نامه به مركز تربيت معلم دختران شيراز در مورد مقاله «شيطان بزرگ و ترفندهايش» تاريخ: ٢٤/٠٩/٦١

title

شماره: 280/4/21

تاريخ:24/09/1361

نامه به مركز تربيت معلم دختران شيراز در مورد مقاله «شيطان بزرگ و ترفندهايش»

مركز تربيت معلم دختران شهيد باهنر شيراز

  در نشريه‌اي كه آن مركز تربيتي به مناسبت هفته جنگ تحت عنوان «شيطان بزرگ و ترفندهايش» منتشر ساخته، مطالب نادرستي درباره نهضت آزادي ايران، دولت موقت و آقاي مهندس بازرگان آمده است. اين گونه مطالب در گذشته نيز بارها از طرف گروه‌ها و افراد مختلف بيان شده است و نهضت آزادي ايران و مسؤولين دولت موقت به كرات بدانها جواب گفته‌اند لكن براي بيشتر روشن شدن ذهن نويسنده و مسؤولان به چند مورد اشاره كرده و جوابگو هستيم.

  1ـ نويسنده مقاله در صفحه 21 با اشاره‌اي ناقص مطلبي از سخنان مهندس بازرگان به نقل از مدافعات ايشان در دادگاه نظامي شاه، بناحق ايشان را به حمايت از اقدامات شاه در ايران محكوم كرده و مي‌گويد «ايكاش ايشان اين مسائل را به تفصيل بازگو مي‌كردند». براي آن كه نشان دهيم آقاي مهندس بازرگان مطلب را به طور مبسوطي آورده عيناً آن را نقل مي‌كنيم:

«در عرض 20 سال يك حمله همه جانبه‌اي در جبهه اصلاحات و اقدامات به فرماندهي و ابتكار شاه سابق به عمل آمده و نتايج و موفقيت‌هاي بزرگي نصيب شده بود: ارتش نوين و نيرومند، راه‌آهن سرتاسري، شاهكار هنر و صنعت، كارخانجات نساجي و قند و برق شاهي و دولتي، تسليحات دانشگاه، فرهنگ، وزارت كشاورزي، دادگستري پر طول و عرض با كاخ مجلل و تشكيلات مفصل، دارايي با شعب و فعاليت‌هاي اقتصادي متنوع در زمينه آداب و رسوم نيز بدون اين كه كاري به بد و خوب آن داشته باشيم، تحول‌هاي عظيمي در لباس و حجاب و غيره انجام شده بود. همه سرگرم برنامه‌هاي مربوطه بوده، ملت حق خروج از اين برنامه‌ها را نداشت. هر گونه اجتماع جدي و اصلاً فكر كردن و قدم برداشتن در راه ديگري غير از آنچه دولت معين كرده بود، ممنوع بود، دولت فكر همه چيز و حتي طرز فكر كردن و تربيت مردم را نموده، كانوني به نام پرورش افكار تأسيس نموده بود كه بنده نيز بنا به دستور وزير فرهنگ وقت يك سخنراني در آنجا كردم (راجع به نساجي)… در گرماگرم اين احوال و اعمال يك مرتبه جنگ درگرفت. از خواب بيدار شديم (كار هم خودش خوابي است) متفقين آمدند، شاه مملكت رفت… يا او را برده … شاه كه رفت همه چيز رفت. همه كارها و اقدامات روي هم ريخت، نه تنها متوقف و بي خاصيت براي ما شد، بلكه در استفاده دشمنان قرار گرفت. كارخانجات و ذخائر ارتش به دست متفقين افتاده، راه آهن سرتاسري ايران كه با عوارض قند و شكر و خون جگر يك نسل ايران ساخته شده بود، پل پيروزي آن‌ها گرديد. بيمارستان پانصد تختخوابي پهلوي ستاد ارتش، ستاد ارتش قشون انگليس شد. راه‌هاي جديد ما معبر كاروان‌هاي سنگين و پيوسته حامل اسلحه‌هاي تحويلي به شوروي شد. ساختمان نوظهور بانك اهواز كه خود بنده در تنظيم قرارداد و نظارت و تأسيسات آن كار كرده بودم، براي بيمارستان سربازان و افسران آمريكاييها اجاره داده شد. وضع مملكت و اقدامات دولت مانند قطار راه آهن بود كه با سرعت 40 كيلومتر در ساعت (در آن سال اين سرعت خيلي بود) سوت زنان و غريوكشان سربالايي گردنه‌هاي ترقي را مي‌پيمايد ولي يك مرتبه با مانعي برمي‌خورد، ضربه و تكان شديدي بر ماشين و مسافرها وارد مي‌شود. قطار از خط خارج و لكوموتيو از آن جدا و واژگون مي‌شود… رشته‌ها پنبه مي‌شود. در ميان كشته‌ها و كوبيده‌ها و ناله‌ها و فريادها، اميدها به باد داده مي‌شود… ولي در عوض مسافرين بيدار مي‌شوند. ملت بيدار شد و ديد و فهميد كه وقتي همه چيز مملكت و دولت مثل واگون‌هاي قطار آويخته و بسته به يك فرد باشد، اين خطر عظيم هست كه تا آن فرد به نحوي از انحاء از بين رفت (يا او را از بين بردند) همه چيز از بين مي‌رود. اين درسي بود، درس عملي بزرگي بود كه ضربه شهريور 20 به ما داده، از بزرگترها شنيده و در روزنامه‌ها و كتاب‌ها خوانده بوديم كه در جنگ بين‌الملل اول با آن كه قدرت و چنين مركزيتي دولت نداشت. پس از هجوم قشون‌هاي متخاصم اگر چه دولت ساقط شد، مملكت فوري تسليم نشد. مقاومت‌ها و جنگ‌هايي در غرب و جنوب و شمال ايران در برابر مهاجمين صورت گرفت. عده‌اي از رجال و وطن دوستان به مهاجرت و به شكايت‌ برخاستند… اما اين دفعه هيچ صدايي از هيچ جا برنخواست و ملت ايران كوچكترين اظهار شخصيت و مقاومت نكرد. دولت  ايران بلافاصله جمع و جور شد، ولي جمع و جور شد كه قرارداد ببندد و خود عامل دشمنان شده، اموال و تأسيسات و حتي افراد ايران را تحويل آنها دهد.

