بيانيه نهضت آزادي ايران به مناسبت اولين سالگرد شهادت سردار رشيد اسلام دكتر مصطفي چمران
من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوالله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا. ليجزي الله الصادقين بصدقهم . . .
(احزاب/22)
يك سال از شهادت پرافتخار دكتر مصطفي چمران در جبهههاي جنگ عليه نيروهاي متجاوز ارتش بعث عراق ميگذارد، شهادتي كه قلب شيفتگان راه حق، آزادگي و عدالت را آتش زد، دل دشمنان اسلام و ايران را شاد ساخت و به ياوه سراييهاي دشمنان دانا و دوستان فريبخورده پايان بخشيد.
براي بسياري از مردم حتي يكسال پس از شهادت، شخصيت اين سردار رشيد اسلام در پردهاي از ابهام پوشيده است. بزرگواري و وارستگي چمران به حدي بود كه در زمان حيات كمتر در معرفي خود، دفاع از خويش و يا پاسخگويي به تهمتها و افتراهايي كه چون سيل به سويش سرازير بود ميكوشيد. او معتقد بود در محيط ملتهب و جوزده بعد از انقلاب تنها ميتوان با مجاهدت، ايثار، فداكاري و استقبال از شهادت براي ديگران الگو ساخت. دريغش ميآمد اين لحظات حساس و سرنوشتساز را در پاسخگويي به ياوهسراييهاي اين و آن صرف كند. شايد به همين دليل است كه شخصيت والاي او جز براي همرزمانش ناشناخته مانده است اينك كه او به لقاءالله پيوسته است ما به خود اجازه ميدهيم يك سال پس از شهادتش مختصري درباره او سخن بگوييم.
اگر اين واقعيت را بپذيريم كه در تاريخ ملتها، گهگاه شخصيتهايي در حساسترين روزها پا به عرصه فعاليت گذاشته وظايفي را به عهده ميگيرند كه گويي سالها براي انجام آن تربيت شده و براي چنين روزهايي تجربه ديدهاند، بايد بگوييم دكتر چمران بهترين نمونه اين گونه شخصيتها بود. تو گويي پروردگار عليم قدير وي را براي نقش ويژه و سرنوشتسازي در تاريخ جمهوري اسلامي ايران ذخيره كرده و كليه استعدادها، خصائص و تجربيات لازم را به وي عطا فرموده بود تا در حساسترين لحظات تاريخ اين جمهوري در عرصه ظاهر شود و نقش سازنده خود را ايفا كند. آنچه گفتيم بدان معني نيست كه چمران پس از انقلاب براي اولين بار در صحنه مبارزه و فعاليت سياسي قدم نهاد و پيش از آن عنصري گوشهنشين و كنارهگير بود. منظور آن است كه همه تجربيات سياسي و استعدادهاي او به صورتي بود كه گويي براي روزهاي پس از انقلاب تربيت شده است و گرنه براي ما روشن است كه چمران از روزي كه خود را شناخت وارد صحنه مبارزه عليه استبداد، استعمار و بيدادگري شد. ما از آن روزها وي را در فعاليتهاي مبارزاتي و سياسي دنبال كرده و شاهد و ناظر و همراهش بودهايم. چمران از ياران باوفاي نهضت، از شاگردان مهندس بازرگان، از پايهگذاران نهضت آزادي ايران در خارج از كشور، معاون نخستوزير و وزير دفاع در دولت موقت بود. ما او را خوب ميشناسيم و ميخواهيم شما هم او را بشناسيد.
