شماره ٦۰ ( سال هفتم، مرداد ١٣٥٧ )

 

فهرست مطالب

 حتميّت تاريخ

زندگي‌نامه مجاهد شهيد خزعلي

انقلاب و ايدئولوژي

گرامي‌باد سي تير

مصاحبه مطبوعاتي

شهادت مجاهد ستار كشاني

حماسه كوي دانشگاه

تبعيد شدگان

عمليات دفاعي

اخبار

سالگرد مجاهد شهيد شريعتي

نامه‌هاي خانواده‌هاي زندانيان سياسي

 

 

 

“اكنون آفتاب عمر من به لب بام رسيده، دير يا زود بايد به راهي بروم كه همه ناگزير خواهند رفت، ولي چه زنده باشم و چه نباشم اميدوارم و بلكه يقين دارم كه اين آتش خاموش نخواهد شد و مردان بيدار كشور اين مبارزه ملي را آنقدر دنبال مي‌كنند تا به نتيجه برسد. اگر قرار باشد در خانة خود آزادي عمل نداشته باشيم و بيگانگان بر ما مسلط باشند و رشته بر گردن ما بگذارند و ما را به هر سوي كه مي‌خواهند بكشند مرگ بر چنين زندگي ترجيح دارد و مسلم است كه ملت ايران با آن سوابق درخشان تاريخي و خدماتي كه به فرهنگ وتمدن جهاني كرده است هرگز زير بار اين ننگ نمي‌رود.”

مصدق

30 تيرماه 1330

 

 

 

حتميّت تاريخ

الحاقه ـ ما لحاقه و ما ادريك ما الحاقه؟ كذبت ثمود و عاد بالقارعه ـ

«الحاقه ـ آيات 1 تا 4»

«درباره اين حزب به اصطلاح “رستاخيز ملي ايران” بايد گفت اين عمل، با اين شكل تحميلي، مخالف قانون اساسي و موازين بين‌المللي است و در هيچ‌يك از كشورهاي عالم نظير ندارد.»

نظر به مخالفت اين حزب با اسلام و مصالح ملت مسلمان ايران، شركت در آن بر عموم ملت حرام و كمك به ظلم و استيصال مسلمين است و مخالفت با آن از روشن‌ترين موارد نهي از منكر است…

امام خميني 28 صفر 1359

و اعلام حزب واحد ـ از طرف شاه، اعتراف و اقرار به شكست طرح ايجاد “مخالفين وفادار” و برنامه‌هاي به اصطلاع انقلاب مفيد مي‌‌باشد.

حزب‌بازي شاه ـ حناي بي‌رنگ استعمار

پيام مجاهد فروردين 54

در اواخر سال 1953، در بحبوحه به اصطلاح مبارزات انتخاباتي احزاب دولتي، و تداركات براي انتخابات مجلسين، ناگهان شاه، كه طبق معمول هرچند گاه يك‌بار خواب‌نما مي‌شود و سپس ادعا مي‌كند كه يكي از اولياء و ائمه را به خواب ديده است اعلام مي‌كند كه باز هم او “اولياء” را به خواب ديده است و به او “وحي” كرده‌اند كه چند حزبي، حتي احزاب دولتي شاهانه هم! خيلي بد و مضر و خطرناك هستند! احزاب متعدد، ولو ساخته و پرداخته و بزك‌كرده آرايشگران خود رژيم و بازيگران صحنه‌هاي ساخته شده، همه بايد از بين بروند، و گفتند كه: اينها نمايشگر “تشتت و اختلاف” در “انقلاب شاه و ملت” هستند همه بايد يك حزب بشوند! و فقط يك حزب باقي بماند. آن هم حزب رسواخيز شاه؟

اما به زودي معلوم شد كه آنچه را كه شاه ديده نه در خواب بلكه در بيداري بوده است و نه ديدار از اولياء‌الله بلكه ديدار وي با “اولياء‌الشيطان” و ائمه الكفر و نمايندگان سياي امريكا و فراماسيون‌هاي انگليسي و كمپاني‌هاي نفتي و صاحبان صنايع نظامي امريكا بوده است. كه منجر به اعلام “حزب واحد” مي‌گردد. اعلام برنامه جديد “حكيم فرموده” تأسيس حزب واحد شاه پايان يك پرده از نمايشات مسخره و خيمه‌شب‌بازي‌هاي استعمار و استبلاي خارجي و آغاز نمايشات جديدي بود. و هدف آن “رنگ كردن” قيافه كريه و زشت رژيم و كوشش براي تثبيت نظام شاهنشاهي.

اما چه زود معلوم شد كه اين حناي استعمار چقدر بي‌رنگ است، و چه زود اين برنامه به شكست انجاميد.

يك نگاه اجمالي به صحنه سياسي ايران و و ضعيت شاه و دربار، وضعيت روابط دروني نظام حاكم، وضعيت مجلسين ساخته و پرداخته خودشان، به حزب رسواخيز در حال سكرات، به جناح‌هاي مختلف رژيم، به ميمنه‌اش و ميسره‌اش به عناوين درشت و ريز رنگين‌نامه‌ها و ننگين‌نامه‌هاي رژيم، همه و همه حاكي از آن است كه نه تنها نمايش مسخره حزب‌بازي با شركت شاه پايان يافته است و آخرين نفس‌هايش را مي‌كشد بلكه مهم‌تر از مرگ حزب شيطاني رسواخيز احتضار و نافرجامي آن اهداف نيات و اغراضي است كه به‌خاطر آن نمايش همه بازي‌ها از جانب رژيم و حاميانش شروع شد.

حزب رسواخيز براي آن به‌وجود آمد كه نظام متزلزل و پوسيده و پوكيده سلطنتي را تثبيت نمايد. تغيير تقويم ايران از مبداء هجرت پيامبر اسلام به مبداء مجهول شاهنشاهي، براي تثبيث نظام سلطنتي بوده است، و اكنون بيش از هر زمان ديگر اين نظام متزلزل در حال از هم ريختن مي‌باشد.

بي‌جهت نيست كه مهره‌هاي شناخته شده‌اي چون مهندس شريف امامي و منوچهر اقبال، اين غلام خانه‌زاد استعمار انگليس (قبل از مرگش) پيشنهاددهندگان استعفاي شاه بوي به نفع پسرش مي‌شوند 1 اكنون حتي نزديك‌ترين عناصر شاه و قديمي‌ترين نوكران و بله قربان گويان وي نظر مي‌دهند كه تنها راه نجات از “بن‌بست” استعفاي شاه است. يكي از همين محارم شاه گفته است كه تنها راه نجات آن است كه اصل جديدي به اصول “انقلاب شاه و ملت” اضافه شود و آن اين كه شاه بيايد و بگويد كه به من الهام جديدي شده است و آن اين كه دوران مأموريت من پايان يافته است. و استعفا بدهد.

در رابطه با همين جزئيات پشت‌پرده و تزلزل بي‌سابقه رژيم است كه عده زيادي از نزديكان و محارم و وابستگان به شاه سخت به وحشت افتاده‌اند. و در صدد فرار از كشور هستند. تا آنجا كه شاه در آخرين باري كه در مشهد صحبت كرده بود گفت: چرا فرار مي‌كنيد…

اما اين نزديكان شاه كه خود به عمق جنايات شاه كه آنها نيز در آن شريك هستند واقف‌اند و اكنون خطر را حس مي‌كنند مي‌گويند با رفتن شاه مملكت دچار خون‌ريزي شديدي خواهد شد؟ آنها از انتقام خلق مي‌ترسند و لذا ترس و وحشت بر آنها مستولي شده است و مي‌كوشند تا قبل از آنكه خطر برسد و راه فرار بسته شود آنها گريخته باشند.

هموطنان عزيز:

آنچه هم‌اكنون در صحنه سياسي ايران ديده مي‌شود و در جريان است كوشش‌ها و تلاش‌ها براي دادن حداقل ضرر در اين تغييرات است. استيلاي خارجي، و همه جناح‌ها و گروه‌هاي وابسته بدان، در برابر سيل خروشان خشم ملت خود را قادر به حفظ و ادامه سلطنت شاه نمي‌بينند و آن را در خدمت منافع درازمدت خود نمي‌يابند. و اصراري بر حفظ آن ندارند. و لذا مشاهده مي‌شود كه مي‌كوشند تا با بركنار نمودن شاه و روي كار آوردن فرح و تغييرات روبنايي از انفجار عظيم كوبنده خلق ـ از القارعه، وعده داده شده خدا جلوگيري كنند.

آنان فرياد خشمگين ملت را مي‌شنوند، نواي انقلاب ظفرنمون خلق مستضعف را كه از شيپورها و ناقورهاي جنبش پرافتخار اسلامي نواخته مي‌شود مي‌شنوند، بر سر تا پايشان رعشه افتاده است. ولي باز اميد دارند كه راه فراري براي خود بيابند.

قرائن و شواهد نشان مي‌دهند كه گردانندگان استعمار جهاني نيز سخت نگران وضع مملكت ما و در نتيجه به خطر افتادن جدي منافع خودشان مي‌باشند و لاجرم نقشه‌ها و برنامه‌هاي جديدي خواهند داشت و خواب‌هايي براي مردم ما ديده و خواهند ديد و طرح‌هايي در جهت استمرار حفظ منافع خود پياده خواهند كرد. خواه به شكل حفظ نظام شاهنشاهي (با و يا بدون حضور شاه) و يا حتي بدون نظام شاهنشاهي و با روي كار آوردن حكومت‌هاي دست نشانده با ظواهري ديگر نظير آنچه در يونان و پرتقال و پاكستان اجرا كرده‌اند. ولي در هر حال مسئله اساسي كه در درون جنبش ما براي مبارزين اصيل مطرح است اين است كه آيا جنبش رهايي‌بخش خلق از نظر سياسي ـ نظامي و تشكيلاتي به آنچنان مرحله‌اي از رشد رسيده است كه بتواند در برابر اين توطئه‌ها ايستادگي نموده و آنها را خنثي نمايد و نظام جانشيني مورد نظر خود را مستقر سازد؟ تا زماني كه تشكل انسجام دروني جنبش اسلامي جامعه ما به حد لازم و كافي براي به دست گرفتن قدرت نرسيده باشد باز هم قادر خواهند بود مهره‌هاي ديگري را بر سرنوشت مردم ما مسلط گردانند اما مبارزه ملت ما ـ تا سرنگوني رژيم شاه، تا برچيده شدن بساط شاهنشاهي از ايران، تا قطع كامل ايادي استيلاي خارجي ـ در زير همه پوشش‌ها، و تا تحقق آزادي و استقلال واقعي و حق حاكميت ملي، كه تنها در سايه پيروزي جنبش انقلابي اسلامي و حاكميت ارزش‌هاي ناشي از جهان‌بيني توحيدي ميسر است، ادامه خواهد يافت.

دشمنان خلق مسلمان ايران غافلند، بصيرت ندارند، نمي‌دانند كه چه انفجار كوبنده‌اي در انتظار آنهاست. انفجاري و قارعه‌اي كه اجتناب‌ناپذير است. اين مشيت الهي و حتميت تاريخ است. اين الحاقه است.

سرنگون باد رژيم شاه

برچيده باد نظام منحط شاهنشاهي

بريده باد نفوذ استيلاي خارجي

پيروز باد جنبش خلق مسلمان ايران

 

 

 

زندگي‌نامه مجاهد شهيد خزعلي

مجاهد شهيد حسين خزعلي در سال 1329 چشم به جهان گشود، دوره ابتدايي را در قم و دوره متوسطه را در دبيرستان‌هاي علويه تهران و دين و دانش قم گذراند و در سال 1356 پس از دريافت ديپلم وارد دانشگاه مشهد شد و به تحصيل در رشته فيزيك پرداخت، در مدت كوتاه دانشجويي خود فردي كاملا مستقل و متكي به خود بود. خرج تحصيلش را غالباً از طريق كار كردن تأمين مي‌كرد‌، علاوه بر دروس دانشگاهي در مدارس علميه مشهد به خواندن درس عربي و فقه نيز پرداخت و هر دو را با علاقه و موفقيت ادامه مي‌داد. يكي از خصلت‌هاي مهم او اين بود كه بيشتر از آنچه كه حرف مي‌زد عمل مي‌كرد. حسين ضرورت مبارزه عليه استعمار، عليه ستم‌ها و استثمارهاي جامعة ايران و ضرورت اتخاذ شيوه‌هاي درست مبارزه با طبقه حاكم را درك كرده، در تمام تظاهرات شركت مي‌كرد. از 29 بهمن تا اربعين‌هاي ديگر، او قبل از شركت در تظاهرات غسل شهادت مي‌كرد و به ميدان مي‌شتافت و معتقد بود كه براي پيروزي اسلام بايد فداكاري كرد. در 19/2/57 وارد قم شد و به اتفاق چند تن از دوستانش غسل شهادت كرده و از منزل خارج شد، در خيابان‌ها و كوچه‌هاي شهر مذهبي قم كه از نيروهاي پليس ددمنش موج مي‌زد و مردم بي‌دفاع را به مسلسل مي‌بستند به تظاهرات و درگيري با مزدوران رژيم پرداخت. در تمام روز مجاهد شهيد با شجاعت تمام پيشتاز بود. برادران هم‌رزمش مي‌گويند: ما همگي در پشت ماشيني سنگر گرفته بوديم و پليس قصد هجوم داشت و تنها حسين بود كه به جلوي ماشين رفته و بقيه افراد را به حمله تشويق مي‌كرد. حسين ظهر آن روز خانه آمد ولي صداي شعار مردم و شليك گلوله‌ها او را به درد آورده و مي‌گويد اين نامردي است كه من در خانه‌ام باشم و خلق ستمديده در زد و خورد و بلافاصله از منزل خارج شد. به خصوص ساعت 7 بعد از ظهر تيراندازي شديدتر شد و چون زره‌پوش‌ها شروع به حمله كردند مجاهدين با مدتي استقامت مجبور به پراكندگي شدند كه در اين زد و خورد عده زيادي از مسلمين نيز شهيد شدند، ولي حسين پايداري مي‌كرد و برادران هم‌رزمش را به استقامت و پايداري دعوت مي‌نمود. بالاخره در يكي از كوچه‌هاي فرعي حسين و عده‌اي از برادرانش را محاصره كردند و در يك درگيري بسيار شديد ناجوانمردانه در اثر برخورد گلوله يك جلاد رژيم با سر وي بلافاصله به شهادت رسيد.

