شش نامه سرگشاده به:
حجتالاسلام خامنهاي،
حجتالاسلام هاشمي رفسنجاني،
رئيس ديوان عالي کشور،
وزير آموزش و پرورش،
ائمه جمعه سراسر کشور،
آيت الله محمدي گيلاني
مقدمه:
بسم الله الرحمن الرحيم
ولتکن منکم امه يدعون الي الخير يامرون بالمعروف و ينهون عن المنکر اولئک هم المفلحون (آل عمران ـ 104)
جمهوري اسلامي ايران در طي چهار سال گذشته با مشکلات و مسائل عديدهاي روبهرو گشته که بخشي از آن اجتنابناپذير بوده و از عوارض جانبي انقلاب به شمار ميآيد. لکن برخي از مشکلات به علت غفلت و يا ناآگاهي عدهاي از دستاندرکاران و مسئولان از مسائل و ارائه نداشتن راه حل مناسب و نزديک به صواب، نهتنها التيام نيافته بلکه بر شدت و وسعت آن نيز افزوده گشته است.
نهضت آزادي ايران بنا به فريضه ديني بر مبناي معتقدات اسلامي، در «دعوت به خير و امر به معروف و نهي از منکر» اهتمام ورزيده و در اين مسير ناملايمات بسياري را متحمل گرديده است. گاه راه حل را در تذکرات و گفتگوها و نامههاي خصوصي با مسئولان ديده و گاه آنها را با عموم در ميان گذارده، چرا که نهضت آزادي «ملت ايران» را صاحبان اصلي انقلاب دانسته و آنها را شاهدان عيني بر روند تاريخ ميشمارد.
اين نامهها به تناسب نياز و مسائل مبتلا به جامعه تهيه گشته و توزيع آنها هرچند به علت شرايط محدود بوده ولي با استقبال وسيع مردم و علاقمندان مواجه شده و اثرات نسبتا مطلوبي نيز در جهت اصلاح روشها به دنبال داشته است.
با توجه به استقبال وسيع مردم از اين نشريات، مجموعه حاضر شامل شش نامه سرگشاده تنظيم و در اختيار شما قرار داده ميشود.
روابط عمومي نهضت آزادي ايران
فروردين 1362
مهندس بازرگان به آيتالله محمدي گيلاني پاسخ ميدهد
بسمهتعالي
روزنامه محترم جمهوري اسلامي
در مصاحبه مخبر آن روزنامه با آيتالله محمدي گيلاني مندرج در شماره 858 مورخ 28/2/61 آن روزنامه مطالب خلاف واقعي درج شده است که جنبه افترا و تهمت عليه دولت موقت و جناب آقاي مهندس بازرگان دارد. با ارسال يک نسخه جوابيه ايشان انتظار دارد بر اساس حق و عدالت و قانون مطبوعات مصوب شوراي انقلاب نسبت به درج آن در اولين شماره آن روزنامه و در همان صفحه اقدام بفرماييد.
با وجودي که مسئولان آن روزنامه جوابهايي را که قبلاً بر اساس قانون مطبوعات ارسال شده است درج نکردهاند، اما باز هم به وظيفه اسلامي و قانوني خود عمل ميکنيم و انتظار داريم فطرت خداجو و حقطلب مسئولان آن روزنامه هرچه زودتر به خود آيد و به وظايف انساني و عادلانه و قانوني خود گردند نهند، زيرا اگر روزنامهاي که ارگان حزب حاکم جمهوري اسلامي است به قانون عمل نکند و خود الگو و اسوهاي بر اين معيارها و ارزشهاي اسلامي نباشد از ديگران چه انتظاري ميتوان داشت ـ دو صد گفته چون نيم کردار نيست…
دفتر مهندس مهدي بازرگان
9 خردادماه 1361
بسمهتعالي
آيتالله جناب آقاي شيخ محمد محمدي گيلاني
رئيس و حاکم شرع دادگاههاي انقلاب مرکز
پس از سلام و دعاي توفيق آن جناب در آنچه رضاي خدا و خدمت به خلق است زحمت افزا ميشوم:
مصاحبهاي در روزنامه جمهوري اسلامي مورخ 28 ارديبهشت 1361 با جنابعالي شده بود که قسمتهايي از آن اشاره و ارتباط به دولت موقت و شخص اينجانب داشت. از آنجا که صيانت قضات شرع از اظهارات خلاف حق و از اطلاعات خلاف حقيقت، وظيفه ملي و ديني همه بوده و براي سلامت و امنيت جامه ضرورت دارد تا کساني که بايد مدافع سرسخت حقوق و حيثيت افراد و تعزيرکننده مفتريان و متعديان باشند دچار جوزدگي اشتباه و افترا نگردند، لازم ديدم به مصداق «فذکر فان الذکري تنفع المومنين» توضيحات و تصحيحات ذيل را به استحضارتان برسانم و ضمناً خواهش کنم (بر اساس قانون مطبوعات مورخ 20/5/58 مصوب شوراي انقلاب که مطبوعات را ملزم به درج جواب و دفاع متهم شدگان و توهين شدگان مينمايد) به روزنامه مصاحبهگر تاکيد فرماييد بر طبق ماده 15 و 16 آن قانون متن اين نامه را در اولين شماره خود چاپ کند .
قبلا از اينکه بيانات جنابعالي لااقل لحن معقول و منطقي داشته است تشکر و اظهار اميدواري مينمايم.
در مصاحبه پس از اداي بسم الله الرحمين الرحيم چنين فرمودهايد: «از آغاز پيروزي انقلاب و شکلگيري دولت موقت جناب آقاي بازرگان با اشتباه در کار بوده يا املا و ديکته از بيگانگان و تعمدي در کار بوده که تلاش ميشده نهادهاي انقلابي با حيلههايي تضعيف شوند، بلکه از بين بروند. يکي از اين نهادها دادگاههاي انقلاب بوده است. شايد يادتان باشد که خيلي تلاش از طرف دولت موقت ميشد که اساس دادگاههاي انقلاب مثلاً برچيده شود و يا سپاه پاسداران جمع شود.»
ذيلاً با اجازه شما نسبت به هريک از موارد اتهامات غيروارد و خلاف حق توضيحات و شواهدي ميآورم:
1ـ گماني که گناه است.
جناب آقاي حاکم شرع و رئيس دادگاه انقلاب مرکز چگونه اين فرض يا احتمال را به ذهن و زبان خود راه دادهاند که املا و ديکتهاي از بيگانگان در کار دولت موقت بوده باشد در حالي که شوراي انقلاب و شخص امام علاوه بر تصريح به اعتماد و اطلاع از سوابق ايمان و مبارزات ملي و اسلامي نخستوزير منتخب خود و تصويب فردفرد وزرا، همکاري نزديک با دولت موقت و استحضار و مشاوره منظم و نظارت مستمر بر افکار و اعمال آن داشتهاند؟ امکان چنين غفلت و اجازه چنان املا و دخالت را چگونه توجيه ميفرماييد و آيا قابل تصور هست و نمونه و شواهدي داريد که دولت موقت حيلهگر يا عالماً عامداً اشتباهکار بوده است؟ هاتوا برهانکم ان کنتم صادقين.
درست است که اتهامات فوق را که در پيش مردم نزد خدا بسيار سنگين و پرمکافات است به ضرس قاطع وارد نکرده احتمال دادهايد ولي آيا همين بدگماني از مصاديق مسلم «ان بعض الظن اثم» نيست؟ آيا سزاوار است کسي در مقام و موقعيت جنابعالي به پيروي از جو سياسي حاکم و تبليغات رايج، به دور از علم و يقين و بدون ارائه مدرک و برهان اصل قرآني «ان الظن لا يغني من الحق شيئا» را زير پا گذاشته بزرگترين تهمت را به کسي و به کساني كه تنها جرمشان اعتماد و اجابت دعوت رهبر عاليقدر و شوراي انقلاب بوده است وارد سازد؟
2ـ دولت موقت و دادگاههاي انقلاب
خواهش ميکنم بفرماييد چه تلاشي از طرف دولت موقت براي برچيدن اساس نهادهاي انقلابي از قبيل دادگاههاي انقلاب و سپاه پاسداران و يا جهاد سازندگي به عمل آمده بود؟
شايد جنابعالي استحضار نداريد که اصل فکر و درخواست کننده و پيشنهاددهنده اساسنامه نهادهاي نامبرده در بالا دولت موقت بوده است؟ و دولت از هر فرصتي براي تاييد و تقويت و تزکيه آنها استفاده کرده است.
آيا در تجديد ترکيب هيئت دولت براي رفع تعدد مراکز تصميمگيري و احتراز از تعارضات اجرايي، اصرار از طرف اينجانب به عمل نيامده بود که يکي از حضرات موسوي اردبيلي و دکتر بهشتي عضو دولت شده وزارت دادگستري و سرپرستي دادگاههاي انقلاب را توأماً عهدهدار گردند؟ کاري که بعداً و در قالب شوراي قضايي انجام گرفت.
وظيفه دادگاههاي انقلاب طبق نظر امام و اساسنامه مصوب شوراي انقلاب تعقيب و محاکمه و کيفر مباشرين و آمرين کشتارهاي دوران انقلاب و غارتگران بيتالمال بود و تنها حرف دولت بنا به مسئوليت خطيري که به عهدهاش گذاشته شده، و مورد تأييد و دستور کتبي امام نيز قرار گرفت، اين بود که احضار و بازداشت کارکنان دولت با اطلاع و همکاري وزيران مسئول انجام شود تا با پيشبينيهاي لازم، وقفه و اخلال در اداره امور مملکت در آن شرايط سخت پيش نيايد، نه آنکه دادگاهها به کلي تعطيل گردند.
حقيقت امر و جريان واقعي کار درست عکس آن چيزي است که به عمد يا به جهل شايع ساخته دولت موقت را مماشات کننده يا ضدانقلاب و مدعي دادگاههاي انقلاب قلمداد نمودهاند. علاوه بر اين دولت اصرار داشت که دادگاههاي انقلاب کار اصلي خود را روي رسيدگي به عناصر و جريانات «ضد انقلاب» که بعد از پيروزي انقلاب دست به کار تخريب و براندازي جمهوري اسلامي ميزدند متمرکز سازد. جنابعالي ميتوانيد به نامه مورخ 15/2/58 دولت موقت بهعنوان رهبر عاليقدر انقلاب و شوراي انقلاب مراجعه فرماييد. آنجا که نوشته و مصراً خواسته بوديم: دادگاه انقلاب به اتهام عناصر ضد انقلاب که حاليت داشته و سرنوشت انقلاب و جمهوري اسلامي را تهديد ميکنند با تقاضاي دولت جدا رسيدگي نمايد و قاطعت ابراز دارد.»
3ـ دولت موقت و سپاه پاسداران
همانطور که گفته شد اصل فکر و پيشنهاد و تشکيلدهنده سپاه پاسداران دولت موقت بوده و همواره مورد تاييد و حمايت قرار داشته است من باب مثال چند مورد را ذکر ميکنم:
در سخنراني اينجانب در استاديوم ورزشي تبريز در 4/1/58 در مورد سپاه چنين آمده است:
«اين پاسداران انقلاب، اينهايي که از وقتشان، از راحتيشان از همه چيزشان ميگذرند و همچنين با جان و دل و با ميل و رغبت و با محروميت پاسداري و همکاري ميکنند واقعاً لذت ميبرم».
در ديدار با فرماندهان سپاه پاسداران در 11/4/58 چنين گفتهام:
«… بهعنوان کسي که خودش را دوست و ملت را مديون و ممنون شما ميداند آمدم با شما صحبت کنم. بايد اين انقلابي که تا اينجا رسيده است به دوش امثال شماها و ديگران باز هم ادامه پيدا کند. يعني باز هم همکاري باشد، هم با دولت و هم با رهبري. دولت مأمور خدمت و انجام وظيفه است. بايد با آن همکاري کرد، در آن خط آمد و آن راه را گرفت، براي اينکه راه ما (راه دولت) راه امام، راه شوراي انقلاب و راه انقلاب و راه اسلام است». «بنابراين کلمه واحد، رهبر واحد و در ذيل آن بايد يک محور باشد. دو محور و سه محور، يعني پاسداران به روش خودشان، کميتهها به روش خودشان، مراجع تقليد به روش خودشان، جبهه ملي به روش خودشان، دادگاهها به روش خودشان، اين نميشود، بايد روشها يکي باشد. يعني با توجه به ضرورت حالت حاضر انقلاب که دوران سازندگي است کوچکترين تشتتي و تفرقهاي و اختلافي و کوچکترين عدم همکاري و عدم پشتيباني از اين محور و از اين راه سقوط ما است.
بنابراين شکر خدا به خاطر نعمت ديدار و اطلاع از جمعيت و تشکيلات و اتحادي که داريد امتنان و دعاي پيروزي و توفيق براي شما دارم.»
