تاريخ:20/06/1362
تحليل پيرامون تلاش مذبوحانه سلطنتطلبان
هشدار به ملت قهرمان و دولتمردان جمهوري اسلامي ايران
و تلکالايام نداولها بينالناس وليعلم الله الذين آمنوا ويتخذ منکم شهدا والله لايحبالظالمين وليمحص الله الذين آمنوا و يمحق الکافرين (آل عمران 140ـ141) (1)
در چند ماه گذشته حاميان ارتجاع و استبداد سلطنتي با استفاده از زمينههاي داخلي و سرمايهگذاري استعمار جهاني فعاليتهاي خود را در کشور افزايش دادهاند. ازجمله به کمک راديوهاي بيگانه گروهي را به خروج از خانه و تردد در خيابانهاي شهرهاي کشور دعوت کردند و طبيعتاً غذاي تبليغاتي مناسبي را براي سوءاستفاده رسانههاي گروهي کشورهاي استعمارگر و تقويت خويش فراهم آوردند. در اين مورد يکي از نمايندگان مجلس نيز در نطق قبل از دستور خود به مسئله انعکاس مخدوش اين وقايع در جهان اشاره نمود.
در درون کشور نيز شرايط عيني موجود سبب انتشار شايعاتي به نفع اين ارتجاع گشت.
سياستمداران شناخته شدهاي که در نقش سيدضياءالدين طباطبايي، تئورسين کودتاي رضاخان و يا مانند علي اميني عاقد قرارداد کنسيرسيوم نفت بعد از کودتاي 28 مرداد 1332 محور فعاليتهاي سياسي خود را بر:
1) اصل جدايي دين از سياست ـ يعني همان اصلي که مصطفي کمال پاشا (به ناحق معروف به آتاتورک) با پياده کردن آن موفق به انهدام فرهنگ و استقلال و آزادي واقعي جامعه ترک براي چند نسل شد.
2) اصل بازگشت سلطنت مورثي مشروطه، استوار ساختهاند، خوشحال از افزايش فعاليتهاي ارتجاع، به خيال باطل دم از پيروزي خود بر انقلاب اسلامي زدهاند!
نهضت آزادي ايران هر چند معتقد است که سلطنتطلبان را حداقل در اين مقطع توان بالقوه و يا بالفعل بازگشت و استقرار نيست معهذا شتاب نسبي فعاليتهاي اين گروه در ماههاي اخير و انتشار شايعاتي پيرامون آن که از نظر روانشناسي اجتماعي مبين نارضاييهاي عميقي در جامعه است، ايجاب مينمايد بر اساس وظيفه و خطمشي خود که «حفظ و تداوم انقلاب اسلامي و جلوگيري از انحراف و انهدام آن و استقرار کامل جمهوري اسلامي» است در اين مقطع حساس ملت شريف و دولتمردان جمهوري اسلامي ايران را از خطرهاي عمدهاي که در کمين است برحذر داشته و يکبار ديگر بنا بر وظيفه اسلامي امر به معروف و نهي از منکر، مسئولان را از ادامه مسير انحرافي و جامعه را از اغواي خائنان آگاه سازد.
اکثر انقلابهاي جهان دچار رجعت به نظام پوسيده کهن، چه با شکل و محتواي اوليه و چه با شکل جديد و محتواي سابق گشتهاند. حتي در قيامهاي الهي نيز که رهبري از نقص و ضعف به دور بوده و با اتصال به منبع وحي راه اشتباه نپيموده، پس از مدتي که از رحلت پيامبرش گذشته است همان معيارها و نظامهاي شرک به علت سودجويي و فرصتطلبي و انحراف و استکبار زمامداران و گردانندگان از يکسو و رسوبات فرهنگي و خصلتهاي مرسوم در جامعه قبل از انقلاب و عدم تزکيه همه جانبه و در نتيجه عدم تغيير اساسي در نفسانيات و عدم رشد و يا حضور آزادي اجتماعي لازم از سوي ديگر، به شرايط سياسي ـ اقتصادي ـ فرهنگي گذشته گاه با قالبهاي جديد و محتواي سابق و گاه با همان قالب اوليه و محتواي سابق استقرار پيدا کرده است.
