نامه سر گشاده نهضت آزادی ايران به اعليحضرت محمد رضا شاه پهلوی مرداد ١٣٤١

title

نامه سر گشاده نهضت آزادي ايران به اعليحضرت محمد رضا شاه پهلوي

«سعديا چندان كه مي‌داني بگو»

«حق نشايد گفت الا آشكار»

اعليحضرتا

   شايد صدور يك نامه سرگشاده خطاب به يك پادشاه در كشورهائي كه رژيم مشابه ما را دارند اصولا صحيح نباشد ولي ما بجهات زير در صدد برآمديم مستقيماً به اعليحضرت مراجعه نمائيم:

   اولا ـ باين سبب كه تمام راهها براي بيان افكار و عقايد (عمومي9 مسدود است مجلسي نيست و آنروزي كه بود نماينده ملت نبود دولتي كه منتخب مردم باشد وجود ندارد مطبوعات آزاد نيستند متأسفانه گفتار و كردار اعليحضرت پادشاه نيز طي چند سال اخير اين توهم را ايجاد كرده است كه سلب آزاديهاي طبيعي و قانوني مردم ناشي از اراده مقام سلطنت است.

   ثانياً ـ باين جهت كه خود اعليحضرت با انتشار كتاب مأموريت براي وطنم و تشكيل ميتينگ و مصاحبه‌هاي مطبوعاتي در داخل و خارج كشور همواره مردم را طرف خطاب و صحبت و خود را يگانه مقام مسوول در مقابل ملت قرار داده‌اند بالنتيجه مراجعه احزاب و اشخاص و افراد مردم را به شخص خودشان براي انتقاد و طرح كليه مسائل مملكت تجويز و تشجيع نموده‌اند.

   البته خيلي بهتر و مناسب‌تر بود كه اعليحضرت با رعايت سنن سلطنت مشروطه و اصل «عدم مسووليت» خويش مطلقاً به ظرفيت با اشخاص و احزاب اقدام نمي‌‌كردند يا لااقل به طرف حمله و انتقاد هم در تمام مسائل و عناوين مطروحه اجازه مي‌دادند كه جواب بدهد و عقيده خود را بيان كند.

   اعليحضرت در كتاب مأموريت براي وطنم مرقوم داشته اند:

    «…. بنظر من عاقلانه آنست كه مردم كشور براي بيان عقايد خود حداكثر آزادي را داشته تحت مضيقه و فشار نباشند علناً نظريات خود را اظهار كنند به اين وسيله نه تنها كشور از مفاسد منزه و مصفا خواهد شد بلكه باين ترتيب معايب و نواقص هم كه مانع اصلاح است آشكار مي‌شود….»

   اعليحضرت رعايت حداكثر آزادي را براي بيان «عقايد و نظريات مردم» ضرور و عاقلانه تشخيص داده‌اند اما متأسفانه به اين ضرورت عمل نفرموده‌اند والا بحكم حق و عدل و قانون و انصاف سزاوار نبوده و نخواهد بود كه مثلا در كتاب مأموريت براي وطنم تحت تأثير توهمات بي‌مورد و ناراحتيهاي شخصي و تلقين اطرافيان چاپلوس و خودخواه، دكتر مصدق را كه بهر حال مورد احترام قاطبه مردم در ايران و جهان است مورد انواع حملات و انتقادات و انواع تهمت‌هاي ناروا قرار دهند و در عين حال اورا همچنان در خانه دور افتاده خود زنداني كرده از حق دفاع و جوابگوئي محروم نمايند و تحت مراقبت دائم يك گروه نظامي امكان رفت و آمد عادي را كه ابتدائي‌ترين حق هر انسان است از ايشان سلب كنند.

   اعليحضرت در فروردين ماه سال جاري در باشگاه مطبوعات آمريكا فرمودند:

   «… اگر از ما انتقاد منصفانه و خيرخواهانه‌اي بشود نه فقط ناراضي نخواهيم شد بلكه از اين راهنمائي كمال امتنان را نيز خواهيم داشت.»

   نوشته ما مبتني بر يك انتقاد خيرخواهانه و منصفانه در خير و مصلحت مملكت است تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد.

*     *     *

   مملكت ما در وضع حاضر با مسائل و مشكلات بسياري روبروست كه متأسفانه در اغلب موارد خواه ناخواه بجهات فوق الذكر و بر خلاف مقتضيات قانون اساسي ناچار بايد با اعليحضرت در ميان گذارده شود: دوره فترت ادامه دارد مشروطيت ايران كه اساساً تعطيل بردار نيست بدون هيچ علت موجهي تعطيل شده است مشكلات مالي و اقتصادي روز بروز بيشتر مي‌شود از «عدالت اجتماعي» اثري مشهود نيست. افراد مردم از فقير و غني همه گرفتارند، گرفتار صدها مشكل عمومي و اجتماعي كه مي‌توان گفت در اثر عدم توجه مقام سلطنت به موازين و اصول لازم الرعايه مربوط به اداره صحيح و قانوني مملكت لاينحل مانده است. بالاخره روزي بايد تعيين شود تكليف مردم و مملكت چيست اگر قانون اساسي و مشروطيتي وجود دارد چرا به آن عمل نمي‌شود؟

   ما مي‌خواهيم اين مسائل را با شخص اعليحضرت در ميان بگذاريم و در اين ايام كه تا روز ملي و قانوني سي‌ام تير از يك طرف و كودتاي بيست و هشتم مرداد از طرف ديگر يعني روزهائي كه ملت و شاه در برابر هم قرار گرفته‌اند فاصله زيادي نيست براي اولين بار در خصوص نه سال «حكومت» بلامعارض اعليحضرت و نتايج آن بي‌پرده و مستقيم سخن گوئيم و اين نكته را خر چه بازتر بازگو كنيم كه متأسفانه بيشتر گرفتاريهاي مملكت ناشي از «حكومت» مقام غير مسوول سلطنت در نه سال گذشته مي‌باشد و ايكاش در اين چند سال اعليحضرت به توصيه خيرخواهان واقعي مملكت توجه نموده سلطنت مي‌كردند و نه حكومت.

   ممكن است ذكر اين حقيقت براي اعليحضرت ناگوار آيد ولي چون در جاي ديگري از كتاب «مأموريت براي وطنم» غفلت از عقايد اشخاص مختلف و تكيه بآراء عده‌اي چاپلوس و دروغگو را يك اشتباه بزرگ براي مقام سلطنت شمرده‌اند لذا اميدواريم نامه ما را بنام «گوشه‌اي از آراء و عقايد اشخاص مختلف» در كمال انصاف و بردباري مطالعه فرمايند و تحميل آنرا باهمه تلخي و دشواري بر خويشتن هموار سازند.

   ما در اثبات حقايق موضوع اين نامه فقط از آنچه شخص اعليحضرت گفته و نوشته‌اند و نخست وزيران منتخب شاه بيان داشته‌اند يا محافل سياسي و مطبوعاتي جهان ابراز نموده‌اند استشهاد مي‌كنيم تا به تعصب واهي متهم نشويم.

معرفي نهضت آزادي ايران:

   نهضت آزادي ايران كه مؤسسين آن از بنيانگذاران و همقدمان جبهه ملي ايران بشمار مي‌روند سال قبل بوجود آمد و اصل اول هدف و مرام خود را باين شرح اعلام نمود:

    «احياء حقوق اساسي ملت ايران با استقرار حكومت قانون بمنظور تعيين حدود (اختيارات) و «مسووليت هاي» قواي مختلف مملكت براي تأمين حكومت مردم بر مردم.»

