شماره ٥٦ ( سال هفتم، فروردين ١٣٥٧ )

 

فهرست مطالب

  تروريسم شاهانه

توطئه عليه جان بازرگان

يادي از مجاهد شهيد

مجاهد شهيد فاطمي

اعلاميه دانشجويان دانشگاه‌هاي ايران درباره مجاهد شهيد فاطمي

شهادت در زير شکنجه

تحريم برگزاري مراسم نوروز

استبداد و ناآگاهي

اعلاميه علي تهراني

دعوت به عدم شرکت در مراسم عيد نوروز 1357

عيد ما روزي بود کز ظلم آثاري نباشد

اعتصاب کارگران خاور

نامه خانواده دزياني به جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر

تحريم برگزاري هرگونه مراسمي به مناسبت نوروز 57

گريه شاهانه

پراتيک ديالکتيک

اخبار

اعتصاب زندانيان قصر و اوين

تظاهرات زنان قهرمان در مشهد و تبريز

اعتصاب استادان پلي‌‌‌تکنيک

 

 

 

«… تنازع و جنگ در سازمان بشريت که هنوز به کمال رشد و تربيت توحيد نرسيده است ريشه‌دار و اجتناب‌ناپذير مي‌باشد …. هر ايدئولوژي تازه و هر منادي حق و حقيقت سرنوشتي و چاره‌اي جز جنگ و دفاع ندارد. سرنوشت کليه قيام‌هاي حق‌خواهانه و انقلاب‌هاي آزادي و استقلال‌طلبانه نيز بالاخره در ميدان‌هاي جنگ تعيين شده است. تا قيام‌کنندگان حاضر به مبارزه پرمخاطره و به کشته شدن و کشتن نگرديده و دست به سلاح نبرده‌اند به پيروزي نرسيده‌اند.

مهندس بازرگان

بعثت و ايدئولوژي (صص 187 و 188)

 

 

 

تروريسم شاهانه

هموطنان عزيز به دنبال اوج گيري مبارزات حق‌طلبانه مردم مسلمان ما به پشتيباني روحانيت و به خصوص اعلام همبستگي مردم با مرجع بزرگ و رهبر عاليقدر خود امام خميني، به وسيله رشادت‌ها و شهادت‌هاي متوالي، رژيم شاه که خود را در حال اضمحلال و نابودي کامل ميبيند دست به پست‌ترين و کثيف‌ترين جناياتي که نشان‌دهنده زبوني و بيچارگي اوست زده است. شاه، مانند غريقي که براي نجات خويش به هر خاشاکي متوسل مي‌شود، دست به تشکيل گروه ضربتي تحت نام «کميته زيزمين انتقام» زده تا بوسيله آن از يک طرف به جان مردم افتاده و آنها را لت‌وپار نمايد و از طرف ديگر دست به ترور رهبران جنبش اسلامي بزند. بمب‌گذاري در آپارتمان مهندس بازرگان از همين نوع جنايات مي‌باشد.

به همين مناسبت از طرف نهضت آزادي ايران در خارج از کشور اعلاميه‌اي صادر و پخش شده است که در اينجا آن را نقل مي‌کنيم.

 

 

 

توطئه عليه جان بازرگان

جهان ناظر مقاومت و حرکت مردم مسلمان و مبارز ايران و نگران آينده مبارزه آنها است. رژيم جنايت‌کار پهلوي به منظور ايجاد تبليغات سوء در جهان دست به جنايت جديدي زده است که چندان بي‌سابقه نيست که رژيم‌هايي نظير آن از قبيل شيلي، برزيل و آرژانتين و… و رژيم‌هاي گذشته چون آلمان هيتلري و ايتالياي موسوليني به آن دست يازديده بودند.

تشکيل گروه به اصطلاح «کميته زيرزميني انتقام» از افراد ساواک و مسلح کردن آنها به بمب و اسلحه گرم و سرد از فرآورده‌هاي همکاري بين‌المللي رژيم‌هاي جنايت‌کار و تحت سلطه امپرياليسم جهاني نظير رژيم ايران است. رژيم سفاک پهلوي توسط اين گروه از يک طرف به ضرب و شتم مردم بي‌پناه مي‌پردازد و از طرف ديگر مي‌خواهد به جهانيان بباوراند که «زدوخوردها» نتيجه «وجود آزادي» و «اختلاف عقيده» مردم بوده و سردمداران رژيم از آن بي‌اطلاع هستند. بنابراين از يک طرف توسط نيروهاي مسلح مردم را قتل‌عام مي‌کند و از طرف ديگر توسط حقوق‌بگيران ساواک افراد را مي‌کشد. شاه خائن به عبث مي‌کوشد زيرا ديگر حناي او نزد مردم ايران و حتي جهانيان رنگ ندارد و همه او را به‌عنوان اولين جنايتکار مي‌شناسند.

جنايت‌هاي رژيم به خصوص عليه رهبران و فعالين اسلامي حالت سبعانه خاصي به خود گرفته و مي‌گيرد زيرا ترس اصلي از اين گروه است.

در ساعت يازده شب روز شنبه 19 فرودين 57 در داخل آپارتمان مهندس بازرگان که يکي از سرسخت‌ترين رهبران نهضت اسلامي عليه رژيم بوده و مي‌باشد بمب کار گذاشته‌اند به طوري که در اثر انفجار درب ورودي آپارتمان که در ضلع جنوبي است از پنجره ضلع شمالي به خيابان پرتاب شده است و همچنين شيشه خانه‌هاي اطراف به شعاع حداقل صد متر خرد شده است. آپارتمان به طوري متلاشي شده که قابل شناخت نيست و اين نوع بمب‌گذاري و تخريب جز براي از بين بردن بازرگان هيچ هدف و انگيزه‌اي نمي‌توانست داشته باشد.

در ساعت 9 شب همان روز دکتر پيمان را که يکي از افراد فعال و قابل احترام نهضت اسلامي است و چندي پيش از زندان آزاد شده بود از جلوي درب مطبش ربوده به جاده قديم کرج مي‌برند و او را به قصد کشت مضروب و مجروم مي‌نمايند و همانجا رها مي‌کنند که اگر کمک رهگذران نبود شايد زنده نمي‌ماند. اين نوع جنايت عليه رهبران و فعالين مسلمان خود از هرگونه تفسيري بي‌نياز است.

در همان شب در جلوي درب ورودي منزل آقاي دکتر کريم سنجابي، عضور کميته اجرايي جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر، نيز بمب کار گذشته بودند که خسارت چنداني وارد نشده است. در تمام موارد بمب‌گذاران ساواک کاغذي که با خودکار آبي نوشته شده بود از خود به جاي گذاشته‌اند با يک خط و يک متن «آقاي …………………..اين اولين اخطار کميته زيرزمين انتقام است به شما»

مجموع اين بمب‌گذاري‌ها و جنايات نشان‌دهنده ضعف رژيم در مقابله با مقاومت و قدرت عملي مردم است که تاريخ حکومت‌هاي پليسي و توتاليتر مملو است از اين گونه جنايات و هر بار که رژيم دست به چنين اعمالي زده است عملاً نشان داده که در سراشيبي سقوط است.

نهضت آزادي ايران خارج از کشور چون گذشته کليه قدرت و نيروي خود را براي افشاي ماهيت واقعي رژيم کماکان به کار مي‌برد و جنايات آن را عليه مردم مسلمان و مبارز ايران با توسل به تمامي وسائل ممکنه و مشروع برملا خواهد نمود. از تمامي خواهران و برادران مسلمان نيز انتظار دارد که در اين راه از هيچ‌گونه اقدامي مضايقه نکنند و در پناه اسلام و در چهارچوب آن به مبارزه‌اي جدي و بي‌امان عليه رژيم و وابستگان آن و يا منحرف‌کنندگان مبارزه در هر نقطه و به هر شکل ممکن ادامه دهند.

به تاريخ 30 ربيع‌الثاني 98 برابر 20 دفرودين 57

نهضت آزادي ايران خارج از کشور

 

 

 

يادي از مجاهد شهيد

علي شريعتي

نوشته علي تهراني

بسمه تعالي

عصر تنگ است و آفتاب نزديک به غروب، چند ساعت قبل دوستي از تهران آمده بود گفت: عده اي از نويسندگان علاقمند به مرحوم دکتر شريعتي، تصميم گرفته‌اند با نوشتن و انتشار مقالاتي به ساحت مقدسش عرض ادب کنند تو هم چيزي بنويس.

گفتم: من که نويسنده نيستم و هنوز مقاله‌اي ننوشته‌ام نوشته‌هايي هم که از من منتشر شده به شکل تقرير بحث‌هاي علمي و مذهبي است نه به سبک نوشته‌هاي فني و ادبي.

گفت: هدف اينست که تو نيز در اين وظيفه خدائي و انساني شرکت کني و به هر طور که بتواني و تا هر اندازه تمکن داشته باشي، دينت را به اين بزرگ‌مرد، که در تمام عمر پربرکتش در راه خدا و خدمت به خلق خدا گام برداشت و جانش را هم بر سر همين کار گذارد، ادا کني.

بالاخره بنا شد منهم چند صفحه‌اي سياه کنم شايد بدينوسيله در فيض و ثواب کار دوستان نويسنده باايمان و همت، شريک باشم.

نمي‌دانم از کجا شروع کنم؟ خصائص روحي و انساني اين دانشمند و مجاهد بزرگ، انسان را متحير مي‌کند، نبوغ، ايمان، تصديق، آگاهي، استقامت، پرکاري، پرجوشي و باورش به درستي راهش، تعجب‌زا و بهت‌آور است. مطالعه آثارش از اولين نوشته تا آخرينش، با هدف بودن و جهت داشتن (آنهم هدفي و جهتي واحد) و ثابت بودن و تغيير ناپذيريش را مجسم مي‌کند و يکي از گواهان بيشمار من کتاب “دو شهيد” اوست که شهيد اولش را از اثري متعلق به دورة دبيرستانيش گرفته‌اند و شهيد دوم را در آخرين روزهاي زندگيش بوجود آورده.

جهت هر دو همانند و مبارزه با فساد و تجاوز و خودکامگي و نفش پليد شيطاني و بالاخره پيروز شدن بر همه فسادها و رسيدن به محبوب مطلق.

صحنه‌‌هاي هر دو شبيه به هم و مقابل افکندن حق با باطل عقل با هواي نفس، افکار و خواسته‌هاي خدائي با پندارها و ميل‌هاي نفساني و بالاخره حق‌جوئي با نفس‌پرستي

نزد من اين استقامت و يکروئيش، برترين دليل بر درستي راهش خالي بودن خودش از تمايلات نفساني و هدف‌هاي غيرخدائي است چه در غير اين صورت، همانند ديگر کساني که گرفتار پرده‌هاي تاريک ماديات‌اند مي‌بايست هر روز شکلي به خود گرفته باشد. نان را به نرخ روز خورده باشد. از موقعيت‌هاي طلائي مادي‌اي که برايش پيش‌آمده استفاده کرده باشد.

يکي از دليل‌هائي که خدايتعالي بر از جانب او بودن قرآن کريم و ساخته فکر بشر نبودنش آورده همين يکساني و همخواني است.

در سوره نساء آيه 82 مي‌فرمايد: و لو کان من عند غيرالله لوجدوا فيهِ اختِلافَاً کَثيراً ـ و اگر اين قرآن از نزد غيرخدا بود همانا مي‌يافتيد در آن اختلاف و تضادهاي زيادي و چون مي‌يابيد که همه يکسانند و يک جهت دارند پس بدانيد کلام خداست.

اين شخصيت نابغه که زماني و مکاني نبود. در آن افق‌ها و اوج‌هاي فوق زمان و مکان پرواز مي‌کرد. سرخ و سفيد اين دنيا در نظرش با خاک و خاشاک يکسان بود. سرتاسر زندگيش نوراني و نقطه تاريکي و ابهامي نداشت در تمام احوالش عشق به حق و خلق (که حق را در آنها مي‌ديد) مي‌ورزيد، در همه آثارش، ايمان و حقيقت ولايت خانوادة وحي و طهارت، موج مي‌زند. مجموع کتاب‌ها و نوشته‌هايش اين حقيقت را آشکار مي‌کند: که اسلام را خاتم اديان و برنامه سعادت مادي و معنوي بخش تمام جهانيان و همه عصرها مي‌دانست. دارنده احکامي معنوي روحي و فراميني تهذيبي اخلاقي و قوانيني سياسي اجتماعي مربوط به جنبه‌هاي مادي انسان‌ها، معرفي مي‌نمود سازنده تمام جنبه‌ها و ابعاد مختلف انسان (اين موجود خارق‌العاده و محدوديت ناشناس) مي‌شمرد و قهراً پيرو حقيقي رسول اکرم و اميرمؤمنان بود و هر دو چشم بينش وي باز بود.

چقدر بي‌انصافند آنها که بي‌آنکه به درستي کارش را بررسي کرده باشند حتي بي‌آنکه اهليت چنين کاري را داشته باشند. با به رخ کشيدن اشتباهاتي چند تاريخي يا لغوي يا نظير آنها، به او تاخته‌اند و اين همه آثار سازنده و خيرات و برکاتي که از وجود و کارش به اسلام و مسلمانان رسيده، ناديده گرفته‌اند. و همانطور که خودش گفته، چند اشتباهي را نتوانستند دربارة او گذشت کنند.