نهضت آزادي ايران اگر مخالفت‌هايي با سلطنت مطلقه و يا استبداد ابراز داشته و مي‌دارد، از همين جهت است. ما مي‌گوييم نبايد همه چيز مملكت آويخته و وابسته به شخص پادشاه باشد (يا رئيس جمهوري براي ممالك جمهوري) مظهر و حرف فعاليت‌هاي ملي باشد».

  2ـ در صفحه 36 آمده است كه: «شيطان بزرگ براي منهدم و منحرف ساختن انقلاب برنامه‌هاي خاص تدوين كرده و خط نفوذ در دولت موقت هم جزء برنامه قرار داده بود.»

  نويسنده براي شاهد ادعاي خود به مصاحبه رئيس دولت موقت با هفته‌نامه «نيوزويك» آمريكا كه در روزنامه آيندگان آمده بود، اشاره كرده‌اند. نويسنده با مطلق كردن مطالب نيوزويك و آيندگان و بدون كمترين شك و ترديدي به مطالب اين نشريات عليرغم وابستگي و سوابق آنان، به آقاي مهندس بازرگان شديداً انتقاد و حمله كرده است و چنين نتيجه گرفته است كه دولت موقت اميد بسيار بزرگ براي دولت آمريكا بوده است.

  اولاً مستند كردن به دو مجله انحرافي آمريكايي و يا وابسته به آمريكا، نيوزويك و آيندگان درست نيست و نبايد به آنها مشروعيت داد. حتي اگر شما با آقاي مهندس بازرگان هم مخالف باشيد نبايد به مردم چنين تلقين كنيد كه مطالب نشريات آمريكايي هر چه باشد و هر چه بنويسند قابل استناد است و براساس آن مي‌توان در حق مؤمنين قضاوت كرد.

  ثانياً اصول سياست خارجي دولت موقت به تصويب هيأت وزيران و شوراي انقلاب و تأييد امام رسيده بود و اگر آقاي مهندس بازرگان مطالبي هم در اين زمينه گفته باشد در چهارچوب همان سياست مصوبه بوده ا ست.

  3ـ در همان صفحه آمده است كه:

  «از آن طرف بعضي از دست اندركاران دولت موقت پي در پي چراغ سبز براي اين ابرجنايتكار قرون و اعصار روشن مي‌كردند».

  بايد پرسيد كه به چه دلايل و شواهدي؟ آيا مركز تربيت معلم نبايد مقيد به مباني اسلامي باشد؟ نويسنده سپس براي كامل كردن گفتار خويش مي‌نويسد كه جريانات دادگاه اميرانتظام را هم كه به ياد داريم!! اما نمي‌نويسد كدام جريان را و چه چيز را؟ چرا نويسنده سعي كرده است كه با كلي گويي كه روش افراد تهي است، قلب حقيقت كند.