نمونه بارز رجعت پس از يک قيام الهي، تسلط شرک و نفاق بر جزيره العرب و مکه پس از رحلت ابراهيم(ع) و يا بازگشت فرهنگ جاهليت و نفاق از طريق حاکميت امويان بر امور مسلمين پس از گذشت سه دهه از رحلت رسول اکرم(ص) ميباشد. در مورد اول بتپرستي و جاهليت در شکل و محتوا حاکم شد و خانه خدا به بتکده بدل گرديد و در مورد دوم جاهليت و استبداد و شرک با ظاهر اسلامي رجعت نمود. در حالي که اگر انقلاب واقعي توحيدي در مفهوم آيه شريفه: «ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم» در تمامي ابعادش صورت گرفته بود، انحراف بعد از حضرت رسول(ص) در باب خلافت، خاصه در دوران خليفه سوم به وجود نميآمد و رشد جامعه از يک طرف و حضور معلم معصوم، فرزانه و بينظيري چون علي(ع) از طرف ديگر طبيعتاً محلي براي تسلط دشمنان آل محمد(ص) و توسعه انحرافات در جامعه مسلمين بجاي نميگذاشت.
در نمونههاي انقلابهاي بشري خاصه در مبارزات و قيامها و انقلابهاي ضد استبدادي و ضداستثماري قرون اخير جهان همين بلاي رجعت به نظام کهن به علت عدم تغييرات بنيادي در مردم و سوءمديريت و انحرافات و فرصتطلبيهاي رهبران آن ظاهر گشته است.
1) از آن جمله است انقلاب مذهبي جمهوريخواهان در فلورانس درانتهاي قرن پانزدهم که به رهبري کشيشي متقي و مبارز و سختسر به پيروزي(2) رسيد ليکن به علت بيتوجهي به نيازهاي فرهنگي جامعه، عدم آگاهي لازم به مديريت صحيح، فرصتطلبي انقلابي نمايان و حاصل نشدن هدفهاي انقلاب پس از دو سال دستخوش اولين دگرگوني و انحراف گشت، بدين معني که سوداگران و عوامل خاندان سلطنتي آن کشيش مبارز را در کودتايي دستگير کرده به دار آويختند و بدنش را سوزاندند و خاکسترش را بر باد دادند و مردم نيز بيتفاوت شاهد اين ماجرا گشتند.
جمهوري نوپاي مذهبي نيز پس از چند سال به دست سلطنت طلبان واژگون شده و بيش از 400 سال پس از آن در سلطه و اقتدار آنان باقي بماند. سرنوشت مردم پس از رجعت سلطنتطلبان چيزي جز اختناق و تباهي و اسارت نبود.
2) انقلاب مذهبي و سياسي عظيم ديگري عليه استبداد که موجد بسياري از جهشهاي فکري اروپاييان گشت، انقلاب تنزهگرايان(3) مشروطهخواه در انگلستان است که پس از مبارزات طولاني سياسي و مسلحانه بالاخره در اواسط قرن 17 به پيروزي انجاميد(4)اين انقلاب نيز به خاطر بروز استبداد و سوءمديريت و عدم توانايي در استقرار امنيت اجتماعي و اقتصادي و سياسي پس از مرگ کرامول سردار پاکدامن و مؤمن آن (يعني 5 سال بعد از پيروزي انقلاب) با شورش مردم ناراضي و خشمگين عليه دولت نوپاي انقلاب مواجه گشت، مردم از روي استيصال و عدم آگاهي برادر همان شاهي را که اعدام کرده بودند، بر تخت شاهي نشاندند.
اين شاه يعني چارلز دوم چنان فشار و اختناقي را بر مردم هموار ساخت که آنان را بشوراند و موجب به قدرت رسيدن فرزند شاه معدوم شد. اين يکي نيز پا از پدر و عموي خود فراتر نهاد و عرصه را آن قدر بر مردم تنگ کرد که عاقبت وي را نيز با انقلابي ديگر (معروف به انقلاب درخشان) از کار برکنار ساختند و مشروطه و حاکميت پارلمان را مستقر ساختند.
