بخش هشتم:
ارتباط با داخل ايران
ارتباط با مسئولان نهضت آزادي و ساير فعالان سياسي در داخل ايران و ايجاد هماهنگي در مواضع و اقدامات از راههاي گوناگون، از جمله ارسال نامه و گزارش به داخل و يا دريافت گزارشها، اعزام پيك، و يا سفر برخي از فعالان داخل به خارج صورت ميگرفته است. به برخي از اعضاي فعال نهضت در خارج كشور كه دانشجو بودند و در تعطيلات تابستاني خود به ايران سفر ميكردند، مأموريت داده ميشد و آنها با مسئولان و فعالان نهضت در داخل ايران تماس ميگرفتند. اخبار و نظرات، فعاليتهاي خارج از كشور را گزارش و نظرات آنها را دريافت و در بازگشت نظرات و اخبار آنها را گزارش ميكردند. برخي از اين گزارشها براي اطلاع اعضاء و يا بعضاً هواداران توزيع ميشد.
فهرست برخي از اين اسناد به قرار زير است:
1- گزارش پيك اعزامي به ايران ـ حدود 1351
2- نامه نهضت آزادي ايران ـ واحد اروپا به رهبران نهضت در داخل كشور ـ آبان 1355
3- گزارش به ايران ـ نيمه دوم سال 1355
4- نامهاي از داخل به خارج ـ نيمه دوم سال 1355
5- گزارش به ايران ـ تيرماه 1356
6- گزارش سفر به ايران ـ پاييز 1356
7- نامه به نهضت آزادي ايران ـ داخل كشور ـ بهمن 1356
8- نامهاي از مهندس بازرگان ـ بهمن 1356
9- پاسخ به نامه مهندس بازرگان ـ اسفند 1356
10- پيام و گزارش اجلاسيه مشترك نهضت آزادي (خارج از كشور) به نهضت آزادي در داخل ايران، خرداد 1357
درون سازماني ـ بخشي از گزارش پيك اعزامي به داخل
1ـ اظهارات آقاي مهندس مهدي بازرگان
چون مقداري از بحثهائي كه شد سئوالاتي درباره كار ما در امريكا بود فقط فهرستوار به ذكر نكاتي كه ايشان توضيح دادند ميپردازم:
1ـ ايشان معتقدند كه حتماً بايد فعاليت تعليماتي را در امريكا زياد گردد چون روزبروز بر تعداد افرادي كه براي تحصيل به امريكا ميآيند افزوده ميشود (به همين ترتيب اروپا) ـ در ايران به عقيده ايشان وضع روزبروز براي تعليم و تربيت مشكل ميگردد و چنانچه در مكاني ديگر (مثلاً امريكا و اروپا) از نظر ايدئولوژيكي افراد تربيت نشوند وضع كمي خطرناك ميگردد.
2ـ در مورد چاپ و چاپخانه گفتند حتماً اينكار را هر چه زودتر بايد انجام داد بايد سعي كرد كه شركت چاپكننده، كتابهائي از هر نوع (البته سفيد) يعني چه علمي و فلسفي و ديني و سياسي را طبع كند.
3ـ در مورد كنفدراسيون گفتند حتيالامكان از اصطكاك با آنان خودداري كنيد و گفتند سطح معلومات را بايد آنقدر بالا برد تا بهجاي اصطكاك آنها را تحت تأثير قرار داد.
4ـ در مورد پيشنهاد و راهنمائي ما در مورد پيام مجاهد فرمودند كه نهضت آزادي ايران در خارج از كشور بيشتر به اوضاع جهاني و اخبار صحيح واقف است و در نتيجه احتياج به كمكي از ايشان نيست ولي اگر چيزي وجود داشت كه بر آن آگاهي نداشتيم و يا مسئلهاي قابل توضيح بود از طرق موجود اينكار را خواهند كرد.
5ـ از ما خواهش كردند فوراً درباره زندانيان سياسي دست به تبليغ بزرگي بزنيم و اين كارا را به زبان انگليسي و زبانهاي ديگر نيز بايد انجام دهيم.
6 ـ در مورد جبهه ملي سوم معتقدند كه چون در ايران فعلاً سازماني به عنوان جبهه ملي سوم نيست ضرورتي ندارد درخارج آن را تشكيل دهيم.
2ـ اظهارات برادر مجاهد مهندس توسلي
اظهارات ايشان را بهطور خلاصه در چهار قسمت بيان ميكنم.
1ـ ايشان گفتند «براي مقابلهي رئاليستيك با مسائل بايد از تجارب ديگران و از گروههاي جنگنده در ايران استفاده كرد». از اينرو ضروري دانستند مختصري از تاريخ و تحول سازمان مجاهدين خلق دانسته شود.
افراد ايجادكننده سازمان مجاهدين خلق ايران در آغاز در نهضت آزادي ايران در دانشگاه فعاليت ميكردند (1341) رفتهرفته افرادي مانند حنيفنژاد متمايل به اين عقيده شدند كه نهضت بدين صورت داراي نواقصي است و ضروري است بدان شكل ديگري داده اين افراد به فعاليت خود كماكمان در نهضت ادامه دادند. حنيفنژاد در سال 1342 به زندان ميافتد. بعد از چند ماهي آزاد شده به تعقيب عملي كردن نظريه خود ميپردازد. درسال 1343 با تأثيري كه بر نهضت (در دانشگاه) داشتند تا حد زيادي باعث جهت دادن به قيام 15 خرداد ميشوند. از آن پس افرادي كه چون حنيفنژاد فكر ميكردهاند عملاً از نهضت خروج ميكنند (يعني فعاليت خود را در راه هدف جديد ميگذارند).
ضعفهائي كه در نهضت ديدند به قرار زير بود:
الف. آنكه رهبري نهضت آزادي، كار خود را به عنوان فعاليتي فوق برنامه روزمره انجام ميدادهاند. مثلاً آنكه مقاطعهكار بوده و بعد از كسب و كار روزانه به انجام كارهاي نهضت ميپرداخته است (اين مسئله را نميتوان در مورد همه رهبران تعميم داد).
ب. رهبري به جاي آنكه در پيشاپيش مردم قرار گيرد هميشه در پس مردم و تودهها حركت ميكرده والا مردم در حركت كوتاهي نكردند.
ج. اكنون چيزي و عملي بُرّاتر از مبارزه پارلماني ضروري به نظر ميرسيد (انقلاب مسلحانه). در نتيجه هدف را تشكيل سازماني قرار دادند كه فاقد ضعفهاي بالا باشد.
براي رسيدن به هدف بالا احتياج به درك قوي مسائل اقتصادي ـ اجتماعي و بالاتر از همه قرآن داشتند ـ در نتيجه از سال 1343 تصميم گرفتند به مدت دو سال مطالعه كنند ـ در سال 1345 چون مطالعات به حد مطلوب نرسيده بود به مدت يك سال دوره مطالعه را تمديد كردند ـ از اواخر سال 1346 دست به كارهاي تشكيلاتي و سازماني (تربيت سازماني، تربيت فردي……) زدند و چون تا سال 1348 مشغول تهيه اين مقدمات بودند از دست زدن به هر اقدامي خودداري كردند.
درسال 1348 (زمان خيمهشببازي تاجگذاري) تصميم بر اين گرفتند كه دست به عمليات بزنند ـ احتياج به اسلحه آنها را وادار كرد به جستجو بپردازند: ـ ـ ـ در سال 1342 همسلول حنيفنژاد (در زندان) كه يك چپي بود به نام مراد دلفانيان. در سالهاي بعد از آزادي از زندان حنيفنژاد با او دوستي خود را حفظ كرد ـ مراد دلفانيان هميشه ميگفت كه عضو يك سازمان انقلابي ميباشد ولي حنيفنژاد هرگز چيزي از سازمان خود به او نميگويد. بالاخره در سال 1348 حنيفنژاد با سازمان مجاهدين در ميان ميگذارد كه چنين رفيقي دارد و ممكن است از طريق سازمان او مقداري اسلحه به دست بياورند. سازمان تصميم ميگيرد كه درباره مراد تحقيقاتي را شروع كند. تمام تحقيقات (محل كار ـ طرز رفتار ـ تماسهايش و….) نشاندهنده صدق او بودند. به اين ترتيب به ناصر صادق اين وظيفه محول ميگردد كه با مراد دلفانيان تماس گرفته از او اسلحه بگيرد (البته به طريق معمول امنيتي با اسم رمز) ـ متأسفانه حنيفنژاد و ناصر صادق به شدت تحت تعقيب قرار ميگيرند و به شيوه پيچيده عوض كردن ماشين شروع به تعقيب آنها ميكنند ـ با يك ظاهرسازي ديگر كه عبارت از نگاهداشتن ماشين ناصر صادق توسط يك پليس راهنمائي بود تصديق او را ميبينند و نام واقعيش را پيدا ميكنند ـ به اين ترتيب چند خانه و افرادي كه با اين دو تماس داشتند همگي تحت نظر گرفته ميشوند و متعاقب آن اولين دستگيري كه 37 نفر بودند صورت ميگيرد ـ واضح است كه مراد دلفانيان يك خودفروخته خائن بود.
اشتباهات بعدي ديگري نيز باعث دستگيري افراد بيشتري ميشود مثلاً مهندس سحابي كارت درسي خود را براي كرايه ماشين ميدهد و در نتيجه شناخته ميشود.
خوشبختانه چون سعي شده است از تكرار چنين اشتباهاتي خودداري شود، ديگر ضايعهاي مانند گذشته به وقوع نپيوسته است و انشاءالله اشتباهات تكرار نميشوند.
مسئلهي ديگري كه جالب است جريان درگيري اول سازمان با دولت در «دوبي» بود كه عدهاي از افراد سازمان توسط پليس دوبي دستگير شدند. (چون به عنوان قاچاقچي به آنان شك برده بودند) چون مقداري كتابهاي انقلابي و اعلاميههاي جنگندگان ظفار را در محل زندگي آنان پيدا ميكنند تصميم ميگيرند آنها را به ايران تحويل دهند ـ بلافاصله از ايران سه نفر مأمور ميگردند به دوبي رفته وآنها را نجات دهند (مشكينفام و دو تن ديگر) (سرعت عمل و دقت در ارتباطات را در نظر بگيريد) ـ اين سه نفر با نام مستعار به دوبي ميروند و كشف ميكنند كه رئيس دادگاه آنجا يك فلسطيني است ـ سعي ميكنند از طريق او اين افراد آزاد شوند و او ميگويد كه دير شده است و اگر قبل از تصميم دولت براي تحويل اين افراد به ايران به او اطلاع داده شده بود حتماً اين كار را ميكرد ـ با اينهمه او قول ميدهد كه زمان حركت طياره اين افراد را بگويد ـ او اين كار را ميكند ولي حالا بيشتر از دو يا سه روز باقي نمانده است. در آن نقطه دورافتاده مقداري كنسرو تهيه كردند و چون بايد در آن بنزين ميريختند احتياج به سرنگ (و آمپول) داشتند باز با وجود صعب بودن اين كار سرنگ تهيه ميكنند و بعد بنزين تهيه ميكنند ـ احتياج به نقشه درست و دقيق داشتند تا بتوانند راه را به عراق پيدا كنند ـ آن را هم به زحمتي پيدا ميكنند (واقعاً آنچه كردند از قدرت يك انسان عادي خارج است) ـ ميروند بليط هواپيما ميخرند، چون به منظور تحويل مجاهدين از طرف ايران گرفته شده بود به آنها جا نميدهند ـ اينها فروشندهي بليط را مجاب ميكنند كه افرادي مخلص هستند و چون يكي از اقوامشان در حال مرگ است مجبورند كه هرچه زودتر به ايران بروند ـ فروشنده هم به آنها بليط ميفروشد…..
اول در عراق استقبال گرمي از آنها به عمل ميآيد (آقاي كلانتري و لباسچي (يا ماسالي) از آنها به گرمي استقبال ميكنند) بعد از آنها ميپرسند كه به چه سازماني بستگي دارند ـ آنها جواب نميدهند و به اين ترتيب به آنها مشكوك ميشوند ـ به مدت يك ماه به شدت آنها را تحت شكنجه قرار ميدهند چنانكه مشكينفام در ايران به رفقاي زنداني گفت در برابر شكنجههائي كه در عراق ديديم شكنجههاي ايران هيچ بود. سازمان با آيتاله خميني و بعد با برخي از رؤساي سازمانهاي فلسطيني تماس ميگيرد و از طريق اشارات آقاي خميني و رهبران فلسطيني رفقاي مجاهد را از زندان آزاد ميكنند ـ در اين ماجرا به هيچكس چيزي گفته نشد و حتي نام يكي از اين مجاهدين نيز دانسته نشد ـ بعد از رهائي از اين بليه به فلسطين رفتند و در آنجا مشغول فعاليت شدند ـ البته قبل از آنكه بتوانند اين كار را بكنند سازمان آزاديبخش فلسطين از آنها ميخواهد كه تحليلي از اوضاع فلسطين تهيه كنند و آنها نيز اين كار را ميكنند، آنقدر تحليل خوب بود كه آنها را وارد عمليات حادتري ميكنند.
2ـ اولين نكتهاي كه از طرف ايشان ذكر شد درباره فعاليت ما در آمريكا بود ـ گفتند سعي كنيد واقعيات زماني و مكاني و شرايط انساني را از ياد نبريم، در نتيجه بهتر است فعاليت خود را در سطحي انجام دهيم كه ايدهآليست نباشد شد بلكه بهعكس «رئاليست». مثلاً نميتوانيم اينجا مجاهد بپروريم بلكه ميتوانم اولين مراحل تعليم را براي فردي مبارز تهيه كنيم ـ از نيرو بهتر افراد را با آن درجه از تعليم و تربيت برسانيم كه به ايران آمده (تا به جاي) ديگر و فعاليت واقعي خود را در ايران شروع كنند.
3ـ در مورد كنفدراسيون گفتند كه سازماني است كه عميقاً نه نفعي به حال ما دارد و نه ضرري ولي در شرايط فعلي ما توانستهايم آنها را نوكر بياجر و مواجب خود كنيم يعني نوشتهها و ساير اعلاميههاي مجاهدين خلق از طريق آنان منتشر ميشود. گفتند هميشه درملل اسلامي كمونيستها اين كار را با مسلمانان ميكنند و آنان را سربازان بياجر خود ميكنند چه مانعي دارد اگر ما اين كار را با آنها بكنيم.
كنفدراسيون هيچ كاري عليه دولت ايران هم نميتواند بكند فقط بعضي مطالب را به سمع عدهاي از خارجيان ميرساند پس بهتر است بگذاريم لااقل به اين فعاليت خود ادامه دهد.
در مورد اصطكاك به آنها گفتند كه هميشه از آن دوري كنيم و به جاي ايجاد اصطلكاك آنقدر از نظر علمي خود را قوي سازيم كه رفتهرفته آنها تحت تأثير قرار گيرند ـ براي مثال مجاهدين خلق ايران را ذكر كردند كه با بصيرت و دانش خود نهتنها يكبار با زندانيان اصطكاك پيدا نكردند آنها را مريد خود كردند ـ حتي عدهاي از افسران حزب توده كه در كلهشقي مشهورند گفتند كه اگر در ايران كاري انجام پذيرد بدست مجاهدين خلق خواهد بود ـ گفتند ما نيز اگر در امريكا و اروپا به جاي كارهاي زايد به تكامل نيروي فكري خود بپردازيم مانند آنان افراد ديگري را مريد خود خواهيم كرد (مثال ديگر اين بود كه جو زندانهاي سياسي به خلاف سالهاي قبل از 1350 كه هميشه چپي بود و اكنون اسلامي است).
4ـ در مورد «شناخت» گفتند كه ما بهتر است حساسيتها را كنار گذاشته و به اين آيه قرآن كه «همه اقوال را شنيده و بهترين آن را برگزينيم» تمسك جوئيم. ماركس و ديگر رهبران چپي از نظر تاريخي و از نظر علمي تحقيقاتي كردهاند كه غيرقابل انكار است اگر ما از تجارب و كشفيات آنان استفاده نكنيم مخالف روح تكامل اسلامي عمل كردهايم و عملاً خود را عقب انداختهايم. گفتند به علل تاريخي ميتوان درك كرد كه چرا مسلمانان نسبت به كمونيستها حساسيت دارند در نتيجه حساسيتها خرده نميگيرند ـ در مورد شناخت اگر ايرادهاي اصولي داريم خواهان آن هستند كه آنها را بشنوند نه ايرادات احساسي.
5ـ در مورد جبهه ملي سوم هم گفتند از آنرو واقعيتي ملموس در ايران از آن وجود ندارد، ايجاد جبهه ملي سوم خارج چون از واقعيت عيني دور است يا كاري انجام نميدهد يا بازده را به شدت تنزل ميدهد. بهتر است نيروها را در نقطههاي بهتري صرف كرد.
نامه نهضت آزادي ايران خارج از كشور “بخش اروپا“
سروران عزيز جنابان آقايان مهندس بازرگان، دكتر سحابي و سيداحمدآقا صدر!
پاريس 14 آبان ماه 55 (4 نوامبر 77)
وقايعي كه در ايران ميگذرد و اطلاعاتي كه به ما ميرسد ما را بر آن داشت كه نظرات خود را بهطور خلاصه تقديم داريم و اميدواريم كه مورد توجه قرار گيرد. براي اختصار در كلام از تحليل اوضاع و احوال گذشته درميگذريم و سعي بر اين داريم كه ضمن اشاره به گذشته براي روشن شدن راه آينده بيشتر به آنچه در آينده بايد مورد توجه قرار گيرد بپردازيم. تجربياتي كه از گذشته بدست آمده و استفاده از اين تجربيات براي روش كار آينده و بيشتر از جنبه شناختن كساني كه بايد با آنها اتحاد كرد براي عمل ـ برنامه عمل مطرح است و مهم همين برنامه عمل است. يعني پس از اينكه برنامه عمل نوشته شد و يا در ذهن تدوين گرديد اصولاً ميتوان دريافت كه با چه گروه و چه كساني بايد اتحاد كرد يا ائتلاف و از چه گروه و كساني بايد برحذر بود. مشكل كار در گذشته و در حال حاضر همين امر است كه تكليف كارهائي كه بايد كرد معلوم نيست و چون كاري كه بايد كرد معلوم نيست و برنامه ندارد، اين فكر پيش ميآيد كه براي تجمع ميشود از همه افراد و نيروها كمك گرفت چون براي دورهم جمعشدن خشك و خالي ديگر دعوي معني ندارد. البته در اين حالت است يعني در حالت تجمع خشك و خالي كه ميتوان از اختلافهاي شخصي و دلگيريها و دلخوريها حرف زد و راست قضيه هم اينست كه تاكنون در اكثريت قريب به اتفاق مواقع همين وضع بوده يعني چون برنامه مشخصي دركار نبوده همه حرف و نقلها و ايرادهائي كه به وجود فلان يا بهمان آدم بود ـ ولو در زير پرده انتقادها و ايرادهاي منطقي ـ به اختلافات شخصي و يا تفاوت سليقهها و گذشتهها و دوستيها و دشمنيهاي گذشته مربوط ميشده است.
بهرحال اگر اين مطلب پذيرفته شود بايد نخست برنامه عمل متوسط مدت و درازمدت تهيه شود و بعد براساس آن يك يا دو روش كار انتخاب شود و براساس آن برنامه عمل و اين روشهاي كار، متحدان و مؤتلفان و هواداران و …….. شناخته شوند و از آنها دعوت بهعمل آيد و يا دعوتشان قبول گردد. اگر برنامه عملي در كار نباشد و روش كارها روشهاي مختلف به اقتضاي اوضاع و احوال يعني دو يا سه روش مثلاً دو يا سه موقعيت قابل پيشبيني هم معلوم نباشد ـ آنها كه برنامه دارند و يا روش كاري ولو نادرست، بيشتر موفق ميشوند و نخستين موقعيت آنها هم در بياعتبار كردن گروههاي بيبرنامه عمل و روش كار و سپس از ميان بردن آنهاست عملاً.
پس از شهريور تاكنون اگر به تحولهاي نيروهاي مسلمان توجه شود، معلوم ميشود كه چوبهائي كه خورده شده است ناشي از همين وضع خاص است. نيروهاي مسلمان درين گونه شرايط بيشترين فداكاريها را ميكنند، بيشترين فداركاريها را دارند، بيشترين قربانيها را ميدهند، يك قسمت از آن به دليل بيشتر بودن نيرو و بيشتر بودن ايمان است ـ اين بهجاي خود، ولي يك قسمت ديگر از اين قربانيدادنها و حتي فداكاريكردنها تحميلي است. يعني در جاهائي است كه اصولاً در صورت وجود حساب و كتاب نبايد قرباني داد. چون هدررفتن نيروها است فقط وفقط. منتهي چون برنامه منظم و روش درست در كار وجود ندارد.
1ـ در بيبرنامگي و بيروشي مقداري از نيروها، هدر ميروند ولو در خط فداكاري و يا قربانيشدن.
2ـ درين حالت از نيروهاي مسلمانها بهعنوان گوشت قرباني و دم توپ و پيشمرگ استفاده ميكنند.
پس از شهريور بيش از همه حساب كرده وارد ميدان شد و بيش از همه به نيروهاي مسلمان لطمه زد، هم از جنبه اعتقادي و پراكنده كردن افكار و عقايدي و پراكنده كردن افكار و عقايدي كه با طرز تفكر اسلامي منافات داشت و هم از جنبه فلج كردن نيروهاي مسلمان. عقايد تبليغي حزب توده يعني آنچه را حزب توده بنام عقايد ماركسيستي و مادي تبليغ كرد از پر و پايه درستي برخوردار نبود زيرا حتي از جنبه اصالت مثقالي هفتصنّار با حرف و نقلهاي اساسي ماركسيستي فرق داشت يك رشته ترجمه غلط و ….. بود، منتهي چون از طرف خودش سازمان داشت و از طرف مقابل نيروهاي مسلمان بيدر و پيكر بودند، آنها كه توانستند با حزب توده مقابله كنند كم بودند و اكثراً به فكر برخوردهاي موضعي بودند و زدوبندهاي شخصي….
دورههاي بعد (حزب ايران)، دوره مصدق، نهضت مقاومت ملي، جريانهاي 39ـ 40ـ 43، جريانهاي سالهاي 48 به بعد همه و همه بار اصلي به روي دوش نيروهاي مسلمان بوده است و منتهي آنطور كه بايد نه توجه به اين نيرو شده است و نه از آن استفاده درستي به عمل آمده است.
در حال حاضر كارهائي كه بايد كرد به نظر ما چنين ميرسد:
1ـ نخست برنامه عملي تنظيم شود. درين برنامه عملي با توجه به هدف يا اهدافي كه بايد تعقيب شود، تعيين شود چه كارها و عملياتي را كه بايد انجام داد و در هر مرحله چه چيزهائي را بايد خواست. اين برنامه عمل يا فهرست هدفهائي كه بايد قدم بهقدم به آن رسيد تا هدف كلي تأمين گردد. موضع نيروهاي مسلمان را كه ميخواهند متشكل شوند تعيين ميكند و توجه نيروهاي مسلمان غيرمتشكل را و نيز نيروهاي ديگر را كه با مسلمانهاي معتقد و مؤمن دشمني و خصومت دارند جلب خواهند كرد و در عينحال و در همان حال به دليل رفع ابهام، نيروهاي ديگر، آنها كه وجود نيروهاي مسلمان را خار در سر راه خود ميبينند و يا با آنها دشمني دارند و يا رياست و يا قدرت خود را با پاگرفتن اين نيروها، بهخطر افتاده ميبينند، موضعگيري مشخص خواهند كرد و بدين ترتيب دسته مقابل هم كه دشمن آشكار و يا پنهان نيروهاي مسلمان است خود را خواهند نماياند و تكليف همه در شناختن صفها روشن ميشود.