عيب او اين بود که واقع‌بين و حقيقت‌گرا بود نه مصلحت‌جو و سودجو و بهتر است اين مطلب را از خود او در کتاب “پدر مادر ما متهميم” بشنويم:

“خواهش مي‌کنم اگر در سخن تند من در انتقادهاي تيز و صريح من، تلخي‌اي وجود دارد اين تلخي را بر من ببحشيد زيرا مصلحت‌گوئي خوشايند است و فريب دادن و دروغ بافتن و تأييد و تعريف کردن شيرين، اما حقيقت تلخ است”.

شماره جوان‌هائي که در اثر تعليمات و آموزشي او در دين استوار شده و يا از دهان اژدهاي ايسم‌هاي گوناگون رهانيده گشته‌اند، کم نيست. تأثير عميق اسلامي کتاب‌ها، نوارها و سخنراني‌هاي او جهاني است. محدوده‌اي را نمي‌شناسد و بايد هم چنين باشد و عليت آن را نيز مطالعه عميق و بيطرفانة نوشته‌هاي خودش روشن مي‌سازد.

تا توانست کوشيد، با هر نادرستي و نارسائي‌اي مبارزه کرد. هر ناملايمتي را تحمل نمود. اين اواخر خيلي رنج مي‌کشيد. از طرفي فشارهائي که از تجاوزگران و نادانان بر او وارد مي‌شد، برايش طاقت‌فرسا بود از طرف ديگر مي‌ديد راهش غيرتمام بلکه اوائل مسير است. هنوز خيلي به سرمنزل مقصود مانده وجودش در انزوا قرار گرفته و در حال انجماد است لذا به هر وسيله‌اي بود در مقام برآمد از بندها و فشارها و انجماد درآيد و چنانکه خودش در نوشته‌اي که در پشت يکي از کتاب‌هاي من مرقوم داشته، نوشته: “براي آغاز مرحلة تازه‌اي “مهاجرا الي الله” بسوي سرنوشت ديگر در ادامه و دنبال کردن سرنوشت خود” و من مي‌گويم: و براي دوباره به فعاليت درآمدن و ذوب نمودن يخ‌هاي انجماد و انحطاط اجتماعي مذهبي، فکري و احساسي هموطنانش، اقدام به هجرت کرد ولي همانطور که در آخر نامه‌اي به فرزندش احسان نوشته، اميد چنداني به نجات از جنگ اهرمنان و موفقيت خود نداشت و اينک عبارت خود او:

“ولي نمي‌دانم که تقدير چه اندازه براي من مأموريت قائل است و در چنته چه دارد؟ بهرحال شعر مترلينگ را در بستر مرگ تکرار مي‌کنم که خطاب به پرستارش براي پسرش نوشته است:

“هنگاميکه او آمد

اين عصا و کوله‌بار و چاروق‌هاي مرا به وي بسپار

و به وي بگو که من چهل سال پيش

اين عصا را به دست گرفتم

اين چاروق را به پا کردم

و اين کوله‌بار را به دوش گرفتم

و به راه افتادم. چهل سال خستگي‌ناپذير و تشنه و عاشق ــ به راه رفتن ادامه دادم.

اکنون راه را تا اينجا آمده‌ام

و تو پسرم

اينک عصايم را در دست گير و چاروق‌هايم را بپوش

و کوله‌بارم را به پشت نه ــ و اين راه را ــ از اينجا که من مانده‌ام ادامه بده

و تو نيز در پايان زندگي خويش به…”

هر چه بود از ميان ما رفت. و ديگر اميدي به بازگشتنش نيست. ابعاد و اثرات فقدانش و زياني که عالم اسلام تشيع و مسلمانان حقيقي از آن ديدند و خواهند ديد، هنوز شايد به درستي قابل اندازه‌گيري نباشد. و آنچه مهم است تعقيب هدف اوست که براي هميشه زنده و پاينده است و از خداوند خواستاريم همه ما را بر آن موفق فرمايد.

4 ذالحجه 1397
مشهد مقدس

علي تهران

 

 

 

زندگي نامه

مجاهد شهيد فاطمي

حميدرضا فاطمي در سال 1333 درست يک سال بعد از کودتاي خائنانه شاه و سياي آمريکا در شهر مشهد در خانواده‌اي متوسط چشم به جهان گشود. آشنايي حميد با اسلام در خانواده گرم و صميمي‌اش بود و پدرش او را در راه شناخت اسلام ياري مي‌نمود. خانواده او پس از چندي به قم منتقل شدند. در شهر مذهبي قم و همچنين در دوره دبيرستان شناخت توحيدي حميد زيادتر و عميق‌تر شد. در تمام دوران دبستان و دبيرستان از بهترين دانش‌آموزان بود. و در کنکور دانشگاه‌ها به سادگي موفق گرديد. آشنايي وي با مسائل سياسي از سن 16 سالگي در دبيرستان بود. اما در اين دوران بيشتر کار او بحث در مسائل سياسي با دوستانش بود. مبارزات سياسي حميد از دانشگاه آغاز شد. حميد هر چه با ايدئولوژي اسلامي و جهان بيني توحيدي آشناتر مي‌شد بيشتر خود را مسئول مي‌دانست، و همانند ديگر همرزمانش از بدبختيهاي جامعه‌اش رنج مي‌برد. او تمام در آمد و حتي پول تو جيبي خود را در راه خلق خرج مي‌کرد. از جمله روزي که پدرش به او پولي مي‌دهد تا براي خود لباس بخرد او بجاي لباس خريدن، وسائل زندگي براي مردم جنوب شهر مي‌خرد و به آنها مي‌دهد. حميد بزودي با بالا رفتن سطح بينش اسلامي‌اش و آشنائي بيشتر با ريشه‌هاي فقر و بدبختي مردم و عوامل اصلي اين بدبختي‌ها فهميد که راه نجات مردم محروم ما تنها از طريق کمکهاي فردي ميسر نيست بلکه بايد به مبارزه‌اي بنيادي عليه عوامل اصلي پرداخت، لذا به جنبش انقلابي اسلامي پيوست و فعالانه در خدمت آن قرار گرفت وحتي در زمان دستگيري دو تن از برادران مجاهدش بدون کوچکترين ناراحتي به مبارزات خود ادامه داد.

پس از مدتي در يک زد و خورد نابرابر در تهران برادر مجاهدش جليل‌نژاد مورد اصابت گلوله‌هاي دشمن قرار مي‌گيرد و اسير مي‌گردد. هم‌اکنون نيز در زندان به سر مي‌برد و گويا پايش را قطع کرده‌اند. ولي حميد موفق مي‌شود از محاصره پليس خارج شده بگريزد.

پس از چندي عده زيادي از جوانان مسلمان و خانواده‌هاي شهدا و زندانيان سياسي براي برگزاري يادبود شهادت مجاهدي در مسجد گرد آمده‌بودند. پليس شاه به مسجد حمله کرده و عده زيادي را دستگير مي‌کند در اين ميان مأموران پليس متوجه اسلحه يکي از شرکت کنندگان به نام «اشراقي»مي‌گردد، و دو برادر رزمنده را به نامهاي عباس اشراقي و حميد‌رضا اشراقي که همزمان حميد فاطمي بودند دستگير مي‌سازد و ظاهرا از طريق اينها اطلاعاتي در مورد چگونگي فعاليت‌هاي حميد و گروه وي بدست مي‌آورد. لذا بعد از مدت سه ماه سازمان امنيت حميد را مورد تعقيب قرارمي‌دهد و براي دستگيري وي همه جا را زير نظر مي‌گيرد و بطوريکه حمله به آنها و بازرسي براي خانواده‌اش عادي شده بود. بالاخره شبي بار ديگر به خانه آنها حمله مي‌کنند، در اين زمان پدر حميد در بستر بيماري بود و به ناچار مادر وي با پليس روبرو مي‌شود و با خشونت بسيار با او رفتار مي‌کنندو به انتظار حميد در خانه مي‌ايستند تا آنکه ساعت 9 شب حميد به خانه باز مي‌گردد، در اين موقع او را که بدون اسلحه بود(حميد هر زمان که به خانه پدر مي‌رفت بدون اسلحه بود) مورد حمله قرار مي‌دهند و دستگير مي‌نمايند. در زمان دستگيريش وقتي او را با ديگر همرزمانش روبرو مي‌کنند تا آخرين لحظات شکنجه از اقرار به اينکه با آنها هم رزم بوده و در يک گروه کار مي‌کرده امتناع مي‌کند. در زندان او را به مدت يکسال شکنجه مي‌دادند. در تمام مدت زنداني‌اش او از ملاقات محروم بود بطوري که حتي پدر و مادرش موفق به ديدار او نشدند، و ديگر کسي از وي خبردار نبود تا زماني که روزنامه‌هاي رژيم در تاريخ يکشنبه 17 اسفند 1354 خبري را به شرح زير منتشر ساختند:

10نفر غير نظامي که جزو يک گروه تروريست و خرابکار بوده و از چندي قبل زندگي مخفي اختيار نموده بودند مورد شناسائي مأمورين انتظامي واقع و دستگير گرديدند. ضمن تحقيقات معلوم گرديد که آنان جزو گروهي بودند که در حمله به پاسبان پست خيابان هدايت دخالت داشته و با ساختن و تعبيه بمب و مواد منفجره در دانشگاه صنعتي آريا‌مهر و اماکني در شهرستان قم ايجاد تحريک نمود و براي خريد مواد منفجره، مبادرت به جعل اوراق رسمي دانشگاه تهران کرده و وماشين استتسيل دانشگاه صنعتي آريا‌مهر را به سرقت برده‌اند.اين افراد، براي انجام عمليات تروريستي خود مبادرت به تهيه مقادير قابل توجهي اسلحه و مهمات نمودند که همه آنها بوسيله مأموران انتظامي کشف و ضبط گرديده است

در نتيجه:

1-حميدرضا فاطمي 2-محمد علي موحدي 3-جليل سواري‌نژاد 4-حميدرضا اشراقي 5-عباس اشراقي 6-جواد زرگران 7-محمد مشرف 8-مصطفي نيکوحرف ماهر 9-محمود رضويان 10-حسين تهران‌کيا، تحت تعقيب واقع و به موجب رأي دادگاه تجديدنظر نظامي 7 نفر اول به اعدام و سه نفر بقيه به حبس دائم محکوم گرديدند و حکم اعدام در مورد حميدرضا فاطمي و محمد علي موحدي که رهبري گروه رابعهده داشتند، اجرا شد.(بعد از انتشار اين خبر تاکنون اطلاع ديگري راجع به بقيه نامبردگان در دست نيست )

حميدرضا سال چهارم دانشگاه صنعتي عاري از مهر بود. وي رهبري گروهي را بر عهده داشت که مسئول انفجار گارد دانشگاه عاري از مهر و مصادره ماشين پلي‌کپي دانشگاه عاري از مهر براي تکثير نشريات گروه مي‌باشند. از محاکمه حميد اطلاعات چنداني در دسترس نيست. همانقدر گفته شده است که در دادگاه وقتي او را متهم مي‌کنند که شما داراي گروهي بوديد که طبق قانون کشور غيرقانوني است لذا به اعدام محکوم مي‌شويد، در جواب در دفاع از خود مي‌گويد آيا شما ما را قبل از تصويب قانون دستگير نکرديد؟ چگونه مي‌توانيد قانون شه‌ساخته را عطف بماسبق نمائيد؟

 

 

 

اعلاميه دانشجويان دانشگاه‌هاي ايران درباره مجاهد شهيد فاطمي

بسم الله القاصم الجبارين

بنام خداي درهم کوبندة ظالمان ـ بنام خداي در خون‌تپيدگان راه حق. بنام الله که مهدي و مهدي‌ها، حميد و حميدها در راهش شکنجه‌ها ديدند، تازيانه‌ها خوردند در خون خود تشهد گفتند، در فواره خون رگانشان وضو گرفتند و با خشوع در محراب شهادت به نماز ايستادند و سپس در راه “او” قطعه‌قطعه شدند.

بنام خداي پدران و مادران قهرمان تاريخ که در دامان پاک خود نوگلاني سرخ چون مهدي رضايي و حميدرضا فاطمي و… پروردند تا از طراوتشان و عطر دلنشين آن جسد بي‌جان خلق زنده گردد و جاني دوباره يابد، تا بلکه از اين لجنزار عفن و بدبوي بندگي ظلم بيرون آيد و به دستهاي نيرومند خالق يکتا ريشه همه قصابان و جلادان و دژخيمان مزدور را بسوزد.. تا بلکه نهال نيم‌سوخته آزادي زندگي از سرگيرد و در پناهش خلق ستم‌کش بيارامد.

بنام خداي مادران فداکار ـ مادران شيرزن که خاطره زينب قهرمان را هميشه با فريادهاي رسواگر خود زنده نگه مي‌دارند و پرده از جنايات و خوانخواري‌هاي جلاد مي‌درند. خواهراني که با شهامت خويش چونان جميله بوپاشا به سان رعدي کوبنده و برقي سوزنده ريشه‌هاي پليد خائنين را خاکستر مي‌کنند.

و بنام خداي پدران شيردلي که علي‌وار در حين صبر، مبارزه مي‌کنند و با استقامت خود، با فريادهاي کوبنده خود، و با زندگي باعظمت حسيني‌شان بهشت برين را از آن خويش مي‌سازند…. به نام خداي همة ستم‌کشيدگان تاريخ که قطره‌قطرة خون عزيزانشان را به گلستان تازه‌جان توحيد نثار نمودند، تا از رويشِ گلهاي سرخ ديگر، همه مستضعفان و رنجبران مسرور گردند.

