سرنوشت دانشگاه و نقش آن در گذشته و آينده
بخوانيدو بديگران بدهيد
از دريچه چشم دانشجويان
بعد ازكودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در تمام جريانهاي دوران خفقان شديد سالهاي اول و سپس در دوران آزادي ادعائي اخير گاهگاه نام دانشگاه و دانشجويان در اثر قربانيهائي كه ميدادند و تظاهرات و اعتصابهائيكه ميكردند به زبان ميآمد. در صحنه سياست داخلي نقشي به دانشجويان تهران و شهرستانها و خارج كشور داده روزنامهها يادي از آنها ميكردند. ولي بعد از حمله دليرانه (!) چتر بازان ارتش شاهنشاهي در روز يكشنبه اول بهمن ۱۳۴۰ و پيروزي درخشانيكه قواي با انضباط انتظامي بدست آورده موفق به بستن اين لانه فساد و تسخير دژ خطرناك دشمنان كشور شدند (!) مسئله دانشگاه از حادترين مسائل فرهنگي اداري و سياسي كشور گرديد و بطوري نقل مجالس و محافل ملي و دولتي شده بود كه اخيراً به مطبوعات قدغن كردند كوچكترين اسمي از دانشگاه نبرند.
تقريباً همه كس همه جا از اين مسئله صحبت كرده براي اعاده نظم و كار در محيط بقول خودشان مقدس دانشگاه و سركوب كردن مقصرين هميشگي يعني دانشجويان و استادان اظهار نظرها و اوامري صادر فرمودند و به چتربازان پيروزمند و فرمانده قواي ژاندارم به جبران مظلوميت و ضربات جانگدازي كه از دانشجويان بيرحم (!) چشيده و مجروحها و كشته هائي كه داده بودند يكماه و دوماه پاداش دادند. ولي آنكس كه در اين زمينه كمتر تا بحال حرف زده ووقتي سه نفرشان خواسته بودند بقصد شكايت و شهادت به كميسيون تحقيق سه نفري مراجعه نمايند يك راست به قزل قلعه هدايت شدهاند خود دانشجو بوده است.
ما ميخواهيم بعنوان دانشجو (كه هر چه باشد يكطرف مسئله مربوط به او ميشود) در اين صفحات با همدرسها با استادان با پدران و مادران و بطوركلي با هموطنان خود صحبت كنيم. مسئله دانشگاه و دانشجو را از نظر دانشجوئي به ميان بگذاريم جريانها و عواملي را كه موجب چنين فاجعه و نظائر آن شد و ميشود تجزيه و تحليل نمائيم و بالاخره راه حلي را كه براي اداره و ترقي دانشگاه به نظرمان ميآيد پيشنهاد نمائيم.
فاجعه اول بهمن ماه و تداركات قبلي آن
فاجعه ننگين و جگر خراش اول بهمن ماه بقدري بر خاطر مردم و مخصوصاً ما دانشجويان سنگين است كه نميشود در مقدمه اين بحث از آن صحبت نكرد.
حقيقتاً بايد هيئت حاكمه تبريك گفت كه چقدر ايران را در سير قهقرائي بردهاند! در حاليكه كشورها هر روز اختراع و اكتشاف تازهاي مينمايند و حتي در كارخانهها و تجارتخانهها مؤسسات تحقيق و تعليم دائر مينمايند در پايتخت كشور شاهنشاهي در دانشگاه را با خونسردي ميبندند و ميگويند از افتخارات بزرگ و اقدامات اوليه شاه سابق اين بود كه در دوران نخست وزيري او اولين بخشنامه سليمان ميرزا وزير فرهنگ قدغن كردن تنبيه بدني شاگردان و جمع كردن بساط شلاق و فلك از مدارس آن زمان بود. چوب و كتك از دست ناظمها و معلمين مدارس كه بالاخره مربي و دلسوز اطفال بودند گرفته شد، ولي حالا بعد از چهل سال به يك مشت سرباز بيسواد بيرحم دستور داده ميشود دانشجويان بالغ پسر و دختر را به قصد كشت با باتون و قنداق تفنگ و زنجير بزنند و مجروح وبيهوش و مقتول كنند! (آمار كشته شدگان را تا ۱۶ نفر گفته اند).