سوابق مبارزاتي چمران
دكتر چمران مبارزه و فعاليت سياسي و اجتماعي خود را از سالهاي آخر كه در دبيرستان البرز به تحصيل اشتغال داشت شروع كرد. در دوران دانشجويي خود در دانشكده فني، از اعضاي فعال و متعهد انجمن اسلامي دانشجويان بود. بعد از كودتاي ننگين 28 مرداد 32 كه طبق طرح و نقشه آمريكا و انگليس دولت ملي و قانوني دكتر مصدق را ساقط ساخته، شاه فراري را بر تخت سلطنت بازگرداند، چمران به صفوف نهضت مقاومت ملي پيوست و در تمامي فعاليتها، مبارزات، اعتصابات، راهپيماييها، فعالانه شركت كرد.
در خارج از كشور، چمران ارتباط عقيدتي، سياسي، تشكيلاتي خود را با دوستان نهضتياش حفظ كرده و عليرغم تحصيل و اشتغال در آمريكا لحظهاي از مبارزه عليه استبداد پهلوي و تلاش در راه انعكاس مبارزات حقطلبانه ملت قهرمان ايران غفلت ننمود. چمران در بوجود آوردن و جهت دادن به جنبش نوين دانشجويان ايراني در خارج از كشور در سالهاي 1340 به بعد و تشكل آنها و تأسيس كنفدراسيون دانشجويان ايراني در مراحل اول نقش عمده و اساسي داشت و به همين دليل به عضويت افتخاري ـ دائمي شوراي عالي آن انتخاب شد. چمران همچنين از مؤسسين جبهه ملي آمريكا و عضو شوراي مركزي و هيأت اجرائيه آن بود. در سال 1341، وقتي قرار شد كه نهضت آزادي ايران در خارج بوجود آيد، چمران همراه با دوستان همرزمش، همچون دكتر علي شريعتي، از مؤسسين اوليه آن بود.
بعد از سركوب قيام 15 خرداد 1342، چمران همراه دوستان نهضتياش به تلاش براي تدارك جنگ مسلحانه عليه رژيم شاه دست زد و در همين راه بود كه براي دريافت آموزشهاي لازم و ايجاد امكانات ضروري با اين دوستان به مصر رفت. وي مدتها در خاورميانه فعاليت كرد و هنگامي كه رژيم شاه امام خميني را از تركيه به نجف تبعيد كرد، چمران و اين گروه كوچك از اولين ملاقاتكنندگان با امام بودند. در اين زمان امام موسي صدر فعاليت خود را در جهت شخصيت بخشيدن به شيعيان جنوب لبنان آغاز كرده بود و در جستجوي مردي بود كه بتواند مجتمع تعليمات حرفهاي و تربيتي شهر صور را اداره كند. مشورت با آقاي مهندس بازرگان موجب معرفي چمران براي قبول اين مسئوليت شد و اين خود فصل جديدي در زندگي چمران و فعاليتهاي امام صدر پديد آورد.
چمران از آن پس، تا زمان پيروزي انقلاب اسلامي ايران در كنار امام موسي صدر به آموزش فني، سياسي، عقيدتي شيعيان لبنان و فلسطينيان و بيدارسازي و بسيج شيعيان لبنان و كمك به آوارگان فلسطيني پرداخت. به دنبال همين همكاريها و فعاليتها بود كه بالاخره مجلس اعلاي شيعيان، جنبش حركت المحرومين و سازمان امل (امواج المقاومه اللبنانيه) بوجود آمدند. و براي اولين بار در تاريخ قرن اخير، شيعيان لبنان، شرف و حيثيت و افتخار خود را باز يافتند و با بازگشت به خويشتن خويش و احراز شخصيت انساني ـ اسلامي خود، به مقابله با اسراييل و دفاع از سرزمينهاي خود و مقابله با نيروهاي انحرافي از چپ و راست پرداختند.
