بيانيه نهضت آزادي ايران درباره حوادث كردستان
بسمه تعالي
قل هل ننبئكم باللخسرين اعمالا الذين ضل سعيهم فيالحياهالدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعاً
بگو آيا زيانكارترين كسان را به آگاهيتان برسانيم؟ آنان كساني هستند كه كوشش و تلاششان در زندگي كنوني و نزديكتر تباه و گم شده است و در عين حال به حساب خودشان درست عمل ميكنند و دستاوردي نيكو به بار ميآورند. (كهف/104-103)
حوادث پاوه و سنندج و موضعگيري قاطع امام در مورد آنها و بطور كلي امور جاري كشور و انقلاب، مسائل عمدهاي را در رابطه با نظام حاكم مطرح كرده است كه هيچ فرد يا گروه متعهد در برابر انقلاب و معتقد به راه و رسم انقلابي نميتواند آنها را ناديده بينگارد و در اين مقطع زماني سهلگيرانه از مسير آنها بگذرد. اظهار نارضائي رهبري انقلاب بازتابي صريح و روشن از نارضائي عمومي است و بيانگر اينست كه انقلاب آن طور كه بايد و شايد به بار ننشسته است و نه تنها باقيمانده سدها و موانع از ميان نرفتهاند، بلكه تلقي «رفورميستي» مسؤولان امر اين خطر را پيش آورده است كه انقلاب با بنبست مواجه شود.
لازمه برخورد متعهدانه با حوادث اخير، اينست كه حوادث مذكور به صورت چند واقعة مجزا و منفرد و بيارتباط با كل مسائل اجتماعي ـ اقتصادي ـ فرهنگي ـ سياسي كشور ملاحظه نشود بلكه در مقام جستجوي علت، همة اطراف و جوانب مسأله مورد بررسي قرار گيرد.
شك نيست كه در موقعيت كنوني ضدانقلاب است كه از اغتشاش و آشفتگي بهرهور ميشود و منطقي و طبيعي آن است كه در ايجاد و آشفتگي و اغتشاش سهم اصلي و اساسي را داشته باشد. اما اين نكته هم مسلم است كه ضدانقلاب نيازمند زمينة عمل است و اين زمينة عمل زائيده نارضائيهاي عمومي است كه خود ناشي از عملكرد غيرانقلابي مسؤولان امور در يك محيط انقلابي ميباشد.
ضدانقلاب كيست؟ ضدانقلاب را نميتوان تنها استعمار خارجي و بيگانگان دانست. درست است كه انقلاب ما بر پيكر امپرياليسم ضربات كوبنده و فراوان وارد آورده است، درست است كه امپرياليسم براي تجديد سيادت خود در خاورميانه و براي حفظ موقعيت خود در سراسر جهان، درصدد است كه به هر قيمت، انقلاب ايران را به زانو درآورد، اما تنها و تنها به امپرياليسم پرداختن و كليه حملات لفظي و شعارگونه را متوجه آن ساختن، ما را از حقايق و واقعيات عينيتر و ملموستري كه در درون كشور و زير دست و پايمان جريان دارد، منصرف ميگرداند. ما بايد ضدانقلاب را حتي در دو قدمي خود نيز جستجو ميكرديم و جستجو كنيم، نبايد از اين مطلب غافل بمانيم كه كساني هم كه در درون كشور از انقلاب اسلامي ما زيان ديدهاند و در كوتاهمدت زيان ميبينند، نميتوانند ساكت بمانند. سرمايهداران و وابستگان و بهره برندگان مستقيم از رژيم سابق آگاهانه و سرمايهداران مسلماننما و سودجويان فرصتطلب و ديگران ناآگاه، در صف ضدانقلاب عمل ميكنند. دفاع از منافع گروهي يا طبقاتي را نبايد دستكم گرفت و از پيروزي انقلاب و پيوستگي توده عظيم مردم بدان و آرمانهاي آن نبايد به گونهاي غره شد كه ضدانقلاب داخلي را حقير و بيچاره شمرد. بدين اعتبار ضدانقلاب داخلي، هم اصالتاً براي دفاع از منافع خود و هم وكالتاً و در مقام ياري و دستياري استعمار و امپرياليسم ـ كه متحد طبيعي اوست ـ عمل ميكند.
اما ضدانقلاب ديگري هم هست كه از رگ گردن به انقلاب ما نزديكتر است اين ضدانقلاب در درون رفتار غيرانقلابي و سكون و سكوت ما و عدم تعهد ما در برابر انقلاب قرار دارد و اين شيوة رفتار زمينه را براي عمل ضدانقلابيها فراهم ميكند و بدينسان به صورت متحد طبيعي آنها درميآيد.