حقيقتاً گلي به جمال آقايان كه حالا خود را طلبكار و ما و استادانمان را تقصير كار هم ميدانند! به چتربازان پاداش ميدهند از شرافتمندترين و با شهامتترين استادان ما را به زندان مياندازند دوستان بيگناه سرو دست شكسته ما را اسير ميكنند، ما ومعلمين را از خانه خود خارج كرده مطالبه آيين نامه انضباطي سخت و تصفيه دانشگاه و تأمين عدم تكرار اين حوادث را ميكنند!!
در تاريخ به ما گفته بودند كه وقتي قشون عظيم و مزدور خشايار شاه از سربازان معدود ولي غيور يونان شكست خورد و كشتيهاي او در دريا غرق شد، شاهنشاه مغرور فرمان داد آب دريا را به جرم اهانت نابخشودني تازيانه بزنند!
حالا بعد از گذشت ۲۵۰۰ سال تاريخ تكرار و تكميل ميشود. به عوض آب دريا و ساحل كشور بيگانه، چتربازان تعليم يافته ايران ميكروسكوپها و در و پنجرههاي آزمايشگاهها را تنبيه ميفرمايند!
اين حمله پيروزمندانه از مدتها قبل عليه دانشگاه تدارك شده بر سبيل تاكتيك عصر حاضر مقدمه آن جنگ سرد و جنگ اعصابي بود كه از سه، چهار ماه پيش در روزنامهها به راه انداختند. ابتدا مقالات بخشنامه وار دستوري با امضاهاي جعلي اصناف مختلف بازرگانان و كوره پزها و جگركيها و انجمنهاي محلي از طرف سازمان امنيت به روزنامه داده شد تا عليه دانشگاه ودانشجويان دشنامها و تهمت هائي نثار كردند، سپس بنام پدران و مادران ما بدون آنكه روح آنها هم از اين قضايا خبردار باشد نامههاي اعتراض و دلسوزي به راه افتاد، تحريك هائي در دبيرستانها و دانشگاه بعمل آمد، عمال و ايادي شناخته شده همكار و همفكر در پشت گوش دانشگاه نطقها كردند و اشك تمساحها براي ما ريختند! در خارج تعليمات دقيقي به چتربازان وافسران دادند و در داخل افراد مأموراني از صبح وارد دانشگاه و مشغول بكار شدند…
بالاخره آنچه بايد نشود شد.
عيناً همان حيلهاي را كه گورنيك وزير نابغه و نابكار هيتلر براي بستن رايشتاخ (پارلمان آلمان) بكار برده بود تا آنجا را آتش زد و تقصيرش را به گردن كمونيستها انداخت. هيئت حاكمه دانا و تواناي (!) در مورد دانشگاه تهران بكار بست. كاسه و كوزهها را به گردن اتحاد مثلث جبهه ملي ـ شوروي ـ فئودالها كه به طرز خلاف انتظاري همدست شده بودند شكست!
دانشجو آلت دست نميشود. درد جاي ديگر است
ما دانشجويان را متهم ميكنند كه گول عوام فريبان ملي را ميخوريم، يا به فرمان راديوهاي بيگانه آلت دست خائنين ميشويم.