پدر، مادر ـ اکنون که به افتخاري عظيم در پهنه تاريخ دست يازيده‌ايد، اکنون که در صف کاروان اسيران کربلا جايگزين شده‌ايد و قافله‌سالاري چون زينب(ع) بر شما منت مينهد… اکنون که اين سعادت را يافته‌ايد که فرشتگان انقلاب کربلا بر فراز خانه‌تان پرواز کنند… اکنون که مي‌بينيم در صدر بهشت نزد پيامبر(ص) و فاطمه(ع) معوا غنوده‌ايد…. و اکنون که زندگي حسين‌وار را به بردگي در زير چنگال يزيد زمان ترجيح داده‌ايد… اکنون که گلي خوشبو و سرخ‌فام را که باليدنش به قيمت رنج‌ها و مشقت‌هاي فراوان تمام شد در مقابلتان پرپر کردند… و به پرپر شدنش راضي شديد تا گلهاي تازه‌اي برويد… و اکنون

…. حسين(ع) باغباني اين گلستان را متقبل گشتند… اکنون ما وظيفه خود مي‌دانيم که با تبريکي، هر چند ناقابل، اين سعادت را به شما تهنيت گوئيم. سعادتي را که آرزوي هر انسان مسلماني است. براي ما چون روز روشن است که حميد عزيزمان زنده است و از بهترين ارزاق خدائي بهره‌مند. ولو عده‌اي بيشعور وي را مرده پندارند چه حميد فداکار ما به خوبي معني “ولاتقولو لمن يقتل في سبيل‌الله امواتٌ بل احياءٌ ولکن لاتشعرون” را درک کرده بود. حيمد خوب ما عميقاً با جدش حسين همصدا بود و براستي در شهادت آزادي را مي‌ديد “اني لااري الموت الا السعاده”

آري ما از داشتن چنين برادري سخت مسروريم و بياري خداوند در هم کوبنده جباران، راه پاکش را ادامه مي‌دهيم و به شما عزيزان شادباشي صميمانه عرض مي‌نماييم که چنين گلي پرورش داديد و بس شجاعانه در راه حق راضي به پرپرش گشتيد.

يا ما سر خصم را بکوبيم بسنگ

يا او سر ما به دار سازد آونگ

القصه در اين زمانه پرنيرنگ

يک کشته بنام، به که صد زنده به ننگ

“ولاتحسبن الذين قتلوا في‌سبيل الله امواتاً بل احياءٌ عند ربهم يرزقون”

شهيدان راه خدا را مرده مپنداريد. زيرا آنها زنده‌اند و نزد پروردگار خويش صاحب روزي و جلال و منزلت مي‌باشند.     سوره آل‌عمران ـ 163

از طرف جمعي از برادران دانشجويش:

دانشجويان دانشگاه صنعتي ـ دانشجويان دانشگاه تهران ـ دانشگاه تبريز ـ دانشگاه علم و صنعت ـ دانشگاه اهواز و مدرسه علميه قم

ياد او و همه شهيدان زنده و جاودان است

 

شهادت در زير شکنجه

 

و لاتحسبن الذين قتلو في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون

البته آنان که در راه خدا کشته شدند مرده مپنداريد بلکه ايشان زندگانند و در نزد پروردگارشان روزي داده مي‌شوند.

حجه‌الاسلام شيخ نصرت‌الله انصاري در زير شکنجة دژخيمان شربت شهادت نوشيد و شهيدي بر شهيدان بسيار مسلمان اضافه کرد. و ننگي بر ننگ‌هاي ديگر نظام جبار و طاغوتي پهلوي افزود.

شيخ انصاري اواخر سال 54 دستگير شده و بلافاصله زير شکنجه قرار مي‌گيرد. شکنجه‌گران کوشش داشته‌اند تا بدينوسيله اسرار مبارزات و اسامي همکاران شهيد انصاري را از دهان ايشان بشنوند. ولي اين سرباز مسلمان و اين دانشجوي حق که در دامان اسلام تربيت يافته آنقدر به مقاومت خويش و حفظ اسرار جنبش اسلامي ادامه مي‌دهد تا آنکه بالاخره در زير شکنجه شهيد شده و اسرار مبارزات و همکاران خود را همچنان مخفي نگاه مي‌دارد.

مرحوم انصاري در بوئين زهرا يکي از توابع نزديک قزوين متولد شده و در همان شهر براي مبارزات اسلامي آمادگي پيدا مي‌کند. آن مرحوم پس از تکميل تحصيلات براي مدت محدودي، سرپرستي يکي از مدارس علميه قزوين را عهده‌دار مي‌شود و سپس براي گسترش مبارزات به قم مي‌رود در قم علاوه بر انجام وظائف عادي سرپرستي بانک تعاون اسلامي را به عهده مي‌‌‌گيرد که در نتيجه موفق مي‌شود کمکهاي مؤثري به مجاهدين راستين بنمايد.

مجاهد شهيد در يک حمله پليس به نيروهاي مجاهدين او نيز دستگير شده و 6 ماه زير شکنجه بوده است.

 

 

 

تحريم برگزاري مراسم نوروز

ملت ما امسال در شرايطي خاص و غم‌انگيز، ولي حماسه‌سرا به استقبال سال نو رفت. غم عزيزان از دست رفته و حماسه پرافتخار قهرمانان در همه جا به خصوص در قم و تبريز در چنين شرايطي که صدها خانواده در سوگ فرزندان و پدران و برادران و عزيزان خود نشسته‌اند، چه کسي دل «شادي» و «خوشي» و «عيد گرفتن» را دارد؟ چه کسي؟ به همين مناسبت، در بسياري از شهرها، به ابتکار خود مردم، مراسم عيد تعطيل شد.

از طرف مراجع مذهبي و علماي اعلام نيز، برگزاري مراسم نورزي به مناسبت عزاي ملي و همچنين حمله اسرائيلي‌ها به جنوب لبنان، و صدها کشته و هزاران آواره و بي‌خانمان، تحريم شد. حضرت آيت الله شريعتمداري در بيانيه‌اي چنين اعلام کردند:

«….و در آستانه سال جديد در ايران ملت مسلمان ما با مصيبتهائي که در ايران و لبنان مواجه گرديده است عيد نخواهد داشت و مراسم عيد معمولي نوروز را انجام نخواهد داد….

همزمان با آن رهبران و فعالين بخشي از جنبش اسلامي نيز طي اعلاميه اي مراسم عيد را تحريم کردند. (اين اعلاميه در همين شماره پيام مجاهد آمده است).

در همين رابطه اعلاميه‌اي نيز به امضاي علي اصغر حاج سيد جوادي در ايران توزيع گرديده است. طي اطلاعيه‌اي در خارج از کشور نيز، نهضت آزادي ايران برگزاري هرگونه مراسمي را به هر اسمي و به هر نامي تحريم نمود.

انجمن اسلامي در آمريکا و اروپا نيز به خلق مسلمان ايران پيوستند و به احترام خون شهيدان و عزيزان از دست رفته خلق برگزاري مراسم نوروزي را تعطيل نمودند برخي از واحدهاي انجمن اسلامي که بر طبق سنت خود از ماهها قبل تدارکاتي براي برگزاري مراسم عيد ديده بودند، همه را ملغي نمودند.

عمل دانشجويان مسلمان در خارج از کشور با استقبال پرشور و وسيع همه دانشجويان روبرو شد.

 

 

 

استبداد و ناآگاهي

مسئوليت روشنفکر

جامعه ما اکنون در زير فشار خشونت‌بار دو عامل تباهي به ادني درجه زوال فکري و افلاس مادي رسيده است:

استبداد رژيم حاکم، و ناآگاهي اکثريت توده، که اين دو در رابطه متقابل با يکديگرند. استبداد حاکم عام مستقيم ناآگاهي اکثريت است. و ناآگاهي اکثريت موجب اصلي بقاي استبداد حاکم مي‌باشد.

بقا و دوام استبداد در گوي اين ناآگاهي است. و اين ناآگاهي با وجود استبداد و ادامه آن از صحنه حيات اجتماعي مردم جامعه ما محو نخواهد شد.

استبداد به بهانه نظم و قانون، براي دوام ناآگاهي در اکثريت تودة مستضعف ايراني، نظم و قانون را وسيله نثبيت ناآگاهي و جلوگيري از گسترش و توسعه آن از طريق آموزش و شرکت مردم در نهادهاي سياسي کشور مي‌سازد و عامل ناآگاهي در اکثريت مردم و حذف آنها از مراکز تصميم‌گيري و فقدان وجود نمايندگي واقعي آنها از مراکز تقنيني و حزبي و سنديکايي و وسايل ارتباط جمعي خود وسيله ادامه ديکتاتوري و استبدادي مي‌باشد.

ولي توده‌هاي زحمتکش و مستضعف ايراني که تحت ظالمانه‌ترين شرايط اجتماعي و اقتصادي به سر مي‌برند، بالقوه يک عامل نيرومند تحول و تغييرند و مي‌توانند در مسير يک تلاش اجتماعي به نيرويي بالفعل و سرنوشت‌ساز براي پيروزي بر استبداد و رهائي از سلطه داخلي و خارجي و تحقق بخشيدن به جامعه‌اي استوار بر عدل و قسط تبديل شوند.

در اين مرحله تاريخي مسئوليت اين تبديل و استحالة اجتماعي يعني تغيير شکل نيروهاي ستمديده اجتماعي از قدرتهاي متفرق و ناآگاه بالقوه به نيروي متحد و آگاه و بالفعل اجتماعي بر عهده کيست و چگونه و از چه راه بايد اين تبديل تاريخي به مرحله عمل در آيد؟

در اين مرحله، مسئوليت نيروهاي آگاه و روشنفکر جامعه و در پيشاپيش آنها مسئوليت مسلمانان آگاه و متعهد، به عنوان يک ضرورت اجتناب‌ناپذير تاريخي تجلي مي‌‌کند.

نيروهائي که روابط اجتماعي و علل آن را مي‌شناسند و نظام ارزشهاي غير انساني حاکم بر جامعه خود را درک مي‌کنند، از علل عقب ماندگي و شرايط غيرطبيعي و غير ‌‌فطري‌اي که نظام استبدادي و طاغوتي بر جامعه تحميل کرده است آگاهي دارند و خود را در مقابل خالق و خلق در جهت دگرگوني بنيادين جامعه متعهد مي‌‌‌يابند و ضرورت وجود يک نيروي متشکل پيشگام و پيشاهنگ را براي مبارزه در مقابل استبداد داخلي و استعمار خارجي و تحقيق جامعه شکوفاي توحيدي، احساس مي‌کنند.

چگونگي عمل کرد اين نيروها جهت استقرار استقلال و آزادي در ايران و تحقق امر حاکميت ملي و بر قراري نظامي که در آن انسان منزلت‌هايش را باز يابد و توان تکامل بسوي کمال مطلوب را بدست آورد، عامل تعيين‌کننده‌ايست براي ايجاد يک حرکت و يک جهش بسوي تحول و تغيير نهائي بنيادهاي ديکتاتوري و طاغوتي حاکم. اين عملکرد بايد متکي به اراده‌اي خلل ناپذير و تصميمي قاطع براي قبول محروميت‌ها و رنجهاي ناشي از روياروئي با نيروهاي دشمن باشد. ايمان به هدف بايد بر عوارض فردي و خواستهاي خصوصي و تشتت‌ها و تفرقه‌‌‌‌هاي ناشي از اختلاف سليقه و يا خودخواهي‌ها بکلي چيره شود.

تعهد و مسئوليت هر انسان آگاه و خود آگاه ايجاب مي‌کند که براي شکستن ديوار سکوت و براي مقابله با دروغها و تلقين‌‌‌‌هاي تبليغاتي رژيم شاه که از نظر ايجاد مسموميت ذهني و فکري در راه تشکيل نيروهاي دگرگون ساز و انتقال سريع آگاهي و خود آگاهي از سطح روشنفکري به سطح وسيع همه مردم، قدم بردارد و در اين راه به مسئوليت و تعهد خود بيش از شرايط مساعد يا نامساعد جهاني ارج گذارد. زيرا شرايط مساعد جهاني هيچگاه ضامن پيروزي ما بر ديکتاتوري و استبداد نخواهد بود، بلکه استفاده هشيارانه و عاقلانه از اين شرايط فقط مي‌‌تواند زمينه‌‌‌هاي مساعدتري را جهت تحقق بخشيدن به آرمانهايمان فراهم آورد. عامل اساسي پيروزي اعم از اينکه در يک معرکه فاتح شويم يا مغلوب، ايمان ما به تعهد و مسئوليت اسلامي و انساني ما براي مبارزه با ديکتاتوري و استبداد داخلي و حاميان خارجي آن، لذا ايجاد کانونهاي مقاومت در برگيرنده اين نيروها ـ که دگرگوني بنيادي جامعه را به عنوان هدف کلي‌‌‌اش برگزيده است و در اين راه خواستار سرنگوني نظام شاهنشاهي و پايان دادن به سلطه اجنبي ـ در برابر نظام حاکم، بايد هدف اساسي همه انسانهاي متعهد و مسئول باشد.

عقب نشيني‌هاي تاکنيکي و موسمي رژيم نيز نبايد کوچکتيرين خللي و يا ترديدي در اين هدف ايجاد نمايد. اين نيروها بايد بکوشند که آگاهي عامه مردم را گسترش دهند. و آنان را جهت متشکل شدن براي مبارزه دراز مدت بسيج نمايند. بعلاوه تداوم غير قابل انقطاع در خط تاريخي مقاومت و مبارزه، از طريق گسترش آگاهي مستضعفين و شرکت فعال و خلاقشان در مبارزه سرنوشت‌‌‌ساز ملت ما، از اهم وظائف است. آنچه مي‌تواند يک جامعه را از حرکت خلاق باز دارد انقطاع مبارزه در جهت آگاه کردن مستضعفين نسبت به وظايف و مسئوليت‌هاي انساني خود در قبال نظام طاغوتي مي‌باشد. وظيفه قاطع امروز پاسداري اين خط مداوم و غيرمنقطع مبارزه در زمينه‌هاي متنوع اجتماعي در سطح عام مردم زحمتکش و استعمار و استبداد زده است.

