شماره ٥٧ ( سال هفتم، ارديبهشت ١٣٥٧ )

فهرست مطالب

  يورش اسرائيل به جنوب لبنان

زندگينامه شهيد عبدالرضا منيري جاويد

پيام امام خميني به مناسبت حمله اسرائيل به لبنان

کشتار در يزد

گزارش «عمليات شهيد کمال عدوان»

اخبار

گزارشي از جنوب لبنان

کشتار در اهواز و دزفول

انتشار نشريه شهادت

 

 

 

مردم جنوب لبنان بايد بهر وسيله که شده به خانه‌هاي خود بازگردند و وظيفه دارند که براي بازپس گرفتن سرزمين خود مبارزه کنند. پيش از آنکه اسرائيلي‌ها مردم خودشان را در آنجا مستقر سازند. شخص من از مردم ايران و شيعيان جهان درخواست کردهام که به کمک برادران خود در جنوب لبنان بشتابند.

از مصاحبه امام خميني با مخبر روزنامه لوموند

 

 

 

يورش اسرائيل به جنوب لبنان

صهيونيسم يکبار ديگر ماهيت تجاوزکارانه خود را به جهان نشان داد. اسرائيل با حمله به جنوب لبنان و اشغال سرزمين‌هاي مردم مسلمان در جنوب لبنان نشان داد که بهيچوجه حاضر به قبول شرايط صلح نمي‌باشد.

بهانه اسرائيل در اين حمله ظاهرا عکس‌العمل در برابر عمليات گروهي از فدائيان فلسطيني و بخاطر انتقام از آنان بوده است. اما عموم ناظرين اوضاع خاورميانه و همچنين مردم جنوب لبنان انتظار چنين حمله‌اي را از ماه‌هاي قبل داشته‌اند. همه مي‌دانستند که اسرائيل نيروهاي خود را براي حمله به جنوب لبنان بسيج و در مرزهاي متمرکز کرده است و مترصد بهانه و فرصتي است تا به جنوب لبنان وارد و آنجا را اشغال کند. طرح‌ريزي و تهيه تدارکات توسط اسرائيل براي جنوب لبنان امر تازه‌اي نيست. اسرائيل هميشه به اراضي جنوب لبنان چشم طمع داشته و مترصد بوده است تا مرز سرزمين‌هاي اشغالي را به حدود رودخانه ليطاني توسعه دهد. و نه تنها سرزمين‌هاي حاصل‌خيز جنوب را تصاحب نمايد بلکه با کنترل منابع آب رودخانه ليطاني و انحراف آن به حل برخي از مشکلات خود در درون مرزهاي کنوني بپردازد. در طي ساليان دراز، بخصوص در زمان جنگهاي اخير لبنان، اسرائيل با تمام نيرو کوشيد تا مردم جنوب را به ترک منزل و ماواي خود وادار و مجبور سازد. بمباران‌هاي متعدد و وحشيانه دهات جنوب به اين امر کمک فراواني نموده است به طوري که بسياري از دهات جنوب، خصوصا دهات مرزي از سکنه خالي شده‌اند. حمله اخير اسرائيل در واقع ادامة برنامه‌هاي قبلي او مي‌باشد، منتها شرايط خاص در اين زمان، خصوصا حمله فلسطيني‌ها به تل‌آويو، بهانه مناسبي بدست اسرائيل داد، هم‌چنين اسرائيل بدنبال فرصتي بوده است تا با انحراف و انصراف افکار عمومي مردم جهان از برنامه صلح سادات خود را از بن‌بست ديپلماسي بيرون بکشاند. چه سفر سادات به تل‌آويو عليرغم خيانتي که به مردم عرب و جنبش فلسطين بود اسرائيل را در يک بن‌بستي ديپلماسي قرار داده است. به اين معنا که:

سفر سادات به اسرائيل:

جنگ سال 1967 و شکست افتضاح‌آميز ارتشهاي عربي اثرات گوناگون و متفاوتي را بر دنياي عرب باقي گذاشت، اما از همه آنها مهمتر و عميق‌تر تأثيراتي بود که بر جنبش فلسطين و بر سياست دولتهاي عربي گذاشت.

در رابطه با جنبش فلسطين، آوارگان فلسطيني يکبار ديگر در صحنه تجربه و عمل دريافتند که براي آزادي سرزمين‌هاي خود نمي‌توانند و نبايد چشم اميدي به دولت‌هاي عربي داشته باشند. بلکه بايد خود آستين را بالا زده و از ميان دريايي از مشکلات و طوفان موانع راه خود را به سوي نجات بيابند و طي کنند. اگر چه اولين هسته جنبش مسلحانه، که دو سال قبل از آن، در سال 1965 به دست مؤسسين “الفتح” پايه‌گذاري شده بود، معذالک اين از سال 67 به بعد است که استراتژي “الفتح” بطور وسيعي مورد استقبال مردم عرب قرار مي‌گيرد. اما هر قدر اين استراتژي از جانب مردم فلسطين و ساير خلق‌هاي مسلمان و عرب استقبال شد، از طرف دولتهاي عربي با شک و ترديد و با اکراه و يا مخالفت روبرو شد. خصوصا پيروزي “الفتح” در نبرد کرامه (مارس 68) تضاد بين مقاومت فلسطين و دولتهاي عربي را تشديد کرد.

از طرف ديگر شکست اعراب در سال 67، دولتهاي عربي، خصوصا حکومتهاي مترقي، از قبيل ناصر را در يک بن‌بست استراتژيک تازه‌اي قرار داده بود. و آن اينکه اين جنگ نشان داد که آنها قادر نيستند با ارتش عادي و شيوه جنگهاي عادي با اسرائيل مقابله کنند. به موجب قانون اول از جنگهاي عادي براي مقابله با دشمن از طريق يک جنگ عادي، ارتشهاي عربي بايد مطابق و هم‌وزن و هم‌سطح اسرائيل مجهز باشند. اما از کجا؟ و چگونه؟ دولتهاي غربي که تأمين‌کنندگان اصلي تجهيزات نظامي اسرائيل هستند، واضح است که بهيچوجه حاضر نخواهند بود ارتشهاي عربي را نيز بهمان اندازه و بهمان شکل مجهز کنند. دولتهاي بلوک کمونيسم و در رأس آنها شوروي و چين نيز، نظير دولتهاي غربي حاضر نيستند که ارتش‌هاي عربي را در سطحي که بتوانند واقعا با ارتش اسرائيل مصاف دهند مجهز سازند. سرنوشت روابط مصر و شوروي نمونه بارزي از عقيمي اينگونه روابط مي‌باشد.

اما در واقع چه راه‌حلهائي در پيش پاي دولتهاي عربي قرار داشت؟

1- ادامه عدم شناسائي اسرائيل و مقابله به شکل جنگ‌هاي عادي؟

2- ادامه عدم شناسائي اسرائيل ولي مقابله به شيوه جنگهاي غيرعادي و جنگهاي پارتيزاني عليه ارتش عادي اسرائيل؟

3- اتخاذ سياست نه جنگ و نه صلح.

4- شناسائي اسرائيل و ايجاد صلح

اما جنگهاي عادي از قوانين خاص همين جنگها تبعيت مي‌کند و شکست ارتشهاي عربي در سال 1967 نشان داد که اين شيوه عمل نمي‌تواند استراتژي اعراب باشد. در حاليکه تمامي پيشرفتها و امکانات نظامي غرب در اختيار اسرائيل است، ارتشهاي عربي از بسياري از ساده‌ترين نيازها و امکانات محروم هستند. لذا با جنگهاي عادي اعراب نمي‌توانند با اسرائيل مقابله کنند. مگر آنکه اين دولتهاي في‌الواقع قصد مقابله با اسرائيل را بهيچوجه نداشته باشند.و توسل آنها به قضيه فلسطين بيشتر به خاطر اهداف تبليغاتي خودشان و جلب پشتيباني مردم باشد. اين سياست و شيوه عمل، مي‌توانست تا 1967 کارآئي داشته باشد. چرا که تا آن زمان مسئله اساسي تنها اراضي اشغالي فلسطين بود و اراضي هيچيک از کشورهاي عربي، منجمله مصر و سوريه، در اشغال اسرائيل نبود. اما جنگ 67 و شکست اعراب باعث شد که قسمتي از خاک مصر و سوريه و تمامي قدس به اشغال اسرائيل درآيد و به اين ترتيب قضيه از شکل محدود فلسطيني آن بيرون آيد به طوريکه اين دولتها نمي‌توانستند صرفا به جنجال تبليغاتي و هياهوها و غمخواري‌هاي لفظي براي فلسطيني‌ها بپردازند. چرا که اراضي خود آنها در اشغال دشمن درآمده است و لاجرم بايد کاري صورت مي‌گرفت. از طرف ديگر تدارکات براي مقابله با اسرائيل و حفظ ارتشي بزرگي که کارآئي آن مورد شک و ترديد قاطع بوده است بخش عظيمي از بودجه اين دولتها ــ نظير مصر ــ را مي‌بلعد که به نوبه خود مانع پيشرفت در زمينه‌هاي اصلي و حياتي در کشورهائي نظير مصر مي‌گردد. استمرار اين وضعيت مصر را با اوضاع اقتصادي نابساماني روبرو ساخته است. اين نابساماني اقتصادي، همراه با نارضايتي‌ها و تشديد آنها، خصوصا بعد از شکست سال 67، بحرانهاي جديدي را در اين کشور بوجود آورده است.

اما هر قدر احتمال پيروزي اعراب بر اسرائيل که تمام امکانات نظامي و فني دنياي غرب را پشت سر دارد از طريق جنگ عادي بعيد به نظر مي‌رسد، و اين شيوه کار عملا هم نارسائي خود را طي چند درگيري نظامي نشان داد، اعراب مي‌توانستند و مي‌توانند با اتخاذ شيوه جنگ‌هاي غيرعادي يا جنگهاي پارتيزاني، به طور مؤثر با ارتش اسرائيل و حاميانش روبرو شوند و آنها را به زانو درآورند. نمونه‌هاي زنده از مؤثر بودن اينگونه درگيري‌هاي نظامي را مي‌توان هم در نبرد کرامه ـ مارس 68 ـ مشاهده کرد و هم حتي در سال 1957 در حمله اسرائيل و انگليس و فرانسه به مصر و مقاومت شهر پورت‌سعيد ملاحظه نمود. اما دولتهاي عربي، بنا به دلايل متعددي نمي‌توانستند و نمي‌توانند اين شيوه را به پذيرند و آنرا بکار گيرند. چرا که ماهيت جنگهاي پارتيزاني خلقي بودن آنست. در حاليکه دولتهاي عربي عموما (بجز ناصر در دوران معيني) فاقد پايگاههاي مردمي بوده‌اند و نمي‌توانند اين گونه روشها را بکار گيرند. بکار گرفتن اين شيوه و ادامه آن لازمه‌اش رشد جنبش‌هاي انقلابي منطقه است که در تناقض اصلي با موجوديت بسياري از دولتهاي مزبور مي‌باشد. لذا دولتهاي عربي نه تنها نمي‌توانسته‌اند براي مقابله با اسرائيل در قلمرو خود دست به تأسيس چنين واحدهائي بزنند، بلکه رشد جنبش فلسطين را خطر عمده‌اي براي خود ديده و مي‌بينند. بدون شک رشد سالم مقاومت فلسطين که مي‌بايستي بالضروره به ايجاد رابطه عميق و برادرانه بين مقاومت فلسطين و مردم منطقه منجر گردد، عملا به ضرر اين دولتها خواهد بود. و اين امر خود يکي از مشکلات بزرگي است که در روابط جبهه آزاديبخش فلسطين با دولت‌هاي عربي وجود دارد.

بنابراين دولتهاي عربي نه تنها نمي‌توانند شيوه جنگهاي غيرعادي را در قلمرو خود بکار بندند بلکه نمي‌توانند پيشرفت و گسترش اين نوع شيوه عمل را از طرف مقاومت فلسطين نيز تحمل نمايند.

بدين ترتيب آيا چه راه‌حل ديگري در برابر دولت‌هاي عربي باقي مي‌ماند؟ يا بايد سياست نه جنگ و نه صلح را ادامه مي‌دادند يا به سياست “پذيرش اسرائيل”و صلح با وي تن در مي‌دادند. پس از جنگ 67 جز، فاصله‌اي کوتاهي که به اکتبر 73 منجر شد، دولتهاي عربي تدريجا فعاليتهاي باصطلاح ديپلماسي در سطح جهاني را به منظور ايزوله کردن اسرائيل و جلب افکار مردم جهان به قضيه فلسطين و افشاي ماهيت تجاوزکارانه دولت اسرائيل، جانشين تدارکات نظامي نموده‌اند. به اين ادعا و اميد که با مانورهاي سياسي و تبليغاتي عليه اسرائيل و کوشش براي ايجاد فشار بين‌المللي بر اسرائيل او را به عقب‌نشيني از سرزمينهاي اشغالي بعد از جنگ 67 ـ و قبول راه‌حل مسالمت‌آميز آوارگان فلسطين مجبور سازند!!

جناحهائي از محافل سرمايه‌داري غربي ـ خصوصا کمپانيهاي نفتي و صاحبان صنايع نظامي آمريکا نيز بنا به دلايلي سياست پرهيز از درگيري نظامي و کوشش براي حل مسالمت‌آميز بحران خاورميانه را تأييد و آنرا تقويت مي‌کنند. تعقيب و اجراي موفقيت‌آميز اين سياست که با مرگ ناصر و روي کار آمدن سادات در مصر و يکه‌تازي عربستان سعودي در صحنه، تشديد شده است تنها با در نظر گرفتن نکات زير امکان‌پذير مي‌باشد:

اول شناسائي کامل اسرائيل از طرف اعراب.

دوم عقب‌نشيني اسرائيل به مرزهاي قبل از جنگ 67 و پس دادن اراضي اعراب

سوم حل مشکل آوارگان فلسطين و تأسيس دولت مستقل فلسطيني.

طراحان سياست آمريکا، در مورد خاورميانه، که از ادامه بحران خاورميانه ترسان و نگران بوده‌اند، و خصوصا رشد و توسعه مقاومت فلسطين را براي کل منطقه مضر و خطرناک مي‌ديدند، از اين راه‌حلهاي پشتيباني مي‌نمايند. بررسي کارنامه ده ساله مقاومت فلسطين عليرغم برخي اشکالات و ايرادات حاکي از تأثيرات عظيمي است که حضور اين جنبش بر کل منطقه باقي گذاشته است و به درستي ريشه‌هاي ترس و نگراني ارتجاع منطقه و محافل سرمايه‌داري آمريکا، خصوصاً کمپاني‌هاي نفتي را به خوبي نشان مي‌دهد.

اما پيدا کردن راه‌حل براي مسائل اساسي بالا ساده به نظر نمي‌رسد. براي دول عربي که در جنگ شکست خورده‌اند شناسائي يک دولت متجاوز اشغالگر فاتح چگونه ممکن است؟ و ثانيا آيا اگر اعراب اسرائيل را به رسميت بشناسند واقعا صلح برقرار مي‌شود؟ يعني آيا اسرائيل، که در تمامي جنگها پيروز بوده است، در حالي که اعراب از نظر سياسي و نظامي در بدترين شرايط و در نازلترين سطح قدرت هستند، حاضر به قبول صلح بر اساس نکات بالا مي‌باشد؟ آيا واقعا اسرائيل به شناسائي خود از طرف اعراب “احتياج” دارد؟ اسرائيل که بيش از هر زمان ديگر، از لحاظ نظامي قدرتمند شده است، و بيش از هر زمان ديگري، “تثبيت” شده است، به عنوان يک ارتش متجاوز، پيروز، دچار آنچنان نخوت و تکبري است که حاضر نيست به شرايط صلح، که حداقل آن عقب‌نشيني از اراضي اشغالي است، تن در دهد. لذا بهترين و مناسب‌ترين اوضاع براي اسرائيل، حالت نه جنگ و نه صلح مي‌باشد.

