پاسخ به سرمقاله آيا سزاوار است؟ … روزنامه جمهوري اسلامي
روزنامه محترم جمهوري اسلامي
بار ديگر سرمقاله سراسر تهمت و توهين و تخطئه عليه نهضت آزادي ايران و عدهاي از همكاران دولت موقت بي پرده و بيپروا، درج فرمودهايد (شماره دوشنبه 6/2/61) وظيفه شرعي و سياسي و ملي ما ايجاب نمود تا حيات و حركت داريم از حق پايمال شده و مظلوميت خودمان دفاع كرده استنتاجهاي نادرست و اتهامات نارواي شما را پاسخ دهيم و به اين ترتيب جلوي تجاوز به حيثيت و حقوق و حريم ديگران را بگيريم. وظيفه شرعي و قانوني و صنفي آن روزنامه نيز ايجاب مينمايد كه آزادمنشانه و بزرگوارانه به درج مقاله ما مبادرت فرماييد خصوصاً با توجه به ممنوعيت و محدوديتهايي كه ما گرفتارش هستيم و براي شما آزادي كامل و امكانات وسيع با همكاري همه رسانهها و خطبهها وجود دارد كه در برابر هر نظر و هر سطر ما، اگر آن را خلاف ديديد، دهها سطر بنويسيد و بگوييد.
تصادفاً در همان شماره از جناب آقاي مهندس موسوي نخستوزير فعلي و سردبير قبلي خودتان نقل كرده بوديد كه «دولت تخطي در مقابل قانون را در هيچ جاي مملكت تحمل نخواهد كرد» بنابر اين جا دارد براي آبروي ايشان و صدق گفتارشان هم كه باشد جواب ما در اولين شماره جمهوري اسلامي و در اولين صفحه درج فرماييد. و اگر عقيده داريد كه قانون مطبوعات مصوب شوراي انقلاب روزنامه را ملزم به انتشار جواب اهانت شدگان نمينمايد ما را مطلع سازيد.
در صورت استنكاف شما، شكايت به شوراي عالي قضايي و دادستاني و بازرسي كل كشور خواهيم كرد ولي اميد و انتظار و اطمينانمان به احكم الحاكمين كه ربالعالمين و مالك يومالدين است، ميباشد.
السلام علي من اتبع الهدي
روابط عمومي نهضت آزادي ايران
9/2/61
متن پاسخ نهضت آزادي ايران به سرمقاله جمهوري اسلامي
آيا سزاوار است؟ …
كينه، تهمت و توهين
سكههاي رايج جمهوري اسلامي باشد؟
من روي علي مؤمن روايه يريد بها شينه و هدم مروء ته ليسقط من اعين
الناس اخرجه الله من ولايته الشيطان فلا يقبله الشيطان.
(هر كس به زيان مؤمني مطلبي نقل كند كه قصدش عيبگيري از او و ريختن)
(آبرويش باشد تا از چشم مردم بيفتد خداوند او را از ولايت خود به ولايت)
(شيطان اندازد و شيطان هم او را نپذيرد).
(حديث نبوي ـ جلد چهارم اصول كافي)
در شماره مورخ 6/2/61 روزنامه جمهوري اسلامي سرمقاله مفصلي تحت عنوان «آيا سزاوار است؟» به دنبال سرمقاله «مردم ميخواهند بدانند» كه دو روز قبل درج شده بود به تبعيت از جو مسموم متخاصم موجود با يك سلسله اتصال و استدلالهاي بي پايه و اتهامهاي ناروا افراد و گروههايي (از جمله نهضت آزادي ايران) را مشمول جرم و جنايتهاي عظيم از قبيل سازشكاري و خيانت، ضد انقلاب بودن و توطئه براندازي، غربزدگي و مليگرايي مشركانه، وابستگي ريشهدار به آمريكاي جهانخوار، حيف و ميل اموال عمومي و غير آنها كردهاند كه نظير چنين بيپروايي و فحاشي آزاد را در روزنامههاي دوران طاغوت نيز نديده بوديم. براستي مشاهده چنين اعمالي پشت هر ايراني و مسلمان را كه پيرو قرآن و علاقمند به انقلاب و اسلام باشد به لرزه در ميآورد!