اين پيروزيهاي بزرگ، دشمنان اسلام و اعراب از چپ و راست را بر آن داشت كه امام موسي صدر و دكتر چمران و همراهان و همرزمانشان را به عنوان دشمن اصلي و واقعي و خطرناك خود مورد انواع و اقسام اتهامات بياساس قرار دهند. متأسفانه برخي دوستان نادان نيز در دام اين تبليغات و توطئهها اسير شدند و دست اندر دست دشمنان اسلام و مسلمانان، به توطئه براي ترور شخصيت چمران پرداختند. يك روز او را مأمور ساواك، روز ديگر جاسوس سيا و يا موساد و سومين روز قاتل تلزعتر خواندند و با تبليغات وسيع خود كوشيدند تا شخصيت والاي چمران را در انظار تودههاي مردم مخدوش سازند.
توطئه عليه چمران تنها به ترور شخصيت او محدود و منحصر نبود. سازمانهاي ماركسيستي در لبنان، ساواك و اسراييليها و مرتجعين همه به خون او تشنه بودند. و چندين بار براي قتل وي و مرادش امام موسي صدر توطئهچيني كردند. اگر چه توطئه ربوده شدن امام موسي صدر به نتيجه رسيد اما به ياري خدا تلاشهاي آنان در مورد چمران يكي پس از ديگري نقش بر آب شد و عليرغم توطئهها و تلاشها، چمران موفق شد حركتي بيسابقه با ابعادي گسترده در زمينههاي عقيدتي، سياسي، نظامي در ميان شيعيان لبنان و حتي فلسطينيها بوجود آورد و امروز نام چمران و محبت او در دل فرد فرد شيعيان لبنان جاي ويژهاي دارد و مردم لبنان در همه جا از او با عزت و احترام ياد ميكنند و او را شخصيتي از خود و متعلق به خود ميدانند و هزاران جوان مسلمان لبناني، راه و رسم او را ادامه ميدهند.
تلاشها و مبارزات چمران در دوران تبعيد و آوارگي در خارج از كشور نشان داد كه برخلاف تصورات و تبليغات واهي گروهي، صرف تحصيل يا اشتغال در كشورهاي غربي به معناي فريفته شدن و خود فروختن به ارزشهاي غربي نيست. بلكه ممكن است آشنايي با غرب موجب شناخت مفاسد ماديگري و باعث پاكتر، روشنتر و مخلصتر شدن در راه خدمت به اسلام و ايران و مبارزه و انقلاب گردد. نشان داد كه مرد خدا به هر كجا كه رود جبهه جنگ و جهادش در آنجاست. براي مسلمان و موحد بودن نيازي به سرزمين خاصي نيست. در مركز كفر جهاني و در درون جامعهاي نظير آمريكا نيز ميتوان معيارها و ارزشهاي اسلامي را حفظ كرده و رنگ غربي نگرفت بلكه در آنجا نيز به انجام وظيفه و ابلاغ پيام الهي و تلاش براي پيروزي حق اقدام نمود.
چمران پس از پيروزي انقلاب
با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، چمران بعد از 20 سال دربهدري و آوارگي با كولهباري از تجارب و علم به ميهن خود بازگشت. او ميتوانست اين دانش و تجربه را كه در جهان غرب خريدار فراوان داشت در خدمت خودخواهي و خويشتنبيني قرار دهد ولي از آغاز ترجيح داد كه به جاي خودپرستي و سودجويي هستي خود را در پاي محرومان جهان فدا كند و جز در راه خدا و بندگان ستمديدهاش گام برندارد. سالها در كنار محرومان لبنان و ستمديدگان فلسطيني به سر برد و پابهپاي آنان ـ اگر نه پيشاپيش ـ با دشمن صهيونيسم جنگيد. ولي سرانجام فرصتي يافت كه در ميهن خود به خدمت بپردازد و در دولت موقت نخست به عنوان معاون در امور انقلاب و سپس به عنوان وزير دفاع آغاز به كار كند ولي تقدير چنين بود كه چمران عمر خود را در ميدان جنگ به سر برد و در ميدان جنگ شربت شهادت بنوشد.
چمران در جبهههاي جنگ
سردار رشيد اسلام دكتر چمران از اولين روزهاي آغاز جنگ تحميلي به جبهه رفت و به سازماندهي نيروهاي داوطلب فرماندهي عمليات نامنظم عليه متجاوزين پرداخت.