ما سئوال ميكنيم اگر قرار بود دانشجويان اين قدر ساده لوح و بياراده باشند چطور در تمام اين ۸ سال با اين همه تبليغات همه جانبه شما دستگاه حاكمه با همه تطميعها و حقوقهاي سازمان امنيت با همه زندانها و شكنجهها و محروميتها و همه تضيقات و نيرنگها به طرف شما نيامديم؟ اگر ما گول خور و آلت دست بشو بوديم بايد آلت دست شما شده باشيم نه طرفدار مصدق كه دست وزبانش را بسته ايد. ما ديگر مدارج تحصيل در كشور و بيداري اجتماعي را تقريباً پيموده و در آستانه ورود به جامعه و قبول بار مسووليتهاي خطير آن هستيم. اگر شما هنوز ما را بچه چشم و گوش بسته فريب خور ميشناسيد پس بيچاره مملكتي كه گردانند گان چرخهاي فرداي آن، ما خواهيم بود. بعضي از آنها كه حالا به مقام مدير كلي و وزارت رسيدهاند چند سال قبل وضع ما را داشتهاند و پس از آن چيزي بر تربيت و تعليمشان افزوده نشده است. فرض كنيم اتهام شما درست باشد و ما تحت تأثير تبليغات راديوهاي اقمار شوروي برويم، آيا جواب راديو را با قنداق تفنگ و گلوله ميبايستي داده باشيد؟ شما كه اثر تبليغات آنها را تيزتر و صداي آنها را رساتر ميكنيد.
حقيقت اينست كه اينها تماماً بهانه است و دل شما از جاي ديگر ميسوزد كه نميخواهيد دانشگاه باز شود. از آنجا ميسوزد كه در اين كشور تنها نقطه اميد ملت و مركز فرياد مردم دانشگاه شده است. دانشگاه تا اندازهاي حكم حريم مقدس و بستگاههاي قديم را پيدا كرده است.
سابقاً بازار تهران به پشتيباني و رهبري روحانيت مبداء تظاهرات و عكس العملهاي ملي بود. بازار مختصر استقلالي داشت و يك بازاري ميتوانست بدون احتياج به دستگاههاي دولتي نان خود را درآورد. با مختصر اندوخته تحمل چند روز تعطيل را مينمود ولي مدتهاست بانكها و انحصارها و پروانهها وغيره از يك طرف و سختي معيشت و تهديد پليس از طرف ديگر از بازاري سلب آزادي و اختيار كرده و نميگذارد صدايش در بيايد. در اعتصاب بعد از كودتاي ۲۸ مرداد طاق بازاررا سرش خراب كرديد، خاك بر سرش ريختيد وخفهاش كرديد. كارمند دولت هم كه تكليفش معلوم است.
حساب روحانيت و روحاني را نيز رسيده ايد، يا درستكارند ولي بيخبر و بركنار و يا رياكار و جيره خوار. آنكس كه ميبايد چشم و زبان ملت باشد يعني مطبوعات، با نبودن آزادي قلم و سانسور شديد پليس و سازمان امنيت و اداره تبليغات آلت معطلهاي بيش نيست.
الحمدالله مجلس را هم كه دست نشاندگان خودتان بودند از ترس اينكه مبادا چهار تا وكيل ملي در آن راه بيابند همدست شده درش را بسته با كمال پرروئي اعتنايي به قانون اساسي و حقوق مردم نميكنيد.
بنابراين فقط ميماند دانشگاه قانون سابق دانشگاه به تقليد مؤسسات مشابه اروپايي نيمه استقلالي بلحاظ اداري براي آن شناخته است. دانشجويان نيز چون نه گرفتار معيشت زن فرزنداند و نه حقوق بگير دولت و ضمناً سوز و شوري در دل و در سر دارند، تنها دستهاي هستند كه گاهگاه صدامثان در ميآيد يا به قول شما فضولي ميكنند. دانشگاهها يگانه پناهگاه و فريادزن ملت ايران شده است. تجمع و تحرك ما دانشجويان است كه نميگذارد انتخابات فرمايشي و عمليات خائنانه خود را انجام دهيد.
همين صداي خفيف و استدالهاي منطقي يا به قول شما فضوليهاي بچگانه ما است كه شما را سخت كلافه وسياستهاي خارجي را ناراحت كرده است و خار چشمي شده است چون ادعاي تجدد خواهي و خدمت گزاري داريد رويتان نميشود بي پرده و بي پروا آنها را تعطيل كنيد. بنابراين نقشه ميكشيد در نظر مردم دانشگاه را محيط هرج و مرج و آشوب و فساد جلوه دهيد تا پشتيباني افكار عمومي از آن برداشته شود.