ما صرفاً به دليل آن كه قبول ظلم، گناه است و دفاع از حيثيت و حق وظيفه شرعي و قانوني و خدمت به عدالت و حقوق ملت ميباشد و با آن كه به دليل تجربيات گذشته اميد چندان به جوانمردي و قانونشناسي يا تقواي سياسي و ديني نويسندگان آن روزنامه نداريم و بدون آن كه از مجوز خدايي: «لا يحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم»(1) استفاده نماييم به دستور و «جادلهم بالتي هي احسن»(2) عمل نموده به جواب مختصر آن سرمقاله ميپردازيم و عدم درج آن را، با وجود آزادي و امكانات يك طرفه وسيعي كه براي رد و رسوا كردن دارند، دليل محكوميت و سوءنيت نويسندگان آن روزنامه خواهيم دانست.
از پايههاي اصلي استدلال در اين مقاله و اتهام خيانت و توطئه به ما، استناد به آشنايي و احياناً حمايت ما در گذشته از آقايان بنيصدر و قطبزاده بوده است. ميپرسيم اگر به قول شما روابط همكاري با افرادي كه بعداً اتهام و محكوميت پيدا ميكنند دليل همسنخي و هم خطي باشد آيا بر اساس اين استدلال مخالفت و خصومت آنها را نبايد نشانه جدايي و مقابله دانست؟ آيا اطلاع نداشتيد كه در ميان روشنفكران به قول شما مذهبي و از اروپا برگشته قبل از هر كس و بيش از هر كس، اين آقايان در روزنامه ارگانشان و در صدا و سيماي تحت اختيارشان با دولت موقت و ما درافتاده و ستيزه و دشمني كرده بودند؟ اگر روزنامه ميزان از پارهاي جهات تأييد و تشويق از رئيس جمهور قانوني كشور و فرمانده كل قواي منصوب امام به دليل سرسختي و حضور شبانه روزيش در جبهه جنگ نموده و با كسي كه در آن اوان امام دربارهاش فرموده بود «در دلهاي فرد فرد ملت جا دارد»، رو ترش نكرده است يا اعتراض به بازداشت يك طرفه عضو و وزير خارجه دولت شوراي انقلاب سابق كرده است، چرا اين عمل ما را نشانه اصولي بودن، انصاف داشتن، طرفداري از قانون اساسي و آزادي و عدالت نميگيرند در حالي كه اگر پاي انتقامجويي و حب و بغضهاي جاهطلبي در ميان بود ميبايستي به تصفيه حسابهاي خصوصي ميپرداختيم! اگر حمايت بيدريغ در كار ميبود آيا در نطق قبل از دستور آقاي مهندس بازرگان در مجلس ايراد و انتقاد به خودبيني آقاي بنيصدر و تجاوز وي از حدود قانون اساسي به عمل ميآمد؟ در سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي و در بسياري از حملات يك طرفه متداول روز صرف انتصاب و دفاع از حق انساني اشخاصي كه بعداً به دلايلي مطرود و محكوم شدهاند، مدرك خيانت و توطئهگري قبلي ما گرفته شده است، روي اين استدلال مغرضانه و سفسطهگري شما كساني كه آقايان بنيصدر و قطبزاده را وارد شوراي انقلاب كردند بايد بيشتر متهم باشند! اصولاً آقايان بنيصدر و قطبزاده كه در ركاب امام به ايران آمدند در سال اول بعد از پيروزي انقلاب به طور مستمر و منظم مورد حمايت روحانيت دست اندركار بوده و هر دوي آنان با ما موضع و سر مخالفت داشتهاند. اگر چه آقاي قطبزاده قبلاً در نهضت آزادي خارج از كشور فعاليت داشت ولي پس از ورود به ايران براي مدتي عضويت شوراي مركزي حزب حمهوري اسلامي را پذيرفت و از عضويت نهضت مستعفي شناخته شده، به معارضه با دولت موقت و نهضت آزادي پرداخت.
