شماره: 311/4/21
تاريخ:02/12/1361
پاسخ به نامه مديرعامل صدا و سيماي جمهوري اسلامي
جناب آقاي محمد هاشمي رفسنجاني
مدير عامل محترم صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران
با سلام، عطف به نامه شماره 846/4654/23 مورخ 10/11/61 لزوماً مراتب زير را به اطلاع ميرساند:
1ـ در نامه ما نيامده است كه شما «نامههاي ما را بي جواب گذاشتيد و احساس مسؤوليت نكرديد»، بلكه گفتهايم كه مديريت آن سازمان در گذشته به تذكرات و توصيههاي به حق ما در چند مورد منجمله نامههاي شماره 127 مورخ 22/11/60 و شماره 323 مورخ 25/5/61 ترتيب اثر ندادهاند.
«احساس» امري است قلبي و به نيت باطني فرد مربوط ميشود و فقط خدا از ما فيالضمير افراد آگاه است.
آنچه قابل بررسي و قضاوت است ترتيب اثر دادن يا ندادن به يك مسأله، صرفنظر از محرك و نيت افراد ميباشد و شما به عنوان مدير عامل صدا و سيما و مسؤوليت شرعي و قانوني كه به اين عنوان داريد در رابطه با خلاف شرعي كه در مورد ما از طريق سيماي جمهوري صورت گرفت كاري انجام نداديد.
2ـ در نامه مورخه 6/11/61 ما به مسأله انتشار تهمتها و دروغپردازيهاي صدا و سيماي جمهوري اسلامي از زبان غضنفرپور زنداني اوين اشارهاي نكرده بوديم كه شما آن را مطرح ساختهايد و باز تلاش كردهايد كه خود را از مسؤوليت شرعي و قانوني آن تبرئه سازيد؟
معذالك جواب ايراد شما روشن است. حضور برخي از اعضاي دولت موقت و نهضت آزادي در محاكمه اميرانتظام در دادستاني به آن علت بود كه اولاً در آنجا دادگاه و محاكمهاي بود كه دادستان آن را علني اعلام كرده بود و ثانياً دادستان از تمام كساني كه اطلاعاتي درباره اتهامات متهم داشتند درخواست كرده بود كه به عنوان شاهد به دادگاه بروند و مطالب خود را ارائه دهند و آن جمع بر اساس تكليف شرعي «و لاتكتموا الشهاده ومن يكتمها فانه اثم قلبه» (بقره ـ 283) در دادگاه حضور پيدا كردند و به وظيفه شرعي و انساني خود عمل كردند.
ثانياً در مورد آقاي غضنفرپور به عنوان يك زنداني محكوم وضع كاملاً فرق دارد. انتقاد و اعتراض و درخواست ما از صدا و سيماي جمهوري اسلامي اين بود كه در مرحله اول نميبايستي اجازه ميداد از امكانات صدا و سيماي جمهوري جهت نشر اكاذيب و تهمت و افترا استفاده شود.
و در مرحله دوم بعد از انتشار ميبايستي حق به ما ميداد تا از خود دفاع كنيم. درخواست مناظره و بحث آزاد تلويزيوني نكرده بوديم بلكه درخواست احقاق حق داشتيم كه اين امر مربوط به صدا و سيما ميشود نه دادستاني.
استدلال صدا و سيما اساساً نادرست بود. مثل اين ميماند كه صدا و سيما تصميم بگيرد كه به اعضاي انجمن اسلامي دانشجويان آمريكا و كانادا، و يا آقاي دكتر يزدي اجازه بدهد به تهمتها و دروغهايي كه اعضاي گروه اتحاديه كمونيستها از طريق صدا و سيما عليه آنها منتشر كردهاند، جواب بدهد. ولي آن را مشروط به آن بداند كه شخص مدعي را كه ضمناً معدوم هم شده است بياورند تا با آنها مناظره نمايد!!
مسأله روشن است مسلمان در مرحله اول نبايد اجازه بدهد از صدا و سيما اخلاق غيراسلامي نشر پيدا كند و اگر به هر دليلي هتك حرمت و حيثيتي شد، خود مسؤولان، از باب تكليف شرعي آن را جبران كنند يا به اشخاص ذيربط امكان بدهند تا از حيثيت خود دفاع كنند. البته شق اول ترجيح دارد.
3ـ جنابعالي نه تنها اداي تكليف نكردهايد، بلكه در قسمت ديگري از نامه اخير خود، به تأييد نظرات آقاي غضنفرپور پرداختهايد و مدعي شدهايد كه ما مطلبي براي گفتن نداشتهايم.