استقلال و حيثيت شوراها و رؤساي استادان را ميگيريد. ميخواهيد با حكم وزير فرهنگ واشاره و فرمان ملوكانه عزل و نصب شوند. از دانشجويان هم حق بحث و بيان و تشكيل انجمن و تظاهر را سلب ميكنيد. به شديدترين و وحشيانهترين طرز آنها را ميكوبيد تا هم آتش كينه و دشمني ديرينه خود را خوابانده و هم آنها را گوشمالي داده باشيد. ديگر جرات نكنند نفسشان دربيايد. در دانشگاه به هر قيمت كه هست بايد بسته شود. با آنكه رؤساي دانشكدهها در نامه مورخ… آمادگي خود را براي افتتاح كلاسها براي ۲۸ بهمن اعلام داشته بودند جواب داديد فعلاً تا عيد مصلحت نيست در اين كار تعجيل شود.
البته شما دانشگاه ميخواهيد. كشور شما براي تبليغات داخلي و خارجي بايد همه چيز داشته باشد. حتي راكتور اتمي ولي دانشگاهي ميخواهيد كه قبرستان باشد. شهر امواتي باشد كه استادان آن مجسمههاي متحرك بيروح و مطيع و دانشجويان كور و لال. ولي اشتباه ميكنيد دنيا به نقشه و آرزوي شما مردم هوس باز بياراده و نوكر بيگانه نميگردد. جوان باغيرت ايراني حاضر نيست حكم دختران دوران جاهليت را داشته زنده به گور شود و در دانشگاهي كه حكم قبرستان را داشته باشد پا بگذارد. ترجيح ميدهد در كوچه و در خانه پدرپرسه بزند ولي درس دستوري نخواند و تعليم تملق و تعظيم فرومايگان را نگيرد.
ما كانلا درك كردهايم كه اگر اين سنگر را ملت ايران ببازد و بگذارد دانشگاه تبديل به مكتب خانه كوران يا محل اضمحلال شخصيت و آزادي شود فاتحه تمام مملكت و تمام عمر و سايرين خوانده شده است. برعكس اگر در اينجا پيروز شديم و توانستيم صداي تظلم بلند كنيم و آزادي فكر و بيان داشتيم اميد ميرود فردا در كشورمان نيز عدالت و آزادي و آبادي برقرار شود.
چرا در دانشگاه سرو صدا ميشود؟
دولت ميگويد چرا در دانشگاه سروصدا ميشود؟ اينجا محل درس و تحصيل است و نبايد سياست در آن وارد شود. هرج و مرج ايجاد نمايد. بسياري از مردم هم همين را ميگويند. دولت هر بار يك دسته سياسي يا بهانهپوچي را عامل اخلال معرفي مينمايد.
بايد ديد چرا از دانشگاههاي ايران و دانشگاههاي ممالك شرق غالباً سروصدا و اعتصاب و احياناً زدوخورد شنيده ميشود ولي دانشگاههاي اروپا و آمريكا آرام است. و يا بندرت در آنجاها خبري ميشود.
علت امر خيلي واضح است. در آن كشورها چون به وظائف و مسووليتها درست عمل ميشود و همانطور كه افسران فداكاراند و كارمندان درستكار پيشه وران كارگران و استادان نيز هر يك در رشته خود داراي تخصص بوده با صحت و دقت و علاقه بآن ميپردازند.
ضمناً وزير و وكيل و سسياستمدار نيز از روي صلاحيت و صداقت انتخاب ميشوند و درست انجام وظيفه مينمايند بنابراين جاي نگراني و مداخله براي كسي باقي نمانده شاگرد مدرسه هم سربزير و منظم با خيال فارغ بكار تحصيل و تكميل و تخصص خود باميد آينده روشن ميپردازد.
اما ايران: آيا شما از بالا گرفته وزير وكيل و رئيس سرجاي خود نشستهايد و وظيفه تان را آنطور كه شايد و بايد انجام ميدهيد و تعدي و تخطي در كارهاي ديگران نميكنيد كه انتظار داريد ما دانشجويان و استادان نيز از پا از خط درس و كار بيرون نگذاريم؟!