از کجاي اين سخنان «توطئه و يا حيلههايي براي تضعيف سپاه» استنباط ميشود؟
4ـ دولت موقت و جهاد سازندگي
در باره جهاد سازندگي، مگر اين دولت موقت نبود که طرح آن را تهيه و پس از تصويب امام آن را به مرحله اجرا گذارد؟ و تمامي کوشش و تلاش خود را براي موفقيت جهاد سازندگي در تحقق برنامههاي معقول و حساب شدهاش به کار ميبرد؟
در پيام مخصوصي که در ماههاي اول تشکيل، اختصاصاً «در مورد جهاد سازندگي تهيه و از رسانههاي گروهي منتشر شد چنين گفتهام:
بسم الله الرحمن الرحيم
والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين
درود بر شهداي جهاد سازندگي که در مرحله دوم انقلاب با هدف ساختن جامعه توحيدي جان بر کف نهاده شربت شهادت نوشيدند.
سلام بر همه خواهران و برادران دانشجو و دانشآموزان که با شور و اشتياق الهي و انقلابي خود، براي خدمت به برادران و خواهران محروم در روستاهاي دورافتاده کشور مشغول خدمت گرديدند.
سلام بر همه هموطناني که پيروزي مرحله سازندگي انقلاب را نيز همانند مرحله تخريبي آن ارج نهادند و به دنبال واژگون ساختن نظام ظلم، براي برپا داشتن نظام عدل جهاد کردهاند. با آروزي توفيق براي همه گروههاي اجتماعي که در اين نهضت مقدس با اخلاص و ايثار همکاري و مجاهدت نمودند.
تسليت و تهنيت دولت به تمام خانوادههايي که جوانانشان در اين جريان شربت شهادت نوشيدهاند و يا خدمات و يا خسارات مختلفي را متحمل گرديدهاند».
سپس گزارش کوتاهي از آنچه که در آن مدت (5 ماه بعد از آغاز برنامهريزي براي جهاد و سه ماه بعد از دعوت امام) انجام شده بود به شرح زير ارائه داده شد:
1ـ به کليه ادارات و سازمانهاي دولتي ابلاغ شد که همکاري صميمانه و تأمين وسايل مورد نياز جهاد سازندگي را در حد امکانات خود بنمايند.
2ـ به کليه وزارتخانهها و سازمانهاي دولتي ابلاغ شد که براي انتقال کارمندان داوطلب دولت به جهاد سازندگي موافقت نمايند.
3ـ به ارتش جمهوري اسلامي خصوصاً تأکيد شد در همکاري و تأمين پرسنل و وسايل و تجهيزات مورد درخواست طرحهاي سازندگي علاقمند باشند و همينطور هم شد.
4ـ تصويب و ارسال 20 ميليون تومان براي هر استان کلاً مبلغ چهارصد و هشتاد ميليون تومان.
5ـ تصويب مبلغ 500 ميليون تومان اعتبار براي نيازهاي ضروري روستاها از طريق جهاد سازندگي.
6ـ در اختيار قرار دادن آن قدر از اعتبار مربوط به درآمد يک روز نفت که جهاد سازندگي ميتواند در هر استان جذب کند.
7ـ ايجاد شوراها و دفاتر جهاد سازندگي در استانها با کمک و همکاري نمايندگان امام و نمايندگان دولت.
8ـ تهيه اساسنامه جديد جهاد سازندگي که اجازه توسعه و سرعت فعاليتهاي برنامهها و طرحهاي آن را به نحو بهتري ممکن ميسازد.
9ـ ايجاد سازمان لازم براي چاپ مجله جهاد سازندگي که هدفش پيوند بيشتر دادن مردم شهرها و روستاها توأم با انگيزش و آموزش در جهت هدفهاي جهاد سازندگي و آگاه کردن مردم از فعاليتهاي انجام شده است.
10ـ دريافت حدود 3 ميليون تومان از طرف مردم براي کمک به امور جهاد سازندگي.
11ـ اعزام هزاران خواهر و برادر جوان دانشجو و غيردانشجو به روستاها و تقاط کشور.»
و بالاخره در پايان همين گزارش آمده است که:
«بنابراين اميدوارم که جهاد سازندگي خود را به نحوي سازمان دهد که بتواند مؤثرتر از هر زمان ديگر به اجراي طرحهاي عمراني بپردازد، قادر به استفاده از کليه منابع مالي و انساني موجود گردد. براي اين منظور هم از کارمندان محترم و همکارانم در ادارات و هم از داوطلبين و دانشجويان عزيز و فداکار علاوه بر تشکر، دعوت ميکنم که برادروار و واقعبينانه يکديگر را پذيرفته و تحمل نمايند و با همکاري صميمي و منظم و منضبط و با تلاش خود، هرگونه عدم تفاهم و عدم ارتباط سازنده را از ميان بردارند. و با ايجاد کميسيونهاي مشترک ادارات و جهاد سازندگي در هر سطح کشور از مرکز تا شهرستانها سعي کنند، نقشه اجرايي و استفاده از وسايل و منابع قابل استفاده را مورد ارزشيابي و برنامهريزي قرار دهند. و به اميد خداوند و با وحدت هماهنگي لازم و به دور از هرگونه دخالت مخرب، در جهت رفع نيازهاي مملکت گام بردارند. به اميد ايجاد و استقرار کامل جمهوري اسلامي و جامعه سراسر حرکت و برکت و برادري.»
مجموعه سخنرانيها و پيامها و مصاحبات راديو و تلويزيوني اينجانب جمعآوري شده و در دسترس ميباشد و در صورت تمايل و درخواست يک نسخه ارسال خواهد شد. با مطالعه اين اسناد هر آدم منصفي قضاوت ميکند که در آنها کمترين مطلبي که بتواند توجيه کننده بيانات خلاف واقع جنابعالي باشد وجود ندارد. بلکه بالعکس.
5ـ عدالت اسلامي و دادگاهها
اما مسئله کليتر که عوامل بروز و توسعه و تشديد درگيريهاي مسلحانه و خرابکاريها چه بوده، لازم است تذکر دهم که نهضت آزادي ضمن آنکه همواره اعمال ضد انقلاب و تروريسم و براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران را منع و محکوم کرده، دعوي و درخواستي جز اين نداشته است که قانون اساسي و احکام قصاص به دور از تعدي از حدود الهي و از تلافيگري و تجاوز و تفريط اجرا گردد، آيه شريفه ولايجرمنکم شنئان قون علي الاتعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوي فراموش نشود و وصيت مولاي متقيان درباره ضارب خودش نصب العين باشد که فرمود مبادا به بهانه و با فرياد «قتل اميرالمومنين» متعرض کسان و همفکران او بشويد و در معادلهبندي قصاص جلوتر از آن برويد. در هر حال ورود در اين بحث که چگونه انصاف و تقوي بايد رعايت شود و تا چه حد خصومت و خشونت موثر و قابل قبول ميباشد احتياج تام به امنيت قضايي، جو سالم اسلامي و وجود آزادي بر طبق قانون اساسي دارد.
ضمناً انقلابي عمل کردن يا نکردن در گذشته که به طور دربست عنوان فرمودهايد تا آنجا که ارتباط با دولت موقت پيدا ميکند موضوع سخت پيچيده، گره خورده به اختلافات و اغراض و انحرافاتي شده است که قاعدتاً تصديق ميفرماييد مبناي رسيدگي و ملاک قضاوت نسبت به آن، چيزي جز متن و منطوق فرمان مورخ 15/11/1357 امام بهعنوان اينجانب و قوانين و مصوبات حاکم در آن زمان نميتواند باشد.
در هر حال بنده به نام اسلام و ايران، اتهامات بياساس و سب و دشنامها و تحريکات غيراسلامي و اخلاقي که مدتها است عليه دولت موقت و نهضت آزادي ايران و اينجانب، در مطبوعات و رسانههاي گروهي و برخي مدارس، مساجد، منابر و خطبهها برخلاف ابتداييترين موازين اسلامي و اخلافي و اصول قانون اساسي راه افتاده و متهمين و مظلومين از بديهيترين حق دفاع مشروع و جواب قانوني محروم ميباشند، را رد کرده به جنابعالي نيز در مورد مطالبي که در ابتداي نامه آمده و قاضي خود مدعي شده است، گله و اعتراض داشته و به احکم الحاکمين که رب العالمين و مالک يوم الدين است وکالت ميدهم.
والسلام علي من اتبع الهدي
مهدي بازرگان
8 خردادماه 1361
نامه سرگشاده نهضت آزادي به ائمه جمعه سراسر کشور
بسمهتعالي
عن جابربن عبدالله قال: رسول الله(ص) الا اخبرکم بشرار رجالکم؟ قلنابلي يا رسول الله فقال: ان من شرار رجالکم البهات الجري الفحاش…
از جابربن عبدالله روايت شده است که پيامبر گرامي است از ما (اصحاب) پرسيد آيا علاقمنديد بدترين افراد اجتماع را به شما معرفي کنم؟ پس از آنکه ما پاسخ مثبت داديم پيامبر(ص) فرمود: بدترين کسي است که بسيار افترا ببندد، بيباک، فحاش و هرزه گو باشد…
(اصول کافي جلد 3 کتاب الايمان و الکفر)
حضرات علماي اعلام و حجج اسلام ائمه جمعه سراسر کشور دامت توفيقاتهم
سلام عليکم و رحمتالله و برکاته
شايد با ديدن روايتي که در آغاز اين نامه سرگشاده آمده حدس ميزنيد که محتواي نامه گرد چه محوري بنا شده و مسئوليت آقايان در برابر اين محتوي چيست. آري سخن از مسئوليت خطير ائمه جمعه و روحانيت متعهد در برابر عمل غيراسلامي و خلاف قانوني است که به طور مستمر در برخي از مراسم سياسي عبادي نماز جمعه پيش چشم آقايان و دولتمردان و مسئولان کشور انجام ميگيرد.
قبل از شروع، بايد بگوييم هدف ما از نوشتن اين نامه سرگشاده، علاوه بر استفاده از حق الهي و مشروع فرياد برآوردن که خداي تعالي براي همه ستمديدگان قائل شده است(1)، جلوگيري از بدعتي است که توسط عناصري مغرض يا ناآگاه در مراسم نمازجمعه آغاز گرديده است. ما وظيفه اسلامي خود ميشماريم که در برابر اين بدعت ايستاده، آنچه از کتاب و سنت در اين باره ميدانيم به ديگران بازگو کنيم تا مشمول لعنت خدا نگرديم.(2)
ما طي ملاقاتهاي خصوصي و تماسهاي برادرانهاي با مسئولان امر به ويژه با حجتالاسلام هاشمي رفسنجاني تا آنجا که ممکن بوده است به وظيفه خود اقدام و توصيه به حق نمودهايم. همچنين طي نامه مورخ 20/11/60 به اتهامات خلاف واقع دادستان انقلاب مرکز در پيش خطبه نمازجمعه تهران (9 بهمن 60) به مقامات قضائي شکايت نمودهايم.
آقايان حجج اسلام: امت دلير و رزمنده ما سالها در انتظار روزي بود که بتواند ، آزادانه در نماز سياسي ـ عبادي جمعه شرکت کند و با شتافتن به سوي ذکر خدا(3) و کمک گرفتن از نيروي منکر برانداز نماز(4)، همگام و همدل، به مصالح ديني و دنيايي خود آشنا شده همچون ديواري استوار در برابر مطامع سياسي و اقتصادي و فرهنگي استبداد داخلي و استيلاي خارجي بايستد. اعلام اقامه نماز جمعه از طرف رهبر انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي در نيمه اول 1358 به امامت مجاهد نستوه آيتالله طالقاني پاسخي به آرزوي ديرينه اين ملت رنجيده و تحقق آرمان هميشگي تشيع سرخ علوي بود که با استقبالي کم نظير روبرو شد. از دوران امامت آيتالله طالقاني نماز جمعه ميقات همه عاشقان ذکر خدا، علاقمندان به اصلاح جامعه و رهروان راه انقلاب اسلامي و براستي نيروي دشمن شکن در برابر عوامل ضد انقلاب و قدرتها و ابرقدرتها درآمد و امام جمعه نماينده امام ميان مردم، رابطه منطقي ميان امام و دولت و جامعه، بازگوکننده دردهاي اجتماعي، منعکس سازنده پيشنهادات مردم به مسئولان کشور، توضيح دهنده مشکلات دولتمردان به مردم و در يک جمله عامل هم آهنگ کننده و وحدت آفرين در جهت مصالح دولت و ملت گشت.
بايد بگوييم که اگرچه نماز توانسته است نقش موثر خود را در حفظ وحدت در جهت مبارزه با عوامل ضد انقلاب و ابرقدرتهاي شرق و غرب به ويژه آمريکاي جهانخوار و ارتش مزدور بعثي عراق ايفا کند، متاسفانه، در برخي از مراسم سب و لعن مومنين و فحش و تهمت به آنان کاري متداول گشته و نماز وحدتآفرين جمعه از اين جهت به کانون تفرقه و ايجاد نقرت تبديل شده است. در اين مراسم، در خلال سخنرانيهاي پيش از نماز و حتي خطبههاي امام جمعه شعارهايي که محتوي سبب و لعن و تهمت به مومنين است توسط گروهي معدود داده ميشود.