ما، همانطور كه بارها امام گفته است، انقلاب را آنسان كه بايد و شايد جدي نگرفتيم و در هيچ زمينهاي انقلابي عمل نكرديم. ما ميبايست قاطعيت به خرج ميداديم، مرز ميان انقلاب و ضدانقلاب و به تبع آن انقلابي و غيرانقلابي و ضدانقلابي را معين ميكرديم. ضدانقلابيها را شديداً ميكوبيديم، براي غيرانقلابيها، انقلاب را توجيه ميكرديم، و جاي آنها را در روند انقلاب مشخص ميساختيم و درعين آنكه كار را بدست انقلابيها ميسپرديم به روشني حدود و ثغور عمل انقلابي را روشن ميكرديم تا عرصه انقلاب نيز، جولانگاه اغراض خصوصي نشود و زير پوشش انقلاب، افراطكاريها، زيادهرويها و تندرويهاي آنارشيستي و عمليات غيرمسؤولانه، همه اصول و مباني لازمالاتباع را به بازي نگيرند. ولي ما به هيچكدام از اين نكات اساسي توجه نكرديم. موقع و موضع عمل «شريعت سمحه سهله» را كه جامعه مؤمنان به انقلاب و مكتب و شريعت است، با محيط و جوي كه ضدانقلاب در آن بيداد ميكند يكي گرفتيم و درجائي كه به خاطر بسط و توسعه «قسط و عدل» و «رحمت» و «مغفرت» بايد شدت عمل به خرج ميداديم، عفو و رحمت را در حق ضدانقلاب توصيه كرديم و در واقع ثابت كرديم كه شايستگي همراهي با محمد رسول خدا و قدرت تشخيص آنان را نداريم كه مشمول وصف «اشداء عليالكفار رحماء بينهم» شويم، و در مقابل آگاه يا ناآگاه در حق خوديها با حذف و طرد آنها و يا ميدان دادن به اين طرز كار و محدود كردن رابطهها به روابط دوستي و آشنائي و رعايت اتيكت و دانستن تشريفات ديپلماتيك، بيعدالتي پيشه كرديم. عنوان كردن عفو در هنگامي كه هنوز چهرههاي ضدانقلابي و حتي غيرانقلابي به صراحت و دقت شناخته نشده بودند، و موضعگيري در برابر ضدانقلاب قرار و قاعده مشخصي نيافته بود، يك عمل غيرانقلابي بود. واقعيتهاي تاريخي را كه در متن زمان معين و مكان و موقعيت خاص جريان يافته و قرار پذيرفتهاند، با واقعهنگاري اشتباه كرديم و براساس اين طرز تلقي غلط شيوه رفتار پيامبر را در فتح مكه، يعني سالياني دراز پس از استقرار جامعة اسلامي و بدون داشتن دشمني خارجي همچون استعمارگران شرق و امپرياليستهاي غرب، با شيوه رفتاري يكي دانستيم و در اجراي آن پافشاري كرديم كه بلافاصله ما در صبح انقلابي ميبايست در پيش ميگرفتيم، ما در بيانية 70 صفحهاي خود كه در ارديبهشت ماه 1358 تهيه شد و در مردادماه پخش گرديد، درك نادرست دولت از انقلاب و استعمار را برشمرديم (صفحات 22 به بعد) و به تحليل نيروهاي ضدانقلاب در چهرههاي مختلف دست زديم و در آنجا گفتيم كه انقلاب مردم ايران تنها جنبه ضداستبدادي ندارد بلكه استعمار خارجي و بورژوازي وابسته صنعتي و اداري داخلي همه را مورد حمله قرار داده آنها را دشمن انقلاب ميداند، ولي دولت پيوسته تنها بر جنبه ضداستبدادي مبارزه تأكيد دارد و بورژوازي وابسته اداري را خطري جدي تلقي نميكند.
