را در سازمان خود راه ندهند. اين «ديگران» هر كه ميخواهند باشند.
مسلمانان حق ندارند همانند ديگران به شاخههاي متعدد تقسيم شوند. آنكه اختلاف ميكند و يا «ديگران» را بر مسلمانان ميگزيند يا اشتباه ميكند و يا مغرض است و يا مسلمان نيست. اختلاف سليقهها و حتي نظرها (اگر نظري وجود داشته باشد) و داشتن تشكلهاي مختلف هيچگاه دليل بر عدم همكاري با يكديگر در ميان مسلمانان نبايد باشد.
همانقدر كه اختلاف در ميان مسلمانان و عدم همكاري با هم به علت برخي از اختلافات مذموم و مردود است به همان اندازه همكاري مسلمانان با «ديگران» غيرمسلمان در يك سازمان سياسي واحد نيز مردود است. چقدر جاي تأسف است كه عدهاي از برادران و خواهران ما به اهميت حياتي اتحاد نيروهاي مسلمان در شرايط فعلي توجه دقيق مبذول نميدارند و فكر ميكنند كه اختلاف روشها مانعي ندارد و اصل عقيده است كه همه با هم مشتركاند.
در شرايط بحراني و حساس كنوني مسلمانان كه در جريان فعلي تنهاي تنها هستند و با همه دشمنان از شرق و غرب و شمال و جنوب پنجه در پنجه دارند نميتوانند كه مانند زمان آزادي و آبادي با روشها و نظرات متفاوت عمل كنند. بدتر از آن اينكه تني چند همكاري و همگامي با ديگران غيرمسلمان را نيز مقدم بر همكاري با مسلمانان كردهاند و عملا آب به آسياب فرصتطلباني ميريزند كه امروز بنا به مصالح خود صحبت از اسلام ميكنند و فردا باز بنا به مصالح و اغراض خود همان را خواهند گفت كه در گذشته گفتند: «ده سال ديرتر، منهاي روحانيت»!!
مسلمانان براساس وظيفه خود بار مسئوليت را به عهده گرفتهاند و ابتكار عمل را در دست دارند. زنداني و شهيد را آنها ميدهند. خسارت و تبعيد و آوارگي را آنها ميدهند. هر مسلماني كه به زندان ميرود زندگياش را در اختيار بقيه مسلمانان ميگذارد كه متحد باشند و متفق. هر شهيدي كه به خون ميغلتد فرياد برميآورد كه شما مسلمانان با هم و در كنار هم راه حق را ادامه دهيد. پس هرگونه تفرقه به هر نام و به هر نشان و تحت هر شرايطي كه باشد بياعتنائي به شهيدان و زندانيان است و يك مسلمان راستين چنين شيوهاي را برنميگزيند. مسلمانان در برابر احزاب و دستجاتي كه اعلام موجوديت ميكنند، بايد آگاهانه و با هوشياري عمل كنند. و تا زماني كه اين گروهها و احزاب مستقل عمل نكردهاند و مواضع ايدئولوژيك و سياسي خود را، قدرت و كارآئي خود را، ميزان نفوذ و قدرت خود را بسيج ملت، هدف و نيات واقعي خود را، صداقت در مبارزه را، پيگيري و ثبات و استقامت در مبارزه با دشمنان خلق را نشان ندادهاند نبايد در برابر آنان مواضعي اتخاذ نمايند كه به معناي تأييد اين گروهها و احزاب ازجانب جنبش اسلامي به شمار آيد. اينكه اين دستجات داراي چه محتوائي هستند يا نيستند در شرايط كنوني براي ما مطرح نيست و تا زماني كه اين دستجات و احزاب عليه مسلمانان و جنبش اسلامي موضعگيريهاي خصمانه يا نفاقافكن و يا رياكارانه و دودوزهبازي ندارند، و قصد آن ندارند كه زير پوشش «كلمه حق» نيات باطلي را تعقيب كنند، ما كاري به كار آنها نداريم. چراكه وظيفه اصلي و اساسي مسلمانها در شرايط فعلي متشكل و هماهنگ و متحدكردن اكثريت قريب به اتفاق آحاد و افراد مملكت است كه مسلمانند و بالقوه مبارز، ضمنا اگر قرار باشد كساني به نام رهبر ملي يا سوسياليست يا كمونيست و…. بخواهند در شرايط فعلي در كنار مسلمانان قرار گيرند كه وجههاي كسب كنند و موقعيتي بيابند و يا با تجليل ازمسلمانان و رهبران جنبش اسلامي و به كمك افراد التقاطي و ملقمهاي خود را در صفوف مسلمانان داخل كنند تا در موقع حساسسازي ديگر ساز كنند و نواي خود را دردهند همانطور كه در تاريخ معاصر ما بارها چنين كردهاند، سكوت را جايز نخواهيم داشت و در شرايط حساس كنوني از اسلاميت خود، مبارزه خود، خونهاي شهداي خود، شهامت زندانيهاي خود و داغهاي داغديدگان و افكار شهيد جاويد خود شريعتي با نهايت شدت و روشني دفاع ميكنيم و نخواهيم گذاشت مانند گذشته «ديگران» داخل شوند و باز يكبار ديگر خنجر از پشت بر قلب مسلمانان فرود آرند. اگر گذشتههاي دور، تاريخ است و تجربه ملموس نيست، ماجراي جبهه دوم و خيانت طرفداران سياست «صبر و انتظار» كه تاريخ زنده است و روشن. به قول برنارد شاو:
«چند بار در اعصار مختلف بايد مسيح را بر سر دار به صلابه بكشند و بميرد تا آنها را كه نميخواهند قدرت تصور خود را بكار گيرند و بفهمند نجات بخشد»
آري خطاب خميني بزرگ و اميدش به جوانان مسلمان مبارز از هر قشر و طبقهاي است ــ خطابهها و اعلاميههاي متعدد اين مرجع به جوانان مبارز مسلمان براي خوشآمد يا خودبزرگبيني آنها نيست ــ اين همه براي توجه دادن آنها به مسئوليت عظيمي است كه به عهده دارند. چه آنها وارثين تاريخ مبارزات اسلامي خصوص نهضت عظيمي هستند كه خميني بزرگ با قدرتي عظيم و شهامتي عظيمتر و روشنبيني و آمادگياش براي شهادت مجاهدين راستين با اهداء خونهاي سرخ و گرمشان و شريعتي جاويد با قلم و خونش در سختترين شرايط بر فراز قله بلند فكر اسلامي آن را با محروميت خود با غربت خود، با تنهائي خود با دردمندي خود، با تحمل شكنجهها و زندانها ولي با استعدادي شگفت و شورانگيز نگهباني كردند تا چراغي روشن فراراه جوانان مسلمان بگذارند.
شهداي بزرگي چون حنيفنژادها و ناصر صادقها و صمديه لبافها و شريف واقفيها و جوان خوشدلها در اين راه قدم گذاشتند كه هيچ، آن را با شعله جان خود روشن نمودند. آري جوانان مسلمان وارث چنين نهضتي هستند و بايد با فعاليت خستگيناپذير، درايت كامل، سرسختي بيامان و عشقي عميق و دردي جانسوز در راه حق و عدالت با هم و در كنار هم قدم بردارند و به پيش روند و مطمئن باشند هر مانعي را از پيش پاي برخواهند داشت.
درست است كه راهي سخت و صعب در پيش است و هم نيشها و تهمتها و برچسبها و گفتارها و نظرهاي رنگارنگ و توجيههاي خوشظاهر و بدباطن ولي همه اينها به خاطر آنست كه از راه اصلي منحرف شويم و به مسائلي بپردازيم كه از ما نيستند و به كساني فكر كنيم كه همفكر نيستند و خلاصه از تعقيب هدف بازمانيم. ما بايد سر ديگر داشته باشيم جز در فكر اسلام و مسلمانان و كار و كوشش براي آنها نباشيم. اين وظيفه تاريخي ما در زمان حاضر است ـ اگر به فضل خداوند روزي به اين هدف نائل شويم البته «غم ديگران» را نيز بايد بخوريم و به كمك آنها نيز بايد بشتابيم و آنها را نيز بايد به راه راست هدايت كنيم ـ ولي در شرايط فعلي نيروهاي ما محدود است و دشمن ما قوي و لذا تمامي نيروي بالقوه و بالفعل را بايد مصروف بزرگداشت فكر و انديشه و عمل خود كنيم.
5ـ خميني بزرگ در مراحل مختلف از رسالت روحانيت اصيل گفتگو ميكند و از آنها كه سرسختانه مقاومت و مبارزه ميكنند تجليل مينمايد و آنها را در راه مبارزه همگاني ترغيب مينمايد. اين كار نه بدان معنا است كه هر كس عمامه بر سر داشت قابل احترام است و هر كس در مسلك روحاني ظاهر شد مبارز است ـ در اين قشر نيز بد و خوب و زشت و زيبا بسيار است ــ در ميان اين قشر كساني كه نامورند و در خدمت ظلمه، هستند كساني كه تمامي فكر و ذكر و استعداد و امكانات خود را بسيج كردهاند تا در خدمت ظلمه به خدمتگذاران جنبش اسلامي به بازرگان و يا به شريعتي بد بگويند و انها را باصطلاح خودشان بكوبند. اينها در اصل روحاني نيستند والا آيا در زمان ما مبارزه با دستگاه مهمتر است و يا مبارزه با شريعتي و بازرگان. كار اين افراد انحراف مبارزه است و به اعتبار ايجاد همين انحراف، جمعي دانسته و جمعي ندانسته در خدمت رژيم فاسد پهلوي گام برميدارند ـ وظيفه ما همانطور كه در بالا آمد اين نيست كه به اباطيل اين و آن بپردازيم زيرا اين درست همان چيزي است كه دشمنان ما به خاطر آن دستاندركارند.
آيا نبايد از خود پرسيد كه در شرايط بحراني كنوني، چرا ناگهان بار ديگر عملههاي ساواك به حركت درآمدهاند و به استفتاء از اشخاص و يا جعل استفتاء عليه شريعتي پرداختهاند؟ مگر نميبينيد كه دشمن در اين شرايط، ميخواهد و ميكوشد تا اين را كه بدست آمده است در جهتهاي انحرافي صرف شود و قشرهاي طبقات مختلف به جاي جهتگيري سازنده عليه دشمن اصلي به درگيري درباره اين استفتاء مشغول باشند و ازكار اصلي عقب بمانند. وگرنه چرا دراين شرايط دوباره حملات به شريعتي آغاز شده است؟
بگذار خفاشان هر چه ميخواهند بگويند. خورشيد فكر خدمتگذاران جنبش اسلامي، از بازرگان تا شريعتي جاويد است اين خفاشان را كه فقط در شبهاي تيره و تار حكومت پهلوي به سروصدا ايجادكردن پرداختهاند به زودي كور خواهد كرد. بايد به مبارزه با مركز فساد يعني رژيم شاه پرداخت.