رهبر عليقدر انقلاب راجع به خطبههاي نماز جمعه در تحريرالوسيله فرمودهاند:
«بر امام جمعه واجب است در خطبهها حمد و ثناي الهي و صلوات بر پيامبر و توصيه به تقوي کند»(5). بديهي است سکوت امام جمعه در برابر عمل حرام و تفرقهافکن سب و لعن مؤمن اگر عامل تشويقکننده تلقي نشود، لااقل، دليلي بر جواز اين عمل شمرده خواهد شد.
وقتي در نمازهاي جمعه، که قرار است بلندگوي اعلام ارزشهاي والاي الهي باشد، معيارهاي اسلامي اينچنين گستاخانه زير پا گذاشته شود آيا ميتوان از برخي مسئولان وزارت آموزش و پرورش که نوجوانان دبستاني و دبيرستاني را بدون آنکه آشنايي و آگاهي داشته باشند وادار به سب و لعن مومنين ميکنند جز اين انتظار داشت؟
پاسداران شريعت: آيا توجه داريد که در برخي از نمازهاي جمعه به کسي دشنام ميهند که در دوران استبداد و الحاد شاهنشاهي نماز و اسلام را به دانشگاه آورد و در اين راه همکار و همگام مرحوم طالقاني اولين امام جمعه پس از انقلاب بود. امام امت نيز به «ايمان راسخش به مکتب اسلام(6)» اعتماد داشته و با اعتماد به ديانت و امانت و حسن نيت مشاراليه از زحمات و خدمات طاقت فرساي ايشان(7) قدرداني کردهاند؟ آيا با اين سوابق کسي ميتواند ترديد کند که شعارهايي که عليه آقاي مهندس بازرگان و همکارانشان داده ميشود چيزي جز سب و لعن مؤمن ميباشد؟ آيا آنانکه چنين شعارهايي ميدهند مصداق روايت جابربن عبدالله نيستند؟
شايد بفرماييد ايستادگي در برابر شعاردهندگان کاري آسان نيست و مصالح سياسي اقتضاي آن دارد که در برابر اين عمل خلاف نايستم. عحبا در نماز جمعهاي که امام و ساير فقهاي اماميه بر لزوم طلب آمرزش براي مردان و زبان مومن تاکيد نمودهاند(8) مومنان مورد تهمت، سب و لعن قرار ميگيرند و امام جمعهاي که موظف است شجاعانه از حق پشتيباني کرده و با باطل بستيزد در برابر اين عمل ساکت ميماند. ما بدون آنکه بخواهيم در ماهيت مسئله و هويت شعاردهندگان و مشوقان آنان وارد شويم توجه آقايان را به نظر امام امت در مورد شرايط خطيب نماز جمعه جلب ميکنيم. رهبر انقلاب در اين باره فرمودهاند: سزاوار است خطيب نماز جمعه، علاوه بر بلاغت، بدان درجه از شجاعت رسيده باشد که از ملامت کشيدن در راه خدا و اظهار حق و مبارزه با باطل نهراسد(9).
خوشبختانه حجتالاسلام هاشمي رفسنجاني امام جمعه موقت تهران در خطبه نماز جمعه 7/3/61 شجاعانه به اين وظيفه اسلامي عمل نمودند که موجب اميدواري است.
آقايان خود بهتر از هرکس ميدانند که اين شعارپراکنيها و جوسازيهاي دشمن شادکن جريان طبيعي خود بخودي نداشته از تلقين و تحريکهاي افراد معدود خاص و از تبليغات مغرضانه يکجانبه سرچشمه ميگيرد.
حضرت آيتالله منتظري نيز نگراني خود را از دادن اينگونه شعارها ابزار داشته و از بکار نبستن توصيههاي ايشان در مورد جلوگيري از اين شعارها اظهار عدم رضايت فرمودند.
علاوه بر فتواي امام و نظر آيت الله منتظري، قانون اساسي جمهوري اسلامي آقايان را موظف ميسازد که در برابر زير پا نهادن اصل بيست و دوم قانون اساسي که ميگويد «حيثيت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردي که قانون تجويز کند» لب به اعتراض گشوده اجازه ندهند در ملأ عام و در جايي که بايد ذکر خدا و قانون حاکم باشد اينگونه ارزشها و معيارهاي اسلامي و اصول قانون اساسي منبعث از آن پايمال شود.
جناب آقاي هاشمي رفسنجاني در خطبه نمازجمعه 13 رجب امسال به مناسبت ميلاد مولاي متقيان علي(ع) اظهار داشتند هدف ايجاد حکومت علي(ع) ميباشد. ما اطمينان داريم هر فرد مسلمان به ويژه افرادي که سالها قرباني مظالم طاغوت بودهاند هدفي جز اين ندارند. در اين رابطه از ائمه محترم جمعه ميپرسيم آيا در هيچ منبع تاريخي خواندهايد که در نماز جمعههايي که به امامت(ع) برگزار ميشد مومني مورد سب و لعن قرار ميگرفت؟ تا آنجا که ما در نهج البلاغه خواندهايم علي(ع) نارضايي خود را از دشنام گويي حتي به عنصري چون معاويه و يارانش اعلام داشته و توصيه فرموده است بجاي اين کار به نقد و انتقاد و ارزيابي و معرفي کارهاي آنان بپردازند و هدايت آنان و وحدت مسلمين را از خدا بطلبند.(10)
بديهي است اين روش سازنده و الهي با شيوههاي مخرب و خصمانهاي که از طريق مکاتب الحادي در انقلاب ما رخنه کرده و عليه نهضت آزادي ايران به کار گرفته ميشود، کاملاً متفاوت است.
در اينجا بايد بگوييم برادران نهضت آزادي افراد جديدالاسلامي نيستند که خواسته باشند به بهانه انقلاب و با عنوان اسلام عقدههاي انتقامشان را ارضا نمايند. اينها در اعتقاد و اجراي اسلام از زمان و مکاني راه افتادهاند که قيام به نماز و حجاب و قرآن، استقبال از استهزا و اخراج و انزوا بود. مسجد و جمعه و قرآن، خانهها و نهادهايي است که قبلاً خاموش و خلوت بود و نهضتيها از زمان رضاخان، بعد از کودتا در دوران نهضت ملي شدن نفت، در مبارزات نهضت مقاومت ملي و در خود نهضت آزادي در مدرسه و مسجد و اداره و زندان با همکاري شخصيتهاي روحاني چون طالقاني و مطهري و استاد شريعتي جوانان مملکت را به سوي آنها سوق دادند. همينها بودند که از چهل سال پيش به اين طرف با استدلال و اصرار منادي تبعيت و الهام سياست از دين بوده، تدوينکنندگان جهانبيني اسلامي و ايدئولوژي سياسي مبتني بر قرآن گشتند و موسس حزب سياسي منبعث و مجري اسلام شدند. و روزگاري قدم در اين وادي مقدس گذاردند که دخالت روحانيت در اين امور خلاف تقوي و تقدس شمرده ميشد. نه غربزده هستند و نه علم زده بلکه در لباس غرب و در لسان علم از آزادي و استقلال ايران و از حقانيت اسلام و اصالت وحي دفاع کردند.
با توجه به وظايف خطير ائمه جمعه در ابطال باطل و اظهار حق انتظار ميرود آقايان محترم نه تنها رخصت به سب و لعن اين گونه افراد در نماز جمعه و در مساجد و پاي منابر ندهند بلکه مدفاع و مبلغ کساني باشند که کهنه سالکان طريق و دلبستگان خط خدا هستند.
کساني كه سابقه اجتماعي و مبارزات سياسي دارند به خوبي تشخيص ميدهند که جو مسموم فعلي و تبليغات يک جانبه وسيع و ناجوانمردانهاي که عليه نهضت آزادي ايران ميشود بيشتر از سوي دشمنان انقلاب اسلامي و آنان که ميخواهند نشان دهند اسلام قادر به اداره جامعه نيست ريشه ميگيرد و هدفي جز انتقام و انهدام باغبانان و خدمتگزاران نهال آزادي و اسلام واقعي را ندارند.
دعاي ما اين است که با نوشتن اين نامه سرگشاده بتوانيم به وظيفه اسلامي خود در جلوگيري از سب و لعن مومنين در نماز جمعه که سنتي اموي است و مسلماً به زمان حاضر و اشخاص فعلي محدود و منحصر نخواهد ماند جلوگيري کنيم. اميدواريم شما نيز به گفته ما به ديده خوشبيني بنگريد و اطمينان داشته باشيد که در اين راه جز خير و سعادت امت اسلامي که خود جزئي از آنيم چيزي نميخواهيم.
در اينجا از فرصت استفاده کرده اعلام ميداريم در صورتي که آقايان ائمه جمعه از عملکرد نهضت آزادي ايران و شخصيتهاي وابسته به آن قبل از پيروزي انقلاب و بعد از آن، ايراد، اشکال يا سئوالي داشته باشند، ما آمادهايم در جلساتي که بدين منظور از طرف آقايان تشکيل شود حضور پيدا کرده ضمن توضيح و بحث و گفتگو از رهنمودهايشان بهرهگيريم.
به هرحال، انقلاب اسلامي ما موهبتي الهي است که پس از قرنها مجاهدت و مبارزه، در اين زمان به ثمر رسيده است. بهرهبرداري ما از اين موهبت در گرو مبارزه با بيتقواييها، خودخواهيها، کينهتوزيها و بدعتگذاريها است. اگر ما نتوانيم در برابر اين عوامل فساد و انحراف ايستادگي کنيم بر اساس سنت الهي، اين موهبت به مايه نکبت و بدبختي مبدل خواهد گشت و مکارم اخلاق که پيامبر آن را علت بعثت خود دانسته است(11) ناپديد خواهد شد و خداي نخواسته نمازجمعه ما همچون نمازهاي جمعه دوران خلفا وسيله اعمال سياست و حفظ قدرت زورمندان خواهد گشت. مسلمانان اين تجربه تلخ را براي چهارده قرن آزموده و سزاوار نيست پس از 1400 سال شکست و محروميت مجدداً اين راه پرخطر را بپيمايند.
بر اين پايه است که ما از ائمه جمعه سراسر کشور بويژه امام جمعه تهران انتظار داريم که از سنت سيئه سب و لعن مومن که عملي خلاف شريعت و قانون است جلوگيري فرموده با راهنمايي و ارشاد خود اين رفتار غيراسلامي را ريشه کن سازند.
توفيق آقايان را در دفاع از حق و ابطال باطل و خدمت به انقلاب و ملت از خداي تعالي خواستاريم.
ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا وهب لنا من لدنک رحمه انک انت الوهاب(12).
روابط عمومي نهضت آزادي ايران
8 خردادماه 1361
فهرست ماخذ:
(1) لا يحب الله الجهر بالسو من القول الا من ظلم (سوره نسا آيه 148)
(2) اذا ظهرت البدع في امتي فليظهر العالم علمه فمن لم يفعل فعليه لعنه الله (اصول کافي جلد اول کتاب فصل العالم)
(3) اذا نودي للصلوه من يوم الجمعه فاسعوا الي ذکر الله (سوره جمعه آيه 9)
(4) الصلوه تنهي عن الفحشا و المنکر (سوره عنکبوت آيه 45)
(5) يحب في کل من الخطبتين التحميد و يعقبه بالثنا عليه تعالي… و الصلوه علي النبي… و الايصاء بتقوي الله في الاولي. (تحريرالوسيله امام خميني جلد اول صفحه 233)
(6) فرمان امام در انتصاب مهندس بازرگان به نخستوزيري
(7) نامه امام به شوراي انقلاب در مورد استعفا مهندس بازرگان
(8) تحريرالوسيله امام خميني جلد اول صفحه 236
(9) و يبغي ان يکون الخطيب بليغا… شجاعا لايلومه في الله لومه لائم، صريحا في اظهار الحق و ابطال الباطل تحرير الوسيله همان صفحه)
(10) ان اکره لکم ان تکونوا سبابين… (نهج البلاغه خطبه شماره 197)
(11) قال رسول الله(ص) اني بعثت لاتمم مکارم الاخلاق
(12) خدايا دلهاي ما را پس از هدايت شدن به باطل راه مده و ما را از رحمت خود بهرهمند ساز که تو بسيار بخشنده اي(سوره آل عمران آيه 8)
نامه سرگشاده نهضت آزادي ايران به وزير آموزش و پرورش
بسمهتعالي
قال رسول الله(ص): سباب المومن من فسوق و قتاله کفر… پيغمبر(ص) فرمود: دشنامگويي به مومن نابکاري (بيايماني) است و جنگيدن با او کفر است… (اصول کافي جلد سوم کتاب الکفر و الايمان)
جناب آقاي علي اکبر پرورش
وزير محترم آموزش و پرورش جمهوري اسلامي ايران
سلام عليکم، مدتي است در مراسم دعاي صبحگاهي و نمازهاي ظهر و عصر و به مناسبتهاي مختلف در برخي از مدارس تهران و شهرستانها، جوانان و نوجوانان دانشآموز را وادار به سب و لعن مومنين و دادن شعارهاي ناحق و آکنده از تهمت و افترا عليه آقاي مهندس بازرگان و بعضي همفکران ايشان مينمايند که در مواردي با اعتراض دانشآموزان و يا اوليا آنان روبرو شده است. اين عمل، آنهم در محيط آموزش و پرورش که انتظار ميرفت بعد از پيروزي انقلاب و استقرار جمهوري اسلامي مرکز و محور مبارزه با ارزشهاي دوران جاهليت شاهنشاهي و کانون آموزش و پرورش ارزشهاي والاي اسلامي باشد، تخلف آشکار از موازين شرعي و تجاوز از اصول مصرحه در قانون اساسي است.