(در گزارش قبل آمده بود كه مجاهد شهيد خزعلي را در داخل منزل آيت‌الله شريعتمداري كشته‌اند)

مردم مشهد از اين دانشجوي شهيد خويش قدر دانستند. در هفتمين روز درگذشت او عده كثيري از مردم مشهد در محل خواجه‌ربيع به ياد او اجتماع كردند. مجلس را با خواندن قرآن و بازگو نمودن ترجمه آن شروع نمودند. سپس از حسين و شهادتش سخن گفتند و در پايان مراسم جمعيت در صفوف پنج نفري منظم شده با دادن شعار و فرستادن درود بر روان او و سلام بر خميني و لعنت بر حكومت يزيدي شاه تظاهراتي برپا نمودند.

 

 

 

انقلاب و ايدئولوژي

از ما سئوال كرده‌اند:

س) وقتي مي‌گوييم انقلاب در ايران بايد به سلاح ايدئولوژيك مسلح بشود يعني چي؟ منظور چيست؟ آيا اين بدان معناست كه از ساير مكاتب فكري نبايد در اين انقلاب شركت كنند؟ آيا اهل كتاب نمي‌توانند بر عليه اين رژيم بجنگند؟ و اگر بخواهند در انقلاب شركت كنند بايد بيايند زير پرچم جنبش اسلامي؟ آيا اهل كتاب مي‌توانند در سازمان‌هاي اسلامي شركت كنند؟ آيا كافرين مي‌توانند در امت اسلامي شركت نمايند و هم‌چنين در برنامه‌هاي آنها دست داشته باشند؟

آيا درست است كه به خاطر انقلاب بايد ايدئولوژي را كنار گذاشت؟ چرا اين امر باطل است؟

ج) براي پاسخ‌گويي به اين سؤالات بايد ابتدا مشخص كرد كه منظور از “انقلاب” چيست؟ چرا و به چه دليل جنبش نوين اسلامي، و نهضت آزادي ايران به عنوان يك تشكل سياسي اسلامي خواهان انقلاب در ايران مي‌باشد؟

1- منظور از انقلاب ايجاد تغيير بنيادي در تمامي شئون فرد و جامعه است. به اين معنا كه حركت نوين اسلامي و نهضت آزادي ايران به جهان‌بيني توتحيدي معتقد و مسلح است و در جهت ايجاد جامعه‌اي حركت مي‌كند، تلاش و مبارزه مي‌نمايد كه نظام ارزش‌هاي حاكم بر آن منبعث از جهان‌بيني توحيدي خواهد بود. چنين حركتي در جامعه نمي‌تواند خود را با تغييرات اصلاح‌طلبانه در چهارچوب نظام حاكم بر جامعه فعلي قانع و محدود سازد. نظام ارزش‌هاي حاكم بر جامعه ايران (ارزش‌هاي سياسي ـ اجتماعي ـ اقتصادي ـ فرهنگي و…) مبتني بر جهان‌بيني كفر و شرك است. در تمامي روابط سياسي جامعه فرهنگ جامعه، اقتصاد جامعه… همه‌جا كفر و شرك حاكم است. بين جهان‌بيني توحيدي با جهان‌بيني‌هاي غير توحيدي اختلاف و تضاد اساسي و بنيادي وجود دارد. و از طرف ديگر نظام اقتصادي، سياسي، فرهنگي حاكم در هر جامعه، نظير اجزاي يك سيستم، با هم مربوط هستند. نمي‌توان به عنوان مثال تغييراتي در روابط اقتصادي جامعه به وجود آورد بدون آنكه روابط فرهنگي تغيير كند و يا بالعكس. همة اينها اجزاي يك سيستم كل هستند و در رابطه با جهان‌بيني حاكم بر جامعه قرار دارند. بنابراين جنبش نوين اسلامي در حركت حماسه‌آفرين خود نظر بر آن ندارد كه تنها روابط اقتصادي و يا فرهنگي و يا اجتماعي و يا سياسي را تغيير دهد و عوض كند. بلكه خواهان تغيير اساسي و بنيادي در تمامي شئون جامعه و در تمامي نظام ارزش‌ها مي‌باشد. و اين يك تغيير و تحولي است انقلابي.

به عبارت ديگر مسلمانان انقلابي و نهضت آزادي ايران “وضع موجود” حاكم بر جامعه را نفي مي‌كنند قبول ندارند و براي تغيير و تحول آن به وضع مطلوب متناسب با جهان‌بيني توحيدي مبارزه مي‌كنند.

در جزوه “مبارزات سياسي و مبارزات مذهبي” نشريه نهضت آزادي ايران، مبارزه اينچنين تعريف شده است:

… مقابله كردن يك شخص و يا يك جمعيت و يا يك ملت با وضع حاكم موجود به قصد تغيير آن و تبديل آن به وضع مطلوب…

اين‌چنين تغيير و تحولي را نهضت آزادي حركتي انقلابي دانسته و آن را از لوازم “ترقي” مي‌داند:

… انقلاب از لوازم ترقي و تجدد انسان و اصولاً از ضروريات ناموس تكامل حيات است… (بيانيه شوراي مركزي نهضت آزادي 4 بهمن 1342). علاوه بر اين بشريت هر آنچه دارد به بركت همين تغييرات به دست آورده است:

… دنيا آنچه دارد، يعني سرمايه‌هاي تمدن، معتقدات بشري مديون همين مبارزه‌ها و انقلاب‌هاست… مبارزه در مسير تاريخ بشر در حكم جهش‌هاي قانون تكامل انواع موجودات زنده است. اگر اين جهش‌‌ها و اين مبارزه و انقلاب‌ها نبود نسل‌ها و انسان‌ها از بين رفته بودند… (نشريه مبارزات سياسي و مبارزات مذهبي)

نهضت آزادي ضرورت امر انقلاب را با زندگي بشر توام دانسته و تاريخ انسان را چيزي جز انقلاب و تغيير تكاملي نمي‌داند: … بنابراين بايد گفت اين امر (انقلاب) اختصاص به يك نژاد و انحصاري به يك زمان نيست. امري است طبيعي و توام با زندگي بشر…

… تاريخ انسان چيزي نيست جز تاريخ مبارزات او براي زندگي بهتر و مطلوب… (از همان مدرك)

2- معيار اصلي و نهايي جهان‌بيني است. براي ارزيابي “وضع موجود” و موضع گرفتن در برابر آن و مبارزه و تلاش و جنگ براي تغيير آن و همچنين براي ترسيم مشخصات “وضع مطلوب” مورد نظر بايد معيار داشت و اين معيار چيزي نيست و نمي‌تواند باشد چز جهان‌بيني و ايدئولوژي ناشي از آن. مثلاً ما مي‌دانيم كه شناخت ماهيت و مسئوليت و تعهد انسان و رسالت او و جهت حركت او در تغيير جهان و ساخت تاريخ يكي از مسائل اساسي جهان‌بيني توحيدي است. و آن از ديدگاه، جوهر كرامت انسان قدرت تفكر و انديشه اوست؛ قدرت اراده و انتخاب آزاد اوست. و لذا معتقديم كه استبداد استثمار در همه اشكالش، اعم از ديني، سياسي، اقتصادي و طبقاتي و يا غيره موجب،‌ “اسارت” انسان مي‌گردد. مانع تفكر آزاد و انتخاب آزادانه بشر شده و بالاخره منجر به “از خود بيگانگي” و “از خود بي‌خودي” انسان مي‌گردد. و جامعه‌اي “بيمارگونه” به وجود مي‌آيد. به همين جهت است كه اسلام به دنبال ايجاد “آگاهي” در انسان او را به نفي همة اين عوامل اسارت‌ساز ـ اله‌ها ـ دعوت مي‌كند. و جنبش اسلامي سرسختانه عليه آنها با تمام قوا مي‌جنگد. بر اساس همين شناخت از انسان است كه “وضع مطلوب” جامعه‌اي است كه در آن تمامي موانع و سدهاي “شدن” انسان از بين برده شده باشند. ظلم و استثمار نابود شده باشند. انسان كرامت خويش را كسب كرده باشد. تا با از بين بردن همه اين سدهاي راه خدا انسان بتواند دوران شكوفايي نويني را آغاز نمايد و انسان طراز نويني و جامعه طراز نويني به وجود آيد.

نهضت آزادي ايران خواستار تأسيس چنين جامعه‌اي است.

3- آيا بدون اعتقاد به جهان‌بيني و بدون مسلح بودن به طرز تفكر مشخص و معيني مي‌توان مبارزه كرد؟ چرا مي‌شود. اما چنين مبارزه‌اي براي آنكه بتواند به يك مبارزه تعيين‌‌كننده در جهت تغيير بنيادي و اساسي منجر گردد لاجرم بايد به سلاح عقيده مجهز گردد.

مبارزه بدون برخورداري از جهان‌بيني و ايدئولوژي، بيشتر از موضع “احساس سياسي” صورت مي‌گيرد. “احساس سياسي” انگيزه حركت مي‌باشد. اما بدون “بينش سياسي” حركت نمي‌تواند جهت داشته باشد. مجهز بودن به جهان‌بيني و برخورداري از پايگاه عقيدتي ايجاد “بصيرت” يا بينش مي‌نمايد.

داشتن احساس سياسي و مبارزه كردن با “وضع موجود” از موضع “كينه و نفرت” از دشمن خلق مي‌باشد و امري است لازم و ضروري. اما كافي نيست. وضع موجود امري است قابل لمس، همه مردم فشار استبداد و استثمار را به خوبي حس مي‌كنند. و نفرت آنان هم امري است طبيعي. اما كافي نيست. بدون برخورداري از بصيرت و بينش سياسي كه حاصل آگاهي و اعتقاد ايدئولويك مي‌باشد، مبارزه به نتيجه نهايي نخواهد رسيد.

علامة مجاهدِ اسيرِ در بندِ دشمن، حضرت آيت‌الله طالقاني در مقدمه كتاب بسيار جالب و مفيد “تنبيه‌الامّه و تنزيه‌الملّه يا حكومت از نظر اسلام” مي‌نويسند:

“در آغاز مشروطيت قيام علماء و مردم مسلمان تنها براي تحديد استيلاء استبداد بود. و به اين جهت طرف اثبات براي عموم مبهم بود “سپس طالقاني اين مسئله را شرح بيشتري مي‌دهد:

“آن روزي كه مردم در زير پاي شاهزادگان و درباريان در اطراف كشور پامال بودند، و مالك هيچ چيز خود نبودند و عين‌الدوله شاه ناتوان و بي‌اراده را آلت خودخواهي و هوس‌بازي خود كرده بود علماي بزرگ ديني ناله‌هاي مردم را از دور و نزديك شنيدند و در تهران و تبريز و ديگر جاها يك‌باره به ناله مردم جواب گفتند ولي اگر از عموم مي‌پرسيدند چه مي‌خواهيد جواب روشن و يكساني نمي‌دادند. گاهي مي‌گفتند بايد قوانين وضع شود و حدود را تعيين نمايد گاهي (عدالت‌خانه) يعني محل مراجعت و دادرسي عمومي مي‌طلبيدند، ولي يك چيز مورد اتفاق و اتحاد بود و آن را وظيفه ديني و خدايي مي‌دانستند، آن جلوگيري از خودسري و استبداد بود.

سپس آيت‌الله طالقاني جمع‌بندي نموده مي‌نويسد:

“جنبش‌هاي آغاز كار با صميميت و دل‌سوختگي و از مبداء ايمان شروع شد ولي پايان كار را نسنجيدند تا دست‌هايي وارد گرديد…”

بنابراين درك استبداد و آگاهي استشعار به ضرورت و نياز به آزادي و استقلال و مبارزه و مخالفت با استعمار لازم است اما كافي نيست. هدف تنها مخالفت و مبارزه با وضع موجود نيست. هدف تغيير وضع موجود تبديل آن به وضع مطلوب است. اما وضع مطلوب را فقط بر اساس جهان‌بيني و ايدئولوژي است كه مي‌توان مشخص كرد. و باز تكرار و تأكيد مي‌كنيم كه بدون برخورداري از ايدئولوژي يا بدون تكيه زدن بر جهان‌بيني تعيين ماهيت و مشخصات وضع مطلوب، يا به قول طالقاني “پاپان كار” به هيچ وجه امكان‌پذير نيست. بدون فهم روشن و كافي از مشخصات وضع مطلوب هرگونه تغييري در وضع موجود، بالضروره حركت انقلابي محسوب نخواهد شد. چه بسا در اثر حركت مردم و مبارزات و فداكاري‌هاي آنان تغييراتي در وضع موجود رخ بدهد اما نه در جهت تأمين نيازها و خواسته‌هاي مردم بلكه حتي ممكن است تغيير در جهت بدتر شدن وضع موجود باشد. با اين توضيحات مشخص مي‌شود كه:

چرا رژيم شاه با تمامي قوا و نيرو مي‌كوشد تا با استفاده از تمامي امكاناتش و مغزهاي متفكرش… از داخل و خارج، ماهيت و هويت اسلامي جنبش نوين انقلابي خلق ما را نفي كند و يا مخدوش جلوه‌گر سازد. وقتي شاه و بلندگويانش رهبران حركت اسلامي را به ارتجاعي بودن و “مخالف بودن با” به اصطلاح اصلاحات ارضي و آزادي زنان متهم مي‌سازد، به زبان ديگري مي‌خواهد و مي‌كوشد تا هويت اسلامي جنبش را نفي كند! وقتي او مسلمانان انقلابي را ماركسيست اسلامي مي‌نامد، او مي‌كوشد تا هويت اسلامي جنبش را مخدوش جلوه دهد. توده‌ها را ـ مردم را ـ ناس را ـ به خيال خود سردرگم و اغفال نمايد وقتي او همه مخالفين خود را “كمونيست” مي‌نامد، مي‌كوشد تا هويت و ماهيت جهان‌بيني توحيدي مبارزين انقلابي خلق را وارونه جلوه دهد. وقتي انقلابيون را خرابكار مي‌نامند در واقع ادعا مي‌كند كه اينها جهان‌بيني و ايدئولوژي ندارند و لذا خراب‌كارند. همه اين تلاش‌ها براي چيست؟ براي خلع سلاح كردن جنبش از مهم‌ترين و اساسي‌ترين سلاح‌هايش.