خميني بزرگ با تجليل و ترغيب مجموع روحانيت در واقع آنها را نيز در مقابل مسئوليتهايشان كه به خاطر آن روحاني شدهاند قرار ميدهد ــ زيرا روحاني شيعه قبل از هر چيز يك سرباز است كه بنام دين در مقابل سوداگران دنيا ميايستد ــ وظيفه او دفاع از شرف و حيثيت و انسانيت مسلمانان در مقابل تمام عواملي است كه آنها را تهديد ميكند ـ وظيفه او نگهباني از دين در تمام ابعادش ميباشد. اين وظيفه يك روحاني واقعي است لذا تشريح احكام مذهبي تحتالشعاع پايداري در مقابل ظلم و از بين بردن ظالم قرار دارد. حال اگر كسي به مسائل صرفاً احكامي پرداخت و بدان بهانه از وظائف اصلي طفره رفت خطا كرده است و خطاي يك روحاني دردناكتر و عظيمتر از خطاي افراد عادي است ـ درين چهارچوب است كه خميني بزرگ به روحانيت با دقت و استمرار و در نهايت احترام ميپردازد زير آنها را سربازان و رهبران مسلمانان ميداند و توقع مبارزه را از آنها بيش از همه دارد.
در اينجا بايد مان گفت كه آنچه در اين مدت كوتاه در كشور عزيز ما واقع شده روحانيت در مجموع خود (منهاي روحانينمايان) پيشتاز بوده و نستوه قدم برداشته است. وقتي روحانيت به فرياد بلند ميگويد: «خميني آري» اين يعني «شاه نه» و اين بيان قلبي تمام مسلمانان آگاه است.
در روشنبيني و قدرت اخلاقي علماء اسلام همين بس كه گفته شود كه وقتي دشمن تا حدودي موفق شده بود بين روحانيون و جوانان مسلمان سوءتفاهماتي ايجاد نمايد. و ميرفت كه اين سوءتفاهمات اثرات نامطلوبي بجاي گذارد، خميني خطابه تاريخي خود «من از روحانيون و جوانان مسلمان گله دارم» را ايراد نمود و آنها را به اتحاد و اتفاق دعوت كرد، بلافاصله روحانيون واقعي عكسالعمل منطقي و مثبت نشان دادند، و به رفع سوءتفاهمات پرداختند و همكاري مجدد را آغاز كردند.
بنابراين فضل تقدم با آنهاست. بر جوانان مبارز مسلمان نيز فرض و واجب است كه امر رهبر مسلمانان را اطاعت كرده و در كمال خلوص و صفا و با روحيهاي شريعتيوار در كنار روحانيت نستوه و مبارز بايستند و با آنها در مقابل رژيم به مبارزه برخيزند و در اين راه وحدت اسلامي و مسلمانان را حفظ كرده رونق بخشند. اينست معني «اتحاد» و اين است مفهوم داشتن روحيه «وحدت».
6ـ حفظ و استمرار دستاوردهاي جنبش ملي ايران:
حركت نوين اسلامي، كه نطفههاي آن در دوران معاصر در سالهاي بعد از شهريور 1320 منعقد شده است، در طي مسير تكاملي خود امروز عملا به عنوان يك قدرت عظيم اجتماعي برخوردار از تحرك در صحنه مبارزات اجتماعي حضور دارد. از جانب ديگر نهضت اسلامي ادامه منطقي نهضت ملي ايران به رهبري مصدق بزرگ ميباشد. هستند كساني كه ناآگاهانه و برخي آگاهانه به تخطئه مصدق و خدمات برجسته او به جنبش ملي و نتيجتاً به جنبش اسلامي ميپردازند.
نهضت آزادي ايران از بدو تأسيس خود، چه در دوران زندگي مخفي، به شكل نهضت مقاومت ملي (سالهاي 32 تا 39 و 40) و چه از سالهاي 40 به بعد تمامي نيروي خود را در جهت ادامه نهضت و حفظ دستاوردهاي آن بكار برده است. در همين زمينه براي حفظ وحدت همه نيروهاي اصيل همت گماشته است.
وحدت مسلمانان در مبارزه عليه طاغوتهاي زمان چه خارجي و چه داخلي يعني دفاع از منافع دهقانان، كارگران، پيشهوران، دانشگاهيان و همه مستضعفين جامعه ـ وحدت مسلمانان يعني ادامه مبارزه در راه آزادي و استقلال ايران و ادامه راه رهبران گذشته و حال آن يعني مصدق و خميني. بدين جهت است كه شعار نهضت آزادي ايران:
وحدت نيروهاي اسلامي است.
در راه پيروزي اسلام و تشكيل حكومت اسلامي
براي آزادي و استقلال ايران
به رهبري مرجع عاليقدر امام خميني
و با بزرگداشت خاطره دكتر مصدق.
پيام امام خميني
به اهالي غيور آذربايجان
بسم الله الرحمن الرحيم
19 ربيعالاول 98
سلام بر اهالي شجاع و متدين آذربايجان عزيز، درود بر مردان برومند و جوانان غيرتمند تبريز، درود بر مرداني كه در مقابل دودمان بسيار خطرناك پهلوي قيام كردند و با فرياد مرگ بر شاه خط بطلان بر گزافهگوئيهاي او كشيدند.
زنده باشند مردمان مجاهد عزيز تبريز كه با نهضت عظيم خود مشت محكم بر دهان ياوهگوياني زدند كه با بوقهاي تبليغاتي انقلاب خونين استعمار را كه ملت شريف ايران با آن صددرصد مخالف است انقلاب سفيد شاه و ملت مينامند و اين نوكر اجانب و خودباخته مستعمرين را نجات دهنده كشور ميشمارند. مردكي نجاتدهنده كشور است كه مخازن بزرگ ثروت اين ملت مظلوم را دو دستي تقديم اجانب نموده و آن پول ناچيز را كه ميگيرد تقديم ميكند و درمقابل آهنپارههائي ميگيرد كه هيچ دردي از ملت را دوا نميكند. آن شخص نجاتدهنده است كه با مصونيت دادن اتباع اجانب، كشور را از حيثيت ساقط و به شكل مستعمرهاي عقبافتاده درآورده است. مردكي حافظ آزادي ملت است كه در سرتاسر كشور احدي را حق يك كلمه حقگوئي و انتقاد نميدهد و پليس ننگينش بر سر اين ملت مظلوم سايه افكنده. شاهي عدالتگستر است كه در هر چند گاهي با قتلعام ملتي را به عزا مينشاند.
من نميدانم با چه زباني به اهالي محترم تبريز و به مادران داغديده و پدران مصيبتكشيده تسليت بگويم. با چه بيان اين قتلعامهاي پيدرپي را محكوم كنم. من از مقدار جنايات و عدد مقتولين و مجروحين اطلاع صحيح ندارم ولي از بوقهاي تبليغاتي معلوم ميشود كه جنايتها بيش از تصور ماست.
با اين وصف شاه افراد پليس را كه به قتلعام به دلخواه او دست نزدهاند به محاكمه ميخواهد بكشد، خاطره بسيار اسفانگيز قم هنوز ما را در رنج داشت كه فاجعه بسيار ناگوار تبريز پيش آمد كه هر مسلمي را رنج داد و ما را به سوگ نشاند. من به شما اهالي معظم آذربايجان نويد ميدهم نويد پيروزي نهائي.
شما آذربايجانيان غيور بوديد كه درصدر مشروطيت براي كوبيدن استبداد و خاتمه دادن به خودكامگي و خودسري سلاطين جور بپاخاستيد و فداكاري كرديد. استبداد محمدرضا خان پهلوي و پدر روسياهش روي سلاطين مستبد را سفيد كرد. تاريخ ايران به ياد ندارد اينچنين سفاكي و قتلعام پيدرپي را كه بدست اين ياغي سفاك انجام ميگيرد. تاريخ مشروطيت به ياد ندارد اينچنين مجلس سنا و شوري را كه اهالي محترم متدين آذربايجان را مشتي اوباش و بيدين معرفي كند. از مجلسي كه دستنشانده شاه است بيش از اين توقع نيست. اكنون بعد از آن همه كشتار و جنايات تبريز و آن همه خونخواريهاي شاه مشتي سازماني را با كارگران مجبور با سرنيزه در گوشه و كنار كشور به راه انداخته تا با عربده كشيدن و به نفع دستگاه جنايت و خيانت تظاهرات به راه انداختن لكههاي ننگ را از سرو صورت اين مستبد خونخوار شستشو كنند، غافل از آنكه با آب زمزم و كوثر هم محو نخواهد شد.
تاريخ رنجهاي ملت و ستمكاري و جنايات اين پدر و پسر را ضبط كرده و در فرصتي منتشر خواهد كرد. من الان كه مشغول نوشتن اين غمنامه هستم نميدانم كه به برادران عزيز تبريزي ما چه ميگذرد. آيا شاه با جنايات خود ولو موقتا خاتمه داده است يا نه و يا ميخواهد پس از آن قتلعام بازماندگان را چنان سركوبي كند كه نفسها قطع شود. لكن بايد بداند كه دير شده، ملت ايران راه خود را يافته و از پاي نمينشيند تا جنايتكاران را به جاي خود بنشاند و انتقام خود و پدران خود را از اين دودمان سفاك بگيرد.
با خواست خداوند قهار اكنون در تمام كشور صداهاي ضدشاهي و ضدرژيمي بلند است و بلندتر خواهد شد و پرچم اسلام بر دوش روحانيون ارجمند براي انتقام از اين ضحاك زمان به اهتزاز خواهد درآمد و ملت اسلام يكدل و يكجهت به پاس از مكتب حياتبخش قرآن آثار اين رژيم ضداسلامي و مروج زرتشتي را محو خواهد كرد اليس الصبح بقريب.
اهالي معظم و عزيز آذربايجان ايديهم الله تعالي بدانند كه در اين راه حق و استقلال و آزاديطلبي و در حمايت از قرآن كريم تنها نيستند. شهرهاي بزرگ چون شيراز، اصفهان، اهواز و ديگر شهرها و مقدم از همه قم مركز روحانيت و پايگاه حضرت صادق سلامالله عليه و تهران بزرگ با آنها همصدا و هممقصد و همه و همه در بيزاري از دودمان پليد پهلوي شريك شمايند.