چنين روشهايي هيچگونه جايي و راهي در اسلام ناب و اصيل ندارد.
هرگز خداوند در قرآن مجيد چنين رخصتي به مومنين نداده است و هرگز در دوره رهبري رسول الله(ص) و يا در دوران خلافت امام علي(ع) چنين روشهاي عادي و جاري در انقلابهاي غيرالهي معمول و مجاز نبوده است. آنچه تاريخ به ما نشان ميدهد آن است که در دوران خلافت پنج ساله مولاي متقيان علي(ع) هرگز اجازه داده نشد که پيروان آن حضرت در نمازهاي جمعه، در مسجد کوفه و يا در جاي ديگر مومنين را که سهل است حتي دشمن را سب و لعن کنند. برعکس در نهج البلاغه ما ميخوانيم که علي(ع) با اصرار و تاکيد بر اسلام ناب به پيروان خود توصيه ميکند که من دوست ندارم شما از سبابين باشيد.(1)
تاريخ به ما ميگويد که برخلاف روشهاي الهي اميرالمومنين(ع)، در قلمرو حکومت معاويه اصرار و تاکيد بر آن ميشد که مومني چون علي(ع)، را با آن همه سوابق در خدمت به اسلام و جهاد در رکاب رسول اکرم(ص) سب و لعن کنند و اين حکومت معاويه بود که با جوسازيها و دروغ پردازيها و تهمت و افترا بر مومنين آنچنان امر را حتي بر مسلمانان سادهانديش مشتبه ساخت که وقتي حضرت علي(ع) در محراب با شمشير يکي از خوارج، که خود قرباني آن جوسازيها و محصول سياسيکاريهاي معاويه بود ضربه خورده و به شهادت ميرسد، همان مردم ناآگاه و جوزده و سب و لعن کنندگان علي(ع) با تعجب ميپرسند مگر علي(ع) هم نماز ميخواند؟!
جناب آقاي وزير: آنچه در قلمرو آموزش و پرورش رخ ميدهد قانوناً و شرعاً شما مسئول آن هستيد، مسئول در پيشگاه ملت و مسئول در پشگاه خدا. روزي از شما سئوال خواهد شد که شما به چه مجوزي و با کدام معيار اسلامي اجازه داديد که در محيط تربيت جوانان و نوجوانان مملکت، چنين اعمال منکري صورت گيرد و شما هم ناظر و با سکوت خود عملاً تاييدکننده آن باشيد.
فرض کنيم که جوسازيهاي سياسي موجود عليه امثال آقاي مهندس بازرگان يا اشخاص ديگري که بعداً در برنامه قرار گيرند آنچنان باشد که شما نيازي به پاسخگويي به مردم را احساس نکنيد اما شما که معتقد به خدا و قيامت هستيد جواب خدا را چه خواهيد داد؟
در جمهوري اسلامي هدف از تعليم و تربيت فراهم ساختن مقدمات حرکت و هدايت آدمي در صراط مستقيم خدمت و محبت به ا نسان و جهان و پرستش پروردگار سبحان و تسهيل معراج او به کمال انساني است و از اين رو تعليم و تربيت در ادامه و امتداد رسالت پيامبران ميباشد!
مؤسسات وابسته به آموزش و پرورش، دبستانها و دبيرستانها بايستي جايگاه تزکيه و تربيت نسل جديد اسلامي و نوعدوستي و رحمت و آزادگي باشد. ستون اصلي انقلاب فرهنگي، به معناي واقعي آن يعني تزکيه نفوس بايستي در مدارس صورت گيرد. زدودن رسوبات فرهنگ جاهلي دوران طاغوت و استبداد شاهنشاهي، تعصبات گروه گرايانه سياسي و تقدم مصلحت حکمرانان بر مصالح ملت و مملکت از اذهان جوانان، آموزش استقلال فکر و انديشه و شخصيت و شکلگيري ارزشهاي والاي توحيدي، بازگشت به فطرت خداگونه انسان همه بايد در محيطهاي آموزش و پرورش صورت گيرد. حال آيا به راستي تصور ميکنيد روشهاي تخريبي تفرقه و تلقين نفرت و دشمني، سب و لعن، دروغ و افترا به مومنين و وادار ساختن جوانان و نوجوانان معصوم و بيخبر به چنين منکراتي ميتواند موجب تزکيه نفس و رشد مکارم اخلاق و زدودن تعصبات جاهلانه مرسوم در فرهنگهاي غيرتوحيدي شاهنشاهي و يا الحادي و مارکسيستي گردد و يا موجب رشد شخصيت جوانان و تقويت تعهد آنان به اسلام و ايران شود؟
جناب آقاي پرورش! خداوند بزرگ در قرآن ميفرمايد:
ولاتسبوا الذين يدعون من دون الله…
کساني را که مردم را به غيرخدا دعوت ميکنند سب نکنيد. (سوره انعام آيه 108)
اما در آموزش و پرورش زير نظر و کنترل شما و دوستانتان، جوانان و نوجوانان را وادار ميسازد به مومنين خدا و کساني که سالهاي دراز عمرشان را در داخل و خارج مملکت به ارشاد جوانان و معرفي اسلام اصيل به آنان صرف کردهاند سب و لعن کنند و تهمت و دروغ و افترا به آنان امر رايج و نردبان ترقي شده است.
مسئله اين نيست که چرا به خادمين اسلام و ايران چنين بيمحابا و به دور از کمترين تقواي اسلامي زشتترين نسبتها را ميدهند و در دعاهاي صبحگاهي و شعارهاي روزانه آنان را سب و لعن ميکنند! نه مسئله مهم ما اين نيست. آنها به خدا معتقدند و او را احکمالحاکمين ميدانند از اينگونه برخوردهاي غيراسلامي و روشهاي جاهليت شرکآلود و کفرآميز ترس و يا نگراني ندارند. برادران نهضت آزادي افراد جديدالاسلامي نيستند که خواسته باشند به بهانه انقلاب و با عنوان اسلام عقدههاي انتقامشان را ارضا نمايند. اينها در اعتقاد و اجراي اسلام از زمان و مکاني راه افتادهاند که قيام به نماز و حجاب و قرآن، استقبال از استهزا و اخراج و انزوا بود، مسجد و جمعه و قرآن، خانهها و نهادهايي است که قبلاً خاموش و خلوت بود و نهضتيها از زمان رضاخان، بعد از کودتاي ننگين 28 مرداد و در مبارزات نهضت مقاومت ملي در خود نهضت آزادي در مدرسه و مسجد و اداره و زندان و تبعيد و آوارگي، در داخل و خارج کشور با همکاري شخصيتهاي علمي چون طالقاني و مطهري و استاد شريعتي و سردار رشيد اسلام دکتر چمران، جوانان مملکت را به سوي ارزشهاي والاي اسلامي سوق دادند. همينها بودند که از چهل سال پيش به اين طرف با استدلال و اصرار منادي تبعيت و الهام سياست از دين بوده و تدوينکنندگان جهانبيني و ايدئولوژي سياسي مبتني بر قرآن گشتند و موسس حزب سياسي منبعث و مجري اسلام شدند. و به همين دليل هم از همان آغاز حرکت انواع و اقسام تهمتها، دروغها و افترائات عليه اينان از چپ و راست آغاز شده و ادامه يافت. آن روزي که اولين نمازخانه در دانشکده فني به روي دانشجويان مسلمان گشوده شد، انجمنهاي اسلامي دانشجويان پايهريزي گرديد، و اولين سخنرانيهاي مذهبي در معرفي اسلام اصيل و پاک شده از خرافات اعصار، به دانشجويان و جوانان روشن ضمير آغاز گرديد دشمنان اسلام چه آنها که متوليان قدرتهاي سياسي و اجتماعي بودند و چه حزب توده و گروههاي مارکسيستي که رشد جريان اسلامي منبعث از دانشگاه را به نفع خود نميديدند عليه نهضتيها بسيج شدند و انواع تهمتها را بر ما وارد ساختند. حزب توده که در شکل دادن به افکار جوانان ما يکهتاز ميدان و از استقبال جوانان و دانشجويان به اسلام راستين نگران و ناراحت بود در نشريات وابسته به خود ما را پاناسلاميستهاي وابسته به سفارت آمريکا معرفي کرد و راستگرايان غربزده محصول دوران بيست ساله استبداد رضاخان همراه با مرتجعيني که دين را دکان خود ساخته بودند، ما را به ناحق علم زده و غرب زدگاني که ميخواهيم «سياست» را به مساجد ببريم معرفي کردند و مرحوم طالقاني را «آخوند سياسي» و مهندس بازرگان را علم زده و… که بايد منزوي شوند قلمداد نمودند. بعدها نيز که حرکت فکري شريعتي اعماق روح نسل جوان تشنه حقيقت جامعه ما را متاثر ساخت و اثرات شگرفش ظاهر شد از همه طرف مورد حمله و هجوم انواع تهمتها قرار گرفت و کمتر فحش و تهمتي بود که از جانب وعاظ السلاطين و يا به تعبير امام «آخوندهاي درباري» که دعاگويان و پاسداران نظام شاهنشاهي بودند نثار اين متفکر بزرگ اسلامي نگردد.
آن تهمتها و حملات با همه ناجوانمرديها و حق کشيهايي که همه ناظر آن بودهايم چندان غيرمنتظره و تأسفآور نبود اگر آن روزها گروهاي وابسته به چپ و راست، همسو و هم جهت شده و بر جريان اسلامي منبعث از دانشگاه و نهضتيها چنان اتهاماتي را وارد ميساختند. تأسفآور نبود زيرا جز آن انتظاري نميرفت اما با نهايت تأسف امروز جامعه اسلامي ما شاهد اين است که در برخي مدارس و نهادهاي وابسته به آموزش و پرورش جمهوري اسلامي چنين منکراتي به نام اسلام و زير پوشش «مکتب» صورت ميگيرد و وزيري که بر اين مؤسسات کنترل و نظارت دارد با سکوت خود عملاً تأييدکننده اين منکرات شده است.
خداوند متعال با رحمت واسعه خود نه تنها مومنين را از سب مشرکين و ماترياليستها و ماركسيستهاي ملحد و يا دنياپرستان و متکاثرين دنياگرا منع نموده است بلکه حتي دستور فرموده آنهايي را که از اين گروهها قدم از اعتقاد شخصي فراتر نهاده و به تبليغ الحاد و شرک در ميان مردم ميپردازند، سب نکنيد. شگفتا در جمهوري اسلامي ايران گروههاي الحادي از اين دستور رحمتآميز الهي بهرهمند شده آزادانه نشريات خود را چاپ و منتشر مينمايند و از برکت جمهوري اسلامي از تعرض مصون هستند اما پرسابقهترين خدمتگزاران به اسلام و ايران مورد زشتترين اتهامات قرار ميگيرند؟
جناب آقاي وزير: انقلاب و جمهوري اسلامي ايران با قبول و تأکيد بر اسلامي بودن، تعهد بزرگي در برابر خدا و ملت ايران و مردم جهان بر عهده گرفته است. اعمال منکري که در برخي مدارس و مساجد و نمازهاي جمعه عليه مؤمنين صورت ميگيرد با معيارهاي اصيل اسلامي فرسنگها فاصله داشته و نمونهاي آشکار از پايبند نبودن بدين تعهد است.
آموزش اسلام اصيل و تأسيس حکومت علي(ع) کجا! و شيوه سب و لعن و دروغ و تهمت و جوسازي عليه خدمتگزاران به اسلام و ايران کجا!
آيا تهمت و لعن و سب مسلماناني که صداقت و ايمان و خدمت آنان به ايران و اسلام مورد تصديق امام و امت بوده است ميتواند برنامه خودسازي و تربيت سياسي دانشآموزان معصوم، مشوق پشتيباني آگاهانه و حمايت از برابري، راستي و عدالت و موجب پرورش نسلي حقطلب و حقپذير باشد؟ آيا اينگونه رفتارهاي غيراسلامي خواهد توانست باعث اعتلاء و بهبود روابط مهرآميز و تفاهم و وحدت بين مومنين و مسلمانان و تشويق روحيه حقشناسي نسبت به خدمتگزاران به دين و مملکت و ملت گردد؟
آيا تا به حال انديشيدهايد که اگر گروهي موفق شوند مردم را نسبت به کساني که سابقه مبارزات و خدمات اسلامي ساليان دراز آنها در داخل و خارج کشور بر همه آشکار است بدبين نموده و از اين اشخاص هتک حرمت و حيثيت بنمايند، سرنوشت دولتمرداني که مردم ما آشنايي و اطلاعي از سوابق اسلامي و يا سياسي آنها ندارند چه خواهد بود؟ اگر موفق شوند با ترور شخصيت افراد سوابق و خدمات آنها را مخدوش سازند ـ که هرگز نخواهند توانست ـ به چه دليل مردم ما به کساني که اسلامي و انقلابي بودنشان بعد از پيروزي انقلاب نمايان شده و تا کنون امتحان شايستهاي ندادهاند اعتماد کنند؟
از ما بپذيريد که اين جوسازيها و اين روشهاي تخريبي غيراسلامي ولو چند صباحي قدرت سياسي گروهي را تثبيت کند، به نفع استقرار و استمرار جمهوري اسلامي ايران نيست و نهايتاً تنها و تنها به نفع دشمنان انقلاب اسلامي ايران خواهد بود.
