بيانيه نهضت آزادی ايران بمناسبت راه پيمائی اول محرم ٤/آذر/١٣٥٨

title

بيانيه نهضت آزادي ايران بمناسبت راه‌پيمائي اول محرم

  هر ماهي محرم، هر روزي عاشورا و هر زميني كربلا است.

  در ميان فرياد رنج و درد محرومان عالم از يكسو و قهقهه زشت و پليد زورگويان و جباران از سوي ديگر و در هنگامة جنگ ميان ظالم و مظلوم، در صف‌آرائي شرك و توحيد در برابر يكديگر و در اين صحنة نبرد مستمر حق و باطل، پرچم خونين حسيني همواره در اهتزاز است و عزمهاي راسخ و ايمانهايي استوار را به ياري مي‌طلبد، چراغ هدايت و كشتي نجاتي است كه حر را به خويش مي‌خواند و صف آزادگان را از يزيديان جدا مي‌سازد. عاشوراي حسين، اين قلب هميشه تپنده تاريخ، اين جاري كننده خون سرخ شهادت در رگ خفتگان، با حماسة خويش بر گرداگرد اين محشر مي‌گردد و در طلب ثارالله ما را به بر پائي محرم خونين در هر ماه و عرصه كربلا در هر جا فرا مي‌خواند.

  يكسال قبل در چنين روزهائي در هنگامة آتش و خون، پدر طالقاني، مبارز آشتي ناپذير، اسطورة شهامت و ايثار و استقامت، اين ابوذر زمان، در رزم خويش در ركاب امام، يكه و تنها، خلق را به راهپيمائي در روز تاسوعا فراخواند و لبيك ناس به ‌اين دعوت، آغازگر فصل نويني در مبارزات گشت كه پايه‌هاي رژيم پوسيده شاهنشاهي را متزلزل ساخت و طومار خسروان را درهم پيچيد.

  و امسال، افسوس و صد افسوس كه پدر را در ميان خويش نداريم ولي اميد كه راهش را پرتوان و با عزمي ‌راسخ پوينده باشيم.

  اكنون، مائيم و عاشورائي ديگر. در معركه‌اي ديگر، عاشورائي در نبرد با شيطان بزرگ، آمريكا، و امام خميني راهبر اين نبرد، آنچنان كه سال قبل عليه رژيم منفور شاه، نبرد در عاشورائي ديگر. برابر زورگوي جهانخواري كه از پنجه‌اش خون پاكترين جوانان ما مي‌چكد. و خود را بزرگترين قدرت و امپراطوري روي زمين ميداند و «هل من مزيد» مي‌طلبد. امپرياليسم آمريكا مصداق واقعي: حلاف مهين، هماز مشاء بنميم، مناع للخير معتد اثيم،… كه قرآن كريم در سوره مباركة «ن والقلم» برمي‌شمرد، مي‌باشد و هر روز اراده الهي بدان تعلق گرفته است كه به دست خلق قهرمان ايران پوزه‌اش به خاك ماليده شود.

  با راهپيمائي پرشكوه خود در روز اول محرم مشت محكمي بر دهان اين ياوه‌گو كوبيده‌ايم و اكنون كه مي‌رويم تا در اين راه طلايه‌دار ديگر برادران خود، در ساير كشورها نيز باشيم چه نيكو است كه در تاسوعا، اين روز آمادگي براي حضور در عاشورا، يك بار ديگر به رزمگاه خيابانها آئيم و در صفوف متحد با مشتهاي گره كرده و فريادهاي رعدآساي خويش براي چندمين بار در تاريخ ثابت كنيم كه قدرت از آن ايمان و اتحاد خلقي به پا خاسته است و نه به سرنيزه‌ها و آنچه مستكبران مي‌پندارند و در جنون خويش آن را تصور مي‌كنند.

  نهضت آزادي ايران، چون قطره‌اي از درياي پرتوان خالق، در اين حركت شركت مي‌كند.

  برخيزيم! بازو در بازوي يكديگر و جان بر كف به استقبال شهادت در مصاف شياطين عصر و ظالمين زمان رويم كه در صف نخست اين مصاف و در قلب اين رزمگاه، ابراهيم زمان خميني بت‌شكن فرياد برآورده است كه هل من ناصر ينصرني؟

نهضت آزادي ايران

4/آذر/1358