آن سنت معنوي مبارزاتي که از بعد از کودتاي 28 مرداد 32 ابتدا بدست نهضت مقاومت ملي و سپس ساير آزاديخواهان به تدريج آفريده شده است و با شرکت فعال جنبش علماي اسلام در طي سال‌هاي سياه بعد از 28 مرداد اصالت خود را حفظ کرده است، نه تنها استمرار خود را حفظ نموده است و از نسلي به نسل ديگر منتقل شده است بلکه توانسته است ارزش‌هاي مبارزاتي و انقلابي نسل‌هاي گذشته جنبش خلق مسلمان ما را زنده سازد. و بايد همچنان گسترشش داد و آن را در رويارويي دائمي تاکتيکي و استراتژيکي با دشمن تقويت نمود. تا در گوره اين مبارزه دائمي فرهنگ معنوي انقلابي بيش از پيش سرشار و شکوفا گردد. تا مناسب‌ترين راه‌حل‌هاي اجتماعي و اقتصادي قوام يابد و در حوزه اين فرهنگ انقلابي انسان‌هاي تازه با آگاهيهاي تازه به وجود آيند و هدف‌هاي انقلابي جنبش نوين اسلامي را به نهايت رسانند.

انسان‌هاي آگاه و روشنفکر جامعه ما بايد به اين نکته اساسي توجه داشته باشند که: «کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا»، در جامعه ما و در بين مردم ما، مصداق کامل داشته است. و به علت ظهور و بروز انقلابات مستمر، مردم ما داراي ميراث‌هاي فراوان انقلابي در جهت مبارزه با ديکتاتوري و استبداد و سلطه اجانب هستند. اين ارزش‌هاي انقلابي، اين تجارب عظيم را بايد کشف کرد، شناخت و از آنها در جهت شکوفايي جنبش بهره گرفت. در گذشته‌اي نه بسيار دور يورش‌هاي مداوم استبداد و استعمار هر روز به گونه‌اي سبب شده بود که در تداوم انتقال تجارب انقلابي انقطاع ايجاد شود به طوري که هرگز مجالي براي استقرار يک فرهنگ مستمر انقلابي در جامعه ما که پشتيبان اساسي آن آگاهي طبقات گسترده مردم باشد باقي نماند. هر بار که زمينه مساعدي جهت اين رشد و تکامل فراهم آمده است يا دشمن با تغيير تاکتيکي مواضع خويش حرکت را منحرف مي‌کرده و در تداوم مبارزة انقلابي انقطاع به وجود مي‌آورده و يا خيانت منافقين ملبس به لباس مبارزين واقعي وقفه‌اي در استمرار تکاملي جنبش ايجاد مي‌کرده و يا اين هر دو با هم. اما حرکتي که در ميهن ما، از بعد از شهريور 1320 آغاز گرديده است در طي مراحل مختلف عليرغم حملات، توطئه‌هاي فراوان دشمن، شکست‌ها، نفاق‌ها و خيانت‌ها معذالک از نظر مبارزاتي در مسير اصيل خود روزبه‌روز رو به تکامل است و با شرکت گستردة و روبه‌رشد مردم زحمتکش از همه طبقات در مبارزة رهايي بخش زمينه انقلاب آزادي بخش را فراهم ساخته و مي‌رود تا نظام حاکم را سرنگون سازد اين تکامل از طريق برخورد مستمر و سازنده انديشه‌ها از يک سو و درگيري و رويارويي دائمي با نيروهاي استبداد و ارتجاع حاکم و پشتيبانان خارجي‌اش از سوي ديگر ميسر گرديده است.

در چنين روندي از تکامل مبارزات سياسي است که مي‌بينيم جامعه اشکال و غالب‌هاي تحول خاص خود را مي‌آفريند و راه‌حل‌هاي اجتماعي و اقتصادي متناسب با شرايط خاص تاريخي و جغرافيايي و اقليمي خود را مي‌يابد. در اين گونه از مبارزه است که توده‌هاي مردم به استقلال فکري و خلاقيت فکري و بهترين نوع استفاده از تجربه‌هاي انقلابي ديگران بدون تقليد و بدون وابستگي کورکورانه به آنها مي‌رسد. در اين مبارزه است که عناصر تشکيل‌دهندة استقلال مادي و معنوي انسان‌ها بوجود مي‌آيند و انسان‌هاي جامعه به چنان رشدي از تفکر و تجربه مي‌رسند که حالت اتکائي و دنباله‌ر وي خود را از فرهنگ سياسي و اجتماعي ديگران از دست مي‌دهند و به حالت واقعي استقلال فکري و فرهنگي در تصميم‌گيري‌ها و در انتخاب‌ها و در گزينش‌ها تحول مي‌يابند و در چنين حالتي است که انقلاب اجتماعي پيروز مي‌گردد.

در اين راه انسان‌هاي مسئول و متعهد جامعه مبارزه با استبداد و استعمار را تنها وظيفة خود نمي‌دانند بلکه کوشش براي ايجاد يک نهضت اصيل فکري و فرهنگي را لازمه مبارزه انقلابي به شمار مي‌آورند اين دو مبارزه بايد در کنار هم جريان يابد.

درگيري با استعمار و سلطه خارجي و استبداد داخلي همانطور که بررسي جنبش‌هاي گذشته ملت ما نشان داده است به علت عدم اتکاء به يک نهضت فکري اجتماعي انقلابي و مجهز نبودن به سلاح عقيدتي و عدم تبديل مردم ناآگاه به نيروهاي پيشگام انقلابي هميشه به شکست انجاميده است، زيرا هيچ حرکتي و نهضتي بدون برخورداري از يک جهان‌بيني انقلابي، تکيه‌گاه ايدئولوژيک و بدون شناخت درست هدف‌ها و آرمان‌ها و بدون ايجاد يک خط انتقال آگاهي به مردم مستضعف و تزکيه آنها از عقوبت ارزش‌هاي نظام طاغوتي و تبديل آنها به يک نيروي آگاه و مصمم و سرنوشت‌ساز قابل دوام نيست.

٭       ٭       ٭

اکنون رژيم ديکتاتوري شاه که پايه‌هاي سلطنت خود را بيش از پيش متزلزل ميبيند با تغيير مهره‌هاي سياه و آوردن آموزگار به جاي هويدا و ادعاي آزادي‌هاي نسبي مي‌پندارد که مي‌تواند بار ديگر خلق ايران را که مبارزاتش به مرحله‌اي رسيده است که قادر است بر مسير تکاملي تداوم يابد و شکوفا گردد، بار ديگر در دام فريب اندازد.

غافل از اينکه، کيست که نداند هويدا و آموزگار دو روي يک سکه ننگين‌اند. کيست که نداند هويدا و آموزگار و دهها چهرة اين چنيني در حول محور شاه يک مجموعة خيانت را مي‌سازند که به عنوان تبلور ارتجاع داخلي و با اتکاء به سلطه خارجي خود را بر ملت ايران تحميل کرده‌اند. کيست که نداند تنها راه رهايي مردم مستضعف ايران سرنگوني نظام شاهنشاهي و حذف تمامي بليه‌هايي است که اين نظام بر ملت ما تحميل کرده است. استعمار خارجي و استبداد داخلي حاکم مي‌کوشد تا جهت بقاي خود و براي تأخير انداختن انقلاب بهر طريق ممکن در تداوم مبارزه انقطاع بوجود آرد و در رشد و تکاملي آن که در نهايت به دگرگوني نظام حاکم مي‌انجامد وقفه ايجاد کند، تا مسلمان‌هاي بعد مجبور باشند محروم از تجربيات مبارزاتي گذشتگان کار را از نو آغاز کنند. اين نيروهاي ضد خلقي مي‌پندارند که مي‌توانند با اين مکر و خدعه و تدبير بر حاکميت خود ابديت بخشند. غافل از آنکه ملت ما هشيار است و در دام اينگونه خدعه‌ها و فريب‌ها نخواهد افتاد.

نهضت آزادي ايران معتقد است که تنها با تکيه بر جهان‌بيني توحيدي و مکتب انقلابي و انسان‌ساز اسلام است که مي‌توان تداوم موج نوين انقلابي جامعه ايران را استحکام بيشتري بخشيد و با بازيابي و بکارگيري قانون‌مندي‌هاي مبارزاتي اين مکتب است که مي‌توان دگرگوني بنيادين را در جامعه ايران به انجام رسانيد و به آزادي و استقلال راستين مستضعفين ايران و جهان تحقق عيني بخشيد.

و بر اين اساس است که نهضت معتقد است تا شاه و نظام شاهنشاهي تعيين‌کننده سرنوشت توده‌هاي محروم و تحت ستم ايراني‌اند، و سياست‌هاي خارجي، اعم از سرمايه‌داري و يا کمونيستي حاکم بر مقدرات ملت ما مي‌باشند تغيير اساسي در جامعه ما صورت نگرفته است و فتنه پايان نيافته است. نظام شاهنشاهي بايد سرنگون گردد. به سلطه اجانب در ايران بايد پايان داده شود. تنها پس از تحقق اين مرحله است که مي‌توان ساختمان جامعه نويني براساس معيارهاي اسلامي را آغاز نمود.

و قاتلوهم حتي لاتکون فتنه و تکون الذين لله فإن انتهوا فلاعدوان الا علي العالمين.  آيه 193 سوره بقره

و بجنگيد با آنها تا فتنه پايان گيرد و آئين براي خدا گردد. پس اگر باز ايستند تجاوز جز بر ستمکاران نيست.

 

 

 

اعلاميه علي تهراني

بسمه تعالي

جرايد رسمي و وسايل ارتباط جمعي در ايران اخيراً، دم از آزادي‌هاي گوناگون سياسي و غيره مي‌زنند و گاهي آن را دستاورد قهري پيشرفت اقتصادي اجتماعي و لازمه اين مرحله از انقلاب و گاهي پديدة دستور و فرمان پيشوا و رهبر کشور و زائيده شدة تمايلات شخصي و ميوه عطوفت و مهر او جلوه مي‌دهند. فقر و مشکلات اقتصادي را پايان‌يافته و کشور را در آستانه صنعتي شدن، معرفي مي کنند. مخالفان گردانندگان فعلي مملکت را مشتي ناچيز مارکسيست و فروخته شده با جانب و وطن‌فروش لقب مي‌دهند و به انتشار دروغ‌هايي شاخدار ديگر که حتي براي آنها که در خارج از اين مملکت زندگي مي‌کنند خنده‌آور است، اقدام مي‌کنند.

ما در اعتراض به اين نوشته‌ها و تبليغات دروغين نه براي اطلاع جهانيان چه کم و بيش به اوضاع سياسي، اجتماعي و اقتصادي کشور ما آگاهند و به اين لاطائلات که در داخل و خارج مملکت با رشوه دادن‌ها و صرف مبالغي هنگفت از دارائي‌‌‌‌‌ها ي باقيمانده اين ملت بيچاره منتشر مي‌‌‌‌شود، مي‌خندند، بلکه براي عمل به وظيفه شرعي و انساني خود و اجابت نداي بزرگ مرجع عالم تشيع و نائب بحق ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف آيت الله العظمي خميني، چند جمله‌‌اي به آزادگان جهان، عرضه مي‌‌‌‌داريم.

اگر در ايران آزادي بيان و قلم است چرا تا اين حد مطبوعات در کنترل و سانسور است که بعضي از ناشران در مصاحبه‌‌‌‌اي که چند روز پيش با آنها انجام شد در جواب اين سؤال خبرنگاران که چرا در ايران اينقدر تيراژ نشريات پائين است، گفتند: براي آنکه فرهنگ و هنر، کتابها را پيش از چاپ و صرف هزينه، بررسي نمي‌کند و پس از چاپ و صرف هزينه گزاف، نوعا در همان چاپ اول و يا در چاپ دوم جلو انتشارش را مي‌‌گيرند و ما بايد کتابهاي چاپ شده را در زباله‌دان بريزيم و چشم از سرمايمان بپوشيم و چرا کتابهاي علمي و رساله عملي بزرگ مرجع خميني که اکثر شيعيان جهان بويژه شيعيان ايران مقلد ايشانند قاچاق است و اگر خداي نخواسته بفهمند ناشري يکي از آنها را نشر داده او را و هر کس ديگر را که در چاپ و نشر آن دخالت داشته‌‌‌اند، بريز شکنجه مي‌گيرند و در سلول‌‌‌ها در بند مي‌‌‌کشند و چرا تعدادي از مجامع مهم تبليغي ديني بسته شده و موعظه و گفتار عده زيادي از واعظان و مبلغان مذهبي، ممنوع گشته است.