جناب آقاي پرورش: لازم بود ما اين نامه را زودتر و پيش از تعطيلي مدارس براي شما ميفرستاديم. از همان اولين روزهايي که اين روشهاي تفرقه و تحريک سب و لعن مومنين در مدارس آغاز گرديد، ما مصمم بر اين کار بوديم. اما در ابتدا تصور ميکرديم که شايد برنامه خاصي در کار نباشد و اين شيوهها، نتيجه اعمال نظر اشخاص منحرف و مغرض که در آموزش و پرورش نفوذ کرده و يا عناصر صادق ناآگاه باشد و تصور ميکرديم که با بودن شما در آموزش و پرورش جلوي اين کارهاي تخريبي و نظاير آن گرفته خواهد شد و نيازي به تذکر و اعتراض و اقدام به انجام وظيفه شرعي امر به معروف و نهي از منکر نخواهد بود، اما ادامه و گسترش بخشنامه گونه اين روشها در مدارس، با شعارها و محتواي واحد شيوههاي يکسان به ما نشان داد که چنين تصوري درست نبوده است لذا بر آن شديم ولو آنکه دير هم باشد به وظيفه توصيه به حق خود اقدام نماييم و اين تذکرات را بر سبيل «فذکر فان الذکري تنفع المومنين» بدهيم. اميدواريم که شما به گفته ما به ديده خوش بيني نگريسته و اين تذکر را به طور مقتضي به کليه مسئولان وزارت آموزش و پرورش منتقل فرماييد. اطمينان داشته باشيد که ما در اين راه جز خير و سعادت امت اسلامي چيزي نميخواهيم.
توفيق جنابعالي را در دفاع از حق و منع باطل و خدمت به انقلاب اسلامي و ملت زجرديده ايران از خداي تعالي مسئلت داريم.
روابط عمومي
نهضت آزادي ايران
19 خردادماه 1361
(1) من دوست ندارم شما از دشنامدهندگان باشيد (خطبه 197، نهجالبلاغه فيضالاسلام)
نامه مهندس بازرگان به حجتالاسلام خامنهاي
دبيرکل حزب جمهوري اسلامي
حجتالسلام والمسلمين جناب آقاي سيدعلي خامنهاي، دبيرکل محترم حزب جموري اسلامي
باحمد خداي سبحان، درود بر پيغمبران و شهيدان و صالحان و با تجديد سلام و دعاي عافيت و توفيق براي آن جناب، بار ديگر زحمتافزا ميشوم.
اين نامه را نه به رياست جمهوري و شخص جنابعالي بلکه به دبيرکل حزب جمهوري اسلامي مينويسم. سلام و گلايه و اعتراض به حزب زير نظارتتان دارم. حزبي که هنوز نفهميدهام چرا از روز تأسيس سرناسازگاري و بيلطفي (و بعداً بيانصافي) نسبت به دولت موقت و نهضت آزادي و اينجانب داشتهاند. در صورتي که نظر شهيد دکتر بهشتي در مذاکراتي که سال قبل از پيروزي انقلاب با آقاي دکتر سحابي و بنده براي ورود در سياست و تشکيل حزب داشتند ترکيب و توسعه نهضت آزادي ايران بود.
فعلاً از گذشته و از نوش و نيشهاي سنوات اخير حرفي نزده با اجازهتان تنها دو جريان را پيش ميکشم و جنابعالي را قاضي ميکنم. يکي سرمقاله 6 ارديبهشت 1361 ارگان حزب، تحت عنوان «آيا سزاوار است» و چاپ نکردن جواب آن که خواهش نموده بوديم شخصاً ملاحظه و اقدام خداپسندانهاي که خود بپسنديد بفرماييد.(1) جريان دوم که نارواتر از اولي است اينکه اجازه دادهاند در چهارشنبه شب دوم تيرماه جاري شخصي که خودتان بهتر از بنده به سوابقش آگاهي داريد در مجلس عزاي ماه رمضان براي تجليل از شهداي هفت تير حزب و بدون آنکه مناسبتي در کار بوده و خير و رحمتي نثار ارواح آنان بشود عليه نهضت آزادي و دولت موقت سخن پراکني کذايي با «عقده تکاني» بنمايد!
جنابعالي در آن شب حضور نداشته به احتمال قوي فرصت تماشاي پخش تلويزيوني را هم نکرده و شايد ندانيد چه قلب حقايق و ايراد اتهامات و تحريکات به عمل آمد!
بسيار ناگوار و باعث تأسف است در ايامي که ملت و دولتمان درگير مسائل سرنوشت ساز مملکت و در حل مشکلات تاريخساز انقلاب و جهان هستند و هر فرد يا گروه بايد با تمام وجود مشارکت و قبول مسئوليت بنمايد هر چند گاه فکرها و وقتهايي صرف حواشي بيخاصيت و دفع اباطيل و حملاتي ميشود که جنبه خصوصي يا گروهي دارد و ديگران مطرح مينمايند. چه کنيم که ايادي و افرادي دست بردار نبوده با نقشه منظم و برنامه مستمر از راههاي اغوا و انحراف و افترا به ايجاد جو بدبيني و بدخواهي، يعني به تفرقه ملت و تخربيب مملکت ميپردازند. اگر چيزي نگوييم هم به لحاظ دفاع نفس که وظيفه هر مظلوم در برابر ظلم است مسئول خواهيم بود و هم به لحاظ دفاع از حق و حقيقت و حقوق مشابه ديگران، که وظيفه مهمتري در برابر خلق خدا و انقلاب و تاريخ است، مقصر ميشويم. بعلاوه خود شما اگر چنين ناسزاها را ميشنيديد چه ميکرديد؟
بعد از آن شب نه تنها دوستان اينجانب بلکه هر شنونده يا خواننده بيطرف که آگاه از واقعيتها باشد از خود ميپرسد چه نقشه و هدفي در کار است؟ غرض سخنران که ميگفت اعضا اولين دولت بعد از پيروزي انقلاب و مسئولان آن زمان آدمهاي زرنگي بوده وارث نظام شدند تا حکومت ليبراليسم و دموکراسي را به وجود آورند و امريکا را راضي کنند، چيست. به علاوه چگونه و به دستور چه کسي اين زرنگها روي کار آمدند؟
جوانان و گردانندگان حزب جمهوري اسلامي آيا از امثال جنابعالي و آقاي هاشمي رفسنجاني نشنيدهاند و نميدانند که انتخاب و انتصاب نخستوزير و تشکيل دولت موقت نه روي زرنگي و فرصت طلبي و زمينه چيني ما بوده است و نه به پيشنهاد و تقاضاي اين طرف. همانطور که در مصاحبهاي اشاره فرموده بوديد نظر و تصويب خود آقايان مخصوصاً امام به اين امر تعلق گرفته بود. خطمشي و برنامه دولت موقت نيز رهنمود امام با انشاء شهيد مطهري و توشيح ايشان صادر گرديد. در آن فرمان آيا تصريح به اطلاع از سوابق مبارزات ملي و اسلامي و اعتماد کامل نشده بود؟ پسوند «دمکراسي» بر عنوان جمهوري اسلامي که بهانه تهمت و توهينهاي سخنران آن شب و مغرضين متعدد ديگر شده است مگر در اساسنامه مصوب شوراي انقلاب در جلسه مورخ 17 بهمن 57 بر طبق نظر شهيد دکتر بهشتي نيامده بود؟ مگر رهبر انقلاب در مصاحبههاي مکرر نجف و پاريس مکرر نفرموده بودند که حکومت اسلامي يک نظام جمهوري و دموکراسي است؟ علاوه بر اينها مگر در طول مدت نه ماه مسئوليت چندين بار اعلام نکرده بودم که علاقه و اصرار به اين مقام نداشته هر زمان که رهبري انقلاب و شوراي انقلاب کمترين نارضايتي داشته باشند يا راه حلهاي بهتر به نظرشان بياد بيدرنگ کنار خواهيم رفت؟ آمدنمان و ماندنمان زرنگي بود يا «تکليف شرعي» که از طرف امام ارجاع و اصرار ميشد؟
اگر اين جريانها حقيقت است چرا بايد در مرکز حزب بگذارند (يا بخواهند) چنان اکاذيب بيان گردد و صدا و سيماي جمهوري اسلامي آنها را پخش کند؟ و چرا يک جوانمرد مسلمان از ميان آقايان برنخواست که به حکم «و لا تکتمواالشهاده و من يکتمها فانه اثم قلبه» شهادت به حق بدهد؟
آيا نبايد در برابر اين ياوهسراييها جواب داده ميشد که با صغري و کبري چيدنهاي سفسطه آميز خود، رهبر انقلاب و ياران برگزيده او در شوراي انقلاب را بدنام و شريک اصلي جرم ميکند؟ آيا واقعاً شما آقايان چه زندهها و چه رفتهها گول ماها را خورده بوديد يا با سپردن کار به دست امثال ما تعزيه گردان آمريکا شده بوديد؟…
در نُه ماه عمر دولت موقت کدام اتخاذ موضع سياسي و اقدام اساسي بود که بدون اطلاع و نظارت و تصويب آقايان صورت بگيرد يا از شوري و رهبري انقلاب که ارتباط متقابله منظم مستمر داشتيم پردهپوشي شود، تا چه رسد که ساخت و پاخت با خارجي بکنيم. انصاف و شهامت داشتن و شهادت به حق دادن هم خوب چيزي است.
يقيناً خاطرتان است و صورت جلسههاي نزد آقاي دکتر شيباني گواهي ميدهد که سه جلسه شوراي انقلاب در حوالي شهريور 58 اختصاص به بحث و بررسي سياست خارجي يافت و آقاي دکتر يزدي در گزارش پيشنهادي هيئت دولت روابط خارجي جمهوري اسلامي ايران را منقسم و معطوف به سه دسته کشورهاي 1) ابرقدرتها 2) غيرمتعهدها و متفرقه و3) مسلمانها نمودند که مورد تأييد و تصويب قرار گرفت. فقط در مورد کشورهاي مسلمان بعضي از آقايان و مخصوصاً شهيد دکتر باهنر توصيه و تاکيد به توجه و توسعه بيشتر داشتند ولي شورا کمترين اظهار نظر و ايرادي نکرد که روابط خارجي ما در کليه موارد بر مبناي استقلال و حاکميت ملي و تماميت ارضي ايران با دوستي و احترام متقابله نسبت به حقوق طرفين باشد و در مورد ابرقدرتها سياست موازنه منفي مرحوم دکتر مصدق با شعار «نه شرقي و نه غربي» انقلاب را تعقيب نماييم.
آيا با امريکا ما جز به روش «کجدار و مريز» که کلام و جواب امام به سئوال ما در خرداد 58 پس از آنکه سفير پيشنهادي آنها را نپذيرفتيم بود، عمل کرديم؟ فکر نميکنم گزارش مفصل چهارساعته را که آقاي دکتر يزدي بعد از مسافرت کوبا و سازمان ملل متحد و بعد از مذاکرات با وزراي خارجه کشورهاي مختلف از جمله امريکا در شوراي انقلاب داد و حاکي از معرفي روح انقلاب اسلامي و مطالبه حقوق سياسي و مالي ما، تحويل گرفتن سلاحهاي خريداري شده قبلي و تصفيه حساب سپردههاي باقيمانده نزد آمريکا بود، فراموش کرده باشيد. در آن جلسه چهارساعته شوراي انقلاب و دولت که در نخستوزيري تشکيل شد آقايان جز تأييد و تشويق عکسالعمل ديگري نداشتند. اين مطلب را هم يقيناً از همان موقع به خاطر داريد که وزارت خارجه دولت موقت به محض اطلاع از قصد آمريکا به انتقال شاه به بهانه معالجه و پيش از آنکه در هيچ سخنراني يا راهپيمايي و شعاري مطرح شده باشد اعتراض شفاهي و کتبي نموده رسماً خواهان برگرداندن شاه و فرح گرديد.
با اين اوصاف چه انصاف است که چنان داستانهاي دروغ و نفاقآور درباره ما در حزب شما سر داده شود!