3) انقلاب کبير فرانسه(5) نيز مستثناي از اين قاعده نبوده پس از دوره کوتاهي که زمام امور در دست روشنفکران محبوب بود(6)، فرصت طلبان و انحصارطلبان در قالب اصولگرايي و يا با شايعهسازي و زور اسلحه، قدرت را در دست گرفتند و آنچنان در لفاف شعارهاي انقلابي عليه هدفهاي اصلي انقلاب عمل کردند که اکثر مردم از انقلاب روي برتافتند. بهعنوان مثال، آزادي، که شعار اصلي انقلاب کبير فرانسه را تشکيل ميداد به بهانه حفظ «انقلاب» و جلوگيري از رشد ضدانقلاب کاملاً زير پا گذاشته شد و حکومت ترور و اختناق و وحشت حاکم گشت. روبسپير و طرفدارانش با ادعاي استقرار «جمهوري فضيلت» دهها هزارتن را در دادگاههاي انقلاب از دم تيغ گذراندند و آتش جنگ را با کشورهاي خارجي فروزانتر کردند(5) و عاقبت به سرنوشت محکومين دادگاههاي خود دچار گشته، سرهاي خويش بر باد دادند.
همين وقايع و سياستزدايي و دوري جامعه از انقلاب موجب شد که نزديک به ده سال پس از پيروزي انقلاب ناپلئون به قدرت رسيده و شش سال بعد نيز بهعنوان امپراطور تاجگذاري کند!
ناپلئون نيز در 15 سال امپراطوري خود ديکتاتوري به تمام معنا گشت که شايد تنها حسنش براي ملت، متوجه ساختن قسمت اعظم قهر خود نسبت به ملل ديگر بود. معهذا تنها در يک جنگ يعني جريان فتح اسپانيا بيش از 300 هزار جوان فرانسوي را به کشتن داد يعني 5 الي 10 برابر تعدادي که در جريان کشتارهاي روبسپير و يارانش جان خود را از دست داده بودند. بعد از آن هم فرانسه توسط اجانب فتح شده و همان خاندان سلطنتي «بوربن» که توسط انقلاب کنار گذارده شده بود دوباره زمام امور را آن هم بهعنوان دولتي دست نشانده در دست گرفت…
4) در انقلاب اکتبر روسيه 9 ماه پس از پيروزي مردم بر استبداد تزاري، دولت موقت انقلاب توسط کودتاي لنيني واژگون گرديده(7) و جامعه دچار تصفيه و کشتارهاي عظيمي گشت. معهذا از يک سو مدارا و تساهل لنين به جذب نيروهاي مولد و متخصص کمک کرد و از سوي ديگر مظالم سلطنتطلبان مانع از بازگشت خاندان سلطنتي گشت. ليکن نياز به امنيت اجتماعي و اقتصادي جامعه را به سوي استبداد مطلقه استالينيستي کشانيد که در روابط سياسي بيشتر به حکومت ايوان مخوف و تزاران خودکامه شباهت داشت تا يک نظام انقلابي مدعي نمايندگي مردم. يعني انقلابي که با شعار عمده «آزادي، برابري و برادري» در 1917 به پيروزي رسيد، به بهانه و زير پوشش حفظ انقلاب عملاً در مسلخ استبداد، ابتدا آرمان آزادي و سپس با تثبيت قدرت و تفوق حزب کمونيست آرمان برادري و آنگاه با تشکيل «طبقه جديد» که مجتمعي از هواداران و متوليان و کارگزاران حزبي بود برابري را نيز از دست بداد.(8)
براي جلوگيري از طولاني شدن بحث از انقلاب بزرگ دمکراتيک چين در 1911 که همان راه را پيمود و يا انقلاب ضد استبدادي مکزيک در همان سال، يا انقلاب 1947 ضد استعماري، ضد استبدادي چين سخن به ميان نميآوريم. ليکن بسياري از وجوه مشترک را باز ميتوان در اين انقلابها به چشم ديد که چگونه پس از چند سالي با همان نظام کهن با ظاهر و باطن اوليه با صورتي جديد و محتواي سابق قلب شده است.
کشور خودمان شاهد انقلابات متعددي است که تحت عناوين و پوششهاي سياسي، اقتصادي و مذهبي عليه حکام ظلم و جور قيام کردند، ظالمان را از بين بردند اما حکام جديد تازه به دوران رسيده نوکيسه آنچنان دمار از روزگار مردم برکشيدند که زمينههاي لازم براي بازگشت نظام پيشين را فراهم ساختند.