اگر منافقين، در درون سازمان پرافتخار مجاهدين خلق ايران دست به خيانت و انحراف بزرگ و نابخشودني زدند، آن را از كجا شروع كردند؟‌ و به خيال خود از كجا ضربه را وارد ساختند؟ جنگ را بر سر چه مسائلي آغاز كردند؟ مگر جز مسائل ايدئولوژيك بوده است؟ مگر تمامي كساني كه هم‌اكنون زير پوشش‌هاي مختلف عليه حركت اسلامي و مسلمانان انقلابي صف‌آرايي كرده و مي‌كنند، جز اين است كه دائم سخن از “مبارزه ايدئولوژيك” مي‌رانند؟ مگر همه اين تلاش‌ها، طرح‌ريزي‌ها، كيدها، مكرها ـ نيرنگ‌ها ـ خدعه‌ها ـ صف‌آرايي‌ها زير پوشش “مبارزه ايدئولوژيك” انجام نمي‌گيرد؟

بنابراين بزرگ‌ترين و گرامي‌ترين سلاح يك انقلاب جهان‌بيني و ايدئولوژي آن است.

رد يك باطل:

گفته مي‌شود كه: “اگر ما با هم اختلاف مسلكي داريم در امر انقلاب كه مي‌توانيم متحد شويم؟ “اين سخن تا چه حد درست يا نادرست است؟

در بحث بالا نشان داده شد كه جنبش انقلابي بدون پايگاه ايدئولوژيك وجود خارجي ندارد و هركس و هر جنبشي كه ادعاي انقلابي بودن را دارد و به يك جهان‌بيني معتقد است، يا بايد باشد وگرنه نمي‌تواند انقلابي عمل كند. و هركس و هر جمعيت و سازماني كه بر مبناي ايدئولوژيك و اعتقاد به يك جهان‌بيني دست به مبارزه مي‌زند لاجرم معتقد است كه پيروزي انقلاب ايران وقتي تحقق پذيرفته است كه جهان‌بيني و ايدئولوژي آنان بر روابط اجتماعي حاكم گردد. به‌ عبارت ديگر پيروزي نقلاب ايران، تنها با استقرار عملي و عيني وبا پياده كردن مفاهيم و مقولات جهان‌بيني توحيدي در جامعه تحقق‌پذير خواهد بود ولاغير. بنابراين چگونه مي‌توان براي پيروزي انقلاب با “غير مسلمان‌ها” وحدت نمود؟ اين امري است باطل. اما آيا اين بدان معناست كه در هيچ يك از مراحل حركت اسلامي، غير مسلمان‌ها نمي‌توانند و نبايد در جنبش اسلامي شركت و از پشتيباني كنند؟! خير اين امر به شرايط و وضعيت خاص جنبش در مراحل مختلف و قدرت و ضعف آن و امكانات جنبش و امكانات دشمن بستگي دارد.

در اينجا بايد به اين امر توجه كرد كه جنبش اسلامي به معناي “سازمان‌هاي جنبش اسلامي” نيستند سازمان‌هاي جنبش اسلامي در شرايط مختلف و گاه متضادي براي تأمين نيازهاي مختلفي به وجود مي‌آيند. سازمان‌هاي جنبش تجلي تشكل‌هاي دروني جنبش براي تأمين نيازهاست. اين تشكل‌ها معمولاً از پيشروترين ـ آگاه‌ترين عناصر جنبش به وجود مي‌آيند عناصر غيرمسلمان هرگز نبايد در هيچ‌يك از سازمان‌هاي اسلامي پذيرفته شوند. كما اين‌كه عناصر مسلمان هرگز نبايد در سازمان‌هاي غير اسلامي عضو شوند اما همه آزادي‌خواهان ايران، همه خواستاران سربلندي ملت ايران، همه كساني‌ كه خواستار تأمين استقلال ايران و تحقق حاكميت ملي هستند، و از ظلم و جور و ستم نظام استبدادي عامل استعمار خارجي به تنگ آمده‌اند، مي‌توانند و بايد از جنبش اسلامي پشتيباني كنند: با جنبش اسلامي همكاري كنند. خواه مسلمان باشند و يا نباشند. هركس كه خود را وابسته به جنبش اسلامي انقلابي خلق مي‌داند به معناي آن نيست كه بايد حتماً مسلمان باشد و در سازمان‌هاي جنبش عضويت داشته باشد. اين چنين نيست كه سازمان‌هاي وابسته به جنبش انقلابي بتوانند و ضرورت داشته باشد كه تمامي افراد جامعه را در درون سازمان‌هاي خود متشكل نمايند. اساسي‌ترين مسئله براي سازمان‌هاي پيشگام در جنبش انقلابي اسلامي كسب اطمينان مردم است به حركت اسلامي و يا به سازمان‌هاي آن.

نهضت رهايي‌بخش خلق ما، جنبش نوين اسلامي، در جريان رشد و گسترش خود نشان داده است كه قادر است تمامي نيروهاي حق‌طلب، آزادي‌خواه ـ استقلال‌طلب و همه كساني را كه خواستار جامعه‌اي آزاد از تجاوزات غير انساني نيروهاي شيطاني و طاغوتي هستند به دور خود متحد كند.

تنها با گسترش درك و بينش از جهان‌بيني توحيدي و مسلح شدن مبارزات خلق به اين جهان‌بيني است كه پيروزي نهايي انقلاب تأمين مي‌گردد.

اين راهي است كه مستضعفين ايران آن را انتخاب كرده‌اند و طليعه صبح صادق پيروزي نزديك است. نزديك‌تر باد.

 

 

 

گرامي‌باد سي تير

بردران و خواهران مسلمان:

درست 26 سال از قيام حماسه‌آميز ملت مسلمان ما در سي‌ام تيرماه سال 1331 مي‌گذرد. بيش از يك ربع قرن است كه ملت ما درخت انقلاب مقدسي را كه از همان ابتدا حملات خود را متوجه استعمار و عامل داخلي آن يعني شاه نموده با خون فرزندان خود آبياري مي‌كند و آن را روزبه‌روز پربارتر مي‌نمايد.

انقلابي كه به رهبري مصدق بزرگ آغاز شد. به معني واقعي كلمه انقلاب بود چرا كه عمل انقلابي يعني حركت در جهت تغيير زيربنايي در جامعه و تبديل آن از “وضع موجود” به “وضع مطلوب”. زيربناي جامعه در كشورهاي استعمارزده عبارتست از استيلاي خارجي. چه استعمار در صورت بي‌پرده و “كهن” آن چه به صورت نامرئي و مخفيانه‌اش يعني “استعمار نو” از آن‌گونه كه ملت ما دچار آن مي‌باشد. از طرف ديگر مبارزه براي كست استقلال و آزادي در كشور ما بدون طرد استبداد كه ريشه‌هاي عميق دارد ممكن نيست. مصدق در شرايط خاص آن زمان دشمن اصلي خارجي را استعمار انگلستان و اصلي‌ترين دشمن داخلي را استبداد يعني دربار و شخص شاه مي‌دانست لذا جهت اصلي حملاتش هميشه متوجه اين دو قدرت شيطاني بود. شرح فعاليت‌هاي مصدق، چگونگي مبارزات او با قدرت‌هاي استعماري انگليس، امريكا و اسرائيل و محدود كردن تدريجي و دائمي اختيارات شاه و تبعيد خاندان سلطنتي به خارج از كشور و نيز تحليل علل اين اقدامات و ميزان موفقيت و شكست آنها در اين مختصر امكان‌پذير نيست آنچه را با تأئيد بايد گفت اين است كه مبارزات ملت ايران چه در زماني كه به صورت مبارزات ملي ـ مذهبي و به رهبري مصدق بود، چه در فاصله كودتاي 28 مرداد سال 32 و قيام خونين 15 خرداد سال 42 كه نقش مليّون در مبارزات كمتر و نقش مسلمانان بيشتر بود يعني دوران فعاليت‌هاي نهضت مقاومت ملي و سپس نهضت آزادي ايران و چه پس از 15 خرداد كه مبارزه به صورت اصيل اسلامي درآمد و به رهبري امام خميني تا كنون ادامه دارد و خواهد داشت خصوصيات كامل يك انقلاب اصيل و بدون وابستگي خارجي را دارا بوده است. اين حركت انقلابي در 15 خرداد 42 به مرحله جديدي رسيد و ملت مسلمان ما فهميد كه براي احقاق حقوقش بايد دست به اسلحه ببرد و از اين زمان به بعد بحث راجع به مبارزه مسلحانه از محافل روشنفكران مسلمان تجاوز كرد و به همه جا به دانشگاه، بازار، قهوه‌خانه‌ها، و مجامع كارگري و دهقاني كشيده شد و جوانه‌هاي انقلاب مسلحانه از عمق توده مردم سر زد. شمس‌آبادي سرباز ساده گارد شاهي با مسلسل به كاخ شاه حمله برد و به خون غلطيد. سازمان‌هاي مسلحانه جاما، حزب ملل اسلامي، جمعيت‌هاي مؤتلفه اسلامي، سازمان مجاهدين خلق ايران، گروه‌هاي مهدويّون، ابوذر، الفجر، والعصر و… يكي پس از ديگري به وجود آمدند و با برخورداري از ايدئولوژي اصيل اسلامي دست به اسلحه بردند اگرچه خيانت و انحراف گروهي منافق مكّار و مرتد شدن جمعي ساده‌انديش سازمان افتخارآفرين مجاهدين را به بيراهه و بن‌بست كشاند و به مبارزه مسلحانه ضربه سختي وارد نمود و آن را موقتاً متوقف كرد ولي اكنون به شكرانه مقاومت وسيع ملت و فداكاري‌هاي ذي‌قيمت مردم مسلمان ايران مبارزات ضد استبداد و ضد استيلاي خارجي در ابعاد وسيعي گسترش يافته است و هم‌اكنون جنبش مرحله جديدي از تداركات و بسيج نيرو را مي‌گذراند كه علائم آن با حمله مردم به كلانتري‌ها در موقع تظاهرات و مصادره اسلحه آنها به وضوح به چشم مي‌خورد.

ملت مسلمان ما كه پس از شهريور 1320 دوران جديد مبارزاتش را شروع كرده بود و مكررا در اين رهگذر كشته‌ها داده و جان‌فشاني‌هاي زياد نفت را ملي كرده بود در سي تير سال 31 دست به جان‌فشاني بزرگ‌تري زد و با بذل جان صدها نفر از بهترين فرزندانش از حكومت متعلق به خودش حمايت كرد و پيروز شد و پوزه شاه و اربابانش را به خاك ماليد. دكتر مصدق كه به تدريج دست شاه را از امور مملكت كوتاه مي‌كرد در تيرماه سال 31 هنگام معرفي كابينه پست وزارت دفاع ملي را خود به عهده گرفت. شاه عقيده داشت كه انتصاب وزير جنگ حق قانوني!! اوست دكتر مصدق زير بار نرفت و بالاخره در 26 تيرماه از تخست‌وزيري استعفا داد. شاه بلافاصله قوام السلطنه سياستمدار كهنه كار و روباه‌صفتي را كه بر سر مسئله نفت شمال و قضيه پيشه‌وري توانسته بود نظريه موافق و سازش‌كارانه روس‌ها را جلب كند به نخست‌وزيري منصوب كرد و او با دادن اعلاميه‌اي و جمله معروفش “حاكم دهن‌دوز آمده است” مردم را از مخالفت و تظاهرات بر حذر نمود و شديداً تهديد كرد ولي ملت از تهديد او نهراسيد. در سراسر شهرهاي ايران تظاهرات خشمانه‌اي برپا شد و مردم كفن پوشيده با دست خالي به جلو تانك‌‌ها و مسلسل‌هاي پليس و ارتش شاه رفتند و صدها نفر در شهرهاي مختلف ايران جان خود را فدا كردند و پس از چندين روز جنگ و گريز كه اوج آن در سي تير بود شاه را به زانو درآوردند و عصر روز سي تير مصدق را با داشتن سمت وزارت دفاع ملي به نخست‌وزيري رساندند.

پيروزي ملت ايران در سال‌هايي كه تحت رهبري مصدق بود و به‌خصوص پيروزي سي تير سال 31 اثر بزرگي در همه توده‌هاي تحت ستم در دنيا به خصوص در خاورميانه داشت. امواج انقلابي كه از ايران شروع شد به خارج از مرزها كشيده شد و قيام‌ها و مبارزات پرشوري را در كشورهاي ديگر به وجود آورد.