پس از تعيين يك برنامه مشخص و بدون ابهام براي عمل با توجه به هدف و يا اهداف بايد:
2ـ به تدوين روش يا روشهاي كار پرداخت، از چه راه بايد وارد عمل شد و با كدام دسته از نيروهاي موافق بايد اتحاد كرد، با كدام دسته در حد ائتلاف باقي ماند و كدام دسته را به خود جلب كرد و با كدام دسته كاري نداشت و با كدام دسته از همين اول بايد مخالفت كرد و …. همه اينها با توجه به هدفهاي اصلي و برنامه عملي روشن ميتواند شد. در اينجاست كه بدون خيانت به هدف، ميتوان دو يا سه روش كار در نظر گرفت و تعيين كرد كه با توجه به شرايط مختلف در هر يك از آنها كدام روش را بايد برگزيد. منتهي در اينجا بايد دقت فراوان كرد و شرايط را تا آن اندازه روشن ساخت كه تشخيص آن در جريانهاي پيچيدهي اجتماعي نسبتاً آسان باشد و تصميم به اتخاذ روش معين چندان دشوار نباشد، وقتي روش كار روشن شد عملاً.
نيروهاي متحد و مؤتلف و هواداران و علاقمندان و… معلوم ميشوند و با آنها ميتوان كارهاي مربوط را حل و فصل كرد و درهرحال نيز هم اصالت و هم خصوصيت و شخصيت را در عين متحدبودن و يكيشدن در عمل، با ديگران حفظ كرد و هميشه نيز ميتوان براساس برنامه عمل و روشهاي كار براي مردم توضيحخ داد كه چرا چنين كرديم و چرا چنان نموديم و چرا در فلان موقع با فلان دسته بريديم و يا از وي انتقاد كرديم و….
3ـ روشن است كه اين برنامه و اين روش سازمان ميخواهد و اين سازمان بايد يك رهبري منظم و با قدرت و مسئول باشد. مسئوليت اجرائي را ميتوان به گروهي واگذار كرد كه معتقد است به همه كارهاي تصويبشده و برنامه عمل و رابطه منظم و بدون غلوغش با گروه اصلي برنامهريز و آنكه واقعاً حاضر است مسئوليت را بپذيرد و البته در برنامهريزي هم شركت دارد و روش كار را هم تصويب ميكند.
تبصره: براي تهيه روش كار تحليل وضع نيروهاي ديگري كه در ميدان مبارزهاند ضرورت دارد. بايد ديد آيا همه برنامه دارند يا نه و نيز چه روشي را انتخاب كردهاند و … با توجه به اين تحليلها است كه ميتوان با آنها وارد مذاكره شد.
بدين ترتيب به نظر ميرسد كه روش كنوني چندان صحيح نباشد و باز كلمه پرطنين اتحاد و اتفاق، كه به جاي خود درست است، به دليل آنكه بدون توجه به موقعيت و وضع به كار ميرود بيمعني ميشود و يا ضرر ميرساند. در اين حال نيز اگر فقط توجه به اتحاد و اتفاق بشود، به دليل آنكه كلمه گيرا و جذاب است، اگر بلافاصله وارد عمل نشويم، همه مردم را بدون آنكه به محتوي بينديشند، نفس همين كلمه جذب خواهد كرد و بنابراين مبلغان همين كلمه (نه محتوي كلمه) مورد توجه قرار خواهند گرفت و احتمالاً مبارزه را منحرف خواهند كرد. (ناخوانا) يعني پس از اينكه چنين اتفاقي افتاد نميتوان به مردم گفت اتحاد براي چه؟ اين سئوال را همين حالا بايد كرد و از خودمانيها دو نيروهائي كه آماده متشكل شدن هستند و در گذشته نيز مبارزه را كنار نگذاشتهاند و تجربه دارند و….. وقتي معلوم شد اتحاد براي چه، همان براي چه را براي مردم ميتوان شرح داد و از آنها دعوت كرد به اين اتحاد والاّ ديگران كه برنامه دارند فعلاً همه را دعوت به اتحاد ميكنند و بعد هم برنامه خود را مطرح و آن وقت نميتوان به مردم گفت كه اين اتحاد به درد نميخورد. در زمان مصدق همين اتفاق افتاد. در سالهاي 39 به بعد نيز همين جريان پيش آمد و ممكن است يك بار ديگر همين وضع پيش بيايد. نبايد در ابتداي كار آسان گرفت و بعد ديد كه نميتوان كار كرد، سختگيري پيشه كرد و متهم شد به درهمشكستن اتحاد و يا لااقل ـ در صورتي كه نتوانند اتهام منافق بودن بزنند متهم شد به تكروي و… ابتداي كار محكم ايستادن و روشن كردن همه حدود و ثعور بر عواقب سهلتري مرجح است.
نكته ديگر اينكه برنامه عمل نبايد طوري تنظيم شود كه نفي كارهائي كه سالهاي اخير شده است و يا حتي ارزيابي منفي و يا حتي بياعتنا بدان را دربر داشته باشد. اين به معني عقبنشيني است. بسياري از گروهها آن ايام سياه ساكت بودند و يا حتي براي تقرب به دستگاه از «روشهاي غلطي» كه در پيش گرفته شده بود براي خوشامد (ولو بينفع) دستگاه انتقاد ميكردند. اينها ممكن است فعلاً چيزي هم طلبكار باشند. عدهاي هم قيافه روشنفكرانه دارند و با اين اسم مشهور بودند. در آن ايام همان حرفهاي هميشگيشان را ميزدند و حالا هم همان حرفها را ميزنند و ظاهراً فرقي نكردهاند و فشار هم كه قدري سبكتر شود بيشتر ميتازند. اما كساني كه در آن روزگار همه فشارها بر روي شانهشان بود كارها را مستقيم يا ضمناً تائيد ميكردند بهمحض آنكه اندكي از خط كنار بيايند به معني نفي آن كارها است. اگر بنابراين است نخست بايد با صراحت گفت كه كارهاي گذشته غلط بوده است و انتقاد از خود كرد و بعد به آنها كه در گذشته ميگفتهاند ولو ضمني كه اين كار غلط است خيلي جور شد. بدين ترتيب ممكن است مردم آدم را قبول كنند ولي يواشكي به صف آنها كه در گذشته خوابيده بودند پيوستن و برنامه را با آنها تنظيم كردن خطرناك است.
در نتيجه:
در شرايط فعلي عمده فعاليتها و برنامهها بايد بر محور متشكل و هماهنگ كردن نيروهاي مسلمان متمركز شود و سپس به كار ساير افراد و نيروها پرداخت. مراجعه اين افراد دسته دوم به شما دليل علاقه آنها به مذهب و حتي شخص شما نيست، مسئله آنست كه آنها نيرو ندارند و مطابق معمول ميخواهند از حيثيت و قدرت شما استفاده كنند و نيروها را جمع نمايند و آن وقت خود مستقل و براساس برنامه خود عمل نمايند. بنابراين بههيچوجه نبايد به آنها چنين فرصتي را داد. اگر شما رهبران خود بلافاصله و مستقل عمل كنيد، مطمئن باشيد 80 درصد نيروهاي موجود در جامعه را يكجا به دست خواهيد آورد و آن 20 درصد ديگر هم آنقدر متشتت خواهند بود كه امكان خطري از جانب آنها نخواهد بود. بدين لحاظ امضاء اعتراضيه به سازمان ملل توسط اشخاص مختلفالسليقه و يا با عقايد متضاد اولاً هيچ تأثيري از لحاظ بينالمللي ندارد و در اين خصوص ميتوانيم به شما اطمينان بدهيم ولي در عوض به عدهاي مشروعيت خواهد داد كه بعداً بدون ترديد مزاحم كار و فعاليت مسلمانان خواهند شد. همچنين است ساير مطالب و اعلاميههاي دستهجمعي.
رهبران بلامنازع فعلي اگر نخواهند ويا نتوانند و يا مصلحت ندانند كه فعالانه در جريانات شركت كنند، ميتوانند به صورت تضمين مبارزه و مبارزان واقعي باشند و از انحرافات احتمالي جلوگيري نمايند يعني با قدرت اخلاقي و حيثيت اجتماعي خود عدهاي را كه ميشناسند و به آنها اعتماد دارند جلو بياندازند و به نوعي به صداقت و صحت عمل آنها صحه بگذارند تا نيروهاي جوان مسلمان بتوانند سريعتر و بهتر به جلو بروند و پيشتاز مبارزه باشند. چنين اشخاصي در ايران وجود دارند و شما خود آنها را بهتر ميشناسند.
حضرت آيتاله خميني به زودي اعلاميهاي خواهند دارد كه حداقل متضمن حدود و ثغور يك روش و يك سري اهداف خواهد بود. ميتوان به استناد آن عمل كرد و براساس آن اقدام نمود و به نوعي از زيربار بعضي رودربايستيها شانه خالي نمود. طبيعي است كه ممكن است عنوان كردن بعضي از موارد آن در شرايط ايران امكانپذير نباشد ولي ميتوان نكات مشخصي از آن را به عنوان هدفهاي كوتاهمدت انتخاب و عرضه كرد در عين اينكه با ظرافت بر مجموع آن صحه گذاشت. مثلاً هدف اصلي را «تأمين استقلال و آزادي مردم ايران» عنوان نمود و براساس آن خواستهاي ذيل را طرح كرد:
1ـ آزادي مذهب و بازگشت حضرت آيتاله خميني.
2ـ آزادي كليه زندانيان سياسي.
3ـ آزادي اجتماعات و احزاب.
4ـ آزادي مطبوعات و بيان و قلم.
5ـ از بينبردن كليه دادگاههاي اختصاصي و بازگرداندن استقلال واقعي قضات و دادگستري.
6ـ انحلال ساواك و مجازات كليه شكنجهگران چه در اين سازمان و چه در شهرباني و ساير ارگانهاي امنيتي.
7ـ آزادي سنديكاهاي كارگري و اصناف و انحلال سنديكاها و اصناف دولتي.
طبيعي است كه كم و زياد كردن خواستهاي فوق بستگي كامل به تحليل وضع داخل دارد كه شما خود بهتر ميدانيد ولي به نظر ميرسد كه اين حداقلي است كه به عنوان «برنامه كوتاهمدت» و يا ذكر اينكه براساس نظرات مرجع عالي تقليد است ميتواند مقبوليت تمام چه از لحاظ داخلي و چه از لحاظ خارجي داشته باشد.
اميد است كه مراتب نهايت ارادت و صميميت حقير را بپذيريد و عنايت داشته باشند كه مطالب فوق مورد تصويب و تائيد دو سازمان نهضت آزادي در اروپا و امريكا قرار گرفته و بهطور رسمي تقديم ميشود.
صادق قطبزاده
گزارش به ايران:٭
بعد از سلام
اوضاع و احوال صديق الحمدلله رضايتبخش است. اما هنوز خيلي كار دارد كه بايد انجام دهد. شعبات صديق در امريكا و اروپا تشكيل و روبهرشد است. در خاورميانه نيز مقدمات خوبي فراهم شده است و برادران جوان نجفي نيز استقبال كرده و همكاري نزديك دارند. نشريه ارگان مقدار وسيعي در همهجا پخش ميشود. آيا غير از آنچه ذكينيا ميفرستد چيزي ميرسد؟ ساير نشريات و جزوات نيز مرتب در حال چاپ و پخش هستند. وضع چاپخانه بسيار مرتب و منظم شده است. كمكهاي مالي دوستان بسيار مغتنم است. به كمكهاي قلمي بيشتر خيلي احتياج است. فقدان كادرهاي سابقهدار و مجرب كاملاً محسوس است. اسناد نهضت داخل در دست انتشار است. هرگونه اسنادي در دسترس ميباشد ارسال داريد. نشريه مستندي از مبارزات بعد از 28 مرداد و خصوصاً نهضت مقاومت ملي در دست تهيه است. هرگونه سندي از نهضت كه امكان و در دسترس است بفرستند. درباره وقايع و رويدادهاي داخلي لازم است افرادي مأمور شوند كه آنها را مرتب و مستند تهيه كرده و به آدرسها ارسال دارند. تهيه و ارسال عكس و زندگينامه شهدا بسيار ضروري است. ليست رمز براي مكاتبه تهيه و بفرستيد. بهخصوص جهت اسامي افرادي كه احتياج است خبر داده شود تا درباره آنها تحقيق شود. چرا در داخل كسي به بيانيه منافقين جواب ننوشته است؟ منافقين عليه صديق شديداً دست به تحريكات زدهاند. ماركسيستهاي خارج از كشور عمدتاً از منافقين پشتيباني كردهاند. مسلمانان يكپارچه و بهطور كامل و قاطع آنها را محكوم كردهاند.
در انتظار اخبار و رهنمودهاي شما.
والسلام ـ ذكينيا
درون سازماني
نامهاي از داخل به خارج
بسم الله الرحمن الرحيم
به دنبال اعلاميهها و مطالب قبلي، مطالب زير را جهت اطلاع شما ارسال ميداريم:
سوم ـ اعلاميههاي سازمانهاي انقلابي و پيشرو
1- اعلاميه و دعوت به اعتصاب عمومي از طرف جنبش مسلمانان ايران. اين گروه از نظر بينش سياسي بسيار عميق و سالم است. اعلاميهاي از اين گروه در پيام مجاهد درج گشته است.
2- اعلاميهاي بدون امضاء (احتمالاً از طرف گروهي از سازمان مجاهدين خلق ايران) كه از طرف «اخوان المسلمين» (سازماني كه اطلاعي از آن در دست نيست) تكثير شده است از مسائلي مهم در سازمان مجاهدين پرده برميدارد. در اين اعلاميه در مرحله اعلام مواضع خود نسبت به منافقين و ماركسيستها مسائلي را مطرح ميكند كه مورد توافق ما نميتواند باشد. مثلاً در ماده 1 «دستاويز قرار دادن ماركسيزم» كه به نظر ما منافقين در حقيقت ماركسيست بودهاند و در ماده 2 كه بر خلاف نظرات اين برادران جريانهاي ماركسيستي كاملاً يا جزئاً از منافقين اگر دفاع نكردند در برابر آنها سكوت كردند تا آنكه بسياري از حقايق جبراً روشن شد. در ماده 5 نيز ما بروز هيچ نوع ارتجاع و يا اپورتونيزي را نميبينيم كه مضافاً به ارتجاع موضوع سابق بروز كرده باشد.
3- نوشتهاي از يك خواهر درباره يكي از شهداي قم. تكثير از گروه فجر اسلام. اين گروه در ايران بسيار فعال و از مواضع درستي برخوردار است.
4- «پيام آزادي ويژه» دانشآموزان از فجر اسلام. اين جزوه نشاندهنده كار اين گروه بر دانشآموزان يعني يك كار ريشهاي تربيتي است.
5- اعلاميه توضيحي شماره 1 ـ اين نشريه توسط مجاهداني متعهد تهيه شده كه نكات جالبي را در مورد سازمانهاي انقلابي و تشكيل آنها و منافقين و رژيم روشن ميسازد. اين نشريه به خصوص برخي از تاكتيكهاي منافقين را روشن ميكند.
6- اعلاميه «جنبش آزادي ابوذر» اين اعلاميه عليرغم محتواي جالبش كمي ثقيل است. دقت كنيد كه يك اعلاميه انقلابي بايد براي عموم مردم مفهوم باشد و نه براي عدهاي معدود. از كم و كيف اين سازمان اطلاعي در دست نيست.
چهارم ـ جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر
1- متن دومين مصاحبه مطبوعاتي جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر. در اين مصاحبه عده زيادي از خبرنگاران خارجي و تمام خبرنگاران داخلي شركت داشتند كه در نوع خود بينظير بوده است.
2- اعلاميه 7 خرداد 57 عليه هيئت حاكمه و اعمال غيرانساني آن از طرف جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر.
3- نامة چهار تن از علماي مبارز از تبعيدگاه به جمعيت ايراني… منجمله آقاي سيد علي خامنهاي.
4- نامه دانشجويان دانشگاه به جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر. دو نامه آخر نمونههايي از حمايت مردم از جمعيت فوق ميباشد.
پنجم ـ دانشجويان
1- اعلاميه «دانشجويان مسلمان مبارز» در 15 خرداد.
2- قطعنامه دانشكده پزشكي كه به تأييد اساتيد رسيده است.
3- اعلاميهاي درباره تظاهرات خونين دانشجويان و محصلين مسلمان در بابلسر.
4- اعلاميه دانشجويان دانشگاه ملي ايران ـ اين اعلاميه نفوذ برادران مسلمان و آگاهي دانشجويان اين دانشگاه را كه دولت براي تعليم نازپروردگان خود در نظر داشته و دارد را نشان ميدهد.
5- بولتن خبري شماره 5 و 7 دو نمونه از بولتن خبري دانشگاه شريف واقفي هستند اين بولتن نشان دهنده يك مبارزه بسيار آگاهانه صنفي ولي در جهت منافع عموم است.
نيمه دوم 1357
نهضت آزادي خارج از كشور
پاريس ـ سهشنبه 21 تيرماه 56
12 ژوئيه 77
بسمه تعالي
سروران عزيز حضرات آياتاله زنجاني و طالقاني و جنابان مهندس بازرگان و دكتر سحابي
بعد از سلام و تهيات:
با عرض معذرت از سروران عزيز، شرايط سياسي و عمومي بينالمللي و ايران ايجاب مينمايد كه از اين پس رابطه منظمتري بين داخل و خارج كشور از لحاظ ما مسلمانان برقرار گردد تا مسائل و مشكلات با توجه بيشتري مورد ارزيابي قرار گيرد و درباره آنها تبادل نظر گردد و نتيجتاً درباره مسائل مختلف تصميمات واحدي اتخاذ گردد. ضرورت اين امر از لحاظ ما بسيار است زيرا در شرايط فعلي نظر تمامي مسلمانان در داخل و خارج از كشور متوجه نوع ارزيابي و عملكرد ما در قبال مسائل موجود است. با توجه به اين امر حقير لازم دانست كه از فرصتي كه پيش آمده در آخرين لحظه مطلع شد استفاده نموده و چند خطي با توجه به مذاكرات كه با دكتر و محمد آقا و ساير مبارزان در يكي دو ماه اخير داشتهايم مفروض دارد شايد مفيد واقع گردد. با توجه به پراكندگي مطالب رئوس آنها را در ذيل عرض كرده و سپس به بحث درباره هر يك جداگانه ميپردازيم.
ـ وضع بينالمللي و سياست امريكا در ايران
ـ وضع نيروهاي مسلمان درخارج و اطلاعاتي كه ما در داخل داريم
ـ وضع گروههاي مختلف ايراني در خارج
ـ عملكردي كه در شرايط فعلي پيشنهاد ميكنيم
1ـ سياست امريكا در مورد ايران برخلاف آنچه در آن ديار شايع است يك تغيير جهت كلي پيدا نكرده و آنچه به نظر رسيده تنها يك سلسله جريانات جانبي است. اساس سياست امريكا در ايران نگهداري رژيم فعلي است و تغييري كه امريكا به دنبال آن است ايجاد مشروعيت براي رژيم فعلي است نه بيشتر. حتي همين خواست نيز تا حدي كه در زمان اميني پيش رفته جدي نيست. لهذا از لحاظ سياست امريكا:
تحصيل چنين مشروعيتي نبايد به قيمت تزلزل رژيم فعلي تمام شود بلكه رژيم بايد از ثبات بيشتري برخوردار گردد تا بتواند منافع و مصالح امريكا را در بُرد طولانيتري به همين روال كه وجود دارد تأمين نمايد. بنابراين آنچه مورد نياز امريكا است، بسيج نمودن مردم در جهت قبول رژيم فعلي با هر چه در آن است ميباشد. در عينحال در مقابل آن امكان يك نوع سروصدا و احتمالاً تخفيف خفقان به وجود خواهد آمد. اين تخفيف خفقان يك امر موقتي است و فقط به منظور ايجاد محيطي است كه امكانات و هم موضوعيت گسترش و تقويت جهاد مسلحانه را از بين ببرد. آنچه سياست امريكا شديداً از آن واهمه دارد همين گسترش امكانات جهاد مسلحانه است. بنابراين امريكائيان خواستار برگشت اوضاع به ماقبل سالهاي 37 ـ 38 ميباشند و در عينحال هرگاه مخالفان بخواهند از حد تعيينشده پا فراتر گذارند خفقان شدت خواهد گرفت.
اين خلاصه نظر و سياست امريكائيان در مورد ايران است و بنابراين حتي ريسكي كه در زمان اميني كردند ديگر نخواهند نمود و متأسفانه تصوراتي هم كه در اين زمينه به وجود آمده مطابق با واقعيت نيست. در عوض اگر تلاش در زمينه تقويت جهاد مسلحانه بشود و امكانات آن تقويت گردد و كارهائي از اين قبيل حتي به مقدار سابق ادامه يابد، با توجه به وضع اقتصادي و اجتماعي موجود در ايران اثرات زيادتري در امكان تغيّر سياست امريكا در مورد رژيم ايران خواهد داشت. چه امريكائيان سخت در وحشتند كه همهچيز بهيكباره از دست آنها خارج شود و درمقابل عملي انجامشده قرار گيرند.
در چهارچوب همين تغيير مختصر، تاكتيكي سعي امريكا و رژيم بر آن است كه نيروي نيمه وابسته بخودش يعني نوع حزب ايراني و ماركسيستهاي سلطنتي را علمدار تغييرات بنمايد تا بدينوسيله نيروهاي مسلمان عملاً منفرد شوند و توده آنها تماماً به سوي دو جهت ديگر بروند تا بيشتر در مصونيت از خفقان قرار گيرند.
امريكائيان و رژيم به خوبي ميدانند كه نهضت اسلامي اصيل بهمراتب از ماركسيستها انعطافناپذيرتر است ولي در عينحال از پشتيباني قاطبه مردم برخوردار ميباشد. پس چه بهتر كه رهبري شخصيت خفقان به دست عناصر غيرمذهب بافته چه جذب چنين رهبري براي امريكا و رژيم قطعي است. اين رهبري در موقعيت مناسب با رژيم همكاري خواهد نمود و رسماً مشروعيت بدان خواهد داد. تلاش امريكا و رژيم كه رهبران اصيل اسلامي در كنار آن دسته از رهبران غيرمذهبي و متزلزل قرار گيرند و طوري عمل شود كه عملاً رهبران غيرمذهبي جلو رفته و رهبران مذهبي بخودي خود دنبال آنها قرار گيرند و نتوانند به خودي خود و مستقلاً تصميم گرفته و عمل نمايند مثلاً يك راه ساده آن اينست كه، پس از شروع مقداري فعاليت رهبران مذهبي و غير مذهبي و موقعي كه آنها عملاً و اسماً يكي شدند، رژيم تني چند از غيرمذهبيها را تقويت كرده و سپس آنها را به زندان خواهد افكند. رهبران مذهبي به علت همبستگي و امظاء جمعي چارهاي ندارند كه همّ خود را مصروف بزرگداشت زندانيان كنند و اينگونه فعاليتها از طرف رژيم آزاد گذاشته خواهد شد و عملاً افراد غير مذهبي به عنوان مبارزان جدي كه رژيم وجود آنها را خطرناكتر و مؤثرتر تشخيص داده از بقيه متمايز خواهند شد و….
ملاحظه بفرمايئد كه يك تاكتيك ساده از حيثيت رهبران مذهبي در بسيج توده مردم استفاده خواهد شد و نتايج آن دربست در اختيار رهبران كاذب قرار خواهد گرفت و اين افراد در موقع مناسب، كم و بيش همانند رهبران جبهه دوم ولي اينبار با ظرافت و هم قاطعيت بيشتر با رژيم كنار خواهند آمد و بر آن مشروعيت خواهند داد. نيروي جوان مسلمانان هم تا بخواهد از رهبران خود جدا شده و چيزي تازه ايجاد كند كار از كار گذشته و حداقل ده سالي نهضت به عقب رانده خواهد شد. بنابراين بايد توجه داشت كه بازي امريكا و رژيم يك بازي مشترك است و داخل اين بازي نبايد شد و درست بايد طوري عمل كرد كه كارتهاي برنده در دست رهبران مسلمان قرار گيرد و از هر گونه انحرافي است جلوگيري به عمل آيد.