البته يک سخنور حرفهاي با چم و خمهاي هنرپيشگي ميتواند به سهولت از آسمان و ريسمان حوادث بافته وقايع مختلف و اشخاص مخالف را سر هم کره حقايق را وارونه جلوه داده بيدريغ و بيشرمانه وانمود کند که:
ـ ملاقاتها و مذاکرات رسمي علني که با همه نمايندگان خارجي ازجمله امريکا انجام ميگرديده و کار جاري هر دولت است زدوبندهاي پشت پرده و گزارشگري به امريکا بوده است.
ـ امنيت مملکت در آن مدت و حرکتهاي سازندگي همراه با عدم تعرض و توطئههاي آمريکا نشانه سازشکاري و مزدوري است.
ـ عمل ما انهدام انقلاب و سرشکستگي اسلام در جهان بود برنامه پيش ساخته براي مهار کردن اسلام و کند کردن شمشيرهاي اسلام داشتهايم (يعني علي را هم که در پنج سال خلافت جز براي دفاع در برابر حملات داخلي شمشير نزده و قشوني به مرزها نفرستاده است بايد ضداسلام و ضدرسول الله دانست.)
ـ خلاصه آنکه دولت موقتيها بدتر از بنياميه و نهضت آزاديها ليبرال بودند، ليبرال به معناي بيخدا و خادم غربيها…
در نظر سخنران منتخب حزب، اسلام کساني که در بحبوحه اختناق داخلي و اتحاد خارجي بعد از کودتاي 28 مرداد 32، عليه زر و زور و تزوير قيام کرده «شيعه صفوي و شيعه علوي» نوشته محاکمه و زندانشان به خاطر «چرا با استبداد مخالفيم» و به دليل خلع يد از شرکت نفت انگليس و اعتراض عمومي بر ضد قرارداد کنسرسيوم نفت بود. اسلام شاه عباسي و ناصرالدين شاهي و آمريکايي ميشود!…
پناه ميبرم به خدا! سبحانک اللهم هذا بهتان عظيم!
پناه به خدا ميبرم چون نه شوراي قضايي و بازرسي کل کشور ترتيب اثر به اعلام جرمهاي ما ميدهند، نه دادگاه انقلاب که قاضيش مدعي است دادرسي ميکنند و نه حق و وفا در اين جمهوري حاکميت دارد. يقين دارم غير از خداي حکيم مردم ايران و دنيا و تاريخ نيز قضاوت خواهند کرد.
اما به فرض که ما خائن بوديم آيا امام و شما هم خواب بوديد؟ چطور گذاشتيد ما چنين جنايات عظيم را انجام دهيم و چرا اصرار به نگهداشتن ما داشتيد؟!
نمي گويم از ما بلکه از خودتان، از رهبري انقلاب و از انقلاب دفاع فرماييد.
به اين ترتيب براي چه کسي در کشور جمهوري اسلامي و در حزب جمهوري اسلامي حيثيت و امنيت باقي ميماند؟
در حزب جمهوري چرا به جاي دولت موقت جريان کلاهيها، کشمريها و فخار کرمانيها که چگونه آمدند و رفتند و کارداران و سفراي مکتبي که چگونه انتخاب شدند و به پناه دشمنان رفتند، مطرح نميگردد؟ آيا دولت موقت ديناري از بيت المال به اجانب داد يا قرارداد و بيانيهاي برخلاف مصالح مملکت و تصويب مقامات قانوني امضا کرد؟
در نشريهاي به نامه «ايران و اسلام» تجزيه و تحليل منطقي مستندي کرده گفته بودم که (اکثريت مبارزان مسلمان و فعالان دوران انقلاب) و بنده بهعنوان فريضه ديني و ملي وظيفه خود را «خدمت به ايران از طريق اسلام» ميدانستيم اما سخنران «صديق» نظريهام را عليرغم متن موجود به صورت «اسلام درخدمت ايران» تحريف نموده سند ديگري عليه ما ساخته است. ما از پيشنهاد ايشان که حزب جمهوري يک ميليون نسخه از آن نشريه را چاپ و منتشر نمايد استقبال مينماييم تا هم سوءنيت مشاراليه آشکار شود و هم اعضا حزب محترم و مردم مملکت که ديد و دلشان فقط از يک کانال تغذيه ميشود بر مبناي منطق و قرآن آن را بررسي و قضاوت صحيح بنمايند.
همه اين ادعا و تحريکات و اتهامات براي شاعر مسلکهاي مجلسآرا کار سادهاي است. الشعرا يتبعهم الغاون الم ترانهم في کل واد يهيمون. يک فردي که تيسمار رئيس ستاد کودتاي 28 مرداد و استاندار نايبالتوليه طاغوت را مالک اشتر شاه لقب ميدهد و جواب مثبت به رفراندوم «انقلاب شاه و مردم» را فريضه ديني در مجله آستان قدس تلقي و تلقين مينمايد و در روزگاري که ورق برميگردد چاپلوسي و غلو تملقش رهبر انقلاب را به اعتراض واميدارد، اقتضاي طبيعتش اين است که به دشنام کساني بپردازد که زماني متهم و مطرود مبارزين و مسلمانا ن بوده و به نشستن پاي منبرشان در مسجد هدايت و خواستن مقدمه يا چاپ کتابهايش افتخار و اتکا مينمود.
هيچ گفتاري در دنيا آسانتر و در عين حال کثيفتر از بدنام کردن و تهمت زدن نيست. به سهولت و سرعت ميشود فضاي مجلس يا کشوري را مسموم نموده براي نشو و نماي تخمهاي کينه و خصومت و براي اشاعه فحشا و فساد مساعد ساخت.
کمتر کاري هم مانند غيبت پيش خدا و خلق مورد بغض و نفرت است. وقتي حق حضور و امکان دفاع يا ارتباط با جامعه از فرد يا گروهي (چه نهضت و چه غيرنهضت) سلب باشد هرگونه حمله و ايراد در حکم غيبت محسوب ميشود. غيبتي که قرآن تشبيه به جويدن و ارتزاق از گوشت برادر مرده مينمايد.
حال آيا حزب جمهوري با انتشار آن مقالات و اتکا به اين قماش افراد خدمت به انقلاب و به اسلام و جمهوري مينمايد و ميخواهد با پايين آوردن و سياه کردن پايه گذاران و پرسابقهترين افراد مبارزه و انقلاب، موسسين خود و تازه واردان را بالا ببرد و روسفيد کند؟
مگر حزب جمهوري اسلامي در «مواضع ما» اعلام نکرده است که «جامعه تک حزبي نيست و احزاب و سازمانها و گروههايي که به راستي مسلماناند با هم رابطه برادرانه و مثبت و سازنده دارند، نه رقابتهاي خصمانه که برادري و وحدت امت را بر هم ميزند و رشک و کينه توزي را بجاي آن مينشاند؟» آيا در عمل هم چنين است و اين روشها آنهم در مرکز حزب مشمول «رسوبات اخلاقي نامطلوب که متاسفانه در جامعه ما وجود دارد… و بايد همواره با آن در ستيز بود» نميباشد؟
مگر شما در همان «مواضع ما» اعلام نکردهايد که « نشر دروغ و تهمت و افترا و شايعه نيز گناه و ممنوع است و در خور کيفر و بايد طبق ضوابط قانوني از آن جلوگيري شود»؟
اصلاً ليبرال گفتن به ما و بکار بردن اصطلاح و اتهامي که اولين بار حزب توده خط آنرا داده و شخص منافقي در روزنامه کيهان دامن زده بود چه معني دارد؟ صرف نظر از اينکه ليبراليسم و ناسيوناليسم (يا ملي گرايي که غير از ملي بودن و مليون است و هرکدام از آنها دهها مفهوم و مورد داشته و هيچ يک الزاما مترادف و منادي شرک به خدا و رهايي از قانون و اخلاق نيست) جز از طريق هوچيگري، قابل تطبيق با کساني نميتواند باشد که در مسجد و کلاس و کتاب و اعلاميهها ايراد به همه «ايسمها» داشته اثبات نارسايي آنها و نفي از خود کردهاند. کساني که براي اولين بار در ايران ـ و شايد در کشورهاي مسلمان ـ بطور علمي استخراج ايدئولوژي و نظام حکومتي از قرآن و اسلام کرده مرامهاي شرق و غرب اروپا و آمريکا را در قالب واحد «دنياپرستي» جمع زدهاند. يا عليه هرگونه التقاط و تقليد و با «آفات توحيد» مبارزه کرده مدافع محکم اصالت اسلام و «بازگشت به قرآن» بودهاند. مگر مرحوم طالقاني و دکتر سحابي و مهندس کتيرايي و بنده با خود شما و شهيد مطهري و دکتر شيباني و فهيم و آن فرد منافق، بنا به پيشنهاد آقاي احمدزاده يک هيئت مخفي در سالهاي 53 و 54 براي تدوين جهان بيني اسلامي تشکيل نداده شش هفت ماهي کار جدي نکرديم که حمله ساواک در مشهد به خانهاي که فيشهاي آن کار نگاهداري شده بود برنامه را متفرق کرد؟ مجدداً در سال 55 در يک افطار نهضتي و انجمن اسلامي مهندسين نبود که تازه از زندان خلاص شده بوديد و من از جنابعالي با اصرار خواهش کردم با فرصتي که داريد و با يادداشتهاي موجود آن جهان بيني را تمام کنيد؟
حال آيا بايد در حزب اجازه داده شود که مداحان حرفهاي هر رطب و يابسي به هم بافته بطور ضمني سوابق انقلاب و خدمات خودتان و دوستان را سياه کنند؟
نظير چنين گفتارها و کردارها ـ و بدتر از آنها ـ در همه انقلابهاي دنيا وجود داشته و گفتهاند که انقلاب فرزندان خود را ميخورد. در انقلاب کبير فرانسه، در انقلاب اکتبر روسيه، در چين و در جاهاي ديگر حتي در الجزاير و غالباً ديده شده است که بيش از ضد انقلاب خود انقلابيها را رقابت بر سر قدرت و به بهانه اصالت مکتب چه طرد و کشتارها از قبليها و خوديها کرده تعويض و تصفيهها به عمل آوردهاند، مثلاً در شوروي خصوصاً زمان استالين. اما آيا انقلاب ما هم که انقلاب اسلامي است بايد چنين باشد؟ آيا در ايران شيعه بعد از چهارده قرن تفهيم و توسعه بايد تجربه تلخ بنياميه و بنيعباس با قرباني شدن ابوذرها و عمار ياسرها و حجربن عديها و مخصوصا اهل بيت عصمت و طهارت تکرار شود؟ در مساجد و مدارس و جمعههاي جمهوري اسلامي ايران آيا بايد سب و لعنهاي اموي اجرا گردد؟ البته در مکتب مارکس و انقلابهاي ديالکتيکي تز و آنتي تز هستي هو مولود وابسته به نيستي والد است و طبيعي خواهد بود که چنين سرنوشت شامل هر «والد و ماولد» بشود.
در خاتمه لازم است عرض کنم که ما ناراحتي و اعتراض به اينکه روزنامه يا محيط حزب جمهوري اسلامي نظريات مخالف داشته انتقاد و ايراد به ما و به هر گروه و مکتب ديگر بگيرد نداريم. اين را هم نميگوييم که نهضت آزادي با حزب شما، با تندرويها و با افکار رايج و کارهايي که ميشود اختلاف نظر نداريم و تاييدکننده چشم و گوش بسته هر جريان هستيم. اعتراض ما به اظهارات ناحق و مغرضانه و اتهامات ظالمانه است و به انحصارگري و يکطرفه بودن آزادي زبان و قلم و عقيده. والا از اظهارنظر آزاد و از اختلاف و انتقاد استقبال نموده سرکوبي آزادي و محروميت يک جامعه يا مکتب را از مواجهه با عقايد و آراي مختلف و مخالف باعث رکود و خاموشي و خرابي آنها ميدانيم، به فرموده پيغمبرمان اختلاف امتي رحمه.
همه حرف و دعواي ما بر سر آزادي در همان حدود قانون اساسي است.
حال آيا حزب محترم جمهوري طرفدار اختناق سايرين و انحصار براي خود و معتقد به عصمت و علم مطلق براي اعضا خويش ولو کلاهيها، کشميريها و فخار کرمانيهاي ديگر که هنوز دستشان رونشده است ميباشد؟ وجود اختلاف و انتقاد را ولو در چارچوب قانون اساسي الحاد و خيانت تلقي مينمايد؟ فکر نميکنيد که بدون آزادي عقيده و بيان و اجتماع، مصونيت کشور و انقلاب از اشتباه و انحراف و فساد و ظلم و ديکتاتوري محال است؟
با نبودن آزادي و برابري گروههاي قانوني عدالت اجتماعي، امنيت قضايي و مهمتر از همه فريضه حياتي امر به معروف و نهي از منکر تعطيل خواهد شد و فرمايش رسول اکرم تحقق نخواهد يافت که لن تقدس امه لا يوخذ فيها حق الضعيف من القوي غيرمتعتع؟
همچنين است در دنياي افکار و علوم و اقتصاد که اگر آزادي فکر و تحقيق و تاليف و اجازه تعبير و ابتکار وجود نداشته باشد ابواب اصلاح و اکتشاف و اختراع بسته ميشود و جامعه به خودجوشي و خودکفايي و استقلال نخواهد رسيد.