نهضت آزادي ايران به عنوان بخشي از جنبش انقلابي ملت مسلمان ايران اعلام مي‌كند كه ملت ما آماده استقبال از سي تيرها، 15 خردادها و 19 دي‌ها و… است، هرچند كه خونين‌تر و مهيب‌تر باشند و با دست پر. ملت ما آموخته است و روز به روز در صحنه عمل و تجربه بيشتر و عميق‌تر مي‌آموزد كه سرنگوني رژيم طاغوتي شاه و نظام شاهنشاهي و دفع استعمار در تحليل نهايي جز از طريق برگرفتن سلاح و جهاد مسلحانه ممكن نيست و تنها از طريق قتال و مبارزه مسلحانه است كه مي‌تواند پرچم سرخ برافراشتة انقلاب را روز به روز برافراشته كند و انقلاب را آنقدر ادامه دهد كه بساط ظلم و استعمار نه تنها در ايران بلكه در همه كشورهاي تحت ستم برچيده شده و عدالت واقعي و حكومت حق بر همه پهنه زمين مستقر شود و پاسداري گردد. پيروزي نهايي مستضعفان وعده خدا است و وعده خدا حق است.

 

 

 

مصاحبه مطبوعاتي

به موجب دعوت جمعيت ايراني دفاع از حقوق بشر و آزادي، خبرگزاري‌هاي داخلي و خارجي در مصاحبه مطبوعاتي اين جمعيت كه در 12 جولاي 78 برگزار شد شركت كردند. در اين مصاحبه‌ها، رئيس شوراي جمعيت، آقاي مهندس بازرگان شواهد و اسنادي را ارائه دادند كه به موجب آن علي‌رغم ادعاهاي رژيم شكنجه زندانيان همچنان ادامه دارد، متهمين سياسي همچنان به دادگاه‌هاي نظامي اعزام و محرمانه محاكمه و محكوم مي‌شوند، مأمورين نظامي دولت همه‌جا بدون هرگونه شرم و حيايي به مردم بي‌پناه حمله مي‌كنند. در اين مصاحبه خانواده‌هاي زندانيان سياسي من‌جمله خانواده قهرمان رضايي شركت داشتند. همچنين 11 نفر از خواهران مسلمان به نمايندگي از طرف خانواده‌هاي 73 زندان سياسي در مصاحبه شركت كردند واضح است كه خبر اين مصاحبه در ننگين‌نامه‌هاي دولتي در ايران منتشر نشد. بسياري از مطبوعات اروپايي و امريكايي آن را منعكس ساختند. متن كامل اين مصاحبه براي سازمان‌هاي بين‌المللي ارسال گرديده است.

ـ گزارش سازمان عفو بين‌الملل ـ اين گزارش در 64 صفحه شامل اسناد و مطالبي است كه اين سازمان تهيه و در جلسات رسيدگي كنگرة امريكا به امر حقوق بشر در ايران قرائت شده و سپس در آوريل 72 منتشر ساخته است.

اين گزارش نشان مي‌دهد كه ادعاي شاه مبني بر تقليل شكنجه و لغو محاكمات نظامي متهمين سياسي بيهوده و باطل است.

 

 

 

شهادت مجاهد ستار كشاني

مجاهد شهيد ستار كشاني در فروردين‌ماه سال 1335 در تويسركان همدان متولد شده و در تهران سكونت داشته است، تحصيلات خود را از اول ابتدايي الي ششم ابتدايي در مدرسه آذري واقع در الهيه انجام داده و دنباله تحصيلاتش را در مدرسه علميه چندر ادامه داده و درحدود سه سال در آن مدرسه مشغول فراگرفتن علوم ديني بوده است. و از آنجا به قم نقل مكان نموده و در مدرسه حجتيه ساكن شد. در روز بيستم ارديبهشت‌ماه كه برابر بود با دومين روز سالگرد وفات رادزن اسلام، حضرت فاطمه (ص) در منزل آيت‌الله شريعتمداري طبق معمول همه ساله مراسم سخنراني‌اي برپا بود، كه در اين مراسم عده زيادي از مردم و طلاب براي شنيدن به منزل ايشان آمده بودند. در اثناي سخنراني ناگهان عده زيادي از مزدوران عملة رژيم بدون هيچ اخطار قبلي و بدون اين‌كه كوچك‌ترين تظاهر و اغتشاشي درگرفته باشد، به منزل آيت‌الله شريعتمداري حمله مي‌كنند. فرماندهي اين حمله به عهده سرلشگر خونخوار منوچهر خسروداد بوده كه بعد از شكستن حريم منزل آيت‌الله و بي‌احترامي زياد به مقدسات ديني از حضار مي‌خواهد تا “جاويد شاه” بگويند، و مي‌گويد كه من مأمورم در دهان هر كدام از شما ده گلوله بزنم و در اين لحظه “ستار” از ميان جمعيت فرياد مرگ بر شاه سر مي‌دهد و لحظه‌اي بعد غرقه در خون خويش مي‌افتد و چون گلوله به سرش اصابت مي‌كند، در راه هدف مقدس خويش دعوت حق را لبيك مي‌گويد.

 

 

 

حماسه كوي دانشگاه

در شماره گذشته خبر كوتاهي از زد و خورد دانشجويان مسلمان با گارد و ساير مزدوران رژيم در كوي دانشگاه نقل شده بود. اينك مشروح اين جريان حماسه‌آفرين به نظر هموطنان عزيز مي‌رسد.

دانشجويان كوي دانشگاه تهران به پشتيباني از خواهران ساكن كوي دانشگاه اطلاعيه‌اي منتشر مي‌كنند كه در آن پس از تشريح خفقان روزافزون حاكم بر كوي، به ويژه كوي دختران، اعلام مي‌شود كه صبح پنجشنبه 11/3/57 همگي به سرپرستي كوي مراجعه مي‌كنيم و خواستار لغو مقرراتي كه در كوي دختران اجرا مي‌گردد مي‌شويم. اين مقررات عبارتند از:

1- شركت در جشن‌هاي به اصطلاح ملي و ميهني به عنوان يكي از شرايط پذيرش دختران در كوي.

2- حضور و غياب مرتب شبانه.

3- تفتيش هر روزه اتاق‌هاي دختران به طوري كه داشتن كتب منتشر شده رسمي و داشتن حتي يك جفت كفش كوه‌نوردي نيز برايشان ممكن نمي‌باشد.

4- بيرون كردن همه ساله، عده‌اي از دختران خوب كوي براي جلوگيري از بالا رفتن جو كوي من‌جمله بيرون كردن 20 نفر در ابتداي سال تحصيلي جاري. اين مقررات خاص دختران كوي دانشگاه تهران بوده و مزيد بر خفقان عمومي حاكم بر كل كوي مي‌باشد.

دختران كوي كه از اين وضع به تنگ آمده بودند در سه‌شنبه‌شب يعني 9 خرداد در جلوي درب ساختمان جمع مي‌شوند و مانع انجام برنامه حضور و غياب مي‌گردند در اين حين رئيس كوي دختران به ميان آنها آمده و تهديد مي‌كند كه اگر متفرق نشويد و روي خواسته‌هايتان پافشاري كنيد گارد را وارد ساختمان مي‌كنيم. دختران با تحقير او را از ميان خود مي‌رانند. در اين موقع گارد مي‌رسد. دختران با فرياد دسته‌جمعي پسران را از وضع خود آگاه مي‌كنند. پسران كوي اعم از مذهبي و غير مذهبي به سرعت خود را به ساختمان دختران مي‌رسانند و با سنگ به گارد حمله مي‌كنند در اين درگيري پس از چند دقيقه حمله و مقاومت، دانشجويان موفق مي‌شوند كه گارد را از محوطه كوي بيرون كند و چند نفر از آنها را زخمي نمايند. پسران به اين اكتفا نكرده وارد خيابان اميرآباد مي‌شوند و گارد را كه دو ريو و يك جيپ در اختيار داشتند در خيابان اميرآباد وادار به عقب‌نشيني مي‌كنند و در خيابان اميرآباد شروع به تظاهرات مي‌نمايند. سپس وارد كوي شده و در خيابان‌هاي كوي به تظاهرات خود ادامه مي‌دهند. اين تظاهرات كه قريب به 1000 نفر يعني يك‌سوم جمعيت كوي در آن شركت كرده بودند از ساعت 10:30 تا 11:30 شب ادامه داشت و در ضمن آن چند تن از خواهران يك عكس بزرگ شاه را از درون ساختمان خود بيرون آورده و توسط برادران به آتش مي‌كشند. شعارها عبارت بودند از:

درود بر خواهران مبارز ـ استقلال، آزادي، حكومت اسلامي، اتحاد، مبارزه، پيروزي، مرگ بر اين حكومت يزيدي، اين شاه امريكايي بايد اعدام گردد ـ نصر من‌الله و فتح قريب ـ كارگر، دهقان، دانشجو. اين تظاهرات با خواست خود دانشجويان به پايان مي‌رسد و از نظر كميت و گسترش آن در كوي دانشگاه در چند سال اخير بي‌سابقه بوده است.

سپس پنج‌شنبه ساعت 9 صبح 60 نفر از خواهران مسلمان و 12 نفر از برادران به مركز گارد خوابگاه مي‌روند و تقاضاي اخراج گارد را مي‌كنند و هنوز در حال صحبت بوده‌‌اند كه گاردي‌ها با كاميون سرمي‌رسند و حمله مي‌كنند برادران دانشجو خواهرها را از صحنه دور نموده و خود به زد وخورد مي‌پردازند كه به شدت كتك مي‌خورند و يكي از آنها در اثر ضربات باتوم شكمش از دو نقطه شكاف برمي‌دارد در اين گير و دار بقيه دانشجويان خوابگاه به كمك مي‌آيند و اين بار اين گارد است كه فرار مي‌كند. و عملاً گارد را از خوابگاه بيرون مي‌رانند و مركز گارد را تسخير مي‌كنند و شعارهايي كه يكپارچه مي‌دهند تمام اميرآباد را به لرزه در مي‌آورد و حتي صداي آنها تا مركز ژئوفيزيك دانشگاه كه خيلي بالاتر قرار دارد شنيده مي‌شود وتمام مردم اميرآباد متوجه مي‌شوند. به هر حال بعد از مدتي كماندوهاي ارتش و گارد دانشگاه مجهز به مسلسل مراجعت مي‌كنند و يك مسلسل پايه‌دار سنگين كار مي‌گذارند و به دانشجويان اخطار مي‌كنند و افسر ارتش مي‌گويد تا سه مي‌شمارم اگر مركز گارد را تخليه نكنيد شليك مي‌كنيم و تا سه مي‌شمارد و دانشجويان كوچكترين حركتي نمي‌كنند و عملاً نشان مي‌دهند كه از مرگ هراسي ندارند افسر مربوط فحش‌هاي نامربوط مي‌دهد و اين‌بار حمله مي‌كنند و براي ترس شليك‌هاي هوايي نيز مي‌كنند كه در اين شليك‌ها يكي از خواهران مسلمان گلوله‌اي به گلويش اصابت كرده و شهيد مي‌شود (يادش جاويد باد)

گارد و ارتش وحشيانه حمله مي‌كنند و از اين پس يك جنگ واقعي بين چند هزار دانشجو و چكمه‌پوشان رژيم درگير مي‌شود. دانشجويان ساختمان به ساختمان و سنگر به سنگر با چوب و سنگ و آجر مي‌جنگند. حتي از وسايل خود مانند اطو و غيره هم براي اين نبرد كمك مي‌گيرند و طرف مقابل مجهز به سپر و باطوم و گاز اشك‌آور با وحشي‌گري حمله مي‌كنند. و سر و دست است كه زخمي مي‌شوند تا در ساختمان‌هاي شماره 18 و 19 كه در عقب خوابگاه قرار دارد و دانشجويان درون ساختمان موضع مي‌گيرند و شعارهاي مختلفي مي‌دهند. جالب آنكه وقتي بچه‌ها شعار مي‌دهند مرگ بر شاه فاشيست، گاردي‌هاي احمق مي‌گويند جاويد باد شاه فاشيست! كه بعد از مدتي گويا متوجه مي‌شوند. گاردي‌ها با كمك گاز اشك‌آور مي‌توانند بدون ساختمان رخنه نموده و طبقه به طبقه زد و خورد مي‌كنند تا در طبقه سوم روي پشت بام عده‌اي را گير مي‌اندازند و بعد از زدن كتك مفصل آنها را بيرون مي‌آورند. اما نبرد اصلي در ساختمان‌هاي 16 و 17 درگير مي‌شود كه روي بلندي نيز قرار دارد و برادران از قبل نيز تدارك ديده بودند. در محاصره اين ساختمان دانشجويان شعار مي‌دادند كه “گارد احمق ما با شما دشمني نداريم و دشمن مشترك داريم” اين قبيل شعارها در روحيه گاردي‌ها مؤثر بوده است. در طول محاصره برادران كتابخانه اسلامي را جمع مي كنند و صندوق صندوق كتاب‌ها را خارج مي‌نمايند كه از حمله بعدي مصون بماند و يك سري اعلاميه‌ها و مدارك را ميسوزانند و آمادة حمله گاردي‌ها مي‌شوند كه اول‌بار يك افسر به درون ساختمان مي‌آيد. برادران از قبل هشت سيلندر گاز را از آشپزخانه بيرون آورده بودند و بر دهانه‌ي آن لوله قرار داده بودند و سه چهار نفري هر يك از آنها را حمل مي‌كرده‌اند به محض ورود افسر شير گاز را باز مي‌كنند به سمت او و آتش مي‌زنند كه در يك لحظه سراپاي او آتش مي‌گيرد و فريادكشان بيرون مي‌آيد و بعد از حملة مزدوران به ساختمان بارها و بارها در كريدورها گاردي‌ها را غافلگير مي‌كنند و با استفاده از سلاح كپسول گاز آنها را به آتش مي‌كشند و حتي برادران سيم‌هاي برق را از ديوار بيرون كشيده و لخت كرده بودند و در بعضي نقاط با آن به بدن دشمن مي‌زده‌اند كه فرياد مزدوران به آسمان بلند مي‌شده است. به هر حال پس از يك درگيري و جنگ طولاني در ساختمان، در ميان فرياد و آتش و ضربات دشمن طبقه به طبقه عقب مي‌نشينند و زخمي مي‌دهند تا بالاخره اينان نيز زوي پشت‌بام گير مي‌افتند و از آنجا پس از خوردن كتك بسيار در حالي كه كماندوها روي پله‌ها مي‌زده‌اند تا به پايين و بيرون ساختمان كه سوار كاميون‌هاي ارتشي كنند، نبرد خاتمه مي‌گيرد و پس از دستگيري عده‌اي بقيه را بيرون از خوابگاه مي‌آوردند و با سر و صورت زخمي و لباس‌هاي پاره همگي را بيرون از محوطه خوابگاه‌ها در خيابان‌ها پياده مي‌كنند و مردم زيادي كه جمع شده بودند بلافاصله به كمك دانشجويان مي‌شتابند و هركس يكي دو تا از آنها را به خانه مي‌برد تا به اين وضع در خيابان‌ها نباشند كه بهانه دست پليس داده و به بهانه اغتشاش در خيابان‌ها بار ديگر آنها را دستگير و كتك بزنند. زخم‌ها ر مردم در خانه‌ها پانسمان مي‌كنند و حتي يكي از برادران مي‌گفت كه به خيلي از بچه‌ها مردم لباس نيز مي‌پوشانده‌اند. به هر حال اين جريان تا ساعت 7 بعد از ظهر طول كشيده و پس از آن گاردي‌ها دوباره به خوابگاه‌ها حمله مي‌كنند و به منظور ارعاب، اطاق به اطاق حمله كرده و غارت مي‌كرده‌اند در يكي از اطاق‌ها، يكي از برادران با دانشجوي عربي كه در دانشگاه تهران درس مي‌خواند هم‌اطاق است. گاردي‌ها وقتي به اطاق مي‌آيند به عرب مي‌گويند بگو جاويد شاه كه وي نمي‌فهمد و ضربه‌اي به سرش مي‌زنند كه بي‌هوش مي‌شود و به آن برادر مي‌گويند جاويد شاه وي مي‌گويد فرض كن كه من گفتم به تو چه مي‌رسد؟ سزاي اين شجاعت او را در زير ضربات باطوم و مشت و لگد با شكستن يك دست و يك پايش به وي مي‌دهند. اكنون دانشجويان قهرمان هر چهار هزار نفر زندگي د رخوابگاه را تحريم كرده‌اند و در شهر دنبال اطاق مي‌گردند. آن شب روزنامه‌هاي رژيم با تيتر درشت در صفحه اول نوشتند “زد و خورد در خوابگاه دانشجويان” اما در متن خبر به صورتي كوتاه و تحريف شده نوشتند “عده‌اي دانشجو شيشه‌ها را شكستند و شعارهاي ضد ميهني دادند” و از اين نوع اباطيل.