2ـ كميت و كيفيت نيروهاي مسلمان در خارج از كشور روزبروز رو به افزايش است و در ميان آنها نهضت آزادي در يك حالت بينابيني و تا حدودي مبهم قرار دارد. نهضت از يك طرف داراي نيروي بالقوه خوبي است و امكانات گسترش بسيار دارد و از طرف ديگر در مورد اهداف آن در دوران جديد و وضع رهبران آن و سياستي كه آنها اتخاذ خواهند نمود، سئوالهاي متعددي طرح ميگردد و بدينوسيله كساني كه تمايل به پيوستن به نهضت را دادند در سر دوراهي ابهام قرار ميگيرند و هنوز اطمينان ندارند كه در صورت پيوستن به نهضت به كجا كشيده خواهند شد. به عبارت ديگر نهضت از يك حيثيت و محبوبيت عمومي برخوردار است و با فعاليتهائي كه در اروپا و امريكا و اخيراً درخاورميانه شده به عنوان يك نيروي ارزنده و زنده خود را به منصه ظهور رسانده است ولي آيندهاي مبهم دارد و راه و رسم درست و دقيقي عرضه ننموده است. در حالي كه دستجات ديگر نه گذشته درست و حسابي دارند و نه آتيهاي روشن عرضه ميكنند. لذا نهضت در بين بقيه دستجات از موقعيت بالقوه نسبتاً خوبي برخوردار است و اين نيرو اگر بخواهد يا بالفعل تبديل گردد بايد راه و روش مشخص و درست براي آينده عرضه نمايد و اين راه و رسم بايد با توجه به شرايطي كه مسلمانان در آن غوطهورند و خصوصاً جوانان انتخاب گردد.
براي مثال: مسلمانان، در تحت هيچ شرايطي حاضر به قبول اين رژيم خصوصاً شخص شاه نيستند و هرگونه مجامله و حتي كجدار و مريز با او را هم يك انحراف اساسي از راه و رسم اسلامي دانسته و حتي خيانتي به خونهاي مسلمانان كه ريخته شده است ميدانند. اين معني نهتنها در خارج از كشور عموميت و قاطعيت دارد بلكه اخبار رسيده به ما از داخل نيز كم و بيش از اين جهت است.
پس از نيمقرن به خواست خداوند متعال و به نيروي جوانان مسلمان و ازجانگذشته كه با نثار خون خود درخت نهضت اسلامي را بارور كردند و استفاده از مقاومت و درايت شما رهبران عزيز كه چهل سال از عمر خود را وقف پايهگذاري و گسترش نهضت اسلامي كردهايد، نيروي مسلمانان افزون گشته و رو به تشكل و عمق بيشتر ميرود. وجدان مبازره در راه اسلام و فقط اسلام بيش از پيش در متن فكر و عمل جوانان مسلمان قرار گرفته و اين خود بزرگترين رهآورد فداكاريهاي شهداي ما و مقاومت شما است.
موقع آن فرارسيده كه جهت اصولي و اساسي و قطعي به اين حركت داده شود و نيروهاي اسلامي را از هرگونه سردرگمي و وابستگي به اين يا به آن مكتب و يا دسته بازدارد و براي اولين بار بعد از نهضت تنباكو، مسلمانان بهطور مستقل و قاطع عمل ميكنند تا ديگر بر آنان آن نرود كه در نهضت مشروطيت، نهضت ملي، نهضت مقاومت و جبهه دوم رفت.
از بعد از 15 خرداد در سختترين شرايط اختناق، مسلمانان به تنهائي بار مبارزه را به دوش كشيدهاند و بهطور مشخص و روشن لياقت و كفايت خود را در مقابل با دشمن بر كرسي قبول دوست و دشمن نشاندند. حال جو فعلي كه يك مقدار به سوي تخفيف خفقان از آن به مشام ميرسد كهنه حريفان و فرصتطلبان را بر آن داشته كه دوباره همانند گذشته از فرصت استفاده كنند و رهبري جريان را به دست گيرند و دوباره همانند گذشته مسلمانان را پيشمرگ بازيهاي سياسي و اغراض و منافع شخص خود كنند. مسلمانان در يك حالت بهت و حيرت فرو رفتهاند و به يكباره تمامي انظار خود را متوجه اقدام رهبران شناخته خودي كردهاند و منتظر كه آنان چه روشي را انتخاب خواهند كرد و به اعمال فرصتطلبان صحه خواهند گذاشت؟ آيا روش سكوت و انتظار پيشه خواهند كرد يا راه و رسمي ديگر كه اسلامي و ملي است نشان خواهند داد. انظار متوجه شما است و كوچكترين ژستي از طرف شما تعبير و تفسير ميشود و همان تفسيرها در اينطرف و آنطرف تبليغ ميگردد. دروغگوئي و زياد و كم كردن مطالب نيز رواج بازار است و حيثيات چهل سال مبارزه نستوه شما در معرض افكار عمومي قرار گرفته كه براي آخرين بار و بهطور قطعي، مردم مسلمان ميتوانند به روشنبيني و قدرت رهبري شما اعتماد كنند يا خير؟ بهخصوص نيروي مسلمان سخت در انتظار است و به شدت نگران كه اخبار مختلف ازجانب همان فرصتطلبان به اين نگراني شديداً دامن ميزند و حتي دوستان و همفكران نزديك و روندگان راه شما را هم در حالت نگراني شديد قرار داده است و اين عريضه نماينده همين نگراني شديدي است كه در داخل و خارج و خصوصاً در خارج حكمفرماست كه در صراحت آن چارهاي نيست و اميد كه حمل بر بيادبي نشود.
مسلمانان در وهله نخست در پي تشكل خود ميباشند و آن را مقدم بر ساير كارها و يا هم كارهائي ميدانند. خطر اساسي براي آنان از هم پاشيده شدن و از بين رفتن يك حركت اسلامي است و نگراني اساسي در اين زمينه است. ساير مسائل و مطالب از قبيل سياست امريكا و يا وجود و عدم وجود ساير نيروها اموري جنبي هستند كه در درجات به مراتب پائينتر قرار دارند. مثلاً اين امر كه «اگر ما همه جمع شويم و بگوئيم ماست سفيد است و……..». (از مطالب جناب مهندس) اين حرف كاملاً صحيح است ولي اصل بر اين است كه اين «ما» كيست و چيست؟
اول و قبل از هر مطلب، نهضت آزادي براساس اصالتي كه به عهده گرفته تا نيروي مسلمان را براي مبارزه متشكل كند بايد چنان عمل نمايد كه مسلمانان با هم بگويند ماست چه رنگ است كه اين مسلمانان هستند كه نيروي اصلي و اوليه و غالب را تشكيل ميدهند و اگر اين بار هم مراجع به رنگ ماست توافق كنند كسي ديگر را ياراي آن نيست كه رنگي ديگر را براي ماست عنوان نمايد. اما گر نيروي رهبري نهضت با ساير شبهنيروها راجع به رنگ ماست توافق كنند در شرايط فعلي بدنه اسلامي اصيل آن از آن جدا خواهد شد و نهضت متلاشي خواهد گرديد و ديگر فكر نميكنم «همدلي» وجود داشته باشد تا در رنگ و بوي ماست توافقي بشود. مضافاً آنكه اقدام و موضعگيرياي كه داراي اصالت اسلامي و ملي نباشد وهم برخلاف تمامي تجربيات كه در طول تاريخ معاصر خود داشتهايم باشد نميتواند و نبايد شيوه شما رهبران ارجمند و بههر تقدير قابل قبول رهروان شما نخواهد بود.
3ـ وضع گروههاي مختلف در خارج.
در خارج دو نيرو وجود دارد كه خود را عرضه ميكنند. يكي مسلمانان و ديگري ماركسيستها. ماركسيستها حداقل به ده دسته تقسيم شدهاند و دسته امنيتي آن از همه قويتر است. كار اصلي اين دستجات به سروكله زدن و از بين بردن يكديگر است. در عوض مسلمانان روزبروز قويتر و متشكلتر ميگردند. اختلافات داخلي مسلمانان بسيار كمتر و بيپروپايهتر از آنست كه مورد توجه جدي باشد. آنچه وجود دارد مسائل شخص و شخصيتي است كه با يك موضعگيري قاطع و درست از طرف رهبران در ايران، چند نفري را كه موجبات اصلي اين ناراحتيهاي داخلي مسلمانان را فراهم آوردهاند منفرد خواهند شد.
الف: يك دسته از جوانان مسلمان در امريكا هستند كه پايداري اسلامي درست و حسابي ندارند و تا حدودي التقاطي فكر ميكنند. آنها طرفدار جار و جنجال تبليغاتي هستند به نوع كنفدراسيوني آن. زيرا آنها قبلاً عضو كنفدراسيون بودند و جديداً انشعاب كردهاند. با سياستي كه اخيراً انجمنهاي اسلامي انتخاب كردهاند روزبروز بر تعداد افراد آن دسته كه در مراحل اول در حدود 150 نفر بودند و حالا كمتر از 100 نفر هستند كاسته ميشود و اميد ميرود كه بدون جاروجنجال افراد ساده اين دسته به انجمنها جذب شده و افراد ناصالح آنها منفرد شوند.
ب: دسته دوم در اطراف بنيصدر تحت عنوان جبهه ملي سوم گرد آمدهاند كه تعداد آنها اعم از مسلمان و غيرمسلمان از 10 الي 15 نفر تجاوز نميكند و اصلاً خطري از جانب آنها متوجه نيروي مسلمان نيست. آنچه مورد تأسف است، توجهي است كه از طرف افراد شناختهشده و محترم مسلمان در ايران به بنيصدر و نقيزاده ميشود و آنها نيز اين توجهات را كه شايد هم قدري عاطفي است و براساس دوستياي گذشته است وسيله قرار ميدهند و ابهاماتي در جوانان مسلمان ايجاد مينمايند. اينها سعي دارند همان برنامه گردآوري مسلمانان با ديگران را فراهم آورند كه به ديگران مشروعيت و موضوعيت دهند. خصوصاً به شخص بنيصدر. طبعاً بنيصدر به اعتبار اين روابط مرتباً به ايران مكاتبه ميكند و مطالب غيرواقع و زيادي را به آنها ميگويد. افراد آنها نيز خيال ميكنند كه واقعاً بنيصدر دارودستهاش نيروئي هستند و قادر به عملي. با توجه به آشنائي كاملي كه از روحيه بنيصدر داريم بايد حال گفت كه اگر او مطمئن شود كه در ايران كسي را ندارد و به حرفهايش توجهي نميشود و امكان منفرد شدن دارد بلافاصله تغيير موضع خواهد داد. بنابراين به همين دليل كوچك كه پس از 14 سال در فرنگ او نتوانسته حتي 15 نفر را هم به دور خود جمع كند و آنهائي را هم كه جمع و جور كرده اكثراً كساني هستند كه به علل اخلاقي و غيره از محافل ما حذف شدهاند، كافي است كه به اصل امكانات و قدرت عمل او واقف شويم.
ج: ساير دستجات «ملي» ابداً در اين نقاط و نه آدمي دارند و نه قدرتي. مثلاً جماعت فروهر از سه نفر تشكيل شده كه با هم اختلاف دارند و آنها هم جزو ابواب جمعي بنيصدر ميباشند. سايرين حتماً اين دو سه نفر را هم ندارند.
با توجه به واقعيتهاي فوق، طبيعي است كه اين افراد براي تحصيل موضوعيت و مشروعيت سنگ اسلام را به سينه ميزنند و ميگويند كه نيروي اصلي جبهه سوم را مسلمانان ميتوانند تشكيل دهند و بدينوسيله اميدوارند كه مسلمانان به طرف آنها روي آورند تا از آنان همانند گذشته استفاده كنند. در حالي كه همانطور كه قبلاً عرض شد مسئله ما قبل از هر چيز تشكل نيروي مسلمان است و هر گونه عملي جز در اين جهت در شرايط فعلي ازلحاظ حركت اسلامي امري است انحرافي كه شكست مسلمانان را يكبار ديگر تضمين خواهد نمود.
4ـ راهحلهائي كه در شرايط موجود با توجه به آنچه گذشت بهنظر ما ميرسد از قرار ذيلاند:
الف: در يك موقعيت مناسب (مثلاً 21 ماه رمضان) و به مناسبت امري مشخص اعلاميهاي صادر شود خطاب به مردم به امضاء رهبران دست اول حضرات آياتاله زنجاني، طالقاني و جنابان مهندس بازرگان و دكتر سحابي.
خوب است كه مفاد اين اعلاميه شامل مطالبي از اين قبيل باشد: آزادي آيتاله خميني ـ آزادي زندانيان سياسي و تأمين آزاديهاي فردي و اجتماعي مندرج در قانون اساسي و اعلاميه حقوق بشر ـ انحلال ساواك ـ بازگرداندن استقلال ـ واقعي ارتش كه افسران و افراد آن اينگونه تحقير نشوند ـ از بين بردن سياست تهديد همسايگان جنوب در خليجفارس و همكاري و احترام متقابل با آنها و ساير همسايگان مسلمان ـ در مورد برنامههاي اقتصادي و كشاورزي هم هر آنچه صلاح است با آمار و ارقام و طرح پيشنهادهاي عملي ـ اين عده خود رأساً رهبري حركت اسلامي و ملي را در دست خواهند گرفت و عمل خواهند نمود. (به نام نهضت آزادي ايران در اين مورد و موارد بعدي).
ب: صدور اعلاميهاي به مضمون فوق كه در آن از كساني كه تابحال فقط در چهارچوب حركت اسلامي فعاليت كردهاند و شاخص شدهاند دعوت به عمل آيد كه عملاً به كارها بپردازند. بدينوسيله عدهاي از رهبران درجه دوم توسط رهبران اصلي به مردم عرضه شدهاند و از آن پس اين افراد تحت قيادت و رهبري چهار نفر اصلي خود به كار خواهند پرداخت. چون اين افراد توسط رهبران اصلي معرفي شدهاند طبعاً اعتماد اوليه مردم به آنها جلب خواهد شد و كارها آسانتر پيش خواهد رفت.
ج: صدور اعلاميهاي توسط رهبران درجه دوم به همان مضمون فوق ولي رهبران اصلي بلافاصله به نوعي اين دسته را رسماً تقويت كنند و با ارسال نامه و تلگراف و اعلاميهاي ولو كوتاه عملاً و رسماً حركت آنها را يك حركت اصيل تلقي كنند.
د: در صورتي كه شما رهبران اصلي به دلايلي مايل نيستيد كه رأساً اقدامي كنيد و اعلاميهاي يا اعلاميههائي صادر كنيد اجازه دهيد و تشويق نمائيد كه رهبران درجه دوم هرچه زودتر به اينكار اقدام كنند.
به هرصورت مشخصه اين اشخاص، مسلمان واقعي بودن و قبول اين اصل كه فقط در چهارچوبات اسلام بايد عمل و فعاليت نمود بايد باشد و در اين معني سابقه آنها بايد طوري باشد كه در هيچ دارودسته غير اسلامي فعاليتي نداشته باشند و تعهد كنند كه در آينده نيز جز اين عمل نكنند.
در صورتي كه موارد ب و ج و د مورد نظر قرار گيرد پيشنهاد ما اينست كه حداقل 2 و حداكثر 3 امضاء از خارج از كشور هم به آن اضافه گردد تا بدينوسيله اولاً در صورت گرفتاري افراد داخل امضاءكنندگان خارج و بتوانند بهتر و مؤثرتر و رسمي عمل كنند و ثانياً نوعي اختيار داشته باشند تا بتوانند با مقامات بينالمللي وهم محيط ايراني برخورد را رسمي كنند و حرف و نقل آنها وثيقهاي جدي داشته باشد.
ديگر آنكه نام نهضت آزادي به نوعي از انواع بايد دوباره عنوان گردد تا مجدداً مركز تجمع نيروي مسلمان قرار گيرد.
دو نكته ديگر عرض ميشود و سخن كوتاه ميكنيم.
الف: با محمد منتظري صحبت شد و قرار شده است كه در نيمه دوم سپتامبر بلافاصله پس از ماه رمضان اعتصاب غذا و تظاهراتي توسط روحانيون خارج از كشور در اروپا و امريكا انجام گيرد و نيروهاي مسلمان به عنوان مسلمان بسيج شوند و يك كارزار تبليغاتي خوب و مؤثر ايجاد گردد. انشاءالله جزئيات امر را بعداً به نظر شما خواهم رسانيد.
ب: اطلاع از اين مطلب كه شخصي به نام تكميل همايون خدمت جناب مهندس رسيده و مطالبي عليه اينجانب گفته است و ايشان از جنابان دكتر سحابي و سيداحمد آقا دعوت كردهاند كه به مطالب آن شخص گوش دهند و هيچگونه عكسالعمل جدي و قاطع در مقابل دروغ و افتراعات آن شخص هم به عمل نيامده باعث نهايت تأسف و تأثر نشد به دلايل ذيل:
اولاً: عكسالعمل جمعي از دوستان نزديك از جمله آقاي حبيبي اين بود كه چطور رهبران يك حزب به يك شخص غيرحزبي اجازه ميدهند كه راجع به عضو حزب خودشان چنين افتراعاتي را نسبت دهد بدون آنكه لااقل طرف مقابل حاضر باشد و يا امكان حضور داشته باشد.
ثانياً: از قرار سروران عزيز سابقه اين شخص را درست نميدانند. او سخنگوي فارسيزبان راديو اسرائيل بوده است و پس از ورودش به فرانسه درظرف چند ماه اجازه كار در يك سازمان دولتي گرفت (با توجه به آنكه پس از سالها هنوز ما نميتوانيم به راحتي اجازه اقامت دانشجوئي بگيريم چه رسد به كارت كار) از همان اوايل در خدمت احسان نراقي كه براي ما مسلم است كه عضو سازمان امنيت ميباشد درآمد (مثلاً نراقي در جمع فرانسويان آقاي خميني را انگليسي معرفي كرده است) تا ماموريت اصلي شخص مورد نظر در سفرش به ايران استفاده از تحقيقش كه چاپلوسي و دروغزني است بوده تا بتواند هر آنچه ممكن است ايجاد اختلاف و ناراحتي كند و در مورد دكتر شريعتي نيز تحقيقاتي براي نراقي بنمايد. در ملاقات با دكتر شريعتي گفته بود كه با دانشجويان هرساله دسته گلي در مقابل منزل سابق شما ميگذاريم (منزل سابق شريعتي سالها است خراب شده و به جاي آن آپارتمانهاي نو ساختهاند) و بعد از مراجعت در اينجا عنوان كرده است كه شريعتي به كلي كارها را كنار گذاشته است و ديگر روحيه ندارد و…. .
ثالثاً مخالفتهاي بيرحمانه عدهاي عليه حقير به علت آنست كه همه اينها در اروپا جمعاند و مرا مانع و مزاحم خود ميدانند كه ذكر جزئيات آن نه در اين نامه امكانپذير است و نه مسئله آنقدر مهم. تنها نكتهاي كه تذكر آن ناچارم آنست كه برايم دردآور است كه از همه طرف چوب مسلمان بودن و نهضتي بودن را بخورم ـ كه اين امري است طبيعي و من آماده آن ـ ولي رهبران و افراد نهضت هم تحت تأثير منافقان و دروغگويان قرار گيرند و به نوعي در حق حقير بيعدالتي روا دارند. بههر صورت به قول حافظ:
وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم
كه در طريقت ما كافري است رنجيدن
ج: در مورد مرحوم دكتر شريعتي تمامي اين كارها در دست ما بوده است و تابهحال به حد اعلي حلاجي نشده است. جزئيات آن بعداً معروض خواهد شد.
استدعا دارم از بدي خط و احياناً غلطهاي بيشمار آن معذورم داريد. دو سه ساعتي بيشتر وقت نبود و عجلهي بسيار داشتم.
خدانگهدار همه شما
ارادتمند صادق قطبزاده
رئوس مطالب اين نامه مورد موافقت كامل ساير برادران ميباشد.
درون سازماني
حدود تابستان 1356
گزارش مسافرت به ايران
بسم الله الرحمن الرحيم
در تابستان گذشته براي مدت يكماه به ايران رفتم، و در طي اين مدت با مسائل مختلفي برخورد كردم كه به شرح آنها ميپردازم:
مسافرتم به ايران پس از سه سال دوري انجام ميگرفت، در طي اين سه سالي كه از ايران دور بودم، واقعاً وضع مردم از زمين تا آسمان تفاوت كرده بود. برنامههاي رژيم وضعي بوجود آورده كه همه به نحوي از انحاء در پي كلاه گذاشتن بر سر يكديگر ميباشند. قيمتها به وضع عجيب و سرسامآوري ترقي كرده. در تهران قيمت خانههاي معمولي به 4 و 5 ميليون تومان رسيده است. خواربار و ارزاق عومي، همچنان در حال كمبودي و گراني هستند. تخممرغ، اگر پيدا بشود دانهاي 5 تا 7 ريال است…
يكي از دوستان، كه فرزندش را براي سال اول دبستان، در تهران ميخواست نامنويسي كند، به هيچ ترتيبي نميتوانست مدرسهاي پيدا نمايد. حتي نامه و توصيه اساتيد دانشگاهي و مقالات بالاي وزارت فرهنگ هم نتوانست سودي ببخشد. بالاخره بعد از كلي اين در و آن در زدن، يك جاي خالي در يك مدرسه پيدا كرد (آنهم بطور شرطي). مبلغ 5 هزار تومان به عنوان بيعانه شهريه سال اول دبستان از او گرفته بودند و گفته بودند حداقل 5 هزار تومان ديگر براي بقيه شهريه در نظر داشته باشد. (اين هم از اولين اثرات آموزش رايگان)
براي مدارس ملي هم كه دو سال پيش تعطيل كردند، مجدداً جواز تأسيس ميدهند، منتهي اين دفعه به افرادي كه خودشان ميدانند و خودشان ميخواهند. به اين ترتيب، اين برنامه هم هدفي جز قانوني نشان دادن تصفيه مدارسي كه جنبه اسلامي بود نشان قويتر بود و امكان فعاليتهايي در آنها ميرفت نداشت. (مثل دبيرستان علوي مشهد كه دو سال قبل تعطيل شد.)
برنامههاي تبليغاتي دولت، مشخصاً جهت ضد اسلامي گرفته است و به طرز عجيبي در اين مورد حساسيت دارند. مثلاً شنيدم يك نفر كه فقط 3 تومان پول با خود داشته، يك خودكار ماژيك به 28 ريال و يك بليط اتوبوس ميخرد و در طبقه دوم اتوبوس، پشت صندليها شروع به نوشتن شعارهاي اسلامي (درود بر خيمني و…) ميكند، كمك راننده او را ميبيند و به ساواك ميبردش و محكوم به 6 سال زندان ميشود. و حال آنكه سمپاتهاي آقاي وحيد افراخته (ماركسيست ـ و عضو يك سازمان مسلح) را فقط حدود 6 ماه در زندان نگه ميدارند.
هنگام ورود به ايران، در گمرك مهرآباد، چمدانها و حتي كيف دستي بازرسي نميشد، و در موقع بازگشت فقط وسائلي كه با خود به هواپيما ميبرديم بازرسي سطحي شد. البته گويا اين امر هميشگي نيست و گاه به گاه بازرسيها كمتر ميشود. مسافريني هم كه از عراق آمده بودند ميگفتند وسائلشان را زياد بازرسي نكردهاند.
در مورد عراق، ظاهراً راه عراق باز است، و مسافرت به آنجا آزاد، ولي مسافرين فقط از طريق كاروانهاي مخصوصي (مثل كاروان حج) كه دولت به ترتيب داده ميتوانند به عراق بروند. در آنجا حتي برنامه روزانه هم قبلا چيده شده و هر كسي طبق آن بايد عمل كند و فقط به محلهايي كه با برنامه كاروان جور درميآيد ميتواند برود. ولي در عين حال، آنهايي كه علاقمند هستند، به هر ترتيبي كه شده با آيتالله خميني تماس ميگيرند و مسائلشان را با ايشان در ميان بگذارند.
