تحليلي پيرامون جنگ و صلح
فهرست:
مقدمه:
ـ مسئله جنگ و نقش مردم
ـ پرسشهائي پيرامون جنگ
بخش اول ـ جنگ و صلح از ديدگاه عقيدتي
1ـ جنگ و صلح از ديدگاه قرآن
2ـ جنگ و صلح از ديدگاه سنت
3ـ جهاد ابتدائي در غيبت امام معصوم
4ـ مذاكره با دشمنان از ديدگان اسلام
بخش دوم: جنگ و صلح از ديدگاه سياسي و اقتصادي
الف: پيروزي انقلابات و بروز جنگ
1ـ عوامل داخلي
1/1ـ فانتزي انقلابي
2/1ـ باقي ماندن انقلاب در مرحله سلبي
2ـ عوامل خارجي
1/2ـ تأثيرات طبيعي وقوع انقلاب در جوامع ديگر
2/2ـ ترس حكام و دولتهاي غيرملي
3/2ـ نقش ابرقدرتها و سياستهاي بيگانه ذينفع
4/2ـ تأثير جنگ در رشد اقتصادي
ب: پيروزي انقلاب اسلامي ايران و جنگ
1ـ پيشبيني حمله عراق
2ـ پيشگيري حمله عراق
3ـ حمله و تجاوز عراق به ايران
4ـ فتح خرمشهر و روند جنگ
ج: پيامدهاي ادامه جنگ
1ـ منافع كارخانجات توليدكننده و فروشنده اسلحه
2ـ عدم سازندگي داخلي
3ـ مخارج بازسازي مناطق جنگزده
4ـ اثر جنگ بر صادرات نفت و بهاي آن
5ـ جنگ و جامعه بسته
6ـ مشكلات داخلي پس از جنگ
7ـ نگراني از آينده جنگ
د: امكان تحقق شرايط مورد نظر ايران
1ـ امكان قيام ملي به سبك ايران عليه صدام
2ـ احتمال فتح بغداد توسط رزمندگان ايران
3ـ كودتاي نظامي توسط ارتش عراق و بركناري صدام
هـ: امكان پايان جنگ و صلح شرافتمندانه
و: جمعبندي و نتيجهگيري
ضمائم
ضميمه 1: جنگ ايران و عراق. سخنان دكتر يدالله سحابي در مجلس شوراي اسلامي مورخه تيرماه 62
ضميمه 2: قطعنامه كنگره ششم نهضت آزادي ايران، مبحث «جنگ و صلح»
بسمالله الرحمن الرحيم
و قاتلوا في سبيلالله الذين يقاتلونكم ولاتعتدوا انالله لايحبالمعتدين (بقره ـ 190)
و جنگ كنيد، در راه خدا، با كسانيكه با شما جنگ ميكنند و تعدي و تجاوز از حد نكنيد، بدانيد كه خدا تجاوزكاران را دوست ندارد.
مقدمه
مسأله جنگ و نقش مردم
هنوز 21 ماه از پيروزي انقلاب و 19 ماه از تصويب و استقرار نظام جمهوري اسلامي نگذشته بود كه انقلاب ما، مانند بسياري از انقلابهاي بزرگ تاريخ، دچار جنگ تحميلي و درگيري با دشمنان خارجي گشت، جنگي كه عمر آن در فروردينماه 1363 از 3 سال و نيم تجاوز كرد، و رهبر انقلاب و بنيانگزار جمهوري اسلامي ايران هم آن را به حق مهمترين مسئله كشور دانسته اولويت درجه يك براي آن قائل شدهاند. مقامات بالاي دولت و مجلس نيز به پيروي از رهبري همين نظر را داشته و يا اتخاذ كردهاند.
در عمل ميبينيم كه همه مسائل و امور حال و آينده مملكت، انقلاب و جمهوري اسلامي وابسته به جريان جنگ و تحتالشعاع آن قرار گرفته فداكاريها و ايثارگريهاي عظيم از ناحيه ملت شهيدپرور و شرافتمند ما به منصه ظهور ميرسد كه هم از بزرگترين افتخارات و فضيلتها بوده است و هم بزرگترين تلفات و ضايعات را، با سرمايهگذاريهاي انساني و عمراني بسيار سنگين به دنبال آورده است. آن هم نه تنها براي ما بلكه براي ملت همسايه ما كه در هر حال همكيش است و انسان. ضمن آنكه اين جنگ رفته رفته از عوارض و ابتلاهاي مهم منطقه گرديده است و روي اسلام و آينده آن در ايران و جهان تأثيري عظيم ميگذارد.
مسئلهاي به اين عظمت و اولويت، با عواقب سهمناكي كه دارد درخور آن است حداقل به اندازه مسائل عادي كشور در سطح عمومي مورد بحث و بررسي قرار گيرد و درباره آن از ملت كه صاحب عله و سرمايهگذار اصلي آن است و مجلس كه سمت نمايندگي مردم را دارد مشورت و كسب نظر و يا اجازهاي بشود.
دستور صريح قرآن و سنت رسول خدا(ص) و ائمه اطهار(ع)، به شرحي كه در بخش جنگ و صلح از ديدگاه عقيدتي خواهد آمد، مشورت در مرحله تصميمگيري و كسب نظر و اخذ بيعت از مؤمنين بوده است.
اصل 76 قانون اساسي جمهوري ما نيز، بر پايه اين تفكر اسلامي با صراحت مقرر داشته است:
«مجلس شوراي ملي حق تحقيق و تفحص در تمام امور كشور را دارد.»
بديهي است كه مسئله جنگ و صلح يكي از مهمترين و حياتيترين امور كشور است.
بحث حقوقي درباره جنگ و صلح از ديدگاه قانون اساسي خود موضوع جالبي است كه شايد كسي تا به حال به صورت جدي و دقيق مطرح، يا منتشر نكرده باشد. ولي آنچه مسلم است اين است كه اصل سوم، دولت جمهوري اسلامي را موظف ميسازد همه امكانات خود را براي «مشاركت عامه مردم در تعيين سرنوشت سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خويش» به كار ببرد. روشن است كه جنگ از كليه جهات سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي دقيقاً در سرنوشت مملكت و كليه افراد ملت تأثير تام دارد. اصل هفتم طبق توصيف «وامرهم شوري بينهم» و دستور «وشاورهم فيالامر»، مجلس شوراي اسلامي را يكي از «اركان تصميمگيري و اداره امور كشور» ميداند. بديهي است هيچ امري از امور كشور بالاتر از جنگ، آن هم جنگي طولاني، نميتواند باشد. اصل 56 «انسان را بر سرنوشت اجتماعي خويش حاكم ساخته است» و ميگويد «هيچكس نميتواند اين حق الهي را از انسان سلب كند يا در خدمت منافع فرد يا گروهي خاص قرار دهد…»
اصول ديگر قانون اساسي، از جمله اصول 57، 60، 78، 137، 151، 154 نيز در اين رابطه قابل مطالعه ميباشد.