روشن است كه اين برداشت كه با استناد به دستاوردهاي تاريخي و استقرار جامعة اسلامي، شيوههاي «رفورميستي» را تبليغ ميكرد، اندك اندك مسؤولان امر و سازمان اداري را از مردم انقلابي جدا ساخت. سازمان اداري و مأموران معذور و غيرمعذور رژيم گذشته پس از مدتي كوتاه (كه از ترس انقلاب و با هول و هراس به گوشهاي خزيده بودند) بار ديگر آفتابي شدند و مجدداً به پستهاي حساس دست يافتند و حداكثر كاري كه براي رفع و رجوع و عمليات گذشته خويش و پنهان نمودن آن كردهاند اينست كه خود را از يك سازمان آشنا به اداره و سازماني كه در آن ناشناساند منتقل ساختهاند و به سراپاي انقلاب و مردم ستمديدة انقلابي ميخندند. خصلتهاي شخصي، گروهبنديها، انحصارگريها، طرز تلقيهاي مختلف از نحوهء اداره و قانونگذاري و اجراء و قضاوت و… موجب شدهاند كه مراكز متعدد قدرت بيرابطة با يكديگر و بدون قبول مشروعيت و قانونيت همديگر بوجود آيد و چون هر گروه و هر دسته و حتي فردفرد افراد به صورت مقنن درآمدهاند و به خود اجازه دادهاند كه مفسر كلية حقايق عالم باشند، و در كار رهبري و قدرت اجرائي اخلال كنند و چوب لاي چرخ دولت بگذارند، قدرتهاي ايجاد شده به صورت قدرت كور و فاسدكننده و غيرمسؤول استحاله يافته و با اعمال زور براي جلوگيري از فعاليتهاي ضدانقلابي حزبي و مطبوعاتي به جاي تعيين ضوابط و مقررات انقلابي نوعي آنارشيسم سازمان يافته را پديد آورده و به توسعه آنارشيسم سازمان نايافته و خارج از حيطه اين قدرتها نيز كمك كردهاند و چنانچه بخود نيائيم بذر فاشيسم نيز اندكاندك پراكنده خواهد شد و مقاومت در برابر ضدانقلاب به صفر نزديك خواهد گرديد.
دولت كه از لحاظ قرار و مدارهاي حقوقي، مسؤول اصلي و رسمي اداره امور و استقرار نهادهاي اساسي و حفظ آنها در جمهوري اسلامي است، كار خود را، صرفنظر از تشريفات و دخالت بيجا در برخي از امور كه به وي مربوط نميشود (از قبيل تنظيم آئيننامة كار مجلس بررسي قانون اساسي)، در گله و شكايت از مراكز متعدد قدرت و تصميمگيري منحصر كرده است و چون خود هيچ تصميم مثبت و منظمي نميگيرد نميتواند در زمينة تجديد كار اين مراكز با قاطعيت عمل كند.
شوراي انقلاب نيز كه بايد به وضع قواعد و مقررات بپردازد و بر كار دولت نظارت كند طوري عمل كرده است كه مردم از كار وي سر درنميآورند و حدود و ثغور وظائفش را نميشناسند و از تعهدات و وظائفش در برابر رهبري انقلاب و خودشان آگاهي ندارند.
اين طرز عمل پرابهام و بيقيد و بند موجب ميشود كه امام از يك طرف براي حفظ و ادامة انقلاب ناچار به دخالتهاي متعدد شود و ازطرف ديگر به طور منظم و سيستماتيك رهنمودهاي رهبري انقلاب و روشنبينيهاي امام مورد توجه و عمل قرار نگيرد. امام به دليل پيروي از اصول و آشنائي به روحية مردم در سختگيري نسبت به ضدانقلاب پافشاري ميكند، اما دولت و شوراي انقلاب كار را به عفو ميكشانند. امام به دليل آشنائي به زير وبم حركات اجتماعي و موقعيت گروهها و مشكلات ديگر، اصرار ميكند كه قانون اساسي هرچه زودتر تنظيم شود و مستقيماً به رفراندوم گذاشته شود و دولت و شوراي انقلاب مدتهاي مديد كار تدوين و تنظيم قانون اساسي را به تأخير ميافكنند و سپس به آنچه تهيه كردهاند نام پيشنويس مينهند و آنگاه دولت و حتي گروههاي به اصطلاح چپ به جاي رفراندوم مصراً خواهان تشكيل مجلس مؤسسان ميشوند و سرانجام مجلس خبرگان را براي تدوين قانون اساسي ترتيب ميدهند.
يكي از راه حلهاي انقلابي براي سپردن كار مردم به دست خودشان و احساس مسئوليت كردن آنها كه دور از مسائل اجرائي پيوسته به مركز چشم دوختهاند، تشكيل شوراها بود كه به وسيلة آيتالله طالقاني پيشنهاد شد، ولي دولت و شوراي انقلاب، نخست آئيننامهاي براي آن تدوين كردند كه نشان ميداد هيچ اطلاعي از تقسيمات سياسي كشور ندارند و سپس آنرا به بوتة اهمال و فراموشي انداختند.
