اعلام خطر نهضت آزادی ايران در مورد تفرقه و خشونت ٢٣/مرداد/١٣٥٨

title

اعلام خطر نهضت آزادي ايران در مورد تفرقه و خشونت

… واذكروا نعمه‌الله عليكم اذ كنتم اعداء فالف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخوانا و كنتم علي شفا حفره من‌النار فانقذكم منها…

نعمت خدا را بر خود به ياد آريد در آن هنگام كه با يكديگر دشمن بوديد و در ميان شما همبستگي ايجاد كرد و در نتيجه با اين نعمت الهي به صورت برادراني متحد درآمديد، و به ياد آريد آن هنگامي ‌را كه بر لبه پرتگاهي از آتش كينه و اختلاف قرار داشتيد و با اين وحدت و همبستگي شما را از اين آتش نجات داد. (آل عمران/103)

  برادران و خواهران مسلمان، سران و رهبران سياسي و روحاني، گروهها و بالاخره مسئولين و رهبران كشور

  انقلاب ما امروز در خطر تفرفه و خشونت قرار گرفته است.

  موج خشونت در رفتار سياسي دارد به مراحل حساس كشيده مي‌شود. اين روزها بعد از چندين ماه، روندي كه بطور مخفي و بطئي رو به گسترش و رشد بود، مي‌رود كه سر از دوران اختفا درآورد و به صورت جرياني آشكار و مهار ناكردني ظهور كند، اين عفريت خطرناك و خانمانسوز چيزي جز تبديل مبارزات سياسي مكتبي به مبارزات خشن و اغتشاش نيست. در خروج اين ديو مهيب و اين عفريت خطرناك چه كسي و چه جناحي سود مي‌برد؟ تجربه لبنان به ما چه مي‌گويد؟ آيا سرانجام به جز دزدان و غارتگران داخلي و خارجي ملت ايران و غير از استعمار و استبدادي نوين برنده ديگري وجود داشت؟ در ايجاد و توسعه ‌اين روند، عده‌اي با مقاصد مختلف و نيات صريح ضدانقلاب و ضدايراني و اسلامي، بعضي آگاهانه ولي نه ضدانقلابي و برخي ناآگاهانه و از سر جهالت و عدم شناخت سياسي و تاريخي ولي براي دلسوزي به حال انقلاب اسلامي ايران، نقش دارند ولي در مجموع، نتيجه عمل همه ‌اينها يكي است. وقتي آتش سلاح در اين فضاي انقلابي جامعه روشن شد، حتي اگر از جانب دلسوزترين و مسئولترين مسئولان انقلاب باشد دنباله و بازتاب آن كنترل ناكردني است و زنجيروار و خوشه‌اي آتش جنگ را در سراسر كشوري كه در دايره انواع بيگانگان و توطئه‌گران خارجي و داخلي محاط و محصور است برخواهد افروخت. بنابراين روي سخن نه با مخالفان مكتبي و رقيب كه با همان دوستان دلسوز ولي بي‌خبر از فرهنگ و ضوابط و موازين اداره كشور و جامعه است، و هشدار ما به ‌ايشان كه: اي ياران فداكار انقلاب اسلامي بهوش! كه با آتش بازي مي‌كنيد. از اين راه كه شما مي‌رويد نه اسلام و مكتب بهره مي‌برد و نه انقلاب و جامعه و ميهن. تجربه تاريخي و منطق سياسي به ما نشان مي‌دهد كه از اينچنين جنگ و خشونتها هيچيك از گروههاي اصيل و صاحب مكتب بهره‌اي نخواهند برد و مسلماً برنده اصلي ضدانقلاب خواهد بود.

  ما از ماهها قبل در بيانيه و نشريات خود متذكر شده‌ايم كه اختلاف در انديشه و مرام فلسفي يا مذهبي و حتي اختلاف در برنامه‌هاي سياسي ـ اجتماعي، در جامعه ما امري طبيعي و آشكار است. انقلابي كه بسيار سريع و بدون عبور از مراحل تشكيلاتي و پيچ و خم‌هاي دراز مدت مبارزاتي و تزكيه و تصفيه طبيعي انقلابيون، به پيروزي رسيد، خيلي طبيعي است كه دچار چنين تفرقي در افكار باشد ولي مسئله مهم و اساسي بر سر نحوه و تدبيري است كه ما نسبت به حل اين تضاد و تغاير انديشه فلسفي و حتي ايدئولوژيك مي‌انديشيم.

