تاريخ: 16/03/1360
نامه سرگشاده مهندس بازرگان به امام
سه كلمه گله مخلصانه بازرگان
به رهبري پدرانه انقلاب اسلامي ايران
اين گلايه يا نامه سرگشاده حقاً ميبايستي خصوصي و حضوري باشد ولي بعد از فرمايشاتي كه روز چهارشنبه ٦ خرداد در خطاب به نمايندگان از بام جماران به همه مردم ايران و جهان اعلام داشتيد، عدالت و اداي وظيفه اجازه ميدهد مطالبي را كه بنا به تكليف شرعي و اداي حق ملي در دل داشتم به صورت عمومي ابراز دارم. يقيناً با سعه صدر رهبري و انصاف اسلامي كه مورد انتظار و عامل اقتدار است تلقي خواهند فرمود.
١ـ ضمن سخنان سرنوشتساز آن روز فرموديد ملت جز اسلام چيزي نميخواهد و كساني كه اعتراض دارند خود را ميخواهند نه ملت را و اگر با اسلام بد هستند به اروپا و آمريكا بروند.
مؤدبانه بايد سؤال كنم كه اين نظر آيا دور از واقعيت و انصاف نيست؟ افراد زيادي از نويسندگان و نمايندگان و خود بنده كه يكي از اعتراضكنندگان ميباشم نه خودخواه ضد اسلام هستيم نه جداي از مردم كوچه و بازار. اسلام نيز عنوان بسيطي نبوده ابعاد و چهرههاي فراوان دارد كه بسياري از شكايتكنندگان ميان مردم اعم از مقدس و غيرمقدس درد و دادشان از عدم اجراي صحيح اسلام در ابعاد مختلف آن و بدنام شدن اسلام است. البته اكثريت مردم اين مملكت مؤمن و دلسوختة انقلاب و علاقمند به استقرار جمهوري اسلامي هستند ولي شكايت و نظرياتي هم دارند كه ناشي از شخصيت و رشدشان ميباشد.
با چنان قضاوت قاطعانه و مشت بيدريغ كه از مقام والاي رهبري نثار هر صاحب درد و داد شد آيا جايي براي وظيفة امر به معروف و نهي از منكر و براي آزادي عقيده و انتقاد و تظلم كه از پايههاي قانون اساسي است باقي خواهد ماند؟
البته تصريح فرموده بوديد و كلام بسيار بجايي بود كه «انتقادات آزاد است به اندازهاي كه نخواهند كسي يا گروهي را خفيف و از صحنه خارج كنند. انتقاد براي ساختن و اصلاح امور است.» اما نگراني و تجربة گذشته اين است كه متوليان و آنها كه خود را متكي و در خط امام اعلام مينمايند تا چه حد پايبند اين كلام و عامل خلاف آن نبوده و نباشند.
٢ـ موقعي كه در آبان ماه ٥٧ در پاريس خدمتتان رسيدم و صورتي از اشخاص موجه مورد اعتماد براي مشاوره در امور آينده مملكت از بنده خواستيد و پس از آن در بهمن ماه همان سال كه در تهران افتخار تشكيل دولت موقت و انتخاب وزرا را به بنده داديد در هر دو مورد تأكيد ميفرموديد كه افراد معرفي شده انحصاراً از گروه خودتان نباشند زيرا كه نميخواهم بگويند من متعلق يا طرفدار دسته خاص هستم. نكتهاي بود بسيار حكيمانه كه از طرف نهضتيها به خوبي درك و اطاعت شده، در تمام دوران دولت موقت از هر گونه فعاليت و ارتباط حزبي خودداري ميكرديم. ملت ايران نيز كه در اثر نارضايتيهاي انباشته شده ٥٥ سال پهلوي با وحدت كلمه و به صورت يكپارچه به دنبال جنابعالي راه افتاده به حول و قوه الهي موفق به آن قيام اسلامي پيروزمندانه شدند انتظار و اعتقادشان نسبت به رهبر بزرگوار انقلاب همين عدم تمايل و طرفداري از جناح معين بود و اثبات حالت پدري يكسان نسبت به همگان.
متأسفانه برداشت غالب حاضرين در آن مجلس و شنوندگان بعدي و بهرهبرداري كه به عمل آمد يك نوع طرفداري خاص و تأكيد يك جانبه براي طبقة ممتازه و حزب و گروههايي بود كه تظاهر به وابستگي و در انحصار داشتن امام را مينمايند.