اما شرايط بحراني اعراب، خصوصا مصر آنچنان است، که بيش از هر زمان ديگر، آنها را مجبور ساخته است كه از بن‌بست نه صلح و نه جنگ بيرون بيايند. و از طرفي همه راه‌ها را بخود بسته مي‌بيند، لذا سادات با موافقت و تشويق آمريکائي‌ها پيشقدم مي‌شود و به تل‌آويو سفر مي‌کند. سادات اميدوار بود که اين عمل اسرائيل را به عقب‌نشيني وادار سازد. عمل سادات که خيانت به مردم عرب و جنبش فلسطين، و به رسميت شناختن عملي اسرائيل محسوب مي‌گردد با مخالفت مردم عرب روبرو شد. خصوصا که بزودي معلوم شد که محاسبات سادات در مورد احتمال عقب‌نشيني اسرائيل غلط از آب در آمد و معلوم شد که اسرائيل هم اراضي را مي‌خواهد و هم صلح و حاضر به قبول صلح بدون اراضي نمي‌باشد.

اما سفر سادات در محافل غربي، با استقبال روبرو شد. اما نه با خوش‌بيني، پس از فرونشستن موج احساسات زودگذري که در غرب به دنبال سفر سادات به تل آويو بوجود آمده بود، بسياري از محافل آگاه غربي خاطرنشان ساختند که سادات در مورد اسرائيل دچار زودباوري شده است.

افکار عمومي جهان به اين مسئله پي برده است که اسرائيل به طور جدي خواهان صلح نيست. اسرائيل نه تنها اظهار داشت که حاضر نيست سرزمين‌هاي اشغالي را در غرب رودخانه اردن و غزه و غيره پس بدهد، بلکه براي تثبيت وضعيت خود، به اسکان يهوديان جديد را در اين مناطق تسريع و تشديد نمود. به طوري که در گرماگرم مذاکرات مصر و اسرائيل مراکز مسکوني جديدي در سينا بوجود آوردند. اين امر اگر چه موجب اعتراض کارتر شده، با خشونت ادامه يافت. به طوري که دايان در مصاحبه خود (نيوزويک 6/2/78) در پاسخ به اين سئوال که: “آيا اسرائيلي‌ها حاضرند براي صلح از ساکنين سينا صرف‌نظر کنند؟ جواب داد که: خير آنها آنجا هستند و بايد بمانند و تخليه آنها اشتباه بزرگي است.” در همين رابطه و ساير اراضي بگين گفت (نيوزويک 30/1/78) که: “اسرائيل هرگز، به مرزهاي سال 67 که شکستني، سست و تحريک‌کننده‌ي تهاجم و باعث خونريزي مي‌شوند باز نخواهد گشت.” چند هفته بعد در اواخر مارس، بيگن صريحا اعلام کرد “او هرگز حاضر نيست يک اينچ از آنچه که مال اسرائيل مي‌داند پس بدهد”!! به اين ترتيب به طريق اولي اسرائيل در مورد دولت مستقل فلسطيني حاضر به قبول هيچگونه راه‌حل نيست و نخواهد بود.

در اواخر ژانويه، در وقتي که هيئت نمايندگي مصر در تل‌آويو براي مذاکرات رفته بودند، در سر ميز شام مشاجرات لفظي شديدي بين نماينده مصر و بيگن درگرفت.

نماينده مصر اعلام کرد که: “با اشغال اراضي صلح نخواهد آمد… صلح با نفي حقوق ملي مردم فلسطين و مهمترين آن حق تعيين سرنوشت نخواهد آمد” بيگن به اين سخنان با خشونت جواب داد. اسرائيلي‌ها مصر را متهم کردند که: تقصير مصري‌هاست که دچار وهم شده بودند که اسرائيلي‌ها تسليم خواهند شد. بدنبال اين مشاجره سادات هيئت نمايندگي خود را به مصر بازخواند. در مورد بيگن گفت که: بيگن با اين رويه نخوت‌آميزش مي‌گويد که احتياجي به شناسائي او از جانب کسي ندارد و…” اما بهرحال رويه اسرائيل، از جهت سياسي در افکار عمومي جهان به ضرر وي تمام شد. حتي در محافل يهوديان جهان نيز، در مورد سياست اسرائيل و عکس‌العمل بيگن اختلاف نظر پديد آمد. در آمريکا، کارتر به عنوان اولين دولت آمريکايي قبول ضرورت تأسيس وطن مستقل فلسطيني را شرط ادامه مذاکرات صلح اعلام نمود. در مورد اسکان يهوديان جديد در غرب رودخانه اردن و سينا نيز اختلافات شديدي ميان کارتر و بيگن بروز کرد. يکي از رهبران گروههاي يهودي در آمريکا تأثير سفر سادات را چنين خلاصه کرد: “سفر سادات يک ضربه بزرگي بود که سردي يخ روابط را شکست. اما در عين حال يک بار سنگيني هم بود. از زمان آن مسافرت ديگر در ميان بسياري از آمريکائي‌ها دوستي صميمانه گذشته با يهوديان، برخورد آزاد و صحبت آزاد و تفاهم وجود ندارد. از زماني که جبهه آزاديبخش فلسطين در کنفرانس رباط، به‌عنوان تنها نماينده و سخن‌گوي مردم فلسطين از جانب تمامي دولتهاي عربي پذيرفته شد، و از زماني که جبهه آزادي‌بخش به سازمان ملل متحد دعوت شد و ياسر عرفات با شرکت و سخنراني خود در مجمع عمومي سازمان ملل افکار عمومي جهان را به نفع مردم فلسطين جلب نمود، اين جبهه بيش از پيش استفاده از روشهاي سياسي را همراه با برنامه‌هاي نظامي در دستور کار خود قرار داد و اصل تأسيس دولت مستقل فلسطيني را در هر بخشي از اراضي اشغالي که به دست آنها بيفتد پذيرفت. جنگ دو ساله لبنان و تضعيف مقاومت فلسطين در لبنان، به رشد اين جريان کمک مؤثري نمود. به طوري که در اجلاسيه مجلس ملي فلسطين در قاهره، در ژانويه سال 77، تمامي گروه‌هاي فلسطيني تأسيس دولت مستقل فلسطيني را در هر کجاي سرزمين‌هاي آزاد شده که بتوانند به دست بگيرند، تصويب نمود و حتي جبهه رفض نيز که در گذشته با چنين تزي مخالفت کرده بود تغيير نظر داد و بدان رأي موافق داد. اما قبول اين تز هنوز به معناي اين نبود که مقاومت فلسطين تغيير استراتژيک داده باشد. لذا با برنامه‌هاي انحرافي دولتهاي عربي بهر شکل و بهر صورت مخالفت خود را ادامه مي‌داد. خصوصا که مقاوت فلسطين برخلاف ارتش‌هاي عربي و به علت ماهيت و طبيعت سازمان کارش، قادر بوده و هست که عليه اسرائيل دست به جنگ فرساينده پارتيزاني بزند. و لذا مقاومت فلسطين اعلام کرد که از هر فرصتي براي برهم زدن مذاکرات صلح سادات بيگن استفاده خواهد نمود. و براي انجام آن و ضربه‌زدن به اسرائيل دائم به تهيه تدارکات خود ادامه خواهد داد.

شکست مذاکرات مصر و اسرائيل و بازگشت هيئت نمايندگان مصر از تل‌آويو، شرايط سياسي بسيار مناسبي براي انجام عمليات فلسطيني‌ها فراهم ساخت و لذا برنامه حمله نظامي به داخل مرزهاي اشغالي از طرف الفتح، بنام “عمليات شهيد کمال عدوان” به مرحله اجرا درآمد. گزارش اين عمليات به طور جداگانه در همين شماره آمده است. اين عمليات نه تنها قدرت و تحرک فلسطيني‌ها را نشان داد بلکه زخم‌پذيري اسرائيل را عليرغم تمامي قدرت نظامي‌اش، در برابر عمليات پارتيزاني نيز ثابت نمود. و همچنين نشان داد که بدون حل عادلانه مسئله فلسطين هرگونه راه‌حلي محکوم است. و عملا برنامه صلح سادات را که در حال سکرات بود عقيم گذاشت.

عکس‌العمل دولت اسرائيل در برابر اين عمليات يورش به جنوب لبنان بود، که هم پاسخي به عمليات فدائيان محسوب مي‌گردد و هم وسيله‌اي براي انصراف افکار عمومي مردم جهان از عدم انعطاف اسرائيل.

حمله اسرائيل به جنوب لبنان:

پس از حمله فدائيان فلسطيني به قلب دشمن در سرزمين‌هاي اشغالي، در تل‌آويو، بيگن در 14 مارس گفت که “ما بازوي اهريمني فلسطيني‌ها را قطع خواهيم کرد.” و اين تهديد بيگن در نيمه شب پنجشنبه 21 مارس تحقق پذيرفت. در اين شب، نيروهاي اسرائيلي از چهار سو به لبنان حمله کردند. اولين مرکز مورد تهاجم “خيام” فلسطيني‌ها بود، به “نقورا” بنت جبيل، طيبه، عرنون، مرجئيون، و از راه دريا به صور، و از راه هوا به همه جا، منجمله به بيروت (اوزاعي)، حمله بردند و شهرها و دهات بسياري را با خاک يکسان نمودند” (نيوزويک 28/3/87) در صور مردم غيرنظامي بسياري را کشتند. در شهرک “عادلون” در شمال صور به موجب گزارشات واصله: يک تاکسي که حاوي 16 نفر زن و مرد و بچه بود توسط گروهي از کماندوهاي اسرائيل متوقف مي‌شود. ناگهان يکي از سربازان با سلاح خودکار خود، نارنجکي را به داخل ماشين پرتاب مي‌کند، و سايرين شروع به تيراندازي به مردم بي‌سلاح و وحشت‌زده مي‌کنند. 13 نفر از سرنشينان را مي‌کشند. ماشين ديگري مي‌رسد، همين عمل تکرار مي‌شود. در اين ماشين 7 نفر بودند و فقط دو نفر زنده ماندند.

يکي از افسران اسرائيلي به خبرنگاران خارجي گفت که: “دستور ما اين بود که حداقل ريسک را بکنيم، و حداکثر استفاده از وقت تا حداقل تلفات را بدهيم”. گزارش خبرنگاري تحت عنوان “مرگ از هوا” شعاع حمله اسرائيل به بيروت را چنين ترسيم کرده است. جت‌ها وظيفه خود را به طور کامل انجام دادند. نانوائي‌ها، رستورانها، خانه‌ها، پمپ بنزين‌ها و بسياري از مغازه‌هاي ديگر را در يک شعاع 500 متري همه را با خاک يکسان ساختند. ديوارهاي سيماني همه رويهم ريختند. خانواده‌هائي که دور سفره در حال، غذا خوردن بودند ناگهان ناپديد شدند. و زير آوار پنهان شدند. کارگران صليب سرخ که در خرابه‌ها در جستجوي مجروحين بودند، دختري را که بهت‌‌زده بود مشاهده کردند. دختر وحشت‌زده با ديدن اين افراد آنچنان ناگهاني و ترسناک و با صداي بلند فرياد کشيد که نفسش گرفت و نقش بر زمين شد. او آمده بود که خانه‌شان را ببيند اما بجاي آن چيزي که ديد يک حفره‌اي بود به عمق 10 پا و در حاليکه از لوله‌هاي شکسته شده آب به همه جا مي‌پاشيد، وقتي ما آنجا را ترک کرديم دخترک هنوز به ديوار تکيه کرده بود. و زل‌زل نگاه مي‌کرد. گريه مي‌کرد، اما در شوک عميقي بود. کارگران امدادي کاري ازشان ساخته نبود خانه به کلي در حفره (ناشي از بمب) ناپديد شده بود. به هيچوجه راهي نبود که بتوان فهميد که آيا کسي زنده مانده است يا خير؟ نيروي انفجار بسيار شديد بوده است. در خرابه‌هاي خانه ديگر، نيمي از يک پاي انسان که هنوز جوراب و کفش به پا داشت افتاده بود. در کنار آن دو صفحه بزرگ آموزش زبان انگليسي که هنوز پوشش پلاستيکي آن باز نشده بودند قرار داشت.

اسرائيلي‌ها اوزاعي را در بيروت به اين دليل بمباران کردند که گويا فلسطيني‌ها در آنجا فرستنده راديويي داشتند و مرکز تعليمات چريکي در آنجا بوده است. ما يکساعت بعد از حمله اسرائيل به اوزاعي رسيديم و به ساختماني که هنوز پا بر جا بود سر زديم. ما چيزي که شبيه ايستگاه فرستند راديوئي باشد نديديم. و اوزاعي را هم جائي که مناسب براي تعليمات چريکي باشد نيافتيم. اوزاعي محل کوچکي است فشرده از مغازه‌ها و خانه‌هاي کوچک ماهيگيران و رستوران‌هاي مخصوص غذاهاي دريائي. يک مرکز عمومي تنها فرقي که حالا ـ بعد از حمله اسرائيل دارد اينست که نيمي از آن ديگر در آنجا نيست.”(نيوزويک 27/3/78) اينهاست عملياتي که برخي از مطبوعات غربي آنها را “عمليات درخشان ارتش اسرائيل خطاب کردند”!!

دو هفته بعد از حمله اسرائيل به جنوب لبنان، فاش شد که ارتش اسرائيل در اين جنگ، برخلاف تمامي موازين انساني، از گلوله‌هاي ضدانسان استفاده کرده است. اين نوع گلوله‌ها که ساخت آمريکاست، طوي تهيه شده‌اند که بعد از انفجار، حداکثر نيروي انساني موجود در محل انفجار را خواهد کشت به همين دليل تلفات مردم عادي در لبنان بسيار بالا بوده است. نماينده خبرگزاري فرانسه که دو ساعت بعد از حمله اسرائيل به جنوب سفر کرده بود از بنت جبيل و بنت هامون گزارش داد که: خورشيد در حال سرزدن بود، ناگهان صداي سهمگيني برخاست. باران گلوله به سوي تپه‌اي که مقر فلسطيني‌ها بود باريدن گرفت. ناگهان صداي کرکننده جت‌هاي جنگنده بر فراز بنت جبيل شنيده شد. همه‌جا را بمباران کردند. پس از حمله آنها به يک موضع فلسطيني انفجاري صورت گرفت و بدنبال آن هيچ چيزي ديده نشد.

در دامور 12 کيلومتري بيروت، محل زد و خوردهاي وسيعي در طي جنگ لبنان ساعت 2 بعد از ظهر جت‌هاي اف15 آمريکائي و ميراژ با سروصداي فراوان بر فراز دامور پرواز کردند، در کمتر از 10 دقيقه دهکده را سه بار بمباران کردند، مردم بي‌پناه و بي‌مقصد به هر سو فرار مي‌کردند. چند دقيقه بعد شهر دامور خالي از سکنه بود. در داخل لاشه‌ي سوخته شده‌ي ماشيني جسد سوخته و ذغال شده راننده ديده مي‌شد. تعداد قربانيان بدرستي معلوم نيست.

در صور تعداد زيادي از ماهيگيران محلي را کشتند.

حمله اسرائيلي‌ها به جنوب لبنان به قدري وحشيانه بوده است که حتي باعث ناراحتي‌هاي خود سربازان اسرائيلي شده است. اين سربازان فاش ساخته‌اند تلفات سنگين غيرنظاميان و خرابيهاي وسيعي که بدنبال بمباران‌هاي هوائي ـ دريائي ـ زميني بوجود آمده است ناشي از تاکتيک “بمباران بحد اشباع” بوده است.

سربازان اسرائيلي از جنگ برگشته بسيار عصباني و ناراحت‌اند. علاوه بر اين اسرائيلي‌ها با جنگ در کوه اصلا عادت ندارند. و دچار اشتباهات تاکتيکي زيادي شده‌اند اسرائيلي‌ها ترس دارند از اينکه حضور طولاني ارتش آنها در جنوب لبنان باعث بروز يک جنگ فرساينده طولاني بشود که تلفات زيادي بر نفرات آنان وارد سازد.