ويژگي انقلاب اسلامي ايران، حفظ دستاوردهاي آن، و ادامة حركت آن اقتضا ميكرد (و هنور هم اقتضا ميكند) كه امام در تهران استقرار داشته باشد و از مسائل و نيز مشكلات كار مطلع گردد و از انحرافات جلوگيري كند. شخص امام نيز به اين اقتضا آگاه بود اما دستاندركاران تهراني براي آنكه دست و بالشان در كارهاي مشورتي و اجرائي باز باشد از حضور امام مستقيم يا غيرمستقيم خواستند كه لطف را درحق آنان به نهايت برساند، غافل از آنكه در همة انقلابها رهبري انقلاب همواره در متن كارها حاضر و ناظر است و در انقلاب ما حضور امام، به دلائل متعدد از جمله سرعت به ثمر رسيدن آن و اختصاصات معنوياش از لزوم بيشتري برخوردار بوده و هست. در انقلابي كه اساس كارش، آشتي دين با سياست است، و بهيچوجه نميتواند بار ديگر تفكيك دين از سياست را بپذيرد، اين آشتي در همه مراحل بايد توسط كسي صورت بگيرد كه در طي ساليان دراز تنها فردي بوده است كه اين نظر را تعقيب كرده و با درايت و روشنبيني خود، همه اقشار و گروهها را بهم نزديك ساخته است، تنها اوست كه ميتواند دشواريهاي مرحله اجرائي را در رابطة دين و سياست از پيش پا بردارد و در اين مرحلة عمل نيز اين آشتي را استقرار بخشد. اگر دولت به جاي تهديد كردن به استعفا ـ در امور جزئيـ و هدر دادن وقت و نيروي امام در حل و فصل مسائل «رفورميستي» و شكلي، به مسائل جدي كلي توجه ميكرد، و در خصوص آنها، در كنار امام قرار ميگرفت و با قاطعيت عمل ميكرد، كار ما پس از شش ماه به اينجا نميرسيد كه درباره انقلاب نياز به طرح چنين حقايق تلخي باشد.
به هرحال مسلم است كه اين راه و رسم نه قابل دوام است و نه قابل توجيه يا دفاع و تأييد و اگر دولت نخواهد به لوازم و مقتضيات انقلاب عمل كند، موضع انقلابي ما، هر روز بيشتر از روز پيش تضعيف ميشود و روحيه و تحرك انقلابي مردم به تحليل ميرود و ضدانقلاب زمينة عمل گستردهتري پيدا ميكند: مدتي پيش گنبد و خوزستان و نقده و مريوان و… عرصة آشفتهكاريهاي ضدانقلابي بود، چند روز پيش تهران دست به گريبان آشوبهاي ظاهراً دوشعاره و باطناً يك شعار (شعار به نفع ضدانقلاب) بود، و اين روزها پاوه و سنندج ميدان عمليات ضدانقلاب است و روزهاي آينده شايد جاهاي ديگر باشد.
در اين لحظات تاريخي كه به گفته امام يكساعت تأخير نيز مسئوليتآور و قابل مؤاخذه است، يكي از دو راه در برابر ما گشوده است: يا آنكه دولت به لوازم و مقتضيات انقلاب با آگاهي تمام عمل كند، و اصولاً جهت كار خود را متوجه قطب انقلاب گرداند، از نوعي لجبازي كه در كارهاي وي مشهود است دست بردارد و به كسب پرستيژ در محافل بينالمللي توجه نداشته باشد و از اتهامات مطبوعات غربي نهراسد، و از اقدامات ضروري انقلابي دريغ نورزد، بياعتنائي به مردم و باري به هرجهت كردن را كنار بگذارد و زمينة عمل ضدانقلاب را با رفع نارضائيهاي عميق مردم از ميان بردارد. با صراحت و قاطعيت شرايط كار انقلابي را پذيرا شود و به مردم نيز اين شرايط را تفهيم كند و ياري و دستياري انقلابي آنها را بخواهد.
اما اگر دولت به چنين راه و رسمي معتقد نيست و هنوز هم برسر آنست كه دولت موقت انقلاب است و نه دولت موقت انقلابي، جاي آن است كه با موافقت امام كارخود را به هيأتي واگذارد كه ميتواند انقلابي باشد و نه تنها نظر هيأت كنوني از تقوي و حسننيت و صداقت و صميميت برخودار باشد و خواستهاي انقلابي مردم انقلابي را درك كند، بلكه حاضر باشد با رهبري امام و خصوصاً با استدعاي بازگشت ايشان به تهران و حضور در متن كار، به اين خواستهاي انقلابي مردمي كه خواست انقلاب اسلامي نيز هست جامه عمل بپوشاند.
انشاء الله
نهضت آزادي ايران
29/ مرداد/1358