رژيم بعث عراق در شرايطي به ايران حمله كرد كه اختلافات و درگيريهاي اساسي در بالاترين سطح مملكت ميان دولتمردان به طور جدي جامعه را به خود مشغول ساخته و در تمامي نهادها و ارگانها از جمله نيروهاي نظامي و انتظامي و سپاه پاسداران گسترش يافته بود. اين وضعيت از عوامل اصلي حمله عراق به ايران بود. رژيم بعثي با توجه به چنين وضعيتي تصور كرده بود كه ميتواند برنامههاي ضد انقلابي عليه جمهوري نوپاي اسلامي را به اجرا درآورد.
بايد گفت كه رژيم بعثي عراق از بدو پيروزي انقلاب و روي كار آمدن دولت موقت به دنبال فرصت و بهانه براي حمله و تجاوز به ايران بوده است. در اسفند ماه 1357 هواپيماها و هليكوپترهاي عراق، دهات مرزي غرب ايران را بمباران كردند و اين حمله و تجاوز غير منتظره نبود. بررسي و توجه به تجربه تمام انقلابات جهان نشان ميدهد كه بعد از پيروزي حركت انقلابي و شكست نيروهاي پوسيده و كهنه و سقوط نظام ضد انقلابي و تأسيس نظام سياسي و دولت جديد، حمله و تجاوز از خارج مرزها انجام شده است. حمله عراق در اسفند 57 همزمان با جنگ و آشوب در كردستان و خوزستان و گنبد نشانههاي بارزي از وجود چنين نقشههايي و اجراي آنها عليه انقلاب اسلامي ايران بود.
در مورد حمله عراق به ايران و جنگ كردستان، مسئله مهم و حساس زماني بود كه براي اجراي آن انتخاب كرده بودند. هدف نه تنها حمله و تجاوز به ايران و ضربه زدن بر جمهوري اسلامي بود بلكه طراحان اين برنامه زماني را انتخاب كرده بودند (اواخر سال 57 و اوائل سال 58) كه نيروهاي مسلح مردمي هنوز يا سازمان نيافته بودند و يا از انسجام لازم برخوردار نبودند و جنگ تحميلي در آن شرايط لاجرم ارتش را درگير ميساخت. ارتش شاهنشاهي در برخورد و رويارويي با مردم در دوران انقلاب انسجام فرماندهي سنتي خود را از دست داده بود ولي هنوز تصفيه و تزكيه لازم در آن صورت نگرفته بود. توطئه آن بود كه با تحميل جنگ در آن برهه از زمان ارتش را به طور زودرس منسجم سازند و چه بسا در درگيري با ارتش متجاوز عراق، موجبات پيروزياش را فراهم ساخته و سپس آن را به صورت ارتش منسجم، اما نه ارتش شاهنشاهي، بلكه ارتش جمهوري اسلامي ايران، كه دفع خطر و تجاوز از ارتش خارجي نموده و با دفاع از تماميت ارضي و جمهوري اسلامي مشروعيت يافته است بدون آن كه تصفيههاي ضروري صورت گرفته باشد، براي برنامههاي احتمالي آينده حفظ نمايند.