نمونههاي بارز آن قيام و حکومت علويان و همچنين انقلاب مشروطيت است که از بطن ديکتاتوري رضاخان سردرآوردند که اگرچه شکل ظاهري آن با استبداد سلاطين قاجار فرق داشت اما از جهت محتواي استبدادي از آن نيز سختتر و از جهت وابستگي به سلطه خارجي نيز عميقتر بود.
انقلاب اسلامي ايران نيز به دليل خصومتها و خشونتها، انتقام جويي و روحيههاي مارکسيستي، خفقان، انحصارطلبيها و ندانمکاريها و انحرافات و استکبارهاي پيدا و نهان معالاسف بسياري از اشتباهات انقلابهاي ديگر را تکرار کرده و با ناديده گرفتن برخي از ضروريات جذب مردم رفته رفته آنچنان زمينههاي ناراحتي و نارضايتي را بالا برده است که افراد ناآگاه حسرت دوران شاه را ميخوردند و در دل طاغوتيان و سلطنتطلبان اميد بازگشت را زنده کرده و مردمي چند را نيز در اين کشور متأثر از تبليغات خود نموده است.
اين روند را هشداري براي ملت و دولتمردان بايد به حساب آورد. نخست اين هشدار متوجه افراطگران است که بايد بدانند براي جلوگيري از تمايل و رجعت مردم به سوي معيارها و روابط کهن راهي جز اين وجود ندارد که دست از انحصارگري، بيعدالتي و تفرقه برداشته و رضايت و حاکميت ملي بر اساس قانون تأمين گردد و زمينههاي درک سياسي و اجتماعي آحاد جامعه را بالا برده مردم را از توسعه انحرافات و عواقب آن مصون بدارند، چه تنها ضامن تغيير عميق و درست اجتماعي و استمرار آن تغيير و دگرگوني دروني و کامل اعضاي جامعه است که «ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم»(9) در صورتي که برخلاف چنين مشي تعاليبخش قدم برداشته شود بقاياي به جا مانده فرهنگ استبدادي، توسط ارزشها و باورهاي والاتري جايگزين نشده در کنار ضعفهاي حاکميت زمينه را براي بازگشت استبداد و استيلاي خارجي فراهم خواهد آورد. اما براي رشد فردي در فائق آمدن بر فرهنگ استبدادي تقوي و تزکيه لازم است تا آزادي از بندهاي اسارت نفس اماره و عبوديت بندگان حاصل شود و اين بدست نميآيد الا در لواي آزاديهاي فردي و اجتماعي لازم و معقول که در فصل سوم قانون اساسي جمهوري اسلامي تحت عنوان حقوق ملت پيشبيني شده است ولي کمتر به آن اعتنا ميشود. از طرف ديگر براي رشد جامعه و تصحيح حاکميت و زدودن فرهنگ استبداد در سطح اجتماع راهي جز به کار گرفتن دستور الهي امر به معروف و نهي از منکر نميتوان يافت.
از ديدگاه تفکر اسلامي تنها با امر به معروف و نهي از منکر است که ميتوان از رجعت جامعه به ارزشهاي ضد توحيدي و از انحراف و استکبار يک فرد يا يک گروه و ناديده گرفتن نيازها و منافع جامعه و توسعه قدرت جلوگيري کرد. اما هرگز نميتوان امر به معروف و نهي از منکر را در جامعه عينيت بخشيد مگر آنکه آزادي اجتماعي و حضور نيروهاي مومن به جمهوري اسلامي ولي مخالف سليقهها و عملکردهاي حاکمان! محترم شمرده و مصون از تهمت و تعرض نمايند. ضرورت اين آزاديهاي اجتماعي براي تصحيح اشتباهها و انحرافات حاکميت در متون اصيل اسلامي چون «تنزيه المله و تنبيه الامه» اثر مرحوم آيتالله نائيني تصريح شده و در قانون اساسي نيز محور روابط اجتماعي قرار گرفته است.
اصل هشتم قانون اساسي با زيبايي و صراحت ميگويد:
در جمهوري اسلامي ايران دعوت به خير، امر به معروف و نهي از منکر وظيفهاي است همگاني و متقابل بر عهده مردم نسبت به يکديگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت. شرايط و حدود و کيفيت آن را قانون معين ميکند. (والمؤمنون والمؤمنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر).