در ابتداي غائله جنگ مجلس نقش نسبتاً فعالي در رابطه با آن داشت به طوريكه گهگاه رئيس ستاد مشترك و وزير دفاع و بعضي از فرماندهان ارتش و سپاه، به تقاضاي نمايندگان در مجلس حاضر شده و با اداي توضيحات نمايندگان ملت را در جريان مسائل كلي جنگ قرار داده و به سئوالات آنان پاسخ ميگفتند و نمايندگان هم نظرات خود را درباره سياست جنگي دولت اظهار و بعضاً انتقاداتي نيز مينمودند.
علاوه بر مجلس، به دليل آزاد بودن مطبوعات امكان آن بود كه اين مسئله در مطبوعات مطرح و مورد بحث و بررسي صاحبنظران قرار گيرد.
اما پس از تحولاتي كه در مديريت و حاكميت مملكت رخ داد، اين رويه به كلي تعطيل گشت و از آن پس مسئله جنگ هرگز به صورت جدي در مجلس مورد بحث قرار نگرفت.
پس از فتح خرمشهر، مسائلي كه در آن مقطع زماني مطرح شده بود از يكطرف، و بياطلاعي از وضعيت و نگراني عده كثيري از نمايندگان مجلس از طرف ديگر موجب گرديد كه در تاريخ 10/6/61 تعداد 11 نفر از نمايندگان مجلس به موجب اصل 84 قانون اساسي درخواست نمودند تا جلسهاي غيرعلني براي بحث درباره جنگ تشكيل گردد. (1)
نمايندگان درخواستكننده جلسه غيرعلني بر اين باور بودند كه جنگ در هر كجاي دنيا و در هر زمان براي خود ويژگيهائي دارد كه رعايت دقيق استتار، انحصار، انضباط و دوري از تفرق و تشتت از آن جمله است. چه در غير اين صورت، با افشاء اسرار، تعدد فرماندهي و عدم اطاعت از آن، بينظمي و شكست مسلم خواهد بود. اما اين امر در مرحله اجراي كار و اداره نبرد است نه در مرحله تصميمگيري كلي. درخواست تشكيل جلسه غيرعلني با توجه به اين امر صورت گرفته بود. متأسفانه به اين درخواست وقعي گذاشته نشد و رياست مجلس آن را ناديده انگاشت. چند ماه بعد عده بيشتري (حدود 35ـ 40 نفر) از نمايندگان طي نامهاي مجدداً درخواست تشكيل جلسه غيرعلني درباره جنگ نمودند. اما اين تقاضا نيز ناديده گرفته شد.ت
اهميت جنگ و ايفاي وظيفه نمايندگي ايجاب ميكرد كه مسئله پيگيري شود. لذا در تاريخ 4/2/62 مجدداً نمايندگان عضو نهضت آزادي در مجلس شوراي اسلامي همراه با چند نفر ديگر از نمايندگان تقاضاي تشكيل جلسه غيرعلني و حتي غيررسمي را تكرار كردند. به اين هدف و اميد كه كليه نمايندگان ملت بتوانند دور از جوسازي و ارعاب و اختناق و با اطمينان از اينكه شنيدهها و گفتهها دستاويزي براي دشمن نخواهد گشت، از طرفي اطلاعاتي صحيح و سالم، و در حد امكان كامل، از مسئولين و مطلعين كسب بنمايند و از طرف ديگر هم اطلاعات و نظريات خودشان و امكانات مردم و هم پيام و درددلهاي موكلينشان را بيترس از هياهو و جوسازي دشمن شادكن ابزار دارند و راهنماييهايي را كه براي دستاندركاران لازم و براي خود وظيفه ميدانند بازگو كنند.
اما به اين درخواست نيز ترتيب اثري داده نشد. لذا به دليل اهميت مسئله و عدم رعايت مقررات قانوني اداره مجلس، در تاريخ 5 خرداد 62 آقاي دكتر سحابي در نطق قبل از دستور خود كليات مسئله را عنوان نموده و مراتب را به اطلاع عموم ملت رسانيدند.ا
تنها ترتيب اثري كه رياست مجلس به اين تلاشهاي مكرر گروههاي مختلف نمايندگان داد اين بود كه پس از سخنان آقاي دكتر سحابي اظهار داشت آئيننامه مجلس تكليف هيئت رئيسه را روشن ننموده است كه آيا موظف است درخواست تشكيل جلسه غيرعلني را بپذيرد يا نه؟!
متأسفانه به اين ترتيب نقش مجلس در اين امر مهم و حياتي به كلي ناديده گرفته شد و اكثر نمايندگان مردم بياطلاع باقي ماندند.
نهضت آزادي ايران مسئله جنگ را از مهمترين مسائل حياتي و سرنوشتساز ميداند و در فرصتهاي مختلف نظرات كلي خود را درباره آن به صورت بيانيهها و قطعنامهها از جمله در نشريهاي تحت عنوان «جنگ ايران و عراق» كه در تيرماه 62 منتشر شد به اطلاع ملت ايران رسانيده است.ت
علاوه بر اين تا آنجا كه ميسر بوده است در ملاقاتهائي با مقامات مسئول مملكت، سران نهضت مسئله را عنوان و نظرات خود را ارائه دادهاند. حتي در مواردي اين نظرات به صورت نامههاي محرمانه جهت رهبري انقلاب ارسال شده است.