واقعبيني و قاطعيت و حسنتدبير دولت موقت اين توطئهها را خنثي ساخت. طي يك ديپلماسي حساب شدهاي دولت موقت توانست دولت عراق را وادار سازد كه طي يك يادداشت رسمي به دولت ايران بمباران دهات مرزي را يك «اشتباه غير عمدي» از جانب نيروهاي هوايي عراق قبول نموده و با معذرتخواهي از ايران پرداخت خسارت را بپذيرد. دولت موقت اين موضع را پذيرفت و هيأتهايي از جانب دو دولت براي بازديد دهات مرزي و برآورد خسارت وارده تعيين و اعزام شدند. از نظر مقامات مسئول در دولت موقت با توجه به ماهيت رژيم بعثي عراق مسئله اساسي اين بود كه نبايد با اعمال بيرويه و حساب نشده به آنها بهانه داد بلكه بر عكس از موضع قدرت و با واقعبيني بايد جلوي توطئه را گرفت. همه ميدانند كه دولت موقت در اين امر موفق شد و توطئه در آن مرحله عقيم ماند. گذشت زمان به انقلاب امكان داد تا از نظر سياسي با اجراي رفراندوم، تدوين و تصويب قانون اساسي و انجام انتخابات، و از جهات نظامي، بسيج و سازماندهي نيروهاي مسلح مردمي سپاه پاسداران، و تصفيه و تزكيه لازم در ارتش قدمهاي اساسي را در تثبيت نظام جمهوري بردارد. به طوري كه وقتي ارتش عراق در شهريور 59 بالاخره براي اجراي توطئه حمله را آغاز كرد. اگر چه جو سياسي حاكم بر مملكت بسيار متشنج بود، اما تحولات دروني در انقلاب آنچنان بود كه توانست در شرايطي به مراتب مساعدتر و مناسبتر از اسفند 57 به مقابله با توطئه برخيزد.
توطئهگران و دشمنان انقلاب اسلامي كه نتوانسته بودند نقشههاي خود را در دوره اول، زمان دولت موقت به اجرا درآورند، و مترصد فرصت مناسبي بودند، تصور كردند كه جو سياسي حاكم آنچنان است كه آنها به راحتي خواهند توانست قسمت اعظم خوزستان و مناطق نفتي را اشغال و تصرف كرده در اختيار عناصر و گروههاي ضد انقلاب بگذارند.
در ابتداي جنگ، ارتش دشمن به سرعت در تمامي جبههها پيش ميآمد و به صورت يك خطر جدي انقلاب و جمهوري اسلامي نوپاي ما را مورد تهديد قرار داد.
به دليل جو سياسي حاكم، نيروهاي مسلح كارآيي لازم را در مرحله اول، از خود نشان ندادند لازم بود يك اقدام اساسي صورت ميگرفت. در چنين شرايطي بود كه چمران به جنوب رفت. رفتن چمران به جنوب مصادف شد با زماني كه خرمشهر در آستانه سقوط قرار گرفته بود. مقاومت نيروهاي مسلح در آن منطقه به كلي از بين رفته بود و عراقيها در تمامي جبههها به سرعت پيش ميآمدند. چمران در اهواز مستقر شد تا نيروهاي داوطلب را براي يك جنگ مردمي عليه ارتش متجاوز سازماندهي نمايد، به نظر چمران و دوستانش، تنها راه مقابله مؤثر با ارتش متجاوز جنگ دراز مدت و فرسايشي مردمي بود.
چمران بلافاصله بعد از استقرار در اهواز با تني چند از ياران نزديكتر كه از كردستان هميشه همراه او بودند، و برخي هم حتي از لبنان، اولين واحدهاي مسلح مردمي را با وسايل ابتدايي و با حداقل تجربه سازمان داده و به مقابله با ارتش مغرور و سر تا پا مجهز عراق رفت و اولين ضربات كاري را بر آنها وارد ساختند به طوري كه توانستند جلوي پيشروي نيروهاي عراقي را در منطقه اهواز سد نمايند. در اين عمليات چمران همه جا خود شخصاً حضور پيدا ميكرد و عمليات را رهبري مينمود به اين ترتيب استراتژي كلي جنگ دفاعي عليه متجاوزين عراقي معين و به اجرا گذاشته شد. جز اين، يعني به جز جنگ فرسايشي مردمي، امكان نداشت ما بتوانيم متجاوزين عراقي را از خاك ميهن خود اخراج نماييم.