اما متاسفانه اين راه توسط حاکميت و متوليان انقلاب دنبال نشده است بلکه برخلاف آن جو برچسب زني و تعبير هر انتقاد مشفقانه بهعنوان عامل تضعيف دولت و رهبري بر جامعه حاکم بوده است. در نتيجه حاکميت، خواسته يا نخواسته به دليل عدول از قوانين و ايجاد جو نامطلوب اجتماعي، سياسي در حقيقت بزرگترين عامل و زمينه ساز رشد ضدانقلاب گشته است.
اگر اين روند خطرناک ادامه پيدا کند فقدان رشد فردي و اجتماعي، بزرگترين زمينه را براي انحراف و سپس خداي نکرده رجعت نظام کهن فراهم ميآورد.
از طرف ديگر وقتي که آزاديهاي قانوني رعايت نگشت در سيستم بسته حاکم نه انحرافات فرصتطلبان و دشمنان دوستنماي انقنلاب قابل اصلاح است و نه اشتباهات غيرعمدي دوستان، انحرافات و اشتباهاتي که بزرگترين خطر براي سلامت جامعه است و موجب رشد ارتجاع و زمينهساز رجعت نظام کهن، يا به صورت شکل و محتوا و يا با حفظ شکل ظاهر جمهوري اسلامي ولي با محتواي استبدادي، خواهد شد. در ضمن عدم تأمين و تضمين آزاديهاي قانوني تشکل و يا رشد احزاب و نيروهاي مقاوم را مانع شده، راه را بيش از پيش براي رجعت قهقرايي آماده ميسازد.
نهضت آزادي ايران معتقد است که در حال حاضر مغرضين داخلي، سياستهاي خارجي و دشمنان ايران و اسلام براي جلوگيري از باز شدن جامعه و تحقق آزاديهاي مصرحه در قانون اساسي و ايجاد جامعه متعادل اسلامي، پديده سلطنتطلبان و ارتجاع سلطنتي را با استفاده از زمينههاي اجتماعي حاصل از گسترش نارضايي و بيتوجهي نسبت به نيازهاي مردم به صورت چماقي علم نمودهاند تا دولتمردان را وادار به عکسالعملهاي خشونتبار کرده و نتيجتاً بهعنوان جلوگيري از توطئه،َ حاکميت را از رعايت اصل آزادي اجتماعي هرچه بيشتر به دور سازد.
ما در گذشته ناظر بر اعمال شيوههاي مختلف، نظير انفجارات کور در خيابانها و مراکز پرجمعيت شهر، به منظور وادار کردن دولت به عکسالعملهاي خشونتبار و توجيه عدم رعايت آزاديهاي قانوني بودهايم چرا که چنين خطمشي باعث تضعيف هرچه بيشتر جامعه و جدايي مردم از دولت گرديده و نتيجتاً زمينه رشد عيني منحرفين و وابستگاني چون سردمداران ارتجاع سلطنت يا ارتجاعي با قالب فريبنده ولي محتواي نظام استبدادي را فراهم ميسازد.
بهوش بايد بود که براي مقابله در درازمدت و نااميدکردن هرچه بيشتر دشمان انقلاب بايد اجراي قانون اساسي را دنبال کرد و حقوق و آزاديهاي تصريح شده را به ملت و جامعه بازگرداند.
تنها از اين راه است که هم هدفهاي انقلاب اسلامي عينيت مييابند و هم نقشههاي استعمار و ارتجاع سلطنتي نقش بر آب خواهد شد.
در صورتي که به جاي قبول و اجراي اين مشي، روشها و سياستهاي کنوني ادامه يابد و حاکميت و حقوق مردم و امنيت اقتصادي و اجتماعي آنان ناديده گرفته شود، بدانيد که خداوند غفور رحيم از عبادت بندگان بينياز است و بترسيد از آنکه مغولان زمان بر کشورمان بتازند و تاريخ تکرار شود و آن کنند که جهانگشاي جويني (جلد اول ـ صفحات 80 تا 182 خبر داده است:
«وقتي چنگيزخان بخارا را فتح کرد مساجد را اصطبل اسبان خود نمود و قرآنها را لگدکوب سپاهيان خويش ساخت. در چنين حالي بزرگي روي به امام رکنالدين امامزاده آورده گفت:
مولانا چه حالتست؟ اين که ميبينيم پنداريست يا رب يا بخواب؟ مولانا امامزاده گفت خاموش باش باد بينيازي خداوند است که ميوزد. سامان سخن گفتن نيست.»