اگر در ايران آزادي سياسي وجود دارد چرا اکثر ملت در انتخابات و ساير اموريکه سرنوشتشان در گرو آنهاست شرکت نمي‌‌‌‌کنند، و نشاطي در اين راه نشان نمي‌‌‌دهند، و چرا حتي علماي مذهبي و سران سياسي ملي، در تبعيدند يا در زندان‌ها بسر مي‌‌‌برند، چرا بزرگ مرجع عالم تشيع سالياني است که براي حمايت از شرافت و حيثيت وطن، از وطن دور است و چشم در انتظار مقدم پرافتخار اوست، اينها در مصاحبه‌‌‌ها و گفتگوهاشان مي‌گويند: اصلا ايشان در ايران مقلدي ندارد و فقط عده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اي مارکسيست مقلد ايشان هستند. بي‌‌‌حيائي تا چه اندازه مگر مارکسيست مي‌‌خواهد به وظائف اسلامي رفتار کند تا به ايشان يا به غير ايشان در تشخيص وظائف عمليش مراجعه کند؟! مرگ ناگهاني عالم عاليقدر آيت الله حاج سيد مصطفي خميني فرزند ارجمند ايشان، روي اينها را سياه کرد. با تمام کنترل‌ها ديدند در فواتح و عزاداريهايش چه تعداد کثيري از گروه‌هاي مختلف مردم شرکت کردند. و در زير چماقها و چکمه‌هاي آلت‌هاي بي‌اراده اينان چه مقدار مقاومت نمودند و در عزاي آن بزرگ عالم، شرکت کردند.

حوزه علميه مشهد براي مراسم چهلم ايشان مردم را دعوت كرد و اعلاميه‌اي دست نويس و نه چاپي داد اينها درب مسجد را بروي مردم بستند و حتي نگذارند در خيابان و يا در مدرسه که خانه طلاب است عزاداري کنند. بعضي از طلاب را کتک زدند. عده‌اياز دانشجويان و طلاب را دستگير کردند و هياهوئي به راه انداختند.

مگر چه مي‌شد اگر مردم دور هم جمع مي‌‌‌‌شدند. چند سوره از قران قرائت مي‌کردند و براي بزرگداشت از آن مرحوم و تسليت به ولي عصرعجل الله تعالي فرجه الشريف، گوينده‌اي چند کلمه‌اي با آنها صحبت مي‌‌‌‌‌‌کرد.

اين کارها علاوه برآنکه کمال فشار و اختناق سياسي را مي‌‌‌‌‌‌رساند، دلالت بر ناداني و ناشايستگي اينها حتي در حفظ نظام استبدادي مورد نظرشان دارد.

مي‌‌‌گويند در مملكت گرسنگي و فقر ريشه کن شده و لذا دشمنان ايران فشار و کنترل سياسي را تحت رهبري پيشواي مملکت، مستمسک خود بر هرج و مرج طلبي قرار داده‌‌‌‌اند.

خدايا تا چه حدي دروغ مي‌گويند؟! تجاوز و تجاسر و شيطان صفتي مي‌‌‌‌نمايند؟! گرسنگي و بي‌پوشاکي بي‌‌مسکني بي‌‌‌پزشکي بي‌داروئي و هزاران از «بي‌ها» در هر گوشه‌اي از مملکت بي‌داد مي‌‌‌کند اينها لااقل در تهران عاصفه مملکت سري به جنوب تهران بزنند و وضع مسکن و ساکنانش را بنگرند يا يک مرتبه به چادر نشين‌‌هاي دروازه‌‌‌‌‌‌‌غارش سرکشي کنند يا به هزاران نفر سرگردان در ميدانهاي عمومي شهر که شب را هم در همانجا از بيخانماني بسر مي‌برند، نگاهي بنمايند. به جنوب مملکت و کپرنشينان بي‌آب و برق و فرش و چراغ، گوشه چشمي کج کنند.

کشور به ادعاي اينها در آستانه صنعتي شدن است ولي دانشگاههاي ما که جاي پرورش کارشناسان و متخصصان صنعتي است در اکثر سال تعطيل است. دانشجويان آنها در زندانهايند. روزهائي هم که باز است جوانان نشاطي براي تحصيل ندارند. تمام فکرشان در جستجوي راهي به سوي آزادي و شايسته کردن و همگون نمودن محيط زندگاني‌شان دور مي‌زند. آنها شان راهي به خارج پيدا کنند، حق تبليغات انتخاباتي و نشر افکار صحيح مذهبي و سياسي را ندارند، و چرا هر کدام دم زده‌‌‌‌‌‌اند يا بگور رفته‌‌اند يا ديگر خيال بازگشت به اين زندان عمومي را نمي‌نمايند.

مگر ممکن است مملکتي که ملتش اسيرند و ابدا اختياري از خود در تعيين سرنوشتش ندارد، در مسير تکامل صنعتي يا غير صنعتي درآيد. هر گوشه‌اي از اين مرز و بوم بطور طبيعي يا توسط وسايل صنعتي روز، مي‌تواند مقدار زيادي و حتي بيش از آذوقه تمام ملت اين مملکت را غله بدهد و نيز مرتع‌‌‌‌‌هائي براي احشام و دامها باشد ولي اکثر نقاطش در سايه شوم اين نظام اجتماعي ويران است. مرتعهايش قرق شده. کسي حق چراندن احشام را در آنجا ندارد گندم برنج حبوبات و حتي سبزيجات و لبنيات و تخم‌مرغ!

بايد از ممالک ديگر بامبالغي گزاف و پرداخت اجرت سنگين حمل و نقل و تخليه و نگهداري براي ما بيايد. بايد لش‌‌‌هاي مرده گوسفندان منجمد که انسان رغبت نمي‌‌کند بدانها نظر کند حتي از کشورهاي کمونيستي براي ما حمل شود. ولي حق نداريم در مملکت خود دام‌‌‌‌‌داري کنيم دهان احشام ما زهر دارد. گياهان را مي خشکاند و آهوان و ساير اصناف حيوانات وحشي که يکي از وسايل تفريح سر جنبانهاست، گرسنه مي‌مانند. خود اينها مي‌دانند، روزي که صادرات نفتي اين مملکت پايان يابد يا کم شود، چه سياهي براي اين ملت پيش مي‌آيد. مسلم دو ثلث آنها تا به کشاورزي و دام‌داري‌شان رونق دهند از گرسنگي مي‌ميرند. ديگر دلارهاي نفتي وجود ندارد تا در برابر واردات کشاورزي و دامي ساير کالاهاي لازم بپردازند. لذا اينها پولهاي خود را در بانکهاي خارج انباشته و در آنجاها مستغلات زيادي تهيه کرده و کاخ‌هائي ساخته‌اند تا هر گاه نشد در اين مملکت زندگي کنند به آن بهشت‌هاي آماده عزيمت نمايند و اين ملت فلاکت زده را با روزگار سياهشان رها نمايند.

بار خدايا ما را توفيق ده بيدار و آگاه شويم و با فداکاري و مجاهدات انساني و ايماني از شر اين اهرمنان پيش از آنکه منابع طبيعي رو به پايان‌مان تمام شود، برهيم و با باقيمانده ناچيز منابع طبيعي‌مان به وضع کشاورزي و دامداري و صنعتي‌مان رونق دهيم و از مرگ سياهي که در انتظار اکثر ما و فرزندان ماست برهيم و در نتيجه وعده حتمي خود را «و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين» و اراده مي‌کنيم که منت گذاريم بر آنها که خوار و برده شدند در زمين و قرار دهيم آنها را پيشوايان و قرار دهيم آنها را وارث‌‌ها و جايگزينان ستمگران و برده کنندگان به دست ما وفا کني آمين يا رب العالمين.

24 ذي الحجه 1397-مشهد مقدس

علي تهراني

 

 

 

دعوت به عدم شرکت در مراسم عيد نوروز 1357

بسمه تعالي

تهران – 25اسفند ماه 1356

فاجعه خونين 29 بهمن ماه تبريز و قتل و جرح عده کثيري از هموطنان ستمديده ما در آن شهر که در چهلمين روز کشتار بيرحمانه مردم بيگناه مسلمان قم صورت گرفت ملت ايران را سخت متاثر و عزادار ساخته است.

بي‌اعتنائي و رفتار خصمانه دولت که مقصر اصلي فجايع و مسبب عصيان روزافزون همه طبقات مي باشد به جاي عذرخواهي و استعفاء به قلب حقايق و تهمت و تظاهر به دروغ و ريا مي پردازد و بر تشديد جراحات قلبي مي‌افزايد بيش از پيش مردم را منزجر و مبهوت نموده است.

ما با عرض تسليت به بازماندگان شهدا قم و تبريز و همدردي با مجروح‌شدگان و گرفتاران اين دو شهر و همه آزادگان و دردمندان اعلام مي داريم که بعنوان اعتراض به وضع غير قابل‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تحمل موجود و همگامي با مراجع عظام و پيشوايان روحانيت از برگزاري و شرکت در مراسم عيد نوروز 1357 تا چهلم عزاي هموطنان غيور تبريز خودداري خواهيم کرد.

و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون…

محمدصادق اسلامي ـ عباس آهوچشم ـ مهندس مهدي بازرگان ـ محمد بسته‌نگار ـ مهندس سيد صالح منالتي ـ منوچهر پرشاد ـ اکبر پوراستاد ـ عبدالعلي پرتوعلوي ـ اميرحسين پولادي ـ دکتر حبيب‌الله پيمان ـ دکتر نورعلي تابنده ـ مهندس عباس تاج ـ سيد محمدمهدي جعفري ـ دکتر علي‌اصغر حاج‌سيدجوادي ـ ابوالفضل حکيمي ـ دکتر علي حلالي ـ حشمت‌اله خضوعي ـ دکتر علي‌اصغر خبره‌زاده ـ رسول دادمهر ـ حبيب‌الله ذوالقدر ـ عباس رادنيا ـ اکبر زرينه‌باف ـ دکتر کاظم سامي ـ دکتر يدالله سحابي ـ دکتر کريم سنجابي ـ دکتر عباس شيباني ـ محمد شانه‌چي ـ موسي شيخ‌زادگان ـ مهندس هاشم صباغيان ـ ناصر صدرالحفاظي ـ احمد صدر حاج سيد جوادي ـ دکتر ابوالحسن طلوعي ـ دکتر رحيم عابدي ـ احمد غسيباباش ـ دکتر حسين عالي ـ دکتر عليرضا فاني‌زاده ـ دکتر نظام‌الدين قهاري اسلام کاظمي ـ مرتضي کتيرايي ـ مهندس مصطفي کتيرايي ـ مهندس محمدشهاب گنابادي ـ دکتر عبدالکريم لاهيجي ـ هادي مؤتمني ـ دکتر اسدالله مبشري ـ غلامرضا مرتضوي ـ مهندس علي‌اکبر معين‌فر ـ منوچهر ملکي ـ مهندس رحمت‌الله مقدم ـ عبدالله مولايي ـ سيد مصطفي ميرخاني ـ دکتر ناصر ميناچي ـ حسن نزيه ـ دکتر کاظم يزدي ـ دکتر ابراهيم يونسي.

در نسخه اصلي آهوچشم اشتباهاً آهوکيش تايپ شده که بدينوسيله تصحيح مي‌گردد.

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

«و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا»

عيد ما روزي بود کز ظلم آثاري نباشد

در طول پنجاه سال سلطنت ننگين پهلوي هزاران تن از برادران ما در زير شکنجه به شهادت رسيدند يا بر چوبه‌هاي دار آويخته شدند امسال اين رژيم خونخوار درندگي را به نهايت رسانيدند و پس از قتل سيد مصطفي خميني و دکتر علي شريعتي و اهانت به امام خميني مردم را به گلوله بستند و ما شاهد خونهايي بوديم که از سينه برادرانمان در خيابانها جاري بود بيش از 200 نفر کشته و صدها تن زخمي که آنها را هم در بيمارستان با آمپول هوا از بين بردند اين کشتار شاه تنها در قم نبود بلکه جنايتي بود بر ملت ايران که بيدار مي‌شد. شهرهاي تبريز، کازرون، شيراز، انديمشک و رفسنجان کشته دادند و از پاي نشستند تعداد کشته‌ها و زخمي‌هاي تبريز بيشمار است. آيا خلاف انسانيت نيست در حالي که هزاران خانواده در عزاي فرزندان بخون خفته خويش سياه پوشيده‌اند ما عيد بگيريم. آيا خلاف انسانيت نيست در حاليکه صدها تن از دانشمندان آگاه ما در تبعيدند و هزاران نفر از آنان چون آيت‌اله طالقاني و منتظري و …… و برادران دانشجوي آگاه ما در زندان و زير شکنجه‌هاي قرون وسطايي رژيم جان مي‌دهند ما نه تنها عيد نداريم بلکه براي بزرگداشت چهلمين روز شهيدان تبريز آماده مي‌شويم و روزي را عيد مي‌گيريم که بر يزيد زمان پيروز گرديم. (حوزه علميه قم)

 

 

 

اعتصاب کارگران خاور

کارخانه اتومبيل‌سازي خاور در کيلومتر 8 جاده ساوه قرار دارد. در روز چهارشنبه 18 آبانماه کارگران اين کارخانه به علت اخراج رئيس هيئت مديره سنديکا که جنب و جوش زيادي براي احقاق حقوق حقه کارگران مي‌نمود و حاضر به همکاري با کارفرما بر ضد کارگران نبوده است، تصميم به اعتصاب مي‌گيرند و بعد با شعار جاويد شاه در سالن غذاخوري جمع شده خواستار بازگشت رئيس هيئت مديره مي‌شوند متعاقب اين سروصداها سرهنگ گلرخي رئيس کارخانه مي‌گويد “او را به مأموريت فرستاده‌ايم” و کارگران هم مي‌گويند تا بازگشت او ما حاضر به کار کردن نيستيم. اعتصاب به مدت يک روز و نيم ادامه پيدا مي‌کند تا بالاخره رئيس هيئت مديره با تغييراتي که در روحيه‌اش بوجود آمده بود برمي‌گردد. بعد از مدتي کارگران به خاطر مسائلي از قبيل تأمين وسائل زندگي، حمام، سالن غذاخوري و تجديدنظر در طرح و طبقه‌بندي مشاغل اعتصاب کار کرده و صبح روز شنبه 15 آذر 56 حدود 1500 نفر (تعداد کل کارگران خاور تقريباً 2500 نفر مي‌باشند) از کارگران شيفت 2 در اطاق نهارخوري جمع مي‌شوند و با شعار جاويد شاه اعتصاب خود را شروع مي‌کنند.