علاوه بر تلفات سنگين غيرنظاميان، کتائب همکار اسرائيل در اين جنگ نشان دادند که چگونه فاقد هرگونه کارآئي نظامي هستند. و به قول يک ناظر خارجي: آنها فقط نشان دادند که در قتل‌عام مردم بي‌سلاح خيلي ورزيده هستند. اخبار منابع جهاني نشان داد که چگونه جنگجويان مسيحي منازل همسايگان شيعه خود را غارت مي‌کردند.”

مقاومت در جنوب:

عليرغم ادعاهاي اسرائيل، مقاومت انقلابيون در جنوب شديد بوده است. در برخي از نقاط جنگ تن‌به‌تن رخ داده است. در يکي از گزارشات رسيده از جنوب لبنان که در همين شماره آمده است، مقاومت نيروهاي مسلح شرح داده شده است.

به موجب گزارش مطبوعات غربي، توپخانه‌هاي ضدهوائي فلسطيني‌ها يک هواپيماي اسرائيلي را ساقط نمودند. جنگجويان لبناني و فلسطيني همه از تاکتيک “بزن و در رو” در کوههاي اطراف نقورا و بنت‌جبيل استفاده کرده و به واحدهاي اسرائيلي حمله مي‌کنند. فدائيان فلسطيني اعلام کردند که:

“ما مي‌دانستيم که اين حمله خواهد آمد. ما تصور مي‌کرديم که آنها نظير نازيها که به لهستان وارد شدند به ما حمله خواهند کرد. معذالک ما در بسياري جاها عقب‌نشيني کرده‌ايم و در بعضي نقاط مقاومت مي‌کنيم هر کجا که صلاحمان باشد مي‌ايستيم و مي‌جنگيم و هر کجا نباشد عقب‌نشيني مي‌کنيم. اگر شما نيروي ما را با سلاحهاي سنگيشان با نيروي عظيم آنها با سلاحهاي سنگين، با نيروي دريايي و هوائي آنها مقايسه کنيد، ما مقاومت بسيار خوبي کرده‌ايم. همه مردم عرب مي‌توانند به ما مفتخر باشند”. وايزمن، وزير دفاع اسرائيل نيز اعتراف کرد که: “جنگ آنطور نبود که ما فقط به سادگي پيشروي کنيم.”

ياسر عرفات در پيامي به رهبران عرب نوشت که: بيگن تروريست مي‌تواند با عمليات خود که بيش از 25 هزار نفر در آن شرکت دارند، انقلاب فلسطين را خرد و شرايط خود را بر صلح خاورميانه تحميل کند. ولي اجبارا درک کرده‌ايم که اين عمليات بي‌شرمانه پيک‌نيکي در جنوب لبنان نبوده است. اين نبرد مرگ و زندگي است و ما تصميم گرفته‌ايم تا انتهاي تلخ آن را دنبال کنيم”.

حملات لبنانيها و فلسطيني‌ها به واحدها و مراکز اسرائيلي همچنان ادامه دارد. در يک درگيري فلسطيني‌ها سه نفر از اسرائيلي‌ها را کشتند و سه نفر از آنان را دستگير نمودند.

عکس‌العمل جهان در برابر تجاوز اسرائيل:

مردم جهان، در همه جا تجاوز آشکار اسرائيل را محکوم کردند. اسرائيل بيش از پيش در انظار و افکار عمومي مردم جهان رسوا و ايزوله شده است.

در سازمان ملل متحد، نمايندگان کشورهاي لبنان، سوريه و ليبي و جبهه آزاديبخش فلسطين از سازمان ملل خواستند که اسرائيل را فوري به ترک جنوب لبنان وادار سازد. نماينده لبنان حمله اسرائيل را يکي از وحشيانه‌ترين اقدامات تجاوزکارانه در تاريخ سازمان ملل خواند. در سازمان ملل نماينده جبهه آزاديبخش در ابتدا به عنوان عضو يکي از کشورهاي شوراي امنيت شرکت کرد. بعدا به وي اجازه شرکت در بحث‌ها نيز داده شد.

بسياري از دولتهاي عربي، حتي ارتجاعي‌ترين آنها بالاجبار به تبعيت از افکار عمومي مردم عرب حمله اسرائيل را تقبيح کردند…

دولت آمريکا از برنامه حمله اسرائيل به جنوب، عليرغم تکذيب‌هاي رسمي، باخبر بوده است. نيوزويک در 27 مارس نوشت: “به موجب خبر يکي از افسران عاليرتبه در اسرائيل برنامه حمله به جنوب لبنان و اشغال سرتاسر جنوب و سپس ترتيب اعزام يک نيروي بين‌المللي ــ منجمله آمريکا ــ به جنوب و بعد عقب‌نشيني اسرائيل تا 6 مايلي مرزهاي جنوبي قبلا به اطلاع مقامات آمريکاني رسيده بوده است. آمريکا ظاهراً موافقت نداشته است و اين خبر را مقامات اسرائيلي و آمريکائي مطلقا تکذيب کرده‌اند. اما بهرحال تنها چيزي که آمريکائيها توصيه کرده‌اند اين بوده است که اسرائيل بايد مواظب “اعتبار و آبروي” خود باشد. نبايد کاري کند که سمپاتي دنيا را از دست بدهد. در دفعه قبل که اسرائيل اينکارها را کرد در محافل خبري آمريکا عکس بچه‌هاي معصوم و بيگناهي که کشته شده بودند منعکس گرديد. آخرين جمع‌بندي آن بود که اسرائيل حمله خواهد کرد و سعي مي‌کند که تلفات غيرنظاميان کم باشد!!”

از ميان دولتهاي عربي، گفته مي‌شود که سوريه از جريان حمله باخبر بوده است. اما کاري براي مقابله نکرده است. ظاهرا منطق سوريه اين بوده است که در شرايط کنوني نمي‌تواند در جنگ شرکت کند. شركت سوريه در جنگ در شرايط کنوني خواست اسرائيل است!! سوريه ابتدا اعلام کرد که حاضر است کمک‌هاي ساير دولتهاي عربي را به فلسطيني‌ها برساند. دولت عراق عوامفريبانه اعلام کرد که “داوطلب” براي جنگ به لبنان خواهد فرستاد مشروط بر آنکه سوريه اجازه عبور نيروهاي داوطلب را همراه با اسلحه از مرزهاي سوريه بدهد! و البته سوريه اسرائيل را شفاها تهديد کرد! ولي مطبوعات غربي گزارش کردند که سوريه نخواهد گذاشت اسلحه به فلسطيني‌ها برسد (نيوزويک 3/4/78)

سادات که بر اثر حمله اسرائيل برنامه صلح‌اش بهم خوده است، “کاملا بي‌پناه و بدون کمک به نظر مي‌رسد و بيچاره شده است” (نيوزويک 5/4/78) و در عين حال راديو قاهره هم براي عقب نماندن از قافله عوام فريبي به سوريه حمله کرد که چرا به فلسطيني‌ها در جنوب کمک نمي‌کند!! حمله اسرائيل به جنوب لبنان، بر روابط آمريکا و اسرائيل نيز اثر گذاشته است. يکي از همکاران نزديک کارتر گفت که “من مجبورم باور کنم که اسرائيل خواهان صلح نيست”. و بگين را مردي عوضي، در زمان عوضي، در جاي عوضي” خواند… که تمامي پلهاي پشت سر خود را يکي بعد از ديگري خراب مي‌کند”.

روابط دولت آمريکا و اسرائيل از مدتها قبل از آنهم، بر سر مسائل صلح خاورميانه تيره بود. اما حمله اسرائيل به جنوب، آن را تيره‌تر ساخت. يهوديان به سياست کارتر در مورد خاورميانه به شدت حمله کردند. و برژنيسکي، رئيس شوراي امنيت ملي آمريکا را که کاتوليک است ضد يهود خواندند. برژنيسکي به اسکان يهوديان در مناطق اشغالي حمله کرد و آنرا “غيرقابل دفاع” خواند. و شيوه عمل يهوديان عليه مخالفين را در آمريکا “شيوه ارعاب” معرفي نمود. و اعلام کرد که سياست دولت کارتر بر اساس “مصلحت آمريکا و بقاي اسرائيل” است. بعلاوه در جلسه رهبران 34 سازمان يهودي آمريکا که همزمان با سفر بيگن به آمريکا برگزار شد، برژنيسکي به آنان اعلام کرد که: نه شما و نه اسرائيل نمي‌توانيد سياست خارجي آمريکا را ديکته کنيد”!!

عناصر نزديک به کارتر در همه جا نگراني خود را از نيات اسرائيل منعکس ساخته‌اند و معتقد شده‌اند که “اسرائيل به هيچوجه قصد پس دادن زمين‌هاي اعراب را ندارد”. حتي بسياري از يهوديان آمرکيا از سرسختي بيگن، بخصوص در مورد اسکان يهوديان جديد در سينا و غرب اردن و غزه سخت ناراحت هستند. آنها مي‌گويند: “در زماني که سادات با آن ابتکار به اسرائيل براي صلح رفته است، اهميت چند مرکز سکونت در سينا چه اهميتي براي امنيت اسرائيل دارد؟” و لذا دايان در سفر خود به يهوديان آمريکا گفته است که “شما کمک‌هاي مالي خود را براي ما بفرستيد. و اداره سياست را به خود ما برگزار کنيد”! و اين قابل قبول براي يهوديان نيست (نيوزويک 13/2/78).

حمله اسرائيل به لبنان زخم‌پذيري اسرائيل را نيز تقليل نداده است. اگر چه به طور موقت جهت برنامه‌هاي صلح را بکلي برهم زده است. و امروز سادات کاري نمي‌تواند بکند و در بن‌بست است. چگونه سادات مي‌تواند در شرايط جديد، به تماسهاي خود با اسرائيل ادامه دهد؟

حتي محافظه‌کارترين دولتهاي عربي هم از حمله به لبنان ناراحت هستند. کليه روزنامه‌هاي عربي پر است از عکس زن و بچه، پير و جوان، لبناني و فلسطيني که در جنگ تيکه و پاره شده‌اند. يا جواناني که بدست اسرائيلي‌ها اسير و چشم‌بسته به زندانها اعزام مي‌شوند. حمله اسرائيل به لبنان و اشغال جنوب، هرگز نتوانسته است مقاومت فلسطين را خنثي سازد. نماينده فلسطيني‌ها در سازمان ملل اعلام کرد که “در 1948 ما يک ميليون آواره فلسطيني داشتيم. اما امروز ما 5/2 ميليون آواره هستيم. اسرائيل برخي از ما را مي‌کشد. اما هر سال تعداد بيشتري فلسطيني هستند. کسي نمي‌تواند و قادر نيست ما را از بين ببرد.

مقاومت فلسطين در يک آزمايش تاريخي:

حمله اخير اسرائيل به جنوب لبنان، به درستي به جنگ پنجم خاورميانه معروف شده است. اين جنگ داراي ويژگي‌هاي خاصي است که آن را از ساير جنگها متمايز مي‌سازد. در جنگهاي گذشته ارتشهاي عربي در برابر اسرائيل قرار داشتند و مي‌جنگيدند و شکست خوردند. ولي در جنگ لبنان ارتش عربي که با اسرائيل درگير شود وجود ندارد که پيروز شود يا شکست بخورد. و تنها نيروئي که مي‌تواند و بايد بجنگد مقاومت فلسطين است. وضعيت نيروهاي طرفين و شرايط خاص جغرافيائي محل، امکانات بسيار مناسبي را جهت يک نيروي جنگنده پارتيزاني ارائه مي‌دهد تا عليه يک ارتش عادي بجنگد. و اين فرصتي تاريخي است براي مقاومت فلسطين. مجموعه نيروهاي اسرائيل در جنوب لبنان حدود 26 هزار نفر مي‌باشد. اگر تجارب جنگهاي پارتيزاني را در ساير نقاط جهان ملاک و مأخذ قرار بدهيم و متوسطِ نسبتِ نيروهاي شورشگر را به ضدشورشگر يک به ده فرض کنيم (اين نسبت در برخي جنگهاي يک به هفت و در برخي ديگر يک به سيزده بوده است) مقاومت فلسطين با تعداد جنگنده‌اي حدود 2500 نفر مي‌تواند با اسرائيل مصاف بدهد. در حالي که تعداد نيروهاي جنگنده فلسطيني به مراتب بيشتر از اين مقدار مي‌باشد. بنابراين مقاومت فلسطين مي‌تواند، اگر بخواهد، منطقه جنوب لبنان را که در اشغال ارتش اسرائيل است به صحنه بزرگترين زورآزمائي خود با اسرائيل تبديل سازد و ضربات جبران‌ناپذيري را بر اسرائيل وارد سازد. اما اين تنها وقتي ميسر و ممکن است که جنگجوبان فلسطيني، مرکز اصلي عمليات خود را به منطقه اشغالي در جنوب لبنان منتقل سازند. در غير اين صورت، مقاومت فلسطين در بدترين شرايط سياسي ــ نظامي قرار خواهد داشت. مقاومت فلسطين در صورتي که به مناطق اشغالي نرود و از درون آن مناطق دست به جنگ نزند و بخواهد در خارج از منطقه جنگ، در ساير نقاط لبنان همچنان باقي بماند، چه کاري مي‌تواند انجام بدهد و چه سرنوشتس خواهد داشت؟

مقاومت فلسطين ممکن است دست روي دست بگذارد و ساکت و آرام بنشيند و صرفا منتظر حوادث بماند. که در آن صورت عملا به بي‌کفايتي خود در صحنه عمل رأي داده است و مسلما چنين رويه‌اي را نمي‌تواند اتخاذ کند يا آنکه مقاومت فلسطين ممکن است در خارج از منطقه اشغالي، از مراکزي که هنوز ارتش اسرائيل بدانجا نيامده است مراکز دشمن را به زير آتش گلوله‌هاي خود بگيرد. اين کار البته عملي است. و در گذشته هم نيروهاي فلسطيني عمدتا از اين روش استفاده کرده‌اند. يعني از دهات جنوب لبنان، مراکز اسرائيلي را با توپخانه‌هاي خود بمباران مي‌کرده‌اند که منجر به حملات انتقامي اسرائيل عليه مردم آن دهات مي‌شده است. اما اينبار اتخاذ اين روش از جانب فلسطيني‌ها ضمن آنکه اثراتش عليه اسرائيل بسيار ناچيز است براي خود فلسطيني‌ها بسيار پرخطر خواهد بود. به اين معنا که: اولا ادامه چنين روش، بهيچوجه به معناي جنگ پارتيزاني عليه يک دشمن اشغالگر از نوع جنگهائي که در روسيه، در زمان حمله آلمان و يا در چين در زمان حمله ژاپن شد نمي‌باشد. و آن تأثيرات کوبنده و فرساينده را عليه ارتش اشغالگر نخواهد داشت. ثانيا ــ اينگونه حملات به ارتش اسرائيل فرصت مي‌دهد تا به بهانة مقابله با فلسطيني‌ها، مناطق پرجمعيت لبنان را بمباران نمايد. اينگونه بمبارانها اگر چه مقاومت فلسطين را فلج نخواهد ساخت اما از نظر سياسي اختلافاتي را که هم‌اکنون بين مردم لبنان و فلسطيني‌ها بوجود آمده است تشديد خواهد نمود. و زمينه تبليغاتي بسيار مناسبي جهت تجديد جنگ داخلي لبنان بوجود خواهد آورد.