که در آن صورت جز خسران دنيا و آخرت نسيبي نخواهيد برد چه در اين جهان وديعه بزرگ بر طاغوت و کسب قدرت سياسي و اجتماعي را به ثمن بخس از دست داده و آن جهان را نيز به خاطر زمينهسازي اسارت و ذلت جامعهاي ايثارگر بر خود تاريک کردهايد. تا وقت باقيست به اصلاح مسير خود بپردازيد.
هشدار ديگر نهضت آزادي متوجه مردم دلير و رنجديده ايران است که خداي ناکرده بازگشت نظام پوسيده کهن را علاجي بر دردهاي عميق اجتماعي خويش به گمان آورد زيرا:
1) در هيچيک از شواهد تاريخي (چه در ايران و چه در ساير کشورهاي جهان) چنين رجعتي جز خونريزي بسيار و اختناق و تحقير و سلب آزادي و استقلال جامعه چيزي به ارمغان نياورده است.
2) ادعاها و وعدههاي پرفريب سياستمداران شناخته شده حامي سلطنت موروثي و دم زدنهايشان از آزادي و استقلال سراب هولناکي بيش نيست. چرا که امکان ندارد نظاميان و سلطهجوياني که قدرت و سيطره خود را در استقرار نظام سلطنتي ميبينند و باطناً قادر به تحمل آزادي و يا احترام به استقلال فردي و جمعي و يا برابري و غيره نيستند، حکومتي مردمي برقرار سازند. اين سلطهجويان جز براي منافع بيشتر و کسب قدرت گذشته و تکرار شرايطي که حقارت جامعه و بزرگي مجازي خود را تحکيم بخشند قد علم نکرده و نخواهند کرد. مضافاً به اينکه اين بار براي حفظ قدرت خويش از هيچ ظلم و ستم و خونريزي خودداري نخواهند کرد. آيا با چنان سوابقي از خاندان منحوس پهلوي، طاغوتيان فراري، سران فاسد ارتش شاه، ساواکي و يا طيفي از سودجويان و سلطهگران و خودپرستان و منحرفان ميتوان به آزادي و استقلال و حاکميت مردم بر مردم خوشبين بود؟
3) چه ننگي بالاتر از اين براي ملت ايران و مسلمانان که بعد از انقلاب درخشان بينظير خود رجعت به استبداد و اسارت کند!
4) ملت ايران به خوبي به ياد ميآورد که پس از شهريور 1320 و سقوط استبداد رضاخان، فرزند جوان و بيتجربهاش با صدايي لرزان به انحرافات و استبداد دوران حکومت پدر خود اعتراف کرد و سوگند خورد که راه گذشته را نپيمايد. او حتي اراضي غصب شده توسط پدر را به صاحبانشان و يا به دولت بازگرداند و دم از رعايت آزادي ملت و تمکين از قانون اساسي زد ولي چند سالي به طول نيانجاميد که همه وعدههاي خود را به همراه اراضي غصبي دوباره از مردم و دولت بازپس گرفت! و يکي از فاسدترين دولتها و خشنترين حکومتهاي پليسي و گستردهترين سلطه غارتگران اجنبي را در ايران مسلط ساخت.
نهضت آزادي ايران به ملت شريف ايران و به همه کساني که به دلايلي از عملکرد دولتمردان و حاکميت کنوني ناراضي هستند، هشدار ميدهد که هرگز نبايد به دسيسهها و وسوسههاي دشمان ايران و اسلام تسليم شد و نبايد براي دستمالي قيصريه را به آتش کشيد. آنها که در برابر حاکميت کنوني و روحانيون حاکم و شيوههاي عملکرد آنان حساسيت نشان ميدهند و معترض هستند بايد بدانند، سقوط جمهوري اسلامي تنها به معناي نفي حاکميت کنوني روحانيون نخواهد بود بلکه عملاً مترادف خواهد بود با از بين رفتن کامل آرمانهاي مشترک ملت يعني «آزادي – استقلال – جمهوري اسلامي» و زيروزبر شدن مملکت و ملت. خناساني که درصدند از اين زمينها بهرهبرداري کنند، نه با حاکميت کنوني بلکه با آزادي و حاکميت ملت و استقلال و عدم وابستگي مملکت و کل نظام جمهوري اسلامي مخالف هستند و در مخالفت با اين حاکميت سوادهاي ديگري در سر ميپرورانند. نبايد به اين وسوسه تسليم شد که «بدتر از اين که نخواهد شد؟ چه کار بدي و چه ظلمي مانده که نکرده باشند که از ترس آن تسليم وضع آينده نشويم!! از اين ستون به آن ستون فرج است! اينها بروند هرکه بيايد بهتر خواهد بود.» و… نظاير اينگونه وسوسههاي خناسان.