همدرس اروپائي و آمريكائي ما درس ميخواند و چيز ياد ميگيرد چون ميداند و ميبيند در جامعه علم و عمل برايش نان و مقام و ترقي و امكان خدمت ميآورد. ولي آيا در ايران عزيز ما مشاغل و مقامات و مسووليتها روي فضيلت و خدمت و تقوي و تخصص و تقسيم ميشود يا روي پارتي و رشوه و انتساب بمقامات؟
ما وقتي هر روز شواهد ننگيني و زجر دهندهاي از دزديها و مفاسد و تبعيضها و خرابيها ميبينيم و خودتان در سخنرانيها مكرر زكر آنها را مينمائيد خيلي بچههاي معقول و خوش بيني هستيم كه باز هم درس ميخوانيم و چيز ياد ميگيريم. تشويق و تحريك بكار و كوشش هميشه از جامعه ميآيد نه از داخل دانشگاه و مقررات تعليماتي و انضباطي آن. دانشجوي ايراني دائما از خود ميپرسد در كشوري كه عدالت و حقيقت و خدمت حكومت نميكند من براي چه درس بخوانم و زحمت بكشم.
اگر در دانشگاههاي ايران گاهگاه سروصدا و اعتصاب و تظاهر راه ميافتد نه براي فرار از كلاس و آزمايشگاه است. بعكس براي آن است كه درس خوانده شود و محصول درس در مملكت بكار برده شود.
ما از اوضاع خارج و خيانتها و خلافهائيكه هيئت حاكمه مرتكب ميشود ناراحت ميشويم و نسبت به سرنوشت آينده خود و كشور عزيزمان نگران هستيم كه صدايمان درميآيد. ميخواهيم در مملكتي زندگي و خدمت كنيم كه قانون و اصول و حق حاكم باشد نه ارادههاي شخصي و خودخواهي و فساد.
بنابراين شما هستيد كه سياست و سروصدا را در دانشگاه راه مياندازيد مقصر شمائيد نه ما.
شما ميخواهيد نه تنها ما بلكه هيچكس غير از دسته خودتان وارد سياست و انتقاد نشود و سر از كراهاي خلاف شما در نياورد. والا در حكومت دموكراسي و مملكت مشروطه كه قانون براي سنين مافوق ۲۰ سال حق و مسووليت انتخاب كردن را تعيين كرده است و بحكم ولاتقف ماليس لك به علم «از آنچه نميدانيد پيروي مكنيد» با چشم و گوش باز بايد وكيل را انتخاب و نظارت كرد.
علاقمندي و توجه ما به سياست و حكومت نه تنها جرم نيست بلكه وظيفه است. ملت ايران و پدران ما عليرغم اظهارات شما بسيار خوشحال و مفتخرند كه دانشگاه مركز مقاومت و مبارزه با هيئت حاكمه شده است!
شما خيلي اشتباه ميكنيد اگر ميگوئيد تنها چاره نجات و اصلاح مملكت و وظيفه دانشجويان كسب دانش و كار است. علم و فن فرع بر انسانيت و شخصيت و زائيده آن است. اگر افراد يك جامعه صاحب حقوق انسانيت و شخصيت نبودند و بصورت گوسفند يا گرگ بار آمدند علم وفن نه تنها بدردشان نميخورد بلكه بيشتر وسيله ذلت يك عده و سواري و ستمگري عده ديگر خواهد شد. آنگاه مجموعه آنها گاو شيرده يا الاغ باركش خوبي براي مطامع خارجيها خواهند بود.
شما كه ميگوئيد ما دانشجويان چون جوان و خام هستيم كاري به سياست نداشته باشيم آيا به بزرگتر از ماها و بخود ما وقتيكه وارد زندگي شديم اجازه و امكان اعمال نظر در سياست كشورمان را ميدهيد؟
باين ترتيب و به عقيده شما فقط خارجيها هستند كه حق اظهار نظر و اداره سياست ايران را دارند نه خود ايرانيها، چه پير وچه جوان!