همانطور كه قبلاً گفته شد بعد از پيروزي انقلاب دكتر چمران تمامي وجود خود را در اختيار انقلاب قرار داد و دعوت مهندس بازرگان را براي همكاري با دولت موقت پذيرفت. ابتدا به سمت معاون نخستوزير در امور انقلاب و سپس وزير دفاع به كار پرداخت. در زماني كه وي هنوز معاون نخستوزير در امور انقلاب بود، دايره جنگ در كردستان بالا گرفت و اشرار ضد انقلاب، جبهه متحد چپ و راست، به پاوه حمله كردند، نيروهاي جوان و تازه كار پاسداران مستقر در شهر به محاصره در آمده و شهر در معرض سقوط قرار گرفت. چمران از سوي دولت موقت به عنوان معاون نخستوزير و كسي كه تجارب فراواني در امر جنگهاي چريكي دارد به پاوه رفت و با شجاعت و تدبير و بيباكي بينظيري محاصره را شكست و با كمك افراد خودي و دل دادن به پاسداران توانست مهاجمين را منكوب و پاوه را از خطر سقوط نجات دهد.
ابتكار عمل چمران در كردستان موجب تحير و تجليل و تحسين دوستان و تجري و خصومت بيش از پيش دشمانش شد. از آن پس حملات و اتهامات عليه او شدت گرفت. اما او بياعتنا به حملات، به كار سازنده خود ادامه داد. با تغييراتي كه در تركيب وزراي دولت موقت داده شد، چمران به سمت وزير دفاع منصوب شد و كار اساسي خود را در تصفيه و تزكيه ارتش و بازسازي آن آغاز كرد. در اين دوره چمران توانست خدمات ذيقيمتي به ارتش بنمايد.
بسياري از امراي ارتش كه نميتوانستند خود را با ارزشها و معيارهاي انقلاب اسلامي تطبيق دهند از كار بر كنار شدند. آن دسته از افسراني كه شرافتمندانه خود را در خدمت ميهن و وطن ميدانستند و آمادگي براي قبول ارزشها و معيارهاي جديد داشتند چمران توانست آنها را جذب كند اما نه جذب به خود، و ايجاد گروه قدرت، بلكه جذب به وظايف ملي و اسلامي و در خدمت ميهن و جمهوري اسلامي. بسياري از سران جديد ارتش، از جمله شهيد فلاحي تحتتأثير شخصيت ممتاز چمران راه خود را انتخاب كردند و با تمام وجود خالصانه خود را در خدمت به جمهوري قرار دادند و اين مقدمات و آغاز تحول اساسي در ارتش گرديد.
بعد از تشكيل مجلس و پايان دوران خدمت دولت شوراي انقلاب، چمران به عنوان نماينده امام در شوراي عالي دفاع منصوب شد.
تجارب و خدمات چمران در سمت معاون نخستوزير در امور انقلاب در دولت موقت و وزارت دفاع در دولت موقت و دولت شوراي انقلاب و عضويت در شورايعالي دفاع به او امكان داد تا بتواند سهم خود را در تدوين استراتژي جنگ و همچنين ايجاد هماهنگي لازم در جبهههاي جنگ ميان برنامهها و ستاد عمليات نامنظم و ارتش و سپاه پاسداران قدمهاي مؤثري را بردارد.