در طول اين يكماه، بيشتر مدت را در شهر… بودم. در اين شهر موفق به ملاقات با آقاي… شدم. چون ملاقاتم از طريق يكي از اقوام نزديك كه با ايشان دوست بود ترتيب يافت، باعث شد كه آشنايي بيشتر گردد و چند بار ديگر نيز با ايشان در تهران و… به صحبت بنشينيم.
آقاي… فعلاً يكي دو سال است كه اجازه سخنراني ندارد، و خيلي خيلي مايل است به هر ترتيبي كه شده از ايران خارج شود. نه از طريق عادي و نه حتي به وسيله «پارتي» و «واسطه» به هيچ وجه به او پاسپورت خروج نداده بودند. اينطور كه خودشان مي گفت، در اين اواخر، ساواك گفته بود: «تو هم ميخواهي بروي خارج سكته قلبي كني، مردم بگويند ما كشتيمت…»
من قبلاً به هيچ وجه با ايشان آشنايي نداشتم، و در طي اين آشنايي ايشان را شديداً تحت تأثير دكتر شريعتي شهيد و مدافع افكار او يافتم. يكبار با ايشان به منزل آقاي… رفتم و در آنجا صحبت از دكتر شريعتي شد (عده زيادي نيز آنجا بودند) و ايشان حدود سه ربعي صحبت كرد و از او و طرز عملش در قبال ملاهاي مشكوك، شديداً دفاع كرد. در ايران نيز يك نوار چهار ساعتي بحث به دستم رسيد كه در جمعي، دكتر شريعتي، آقاي خامنهاي، آقاي حجازي و آقاي مطهري در مورد مسائل جوانان در داخل و خارج، صحبت كرده بودند.
قبل ازآمدنم به آمريكا قرار بود… نامه حاج آقاي شريعتي براي دكتر يزدي و پيام ايشان را به دانشجويان مسلمان خارج از كشور و نيز پيام به دانشجويان داخل را (در صورتي كه فرد ديگري نبود) به من بدهند بياورم. ولي دو روز قبل از آمدنم گفتند كه گويا نامهها را به يكي از برادران كه به هوستون ميروند دادهاند تا به آقاي دكتر برساند. در ضمن گويا قبل از پيام به دانشجويان خارج را براي فرانسه نيز فرستاده بودند.
در …….. همراه با آقاي ……….. و آقاي ………. خدمت آقاي شريعتي رسيدم. ايشان خيلي خيلي دلشكسته و دل خسته بودند. مخصوصاً شهادت دكتر، خيلي خيلي ناراحتشان كرده بود و هنوز ياد او شك در چشمانشان ميدوانيد. ايشان در خدمت همه برادران در آمريكا سلام رسانيد، مخصوصاً آقاي دكتر، و برادر «ابو» و از همه به خاطر فعاليت در رابطه با شهادت دكتر خيلي تشكر كردند.
در مراسم چهلم شهادت دكتر در مشهد بودم، با توجه به اينكه براي اجازه مراسم هفت، ساواك خيلي آقاي شريعتي را اذيت كرده بود، ايشان برنامة چهلم را در منزل ايشان در كوي فرهنگ تشكيل دادند. مجلس از حدود 5 تا 5/6 بعد از ظهر تا نيمه شب ادامه داشت. سخنرانان مجلس آقاي جعفري، مهندس بازرگان، آقاي قدسي (شاعر مشهدي) و آقاي سيد غلامرضا سعيدي بودند و تقريباً تمام نويسندگان و روشنفكارن اسلامي و حتي بعضي غيراسلامي (مثل اسلام كاظميه و…) نيز شركت داشتند. بعد از ختم رسمي مجلس، بحث و صحبت بطور غيررسمي ادامه داشت. در طول مجلس، يكبار دنبال آقاي خامنهاي و يكبار دنبال آقاي حجازي آمدند و ايشان را «دم در كار داشتند» ولي گفته شد «هر كسي كار دارد بيايد تو». (گويا از طرف ساواك بودهاند). در مراسم چهلم يك جزوه يادنامه دكتر، در سطح محدود و خصوصي پخش شده بود. متأسفانه نتوانستم به دست بياورم. جزوه ديگري كه به مناسبت شهادت دكتر، از طرف روحانيون مبارز و دانشجويان مسلمان (توسط انتشارات العروه الوثقي) پخش شده، ضميمه است مطمئن نيستم كه اين همان يادنامه چهلم است يا نه).
حدود يك هفته بعد از مراسم چهلم دكتر، دانشجويان مسلمان در مشهد يك برنامه تظاهرات سه روزه گذاشته بودند. روز اول به دنبال قرار قبلي، در رأس ساعت يازده ظهر در خيابان طبرسي (محله خيلي شلوغ مشهد و نزديك كوي طلاب) ناگهان شروع به شعار دادن كرده بودند (شعار، به دست شاه خائن، شريعتي كشته شد). در اين تظاهرات عدهاي ماسك زده بودند و گويا شعاري را روي يك پارچه بزرگ نيز نوشته بودند و حمل ميكردند. مدت تظاهرات نسبتاً كم بوده و كسي دستگير نشده است. در روز دوم قرار بود ساعت 11 ظهر همگي جلوي بازار رضا (ميدان خيابان تهران) كه محوطه نسبتاً شلوغ و پررفت و آمدي است همان برنامه اجرا شود. از حدود ده دقيقه قبل از 11 اتومبيل مخصوص حمل زندانيان شهرباني با پردههاي بالا كشيده (آماده عمل) در جلوي بازار رضا توقف كرده بود و افسرهاي شهرباني، تاكي واكي در دست (و ظاهراً براي بيرون كردن دستفروشها و گاريهاي دستي ميوه) در محوطه ميگشتند و افراد را زير نظر اشتند، لذا تظاهرات انجام نگرفت. از ماجراي روز سوم اطلاعي ندارم، قرار بود تظاهرات در همان ساعت در چهارراه خسروي انجام شود.
همچنين در همان روزها، از طرف روحانيون مجلس ختمي قرار بود در قم برگزار شود. ولي رئيس شهرباني، شخصاً در محل حاضر شد و ازتشكيل آن جلوگيري كرد. در اواخر تيرماه، در مشهد يك روز كه وليان (استاندار) ميخواسته به منزل توفاني (فوقاني؟) واعظ (ساواكي) برود، مورد حمله يك گروه از انقلابيون قرار ميگيرد. ولي متأسفانه، تير به ان نميخورد، و يكي از افسراني كه همراهش بوده و خود را جلو انداخته كشه ميشود. تيم انقلابيون، توسط پليس تعقيب ميشود و تيراندازي تا ميدان راهنمايي هم ادامه پيدا ميكند (منزل توفاني، در بلوار رضاشاه در منطقه آبكوه مشهد است) و بالاخره موفق به فرار ميشود و كسي دستگير نميشود.
به روايتي شنيدم كه ……. هنوز فعاليت گستردهاي ولي كاملاً مخفيانه دارد (البته گوينده تأكيد فراوان در مخفي ماندن قضيه داشت). و نيز مجاهدين شهيد محمد مفيدي و محمدباقر عباسي هم عضو ………….. بودهاند ولي به خاطر اينكه …………….. نميخواسته اعلام موجوديت كند با موافقت سازمان مجاهدين خود را عضو مجاهدين معرفي كردهاند.
در تهران موفق به ملاقات با آقاي… (فرزند آيتالله…) شدم. ايشان به تازگي از كميته آزاده شده بود. ايشان نيز شديداً تحت تأثير دكتر شريعتي بود. نوارهاي مربوط به هشت جلسه سخنرانياش در آبادان (با اسم مستعار يعقوبي) و نيز يك نسخه از كتابي كه تازگي نوشتهاند (ولي هنوز اجازه چاپ داده نشده) را براي تكثير و پخش در خارج به من دادند كه بياورم. خودشان ترجيح دادند كه كتاب توسط انجمن اسلامي چاپ شود (نوارها را نيز به دفتر پخش فرستادهام)
در مورد فعاليتهايي كه در ايران انجام ميشود: برنامة چاپ سريع انواع و اقسام كتابهاي ممنوع و غيرممنوع شديداً شروع شده است. بسياري از كتابهاي دكتر شريعتي، تعدادي از مهندس بازرگان (پيروزي حتمي و…) جلال الدين فارسي (انقلاب تكاملي) و نيز كتابهايي از مجاهدين و بقيه گروههاي اسلامي، با اسمهاي مستعار تجديد چاپ شده و ميشود. (حتي ضميمه شماره 2 و3 نشرية فجر انجمن اوكلاهما نيز چاپ شده بود.) اكثر كارهاي انتشاراتي در دست جوانان و دانشجويان است.
آنطور كه من ديدم، نياز به يك سازمان، كه نقش رهبري فعاليتهاي اسلامي را داشته باشد شديداً احساس ميشود. گرچه بعد از جريان منافقين، سازمانهايي شروع به فعاليت و عضوگيري نمودهاند، ولي به هر حال، هيچكدام شناخته شده (از نظر مردم، آنطور كه سازمان مجاهدين بود) نميباشند. و اين امكان هست كه كم و بيش نيروهاي مسلمانان در گروههاي كوچك كه خود تشكيل ميدهند و با تجربه كمي كه دارند تلف گردد و هدر رود.
مسئله ديگر تشنگي شديد جوانان به شنيدن مطالب و سخنرانيهاي اسلامي و آگاهيبخش ميباشد. و اين خود يكبار ديگر لزوم بودن يك رهبري شناخته شده را تأكيد ميكند. مثلاً در جشن 15 شعبان انجمن ضدبهائيت حدود 4 هزار نفر در مشهد و 16 هزار نفر در تهران شركت كرده بودند، كه اين خود نشاندهندة ميزان تشنگي است در حاليكه در جلسات انجمن ضدبهائيت به هيچوجه مسائلي كه بوي سياسي داشته باشد مطرح نميشود (كه اين خود به واسطة موقعيت خاص انجمن ميباشد.)
مسئله ديگر آن طور كه من ديدم، در ايران، جوانان مسلمان از لحاظ ايدئولوژيك و آگاهيهاي ايدئولوژيكي نسبتاً در موقعيت خوبي هستند و يا حداقل امكانات برايشان در اين مورد وجود دارد، ولي در مسائلي كه مربوط به تاريخ مبارزات معاصر و حتي همين امروز ميشود، خيلي ضعيف و كم اطلاع هستند، و در تاريخچه مبارزات جنبش اسلامي معاصر (از واقعه تنباكو، مشروطيت، جنگل…)كاملاً برايشان گنگ و مبهم ميباشد. در مورد سازمانهاي اسلامي هم كه هماكنون مشغول فعاليت هستند اطلاعات بسيار كم است، (مثلاً حتي از فعاليتهاي اسلامي خارج هم خبري و اطلاعي نيست. و بعضي حتي از وجود اين سازمانها هم بياطلاع هستند).
فكر ميكنم و پيشنهاد ميكنم سازمان در اين مورد بطور جدي بايد برنامهاي بريزد و در دستور كار قرار دهد (البته اگر تا به حال برنامهاي نيست)، تهيه مقالات و جزوههايي كه به بررسي و تحليل تاريخچه جنبش اسلامي معاصر و سازمانهاي فعال در آن بپردازد، و چاپ بر روي كاغذ مخصوصي و… اولين و كوچكترين كاري است كه ميتوان انجام داد. و نيز در زمينة به دست آوردن آدرس افراد در ايران نيز (براي ارسال جزوات و كتابها و پيام مجاهد و…) فكر كنم برنامه وسيع و جدي بايد ريخت (البته اين هم اگر تا به حال وجود ندارد)
موفقيت همه برادران را از خداوند متعال خواهانم
نامه نهضت آزادي ايران خارج از كشور «بخش اروپا» به نهضت در داخل كشور
تاريخ: اول بهمنماه 1356 ـ 21 ژانويه 78
بسمه تعالي
برادران عزيز!
پس از سلام و تهنيت موفقيت شما را از پيشگاه خداوند يكتا مسئلت داريم. نامههائي در گذشته تقديم شده است كه با توجه به آنچه از دور به نظر ميرسد آنطور كه شايد و بايد مورد توجه قرار نگرفته است. خصوص در مورد تحليل وضع سياست آمريكا مطالبي عرض شده بود كه مسافرت كارتر به ايران و آنچه گذشته است عملاً صحت آن مطالب را تائيد نمودهاند.
بههرحال درين عريضه نيز براساس مشاوره و نظر دوستان مسلمان وابسته به نهضت آزادي ايران خارج از كشور و همچنين مسئولين و فعالين اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان در اروپا و امريكا كه بهطور خصوصي و غيررسمي اخذ شده است تقديم ميگردد. به لسان ديگر تمامي نيروهاي فعال مسلمان در خارج از كشور كموبيش يعني برخي شديدتر و برخي در همين حدود با تحليلي كه به نظر آن برادران گرامي ميرسد موافقت دارند. در كل پيشنهاد نيز همگي توافق دارند. البته هستند عده بسيار كمي از مسلمانان كه فقط در پاريس ميباشند (شايد حداكثر در حدود ده نفر) كه كم و بيش خط جبههاي دارودستهي آقايان بختيار و فروهر را تائيد ميكنند ولي اكثريت همانها نيز در صورتي كه به مفاد اين عريضه عنايت شود به صفوف ما خواهند پيوست، زيرا جو كاملاً غالب بر افكار مسلمانان، در نظراتي است كه ارائه ميشود و اكثريت آن دسته كوچك نيز خالي از غرض و مرضند و در تحليل نهائي در كنار برادران و خواهران خود قرار خواهند گرفت. حال با اجازه شما اين چند خط مقدمه را پايان ميدهيم و به اصل مطلب ميپردازيم و عنايت و توجه خاص تمامي برادران و خواهراني را كه اين مطالب از نظر آنها ميگذرد انتظار داريم.
با وجود ارسال چند نامه و گرفتن و دادن چند پيغام متأسفانه هنوز براي طرفين، شما كه در ايران هستيد و ما كه در خارج از ايران، خاورميانه و اروپا و امريكا اقامت داريم، ابهامات متعددي در زمينه نظراتي كه بايد عنوان كرد، برنامه عمل براي پيشبرد اين نظرات و طرزكار و چگونگي همكاري با افراد گوناگون (و احتمالاً دستههاي مختلف) وجود دارد.
شايد اين ابهامات ناشي از چند علت و از جمله اين امر باشد كه موقعيت كنوني ايران از لحاظ سياست بينالمللي درست مورد ارزيابي قرار نگرفته است و تغيير ظاهري در اوضاع و احوال، يا بيش از حد جدي تلقي شده است و يا بررسي اين تغيير ظاهري به فرصت ديگر موكول شده است و كم و بيش اين فكر حكومت ميكند كه چون فرصت براي تصميم گرفتن وجود دارد، ميتوان به آرامي و بدون آنكه افكار و يا گروههاي فرضي و يا واقعي را از خود و موضعگيري صحيح رَماند پيش رفت و در مدتي نسبتاً طولاني، به تصفيهاي كه مرور زمان يكي از عواملش خواهد بود رسيد و گروهي يكدست ايجاد كرد و برنامه عمل و نظرات راهنماي اين عمل را به ياري آنها اجرا نمود.
متأسفانه اين فرصت آنطور كه گمان ميشود وجود ندارد. اميد به آنكه با تغيير حاصل درسياست امريكا پس از آمدن «كارتر» اگر اوضاع بهتر از اين نميشود دستكم به همين منوال خواهد ماند و فشارهائي كه طي سالها پنهان و آشكار بر رژيم ايران وارد آمده و به نتيجه كنوني رسيده است همچنان ادامه خواهد يافت، بهطور خلاصه اين اميد، ظاهراً با واقعيتهاي سياست بينالمللي، خصوصاً تحولات اخير سياست امريكا در يك جهت پيش نميروند. موضعگيريهاي اخير امريكا هر روز بيش از روز پيش نشان ميدهد كه اميد به اينكه امريكا در تغيير وضع موجود در ايران نفعي يا اصراري داشته باشد با واقعيت مطابقت ندارد. امريكا همانطور كه در تحليل قبل از سياست آن گفته شد و مفسران سياسي اروپا نيز پس از مدتي كم و بيش آن را قبول كردهاند و ميگويند، اگر خود از اصل چنين برنامهاي نداشته و نميخواسته است رژيم ايران را دربست مورد تائيد قرار دهد، دستكم از يكطرف در برابر «شانتاژ» و از طرف ديگر با اعلام عبوديت كامل از طرف حكومت ايران عقبنشيني كرده و خصوصاً از موقعيت استفاده شاياني نموده و با پذيرفتن «هديه شاهانه» (به قول مطبوعات اروپا) در مورد قيمت نفت و خريد مراكز اتمي و نيز تعهد مجدد ايران در اجراي برنامه ژاندارمي خاورميانه به همان صورتي كه امريكا نظر دارد، امريكا ديگر مسئله «حقوق بشر» در ايران را (همانطور كه «وانس» وزير خارجه امريكا نيز قبلاً گفته است) الزاماً در رابطه مستقيم با تائيد حكومت ايران به عنوان يكي از همپيمانان خود (همپيمان تعارفي و آلتدست واقعي) قرار نميدهد. بدتر از آن «كارتر» در توضيحي كه راجع به سفير اخير خود در كشورهاي مختلف، در مراجعت خود به امريكا در هواپيما به خبرنگاران داد، راجع به هر كشوري در زمينههاي مختلف اظهارنظر نموده است. در مورد ايران فقط و فقط گفته است كه «مسئله حقوق بشر افكار شاه ايران را كاملاً به خود معطوف داشته است و واقعيت آنست كه حقوق بشر در ايران در بيست سال گذشته به مقدار زيادي بهبود يافته است» درست است كه رئيس جمهور آمريكا هنوز هم از حقوق بشر صحبت ميكند ولي اگر دقت كنيم ميبينيم كه اين صحبت در فرانسه و در لهستان است (يكجا در واقع براي تائيد رئيسجمهور فرانسه و قدرت وي و همنوائي با او كه نويسنده كتاب «دموكراسي فرانسه» است. و اين تائيد در اين ايام كه انتخابات فرانسه در پيش است معني و اهميت اساسي دارد. و يكجا در «لهستان» براي دندان نشان دادن به روسيه و ايجاد مزاحمت محترمانه براي بلوك شرق و ايجاد هستههاي مقاومت و احتمالاً اميد در داخل اين كشورها. و يا وسيله بده و بستانها قرار دادن حقوق بشر و…….) اما همين رئيس جمهور در ايران و عربستان (و مواضع استراتژيكي از اين قبيل) درين باب سخن جدي نميگويد و حتي به قول لوموند در مقالهاي كه جديداً راجع به سياست مداخلهجويانه آمريكا در اروپا (كه ذيلاً به آن اشاره خواهد شد) مينويسد كه كارتر و شاه در مورد حقوق بشر در ايران به توافق رسيدهاند و به قول اين مفسر «ملاحظه كرديم كه در تهران كارتر راجع به حقوق بشر، خود را با شاه همعقيده يافته است» اين تفسير مستدل، بهطور صريح صداقت رئيسجمهور امريكا را در مورد حقوق بشر، در جاهائي كه در درجه اول بايد بدان پرداخت مورد ترديد قرار ميدهد. و دليل آن هم روشن است. زيرا براي تجديدنظر در اصول سياست امريكا و تغيير استراتژي وي كوچكترين دليلي نميتوان اقامه كرد. در وضع كنوني منافع امريكا در گوشه و كنار دنيا همان كه بوده هست و براي حفظ اين منافع، امريكا داراي عواملي درسراسر جهان است كه يكي از اين عوامل ايران است. موقعيت استراتژيكي، منافع طبيعي، قدرتي كه در مداخله تخريبي در منطقه دارد و …… موجب آنند كه ايران مورد توجه شديد امريكا و در اختيار وي باشد. هرگونه تغييري در سياست امريكا در رابطه با ايران نيز براي بهبود بخشيدن به اين بهرهبرداري صورت ميگيرد و نه به خاطر حقوق بشر و……
اينكه سياست امريكا در سراسر جهان تغيير نكرده و نميتواند لااقل درين ايام تغيير كند، مطلبي نيست كه فقط در رابطه با ايران مطرح باشد. موضعگيريهاي اخير امريكا در مورد اروپا اولاً با موضعگيريهاي دوسال پيش (يعني در دوره جمهوريخواهان و سياست كيسينجري و نيكسوني و………..) تفاوتي ندارد. و ثانياً با توجه به تظاهرات دموكراتمنشانه ـ كارتر مجري سياست دموكراتهاي امريكا ـ ! يعني با دخالت دادن مفهوم نسبيت وخيمتر جلوه ميكند و ثالثاً چون اين موضعگيري در موقعيت حساستري صورت گرفته است، باز هم به نسبت، اهميت بيشتر مييابد و با در نظر گرفتن اين دلايل واقعيت بيشتر از آنچه بتوان تصور كرد درين جهت قرار دارد كه سياست امريكا همان است كه بود. توضيح آنكه در ايتاليا حزب كمونيست، ميخواهد كه در حكومت به بازي گرفته شود. در فرانسه نيز حزب كمونيست، مدعي است كه اگر در انتخابات دو ماه ديگر «چپ» در فرانسه برنده شود، در امر حكومت بايد مداخله داشته باشد. اين مسائل در چند سال پيش نيز در اين دو كشور ـ واخيراً در پرتقال مطرح بوده و هست.
در گذشته با توجه به اوضاع و احوال (كه نه مجال تشريح آن هست و نه شايد اهميت زيادي براي بحث ما داشته باشد) امكان شركت كمونيستها كمتر بود، معذالك وزير خارجه وقت امريكا يعني كيسنجر، در مورد ايتاليا گفته بود كه در صورت شركت كمونيستها در حكومت، امريكا در روابط خود با ايتاليا تجديدنظر خواهد كرد و …… و در مورد فرانسه هم به نوعي همين مطلب را اظهار داشته بود. پس از دو سه سال در چند روز پيش در حالي كه كمونيستهاي ايتاليا براي وارد شدن در حكومت فشار ميآورند و اين فشار نيز با توجه به قدرتي كه دارند بايد جدي تلقي شود و در فرانسه نيز بيش از دو ماه به انتخابات مجلس نمانده و اين انتخابات از بسياري جهات براي ساليان دراز تعيينكننده وضع فرانسه است، اهميت اظهارنظر امريكا در واقع اخطار وي را با اين صراحت و به قول وزير خارجه و نخست وزير دوگل (كوود و مورويل) «خارج از نزاكت و بيادبانه»، راجع به وضع ايتاليا و ضمناً فرانسه و شايد پرتقال و……. نبايد كم دانست. اين اظهار نظر موجب شده است كه مسئله سياست امريكا و موضعگيري كارتر بدون رودربايستي مورد بحث و بررسي قرار گيرد و گفته شود.
يادآوري اين جنبه از سياست كارتر از آنجهت براي ما اهميت دارد كه روشن ميكند وقتي امريكا در رابطه با اروپا و در رابطه با دو كشوري كه در خطر عكسالعمل شديد مردم آن بايد وي را به احتياط بيشتري فرابخواند، اينطور عمل ميكند همانطور كه در سه سال پيش عمل ميكرد و حتي در همين ايام كيسنجر به دنبال اخطار امريكا و در تائيد آن همان حرفهاي سابق را ميزند: خلاصه آنچه مورد توجه امريكا است منافعش، استراتژياش و فلسفه جهانياش است. در مورد طرز تلقي و برنامه عمل و طرز پياده كردن برنامهاش در ايران نبايد ترديد به خرج داد و واقعاً «گرفتار» خوشبيني شد.