   ما در جلسه اعلام فعاليت خود گفتيم: «… اگر مملكت مال همه مي‌باشد همه بايد زحمت بكشيم همه بفكر باشيم همه غم آنرا بخوريم…»

   آنروز گفتيم: «ما مسلمان، ايراني، تابع قانون اساسي و مصدقي هستيم:

   مسلمانيم نه بآن معني كه يگانه وظيفه خود را روزه و نماز بدانيم بلكه ورورد ما به سياست بنام وظيفه ملي و فريضه ديني بوده خدمت بخلق و اراده امور ملت را بزرگترين عبادت مي‌‌شماريم. آزادي را بعنوان موهبت اوليه الهي و كسب و نگهداري آنرا از امتيازات سنن اسلامي مي‌‌شناسيم. مسلمانيم باين معني كه باصول عدالت و مساوات و ساير وظايف اجتماعي و انساني قبل از آنكه انقلاب كبير فرانسه و منشور ملل متحد اعلام نمايد معتقد بوده‌ايم.

   ايراني هستيم ولي نمي‌گوئيم هنر نزد ايرانيان است وبس. نسبت به حفظ تماميت و استقلال و تعالي كشورمان فوق‌العاده پافشاري مي‌كنيم ولي مخالف ارتباط و تبادل نظر با ساير ملل و زندگي در جهاني كه روز به روز پيوندها و احتياجات متقابله آن شديدتر مي‌شود نيستيم.

   تابع قانون اساسي ايران هستيم و از قانون اساسي به صورت واحد و جامع طرفداري مي‌‌كنيم و اجزه نمي‌دهيم اصول آن كه آزادي عقايد و مطبوعات و اجتماعات، تفكيك قوا وبالاخره انتخابات صحيح است فراموش يا فدا شود و اما فروع و تشريفات قانون با سوء تعبير آن مقام اصلي را احراز نمايد و بالنتيجه حكومت ملي و حاكميت قانون پايمال گردد.

   مصدقي هستيم و مصدق را مردي بزرگ و مايه افتخار ايران و شرق مي‌دانيم و معتقد هستيم كه عده‌اي از روي جهل يا غرض شخصي تهمت زده مكتب ارجمند او را مترادف با هرج ومرج يا تقويت كمونيسم و تعصب ضدخارجي و جدائي ايران از جهان معرفي كرده‌اند. ما مصدق را بعنوان يگانه رئيس دولتي كه در طول تاريخ ايران منتخب و محبوب اكثريت مردم بوده قدم در راه خواسته‌هاي ملت برداشته است تجليل مي‌‌كنيم..»

    ما در همان تاريخ گفتيم:

    «… ركن اساسي قدرت‌هاي مادي و معنوي مملكت را منحصراً رضايت عمومي از زمامداران كشور تشكيل مي‌دهد نه قدرت مطلقه يك فرد يا يك دولت. حكومت بايد اصيل و متكي بر ميل و خواسته‌ها و آرزوهاي افراد محروم مملكت باشد… هدف نهضت آزادي ايران از لحاظ احياء حقوق اساسي ملت ايران قبل از اينكه متكي بر يك تحول انقلابي باشد مبتني بر فكر تكامل و اصلاح است. تكامل از نظر اجراي اصول دمكراسي و مشروطيت واقعي براي تأمين اين مقصود بعقيده ما اولين و مهمترين قدم تعيين كاملا مشخص حدود (اختيارات) و (مسووليت‌ها) نزد هيئت حاكمه مي‌باشد.»

    «بنظر ما منشاء تمام مشكلات داخلي و خارجي كشور اينست كه مصادر امور مملكت حدود قانوني خود را رعايت ننموده قوانين موضوعه خصوصاً قانون اساسي را نديده انگاشته ببازي گرفته‌اند. در توجيه اين مطلب توجه ملت ايران بيشتر معطوف مقام سلطنت است.»

    «قانون اساسي ايران مقام سلطنت را از مسووليت مبرا شناخته است چرا؟ زيرا به عقيده متفق مؤسسين رژيم سلطنت مشروطه منظور از تأسيس اين رژيم انتقال مسووليت از شاه به وزرا بوده و بنيادگذاران اين رژيم در مقام اجراي اين مقصود ناچار شده‌اند قوه اخذ تصميم هم وجود داشته باشد.

   در رژيم سلطنت مشروطه شاه بايد بماند و خاندانش نسلا بعد از نسل سلطنت كند. تنها عاملي كه مي‌تواند اين امتياز را براي يك سلسله سلطنتي حفظ نمايد احتراز جدي شاه از قبول مسووليت و اجتناب دائم وي از طرفيت با دولت و مردم و مجلس مردم و خارجيهاست… بنظر نهضت آزادي ايران ضامن حفظ رژيم حاضر مملكت اجراي صحيح و كامل اصول مشروطيت يعني انتقال صد درصد قدرت تصميم به دولت، يك دولت برگزيده مردم مي‌باشد بهمان ترتيب كه در كشورهاي سلطنتي سوئد و انگلستان و بلژيك متداول است.»

   «و اما براي استقرار يك حكومت ملي چاره اساسي جز انتخابات آزادمجلس شوراي ملي نبوده و نيست، توسل به عيب قانون براي اطائه دوره فترت غير از يك بهانه و عذر ناموجه براي يك حكومت غيرملي و غيرقانوني بشمار نمي‌رود… هرگاه حكومتي نخواست فعلا كانديداهاي جبهه ملي يعني مصدقيها به مجلس بروند و براي اين مقصود (تقلب در اخذ رأي9 يا (تقلب در قرائت آرا) يا (تغيير صندوق رأي مردم) را به فرمانداران و انجمن‌هاي نظارت انتخابات وسيله تلگرافهاي رمز و محرمانه و بخشنامه نمود مسلماً توسل به عيب قانون يا نقص قانون بهانه‌اي بيشتر جهت فرار از اجراي قانون و بالنتيجه تجاوز به حقوق و نواميس ملي نخواهد بود.»

   نهضت آزادي ايران فعاليت خود را در اوائل زمامداري دكتر اميني آغاز و باين مناسبت اعلام نمود:

    «… ملت ايران باز هم حوصله بخرج مي‌دهد باز هم صبر خواهد نمود بازهم نظم و آرامش و قوانين موضوعه را رعايت خواهد كرد تا به بيند نخست وزير باصطلاح (مقتدر) كه حتي (مجلس دو حزبي!) هم فداي مقدم او گرديده تا كجا در انجام وعده‌هاي خود توفيق حاصل خواهد نمود؟»

اعليحضرتا

   اين بود آنچه در دوره فعاليت بالنسبه آزاد، آزادي بسيار كوتاه و زودگذر سال قبل گفتيم و نوشتيم. و اما امروز كه يكسال و چندماه از تأسيس نهضت آزادي ايران همچنين از زمامداري دولت دكتر اميني مي‌‌گذرد بسيار خوشوقتيم بگوئيم كه حاصل هرگونه (قول) و (فعل) مصادر امور مملكت اعم از شاه و نخست وزير به وضوح و قاطعيت هرچه بيشتر مؤيد نظريات و پيش‌بيني اينكه: «وقتي حدود اختيارات و مسووليت‌ها مشخص نبود وقتي اصول مشروطيت رعايت نشد حتي بين (شاه) و (دولت) دولت منتخب شاه نه تنها وحدت نظر و عمل پيدا نمي‌شود بلكه تناقض و منافات بسيار آشكاري بچشم مي‌خورد.» امروز مقام سلطنت و دكتر علي اميني لااقل از لحاظ تشخيص و معرفي وضع مملكت در چند سال اخير در برابر هم قرار گرفته‌اند.