امروز شعارها در كوچه و برزن هر شهر و هر ده مرگ برشاه است و هر چه عمال كثيف كوشش ميكنند كه جنايات را از مركز اصلي كه شاه است منحرف و به دولت يا ماموران متوجه كنند كسي نيست كه باور كند. عجب آنكه از قرار مسموع هياتي از دستگاه به آذربايجان آمده است كه بيخبري شاه را از اين جنايات اعلام كند و آن كس كه احتمال آن را بدهد كيست جز سازمانيها و اعضاي مجلسين كه آنها هم احتمال نميدهند و تظاهر به خلاف ميكنند. از خداوند تعالي اصلاح امور مسلمين و رفع شر اشرار و محو آثار اين دودمان را خواهانم.
والسلام عليكم و رحمتالله
روحالله الموسوي الخميني
اعلاميه توضيحي درباره شهادت شهيد
محمد دزياني
دانشجوي سال پنجم حقوق سياسي دانشگاه تهران
در زير شكنجه
ولاتقولو لمن يقتل في سبيل الله امواتا بل احياء و لكن لاتشعرون
مگوئيد آنان كه در راه خدا كشته شدهاند مردگانند بلكه زنده هستند و اين شما هستيد كه قدرت درك آن را نداريد.
بار ديگر رژيم خونخوار پهلوي خون يكي از فرزندان دلاور خلق را بر زمين ريخت و در گلستان مبارزات خلق ايران سرخ گلي تازه شگفت.
اين اولين و آخرين باري نيست كه رژيم شاه جنايتكار در جريان سركوبي جنبش پيشتاز خلق قهرمان ما بيرحمانه دست به كشتار پاكترين جوانان وطن ميزند. كيست كه فراموش كند خاطره جاودان رضائيها، ضياءالحقها، طباطبائيها، سعيديها، غفاريها و انصاريها را (شهدائي كه مردانه زير شكنجههاي رژيم شاه خائن شهيد گشتند). تجربيات مبارزات خلقهاي جهان نشان داده است كه در هر قطره خون شهيد پيام آتشيني نهفته است كه صدها مبارز حقجوي ديگر را به ميدان پيكار بيامان با باطل ميكشاند.
آري رژيم مزدور پهلوي كه بيمحابا ثروتهاي سرشار و منافع عظيم مردم زحمتكش و محروم ايران را در اختيار غارتگران بينالمللي و در رأس همه امريكا قرار ميدهد و بيشرمانه ميكوشد با دستگاههاي عريض و طويل تبليغاتياش مردم را بفريبد، كور خوانده است اگر بپندارد كه با كشتن دزيانيها توانسته است آتش مبارزه پيشتازان خلق ايران ايران را خاموش كند، غافل است اگر خيال كند كه توانسته مبارزين جانبركف را مرعوب ساخته و از ميدان بدر برد.
ما به رژيم پوشالي پهلوي هشدار ميدهيم كه صدها محمد دزياني ديگر جاي پاي او گام خواهند نهاد و بالاخره حقوق غارت شده مردممان را از گرده شما مزدوران كثيف و اربابان بيشرمتان بيرون خواهند كشيد. (آيا صبح نزديك نيست؟ ـ قرآن كريم ـ)
محمد در سال 1329 در خانوادهاي كمدرآمد در مشهد به دنيا آمد. استعداد تحصيلياش در دوران دبستان و دبيرستان درخشان بود به طوري كه در كلاس چهارم دبيرستان در رشته زبان انگليسي در خراسان مقام اول شد. وي در سال 50 از دبيرستان هدايت مشهد ديپلم گرفت و در همان سال توانست به دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران راه يابد. در ابتداي سال پنجم يعني اوائل مهرماه 54 در تهران دستگير شد. او ظاهرا عضو گروهي بوده است و براي دستيافتن به اسرارش شديداً تحت شكنجه قرارش ميدهند. برادر مبارز نهتنها ذرهاي از اسرارش را بازگو نميكند بلكه حتي به اطلاعاتي كه ساواك قبلا از او پيدا كرده بوده نيز اقرار نميكند و پاسخ شكنجهگران را با آيات كوبنده قرآن ميدهد و همين امر سبب خشم فوقالعاده وحشيان كميته گرديده ساعتهاي متوالي او را زير ضربات شلاق ميگيرند به نحوي كه بالاخره تمامي پوست و گوشت كف پايش از بين ميرود و به عصب ميرسد. وي را چندين ماه تحت معالجه قرار ميدهند طي چند بار جراحي پلاستيك مقداري از گوشتهاي پا و ران او را جدا ساخته و به كف پايش پيوند ميزنند. در اين اواخر كه نمايش مضحك رژيم در مورد آزاديهاي سياسي و لغو شكنجه شروع شد و به دنبال آن نمايندگان صليب سرخ آماده ديدار از زندانهاي ايران ميشدند، در ميان زندانيان مسلمان افراد زيادي بودند كه عليرغم سعي شكنجهگران آثار شكنجه به طور واضحي در بدنشان به چشم ميخورد و از همه مشخصتر پاهاي بدون گوشت و انگشتان قطعشده شهيد قهرمان محمد دزياني بود كه عليرغم كوششهاي فراوان نتوانسته بودند آثار وحشيگري و سفاكي خود را از ميان ببرند. نسوج پيوندي كف پاهايش اغلب پاره ميشد و كف زندان را گلگون ميكرد و عليرغم چنين وضعي چنان روحيهاي داشت كه هر صبح پاهايش را پارچهپيچ ميكرد و پابپاي ديگر همرزمان اسير خود ورزش صبحگاهي را انجام ميداد.
رژيم خوناشام كه به خاطر جناياتي كه همواره برسر خلق ستمكش ايران آورده است همواره از خود وحشتزده است اين بار نيز برادر مبارز را در تاريخ 22 بهمن 55 مخفيانه شهيد كرد. اما انساننماهاي ساواك (براستي از انسانيت فقط هيئت انساني دارند حتي قيافههاي آنها نفرتانگيز و مشئوم است) كه نتوانسته بودند عليرغم متلاشي كردن نسوج بدنش به قلب پر از مهر به خلق محمد دست يابند با اميدي باطل باز او را زير شكنجه گرفتند و اين بار منظورشان از شكنجه فقط اقرارگرفتن نبود كه از بين بردن او نيز بود. و بدين ترتيب عليرغم كوششهاي ساواك براي مخفي نگهداشتن اين خبر، پس از نزديك به يك سال نشريه سياسي آواي انقلاب، در اولين شماره خود آذرماه 56 از اين جنايت رژيم پرده برداشت و بار ديگر ماهيت واقعي رژيم مكار پهلوي روشن گرديد.
خواهران و برادران
تنها راه رهائي خلق ايران از چنگال اين خفاشان خونآشام ـ مبارزه مسلحانه ـ است چاره قلبهاي سياه و سرد اين بيشرمان را فقط گلولههاي سرخ و آتشيني ميتواند بكند كه همراه با درد و رنج نهفته در دل خلق مظلوم ايران از لوله تفنگ پيشتازان خلق بيرون ميآيد.
هرچه پرشكوهتر باد خاطره تمامي انقلابيون ايراني كه زير شكنجههاي دژخيمان پهلوي به شهادت رسيدند، گرامي باد خاطره كليه مبارزيني كه توسط مزدوران پهلوي تيرباران شدند.
آذرماه 56 دانشجويان مبارز دانشگاه
اعلاميه حوزه علميه قم
در تاريخ عيد غدير 1397 هـ .قمري اعلاميهاي از طرف «علماي مبارز و پيشرو حوزه علميه قم» منتشر شده است كه در آن ازامام موسي رهبر شيعيان لبنان پشتيباني نموده است و خاطرنشان كرده است كه فقط عمال رژيم و افراد مجهولالهويه و يا اغفالشده خدمات آنها را ناديده گرفته به ايشان تهمت ناروا نسبت ميدهند. در همين اعلاميه نيز به كساني كه به دكتر شريعتي حمله نموده و افكار او را ضداسلامي و انحرافي معرفي نمودهاند پاسخ داده و ميگويد:
«مايه تأسف است به اطلاع عامه برسانيم كه برخي از اين عالي جنابان اصولا كتابهاي مرحوم دكتر شريعتي را نخواندهاند و پس از نشر مرقومهشان و بدنبال اعتراض دستهجمعي فضلاي حوزه علميه قم مشغول مطالعه آن كتابها شدهاند!! يعني مفتيان جديد شهر ما! نخست حكم به ارتداد ميكنند و بعد درباره محكوم به تحقيق ميپردازند!
«…. تحريم شما يا سانسور همكاران اداريتان هم كوچكترين ارجي در بين مردم مسلمان ما ندارد و آنها همچنان به مطالعه آثار سازنده و روشنگر ابوذر قرن بيستم، علي شريعتي، ادامه خواهند داد و حساب روحانيت قلابي وابسته را از علماي مترقي و راستين اسلام و مراجع عاليقدر و پرهيزگار، جدا خواهند كرد.»
اعلاميه انجمن اسلامي
دانشجويان دانشگاه تهران
در فراخناي هستي، خداوند، انسان ـ اين موجود ضعيف را به جانشيني خود برگزيد و او را كرامت بخشيد و بار مسئوليت و تعهد را بر دوش او نهاد و پياپي پيامبرانش را برانگيخت تا اين گمشده در وادي حيرت را به راه آورند و راه كمالش را به او بنمايانند و بر سلسله پيامبران برخاسته از متن مردم، با محمد «ص» و مكتب انساني و مبارزش مسير هم نهاد تا بشري كه از مرحله احساس فراتر آمده و در آستانه عقل بالغ قرار گرفته بود، با استعداد از اصول جاودانة دين خدا بكوشد و اجتهاد كند و راه را پابپاي راهبران عدل و حق بپيمايد.
…. و تشيع، دين عقل و خون و زندگي و شهادت از ميان همه راههائي كه بيشتر آنها را دشمنان انسان واسلام پيش پاي بشريت نهاده بودند راه «عدل» و «امامت» را برگزيد و حماسيترين حركتها را در تاريخ انسان پديد آورد و هيچگاه از پاي ننشست و در برابر هيچ قدرت و شوكتي جز «خدا» سر تسليم فرود نياورد.
تشيع همواره چنين بود و چنين خواهد بود تا آن روز كه پرچم عدل بر فراز بام دنيا به اهتزاز درآيد و محرومان هميشه تاريخ وراثت و پيشوائي زمين را از چنگ دشمنان انسان بدرآورند.
در روزگار ما نيز كه همه ملتهاي محروم بپاخاستهاند و عليه قدرتهاي تجاوزگر و انحصارطلب به مبارزه پرداختهاند، مبارزات حقطلبانه شيعه همچنان جلوة خاص تاريخي خود را حفظ كرده است و قهرمانان آزادة اين مذهب در خور نام بزرگ مكتب خويش هر لحظه دامنة افتخارات را گستردهتر ميكنند.