بهطور خلاصه تجديدنظر در سياست قهر و خشونت و اختناق در ايران كه احتمالاً به توصيه يا حتي فشار وي صورت گرفته است، (اگر هم جنبه بياعتبار و توهمي فعلياش ـ كه در واقع تغيير روش اعمال قهر و فشار است، و جانشين شدن شكنجه و كشتار در داخل زندانها با زدوخوردهاي فاشيستي و استالينستي خياباني و تيراندازي و……. بدل به نوعي واقعيت شود، يعني واقعاً فشار اندكي كم شود) باز تا حدودي خواهد بود كه چهره رژيم فعلي ايران را از حالت و هيبت هولناكي كه در افكار عمومي غرب پيدا كرده است، تا آن اندازه دگرگون كند كه مطبوعات غرب بتوانند اندكي افكار عموميشان را راحت به گذارند و بر غارت مجدد منابع ايران و حكومت رژيم خودكامه آن با سكوت خود نوعي مشروعيت ببخشند. در اينجا يادآوري چند نكته در مورد مطبوعات غرب و روش آنها براي روشن شدن مطلب بيفايده نخواهد بود.
براي مثال از ميان دهها مورد متناوب و مختلف بايد توجه داشت كه وقتي با توجه به موقعيت سياسي جهان و ايران، نظرات بزرگترين مرجع تقليد دنياي شيعه و موضعگيرياش راجع به اوضاع و احوال ايران، بههرحال جزو موضعگيريهائي است كه قاعدتاً اهل سياست بايد بدان توجه كنند (و بنابراين طالب دارد) و علاوه بر آن شخصيت و حيثيت عظيم اين مرجع نيز شيعيان و مجموع مسلمانان انقلابي از ديد روزنامهنگاران سياسي و كهنهكار روزنامهاي چون «لوموند» بههيچوجه پنهان نيست و در عينحال ميبينيم كه اين نظرات را در اين اوضاع و احوال روزنامه لوموند حتي بهعنوان آگهي و گرفتن پول حاضر نيست به تمام و كمال چاپ كند آن وقت دورنماي تاريك و سخت روزها و ماههاي آينده را (اگر درست عمل نشود) از لحاظ تبليغات بينالمللي نگرانكنندهتر خواهيم يافت. بدين معني كه اگر رژيم ايران با همين بازيهائي كه به عنوان نوعي آزادي درآورده است بتواند به مطبوعات غرب بقبولاند (و درواقع چون همپالگي خودشان است ـ اگر بتواند وسيله توجيه لازم بدست آنها بدهد) كه نسيم آزادي بر ايران وزيده است، آنوقت ديگر نبايد انتظار داشت كه وضع، از لحاظ تبليغاتي در مطبوعات خارج از ايران بهتر از گذشته شود.
مطبوعات غرب كه در اختيار انحصارها و سياستهاي بينالمللي و حتي سياستهاي مستقل ملي هستند بههيچوجه در انديشه دنياي سوم و چهارم و….. نيستند و برخي از تظاهرات آزادمنشانه ضداستعماري و….. آنها نيز كه نتيجه صدمات روحي و شكست استعمار و پيروزي نهضتهاي ضداستعماري سالهاي بعد از جنگ بود و تا سالهاي 68 ـ 1960 ادامه داشت، اندكاندك جاي خود را به بياعتنائي و سپس موضعگيري عليه بردگان سابق آنها داده است (پس از جنگ ژوئن 1967 و سپس از هنگامي كه رژيمهاي غربي بحران اقتصادي و اجتماعي و…. خود را به كمك همين مطبوعات به گردن بالارفتن قيمت نفت و بحران انرژي و….. گذاشتهاند، اين طرز برخورد از بسياري جهات وخيمتر شده است) با توجه دقيق به اين طرز تلقي ميتوان اين واقعيت را ديد و پذيرفت كه همين مطبوعات نيز براي توجيه غارتهائي كه از اين به بعد ديگر واقعاً بدان نيازمندند، دنبال دليل ميگردند، دليل يا دلايلي كه در عينحال در راه نوعي دفاع رواني به كار رود و به آنها بقبولاند كه با توجه به مجموع اوضاع و احوال و محيط سوقالجيشياي نظير ايران و تعهداتي كه در قبال غرب دارد و برقراري امنيت در خليجفارس براي آنكه غرب بتواند از نفت استفاده كند و …. رژيم طرز كار خود را تغيير داده و مطابق نوشته كيهان (از قول سازمان امنيت) با «آزادي» و نه «براندازي» موافقت كرده است، ديگر همين اندازه هم نميتوان از عدم مشروعيت رژيم در غرب و با افكار عمومي غرب سخن گفت و در اين صورت رژيمي كه بتواند ـ و اگر درست عمل نشود حتماً خواهد توانست ـ كه پس از آنهمه جنايت مجدداً مشروعيت بيابد، چهها كه نخواهد كرد؟ و اين كارها كه خواهد كرد همانها است كه سرمايهداران آمريكائي ميخواهند چرا كه اين برنامه تبليغاتي «آزاديبازي» نيز از پشتيباني امريكا ـ براي رسيدن به هدف بالا برخوردار است و نبايد فريب آن را خورد بلكه بايد از موقعيت فقط و فقط بهرهبرداي كرد، و با شتاب هرچه تمامتر ـ كه وقت تنگ است و بنابر اين از هماكنون بايد برنامه كار و عمل را فراهم آورد و همكاران را مشخص ساخت.
صرفنظر از يك مطلب كه راجع به اصل و اساس رژيم است، و طرحش اصولاً براي رژيم قابل تحمل نيست، چه در لفافه باشد و چه بهطور آشكار، ظاهراً چنين به نظر ميآيد كه طرح بقيه مسائل اساسي، از لحاظ رژيم در يك سطح قرار دارد يعني با توجه به سياستي كه در اين برهه انتخاب كرده است آنها را از جنبه تاكتيكي تحمل ميكند و در يك برهه ديگر تحمل نخواهد كرد. به نظر ميرسد كه در اين بقيه مسائل وي نه ميتواند درجهبندي كند و نه بدينكار دست زده است. بنابراين فعلاً به هر دليلي از دلايل كه باشد، هم تقاضاي «اجراي قانون اساسي» را كه بهطور مبهم عنوان شود عنوان ميكند ـ البته با سختي ـ و هم اين تقاضا را در صورتي كه بدون پردهپوشي و ابهام و با تشريح خواستها صورت گيرد تحمل خواهد كرد ـ آنهم با سختي ـ و به هيچيك نيز در وضع فعلي در عمل اعتنائي نخواهد كرد و همه را با تبليغات عليه خائنان و استعمارگران و …. جواب خواهد داد.
با توجه به اين امر و با توجه به اينكه وقت تنگ است چه بهتر كه ما اين خواستها را روشنتر و مشخصتر بيان كنيم.
طرح مشخص و روشن خواست و تعيين حدود و مرز خواستهاي اساسي طبعاً، مسئله توافق بين صاحبنظران مختلف را از دستهها و طرز تفكرهاي مختلف طرح خواهد كرد و همين امر موجب ميشود كه مرزها نيز بدون آنكه موجب اختلاف بين گروهها شود، روشنتر شود. در واقع تا هنگامي كه بحث و مذاكره برسر اين باشد كه فلان كس امضاء كند و بهمان كس امضاء نكند، براي شعارهاي كلي به فلان طرز و بهمان طرز عمل شود، دستهبنديها و اختلافها به صورت دستهبنديها و اختلافهاي «باندي» و «رفاقتي» حفظ موقعيت رهبري و…. باقي خواهد ماند. حال آنكه اگر «فكر و عقيده» مرزها را تعيين كند همه كساني كه با يك راه و رسم موافقند ـ آنهم راه و رسمي كه به اصول عقيدتي مشخص استوار است، در كنار هم ـ انشاءالله ـ خواهند بود و در اين حالت راحتتر ميتوان شعارها و خواستهاي مشترك طرز تفكرهاي گوناگون را بازشناخت و براساس همان شعارها و خواستهاي مشترك برنامه عمل مشترك ـ برنامه وحدت در عمل مشترك ـ تنظيم كرد و به دنبال آن بود. منظور از برنامه وحدت در عمل مشترك بههيچوجه وحدت با گروههاي مختلف نيست بلكه عرضه كردن برنامه و راه و رسمي است كه گروههاي ديگر (اگر وجود داشته باشند و از بين نروند و يا به وجود بيايند) عملاً اجبار به پيروي داشته باشند و هرگونه عدم پيروي از راه و رسم تعيينشده موجب رسوائي و از بين رفتن آنها شود و هرگز نتوانند با يك زدوبند در يك مرحله حساس، به رژيم مشروعيت دهند و به مبارزين از پشت خنجر زنند كه در غير اينصورت بر مبارزين مسلمان همان خواهد رفت كه در جريان جبهه دوم رفت و اينبار به مراتب شديدتر.
يكي از برنامههاي رژيم كه در كادر عمومي سياستهاي تبليغاتي غرب ـ به سركردگي سرمايهداران امريكائي ـ قرار دارد ايجاد نوعي آشفتگي ذهني و عرضه نوعي ملقمه از جريانهاي مخالف است بهطوري كه بتوان از نتايج آن در دو جهت بهرهبرداري كرد. منتسب ساختن جريانهاي مخالف به افكار ماركسيستي و كمونيستي و يا جرياني با سلطه شديد و رهبري آنها از يكسو و منتسب ساختن همين جريانها به راه و رسمهاي ارتجاعي و رهبري مسلم آنها از سوي ديگر. رژيمهاي كشورهاي ديكتاتوري از اين شمشير دو دم مطابق اقتضاآت روز استفاده ميكنند. از يكسو ديكتاتورها كه خود را مبشر آينده و نجاتبخش ملتها از زندگي قرون وسطائي ميدانند مبلغ غرب و نوخواهيها و تجدد آنهايند و در صورت لزوم هر جرياني را كه با اين خط و ربط موافق نباشد مرتجع ميخوانند و از سوي ديگر نيز از مترسك كمونيسم استفاده ميكنند. و اين مترسك هم به درد عناصر ارتجاعي داخلي ميخورد و هم «بورس» ديكتاتور در بازار امريكا و اعوان و انصارش را بالا ميبرد. مترسك كمونيسم و يا حتي خطر واقعي در اروپاي غربي نيز يكي از سلاحهاي جدي مبارزه با مجموع جريانهاي مخالف حكومتهاي سركار است. فرانسه، ايتاليا، پرتقال، اسپانياي فعلي و…… نمونههاي گوياي اين طرز تلقي سياست بينالمللي هستند.
از سوي ديگر هنوز عده زيادي از ماركسيستها هستند كه تحت تأثير تحليلهاي استاليني قرار دارند و معتقدند كه: هركس كه در «اردوگاه سوسياليسم» نيست متهم به همكاري وحتي نوكري «امپرياليسم غرب» به سركردگي امريكا است. در يك تحليل ديگر، از همين قبيل نيز معتقدند كه سرمايهداري و سرمايهداري جزء محلي و…. بههرحال اگر يكسره تحت تسلط رهبري وابستگان به «اردوگاه سوسياليسم» درنيايند چون سياست مستقلي ندارند، لاجرم به دام امپرياليسم خواهند افتاد. بنابراين بايد بر وي تسلط يافت و يا بايد وي را در مبارزه پيشمرگ خود ساخت و يا با وي به عنوان نوكر امپرياليسم جنگيد. اين طرز تلقي و اينگونه تحليل خصوصاً مشخصه ماركسيستها و كمونيستهاي دنياي سوم است و همپالگي آنها در ايران نيز از همين قبيلند.
اين گروه از ائتلاف ملقمهوار و از آشفتگي در شعارها و كلي بودن آنها هيچگاه ضرر نميبيند و همواره نيز خواهان اين طرزكار است، چرا كه در اين ميان چون خط و ربط ترجمهشده خود را به صورت بخشنامه در جيب دارد، هراسي ندارد كه شعارها كلي است. وي در ضمن جريان در زير شعارهاي كلي، عضوگيري ميكند و در عينحال تقصير ابهام شعارها را بر گردن ديگران مياندازد و آنها را نخست ابهامپرست ميخواند و اگر متوجه شد كه نميتواند رهبري را بدست گيرد، انتقاد را شروع ميكند و در ضمن آن از آلت فعلهاي با حسننيت (كه قاعدتاً به علت عقدههاي رواني و خودپرستي ميخواهند همه را داشته باشند و لذا سنگ «اتحاد همه نيروها» را به سينه ميزنند) صحبت ميكند و مخالفين جدي اتحاد را به نام مرتجع و آب به آسيابريز رژيم و مخالف اتحاد و…. به شدت ميكوبد و بالاخره اگر مقاومت طرف مقابل را جدي ديد تقسيمبندي دنيا را به دو گروه مبارز، با خط و ربط انترناسيوناليستي و سوسياليستي و …… و گروه غرب مطرح ميكند و نتيجهگيري از اين تقسيمبندي و برچسب زدن نوكران امپرياليسم بر جمعي كه تا ديروز در كنار آنها مبارزه ميكرد به اين همكاري پايان ميبخشد.
اين روش كار فقط در ايران و فقط در يك دوره آزمايش نشده و دهها سال است كه در تمامي دنيا مورد عمل است، و هر بار هم نتيجه در ضمن توجه به اختلافات مربوط به مكان عمل آن و با توجه به موقعيتهاي زماني كم و بيش يكسان بوده است. براي توجه به اين طرز عمل زياد هم نياز به تاريخ نيست. از هماكنون طرفداران عناصر ماركسيستي كه بيانيهها را امضاء ميكنند، اولين و دومين قسمت از برنامه خود را آغاز نمودهاند. مثلاً ميگويند «بيانيه» چهار ماه قبل تهيه شده بود و متني بسيار محكم و مستدل داشت ولي «ديگران» آن را گرفتند و پس از چهار ماه يك «متن آبكي» آوردند كه همين را امضاء ميكنيم، ما هم بهخاطر حفظ اتحاد آن را امضاء كرديم. ديگر آنكه در خارج كساني كه محكم ايستادهاند و ميگويند كه هيچگونه اتحاد ـ وحدت و….. با گروههاي غيرمذهبي و ضدمذهبي نميتواند وجود داشته باشد متهم به ارتجاع و ضداتحاد و ……. شدهاند و تني چند كه صحبت از وحدت ميكنند مترقي و ……. نام يافتند.
در اين شرايط اگر يك گروه «ملي» كه قاعدتاً داراي يك فكر و عقيده مشخص نيست، باز هم خود را ناگزير ميبيند كه به كليات اكتفا كند و پذيراي همه اين خطرات و اشكالات باشد. براي كسان و گروههائي كه فكر ميكنند و براي راه و رسم مشخص و عقيده معيني جهاد ميكنند، اين اجبار بدون ترديد صد درصد بيمعني و نوعي خودكشي است. زيرا كسي كه مكتب فكري خود را انتخاب كرد، با انتخاب خود آزادي خويش را به كرسي نشانده است و از نتيجه اين آزادي در همهجا بايد بهرهبرداري كند چه اين بهرهبرداري خود همان به كرسي نشاندن آزادي در هر لحظه است.
***
بر اين اساس به نظر ميرسد كه اعلام اتحاد همه نيروهاي مخالف رژيم با هر مسلك و عقيده و مرام و فقط به صرف مخالفت لفظي يا عملي ـ بيرنگ و رمق ـ درست به دليل آنكه دردي را دوا نميكند و تالي فاسد آن هم همانطور كه رفت فراوان است، مردود به نظر ميرسد. زيرا از اين حالت ملقمهاي هم رژيم استفاده و سوء استفاده ميكند و همه را به هر چوبي كه بخواهد ـ ارتجاع يا وابستگي به بيگانه به معني ماركسيسم و كمونيسم و يا هر دو در آن واحد! ميزند(1)٭ و هم، يكدسته از همين متحدان لفظي سربزنگاه جدا ميشوند، يك دسته به دليل جدي شدن مبارزه نميتوانند در ميدان باقي بمانند و يك دسته به دليل آنكه در اين جريان نفعي براي عقيده اصلي و اساسي خود نميبينند، دسته اول با پيوستن به رژيم بهنحوي از انحاء، حتي با سكوت و كاري به كارها نداشتن، قبول پست و …. عملاً ضربات معنوي شديد به جريان مبارزه ميزنند.
دسته دوم يعني ماركسيستها نيز شروع به تبليغات نفاقافكنانه ميكنند و برچسب ارتجاعي و يا وابسته بودن به سياست امريكا و ….. عنوان ميكنند، و بر سر ما يكبار ديگر همان ميرود كه بر سر بسياري در بسياري از جاها و در همين ايران خودمان بارها رفته است.
در اينجا اين تذكر ضروري است كه مشكل اساسي براي نيروهاي اصيل مسلمان، تعيين مواضع و شناخت واقعي از افرادي است كه مسلمانند ولي در صفوف غيرمسلمانان جاي دارند و با اين حضور و يا فعاليت خود در چهارچوب آن گروهها عملاً آب به آسياب آنها ميريزند كه ما آنها را افراد «ملقمهاي» ميگوئيم. در واقع در جريانهاي گذشته نيز همين افراد بودند كه در شكست نهضتهاي مذهبي تأثير جدي داشتند. اين «ملقمهها» غالباً ندانسته و به علل عقدههاي شخصي و يا عدم درك صحيح از راه و رسم يك مبارزه عقيدتي و عدم اعتقاد و ايمان كامل به پيروزي مذهب، سعي مينمايند با ساير نيروها همكاري و همگامي كنند و بدين ترتيب براي به قدرت رسيدن خود و يا دلايل ديگر به قدرت تبليغاتي ساير گروهها تكيه نمايند و خود را بر كرسي قبول در ميان مسلمانان بنشانند. زيرا نيروهاي مذهبي نميخواهند و يا مصلحت نميدانند كه به اين «ملقمهها» حمله كنند چه آنها را در تحليل نهائي برادران مسلمان خود ميدانند.
در عينحال مخالفين نظرات اين «ملقمهها» توسط نيروهاي غير و يا ضدمذهبي شديداً مورد حمله قرار ميگيرند و ضعيف ميشوند. با ضعيف شدن اين افراد معتقد، در واقع نيروهاي مذهبي ضعيف ميشوند و اين امر در واقع دليل اصلي نيروهاي غير و يا ضد مذهبي است در تقويت «ملقمهها». بدين ترتيب نيروهاي مذهبي كمكم رو به ضعيف ميگذارند و امكاناً با تحليل غلط ديگري به دور و بر اين ملقمهها كه به خيال خود در بين گروههاي ديگر مقبوليتي دارند جمع ميشوند و اين «ملقمهها» نيز كه ـ حداقل بخشي از نيروهاي اصلي خود را از ديگران تحصيل كردهاند ـ اجباراً به آن گروهها باج بيشتر ميدهند و بيش از پيش به نظرات آنها تسليم ميشوند تا قدرت يا موقعيت خود را حفظ كنند. نتيجه اين جريان، داخل شدن نيروهاي غير و يا ضد مذهبي در ميان مسلمانان و همان خيانتها و جنايتها و خنجر از پشت زدنها از طرف مخالفين و منافقين و همان سردشدنها و گوشهگيريها از طرف مؤمنين است و لذا پيروزي دشمن.
اين «ملقمهها» در اوايل كار نظرات خود را با توجه به جو حاكم تنظيم كرده و به نوعي موجه جلوه ميدهند. مثلاً اگر جو مذهبي حاكم باشد ميگويند كه «اصل مذهب است….. ولي با ديگران نيز بايد كار كرد.» «ديگران را نبايد كنار گذاشت» «ديگران نيز سهمي در مبارزه دارند» «نبايد ديگران را در مخالفت بسيج كرد» «بايد روحيه وحدت داشت و آن را تقويت كرد» و….. قابل تأسف آنكه برخي از افراد صادق و صميمي و مبارزين واقعي نيز گول اين حرفها را ميخورند و مستقيم و غيرمستقيم اينگونه نظرات را تائيد و تقويت ميكنند. ديگر آنكه اگر هم جو مخالف حاكم باشد باز پشت صحنه را ميگذارند كه «ما قدرت مقابله با آنها را نداريم» «ما بايد در كنار آنها باشيم والا از بين خواهيم رفت» و………
نتيجه همه اين حرفها يكي است و آن ضعيف شدن روزافزون نيروهاي مذهبي و قوي شدن گروههاي غير و يا ضد مذهبي. لذا بايد در شرايط فعلي سخت در مقابل چنين روشهائي مقاومت كرد و به هيچ عنوان به آنها اجازه نداد كه از قدرت نيروهاي مذهبي استفاده كنند و بابت آن با ديگران به معامله بپردازند.
اكنون اگر بپذيريم كه اين روش يعني اتحاد همه نيروها چون فقط لفظ اتحاد است و نتيجه عملي ندارد ـ بيفايده است آيا درستتر و ضروريتر اين نيست كه شعار واقعي و اصلي و حتي انقلابي اتحاد نيروهاي مسلمان را طرح كنيم. نفس اتحاد اين روش متضمن اعلام عقيده و فكر مشخص و معين است و بنابراين ابهام اعتقادي را از ميان برميدارد. تهيه برنامه عمل در دو سطح، يكي وسيع كه در برگيرنده شعار همه مخالفان واقعي باشد، و يكي عمقي كه دربرگيرنده شعارهاي خاص معتقدان به اين طرز تفكر واحد باشد، ابهام در برنامه عمل را نيز از ميان برميدارد. همانطور كه اسلام واقعي انقلابي مقتضي است ميان اين دو برنامه هيچگونه تضادي وجود ندارد كه جمعشان ممكن نباشد. رابطه آنها عموم و خصوص مطلق است و در معناي ديگر مكمل يكديگرند. همه شعارهاي عمومي شعارهاي مسلمانان بايد باشد و هرچه هم اينطور نيست يعني مخالف اسلام است، بنا به توجه به اين اصل اساسي كه يك مسلمان نبايد برخلاف اسلام عمل كند، نميتواند جزو برنامهاي باشد كه مسلمانان ميخواهند در آن شركت جويند. پس وقتي همه شعارهاي همه مورد قبول مسلمانان نيز باشد مشكلي از اينجهت در هماهنگي كارهاي عمومي پيش نميآيد. بنابراين اگر ديگران راست ميگويند و صداقت دارند براساس همان شعارهاي عمومي مسلمانان ولي در چهارچوب گروههاي مشخص خود عمل كنند. در عينحال علاوه بر اين برنامه عمومي مسلمانان يك برنامه خاص نيز خواهند اشت. (همانطور كه بقيه آنها كه عقيدهاي دارند اين برنامه را دارند و بدون رودربايستي بدان عمل ميكنند. كارهايشان را در همان خط ميكنند و فقط امضايشان را براي كارهاي عمومي آنهم براي استفاده از اين عموميت و نه استفاده رساندن به اين عموميت پاي ورقهها ميگذارند) اين برنامه خاص به ترتيب تشكيلاتي مسلمانان و مبارزهجو كردن آنها و آماده كردنشان براي قبول همه مسئوليتهائي كه مبارزه بر عهده آنها خواهد گذاشت آماده ميكند. آمادگياي كه براساس يك اعتقاد اصيل قرار دارد.
اتخاذ اين روش يك نتيجه مهم ديگر نيز دارد و آن اينكه اين جريان اسلامي، حركتي را كه آغاز شده است تنها يك حركت عمومي و مبهم تلقي نميكند كه اگر عدهاي آن را رها كردند، بايد رهايش كرد چون «همه» نيستند بلكه حركت را از خود ميدانند اگر يك يا چند تن يا بسياري ميدان را خالي كردند و حتي اگر برخي از رهبران مسلمان خودشان شهيد شدند يا مرگ در ربودشان، به بيان بلند قرآن «بر پاشنه خود نميچرخند» و باز نميگردند و عقبنشيني هم نميكنند. براي عموم، براي «همه» براي داخل مملكت و خارج، براي تبليغات چپ و راست نيز مطلب روشن ميشود و ميفهمند كه اولاً جريان مسلمانان انشاءالله ادامه خواهد يافت و ثانياً چون حدود و ثغورش روشن شده است ديگر برچسبهائي كه در شرايط ابهامي ميتوان به كار مسلمانان زد، قابل استفاده نخواهد بود. از هماكنون نيز راه آيندهاي كه با احتمال جدائي نيروها (به دليل راه و رسم اعتقاديشان) بايد در پيش گرفت براي همه روشن است. استفاده ديگر اينكار اينست كه به گروههاي ديگر (جز ماركسيستها كه بههرحال كار خودشان را ميكنند) امكان و دليل موجه خواهد داد كه گردهم جمع شوند و خود را متشكل كنند و راه و رسم خود را تعيين نمايند. نتيجتاً افرادي كه خود فردند و خود را به نام گروه معرفي ميكنند و يا گروههاي منحرف اجباراً از بين خواهند رفت و هر گروه مجبور است بر قدرت كار و كوشش خود تكيه كند، متعهد باشد و نفس اين تعهد بيشتر آنها را در مبارزه مصممتر و پيگيرتر خواهد نمود.