تجديد جنگ داخلي لبنان اين بار ضربات جبران‌ناپذيري به مقاومت فلسطين خواهد زد. ارزيابي نيروهاي طرفين دعوا در لبنان در حال حاضر نشان مي‌دهد که از زماني که جنگ داخلي لبنان متوقف شده است، مسيحيان لبنان خود را آماده‌تر ساخته‌اند. روابط‌شان با اسرائيل علني‌تر و مستحکم‌تر شده است در حاليکه روابط فلسطيني‌ها با دولت‌هاي عربي اگر بدتر نشده باشد بهتر نشده است. اختلافات و فاصله آنان با مردم محلي، با خود لبناني‌ها، تشديد شده است و شروع مجدد جنگ داخلي لبنان آينده تاريکي را براي مقاومت فلسطين نشان مي‌دهد.

به طور کلي بايد گفت که در هيچ زماني مقاومت فلسطين با مشکلات عظيمي که امروز درگير آنست روبرو نبوده است و بدرستي مقاومت فلسطين در يک آزمايش تاريخي بزرگي قرار گرفته است. آزمايشي که با جوهر انقلابي آن سروکار دارد. و تمامي شواهد و ظواهر امر حکايت از آن دارد که تنها راه موفقيت و مقاومت فلسطين در اين آزمايش تاريخي انتقال کليه عمليات اصلي خود به مناطق جنوب لبنان که در اشغال ارتش اسرائيل است مي‌باشد. و آغاز يک جنگ فرساينده عليه ارتش اشغالگر نه ماندن در شهرهاي لبنان، در بيروت، صيدا و نبطيه و احتمالا بمباران کردن مراکز دشمن از اين نقاط.

يورش اسرائيل و سرنوشت شيعيان لبنان:

اکثريت شيعيان لبنان که از محرومترين قشر مردم لبنان و بلکه منطقه مي‌باشد، در اين سال‌هاي اخير، عليرغم تمامي وسايل و تحريکات که آنها را از جنبش خلق مستضعف فلسطين جدا سازد، و يا احيانا در برابر آن قرار دهد، هميشه در کنار خلق فلسطين باقي ماندند. هوشياري رهبران شيعه خصوص امام موسي صدر تمامي توطئه‌هائي را که به منظور به جان هم انداختن اين دو مي‌شد خنثي ساخت. به طوري که بنا به اعتراف رهبران مقاومت فلسطين، منجمله ابوعمار، فتح و امل ـــ “فتح” و “امل” مردم لبنان و فلسطين شد. و شيعيان “محروم در وطن” را در کنار فلسطينيان “محروم از وطن” قرار داد. و شيعيان لبنان بابت اين همکاري و همگامي خود بهاي سنگيني داده‌اند و هنوز هم مي‌دهند.

در طي سالهاي گذشته، از بمبارانهاي مکرر و انتقام‌آميز اسرائيل در جنوب لبنان، مردم جنوب خسارات فراوان ديدند. چه بسيار عزيزاني که شهيد شدند. دهات آنان خراب شد. خانه‌هايشان را از بين بردند. و در طي دو سال جنگ لبنان بيش از هر گروه و دسته و جمعيتي لطمه خوردند. لطمات اقتصادي ـ خسارات جاني ـ ضربات تشکيلاتي و سياسي، حمله اخير اسرائيل به جنوب لبنان بالاخره شيعيان محروم در وطن را به محروم از وطن نيز تبديل نمود و صدها هزار نفر از آنان را به صورت آوارگاني بي‌پناه در بيروت و ساير شهرهاي شمالي پراکنده ساخته است. علاوه بر مناطق اشغالي، در شهرهائي هم که هنوز اسرائيل اشغال نکرده است، نظير صور، اکثريت جمعيت متواري شده است و شهر متروکه. و براي آن صدها هزاري که از خانه و کاشانه خود متواري شده‌اند، نه بهداشت است، نه مأوي، نه مسکن و نه مدرسه. تنها زندگي اسفناک و دردناک در کنار خيابانها بدون اميد به فردا!

حمله اسرائيل به جنوب لبنان براي همه نيروهاي انقلابي، خصوصا شيعيان؛ و يا مدعيان انقلاب خود آزمايش بسيار بزرگي است. آيا نيروهاي مقاوم و قهرجوي شيعيان لبنان و سازمان‌هاي آن قادر خواهند بود که دست به يک جنگ فرساينده واقعي عليه اسرائيل بزنند؟ آيا قادر خواهند بود پرچم سرخ تشيع خونين علوي را برافراشته‌تر سازند؟ و سرزمين‌هاي قهرمان‌پرور جنوب را به مدفن تجاوزگران و آمال و آرزوهاي شيطاني آنان تبديل سازند؟

اينهاست آنچه که در برابر شيعيان قرار دارد.

جمع‌بندي و نتيجه‌گيري:

1- دولتهاي عربي بنا به علل مختلف قادر نيستند در يک درگيري نظامي با اسرائيل روبرو شوند. و در جنگ عادي شکست خورده‌اند و خواهند خورد.

2- تنها راه مقابله نظامي با اسرائيل از طريق جنگ‌هاي کوچک ــ پراکنده ـــ پارتيزاني است. که در درازمدت قواي اسرائيل را تحليل برده و با فرسايش خود آن را از پاي درآورد.

3- دولتهاي عربي بنا به ماهيت ضدخلقي و يا غيرخلقي خود و ترس و نگراني و وحشتي که از رشد آگاهي سياسي و مبارزات مردم مسلمان دارند، نمي‌توانند شيوه جنگهاي پارتيزاني را بپذيرند. و با تمام نيرو از آن جلوگيري خواهند نمود.

4- مقاومت فلسطين بنا به ماهيت خود و عليرغم نواقص و مشکلاتي که دارد مي‌تواند يک جنگ آزاديبخش ـ انقلابي را عليه اسرائيل بسيج نمايد. اما رشد سالم و طبيعي جنبش مقاومت فلسطين، لاجرم بر خلقهاي منطقه تأثير مثبت خواهد گذاشت و اين نمي‌تواند مورد قبول دولتهاي عربي واقع گردد. و لاجرم ادامه چنان روشي توسط فلسطيني‌ها بر تشديد اختلافات آنان با دولتهاي عربي منجر خواهد شد.

5- دولتهاي عربي راه‌حل مسالمت‌آميز تا مرحله به رسميت شناختن اسرائيل را انتخاب کرده‌اند.

6- اسرائيل بهيچوجه حاضر به پس دادن اراضي اشغالي و در نتيجه صلح با اعراب نيست. و افشاي اين امر در سطح جهاني اسرائيل را بيش از پيش تنها گذاشته است.

7- حمله به جنوب لبنان راه‌حل موقتي است براي خروج اسرائيل از بن‌بست. اما بدون شک وخامت وضعيت را تشديد نموده است.

8- اسرائيل از نقطه‌نظر نظامي در بالاترين و بهترين مرحله قدرت نظامي خود در منطقه مي‌باشد. در حاليکه اعراب از اين نظر در پائين‌ترين مرحله و بسيار ضعيف و بسيار نارسا هستند. اعراب از نظر سياسي نيز در اختلاف و پراکندگي وسيعي مي‌باشند. اما اعراب در مجموع، از نظر روابط بين‌المللي در سطح سياسي در حالت تهاجمي عليه اسرائيل قرار دارند.

*نهضت آزادي ايران، هرگونه روش و شيوه‌اي را که بر پايه به رسميت شناختن دشمن، خصوصا از موضع ضعف باشد نفي مي‌کند.

جنبش مقاومت فلسطين و جنبش انقلابي مردم لبنان و همه خلقهاي منطقه، تنها وقتي مي‌توانند آينده روشن پيروزي بر دشمن را تصور کنند که حرکت انقلابي را در تمامي ابعادش تقويت نموده و گسترش دهند.

نهضت آزادي ايران پشتيباني کامل خود را از مبارزات بر حق مردم فلسطين براي باز پس گرفتن سرزمين‌هاي خود از دشمن توسعه‌طلب و تجاوزکار ابراز داشته و با تمام قوا آن را تقويبت مي‌نمايد.

نهضت آزادي ايران هر گونه توطئه‌اي را، از جانب هر دولتي يا گروهي و حزبي، به هر اسمي و زير هر پوششي که در جهت تضعيف انقلاب فلسطين صورت گيرد محکوم مي‌کند.

نهضت آزادي ايران از برنامه‌هاي کلي و عمومي حرکت المحرومين و امل، و همکاريهاي نزديک آنان با مقاومت فلسطين عليه دشمنان مشترک خلق‌هاي منطقه پشتيباني مي‌نمايد. توطئه‌هاي رژيم شاه خائن را عليه شيعيان لبنان، عليه رهبري اصيل آن، عليه وحدت آنان با فلسطيني‌ها محکوم مي‌نمايد. هرگونه اشاعه اکاذيب، نفاق‌افکني را محکوم مي‌نمايد.

ما همچنانکه رهبران مقاومت فلسطين اعلام کرده‌اند، فتح و امل را فتح و امل مردمي مي‌دانيم که يا محروم از اراضي خود هستند و يا محروم در اراضي خود. و همکاري مردم محروم و مستضعف لبنان را و در رأس آن شيعيان لبنان را، با مردم آواره و از خانه بي‌خانمان شده فلسطيني شرط لازم و اساسي براي پيروزي بر دشمن مشترک مي‌دانيم.

ما تمامي مسلمانان، همه آزاديخواهان را به کمک و ياري مردم محروم و مستضعف لبنان و فلسطين دعوت مي‌کنيم.

پيروز باد مبارزات خلقهاي مسلمان منطقه

پيروز باد جنبش نوين اسلامي

دورد به شهيدان جنوب لبنان

مرگ بر صهيونيزم ـ امپرياليسم و حاميان آنان

 

 

 

زندگينامه شهيد
عبدالرضا منيري جاويد

در سحرگاه سوم بهمن سال 1354، مجاهد راستين منيري جاويد، همراه با ياران و همرزمان وفادار و صادق‌اش به دست و گلوله‌هاي جلادان شاه به درجه شهادت مفتخر گرديد. اينک زندگينامه او که بمناسبت سالگرد شهادتش تهيه شده است منتشر مي‌گردد.

گفتاري است نام‌ها همه از آسمان نازل مي‌گردند. گفتاري که بر شهيدي چون منيري جاويد صادق است. که خاطره شورانگيز و انقلاب‌آفرين شهيد هرگز فراموشي نمي‌گيرد بلکه خون و خاطرة شهيد چراغي خواهد شد نوربخش پويندگان راه حق. روانت شاد اي منيري جاويد که بخاطر رضاي حق و نه بدليل انگيزه‌هايي ديگر در راه حق قدم نهادي و با شهادت خويش، خود به لقاء حق رسيدي و راه‌گشاي پويندگان راه حق گشتي. ايمان و تقواي تو، خلق و خوي پاک تو و پايمردي و متانت تو سرمشقي شد براي آنان که به قصد کسب رضاي الله و نه الهه‌اي ديگر در راه حق و رهايي بندگان خدا از بند بندگي جور و ستم مي‌کوشند. روانت شاد باد و قرين رحمت حضرت حق. که تو همچون يارانت همه در راه خداي جهاد کرديد و به شهادت رسيديد. درود بر تو بر همراهانت باد. رحمت بيکران حق بر تو و بر همه همرزمانت باد.

عبدالرضا منيري جاويد که به مصطفي معروف بود در سال 1327 هجري شمسي در تهران و در خانواده‌اي مذهبي بدنيا آمد. عبدالرضا ناميدندش و در خانه مصطفي خواندندش. کودکي را در دامان مادر باايمان‌اش که شيرزني بود تربيت‌يافتة مکتب فاطمه و زينب گذراند. او بر خلاف کودکان ديگر به بازيهاي کودکانه رغبتي نشان نمي‌داد و تا آنجا که برايش ميسور بود به فراگرفتن مي‌پرداخت. سرگرمي و تفريحش يا مطالعه کتاب بود و يا پرداختن به تجربه و آزمايش و تمرين. آزمايشگاه او اطاق کوچک و محقرش بود که مملو از کتاب بود و وسايل آزمايش. دوران دبيرستان را در دبيرستان کمال گذرانيد. اين دبيرستان به همت بزرگ‌مرداني چون دکتر سحابي و مهدس بازرگان تأسيس شده بود. به همين دليل هم مقامات فرهنگي به دستور و با کمک ساواک همه‌گونه خرابکاري در اين دبيرستان بوجود مي‌آوردند و هر روز مشکلي برايش مي‌ساختند. اينها و بخصوص دستگيري و محاکمه دکتر سحابي که مورد ستايش و علاقه وافر دانش‌آموزان قرار داشت از ديدگان حقيقت‌بين معدودي صاحب‌انديشه چون منيري جاويد پوشيده نمي‌ماند. کشتار 15 خرداد، محاکمه دکتر سحابي و ساير سران نهضت آزادي در بيدادگاه شاه در عشرت‌آبادش حوادثي بودند که بر مغز منيري جاويدها فشار مي‌آورد و پرسش‌هائي را توليد مي‌کرد؛ که راستي چرا سحابي استاد عاليقدر دانشگاه بجاي زدوبند در آن محيط و پيمودن مدارج عالي ترقي دنيوي به دبيرستان کمال مي‌آيد و با کوششي خستگي‌ناپذير در آنجا بکار مي‌پردازد. اين پيرمرد محترم زندگي خانوادگي، تدريس دانشگاهي و کار در شرکت ياد را در حاشيه زندگي قرار داده و متن زندگي‌اش دبيرستان کمال است. راستي او چه اقداماتي مي‌کرد که اکنون محاکمه‌اش مي‌کنند؟ در حاليکه اوضاع ظاهرا آرام گشته‌اند. چرا و به چه جرم سحابي در کنار طالقاني و بازرگان و ساير رهبران نهضت به زندانهاي طولاني محکوم مي‌گردند؟ راستي چرا سحابي که تا اين اندازه با آنان مهربان است در عين حال آنقدر مقتدر است که کسي را ياراي ديده دوختن به ديدگان او نيست؟ چگونه شد که تا سحابي محکوم شد عمله‌هاي وزارت آموزش و پرورش به دبيرستان کمال ريختند معلمين آن اکثرا تعويض شدند. کتابهاي آموزش قرآن جمع‌آوري گشتند و با انقلاب سفيد! جا عوض کردند؟

تمام اين پرسشها براي منيري جاويد مطرح بودند. ولي به آنها محدود نمي‌گشتند. که هر روز خبري جديد بود و دستگيري گروهي از مسلمين بدنبال آن خبر. چرا منصور کشته شد و روحانيت يکصدا برخاست که بخارائي و ساير هم‌رزمانش مسلمان‌اند و خون مسلمان محترم است و بي‌حکم خدا نمي‌توان آنها را کشت؟ چرا شمس‌آبادي سرباز مسلمان که نماز اول وقت او هرگز ترک نمي‌شد شاه را به گلوله بست؟ حزب ملل اسلامي چه مي‌خواسته و چگونه جوانان مسلمان بپاخاسته‌اند؟

بحث درباره اين پرسش و کوشش براي يافتن پاسخ به همدمي برادر نياز داشت و برادر همراز مصطفي فقط حسن حسنان بود. اين دو با ‌يکديگر و فقط با ‌يکديگر قادر به بحث و تجزيه و تحليل مسائل بودند بي‌بيم از آنکه سخنانشان را نامحرمي بشنود و برنامه‌هاي آينده‌شان را درهم ريزد. بدين ترتيب زندگي اين دو آنچنان با هم و بهم آميخت که سخن گفتن از مصطفي بي حرف زدن از حسن حسنان ممکن نيست.

حسن حسنان انساني بود پر از صفا و وفا. صاحب قلبي پر از عشق و ايمان به حق. هم سن و سال مصطفي که در خانواده‌اي فقير و تهيدست زندگي مي‌کرد. حسن هم در دبيرستان درس مي‌خواند و هم نان‌آور پدر و مادر پيرش بود. حسن نيز چون مصطفي بسيار کم‌حر ف و بي‌ادعا و پرکار، با مطالعه و هوشيار مي‌بودند. سکوت و آرامش، تفكر و تعمق، ايمان و صداقت و بينش وسيع اسلامي‌اشان موجب شده بود که همگان شيفته افکار و رفتار اين دو برادر پيوسته بهم گردند. حسن و مصطفي هر دو شاگرداني ممتاز بودند. حسن در تمام کلاسها رتبه اول را حائز مي‌شد، مصطفي نفر دوم در مسابقه ورودي دانشگاه بود.