  4ـ نويسنده سپس با اشاره به بعضي از استانداران، تعيين آنها را اميدي براي آمريكا و شايد هم جهت ايجاد «روابط دوستانه» دانسته است. اولاً «شاه ويسي» استاندار كردستان در زمان دولت موقت نبوده است. ايشان در زمان تصدي حجت‌الاسلام آقاي هاشمي رفسنجاني منصوب شدند. ثانياً آقاي طاهر احمدزاده از مبارزين پرسابقه‌اي است كه روحانيون ومبارزان سابقه‌دار ايشان را خيلي خوب مي‌شناسند و انتصاب ايشان به استانداري خراسان با پيشنهاد و اصرار روحانيون به نام از جمله آقاي طبسي در مشهد بوده است و در مورد سايرين كه نوشته‌اند، چون فراري هستند، پس دست آمريكا در كار بوده است، چنين منطقي مخدوش است. اگر اين منطق پذيرفته شود، جرم دولت‌هاي بعد از دولت موقت خيلي بيشتر است چرا كه سفرا و كارداران اعزامي دولت رجايي و بعداً‌ مهندس موسوي نيز تعداد قابل توجهي به غرب پناهنده شده و به فراريان پاريس پيوستند. مسلماً آن را نمي‌توان به حساب وابستگي مرحوم رجايي و آقاي مهندس موسوي به غرب و آمريكا گذاشت.

  5ـ در صفحه 37 خط مشي دولت موقت را مورد سؤال قرار داده و روابط آن دولت با آمريكا را جداي از نظر و خط امام دانسته، در حالي كه همانطور كه در قبل ذكر شد، اصول سياست خارجي دولت موقت در هيأت دولت و شوراي انقلاب و امام تصويب و تأييد شده بود. اگر امام مي‌خواستند كه اين روابط قطع شود مسلماً‌ مي‌توانستند به نخست‌وزير يا وزير امور خارجه دستور آن را بدهند و اگر انجام نمي‌دادند، آن‌ها را مرخص كنند، در حالي كه معظم‌له به آقاي مهندس بازرگان و آقاي دكتر يزدي بعد از عدم پذيرش سفير آمريكا و تقليل روابط به سطح كاردار فرمودند كه فعلاً با آمريكا «كج دار و مريز» رفتار شود.

  6ـ در صفحه مذكور از اجتماع صدها ساواكي كه خواستار دريافت حقوق و مزاياي خود شده بودند، در مقابل نخست‌وزير دولت موقت سخن مي‌گويد. آيا اين‌ها به دستور دولت موقت تجمع كرده بودند؟ و آيا دولت موقت به آنها حقوق پرداخت نمود؟ دولت موقت چه نيروي انتظامي در اختيار داشت تا آنها را سركوب سازد. البته دولت موقت با حسن سياست آنها را متفرق ساخت و عوامل تحريك كننده را شناسايي و دستگير و تحويل دادگاه انقلاب داد، بدون آن كه حقوقي به آنها بپردازد.

  7ـ نويسنده سپس با نام بردن از بعضي نهادهاي انقلابي، دولت موقت را متهم به تضعيف آنها كرده است. گويا نويسنده محترم نمي‌داند كه برخي از اعضاي دولت موقت و نهضت آزادي مؤسس و پايه‌گذار سپاه پاسداران و جهاد سازندگي و نهضت سوادآموزي بوده‌اند! و آيا انتقاد كردن از يك نهاد به منظور تضعيف آن مي‌باشد. اگر چنين است پس امر به معروف و نهي از منكر براي چه واجب شده است. مگر امام و ساير مقامات مسؤول و حتي اخيراً بعضي از ائمه جمعه از جمله آقاي امامي كاشاني به كرات تخلفات برخي از اين نهادها را متذكر نشده‌اند؟

  8 ـ و باز در همان صفحه از تصرف لانه جاسوسي و به دنبال آن «سقوط دولت موقت» سخن به ميان آمده و اشاره مي‌شود كه امام در يكي از سخنانشان فرمودند كه در انتخاب دولت موقت «خطا» شد.

  بايد گفت اولاً‌ دولت موقت «سقوط» نكرد بلكه «استعفا» كرد و استعفاي آن نيز از مدت‌ها قبل مطرح بود. كساني كه مي‌كوشند اين مطالب را جا بيندازند، جز آب به آسياب دشمن ريختن كاري از پيش نمي‌برند. براي اطلاع  بيشتر، شما را به مطالعه جزوه «سيماي دولت موقت در پنج سند»  كه ضميمه است دعوت مي‌كنيم.