اعليحضرت در كتاب مأموريت براي وطنم نوشته‌اند:

   «… در تاريخ كشور ايران من اولين پادشاهي هستم كه از قدرت خود به حد كمال استفاده كرده‌ام نخست وزيران از طرف من انتخاب شده‌اند… وقتي قانون اساسي شاه را مسوول نمي‌‌شناسد مقصودش آن نيست كه شاه شخص غيرمسوول است؟…»

   دوره‌اي كه اعليحضرت در جريان آن خود را غير مسوول نشناخته از قدرت خود كمال استفاده را كرده نخست وزيران و وزراء مملكت را حتي بدون رعايت سنت استعلام تمايل مجلس شوراي ملي انتخاب نموده‌اند در نه سال اخير است.

   اعليحضرت در اين مدت بدون معارض حكومت نموده‌اند تمام نخست وزيران دست نشانده شخص ايشان بوده‌اند دكتر اميني هم منتخب مقام سلطنت است و اما در توصيف نتايج نه سال حكومت اخير بين شاه و دكتر اميني اختلاف نظر فاحشي مشهود است كه ما به قسمتي از آن اشاره مي‌‌كنيم.

اعليحضرت در كتاب مأموريت براي وطنم مرقوم داشته اند:

    «… در سالهاي اخير پيشرفتهاي ما در امور سياسي و اقتصادي و اجتماعي بطوري سريع بوده است كه نگراني‌هاي گذشته را كمتر احساس كرده‌ايم.»

ولي دكتر اميني معتقد است:

   «خزانه مملكت در اثر بند و بست‌ها و به سبب عدم لياقت متصديان امور در معرض تفريط و تعدي قرار گرفته و دستگاههاي اقتصادي و مالي مملكت ديگر رمقي ندارند.»

اعليحضرت سال قبل در ميتينگ ۲۸ مرداد در ميدان سدشان تپه گفتند:

    «.. در اين چند سال سرتاسر كشور بصورت يك ميدان فعاليت مثبت و ثمربخش درآمده است. ثروت و سطح زندگي ما منظماً در ترقي است و سرمايه‌گذاري داخلي و خارجي در كارهاي صنعتي و اقتصادي به حدي است كه هرگز سابقه نداشته است…»

و اما دكتر اميني در كمال صراحت مي‌‌گويد:

    «… وحشت آور است اگر از تعديات و تجاوزات چند سال اخير به بيت المال و ثروت مملكت پرده بردارم…»

اعليحضرت در كتاب خود مي‌‌نويسند:

    «… كشور ما در مورد دمكراسي اقتصادي نيز مانند دمكراسي سياسي خط مشي مخصوصي كه در خاورميانه تازگي دارد اختيار كرده است بحث در باره اين خط مشي براي تفاخر و خودنمائي نيست بلكه بيان عملياتي است كه پيش چشم علاقمندان واقعي آن قرار گرفته است…»

و اما دكتر اميني ديگر بدون ملاحظه و احتياط پرده را از صحنه اقتصاد مملكت كنار زده و مي‌‌گويد:

    «… از نظر اقتصادي وضع ما فوق‌العاده وخيم است قرض تا گلويمان را گرفته آقايان (مقصود اعضاي جبهه ملي هستند) مي‌‌فرمايند چرا باز هم از خارج قرض مي‌‌كنيد!…»

اعليحضرت در كتاب خود مي‌‌نويسند:

    «… وظايف بسيار زيادي را در انجام طرحهاي عمراني كشور به سازمان برنامه واگذار كرديم خدماتي كه به سازمان برنامه محول بود خوب انجام گرفته است…»

و اما دكتر اميني در حاليكه ابتهاج مدير عامل سابق سازمان برنامه را به ديوان كيفر و سپس به زندان تسليم مي‌‌نمود اظهار داشت:

    «… دولتها آمدند و مردم را گول زدند… ديگر مملكت تحت عنوان اجراي طرحهاي عمراني و غيره طاقت به چاپ به چاپ ندارد…»

اعليحضرت طي سخنراني‌هاي خود در مسافرت اخير به آمريكا گفتند:

    «… برنامه شگرف توسعه اقتصادي ايران به موازات تامين عدالت اجتماعي اجرا مي‌شود در سراسر كشور كارهاي مثبت و مولد صورت مي‌‌گيرد و در رژيمي كه ما داريم حدود پيشرفت اشخاص از نظر اجتماعي تابع هيچ عاملي بجز شايستگي و صلاحيت افراد نبوده و هيچ قيد و محدوديتي از لحاظ طبقاتي مانع اين پيشرفت نشده است.»

و اما دكتر اميني در همان ايام ضمن سخنرانيهاي خود در تهران گفتند:

    «… اين جناح راست هيئت حاكمه مي‌باشد كه در چند سال گذشته مثل زالو خون مردم را مكيده و اختلاف طبقاتي و كمونيسم ايجاد كرده است و هنوز هم مي‌خواهد به كار خود ادامه دهد. متأسفانه ما بايد هر روز چندين ميليون قرض گذشتگان را بپردازيم دولت هم مثل خود شما (مردم) زير بار قرض است ما الان به آمريكا. به فرانسه. به آلمان. به ايتاليا مقروضيم مردم ودولت هر دو مقروضند…»

اعليحضرت در موارد زيادي از رعايت شرط صلاحيت و شايستگي افراد دعوت به خدمات چندسال اخير سخن گفته از جمله در كتاب خود نوشته‌اند:

    «… مأمور خاطي و ناشايسته از طرز نگاه و لحن اداي سخن من درجه عدم رضايت مرا استنباط مي‌كند؛ در مورد چنين مأموري به دولت دستور داده مي‌شود كه شخص لايق تري را بجاي وي برگزيند.»

و اما دكتر اميني تمام انتصابات گذشته را يكسره ناصواب تشخيص داده و مي‌‌گويد:

   اداره مملكت مقداري شعور لازم دارد… خرابكاري گذشته هشتاد درصد در اثر عدم اطلاع و بيست درصد در اثر سوء نيت بوده است.»

اعليحضرت در مسافرت اخير به آمريكا گفتند:

    «ما باز هم به پول و كمك آمريكا احتياج داريم»

ولي دكتر اميني در آخرين نطق خود گفتند:

    «ما بايد ۷۰۵ ميليون دلار قرض خارجي را امسال بپردازيم بايد بدهي‌هاي خود را بپردازيم، بعد تقاضاي وام كنيم بنظر من دون شأن مملكتي است كه همه چيز داشته باشد و باز هم قرض كند تا كسر بودجه خود ر تامين كند!» و يك آمريكائي كارشناس امور اقتصادي ايران مي‌گويد: «ايران دچار كمبود پول نيست بلكه دچار كمبود عرضه و لياقت و صداقت است.»

اعليحضرت در كتاب خود مي‌نويسند:

    «… اخيراً به ايجاد يكي از مظاهر ديگر دمكراسي پرداخته‌ام كه تقريباً در كشور من تازگي دارد و آن تشكيل احزاب سياسي است… از سال ۱۳۳۶ كه در اوضاع كشور ثبات پديد آمد ومباني اقتصادي ما مستحكم گرديده من با علاقه وافري از تشكيل احزاب اكثريت و اقليت پشتيباني كرده آنرا به مرحله عمل درآوردم… يكي از اين دو حزب بزرگ ايران (حزب مليون) و ديگري (حزب مردم) است مايه مباهات است بگويم كه ايمان حزبي به معني واقعي آن متدرجاً در تمام كشور بوجود آمده دو حزب بزرگ در استانها و شهرستانها و حتي قراء و قصبات به تشكيل حوزه‌ها اقدام كرده‌اند…»

و اما دكتر اميني دعوي ثبات و استحكام مباني اقتصادي مخصوصاً در سالهاي بعد از ۱۳۳۶ را حتي در زمان فعاليت دو حزب بزرگ (؟) مردود مي‌‌شناسد و مي‌گويد:

    «نتيجه اشنباهات گذشته مخصوصاً در اقتصاد و ماليه هرج مرجي مي‌باشد كه هيچ وقت به اين شدت نبوده است و اين امر در اثر خرج كردن پول زياد و بيحساب پيش آمده و ايجاد تورم كرده است و براي از بين بردن آن آمده‌اند عكس العمل تورم ايجاد كرده‌اند كه بدتر از اول است…»

اعليحضرتا:

   مردم سئوال مي‌كنند كه هرگاه كشور ما به نظر اعليحضرت در سالهاي اخير به پيشرفت‌هاي اقتصادي بزرگي نايل آمده اگر ثروت ملي و سطح زندگي ما منظماً ترقي كرده اگر خط مشي اقتصادي ما بعقيده پادشاه مملكت موجب افتخار است اگر سازمان برنامه وظايف خود را بخوبي انجام داده اگر بر اثر استحكام مباني اقتصادي مملكت امكان و فرصت تشكيل دو حزب بزرگ اقليت و اكثريت به پشتيباني مقام سلطنت فراهم آمده است و اين احزاب تا قراء و قصبات كشور هم ريشه دوانده‌اند پس دكتر اميني چگونه مي‌تواند و جرأت مي‌كند كه از تعديات وحشت آور به بيت المال مملكت از قرض تا گلو از گول زدنهاي مردم توسط دولتهاي قبل از خود از بچاپ بچاپ بي‌سابقه از الزام به پرداخت روزي چند ميليون قرض از هرج و مرج مالي و اقتصادي از جناح چون زالوئي كه خون مردم را مكيده و بالاخره از فقدان شعور و اطلاع و حسن نيت در عمال دولتهاي قبلي سخن مي‌گويد؟

   در اغلب محافل مملكت اين سئوال مطرح است كه هرگاه ايران وسيله نخست وزيران منتخب اعليحضرت به آن درجه از رشد تعالي اجتماعي و اقتصادي نايل آمده است كه اعليحضرت را از فكر مملكت تا حد زيادي فارغ نموده تا جائي كه طبق نوشته خودشان «در كتاب ماموريت براي وطنم» خويش را گاهي به شنيدن آهنگهاي (جاز) گاهي به بازي با راه‌آهن و قطار برقي مخصوص اطفال سرگرم مي‌‌فرمايند پس محافل مطبوعاتي و سياسي خارجي چگونه به خود اجازه مي‌دهند كه با تكيه به ارقام غير قابل انكار وضع كشور ما را خطرناك و مسووليت آنرا متوجه هيئت حاكمه هشت سال گذشته معرفي نمايند؟

   ملاحظه فرمائيد روزنامه تايمز لندن (عليرغم سمپاتي خاصي كه همواره نسبت به هيئت حاكمه بعد از دكتر مصدق نشان داده است) چه مي‌نويسد:

خلاصه مقاله روزنامه تايمز نقل از روزنامه كيهان مورخ ۱۷/۴/۴۰

    «غرب نمي‌‌خواهد كه ايران تحت تسلط كمونيسم برود در عين حال نمي‌تواند راضي شود كه ايران دچار تورم پول و بحران اقتصادي و چاقي ناسالم گردد و گفتارش اين باشد: (از همانجا كه تا كنون بمن كمك شده است بازهم كمك بيشتري به من خواهد شد.) سياهه‌اي از اجراي ظاهري مقاصد عالي كه پر از اسم و رقم باشد هيچ چيز را اثبات نمي‌‌كند باستثناي اين مسئله كه سنگيني همين ارقام و اسامي تعادل را بهم زده است… يك نفر آمريكائي كه كارشناس امور اقتصادي است گفت (در هشت سال گذشته صدها ميليون دلار در ايران پول ريخته است ولي درست در همين ده سال بوده است كه ايران دچار بيماري مزمن عدم تعادل پرداخت‌ها فساد بي‌سابقه در كنتراتها اسراف و تبذير در زمينه واردات داشته است تا جائي كه در تهران پوره سيب زميني ساخت آمريكا وارد مي‌شود و اين عمل در كشوري كه سه چهارم جمعيت آنرا دهقانان فقير تشكيل مي‌دهد يك عمل مسخره مي‌باشد)… تا حال عطايا و وامهاي گوناگون آمريكا بايران مجموعاً در حدود يك هزار و صدوسي و پنج ميليون دلار (۴۰۵ ميليون ليره انگليسي9 شده است تمام كمك‌هاي نظامي و بيش از نصف كمكهاي اقتصادي بلاعوض بوده فقط قسمتي از آن وام است از طرف ديگر بانك بين‌المللي مجموعاً ۱۹۰ ميليون دلار به ايران وام داده است صندوق بين‌المللي پول هم فقط در سپتامبر سال قبل (۱۹۶۰) سي و پنج ميليون دلار اعتبار به ايران داد ولي در اندك مدتي بيش از نصف اين اعتبار را مسدود كرد زيرا اعتبار داخلي بانكي در ايران از حدي كه صندوق نامبرده فكر نكرده بود تجاوز كرد بانك مركزي ايران هم توانسته است از بانكهاي آمريكائي وامهاي كوچك و كوتاه مدت بگيرد اين فرضها نيز بحساب عايدات نفت گرفته شده است. كنسرسيوم نفت ظاهراً مايل است با پرداخت پيش قسط ديگري به حساب درآمد نفت دولت را كمك كند. دولت ايران ديگر نمي‌تواند از بانك مركزي پول قرض كند زيرا تعهد كرده است در سال جاري مقداري از قرض‌هاي خود را به بانك بپردازد. بقول آن آمريكائي (ناراحت) و (رنجيده خاطر) ايران دچار كمبود پول نبوده ولي دچار كمبود عرضه و لياقت و صداقت است.»

    «و اما عايدات نفت در سال ۱۹۶۰ سهم ايران ازدرآمد نفت از يكصد ميليون ليره انگليسي تجاوز كرده از وقتي كه دكتر مصدق از كار بركنار شده است ايران بيش از ۵۰۰ ميليون ليره انگليسي دردرآمد نفت را دريافت داشته است… قرار بود چهارپنجم اين درآمد به عمران و آبادي مملكت اختصاص داده شود ولي مخارج پياپي (؟) كه پيش آمد باعث شد فقط نصف درآمد نفت براي مخارج مصرف شود اين درآمدها باضافه انواع كمكهاي آمريكائي بايستي ايران را خيلي آباد كند ولي نكرده است…»

    «فسادي كه در ايران وجود دارد يكي از نتايج فرعي كمكهاست كنتراتچيهاي انگليسي و آمريكائي در اين فساد شريكند. يكي از افراد خارجي كه در تهران كار مي‌كند (و اگر گزافه گوئي مي‌كرد پست فعلي خود را نمي‌توانست نگهدارد) وضع ايران را چنين تعريف مي‌كند:

   هر خانواده مرفه ايراني مجبور است يك آدم متنفذ داشته باشد تا بتواند خود را حفظ كند اين آدم مي‌تواند با برداشتن گوشي تلفن مسير كنترات بزرگي را تعيين كند بيست هزار ليره انگليسي يا بيشتر بدست آورد و اين پول را به حساب خود در يكي از بانكهاي سويس يا بانك خارجي ديگري بگذارد. اين پولها نه حسابي دارد نه كتابي و نه آنكه دوباره به مملكت برميگردد… باين ترتيب ميليونها دلار در بانكهاي خارجي بحساب گذاشته شده است… هر قدر كنترات بزرگتر باشد فرصت براي فساد بيشتر بدست مي‌‌افتد مثلا موقعي كه مي‌خواهند سد بزرگي بسازند با وقت و پولي كه در ابتدا تمام براي اين كار در نظر گرفته‌اند فقط نصف سد ساخته مي‌شود آنوقت است كه ايران بايد پول ديگري را كه بيشتر از پول اولي مي‌باشد بدست آورد تا سد را تمام كند يا ساختمان نيمه تمام بعنوان ياد بود مسخره‌اي بجا بماند بنائي كه نشانه اميدهاي از دست رفته مي‌باشد»

    «دكتر اميني! اگر موفق گردد معجزه كرده است ولي تصور نمي‌رود حتي اصلاحات ارضي كه سرو صداهاي زيادي راجع به آن راه انداخته‌اند. تغييري در اوضاع بدهد.»