مهمترين نقش چمران در جنگ با عراق، در تبيين و تدوين و پياده كردن استراتژي جنگ، يعني جنگ مردمي با تمامي ويژگيهايش بود. در جنگهاي كردستان، و مقابله با شورشيان ضد انقلاب، در اوايل امر، برخي از امراي ارتش و نيروهاي انتظامي كه آموزش و تجربه لازم در برخورد با شورشگري را نداشتند و رسوبات اعتقادي گذشته نيز قبول جنگ مردمي را براي آنها مشكل ميساخت و همچنين برخي از مقامات مسئول كه ماهيت جنگهاي شورشگري و ضد شورشگري را نميدانستند، يا برنامهها و پيشنهادات و طرحهاي چمران را براي مقابله با شورش در كردستان نميپذيرفتند يا به سختي و اكراه به آن تسليم ميشدند. اما در جبهه جنوب و در جنگ عليه عراق چمران توانست درستي شيوه جنگ مردمي عليه عراق، و نه شيوه جنگ كلاسيك كه ارتش را، در عمل نشان بدهد. علاوه بر اين چمران توانست با تجربهاي كه در ارتش پيدا كرده بود، و نيروهاي مؤمني كه شناسايي و جذب انقلاب شده بودند، تلفيق بسيار مناسب و مساعدي از نيروهاي مردمي و داوطلب با نيروهاي ارتش كلاسيك بوجود بياورد كه در نهايت، همين ويژگي خاص باعث شد كه ارتش صدام از پا درآيد.
چمران معلم اخلاق بود
اثر حضور چمران در جبهه تنها آن نبود كه علم و تجارب خود را در عمل در خدمت جمهوري و انقلاب بكار گيرد، بلكه او معلمي بود كه با حضور خود و رفتارهايش به دوستان و همرزمانش درس ميداد.
چمران تنها يك مرد جنگجو نبود. او عارفي بود سرشار از صفا و وفا، او در جبههها، عملاً به شاگردانش درس عشق و محبت، مقاومت، گذشت و فداكاري و سعهصدر را ميداد. همرزمانش در جبههها، شخصيت واقعي او را ميديدند، درك ميكردند، و به عنوان مرشد خود او را الگو و اسوه قرار ميدادند. بي جهت نبود كه هر كس از نزديك با او كار ميكرد آنچنان تحت تأثير شخصيت عميق و جذاب او قرار ميگرفت كه بزودي منقلب ميشد. خصوصاً در جوي كه متأسفانه حب و بغضهاي فردي و گروهي بر روابط سياسي حاكم شده است و معيارها و ارزشهاي والاي اسلامي جاي خود را به روشهاي تخريبي متأثر از تفكر و انديشه غير اسلامي تضاد ديالكتيكي استاليني داده است، روش چمران در برخورد با مسايل و جريانات بسيار آموزنده و كارآيي داشت و جذبكننده بود.
مظلوميت چمران
صداقت و پركاري و تجارب و دانش گسترده و وسيع چمران و خدماتش در دولت موقت و ساير مسئوليتها و همراهي با همرزمان ديرين، بسياري را خوشايند نبود. عناصر و گروهها هر كدام به دليلي او را مورد حمله قرار دادند. مضمون همه اين حملات، همان داستانهاي كهنه و فرسوده قبلي بود، اينجا نيز او را جاسوس موساد، سيا، قاتل تلزعتر، مسئول سقوط نبعه و … خواندند. پس از مسئله كردستان دروغهاي جديدي نيز اضافه كردند، كه او عامل مسلح ساختن فئودالهاي كردستان و ….. است او عامل قتل عام مردم كردستان است و….. ميخواستند انتقام پايداريها و شهامت چمران در كردستان و پاوه را بگيرند. گروههاي ماركسيست، از هر خطي و در هر طيفي با او عنادي آشتيناپذير داشتند و به مصداق كافر همه را به كيش خود پندارد، او را به چيزهايي كه فقط لايق خودشان بود متهم ساختند.