مبارزه بيامان و انقلابي مردم آزاديطلب و حقيقتجوي ايران به رهبري «آيتالله خميني» طي 15 سالة اخير نمونهاي از اين حركت عظيم و انقطاعناپذير تاريخي است كه روزبروز علنيتر و پربارتر ميشود.
مردم ايران به رهبري پيشوايان شيعيانديش خويش نهتنها از حالت بيتفاوتي در برابر ستم و استعمار بيرون آمدهاند بلكه با رويآوردن به مبارزات مسلحانه، دشمن را تا آستانة سقوط پيش راندهاند. و برخلاف همه جار و جنجالها و تبليغات گوناگون كه عليه حركت آزاديافرين مردم شيعه ايران ميشود و تلاش پيگيري كه در راه ناچيز جلوهدادن نهضت انساني اين ملت صورت ميگيرد، مردم قهرمان ايران روزبروز آگاهتر و مستحكمتر گامهايشان را به سوي پيروزي برميدارند.
آنچه در لبنان امروز ميگذرد، نيز، نمونه ديگري از بيداري و آگاهي شيعه در روزگار ما است و براي همين است كه ملت ايران بيش از هر ملت ديگر مسائل و مشكلات برادران شيعه خود را در لبنان لمس ميكند و با تمام وجود «حركتالمحرومين» را در اين سرزمين جنگزده و ويرانشده بدست ايادي استعمار، تاكيد ميكند و پشتيباني بيدريغ خود را نسبت به برادران رزمندهاش اعلام ميدارد. و برغم تلاشهاي مذبوحانة امپرياليسم و كارگزاران آن در منطقه و از جمله حكومت ايران كه همواره سد راه هرگونه حركت آزادساز و مردمي بودهاند، دمي از كمك به برادران شيعهاش غافل نمانده است. و اگر حكومتهاي ارتجاعي و دستنشانده در اين منطقه به همكاري و همدستي با صهيونيستم و عوامل مزدور امپرياليسم برخاستهاند، چنانكه نمونه اين خيانت ننگين را در كمكهاي بيدريغ حكومت ايران به فالانژيستها كه در پي ملاقات پارهاي از رهبران اين حزب با مقامات رسمي رژيم ايران صورت گرفته است ميبينم، و مسلمانان و شيعيان را در هنگامة نبرد سرنوشت نهتنها رها كردهاند، بلكه دشمن آنان را نيز با كمكهاي مادي و نظامي تقويت نموده و مينمايند ملتهاي آزاده اين نقطه از كره زمين و به خصوص ملت مبارز ايران هميشه محروماني را كه هستي خود را بر سر پيمان با خداي خويش نهادهاند، با تمام وسائل ممكن تاييد و ياري كردهاند.
در لبنان امروز مردميترين مبارزات بدست فرزندان خلف تشيع انقلابي صورت ميگيرد. به دست مردماني كه به رهبري روحاني ارجمند و مسئوليت شناختهاي چون «امام موسي صدر» ناگهان از قالب يك گروه بهحق محروم و توسريخور به صورت جمعيتي مبارز و آشتيناپذير با صهيونيسم اين خطرناكترين زائدة استعماري در منطقه و نيز همه گروههاي وابسته به قدرتهاي توسعهطلب در ميآيد و در جنوب لبنان همدست و همگام با برادران انقلابي فلسطيني، سدي محكم و شكستناپذير در برابر تجاوزات اسرائيل ايجاد ميكند. اين همبستگي رهائيبخش را «ياسر عرفات» رهبر سازمان آزاديبخش فلسطين چنين توصيف ميكند:
«همبستگي «الفتح» با «حركتالمحرومين» پيوندي است ميان محرومان از وطن و محرومان در وطن».
و نيز امام موسي صدر همگامي حركتالمحرومين را با انقلاب فلسطين طي اين جمله اعلام ميدارد:
«انقلاب فلسطين شعله مقدسي است كه آن را با روح و تمامي وجود خود حفظ خواهيم كرد». و هنگامي كه صهيونيسم از خطر پيوند فلسطين و مردم مسلمان لبنان و به خصوص شيعه اين سرزمين به هراس ميافتد، همدستان خود را در داخل لبنان به ياري فراميخواند و از دوسو مردم بيپناه ولي با ايمان و شكستناپذير را مورد حمله و تجاوز قرار ميدهد. و تعجبآور نيست كه در كنار ويرانههاي «تل زعتر» كه بدست رسواترين دشمنان ملت آزاده لبنان پديد آمده است، خرابيهاي «نبعه»، سرزمين شيعيان مبارز را با هزاران كشته و زخمي و آواره مينگريم كه تاوان آزاديخواهي و شرف خود را ميپردازد.
ولي هرچه هست «حركت محرومين» در لبنان مدتهاست كه آغاز شده است و هيچ عامل نيرومندي قادر نيست اين شتابندگان به سوي آزادي و عزت را از حركت بازدارد كه اين حركت ريشه در تاريخ دارد و شيعه امروز لبنان را به همه شيعيان آزاده جهان و از آنجا به 11 قرن مبارزه در راه عدل و حق پيوند ميدهد.
جالب اينكه در پيشاپيش اين نهضت پربار، چهرة روحاني آزادهاي را مينگريم كه با درك موقعيت سياسي ـ تاريخي ـ اجتماعي زمان خويش در كنار فعاليتهاي بيدارساز و طرح انديشههاي ايدئولوژيك و آگاه كردن مردم از اصالتهاي انساني تشيع، از چارچوبهائي كه دشمن بر زندگي و انديشه بسياري از روحانيون زمان ناشناخته تحميل كرده است. بيرون ميآيد و بجاي تلاش براي در خواب نگاهداشتن مردم محروم آنان را به سلاح مجهز ميكند و «حركت محرومين» را پديد ميآورد كه متجاوز از 5000 عضو و 2000 عضو مسلح دارد كه عليه هرگونه تجاوز و توطئه در منطقه وارد عمل شدهاند و در اين مدت متجاوز از 150 قرباني در اين راه پرافتخار نثار تاريخ كردهاند.
امام موسي صدر با وجود همه تنگناها و مشكلاتي كه در زمينههاي مختلف اقتصادي و سياسي و اجتماعي با آن روبرو است. همواره مسئوليت اساسي خويش را به عنوان يك پيشواي شيعي در مد نظر داشته است و تبليغات توطئهگران از جمله مشتي روحانينما كه شعار جدائي دين از سياست را در دست دارند. خللي در اراده او براي سوق دادن هرچه بيشتر محرومان لبنان به سوي يك مبارزه عميق سياسي و نظامي ايجاد نكرده است.
امام موسي صدر درك عميقش را از مسائل حياتي و راستيني كه شيعه انقلابي با آن روبرو است، با عكسالعمل شايسته در برابر ارتحال «شهيد دكتر علي شريعتي» از خود نشان داد. تجليلي كه امم موسي صدر با شركت در مراسم تشييع و تدفين اين متفكر آزاده و شيعيانديش و برگزاري مجلس پرابهت ختم در سوريه كه با شركت گروههاي انقلابي و حقيقت دوست و از جمله هيأتي از نمايندگان سازمان كماندوئي الفتح بعمل آورد. همگي نشانه بيداري و مسئوليت شناختگي اين رهبر بزرگ است و هماكنون نيز لبنان در كار برگذاري مجلس يادبود چهلمين روز شهادت [؟؟؟] دكتر شريعتي بهوسيله همه گروههاي روشن و انقلابي كشورهاي اسلامي است.
«امام» صفحاتي از «امل و رسالت»، ارگان حركت محرومين را به شناساندن چهره و انديشه دكتر شريعتي اختصاص داد و از جمله درباره آن بزرگ چنين نوشت:
«وي يكي از انديشمندان نابغه و با ايمان و پيكارگر راهي كه به خاطر انديشه، زيست و در راه آن جان داد. مرگ شريعتي و به عبارت درست آخرين شهادت مردي كه سراسر زندگيش شهادت بود، موجب اندوه همه نهضتگران و زيان سنگين آنان شد….».
و اينك ملت ايران كه خود همچون برادران لبناني درگير يكي از حساسترين لحظات مبارزه تاريخي خويش است و طي 15 سال صدها قرباني و شهيد و هزاران تن زنداني به تاريخ مبارزات انساني تقديم داشته است. با تجليل از مبارزات حقطلبانه برادران خويش در لبنان و در رأس آن تلاش خستگيناپذير «امام صدر» با استبداد از ارواح پاك پيشوايان آزاده شيعه و تمامي شهيدان راه حق، از درگاه خداوند پيروزي همه مبارزين راه آزادي و به ويژه شيعيان لبنان را خواستار است و ضمن آرزوي موفقيت بيشتر براي «امام موسي صدر» كه به خوبي موقعيت كنوني مبارزات در ايران را درك ميكند، چشمانتظار موضعگيري قاطعتر در برابر ستمي است كه بر ملت شيعه ايران ميرود و نيز توضيح و تشريح بيشتر اين مبارزات در مجامع بينالمللي و آگاه كردن افكار عمومي مسلمانان در زمينه مسائل حاد امروز ايران است.
شهريور ماه 1356
«انجمنهاي اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران»
گزارش تظاهرات تبريز
به دنبال تظاهرات خونين 17 تا 19 دي در شهر قم و به خاطر اعتراض به اهانت به حضرت آيتاله خميني در روزي نامه اطلاعات كه در آن دهها تن كشته و صدها زخمي و مجروح شدند علماء و مراجع عاليقدر از جمله آيتالله شريعتمداري، آيتالله گلپايگاني، آيتالله نجفي مرعشي و آيتالله روحاني اعلاميههائي صادر و روز شنبه 29 بهمن ماه را روز عزاي ملي اعلام نموده و مردم را دعوت به اعتصاب عمومي مينمايند.
در اين اعلاميهها از مردم درخواست شده بود كه روز 29 بهمن ماه 1356 در محل كار خويش حاضر نشوند. بازاريها از بازكردن مغازه، اداريها از رفتن به ادارات و محصلين و دانشجويان و فرهنگيان از رفتن به مدارس و دانشگاهها خودداري نموده و در خانههاي خود مجالس ترحيم برپا دارند. ضمنا مراجع قاصدهائي با پيامهاي كتبي يا شفاهي به شهرهاي مختلف فرستاده بودند تا علماي طراز اول را ملاقات و دستور مراجع را مبني بر تعطيل و اعتصاب همگاني در روز شنبه 29 بهمن 1356 را به آنان ابلاغ نموده و مؤكداً از آنان بخواهند كه اين مطلب را به گوش قاطبه مردم برسانند. بدنبال ابلاغ دستور مراجع به علماء طراز اول شهرستانها اكثر خطبا و سخنرانان در منبرها و مجالس مختلف اهميت اين اعتصاب و اعتراض را براي مردم بيان نموده و از آنان ميخواهند كه با شركت در اين اعتصاب به تأييد جنبش اسلامي و روحانيت به خصوص حضرت آيتاله خميني بپردازند. فعاليت بانوان در به راه انداختن اعتصاب قابل تقدير است. آنان در جلساتي كه به منظور تبليغات مذهبي تشكيل ميدهند روي اهميت اين روز بحث و گفتگو مينمايند.