*     *     *

   ما از اعليحضرت پادشاه كه در هشت سال گذشته با كمال قدرت حكومت كرده بارها گفته‌اند من بالاي تمام تشكيلات مملكت قرار دارم و هر طريقي را كه براي اداره مملكت مقتضي بدانم انتخاب مي‌نمايم تا جائي كه هر وقت بخواهم مجلس شوراي ملي را مرخص مي‌كنم سئوال مي‌كنم:

   مسوولين ايجاد (چاقي ناسالم) در اقتصاد مملكت متصديان خرج بيهوده ميليونها دلار و ليره از وامها و عايدات نفت وارد كنندگان اجناسي مانند پوره سيب زميني تغيير دهندگان مسير كنتراتها عمال انتقال پولهاي مملكت به بانكهاي خارجي… چه كساني هستند؟

   بنظر ما مسوول وضع نامطلوب و خطرناك مملكت كليه كساني هستند كه خيانت به مردم و تعدي به ثروت مملكت را با توسل به حربه (شاهپرستي9 خدمت و فداكاري جلوه داده‌اند. كساني هستند كه مردم عامي مملكت را سال قبل با تهديد و تطميع براي دعوت اعليحضرت به تشكيل ميتينگ به مخابره تلگراف و صدور نامه‌هاي تحميلي و گاهي مجعول مجبور و ملزم ساختند و آنانرا روز بيست و هشتم مرداد با وسايل نقليه دولتي به ميدان دوشان تپه بردند تا صحنه‌اي بسازند صحنه‌اي سرشار از دروغ و تملق و چاپلوسي و اكراه و تريبون و بلندگوي آنرا در اختيار پادشاه مملكت بگذارند براي چه؟ براي تكرار مطالبي كه از لحاظ مردم ايران و محافل سياسي و مطبوعاتي دنيا منطبق با حقيقت نيست و عدم انطباق آنها با حقيقت و واقع به قراري كه گفته شده اظهر من الشمس است و كافي خواهد بود اگر فقط به قسمتي از آن اشاره نمائيم:

اعليحضرت در ميتينگ ميدان دوشان تپه گفتند:

    (دكتر مصدق نتوانست روزي سيصد هزار دلار درآمد نفت را عايد مملكت سازد در آن زمان اساساً پولي در كار نبوده فعاليت توليدي نمي‌شد).

   ما سئوال مي‌كنيم اگر دكتر مصدق پولي عايد مملكت نكرده بنظر اعليحضرت كار توليدي هم انجام نداد كساني كه قريب دوهزار ميليون دلار بعنوان كمكهاي معوض و بلاعوض و ميليونها ليره ودلار از عايدات نفت و ميليونها دلار از بانكها دريافت داشته‌اند چه كرده و چه كار توليدي اساسي به نسبت عايدات سرشار خود انجام دادند؟ جز اينكه ايران ما را به نمايشگاه مصنوعات جهان تبديل كردند و پايه‌هاي توليد مملكت را بتدريج شكستند تا جائي كه رئيس سنديكاي صاحبان صنايع داخلي در حضور اعليحضرت زبان به شكايت و اعلام خطر گشوده گفتند:

    «عدم پشتيباني دولتها از صنايع داخلي و اجازه ورود مصنوعات خارجي صاحبان صنايع داخلي را دچار چنان مشكلات كمرشكني نموده است كه ورشكستگي همه و همه كاملا محتمل است.»

اعليحضرتا:

   در هر نهضت و جهاد ملي ممكن است اساساً پولي در كار نباشد و جاي ثروت ملي را فقر ملي ناشي از مبارزه ملي بگيرد. اين فقر عيب نيست و براي يك ملت مجاهد كه اعليحضرت خود را سهيم در جهاد او مي‌دانستند مايه كمال افتخار است ولي اگر در هشت سال گذشته فعاليت توليد قابل توجهي وجود داشته چرا حتي گندم از آمريكا وارد شده است؟

   و اما حقيقت امر اينستكه به حكايت آمار و انتشارات بانك ملي ايران تنها دوره‌اي كه فعاليت توليدي به معني واقعي كلمه وجود داشته صادرات بصورت بي‌سابقه‌اي براساس تز اقتصاد بدون نفت بالا رفته دوره حكومت دكتر مصدق مي‌باشد. سفارش كارخانه‌هاي قند و نساجي، ساختمان سدهاي كرج و كوهرنگ و سفيدرود، خانه سازي و شهرسازي (ايجاد كوي نارمك) تأسيس سازمان بيمه‌هاي اجتماعي براي حمايت عامل انساني توليد ترويج و اصلاح كشاورزي نمونه دهها كارهاي توليدي زمان حكومت دكتر مصدق مي‌باشد كه انكار آنها كمال انصافي و اندودن مظاهر درخشاني از حقايق تاريخ معاصر مملكت خواهد بود.

   اعليحضرت در كتاب خود سال ۱۳۳۶ را سال تحكيم مباني اقتصادي مملكت شمرده‌اند ولي ظاهرا توجه ننموده‌اند كه در همان سال دكتر اقبال نخست وزير وقت با تكيه مداوم به اينكه سياست مملكت خوب يابد ناشي از سياست و اراده شاهنشاه است در مجلس شوراي ملي گفت (ما با شش ميليارد كسر بودجه مواجه هستيم و مي‌‌خواهيم حقوق كارمندان دولت را ولو به قرض باز خريد و آنان را از خدمت معاف كنيم.)

   اعليحضرت بايد بخاطر داشته باشند كه از همان ايام لوايح اخذ وام از انگليس و آمريكا پياپي به مجلس رفت و در همان روزها بود كه با وجود عوايد رضايت بخش نفت دولت به بانك ملي ايران قريب سه برابر سرمايه بانك بدهكار بود.

   البته از لحاظ عده انگشت شماري مي‌توان چند سال گذشته را سالهاي تحكيم مباني اقتصادي مملكت شمرد و آنها كساني هستند كه شخصاً خيلي سود برده‌اند مقام غير مسوول سلطنت را هم به هر علت به مسووليت‌هاي پولي و تجاري در بانكها و شركتهاي داخلي و خارجي در مهمانخانه‌ها و كارخانه‌ها و انواع مؤسسات ديگر آلوده ساخته‌اند با توسل به عنوان شريك و صاحب سهم بودن اعليحضرت به صدها عمل ناصواب مرتكب شده‌اند.

   بديهي است هر انساني كه بر اثر يك رشته فعاليت‌هاي مهم اقتصادي بطور قابل توجهي به ثروت و نتايج كم نظير آن برسد تصور مي‌كند مملكت محل كار او به رشد و بهبود كامل اقتصادي نايل آمده است غافل از اينكه فاصله اغنيا و بينوايان، يا هيئت حاكمه و مردم در چنان شرايطي و براثر چنان فعاليتهاي غير سالم عميقتر و وسيعتر شده است.