اين دو با هم قدم به دانشگاه گذاردند. و در اين مرحله بود که دوران شکفتگي افکار آنان شروع گرديد. مصطفي ابتدا در محيط خانوادگي افکارش شکل اسلامي گرفتند. جلسات خانوادگي مصطفي که همه هفته تشکيل مي‌شد (و در آن بجاي تلف کردن عمر و بر باد دادن سرمايه‌هاي هستي که خاصه بسياري از اجتماعات خانوادگي جامعه استبداد زده ماست) به بحث در مسائل اسلامي مي‌پرداختند. و اين دوراني بود براي مصطفي که نه از روي هوي و هوس يا تقليد از پدر و مادر و نه اينکه از راه دنباله روي کورکورانه از جريانات محيط بلکه با تدبر و تعمق توأم با تقوا به زواياي فکري خويش دست يابد و خود جهان‌بيني خويشتن را بسازد و حال که پا به سنين رشد سني و فکري و عقلي نهاده همراه دوست و برادر خود حسن به بازدهي گرفته‌هايشان بپردازند.

و ناگهان هنگام آزمايش فرامي‌رسد. حسن دانشجوي ممتاز دانشگاه با خطر کوري روبرو مي‌گردد. روزبروز و با سرعت چشمانش ضعيف و ضعيف‌تر مي‌گردند. جواني با هزار آرزو، دارنده معشوق و مطلوبي به نام کتاب ناگهان با اين زنگ خطر روبرو مي‌شود که در آينده‌اي نزديک ديگر نخواهد ديد. ديگر نخواهد خواند. و از تعقيب هر برنامه‌اي بايد که چشم بپوشد. به درمانگاه قدم مي‌گذارد ولي وحشت‌زده پاي واپس مي‌کشد. پولي هنگفت آنهم بدون اميد قطعي به بهبودي که در ايران وسيله در دست طبيب نيست. چه کند؟ حسن نه پول دارد و نه اينکه بفرض داشتن پول اميدي هست به بهبود. بايستي که هم پول پيدا کند و هم راهي فرنگ گردد.

و آزمايش شروع مي‌گردد. اختلافات درون دربار و بازيهاي سياسي براي آينده و خطري که دانشگاه براي فرداي رژيم حاکم شاه، سلطنت و خاندان پهلوي دارد همه و همه فرح را وادار نموده که به عناوين مختلف در قلوب دانشجويان براي خويش جائي بگشايد. و استادان متنفذ حسن که استعداد شگفت‌انگيز او را مي‌بينند و از امکاناتي که بدون شک فرح پهلوي در اختيارش خواهد گذاشت باخبرند به او تسلي مي‌دهند که مهم نيست. اينکه غمي ندارد فقط دو سطر مي‌نويسي و تقاضاي کمک مي‌کني. اين دستهاي تواناي ماست که نامه را مي‌برند و با پول کافي به سوي تو باز مي‌گردانند. به فرنگ خواهي رفت. چشمانت معالجعه خواهند گشت. اما حسن با خود زمزمه مي‌کند که همراه آن شرف و انسانيت و ايمانم را هم بايستي بفروشم! و بدين ترتيب پيشنهاد آنان را رد مي‌کند. مسلمان تن به کوري مي‌دهد ولي به ذلت نه.

اما مصطفي هم بيکار نمي‌ماند. با معرفي مصطفي، اين برادر هم‌پيمانش، جمعي از خيرخواهان خداپرست که جز رضاي حق نظري ديگر ندارند وسيله مسافرت و معالجه حسن را فراهم مي‌آورند. حسن به اسپانيا مي‌رود. چشمانش بهبودي مي‌يابند. به علاوه زبان اسپانيايي را هم فرامي‌گيرد و براي ايفاء تعهدات و مسئوليتهاي الهي که بر دوش گرفته به ايران باز مي‌گردد.

دوران دانشگاه تمام مي‌شود. دوران سربازي و تدريس براي گذران زندگي و ادامه فعاليتها. حسن ناچار است نان‌آور خانواده‌اش باشد. با اينهمه کار در دستگاه‌هاي دولتي و يا صنايع بزرگ را بر خود حرام مي‌شمارد، حسن دانشجوي ممتاز دانشگاه و آشنا به سه زبان خارجي با اينهمه به دليل تنفر از خيانت به مردم، به خدمت در سازمانهاي طاغوتي و متکاثري تن نمي‌دهد. ولي ناگهان همين حسن سر از کنسولگري آمريکا بيرون مي‌آورد. او در کنسولگري استخدام شده و در پشت ميزهاي آن به کار مترجمي پرداخته است. اين خبر براي آنانکه حسن را مي‌شناختند باور کردني نبود. همه از او انتقاد مي‌کردند ولي او با آرامش بسيار پرسش‌ها را پاسخ مي‌گفت و از شغل جديدش اظهار رضايت مي‌کرد.

مصطفي هم وضعي از اين بهتر نداشت. او هم مدام مورد انتقاد دوستان و بخصوص بستگانش قرار داشت که چرا همگان شغل‌هاي پردرآمد پيدا کرده‌اند ولي اين دانشجوي ممتاز دانشگاه مدتهاست که بيکار مانده است. او براي اشتغال به هر شغلي بهانه‌اي مي‌تراشيد و در برابر چهره‌هاي پر سئوال نزديکان فقط لبخندي مي‌زد. اما در عوض وسائل برقي و تجهيزات مربوطه بدان، راديوهاي کهنه و شکسته، تلويزيونهاي مستعمل و فرسوده، ساير وسايل برقي همراه با ادوات کار اطاقش را پر نموده بودند. و به همگان مي‌گفت که وسائل کهنه و قديمي را تعمير نموده نوسازي مي‌کند و مي‌فروشد. بعد هم اضافه مي‌کرد که اين کار پردرآمد و خوبي است.

و شگفت‌انگيزتر تغيير مرموز روابط اجتماعي آنان بود حسن حسنان در گروه‌هاي مذهبي خيلي فعال بود. در دوران دانشگاه هم مصطفي و هم حسن زياد فعاليت داشتند. اما فعاليت حسن بيشتر در گروه‌هاي مذهبي غيردانشجوئي و عموما در ميان طبقات فقير و کم‌سواد بود. در ميان گروههائي که عمليات مذهبي آنان عموما سينه‌زني مداحي و روضه‌خواني بود رفت و آمد مي‌کرد. او به راحتي مي‌توانست با مردم عادي بجوشد و هم‌زبان شود. اما مصطفي بيشتر در انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان و حسينيه ارشاد رفت‌وآمد مي‌کرد. انتظار مي‌رفت که با پايان درس فعاليتهاي اين دو تشديد گردد. اما حال حسن به سفارت آمريکا رفته و کار گرفته، مصطفي از راه خريد ارزان‌قيمت وسائل کهنه برقي، تعمير و فروش آنها به قيمت گران در پي پول خوبي هست. فعاليتشان به کلي کم شده، در مجامع مذهبي کمتر ديده مي‌شوند. آرام و بي‌سر و صدا گاهي به حسينيه ارشاد مي‌آيند و پس از ساعتي باز آرام و بدون سروصدا مي‌روند.

اما در همين دوران مصطفي سخت به کار خودسازي مشغول بود. مرتب روي قرآن و نهج‌البلاغه کار مي‌کرد. علاقه عجيبي به حفظ کردن قرآن پيدا کرده بود. براي اين کار قرآن کوچک خود را اوراق کرده بود و هر روز يک صفحه آن را در جيب مي‌گذاشت و در طي راه، در کوچه و خيابان، در ماشين و هر کجا که بود و فرصتي مي‌يافت استفاده مي‌کرد و به حفظ کردن آن صفحه از قرآن مي‌پرداخت. به همين، ترتيب تعداد زيادي از آيات را حفظ شده بود.

زمان مي‌گذشت تا آنکه چرخ آن به تيرماه 1354 رسيد. خبري ناگهان تهران را تکان داد. حسن حسنان کارمند سفارت آمريکا در تهران توسط گروهي “خرابکار” در خيابان هاشمي کشته شد. اين خبر ضمن آنکه براي بسياري از دوستان حسن ناگوار بود بسيار مبهم هم بوده موضوع را به صورت معمائي درآورد. ادعاي اينکه حسن حسنان مترجم سفارت آمريکا توسط سازمان مجاهدين به قتل رسيده باور کردني نبود و عموم دوستان او آن را کذب محض مي‌دانستند. تبليغات دولت روي اين موضوع براي آنان که حسنان را از نزديک بخوبي مي‌شناختند از سوابط و نوع کارش کمابيش اطلاع داشتند بدين معنا بود که قتل او کار مأمورين ساواک و يا احتمالا سيا مي‌باشد. اما صدور اعلاميه‌اي به نام سازمان مجاهدين خلق با آرم تغيير يافته و مخدوش شده‌اي در تاريخ 20/4/54 که مسئوليت قتل حسنان را مي‌پذيرفت ادعاي دولت را که “حسنان به دست مجاهدين کشته شده است” تأييد مي‌کرد. اما اين اعلاميه نه تنها به حل معماي شهادت حسنان کمک نکرد بلکه آن را پيچيده‌تر ساخت. دلائل پيچيدگي مطالب اعلاميه بود. بموجب اين اعلاميه يک واحد عملياتي از سازمان مزبور درصدد اجراي مأموريت اعدام يک ديپلمات آمريکائي به نام دونالد آربوتا بوده است که اشتباها حسنان کشته مي‌شود. دلايل اشتباه چنين ذکر شده بودند: 1- تيره بودن فضاي داخل اتومبيل 2- بي‌دقتي مسئول شليک در تشخيص ديپلمات آمريکائي 3- اشکالاتي که در سيستم خبررساني و افراد مسئول آن طرح وجود داشته. و بالاخره 4- کارمند ايراني سفارت آن روز به طور اتفاقي به جاي ديپلمات آمريکائي نشسته بود.

اولا، در عمليات مشابه گذشته، اعلاميه‌هاي سازمان در همان روز و يا حداکثر در يکي دو روز بعد از آن منتشر مي‌شده است. اما در اين مورد بخصوص اعلامية هشت روز بعد از انجام عمليات منتشر شده است در نتيجه اين پرسش پيش مي‌آيد که عاملين و مسئولين سازمان چه موقع به اشتباه خود پي بردند و چگونه! و چرا اعلاميه سازمان تا هشت روز پس از شهادت حسنان منتشر نشده است؟

ثانيا، چگونه در ظهر يک روز تابستاني (تيرماه) هوا آنقدر تيره باشد که موجب تيره بودن فضاي داخل اتومبيل و در نتيجه مانع تشخيص قيافه سرنشينان اتومبيل گردد؟

ثالثاً، چگونه در تمامي اين جريان حسنان کمترين صدائي از خودش در نياورد که عاملين بفهمند که او ايراني است؟ اين اعلاميه که با آرم مخدوش و متن کاملا متفاوت با ساير اعلاميه‌هاي گذشته سازمان منتشر شده بود ابتدا شک و ترديدهائي را در اصالت انتساب آن به سازمان مجاهدين بوجود آورد. اما بعدا که تشنجات داخلي سازمان بر ملا شد و بيانيه منافقين انتشار يافت و عمق خيانت و انحراف مشخص شد و روابط حسنان با منيري جاويد و ارتباط و مسئوليت منيري جاويد در سازمان مجاهدين خلق آشکار گرديد، ابهامات و سئوالات مربوط به قتل حسنان بيشتر و عميق‌تر گرديد. به طوري که به سختي مي‌توان باور کرد که به موجب علل ارائه شده در آن اطلاعيه چنان اشتباهي رخ بدهد و جوان کم‌نظيري به عنوان يک کارمند ايراني سفارت کشته شود!

آيا حسنان که در رابطه با منيري جاويد بوده است، بيهوده حرفه و تخصص خود را کنار گذارده بود و مترجم سفارت امپرياليستهاي آدم‌خوار شده بود؟ آيا اين کار او در کنسولگري با جمع‌آوري اطلاعات و شناسائي مأمورين آمريکائي در ايران بي‌ارتباط بوده است؟ خصوصا که چندين جاسوس آمريکائي بدست تواناي مجاهدين راستين به درک واصل شده بودند. و ساواک و سيا گرگ‌وار به دنبال کشف راه نفوذ و شناسائي سازمان مجاهدين راستين مي‌گشتند. و اگر اين چنين بود آيا دستگيري رسمي حسنان و افشاي همکاري او با مجاهدين ضربه سختي بر اعتبار رژيم و سفارت آمريکا وارد نمي‌ساخت؟ که “مجاهدين” حتي در مراکز آمريکائيها نيز رخنه کرده‌اند؟ و اگر اين فرضيات درست است آيا قتل حسنان به آنگونه معماآميز بهترين راه‌حل براي دشمن نبود؟ آيا اشکالاتي که در “سيستم خبررساني و افراد مسئول آن طرح” وجود داشت، از چه نوع اشکالاتي بوده است؟ آيا تعمدي نبوده است؟ و آيا سوار نشدن ديپلمات آمريکائي در آن روز و فرستادن حسنان به جاي خودش همه “تصادفي” بوده‌اند؟

کشته شدن حسنان بيش از همه روي مصطفي اثر گذاشته بود. وضعيت خاصي پيدا کرده بود و پيوسته متأثر و ناراحت به نظر مي‌رسيد. گوئي انتظار حوادثي را داشت. براي او کشته شدن حسن امر ساده نبود. کمتر در خانه خودشان بسر مي‌برد و بيشتر روزها و شبها را در خانه بستگان‌اش سر مي‌کرد. زندگي روزانه خود را کاملاً تغيير داده و به تماسهايش با ناآشنايان پايان بخشيده بود. حتي ديگر به کارهاي ظاهرا تحقيقاتي مداوم سابقش هم نمي‌پرداخت و وسائل و ابزارش را از اطراف خارج کرده بود. روحيه عبدالرضا در آن روزها همچون منتظر به دام افتاده‌اي به نظر مي‌رسيد که خانه امنش و روابط سازمانيش را از دست داده است و برخلاف گذشته به زندگي به ظاهر عادي بازگشته است!!

تغيير اين روحيه و برنامه براي نزديکان وي که از کارهاي او سر در نمي‌آوردند معمائي شده بود که با دستگيري او حل گرديد. بعد از دستگيري او معلوم شد که خانه مسکوني عبدالرضا از مدتها قبل از دستگيري‌اش در شب 26 شهريور 1354، مورد محاصره و بررسي ساواک بوده است. و از خانه همسايگان کنترل مي‌شده است. خود وي نيز تحت نظر دائم بوده است.

ماه مبارک رمضان بود و او روزه‌دار، به منزل يکي از خويشانش به افطار دعوت شده بود. شب هنگام ناگهان محل اقامت آنها (خيابان خراسان واقع در جنوب شهر تهران) در محاصره پليس قرار مي‌گيرد و مأمورين ساواک به خانه مي‌ريزند و در بين جمعيتي فراوان به دنبال عبدالرضا منيري جاويد مي‌گردند. او با شجاعت و دلاوري کامل پاي پيش مي‌گذارد و مي‌گويد: “به ديگران آسيبي نرسانيد من عبدالرضا هستم.” مامورين ساواک همان شب او را همراه با برادرش مجتبي با خود مي‌برند. پس از آن ديگر از آنها خبري نشد. در ديماه 54 اعلام شد که عبدالرضا به اعدام و مجتبي به 8 سال زندان محکوم شده‌اند. عبدالرضا در سحرگاه سوم بهمن سال 1354 به همراه با 8 تن ديگر توسط مزدوران خائن رژيم خون‌آشام شاه به درجه شهادت نائل مي‌گردد.