از نظر سياسي و حکومتي نيز به خوبي ميدانيد که اصل مشورت و سنتي که هم پيغمبر بزرگوارمان در اداره امت حتي با ناجورترين افراد رعايت ميفرمود و هم توصيهاي است که به خود امت در امور عمومي و اجرايي فيمابين شده است تا آنجا در حکومت علي پيش رفته است که اظهارنظر و دلالت و احياناً انتقاد به خودش را وظيفه و غنيمت ميداند و به مالک اشتر ميفرمايد در اجراي دستورهاي من پيش خدا مسئول بوده نبايد المأمور معذور بگويي بلکه بسنجي و اگر خلاف حکم خدا ديدي عمل نکني…
به اين ترتيب چگونه در حزب جمهوري و ارگانهاي رسمي و غيررسمي آن اجازه داده ميشود درباره غيرخودشان و به جرم اختلاف سليقهاي و نظري و روشي هرگونه نسبت ناروا و تهمت به خيانت و جنايت و کفر داده شود و نظريات غيرموافق در حکم الحاد تلقي گردد؟
با تشکر از عنايتي که فرمودهايد
والسلام عليکم و رحمه الله و برکاته
مهدي بازرگان
دبيرکل نهضت آزادي ايران
21 تيرماه 1361
نامه سرگشاده نهضت آزادي ايران به حجتالاسلام هاشمي رفسنجاني
بسمهتعالي
جناب حجتالاسلام آقاي هاشمي رفسنجاني امام جمعه موقت تهران
با عرض سلام و دعا براي توفيق جنابعالي در راه حق لازم ميدانيم اندکي از وقت شريفتان را براي شنيدن کلمه حقي گرفته، مقداري از مشکلات و مصائبي را که روزانه در ميان مردم ديده و ميشنويم با شما در ميان بگذاريم تا شايد با کوشش همگان روزنه اميدي براي حل مشکلات گشوده شود و ثوابي نصيب شما و ما گردد.
اگر سخن ما را بيپرده مييابيد هرگز گمان نبريد اين صراحت از بيخبري ما از موقعيت، مقام و قدرت شما است. نقش شما را در اداره کشور به خوبي ميبينيم و از اهميت آن آگاهيم. ولي معتقديم که اگر علي(ع) امت اسلامي را به گفتن حق و مشورت به عدل به زمامداري چون خودش دعوت ميکرد و دليل اين دعوت را بالاتر نبودن خود از ارتکاب خطا (مگر از طريق عصمت) ميشمرد(1) دستگاه حاکم نيز که مدعي برپا ساختن حکومت عدل علي(ع) است، از شنيدن کلمه حق بينياز نميتواند باشد.
شايد محتاج به تذکر نباشد که گفتن اين کلمه از طرف ما منباب وظيفه شرعي و اجتماعي روي دلسوزي براي ايران و اسلام و انقلاب و جمهوري اسلامي بوده قصد تضعيف فرد يا گروه و حمله به شخص يا اشخاصي را نداريم. معتقد نيز نيستيم که انتقاد و امر به معروف، يا بيان نارساييها در يک کشور مستقل مستقر و در نظام جمهوري اسلامي باعث تضعيف و تزلزل ميگردد، بلکه يگانه راه اصلاح و تقويت و بقا است.
شما خود در خطبه دوم نماز جمعه ششم شهريور ماه ضمن تحليل واقعه شهادت برادران رجايي و باهنر به نقش مردم در سرنوشت حکومتها اشاره کرده به حق بيان داشتيد که «همه قبول دارند اگر مردم با آدم نباشند در يک محيط آزاد نميشود حکومت کرد و به زور بايد حکومت کرد» ولي در قسمت ديگر آن سخناني بر زبان آورده بهانه به دست بهانهگيران جهت تاخت و تاز به نهضت آزادي ايران داديد. مثلاً درباره برخي از سران نهضت گفتيد که به دليل اجتماع مردم در سخنرانيهايشان ميگويند اگر آزادي باشد استقبال مردم از ما ثابت ميشود ولي «اينها با انسانهاي ناراضي رابطه دارند، خانمشان ناراضي است خالهشان ناراضي است، مثلاً قوم و خويششان ناراضياند و خب اينها با اينها زندگي ميکنند و فکر ميکنند که مجموعه مردم اينجا هستند و آراي مردم را از اينجا ميخواهند در بياورند و دقيقاً اينطور آمارگيري ميکنند».
صرفنظر از سادهنگري قضايا و تحقير افکار و اشخاص، حمله به نهضت آزادي ايران چيز تازهاي نيست، ليس هذه اول قاروره کسرت في الاسلام. ما نيز قصد نداريم به دفاع از خود و ادعا يا اثبات محبوبيت و مقبوليت بپردازيم بلکه نکتهاي را جنابعالي در خطبه آن روز مطرح فرموديد که از اهم مسائل يک جامعه اسلامي آزاد و محک حکومتهاي مردمي است. يعني اقبال مردم به يک شخص، به يک گروه يا انديشه. ما هم روي همين موضوع ميخواهيم صحبت بکنيم و سپس آنچه ارزش و ضرورت دارد، بحث را روي علل و عوامل اقبال مردم و رضايت يا نارضايتي و انتظارات آنها ببريم.
هر دولت و هر صاحب مقام متعهد و متصدي مسلمان که احساس مسئوليت در برابر خدا و خلق بنمايد خود را محتاج به استمرار آزمايش و سنجش افکار عمومي براي اطلاع از درجه اقبال و رضايت مردم نسبت به خود و درباره مخالفان و معترضان ميبيند.
در کشورهايي که آزادي عقيده و بيان و قلم و اجتماع در چارچوب قانون برقرار بوده و وسائل تاثير و تحقيق در انحصارگردانندگان نباشد آزمايش و سنجش به سهولت و خود به خود انجام ميگيرد. علاوه بر آن وظيفه امر به معروف و نهي از منکر يا انتقاد و اظهارنظر و همچنين همکاريهاي فکري و اداري يعني شکوفايي ملت تأمين ميگردد. جامعه از جهل و ظلم و فريب پاک ميشود اما در صورت عکس و در محيطي که آزاديهاي قانوني و عدالت تبليغاتي وجود نداشته درهاي احزاب و گروههاي قانوني ولي غيرموافق را ببندند و تصرف يا حمله نمايند و افراد و طرفداران آنها را مورد اهانت، آزار و زندان قرار دهند، بطوري که فقط وابستگان و مردم مطيع حق کار و حرف و حيات داشته باشند، در چنين کشور مقاصد شرعي و قانوني و طبيعي فوق فراهم نخواهد گشت ضمن آنکه رأيگيريهاي رسمي، راهپيماييها، تظاهرات و استنباطهاي آماري و هرگونه ادعاي پشتيباني و مشروعيت ارزش و اعتبار خود را از دست ميدهد. زيرا که احتمال و اتهام يک طرفگي، اغوا، اخذ به حيا، ارعاب، تحميل، ريا، تظاهر و بطلان غيرقابل دفاع و انکار ميشود.
در چنين شرايط تشخيص درجه تأييد و توجه مردم نسبت به مجريان امور و گفتههاي معترضان و منتقدان و همچنين دريافت ميزان رضايت و خواستههاي آنان ناچار از راههاي غيرمستقيم و تلويحي و معکوس انجام ميگيرد.
مثلاً حملههاي مکرر و نسبتهاي خلاف و خيانت که هربار کذب آنها روشن ميشود و همچنين تلاش پيگير بيعلت براي «شکستن بت شخصيت» سران نهضت آيا خود دليل بر حقانيت و مقبوليت آنان و هراس متوليان از عدم تأييد خودشان نميباشد؟ منفور و مطرود ساختن گروهي که به قول مدعيان عده و عدهاي ندارند و هيچگاه دريوزگي قدرت نکرده داوطلبانه کنار رفتهاند چه هدفي ميتواند داشته باشد؟ گروهي که داعيه و دشمني با کسي ندارند و مخالف وفادار و مدافع انقلاب و اسلام و ايران بوده از قديميترين و اصليترين مبارزين و بنيانگزاران انقلاب و سالکان راه خدا هستند و در هر فرصت و رهگذر بيش از حدود امکان و انتظار مورد مراجعه و اجابت و علاقه مردم قرار گرفته و ميگيرند. اگر دستگاهي اطمينان به حقانيت و مقبوليت خود داشته باشد آيا اينچنين جلوي قدم و قلم حتي جوابهاي مشروع جمعيت قانوني و انتشار مجله آنان را ميگيرد؟ آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟ و آن کس که حق را در طرف خود دارد هيچگاه بينه و برهان را کنار گذارده متوسل به فحش و زور و آزار ميشود؟ مگر پنج سطر جوابيه، پنج تا آدم بياسلحه يا پنج جمله انتقاد و اعتراض، در صف انبوه سي و شش ميليوني امت و ميليون ميليون بودجه تبليغات يکطرفه چه وزن و زيان ميتواند داشته باشد؟
شما خودتان هستيد که منظماً ما را مطرح و موضوع روز کرده شهرت و مظلوميت و محبوبيت… و مسئوليت برايمان ميسازيد.
مردم با مراجعه و نامه و تلفن و اشاره و مکالمه ـ تا آنجا که در اين جو ترس و هيجان امکانپذير باشد ـ به سراغ ما ميآيند. باور کنيد و خودتان خوب ميدانيد که خانم و خاله و خانم باجي نيستند. فئودالها، سرمايهداران، ضدانقلابيها، نامسلمانها، شاهيها، ساواکيها، خلقيها و بنيصدريها هم نيستند؛ و اگر باشند و ما نشناسيم اقليت خيلي ضعيفاند. از کليه طبقات و قشرها و رنگها و چه بسيار از پايين شهريها و دست به دهانهاي به اصطلاح مستضعف هستند. سراغ ما ميآيند که درددلها و سوزها و نارضائيهايشان را بگويند. چون از پشت جدارهاي تاريک و ضخيم ماشينهاي بادپيماي آژيرکش با اسکورت و ژ3 صدايشان به گوش آقايان نميرسد و از ترس پاکسازي يا برچسب مليگرايي، ليبرالي، ضدانقلابي و طرفداري از منافق محارب صدايشان در نميآيد و امضا پاي نوشتهاي نميگذارند.
اما درد دلها و نارضائيهاي مردم که به دنبال گوش شنوا و زبان گويا ميگردند، چيست؟
چه بهتر که مطلب را از قول خودشان و زبان حالشان بگوييم. ميدانيد که عامه مردم بيش از آنچه به استدلال و احتجاج يا تشخيص سياست و حقانيت بپردازند به نتيجه و به محصول نگاه ميکنند. شدهها را با وعدهها ميسنجند و دادهها را با گرفتهها.
اول سئوال و کلام مردم و همانها که در انقلاب علاقه و وحدت نشان دادند، اين است که گردانندگان و سياستمداران پس از سه سال و نزديک چهار سال غير از خون و خرابي، غير از لبريز شدن زندانها و قبرستانها در همه شهرها، غير از صفهاي طولاني و کمبود و گراني، غير از بيکاري و بيپولي، بيخانماني و شعارهاي تکراري و آينده تاريک چه ارمغان براي ما آوردهاند؟!(2)
ما با آنکه همواره به تشريح و تجليل ارزشهاي والاي بيهمتاي ايمان، ايثار و شهادت و نقش مهم رهبري و تحولاتي که در اثر انقلاب در اين سرزمين کهنسال پديد آمده است و همچنين در توضيح اثرات شوم جنگ در ايجاد تنگناها کوشيدهايم، لازم ميدانيم، بهعنوان گروهي شاهد و واسط، واقعيتها و شکايات مردم را نيز منعکس سازيم.
اما آنها که اهل اطلاع و بحث هستند، قانون اساسي را پيش ميکشند و استناد به مسلمات حقوقي و سياسي و اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي کرده، ميپرسند قانون اساسي که مجلس خبرگان آن را تصويب کرده، بيش از 99 درصد آرا اخذ شده ملت را آورده و امام آن را معادل اسلام، سايه دست فقهاي عظام و واجب الرعايه دانستهاند و همچنين اصول تفکيکناپذير آن، چرا معطل و منتفي و منحصر به طبقه خاص شده است؟ از جمله حقوق ملت، آزادي نشريات، مطبوعات، احزاب، جمعيتها، تشکيل اجتماعات و راهپيماييها، ممنوعيت بازرسي مراسلات و مکالمات، تجسس و تبعيدهاي غيرقانوني، داشتن حق انتخاب وکيل در دادگاهها و محاکمات علني، استفاده از اصل برائت، ممنوعيت شکنجه و تعزير براي گرفتن اقرار و اطلاع (آن طور که در فصل سوم قانون اساسي آمده است). اعتراض و ناله ديگرشان از تفتيش عقايد و اختصاص دادن تحصيل و شغل و جيره و حتي ورزش به دست چين شدههاي خاص است.