   اعليحضرت بايد توجه داشته باشند كه صحيح يا غلط مسووليت تمام مفاسد را كه مورد بحث جرايد و محافل خارجي مي‌باشد كساني از قبيل دكتر اقبال و دكتر كاسمي (كه گفت سياست مملكت ناشي از دماغ پاك و پاكيزه شاهنشاه است) متوجه مقام سلطنت نموده‌اند متأسفانه خود اعليحضرت هم با انواع فعاليتهاي سياسي و اجتماعي و مطبوعاتي از مدتها قبل بدون هيچ علت موجهي براثر طرفيت بارجال ارجمند و نيكنام مملكت از يكطرف و تبرئه نخست وزيران منتخب خود از طرف ديگر اين مسووليت را صحه گذاشته‌اند!

   دكتر مصدق. جبهه ملي، نهضت آزادي ايران مي‌خواستند كار به اينجا نكشد كه اساس مشروطيت ايران بدست عده‌اي خودخواه و جاه طلب و كنتراتچي كه اعليحضرت را معلم اول خطاب مي‌كردند يا مي‌‌گفتند:

   مگس را كه تو پروازدهي  شاهين است متزلزل گردد!

   غارتگران ثروت مملكت در پناه چاپلوسيهاي خود اعليحضرت را به تغيير بعضي از اصول قانون ترغيب نمودند تا به اصطلاح ريش و قيچي را در امور مملكت بدست پادشاه غير مسوول آن بسپارند به عبارت ديگر پوست خربزه زير پاي او بگذارند وروز خطر بگويند ما نبوديم شخص اعليحضرت بودند كه چنين و چنان كرده سياست مملكت را رهبري مي‌‌نمودند.

   اعليحضرت خود را حامي دو حزب مليون و مردم و بنيانگزار آنها معرفي كرده‌اند و حال آنكه به تصديق عموم بزرگترين كنتراتچي‌ها و عوامل۰ بچاپ بچاپ) مملكت را بايد در داخل گردانندگان حزب مليون و حزب مردم جستجو نموده فساد انتخابات مجلس را بايد در كانون‌هاي آلوده آنها سراغ گرفت. ما پيش‌بيني مي‌كرديم كه اين دو حزب خيلي زود مقهور خشم و نفرت مردم گرديده از بين خواهد رفت. اين مطلب را ما نمي‌‌گوييم روزنامه‌هاي مجاز براي انتشار هم مي‌نويسند كه دو حزب مزبور با چه رسوائي به تعطيل و توقف قطعي مجبور شدند.

   روزنامه اتحاد ملي چندي قبل نوشت «جناح افراطي حزب مردم مدارك مثبت و جالبي در مورد سازشهاي سران حزب در دو انتخابات گذشته در اختيار دارد و اگر سر سختي مقاطعه كاران و سرمايه داراني كه حزب مردم دار شده‌اند ادامه يابد مدارك مزبور انتشار خواهد يافت ولي بجاست اگر گفته شود اعم از اينكه مداركي منتشر بشود يا نشود دو حزب حاكم فرموده) و (بي‌ريشه) باندازه (پشه اي9 آبرو نزد ملت ايران ندارد و بيخودي ماهي۲۵ هزار تومان پول ماليات بافنده فقير ايراني را از صندوق دولت خرج اتينا كردند.»

   همان روزنامه بدنبال مطلب بالا نوشته بود: «اين فكر بوجود آمده است كه دو حزب مليون و مردم جيره مرده باد و زنده باد گويان حرفه‌اي كه هم از آخور و هم از توبره مي‌خورند قطع شود و قرار است سبيل اين گروه ناراضي تراش را با مبلغي چرب كرده بگويند خداحافظ شما.»

   اعليحضرت تصديق مي‌نمايند در شان مقام سلطنت ـ سلطنت مشروطه ايران سلطنتي كه احتراز از هرگونه مسووليت و طرفيتي براي آن ركن اساسي رژيم حاضر مملكت بشمار مي‌رود نبوده و نيست كه خود را مؤسس يا مشوق تأسيس چنان احزابي معرفي نمايند. احزابي كه عمليات آنها در جريان انتخابات گذشته توجه توأم با استهزاء و نفرت محافل داخلي و خارجي را بشدت جلب نمود و يك روزنامه بزرگ اروپا (اكونوميست) نوشت «… انتخابات مجلس ايران دوبار صورت گرفت بار اول آنقدر مفتضح و ننگين بود و بحدي مورد انتقاد بي‌پرده قرار گرفت كه تجديد شد و تقلب در انتخابات دوم نيز كمتر از انتخابات اول نبود.. .»

   اعليحضرت مسلماً فراموش نكرده‌اند كه در انتخابات اول و دوم هر دو حزب باصطلاح بزرگ يكه‌تاز ميدان مبارزه و فعاليت انتخاباتي بودند و نيز فراموش ننموده‌اند كه انتخابات اول را بعلت (ننگ) فوق‌العاده آن شخصاً باطل اعلام كردند و به انتخاب شدگان (مفتضح) ضمن فرماني با تصريح باينكه (ساحت مجلس مقدس و محترم است) توصيه نمودند استعفا كرده به خانه‌هاي خود بروند آنها نيز بي‌گفتگو اطاعت كردند!

   علت انحلال مجلس بعدي نيز چيزي غير از ننگ و افتضاح مشهود انتخابات كه باز هم دو حزب ظاهراً اكثريت و اقليت منشاء اساسي آن بشمار مي‌‌رفتند نبود جريان انتخابات هم متأسفانه به حساب مقام سلطنت گذاشته شد و مسلماً باستحضار اعليحضرت رسيده است كه در جريان انتخابات گذشته روزنامه اكونوميست لندن نوشت: «كساني كه مي‌خواهند به مجلس بروند بايد ابتدا ببينند اعليحضرت با انتخاب آنان موافقت مي‌‌فرمايند يا نه…»

اشتباه به جبران اشتباه:

   انجام انتخابات بصورتي كه اجمالا اشاره شد يك اشتباه و انحلال مجلس بدون شروع مجدد انتخابات اشتباه ديگري بود. اصولا يك عيب اساسي مشهود در دوران حكومت نه سال گذشته اين بود كه براي جبران يك اشتباه بزرگ اشتباه بزرگتري روي داده است باين توضيح:

   برانداختن حكومت ملي دكتر مصدق ظاهراً به بهانه نجات كشور از خطر كمونيسم و باطناً به اراده شخصي ناشي از تصور ضد پهلوي بودن او يك اشتباه و سپردن زمام حكومت به دست شخص غارتگري مانند زاهدي يك اشتباه ديگري بود. موقعي كه علاء به جانشيني زاهدي مأمور تشكيل كابينه شد (علم نخست وزير جديد شاه) علمدار ظاهري مبارزه بر عليه فساد ضمن يك مصاحبه با مخبر روزنامه ديلي تلگراف مژده داد كه مجلس و رشوه خوار حتي به مجازات اعدام محكوم خواهد شد ولي همه ديديم كه اين مبارزه از حدود طرف تجاوز ننمود و بالاخره (علاء) رفت و (دكتر اقبال) ‎آمد. آوردن علاء براي مبارزه بر عليه فساد كه اساساً قادر بر آن نبود يك اشتباه و آوردن دكتر اقبال (غلام خانه زاد و چاكر جان نثار) به قصد جبران اشتباه ـ اشتباه خيالي بزرگتري بود تا جائي كه برنامه ظاهراً آراسته (تأسيس حكومت دو حزبي بر اساس ناسيوناليسم مثبت) نه تنها آثار وخيم اين اشتباه مضر به حال مملكت را سرپوشي ننمود بلكه در جريان انتخابات پرده از انحرافات بزرگتري برداشت…

   دكتر اقبال با ننگ و افتضاح بي‌سابقه‌اي جاي خود را به شريف امامي داد اما فراري دادن دكتر اقبال وسيله دكتر اميني از چنگ عدالت و قانون يك اشتباه و تفويض حكومت به شريف امامي كه لياقت و شهامت و قدرت آن را نداشت كه حتي يك قدم به نفع مردم بردارد اشتباه ديگري بود.