مردم نيز به ادارات دولتي، غيرمسلمين و همچنين وابستگان به دستگاه تلفن ميكردند و از آنان ميخواستند كه در اين اعتصاب شركت نمايند. همچنين تهديد مينمودند كه در صورت بازكردن مغازه و رفتن به اداره خود مسئول خسارت وارده به خويشتناند.
ماجراي تبريز بدين ترتيب آغازميشود كه علماء طراز اول تبريز آقايان حاج سيد حسن انگجي، سيدمحمدعلي قاضي طباطبائي، اشراقي و شربياني از طرف حوزه علميه قم اعلاميه مشتركي صادر نموده و از مردم دعوت مينمايند كه روز شنبه در مسجد حاج ميرزايوسف آقا واقع در سربازار تبريز در اجتماعي كه به خاطر يادبود شهدا تشكيل ميگردد شركت نمايند. شهرباني به شدت از پخش اعلاميه جلوگيري مينمايند ولي مردم دهان به دهان خبر مجلس يادبود مذكور را در شهر پخش مينمايند. ساعت 9 صبح در حدود 15 هزار نفر به سوي مسجد هجوم ميآورند و با درهاي بسته مسجد در حالي كه پليس از قفلها حمايت ميكرد روبرو ميشوند و تهديد مينمايند كه در صورت عدم اطاعت با خشونت مواجه خواهند شد. افسر مزبور با سرسختي مردم مواجه ميشود، ابتدا چند گلوله هوائي شليك ميكند. مردم بر مقاومت ميافزايند، افسر مزبور يك نفر را هدف گلوله قرار داده مجروح مينمايد. در اينجا خشم مردم قهرمان تبريز به اوج خود ميرسد. همه اللهاكبر گويان به سوي افسر مزبور و ساير مأمورين پليس حمله مينمايند. در اين واقعه 5 يا 6 نفر پليس كشته و بيش از 12 نفر زخمي ميشوند.
كاميونهاي پليس از طرف شهرباني به محل تظاهرات اعزام ميگردند. ولي مردم بياعتنا به انبوه پليس همگي به طرف پليس حملهور شده ضربات او را با ضربات متقابل پاسخ ميدهند. در اين حملات پاسبانها حاضر به اطاعت از رؤساي خود نبودهاند و سعي در حفظ مردم داشتهاند به همين جهت بيشتر آنان فرار را بر قرار ترجيح ميدهند.
جمعيت با نظم خاصي به گروههاي مختلف تقسيم ميگردد. عدهاي در حدود 600 نفر به اداره آتشنشاني تبريز رفته و اتومبيلهاي آنها را از كار انداخته و لاستيكهايشان را پاره نمودند. همچنين به مسئولين آتشنشاني تأكيد كردند كه دخالتشان در تظاهرات مردم خشم ملت مسلمان را بر آنان فروخواهد ريخت و بهتر خواهد بود كه از برخورد با مردم پرهيز نمايند.
گروهي ديگر در حدود 20 سگ كوچك و بزرگ را جمع نموده پارچههاي سفيد بر آنان پوشانيده هر كدام را به نام يكي از اعضاء خانواده سلطنتي نامگذاري نموده بودند. يك سگ بزرگ رضاشاه، سگ ديگر شاه فعلي، يك سگ ماده فرح و… و همه شاهپورها و شاهدختها مثل اشرف و غلامرضا و …. از اين برنامه نصيب بردند. سگ كوچكتري وليعهد را نشان ميداد و تولهسگهاي ديگري ساير شاهزادگان را نشان ميدادند. اين سگها با لباس و اساميشان در ميان مردم رها شدند. كوشش پليس براي دستگيري سگها نتيجه معكوس داد. سگها با حمايت مردم به سرعت ميدويدند و بيشتر در معرض تماشان مردم قرار ميگرفتند.
گروهي ديگر مجسمههاي شاه و رضاشاه را به كثافت آلوده نمودند. اما هدف مردم در حملاتشان بيشتر متوجه اماكن فساد بود. كاخ جوانان تبريز (كه به خاطر از خودبيخود كردن جوانان به وجود آمده)، ادارة فرهنگ و هنر، لوحههاي انقلاب شاه و ملت!! درجلو استانداري تبريز، سينماها و تئاترها، بانكها و مغازههاي مشروبفروشي و امثال اينها بود.
روزنامه نيويورك تايمز از قول خبرنگار خويش اطلاع ميدهد كه چهار بانك آتشزده شدهاند و 69 بانك ديگر خسارت ديدهاند. بانك ايران و انگليس، بانك شهريار و تعداد زيادي از شعبات (29 شعبه) بانك صادرات به كلي از بين رفتهاند. صاحب شعبات مزبور از بانك صادرات هژير يزداني است كه بهائي معروف وابسته به خاندان پهلوي ميباشد. همچنين يك فروشگاه بزرگ لوازم لوكس كه به يكي از مبلغين بهائي تعلق دارد و بنام آستانه ناميده ميشود طعمة حريق گرديد و كلا سوخت.
كيوسكهاي پليس و اتومبيلهاي پليس كه عليه مردم به ميدان آمده بودند مورد حمله مردم قرار گرفته به آتش كشانيده شدند. جالبترين حادثه شايد سوختن حزب شهساختة رستاخيز در تبريز بود. اين حزب در يك ساختمان بسيار زيباي چهار طبقه در تبريز بنا شده بود. موقعي كه مردم قصد حمله به آن را داشتند تصادفا اتومبيلي حامل كپسولهاي گاز آشپزخانه از جلو ساختمان رد ميشد. مردم اتومبيل را متوقف ساخته كپسولهاي گاز را در طبقات مختلف آن قرار داده و شيرهاي آنها را باز نموده و از طبقه اول آتش را به درون ساختمان انداختند. تمام ساختمان به ناگاه يكپارچه آتش شد و شعلههاي آن به هوا برخاست.
در اين حملات كه با دقت خاصي صورت ميگرفت حتي شيئي كمارزش هم به سرقت نرفت. نحوة كار وجود تشكيلات منظمي در مبارزات مسلمانان ايران را بيان ميدارد. اين حملات همه در سه مرحله صورت ميگرفتند. گروه اول قبلا از جلو ميرفتهاند محل مورد منظر را با سنگ و آجر و چوب خراب ميكردهاند، گروهي ديگر در آنجا شيشههاي بنزين خالي ميكردند و گروه سوم آن را به آتش ميكشيدند.
يك كاميون حامل پليس را با كوكتل مولوتف موردحمله قرار دادند كه در اثر آن چندين نفر پليس زخمي و مجروح ميگردند.
شعارهاي مردم تمام «درود بر خميني» بود و «ما شاه نميخواهيم»، بدين ترتيب تلاشهاي حضرت آيتاله خميني به ثمر رسيده و مردم مبارزاتشان را متوجه نظام سلطنتي نمودهاند كه سرمنشأ تمام بدبختيهاي اجتماعيشان ميباشد. بقيه شعارها «يا حسين» بودند و «يا صاحبالزمان».
هنگامي كه پليس شكست خورده و ضعف و زبوني آن كاملا به چشم ميخورد مقامات استاني آذربايجان ناچار از ارتش و واحدهاي آن در مرند كمك خواستند. در اين تظاهرات خونين كه از نظر گستردگي در سالهاي اخير فقط تظاهرات قم را ميتوان همانند آن دانست عده زيادي كشته و زخمي شدند. از مردم و تظاهركنندگان بين 6 تا 8 نفر كشته و حدود 85 تن زخمي شدهاند. از پليس حدود 9 نفر كشته و 40 تن زخمي شدهاند. با اين همه تظاهرات كوتاه و حسابشده بود. به طوري كه كليه تظاهرات در حدود ساعت 1 بعداز ظهر و قبل از رسيدن ارتش ختم شده و برنامهها پايان گرفته بودند. در غير اين صورت با ورود ارتش به صحنه عمليات فاجعه بسيار خونينتر از تظاهرات قم ميشد و تعداد شهداء به شدت بالا ميرفت.
شهر در اختيار نظاميان قرار گرفت. كاميونهاي سربازان مسلح در خيابانهاي شهر قرار گرفتند. و بگير و ببند شروع گرديد. 650 نفر در اين ماجرا بدست نيروهاي نظامي و پليس افتاده توقيف شدند. اما دولت اعلام كرد كه دستگيريها هنوز ادامه خواهد يافت.
حادثه تبريز به ظاهرسازي تمام در مجلس نمايندگان شاه ظاهراً مورد بحث قرار گرفت. در اين صحنهسازي نمايندگان شاه قيام مردم را محكوم نمودند. هلاكو رامبد وزير كشور و معاون پارلماني نخستوزير ياوهگوئيهاي بسيار نمود. و تا توانست به قيام مردم دشمنام داد. او قيام مردم را قيامي كمونيستي خواند كه زير سرپوش ماركسيستهاي اسلامي قيام خونين تبريز را ترتيب دادهاند.
هلاكو رامبد شاه را مسلمان و موافق با اسلام خواند و اهانت را به همين ختم ننموده و قيام مردم را خلاف اسلام وانمود ساخت. كسي از اين خودفروخته نپرسيد كه چگونه تو و شاه اسلام و مصالح اسلامي را ميدانيد ولي مراجع تقليد خلاف اسلام عمل ميكنند. از چه موقع شاه مسلمان شده و مراجع تقليد ماركسيست يا به قول او كمونيست. از آنجا كه گوينده سخن هلاكوخاني است كه رام شده است ارزش سخنانش هم معلوم است.
خبر قيام خونين تبريز در مطبوعات جهاني منعكس شد. روزنامههاي آمريكائي در فرداي روز واقعه ابتدا به تكرار حرفهاي سخنگويان دولتي پرداختند. قيامكنندگان را ماركسيست اسلامي خواندند. ولي در روزهاي بعد كم و بيش حقايق را هم نوشتند. روزنامههاي اروپائي مقالات مفصلتري انتشار دادند. روزنامه هيومانيتد چاپ پاريس قيام مردم را قيام خلق ايران ناميد. اين روزنامه و ساير روزنامههاي سوسياليستي اشارهاي به نقش اسلام و علماي اسلامي در اين جريانات نمينمايند. ولي روزنامههاي ديگر پاريس نظير لوموند، ليبراسيون، روژ، فيگارو همه به استناد اعلاميه نهضت آزادي ايران در پاريس و استناد به اينكه بنا بر سنتهاي اسلامي چهلم شهداي قم در تبريز برپا شده و بر مبناي اخبار داخلي ايران اذعان نمودهاند كه قيام مذهبي و اسلامي است.