مگر رئيس جمهور شدن آقاي بنيصدر و 5/10 ميليون آراء ملت تا حدود زيادي مديون توصيه و پشتيباني روحانيت مبارز نبود؟ مگر روزنامه انقلاب اسلامي غير از زمان توقيف غيرقانوني روزنامه ميزان و آن هم به منظور دفاع از آزادي مطبوعات و پيشبيني سرنوشت مشابهي براي خود هرگز هماهنگي و طرفداري از ما داشت؟
جاي حسرت و سوز دل است كه مطبوعات انحصارگر جمهوري اسلامي به اين درجه از ابتذال و ضعف در منطق و عدالت سقوط كرده باشند و هيچ گوش شنوايي براي انتقاد، تظلم و احقاق حق و حقيقت وجود نداشته باشد.
فرمودهايد «همواره همراه و موازي با اين طيف، جريان روحانينمايان قشري و متعهد به شاه و غرب حاضر بودهاند و از سالها قبل هرمي را تشكيل دادهاند كه در رأس آن شريعتمدار قرار داشت». اگر منظور شما نهضت آزادي باشد كه گروه مسلمان و روشنفكر بوده عدهاي از اعضا قديمي آن تحصيلات غربي دارند ولي نه غربزده هستند و نه مليگراي مشرك به خدا، افراد اين حزب از خيلي قبل و در سطح وسيعتر از آشنايي با شريعتمداري همكاري و همفكري با روحانيوني امثال طالقاني (كه خود مؤسس و عضو نهضت بود)، مطهري، علامه طباطبايي، شيخ محمدتقي جعفري، دكتر بهشتي، صدوقي، خامنهاي، مهدوي كني، موسوي اردبيلي و حتي شخص امام داشتهاند. پابهپاي بعضي از آن حضرات (اگر نگوييم پيشاپيش آنها) عليه شاه و آمريكا حركت كرده صدها سخنراني و كتاب و اعلاميه داشته، مجلس و محفل و مجمعها تشكيل داده و بيش از هر كدامشان به حبس و دادگاه رفتهاند. با مرحوم طالقاني از سال 1320 همگامي بوجود آمد و با مرحوم مطهري از سال 1335 در يك انجمن مخفي كه موجب بعضي از تأليفات ايشان و ما در بسياري از مؤسسات فعاليتهاي اجتماعي ـ اسلامي داخل و خارج كشور شد، همكاري سري صميمانه برقرار بود كه تا لحظه شهادتش اين همكاري ادامه داشت. شما جواب خدا (و وجدان خودتان) را در اين تهمت و جمعبندي ظالمانه چه ميدهيد؟! در ميان مراجع عظام تقليد با همه آنها ما مراوده داشتيم و در محكوميت دادگاه نظامي سال 42، نهضت آزادي مورد عنايت و التفات قاطبه علماي اسلام و مراجع آن زمان از جمله حضرات آيات عظام امام خميني، ميلاني، شريعتمداري، گلپايگاني، مرعشي و محلاتي قرار گرفت … در آن زمان مؤسسين و فعالين نهضت هم خدمت مرحوم بروجردي ميرسيدند، هم ميلاني و هم يثربي و هم امام خميني (چه قبل از زندان و تبعيد در داخل و چه بعد از تبعيد در خارج از كشور) و هم آقايان شريعتمداري و مرعشي و گلپايگاني قصدشان علاوه بر كسب فيض دادن اطلاع از احوال مبارزين و مردم مظلوم و استدعاي دفاع از آزادي و استقلال و حاكميت اسلام از همه آن سروران، و همكاري آنان با يكديگر بود (آقاي هاشمي رفسنجاني شاهد و تا حدودي حاضر در گوشهاي از اقدامات آقايان طالقاني و دكتر سحابي و بازرگان در اين زمينه بودند). پناه بر خدا از استدلال مخدوش و استقراء يك بعدي و جسارت دور از تقوي شما در لجن مالي مردم مؤمن و خدمتگذاران ملي و مسلمان! رسول اكرم در اين مورد ميفرمايند: «ما من انسان يطعن في عين مؤمن الامات بشر ميته و كان قمنا ان لا يرجع الي خير». (اصول كافي جلد چهارم)
«هيچ انساني در چشم مؤمني (روبرو) به او طعن نزند جز اين كه به بدترين مرگها بميرد و سزاوار است كه به خير باز نگردد».