   اما دكتر اميني كه با (ادعاي9 انقلاب يك انقلاب سفيد روي كار آمد زياد حرف زد و موقعي كه (حرف) او تا حدي لباس (عمل) پوشيد مردم اين لباس عمل را بي‌تناسب و بي‌قواره و بي‌دوام تشخيص دادند «زيرا اولا معلوم شد كه بين اعليحضرت و دكتر اميني به هر علت توافق و تفاهم باطني وجود ندارد و همه ديدند كه در خانه رشيديان و فرود هر دم ودودي بنام (حفظ قانون اساسي9 كه در حمله به دكتر اميني و تأييد اعليحضرت خلاصه مي‌شد راه افتاد.

   ثانياً دكتر اميني ضعفي را كه در تشكيل كابينه بروز داده بود يعني نتوانسته بود بعضي از وزراء خود را شخصاً و رأساً انتخاب نمايد ادامه داد تا جائيكه قاطعيت وشهامت وعدالت ومساوات كافي و لازم در اقدامات دولت بر عليه فساد ظاهر نگرديد.

   ثالثاً در مورد انتخابات عليرغم قوانين اساسي بالاخره تصميمي اتخاذ نشد و بالاخره محقق گرديد كه اقدامات دكتر اميني هم در وعده برقراري دمكراسي و آزادي و مبارزه بر عليه فساد همانقدر واجد ارزش و اهميت و حقيقت مي‌باشد كه مبارزه رشيديان و فرود بر عليه قانون شكنيهاي دكتر اميني ارزش و اهميت و حقيقت دارد!

   امروز موقعي كه مردم از راه و روش دادگستري و باطن محاكمات و پرونده‌هاي باصطلاح بزرگ جويا مي‌شوند بعضي از قضات جواب مي‌دهند كه ما فقط تا آنجا مي‌توانيم پيش برويم كه جبرئيل را پر نسوزد.

   البته فرق دكتر اميني با نخست وزيران ديگر هشت سال اخير اينست كه لااقل براي ترميم بودجه از طريق تقليل هزينه‌ها و ولخرجي‌ها و همچنين براي بهبود اقتصاد مملكت بوسيله منع واردات غيرضرور در حدود قدرت و توانائي خود مي‌‌كوشد و چون در شرايط حاضر حتي صرفه جويي هر يك ريال براي مملكت ارزش دارد، لذا اقدامات دكتر اميني از لحاظ مردم غارت زده ايران هر چند كافي و اساسي نيست در مورد مقايسه با اعمال اسلاف او تاحدودي مغتنم است…

اعليحضرتا:

   ديگر ترديد نفرمائيد كه زاهدي، علاء، دكتر اقبال، شريف امامي، اميني يعني نخست وزير منتخب اعليحضرت هيچ يك قادر نبوده و نيستند كه كار اساسي به نفع مردم انجام دهند. علت آن هم كاملا روشن است.

   اين آقايان متكي به مردم نبوده‌اند تا بتوانند خود را خدمتگزار مردم بشناسند و به اعتبارو تأييد و توجه عمومي مصدر يك خدمت عمومي گردند. در عدم صلاحيت يا لياقت اين عده كافي است گفته شود هر كدام از ساعتي كه به فرمان اعليحضرت روي كار آمد تا ساعتي كه به فرمان اعليحضرت مرخص شد با وجود ميليونها پولي كه به عناوين و طرق مختلف عايد مملكت گرديد باز هم از بي‌پولي و خزانه تهي سخن گفتند: زاهدي هست ونيست خزانه را به باد فنا داد. علاء به مخبر ديلي تلگراف اظهار داشت خزانه ما خالي است دكتر اقبال در مجلس شوراي ملي از شش ميليارد كسر بودجه شكوه نموده به هر انگليسي و آمريكائي در هر جا رسيد كمك بيشتري خواست حتي در كنفرانس آنكارا به دالس مراجعه نمود و باز هم پول خواست ولي جواب شنيد: «اول بگوئيد از محل دلارهاي سابق كدام عمل اصلاحي اساسي اجرا شده است و بعد دلار بيشتري تقاضاكنيد! نقل از روزنامه لوموند»

   شريف امامي هم با تمام كوشش و تلاش خود نتوانست افلاس و ورشكستگي را سرپوش گذارد و نگزير جاي خود را به دكتر اميني داد و همه مي‌دانيم كه نوار سخنرانيهاي او با ناله وفغان از قرض وبي‌پولي شروع مي‌شود و به ناله وفغان از دارايي و اقتصاد بسيار بد مملكت خاتمه مي‌‌يابد!

   اميني مدعي است كه تأمين و پرداخت ميلياردها طلب طلبكاران داخلي و خارجي را وجهه همت خود قرار داده است تازه براي چه؟ براي اينكه بقول خودش محل يا اعتبار مطالبه وامهاي تازه را فراهم سازد!!

   غافل از آنكه بقول دكتر مصدق:

   «اگر ميلياردها ليره و دلار ديگر از طريق اخذ وام يا عايدات مملكت را در اختيار دولتهاي غير مبعوث مردم قرار گيرد نه تنها دردي چاره نخواهد شد بلكه فقر و قرض و بحران اقتصادي روزبروز بيشتر خواهد شد.»

   وضع اسفناك خزانه مملكت اجازه مي‌دهد مردم فكر كنند كه حتي سروصداي اصلاحات ارضي باتوجه به اينكه با اوضاع و احوال ما كاملا منطبق نيست بعلاوه فاقد بودجه مورد نظر مي‌باشد جز يك ادعاي واهي و عمل تخيلي نخواهد بود حقيقت امر اينست كه در اين خصوص هم بااصطلاح (گز نكرده پاره نموده‌اند) و بايد از خدا خواست كه دعوي اصلاحات ارضي خود منشاء خطرات اجتماعي و سياسي ديگري در اين مملكت نشود و به نقض غرض نيانجامد.

*     *     *

   و اما چاره چيست؟

   ما انتظار داريم اعليحضرت صرف نظر از نوشته‌هاي ما خدا را شاهد و ناظر دانسته قبول فرمايند كه مملكت در بلاتكليفي و بي‌ثباتي و تزلزل خاصي بسر مي‌برد و نيز قبول فرمايند كه چاره اساسي فقط و فقط تمكين به توقعات قانوني مردم است.

   بايد حب و بغض‌هاي شخصي كنار گذاشته شود. بايد براي نجات كشور از غلطيدن هرچه بيشتر و بدتر و مخوف‌تر در سراشيبي سقوط به ميل موجه و اراده ملي گردن نهاد ميل و اراده‌اي كه در ارديبهشت ماه سال گذشته به يك اشاره جبهه ملي در ميدان جلاليه بصورت خيره كننده‌اي تجلي نمود.