پرسشهايي پيرامون جنگ
از ابتداي جنگ به اين طرف مسائل و موضوعات مبتلابه و ضروري فراواني در اينباره قابل طرح و بررسي و شايسته نظرخواهي آزاد از ملت بوده است از قبيل اينكه:
( عامل اصلي و علل اوليه بروز جنگ چه بوده، چه چيزهائي به آن شدت داده و مسئله را بدين صورت مشكل كرده است؟
( آيا امكان آن بود كه با جنگ و در برابر آن مقابله و چارهجوئي شود يا آنكه اصلاً جنگ غيرقابل جلوگيري و بلكه ضروري و مطلوب بوده ميبايستي دامن زده شود؟
( در كنار راه حلهاي نظامي چه اقدامات ديگري امكانپذير و لازم بوده است؟
( آيا پس از فتح خرمشهر و شكست و هزيمت عراق در اين جبهه و احساس ضرورت تخليه ايران و رسيدن پيشنهاد صلح از طرف عراق، ادامه جنگ و تبديل موضع دفاعي ايران به موضع تعرضي ضروري و اجباري و به سود اسلام و ايران بوده است؟
( آيا صحيح بوده كه ميانجيگريهاي گوناگون و پيشنهادهاي صلح مكرر با بياعتنائي و اعراض تلقي شوند يا بهتر بود اينگونه اقدامات مورد توجه قرار گيرند؟
( در حاليكه جنگ هميشه تحميلي و به قصد شكست انقلاب و نابودي اسلام اعلام شده و ميشود چرا اقدام و تدبير مؤثري در جهت خاموش كردن آن و اصلاح شايسته كار به عمل نيامده بلكه از آن استقبال هم شده است؟
( تجزيه و تحليل اعتقادي و قرآني مسئله و اينكه اصلاً اين جنگ، خصوصاً بعد از تخليه خرمشهر و خروج از حالت دفاعي، تا چه حد با آنچه اسلام واجب، ثواب يا مجاز دانسته است موافقت دارد، و اينكه عمل ما تا چه اندازه مقبول و مرضي درگاه خدا است و در مجموع آيا به سود اسلام است يا به زيان آن، چه رهنمودهائي به ما ارائه ميدهد؟
( برنامهها يا اهداف تدريجي و تصاعدي جنگ مانند فتح كربلا، سقوط بغداد و صدام و حزب بعث، آزاد كردن قدس و فلسطينيها، نجات برادران مسلمان زير ستم صدام و ساير دولتهاي مرتجع و مزدور اسلامي، كمك به انقلابهاي اسلامي منطقه، كوتاه كردن دست ابرقدرتها و مخصوصاً امريكا از منطقه و از جهان و بالاخره سركوبي و نابودي اسرائيل و كليه مستكبرين از جهان كه تدريجاً به مردم عرضه شد و به خاطر آنها داوطلبان به جبهه ميروند و از شهادت استقبال ميكنند، روي چه موازين شرعي و امر الهي بوده است؟
( امكان تحقق برنامهها و اهداف فوق تا چه حديست و عواقب و تبعات بعدي آن چيست؟
( ترازنامه جنگ و آيندهنگري آن از ديدگان مملكت و ملت ايران، به لحاظ استقلال و خودكفائي، اقتصاد و توليد، عمران و رفاه، امنيت، ديانت و تربيت، روابط خارجي، تمدن، ترقي و غيره چه نشان ميدهد؟
( ترازنامه جنگ و آيندهنگري آن از ديدگاه سياستهاي خارجي و ابرقدرتها، در رابطه با سود و زياني كه از آن ميبرند و تامين يا تضييع منافعشان در قبال انقلاب اسلامي ايران و همچنين تأثيري كه تامين منافع آنها روي تطويل و تداوم جنگ ميتواند داشته باشد، نمايانگر چيست؟
اين سئوالات و دهها سئوال ديگر كه در اذهان خطور ميكند و انعكاس عيني خارج دارد، بدون آنكه ناشي از سوء نيت يا خدمت به دشمنان تلقي شود و اساساً زيانبخش باشد قابل بحث بوده و هست. سهل است كه اگر شكفته شدن حقايق و تعيين تكليف و اتخاذ راه حق را عين مصلحت و خير بدانيم، نتيجه اين كار به خودي خود به سود دنيا و ثواب آخرت ما خواهد بود.
در اينجا بايد يادآور شويم كه طرح و مطالعه مسائل و مشكلات جنگ به منظور مخالفت با دستاندركاران، به معني مقابله با جنگ، طرفداري از دشمن و تسليم به او، پذيرفتن صلح اجباري و هرگونه تصميم از پيش اتخاذ شده نيست. كاري است كه هر ملت مستقل و هر انساني كه ميداند خدا او را مختار و متعهد و مسئول آفريده است كه در هر اقدام و حركت، به ويژه در اقدامات پرابهام و پرخطري چون جنگ، بايد انجام دهد تا هدايت شود. هدايتي كه او را به نعمت و سعادت برساند و از خسران دنيا و آخرت نجات دهد.
موضعگيري هر مسلمان زماني حائز اهميت است كه روي آگاهي و علم باشد و اگر به دنبال چنين آگاهي و تشخيص نرفتيم خداوند به حكم:
«ولاتقف ماليس لك به علم ان السمع والبصر والفواد كل اولئك كان عنه مسئولا (اسرا ـ36)
و پيروي از آنچه علم و آگاهي نداري نكن و بدانكه گوش و چشم و دل تماماً مسئول از آن (عمل) هستند.»
عذري از ما نخواهد پذيرفت. اين استدلال و دفاع هم كه روز قيامت بگوئيم:
«ربنا انا اطعنا سادتنا و كبرائنا فاضلونا السبيلاً (احزاب ـ67)
پروردگارا، ما از سروران و بزرگانمان اطاعت كرديم و آنان بودند كه ما را از راه بدر كردند.»
مورد قبول و مانع عقاب نخواهد بود.
ما بدون ادعاي دانائي و راهنمائي يا ادعاي مصونيت از جهل و خطا، صرفاً به قصد طرح مسائل و تبادل نظر با صاحبنظران، براي رسيدن به آنچه رضاي خالق و خير خلق باشد، به عنوان يك گروه مسئول و به نمايندگي از طرف بسياري از هموطنان شريف و ملت شهيدپرورمان، اين مهم را با توكل به خدا به عهده گرفتيم.
در اين مجموعه بررسي جنگ و صلح از ديدگاههاي مختلف انجام خواهد گرفت. در مرحله اول از ديد مباني عقيدتي، در مرحله دوم به لحاظ سياسي ـ اقتصادي و از ديد ابرقدرتهائي كه مسبب اصلي و مؤيد جنگ معرفي شده و جنگ به قصد نابودي آنها تداوم يافته است. در مرحله آخر يا از ديد خودمان، به لحاظ سود و زيانهائي كه از جهات عديده براي ايران و ملت ايران دارد.
بخش اول:
جنگ و صلح از ديدگاه عقيدتي
موضوع را بهطور كلي و از ديدگاه ايدئولوژيك و اعتقادي، مطرح و مطالعه مينمائيم و اگر مورد پيدا كرد به مصاديق نيز خواهيم پرداخت.
جنگ و صلح از جمله موضوعاتي است كه در اسلام با صراحت و تفصيل تمام مطرح گرديده است و شايد بتوان گفت نقطه ابهامي در اصول آن باقي مانده است. خصوصاً كه اكتفا به طرح نظري يا توجه به جنبههاي تئوري و فلسفي و حقوقي نشده در عمل نيز چه در زمان بنيانگزار اسلام و چه به دست اولياء و اوصياي او، و همچنين در دولتهاي موسوم به اسلامي، در چهرهها و خواستههاي گوناگون پياده گرديده است. هم قرآن و سنت و هم تاريخ اسلام مباني و موازين فراواني در اينباره در اختيار هر مؤمن يا محقق ميگذارند. فقه اسلامي نيز جهاد را يكي از فصول مهم خود قرار داده است.
ما در اين فصل آياتي از قرآن و شواهدي از سنت رسول اكرم و علي عليهماالسلام را پايه بررسي قرار ميدهيم و سپس رواياتي را هم نمونه ميآوريم. البته آنچه در اينجا آمده است به صورت اختصار و اشاره بوده و مطالعه وسيع و دقيق مطلب موكول به فرصت بيشتر و تحقيق اهل فن ميباشد.
1ـ جنگ و صلح از ديدگاه قرآن
قرآن كريم عموم مسلمانان را دعوت به داخل شدن در سلم و سازگاري فرموده آنان را از خطوات يا گامهاي شيطان كه دشمنانشان ميباشد بر حذر داشته است:
«يا ايهاالذين آمنوا ادخلوا فيالسلم كافه و لاتتبعوا خطواتالشيطان انه لكم عدو مبين (بقره ـ208)
اي كسانيكه ايمان آوردهايد همگي داخل سلم (سلامتي و سازش و صلح) شويد و گامهاي شيطان را پيروي نكرده بدانيد كه او دشمن آشكار شما است.»