نام دو تن از شهداي اين زد و خورد كه تا كنون به دست آمده يكي ميترا اردوبادي دانشجوي رشته مديريت صنعتي دانشكده اقتصاد، ديگري حسين نوري دانشجوي رشته شيمي دانشكده فني است.

چند روز بعد اعلاميه‌اي در اين باره از دانشجويان دانشكده فني صادر شده كه در آن شرح كامل اين وحشي‌گري و جنايت كه “روي گورينگ، هيتلر و موسوليني را سفيد” كرد پرداخته و در خاتمه خطاب به استادان خود اعلام داشته‌اند كه “اكنون در حدود (3000) دانشجوي دختر و پسر در شرايط برگزاري امتحانات بدون مسكن بوده و شب‌ها يا به مسافرخانه مي‌روند و يا در پارك‌ها مي‌خوابند كه در آنجا هم به جرم “ولگردي!!” دستگير مي‌شوند…”

و بالاخره بيان داشته‌اند كه:

“در چنين شرايطي كمترين خواست و انتظار ما از استادان خود اين است كه همگام با دانشجويان و ساير نيروهاي مترقي، و براي ايجاد محيطي هرچه سالم‌تر در دانشگاه با يكپارچگي كامل به جنايات كوي و عاملان آن اعتراض كنند.”

در تاريخ 21/3/57 اطلاعيه‌اي از طرف جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر خطاب به دانشجوياني كه محل اقامت خود را در كوي دانشگاه به علت تخريب و يورش مأمورين انتظامي از دست داده‌اند صادر و از آنها دعوت نموده كه از روز سه‌شنبه 22 تا چهارشنبه 31 خرداد به دفتر اين جمعيت مراجعه نمايند تا ترتيب اسكان موقت آنها در مساجد و خانه‌هاي كساني كه داوطلبانه آماده پذيرايي از دانشجويان عزيز مي‌باشند داده شود.

 

 

 

تبعيد شدگان

جمعيت دفاع از آزادي و حقوق بشر ليست 56 نفر از روحانيون، بازرگانان و همه كساني را كه به ناحق و بدون هيچ جرمي دستگير و با طرز زننده‌اي به نقاط بد آب و هوا تبعيد كرده‌اند منتشر ساخته است.

 

 

 

عمليات دفاعي

در ماه‌هاي گذشته با تشديد فعاليت‌هاي بين‌المللي متعددي، درباره‌ي مسائل ايران اقدامات افشاگرانه‌اي را نمودند كه برخي از آنان به شرح زير گزارش مي‌شود.

گزارش كنگره نويسندگان اروپا:

دومين كنگرة سازمان‌هاي سنديكايي نويسندگان اروپايي كه در تاريخ 8 و 9 ماه مه 1978 در شهر فلورانس ـ ايتاليا با شركت نمايندگان سنديكايي بيش از 18 كشور تشكيل گرديد. در اين كنگره برادران انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان در ايتاليا شركت كرده و با ابتكار و همت آنان نويسندگان شركت‌كننده در اين كنگره اعلاميه‌اي را مبني بر دفاع از حقوق و آزادي‌هاي دموكراتيك مردم و نويسندگان ايران صادر مي‌نمايند. اكثريت قريب به اتفاق نمايندگان شركت‌كننده من‌جمله نويسندگان تركيه ـ عزيز نسين ـ و اتحاديه نويسندگان خلق‌هاي تركيه، و اتحاديه نويسندگان خلق‌هاي افريقا و سومالي و برزيل و شيلي زير اين اعلاميه را امضاء كردند. از نويسندگاني كه به نمايندگي از طرف كشورهاي “سوسياليستي” (بلغارستان، چكسلواكي، آلمان شرقي، يوگسلاوي، لهستان، روماني، مجارستان و اتحاد جماهير شوروي) شركت كرده بودند، هيچ‌يك حاضر به امضاي اعلاميه نشدند و حتي يكي از آنها گفت كه تا با چشم خود ايران را نبيند نمي‌تواند نظري بدهد…

خودداري نمايندگان سنديكاهاي اين كشورها كه پيشگامان جنبش كمونيستي جهان هستند، از امضاي بيانيه اعتراض عليه شاه جلاد وابسته به امپرياليسم جهاني، مبين سياست عمومي و كلي اين كشورها در پشتيباني و تأييد از رژيم خونخوار شاه ايران مي‌باشد.

متن بيانيه اعتراض نويسندگان اروپايي:

امضاءكنندگان زير به مناسبت “مجمع نويسندگان اروپا” كه در فلورانس برقرار مي‌شود، از حقوق و آزادي‌هاي عقيده و مطبوعات و نويسندگان همة خلق‌ها دفاع كرده، رژيم ضد دموكراتيك ايران را به خاطر اختناق مداوم و تراژيكي كه بر عليه نويسندگان مردم به اجرا درمي‌آيد محكوم نموده و نيروهاي دموكراسي و فرهنگي را دعوت مي‌نمايند كه متعهد دفاع از آزادي‌هاي مدني و دموكراتيك سركوب شده در ايران بشوند.

اسم و امضاي نمايندگان:

اطريش ـ برزيل ـ شيلي ـ فنلاند ـ فرانسه (2 نويسنده) آلمان (6 نويسنده) ـ يونان ـ انگلستان ـ ايسلند ـ جزاير فاروره نروژ ـ سوئد ـ سوئيس ـ ايتاليا (14 نويسنده) و همچنين اعضاي نمايندگان اتحاديه نويسندگان خلق‌هاي افريقا، نويسندگان سومالي (نورالدين فرح) نمايندگان سنديكاي نويسندگان تركيه (عزيز نسين ـ امس نسين و تحسين سراج).

توجه ـ‌ در متن اصلي اسامي نويسندگان امضاءكننده آمده است اما در اين متن فارسي، از آوردن آنها خودداري شده است.

پ.م

 

 

 

اخبار

يك خبر از سقز:

در روز يكشنبه 11/4/57 هنگامي كه آقاي علي تهراني براي اداء نماز مغرب و عشاء به حسينيه شيعيان مي‌رود با مأموران پليس كه حسينيه را محاصره كرده‌اند مواجه گرديد ولي بدون توجه به آنها وارد حسينيه مي‌شود. پس از مدتي مأموران پليس متفرق شدند ولي يكي از كارمندان شهرباني در جلوي حسينيه با لباس شخصي در حال مستي شروع به عربده‌كشي و فحاشي مي‌نمايد. روز بعد يعني عيد مبعث هنگامي كه آقاي علي تهراني به حسينيه مي‌رود ايشان را دستگير و به شهرباني برده و درب حسينيه را مي‌بندند. ولي مردم اعم از برادران شيعه و سني، دسته دسته در جلوي حسينيه جمع شده و با آقاي احمدي در خيابان به نماز مي‌ايستند. بعد از نماز مردم كه تعداد آنها بيش از هزار نفر بود با شعار الله اكبر ولا اله الا الله به طرف شهرباني حركت مي‌كنند. در همين هنگام مأمورين شهرباني كه از تظاهرات مردم وحشت‌زده شده بودند، آقاي علي تهراني را از ماشين پژو قرمزرنگي در ميان مردم پياده مي‌كنند كه ايشان با استقبال شديد از طرف مردم مواجه شده و شعارها شدت بيشتري پيدا مي‌كند و نصر من‌الله و فتح قريب نيز به شعارها اضافه مي‌شود. در اثر فشار مردم و ترس از آنها رئيس شهرباني شخصاً در محل حاضر شده و درب حسينيه را باز مي‌نمايد و مردم وارد حسينيه مي‌شوند و همراه آقاي علي تهراني نماز برپا مي‌دارند.

شيراز:

حضرت آيت‌الله حاج شيخ بهاءالدين محلاتي روز هفتم شعبان در مسجد مولا ـ شيراز سخنراني مفصلي ايراد و به برگزاري جشن هنر شيراز اعتراض كردند.

اعلاميه جامعه روحانيت فارس ـ در تأييد اعلاميه امام خميني درباره سوم و نيمه شعبان روحانيون فارس اعلاميه‌اي به تاريخ 7 شعبان منتشر ساختند.

حضرت آيت‌الله دست‌غيب كه مرتب در مسجد به كار افشاگري شديدي از ماهيت ضد اسلامي رژيم مشغول بودند مورد فشار دستگاه قرار گرفتند. مأمورين پليس رژيم مدت يك هفته است كه منزل ايشان را محاصره كرده است و رفت و آمدها را كنترل نموده و ممانعت به عمل مي‌آورد.

پخش وسيع اعلاميه امام خميني:

اعلاميه مورخة 27 رجب امام خميني در مورد تبديل جشن‌هاي سوم و نيمه شعبان به مجالس افشاگري در تمامي ايران به طور وسيعي پخش شده و در بسياري از مساجد اين بيانيه از منابر قرائت شده است.

شهرضا:

آقايان رسول ناظم، حبيب تيموريان،‌ و عبدالرسول تقديسي به مناسبت تعطيل 15 خرداد و اين كه مغازه‌هاي خود را در بازار شهرضا تعطيل كرده بودند دستگير شدند. در شهرباني مقداري اعلاميه در جيب آنها مي‌گذارند و آنها را متهم مي‌كنند كه مشغول توزيع اعلاميه بوده‌اند. چون اين موضوع را قبول نمي‌كنند در همان شهرباني شهرضا به شديدترين وجهي آنها را كتك مي‌زنند و سپس به اصفهان مي‌فرستند. در اصفهان نيز شديداً تهديد شده و در طبقه دوم شهرباني اصفهان زنداني مي‌شوند. آنها را در يك اتومبيل كه شيشه‌هاي آن كاملاً بسته بوده است در حالي كه دستبند به دست داشته‌‌اند در زير آفتاب به مدت چند ساعت نگاه مي‌دارند (درجه حرارت داخل اتومبيل زير آفتاب تابستان اصفهان به بيش از 50 درجه سانتي‌گراد ميرسد) سپس آنها را به ساختماني مي‌برند (در حالي كه چشم‌هايشان را بسته بودند) و در آنجا انواع نوارهاي شكنجه را در اطاق مجاور پخش مي‌كنند. به اين اميد كه شايد آنها قبول كنند كه اعلاميه داشته‌اند، ولي با مقاومت آنها مواجه مي‌شوند. بعد آنها را به دادگاه نظامي مي‌فرستند چون مدارك ساواك كافي نبوده است آنها را آزاد مي‌كنند و به شهرضا مي‌فرستند ستوان فارسي كه مأمور ساواك در شهرضا است گفته است كه به زودي براي شما پرونده‌اي درست مي‌كنم كه به اين زودي نتوانيد آزاد شويد!

دو طلبه جوان اين شهر به نام‌هاي سيد رجب‌علي موسوي و سيد جواد روحاني كه فعلاً دربند 2 شهرباني اصفهان زنداني هستند نيز در شهرضا به جرم پخش اعلاميه دستگير شده‌اند و به شديدترين وجهي در شهرضا مورد تهديد، كتك و با استعمال باتون مورد تجاوز قرار گرفته‌اند. سيدرجبعلي موسوي چنان صدمه ديده است كه به درستي نمي‌توانسته است راه برود.