  انقلاب اسلامي با الهام از روح توحيد و تسليم، انديشه مخالف را تحمل مي‌كند، ولي انديشه‌ها از نظر انقلاب، در قالب مواضع سياسي ـ اجتماعي و رفتار عملي اجتماعي كه نيروهاي انساني دارند، ارزيابي و تحمل مي‌شود. پس نحوه مواجهه نظام كنوني با نيروهاي مخالف بر مبناي مواضع سياسي ـ اجتماعي آنها وابستگي و عدم وابستگيشان به غرب و شرق، با ضدانقلاب يا طبقات مرفه و برخورداران اداري بايد تعيين گردد، نه از روي ويژگيهاي عارضي و سطحي. همچنين شدت و ضعف و كيفيت برخورد نيز تناسبي با شدت و كيفيت عمل آن نيروها بايد داشته باشد، تا عمل سياسي پاسخ نظامي ‌دريافت نكند و بالعكس و يا براي دستمالي قيصريه به آتش كشيده نشود. ولي متأسفانه امروز داريم به سوي انتخاب منحط‌ترين و خطرناك‌ترين شيوه مواجهه با اين تضاد سير مي‌كنيم و اين مسيرها انقلاب اسلامي ما و وطن ما را به سوي درگيري خشونت‌آميز مي‌برد.

  آيا اين بي‌تفاوتي و اين سكوت در برابر اين روند و خطرات آن ما را و شما را اي فرزندان وطن اسلامي، اي مجاهدان و مبارزان راه آزادي و تكامل ملت اسلام و اي رهبران سياسي و فكري و روحاني كشور، دچار شكست و پشيماني نخواهد كرد؟ و ما را دوباره اسير همان نوع حكومت نخواهد كرد كه از شصت سال قبل بر ايران مسلط شد و حيات و هستي مادي و معنوي ملت را به باد فنا داد؟

  هر عملي كه روابط و مناسبات گروههاي سياسي مكتبي را به طرف خشونت و كشتار و سركوب مسلحانه و به طرف روشن كردن آتش سلاح در فضاي انقلابي كنوني ببرد، خواه از جانب گروههاي كوچك و بزرگ سياسي، و يا از جانب مقامات مسئول، رهبران روحاني يا سياسي و يا از سران دولت باشد و يا ناخودآگاه از سر جهل و اشتباه صورت گيرد، با آتش بازي كردن است و در شرايطي كه دشمنان وطن و انقلاب با تمام قواي خارجي و داخلي‌اش مترصد برانگيختن آتش جنگ و مداخله در ايران است، آب برآسياب ضدانقلاب و استعمار جهاني ريختن است.

  اما يك امر اساسي روز كه ما را در برابر مسئوليتي عظيم و تاريخي نسبت به پروردگار بي‌همتاي آفرينش و تاريخ و بشريت قرار مي‌دهد اين است كه: آيا ما بايد از انقلاب اسلامي ‌خود حراست و پاسداري بكنيم يا نه؟ مسلماً احدي نمي‌تواند و حق ندارد نسبت به قطعيت و مشروعيت اين حق براي انقلاب ايران ترديد كند. پاسداري از انقلاب متضمن تحمل رأي و نظر و انديشه مخالف ميتواند باشد ولي تحميل، تحريك، توطئه، عمليات نفاق‌آميز و تفرقه‌انگيز، و تضعيف روحيه مردم، شكست انداختن در روندهاي اساسي جامعه و… هرگز! و اين محصول تجربه تاريخي تمام انقلابهاي جهان است كه پس از انقلاب نسبت به اينگونه عمليات و توطئه‌هاي جناحهاي مخالف و دشمن‌صفت با ليبرال‌بازي و سستي و فرهنگهاي بي‌منطق نمي‌توان مواجه شد. با ضدانقلاب به نرمي ‌رفتار كردن و آزادي دادن همان و سرنوشت انقلاب را تقديم آن كردن همان. و اين فرمان الهي مكتب اسلام است كه «خذوا ما آتيناكم بقوه». وقتي روزنامه يا جماعتي با استفاده از اصل آزادي بيان و انديشه و جماعت با پوششي از ترقي‌خواهي يا چپ‌نمائي به تحريك و نشر اكاذيب و انتشار اسرار نظامي كشور و راهنمائي آشكار به مهاجمين نسبت به استقلال كشور مي‌پردازد، ضبط يا توقيف آن محدوديت انديشه و بيان و تجمع نيست، محدوديت و افسار زدن به توطئه و تحريكات ضدانقلاب، پاسداري از انقلاب است. بنابراين در نفعي عملي كه نسبت به روزنامه آيندگان صورت گرفته است و مشروعيت و قانونيت آن جاي شك و شبهه نيست، ولي در نحوه و شيوه آن در اعلام و تبليغ آن نيز بايد اصول قانوني و قضائي انقلابي رعايت شود. در اين مورد نيز رعايت لازم شده بود و اين خود اولياي روزنامه و حاميان ناشناخته آن بوده‌اند كه در عصر آن روز به دفتري كه مورد حفاظت پاسداران بوده است حمله كرده‌اند تا اسناد خطرناك و لازم خود را بربايند، ولي روزنامه‌ها و دستگاههاي خبري اين عمل را كاملاً بعكس جلوه داده‌اند و حتي توضيحات سخنگوي دولت از طريق راديو و تلويزيون پخش نمي‌شود.