وارد شدن در جنگ را تنها براي كساني مجاز دانسته كه مورد ظلم و حمله قرار گرفته باشند يا از خانواده خود بيرون و بركنار شده باشند چنين كساني را مأذون به اين عمل و مشمول وعده نصرت خود قرار داده و چنين جنگي را قتال في سبيل الله خوانده است.
«اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علي نصرهم لقدير (حج ـ 39)
به جنگجويان اجازه (جنگ) داده شده است زيرا كه مورد ستم قرار گرفتهاند و اينكه خداوند بر ياري آنها مسلماً توانمند است.»
«و قاتلوا في سبيلالله الذين يقاتلونكم (بقره ـ 190)
و جنگ در راه خدا كنيد عليه كسانيكه با شما ميجنگند.»
«و مالنا الا نقاتل في سبيلالله و قد اخرجنا من ديارنا و ابنائنا (بقره ـ246)
و چطور ميشود كه ما در راه خدا جنگ نكنيم درحاليكه از ديارمان و از (زندگي با) فرزندانمان بيرون رانده شدهايم.»
براي شدت، مدت و منتهاي جنگ نيز حد و مرزي، حداكثر به ميزان مقابله به مثل اجازه داده تجاوز از آن را تعدي، فتنهانگيزي و خلاف تقوي شناخته است و بيش از آنكه خود جنگ را تشريح و تشويق كند به منع از ادامه آن و تلافيگري و از تجاوز و تعدي كه به قصد انتقام يا انهدام باشد، ميپردازد:
«و قاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلونكم ولا تعتدوا ان الله لايحب المعتدين (بقره ـ 190)
و جنگ كنيد در راه خدا با كسانيكه شما را ميكشند و تجاوز و ستمگري نكنيد بدرستي كه خداوند تجاوزگران را دوست ندارد.»
«واقتلوهم حيث ثقفتموهم و اخرجوهم من حيث اخرجوكم والفتنه اشد منالقتل ولا تقاتلوهم عندالمسجد الحرام حتي يقاتلوكم فيه فان قاتلوهم فاقتلوهم كذلك جزاء الكافرين فان انتهوا فان الله غفور رحيم (بقره ـ192 و191)
و آنها را در آنجا كه يابيد بكشيد و بيرونشان كنيد از همانجائي كه شما را بيرون كردند و فتنهگري دردناكتر از جنگ است و با آنها در مسجدالحرام نجنگيد مگر آنكه آنها با شما در آنجا آغاز جنگ نمايند پس اگر شما را كشتند و جنگ كردند شما هم آنها را بكشيد و بجنگيد پاداش كافرها اين چنين (مقابله بهمثل) است. پس اگر دست (از جنگ و تعرض) كشيدند مسلماً خداوند بخشايشگر مهربان است.
«وقاتلوهم حتي لاتكون فتنه و يكون الدين لله فان انتهوا فلا عدوان الاعلي الظالمين (بقره ـ193)
و تا آنجا جنگ را ادامه دهيد كه فتنه (برخاسته) برطرف شود و دين براي خدا (بلامانع) باشد. پس اگر (از جنگ با شما) دست برنداشتند دشمني جز با ظالمها (و برگشتكنندگان به جنگ) مورد نخواهد داشت.
«فمن اعتدي عليكم فاعتدوا عليه به مثل ما اعتدي عليكم و اتقوا الله واعلموا ان الله مع المتقين (بقره ـ194)
پس كسانيكه تجاوز و تعدي عليه شما مينمايند به همان ميزان و اندازه كه به شما تعدي كردهاند بر آنها تعرض و تعدي نمائيد و از خدا پروا داشته باشيد (كه بيش از آن تجاوز و تلافيگري و قصد نابودي نكنيد) و بدانيد كه خداوند همراه و كمككار صاحبان تقوي است.»
* * *
قرآن نه تنها اجازه تعرض و جنگ با مشركين و با كفاري را كه پيشقدم در جنگ ديني و آزار و اخراج مسلمين نشدهاند نداده است بلكه توصيه به عدالت و نيكي كردن در حق آنها مينمايد (بر اين پايه جنگ براي مسلمان كردن و مبارزه با كفر در زماني كه كفار پيشقدم نشدهاند معني ندارد):
«لاينهيكم الله عن الذين لم يقاتلوكم فيالدين ولم يخرجوكم من دياركم ان تبروهم و تقسطوا اليهم ان الله يحب المقسطين انما ينهيكم الله عن الذين قاتلوكم في الدين و اخرجوكم من دياركم و ظاهروا علي اخراجكم ان تولوهم و من يتولهم فاولئك هم الظالمون (ممتحنه ـ9 و 8)
خداوند شما را از نيكوكاري و قسط و عدالت نسبت به كسانيكه در امر دين با شما كارزار نكردند و از خانه و ديار خود آواره نساختند نهي نمينمايد بلكه خدا عدالتپيشگان را دوست دارد. همانا شما را از دوستي و همدلي كساني نهي ميكند كه با دينداري شما جنگ كردند و از كاشانه و مسكني كه داشتيد اخراجتان نمودند و همدست براي اخراجتان بودند و هر كس آنها را يار و ياور بگيرد همانا ظالم هستند.»
عنايت الهي به پايان دادن غائله جنگ به حدي است كه به رسولش صريحاً فرمان ميدهد همينكه دشمن پيشنهاد صلح نمود با توكل به خدا بپذير. حتي اگر قصد خدعه و نيرنگ هم در اين پيشنهاد نداشته باشند نگران مشو، خدائي كه تو را به ياري خود و مؤمنين پشتيباني كرده است برايت كافي است:
«فان جنحوا للسلم فاجنح لها و توكل عليالله انه هوالسميع العليم (انفعال ـ61)
و اگر قصد دارند تو را بفريبند پس (نگران از قبول صلح نبوده) بدانكه خدا تو را كافي است همان كسيكه تو را به ياري خود و به مؤمنين مويد ساخته است.»
«ذلك و من عاقب به مثل ما عوقب به ثم بغي عليه لينصرنه الله ان الله لعفو غفور (حج ـ60)
هر كس به مانند آنچه بر او ستم رفته (تنها) مقابله به مثل (قصاص) كند (و چنانچه) سپس بر او تجاوزي (به دليل عدم اعمال شدت عمل) وارد گردد قطعاً خداوند او را ياري خواهد كرد. همانا خداوند بسيار درگذرنده و آمرزگار است.»
توصيه و تأكيد و رفع نگراني بدين صراحت جائي براي ترديد باقي نميگذارد و توهم اينكه اگر دشمن در خاك خود به تجديد قوا بپردازد و از راه ديگر آغاز حمله و دسيسه نمايد، اقدامش مجوز آغاز يا ادامه جنگ باشد را يكباره از ميان ميبرد.