عناصر و گروههاي غير ماركسيست و حتي مدعي و متظاهر به اسلام نيز بيمارگونه با او و امام موسي صدر دشمني نمودند. عليه آنها كتاب و مقاله نوشتند، وابستگان و ايادي همين گروهها و عناصر بودند كه نام دكتر چمران را همراه با همرزمان سالهاي متمادياش در لوحهاي به عنوان عوامل و ايادي آمريكا و مستحق محاكمه و اعدام و در همه جا حتي در برابر مجلس و در نمازهاي جمعه توزيع نمودند و در برابر دانشگاه آويختند!! هم اينان بودند كه چمران را لحظهاي رها نكردند و همه جا تا آخرين لحظه حياتش حتي در جبهه جنگ با صدام او را تحت فشار قرار دادند كه بايد جبهه را رها كند!! همانها كه كمترين ارزشي براي قانون اساسي و هيچ قانوني جز هوا و هوس خود قائل نيستند! نميخواستند چمران در جنوب و جبهه بماند و استدلال ميكردند كه ستاد جنگهاي نامنظم نهادي قانوني نيست!! حضور او را رياكارانه و خلاف قانون اساسي ميشمردند. اينان، عليرغم ادعاها و سوگندهايشان كه پيرو خط امامند و با وجود آن كه ميدانستند دكتر چمران نماينده امام در شوراي عالي دفاع است و با موافقت و تأييد همه جانبه امام به جبهههاي جنگ در جنوب رفته و كار و خدمت و در سرنوشت جنگ به نفع ايران تعيين كننده است. از هيچگونه توطئه و تلاش عليه چمران و حضور وي در جبهه كوتاهي نكردند گويي براي آنها، اسلام، انقلاب، امام، همه و همه تنها در جهت تأمين و ارضاء نفسانيات خودشان ارزش و اهميت دارد.
متأسفانه آنان هم كه ميتوانستند جلوي اين انحرافات را بگيرند، نگرفتند و اعتراضي هم ننمودند.
برخي از كساني كه امروز تلاش دارند تا از شهادت پرافتخار سردار بزرگ اسلام دكتر چمران تغذيه سياسي بنمايند آن روزها در برابر اين توطئهها و اتهامات و ترور شخصيتها سكوت كردند و با سخني و يا مصاحبهاي، توصيه به حق ننمودند.
اما چمران كسي نبود كه از اين حملات، اتهامات، سب و لعنها بترسد و از ميدان بدر رود و يا در برابر آنها تسليم شود. او با بزرگواري، صداقت، فداكاري ايثارگونه و بالاخره با شهادت حماسه آفرينش، دشمنان خود را از چپ و راست، چه آنها كه ملحد و ماركسيست بودند و چه آنها كه تظاهر به اسلام و انقلاب ميكردند همه را به جاي خود نشاند.
حضور او در جبهه جنگ، تنها نبرد عليه صداميان نبود، بلكه پاسخي به همه اين دشمنان كينه توز و بيمارگونه بود. شهادت چمران آنچنان پاسخ قانع كنندهاي به همه اين كينهتوزان و ترديدكنندگان و رياكاران و بيماران عقدهاي بود كه ديگر نتوانستد كمترين سخني بر زبان آورند. تنها برخي از آنان با وقاحت خاص رياكاران، ناگهان 180 درجه تغيير جهت داده و به مرثيه خواني از او و بهرهبرداري سياسي از شهادتش پرداختند.
چمران اگر چه نسبت به اين همه ظلمها و ستمها و انحرافات بزرگوارانه برخورد ميكرد اما زجري كه او ميبرد بيحساب بود. به حدي كه گاه، همچون مولايش علي(ع) سر در چاه ميكرد و بر «روزگار» فرياد ميزد. برخي از يادداشتهاي پراكنده او گواهي گويا از دردهاي جانكاهي كه بر دل سرشار از عشق و صفا و عرفانش نشسته بود، ميباشد.
نهضت آزادي ايران اولين سالگرد شهادت اين همرزم و همسنگر ساليان دراز، در داخل و خارج را گرامي ميدارد و شهادت پرافتخار او را به ملت قهرمان و شهيدپرور ايران، به مردم محروم و ستمديده لبنان، و به همه مستضعفان جهان تبريك ميگويد و از خداوند توفيق خدمت و جلب رضاي حق را طلب مينمايد.
اللهم وفقنا لما تحب و ترضي
نهضت آزادي ايران
31/3/61