روز يکشنبه سرويس‌هاي کارخانه براي آوردن کارگران در محل‌‌ها حاضر نمي‌شوند. کارگران خود را با اتوبوس‌هاي شهري به کارخانه مي‌رسانند ولي با درب بسته مواجه مي‌شوند همانجا تعدادي عکس شاه را که عده‌اي همراه داشته به ديوار مي‌زنند و باز شروع به گفتن جاويد شاه کرده و مي‌گويند ما حق خود را مي‌خواهيم. در اين ميان يک گروه 200 نفري مسلح از افراد ژاندارمري و گارد در محل حاضر مي‌شوند ولي کاري از پيش نمي‌برند. اعتصاب‌کنندگان طي نامه‌هايي که به دستگاه‌هاي دولتي “وزير دربار، وزارت کار دفتر فرح و …” مي‌فرستند خواستار رسيدگي به تقاضاهايشان مي‌شوند ولي هيچگونه جوابي نمي‌شنوند.

اعتصاب به مدت يک هفته ادامه پيدا مي‌کند. کارگران مي‌گويند اگر تا روز دوشنبه به کار ما رسيدگي نشود همگي جلو کاخ شاه جمع خواهيم شد. از نتيجه کارشان خبر جديدي در دست نيست.

پيام مجاهد ـ انتشار اين خبر از طرف ما صرفا براي اطلاع خوانندگان از وقايع داخل ايران مي‌باشد و به معناي آن نيست که نهضت آزادي ايران با شعارهاي انحرافي کارگران در مورد شاه جلاد و آدمکش موافق مي‌باشد. اين گونه شعارها در شرايط زماني آن روزها مي‌تواند معاني ديگري نيز داشته باشد. به اين معنا که همزمان با سفر شاه خائن به آمريکا به پابوسي ارباب، تظاهرات پرشور و رسواکننده‌اي توسط دانشجويان و جوانان مسلمان و ساير دانشجويان ايراني در واشنگتن صورت گرفت که در دنيا و ايران منعکس گرديد. در همان روزها نيز در دانشگاههاي تهران نيز دانشجويان غيور به صدا درآمده و همراه با ساير نيروهاي پيشگام و مبارز به اشکال مختلف اعتراض خود را عليه خودکامگي رژيم شاه اعلام کردند. آيا اعتصاب کارگران زير شعار انحرافي «جاويد شاه» به منزله دست و پا زدن طراحان سياست رژيم در جهت خنثي ساختن تأثير مبارزات دانشجويان و روشنفکران بر روي کارگران نيست؟ خصوصاً که در گزارش بالا آمده است که گروه مسلح گارد ژاندارمري حضور پيدا مي‌کنند! اما عکس‌العمل شديدي حتي وقتي به آنها حمله مي‌شود از خود نشان نمي‌دهند!

اين عکس‌العمل را با عملکرد ايادي رژيم در دانشگاه و کاروانسرا سنگي (روز عيد قربان سه‌شنبه اول آذرماه) و بعداً در قم و ساير شهرستان‌ها مقايسه کنيد. چرا چنين تفاوتي؟ چه کاسه‌هايي زير اين نيم‌کاسه‌ها مي‌تواند باشد؟

 

 

 

نامه خانواده دزياني به جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر

اجازه دهيد داغي را که بدل داريم براي شما هم بگوئيم، بگوئيم که چگونه پسر بزرگ و چراغ خانواده‌مان را خاموش کردند. بگوئيم که چطور نونهالي را که با هزار اميد و آرزو پرورده بوديم درست هنگام به گل نشستن و ميوه دادنش ريشه‌کن کردند. نوگل ما را پرپر کردند و سوزاندند و آرزوي ديدن و گرفتن جسدش را هم به دل ما گذاشتند. دست آخر ما نمي‌دانيم اين پسر ما که اميد زندگي ما بود و مي‌رفت تا چند ماه ديگر از دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران فارغ‌التحصيل بشود چه گناهي مرتکب شده بود که حتي مرگ او را از ما مخفي کردند و جسد بيجانش را هم به ما ندادند.

ما، محمدحسن دزياني و زهرا نورمحمدي پدر و مادر محمد دزياني به ترتيب 69 و 54 سال سن داريم و غير از محمد پسر بزرگمان که شهيد شد يک پسر ديگر به نام علي داريم که او را هم در سال 54 هنگاميکه يکسال ديگر دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران را تمام مي‌کرد دستگير کردند و هم‌اکنون به 8 سال حبس محکوم شده و در زندان اوين بند 3 به سر مي‌برد. بجز اين دو پسر يک دختر هم داريم که در سال آخر دبيرستان درس مي‌خواند. اميد ما در زندگي به همين سه فرزند بود و در حاليکه مي‌دانيم پسر بزرگمان را ديگر هيچگاه نخواهيم ديد از هم‌اکنون به 6 سال ديگر چشم دوخته‌ايم تا علي از زندان آزاد شود و جاي خالي برادرش را پر کند.

اوائل مهرماه 54 يکروز مامورين ساواک به خانه ما ريختند و همه جاي آن را گشتند ولي چيزي نيافتند که با خود ببرند. ما فهميديم که براي پسرانمان اتفاقي افتاده است و بعدها مطلع شديم که محمد را در تهران دستگير کرده‌اند البته پس از حدود يکماه علي را هم گرفتند. از اين به بعد تا نزديک به يکسال نتوانستيم محمد را ملاقات کنيم و اولين باري که اجازه ديدن او را پيدا کرديم دو نفر زير بغلش را گرفته بودند و او خيلي آرام مثل اينکه روي يخ راه برود فاصله حدود 10 متر را در عرض چندين دقيقه طي کرد. بعد از اين ملاقات جمعاً دو بار ديگر اجازه ملاقات او را پيدا کرديم و آخرين مرتبه در ديماه 55 در اوين او را ديديم البته بعد فهميديم که او را شديدا شکنجه داده‌اند و حتي آنقدر به کف پايش شلاق زده‌اند که پوست و گوشت پاهايش از بين رفته و استخوان‌هاي پايش نمايان شده و با وجود اينکه سه مرتبه عمل جراحي پلاستيک روي پايش انجام دادند نتوانستد او را معالجه کنند و بخاطر رسوا نشدن نزد نمايندگان صليب سرخ او را کشتند.

راستش را بخواهيد ما قبلا نمي‌دانستيم که سازماني به نام جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر وجود دارد و فعاليت مي‌کند. يک روز که براي ملاقات پسر کوچکمان به اوين رفته بوديم از مردم ملاقاتي دادخواهي کرديم و بنا به راهنمايي يک نفر از آنان تصميم گرفتيم اين نامه را برايتان بنويسيم. ما در مدت دو سال که دربه‌در به دنبال فرزندمان از اين شهر به آن شهر و از اين زندان به آن زندان و از اين اداره به آن اداره مي‌رفتيم فهميديم که ما تنها نيستيم که چنين وضعي داريم کساني را مي‌ديديم که چندين سال متوالي مي‌دوند و هنوز موفق به دريافت خبري از فرزندشان نشده‌اند و کم‌کمک درمي‌يافتيم که جوانان بسياري به سرنوشت فرزند ما دچار شده‌اند و عده بيشتري در آينده در انتظار چنين سرنوشتي هستند. ما البته مي‌توانيم خود را به جاي صدها پدر و مادر ديگري که فرزندانشان توسط دستگاه حاکمه ايران کشته شده‌اند بگذاريم و از اين مهمتر ما بخوبي مي‌دانيم که فرزند ما در راه دين “اسلام” و به پيروي از “امام حسين” بشهادت رسيد و بنابراين مطمئنيم که محمد ما هم‌اکنون در بهشت در کنار همه شهداي اسلام قرار دارد.

پسران ما پسران خوب و سربراهي بودند، بيشتر اوقات درس مي‌خواندند و قرآن و کتابهاي ديني را مطالعه و بعضي اوقات براي ما هم ترجمه و تفسير مي‌نمودند. ما در حقيقت نمي‌توانيم بفهميم که اين بچه‌هاي ما که جز درس خواندن و بفکر ديگران بودن کاري نداشتند چرا به اين روزشان نشاندند. البته ما مي‌فهميديم که آنها مخالف دستگاه هستند ولي هيچگاه فکر نمي‌کرديم که دستگاه حاکمه اينقدر بيرحم و سنگدل باشد که جگرگوشه ما را زير شکنجه بکشد.

ما نمي‌دانيم که دقيقاً کار شما چيست و تا چه اندازه مي‌توانيد مؤثر واقع شويد ولي اگر آنطور که ديگران مي‌گويند شما مي‌توانيد کاري انجام دهيد از شما مي‌خواهيم و شما را به خدا سوگند مي‌دهيم که فکري به حال دهها هزار نوگلي بکنيد که در چنگال دستگاه حاکمه ايران در معرض پرپر شدند مي‌باشند ـ همچنين هزاران هزار غنچه ديگري که ممکن است نشکفته در کشتارگاهي بنام ايران نابود شوند.

با احترام

محمدحسن دزياني، زهرا نورمحمدي

 

 

 

تحريم برگزاري هرگونه مراسمي به مناسبت نوروز 57

جنايات رژيم پهلوي در چند ماه گذشته ابعاد جديدي يافته است و به جاي کشتن افراد در زير شکنجه و يا به اصطلاح برخوردهاي مسلح با مبارزين در خيابانها، رژيم اکنون به کشت و کشتار زنان، مردان، کودکان، پيران و جوانان در کوي و برزن با مسلسل و تانک پرداخته است و هر روز در نقطه‌اي از نقاط مملکت فاجعه تازه‌اي ايجاد مي‌نمايد.

قم، تبريز، زاهدان، مشهد، شيراز و ساير شهرها يکي پس از ديگري هدف جنايات رژيم واقع مي‌شوند و دسته‌دسته به شهداي وطن اضافه مي‌گردند. در چنين احوالي مردم مسلمان و مبارز وطن ما به استقامت و مقابله با رژيم برخاسته‌اند و هر روز صفحه‌اي ديگر به کتاب قطور قهرماني مردم ما اضافه مي‌نمايند.

متعاقب اين کشتار وحشيانه، دستگيريها و تبعيدها مردم مسلمان ما هم به مبارزه ادامه مي‌دهند و هم در عزاي فرزندان خود شرکت مي‌نمايند که اين عزاي عمومي و مقدس است که وابستگي تمام اقشار و دستجات و گروهها و اصناف را با مبارزه و مبارزين نشان مي‌دهد.

در چنين ايامي عيد باستاني ما نيز فرا رسيده است و شرکت در مراسم آن يک امر ميهني به شمار مي‌رود. در عين حال عزاي عمومي نيز در سراسر ايران بر پا است زيرا هنوز حتي از چهلمين روز شهادت مردم قهرمان تبريز و زاهدان نگذشته است.

براي اداي احترام به روح بزرگ شهداي چند ماهه اخير و شرکت در عزاي عمومي مردم مسلمان ايران، نهضت آزادي ايران در خارج از کشور برقراري و شرکت و کمک به ايجاد هرگونه جشني رادر خارج از کشور تحريم مي‌نمايد.

نهضت آزادي اميدوار است تمامي کساني که خود را در رابطه و وابسته به مبارزه مردم در گود اصلي مبارزه يعني در بزرگ زندان ايران مي‌دانند در تحريم عمومي شرکت کنند و بدينوسيله همبستگي خود را با مردم ايران اعلام دارند. ما همچنين مطلع شده‌ايم که برگزاري مراسم عيد در داخل ايران نيز در چند روز آينده تحريم خواهد شد.

طبيعي است، هستند کسانيکه از مردم نيستند ولي از آنها حرف مي‌زنند و آنهم به خاطر فرصت‌طلبي و سرپوش گذاشتن بر عقده‌هاي رواني و يا انجام مأموريت براي اربابان خود، به اين خواست عمومي مردم ايران در خارج از کشور وقعي نخواهند گذاشت. اينان در زمان عزاي عمومي، رقاص‌خانه‌هايي ايجاد خواهند کرد و رقاصي خواهند نمود. ما را با چنين افراد کاري نيست. روي سخن ما با مبارزيني که خود را از مردم و مردم را از خود مي‌دانند مي‌باشد و اميدواريم که اين افراد همزمان و همزبان با مردم خود عمل نمايند.

نهضت آزادي ايران خارج از کشور

24 اسفند 1356 هجري شمسي

5 ربيع الثاني 1398 هجري قمري

گريه شاهانه

گريه کن اي شاه خائن گريه کن

گريه کن اي تخم شيطان گريه کن

اي که تا مرفق به خون آغشته‌اي

اي که يک عمر است آدم کشته‌اي

اي که جلاد بزرگ عالمي

نيستت از هيلتر دست کمي

اي به خون توده‌‌‌‌‌ها آلوده دست

اي ز آشاميدن خون گشته مست

اي تو استاد شکنجه گريه کن

اي زن و مرد از تو رنجه گريه کن

گريه کن اي بدتر از شمر يزيد

گريه کن اي نوکر کاخ سفيد

گريه کن همراه ارباب بزرگ

آن به ظاهر بره در باطن چو گرگ

آنکه دم از حق انسان مي‌زند

ليک انسان را به مسلخ افکند

آنکه گويد باشدش با ظلم جنگ

ليک دردست تو بگذارد تفنگ

آنکه گويد با شکنجه دشمن است

ليک دستش با تو اندر گردن است

گريه کن اي دل شکسته گريه کن

گريه کن اي گرگ خسته گريه کن

گريه بر هر درد بيدرمان دواست

گريه هاي آريا مهري رواست

تا نگيرد شاه کي گيرد تفنگ

گريه کن اي عاشق ابزار جنگ

گريه کن طياره و موشک بگير

بمب و توپ و تانک از آن مردک بگير

گريه کن تا زودتر گيري آواکس

ورنه مي‌ميرند مردم بي آواکس!