مدتي است مليون و روشنفكران مسلمان و ايرانياني كه چهرة تند انقلابي به خود نگرفتهاند مورد بيمهري رهبري قرار گرفته با اصرار و تكرار، خدمات ارزنده زمان پيروزي انقلاب و قبل از آن آنان را انكار ميفرمايند. گويي كه كلاً خارج از دين يا جداي از مردم و ضد انقلاب هستند. بايد ديد با نفي مبارزات و مبارزين گذشته و طبقات غير روحاني چه خيري عايد انقلاب و جمهوري اسلامي كه احتياج شديد به التيام و اتحاد دارد، ميشود.
روحانيت تشيع با همة مقام و موقعيت كه به لحاظ معلم اسلام و مدافع مسلمين داشته است احترام و محبوبيت خود را مديون تقوا و تواضع و پيوند با مردم ميداند نه تسلط و تمايز و تبليغات. همچنين رفتار و روابط آقايان تنظيمكنندة منزلت و نفوذشان بوده است نه تكريم يا توهين سلاطين و توطئه و تلقينات خارجيها.
٣ـ تنبيه و توبيخهايي كه دربارة نمايندگان و نويسندگان و دولتمردان در عدول از حق و عدالت و در عدم رعايت قانون ميفرموديد كاملاً به جا و اصولي بود اما رنگ تند ضد دين دادن به گفتار و كردارهايي كه با سوءنيت يا غفلت و احياناً به قصد خدمت در قالبهاي اداري و اجتماعي و سياسي از اشخاص سر ميزند اين خطر بزرگ را پيش ميآورد كه در مناقشات گروهي و اختلافات مرامي كينه و كشتارهاي غيرقابل مهار و دور از انسانيت و اسلاميت به وجود آيد. مگر آن كه مصلحت ديده باشيد كه براي حفظ دستاوردهاي انقلاب اسلامي جو وحشت و شدت عمل ايجاد گردد.
آيا با حربة اسلام و قرآن و با تهمت خروج بر خليفة خدا يا رافضي بودن و تفرقه افكندن نبود كه بنياميه و بنيعباس و عثمانيها آن فجايع و بلاها را به سر اهل بيت و شيعيان و آزاد انديشان مسلمان درآوردند؟ امان از آن زمان كه به شيوة كليساي قرون وسطي برداشت و برخوردهاي حكومتي و اجتماعي و فرهنگي در مجاري ديني انحصار يافته افتد و چماق تكفير حاكم اختلافات گردد.
اگر مسؤول و مقامي حتي رييس جمهور شانه از اطاعت قانون خالي كند با وجود اصول ١١٠ و ١٢٢ قانون اساسي كه اجازه پيشنهاد و محاكمه و امكان عزل از طرف مقام رهبري را داده است چه حاجت كه داغ و درفش مذهبي مفسدفيالارض به ميان آمده باشد يا از طنزنويسان و ايرادگيرندگان به نورسيدههايي كه عنوان مكتب اتخاذ كردهاند چنان طرفداري شود كه پسفردا ببينيم بعد از نيمه شب، دو ژـ٣ به دست كنار بسترمان آمده آخرين مايتعلق يعني زن حلالمان را با خود ببرند!
اگر مانند حضرت عبدالعظيم كه دين خود را به امام زمانش عرضه كرده تأييديه گرفت مكتبيها نيز عقايد و افكار خود را جمعبندي و دقيقاً تعريف نموده و رفتارشان در چارچوب عصمت تحت نظارت قرار ميگرفت و امام پس از تضمين لازم و تطبيق با اصول و احكام مسلم اسلام سند سفيد مهر تساوي مكتب آنها با اسلام را به دستشان ميدادند و سپس ايرادگيرندگان را ملعون و مرتد اعلام ميفرمودند شايد اشكال چندان به بار نميآورد. اما آنها كه احياناً عدم توافق با اينها ابراز ميدارند بيشتر به دليل احساس عدم انطباق اعمالشان با اسلام و افراط و انحرافها ميباشد.
در ادوار گذشته تاريخ هميشه سوءاستفاده از اختلاط ديانت با سياست در امور اجرايي حكومت وسيله شيطاني وحشتناكي بوده است كه سلاطين جور با هم دستي غاصبين معاند بر مستضعفين ناس و بر چهره تابناك توحيد وارد ساخته، جهل و ظلم را حاكم مينمودند.
با اميد چارهانديشي خداپسندانه عاجل، بار ديگر سلامتي و محبوبيت و عزت رهبر انقلاب و بنيانگزار جمهوري اسلامي را در تعلق و توجه به عموم ملت ايران و ايجاد محيط عدالت و امنيت از درگاه سبحان مسئلت مينمايم و از گستاخي صادقانه كه در راه رضاي خدا و خواست خلق مرتكب شدهام پوزش ميطلبم.
وكذلك جلعناكم امه وسطا لتكونوا شهداء عليالناس و يكون الرسول عليكم شهيدا
مهدي بازرگان