كي سياست را وارد دانشگاه ميكند؟
هيئت حاكمه نه تنها از اين جهت كه با عدم صلاحيت و دخالتهاي خلاف حق و قانون و خيانتهاي خود افراد ملت و مخصوصاً جوانان دانشگاه را وادار به اعتراض و اعتصاب ميكنيد و از تحصيل و كار مايوسشان ميسازيد بلكه مستقيماً خود او است كه سياست را وارد دانشگاه كرده و ميكند.
دولتهاي بعد از ۲۸مرداد آنچه توانستهاند از آزادي و استقلال دانشگاه كاسته و اعمال نفوذ و سياست كردهاند. سابقاً انتخاب رئيس دانشگاه از ميان روساي دانشكدهها كه خودشان منتخب استادان بودند و به راي شوراي دانشگاه انجام ميشد ولي برطبق قانون فرمايش مورخ… اين سيستم انتخابي دو درجهاي لغو گرديده شوراي دانشگاه بايد سه نفر را به وزير فرهنگ پيشنهاد نمايد و بعد شخص مورد نظر بدستور ملوكانه تعيين گردد. همه كس ميداند و تجربه كاملا نشان داده است كه اثر اين روش چيست و چگونه عملا سلب اختيار از استادان شده است. اگر چنين قانوني نبود هيچگاه فردي مانند دكتر اقبال خواب رياست دانشگاهي را هم نميديد! انتصاب دكتر اقبال بازيگر بيشخصيت و بيلياقت سياست و وزارت و وكالت آيا وارد كردن سياست در دانشگاه نبود؟ اگر رئيس دانشگاه روي صلاحيت و مدارج علمي و فرهنگي بجريان طبيعي انتخاب ميشد آيا حادثه آتش زدن اتومبيل او پيش ميآمد؟ همينطور است انتخاب روساي دانشكدهها و حتي نمايندگان شوراي دانشگاه كه هميشه تحت تاثير سياست و نظر مقامات صورت ميگيرد. از طرف ديگر دانشگاه كه بايد محيط درس و بحث باشد و استادان پدروار آنجا را اداره كنند تبديل به كارخانه جاسوس سازي و ميدان فعاليت مأمورين سازمان امنيت شده افسران و عمال آن بطور آشكار در دانشكدهها رفت و آمد ميكنند و به روساي دفترها و دانشكدهها دستورات ميدهند. افراد وابسته به احزاب را اخراج يا زنداني مينمايند و بعد از فراغت از تحصيل مانع استخدام و اعاشه آنها ميشوند… اينها دخالت سياست و ضايع كردن دانشگاه نيست؟ در زمان حكومت جناب آقاي دكتر مصدق و قبل از آن فعاليتي كه حزب توده در دانشگاه ميكرد اگر نگوئيم بدستور مقامات نظامي بود كاملا با مساعدت و تقويت آنها انجام ميشد و يگانه راه مبارزه با آن و عقب زدن تبليغات كمونيستي همان نور اميد و امكان آزادي و رشد نيروهاي ملي بود كه در حكومت مصدق پيدا شد. بعد از اين هم تا به افكار و فعاليتهاي ملي اصيل ميدان داده نشود مرام كمونيسم از ميان جوانان برچيده نخواهد شد.
دانشگاه مكتب خانه نيست. سربازخانه هم نيست
البته به هيچوجه من الوجوه ما نميگوئيم نظم و احترام و تعليم و تربيت از دانشگاه برداشته شود. ما كاملا طرفدار و تابع اصول و مقررات و نظامات محيط دانشگاه هستيم. براي استادان و مربيان خود علاقه و احترام شايان داريم. زيرا ميخواهيم درس بخوانيم و درس محيط آرام و سايه احترام را ميخواهد. اصرار داريم خيلي بيشتر و بهتر از آنچه تا بحال انجام ميشده تعليمات و تحقيقات اجرائي. همچنين ما نميخواهيم و نبايد از جمعيت و قدرتها در جهت تهطيل كلاسها و مخالفت با مقررات تعليماتي سؤاستفاده شود. حتي از اينكه به بهانههاي كوچك و دائما در محيط دانشگاه تظاهر و تعطيل پيش آيد انزجار داريم. ما هيچيك از اينها را نميگوئيم و نميخواهيم آنچه ميگوئيم و ميخواهيم اين است كه دانشگاه مكتب خانه و قزاق خانه نبايد باشد. حتي با طلبه خانههاي قديم كه محيط خشك درس و بحث و جداي از زندگي و احتياجات و واقعيات اجتماعي بود بايد فرق داشته باشد.