و اينك خورشيدي ديگر بر تارك جنبش اسلامي و انقلاب سرخ تشيع. تا آنكه با مجاهدات پيروان علي (ع) و سرور شهيدان حسينابنعلي (ع) حق بر باطل پيروز گردد. چهره زشت منافقين كه در حرف بسيار گيرا سخن ميگويند و در عمل عقب مينشينند و توطئه ميچينند هويدا گردد و كساني كه همگام و همزبان با رژيم شاه از اعتراف به قدرت حركت اسلامي وحشت دارند و اگرچه چپگرا هستند اما حاضر نيستند به نقش اسلام و خميني در قيامهاي اخير اشاره كنند رسوا شوند. و حق پيروز شود و مردم نجات يابند.
نامه زير را آقاي علي تهراني از چاهبهار، تبعيدگاه خويش براي دوستي فرستادهاند كه همراه با دو اعلاميه از ايشان اخيرا به دست ما رسيده است. دو اعلاميه يكي درباره شهيد شريعتي و ديگري درباره وقايع اخير ايران است كه در شمارههاي بعد به نظر خوانندگان خواهيم رساند.
بسم الله الرحمن الرحيم
حضور محترم پس از تقديم سلام و التماس دعا عرض ميشود چند روزي است چاهبهارم خواستم با چند كلمه، هم اظهار تشكر كرده و هم ابراز درددلي نموده باشم.
فوت ناگهاني و مشكوك حضرت مستطاب آيتاله آقاي حاج سيدمصطفي خميني طاب ثراه چه خوب دروغگوئيهاي اينها را برملا كرد. خلق جهان معناي آزادي و مفهوم حفظ حقوق بشر در ايران را فهميدند و بر آن سخت خنديدند واقعاً وقاحت را به نهايت رسانيدند. هركس چند كلمهاي در فاتحه ايشان صحبت كرد گرفتند و سه سال از وطن و جايگاهش به شهرهاي دور تبعيد كردند. من را كه فقط شب هفتم مغفورله فاتحه مختصري در مشهد مقدس مسجد آقاهاشم گرفتم و حتي قاري و بلندگو هم در كار نبود، ديديد از مسجد قبا با آن عنف و شدت و بيهيچ مهلتي گرفتند و به دورترين نقاط ايران كه داراي بدترين شرايط زندگي است و پاك جز براي بوميها قابل تحمل نيست آوردند تعجب در اينجاست كه از هركس پرسيدم چه مقامي من را تبعيد كرده و چرا قرار اقامت اجباري به رؤيت من نرسيده، كسي جواب نگفت و حتي خودشان هم نميدانستند و استناد به دستور سازمان امنيت مشهد ميكردند جلب و زنداني نمودن بيصدور قرار بازداشت و بيمحاكمه، كار معمولي سازمان امنيت ايران بوده و هست ولي تبعيد سازمان امنيت بيانجام تشريفات قانوني براي جز بعضي از مراجع بزرگ، خيال ميكنيم بيسابقه باشد و لابد مولود حرامزاده آزاديهاي گوناگون فردي اخير ايران است كه توسط وسايل ارتباط جمعي پي هم ابلاغ ميشود تا با تبليغات بيمحتوا، از اين زندان عمومي كه هيچكس در آن بههيچوجه مصونيتي ندارد، كشوري آزاد بسازند مرا در اينجا به سازمان امنيت تحويل دادند. كسي كه اسم مرا پرسيد گفت نامهاي به سازمان امنيت شهر بنويس و از علت تبعيدت پرسش كن و نامه را به ما بده برايت بفرستيم گفتم تا حالا رسم بوده كه كميسيون حفظ امنيت عمومي، قرار تبعيد صادر ميكرده و سپس به رؤيت متهم ميرسانده و امضا ميگرفته و در آن صورت اگر متهم اعتراضي داشت به دادگستري محل ابلاغ مينمود هنوز كه از هيچ مقامي، قراري به رؤيت من نرسيده تا بر آن به سازمان امنيت يا غير آن اعتراض كنم.
علي تهراني
18 محرمالحرام 1398
اطلاعيه
نظار بينالمللي در ايران
به دنبال كشتار مردم بيگناه قم در 29 محرم امسال حملات وسيع مامورين شاه به مردم و دستگيريهاي وسيع، بنا به دعوت نهضت آزادي ايران دو نفر به نام آقاي نوري البلا از فرانسه و خانم مارجري كهن از آمريكا از طرف سازمانهاي زير به ايران اعزام شدند:
مجمع بينالمللي حقوقدانان دموكرات.
مجمع بينالمللي حقوقدانان كاتوليك.
فدراسيون حقوق بشر.
كميته همبستگي و دوستي مردم فرانسه و ايران
نظار مزبور از تهران و قم و تبريز، ديدن نمودند. و با آقايان آيتاله شريعتمداري در قم و قاضي در تبريز و همچنين خانوادههاي زندانيان سياسي و نمايندگان كانون نويسندگان ايران و كانون قضات و وكلاي دادگستري، كميتههاي حقوق بشر در ايران ملاقات و مصاحبه نمودهاند. گزارش اين نظار به زودي منتشر خواهد شد.
اخبـــار
گزارشي از زندانيان:
· اصغر كهوند از اهالي همدان 4 سال است كه در زندان شاه بسر ميبرد. وي در سن 18 سالگي دستگير شده و به حبس ابد محكوم گرديد. اصغر در خانوادهاي زحمتكش و كارگر پرورش يافت. پدرش كارگري ساده است و مادرش قاليبافي ميكند آنها غير از اصغر 8 فرزند ديگر نيز دارند كه در وضع مالي بسيار بدي بسر ميبرند.
· رضا سلاحي 4 سال پيش در سن 16 سالگي توسط پليس گرفتار شد و به 5 سال زندان محكوم گرديد. دو برادر وي جواد و حسين 7 سال پيش در رابطه با وقايع سياهكل كشته شدند. جواد در درگيري خياباني و حسين در زير شكنجه. برادر سوم او نيز دو سال بعد از آنها كشته شد. رضا چهارمين فرزند خانواده است كه در اسارت به سر ميبرد.
· محسن شانهچي 5 سال پيش گرفتار شد و به سه سال حبس محكوم گرديد كه يك سال و 8 ماه از دوران محكوميتش گذشته است. وي را دوباره محاكمه كرده و به 5 سال زندان مجدد محكوم كردند. جرم او را تبليغات مذهبي در زندان تشخيص دادهاند. اين است رفتار عمال رژيم با فرزندان دلار مسلمان.
· مرتضي آلادپوش (معروف به حسين آلادپوش) برادر حسن آلادپوش بعد از دستگيري به 6 سال زندان محكوم شده بود. در 23 مهرماه گذشته دوران محكوميت وي پايان يافت ولي تاكنون او را آزاد نكردهاند. برطبق گزارشات رسيده او را از زندان مشهد به تهران آوردهاند. در طول دو هفته اول در زندان قصر بود و هماكنون او را به اوين بردهاند و در تكسلولي به سر ميبرد. گفته ميشود ساواك او را تحت شكنجه قرار داده است تا با آنها همكاري نمايد.
اخبار متفرقه:
· در جريان زلزله زرند مردم مسلمان فعاليت پيگيري براي رساندن كمك به مردم داشتند وبه افراد زلزلهزده ميگفتند: «اين كمكها از جانب امام زمان است و مرگ بر يزيد زمان». به طوري كه وقتي مقامات دولتي و حتي خود شاه احتياجات مردم را پرسيده در جواب گفتهاند «از جانب امام زمان احتياجات ما تأمين شده چيزي نميخواهيم» و شاه براي ظاهرسازي از مردم تشكر كرده است كه به احتياجات آنان رسيدهاند.
· در كرمانشاه محصل يكي از مدارس به علت ايجاد بينظمي از كلاس اخراج ميشود. پدر دانشآموز كه از افراد شهرباني است براي معلم كلاس در كلانتري پروندهاي درست ميكند و پاسباني را به مدرسه ميفرستد كه او را جلب نمايند. دبير مزبور مقاومت ميكند و پليس با زدن دستبند او را از مدرسه خارج و به كلانتري ميبرد. اين عمل موجب خشم دبيران آن مدرسه و ساير مدارس كرمانشاه ميشود و درتمام كرمانشاه اعتصاب عمومي اعلام مينمايند. اين كار جمعي اثر فوقالعادهاي در روحيه معلمين و مردم كرمانشاه داشته است.
اخبار دانشگاهها
· دانشگاه جنديشاپور روز 18 دي دانشجويان جنديشاپور ازدحامي در جلوي دانشكده علوم كرده و تقاضاهاي خود را براي رئيس دانشكده علوم و علوم رياضي و كامپيوتر مطرح كردهاند. وقتي يكي از افسران گارد به دانشجوئي كه وسط منطقه عبور و مرور روي زمين نشسته دستور ميدهد كه بلند شود اين دانشجو ميگويد كه اينجا خانه ماست جايگاه فراگيري دانش است و جاي تو پرورشگاهي و امثال تو در اينجا نيست. افسر مزبور به همراه عدهاي ديگر از گارديها او را به محل استقرار گارد برده و به شدت كتك ميزنند و بعد از همه طرف به دانشجويان كه رئيس دانشكده علوم و علوم رياضي و كامپيوتر نيز در ميان آنها بودند حمله كرده در اين حمله آنها را زخمي ميكنند! و حتي آنقدر جنگ را مغلوبه كردهاند كه به همراه عدهاي اشتباهاً آنها را نيز با خود به گارد ميبرند و بعد از متوجه شدن از قضيه استادان را آزاد ميكنند.
در عرض چند هفته گذشته حداقل سه بار دانشجويان علوم كشاورزي به عنوان اعتراض به وضع موجود در دانشگاهها و سفر كارتر بعد از ازدحام در نقطهاي از دانشگاه با دادن شعار و شكستن شيشهها اعتراض خود را نشان دادهاند.
· ماه گذشته نيز عدهاي از دانشجويان به دكتر مكي معاون دانشگاه جنديشاپور در شب هنگامي كه از مطب خود براي رفتن به خانه خارج ميشود با چكش ضرباتي به او ميزنند كه در نتيجه تا فرداي آن روز بيهوش باقي ميماند، (دكتر مكي علاوه بر معاونت دانشگاه مطب خود را نيز در اهواز اداره ميكند). در اين حمله كه مكي به شدت زخمي شده است گويا هيچ نشانهاي از حملهكنندگان باقي نمانده است.