خلق ايران چشمشان باشد به ره

تا تو آري بهرشان اف‌شانزده!

نيست مردم را به نان شب نياز

با گلوله کار آنها را بساز!

ثروت ملي به بانکي‌ها بده

نفت را با مملکت يک جا بده

باز اگر ديدي که هستي در خطر

گريه کن چون گريه را باشد اثر

گريه کن اي در جنايت بي‌نظير

اي خلف فرزند آن دزد کبير

گريه کن چون اشکهايت ديدنيست

گريه کردنهاي تو خنديدنيست

برادر هم وطن:

پيام مجاهد، در خدمت جنبش انقلابي خلق ما قرار دارد.

پيام مجاهد، مبارزات حق طلبانه مردم ما را، صرف نظر از وابستگي‌هاي فکري و عقيدتي منعکس مي‌سازد.

پيام مجاهد، به کمک‌هاي فکري و ظمي و مالي شما نيازمند است. مقالات، اخبار، انتقادات و نظرات خود را به آدرس پيام مجاهد (بااسم مستعار) ارسال داريد.

در پخش و توزيع پيام مجاهد به ما کمک کنيد.

کمکهاي مالي خود را به صورت حواله بانکي و يا پستي در وجه پيام مجاهد ارسال داريد.

(امضاء حواله مالي ممکن است با نام مستعار باشد.)

PAYAME MUJAHIO

P.   O.   BOX    A

Be11ev111e،   I11.    62222

 

 

 

پراتيک ديالکتيک

نامه محمود جعفريان، قائم مقام جديد حزب رسواخيز شه‌ساخته، به کميته مرکزي حزب توده ايران!

در نامه به حزب توده جعفريان ضمن درخواست عضويت در حزب مي‌نويسد:

«اميدوارم عملاً شايستگي حمل اين نام بزرگ را احراز کنم.»

جعفريان بعد از انتصاب به سمت جديدش در حزب شاه گفت:

«من قائم مقام دبيرکل در مجموعه امور آموزش سياسي و مجموعه انتشارات حزب رستاخيز و روابط عمومي و ستاد خبري حزب هستم. و اين سمت در حقيقت با وظايفي ارتباط دارد که هم‌اکنون در راديو و تلويزيون و سازمان خبرگزاري پارس انجام مي‌دهم. (کيهان ـ بهمن 56)

 

 

 

اخبار

٭ به دنبال اهانتي که روزنامه آفتاب شرق در مشهد به حضرت آيت‌الله خميني کرده بود، چند تن از انقلابيون تلفني از اين روزنامه مي‌خواهند که مطالب خود را تکذيب کند وگرنه خود مسئول عواقب وخيم جريان خواهد بود.

اما اين تهديد هيچگونه تغييري در روش ضداسلامي روزنامه ايجاد نمي‌کند تا اينکه انقلابيون چندين بار اعلام مي‌دارند که در دفتر روزنامه بمب‌هايي کار گذاشته‌اند. پليس چندين بار دفتر اين روزنامه را محاصره کرده و با خروج کارکنان آن از محل دقيقاً به بازرسي مي‌پردازند اما هر بار بي‌نتيجه محل را ترک مي‌کند تا سرانجام در نيمه‌شبي در اواخر دي ماه دفتر اين روزنامه به آتش کشيده مي‌شود و قسمت اعظم ماشين‌هاي چاپ آن از ميان مي‌رود. ردگيري پليس در پيدا کردن انقلابيون بي‌نتيجه مانده است.

٭ حدود بيستم دي ماه شعبة پايين خيابان مشهد بانک ايران و ژاپن مورد حمله يک انقلابي قرار مي‌گيرد و موجودي آن مصادره مي‌شود.

٭ در يکي از تظاهرات دانش‌آموزان مسلمان مشهد در خيابان فردوسي اين شهر يکي از عناصر خوش‌خدمت که در محل مغازة خواروبارفروشي داشته است يکي از دانش‌آموزان را دستگير کرده و تحويل پليس مي‌دهد. چند تن از مبارزين تلفني از او مي‌خواهند که با مراجعه به پليس اعلام بي‌گناهي آن دانش‌آموز را بکند يا اينکه اتومبيلش به آتش کشيده خواهد شد. فرد خودفروخته توجهي به اين کار نمي‌کند لذا نيمه‌شبي اتومبيلش به آتش کشيده مي‌شود و کاملاً نابود مي‌گردد. مبارزين مجدداً نيز تهديد مي‌کنند که در صورت عدم مراجعه مغازه‌اش را نيز آتش خواهند زد. او از پليس استعداد مي‌کند و کلانتري محل پاسباني را براي حفاظت از مغازه او مي‌گمارد اما پس از دو سه روز پليس  در محل حاظر نمي شود از اينرو او مجدداً به شهرباني مراجعه کرده و تقاضاي مأمور مي‌نمايد. رئيس شهرباني در پاسخ مي‌گويد ما براي هر کس که نمي‌توانيم يک محافظ بگذاريم. اصلاً بيخود چنين کاري کرده‌اي مگر مأمورين خود ما چلاق بودند؟!

٭ در اواخر ديماه سينماي نيمه‌تمام شهرري که متعلق به يکي از افراد خودفروخته و منفور بوده است با انفجار بمب نسبتاً نيرومندي ويران مي‌شود.

٭ کلانتري قلهک مورد حملة انقلابيون مسلمان قرار گرفته و تمامي سلاح‌هاي آن به نفع جهاد مسلحانه خلق ضبط مي‌شود. انقلابيون در اين عمل با اجاره خانة مجاور کلانتري توانسته بودند نقبي به داخل کلانتري زده و از آن راه آنرا مصادره نمايند.

٭ در اواخر بهمن ماه رئيس گارد مزدور دانشگاه جندي‌شاپور بدست انقلابيون اعدام مي‌شود. از کيفيت اجراي حکم خبري در دست نيست.

٭ در زد و خوردي که در ديماه سال جاري بين برادر سيد نورالدين شاه صفدري و پليس مزدور سبزه ميدان اصفهان در مي‌گيرد اين برادر پس از پايان تمام فشنگ‌هايش به شهادت مي‌رسد. برادر شهيد شاه صفدري از دانشجويان فعال مسلمان مدرسة عالي کامپيوتر بود که در رابطه با يک گروه مسلمان به زندگي مخفي روي آورده بود. هدفش و راهش پيروز باد.

٭ در زد و خوردي که در اواخر ديماه بين يکي از انقلابيون مسلمان و پليس شهرستان نائين در مي‌گيرد يکي از مأمورين پليس کشته و برادر مجاهد موفق به فرار مي‌شود. اين مجاهد که با يک اتومبيل ژيان در حال عبور از اين شهر بوده اتومبيلش خراب و مجبور به توقف مي‌شود که چند مأمور شخصي پوش و يک مأمور پليس سررسيده و از او مدارک لازم را مي‌خواهند نامبرده همة مدارک را نشان داده اما شخصي‌پوش‌ها که دور شده بوده به پاسبان اشاره کرده و از او مي‌خواهند که برادر را دستگير کند برادر مجبور به درگيري و کشتن پاسبان شده و موفق به فرار مي‌گردد.

اخبار دانشگاهها:

٭ بدنبال سرکوب وحشيانه قم نزديک به پانصد تن از دانشجويان و دانش‌آموزان اصفهان در خيابان شاهپور اين شهر دست به تظاهرات وسيع و دامنه‌داري مي‌زنند و با بالا بردن پلاکاردهايي مبني بر «آزادي زندانيان سياسي اعتراض به خفقان و سرکوب»، «درود بر شهيدان شهر قيام “قم”» و شعارهاي «درود بر شهيدان» و… دامنة اعتراض خود را وسعت بخشيدند. در اين تظاهرات قدرت عمل در دست تظاهرکنندگان بود و پليس اگر چه از جريان واقف بود عملاً توانايي دخالت در آنرا نداشت تظاهرکنندگان حدود نيمساعت بعد در حوالي پل فلزي متفرق شدند.

٭ چهار روز بعد از سرکوب قم، دانشجويان دانشکده علم و صعنعت با تظاهرات همه‌جانبه و همه‌گيرشان تمام شيشه‌هاي دانشکده را خورد کرده و رئيس دانشکده (خاکزار) را مجبور به فرار مي‌نمايند. گارد شديداً بوسيله دانشجويان مضروب و فراري مي‌شود. دانشجويان چس از واژگون کردن اتومبيل گارد وارد خيابان شده و با دادن شعارهاي اسلامي و ضدرژيمي به سمت تهران پارس حرکت مي‌کنند در اين محل مأمورين پليس با نشانه‌گيري بسوي دانشجويان آنها را متفرق و سپس اقدام به دستگيري و زدن آنها مي‌نمايند. چند تن از دانشجويان که در مسجدي پنهان شده بودند آنچنان مورد ضرب پليس در همانجا قرار مي‌گيرند که يکي از قالي‌هاي مسجد مالامال از خون مي‌شود. پليس پيکر نيمه‌جان يکي از اين برادران را در لابلاي همين قالي پيچيده و خارج مي‌کند از سلامتي اين برادر هيچگونه اطلاعي در دست نيست.

٭ دانشجويان دانشگاه مشهد نيز متعاقب سرکوب وحشيانه قم دست به تظاهرات گسترده‌اي در حوالي ميدان دروازه قوچان خيابان دانشگاه و خيابان نادري زده و در هم شکستن شيشه‌هاي بانکها و مؤسسات دولتي و دادن شعارهاي اسلامي و ضدرژيمي شديداً به اين اقدام ضدخلقي رژيم اعتراض نمودند.

دستگيرشدگان:

٭ آقاي مرتضي توسلي و همسر ايشان خانم منصوره منتظر حقيقي که در آمريکا تحصيل مي‌کردند و براي ديدار خانواده خود به ايران رفته بودند در تاريخ 21 مهرماه 56 توسط مأمورين ساواک دستگير و به زندان کميته برده مي‌شوند و سپس به جرم عضويت و فعاليت در انجمن اسلامي دانشجويان در آمريکا و کانادا در يک بيدادگاه نظامي مخفي محاکمه مي‌شوند. بيدادگاه نظامي تجديدنظر آقاي توسلي را به هشت سال زندان و همسر ايشان خانم منصوره منتظر حقيقي، خواهر مجاهد شهيد علي‌اصغر منتظر حقيقي را به چهار سال زندان محکوم کرده است. به موجب خبر واصله آقاي توسلي در زندان اوين و همسر ايشان در زندان قصر هستند.

دادستان نظامي با استناد به ماده 310 قانون دادرسي و کيفر ارتش (بخوانيد بيدادگري حداکثر مجازات 10 سال زندان را براي آقاي توسلي و 5 سال براي خانم منتظر حقيقي درخواست کرده بود.

در ماههاي اخير تبليغات وسيعي در سطح بين‌المللي از طرف رژيم شاه به منظور نشان دادن «تغييراتي» در نحوه عمل و طرز رفتار با زندانيان سياسي شده است. منجمله آنکه ادعا مي‌شود که متهمين سياسي ديگر در دادگاههاي نظامي مخفي، محاکمه نمي‌شوند. محاکمه مرتضي توسلي و منصوره منتظر حقيقي در دادگاه نظامي مخفي «بطلان آشکار اين ادعاي رژيم مي‌باشد. به همين دليل سازمان عفو بين‌الملل کوشش‌هاي خود را متوجه رسيدگي به اين محاکمه نموده است.

اخيرا آقاي شمس آل‌احمد نويسنده و روشنفکر آزاديخواه را به جرم انتشار کتاب غربزدگي مرحوم جلال آل‌احمد دستگير و روانه زندان کرده‌اند. اتهام جعلي ايشان را عدم تسليم کتب چاپ شده به دستگاه سانسور کتب «کتابخانه ملي» معرفي کرده‌اند. بر طبق قوانين حکومت شاه نويسندگان و ناشرين بعد از انتشار هر کتابي و پس از تقبل هزينه چاپ آنها بايد آنها را تسليم مؤسسات سانسور دولتي نمايند تا دستگاههاي تفتيش عقايد و خفقان رژيم در صورت تمايل از توزيع و فروش آنها جلوگيري کنند و يا آنها را بر حسب رضاي خود مثله نمايند.

در همين رابطه اعلاميه‌اي توسط چند تن از نويسندگان انتشار يافته که به اين اعمال غيرقانوني رژيم حمله شده است.

٭ پس از وقايع قم مجدداً عده‌اي ديگر از روحانيون دستگير و تبعيد گرديده‌اند. هر چند خبر دقيقي از آنان در دست نيست ولي گفته مي‌شود که آقايان خامنه‌اي و ناصر مکارم را براي مدت چهار سال به چاه‌بهار تبعيد کرده‌اند. ولي از محل تبعيد آقايان حجتي کرماني، گرامي و باهنر هيچگونه اطلاعي در دست نيست.