قرآن جواب نگراني فوق و احتمال حمله دشمنان مسلمين را به روشني ميدهد و همچنين اين سئوال كلي را كه آيا مسلمانان و دولتهايشان موظف به پيكار با كفار و جنگ ابتدائي با آنها هستند يا وظيفه ديگري از قبيل امر به معروف و نهي از منكر دارند نيز پاسخ ميگويد:
«واعدوا لهم مااستطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عدوالله و عدوكم و آخرين من دونهم لايعلمونهم الله يعلمهم (انفال 60)
و تا آنجا كه توانائي داريد از هرگونه نيرو و اسبانسواري (پياده و سوارهنظام) براي (مقابله با) آنها آماده سازيد تا بدان وسيله دشمنان خدا و دشمنان خودتان را بترسانيد (و از حمله به شما برحذرشان داريد) و همچنين (دشمنان بالقوه) ديگري غير از آنان را كه (فعلاً) نميشناسيد (ولي) خدا ميداند.» (اين آيه قبل از دو آيه سابقالذكر مشعر به صلح و سازش ميباشد).
«كنتم خير امهٌ اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عنالمنكر و تومنون بالله ولو امن اهل الكتاب لكان خيراً لهم منهم المومنون و اكثرهم الفاسقون (آلعمران ـ110)
شما بهترين امت هستيد (يا ميبوديد) كه براي مردم (جهان) خروج كرده امر به خوبي ميكنيد و نهي از بدي و زشتي و ايمان به خدا داريد و اگر اهل كتاب ايمان ميآورند حتماً برايشان بهتر (و به سودشان) بود برخي از آنان مؤمناند و بيشترشان سركش(2).
در هر حال به نظر نيامد در قرآن آيهاي باشد كه ابتكار جنگ و حمله از طرف مسلمين يا به اصطلاح «جنگ ابتدايي» را تشريح نمايد. بلكه پيشگام شدن در حمله و جنگ تعرضي را به مشركين نسبت داده و پيمانشكني و حمله آنها را علت دفاع و مجوز قتال ميشمارد:
«الا تقاتلون قوما نكثوا ايمانهم و هموا باخراج الرسول و هم بدوكم اول مره اتخشونهم فالله احق ان تخشوه ان كنتم مومنين (توبه ـ 134)
چرا با قومي جنگ نكنيد كه عهد خود را ( در عدم حمله به شما) زير پا گذاشتند و اهتمام به اخراج رسول نمودند و همانها بودند كه اولين بار آغاز (جنگ) با شما كردند آيا از آنها ترس داريد درحاليكه خدا سزاوارتر است كه اگر مومن هستيد از او بترسيد.»
در كتاب «قاموس قرآن» كه هم فرهنگ است و هم تفسير مشروحاً نشان ميدهد كه هيچيك از غزوات رسول اكرم و سرايا جهاد ابتدائي يا جنگهاي تعرضي نبوده تماماً حالت دفاعي داشته است(3). مولاي متقيان علي ابن ابيطالب را هم ميدانيم كه در پنج سال خلافت كمترين لشكركشي به داخل يا به خارج شبه جزيره عربستان به قصد كفرستيزي با مشركان و ملحدان ننمود، درحاليكه با روحيه مسلمانان و رعبي كه در دل همسايگان دور و نزديك ايجاد نموده بودند چنين اقدام پرافتخار و ثواب پردرآمد مورد قبول مسلمين قرار گرفته حلال بسياري از مشكلات داخلي نيز ميشد. در جنگهاي داخلي نيز در برابر سه گروه معروف: ناكثين، قاسطين و مارقين همواره موضع دفاعي داشت و هرگز مبادرت به سركوبي و قلع و قمع ابتدائي آنان نكرد.
در قرآن آيه و دستور صريح براي تسلط قهرآميز بر سلاطين جور به قصد سرنگوني آنان و رهائي رعاياي زير ستمشان، نداريم. اگر به سرگذشتهاي پيشينيان و پيغمبراني مراجعه كنيم كه مامور ارشاد امتهاي سركش و گمراه شده بودند (كه خود اين داستانها پيام عبرت و نمونههاي تربيت و سرمشق براي ما هستند) شاهد مثال و مستكبري برجستهتر از فرعون نمييابيم. وي كوس «انا ربكم الاعلي» ميزد و صاحب ثروت و حشمت اقليم عظيمي چون مصر و مالكالرقاب بيرقيب خلق كثيري از دنياي آنزمان بود. در برابر او موسي با يد و بيضا و عصائي چون اژدها كه قادر بود فرعون را با همه قشون و اشراف و املاكش بلعيده جهان را از لوث وجودشان يكباره پاك كند نيرومندترين انبياست. ولي خدا نه چنين ماموريتي به موسي ميدهد و نه حتي اجازه خشونت و حكم تحويل و تخليه تاج و تخت را. ماموريت موسي ماموريتي است كاملاً قومي و مليگرايانه با برخوردي ملايم و خوشبينانه:
«و قال موسي يا فرعون اني رسول من رب العالمين حقيق علي ان لااقول علي الله الا الحق قد جئتكم ببينه من ربكم فارسل معي بنياسرائيل (اعراف 104 و 105)
و موسي به فرعون گفت من مأمور فرستادهاي از جانب پروردگار جهانها سزاوار آنم كه بر خدا (يا به عهده خدا) چيزي جز حق نگويم به يقين بينه و دليل آشكاري از طرف پروردگارتان آوردهام پس بنياسرائيل را همراه من روانه كن».
«اذهبا الي فرعون انه طغي فقولا له قولا لينا لعله يتذكرا و يخشي (طه 43 و 44)
دو نفري به نزد فرعون برويد همانا كه طغيان كرده است پس سخن به نرمي با او بگوئيد شايد كه متذكر شود يا (از خدا) بترسد.»
وعده الهي: و نريد ان نمن عليالذين استضعفوا فيالارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين (4)كه خداوند خواسته است قوم مستضعف بنياسرائيل را از اسارت بيرون آورده پيشوا و وارثشان سازد و پوزه فرعون و هامان و لشكريانشان را به خاك بمالد، با تندي و تعرض و جنگ تحقق نيافت بلكه با مقاومت، صبر، هجرت و عبوديت، ارائه آيات و بينات و اتمام حجت از سوي بنياسرائيل و موسي و سنگدلي و تكبر و هلاكت و فلاكتبار فرعون به پاي خود انجام پذيرفت. جالب توجه است كه خدا حتي درگيري موسي با مرد قبطي و كشتن او را نيز امضاء ننمود.
اصلاً مشيت خدا و قرار خلقت آدميان اگر بر نابودي و امحاء مستكبرين و ظالمين در اين دنيا بود خدا خود اين كار را ميكرد و اجازه و امكان كبر و ظلم به كسي نميداد، و ابليس را هرگز نميآفريد و به او تا روز واپسين مهلت و ميدان نميداد. طبق سنت الهي خود مردم مظلوماند كه بايد به دفاع از حيات و حقوق و منافع خويش بپردازند و صدمات و حملات را دفع نمايند. كه:
«لولا دفعالله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض ولكن الله ذوفضل علي العالمين (بقره ـ251)
و اگر نبود كه خدا (تجاوز و آزار) بعضي از مردم را بوسيله بعضي ديگر دفع نمينمود حتماً زمين تباه ميشد ولكن خداوند صاحب فضل و كرم به آدميان است» (همين غريزه و قوت و غيرتي كه خداوند به انسانها براي دفاع از خود داده است نمونهاي از فضيلت خداوند بر مخلوق است).