شايد اين ايراد به ذهن بيايد كه با اين همه اختلاف سليقه كه وجود دارد چطور ميتوان نخست مسلمانان را متحد كرد و بعد به راه افتاد. جوابي كه شايد به نظر سادهلوحانه يا سادهبينانه بيايد ولي تجربه واقعيتش را نشان داده است اينست كه اولاً غرض نشستن و حل كردن مسائل نيست، پيشنهاد حل كردن مسائل در عين حركت است. ثانياً اگر مسلمانها نتوانند با هم تفاهم پيدا كنند، چطور مسلماني كه به عنوان عقيده مسلماني مبارز است (نه اينكه نان خود را ميخورد و هليم حاج عباس را هم ميزند) و با مسلمان ديگري كه باز او هم به استناد عقيده مسلمانياش مبارز است در مباني عقيدتي مبارزه، برنامه كار و روش عمل نميتواند به توافق برسد ولي هر دو اينها ميتوانند با هم! يا تنها تنها، با ديگران كه برخي نسبت به هر عقيدهاي بيطرفند! و برخي نيز صاحب عقيدهاي درست در مقابل عقيده اسلامي هستند در كار مبارزه به توافق برسند. در اين توافق چه كسي نظر خود را بر بقيه قبولانده است. تحليل شعارها در هر دوره و پيجوئي منافعي كه هر دسته يا هر فكر از شعاري ميبرد و نحوه عمل هر دسته بهطور مستقل و در رابطه با ديگران به عنوان سئوال طرح ميگردد. پاسخ به اين سئوال را در هر موضعگيري و جواب به اين سئوال را براي همان موضعگيري خواهد داشت و از جمعبندي اين جوابها در يك دوره كوتاه يا متوسط ميتوان به يك نتيجه نسبتاً عمومي رسيد. اينكه گفته ميشود بايد براي هر موضعگيري و براي پيدا كردن سئوال طرحشده بدين بررسي پرداخت براي اينست كه شعارها كلي و مبهماند و در شعارهاي كلي و مبهم هر كه نقش خويش را نميبيند و ديد وي در اين نقش مبهم است نه نظر ديگري و براي اينكه ديد وي روشن شود بايد اين بررسي هر بار تكرار شود و ملاحظه ميشود كه اين كار اگر به درد جامعهشناسي سياسي بخورد به درد كار مبارزه نميخورد زيرا كه مبارزه نيازمند حركت و تصميم نسبتاً قاطع در كار حركت و ارزيابي دقيق و در عينحال سريع از كارهاي انجاميافته بهطور عيني و نه برپايه ذهنيات و …….. است.
اگر آنچه گذشت مورد قبول باشد شايد بتوان نتيجه گرفت كه بهتر است برادران به جاي آنكه وقت خود را صرف اتحاد نيروهائي كنند كه فقط براساس موقعيت و اوضاع و احوال ايجاد شدهاند و يا برخي رقابتها و مانورهاي سياسي آنها را به عرض وجود واداشته است و……… رشته كردن و پنبه شدن اين كوششها و باز شروع كردن و باز سوء تفاهم ايجاد شدن …… خلاصه به جاي اينهمه، از موقعيتي كه كم و بيش بهدست آمده است در راه متحد كردن مسلمانهاي مبارز بهرهبرداري كنند. البته مسلمانهاي مبارز نه آنان كه از يكسو در هيبت اسلامند و نان اسلام را ميخورند و به گفته علي عليهالسلام «به هر چه منكر است آلوده و از هر چه معروف است بدورند» و يا حتي خشكه مقدسيهائي كه مسئله اسلاميشان در حد غلظت خواندن حمد و سوره خلاصه ميشود. اين دسته دوم وقتي مبارزه اسلامي اوج گرفت به مبارزان خواهند پيوست ولي در اول كار بيشتر از آنچه به كار آيند وقت و نيرو تلف ميكنند. و از سوي ديگر فكليهائي كه فعلاً نان را به نرخ روز ميخورند و بدين اعتبار تظاهر به عقيده اسلامي ميكنند، بلكه آنهائي كه اسلام و عقيده اسلامي اساس كار و فكر و زندگيشان است.
گفتيم كه اين كار در ضمن يك حركت صورت ميگيرد و بنابراين تمامي كارهائي كه بايد كرد بدان عمل ميشود از اعلاميه و بيانيه و نامه به اين و آن و تشكيل كميته دفاع از حقوق بشر و…….. همه و همه بايد يك كادر اسلامي پيدا كند يعني مسلمانان نسبت به همه اين افكار و عملها حساسيت خاص نشان دهند و آنها را از خود بدانند و برايش كار كنند به حدي كه گروههاي ديگر براي آنكه از غافله عقب نمانند و اگر اصالتي دارند به حركت درآيند. يا آنكه اگر ديگران قضيه را جدي ديدند و خود را اهل ادامه كار نيافتند زودتر تكليف را معين كنند و نيز برخي كه ميخواهند و حتماً به دليل درست و برحق اختلاف عقيدتي با مسلمانان دارند، بعدها سوءتفاهم يا اختلافنظر پيدا كنند و جدا شوند، از هماكنون جدا شوند و يا جدا باشند و با توجه به دوري و دوستي كه در اين موقعيت خاص پربيجا نيست، دستكم همينها كارها را به موازات كار نيروهاي مسلمان به انجام رسانند و اگر وحدتي طرح ميشود در همگام بودن در عمل آنهم عمل اصيل به كرسي بنشيند كه خود اين امر و ديناميزم آن مسلماً بسياري از اختلاف نظرهائي راكه ناشي از سوءتفاهم و بياطلاعي است رفع خواهد نمود و بسياري را هم به راه راست خواهد آورد و مسلمانان هم عملاً ابتكار عمل را در همه زمينهها به دست خواهند داشت انشاءالله.
آنچه گفته شد بهانحاء مختلف در خارج از كشور مورد سئوال و بحث و مذاكره قرار گرفته است، روشنتر و صريحتر از ايران و دليل آن اينست كه محيط بازتر است، هم از لحاظ اظهارنظر بر مبناي فكر و عقيده و عمل براساس آن و هم از لحاظ امكان تظاهر بيشتر، مكنونات قلبي، خودخواهيها و جاهطلبيها و رياستجوئيها، كه در توجيه روشهاي اتخاذي اثر ميگذارد ولي نظير يك محيط بسته زير فشار و اختناق روي پوشيده است.
و با توجه به اين وضع سئوالها بدون ملاحظه طرح ميشود و كساني كه به كار ايراد دارند بدون پردهپوشي از همكاري خودداري ميكنند و يا شرط كار را رفع شدن ابهاماتي قرار ميدهند كه برايشان وجود دارد و مبناي آن نيز جريانهائي است كه در ايران ميگذرد.
البته ميتوان ايراد گرفت و گفت عدهاي در خارج از گودند و دستي از دور بر آتش دارند و به ايراد و انتقاد ميپردازند و يا اصلاً نق ميزنند و فضولي ميكنند. همه اينها درست است در صورتي كه براي اينها كه در خارجند محل اعرابي در كار مبارزه ايران وجود نداشته باشد. اما بهمحض آنكه پذيرفته شد كه آنها كه در خارجند و حداقل بخشي از آنها در عينحال هم مسئوليت سرشان ميشود و يا لااقل به كار ميآيند، بايد آنها را به كار بر اساس عقيده دعوت كرد و براي اين كار بايد بدانند چه ميكنند و چرا ميكنند و براي آينده به كارهائي مشغول شوند كه بايد انجام بگيرد و منطبق با فكر و عقيده آنها است. خلاصه بايد نخست قانع شوند و بعد به جمعي كه برنامه كاري را عرضه ميكند بپيوندند.
حال اگر انشاءالله قبول شود همه آنها كه به كار جدي علاقمند هستند، مسئولند و همكار، و چنانچه صفت علاقمند به كار جدي براي كساني كه در خارج از كشورند نيز مورد قبول باشد يعني هم اصل و قاعده و هم تطبيق مورد به قاعده، آنگاه برادران ايران قاعدتاً بايد در مورد سطوري كه در زير ميآيد بينديشند و دلائلي را كه براساس آنها مسائل را حل كردهاند بگويند و در صورتي كه بنا بر ادامه راه دارند باز هم دلائل خود را اگر اضافه بر دلائل قبل است (و قاعدتاً متضمن رد مطالبي است كه در صفحات قبل آمد) بازگويند و يا اگر راه ديگري را ميخواهند برگزينند، براساس آنچه در صفحات قبل آمد و يا راه ديگر آن را هم شرح دهند كه تكليف كساني كه ميخواهند كار كنند هرچه زودتر روشن شود و اگر هم نه بنابراين دارند كه خارج همكار آنها باشد و فعال و نه ميخواهند كه خنثي باشد و ناظر و كارپذير و مجري صرف آن را هم بگويند و يا باصطلاح بيعت را بردارند تا هركس هرچه وظيفه دارد به انجام برساند انشاءالله.
اما مطالبي كه بايد در اين باب طرح كرد:
1ـ برادران در خارج از كشور نميدانند نحوه تحليل و توجيه برادران براي بيان مطالب به اين صورت و گرفتن امضاء از اين و آن و يا گرفتن قول همكاري و احتمالاً برنامه كار چيست. مجموعه كارهائي كه در اين مدت در ايران به انجام رسيده است سئوالات و ابهاماتي را پديده آورده و حتي براي بسياري از برادران گيجي و گنگي در خصوص تفسيرها و رفتارها دست داده است. بدين معني كه نميدانند چه بايدشان كرد و چه بايدشان گفت. آيا تنها بايد به صورت ناظر بيطرف اوضاع را نظاره كنند و يا به صورت تكثيركننده با حسننيت و به قصد قربت اعلاميهها و بيانيهها درآيند؟ در پاسخ افرادي كه غرض و مرض دارند و سوءنيت و يا در جستجوي جواب قانعكنندهاي راجع به كارهاي ايران هستند چه كنند؟ آيا بايد سكوت كنند؟ و اگر نخواهند سكوت كنند چه بايد بگويند؟ آيا اگر سئوالي (از روي غرض و يا به قصد تفرقهافكني و يا متزلزل كردن افراد) در خصوص چرائي كنار هم بودن دو امضاء از دو شخص مختلفالعقيده با سابقهي متفاوت، با دو روش مغاير و احتمالاً كسي كه به صورت غرضورزانه تا ديروز در مقابل ديگري عمل ميكرده است چه بايد گفت؟ در مورد بودن برخي از امضاءها اگر سئوال شد چه بايد گفت؟ و اگر تبليغات سوئي بر اساس همين ابهامات و سكوتها شروع شد چه بايد كرد؟
آيا بايد كارهاي ايران را تائيد كرد، چگونه وبا چه استدلالي و براساس چه مداركي و با تكيه به چه اطلاعاتي. و يا بايد تكذيب كرد، چرا و چگونه و به چه ترتيب و به چه دليل. و اصلاً مگر ميتوان چنين كرد و باز خود را وابسته به برادران ايران دانست؟
2ـ حضرت آيتاله خميني به عنوان قائد ـ نهتنها مذهبي و ديني به معني سنتي آن ـ بلكه به عنوان قائد ديني، اجتماعي ـ سياسي، يعني قائد مسلمان شيعه، در سالهاي اخير عمل كردهاند. موضعگيريهاي اخير ايشان و تأكيدي كه راجع به ايجاد يك هسته رهبري و رهروي مسلمان جدي در مبارزه و فراموش نكردن هدف اصلي و عامل اصلي مسئله، از طرفي و فراموش نكردن راه و رسم ديگراني كه مدعي مبارزهاند ولي در گذشته دور و نزديك فقط كاري كه كردهاند تكذيب ضمني راه مسلمانان بوده است و يا حداكثر سكوت مطلق و……. همه و همه، در اينجا بحثانگيز بوده و دو مسئله پيش آورده است.
الف. يكي اينكه همه آنچه را كه ايشان گفتهاند، نهتنها با كمال ميل مورد قبول قرار گرفته است بلكه اين احساس به برادران ما دست داده است كه مرجعشان در اين زمينه پيشاهنگ و پيشتاز است و كوچكترين سستي و فتوري از لحاظ روش كار مبارزه در وي راه نيافته است و برخلاف شايعاتي از اين قبيل كه قرار است ايشان را راضي كنند و عمر و زيد و حسن و حسين را نزد ايشان فرستادهاند كه قدري تخفيف بدهند، ايشان همچنان لبه تيز حمله را به جانبي كه بايد حمله كرد متوجه ساخته و ديگران را از مسئولان مبارزه گرفته تا دانشجويان و…. به همين امر دعوت كردهاند.
ب. مسئله دوم سئوالي به اين مفهوم است كه آيا اين دو نامه (به عموم و به دانشجويان) و راه و رسمي كه ايشان در آنها عرضه داشتهاند با روش كار فعلي اتخاذي در ايران هماهنگ است يا خير؟
عدهاي اين دو طرز كار و بيان را هماهنگ نميبينند و اين نگراني پيش آمده است كه مبادا كساني كه كارشناس استفاده از اين قبيل اختلاف روشها يا نظرات هستند مطلب را (البته بايد قبول كرد، كوچك نيست) بيش از اندازه بزرگ كنند و خلاصه آنكه مبادا رژيم از اين ماجرا استفاده كند، بدين معني كه اياديش در ضمن تحريك علاقمندان واقعي حضرت آيتاله خميني:
اولاً ـ از يك طرف همزبان با آنها از آقاي خميني در اينجا و آنجا تجليل كند نه به قصد قربت بلكه به دليلي كه در سطور زير خواهيم گفت.
ثانياً ـ و از سوي ديگر روزنامههاي مزدور و راديوي دولتي ايشان را بكوبند اگر اين كار بشود غرض از آنها كه ظاهراً با هم متضادند اينست كه چون راه و رسم ايشان فعلاً مخالف راه و رسم آنها (در اين زمينه دستكم ـ كه البته زمينه كمي نيست و هم زمينه مبارزه است) روبرو نميشود. و در مرحله بعد باز خود هم ين دستگاه همين سردي و عدم عكسالعمل را باز با آب و تاب در محافل تجليلكننده از آقاي خميني (مرحله اولاً) تفسير ميكند و نتيجهاي را كه در جستجوي آن است به سادگي بهدست ميآورد يعني دو شعبه شدن و سپس اختلاف ميان روحاني و مذهبي ـ غير روحاني و غير مذهبي.
دنباله ماجرا روشن است. امثال جهانگير تفضليها كه نقش باز مؤثري در زمان مرحوم كاشاني بود و ديگران كم نيستند. نخست مأموران شروع به كوبيدن غير روحانيها (يعني غير آخوندها، بيعمامههاي مسلمان يا فكليهاي مسلمان ريشتراش….) و غيرمذهبيها ميكنند (كه همپالگي دكاتره و مهندسين ريشتراش و يا ريشدار ولي فاسدالعقيدهاند) مينمايند و به دنبال مأموران و پس از مدتي كوتاه (و شايد قدري ديرتر ولي بههرحال در مدتي كه خيلي زياد طول نميكشد) «روحانيون صفوي و ولايتي» و آنگاه خداي ناكرده روحانيون علوي در اين بازي وارد ميشوند و دستهبندي شروع ميشود و تكفير و…. (به عنوان مثال براي اين مطلب كه در اين چنين اوضاعي همه به هم ميريزد، روش حضرت آقاي طباطبائي است كه درست در همان روزها كه مرحوم شريعتي از دنيا رفت، يك دسته براي كوبيدن ايشان (حتي از نزديكان آقاي طباطبائي بسيج شده بودند) و يكدسته درصدد مقابله با حكومت ايران در مسئله كفن و دفن، شخص ايشان كه براي معالجه در لندن بودند در جواب برخي از سئوالات كتابهاي آقاي عسگري را توصيه ميكردند و با لحن تائيد جدي كه متأسفانه بدون تعبير و تفسير نميتوانست بماند ولي چون وضع بيش از آنها شلوغ بود كه كسي حواس جمعي داشته باشد، مطلب كش پيدا نكرد).
بههرحال اختلاف دو روش: از يكسو روش حضرت آيتاله خميني و از سوي ديگر روش برادران ايران يكي از عوامل اساسي جريان تفرقهافكني در آينده نزديك در ايران خواهد بود. در خارج ايران نيز از عوامل برچسبزني بر برادران ايران كه محافظهكار و آمريكائياند (همانطور كه دكتر مصدق بود) و فقط آقاي خميني مبارزهجو است و مخالف رژيم و آمريكا و دليل رفتار او هم البته اينست كه نماينده يك گروه خردهبورژوازي مرتجع و …. است (فاعتبروا يا اولي الابصار) و بدين ترتيب هم در ايران و هم در خارج همه مسلمانها كوبيده ميشوند و هر دستهاي با كمك يك تحليل «علمي» و مخصوص!
در ميان برادران مسلمان نيز اين سئوال پيش آمده است كه پس از سالها خميني ـ خميني گفتن و همهجا دنبال نظرات ايشان بودن، اكنون كه نميشود حرف ديگري زد و چه بايد كرد؟ سربسته ميگوئيم و رد ميشويم.
3ـ سئوال ديگر اينست كه چطور است در ميان امضاءكنندگان تقريباً جز حضرت آقاي زنجاني امضاي ديگري از علماي ديني يا به بيان امروزي روحانيها وجود ندارند؟ آيا اين امر اين خطر را پيش نميآورد كه مخالفان بگويند همواره آنها كه دين را بهطور «علمي» و نه احساس بهتر ميفهمند از گيرودار مبارزه سياسي گريزانند و چند استثناء هم از قبيل آقايان زنجاني و منتظري و طالقاني و حتي آقاي خميني جز تائيد قاعده چيز ديگري نيست. و آيا سرانجام اين وضع آن نخواهد بود كه فكليهاي غيرمذهبي روحانيون را مرتجع معرفي كنند و بكوبند و بگويند كه ما حتي حاضر بوديم و هستيم كه در مقام امضاء الفبائي نيز آنها را تافته جدابافته تلقي كنيم ولي همانطور كه نشان داديم آقاي زنجاني را هم بر همه حتي به حرف آ مقدم بداريم ولي خودشان هستند كه حاضر نميشوند و اصلاً نيستند و پس از مقداري دلسوزي براي مردم نتيجهگيري كنند كه «دين ترياك تودههاست و……».
و آن وقت رژيم در عين بهرهبرداري از همين گفتهها كه ماركسيستهاي سلطنتي هم طرز بيانش را به خوبي گويندگان اولش بلد هستند (چون بعضي از آنها همپالگي قبلي همينها هستند كه هنوز مخالفند و بعضي ديگر نيز اصلاً معلم اينها بودهاند و بالعكس)، يك نشان ديگر را هم با همين تير بزنند و آن اينكه: اين چند تن هم كه مرتجع نيستند، چون اصلاً دين ارتجاع است، پس دينشان هم دين نيست و ماركسيسم است در لباس اسلام يعني ماركسيسم اسلامي. در اين جا تجربه گذشته دور و نزديك كافي است. آينده چيز كمي از گذشته نخواهد داشت. وقتي آقاي خميني از اين برچسب تقريباً بركنار نماند، بقيه حسابها قاعدتاً بايد روشن باشد. در اين برچسبزدنها البته آخوندهاي درباري هم به لسان ديگر و به نوع خود فعال خواهند بود. نتيجه اين امر: از ميدان خارج كردن اسلام به كمك خود مسلمانها.
4ـ مسئله ديگر كم و زياد شدن افراد امضاءكننده در اعلاميهها و بيانيههاي مختلف است حتي اعلاميه و بيانيههائي كه تقريباً از يك مطلب سخن ميگويند و فقط به دو مقام مختلف نوشته شدهاند: مثلاً
در اعلام تشكيل كميته دفاع از حقوق بشر نام آقايان دكتر آدميت، دكتر براتعلي، دكتر پاكدامن، خانم هما ناطق و……. نيست و برعكس نام آقايان مهندس حسيبي و خليلاله رضائي و دكتر شريعتمداري و…… هست٭.
تقريباً و شايد در هيچيك از اعلاميهها و بيانيهها جز دعوت به ختم مرحوم حاج آقا مصطفي خميني، نام دكتر عباس شيباني نيست و اين مطلب سئوال جدي مطرح كرده است. نام آقايان بستهنگار و حكيمي در بعضي اعلاميهها هست و در بعضي نيست.
اگر اين اختلاف در تعداد امضاها و اشخاص امضاءكننده نشاندهنده وجود گروههاي مختلف يا وابستگيهاي متفاوت بود ـ هيچگونه ايرادي نبود و اگر نبودن نام برخي از جمله دكتر شيباني سئوال و شك و ترديد ايجاد نميكرد باز مشكلي پيش نميآورد. اما نه براي اختلاف در اشخاص امضاءكننده در بيانيههاي واحد، مفهوم واحد، دليل قانعكنندهاي ميتوان ارائه كرد و نه براي عدم وجود امضاهائي از قبيل امضاي دكتر شيباني.
وجود برخي از امضاها از قبيل دكتر ساعدي براي جوانها سئوالاتي را پيش آورده است و معلوم نيست چه جوابي بايد داد. بعضي ديگر هم ميخواهند بدانند آقاي دكتر آدميت را جز به عنوان كتابهايش به چه عنوان بايد شناخت. و باز پرسيده ميشود چطور آقاي دكتر سنجابي از همكاران با آقاي دكتر بختيار و فروهر دست كشيدهاند و حاضر شدهاند اسمشان را در كنار اسم مهندس صباغيان (كه يكي از موارد اختلاف در آغاز كار بود) قرار دهند و آخر و عاقبت اين همكاريها چيست؟ البته سئوالها تنها راجع به امضاي آقاياني كه نام برده شد نيست صورت اسامي نسبتاض بلندبالا است و با دلايل نسبتاً كافي و نگرانيهاي بسيار.
با توجه به همه آنچه گذشت آيا هنوز اين كار را زود ميدانيد كه به يكي از دو صورت (و به نظر ما هر دو شكل) حدود و ثغور كار و روشي را كه مسلمانان ميخواهند پيش بگيرند روشن كنيد. يعني پس از آنكه سئوالات ما را كه از نوع سئوالاتي است كه در بالا طرح شد پاسخ گفتيد تكليف همه را نيز با دو كار:
با اعلام فعاليت نهضت آزادي ايران (كه تاكنون به عنوان يك سازمان مذهبي و سياسي شناخته شده و خوشنام و سابقه است) از طرفي و كميته هماهنگي مسلمانان مبارز از طرف ديگر، روشن كنيد.
اكنون كه هنوز هيچيك از دستهها و جمعيتها و احتمالاً احزاب (جز قضيه اتحاد نيروها كه مطابق اطلاع ما بيشتر به همان افراد «ملقمهاي» تكيه دارد….) كاري را شروع نكرده و فعاليتها فقط در مرحله رقابت و چوب لاي چرخ گذاشتن است؟ اين دو كار بايد سريعاً انجام يابد و تا برخي رهائي از مشكلات مبارزه جدي تز جبهه ملي واحد (نظير جبهه ملي دوم) را پيش نكشيدهاند، بايد به آن دست زد. اين كار يك كار اصولي و شجاعانه تلقي ميشود. اما اگر اين كار به تعويق افتد، بار ديگر با تمامي مشكلاتي مواجه ميشويم كه در گذشته، با اعلام فعاليت نهضت آزادي (قدري ديرتر از آنچه بايد ميشد) شديم.