٭ يک گروه فعال مذهبي توسط ساواک کشف شده و سه نفر از اعضاي آن به اسامي مجيد فرزانه‌سا (24 ساله) هادي جلالي (25 ساله) و محمدعلي مهدوي (25) ساله از شاهرود و دانشجوي تربيت معلم دستگير شده‌اند. از وضع اين برادران مسلمان هيچگونه اطلاعي در دست نيست و معلوم نشده که هنوز زنده‌اند يا آنکه در سياه نيست و معلوم نشده که هنوز زنده‌اند يا آنکه در سياه‌چالهاي ساواک در زير شکنجه شهيد شده‌اند.

 

 

 

اعتصاب زندانيان قصر و اوين

همانطور که در شماره 54 پيام مجاهد خبر داده شد. زندانيان سياسي بندهاي 2 تا 6 قصر که تعدادشان بين 600 تا 1000 نفر تخمين زده شده است بعد از مدت‌ها اعتصاب ملاقات در 21 اسفندماه دست به اعتصاب غذا زندند در 23 اسفندماه کوماندوهاي شهرباني به آنها هجوم برده همه را مجروح کردند. عده‌اي بر اثر کتک خوردن و عده‌اي بر اثر اعتصاب غذا و خونريزي معده به بيمارستان منتقل شده‌اند. در روز پنج‌شنبه 25 اسفند 56 سه نفرشان به نمايندگي از طرف بقيه به اطاق ملاقات آمده به مادران ملاقات‌کننده جريان را گفتند. اين سه نفر هم زير چشمشان کبود شده بود و مي‌گفتند تازه ما سالمتر از ديگران هستميم و بقيه به ملاقات نمي‌آيند تا خواست ما را که:

«آزادي همه زندانيان سياسي آنچنانکه به نمايندگان صليب سرخ گفته بودند که تا آخر سال همه را آزاد مي‌کنيم ـ يا اعاده دادرسي است و بسياري از خواستهاي ديگر ـ منجمله سانسور نکردن کتاب و روزنامه ـ اجازه نماز جماعت، ملاقات با خويشان درجه دو به بعد ـ اجازه دادن به زندانيان که خودشان مستقيماً از خارج غذا تهيه کنند…»

مادران که اين خبر را شنيدند به گريه افتادند و دست به تظاهرات زدند و در حالي که ياحسين مي‌گفتند پلاکاردي را که از قبل آماده کرده بودند باز کردند، روي آن نوشته شده بود: «ما مي‌خواهيم با فرزندانمان که زنداني سياسي هستند ملاقات کنيم…» به محض بلند شدن سروصداي مادران پليس به آنان حمله کرده عده زيادي را مجروح و همه را پراکنده کرد. مادر مجاهد راستين مهندس لطف‌الله ميثمي که پيرزن ناتواني است و نمي‌تواند فرار کند زير دست و پا افتاده بود و حالت رقت‌باري داشت و پليس هم او را با باتوم مي‌زد.

کماندوها بدون کوچک‌ترين ملاحظه‌اي به زنانمضطرب و نگران که فقط خواستار ملاقات با عزيزان خود بودند يورش برده و آنان را تا جاده قديم شميران تعقيب مي‌کنند و تا پاي مرگ مضروب و مجروح مي‌سازند که حال بعضي از آنان وخيم است.با انتشار اين خبر زندانيان اوين نيز به زندانيان قصر پيوستند.

به دنبال اين جريان خانواده اين زندانيان به کميته ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر رجوع مي‌کنند. و آنها نيز طي تلگرافاتي به مقامات ايراني اعتراض و مراتب را به سازمان‌هاي بين‌المللي گزارش مي‌نمايند. بلافاصله بعد از دريافت اين گزارشات خصوصاً اعتصاب غذايي زندانيان نهضت آزادي ايران در خارج از کشور با سازمان‌هاي بين‌المللي، شخصيت‌ها و مجامع حقوقي و سازمان ملل متحد تماس مي‌گيرد، که در نتيجه تلگرافات متعددي از جانب اين مقامات به عنوان اعتراض به مقامات ايراني و در پشتيباني از اعتصاب‌غذا کنندگان ارسال مي‌گردد.

استمرار مقاومت و مداومت زندانيان سياسي و گسترش اعتصاب و همچنين فعاليت‌هاي دفاعي بين‌المللي باعث مي‌شود که رژيم شاه خائن و فاسد عقب‌نشيني نموده و بسياري از خواسته‌هاي زندانيان را بپذيرد. در تعقيب اين عقب‌نشيني زندانيان قصر اعتصاب خود را خاتمه مي‌دهند.

پيروز باد مبارزه فرزندان خلق قهرمان ما در زندان‌ها، درود به مبارزين دربند.

نمونه تلگراف ارسالي به سازمان‌هاي بين‌المللي

کميسيون حقوق بشر سازمان ملل  نيويورک

آقاي کورت والدهايم دبيرکل سازمان ملل متحمد

جمعيت صليب سرخ جهاني ژنو                                18 فروردين 1357

بسمه تعالي

صدها هزار نفر از زندانيان سياسي که با اتهامات بي‌اساس در محاکم نظامي محکوم شده‌اند از 24 روز قبل در زندان به اعتصاب ملاقات و غذا متوسل شده‌اند خواستهاي آنان کاملاً محدود بوده به ابتدايي‌ترين حقوق زنداني است درخصوص ترتيب و محل و مدت ملاقات، استفاده از روزنامه و مجله و کتاب، تأليف و ترجمه، استفاده از غذاي سالم بيرون و وسائل خياطي و غيره.

اين جمعيت بازها از آقاي آموزگار نخست‌وزير رسيدگي به خواست‌هاي زندانيان و رفع موجبات اعتصاب را خواستار شده است ولي چون کمترين اقدامي به عمل نيامده و اغلب زندانيان در معرض خطر فوت قرار دارند و نظر به اينکه تلاش پدران و مادران و همسران زندانيان هم نزد مقامات دولتي به جايي نرسيده و خود آنان هم شديداً مورد شتم و ضرب قرار گرفته‌اند لذا اقدام عاجل از طرف آن کميسيون يا آن سازمان يا آن جمعيت و جلب توجه دولت ايران به لزوم رعايت تعهدات ناشيه از عقود قرارداد و ميثاق‌هاي بين‌المللي مورد تقاضا است.

توجه مخصوص شما را به اين موضوع جلب مي‌نمايد که دولت ايران تعهدات خود را بلافاصله پس از مراجعت نمايندگان مراجع بين‌المللي خصوصاً نمايندگان صليب سرخ نقض مي‌نمايد.

از طرف شوراي مرکزي

جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر

دکتر کريم سنجابي ـ مهندس مهدي بازرگان ـ دکتر يدالله سحابي

 

 

 

تظاهرات زنان قهرمان در مشهد و تبريز

٭ به مناسبت روز 17 دي و به منظور پاسخ به ادعاي نظام سلطنتي پهلوي و همچنين به خاطر بزرگداشت و ابراز همبستگي با خواهران مسلمان در بند، تظاهرات باشکوهي از طرف زنان مسلمان در مشهد برگزار شد. پليس به اين تظاهرات حمله نموده و 27 نفر از خواهران مسلمان را اسير کرد. در اين تظاهرات شعار خواهران مسلمان فريادهاي الله‌اکبر بود. آنان در تظاهرات خويش خواهران آزادي خواهران در بند شدند. در اين تظاهرات با پخش اعلاميه‌هاي زيادي خبر شهادت محمد دزياني در زير شکنجه‌هاي مأمورين شاه به اطلاع مردم رسيد. متن اين اعلاميه و عکس تظاهرات خواهران در همين شماره آمده است.

در روز 6 اسفند نيز تظاهراتي نظير مشهد از طرف خواهران مسلمان در تبريز برگزار گرديد. خواهران تبريزي در تظاهرات ابتدا چادر رنگي و سپس بر روي آن چادر مشکي پوشيده بودند. به همين تدبير در حمله پليس به تظاهرات با تغيير چادر موفق شدند که از چنگ پليس شاه فرار نمايند. در اين تظاهرات کسي دستگير نشد.

 اعلاميه زير در داخل کشور به مناسبت تظاهرات فوق تهيه و در سطح وسيع پخش گرديده است.

آيا صبح نزديک است؟!

«آنگاه که زنان امتي همراه مردان به جنگ عليه دولتي برخيزند، بدانيد پيروزي نزديک است. مضمون سخني از امام خميني اين عکس تظاهرات باشکوه خواهران مبارزمان را در روز هفدهم ديماه نشان مي‌دهد، آنها در مسيري طولاني از خيابان‌هاي مشهد با فريادهاي الله‌اکبر، خواهان آزادي خواهران در بندشان شدند و بدينسان نفرت و انزجار خود را عليه حکومت شاه جنايتکار ابراز داشتند و چهرة کثيف ضدمردمي اين سگ زنجيري آمريکا را آشکار ساختند و در ضمن با پخش اعلاميه‌هايي در اين روز شهادت مبارز پاکباخته محمد دزياني را خبر مي‌دادند که در زير شکجه‌هاي جلادان شاه خائن شهيد شد. درود به روان پاکش.

درود بر شما خواهران مبارز که به راه خواهران شهيدمان چون فاطمه اميني ها، سرور آلادپوشها و…. مي‌رويد.

مرگ و نفرت بر رژيم آدمکش پهلوي.

مردان و زنان مؤمن همه يار و ياور و دوستدار يکديگرند. خلق را به کار نيکو وادار و از کار زشت منع مي‌کنند.                   «سوره توبه آيه 71»

گرامي باد خاطره مجاهدين شهيد صديقه رضايي ـ محبوبه متحدين و…

برافراشته‌تر باد پرچم مبارزات زنان و مردان ايران به رهبري امام خميني در راه تحقق جامعه توحيدي

 

 

مبارزات حق‌طلبانه زنان مسلمان و رزمنده خراسان بر عليه رژيم خونخوار پهلوي ورق زريني است بر تاريخ مبارزات زنان قهرمان ايران

«گسترده‌تر باد مبارزات زنان مسلمان»

 

 

 

اعتصاب استادان پلي‌‌‌تکنيک

به دنبال برخوردي که روز دوشنبه 8 اسفند بين دانشجويان مبارز و مزدوران شهرباني درگرفت ماهيت فاشيستي پليس به همگان نشان داده شد. در اين برخورد علاوه بر جمع کثيري از دانشجويان عده‌اي از استادان نيز مضروب و مجروح گشتند، اين عمل اتفاقي نبود بلکه متعاقب آموزش‌هاي خاصي است که گارد مزدور مي‌بيند.

پس از حوادث اخير دانشگاه‌ها به علت پشتيباني‌اي که استادان برخي از دانشکده‌ها از دانشجويان به عمل آوردند عناصر مزدور تعليم‌دهنده به افراد گارد آموخته‌اند که اساتيد دانشجويان را تحريک مي‌کنند. برخورد روز دوشنبه نيز تا حدي متأثر از همين جريان مي‌باشد. در اين روز دخالت پليس چهرة وقيح و ضدبشري هيئت حاکمه را بيش از پيش نمايان مي‌سازد به طوري که متفقاً به اين نتيجه مي‌رسد که محيط از حالت آموزشي خارج شده است به اين ترتيب خواهان خروج گارد از دانشگاه‌ها مي‌گردند و طالب استقلال محيط‌هاي آموزشي مي‌گردند. به اين ترتيب جلساتي داخل انستيتوها تشکيل شد که بالاخره منجر به تشکيل سناي استادان در روز 10/12/56 گرديد.

جو اين جلسه به نحوي بوده که اصولاً همه به وجود گارد در دانشگاه اعتراض داشته و باتفاق آرا تصميم بر اين شد که تا زمانيکه محيطي آموزشي وجود ندارد از رفتن به کلاس خودداري شود و همگان بر اين اعتقاد بودند که شرايط مورد نظر زماني بوجود مي‌آيد که گارد از دانشگاه اخراج شود همچنين در اين جلسه خواسته شد که يکي از مقامات مسئول به پلي تکنيک آمده و در مورد اين حوادث توضيحاتي بدهد در اين جلسه رئيس پلي‌تکنيک اصرار داشت که بهر نحو شده استادان را متقاعد کند که به کلاس‌ها بازگردند و به طور کلي مسئله را چندان جدي نمي‌گرفته ولي پس از رأي‌گيري و مشاهدة نتيجه متوجه جدي بودن مسئله گرديده جلسه بعدي سناي استادان روز شنبه تشکيل شد که در اين جلسه حق‌دان مزدور رژيم که معاون وزارت علوم است به منظور عذرخواهي و توضيح شرکت کرد و با وجود اينکه از راه‌هاي مختلفي چه مسالمت‌آميز و چه تهديد وارد شد باز نتيجه ر‌أي‌گيري نرفتن به كلاس تا اخراج گارد با اکثريت قريب به اتفاق آرا بود.

پس از اين با وجود تمام فعاليتي که از خوف رئيس براي شکستن اين اعتصاب صورت گرفت اعتصاب همچنان ادامه داشت تا اينکه روز چهارشنبه سناي ديگري تشکيل شد و در اين جلسه رئيس اعلام کرد که گارد از محوطه خارج شده و هيچ‌گاه بدون نظر پلي‌تكنيك نمي‌تواند به محوطه وارد شود و اگر موردي بر خلاف پيش بيايد شخص رئيس مسئول بوده و بايد در سنا شرکت کرده و علت را توضيح دهد. همچنين اعلام شد که سه تن از افراد گارد به عنوان تنبيه اخراج شده‌اند، در اين جلسه تصميم گرفتند که از روز 20/12/56 به طور شرطي کلاس‌ها داير شود و طي مدتي محدود و معين مسئله اخراج گارد از دانشگاه‌ها به طور جدي دنبال شده و رئيس در روز تعيين شده نتيجه اقدامات خود را شرح دهد.