همه جا صحبت از دفاع از خود و خودي و جلوگيري از تجاوز و آزار دشمن است. هيچ جا قرآن فرمان نميدهد حتي شيطان را از ميان برداريد بلكه ميفرمايد او را دشمن خودتان دانسته به دوستي نگيريد، به دامش نيفتيد، پيروي از گامها و وسوسههايش ننمائيد و راه تقوي و بندگي خالص خدا را در پيش بگيريد كه:
«ان عبادي ليس لك عليهم سلطان الا من اتبعك من الغاوين (حجرـ42)
به درستي كه براي تو تسلطي بر بندگان من نيست مگر (بر) كساني از گمراهان كه تبعيت از تو نمايند.»
در چند آيه از استمداد مؤمنين و مستضعفين و از انتصار مظلومين نيز صحبت ميشود كه عموماً در جهت دفاع و مقابله با تعدي هستند:
«و مالكم لاتقاتلون في سبيلالله و المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان الذين يقولون ربنا اخرجنا من هذه القريه الظالم اهلها (نساء ـ75)
و شما را چه ميشود كه در راه خدا و ناتوانان و مستضعفين از مردان و زنان و كودكاني كه ميگويند پروردگارا ما را از اين قريه كه اهلش ظالماند خارج ساز جنگ نميكنيد»(5).
«والذين اذا اصابهم البغي هم ينتصرون (شوري ـ39)
و كسانيكه (امت نمونه) هرگاه ظلمي بدانها برسد به ياري و مدافعه از يكديگر برميخيزند.»
«ولمن انتصر بعد ظلمه فاولئك ما عليهم من سبيل (شوري ـ41)
و مسلماً بر كسانيكه بعد از ديدن ظلم نصرت و مقابله و رفع ظلم نمايند (يا مورد نصرت قرار گيرند) ايراد و گناهي نيست».
«الاالذين آمنوا و عملوا الصالحات و ذكروا الله كثيرا وانتصروا من بعد ماظلموا (شعراـ227)
مگر كسانيكه ايمان آورده به شايستگي عمل نمايند و زياد به ياد خدا باشند و در صورت ظلم شدن انتصار نمايند».
* * *
آياتي از قرآن هم كه اجازه و فرمان ابراز خشونت و غلظت و مقابله با سران كفر را ميدهند و اين روزها مورد استناد قرار ميگيرند اولاً اين اجازه تا خاموش شدن آتش فتنه يا بازگشت به امر خداست و ثانياً اين آيات عموماً در داخل آيات و سورههائي هستند كه درباره مشركين عهدشكن و متجاوزين و آوارهكنندگان مسلمانان از خانه و شهر خود يا ممانعتكنندگان از عبادت خدا نازل شدهاند و يا مسلماناني كه صلح و عدالت را شكستهاند. هيچيك از اين آيات درباره جنگ و جهاد ابتدائي نيست:
«قاتلوهم يعذبهم الله بايديكم و يخزهم و ينصركم عليهم و يشف صدور قوم مومنين (توبه ـ14)
آنان را بكشيد خدا به دست شما عذابشان دهد و خوارشان كند و شما را عليه آنها ياري نموده دلهاي مردم مومن را شفا بخشد».
«وقاتلوا الذين يلونك من الكفار و ليجدوا فيكم غلظه (توبه ـ12)
و با كساني از كفار كه نزديك شما هستند جنگ كنيد و حتماً در رفتار شما شدت و خشونت بينند».
«فقاتلوا ائمه الكفر انهم لاايمان لهم لعلهم ينتهون (توبه ـ12)
سران كفر را بكشيد بدرستيكه آنها رعايتكننده عهد و پيمان نيستند شايد به اين ترتيب دست بردارند».
«وقاتلوهم حتي لاتكون فتنه و يكونالدين كله لله (بقره ـ193)
و تا آنجا جنگ كنيد كه فتنه ديگر نباشد و دين تماماً براي خدا باشد».
«فقاتلوا التي تبغي حتي تفي الي امر الله (حجرات ـ9)
پس بجنگيد تا آنكه (طائفه متجاوز) به امر خدا برگردد».
بهطور خلاصه در آيات جهاد هرگز تكليف سنگين امحاء كلي مخالفان و دشمنان عقيدتي و بالقوه اسلام و مستكبران جهان و گرفتن انتقام مظلوميت مظلومان گذشته و مستضعفان حال بر عهده مسلمانان نهاده نشده است، بلكه سخن از مجاز بودن مقابله با ظلمي است كه بر آنان روا داشتهاند و هدف جلوگيري از چنين ستم از طريق آمادگي تسليحاتي، مذاكره سياسي، مقابله نظامي و بالاخره قبول صلح ميباشد.
نه تنها به مسلمانان چنين تكليفي نشده است بلكه خداوند از پيغمبران خود و مخصوصاً از آخرين آنها نيز نخواسته است كه براي وارد كردن منكرين و مشركين يا مرددين و معصيتكاران در آئين اسلام و به دين حق دست به كمترين فشار و الزام بزند. دستور كلي خدا «لااكراه فيالدين» است و تذكر مكرر به رسول اكرم كه ما تو را موكل و مأمور مراقب و مسلط بر كسي قرار ندادهايم. كار تو ابلاغ و انذار و سرمشق دادن و دعوت نمودن به سوي خدا است، بدون آنكه مسئول اعمال آنان باشي و حتي افسرده و ناراحت بشوي كه چرا ايمان نياورده اطاعت نميكنند يا چرا خدا مانعشان نميشود و يا تعجيل در عذابشان نميكند!
قرآن از حضرت داود مكرر صحبت ميكند كه جنگجوي قاتل جالوت و صاحب مقام نبوت و سلطنت و قضاوت هر سه بوده است. خدا به او علم و خطابت و عدالت عطا كرده و وي اهل انابه و توبه و تسبيح بوده است و با ذكر و سرودهاي زبورش كوهها و مرغان هوا را به آواز درميآورده است. به لحاظ جنگي نيز نكته جالب اين است كه خدا نميگويد ما به داود تير و نيزه و شمشير داديم تا حمله كند و خراب سازد. بلكه صنعت زرهسازي را، كه اسلحه و اسباب كار دفاعي است، به او آموختيم:
«و عملناه صنعه لبوس لكم لتحصنكم من باسكم فهل انتم شاكرون (انبياء ـ80)
و به او صنعت زرهسازي را تعليم داديم تا شما را از وحشت و صدمات جنگ حفظ كند، پس آيا شكرگزار و قدرشناس (اين نعمت) هستيد؟».
اصلاً كشتن جالوت و جمعآوري قوا و حركت طالوت همانطور كه قبلاً اشاره شد بنا به درخواست رجال بنياسرائيل براي قتال در راه خدا به منظور بازگشتشان به خانه و خانواده و ديارشان بوده است كه اخراج شده و مورد تعرض و ظلم قرار گرفته بودند.
