شماره: 346/4/21
تاريخ: 28/03/1362
نامه به آقاي خاتمي سرپرست مؤسسه كيهان
جناب آقاي خاتمي نماينده امام و سرپرست محترم مؤسسه کيهان
بعد از سلام روزنامه کيهان مورخه شنبه 14 خرداد 62 در ويژهنامه «سالروز قيام خونين 15 خرداد» در مقالهاي به قلم آقاي سيدحميد روحاني «سرپرست مرکز اسناد انقلاب اسلامي» مدعي شده است که:
«… در همان شرايطي که انقلاب سفيد از سوي شاه مطرح شد و لوايح ششگانه به رفراندوم گذاشته شد، جبهه ملي و نهضت آزادي که آن روز هنوز انشعاب نکرده بودند، در جلسهاي با حضور الهيار صالح، مهندس بازرگان، داريوش فروهر و ديگر سران جبهه بر اين موضوع اتفاق کردند که شعاري عليه اصلاحات ندهند و باعث رنجش خاطر آمريکا از ايران نشوند. حاصل چنين تصميمي شعار معروف اصلاحات آري ـ ديکتاتوري نه، بود. تفاوت اين شعار با موضع قاطع امام چنان روشن است که براي هميشه خط امام را از ساير خلوط انحرافي جدا و مشخص ميسازد…»
نظر به اينکه مطالب فوق خلاف واقع و اتهام ناروايي است که به نهضت آزادي ايران و آقاي مهندس بازرگان وارد کردهاند، خواهشمند است بر طبق حق و وظيفهاي که قانون مطبوعات براي افراد کشور و براي نويسندگان و ناشرين تعيين کرده است و هم چنين به منظور دادن آگاهي صحيح به مردم و ارائه حقايقي که خدمت و تعهد اصلي مطبوعات در جمهوري اسلامي ايران است، دستور فرماييد شرح زير در اولين شماره آن روزنامه درج شود.
اظهارات فوقالذکر علاوه بر آنکه مستند به هيچ مدرک و شاهدي نميباشد و معلوم نيست نويسنده محترم با چه انگيزه و يا مأموريتي اقدام به چنين پروندهسازي دروغ و خراب کردن سوابق نهضت آزادي مينمايد با نوشتههاي خود ايشان در کتابي که در سال 1356 تحت عنوان « نهضت امام خميني» منتشر کردهاند، مغاير است و ايشان فراموش کردهاند که قبلاً چه گزارشهايي داده و چه چيزها گفتهاند.
سران نهضت آزادي ايران که در تاريخ 4 بهمن 1341، يعني سه روز قبل از رفراندوم شاه، همراه با سران و فعالان جبهه ملي دستگير و زنداني شده بودند نهتنها چنان جلسهاي را تشکيل ندادند و در مقام و موقعيتي قرار نداشتند که شعاري به نفع انقلاب شش مادهاي شاه و جلوگيري از رنجش آمريکا بسازند، بلکه محکوم به زندانهاي طويل المدت شدند ـ معذلک نهضت طي اعلاميههاي عديده، چه قبل از رفراندوم شاه و چه بعد از آن تصويب نامههاي هيئت دولت و انقلاب شاهانه را تخطئه و از نقشههاي شوم مربوطه پرده برداري کرده است.
در آن ايام شاه و تبليغات دولتي اصرار داشتند که نهضت روحانيت را يک حرکت ارتجاعي عليه اقدامات مترقيانه خودشان و به سود ملاکين و متعصبين نشان دهند. نهضت آزادي از آن جهت نيز طي اعلاميههايي که عيناً در کتاب تأليفي سرپرست فعلي مرکز اسناد انقلاب اسلامي نقل و تأييد شده است و بدون هيچگونه توقع و طمع در دفاع از روحانيت و رد اتهامات شاه برآمده بوده است.
ذيلاً به ذکر بعضي از آن اعلاميهها و توضيحات مختصري ميپردازيم.
1ـ اعلاميه 3 بهمن 41 شوراي مرکزي نهضت آزادي تحت عنوان: «ايران در آستانه يك انقلاب بزرگ(!) و برگرداندن تاريخ خود» که دقيقاً اهداف سياسي، اقتصادي و فرهنگي انقلاب سفيد شاه را که به دستور و حمايت خارجيان بوده است تحليل و افشاگري نموده است.
2ـ بيانيه آبانماه 1341 تحت عنوان «دولت از هياهوي انتخابات انجمنهاي ايالتي چه خيالي دارد؟» که از مراحل اوليه توطئه رژيم شاه پرده برداشته است.
سرپرست مرکز اسناد در صفحه 163 کتاب «نهضت امام خميني» درباره اين بيانيه نهضت آزادي چنين گفته است:
«نهضت آزادي ايران نيز طي اعلاميهاي تصويب نامه دولت را به باد استهزا و صخره گرفته و آن را نقشهاي جهت عوامفريبي و سرگرم ساختن مردم دانست.»
علاوه بر اين نويسنده مزبور متن کامل و نسخه اصلي اين بيانيه نهضت را در صفحه 166 کتاب خود چاپ کرده است.