استقبال وسيع از مصاحبه لوموند با امام خميني:

بعد از انتشار مصاحبه لوموند با امام خميني، يكي از روزنامه‌هاي انگليسي ـ گاردين نيز در 26 ماه مي ترجمه انگليسي آن را منتشر ساخت. در همان اوان مجله “البيان” كه يك مجله مترقي اسلامي ـ سياسي است و در امريكا منتشر مي‌شود، ترجمه كامل‌تري از آن را انتشار داد. بعد از انتشار متن كامل مصاحبه توسط نهضت آزادي ايران در خارج، انجمن اسلامي دانشجويان در امريكا و كانادا (گروه فارسي‌زبان) و ترجمه عربي توسط روحانيون مبارز ايراني نجف اشرف منتشر و در بسياري از روزنامه‌هاي عربي چاپ شد. همچنين ترجمه‌هاي اردوي آن توسط انجمن اسلامي دانشجويان ايراني در هند (از متن كامل منتشر شده توسط نهضت) و ترجمه‌هاي ديگري به اردو و در بسياري از روزنامه‌ها و مجلات پاكستاني من‌جمله نواي وقت و رازدان و حريت منتشر ومورد استقبال وسيع مسلمانان جهان قرار گرفت.

ترجمه فارسي متن كامل مصاحبه در ايران به طور وسيعي پخش و از آن استقبال شده است. همچنين ترجمه متن كامل انگليسي آن نيز در بسياري از كشورهاي جهان به طور وسيعي پخش شده است كه در خنثي ساختن اراجيف و اتهامات رژيم عليه جنبش اسلامي بسيار مؤثر و مفيد بوده است.

اخبار زندان‌ها:

در اوايل خردادماه آقايان شيخ فضل‌الله محلاتي، شيخ جعفر شجوئي و موحدي ساوجي را كه در تهران دستگير كرده بودند به زندان كميته منتقل نمودند.

سيزده نفر از زندانيان زندان قصر كه مشغول اقامه نماز جماعت بودند شديداً توسط مأمورين خون‌آشام نظام طاغوتي مضروب و به بند عمومي فرستاده شده‌اند. آقايان علي‌رضا كبيري و رجايي نيز در ميان زندانيان بودند.

زندان اصفهان:

روز يكشنبه 21 خرداد حدود صد نفر از زندانيان سياسي را به زندان عمومي منتقل مي‌سازند. علت اين انتقال اعتراض آنها به انتقال ناگهاني اكبر شاه‌زماني كه چهار سال محكوميت دارد به زندان ديگر، بوده است. پس از اين انتقالات، عموم زندانيان سياسي اصفهان دست به اعتراض مي‌زنند،‌ به دنبال اعتراض شديد زندانيان رئيس زندان يزداني مي‌گويد يك نفر را بفرستيد به عنوان نماينده كه از شاه‌زماني خداحافظي كند. فرد نماينده وقتي به دفتر زندان مي‌رود از طرف كماندوهاي مزدور مورد ضرب و شتم قرار مي‌گيرد و رئيس زندان به او اخطار مي‌كند كه از جريان شكنجه به كسي حرفي نزند. او هم روز دوشنبه 22 خرداد كه روز ملاقات هست بدن شكنجه شده‌اش را به خانواده زندانيان نشان مي‌دهد و روز سه‌شنبه 23 خرداد به دستور يزداني پليد يك عده از زندانيان عادي با چاقو (گرچه اين سلاح به اصطلاح در زندان ممنوع است) به جان زندانيان سياسي مي‌افتند و حدود 20 نفر از آنها را زخمي مي‌كنند و به‌طوري كه دكتر زندان ابراهيم اسفندياري گفته تا صبح مشغول بخيه زدن و پانسمان بوده است. حال يكي از اين زندانيان به نام بابايي وخيم است و به حالت اغما به سر مي‌برد.

روز پنج‌شنبه 25 خرداد كه ملاقات بوده زندانيان سياسي وقتي به ديدار خانواده‌هاي خود مي‌‌آيند ملاقات‌كنندان از جريان مطلع شده و با حالت گريه به وضع غير انساني موجود اعتراض كرده و با حالت داد و فرياد نزد استاندار و رئيس شهرباني سرتيپ مصطفايي مي‌روند، اما در جواب آنها مي‌گويند اين جريان بين خود زندانيان صورت گرفته است! خانواده زندانيان هم به علت اعتراض مورد ضرب و شتم از طرف كماندوهاي جاني قرار مي‌گيرند.

زندان قصر تهران:

در اين زندان به علت اين كه چهل نفر از اين زندانيان نماز جماعت خوانده بودند به زندان عمومي انتقال مي‌يابند و در آنجا اين زندانيان اعتراض مي‌كنند و اخطار كرده‌اند كه اگر به محل سابق خود برگردانده نشوند دست به اعتصاب غذا خواهند زد.

مردم و 15 خرداد:

نظام طاغوتي شاه امسال خود را با سرعت آماده مي‌ساخت تا در روز 15 خرداد با شهيد نمودن هزارها مسلمان ديگر جنايت‌هاي خويش را افزون نموده و جنبش اسلامي را براي سال‌ها به عقب براند. اعلاميه‌هاي مراجع تقليد چون آيات‌الله العظام شريعتمداري، گلپايگاني، مرعشي نجفي، حسن طباطبايي قمي و همچنين جامعه‌ي روحانيت‌، جنبش مسلمانان ايران، مسلمانان مبارز، جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر و ديگر سازمان‌ها و گروه‌هاي مبارز از مردم خواستند كه با تحصن در منازل هم با نقشه‌هاي شيطاني دولت مبارزه نمايند و هم بدين‌وسيله تنفر خويش را از نظام پهلوي اظهار نمايند. با وجود آنكه دولت براي جلوگيري از اعتصاب تلاش‌هاي فراوان نموده بود ولي همبستگي و پيوستگي مردم نقشه‌هاي شيطاني نظام طاغوتي به رهبري شاه را نقش بر آب كرد.

سخنان و بيانيه امام خميني در 10 خرداد به همين مناسبت، نه تنها رهنمودهاي روشن درباره برگزاري مراسم يادبود قيام 15 خرداد و تأييد اعتصاب و تحصن اعلام شده در ايران بود، بلكه امام خميني با روشن‌بيني اعلام خطر مي‌كند و راه هرگونه سازش را مي‌بندد و دستورالعمل صادر مي‌نمايد.

پشتيباني از متهمان دادگاه جنايي اصفهان:

كميته اجرايي جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر طي تلگرافي به رئيس دادگاه جنايي اصفهان پشتيباني آن سازمان را از دانشجوياني كه در آن دادگاه محاكمه مي‌شوند اعلام نموده و خواستار گرديده كه آزادي بي‌قيد و شرط دفاع براي متهمين و وكلاي آنان تأمين گردد.

انفجار در اهواز:

كارخانه كاغذسازي پارس در خوزستان براي چندمين بار در خردادماه توسط مبارزين به آتش كشيده شد. و بنا به گفته مسئولين آن 50 ميليون و بنا به اظهار افراد مطلع در حدود 100 ميليون تومان خسارت ديده است. اين كارخانه نيز متعلق به دربار است.

عمليات انقلابي:

در اوايل خردادماه يك دختر و پسر به نام‌هاي “رفعت معماران” و “سليمان پيوسته حاجي محله” در كرج با پليس درگير مي‌شوند و طبق اطلاع روزينامه‌هاي رژيم كه آنها را ماركسيست نيز معرفي كرده بود، هر دوي آنها كشته شدند.

جريان از اين قرار است كه اين دو نفر در سمنان مخفي بوده‌‌اند و پس از لو رفتن خانه امنشان به كرج مي‌آيند و هنگام تماس با هم كه در كتابخانه عمومي شهر انجام مي‌كيرد در محاصره قرار گرفته و موفق مي‌شوند با وجودي كه فقط پسر مسلح بوده، با جنگ و گريز حلقه محاصره را بشكنند اما در حين فرار، از اين باغ به آن باغ، سليمان زخمي و ظاهراً كشته مي‌شود. ولي رفعت موفق به فرار مي‌گردد. و در خانه‌اي كه متعلق به يك پزشك بوده مخفي مي‌شود. تمام شب را با افراد خانواده به بحث مي‌نشيند و قرآن و نهج‌البلاغه براي آنها تفسير مي‌كند و هنگام صبح در حالي كه سخت افراد خانواده را تحت تأثير قرار داده بود، خداحافظي نموده و از خانه خارج مي‌شود. در حالي كه خانه تحت محاصره دشمن بوده است. اين مجاهد شجاع با وجودي كه اسلحه نداشته براي فرار تلاش مي‌كند كه منجر به شهادت وي مي‌گردد.

در نشرياتي كه اخيراً توسط مبارزين داخل كشور تهيه و پخش گرديده اعلام شده است كه “سليمان” زنده و در سياه‌چال سازمان امنيت بيش از يك ماه است كه به شدت شكنجه مي‌شود.

بابل ـ انفجار ساواك:

اخيراً اعلاميه‌اي بدون تاريخ و با امضاء نهضت آزادي‌بخش مسلمان ايران منتشر شده است در آن طي تحليلي از جريانات اخير اعلام نموده‌اند كه “… و ما هم در امتداد اين راه پرشكوه به خاطر نشان داد بي‌لياقتي و ضعف دستگاه به خودش و اثبات حقانيت نيروهاي خدايي اقدام به انفجار بمبي در محل ساواك بابل نموديم…”

اعلاميه با شعار: گرامي باد ياد شهداي قم، تبريز، جهرم، يزد و تهران… خاتمه مي‌پذيرد.

اهواز:

در شب پنجم خردادماه تعداد پانزده شعبه از بانك‌هاي ملي و صادرات توسط مبارزين مسلمان در اهواز به آتش كشيده شد. از اين تعداد، 6 شعبه بانك صادرات به كلي سوخت و در دو شعبه بانك ملي فقط گاوصندوق‌ها سالم ماندند. در يكي از شعبات بانك صادرات كه قرار بود روز بعد افتتاح شود در حدود 50 هزار تومان به تزئينات آن آسيب وارد آمد.

قم:

شايع است كه سرلشگر خسرو داد، افسري كه در منزل آيت‌الله شريعتمداري دست به آدم‌كشي زده است، توسط دو نفر كه گويا تبريزي بوده‌اند از ناحيه گردن با ضربات كارد مضروب و از پاي درمي‌آيد.

اخبار مربوط به وقايع 15 خرداد:

اهواز ـ در سحرگاه روز يكشنبه 14 خرداد مردم اهواز با سوت‌هاي ممتد ماشين‌هاي آتش‌نشاني از خواب بيدار شدند و كمي بعد از آن فهميدند كه 4 كاباره دانسينگ به وسيله مبارزين مسلمان به آتش كشيده شده‌اند اين كاباره‌ها عبارتند از:

1- كاباره ميترا ـ كه رقاصه‌خانه كثيفي است و در سه‌راه خرمشهر واقع است.

2- كلوپ كيان پارس ـ كه مجهزترين محل فساد شهر بوده و داراي سينما، دانسينگ قمارخانه و بار مشروبات الكلي بوده است اين كلوپ به بهترين وجه آتش گرفته و حدود سه ميليون تومان خسارت ديده است.

3- دانسينگ ال‌چيكو ـ اين كاباره نيز در كيان پارس واقع بوده و داراي بار و دانسينگ است.

4- دانسينگ شب‌سرا ـ كه در محله زيتون (منازل مسكوني كارمندان شركت نفت) واقع است.

در همين روز تظاهراتي در لشگرآباد توسط دانشجويان و مردم فقير اين محله صورت گرفت كه با شعارهاي “الله اكبر” و “درود بر خميني” همراه بود. بعد از ظهر همان روز نيز در محله فقيرنشين كيان، تظاهرات ديگري صورت گرفت كه ضمن آن اعلاميه‌هاي مختلف بين مردم پخش شد.

روز دوشنبه 15 خرداد تمام بازار اهواز تعطيل شده بود و تمامي مردم با اين تعطيلي طرفداري خود را از مرجع تقليد خويش امام خميني اعلام نمودند. قبل از آن رئيس صنف خياطان كه ساواكي و صاحب مغازه است به نام لباس عروس افشار، تهديد مي‌كند كه همه بايد مغازه‌شان را باز كنند. ابتدا توسط مردم تهديد مي‌شود كه اين كار را نكند. حتي دو نفر از مسلمانان به وي مراجعه مي‌كنند و مي‌گويند مغازه را تعطيل كن. وي براي اين كه بردگي خويش را به اين دستگاه كثيف ثابت كند اين دو نفر را تحويل مأمورين مي‌دهد. يك روز صبح به منزل او مي‌روند و كاردي را در درب منزل فرو مي‌كنند و در يادداشتي به او مي‌نويسند “مي‌توانستيم اين كارد را در قلبت فرو كنيم، اگر باز هم از اين كارها بكني مغازه‌ات را آتش خواهيم زد.

روز 16 خرداد ساعت 9:30 صبح كه مأمورين سرتاسر خيابان شلوغ پهلوي را تحت نظر داشتند دختري با حجاب اسلامي وارد مغازه لباس عروس افشار مي‌شود و در بيرون مغازه چند نفر دعواي ساختگي به راه مي‌اندازند و دختر از اين دعواي فرصت استفاده كرده و مغازه را به آتش مي‌كشد و فرار مي‌كند. تمام مغازه سوخت به‌طوري كه هيچ چيز برايش باقي نماند. در همان روز خانه او را نيز به آتش كشيدند كه متأسفانه مأمورين آتش‌نشاني رسيده و آتش را كنترل نمودند. اين عمل مسلمانان مبارز اهواز انعكاس بسيار وسيعي پيدا نموده و تأثير بسيار عميقي در مردم گذاشته است.