مجاهد شهيد منيري جاويد عضو برجسته و فعال سازمان پرافتخار مجاهدين راستين بود. او به مغز فني سازمان ملقب شده بود. چندين دستگاه مخابراتي قوي اختراع کرده بود و توانسته بود رمز بيسيم ساواک را کشف کند و برنامه‌هاي آنان را در اختيار ساواک بگذارد. بمبهاي انفجاري مخصوصي ساخته بود که در حجم کم قدرتي فراوان داشتند به طوري که ساواک سالها گيج شده بود و هرگز نمي‌پنداشتند که اينهمه ابتکار حاصل تلاش جوانان پاک ميهن ما است. و لذا پيوسته سخن از ارتباط سازمان مجاهدين با دول بيگانه به ميان مي‌آوردند و به دنبال کشف منبع ارسال وسائل انفجاري پيشرفته مجاهدين مي‌بودند. دستگيري مجاهد شهيد عبدالرضا، در شهريور ماه، بعد از دستگيري وحيد افراخته صورت گرفت. وحيد افراخته، به طوري که بعدها معلوم شد، بسياري از اسرار را، خصوصا هر آنچه که مربوط به مجاهدين راستين بود همه را افشاء کرده بود. منجمله افشاي همکاري حضرت آيت‌الله طالقاني با مجاهدين راستين. لذا پس از دستگيري عبدالرضا او را تحت شکنجه‌هاي بسياري قرار دادند. اما نه براي کشف اسرار سازمان بلکه براي درک و فهم اين مسئله که وي چگونه و با کدام فورمولي موفق به کشف رمز ساواک شده است. او شکنجه‌هاي وحشيانه را با همان آرامش و شکيبائي هميشگي‌اش تحمل نمود و لب به سخن نگشود. تا جائيکه مأموران شکنجه را به تنگ آورد. وقتي که رژيم از اعمال شکنجه براي به حرف درآوردن او و شکستن مقاومت عبدالرضا مأيوس شد به تطميع وي مي‌پرداخت تا شايد او را به سازشکاري بکشاند.

برنامه عذاب و پاداش رژيم بر مسلماني مجاهد و راستين همچون منيري جاويد بي‌تأثير و بي‌فايده بود. اما اينهمه مقاومت يک مجاهد براي کسانيکه به تعبير قرآن موضوع حيواني ــ بلکه از آنهم پست‌تر سقوط کرده‌اند باور ناکردني است. اما براي زنده‌دلان که با مرتبه انساني آشنايند مقاومت او و ديگر مجاهدين راستين امري طبيعي است. آري اگر خداي عبدالرضا حکم به قبول ظلم و ستم داده بود و اگر پيامبر اسلام با سران کفر سازش کرده بود، اگر علي و ساير ائمه تشيع سرخ بنام امام مستضعفين با مستکبرين زمان هم‌پياله شده بودند، اگر تشيع سرخ علوي در طول تاريخ وراثت آدم و نوح و ابراهيم و… و پيامبر و حسين را فراموش کرده بود، عبدالرضا و عبدالرضاها حق داشتند که در برابر سختي‌هاي نامقاوم گردند و توبه‌نامه بنويسند و همکار سينه‌چاک رژيم برده‌ي سرسپرده‌ي ديوانهِ پهلوي شوند. اما مسلمان مجاهد و ذلت عبوديت طاغوت؟! هيهات. هرگز. مأموران شکنجه نااميد ماندند و سياست رژيم تغيير نمود. اين بار اين رژيم بود که به دست و پاي بستگان عبدالرضا افتاده بود. و سعي مي‌کرد تا با تحريک احساسات و عواطف مادري، آنها را وادار کند تا به عبدالرضا فشار بياورند. واينکه “او حيف است”، “او نابغه است”، “او مغز کامپيوتري دارد”…….. “از او بخواهيد که با ما سخن بگويد. اگر فورمولهاي خودش را در اختيار ما بگذارد با او کاري نداريم و او را عزيز مي‌داريم” و “….” اما دشمنان خدا و خلق چه کوته‌بين هستند. نفهميده بودند که مجاهد شهيد عبدالرضا فرزند مادري موحد و مسلمان است. لذا تمامي فشارها و تهديدها و وعده‌هاي دشمنان مادر قهرمان و پرايمان عبدالرضا را نلرزانيد و به تقاضا و لابه نکشانيد. چند روزي قبل از اعدام اين شهيد جاويد به او اجازه دادند تا تلفني با مادرش که در محاصره مأموران ساواک بود تماس بگيرد. تا شايد مادر تأثير مادرانه بگذارد و او را متقاعد کند که لب به سخن بگشايد!! او با همان قدرت و فصاحت سابقش از درون زندان شاه با مادرش سخن گفت:

مادر سلام، ما همگي بي‌گناهيم و تا چندي ديگر نجات مي‌يابيم. ما همگي روزها روزه‌ايم و صبحها بعد از نماز برنامه قرائت قرآن داريم. مادر نگران من نباش من کاملا خوب و شادم. براي من گريه مکن. خواهرانم را مراقب باش تا آنها برايم بي‌تابي نکنند. وضع ما عالي است. همين روزها نجات مي‌يابيم… . اين آخرين ملاقات بود.

آري سه روز بعد او همراه با 8 تن ديگر بدست جلادان شاه تيرباران شد. او به لقاء الهي پيوست.

در فاصله دستگيري و محاکمه و سپس شهادت مجاهدين راستيني چون منيري جاويد و صمديه لباف و لبافي‌نژاد و ساسان صميمي بهبهاني و…. منافقين و خائنيني که زير پوشش مارکسيسم، با انواع و اقسام توطئه‌ها و دوز و کلک‌هاي سازماني و تشکيلاتي و تصفيه‌هاي وسيع تا سرحد تصفيه جسدي، توانسته بودند کنترل کامل سازمان پرافتخار مجاهدين خلق را در دست بگيرند، با انتشار بيانيه تغيير مواضع، پرده از روي خيانت خود برداشتندو انتشار اين بيانيه، موجي از خشم و کينه و نفرت نسبت به منافقين و شک و ترديد نسبت به ماهيت ايدئولوژيک مجاهدين بوجود آورده بود. اين مسئله خصوصا براي مجاهدين راستين اسير در بند دشمن با شدت خيلي بيشتري مطرح بود. لذا مجاهد شهيد عبدالرضا در اين آخرين تماس سه بار تکرار کرده بود که همگي نماز مي‌خوانند؛ که همگي روزه مي‌گيرند. بعدها وقتي که بلندگوهاي مختلف الشکل رژيم نعره سردادند که مجاهدين نامسلمان و بي‌دين شده‌اند آنگاه دانسته شد که او چه بيدار بود و با برنامه‌هاي خائنانه معاندين و منافقين چه آگاهانه مقابله کرده است. و رمز تأکيد فراوانش بر ايمان و تقواي همرزمانش چه بوده است.

و اينک، عبدالرضاي عزيز، دومين سالگرد حيات‌يابي و رستگاري تو و مجاهدين هم‌رزم تو است. خون پاک و پرارجتان جوشان باد. تو و خواهران و برادران به شهادت رسيده‌ات راه را بر همه رهروان راه حق گشوديد و بر بار مسئوليت و تعهد هر مسلمان آگاهي افزوديد. به خون پاک شما شهيدان سوگند که تا پيروزي نهائي و انتقام‌ستاني از دشمنانتان، از پاي ننشينيم.

 

 

 

پيام امام خميني به مناسبت حمله اسرائيل به لبنان

12/24/98

بسم‌الله الرحمن الرحيم

اوضاع اسفناک لبنان و مصيبتهاي وارده بر برادران ايماني مظلوم ما در ناحيه‌ي جنوب آن موجب کمال تأثر و تألم است. اکنون ده‌ها هزار لشکر جرار جنايت‌پيشه‌ي اسرائيل اين جرثومه‌ي فساد با اسلحه‌ها و توپها و تانکها و هواپيماها بر اراضي جنوب مرکز برادران ايماني ما مسلط و اهالي مظلوم را از منازل خود رانده و خانه‌هاي آنها را خراب و مزارع را به آتش کشيده و دول اسلامي غالبا در مقابل اين جنايات بي‌تفاوت و احياناً کمک کار به جنايات يا به نشست و برخاست و مذاکرات بي‌نتيجه سرگرم هستند و مجاهدين شجاع فلسطين را که مردانه در مقابل اسرائيل مقاومت مي‌نمايند تنها گذاشته و شايد اين نمايش‌گر توطئه‌اي بين ابرقدرتها باشد اکنون برادران ما و فرزندان بي‌پناهشان در آتش مي‌سوزند و مواجه با خطرهاي بسياري هستند لازم است مسلمين خيرانديش خصوصا اهالي محترم ايران که در خيرات پيش‌قدم هستند در اين امر حياتي باسرع وقت در نجات آوارگان بي‌پناه بپاخيزند و با هر وسيله‌ي ممکن به کمک آنها بشتابند و با احساس مسئوليت در پيشگاه خداوند تعالي از هيچگونه مساعدت محترمانه دريغ نکنند و اگر بخواهند از سهم مبارک امام عليه‌السلام براي جنگ‌زدگان مصرف کنند مجازند تا ثلث صرف نمايند اميد است سران دول اسلامي و خصوص دولتهاي عربي با وحدت کلمه در دفع اسرائيل اين ماده فساد کوشش کنند و اگر مسامحه کنند خوف آن است که خداي نخواسته اين جريان در ساير کشورهاي مشابه عمل شود از خداوند متعال قطع ايادي اجانب و هواداران آنها را خواستار و استقلال دول اسلامي را خواهانم

والسلام علي من اتبع الهدي  روح‌الله الموسوي الخميني

 

 

 

کشتار در يزد

در روز 5 شنبه 10 فروردين ماه 57 به مناسبت اربعين شهيدان تبريز مردم يزد تعطيل عمومي کرده و در مسجد محمديه اجتماع کرده بودند، نه تنها از شهر يزد بلکه از اطراف شهر، دهات مردم کثيري در مسجد حضور پيدا کرده بودند. گفته مي‌شود جمعيت نزديک به 50 هزار نفر در مسجد و اطراف آن در خيابانها بوده‌اند. آقاي يزدي از خطباي متعهد يزد که تابحال چندين بار زنداني و تبعيد شده‌اند که آخرين بار آن تبعيد به کاشمر بوده است، براي مردم صحبت مي‌کنند.

در طي اين سخنان، خواسته‌هاي مردم بيان مي‌شود که همان خواسته‌هاي مردم قم و تبريز عنوان مي‌گردد و مردم با فريادهاي صحيح است، صحيح است ــ مراتب را تأييد مي‌کنند. مردم خواستار بازگشت امام خميني هستند مردم خواستار از بين رفتن رژيم کنوني و برقرار حکومت اسلامي هستند. بعد از پايان يافتن سخنان آقاي راشد يزدي حدود ساعت 11 صبح مردم با شعارهاي “درود بر خميني…. درود بر خميني” و “زنده و جاويد باد خون شهيدان ما” از مسجد بيرون مي‌آيند… نيروهاي انتظامي که هيچگونه عذر و بهانه‌اي در دست نداشتند ناگهان از همه طرف به مردم حمله مي‌کنند. طوفاني برپا مي‌شود. فريادهاي درود بر خميني مردم با آهنگ مسلسلهاي دشمن، … و بوي خون و باروت فضاي مسجد محمديه و خيابانهاي اطراف را فرا مي‌گيرد. کماندوهاي شاه که بدست اسرائيل و آمريکا تربيت شده‌اند و با سلاح‌هاي آنها مجهز، همچون حيوانات وحشي به جان مردم بي‌سلاح مي‌افتند… وقتي طوفان فرومي‌نشيند… بيش از صد نفر کشته و شهيد…. و صدها مجروح بر جاي ماندند… و صدها نفر دستگير و به زندان رانده مي‌شوند. مأمورين دولتي حتي از دادن جسد شهيدان به خانواده‌ها خودداري کرده‌اند. شهر به محاصره نظامي درمي‌آيد و تا چند روز کليه ارتباطات با خارج شهر قطع مي‌گردد. مراتب اين جنايت عظيم طي نامه‌هائي به تاريخ يکشنبه 12 فروردين از طرف حجت‌الاسلام آقاي صدوقي و حوزه علميه قم خطاب به علماي اسلام، به مردم مسلمان و جهانيان گزارش مي‌شود. حضرت آيت‌الله شريعتمداري بيانيه‌اي خطاب به آقاي شيخ محمد صدوقي صادر و از اين جنايات ابراز تنفر مي‌نمايند. متعاقب وصول اين خبر دردناک و جنايت بزرگ امام خميني، اعلاميه‌اي به تاريخ 21 جمادي‌الاول 98، صادر و از روي دسيسه‌هاي شاه و جنايات خاندان پهلوي پرده بر مي‌دارند. امام خميني به درستي اعلام مي‌کنند که: ايران بيدار در آستانه يک انفجار عظيم است”. اين اعلاميه در 22 جمادي الاول 1398 توسط نهضت آزادي ايران در خارج تکثير و منتشر شده است. ساير اطلاعيه‌هاي نامبرده در بالا نيز در ضميمه پيام شماره 57 آمده‌اند.

بدنبال جريانات يزد، خطيب مبارز آقاي راشد يزدي را دستگير و به ايرانشهر تبعيد کرده‌اند.

 

 

 

گزارش «عمليات شهيد کمال عدوان»

توسط «تيم دير ياسين»

اين عمليات، که شرح آن در زير آمده است توسط گروهي از فدائيان فلسطيني بنام «تيم دير ياسين» انجام شد و مستقيماً زير نظر ابوجهاد، يکي از فرماندهان بزرگ فلسطيني و از بنيانگذاران الفتح، تدارک ديده شده و بياد کمال عدوان که در سال 1973 توسط گروهي از کماندوهاي اسرائيلي، در بيروت، همراه با دو نفر ديگر از رهبران مقاومت فلسطين شهيد شد، نام‌گذاري شده بود.

به موجب منابع خبري جهان و بيانيه‌هاي جبهه آزادي بخش فلسطين شرح اين عمليات از اين قرار است:

در روز شنبه 20 اسفندماه 56، در هنگام غروب آفتاب در وقتي که امواج خروشان دريا در زير آخرين شعاع‌هاي خورشيد آنچنان است که تشخيص و رؤيت اشيا روي آب را مشکل مي‌سازد، گروهي از فدائيان مرکب از 11 مرد و دو زن از طريق دريا به سواحل منطقه اشغالي نزديک مي‌شوند و غروب آفتاب و تاريکي بلافاصله هوا به انجام موفقيت‌آميز برنامه کمک مي‌کند. فدائيان ساعت 30-6 بعد از ظهر شاهراه بزرگ بين حيفا و تل‌آويو را تصاحب مي‌کنند. در حاليکه روز شنبه و تعطيل عمومي بود و تمامي جاده را کاروان پشت سرهم اتومبيل‌ها و وسائل نقليه پر کرده بود. فدائيان با تصاحب چند وسيله نقليه و گرفتن دو اتوبوس و حدود يکصد نفر گروگان به طرف تل‌آويو حرکت کردند. فدائيان درخواستهاي خود را مبني بر آزادي دوستان زنداني آنان در اسرائيل اعلام نمودند.