بعد از داود فرزندش سليمان وارث هر سه مقام و برخوردار درخشنده از علم و حكمت خدائي و از رحمت و امكانات فوقالعاده دنيائي ميگردد(6) و همراه با انابه و شكرگزاري به درگاه الهي آرزوي شادمانه براي خدمات خشنودكننده مينمايد(7). خدا درخواستش را اجابت كرده ملكي با چنان امنيت(8) و شوكت و حشمت به او عطا ميكند كه احدي در اين دنيا سزاوارش نشده است و تنها دستوري كه به وي ميدهد بهرهمندي و قدرشناسي از نعمات و فعاليت و سازندگي است(9). معاصر و رقيب او ملكهاي است كه بر يمن و سبا سلطنت ميكند، او نيز برخوردار از همه چيز و صاحب قدرت عظيم (10) است و عليرغم آمادگي و پيشنهاد رجال درباري اعراض از لشكركشي و جنگ گرده ميگويد:
«ان الملوك اذا دخلوا قريه افسدوها و جعلوا اعزه اهلها اذله و كذلك يفعلون (نمل ـ34)
ملوك و سلاطين وقتي (با جنگ و خشونت) وارد قريه (يا شهري) ميشوند فساد و تباهي به بار آورده عزيزان و بزرگان را ذليل و خوار ميسازند».
و خداوند بدين وسيله كلامش را در حقيقت امضاء مينمايد. ملكه سبا با اظهار اينكه:
«رب اني ظلمت نفسي واسلمت مع سليمان لله رب العالمين (نمل 45)
پروردگارا حقا كه من به خود ظلم كردهام و (اينك) همراه و همگام با سليمان تسليم پروردگار جهانها شدم.»
اسلام ميآورد اما اسلام آوردن وي و صادر شدن بعدي اسلام در اثر دعوت او به كاخ بلورين و با ديدن قدرت و نعمت و شوكت و دستآوردهاي دولت توحيدي و شنيدن شعارهاي حكيمانه سليمان به صورت آزادانه از روي معرفت و رضا انجام شده است.
دنبال داستان و پيامي كه به مسلمانان ميدهد باز هم جالب است. كشور سبا در اثر حكومت اسلامي سليمان يا مسلمان شدن بلقيس، با احداث سد مارب و بادهاي بارانزا به چنان آبادي و رفاه و توليد ميرسد كه زبانزد جهان ميگردد.
اما اهالي سبا سياست پرخاشگري و ويرانساز و خودآزاري و تخريب را پيش گرفته با اعراض از بهرهمندي از رفاه و آبادي و عدم تاسي به پروردگار در گذرنده از گناهان گذشته رنج و محروميت و سختي معيشت را بر فراواني و امنيت ترجيح دادند:
… «كلوا من رزق ربكم واشكروا له بلده طيبه و رب غفور فاعرضوا فارسلنا عليهم سيل العرم و بدلناهم جنتين ذواتي اكل خمط و ائل و شيئي من سدر قليل. (سبا 15 و 16)
بخوريد از روزي پروردگار خويش و شكر او را به جاي آوريد كه مسكنتان شهري نيكوست و خداي شما غفور و مهربان است. پس اعراض كردند پس سيلي سخت برايشان فرو فرستاديم و به جاي دو باغ پرنعمت، دو باغ ديگرشان داديم كه بار درختانش تلخ و بدطعم، شورهگز و اندكي درخت سدر بود.»
«وجعلنا بينهم و بين القري التي باركنا فيها قري ظاهره و قدرنا فيها السير سيروا فيها ليالي و اياما آمنين ـ فقالوا ربنا باعد بين اسفارنا و ظلموا انفسهم فجعلناهم احاديث و مزقناهم كل ممزق. (سبا 18 و 19)
و ما ميان آنها و ميان قريههايي كه بركتشان داده بوديم، باز قريههايي نزديك به هم قرار داديم. و براي آنها مقدر كرديم كه در بين آنها شبها و روزها با ايمني كامل مسافرت كنيد. و باز آنها گفتند بار خدايا سفرهاي ما را دور و دراز گردان! و بر خويش ستم كردند، پس ما آنها را عبرت داستانها نموديم و در منتهاي پريشاني (پراكندگي) پراكندهشان ساختيم».
پس خدا نيز آنها را به كيفر كفران نعمت و جهالتشان رسانده سيل بنيانشكني تمام باغات و آباديها و زراعتهايشان را با خود برده چيزي جز بوتههاي وحشي تلخ و حكايت و عبرتي براي آيندگان به جا نميگذارد!
فاعتبروا يا اوليالابصار
2ـ جنگ و صلح از ديدگاه سنت
همانطور كه گفتيم به عقيده بسياري از مفسرين و به شهادت اسناد تاريخي، جنگهاي رسول اكرم تماماً جنبه تدافعي داشته هيچيك جهاد ابتدائي نبوده است. حضرت خاتمالنبيين صليالله عليه و آله كه هم دستور: «وانذر عشيرتك الاقربين» (11) را داشته و مأمور ارشاد كسان نزديك خود بوده است و هم فرمان: «و ما ارسلناك الا كافه للناس» (12)را و پيامبر عموم مردم بوده و به صفت و سلاح رحمه للعالمين مجهز بوده و با تذكار و تعليم و انذار و با هدايت و بينات، ارشاد و ابلاغ دين را ميفرموده است نه با جنگ و اكراه، كه: «لااكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي»(13). سيره و تاريخ نيز نشان نميدهد كه آن حضرت براي نجات و حمايت مظلومين و مستضعفين(14) شبه جزيره عربستان و كشورهاي ديگر اعلان جنگ عليه شيوخ قبائل يا سلاطين و مستكبرين (15) جهان داده و براي نجات آن لشكركشي كرده باشد.
البته پيامبر اكرم در حوالي سالهاي ششم و هفتم هجري نامههائي به سران كشورهاي مقتدر آن روز ارسال ميدارد اما اين نامهها هرگز رنگ خشونت و تهديد به جنگ به منظور صدور انقلاب توحيدي و گسترش جهاني اسلام را ندارد. تمامي نامهها گرچه با انشاء و عبارات متنوعي تحرير يافتهاند اما اسكلت و اصول مشتركي دارند كه حكايت از مضمون و محتواي يكساني در جهت دعوت و سلامت مينمايد.
خطاب نامهها به عظيم فارس، عظيم قبط، عظيم الروم و… ميباشد، گويا پيامبر از اينكه آنها را با عناوين محترمانهاي خطاب نمايد استنكافي نداشته است. علاوه بر آن بسياري از نامهها با عبارت «السلام علي من اتبع الهدي» آغاز يا ختم ميشوند و از وعده اجر دوچندان خدائي: «يوتك الله اجرك مرتين» هم براي تشويق آنها مدد گرفته شده است.
همچنين عقوبت امتناع و عدم پذيرش اين دعوت را همانند اجر پذيرش اسلام به خداوند حواله داده است. در مهمترين اين نامهها خطاب به زمامداران دو ابرقدرت آنروز يعني ايران و روم (همچنين پادشاه قبط، يعني مصر) صريحاً مينويسد كه اگر از دعوت حق رو گردانديد بدانيد گناه ملتهايتان بگردن خود شماست (نه اينكه من به جنگ شما خواهم آمد):
به هراكليوس (امپراطور روم شرقي): «اسلم تسلم يوتك الله اجرك مرتين فان توليت فانما عليك اثم الاريسين
اسلام بياور تا سلامت خود را تامين كني، در اين صورت خداوند پاداش ترا در دو نوبت خواهد داد و در صورتيكه سر باز زني، گناه گمراهي پيروان اريوسيه به عهده تو خواهد بود».