4ـ عليرغم سهم عمده و اساسي كه اعضاي نهضت آزادي در تأسيس انجمنهاي اسلامي در داخل و خارج كشور داشتهاند خود را نه در گذشته و نه در حال قيم اين انجمنها ندانسته و نميدانند زيرا آنچه انجام دادهاند انشاءالله به خاطر رضاي خدا و انجام تكليف بوده است.
ما دفاع از سوابق و حيثيت انجمن اسلامي دانشجويان را به سبيل دفاع از حق تلقي ميكنيم و آن را واجب كفايي ميدانيم بديهي است پيشنهاد و درخواست دفاع هم به عنوان نماينده انجمن نبوده و هر فرد يا گروهي از اين حق صادقانه دفاع واقعي نمايد رفع تكليف شده است.
اما وقتي شما به خود حق ميدهيد كه به عنوان عضوي از آن انجمن و هم چنين از طرف جمع كثيري از اعضاي سابق انجمن كه با آنها تماس داريد، مطلبي را اعلام كنيد، صداقت و انصاف اسلامي حكم ميكند كه بپذيريد كسان ديگري هم كه از اعضاي مؤسس و بنيانگزار انجمن بوده و با جمع كثيري از اعضاي سابق انجمن در تماس هستند، همانطور كه در تأسيس انجمن با احساس تكليف ديني عمل كردند در دفاع از حق نيز با احساس تكليف اقدام نمايند. بديهي است شما هم ميتوانستيد با ممانعت از پخش اين اتهامات يا دفاع از حق انجمن به اين وظيفه عمل كنيد.
5ـ در نامه فوقالذكر گفتهايد چرا وقتي به دولت موقت حمله ميشود نهضت دفاع ميكند؟ مطلب خيلي روشن است ما هميشه تأكيد كردهايم كه دولت موقت انحصاري نبوده است. امام در حكم انتصاب آقاي مهندس بازرگان به سمت رييس دولت موقت انقلاب در 15 بهمن 1357 و در بيانات بعدي خودشان هميشه تأكيد كردند كه دولت موقت انقلاب بايد غير حزبي باشد و افراد از همه گروهها و شخصيتهاي مسلمان و مبارز مشاركت داشته باشند و اينچنين نيز صادقانه عمل شد به طوري كه فقط حدود 30 درصد وزرا نهضتي بودند (به نشريه شوراي انقلاب و دولت موقت از زبان مهندس بازرگان مراجعه بفرماييد). به همين مناسبت ما همواره اين واقعيت را تأكيد كردهايم كه دولت موقت، دولت نهضت آزادي ايران نبوده است. در اين دولت هم آقايان مهندس بازرگان، دكتر سحابي و دكتر يزدي و شهيد دكتر چمران و شهيد رجايي از نهضت آزادي بودند و هم شهيد دكتر باهنر و حجج اسلام آقايان سيد علي خامنهاي و اكبر هاشمي رفسنجاني از حزب جمهوري اسلامي و آيتالله مهدوي كني از روحانيت مبارز تهران و هم آقايان مهندس تاج، مهندس معينفر، مهندس طاهري و مهندس كتيرايي از انجمن اسلامي مهندسين و هم آقايان داريوش فروهر، اسدالله مبشري و دكتر سنجابي از جبهه ملي و … و همه به صفت فردي و «بدون در نظر گرفتن روابط حزبي و بستگي به گروه خاصي» همكاري داشتهاند. حال اين سؤال مطرح ميشود چرا رسانههاي گروهي به ويژه صدا و سيماي جمهوري اسلامي و نشريات اعم از اسلامي مانند روزنامه جمهوري اسلامي و يا ماركسيستي مانند نشريات حزب توده و افرادي چون آقاي فخرالدين حجازي در حملات خود به دولت موقت معمولاً فقط اعضاي نهضتي دولت موقت را نام ميبرند يا تصويرشان را همزمان با حملات نشان ميدهند، آيا قصد كساني كه به دولت موقت حمله ميكنند، دولتي كه براي مدت نه ماه با حكم امام قبول مسؤوليت كرد و با تقدير امام استعفايش پذيرفته شد، حمله به نهضت آزادي و تفكر و خطمشي اين جمع نيست؟ آيا پاسخ نهضت به اين حملات و دفاع از حق خلاف شرع و قانون و انسانيت است؟
6ـ ما در مورد قضاوتهاي شخصي جنابعالي و اين كه در نامه رسمي صدا و سيما نظرات شخصي خودتان را منعكس ساختهايد مطلبي اضافه نميكنيم اما توجه جنابعالي را به اين نكته جلب ميكنيم كه ما با مديريت و نهاد صدا و سيماي جمهوري اسلامي كه در مقابل قانون و ملت مقام مسؤولي است طرف هستيم و از جنابعالي نيز انتظار داريم دور از نظرات شخصي به وظايف قانوني محوله عمل بفرماييد.
روابط عمومي
نهضت آزادي ايران