شرح مبسوطي در شكستهبندي جراحت دكتر بختيار و وصله زدن آن به نهضت آزادي راست و ريس كرده تعبير «دم تكان دادن» را كه دور از ادب اسلامي و سياسي است و معرف ماهيت غير اسلامي نويسنده مقاله ميباشد، بكار برده و اقداماتي را كه در جو شوراي انقلاب قبل از مراجعت امام به ايران به منظور استعفا گرفتن از بختيار براي سقوط بدون خونريزي دولت غير قانوني و ثبوت حاكميت انقلاب و امام به عمل ميآمده است مهر خيانت و آمريكايي بودن به آن زدهايد و نهضت آزادي را برخاسته از دامن نامطهر مليگرايي و خيانتكاري دانسته مصر به نگاهداري بختيار قلمداد نمودهايد!
اما هيچ از خود نپرسيده و فكر اين پرسش هر خواننده باشعور را نكردهايد كه اگر تهمت مهره آمريكا بودن ما درست بوده باشد چگونه امام و شوراي انقلاب با ابراز «اعتماد به ايمان راسخ به مكتب مقدس اسلام و اطلاع از سوابق در مبارزات اسلامي و ملي» دبير كل نهضت آزادي ايران را در آغاز مأمور به راه انداختن نفت مصرفي مملكت در بحبوحه قدرت شاه نمود و سپس نخستوزير واجب الاطاعه دولت امام زمان ساختند؟! با اين طرز استدلال آيا شما بطور ضمني و زيركانه اهانت به امام و سلب صلاحيت يا صداقت از معظمله نمينماييد و اصالت انقلاب را زير سؤال نميگذاريد؟.
مردم ما نهضت آزادي و پايه گذاران آن را از شهريور 1320 از طريق تدريس در دانشگاه، تأسيس دهها كانون و كلاس و مسجد و انجمن و جبهه و نهضت در داخل و خارج كشور و زندان رفتنها و محاكمات نظامي و غيره شناختهاند. هر كس شك در اصالت نهضت آزادي بنمايد شك در اصالت انقلاب و در حلالزادگي سياسي خودش كرده است!
مگر نه اين بود كه انتخاب اعضاي شوراي انقلاب از طرف امام به آقايان مطهري، هاشمي رفسنجاني، بهشتي، مهدوي كني و موسوي اردبيلي محول گشت؟ و مگر نه اين است كه همين آقايان فرد فرد اعضا شورا از جمله آقايان بنيصدر و قطبزاده را انتخاب كردند؟
حال اگر دولت موقتي را كه صلاحيتش مستقيماً توسط اعضا شوراي انقلاب تصويب شده و افرادي از نهضت آزادي را كه توسط آقايان پنجگانه فوق به عضويت شوراي انقلاب و دولت موقت دعوت و انتخاب شدهاند مهرهچيني آمريكا قلمداد كنند آيا دانسته يا ندانسته سعي بر اين ندارد كه آقايان پنجگانه را عامل اصلي و مهرههاي دست اول آمريكا معرفي كنند؟ آيا اين ادعاي همبستگي بيگانگان و عوامل ضد انقلاب نيست كه انقلاب ايران خواسته و پرداخته آمريكا و انگليس است؟
اگر كساني براي اداي شهادت، از راه جوانمردي و صداقت نامه به دادستاني انقلاب نوشته به خاطر آن كه مشمول آيه كريم «ولا تكتم الشهاده و من يكتمها فانه آثم قلبه»(3) نشوند هزاران حمله و خطر را به جان و دل خريده حقايق مربوط به اتهامات ادعايي عليه آقاي اميرانتظام را آشكارا بيان كنند، شما اين اشخاص را توطئهگر ميگيريد؟ بفرماييد چند نفر با اين صداقت و شهامت در طوفانهاي سياسي اين انقلاب ميتوانيد نشان دهيد؟
اگر دولت موقت در قضيه مجلس خبرگان قصد توطئه داشت نظر و پيشنهاد خود را در جلسه علني هيأت دولت با حضور و آراء آقايان خامنهاي، هاشمي رفسنجاني، مهدوي كني و دكتر باهنر به بحث و بررسي نميگذاشت و بعد نظر تصويب شده را براي كسب تكليف خدمت امام نميبرد و آنگاه طبق نظر ايشان عمل نمينمود! شما چنين صداقت اخلاقي و حريت سياسي را در چند نفر از حمله كنندگان به نهضت سراغ داريد؟
مسلماً دشمنان داخلي و خارجي ايران و انقلاب و اسلام ميخواهند كساني كه زماني قيام يا دنباله روي در نهضت ملي كردن نفت نمودند و مأمور موفق خلع يد از شركت انگليسي شدند و بعد از كودتاي 28 مرداد آمريكايي ـ درباري ـ انگليسي عليرغم اخراج از شغل و به زندان افتادن از پا نيفتاده، به رسوا كردن كودتا و مخالفت با كنسرسيوم و اعتراض مستقيم به اعمال شاه و حاميان او پرداختند بدنام و معدوم شوند تا با قلم و فرياد امثال نويسنده سرمقاله به دنيا اعلام كنند كه در كشور ايران هر چه شده و ميشود ـ از جمله انقلاب اسلامي ـ طبق نقشه و دستور اجانب بوده است و آنها كه مردانگي داشتند به سزاي گستاخي خود برسند تا آيندگان جرأت فضولي را پيدا نكنند!