· دزفول ـ حدود سه هفته پيش واعظ و دانشمند مسئول آقاي آلاسحق كه از اراك براي چند جلسه سخنراني به دزفول آمده بود هنگامي كه عده بسيار زيادي از مردم براي شنيدن سخنراني او جمع ميشوند ناگهان با اعتراض يك روحانينما بنام نبوي كه پسر آفتالله نبوي (كه از خود ايشان هم مردم دل خوشي ندارند!) مواجه ميشود كه صلاح نيست آلاسحق صحبت كند و مانع اين كار ميشود. مردم كه به شدت خشمگين شدهاند به خيابانها ريخته و با خشم شعارهاي داغ برعليه رژيم ميدهند و حتي به مجسمه شاه نيز حمله ميكنند كه آن را واژگون كنند ولي پليس به آنها حمله كرده عدهاي را زخمي ميسازد. چند روز بعد مردم كه هنوز ناراحت بودهاند به منزل نبوي ريخته و گويا خودش يا پسرش را كتك ميزنند و اسباب منزل آنها را بيرون ميريزند و بدين ترتيب نشان ميدهند كه فرق بين روحانيون و روحانينماها را خوب ميفهمند.
· گفته ميشود در جريان سفر كارتر به ايران كه قرار بوده وي بدون اعلان برنامه به تالار رودكي برود، پليس به دانشجوياني كه به نحوي از جريان مطلع شدهاند و ازدحامي جلوي تالار صورت دادهاند حمله برده و سه نفر را كشته و عدهاي را زخمي ميكند.
در ازدحام ديگري كه زنان مذهبي به همراه عدهاي ديگر از جوانان مسلمان جلوي سفارت امريكا در بدو ورود كارتر به ايران انجام ميدهند پليس باز به شدت به صف تظاهركنندگان حمله كرده و عده زيادي را دستگير و عدهاي را زخمي ميكند. اين عده با خود تابلوهائي همراه داشتهاند كه خواستههاي خود را روي آن درج كرده بودند. گويا بيشتر اين خواستهها همان لوايح پيشنهادي جلسه ترحيم حجت االاسلام حاج سيدمصطفي خميني در قم بودهاند.
· شوشتر ــ سه هفته پيش در جريان مراسم مذهبي در شوشتر عدهاي از جوانان شوشتر كه اغلب دبيرستاني بودهاند، ناگهان شروع به دادن شعارهاي ضدرژيمي ميكنند و شب بعد نيز همين كار را درهمان محل قبلي انجام ميدهند. در اين جريان عدهاي از دبيرستانيها را پليس بازداشت ميكند و براي محاكمه به اهواز ميفرستد.
پيگيري مبارزات مردم
بدنبال وقايع 19 ديماه
بعد از حوادث خونين 19 ديماه، مردم مسلمان قم به منظور گرفتن انتقام از رژيم با طرح نقشههاي مبتكرانه به مجازات مزدوران رژيم پرداختهاند. وقايع زير نمونههائي از آن را نشان ميدهد:
· بعد از اينكه ظاهر شهر قم به حالت عادي و آرام درآمد. پليس و گارد در نقاط مختلف شهر تجمع نمودند تا از بروز تظاهرات و اجتماعات مسلمانان جلوگيري بعمل آورند.
چندي پيش حدود 200 نفر از اهالي قم در حالي كه تابوتي را حمل ميكردند، لاالهالاالله گويان به طرف صحن حركت مينمايند. در جلوي صحن حضرت معصومه به منظور خواندن دعا تابوت را جلوي عدهاي از افراد گارد كه در اين نقطه پاسداري ميكردهاند به زمين ميگذارند و بلافاصله از داخل آن تعداد زيادي چوب و چماق را كه قبلا در آن جاي داده بودند خارج كرده كتك مفصلي به افراد گارد ميزنند و بدون دادن تلفات صحنه را ترك ميكنند.
· در نيمههاي شب دو نفر ظاهرا خود را به مستي ميزنند و با يكديگر به دعوا ميپردازند. سپس با نقشه قبلي با چند نفر به عنوان شاهد به پاسگاه ژاندارمري رفته خود را معرفي مينمايند. در حين اجراي اين برنامه به بررسي موقعيت پاسگاه پرداخته بعد از اينكه اطمينان حاصل ميكنند كه بيش از دو يا سه نفر مامور در آنجا نيستند همه را دستگير كرده كتك مفصلي ميزنند و زنداني مينمايند. سپس تعدادي اسلحه كمري و مقدار زيادي فشنگ با خود برداشته آنجا را ترك مينمايند. و جهت اطلاع مردم از اين واقعه بمب كوچك و صداداري در آنجا تعبيه مينمايند.
· انقلابيون با تعبيه يك بمب قوي در محل حزب «حلقآويز ملت ايران» در قم، ساختمان آن را منهدم نمودهاند.
· بعد از وقايع اخير قم يك نفر ناشناس به عنوان اينكه صاحب مغازه نوارفروشي نزديك صحن حضرت معصومه(ع) بوده است و ورشكست شده است تعداد زيادي نوارهاي بستهبندي شده را كه سخنراني امام خميني در رابطه با واقعه قم بر آنها ضبط شده بود به صورت نوارهاي خالي به قيمت ارزان به فروش ميرساند و بدين ترتيب تعداد زيادي از آنها در دسترس مردم قرار ميگيرد.
مشهد:
· از چند روز بعد از حوادث 29 دي ماه در شهرستان مشهد مكررا تظاهرات ضدرژيمي توسط مسلمانان برگزار ميشود. به طوري كه پليس مشهد را به ستوه آوردهاند.
· در روز رحلت رسول اكرم (ص) خطبه رسمي در صحن مطهر حضرت رضا (ع) انجام گرفت. دو خطبه ديگر نيز پس از آن ايراد شد كه هر يك به مدت 15 دقيقه درباره حضرت رضا (ع) و افشاي جنايات شاه كثيف بود. گارد همهجا را محاصره مينمايد و سپس دو درب صحن را باز ميكند تا از يك در مردم وارد شوند و از در ديگر خارج. در اين حين عدهاي از شلوغي استفاده كرده با شعار «زنده باد خميني بتشكن» در داخل صحن دست به تظاهرات ميزنند.
قم ـ پس از فاجعه 19 ديماه مردم شهرستان قم نام ميدان صفائيه و خياباني كه مدرسه حجتيه در آن واقع است يعني محل حوادث خونين را به ميدان و خيابان «شهداي 19 دي» تبديل كردهاند.
· محمد جوداران محصل سال ششم دبيرستان قم روز چهارشنبه پنجم دي به اتفاق مادرش براي انجام كار اداري به دادسراي قم مراجعه مينمايد پليس جلو او را ميگيرد و اجازه ورود به وي نميدهد و فقط مادرش وارد ساختمان ميشود. در اين موقع بدون مقدمه چند نفر با لباس شخصي با باطوم و پنجهبكس به او حمله ميكنند به طوري كه بيهوش ميشود. پس از سه روز مداوا در بيمارستان به شهادت ميرسد.
· روز پنجشنبه 19 بهمن ماه ساختمان رستاخيز قم را منفجر مينمايند ـ شدت انفجار فوقالعاده زياد بوده است ـ در همين روز به ساختمان باباافضل سرگرد شهرباني (ساواكي) حمله ميشود ـ خود او در منزل نبوده انقلابيون زن و فرزندان او را از منزل خارج ميكنند و خانه او را منفجر مينمايند ـ باباافضل در جنايات اخير قم نقش زيادي داشته و مردم از همان موقع كينه او را به دل داشتند ـ عمل انساني انقلابيون كه به خانواده او ضربهاي نزدهاند مورد توجه شديد مردم قرار گرفته است.
· شب جمعه 21 بهمن ماه در داخل صحن حضرت معصومه (ع) تظاهراتي برپا شده است و پليس اطراف حرم را محاصره مينمايد.
· دركلاس درس آقاي روحاني پس از تعطيلي بعد از 19 دي طلبهاي شروع به سخنراني مينمايد. در خاتمه صحبتش به طلبههاي حاضر در كلاس ميگويد هركاري كه ميگويم انجام دهيد. سپس ميگويد همه عمامه خودشان را بردارند ـ همه اين كار را انجام ميدهند ـ بعد ميگويد كاملا آن را باز كنيد و در مقابل خودتان پهن نمائيد. سپس ميگويد سريع عمامه را درست كرده بسرتان بگذاريد. 7 يا 8 نفري نميتوانند اين كار را به موقع انجام دهند. او آنها را ساواكي معرفي مينمايد و از حاضرين ميخواهد كه كتك مفصلي به آنها بزنند.
جهرم ـ به دنبال فاجعه 19 دي قم در جهرم تظاهراتي انجام گرفت و مردم عكس شاه را سردست بلند كرده شعرهائي ميخواندند از جمله: «مرگ بر اين شاه ابنمرجانه».
· در يزد مردم در اطراف مجسمه تظاهراتي كردند و شعار ميدادند «ضامن آزادي ما حسين است، مانع آزادي ما يزيد است» و در اين هنگام با دست به مجسمه اشاره ميكردند و ميگفتند كه «يزيد همينه، همين يزيد است».
تهران ـ مردمي را كه روز 6 بهمن ماه به زور براي رژه به ميدان «شياد» برده بودند فرياد ميزدند «يا مرگ يا كباب برگ».
كازرون ـ در شهر كازرون دانشآموزان بر روي سگهاي ولگرد نوشته بودند «شاه جلاد»، «كارتر كثيف» و در شهر رها كرده بودند و ساواك هم اقدام به كشتن سگهاي بيچاره كرد! در جلو يكي از مدارس و پشت يك كيوسك كلانتري عكس خري را ميكشند كه بارش پيت نفت بود و به جاي كله خر سر شاه بود و افسارش در دست سگي كه رويش نوشته بودند كارتر.
اصفهان ـ در صبح روز جمعه 7 بهمن ماه سهميه اطلاعات اصفهان را در آن شهر آتش ميزنند. اين عمل در خيابان چهارباغ اصفهان انجام گرفته است.
اخبار دانشگاهها:
· در دانشگاه شريف واقفي (صنعتي) روز سهشنبه 20 ديماه به عنوان اعتراض به شهادت در زير شكنجه حسن بصيرزاده دانشجوي فارغالتحصيل رشته متالوژي در تمام سطح دانشگاه و كلاسها بطور بيسابقهاي شعارهاي متعددي نوشته شده بود. به طوري كه در روز چهارشنبه 21 ديماه اين شعارها زمينه را براي تظاهرات وسيعي برعليه شهادت حسن و حوادث خونين قم آماده كردند. در اين روز دانشجويان پارچه بزرگي از ديوار ساختمان مجتهدي (ساختمان مركز تجمع دانشجويان) آويزان كردند كه دو مسلسل در قسمت بالاي پارچه كشيده بودند كه از لولههاي آن خون ميچكيد و در زير آن «لا« نوشته شده بود و بالاتر ازمسلسلها عبارت «شهيد راه حق هرگز نميميرد» نوشته شده بود و زير آن شعارهائي خطاب به حسن بصيرزاده شهيد به چشم ميخورد.