3ـ بيانيه آبان ماه 1341 تحت عنوان: «در زمينه اعلاميههاي اخير علماي اعلام و مراجع عظام دامت برکاتهم» که ضمن تحليل هدفهاي شوم رژيم شاه و حاميان خارجي آن برخي از نکات مبهمي را که در مبارزه روحانيون وجود داشت و دستگاه تبليغاتي رژيم از آن با تمام قوا سوء استفاده ميکرده روشن و جهت اصلي مبارزه را نشان داده است. در اين اعلاميه نهضت ضمن حمايت از مبارزات آيات عظام نوشت:
«بسيار ارزنده و زيبنده است که آقايان اعتراض خود را نه به موضوح واحد انتخابات انجمنهاي ايالتي و ولايتي کرده و نه آلوده به مسئله اصلاحات ارضي که دستآويز ظاهرفريبي براي دولت شده است، نمودهاند، بلکه نظر را بالاتر گرفته انگشت روي منشاء خرابيها و ريشه مفساد يعني خودکامگي و حکومت مطلقالعناني فردي گذارده مدافع اجراي کلي احکام اسلام و رعايت قانون اساسي شده حق حاکميت مردم از طريق انتخابات صحيح را مطالبه مينمايند».
سرپرست مرکز اسناد در صفحه 182 کتاب خود «نهضت امام خميني» درباره اين اعلاميه نهضت مينويسد:
«نهضت آزادي ايران نيز بار ديگر با صدور اعلاميهاي از قيام مقدس روحانيت پشتيباني کرده تا حدودي به روشن کردن موضع نظرات و خواستههاي روحانيون و انگيزه آنان از قيام عليه «تصويبنامه» و در رفع ابهاماتي که وجود داشت کمک کرد».
سپس ايشان در صفحات 184ـ186 کتاب خود متن کامل اعلاميه فوقالذکر نهضت آزادي را چاپ کرده است.
4ـ اعلاميه 4 بهمن 41 تحت عنوان: «ملت شرافتمند، كارگران و كشاورزان عزيز ايراني»
5ـ اعلاميه 23 بهمن 41 تحت عنوان: ماجراي رفراندوم شاهانه!!
6ـ بيانيه تحليلي کميته دانشجويان نهضت آزادي ايران «مورخه اسفند 41»
آقاي سيدحميد روحاني در کتاب خود به نام «نهضت امام خميني» به کرات به اين مواضع اصولي نهضت اعتراف و اشاره نموده است. حال چگونه است که ايشان نوشتههاي قبلي خود را به کلي فراموش کرده و عليرغم دسترسي به اسناد نهضت آزادي در مرکز اسنادي که سرپرستي آن را بر عهده دارند و هم چنين مجموعه اسناد نهضت که منتشر شدهاند به جعل چنين خبري پرداخته است؟
نويسنده محترم که شعار «اصلاحات آري ديکتاتوري نه» را تخطئه نموده و بناحق و خلاف آن را نتيجه تصميم جلسه موهوم با حضور آقاي مهندس بازرگان دانسته است فراموش نموده که در کتاب «نهضت امام خميني» (صفحات 169ـ172) با صراحت عدم مخالفت امام خميني و ساير مراجع تقليد و علماي اسلام را با اصلاحات شاه گزارش کرده است:
«امام خميني با هر گونه مخالفت و مبارزه با تقسيم اراضي شاه مخالف بود و عقيده داشت که اين برنامه اگر به نفع تودههاي دهقاني و زارع نباشد به نفع ملاکين که اکثراً از نورچشميهاي دربارند نيز نيست و تيشهاي است که رژيم به ريشههاي خود ميزند».
نويسنده، همچنين ضمن شرح مذاکراتي با واعظ محترمي (که اسمش را نبرده است) ولي بنا به اظهار وي سخت نگران و متأسف بوده است که علما و مراجع فريب خورده و از مبارزه با «تقسيم اراضي» غافل شدهاند صريحاً اعتراف ميکند که:
«به او گفتم که اين اظهارات «مقام برجسته» به نظر ميرسد روزه قرضي بوده است زيرا اکنون نزديک يکسال از آغاز اصلاحات ارضي ميگذرد (قانون اصلاحات ارضي در تاريخ سه شنبه 19 ديماه 40 در زمان دولت علي اميني به تصويب رسيد، و تا کنون از طرف هيچ يک از علما و مراجع کوچکترين مخالفتي با آن نشده است. حتي در عيد فطر 1381 قمري (اسفند 1340) آقاي دکتر ارسنجاني وزير کشاورزي دولت اميني (که در کابينه سياه علم نيز همين سمت را عهدهدار بود، تلگراف تبريکي به چند تن از علماي قم (گلپايگاني ـ نجفي و شريعتمداري) مخابره کرد و ضمن آن از حضرات به خاطر اينکه با اصلاحات ارضي مخالفت نکردهاند تقدير و سپاسگزاري نمود و اکنون که نزديک به يک سال از اجراي آن ميگذرد ديگر براي دولت جاي نگراني از مخالفت جامعه روحانيت وجود ندارد».
نويسنده سپس آن «مقام برجسته» را قائممقام الملک رفيع معرفي کرده و علت اصرار و دعوت وي را آن دانسته است که با تحريک علما و مراجع به مخالفت با برنامه اصلاحات ارضي شاه، اولاً توجه افکار عمومي از تصويبنامه انجمنهاي ايالتي و ولايتي منحرف گردد و ثانياً دستگاه تبليغاتي رژيم که مترصد فرصت بودند، به محض حمله و اعتراض علما و مراجع به برنامه اصلاحات ارضي شاه به کار افتاده و «جامعه روحانيت» را ارتجاعي و همدست فئودالها، ملاکين و زمينداران بزرگ قلمداد نمايند.
حال چگونه است که همان نويسنده، امروز در مقام سرپرست مرکز اسناد، چنين موضعگيري نموده و براي اثبات سخن نادرست خود ادعاهاي موهوم نموده و سعي دارد تاريخ را تحريف نمايد؟
با تشكر و امتنان
نهضت آزادي ايران