  تا اينجا آنچه صورت گرفته است حق انقلاب ايران و هر انقلاب ديگر بوده است. اما عكس‌العمل گروههاي مخالف به نام آزادي، در حالي كه از كيفيت عمل بي‌خبر بوده‌اند يا چنان مي‌نمودند، جاي تأسف داشت. اين گروهها همگي پس از اطلاع از نحوه عمل از يك طرف و اطلاع از توطئه و نقشه‌اي كه از جانب حاميان اصلي روزنامه مزبور طرح‌ريزي شده همگي از همراهي با راهپيمائي و تظاهرات به نفع آن روزنامه خودداري مي‌كنند. تنها گروهي كه مي‌ماند و به راه خود ادامه مي‌دهد و بلواي روز يكشنبه و معركه چماق به دستان (مترقي و چپ‌نما) را به راه مي‌اندازد و عملياتي كه متعاقب آن در آن روز، در خيابان انقلاب جلوي دانشگاه و حوالي نخست‌وزيري صورت مي‌گيرد، پرده از ماهيت روزنامه مزبور و گروه حامي آن و توطئه ضدانقلاب برداشت.

  در حقيقت انقلاب اسلامي ايران، صرفنظر از حقانيت تاريخي و طبيعي خود به‌ لحاظ رهبري و دولت نيز به سبب پشتيباني عميق 90% از جمعيت و توده مردم از مشروعيت و حقانيت كافي سياسي براي تعطيل و توقيف تمام مراكز توطئه و تحريك برخوردار است و همين خود براي رسوائي و در انزوا قراردادن آن گروه خاص و خود روزنامه در ديدگاه صاحبان بينش سياسي و تقواي اجتماعي كافي بود. اما پيامدهاي بعد كه از جانب گروههاي مذهبي صورت گرفت، جز باز پس دادن مواضع بدست آمده عليه انقلاب و به ضعف كشاندن موضع دولت و رهبري انقلاب اسلامي اثر ديگري نداشت. اين اثرات از چند روز پيش تاكنون تهران و به تبع آن سراسر كشور را به لبه پرتگاه سقوط در جنگ قرار داده است. در اين صورت اسلام و انقلاب اسلامي ايران بايد از اين دوستان و ياران جاهل بنالد كه به نام پاسداري از اسلام آن را ضعيف و بدنام مي‌سازد. گروههائي كه در اين معركه شركت مي‌كنند نشان داده و مي‌دهند كه اهل فكر و منطق و بحث و تحليل و تبليغ نيستند و يا خود از اين جهات احساس ضعف مي‌كنند و تنها راه مواجهه و مقابله‌شان، همان زور و مشت و تير است. متأسفانه ‌اين شيوه‌ها نه فقط از طرف رهبران روحاني و مذهبي كه قاعدتاً مطاع و مراد گروههاي عمل‌كننده‌اند تعديل، متنبه و يا محدود نمي‌گردند بلكه در دو روز اخير به عناوين مختلف تحريك نيز مي‌شوند و اين واقعيت خطر شرائط فعلي را به درجات، مضاعف مي‌سازد. رهبران روحاني جامعه بايد متوجه باشند كه در جلوگيري از خشونت‌ها و شدت عمل‌ها و بي‌مغزيهاي اينگونه گروههاي سركوب‌كننده و صاحب مشت و سلاح و فرياد و فحش كه نتيجه و حاصل عملشان چيزي جز گسترش ضدانقلاب و نفرت از اسلام، گشودن دهان آنان به اهانت به مقدسات انقلابي ما و سوق دادن كشور به طرف جنگ داخلي اثر ديگري ندارد، تنها ايشان هستند كه دارا ي قدرت تأثير و عمل مي‌باشند. گروههاي سياسي و مذهبي ديگر از قدرت نفوذ روي آنان مأيوسند. پس اين شما هستيد و اين آينده و سرنوشت انقلاب اسلامي ايران.

  ما برمبناي شناخت مكتب قرآن و اسلام اعلام ميداريم كه اسلام و با الهام از آن انقلاب اسلامي ايران مكتب رحمت است نه مكتب خشونت و انتقام. پيشوايان ما در برخورد با دشمنان غدار و ستمكار خود نيز از حدود عدالت و رحمت بيرون نرفته‌اند و هرگز به خشونتهاي بيفايده و غيرضروري دست نزده‌اند و تجويز نكرده‌اند. اين آقايان با اين اعمال نه چهره واقعي اسلام را نشان دادند نه تأثيري مثبت و تكاملي توانستند بر جنبش و انقلاب بگذارند. ولي برعكس راه را براي پش‌آمدن ضدانقلاب و جري‌تر شدن و بيشرمانه عمل كردن آن باز كردند و دورنماي جنگ داخلي را در برابر صاحبان مسئوليت و درد انقلاب اسلامي باز كردند.

  امروز مهمترين وظيفه ما جلوگيري از گسترش اين روحيه و فضاي خشني است كه چند روز است از جانب ضدانقلاب و با همكاري ياران جاهل انقلاب اسلامي بر فضاي وطن اسلامي سايه ‌انداخته است.

پيش به سوي روابط و مناسبات رحمت‌آميز اسلامي با همه مردم اعم از دوست و دشمن.

نهضت آزادي ايران

23/ مرداد/1358