تظاهرات در بابلسر:

در روز 24 خردادماه 1357 مردم بابلسر براي بزرگداشت سالروز شهادت دكتر شريعتي تصميم به راهپيمايي آرام مي‌گيرند. پليس و قواي انتظامي با وجود آنكه حركت مردم كاملاً آرام بوده به اين راهپيمايي حمله مي‌كند. در اين حمله قساوت‌آميز عده زيادي مجروح شده و 27 نفر بازداشت مي‌گردند. در شهرباني بابلسر با وحشيانه‌ترين شكل بازداشت‌شدگان را شكنجه مي‌نمايند و در اثر اين شكنجه آقاي ايوب معادي دانشجوي سال چهارم مدرسه عالي علوم اقتصادي و اجتماعي بابلسر شهيد مي‌گردد.

جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر ضمن اعتراض به اين عمل وحشيانه و ضد انساني، و اعلام جرم به دادستان كل كشور براي تعقيب و مجازات كليه عاملين و محركين اين جنايت بي‌شرمانه، اعلام نمود كه افكار عمومي دنيا و مراجع بين‌المللي را نسبت به اين عمل و نقض مستمر حقوق بشر در ايران روشن خواهد كرد.

اعلامية دانشجويان اصفهان:

دانشجويان دانشگاه اصفهان اعلاميه مفصلي تهيه نموده و قصد داشته‌اند كه آن را در تالار دانشكده پزشكي با حضور استادان و دانشجويان قرائت نمايند. ولي چون با ممانعت گارد دانشگاه روبه‌رو مي‌شوند آنان نيز اعلامية خود را در سالن نهارخوري و با حضور عده كثيري از دانشجويان قرائت مي‌نمايند. در اين اعلاميه كه بعداً توسط فجر اسلام تكثير و در ميان مردم توزيع گرديده است ضمن تشريح وضع نا به‌سامان مملكت و مظالم نظام طاغوتي در از بين بردن توليدات كشاورزي و ركود صنعتي و تورم اقتصادي و همچنين به وجود آوردن خفقان سياسي و دستگيري و شكنجه مبارزيني چون آيت‌الله طالقاني و منتظري اعلام نموده‌اند كه تا آخرين نفس با نظام طاغوتي جنگيده و براي برقراري حكومت اسلامي در درون ايران خواهند كوشيد.

اعلامية دانش‌آموزان اصفهان:

دانش‌آموزان نظري اصفهان طي اعلاميه‌اي كه خطاب به رئيس پليس و انتظامات شهر منتشر نموده‌آند خاطر‌نشان ساخته‌اند كه اعتراض به حقوق از دست رفته و اعتراض به رژيم استبدادي جرم نيست و آنان پشتيباني بي‌دريغ خود را نسبت به مبارزين دستگير شده اعلام مي‌نمايند.

جهرم ـ تبعيد سادات حسيني:

پس از فتواي مراجع و روحانيون دائر به برگزاري چهلم شهيدان مردم شهرستان جهرم از حجه‌الاسلام آقاي سادات حسيني رهبر مذهبي شهرستان خود درخواست مي‌نمايند كه به منبر رفته و سخنراني نمايند. ايشان هم به اين خواست عمومي پاسخ مثبت داده و به افشاء مفاسد نظام شاهنشاهي مي‌پردازند پس از خاتمه مجلس مردم از ترس آنكه دولت اين روحاني مبارز هشتاد و چند ساله را هم دستگير و تبعيد نمايد به مدت يك هفته شبانه‌روز از خانه ايشان و رهبر خويش محافظت مي‌نمايند. پس از اين مدت مأمورين انتظامي از يك فرصت استفاده نموده و با يورش به خانه ايشان را دستگير و به مهاباد تبعيد مي‌نمايند. حجه‌الاسلام سادات حسيني در اين شهر هم همچنان به مبارزات خويش ادامه مي‌دهند. در نتيجه مأمورين دولت محل تبعيد ايشان را به رضائيه تغيير مي‌دهند. ايشان در رضائيه نيز با آنكه در شرايط بدي به سر برده و مطمئن نيستند كه تا چند روز ديگر در اين شهر باقي خواهند ماند همچنان به مبارزات خويش ادامه مي‌دهند.

اعلاميه‌اي در اين باره از طرف گروه فجر اسلام تهيه و توزيع گرديده است. در اين اعلاميه همچنين متن مصاحبه‌اي را كه با حجت‌الاسلام سادات حسيني در رضائيه صورت گرفته است منتشر ساخته‌اند.

كشتار در مشهد ـ رفسنجان ـ جهرم:

به دنبال تحريم چراغاني در نيمة شعبان و استقبال وسيعي كه از اعلاميه امام خميني شد، دولت به برخي از وعاظي كه سابقة همكاري با رژيم را داشته‌اند فشار مي‌آورد تا براي نيمه شعبان جشن بگيرند، گويا آقاي كافي براي فرار از فشار دولت به مشهد مسافرت مي‌كرده است كه در راه بر اثر تصادف رانندگي كشته مي‌شود. بلافاصله شايع مي‌شود كه تصادف و كشته شدن كافي توطئه‌ي خود دولت بوده است. لذا در تشييع جنازه كافي هزاران نفر از مردم مشهد شركت كرده و شعارهايي اسلامي به طرفداري از خميني وضد شاه مي‌دهند. اين تظاهرات به قدري وسيع بوده است كه قواي دولتي قادر به كنترل جمعيت نبوده و از بالاي شهر، با هليكوپترهاي نظامي با پرتاب نارنجك‌هاي گاز اشك‌آور مردم را متفرق مي‌كنند. در زد و خوردهاي مردم با پليس حداقل 40 نفر از مردم و 5 نفر از پليس و نيروهاي نظامي كشته شده‌اند. خبر اين كشتار به سرعت در تمام ايران منتشر مي‌گردد. و روز به روز در اكثر شهرها تظاهرات به نفع مردم مشهد، برگزار مي‌گردد. اين تظاهرات در شهرهاي رفسنجان و جهرم با زد و خورد با پليس و كشتار همراه بوده است. امام خميني در مورد اين كشتار اعلاميه‌اي صادر كرده‌اند كه توسط نهضت آزادي ايران تكثير و توزيع شده است.

دستگيري صباغيان:

آقاي مهندس صباغيان، عضو شوراي مركزي جمعيت دفاع از حقوق بشر و آزادي در ايران دستگير شدند و از آن پس ديگر خبري از ايشان در دست نيست. سازمان‌هاي بين‌المللي، بعد از كسب اطلاع مراتب اعتراض خود را به توقيف غير قانوني ايشان ابراز داشتند. مهندس صباغيان از شخصيت‌هاي سياسي اسلامي ايران مي‌باشند و مسئول تهيه تداركات براي برگزاري مراسم يادبود شهداي 30 تيرماه و بزرگداشت روز فرخنده نيمه شعبان كه قرار بود بدين مناسبت در تهران برگزار شود بودند. ايشان همچنين قرار بوده است در اجتماع مزبور سخنراني كنند. اعلاميه‌اي در همين رابطه از طرف نهضت آزادي ايران منتشر شده است.

چند خبر كوتاه:

– روز پنج‌شنبه 18 خرداد 17 جنازه در بهشت زهرا دفن كردند و معلوم شد دانشجوياني هستند كه در جريان كوي دانشگاه به شهادت رسيده‌‌اند.

– حال آقاي لاهوتي در زندان وخيم است.

– كاخساز بينايي يك چشم خود را به‌طور كامل از دست داده و چشم ديگرش هم مشرف به كوري است.

– احمد شادبختي جوان 25 ساله كه در زندان اوين زنداني بود و به سه سال محكوم شده بود، پس از يك سال در زندان فلج شده است.

قنات دولت‌آباد در راه تهران حضرت عبدالعظيم خشك شده و زندگي 400 نفر زاغه‌نشين فلج شده است.

– علي معصومي 27 ساله دانشجوي پلي‌تكنيك در سال 49 تا 51 به سربازي فرستاده شده بود و از سال 53 دوباره دستگير گرديده و تا كنون در زندان است و معلوم نيست چه وقت محاكمه شده است.

 

 

 

سالگرد مجاهد شهيد شريعتي

در ارديبهشت‌ماه به مناسبت سالگرد هجرت مجاهد شهيد علي شريعتي اعلاميه‌هاي چندي در داخل كشور چاپ و توزيع گرديد. از آن جمله اعلاميه‌اي بود كه به امضاء دانشجويان و دانش‌آموزان مبارز كه در آن همراه با نقل قول‌هايي از شريعتي و آياتي چند از قرآن كريم درباره مفهوم هجرت بحث نموده و در خاتمه اشاره به اثرات گسترده‌اي كه حركت شريعتي به عنوان يكي ديگر از مصلحان و مجاهدان مكتب تشيع علوي در جامعه ما داشته اشاره نموده و با شعار “سالروز مهاجرت شادروان دكتر علي شريعتي گرامي‌باد” خاتمه يافته است.

اعلاميه ديگري تحت عنوان “خط سرخ شهادت” از طرف آقاي علي‌اصغر حاج سيدجوادي چاپ و پخش شده است كه در آن تحليل جامعي از حركت اسلامي در طول تاريخ به دست مي‌دهد، “… و آيين پيامبري در حركت انسان با كوله‌بار امانت هرگز نمي‌ميرد. از هابيل به ابراهيم و از ابراهيم به محمد (ص) و از محمد به علي (ع) و از علي به حسين (ع) و همچنان در فراخناي تاريخ خطي سراسري از كهكشان نبوت و رسالت كشيده مي‌شود…”

و در پايان درباره شريعتي چنين بيان شده است:

“و او كه از پويندگان راه رسالت بود در اولين گام‌ها به سرعت كه گويي خود بشارتي از عمر كوتاه اوست سر از بندگي بت‌هاي مسلكي و مرامي و قدرت توليد و مصرف و نظام طاغوتي زمان خود برتافت و آنچه بر دايره فرهنگ مبتذل جامعه خود ريخت سئوال بوده و كلام…

و او چنين بود و او چنين كرد و چنين باد زندگي كه چيزي جز عقيده و جهاد نيست…

در نيمه دوم خردادماه اعلاميه‌هاي متعدد ديگري به مناسبت سالگرد و شهادت برادر شهيد شريعتي چاپ و توزيع گرديده است كه بعضي از آنها به شرح زيراند‌:

اعلاميه‌اي با امضاء منتقمين همراه با عكسي از برادر شهيد صادر شده كه در آن خواسته شده: “بياييد و به هر شكل كه مي‌توانيم سالگرد شهيد خامس و ابوذر زمان دكتر شريعتي كبير را بزرگ بداريم”. و سپس جملات زير از نيايش شريعتي نقل شده:

“خدايا: به من توفيق تلاش در سكوت، صبر در نوميدي، رفتن بي‌همراه، جهاد بي‌سلاح، كار بي‌پاداش، فداكاري در سكوت، خدمت بي‌نان، ايمان بي‌ريا ببخش.”

و با شعار “زنده و جاويد باد ياد شهيدان” خاتمه يافته است.

اعلاميه مفصلي در چهار صفحه بدون امضاء چاپ و در سطح وسيع پخش شده است. در اين اعلاميه تمام نكات برجسته مربوط به زندگي و مجاهد شهيد و نقشه‌هاي شيطاني رژيم خون‌آشام در بدنام كردن و از بين بردن شريعتي مطرح شده و در بخش‌هاي زير:

محيط تربيت و دوران جواني ـ علي و نهضت خداپرستان سوسياليست ـ علي و نهضت آزادي ايران ـ ازدواج علي ـ تز علي درباره مبارزه مسلحانه و انقلابي ـ علي و حسينيه ارشاد ـ علي و سازمان مجاهدين خلق ايران ـ علي و معتقدان خودفروخته و گيج راست و چپ ـ علي و دوران زندان ـ شهادت علي.

مشروحاً بحث شده و در خاتمه نقل قول‌هايي درباره آزادي از كتاب “خودسازي انقلابي” نوشته مجاهد شهيد آورده شده است.

اعلاميه مشتركي در تاريخ 24/3/57 از طرف آقايان علي تهراني از سقز و محمدصادق خلخالي از بانه درباره سالگرد “فقدان دانشمند متعهد و مجاهد بزرگ علي شريعتي” صادر و در سطح وسيع پخش گرديده است. در اين اعلاميه تحليلي از توجه روزافزون مردم به آثار و نوشته‌هاي مجاهد شهيد شريعتي شده و بيان مي‌دارد كه “تيراژ كتاب‌هايش كه طبع و منتشر شد از مرز ميليون گذشت” و در خاتمه بيان شده است كه:

“… و شايسته و بايسته است دانشمندان متعهد و دلسوز اسلام و مسلمانان (با كوشش در رفع هرگونه اشتباه لغوي و تاريخي و كلامي) راه او را برگزينند و هدف او را تعقيب نمايند. نه آنكه در مقام فضل‌فروشي و خرده‌گيري از لغزش‌‌ها و اشتباهات ديگران باشند و قوا و وقت خود را در اين كار بيهوده، بلكه زيانبار و نفاق و اختلاف‌افكن صرف نمايند و از وصول به مقصد و مقصود حقيقي باز مانند و هر روز اختلاف و انشعاب تازه‌اي ميان مسلمانان اندازند و…”

جزوه‌اي در چهارده صفحه تحت عنوان “زندگي‌نامه مجاهد شهيد دكتر شريعتي با امضاء” جنبش مسلمانان مبارز ايران چاپ و در مسجد ارك و ساير نقاط توزيع شده است. مطالب اين جزوه خلاصه‌اي است از مجموعه آنچه درباره مجاهد شهيد از طرف نهضت آزادي ايران منتشر شده است.

روز چهارشنبه اطلاعيه‌اي از طرف استاد محمدتقي شريعتي براي دعوت به مجلس يادبود سالگرد و شهادت دكتر علي شريعتي در روزنامه كيهان درج شده بود و اعلاميه‌اي نيز از طرف استاد شريعتي، حسينيه ارشاد و 170 نفر از هم‌فكران و هم‌رزمان شريعتي براي دعوت به مجلس يادبود چاپ و در سطح بسيار وسيع توزيع گرديد.