سرعت عمل فدائيان به قدري بود که مدتها طول کشيد تا مقامات امنيتي اسرائيل بتوانند دست به تدارکات متقابل بزنند. در شمال تل‌آويو، در منطقه‌اي به طول چهل کيلومتر مقررات منع عبور و مرور اعلام شد. اين امر از سال 1947 تا به امروز بي‌سابقه بوده است. نيروهاي اسرائيلي براي مقابله با فدائيان دست به حمله متقابل زدند. جنگ سختي درگير شد. اسرائيلي‌ها براي متوقف ساختن پيش‌روي فلسطيني‌ها در سه جا در جاده موانعي ايجاد کردند، اما فلسطيني‌ها توانستند از آن بگذرند. و به 10 کيلومتري تل‌آويو برسند. در اينجا بود که فلسطيني‌ها اتوبوسها را منفجر کردند و از صحنه عقب‌نشيني نموده و در تل شن‌هاي پشت باشگاهي در کنار جاده ناپديد شدند. در حاليکه اجساد سوخته شده، بدنهاي کشته شده، در اطراف پراکنده شده بود. حرکت وسائل نقليه همه جا متوقف شده و حتي حرکت دو قطار را متوقف نمودند. براي دستگيري فلسطيني‌هاي فراري، تمامي منطقه بسته شده حکومت نظامي اعلام شد. يک دهم جمعيت اسرائيل در منازل خود عملا محبوس ماندند. ارتش و نيروهاي اسرائيلي وجب‌به‌وجب منطقه را به جستجو پرداختند. تمامي ساختمانها و مراکز اداري تحت‌نظر و محافظت پليس در آمد. به توريستها اعلام شد که در هتل‌هاي خود بمانند و خارج نشوند. اعراب ساکن منطقه را جمع‌آوري نمودند و در زندان بزرگي (ساختمان معروف ابوکبير) تحت‌نظر گرفتند. البته دولت اسرائيل ادعا کرد که آنها را براي حفاظت از حمله يهوديان زنداني نموده است.

عمليات جمعا حدود 2 ساعت به طول انجاميد. از فلسطيني‌ها 6 نفر کشته و 2 نفر زخمي و دستگير و 3 نفر فرار کردند. اين حمله صحنه‌هاي جنگ را عملا به قلب اسرائيل کشاند. بيانيه فلسطيني‌ها گفت که: “اين حمله، پافشاري خلق فلسطين را بر ادامه و اجراي مبارزه مسلحانه بر ضد اشغال بي‌شرمانه صهيونيستي تأکيد مي‌کند. اين عمليات همچنين مظهر مخالفت با راه‌حل تسليم‌طلبانه‌اي است که بعضي رژيمهاي عربي در پيش گرفته‌اند و سعي مي‌کنند آن را به خلق فلسطين نيز تحميل کنند…. در چنين شرايطي قهرمانان ما قدرت خود را براي غلبه بر کليه موانع و رسيدن به قلب اراضي اشغال شده ثابت کردند. اين عمليات قهرمانانه بيگن تروريست را تکان داد. و شهامت و قهرماني انقلابيون ما را ثابت کرده است… اين عمليات ناشي از اعتقاد محکم الفتح به ضرورت انجام نبرد مسلحانه بر ضد دشمن صهيونيست در داخل اراضي اشغال شده است… ما مصمم هستيم همه کوشش‌هائي را که بر ضد آرمانمان انجام مي‌شود نقش بر آب سازيم. ما براي قدرداني از شهيدانمان خشونت انقلابي را بکار خواهيم برد.”

به موجب بيانيه‌هاي الفتح و جبهه آزادي‌بخش فدائيان فراري در نقاط مختلف به مراکز اسرائيلي حمله برده‌اند. “عمليات کمال عدوان” سبب آشفتگي وسيعي در ميان سربازان اسرائيلي شد. اين حمله بطلان تز مرزهاي امن اسرائيلي را نيز به جهانيان نشان داد. کنترل اسرائيل بر مرزها بسيار شديد است. مرزهاي زميني با سيم‌هاي خاردار ـ برق‌دار و سيستم‌هاي رادار کنترل مي‌شود. مرزهاي دريايي نه تنها با رادار در تمامي طول شب و روز محافظت مي‌شوند بلکه نيروي دريائي اسرائيل تمامي سواحل منطقه اشغالي در مديترانه را با شعاع بسيار زيادي کنترل مي‌نمايد. نيروي دريائي وي حتي سواحل لبنان در مديترانه را کنترل مي‌کند. معذالک فدائيان فلسطيني به کرات از تمامي اين موانع گذشته و خود را به مراکز حساس دشمن رسانيده و حمله کرده‌اند. حمله اخير نشان داد که زخم‌پذيري اسرائيل در برابر عمليات پارتيزاني تا چه حد مي‌باشد. اين حمله شکست ديگري بود براي نيروي دريائي اسرائيل. پيروزي فدائيان در اين حمله نگراني‌هاي يهوديان را نيز تشديد نمود است.

 

 

 

اخبار

سزاي مزدور ساواک:

٭ تهران ـ روز چهارشنبه 30 فروردين در دانشگاه صنعتي شريف واقفي (سابقا عاري از مهر) اعلام مي‌شود که ساعت 2 بعد از ظهر خبر مهمي در ساختمان مجتهدي اعلام مي‌گردد. همينکه دانشجويان مي‌رسند مي‌بينند که چند نفر نقابدار در مدت سه دقيقه يکي از مزدوران معروف ساواکي را گرفته و پس از آنکه کاملا مضروبش مي‌نمايند او را با طناب از ساختمان آويزان مي‌کنند. بعد هم يک پرچم لااله‌الاله در کنار او و يک اخطار به پاي او مي‌زنند که اولين اخطار به افراد امنيتي مأمور ساواکي که تا به آن روز در برابر قهر انقلابي مسلمانان مجاهد با زبوني تمام گريه مي‌کرد و طلب استغفار مي‌نمود.

بستن مسجد و حمله به نمازگزاران:

٭ تهران ـ يک هفته پس از آنکه مسجد دانشکده علم و صنعت را مي‌بندند دانشجويان مسلمان در محوطة دانشکده نماز جماعت بر پا مي‌کنند. پليس هم به آنان حمله نموده و آنان را متفرق مي‌سازد.

قيمت يک گلوله:

٭ يزد ـ نظام طاغوتي شاه در يزد هم چون شهرستان‌هاي ديگر براي گلوله‌هائي که بر سر مردم ريخته است غرامت مطالبه مي‌نمايد. اجساد شهدا اين شهر در مراسم برگزاري چهلم تبريز در صورتي به خانواده‌هايشان تحويل مي‌گرديد که به ازاء هر گلوله بين 5000 تا 8500 ريال بپردازند. جسد يکي از شهداء پس از دريافت 000/80 ريال غرامت به خانواده‌اش تحويل داده شده است.

اعتصاب مجدد زندان قصر:

٭ زندان قصر که يک اعتصاب غذاي دو ماهه داشتند اواخر فروردين‌ماه پس از قول و قرار محکم رئيس زندان مبني بر اينکه با خواسته‌هايشان موافقت شده اعتصاب خويش را مي‌شکنند ولي چونکه دولت به وعده‌هاي خويش وفا نمي‌کند از روز دوشنبه چهارم ارديبهشت ماه مجددا اعتصاب مي‌نمايند.

در جريان اعتصاب غذاي اول يکي از مسلمانان اسير در بند به نام اردهالي 12 روز اعتصاب غذا مي‌کند (با تقاضاي تجديدنظر در حکم وي موافقت نشده بود) و روز دوازدهم بر اثر خرابي وضع جسمي او را به بيمارستان منتقل مي‌کنند.

٭ تهران ـ در پلي‌تکنيک تهران که گاردها پس از اعتصاب استادان از محوطه خارج شده بودند به مناسبت اعتصاب غذاي زندانيان سياسي قصر دانشجويان اعتصاب مي‌کنند اين اعتصاب با نظم خاص و همراه با پرچم لااله‌الا الله و زنده باد خميني انجام گرفت. اما گارد وارد محوطه شده به دانشجويان حمله مي‌کند و دانشجويان به داخل سالن دوره عمومي رفته و مشغول گوش دادن نواري که به خوبي دست کارتر و شاه را رو مي‌کرد شدند. هنگامي که پليس مي‌خواست به داخل ساختمان وارد شود دانشجويان از آنجا خارج شدند. اين روزها در محوطه‌هاي دانشگاه و ساختمان‌هاي آن پر از اعلاميه‌هاي مختلف مي‌باشد.

٭ دستگيري يکي از دانشجويان دانشگاه صنعتي که از حج عمره باز مي‌گشت در مرز به علت همراه داشتن کتاب دستگير شده و از سرنوشت او اطلاعي در دست نيست.

٭ تظاهرات:

1- بندر لنگه: روز دهم فروردين به مناسبت چهلم شهداي تبريز مردم لنگه يک کاميون ريوي ارتشي را آتش مي‌زنند اين واقعه چنان نگراني براي رژيم بوجود مي‌آورد که بلافاصله تمام شهر را از سرباز پر مي‌کند. رشد و آگاهي سياسي مردم جنوب بخصوص بنادر خيلي چشم‌گير است. در 29 ديماه به مناسبت چهلم شهداي قم نيز در تمام شهرها و بنادر سواحل جنوبي کشور تظاهرات گسترده‌اي بر پا مي‌شود. در بندر ديه مردم چندين بانک و ساختمان دولتي را آتش مي‌زنند.

2- روز سه‌شنبه 29 فروردين به مناسبت بزرگداشت شهداي 31 فروردين (مجاهدين خلق) در دانشگاه ملي ايران در ساعت 10 بامداد 5/1 دقيقه سکوت اعلام شد سپس دانشجويان با صداي بلند به طوري که طنين آن تمام دانشکده‌ها را مي‌لرزاند دسته‌جمعي سوره حمد و توحيد را قرائت کردند.

3- روز پنجشنبه 31 فروردين دانشجويان کليه دانشگاه‌هاي تهران (صنعتي، ملي، علم و صنعت و غيره براي شرکت در مراسم چهلم يکي از دانشجويان اصفهاني دانشگاه صنعتي به اصفهان مي‌روند. مراسم ختم در مسجد کازروني‌هاي اصفهان برگزار مي‌شد. حدود ساعت 5 دانشجويان که جمعيتي متجاوز از هزار نفر را تشکيل مي‌دادند در صفهاي 3 و 4 نفري به طرف گورستان اصفهان حرکت مي‌کنند. ابتدا قرار بود شعاري داده نشود ولي بعد از 20 دقيقه حرکت تصميم گرفته شد شعار الله‌اکبر و لا‌اله‌الا‌الله داده شود و اين تصميم در موقعي گرفته شد که يک کاميون کماندو در جلو و يکي در عقب صف حرکت مي‌کردند و کاملا مواظب حرکات بودند در مدت حرکت به گورستان که تا ساعت 6 طول کشيد مردم کوچه و بازار و محصل و روحاني به صف مي‌پيوستند. جمعيت به گورستان مي‌رود و گارد شهرباني و ژاندارمري گورستان را محاصر مي‌کنند. ليکن برنامه ادامه پيدا مي‌کند يک روحاني سخنراني مي‌کند و چندين مقاله توسط دانشجويان خوانده مي‌شود. قرار بود پس از خاتمه برنامه جمعيت در صفهاي منظم سر خاک دو نفر ديگر از دانشجويان مسلمان مبارز که سال قبل در کوه دچار سانحه شده بودند بروند و دعا بخوانند ليکن پليس مانع خروج منظم جمعيت مي‌شود و دستور مي‌دهد تک‌تک خارج شوند. دانشجويان که در برابر باتوم‌ها و تفنگها و مسلسلهاي آماده ژاندارمها قرار گرفته بودند قبول مي‌کنند تک‌تک خارج شوند ولي چون پليس نتوانسته بود بهانه‌اي به دست بياورد ناگهان بمب‌هاي گاز اشک‌آور به ميان جمعيت فشرده پرتاب مي‌کند و جمعيت محاصره شده را زير ضربات باتوم مي‌گيرد. سپس افراد محاصره شده را به صف خارج کرده و کارتهاي دانشجويان را گرفته و شناسائي مي‌کند و کسانيکه کارت نداشتند يا قيافه مشکوکي! داشتند دستگير مي‌کند به اين ترتيب حدود 70 نفر دستگير مي‌شوند و صد نفر شناسائي شده و کارتشان گرفته مي‌شود و بقيه از ديوارها فرار مي‌کنند.

4- تهران: در روز جمعه اول ارديبهشت دانشجويان دانشگاههاي مختلف تهران طبق معمول در دسته‌هاي بزرگ صد و دويست نفري راهي کوهستانهاي اطراف تهران مي‌شوند تا در فضاي آزاد و کوهستانهاي بلند و رفيع آن آيات خدا را مشاهده کنند و درس عزت و پايداري و آزادگي بياموزند. اين برنامه کوه‌نوردي چند سالي است به صورت سمبوليک انجام مي‌شود و دانشجويان از آن براي تشکل و سازندگي و ايجاد صفا و صميميت استفاده مي‌کنند. دانشجويان در کوه به صورت دسته‌جمعي آيات قرآن و سرودهاي انقلابي مي‌خوانند. رژيم جلاد که هيچ حرکتي را نمي‌تواند تحمل کند و از گسترش اين موج و افزون شدن تعداد کوه‌نوردان انقلابي که گاه تجمع آنها به بيش از هزار نفر مي‌رسد بسيار نگران است روز جمعه حمله گسترده خود را با هليکوپتر آغاز مي‌کند و با کماندوهاي چترباز و مأمورين شخصي که قبلا در مسير کوهستانها کمين کرده بودند به دانشجويان بي‌خبر با چوب و چماق حمله وحشيانه‌اي مي‌کند و بدون بهانه صدها نفر را مضروب و دستگير مي‌کنند. در روزنامه‌ها فقط به دستگير 65 نفر در کوه اشاره مي‌شود. حمله‌کنندگان در بيشتر موارد شعارهاي الله‌اکبر و الا‌اله‌الا‌الله مي‌دادند تا هم در انظار مردم عادي که شاهد جريان بودند خود را مدافع دين و اسلام معرفي کنند و آنها را ضدمذهبي و ضدملي و هم در حمله به گروه‌هاي چپي چنين وانمود کنند که مسلمان و ضدمارکسيست هستند تا بدينوسيله تفرقه و دشمني‌ها را بيشتر نمايند. اينان مي‌گفتند که: “قصد مبارزه با فساد را دارند و لذا در کيف هر کس مشروب بيابند او را خواهند زد. اما در عمل معلوم شد که منظور آنان از کيف گردي پيدا کردن اعلاميه بوده و نه مشروب. ثانيا اينان که همگي با چوبهاي خراطي شدة يک شکل و اندازه مسلح بودند هر که را ديدند اعم از پير يا جوان، زن يا مرد با چوب زدند به طوري که دست و پاي بسياري شکست و محيط دربند و درکه بزودي به صورت قتلگاه در آمد. اين مأمورين دولتي پس از انتقام از ملت ايران!! جمعيتي را همراه با مجروحين دستگير نموده و با خود مي‌برند و تحويل زندان کميته مي‌دهند و کتک‌خورده‌هاي سالم را هم به زندان دادگستري مي‌سپارند. مقامات دولتي بعدا که مي‌بينند خيلي باعث آبروريزي شده است اعلام مي‌کنند که زدوخورد توسط ژاندارمري صورت گرفته است!! ولي همه ديده‌اند که اينان با هليکوپتر به ميدان عمل آورده شده‌اند.

٭ توقيف شمس آل‌احمد:

شمس آل‌احمد برادر مرحوم جلال آل احمد به اتهام جعل سند اجازه نشر کتاب توقبف شده و در روزنامه‌هاي دولتي خبر دستگري او به اتهام جعل در اسناد دولتي درج گرديده است. روزنامه‌هاي مذکور اجازه نمي‌يابند که کوچکترين شرحي درباره علت و تفسير قضيه منتشر نمايند. خشم ساواک به شمس آل‌احمد به دليل کوشش ايشان براي تجديد چاپ کتاب غرب‌زدگي مرحوم جلال است. معلوم نيست بر فرض صحت چنان اتهامي، شمس آل‌احمد در کدام محکمه محاکمه و محکوم شده است؟ و ثانيا به موجب کدام يک از قوانين ايران مقامات سازمان امنيت مانع چاپ و انتشار کتاب غرب‌زدگي جلال شده‌اند و به چه مجوزي شمس آل‌احمد را توقيف کرده‌اند؟

 

 

 

گزارشي از جنوب لبنان

14 مارس ـ از ساعت 11 شب هواپيماهاي اسرائيلي شروع به حمله کردند و ناقوره و مارون رأس و نقاط ديگر را مي‌کوبيدند. شعله‌هاي آتش از فاصله دور هم ديده مي‌شود.