اعلام فعاليت نهضت آزادي، عرضه برنامه و بيان روش كار و شروع به فعاليت و نيز تشكيل كميته هماهنگي براي همكاري و همگامي ميان نهضتيها و ديگر مسلمانان، موجب ميشود كه مسلمانان به كار و فعاليت اميد بيشتر ببندند و نگران آن نباشند كه در ميدان مبارزهاي بيآينده و بدون مسئول و مسئوليت قدم ميگذارند. وجود افرادي كه به آنها اطمينان ميبخشد كه مبارزهشان در و پيكر و سرانجام خواهد داشت و منحرف نخواهد گرديد، در اين موقع حياتي و اساسي لازم است. اين امر موجب ميشود كه در عينحال آسانتر و دقيقتر بتوان با گروهها و دستههاي ديگر حرف زد و بحث نمود، نه براي تقسيم مقام رياست مبارزه، بلكه گفتگو براي شروع به يك رشته فعاليت. اگر از هماكنون تا قيام قيامت همه توانستيم در يك راه قدم برداريم و يك حرف بزنيم و يك چيز بخواهيم، فبها المطلوب، و اگر در وسط راه قرار بر جدائي باشد هر كس و لااقل ما ميدانيم كه چه بايدمان كرد و آنها كه به اميد امضاهائي كه ما بدانها پيوستهايم، در جريان شركت كردهاند، سرگردان و نااميد نخواهند شد.
در مورد شروع مجدد فعاليت نهضت آزادي نيز، نظر آنست كه لزوماً فقط از افراد سابق نباشند بلكه افراد علاقمند و مسلمانان مبارز ديگر نيز در همين اول كار بيايند و همه فعاليتهاي خود را بر دور و محور يك اسم و يك راه و رسم متمركز كنند. مطمئناً اگر در اينگونه افراد اميد ايجاد گردد و به آنها مسئوليتي كه در خور شأن و عمق مبارزه آنها است داده شود، آنها نيز غرض و مرض ندارند كه با نام مخالفت كنند.
خلاصه بايد محتوي را طوري درست كرد كه همه در تنظيم آن شركت داشته باشند و آن را در جهت آمال و آرزوها و اهداف خود برشمرند. ما به نوبه خود براي كمك به روشن شدن راه و رسمي كه مسلمانان بايد داشته باشند اقدام كردهايم و مرامنامهاي تنظيم نمودهايم. نسخي از اين مرامنامه قاعدتاً تابحال به دست شما رسيده است و ما بيصبرانه منتظر اظهارنظر شما هستيم كه انشاءالله منت خواهيد گذاشت و بهزودي ما را از نظرات خود آگاه خواهيد فرمود.
مطلب بسيار مهم ديگر آنكه: آيا فكر نميكنيد كه عنوان «استقلال»، هميشه در كنار آزادي بيان خواستهائي كه اين دو عنوان استقلال و آزادي را بيشتر از آنچه تاكنون عنوان شده است و عينيت بخشد لازم است؟ اگر به مطالبي كه از طرف حضرت آيتاله خميني ميرسد عنايت شود خواهيد ديد كه مسائل مربوط به استقلال هميشه در كنار مشكلات مربوط به آزادي طرح ميگردد و اين خود يك ديناميزم خاص خود را دارد كه از آن نبايد غافل شد. چطور است كه آقايان ميگذارند مثلاً آقاي فروهر مرتب از مفهوم استقلال صحبت كند؟ و برادران كمتر به اين مسئله كه اهميت كامل و تعيينكننده دارد توجه ميفرمايند؟ طبعاً در مفهوم اسلامي ما استقلال به معناي فاشيستي و ناسيوناليستي مطرح نيست و نميتواند باشد و لذا مفهوم اسلامي استقلال نيز بايد روشن شود تا جاي شبهه باقي نماند و دوغ از دوشاب تميز داده شود.
در مورد شعارها به نظر ميرسد كه قدري بيشتر بايد توجه كرد و آنها را از ميان مردم بهدر آورد. يعني شعارها بايد از خواستهاي واقعي مردم سرچشمه بگيرد تا بسيجكننده باشد و در عينحال قدري جلوتر و پيشروتر باشد تا همين مردم را هم هدايت نمايد. در اين رابطه عنايت ميفرمائيد كه حتي پيشنهاد، چه رسد به تصويب ايجاد يك مركزيت تحت عنوان «جبهه ملي ضداستبداد» تا چه اندازه ساكن است و بي و بو خاصيت. (نميدانيم چه كسي اين پيشنهاد را داده است بههرحال هر برادر عزيزي هست از او عذر تقصير ميخواهيم) اولاً اين اسم ابداً مفهوم استقلال و مبارزه در راه آن را نميرساند. همچنين اين اسم نماينده همان طرز تلقي با «همه» بوده است كه مضرات و اشكالات آن را برشمرديم. همچنين اين اسم هم در دنياي خارج مفهوم واقعي ندارد و بيانكنندهي يك جزء محدود از يك حركت اجتماعي است و مآلاً به همان صورت نگاه ميكنند (كافي است اين اسم را ترجمه كنيد و مثلاً با ترجمه نهضت آزادي ايران مقايسه فرمائيد) اگر منظور اينست، اتفاقاً همان كميته دفاع از آزادي و حقوق بشر هم از لحاظ اسم و صفت و هم از لحاظ تبليغات بينالمللي و موضوعيت حقوق بشر در جهان، بيشتر و بهتر اثر ميگذارد و برد دارد.
در اين رابطه انتخاب شعارهائي از قبيل بازگرداندن جنازه شهدا به خانوادههايشان بينهايت مهم و مؤثر است. پيگيري اين شعار هم تمامي خانوادههاي شهدا را بسيج خواهد كرد و هم به قدري مقبول عامه چه از لحاظ داخلي و چه از لحاظ خارجي است كه رژيم در مقابل آن عملاً در پاي ديوار قرار خواهد گرفت. در اين مسئله بايد از دفتر صليب سرخ بينالمللي كمال استفاده بشود و آمار شهدا بايد به آنها داده شود تا رسماً از رژيم بازخواست كند. هر بار هم كسي شهيد ميشود بلافاصله همين تقاضا بايد بشود. اثرات ديگر آن را خود كاملاً بهتر از ما ميتوانيد حدس بزنيد.
مورد ديگري كه بينهايت اهميت دارد انتخاب شعار و پيگيري كامل و بدون وقفهي آزادي علما خصوصاً حضرات آقايان منتظري و طالقاني است. اين مسئله اهميت كامل دارد. هر دوي اين رادمردان تاريخي ما در مقام و موقعيت خود براي نهضت اسلامي و ملي ما ارزشي عظيم دارند و بيهوده نيست كه رژيم در چنين شرايطي به آن وضع اين حضرات را محكوم ميكنند آن هم به چنان محكوميت سنگيني. رژيم بيشتر از مخالفين از اهميت آزادي آنها در راه هدايت مردم و آينده مرجعيت مطلع است. سربسته ميگوئيم و ميگذريم.
مسئله ديگري كه اهميت اصلي و اساسي دارد و در حقيقت بيش از همه مسائل موجود، و بايد دقيقاً به آن عنايت شود انتخاب و پيگيري شعار «بازگشت حضرت آيتاله خميني به ايران» است. انتخاب اين شعار و پيگيري بلاانقطاع آن در حقيقت خلاصه كردن بخش مهمي از خواستهاي مرتبط با استقلال و آزادي است. اين مسلم است كه معني واقعي و عيني بازگشت خميني، رفتن شاه است يا زنده باد خميني يعني مرگ بر شاه. به نظر ما حتي يك بيانيه يا اعلاميه و يا سخنراني و…… از طرف مسلمانان نبايد صادر يا ايراد گردد مگر آنكه حداقل سه شعار فوق از پائين به بالا در آن عنوان گردد.
در نامهاي جداگانه به فضل الهي راجع به نحوه فعاليتهاي خارج از كشور و امكاناتي كه وجود دارد و امكاناتي كه ميتواند به وجود بيايد و خصوصاً طرز برخورد با سياست امريكا و اثرگذاشتن در افكار عمومي آنها (همانطور كه ويتناميها و الجزايريها گذاشتند) با تفصيل بيشتري عرض خواهد شد. همچنين اهميت اساسي و تعيينكننده ادامه جهاد مسلحانه را در رابطه با وضع جهان امروز و تنها راه چارهاي كه وجود دارد تحليل خواهيم كرد تا توجه همه مبارزان راه حق و حقيقت به اين مسئله اساسي جلب شود كه بدون وجود يك نيروي مسلحانه و كارآمد حتي همين آزادي بازيهاي دستگاه نيز از بين خواهد رفت. بههرحال سربسته عرض ميشود كه ما نبايد لحظهاي از اهميت ايجاد و تقويت يك سازمان مسلمان و معتقد و متشكل و كارآمد براي انجام جهاد مسلحانه غافل باشيم.
در خاتمه با عرض نهايت ادب اميدواريم مطالبي كه طرح گرديد به عنوان خواست يك عده از برادران مسلمان از برادران ايماني آنها تلقي شود و اگر اسائه ادبي در آن به چشم ميخورد به ديده اغماض نگريسته و اطمينان داشته باشند كه منظور نظر فقط سعي در روشن كردن مسائل و مشكلات بوده است، همين و بس.
همچنين مطمئن باشيد كه ما همه تا حدود امكان از مشكلات و مصائبي كه روزانه بر شما ميگذرد مطلع هستيم و خود را شريك دردهاي شما ميدانيم و از خداوند بزرگ ميخواهيم كه ما را هدايت كند تا بتوانيم بيشتر از پيش در خدمت عقيده اسلامي و هم برادران و خواهران همعقيده خود در ايران باشيم.
از خداي بزرگ سلامت و طول عمر و عزت و موفقيت قائد بزرگ حضرت آيتاله خميني و شما برادران و خواهران ايماني و مسلمان مبارز را عاجزانه تمنا داريم و اميدواريم كه درمواقع توسل خواهران و برادران خود در خارج از كشور را از دعاي خير فراموش نفرمائيد كه در اين ديار كفر سخت بدان نيازمنديم.
1. در اين ايام اخير صرفنظر از تبليغات مستقيم رژيم عليه حركاتي كه در ايران آغاز شده است، به دو كار تبليغاتي رژيم بايد توجه دقيق كرد:
1ـ روش وارونه كردن وقايع و حقايق و عرضه خواستههاي مردم و تظاهركنندگان به صورت مسخره و حذف شعارهاي اساسي و جانشين كردن آن شعارها با شعارهائي كه اصولاً خود دستگاه ساخته است. اين كار خصوصاً براي فراهم آوردن محيطي صورت ميگيرد كه در آن مجدداً مسلمانان به عنوان مرتجع و طرفدار عقايد و افكار قرون وسطائي معرفي شوند و متجددان ترسوبار ديگر از نزديك شدن به مسلمانها حذر كنند و مهمتر از اين زمينه تبليغاتي عليه مسلمانها در كشورهاي غربي فراهم آيد و حتي مجدداً براي راديو مسكو محملي باشد كه در تفسير خبري خود نظير قيام 15 خرداد، قيامي را كه در آن مسلمانان عامل اصلياند و شركت مسقيم دارند، ارتجاعي بخواند و …..
2ـ بيگانهپرستي كمونيستها و تودهايها و خيانت آنها را در ادوار مختلف تاريخ ايران (به سبكي كه رژيم تفسير ميكند) من غيرمستقيم عنوان كرده است و در اين خط بدون آنكه اشارهاي به وقايع اين روزها داشته باشد جلو ميرود. (به تاريخچهاي كه از جريانهاي آذربايجان در سالهاي 24 ـ 1323 و….. اخيراً حتي پس از 21 آذر بهطور مفصل در راديو پخش ميشد و از بسياري ظرافتهاي تبليغاتي و روانشناسي برخوردار بود توجه شود).
قاعدتاً اين هر دو زمينه براي پياده كردن برنامه حمله تبليغاتي مستقيم رژيم در آينده فراهم شده است آن هم اكثراً به دست كمونيستهاي سابق و آنهائي كه فقط كوركورانه ضدكمونيسم هستند.
از طرف نهضت آزادي ايران خارج از كشور
صادق قطبزاده
نامه مهندس بازرگان ـ دوم بهمن 1356
پاسخ به نقدنامه مشترك بازرگان ـ مطهري درباره شريعتي
تهران ـ تاريخ دوم بهمن 1356
توضيحي براي دوستان عزيز و براي آشنايان و طرفداران مرحوم دكتر علي شريعتي
مشروحهاي به تاريخ 23/9/56 با امضاي مشترك جناب آقاي مرتضي مطهري و اينجانب به دست اشخاص رسيده است كه با تعجب و تأسف تمام مشاهده شد بر خلاف آنچه منظور نظر بوده است تا «وسيلة خبري براي رهايي از سردرگمي و بازگشت وحدت و الفت ميان مسلمانان گردد كه البته موجب رضاي خداي متعال خواهد بود.» برداشتهاي نادرست از آن مشروحه خود «موضوع جنجال و اتلاف وقت طبقات مختلف و موجب انصراف آنها در مسائلي اساسي و حياتي و وسيلة بهرهبرداري افراد و دستگاههاي مغرض گرديده است.»
دو دسته مخالف و موافق با آنكه دو نظر و دو نتيجهگيري متضاد داشته اند ولي از جهت عدم توجه به متن و منطوق آن نوشته و در اثر سوءتعبير يا سوءتفاهم راه مشتركي را پيش گرفتهاند.
براي جلوگيري از هرگونه سوء استفاده، رفع هرگونه سوء تفاهم و محو آثار نامطلوب لازم شد بدينوسيله به اداي توضيح مختصري بپردازيم.
دسته اول يعني كساني كه نويسنده خدمتگزار آزادي و اسلام و تشيع را بيولايت و بيدين اعلام، مينمودند و لقب اَعْدي عَدُوّ اسلام به او ميدادند حق نداشتند. مانند كسي كه در كلمه طيبه جزء اِلّا الله را برداشته به لا الهَ ميچسبد، شهادت ما را كه مرحوم شريعتي در هيچ يك از مسائل اصولي اسلام از توحيد گرفته تا نبوت و معاد و عدل و امامت گرايش غيراسلامي نداشته است نديده بگيرند و به بهانة اشارهاي كه به اشتباهات فراوان او شده بود اثبات حق به جانبي خود را بنمايند. و با وجود تصريحي كه به «احترام به شخصيت و تقدير از زحمات و خدماتش در سوق دادن نسل جوان به طرف اسلام» كرده بوديم ما را تأييد كنندة اتهامات ظالمانة گذشتة خود معرفي بنمايد.
در طرف مقابل شيفتگان فكر و قلم شريعتي و تشنگان انقلاب و حقطلبي را ميبينيم كه در نوشتههاي آن مرحوم شعلههاي سوزان عشق و جرعههاي گواراي هدايت را يافته، سرمست از ارادت و احيانا اسير تعصب گرديدهاند و در مطالعه آن مشروحه بينصيب از بيدقتي و بيلطفي نشدهاند.
افرادي از اين دسته، علاوه بر آنكه توجه به شهادتهاي تطهير و تجليل ما ننموده بودند چون توقع نداشتهاند كه در چهرهنگاري محبوب معشوقشان كوچكترين خط ناموزون ببينند، ستايشي را كه از كوشش زياد او در فراگرفتن معارف اسلامي و از انصاف و حقيقتجويي او در اعتراف و علاقه به رفع اشتباهات به عمل آمده بود، يك نوع توهين تلقي كردهاند. سختتر از همه آنكه جملة «در مسايل اسلامي ـ حتي مسائل اصولي ـ دچار اشتباهات فراوان گرديده است.» به اندوه و خشمشان انداخته است.
حتي آنجا كه دليل عدم فرصت و مجال كافي براي مطالعه بيشتر در معارف اسلامي را تحصيلات عاليه و فرهنگ غربي او ذكر كرده بوديم، بهرهمندي از فرهنگ غربي را به معناي غربزدگي گرفتهاند. در حاليكه فراگرفتن تحصيلات عاليه و فرهنگ غربي براي هر ايراني مسلمان اروپا و آمريكا رفته عيب كه نيست وظيفه و امتياز نيز هست. افتخار امثال دكتر شريعتي كوشش در اين راه و ارمغان آوردن ديدهاي جديد و طرز تفكر تازه براي دريافت بهتر و بررسي وسيعتر معارف بيپايان و حقايق ناشناخته اسلام است.
اگر انتساب تحصيلات عاليه و فرهنگ غربي به مرحوم شريعتي ايرادگيري به او تلقي شده باشد بايد اعتراف كنم كه خود نگارنده نيز در غالب گفتهها و نوشتههايم مرتكب همين گناه در مواجهه اكتشافات و نظريات جديد با آيات و احكام و به كار بردن شيوههاي علمي با استفاده از تحصيلات عاليه ناچيز و فرهنگ غربي ضعيفم شدهام، ضمن آنكه هميشه اعتراف به اطلاعات ناقص در معارف و متون اسلامي و احتياج به استمداد از اساتيد فن و علماي صاحبنظر داشتهام.
دچار اشتباه دانستن مگر نفي كلي خدمات و رد نظريات و مكتب كسي را مينمايد؟ غرض از مسائل اصولي و اساسي نيز كه در آنجا ذكر شده و وعدة بحث و نشر آنرا دادهايم اصول دين و ضروريات مذهب نبود كه قبلاً تصريح به عدم گرايشهاي انحرافي در آن زمينه به عمل آمده بود.
چرا اين مطلب ميبايد وحشت و يأس در جوانان دلبند ما ايجاد كرده باشد. مگر خارج از وحي الهي و غير از چهارده معصوم هيچ بشري، اگرچه همطراز با بزرگترين متفكرترين جهان چون سقراط و ارسطو و دكارت و نيوتن يا صدرالمتألهين باشد، ميتواند مصون از خطا و اشتباه تصور شود يا سزاوار هست كسي را چنين بپنداريم؟ در نزد انسان اشتباه كردن لازمة كاركردن است و اشتباه داشتن شريعتي لازمة پركاري و تراوشهاي فكري فراوان اوست.
آيا شرط اصلاح افكار و عقايد و تكامل اجتماعات متحرك بيغرضي و انتقاد نيست؟
آنچه خطرناك و خلاف راه حق و ثواب است شخصپرستي ـ چه مثبت و چه منفي آن ـ و تعصب و جمودفكري است و آنچه سود جامعه و مورد نياز مردمِ پويندة حق و حقيقت است آزادانديشي و سعة صدر است.
اگر من كه تحسينكننده نبوغ و مدافع حسن نيت و تأثير عميق افكار شريعتي عزيز بودم حق نداشته باشم با روح عملي اسلامي و استمداد از آراء پاك علاقمندان نكتهسنجي در انديشههاي ارزنده و اصلاحجويي در يادگارهاي با بركتش بنايم و حداقل راه تفكر و تحقيق و تصحيح را باز نمايم پس چه كسي چنين وظيفة دوستي و اجتماعي و خدايي را بايد ايفا نمايد؟
اگر در اجتماع خود تمرين نماييم كه هيچگاه شخصيتها را ملاك تشخيص حق و باطل قرار نداده به دستور پيشواي بزرگمان اشخاص را بر حق عرضه كنيم هم كمتر گرفتار ملالت و دشمني و تفرقه خواهيم شد و هم افراد شايستهمان پاكتر و عزيزتر خواهند شد.
در اين دوران بحراني تاريخ مملكت از درگاه ذوالجلال اصلاح و اعتلاي ملت و هدايت و توفيق نسل مسلمان مجاهد را مسئلت مينماييم.
والسلام علي من اتبع الهدي ـ مهدي بازرگان
2/11/56
پاسخي به يادداشت مهندس بازرگان ـ اسفند 1356
بسمالله الرحمن الرحيم
حضور برادر مجاهد آقاي مهندس مهدي بازرگان
بر مرقومهي توضيحي آن برادر مجاهد بر اطلاعيه مشترك آنجناب و جناب آقاي مرتضي مطهري در مورد مجاهد شهيد شريعتي، چند انتقاد كلي وارد است كه بدون مقدمه و با علم به اينكه عنوان كردن هر انتقادي منطقي بر برادري چون شما دشوار نيست، به ذكر آنها ميپردازيم:
1ـ انتقاد كلي بر اعلاميه قبلي وجود خود اعلاميه بود و نه طرح انتقاد بر برخي از اشتباهات نظري شهيد شريعتي. به عبارت ديگر هم درست و هم منطقي است و هم ضروري كه متفكران صديق و خادم مردم عقايد و آراء يكديگر را مورد بررسي و سئوال قرار دهند چه «في اختلاف العلماء امتي رحمه». و بررسي آثار شهيد شريعتي از اين قاعده مستثني نيست. ولي صدور اعلاميه
الف ـ در شرايط كنوني كه هر كافر تنك مايهي چپ و راستي بر اسلام و مسلمين حمله ميكند و
ب ـ دربارهي فردي چون شهيد شريعتي كه چه رژيم و چه فرصتطلباني ورشكسته در لباس «دلسوزي» و «روشنفكري»، در صف پاسداران استبداد ديني و در صف «متفكرين» غربزده، سخت آرزوي از ميان رفتن تأثير درسهاي او در جامعه را دارند، كار درستي نبود.
2ـ در شريعت اسلامي، روش انتقاد يا روش امر به معروف و نهي از منكر بر آثار علمي (پس از تجزيه و تحليل) عبارتست از:
الف ـ اعلام نقاط مثبت و اشاعهي آن از طريق تعليم
ب ـ يافتن نقاط ضعيف به صورتي مدلل و مرور و بررسي آنها در يك بحث علمي
ج ـ در صورت امكان جايگزين كردن نقاط ضعف با قرينههاي صحيح آن
د ـ در صورت امكان افزودن بر دستاوردهاي علمي آثار گذشته
هـ ـ و عاقبت براي داشتن تمام موارد فوق از برخوردهاي عاطفي و شخصي.
هر دو اعلاميه اگر چه در نهايت صداقت و از جهت علمي (با ايماني كه ما به پايهي علمي آن برادر و جناب آقاي مطهري داريم) صحيح بوده است ولي به صورت شعاري و نه در يك بحث مفصل علمي، فقط وجود اشتباهاتي در آثار شهيد شريعتي را اعلام داشته است. آيا اين روش، روشي علمي و يا اسلامي است؟ آيا بهتر نبود اشتباهاتي كه بدان اشاره شده است در سلسله مقالاتي ذكر ميشد كه همراه با آن نقاط مثبت و قدرت آثار آن بزرگمرد نيز منعكس ميگرديد؟
متأسفانه اين دو انتقاد ما بر اعلاميهي نخستين سوءتعبير شد و گمان بر اين رفت كه عدهاي با انتقاد (و حتي انتقاد منطقي) بر شهيد شريعتي مخالفند. اين تعبير از حقيقت بسيار بدور است.