گزارشي از مجالس يادبود شهادت شريعتي

مجلس يادبود در مسجد ارك تهران

روز يكشنبه 28 خرداد دسته‌دسته جوانان دوستداران شريعتي به سمت مسجد ارك روي مي‌آوردند. سالن مسجد با شعارهايي از گفتار دكتر تزئين شده بود. 90% اين جمعيت كمتر از 25 سال تشكيل مي‌دادند. در داخل مسجد كه برنامه از ساعت 5 شروع مي‌شد در حدود ساعت پنج و ربع ديگر جايي براي كسي باقي نمانده بود و عده زيادي به روي لبه‌هاي پشت‌بام رفته بودند و مي‌خواستند در سالگرد معلمشان شركت كنند. حدود 15 هزار نفر در داخل مسجد و حدود 8000 نفر در خارج مسجد گرد آمده بودند. در اين زمان از دو طرف يعني از سبزه‌ميدان و از طرف خياباني كه به دادگستري منتهي مي‌شود راه بر روي عابران پياده بسته شد و ديگر به كسي اجازه نمي‌دادند كه به ميدان وارد شود. جوانان مشاق فقط مي‌توانستند ناظر ماشين‌ها و كاميون‌هاي فراوان كماندوهاي پليس و ارتش باشند. در سر چهارراه سبزه‌ميدان، تقاطع ناصرخسرو و بوذرجمهري و گلوبندك (خيام) تقاطع باب‌همايون و خياباني كه به پارك‌شهر منتهي مي‌شود، تقاطع همان خيابان و خيابان ناصرخسرو و نقاط حساس ديگر كاميون‌هاي ارتشي مجهز به لباس‌هاي جنگي كه گويي آماده نبرد با يك دشمن خارجي هستند وجود داشت. در درون هر كاميون 12 نفر بودند… گويي دو نفر در پايين تفنگ‌هاي ژ-3 را به سمت مردم نشانه داشتند ديگران در بالاتر همين حالت را داشتند. هر كاميون مجهز به يك مسلسل بود كه نوار گلوله از آن رد شده بود. در اطراف اين كاميون‌ها قصابان كماندوي پليس دور مي‌زدند و هر از چندي شروع به حمله مي‌كردند و قصابي و سلاخي را در جلوي مردم نمايش مي‌دادند و تازه افراد مجروح را داخل ماشين‌هاي مخصوص مي‌انداختند. حداقل دو كاميون كه داخل آنها پر از مجروح بود ديده شده است. مجروحاني كه خون از سر و صورتشان مي‌ريخت. جواني را سه كماندو در زير ضربات مشت و لگد و باتوم خود گرفته بودند و به او امان نمي‌دادند.

در روي در مسجد اعلاميه‌اي بدين مضمون به چشم مي‌خورد: “به خاطر تجليل از مكتب فرزندم دكتر علي شريعتي از همه فرزندان و رهروان او تقاضاي سكوت و بردباري دارم.

محمدتقي شريعتي

در داخل مسجد مجلس در حدود ساعت 5 شروع شد و ابتدا مقاله‌‌اي از طرف دانشجويان قرائت گرديد و سپس نوار نيايش دكتر پخش شد و بعد آقاي دكتر سامي سخنراني كرده بعد از اين سخنراني آقاي شمسايي اشعاري بدين مناسبت خواند و در خاتمه استاد شريعتي ضمن اظهار تشكر از شركت‌كنندگان به مدت ده دقيقه صحبت نمودند.

كم كم هوا تيره و تار مي‌شد گويا طبيعت نيز مي‌خواست با اين جماعت همراهي كند. اندوه فراوان را به خوبي مي‌شد در چهره آسمان ديد و گويا منتظر است كه همراه با اين جوانان در غم از دست دادن استاد گريه كند مجلس در ساعت 7:30 به پايان رسيد و يكباره آسمان طاقتش را از دست داد و سينه پر دردش را باز كرد و از گونه‌هايش قطرات درشت باران سرازير شد گويا آسمان مي‌خواست به‌جاي همه دوستداران او گريه كند جمعيت به آرامي از مسجد بيرون آمدند. ابتدا دختران و به دنبال آنان پسران آرام آرام جلو آمدند و خيابان ارك را طي كردند. عده‌اي قدم به خيابان خيام گذاشتند باد وزيدن آغاز كرد و صداي الله اكبر، لا اله الا الله درود بر خميني، مرگ بر شاه، مرگ بر اين حكومت يزيدي در فضا طنين‌افكن شد. دسته‌اي در خيابان خيام دسته‌اي در باب همايون دسته‌اي در ناصرخسرو شعارهاي خود را با صداي رسا بيان مي‌كردند كماندوها وحشت‌زده شده بودند پاسبان‌هاي پست فقط تظاهركنندگان را نگاه مي‌كردند. كماندوها در دسته‌هاي هشت نفري به مردم حمله مي‌كردند و هركس دم دستشان مي‌آمد مي‌بردند سربازان ديگر به ميان مردم آمده بودند و تفنگ‌هاي آماده داشتند. واي كه چه محشري بود.

اين تظاهرات تا مدتي مديد ادامه يافت و در نتيجة آن صدها نفر زخمي و اسير دژخيمان شاه شدند.

روز دوشنبه نيز مجلس يادبودي در مشهد و در منزل استاد شريعتي برگزار گرديد. در اين مجلس از تمام شهرها نمايندگاني شركت كرده بودند و از تهران هفتاد نفر حضور يافتند. ساعت 5 بعد از ظهر همان روز هزاران نفر در اين مجلس يادبود شركت نمودند و در اين هنگام منزل استاد شريعتي در محاصره تعداد بسياري سرباز و پاسبان مجهز به وسايل جنگي قرار گرفت. آقاي دكتر پيمان مطالبي اظهار داشتند و پس از آن آقاي قدسي شاعر معروف مطالبي اظهار و شعر شورانگيزي را كه به همين مناسبت ساخته بود قرائت نمود و در پايان استاد شريعتي به اختصار درباره شهادت توضيحاتي دادند كه حاضرين را دچار احساسات شديد ساخت. استاد شريعتي در خاتمه از مردم خواستند كه با نظم و بردباري جلسه را ترك كنند. ولي پس از خروج در ميدان دقيقي مأمورين عده زيادي را بدون جهت مضروب ساختند. با اين حال متانت مردم موجب گرديد كه اين اجتماع عظيم بدون خون‌ريزي پايان يابد.

روز چهارشنبه 31 خرداد نيز بدين مناسبت مجلس يادبودي در مسجد اعظم كرج منعقد گرديد كه عده زيادي از دانشجويان از تهران در آن شركت كرده بودند.

روز پنج‌شنبه اول تيرماه همان‌طور كه در مسجد ارك نيز اعلام شده بود سالگرد مجاهد شهيد توسط شاگردان او در مسجد اعظم تجريش در شميران برگزار گرديد. اين برنامه در ساعت پنج بعد از ظهر شروع شد و در آن زمان تمام مسجد و كوچه‌هاي اطراف تا سر خيابان پر از جمعيت بود. حدود پنج هزار نفر در اين مجلس شركت داشتند ابتدا مطالبي درباره زندگي مجاهد شهيد بيان شد و سپس پيام جوانان شميران كه بسيار تند و انقلابي بود خوانده شد و سپس يكي از روحانيون سخنراني نمود كه تكيه مطالبش بر روي اتحاد روحاني و روشنفكر و رسالت و و ظيفه آنها در جامعه بود.

در اينجا نيز محيط به شدت پليسي بود و سه كاميون پر از پليس و گارد و ماشين‌هاي مختلف پليس سر كوچه، در ميدان تجريش مستقر شده بود و از يك طرف تا خيابان پهلوي ماشين پليس ايستاده بود و از طرف ديگر در جاده شميران تا حسينيه ارشاد فاصله به فاصله ماشين پليس به چشم مي‌خورد.

در خاتمه مجلس بنا بر تأكيد سخنرانان هيچ‌كس شعاري نداد و زد و خوردي به وجود نيامد و هنگام خروج مردم معلوم شد كه اكثريت اين جمعيت را اشخاص و تيپ‌هاي كاسب و كارگر از اهالي شميران تشكيل مي‌دادند.

 

 

 

نامه‌هاي خانواده‌هاي زندانيان سياسي

پدر و مادري رنج‌ديده دربه‌در دنبال فرزندشان از اين شهر به آن شهر، از اين زندان به آن زندان و از اين در به دري ديگر مي‌دوند و دژخيمان نظام طاغوتي با منتهاي شقاوت آنان را شكنجه روحي مي‌دهند. شرح حال پدران و مادراني كه براي يافتن كمترين خبر از فرزندشان به همه‌جا رفته‌اند آنقدر رقت‌آور است كه اگر كمترين اثري از انسانيت در مأمورين ظلمه وجود داشت به حالشان رقت مي‌آوردند و به ياري‌شان مي‌شتافتند. اينان اكنون از همه‌جا مأيوس گشته‌اند دست به دامان سازمان‌هاي بين‌المللي و مبارزين مسلمان شده‌اند.

پدر و مادر منصور فرشيدي در نامه خود چنين مي‌نويسند:

منصور با استعداد زيادي كه داشت توانست در مسابقات ورودي چند دانشگاه موفق شود و از ميان آنها دانشكده فني را انتخاب نمايد. در سال 1350 هنگامي‌كه داخل كتابخانه به مطالعه مشغول بوده او را دستگير مي‌نمايند و چون هيچ‌گونه مدركي عليه او پيدا نمي‌كنند مدت سه ماه او را زنداني مي‌نمايند. در فروردين 1354 مادرش از مشهد براي ديدار او به تهران مي‌رود و تا بيستم فروردين ماه با فرزندش زندگي مي‌نمايد. در اين مدت منصور و عدة بسيار ديگري به جرم شركت در اعتصاب دانشگاه اخراج شده بودند. منصور و 40 نفر ديگر از دانشجويان به دكتر نهاوندي مراجعه مي‌كنند مشاراليه پاسخ مي‌دهد كه عازم خارج از كشور است و پس از بازگشت به آن رسيدگي خواهد كرد. مادر منصور به مشهد مراجعه مي‌كند ولي شش روز بعد در روزنامه كيهان مي‌خوانند كه منصور فرشيدي شش ماه متواري بوده در قزوين در يك برخورد مسلحانه كشته شده است. پدر و مادر با عجله به تهران مي‌آيند و پس از تحقيق متوجه مي‌شوند كه منصور به همراه يكي از دوستانش به قصد ديدار دوستي ديگر به قزوين مسافرت نموده و در منزل دوست خويش شب را به‌سر مي‌برند. صبح منزل در محاصره پليس قرار گرفته و منصور مضروب شده ولي به شهادت نرسيده است. در روزهاي دوندگي در ادارات ساواك يك روز به پدر و مادر منصور اجازه ملاقات و آوردن ميوه مي‌دهند ولي پس از ساعت‌هاي متوالي آنان را دست به سر نموده مي‌گويند برويد پي كارتان زيرا همان‌گونه كه روزنامه‌ها نوشته‌اند منصور كشته شده است. اين بازي چند بار تكرار شده است.

پدر و مادر منصور در نامه خود مي‌پرسند چگونه منصور شش ماه متواري بوده در حالي كه يك هفته قبل از واقعه در دفتر دانشگاه بوده است. در صورتي كه كشته شده چرا مأمورين هر روز به نوعي مي‌گويند و آنان را دست به سر مي‌كنند و چرا جنازه و يا لااقل قبر او را نشان نمي‌دهند.

نامه ديگر از آقاي حسين هنردار است كه هيجده ماه قبل ابتدا در كاشان پليس به خانه او ريختند و دليل آن را جستجو براي مواد مخدر ذكر كردند. سپس به ايشان اطلاع داده‌اند كه فرزندش مهدي هنردار دانشجوي سال آخر مكانيك دانشكده علم و صنعت ايران را به جرم داشتن مواد مخدر دستگير نموده‌اند. ايشان در نامه خويش مي‌نويسد كه هميشه مواد مخدره بهانه‌اي است براي خانه‌گردي و سرپوش نهادن بر دستگيري‌هاي سياسي. سپس اضافه مي‌كند كه براي دريافت خبري از فرزندشان ناچار به هر اداره و سازماني مراجعه كرده‌اند. ساواك و دفتر سازمان ملل در ايران بارها كينه‌توزانه اطلاع داده‌‌اند كه چنين نامي در ليست زنداني‌ها نيست و بالاخره قبول كرده‌اند كه زنداني بوده ولي مدت‌هاست كه آزادش ساخته‌اند.

مادر يكي ديگر از زندانيان به نام مسعود رقابي غلامي در نامه خود چنين مي‌نويسد: مسعود دانشجوي دانش‌سراي عالي بود، سه‌شنبه 22 مهرماه 1354 بود كه از طرف ساواك پسرم را بردند. شب آن روز بود كه ساعت 12 ريختند به منزل من همه‌جا را گشتند، چيزي به دست نياوردند. از آن شب من مثل مرغ سركنده تمام روزها پشت در زندان‌ها بودم مخصوصاً در كميته شهرباني. تا آنكه بعد از 100 روز به من ملاقات دادند اگر به من نمي‌گفتند كه پسر تو است من او را نمي‌شناختم كه او چه رنگ و شكلي داشت نمي‌دانم چه بگويم و پاهاي او باد كرده بود تا آنكه بعد از 13 روز ديگر او را بردند به زندان قصر بعد از يك سال و هفت ماه و 19 روز او را بردند به زندان اوين. الان كه اين نامه را دارم مي‌نويسم چهار ماه و بيست روز است در زندان اوين به‌سر مي‌برد و 12 سال براي پسرم زنداني بريده‌اند.