در جاهاي ديگر پارچه نام شهيدان دانشگاه شريف، الفت، شاهكرمي، صمديه، لباف، شريف واقفي و نيز نام شهدا آيتالله سعيدي و آيتالله غفاري، نقش بسته بود ـ پوستر ديگري نيز آويزان بود كه به روي آن نوشته شده بود «درود بر شهداي قم» و يك پرچم سرخ هم كنار پلاكارد اولي در اهتزاز بود.
در حدود ساعت 5/9 صبح حدود 150 نفر از دانشجويان با كوبيدن منظم پاهاي خود در طبقه سوم ساختمان مجتهدي به خواندن شعار «قم شد خونين ز يزيد زمان مرگ بر اين شاه ستمپيشگان» پرداختند. اين تظاهرات يكپارچه و سرتاسر بطور بيسابقهاي آغاز شد و همه دانشجويان در آن شركت داشتند. سپس به ساختمان شيمي رفتند. در اين اثناء گارد وارد صحنه شده و دانشجويان با سنگ به گارد حمله كردند به طوري كه گارد مجبور به فرار شد ولي بعد با نيروي كمكي زيادي دست به حمله مجدد زدند و تمام قسمتهاي دانشگاه را محاصره نمود.
· در روز شنبه 4 ديماه دانشجويان دانشگاه شريف واقفي بار ديگر به عنوان اعتراض عليه اقدام رژيم در فاجعه قم دو پوستر از ساختمان مجتهدي آويزان كردند. روي يكي عكس شاه بود ـ از دستهايش خون ميچكيد و قسمت قلبش سوخته بود و در ميان آن پرچم امريكا قرار گرفته بود و زير آن نوشته بود، قاتل شهيدان راه حق. روي پوستر ديگر عكس حضرت آيت الله خميني را داشت كه بالاي آن فضلالله المجاهدين عليالقاعدين نوشته شده بود و زير آن: «درود به رهبر عاليقدر خميني، دانشجويان هر لحظه بيشتر روبروي پوسترها تجمع ميكردند. ساعت 5/9 پارچه ديگري از ساختمان آويزان شد كه يك گوشه آن يك مشت گره كرده به نشانه حركت مردم و طرف ديگرش تصوير يك مسلسل به رنگ قرمز به نشانه حركت پيشتاز بود و روي آن «درود بر شهيدان قم» و «درود بر محمد دِزياني دانشجوي حقوق دانشگاه تهران كه پس از دو سه سال مقاومت دليرانه سرانجام در زير شكنجههاي ساواك شهيد شد نوشته شده بود. و بين اين دو متن يك فلش به طرف بالا كه روي آن «الله اكبر» نوشته شده بود و عبارت «پيش بسوي تحقق جنبش اصيل اسلامي».
دانشجويان مسلمان ساعت 10 اعتصاب داشتند ولي گارد با نيروي فراواني در ساعت 45/9 وارد محوطه دانشگاه شد. دانشجويان در گوشه و كنار پراكنده بودند شعار «قم شد خونين ز يزيد زمان» را سردادند و گارد به حمله پرداخت در اين موقع دانشجويان هم با آجر به كاميون گارد حمله كردند، كه مجبور به فرار شد. دانشجويان شيشه جيپ گارد را خرد كردند، جيپ هم از صحنه گريخت. و از آن پس تورهاي آهن جلو شيشه اتومبيلشان كشيدهاند.
گارد به هر دانشجوئي ميرسيد با لگد و مشت و باطوم او را خرد ميكرد. استادان هم در اين تظاهرات از دانشجويان پشتيباني ميكردند و مانع ورود گارد به ساختمان محل تجمع اعتصابيون شدند.
پس از اين اعتصابهاي بيسابقه در روزهاي 24 و 27 ديماه دانشگاه شريف واقفي را به مدت دو هفته تعطيل كردند.
روز شنبه 8 بهمن ماه دانشجويان مسلمان يك پوستر بزرگ به رنگ قرمز آويزان كردند و روي آن چهرههاي خشمگين شاه و آموزگار و انصاري را كشيدند كه يعني:
هنگامي كه پيامآوران حق بپاميخيزند فرعونيان چهره درهم ميكشند. در كنار عكس شاه نوشته شده بود «من هميشه اهل مبارزه هستم و هرگز خسته نميشوم!» و سپس آيهاي از قرآن.
روز يكشنبه 9 بهمن به ياد بود شهداي قم در محوطه دانشگاه صنعتي سه دقيقه سكوت با شكوه تمام برگزار شد و سپس با ذكر درود به شهيد، ياد شهيدان قم را گرامي داشتند.
در همين روز دانشجويان يك قطعه حلبي به گردن گربهاي آويزان كرده بودند كه يك روي آن عكسي از شاه بود و زيرش نوشته شده بود «قاتل شهدا» و روي ديگرش عكسي از كارتر و زيرش نوشته شده بود «كارتر ارباب جنايتكاران» اين گربه حدود يك ساعت در كتابخانه مركزي دانشگاه ميچرخيد.
روز سهشنبه 11 بهمنماه اجتماع باشكوهي از دانشجويان در كتابخانه مركزي تشكيل شد. اين اجتماع به مناسبت بزرگداشت 11 بهمن روز شهادت احمد رضائي بود. در اين اجتماع 50 دقيقه نوار از سخنرانيهاي علما در جريان قم پخش شد. پس از خروج از كتابخانه دانشجويان متوجه پرچم سرخي شدند كه بر فراز ساختمان مجتهدي آويزان بود و روي آن نوشته شده بود «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا» و كنار آن ماه و ستارهاي.
همه دانشجويان تا نيمساعت در برابر آن پرچم به تماشا ايستاده بودند. پس از خلوت شدن محوطه دانشگاه گارد با ترس و لرز پرچم و پارچههاي آن را كند و برد!.
اعلاميه جوانان اهواز
برادر مسلمان
براي مبارزه با دستگاه ديكتاتوري و نوكرانه پهلوي، در زماني كه با دستياري مستشاران آمريكائي و اسرائيلي منابع مادي ما را از قبيل (نفت، مس، اورانيوم، …. و اراضي زير سدها را مانند سد دز و سد مسجدسليمان و دشت قزوين و…) به يغما ميبرند و ميكوشند منابع معنوي ما را (دين انقلابي اسلام و شيعه و علماي روشنفكر و مجاهدين و بهترين فرزندان خلق را و….) هر چه زودتر نابود سازند و از اسلام انقلابي هيچ چيز باقي نگذارند، در چنين لحظاتي اتحاد و «همبستگي» بين كليه تحصيلكردهها و دانشآموزان و دانشجويان آگاه و متعهد از ضروريات است.
ــ بدين منظور چند دستورالعمل كوتاه براي يك جنبش مردمي پاسداري از قوانين خدا
1ـ «خودسازي، تقويت ايمان و اراده، مطالعه و شناخت تعاليم انقلابي و قرآن و نهجالبلاغه و تاكتيكهاي شيعه در مقابله با ظلم و خفقان و شناخت ديگر مفاهيم اصيل قرآني…..».
2ـ شناسائي افراد خائن و مزدور و يا كساني كه به نفع رژيم سلطنتي و استبدادي پهلوي تبليغ ميكنند….
3ـ عدم همكاري در برنامههاي تبليغي رژيم (مانند عدم شركت يا عدم ثبتنام در حزب سياه خودكامه رستاخيز و غيره….)
4ـ عدم سازش و عدم همكاري با جبهه طاغوت و دستگاه معاويهاي پهلوي، و عدم همكاري با سازمانها و كمپانيها و مراكز تبليغي رژيم و مبارزه و ضربه وارد كردن بر سازمانهاي امپرياليستي و صهيونيستي و يا افراد و ادارههائي كه به نفع رژيم و امپرياليسم آمريكا كار و فعاليت ميكنند (پس ضربه وارد كردن بر سازمانهاي امپرياليستي طبق دستور «خدا و قرآن»)
5ـ نوشتن شعار بر درو ديوار كلاس و كوچه و بازار و يا معابر عمومي و يا پخش اعلاميههاي انقلابي اسلامي در محيط كار و مدرسه و كتابخانه و مساجد و محل اجتماعات…..
6 ـ رازداري شديد و مخفيكاري و تقيه اسلامي و احتياط لازم و خالصانه براي خدا…..
و همچنين دوري از هرگونه بياحتياطي و لورفتن و بالنتيجه دوري از هرگونه تظاهر و خودنمائي و…..
7ـ تهيه و مطالعه و پخش كتب انقلابي سازنده و اسلامي……
8 ـ همكاري با دانشجويان و گروههاي مبارز انقلابي و كمك مادي و معنوي به مبارزين و مجاهدين و خانوادههاي زندانيان و شهدا (حمايت از اولياء حق)
9ـ رسوا كردن منافقين و ماموران دستگاه فرعوني پهلوي…..
10ـ و «سرانجام مبارزه مسلحانه كه تنها راه نجات تودهها از يوغ اجنبي و امپرياليسم و صهيونيسم و نوكرات آنها يعني شاه خائن و دارو دستهاش است….
و كارهاي ديگر به ابتكار خودتان و با استفاده از آيات و روايات انقلابي در راه بالا بردن رشد فكري و بيداري و نجات توده محروم ما و براي برقراري نظام الهي و حكومت عليوار و نابودي امپرياليسم و صهيونيسم و نوكرانش و استبداد و فساد و ترس و ذلت و جهل و كفر و طاغوت و هرگونه بندگي ظالمانه….
طرز تهيه اعلاميه: ميتوانيد به وسيله چند كاغذ معمولي و چند كاغذ كپي (كاربن) و نوشتن تعاليم اسلامي و يا شهارهاي بيداركننده و دستوراتي سازنده، بيزاري خود را از اين رژيم ضدانساني و ضدمردمي اعلام كنيد. در مساجد و يا معابر عمومي و يا محل كار و تحصيل و…. پخش كنيد. با رعايت احتياط لازم.
نابود باد رژيم سرسپرده پهلوي خائن
برقرار باد پرچم آزادي و تساوي و برادري (اسلام) بدست خلق مسلمان ما
پرتوان باد دستهائي كه براي خدا در راه رهائي خلق كار ميكنند و نيروي طاغوت را به زانو درميآورند.
پيروز باد «اتحاد جوانان مبارز اهواز»