3ـ و اما انتقادي كه به نظر ما بر اعلاميه توضيحي و تا حد زيادي بر اعلاميه نخستين وارد است طبقهبندي آنها كه در مورد آثارشهيد شريعتي صاحبنظر هستند (صرفنظر از مثبت بودن يا منفي بودن نظرات ايشان) به دو گروه:
الف ـ مخالفان شريعتي و
ب ـ شيفتگان و هواداران او ميباشد. اين طبقهبندي بسيار ناقص و در حقيقت شق دوم آن موهن به شخصيت كساني است كه از راه تحقيق شريعتي را شناختهاند و به او ارادت پيدا كردهاند. چه اكثر آنها كه با شريعتي آشنا شدهاند از روي آثار او و بررسي نقادانه عقايد او بوده است (صرفنظر از آنها كه به نداي تكفير چند كوتهفكر در صف استبداد ديني يا سوسياليزم علمي (!) تحقيق نكرده و نشناخته با او مخالف شدند) و در نتيجه اگر احترامي براي او قائلند بهخاطر رشادتش و بهخاطر آثارش بوده است. حال اگر انتقادي منطقي بر يكي از آثارش وارد باشد و متفكري اين نقيصه را توضيح دهد باز نقادانه آن را مطالعه ميكنند و اگر درستش يافتند آن را با سعهي صدر ميپذيرند (در حالي كه نكات درست و كثير درسهاي شهيد شريعتي را كماكان مورد تأييد و ارج و تقدير قرار ميدهند). همانگونه كه انتقاد انشتين يا هايزنبرگ بر فيزيك نيوتن ارزش نيوتن را پائين نميآورد بلكه بر دانش بشري ميافزايد و همه آن را ميپذيرند. حال آيا فيزيكدانان راميتوان به «شيفتگان» نيوتن و «مخالفين» نيوتن تقسيم كرد؟
با در نظرگرفتن مسائل فوق ما اميدواريم كه از اين پس هرگز از طرف مجاهدين فكوري چون آن برادر بزرگوار، اعلامنظرهائي به اين ترتيب درباره شاگردان پاك مكتب اسلام و راه نهضت آزادي ايران و در حقيقت از شاگردان خود شما در زندگي سياسي و فكري، صورت نپذيرد.
با آرزوي موفقيت براي آن برادر بزرگوار
هيئت اجرائيه نهضت آزادي ايران (خارج از كشور(
بخش آمريكا – اسفند 1356
بسمه تعالي
پيام و گزارش اجلاسيه نهضت آزادي ايران (خارج از كشور) به نهضت آزادي ايران
29 خرداد 1357
برادران عزيز و گرامي، سلامها و درودهاي برادرانه و نهضتي ما را از راه دور بپذيريد. پيام شيوا، گرم، پرمعنا و روحدهنده آن برادران عزيز به اجلاسيه ما موجب تشكر بسيار و حضور و شركت برادران نماينده اعزامي در اين گردهمآئي بسيار مغتنم و گرانبها بود و ويژگي خاصي به اين اجلاسيه داد.
گردهمآئي نهضت از 22 تا 26 خرداد ماه با شركت اعضاي هيئت اجرائيه آمريكا و اروپا برگزار گرديد. شرح كامل مذاكرات و بحثها و تبادلنظرهاي اين جلسات در نوارهاي ارسالي آمده است، گزارشات شفاهي و حضوري برادرانمان آنها را تكميل خواهند نمود.
آنچه را كه به اتفاق مورد قبول اعضاي شركتكننده در اجلاسيه بود و توجه، تذكر و بيان آن در اينجا ضروري است نقش خاص و تعيينكننده نيروهاي اسلامي عموماً و نهضت آزادي خصوصاً در اين مراحل بحراني از حركت ضداستبدادي و ضداستيلاي خارجي ملت ميباشد.
رشد و گسترش روزافزون مبارزات ملت ايران عليه استبداد داخلي و استيلاي خارجي و درجهت تغيير «وضع موجود» و تبديل آن به «وضع مطلوب» در فرايند تكاملي خود ضرورت مجهز شدن و مسلح شدن حركت را به سلاح عقيده اجتنابناپذير ساخته است. هرقدر مبارزات وسيعتر شود، هرقدر مبارزات عميقتر و جديتر گردد ضرورت و نقش ايدئولوژي و عقيده محسوستر و ملموستر ميگردد، بهطوري كه تصور مبارزه بدون پايگاه عقيدتي، حداقل براي پيشگامان و پيشتازان و رهبران مبارزه غيرممكن شده است. و اين خود تحولي است پرخير و بركت و سالم و مفيد. به همين دليل است كه عناصر و گروهها و سازمانها و احزابي كه فاقد تكيهگاه ايدئولوژيك ميباشند امروز ديگر نقش مؤثر و مثبت خود را از دست دادهاند. اگر روزي و روزگاري بود كه احزاب و عناصري «ملي» با انگيزههاي صرفاً «وطنخواهي» و نه با انگيزههاي مذهبي (در مفهوم جهانبينياش)، مبارزه ميكردند و ميتوانستند نقش مؤثر و مثبتي داشته باشند امروز ديگر آن دوران بسر رسيده است. و قرارگرفتن اين افراد و احزاب در مقام رهبري جنبش چه بسي بهجاي مؤثر و مثبت بودن به ضرر رشد لازم و متناسب جنبش باشد.
جنبش كنوني ملت ما اگر چه تداوم طبيعي و تكاملي همان نهضت ملي ايران سالهاي بعد از شهريور 1320 ميباشد اما ديگر بههيچوجه نميتواند در همان چهارچوب «ملي» بودن بماند بلكه فقط در چهارچوب ايدئولوژي و طرز تفكر اسلامي است كه ميتواند به حيات خود ادامه بدهد و خواهد داد. به عبارت ديگر ما مسلمانها وارث برحق سنن و دستاوردها و تجارب گرانقيمت چندين ساله نهضت ملي ايران هستيم و بايد از آنها براي پيشبرد حركت خود استفاده كنيم اما نبايد و نميتوانيم مبارزات خود را در همان چهارچوب و با همان معيارهاي گذشته، نهتنها گذشته بسيار دور، بلكه حتي با معيارها و تاكتيكهاي مبارزاتي سالهاي 39 و 40، تنظيم نماييم.
بنابراين معتقديم كه پيشگامان مبارزه بايد ضرورتهاي جديد را بشناسند و خطمشي و روشها و شيوههاي مبارزاتي را با الهام از جهانبيني ولي متناسب با شرايط جديد انتخاب نمايند.
علاوه براين، به اين امر توجه و اصرار داريم كه به موجب اصل «شاهد و واسط» بودنمان، به همان معنايي كه در خطمشي آمده است و مورد تائيد بالاتفاق همه قرار گرفته است، ما بايد از هرگونه گروهگرائي، خود محوربيني فردي و يا گروهي احتراز نمائيم. اما اين احتراز فقط در رابطه با سازمان و گروه خودمان است نه در رابطه با جهانبيني توحيدي و ايدئولوژي اسلامي. به اين معنا كه ما قوياً و با تمام وجودمان معتقد و معترف هستيم كه اين تنها توحيد و اسلام است و نه هيچ طرز تفكر ديگري، كه ميتواند مبارزات برحق ملت ما را به ثمر برساند. ما پيروزي انقلاب ايران را تنها وقتي ميدانيم كه ارزشهاي توحيدي بر جامعه حاكم گردد. و در تمامي مبارزات خود، در هر مرحلهاي و در هر سطحي يا در هر عملي قاطعانه از جهانبيني و افكار و عقايد و آرمانهايمان دفاع ميكنيم. و از هر شرايطي، در جهت تقويت و گسترش و پيروزي جنبش اصيل اسلامي استفاده خواهيم نمود و در اين مورد حاضر نيستيم كوچكترين مداهنهاي بنمائيم.
در مورد نهضت نيز، براساس همان اصل «شاهد و واسط بودن» بدون آنكه «حق» را منحصراً در خود ببينيم و به خود نسبت بدهيم و اعمال مفيد و برحق ديگران را انكار بنمائيم، معتقديم كه رسالت تاريخي بزرگي بر دوش «نهضتيها» قرار دارد و نهضت به عنوان يكي از مؤثرترين سازمانهاي جنبش اسلامي، اگر نگوئيم تنها سازمان آن، اولين وظيفه اصلي و اساسياش در اين شرايط سازمان دادن به تشكيلات خودش و متشكل كردن و منسجم نمودن همه نيروهاي مسلمان مبارز ميباشد.
توجه به ساير نيروها، از اشخاص و گروهها و احزاب و ارزيابي آنها، و تعيين حدود همكاري با آنها، و جستجوي راههايي در جهت هماهنگ كردن فعاليتهاي آنان با مشي نهضت بايد وقتي مطرح گردد كه ما هويت نهضتي خود را به عنوان يك «سازمان» مسجل ساختهايم.
بنيانگذاران و فعالين و اعضاي نهضت آزادي ايران، كه پيشگامان و راهگشايان جنبش خلق ما از بعد از كودتاي خائنانه و ننگين 28 مرداد 1332 بودهاند و با تأسيس نهضت مقاومت ملي تداوم مبارزه هم در بُعد سياسياش و هم در بُعد ايدئولوژيكياش حفظ كرده و آن را گسترش دادهاند، و هم در سالهاي بعد با تأسيس نهضت آزادي ايران رسالت تاريخي خود را به بهترين وجه ممكن ايفا نمودهاند، در شرايط سخت و بحراني كنوني نيز رسالتي عظيم بر عهده دارند. اغراق نيست اگر بگوئيم كه چشمها و گوشها و توجهات و انتظارات بسياري به نهضت دوخته و متوجه شده است. ما در برابر اين سؤال قرار گرفتهايم، چه بخواهيم و چه نخواهيم كه آيا نهضتيها ميتوانند به اين وظيفه و رسالت خود در اين شرايط خاص و در اين مقطع زماني جواب مقتضي و مطلوب را بدهند يا خير؟
ما معتقديم كه نهضت آزادي ايران به لحاظ اعتبار تاريخياش و هم به لحاظ امكانات و نيروهاي بالقوهاي كه در اختيار دارد ميتواند به اين رسالت پاسخ مطلوب را بدهد. اعتقاد ما آنست كه برادران عزيز و گرامي، چه آنها كه در بند دشمن اسير هستند و چه آنها كه ظاهراً «آزاداند» از آن اعتبار و شخصيت سياسيـ اجتماعي برخوردارند كه ميتوانند با پيشقدم شدن و قاطع عمل كردن در اين شرايط جنبش كنوني را از سردرگمي و درهمي كه شاهد آن هستيم نجات دهند. چه كسي جز شما برادران عزيز و استادان گرامي ما ميتوانند به اين نياز مبرم جنبش پاسخ بدهد؟
لذا نهضت در اجلاسيه خود، پس از تبادل نظرهاي فراوان و بررسيهاي همهجانبه مسائل جنبش در درون كشور و خارج از آن به نتايج زير رسيديم كه:
مقدمتاً: در مورد خطمشي عنايت به اين امر ضروري است كه بايد جامع جميع جهات و بيانكننده مجموعهي نيازهاي همه اقشار باشد. در حالي كه به نوعي نوشته شده كه اولاً بيشتر و اگر نگوئيم منحصراً براي قشر روشنفكر است و ثانياً به نوعي، براي برآورد نيازهاي فوري و عملي در حال حاضر. در واقع در يك محيط بيجنجال و سالم جز اين نميبايد بود ولي ما در چنين محيطي زيست نميكنيم و در مقابل همه مخالفين و منافقين قرار گرفته و بايد با توجه به شرايط زمان و مكان به عمل بپردازيم. لذا به نظر ما نهضت بايد بيشتر از همه و قبل از آنها از اقشار محروم دهقانان، كارگران، كسبه جزء و علما صحبت كند ولي در عمل ميدانيم كه در شرايط فعلي فقط در كادرهاي روشنفكري است كه امكان فعاليت دارد. روش بايد كاملاً جامع بيان گردد و البته عمل بدان جز در حدود مقدورات نميتواند باشد. در مورد علماء يا روحانيت نيز به طور قطع ميبايد صحبت كرد و نبايد اين نيروي عظيم را در اختيار ديگران قرار داد و فقط در يكي دوجا به نام طلاب آن هم بعد از دانشجويان از آنها نام برد. اميد است كه به ظرافت مسأله توجه دقيق شود.
در مورد كارگران و دهقانان بايد بسيار بيشتر و دقيقتر صحبت گردد و نويد داده شود كه برنامههاي جداگانه براي بهبود وضع آنها تهيه خواهد شد. در مورد زنان خصوص در شرايط فعلي كه مبارزات آنها هرچه بيشتر رشد مييابد بايد به سرعت به كار و جهت دادن به فعاليت آنها پرداخت و تنها از آنها در چهارچوب خانواده صحبت نكرد كه مبهم است و با نيازها و گسترش فعلي مبارزات آنها مطابق نيست. بايد براي آنها سازماني جداگانه در نظر گرفت و نماينده آنها را در شوراي نهضت هرچه زودتر وارد كرد. خلاصه كلام آنها نهضت بايد رسالت نجات تمامي مردم مسلمان ايران را به دوش بكشد از همه آنها و با همه آنها صحبت نمايد و بيانگر ايدهآل همه باشد و مرام و روش و برنامه عمل خود را طوري تنظيم نمايد كه حتي ياوهگوترين ياوهسرايان نتوانند هيچگونه انتقاد منطقي بدان بنمايند و يا مطالبي نگفته و يا گفته را وسيله عوامفريبي خود قرار دهند. و اما بهطور مشخص:
1ـ جمعبندي و تصميم شما را در اينكه نهضت بهطور قاطع وارد ميدان مبارزات علني و قانوني بشود تائيد همهجانبه نموده و با تمام نيرو در اختيار شما و براي دفاع و پشتيباني از شما آماده ميباشيم.
2ـ ما جداشدن هرچه بيشتر و هرچه زودتر و سريعتر صفوفتان را از عناصر و گروههايي كه فاقد تعهدات اسلامي و يا فاقد تقواي سياسي و يا فاقد قاطعيت لازم و ضروري در روشهاي خود هستند و بعضاً در افكار و عقايد سياسي خودشان «التقاطي» ميباشند تائيد و تأكيد مينمائيم.
3ـ ما كوشش شما را درجهت ايجاد يك سازمان و يا كميته مشترك هماهنگكنندهي همه نيروهاي مبارز، سالم و متعهد (نظير سهفم) تائيد نموده ادامه و بسط و تكميل آن را از طريق شركت برادران، نمايندگان دانشجويان، روحانيون خصوصاً طلاب، دانشآموزان و زنان توصيه مينمائيم.
4ـ در مورد شعارهاي مبارزاتي و انگيزههاي سياسي و جهت دادن به مبارزات مردم ما معتقديم يك گروه پيشگام بايد جلوتر از مردم، اما نه با فاصله زياد از آنها، حركت كند. ولي نبايد بههيچوجه از عقبسر مردم حركت كند. به عبارت ديگر يك سازمان و گروه سياسي فعال كه ميخواهد مبارزات مردم را در جهت مشي مورد اعتقاد خود هدايت كند و آن را از انحراف، سردرگمي و ابهام و شكست و ناكامي حفظ نمايد بايد ابتكار عمليات و مبارزات سياسي را در دست داشته باشد و براي اين كار بايد جلوتر از مردم فكر كند و حركت نمايد. از انتخاب شعارهاي مناسب در اين مرحله و اتخاذ شيوههاي عملي روزمره نهايت اهميت را دارند. با توجه به جو خاص سياسي كه هماكنون به وجود آمده است شعارهاي سياسي ما نهتنها بايد جهت ضدشاه ــ به عنوان سمبل استبداد حاضر ــ به خود بگيرد، بلكه بايد جهت ضد نظام شاهنشاهي را به عنوان يك نظام استبدادي غيرقابل قبول براي ملت بدان اضافه نمود. و با تشديد مبارزه و بسيج مبارزين عليه شاه و عليه نظام شاهنشاهي زمينه هرگونه سازشي و مداهنهاي را در چهارچوب حفظ نظام كنوني (با حضور و حكومت شاه و يا بدون او) از بين برد و يا درجهت آن سوق داد. در رابطه با اين مسأله، مصاحبه اخير آقاي مهندس بازرگان بسيار قاطع و جهتدهنده ميباشد و بايد آن را در سطح وسيعي تبليغ كرده و گسترش داد.
طرح شعار بازگشت خميني صرفاً در رابطه با شخصيت خود خميني نميباشد بلكه با شعار بالا نيز رابطه دارد. بازگشت خميني در سطح وسيعي كه مطرح شده است با توجه به موضعگيريهاي قاطع خميني نسبت به شاه و نظام سلطنتي يعني رفتن شاه. در واقع شعار خلع شاه از سلطنت و بازگشت خميني هر دو با هم رابطه دارند و يك معنا را بيان ميكنند. از آنجا كه هنوز نميتوان شعار خلع شاه را علناً و رسماً در چهارچوب يك سازمان علني و قانوني مطرح ساخت، شعار بازگشت خميني ميتواند به عنوان شعار تاكتيكي جاي آن را بگيرد و همان معنا را افاده نمايد. علاوه بر آن شعار بازگشت خميني آنچنان است كه كمتر مبارزي است كه با آن مخالفت كند، و لذا ميتواند مورد قبول حداكثر نيروها قرار گيرد و بعلاوه اكثريت قاطع مردم ما ميتوانند آن را بفهمند و لذا هم داراي محتواي سياسي است و هم برانگيزاننده احساس مذهبي مردم است و هم در خط كلي مبارزات اسلامي ماست و در جهت نفع و توانگيري جنبش اسلامي.
اما اگر چنانچه نهضت، بعنوان يك سازمان سياسي ـ اسلامي پيشرو و پيشگام مبارزه آن را شعار سياسي خود قرار ندهد و وضعيت كنوني رهبري جنبش در سطح توده و همچنان ادامه يابد خطرات ناشي از آن بسيارست كه از هماكنون نيز قابل پيشبيني ميباشند. بنابراين شعار بازگشت خميني به ايران علاوه بر آنكه مكمل شعار خلع شاه از سلطنت و نفي نظام شاهنشاهي است داراي محتواي سياسي ـ تشكيلاتي ديگري نيز ميباشد. و اميد آنكه برادران ما نسبت بدان توجه لازم و كافي مبذول دارند.
شعار آزادي زندانيان سياسي، خصوصاً اسم بردن از علامه مجاهد حضرت آيتاله طالقاني و منتظري و در مرحلهاي از عزت سحابي و طاهر آقااحمدزاده و غير ميتواند در دستور كار سياسي روزانه قرار گيرد.
شيوههاي عمل نهضت را در دو يا سه مورد اخير ــ اعتصاب و تحصن ــ عاقلانه و حسابشده ارزيابي ميكنيم. موفقيت اين شيوه درعمل قدرت بالقوه و هم بالفعل نهضت و رهبري آن را در رابطه با بسيج مبارزين به خوبي نشان داده است. اين شيوه كه عمدتاً بطور مستقل در جناحهاي غيرنهضتي ــ اعم از روحانيون و غيرروحانيون ــ عمل كرده است، هرگاه همچنان ادامه يابد ميتواند نيروي عظيمي را كه هماكنون به حركت درآمده است ولي نظم و كنترل حسابشدهاي در فعاليتهايشان ديده نميشود و لذا ميتواند مورد سوءاستفادهي از مابهتران قرار گيرد، در جهت يك مشي حسابشدهاي سوق دهد. در همين رابطه خود را را خميني نزديكتر سازد و عمليات هماهنگ و همصدا صورت گيرد. همچنين ما معتقديم كه در اجتماعات وسيعي كه هماكنون در مساجد تشكيل ميگردد چهرهي خطبا و سخنوران تدريجاً از شخصيتهاي كاملاً روحاني به مبارزين غيرروحاني انتقال يابد و انحصار از بين برود و همچنين به تدريج محل اجتماعات غير از مساجد، به مراكز تجمع ديگري نيز انتقال يابد. مثلاً در صورت امكانات بسيج و آماده بودن، دعوت به تجمع مسالمتآميز در روزهايي نظير 30 تير، در ميدان جلاليه از طرف نهضتيها يا نهضت ــ ولي مستقل از سايرين ــ ميتواند بسيار مؤثر و مفيد باشد.
4ـ همچنان كه ما در خارج از كشور تلاش ميكنيم تا كادرهاي اصلي رهبري ـ حداقل هيئت اجرائيه و مسئولين در سطح بالا تمام وقت به كار انجام وظائف سياسي ـ اسلامي خود بپردازند، معتقديم برادران داخل نيز بايد اين روش را مورد توجه قرار دهند. در حالي كه دشمنان ما از تمامي امكانات برخوردار هستند و دهها و چهبسا صدها مغز متفكر و غير متفكر در تمامي اوقات در خدمت آنها قرار دارند و نيروهاي استبداد داخلي و استيلاي خارجي تماموقت به كار مشغول است چگونه ميتوان با كار چند نفر معدود آن هم طي چند ساعت در روز يا هفته در كنار ساير مشغلهها چنين مبارزه عظيمي را رهبري كرد و قوام داد!!
اساسيترين نياز جنبش اسلامي در شرايط كنوني، سازماندهي آن ميباشد. بدون بهوجود آوردن سازماني كه متناسب با نيازهاي كنوني و آتي جنبش باشد هرگز نميتوان كاري درخور و شايسته جهانبيني توحيدي و اعتقاداتمان انجام دهيم. و بوجود آوردن چنان سازماني جز از طريق دست كشيدن از تمامي فعاليتهاي متفرقه و تمركز تمام و كمال همه نيروهاي اصلي در جهت وصول به چنين هدفي امكانپذير نيست.
علاوه بر نكات بالا كه جمعبندي مختصري از برخي مسائل حاد و فوري جنبش ميباشد، اجلاسيه نهضت همچنين مسائل زير را مورد بررسي قرار داد:
1ـ خطمشي تهيهشده پيشنهادي برادران داخل مطرح و مورد بحث قرار گرفت و اصلاحاتي در جامعيت و پويائي بيشتر صورت گرفت كه اميدواريم مورد تائيد و تصويب برادران گرامي قرار گيرد.
2ـ مرامنانه پيشنهادي مطرح و قرار شد هريك از بخشهاي دوگانه خارج در اولين فرصت آن را مورد مطالعه و بررسي قرار داده و نظرات خود را تنظيم و به اطلاع برسانند.
3ـ در جهت همگن كردن مواضع نهضت در داخل و خارج در مورد موضوعات و مسائل و گروهها و شخصيتها پيشنهاداتي مطرح و به تصويب رسيد.
4ـ در جهت هماهنگ كردن فعاليتها و عمليات نهضت در داخل و خارج و تسريع روابط سازماني قطعنامههائي به تصويب رسيد.
شرح كامل مفاد اين قطعنامه و مصوبات توسط برادران عزيزمان به اطلاع شما خواهد رسيد.
برادران ملت ما شرايط بحراني سختي را ميگذراند. جنبش نوين اسلامي اوج و گسترش و شكوفائي تازهاي يافته است. فقدان يك رهبري متناسب با شرايط كنوني بيش از پيش محسوس و ملموس است. همهي چشمها و گوشها و دستها به سوي شما دوخته شده است. چه بخواهيد و چه نخواهيد اين رسالت بر عهدهي شماست. راه سخت است و دشوار…. اما خدا با شماست. حق با شماست، ملت با شماست و ما هم با تمام نيرو در اختيار شما هستيم.
چقدر آرزومند آن هستيم كه در اين شرايط سخت و بحراني در كنار شما و يار و مددكار شما بوديم؟ چقدر؟ فقط خدا ميداند! اما اگر آنجا و در كنار شما نيستيم در اينجا نيز بيكار نبوده و نخواهيم بود. با فضل و كرامتي كه خدا نصيب مسلمانان خارج از كشور نموده است با تمام نيرو به تلاش و تكاپوي خود ادامه ميدهيم. ما خود را عليرغم بعد مسافت، در كنار شما حس ميكنيم. اميدمان اول به خدا است و سپس از حرارت و گرمي قلبهاي پر از عشق و محبت شماست كه روح ميگيريم و از ثبات قدم و قاطعيت و اخلاص و تقواي شماست كه درس ميگيريم.
سلامهاي گرم ما را از راه دور بپذيريد.
ما با عشق و اميد به پيروزي حق بر باطل زنده هستيم. با چنين اميدي است كه نفس ميكشيم و هرگز تا پيروزي حق آرام نخواهيم گرفت.
ما طلوع فجر را ميبينيم ……. كه چقدر نزديك است!
خدا يار و مددكار شما و همه مبارزين راه حق باشد.
از طرف نهضت آزادي ايران (خارج از كشور)
صادق قطبزاده ـ ابراهيم يزدي