تنها ما نميگوئيم. دنيا هم همين را ميگويد. ديگر كسي زير بار خوابي كه هيئت حاكمه براي دانشگاه و دانشجويان ديده است نميرود. به دانشجو نميشود گفت كور و كر باش، امروز سياست و افكار عمومي مثل آفتاب است اگر پنجره را برويش بستيد از روزنه سردر ميآورد.
آنهائي كه دانشگاه در دنيا بوجود آوردند بزودي فهميدند كه لازمه رشد و تحقيق و پيشرفت علوم آزادي فكر وعمل است عمل سرباز يا كارمند جز ممكن است فرماني و دستوري باشد ولي معلم محقق و محصل دانشجو را نميشود مجبور ومحدود كرد بنابراين نه تنها بلحاظ تعليماتي بلكه بلحاظ اداري نيز بدانشگاهها استقلال دادند. از طرف ديگر چون مسائل زندگي و اجتماعي و سياسي سالها است بصورت علمي درآمده از روي اطلاعات و استدلال حل وفصل ميشود و جوانان دانشجو كه پيش آهنگان كاروان ترقي كشوراند بايد براي چنين وظائفي ورزيده شوند اقتضاي مصلحت چنين ديده شد كه موضوعات اجتماعي و سياسي روز در محيط آزاد و مستقل و بررسي و بحث شود.
دراين خانه آدم بايد تربيت شود نه بره. آدمي كه پس فردا با عشق و قدرت و بصيرت چرخهاي سنگين اداره مملكت را در گرداب سهمگين جهان در دست بگيرد و بگذارند!
ما در يك مطلب با شما توافق داريم و آن بستن در دانشگاه است! يعني اگر قرار باشد در دانشگاه بچه مكتبي يا غلام خانزاد درست شود و چشم و گوشها و زبانها بسته و دستها به سينه باشد همان بهتر كه دانشگاهي در مملكت نباشد!
ضمناً تصور هم نكنيد كه دانشگاه را ميشود با اصول قزاقي و بدست افسران بله بله قربان گوي چكمه پوش اداره كرد!
پس چه بايد كرد؟
يا در اين كشور دانشگاهي نباشد و براي خاطر شهرت و تفاخر خيالي بيجهت مخارج هنگفت بر مردم ناتوان و فقير مملكت تحميل نشود و جوانان معطل و بيحاصل نگردند و يا دانشگاهها ميخواهيم داشته باشيم چنين باشد:
۱ـ از نظر تعليماتي و اداري ومالي كاملامستقل و تابع شوراهاي استادان منتخب باشد. دست دخالت هيئت حاكمه كه جز انحراف و اخلال اثر ديگري ندارد بكلي كوتاه گردد. هر چه باشد استادان واردتر و دلسوزتر با صلاحيتتر از دولت هستند كه اگر راست ميگويد دبستانها و دبيرستانهاي خود را درست اداره كند.
۲ـ تعليم و تربيت هدف اصلي و برنامه عمومي دانشگاه بوده استادان با توجه به توسعه وتحول سريع علوم در دنيا نهايت كوشش و وظيفه شناسي را بكار برند و ما دانشجويان با دلگرمي و حكم به حال و آينده حداكثر فعاليت و استفاده را بنمائيم. ولي بهيچوجه من الوجوه تنها آموزش نبايد هدف باشد بلكه پرورش جوانان در جهت احراز شخصيت و حيثيت و تقويت ايمان و عشق و تربيت آنان براي زندگي اجتماعي و قبول مسووليتهاي عمومي بايد منظور نظر باشد.