  ثانياً اگر امام فرمودند كه در انتخاب دولت موقت «خطا» شد چه كسي اين خطا را انجام داد؟ آيا خاطي دولت موقت بوده است؟ و آيا دولت موقت اصرار بر ماندن داشت يا احساس تكليف در قبول مسؤوليت كرده بود؟ چگونه است كه شما دولت موقت را براي انتصاب يك مأموري كه ناجور بوده است، مورد مؤاخذه قرار مي‌دهيد اما در مورد دولتي كه شما بناحق آن را عامل آمريكا دانسته‌ايد كسي را نبايد مؤاخذه كرد.

  9ـ در بخش ديگري از صفحه 37 نويسنده از جوابي كه آقاي مهندس بازرگان به «فرستادگان نامه‌هاي تظلم» داده‌اند نقل قول كرده، چرا اين مطلب در اين جا آمده نمي‌دانيم زيرا حاشيه‌اي بر آن نوشته نشده است، لكن ما مي‌پرسيم آيا يك وكيل حق ندارد به موكلين خود جواب دهد؟ و آيا مگر وكلاي مجلس شوراي اسلامي طبق اصل 84 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران حق ندارند كه در همه مسايل داخلي و خارجي كشور اظهار نظر نمايند؟ و مگر نه اين كه طبق اصل 86 قانون اساسي «نمايندگان مجلس در مقام ايفاي وظايف نمايندگي، در اظهارنظر و رأي خود كاملاً‌ آزادند و…». پس چگونه يك نويسنده كه حتي در سرتاسر مقاله تحليلي 41 صفحه‌اي يك بار نام خويش را ذكر نكرده، به خود جرأت اينچنين قضاوت كردن درباره وكيلي كه بيش از چند ميليون رأي مردم را به دنبال خود دارد، مي‌دهد.

  11ـ نويسنده سپس با اشاره به اعتراض آقاي مهندس بازرگان به دستگيري قطب‌زاده و اشاره به سرمقاله كيهان تحت عنوان «برادر صادق» مسايل تكراري را باز به ميدان كشيده است.

  در جواب اظهارات نويسنده بايد گفت، اولاً اگر به آن سخنان آقاي مهندس و يا سرمقاله كيهان ايراد باشد، مسلماً آزاد كردن آقاي قطب‌زاده پس از دستگيري و توقيف ايشان گناه بزرگتري است. لابد شما نمي‌دانيد كه آزادي قطب‌زاده در آن مرحله با دخالت مستقيم بيت امام صورت گرفت و اين مي‌تواند دليلي بر اين مدعا باشد كه ايشان واقعاً‌ در آن زمان به ناحق زنداني شده بودند. حتماً‌ شنيده‌ايد كه امام نيز در يك سخنراني كه با قضات دادگستري در سال 58 داشتند درباره آقاي قطب‌زاده گفتند كه «من آقاي قطب‌زاده و… بيش از 20 سال است كه مي‌شناسم» و آن سخنان و حمايت‌ها، ربطي به جريانات بعدي ندارد و نهضت آزادي ايران هم موضع خود را در مورد رويدادهاي بعدي اعلام كرده كه ضميمه است.

  12ـ در صفحه 38 نويسنده سخن از «چكهاي تقلبي شخصيت‌هاي ارزشمند جمهوري اسلامي» به ميان مي‌آورد. اين خود دليلي بر اثبات نظر ماست كه نبايد نشريات و مطبوعات خارجي را در نظر مردم ايران مطلق كرد. اگر قرار باشد كه مطالب و اخبار و ادعاهاي آنان را مطلق كنيد آنگاه مردم تمامي مطالب آن‌ها را خواهند پذيرفت و ديگر شما نخواهيد توانست صحت و سقم اخبار مطبوعات خارجي را بر اساس منافع گروه و دسته خودتان ارزيابي كنيد. مردم خواهند پرسيد كه چگونه است آنجا كه پاي منافع مرادهاي خويش است، اين اطلاعات و اخبار «تقلبي» مي‌شوند و بي‌اعتبار و آنجا كه پاي ديگران در ميان است مورد استفاده قرار مي‌گيرند. قطعاً اين روش نه متناسب با معيارهاي اسلامي و نه بر مصلحت انقلاب اسلامي ايران است.

  اميد كه اين روشنگري‌ها از ادامه اين روش ناصحيح و غيراسلامي بكاهد.

روابط عمومي

نهضت آزادي ايران

پيوست :

ـ قطعنامه كنگره چهارم نهضت آزادي ايران

ـ نهضت آزادي ايران هر گونه توطئه براندازي را محكوم مي‌كند.

ـ سيماي دولت موقت در پنج سند از ولادت تا رحلت.

ـ پاسخ به حملات وسيع و گسترده عليه نهضت آزادي ايران.