به لحاظ ديپلماسي منزوي شدن ايران و برانگيختن و همگامي دولتها و همسايهها عليه خودمان را نتيجه سوءسياست و عدم درايت دستاندرکاران دانسته به قرارداد «به تصويب مجلس نرسيده» الجزاير و مقدمات و تبعات آن که منتهي به از دست رفتن ذخاير ارزي و روي کار آمدن ريگان، سلطه آمريکا و صهيونيسم در اروپا و در منطقه گرديد، ميدانند و قرارداد سخاوتمندانه دو ميليارد دلاري با دولت نظامي ـ آمريکايي ترکيه و با کره شمالي را مطرح ميسازند.
از نظر اقتصادي علت تنگناها و محروميتها را ميپرسند و از تقليل فاحش توليد، ترقي سرسامآور واردات و دور افتادن از خودکفايي، تورم قيمتها و کسري دائم التزايد بودجه صحبت ميکنند.
در زمينه فرهنگي و تربيت و تخصص بسته ماندن دانشگاهها و فراري دادن مغزها را نمونه ميآورند.
به لحاظ اجتماعي و ملي بزرگترين ايراد و نگرانيشان جو وحشت و ترور يا انتقامهاي دو طرفه و از هم گسيختگي ملي، بعد از يکپارچگي و صميميت و اعتقاد و اميد دوران پيروزي انقلاب است و تقسيم جامعه به سه طبقه ممتاز، متحير و مطرود، توام با نااميدي، نادوستي و ناامني حتي در داخل خانوادهها.
راجع به جنگ تحميلي که مقصد و مسيري براي آن جز ايستادگي و ايثار و دفاع پيروزمندانه قائل نيستيم، بحثي نمينماييم، چون ارتباط با مسائل امنيتي و جنگي و حياتي کشورمان دارد.
يک دسته ديگر هم از مردم وجود دارد که ما و شما و خيليها جزو آن هستيم. اعم از بازاري، روشنفکر، روستايي، روحاني، اداري و غيره. خواه ملي و خواه مذهبي. يعني معتقدين و علاقمندان به اسلام، چه قبليها و قديميها و چه واردشدگان و اخلاص يافتگان دوران مبارزه و انقلاب. تأسف عميق اين دسته از آن است که در خارج و داخل کشور و در ذهن و ضمير بسياري از مسلمانان، برخلاف جريان درخشان آستانه انقلاب، يک دلمردگي و وازدگي نسبت به دين و ايمان پديدار گشته ميبينند که از اسلام عزيز محبوب که منادي و مجري انسانيت و عدالت و علم و طهارت است چهره خصمانه هولناک جلوهگر ساختهاند بجاي حيات و نعمت و رافت و روشنايي، تحجر و خشونت و خصومت آشکار است. ميپرسند که حسن خلق محمدي و عدل علي کجا و اعدامهاي آب خوردني و انحصارگري کجا!
البته مدافعيني هستند که افتخار ميکنند حجاب همه جايي شده، نماز و روزه و جمعه عموميت يافته و مظاهر کفر و گناه از ايران انقلابي رخت بربسته است. درست، اما آيا عبادت و اطاعت ظاهري و اجباري يک پول پيش خدا ارزش دارد؟ و آن چيزي که پيش خدا ارزش نداشت آيا در کار دنيا خاصيت و بقا ميتواند داشته باشد؟ خدايي که گفته است لا اکراه فيالدين و حامي آدم و دوستدار بندگانش بوده خواسته است آنها هم داوطلبانه و عارفانه و عاشقانه به درگاهش رو بياورند. آيا زورش و عقلش نميرسيد که از پيغمبران بخواهد دينش را تحميل کنند؟ کارها و کاسههاي گرمتر از آش است که دلها را پژمرده و دماغها را خفته ميسازد، بندگان را از خدا برمي گرداند! و مردم را نسبت به اسلام و انقلاب و روحانيت بدبين مينمايد.
صرف نظر از پيمان و ديني که به هموطنان و ايران داريم و پيامشان را رسانديم اعتقاد و عشق خودمان به اسلام و عبوديتمان به خداي لايزال نيز ما را متاثر و متعهد ساخته است که حق را بگوييم و از حق اسلام دفاع کنيم که فرمود قولواالحق ولو علي انفسکم.
بگذاريد نامه خود را با نيايشي از علي (ع ) پايان دهيم: «خدايا تو خوب ميداني که آنچه از ما سر زده است رقابت براي بدست گرفتن قدرت سياسي يا جستجوي چيزي از تمتعات و درآمدهاي زائد نبوده است، بلکه براي اين بود که اصول روشن دينت را بازگردانيم و اصلاح را در کشورت پديد آوريم تا در نتيجه آن بندگان ستمديدهات ايمني يابند و قوانين تعطيل شدهات اجرا گردند.»
و ما اريد (نريد) الاالاصلاح مااستطعت (مااستطعنا).
نهضت آزادي ايران
25 شهريور ماه 1361
(1) فللا تكفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل فاني لست في نفسي بفوق ان اخطي و لا امن ذلك من فعلي (نهجالبلاغه)
(2) اكثر معترضين به نهضت اين پاراگراف را بدون توجه و اشاره به پاراگرافهاي قبل و بعد آن نقل كرده و مستمسك حملات به ما قرار دادهاند در حالي كه مطالب پاراگرافهاي قبل و بعد خود پاسخگوي اين حملات هست. اين شيوه ما را به ياد مغرضين ميآورد كه «يحرفون الكلام من مواضعه» و ميگفتند قرآن دستور داده «لاتقربوا الصلوه» و جمله بعد آن «و انتم سكري» را ناديده ميگرفتند!!!
نامه سرگشاده نهضت آزادي ايران (پيرامون پيام 8 مادهاي امام)
به رئيس ديوان عالي کشور
بسمهتعالي
حضرت آيت الله موسوي اردبيلي رئيس محترم ديوان عالي کشور
با عرض سلام و آرزوي توفيق براي جنابعالي در راه اجراي عدالت و حکم بما انزل الله، صدور پيام اخير رهبر انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي ما را بر آن داشت که با تشکر از مقام رهبري در اجراي کلام الهي «وذکر فان الذکري تنفع المومنين» و در راه انجام فريضه امر به معروف و نهي از منکر قدمي برداريم.
تذکراتي که در پيام امام در مورد حفظ حقوق و احتراز از هتک حرمت مردم آمده است منبعث از متن شريعت و هم آهنگ با فرامين الهي در کتاب و سنت و قانون اساسي مورد قبول اکثريت قريب به اتفاق مردم بوده و پيش از اين تاريخ نيز سخنرانيها و پيامهاي گوناگون در اين زمينه به گوش مسئولان امور رسيده است.
همه ما به خاطر داريم که سال 1360 از طرف رهبر انقلاب سال قانون اعلام شد و همه ميدانيم که قانونشکنيها در اين سال به اندازهاي بود که حتي خود مسئولان نيز نتوانستند جز اعتراف به تخطيهاي چشمگير چيزي در اين باره بگويند. همچنين دستور اکيد امام در مورد رسيدگي به وضع بنياد مستضعفان و حيف و ميلهاي احتمالي و ادعايي هنوز در خاطرهها زنده است و با آنکه بيش از دوسال از تاريخ صدور اين دستور ميگذرد تا کنون گزارشي قانع کننده و يا پاسخ کوبنده به سئوالات متعدد مردم در اين باره منتشر نشده است. کمتر از يکسال قبل بود که امام مؤکداً دستور دادند ظرف دو ماه تکليف همه زندانيان روشن شود و جنابعالي خود در جريان بودهايد که اين دستور به مورد اجرا گذاشته نشد و بسياري از زندانيان و خانوادههايشان که بدين توصيه و اجراي آن دل بسته بودند مدتها بعد از انقضاي مهلت مقرر در انتظار روشن گشتن وضع خود نشستند و يا چشم به باز شدن درهاي زندان دوختند.
مسئولين امور ممنوعيت ايذاء، افترا، تجسس و هتک حرمت مؤمن را در فقه اسلامي آموختهاند و در قانون اساسي که اجراي آن را شرعاً عهدهدار شدهاند خواندهاند که:
«تفتيش عقايد ممنوع است و هيچکس را نميتوان به صرف داشتن عقيدهاي مورد تعرض و مواخذه قرار داد»(اصل بيست و سوم)
«بازرسي و نرساندن نامهها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفني، افشاي مخابرات تلگرافي و تلکس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هرگونه تجسس ممنوع است مگر به حکم قانون» (اصل بيست و پنجم)
«هيچکس را نميتوان دستگير کرد مگر به حکم و ترتيبي که قانون معين ميکند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام بايد با ذکر دلايل بلافاصله کتباً به متهم ابلاغ و تفهيم شود و حداکثر ظرف مدت بيست و چهار ساعت پرونده مقدماتي به مراجع صالحه قضايي ارسال و مقدمات محاکمه، در اسرع وقت فراهم گردد. متخلف از اين اصل طبق قانون مجازات ميشود.»(اصل سي و دوم)
«اصل برائت است و هيچ کس از نظر قانون مجرم شناخته نميشود، مگر اينکه جرم او در دادگاه صالحه ثابت گردد» (اصل سي و هفتم)
«هتک حرمت و حيثيت کسي که به حکم قانون دستگير، بازداشت، زنداني يا تبعيد شده به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است.» (اصل سي و نهم)
حال چه شده است که پس از بيست و پنج ماه از تصويب قانون اساسي رهبر عاليقدر انقلاب ناچارند فرياد زنند:
«هيچ کس حق ندارد کسي را بدون حکم قاضي که از روي موازين شرعيه بايد باشد توقيف کند يا احضار نمايد، هر چند مدت توقيف کم باشد. توقيف يا احضار به عنف جرم است و موجب تعزير شرعي است. هيچ کس حق ندارد به خانه يا مغازه يا محل کار شخصي کسي، بدون اذن صاحب آنها وارد شود يا کسي را جلب کند يا به نام کشف جرم يا ارتکاب گناه تعقيب و مراقبت نمايد و يا نسبت به فردي اهانت نموده و اعمال غيرانساني ـ اسلامي مرتکب شود يا به تلفن يا نوار ضبط صوت ديگري به نام کشف جرم يا کشف مرکز گناه گوش کند و يا براي کشف گناه و جرم هر چند گناه بزرگ باشد، شنود بگذارد و يا دنبال اسرار مردم باشد و تجسس از گناهان غير نمايد و يا دنبال اسرار مردم باشد و تجسس از گناهان غير نمايد و يا دنبال اسراري که از غير به او رسيده ولو براي يک نفر فاش کند. تمام اينها جرم و گناه است و بعضي از آنها چون اشاعه فحشا و گناهان از کبائر بسيار بزرگ است و مرتکبين هر يک از امور فوق مجرم و مستحق تعزير شرعي است و بعضي از آنها موجب حد شرعي ميباشد.»
بيشک مسئولين امور نميتوانند عدم اطلاع از حکم شرعي و قانون اساسي را علت عدم اقدام خود در گذشته قلمداد کنند. ما از مسئولين قوه قضاييه ميپرسيم اگر امام چنين پيامي نميفرستادند آيا شما خود از وقوع جرم، حکم و مجازات مجرم آگاه نبوديد و خود را موظف به اقدامي نميديديد؟
آيا اصل يکصد و پنجاه و ششم قانون اساسي طراحتاً اعلام ننموده است که:
«قوه قضاييه قوهاي است مستقل که پشتيبان حقوق فردي و اجتماعي و مسئول تحقق بخشيدن به عدالت و عهده دار وظائف زير است:
1ـ رسيدگي و صدور حکم در مورد تظلمات، تعديات، شکايات، حل و فصل دعاوي و رفع خصومات و اخذ تصميم و اقدام لازم در آن قسمت از امور حسبيه که قانون معين ميکند.
2ـ احياي حقوق عامه و گسترش عدل و آزاديهاي مشروع
3ـ نظارت بر حسن اجراي قوانين
4ـ کشف جرم و تعقيب و مجازات و تعزير مجرمين و اجراي حدود و مقررات مدون جزائي اسلام.
5ـ اقدام مناسب براي پيشگيري از وقوع جرم و اصلاح مجرمين.
در هر حال ما اميدواريم صدور اين پيام انگيزهاي براي اجراي حکم خدا و قانون اساسي باشد و فصلي جديد در تاريخ جمهوري نوپاي ما بگشايد مشروط به آنکه در مسير اطلاعيهها، قطعنامهها، خطبهها و سمينارها و بهره برداريهاي سياسي از تاب و توان نيفتد.
نهضت آزادي ايران ضمن پشتيباني از پيام امام در اجراي قانون اساسي و عدالت از قوه قضاييه انتظار دارد که با اقدام سريع در اجراي قانون و مجازات متخلفين به مردم نشان دهد که اجازه نخواهد داد اين پيام به سرنوشت برخي پيامهاي گذشته دچار شود و با اقدام خود اميد به اجراي قانون و عدالت و تأمين امنيت در جامعه را در دلها نگهدارد.
ربنا لاتواخذنا ان نسينا او اخطانا
نهضت آ زادي ايران
29 آذرماه 1361