همه ميدانند كه نعل وارونه زدن از ترفندهاي كهنه سياستهاي خارجي و حتي دزدهاي قديمي است كه وارد جمعيت شده هوار ميكشند و آي دزد، آي دزد سر ميدهند. از كجا معلوم خيلي از آنها كه امروز سنگ آتشين انقلاب به سينههاي چاك خورده ميزنند و ركيكترين فحشها را نثار آمريكا مينمايند شريك دزد و رفيق قافله نباشند؟ يا سنخيت با توده نفتيهاي تغيير قيافه داده نداشته و به اصطلاح متداول روز از عوامل نفوذي نباشند؟ آيا كلاهيها و كشميريها از عوامل نفوذي درون حزب جمهوري و نخستوزيري نبودند؟
در جاي ديگر گفتهايد «هر كدام با شيوهاي ـ پيدا يا پنهان ـ به القاء مأموريت و تعهدشان نسبت به بت غرب مشغولاند».
آيا اعتراض ما به سلب آزادي و حيثيت و به جلوگيري از اظهار عقيده در جمهوري اسلامي و امضا در كنار نمايندگاني از ملت كه در آن موقع گناهشان قرار گرفتن در اقليت قانوني مجلس بود مدرك شرعي و قضايي براي بتپرستي و مزدوري بيگانه ميتواند باشد؟
معلوم نيست نويسنده سرمقاله معتقد به كدام مسلك و مدعي كدام مكتب است كه اين چنين بيپروا و بيمدرك نسبت نفاق و شرك به جمعي از مسلمانان ميدهد و خود را از مجريان عدل علي و پيروان ولايتش ميداند؟ در حالي كه علي(ع) حتي افترا و ناسزا به معاويه را بر اصحاب خود منع ميفرمود! «و اني اكره لكم ان تكونوا اسابين».(4)
افسوس كه مسئولان دستگاههاي قضايي ما، به هر دليل كوچكترين ايراد به آنچه خلاف قانون و قرآن است نميگيرند و شما را به جرم همين افترا و اهانت تعقيب نميكنند.
در قسمت آخر مقاله برگشت به آغاز و عنوان سرمقاله كرده براي كاري كه مدتها است عملاً انجام و تعقيب ميشود منطقسازي و محملتراشي كردهايد. از خون شهيدان دلاور مايه گذارده بلندگوي ملت را به دست گرفته، به اتهام اين كه «ناسازگاران با انقلاب كه هر چند گاه يك بار هديهاي به پيشگاه آمريكا و براي مقابله به انقلاب اسلامي تقديم ميدارند در مراكز تصميمگيري و اجرايي مملكت اسلامي به تعهد درونيشان به غرب لبيك ميگويند» و «صميميترين همدستان بنيصدر و قطبزاده هستند»، نبايد همچنان در رأس بعضي از امور مانند رياست كميسيونهاي مجلس و نمايندگي مجلس باشند و در بعضي وزارتخانهها به حيف و ميل و استفادههاي شخصي بپردازند .