از ساعت 2 بعد از نيمه شب کشتي‌هاي اسرائيلي از دريا ساحل را زير توپخانه سنگين و راکت‌هاي خود گرفته‌اند صداي انفجار لحظه‌اي قطع نمي‌شود.

هواپيماهاي اسرائيلي در بالاي سرما مي‌چرخند و شيرجه مي‌روند ــ و از پائين رگبار گلوله مسلسل‌ها به سوي آنها خالي مي‌شود. سه کشتي اسرائيلي در دريا مي‌روند و مي‌آيند و ساحل را گلوله‌باران مي‌کنند. ساعت 10 صبح خبردار شديم که مارون رأس ـ تل مسعود ـ تل مشته و تل شلعبون و بنت جبيل سقوط کرده است. جنگجويان خانه‌به‌خانه مقاومت مي‌کرده‌اند. ولي در پايان از شهر خارج شده‌اند.

در جاده‌ها همه جا، مردم، از زن و مرد و کوچک و بزرگ در حال فرارند. راستي که چقدر دردناک است. زنجيري دراز از زن و بچه با پتو تشک و اثاثيه خود در کنار جاده به سمت صور در حرکت هستند. بعضي از حيوانات خود را نيز يدک مي‌کشند…. ما راه خود را به سوي جنوب ادامه مي‌دهيم. ماشين بسيار کم و يا اصلا ديده نمي‌شود. در چند نقطه توقف مي‌کنيم و از فراريان وضعيت جبهه را جويا مي‌شويم. از مفرق ياطر و سپس از مفرق کفرا گذشتيم در سردبين که پايگاه فتح بود کسي ديده نمي‌شود. همه رفته‌اند. يک لندرور خالي مانده است. در رشاف بلندترين نقطه در اين منطقه، که زير سيطره فتح بود کسي ديده نمي‌شود. در سردبين هنوز پيرمردها و بچه‌ها هستند. سپس به بيت‌ليف رسيديم. بيت ليف که آن را شهر ايمان، شهر تصميم و اراده، شهر مؤمنين … گفته‌اند. هنوز مردم در شهر بودند. از اين شهر نيز گذشتيم. در سر راه بازگشت به صور ساعت 3 بعد از ظهر هواپيماهاي اسرائيلي همه مناطق را زير بمباران‌هاي سنگين خود گرفتند و دود سياهي از همه جا به آسمان بلند است. صور نيز زير بمباران دشمن بود. وارد صور مي‌شويم در حالي که هواپيماها همچنان بالاي سرما چرخ مي‌خورند و بمب مي‌ريزند. بازار و مرکز کسب و کار مردم به کلي سوخته است. دود غليظي رو به آسمان مي‌رود. پرسيديم، گفتند حدود 40 نفر در اينجا ــ در مرکز کسب و کار مردم ــ کشته شده‌اند.

در صور پيکي از بيت‌ليف آمد و خبر آورد که اسرائيلي‌ها از ساعت سه بعدازظهر شهر را زير بمباران خود گرفته‌اند يک گروه جنگنده از سازمان امل ــ شامل 5 جنگجو ـ يک خمپاره‌انداز 81 ــ مسلسل متوسط اسلحه‌هاي کوچک فردي ــ بازوکاي ضدتانک حرکت مي‌کنند. قرار شد که به کوه‌هاي ياطر بروند و کمين کنند. آنها يک دستگا واکي‌تاکي نيز با خود دارند تا بتوانند بين گروه خود در کمينگاه و جنگجويي که به عنوان پيش‌قراول وارد دره شده است و به بيت‌ليف مي‌رود تماس را حفظ کنند.

در چهره اين جوانان تصميم ــ اراده ــ شهادت همه خوانده مي‌شود. فرمانده آنها توضيح مي‌داد که چقدر سخت است انتخاب کردن و کسي را به جنگ فرستادن. مرگ را ديدن و دستور پيشروي دادن. چقدر سخت است براي آخرين بار بوسه وداع بر پيشاني بهترين جوانان زدن…

واحد اعزامي امل در نيمه‌هاي شب از راه ياطر به بيت‌ليف مي‌رسد و با جنگجويان بيت‌ليف تماس برقرار مي‌کند. فرمانده جنگجويان مقيم که از پا مجروح شده بود و به سختي خود را مي‌کشيد وضع شهر را چنين گزارش داد:

“مَن‌سر فرمانده کتائبي به نمايندگان مردم بيت‌ليف تکليف کرده بود که همه اسلحه‌هاي خود را تحويل داده و تسليم شوند. ساعت 30-3 بعدازظهر را نيز وقت التيماتوم تعيين کرده بود. ولي بعد از بازگشت آنها، در ساعت 30-1 بعد از ظهر تانکهاي اسرائيلي و توپخانه سنگين آنها از مراکز مسيحيان در قوزح و از داخل اسرائيل بيت ليف را زير آتش گرفتند. و تقريباً قسمت مهمي از شهر را ويران کردند. جوانان جنگنده در حوالي شهر بين تخته‌سنگها و کوه‌ها موضع گرفتند و آماده نبرد شدند. پس از بمباران‌هاي شديد جنگندگان کتائبي و اسرائيلي به سمت شهر هجوم آوردند و تصور مي‌کردند که ديگر جنبده‌اي وجود ندارد و هر کس که سالم بوده جان به سلامت بدر برده و فرار کرده است. جوانان مسلمان مسلح در کمينگاه‌هاي خود صبر کردند تا دشمن به حدود 50 متري آنها رسيد. آنگاه آنها را به رگبار مسلسل بستند و گروه متقدم همه را به خاک ريختند. بقيه آنها پراکنده شدند و يا عقب نشستند. و تيراندازي بين دو طرف ادامه يافت. بعد از عقب‌نشيني واحدهاي دشمن، بمباران وحشيانه شهر دوباره از سر گرفته شد. تا اگر جنبنده‌اي در شهر مانده است نابود گردد. جوانان جنگنده در کوههاي اطراف پراکنده شدند…”

15 مارس ـ امروز چند مجموعه جديد از جوانان تازه‌نفس بيت‌ليف که از بيروت رسيده بودند جهت مقابله با دشمن به جانب بيت ليف اعزام شدند. اما بمباران هواپيماهاي دشمن بسيار شديد بود. حتي حوالي شهر و تپه‌ماهورهاي اطراف شهر را نيز بمباران مي‌کردند. ديگر در شهر کسي نمانده است. همه مردم از زن و مرد و بچه از طريق دره مجاور بيت‌ليف با پاي پياده خود را به ياطر رسانيده‌اند. چقدر دلخراش است ديدار مردمي بيگناه که براي شرف و کرامت خود پافشاري کرده و خانه و زندگي خويش را به کلي از دست داده و مأيوس و نااميد به سمت هدفي مجهول در حرکت‌اند.

مجموعه‌اي از نيروهاي دشمن، پس از بمباران‌هاي شديد شهر، ساعت 12، به نزديکي‌هاي شهر مي‌رسند و يکنفر را داخل شهر مي‌فرستند و تسليم شهر را تکليف مي‌کنند به آنها گفته مي‌شود که در شهر جز عده‌اي زن و بچه و پيرمردها در ميان خرابه‌هاي شهر کسي باقي نمانده است… نيروهاي دشمن ـ اسرائيلي‌ها و کتائب ــ پس از ورود به شهر بيت‌ليف به علت عدم اطمينان و ترس مجدداً از شهر خارج شدند.

 

 

 

کشتار در اهواز و دزفول

جريان اربعين شهداي تبريز در اهواز:

از بعد از جريانات تبريز و قم و ساير شهرستانها، مردم اهواز شاهد فشار و خفقان بي‌سابقه‌اي بوده‌اند. تمامي مراکز شهر زير کنترل نظامي قرار گرفته است. هرگونه اجتماعاتي در مساجد ممنوع شده است و فقط نماز جماعت برگزار مي‌گردد. با نزديک شدن اربعين شهداي تبريز و به دنبال دعوت عمومي و همگاني رهبران جنبش مبني بر اعتصاب و تظاهرات، فشار بر اهواز شدت يافت. اما مردم قهرمان اهواز عليرغم اين فشارها، براي ابراز همدردي با ساير مردم ايران، در روز 13 فروردين ماه در ساعت 7 بعد از ظهر با تدارکات قبلي در مسجد جزايري اجتماع مي‌کنند و در مدت کوتاهي، هزاران نفر تمام صحن مسجد و خيابانهاي اطراف مسجد اجتماع مي‌کنند. و آقاي يعقوبي (اسم مستعار) سخنراني مبسوطي مي‌نمايند. پليس بلافاصله مسجد و خيابانهاي اطراف آن را محاصر نموده و براي برهم‌زدن اجتماع فشار مي‌آورد. و در نتيجه درگيري ميان مردم و پليس، و تيراندازي به طرف مردم، حداقل 11 نفر کشته مي‌شوند. و جمع زيادي (به روايتي 50 نفر) سخت زخمي مي‌گردند. اولين نفري که کشته شده است جواني است 15-16 ساله که هويت وي هنوز به دست ما نرسيده است. پليس حاضر به تحويل جنازه به خانوادة وي نبوده است. در اين جريان به خانمها حملات وحشيانه بوده است. شدت حملات به حدي بوده که برخي از مجروحين تا چند روز در حالت گيجي يا اغماء و بيهوشي به سر مي‌برده‌اند. از کساني که سخت مجروح شده‌اند دختر آقاي علم‌الهدي مي‌باشد. در اين جريان همکاري مردم با هم بسيار چشم‌گير بوده است. ساکنين محل زخمي‌شدگان و فراريان را پناه مي‌دادند و آنها را پنهان مي‌کردند در جريان اهواز شرکت مردم در تظاهرات حالت تهاجمي داشت به طوري که گفته مي‌شود در اين جريان برخوردها دو افسر و يک پليس به دست مردم کشته شده‌اند. روز بعد از تظاهرات مسجد جزايري، مردم مجددا به خيابانها ريخته و سه شعبه از شعبات بانک صادرات را آتش مي‌زنند و شيشه‌هاي فرودگاه اهواز را خرد مي‌کنند. بعد از تظاهرات مسجد جزايري بعقوبي به طرز بسيار جالبي محاصره پليس را شکسته و فرار مي‌کند. و روز بعد در دزفول به مسجد مي‌رود و سخناني ديگري در آنجا ايراد مي‌نمايد. عده‌اي از دانشجويان اهواز نيز به همين مناسبت به دزفول رفته بودند.

چهار تن از دانشجوياني که در اهواز به هنگام تظاهرات مربوط به چهلم قم دستگير شده بودند محاکمه و هر کدام به 1 تا 3 سال زندان محکوم شده‌اند.

تظاهرات دزفول:

در مراسم چهلم تبريز در شهرستان دزفول 5 نفر به شهادت رسيدند يکي از شهداء براي پخش اعلاميه از اهواز به دزفول رفته بود در راه بازگشت به وسيله پليس تعقيب شده و در انديمشک به گلوله بسته مي‌شود. پليس بدين اکتفا ننموده و با اتومبيل از روي جسدش عبور مي‌نمايد.

در اين تظاهرات همچنين عده‌اي از دانشجويان جندي‌شاپور شرکت مي‌نمايند اين عده بوسيله مأمورين شهرباني دستگير شده و تحت شکنجه قرار مي‌گيرند. يکي از اينان برادر عظيم اسدي بوده که به مدت 16 ساعت در زير شکنجه مقاومت نموده و شهيد مي‌گردد. رحمت خدا بر او باد.

 

 

 

انتشار نشريه شهادت

اولين شماره نشريه شهادت ارگان حزب اسلامي افغانساتان در 4 صفحه مورخ حمل 1357 صادره از طرف کميته فرهنگي حزب به دست ما رسيده است. در سرمقاله اين شماره، اصول اعتقادات حزب اعلام شده است:

“… اين حزب معتقد است که پس از ايمان به هدايت منزل الهي و پس از اتباع پيامبر شهادت عالي‌ترين آرمان و بزرگترين مسئوليت و گرامي‌ترين هدفي است که در پرتو احکام دين خدا براي افراد مؤمن تعيين گرديده سپس سه جهت شهادت را بيان کرده‌اند:

1- اظهار حق: افراد مومن مکلف‌اند نسبت به حقايقي که در روشنائي آيات بينات دين خدا درک کرده‌اند بدون ترس و بيم و مداهنت، شهادت دهند. و هر آنچه را که در ماحول خويش بر پايه باطل و برخلاف روح اين حقايق تشخيص نمايند بي‌درنگ بر بطلان آن گواهي دهند. و در مورد تمام حوادث و قضاياي که در محيط زندگيشان به وقوع مي‌پيوندد، طبق موازين و معيارهاي اين دين فيصله نموده و به قضاوت بپردازند….

2- دفاع از حق: کسانيکه نسبت به ارزشهاي ديني صميمانه مؤمن‌اند، اين ايمان آنها را مکلف مي‌سازد تا از حقايقي که در روشنائي آيات بينات دين خدا درک کرده‌اند بدون ترس و بيم مجدانه دفاع نمايند. در امر دفاع از حق سئوالِ تحملِ دشواريها و مصائب، خواهي نخواهي جلو مي‌آيد و ممکن نيست کسي به دفاع از حق بپردازد ولي مورد تاخت و تاز باطل و حاميان آن قرار نگيرد….”

3- تمثيل حق: معني و مفهوم کلي اين شهادت تنها در اظهار حق و در قرباني جان و نفس آدمي در راه خدا خلاصه نمي‌گردد. اين تنها نوعي از شهادت است. مفهوم کلي شهادت ايجاب مي‌کند که زندگي فردي و اجتماعي عناصر باايمان بر حقانيت راه و روشي که آنها در زندگيشان اختيار کرده‌اند شهادت بدهد. اين شهادت به پايه خود و زندگيشان، از سلوک و روششان و از اخلاق و کردارشان، صورت زنده و متحرکي از مفاهيم معنوي اين دين بسازند…”

سرمقاله مواضع سياسي ـ ايدئولوژيک حزب را با اشاره به آيات قرآن بيان و معرفي مي‌نمايد. در مقاله ديگري تحت عنوان ابلاغيه حزب اسلامي افغانستان مسائل مربوط به توطئه ترور وزير پلان و سپس دستگيريهاي وسيع و شکنجه اعضاء و حملات به حزب از طرف دولت مستبد داودخانه مورد بحث مفصلي قرار گرفته است:

“.. کذب اين دروغ‌پردازيها از خودش پيداست. صدها عضو انقلابي حزب ما به چنگال پوليس افتاده ولي تا حال پوليس با وجود تحميل شکنجه‌هاي سبعانه قادر به کسب اطلاعات و اسرار حزبي از آنها نگرديده ـ ده‌ها افسر نظامي با ايمان و ده‌ها عالم دانشمند حق‌پرست …..به جرم ارتباط نزديک با حزب اسلامي افغانستان به زندان کشانده شده ـ مورد شکنجه و تعذيب جلادان آدم‌کش قرار گرفته ولي نه تنها عليرغم شکنجه‌ها و عذاب‌ها، بر موقف انقلابي‌شان با شدت تمام پافشاري ورزيده سرتسليم و اطاعت خم ننمودند. و با ساير همرزمان انقلابي‌شان خيانت نورزيدند بلکه تا پاي دار و مقتل اعدام بر جنايات حکمرانان اجير و وطن‌فروش نفرين و لعنت فرستاده از موقف بر حق حزبشان دفاع نموده‌اند….”

ابلاغيه حزب اسلامي با شعارهاي زير پايان يافته است:

پيروز باد نهضت اسلامي کشور

مرگ و ننگ بر دسيسه‌کاران جبون و خائن

جاويد باد نيروي رزمندگان مؤمن

شماره 2 اين نشريه نيز جديداً بدست ما رسيده است.