   گفتيم حب و بغض شخصي را بايد كنار گذاشت و قبول نمود كه منشاء بسياري از گرفتاريهاي مملكت در چند سال گذشته همان حب و بغض شخصي بوده است، مثال؟

اعليحضرت در كتاب خود مرقوم داشته اند:

    «دكتر مصدق در مقام برانداختن سلسله من بود زيرا او از منصوبين قاجاريه مي‌باشد و با روي كار آمدن پدرم شديداً مخالفت كرده سياستش اين بود كه هرچه ممكن است سلسله پهلوي را بي‌اعتبار كند و موجبات نابودي آنرا فراهم سازد… هرچه به مي‌زان تهديدات او نسبت به سلسله پهلوي افزوده مي‌شد آتشي از تأثر و تأسف در قلبم زبانه مي‌كشيد…»

   اگر اعليحضرت به گذشته مصدق مراجعه مي‌كردند مطلقاً به چنين قضاوت و تصور بي‌مورد مبادرت نمي‌كردند زيرا مصدق يكي از سرسختترين مخالفين قاجاريه و در مخالفت با اعليحضرت فقيد هم هدف او فقط وفقط رعايت اصول متبع مشروطيت و قانون اساسي بود و در احراز اين معني كافي است كه به قسمتي از نطق او در زمان تغيير سلطنت اشاره كنيم:

   دكتر مصدق در جلسه نهم آبانماه ۱۳۰۴ مجلس شوراي ملي روزي كه تغيير سلطنت موضوع مذاكرات مجلس بود اظهار داشت:

    «… من از سلاطين قاجاريه كاملا مأيوس هستم زيرا خدمتي نكرده‌اند كه در اينجا از آنها دفاع كنم. من مدافع اشخاصي هستم كه شهامت لازم را براي حفظ مملكت داشته باشند. من دفاع از كساني نمي‌‌كنم كه در موقع خوب از مملكت استفاده مي‌‌كنند و در موقع بد از مملكت غائب مي‌‌شوند… (اين راجع به قاجاريه) و اما راجع به آقاي رضاخان پهلوي ـ در اين كه ايشان خدماتي به مملكت كرده‌اند ترديد نيست ولي اگر ايشان كه رئيس الوزراء هستند مقام سلطنت را اشغال كنند نمي‌‌توانند ديگر خدمتي انجام دهند زيرا پادشاه غير مسوول است و امروز در قرن بيستم هيچ كس نمي‌‌تواند بگويد پادشاه يك مملكت مشروطه مسوول امور مملكت است اين ارتجاع صرف است و در اينصورت چرا مردم را به كشتن داديم كه آزادي و مشروطيت مي‌خواهيم من اگر تكه تكه‌ام كنند زير بار اين حرف نمي‌روم كه يك نفر هم شاه باشد و هم در تمام امور مملكت دخالت كند…»

   بطوريكه ملاحظه مي‌‌فرمائيددكتر مصدق ضمن طرد قطعي قاجاريه خواسته است اصول مشروطيت محفوظ بماند و از وجود اعليحضرت فقيد بر اثر نيل به مقام سلطنت مشروطه سلب فائده و خدمت نشود.

   با اين سابقه آيا سزاوار است در كتابي كه مي‌‌بايستي ضمن تأليف آن سنن تاريخي و تاريخ نويسي (يعني حفظ احترام اشخاص و حقايق امور و حوادث) از هر جهت ملحوظ شود نسبت خلاف واقعي مشهود گردد؛ دكتر مصدق خلاصه مي‌‌گفت: «در مملكت مشروطه شاه بايد مصون از تعرض باشد و براي اينكه مصون از تعرض باشد بايد از دخالت در امور مملكت و طرفيت با مقامهاي داخلي و خارجي خودداري كند.»

   مسلماً اعليحضرت با توجه به اين سابقه قبول مي‌‌فرمايند آتشي كه از تأثر و تأسف در قلب ايشان زبانه كشيده فقط شعله يك بدگماني صرف بوده است. متأسفانه آتش تأثر و تأسف شخص اعليحضرت آتش كودتاي نظامي ۲۸ مرداد را برافروخت كه از آثار درخشان آن جز نتايج اسف‌آور حكومت كساني مانند زاهدي و علاء و دكتر اقبال و شريف امامي و دكتر اميني (كه در فساد و انحطاط و ورشكستگي ناشي از بچاپ بچاپ و قرض تا گلو بقول دكتر اميني9 خلاصه مي‌شود، چيز ديگري به چشم نمي‌خورد.

   اينجاست كه تكرار مي‌كنيم بايد با اذعان به اشتباهات گذشته به ميل و اراده و تشخيص صحيح مردم گردن نهاد.

   خواسته مردم چنانچه شعار دائم جبهه ملي هم قرار گرفته استقرار يك حكومت قانوني بحكم قانون اساسي است لااقل امروز بايد اقرار نمود كه فقط يك مجلس متكي به مردم و يك دولت متكي به مجلس مردم قادر خواهد بود مملكت را از بحران خطير فعلي رهائي بخشد و بايد قبول نمود كه فلسفه تأسيس مشروطيت و مجلس شوراي ملي جلوگيري از بروز اين قبيل بحرانها و عواقب آن بوده است. و منتسكيو مؤلف روح القوانين مي‌‌گويد:

    «اگر هيئت مقننه براي مدت مديدي تعطيل شود يكي از دوعيب بزرگ ظاهر خواهد شد، يا قوه مجريه تصميمات ظاهرً قانوني گرفته مطلق العنان خواهد بود كه به هر حال مخالف مصلحت عمومي است يا اساساً تصميمات قانوني وجود نخواهد داشت و مملكت را دچار هرج و مرج خواهد نمود.»

   انكار نبايد نمود كه مملكت ما امروز دچار هرج و مرج بي‌سابقه‌اي است و ظاهر آراسته و آرام آن نبايد احدي خصوصاً مقام سلطنت را فريفته به اشتباه اندازد.

   ازدحام تأثرآور و بي‌سابقه مردم در كاخ دادگستري يكي از مظاهر اين هرج ومرج و اثري از آثار فقدان عدالت اجتماعي است.

   نجات و امنيت واقعي مملكت را بايد در كنار مردم جست و براي اين منظور بايد از مردم الهام گرفت.

   نهرو مي‌گويد: «رعايت جانب مردم است كه در همه جا و همه حال ركن اساسي را براي دمكراسي مستقر مي‌سازد.»

   رعايت جانب مردم وقتي حاصل مي‌شود كه قانون اساسي بطور جامع و واحد رعايت گردد يعني اصول اساسي آن كه آزادي عقايد و مطبوعات و اجتماعات خصوصاً تفكيك قوا و بالاخره انتخابات صحيح آزاد است فداي فروع و تشريفات قانون نشود.

   براي رفع بحران فعلي مملكت شروع انتخابات صحيح و آزاد (آزادي به معناي واقعي كلمه) بمنظور استقرار يك حكومت ملي و قانوني حكومتي كه صلاحيت و اعتبار لازم را براي حل مشكلات داخلي و خارجي مملكت داشته باشد غير قابل اجتناب است.

   و اما مانع انتخابات فقط عدم تمكين و تسليم مصادر امور مملكت به آزادي انتخابات است ولي بنظر ما عمال ايجاد فترت بالاخره از ادامه فترت طرفي نبسته بالعكس خيلي هم متضرر خواهند شد.

   اعليحضرتا:

   ما اميدواريم مقام سلطنت مسوول واقعي و باطني تعطيل مشروطيت نباشند والا هرگاه دكتر اميني هم مانند دكتر اقبال بطور ضمني يا صريح، راست يا دروغ و براي رفع مسووليت خود سياست مملكت را سياست شخص اعليحضرت معرفي نمايد بايد هم آهنگ با استاد سخن سعدي به عرض برسانيم:

آنچه ديدي برقرار خود نماند

وآن چه بيني هم نماند برقرار

دير و زود آن شكل شخص نازنين

خاك خواهد گشتن و خاكش غبار

اين همه هيچست چون مي‌بگذرد

تخت و بخت و امر و نهي و گيرودار

نام نيكو گر بماند زآدمي

به كزو ماند سراي زرنگار

   تكرار مي‌كنيم؛ ما با اتكاء بيان اعليحضرت در باشگاه مطبوعات آمريكا به اين انتقاد خيرخواهانه و منصفانه در خير ومصلحت مملكت مبادرت نموديم تا چه قبول افتد وچه در نظر آيد.

شوراي مركزي نهضت آ‎زادي ايران

مرداد ماه ۴۱

چاپ دوم