گوارا باشد به شما اين حكومت كه آزادي داريد هر چه به زبان و قلمتان ميرسد ميگوييد و از هيچ قانون و كتاب و بازخواست در دنيا و عقبي هراس نداريد!
همه ميدانند مسئوليت و مقامهايي كه ما پذيرفتيم با اصرار امام و شوراي انقلاب بود و ما هرگز خود مدعي نبوديم و در حالي كه ما هميشه آماده و مايل به تحويل آنها به كساني بوديم كه داوطلب و آماده بودند و بعد از استعفاي دولت موقت باز به اصرار امام و شوراي انقلاب بود كه اكثراً در دولت بعدي نيز باقي مانديم. نمايندگي مجلسمان به آراء طبيعي سنگين ملت عليرغم ناسزاها و جوسازيها بود. رياست كميسيونها با تكليف و رأي مخفي و قريب به اتفاق نمايندگان عضو هر كميسيون تعيين شده است و سخن شما توهين و تحقير نمايندگان مجلس ميباشد.
شما ادعا داريد كه در خط امام هستيد و تنها خودتان را هم در خط امام ميدانيد. مگر امام بارها نفرمودند كه:
«هر كس، هر كه دلش ميخواهد هر چي ميگويد. نميداند كه تهمت زدن به مؤمن جزايش پيش خدا چيست. نميداند غيبت كردن از مؤمن چيست. نميداند كه هتك حرمت مؤمن، هتك حرمت الله است. اينها را نميدانند، هر كه هر چه دلش ميخواهد به هر كس، نه به يك نفر، نه به دو نفر به اشخاص متقي، تهمت ميزنند…»
«مردمي هستند كه براي اسلام كار انجام ميدهند. اين مردمي كه براي اسلام كار ازشان ميآيد يكييكي را كنار بگذارند و همه را خلع سلاح بكنند آن وقت چه كسي باقي ميماند.» (كيهان ـ 21/7/58)
حضرت آيتالله منتظري نيز بارها به همين نكته توجه و توصيه نمودهاند كه:
«بسيار شنيده ميشود برادراني كه در صداقت و حسننيتشان شكي نيست ناخودآگاه تحت تأثير جو كاذب و القائات مرموزي واقع ميشوند كه نتيجهاي جز تشديد جو سوءظن و بياعتمادي عمومي و منزوي نمودن افراد متدين اعم از روحاني و غيره كه سالها در خط امام بوده و لحظهاي در انجام وظايف انقلابي چه قبل و چه بعد از پيروزي انقلاب كوتاهي ننمودهاند، نخواهد داشت».
«اين گونه برخوردها، صحنه كار و فعاليت را از افراد مؤمن به انقلاب اسلامي و فداكار خالي ميكند و در نتيجه به جاي آنان، افرادي فرصتطلب، متملق و غيرمعتقد به مكتب و انقلاب، منافقگونه جايگزين او ميشوند».
(پيام آيتالله منتظري به مناسبت هفته وحدت، 16 دي ماه 1360).
مردم ميخواهند بدانند كه شما، نويسنده سرمقاله، واقعاً در چه خطي هستيد، خط اسلام و امام يا در خط …
در اين محيط سراسر تهمت و توهين و تحديد و تحريك نه براي خودمان بلكه براي ملت و مملكت پاسخمان را با آخرين سوره قرآن كريم ختم ميكنيم:
بسمالله الرحمن الرحيم
قل اعوذ برب الناس ملك الناس اله الناس من شرالوسواس الخناس الذي يوسوس في صدور الناس من الجنه و الناس!
روابط عمومي
نهضت آزادي ايران
9/2/61
(1) (نساء/148): خداوند دوست نميدارد كه كسي به گفتار زشت (به عيب خلق) صدا بلند كند مگر آن كه ظلمي به او رسيده باشد.
(2) (نحل/25) و با بهترين طريق مناظره كن.
(3) (بقره/283): كتمان شهادت نكنيد كه هر كس كتمان شهادت كند به دل گنهكار است.
(4) من دوست ندارم شما از دشنام دهندگان باشيد. (خطبه 197 نهجالبلاغه فيض).