نهضت آزادي ايران ضمن هشدار و اينکه نبايد تصور کرد دشمن فراري منصرف از دسيسههاي بازي و مأيوس از مراجعت گشته اطمينان دارد که ملت رشيد انقلاب کرده و تجربه اندوخته ايران از 2500 سال استبداد سلطنتي، انقلاب قهقرايي به نظام شاهنشاهي نخواهد کرد و تحت تأثير مجدد اغواي ارتجاع وابسته سلطنت قرار نميگيرد تا مصداق آيه:
«يا ايهاالذين آمنوا ان تطيعواالذين کفرو يردوکم علي اعقابکم فتنقلبوا خاسرين» شود. کساني که چنين خواب و خيال واهي در سر بيمار ميپرورانند بايد بدانند که به گفته سعدي:
کسي نيايد به زير سايه بوم
ورهماي از جهان شود معدوم
نهضت آزادي ايران اولين گروهي خواهد بود که به مقابله با استبداد و رجعت طاغوتي ميپردازد.
والسلام علي من التبعالهدي
نهضت آزادي ايران
20/6/62
يادداشتها و مأخذ
1) و اين ايام (روزگار قدرت و ضعف، روزهاي پيروزي و شکست، درگيريها و…) را ما ميان مردم دست به دست ميگردانيم تا خدا کساني را که (واقعاً) ايمان آوردند، بشناسد و گواهان نمونهاي (از ايمان و صفات عالي انساني، مشهود خلق و شاهد راهها و روشها) از شما همي برگيرد و خدا ظالمين را دوست ندارد و براي اينکه خدا کساني را که ايمان آوردهاند (در اين درگيريها) خالص و پالوده گرداند.
2) بهعنوان مثال رجوع شود به کتاب هري.و.لدلر، تاريخ سوسياليزم، ص 7 (انگليسي)
3) puritans
4) بهعنوان مثال رجوع شود به کتاب آندره موروا، تاريخ انگلستان
5) بهعنوان مثال رجوع شود به کتاب آلبرماله تاريخ انقلاب کبير فرانسه
6) ژيروندنهان و طرفداران تفويض قدرت به مردم و حاکميت واقعي مردم بر مردم.
7) بهعنوان مثال رجوع شود به کتاب کرين پرينتون و… تاريخ تمدن غرب، جلد دوم.
8) بهعنوان مثال رجوع شود به کتاب ملوين جيلاس، طبقه جديد
9) خداوند سرنوشت قومي را تغيير نخواهد داد مگر آنکه (اعضاي آن قوم) نفسهاي خود را تغيير دهند.
10)اي کساني که ايمان آوردهايد اگر کساني را که کفر ورزيدند فرمان بريد شما را بر اعقابتان برميگردانند در نتيجه زيانکار منقلب ميشويد. (پس از انقلاب جهش به پيش، انقلاب قهقرايي خواهيد کرد).
اين آيه، نداي هشداري در زمينه شکست جنگ احد و حوادث آن است که متضمن عبرتها و برداشتهاي تاريخي فراوان ميباشد. اين پايان حادثه نبود بلکه آغاز نفوذ و تبليغ يهوديان و منافقان گرديد، اين فرصتطلبان از موقعيت استفاده کردند تا در ميان اجتماع و دلهاي شکسته مسلمانان نفوذ کنند و به چهره عاقبتانديشي و خيرخواهي مسلمانان ضعيف را به فرمانبري خود وادارند… به همان مقياس که در انقلاب به پيش، اميدها و استعدادهاي افراد و اجتماع شکوفان ميشود و سرمايه در طريق هدف به کار ميافتد، در انقلاب ارتجاع همين که چشم باز کند همه چيز را زيان و خسران مينگرند.. اين محصول اطاعت و پذيرش ولايت طاغوت و کفر ارتجاع است.