هرگونه تحميل بر عقايد و افكار و تضييقهاي سياسي برداشته شود. در مقابل تا ممكن است از تشكيل انجمن آزاد ديني و ادبي و ورزشي و هنري و امثال آن و تدابير و راهنائي كه موجب همكاري دانشجويان در اداره دانشگاه و بعهده گرفتن خدمات و زحمات باشد تشويق بعمل آيد.
۳ـ انضباط دانشگاه از روي صميميت و احترام بمنظور حس اجراي دو منظور فوق و تامين محيط آرام مساعد براي كار كاملا رعايت شود. ولي محيط آرام غير از محيط خفقان است و اين انضباط از طرف مسوولين با صلاحيت دانشگاه و حتي با همكاري خود ما مراقبت شود نه بدستور و بدست مامورين انتظامي. عمل جاسوسي سازمان امنيت كه لكه ننگي بر دامن دانشگاه و مملكت ميباشد بكلي برچيده و تعطيل شود. ورود و دخالت هرگونه قواي انتظامي در محيط دانشگاه جز با تقاضاي كتبي روساي دانشكدهها كه احياناً ضرورت پيدا كند قدغن باشد.
البته اين ممانعت و مصونيت مخصوص حريم دانشگاه بوده ما توقع نداريم اگر دانشجويان بطور انفرادي يا دسته جمعي در خارج دانشگاه عملي يا تظاهري بنمايند براي آنها استثناء يا امتيازي نسبت به ساير مردم شهر رعايت شود. اگر ساير هموطنان خوب و گلوله ميخورند ما هم حاضريم بخوريم.
۴ـ آزادي كامل ابراز عقيده و بحث و تظاهرات و تبليغات در داخل دانشگاه تا حدودي كه مزاحمت براي محل و ساعات درس و كار فراهم نياورد و اعمال خلاف شئون دانشجو و دانشگاهي صورت نگيرد و بخارج دانشگاه تجاوز ننمايد.
تجربه نشان داده است كه تظاهرات مربوط به الجزاير، قتل لومومبا و ۱۶آذر و غيره لطمهاي بدرس و انضباط است و اگر احيانا يك جلسه درس و حتي يك روز تعطيل شود و استادانمان بخوبي حاضر بجبران آن و مايه گذاشتن از روزهاي تعطيل هستيم.
شما اگر ريگي در كفشتان نيست و آنطور كه ادعا ميكنيد در ته قلب مردم و جوانان كشور جا داريد چرا ميترسيد يك مشت جوان بيآزار در پشت نردههاي دانشگاه دور هم جمع شده درددل كنند موافق و مخالف صحبت بدارند و بعد حب و بغض نظر خودشان را ضمن قطعنامهاي به مردم و خود شما و بدنيا بگويند؟
چه بهتر كه در دانشگاه برخورد عقايد و آراء شود نه در محيط خارج كه رهبري درستي وجود ندارد و هزار سايه آلودگي و غرض هست.
هميشه حسن نيت از اكثريت ما بوده است. از طرف استادان نيز خطر و سؤنيتي در كار نيست. شما هم اگر حسن نيت داشته باشيد و سر بسر دانشگاه نگذاريد كارها درست ميشود.
* * *
بعقيده ما و به تصديق باطني خودتان با اين شرايط ميشود دانشگاه را اداره كرد و غير از اين هم نميشود. در هر حال ما راه خود را در زندگي انتخاب كردهايم هيچ چيز اعم از مقام، پول، زندان، شكنجه و مرگ ما را از مسيري كه بخاطر شرافت و خدمت و خدا انتخاب كردهايم بر نميگرداند. متصديان امور بجاي تبليغات و اتهامات پوچ و وضع مقررات بيمعني بي اثر و در عوض كينه و دشمني با نسل جوان سعي كنند بخواستههاي منطقي آنان و به عدالت و حقيقت تسليم شوند!
دانشجويان نهضت آزادي ايران
اسفند ماه۱۳۴۰