به مقوقس (پادشاه قبط): «اسلم تسلم يوتك الله اجرك مرتين فان توليت فانما عليك اثم القبط
اسلام بياور تا سلامت خود را تامين كني، در اين صورت خداوند پاداش ترا در دو نوبت خواهد داد و در صورتيكه سر باز زني گناه گمراهي قبطيان به عهده تو خواهد بود».
به خسرو پرويز (پادشاه ايران): «اسلم تسلم فان ابيت فعليك اثم المجوس
اسلام بياور تا سلامت خود را تامين كني، و در صورتيكه امتناع ورزي گناه گمراهي زرتشتيان به عهده تو خواهد بود».
پيامبر نه تنها آنها را وادار به پذيرش اسلام نميكند بلكه حتي در مورد هراكليوس و مقوقس كه هر دو اهل كتاب بودند در انتهاي نامه آنها را (با توجه دادن به آيه 65 سوره آل عمران) دعوت به وحدت حول سه محور مشترك: 1ـ توحيد 2ـ نفي شرك 3ـ عدم اتخاذ ارباب باطل، مينمايد.
در اين دعوت نه اكراه و اجباري وجود دارد و نه اصرار زيادي شده كه آنها از دين و آئين خود دست بردارند و حتماً به اسلام بگروند.
اكثر فتوحات مسلمانان پس از پيامبر نيز پيش از آنكه جنبه تعرضي داشته باشد به دنبال دفاع حاصل شده است. اينكه در زمان عمر سپاه مسلمانان ايران را فتح كرد اين امر به دليل صدور انقلاب اسلامي يا نجات مردم مستضعف ايران از چنگال حكام ستمگر، به گونهاي كه تصور و ادعا ميشود نبوده است، بلكه آنطور كه از نامه عمر و پاسخ حضرت علي (ع) به او كه براي جنگ با ايرانيان با آن حضرت مشورت كرده بود برميآيد (نهجالبلاغه كلام 146) انگيزه عمر نگراني و ترسي بود كه مشاهده نقل و انتقالات نظامي و آرايشات جنگي سپاه بيشمار ايرانيان در مرز براي او به وجود آورده بود و قصد داشت قبل از اينكه آنها حمله كنند پيشدستي كرده ابتكار عمل را در دست بگيرد. تازه چنين پيشگيري به ظاهر منطقي و موجه را هم حضرت نميپذيرند و به او گوشزد ميكنند:
«… اما آنچه تو راجع به آمدن ايرانيان به جنگ مسلمين يادآوري نمودي، پس (باكي نيست زيرا) خداوند سبحان از آمدن ايشان بيش از تو كراهت دارد و او به برطرف نمودن آنچه كراهت دارد تواناتر است و اما آنچه از بسياري عدد آنان ذكر كردي پس (آن هم نگراني ندارد زيرا) پيش از اين (در زمان پيامبر) به بسياري لشگر جنگ نميكرديم، بلكه به كمك و ياري خداوند متعال تكيه داشتيم.»
و بيدليل نيست كه حضرت علي (ع) در دوران حكومت خود اين كشورگشائيها را ادامه نداد و به جاي آن به اصلاح مفاسد و مشكلات داخلي پرداخت.
درست است كه حضرت علي در سه جبهه با مخالفين خود جنگيد و بسياري از آنها را نابود كرد اما تمامي جنگهاي او بدون استثناء از موضع دفاعي بود و در هيچكدام آنها ابتداء به قتال و جنگ تعرضي نكرد. اين حقيقت هم گواه تاريخي دارد و هم از نامهها و خطابههاي جمعآوري شده در نهجالبلاغه ميتوان آن را استنباط نمود.
علي در نامه به فرمانده لشكر خود (معقل بن قيس رياحي) مينويسد:
«لاتقاتلن الا من قاتلك (نامه 12)
جز با كسي كه با تو بجنگد جنگ مكن».
واضافه مينمايد:
«ولا يحملنكم شنانهم علي قتالهم قبل دعائم و الاعذار اليهم
قبل از دعوت آنان و اتمام حجت مبادا دشمني تو را به جنگ آنان وادارد».
و در نامهاي به برادرش عقيل نظر كلي خود را درباره جنگ به اين شرح بيان ميفرمايد:
«و اما ماسالت عنه من رائي في القتال، فان رائي قتال المحلين حتي القي الله (نامه 16)
آنچه از رأي من درباره جنگ پرسيدي، پس انديشه من جنگ با كساني است كه جنگ را جائز ميدانند تا اينكه (در اين راه) به ملاقات خدا نائل گردم».
و در نامه ديگري خطاب به لشكريان خود كه به مصاف معاويه و لشكريانش عزيمت ميكردند حتي در مورد چنين دشمناني رعايت اصل «پيكار دفاعي، نه تعرضي» را تذكر ميدهد:
«لاتقاتلوهم حتي يبدؤكم، فانكم بحمدالله علي حجه، و ترككم اياهم حتي يبدوكم حجة اخري لكم عليهم
با آنها نجنگيد مگر اينكه جنگ با شما را شروع كنند. زيرا، سپاس خدا را، كه شما داراي حجت هستيد و شروع نكردن جنگ با آنها تا زمانيكه آنان آغاز به حمله نمايند حجت و دليل ديگري است به نفع شما و عليه آنها».
و در همين نامه است كه توصيههاي اكيدي به خاطر فراريان، مجروحان و درماندگان دشمن ميكند تا مبادا انتقام و خشمي كه در ميدان جنگ حاكم ميشود تقوا را از كف مجاهدان بربايد و هدف از قتال را كه تنها خنثي و بياثر كردن ضربات دشمن است فراموش نمايند.
اميرالمومنين در آغاز به جنگ آنقدر تأمل و درنگ ميكرد كه گاهي اصحاب آن بزرگوار به شجاعت و يقينش گمان بد ميبردند. از جمله در جنگ صفين پس از اينكه آب به تصرف سپاهش درآمد و آن را از اهل شام ممانعت نكرد چند روزي جنگ متاركه گشت و در اين هنگام عدهاي به ذهنشان خطور كرد كه گويا امام از جنگ ميترسد و عدهاي هم گفتند شايد در وجوب جنگيدن با مردم شام شك و ترديد دارد. اما اميرالمومنين علت درنگ خود را چنين توضيح ميدهد:
«سوگند به خدا يك روز جنگ كردن را به تاخير نينداختم مگر براي اينكه خواستم گروهي از دشمنان به من ملحق گرديده هدايت شوند و به چشم كمنور خود روشني راه مرا ببينند. و اين تامل و درنگ در كارزار براي من محبوبتر است از اينكه گمراهان را بكشم، گرچه با گناهانشان (به سوي خدا) بازميگردند».
امام همين كه ميشنود گروهي از سربازانش در جنگ صفين به لشگر معاويه دشنام دادهاند آنها را نصيحت ميكند كه:
«من براي شما نميپسندم كه دشنامدهنده باشيد، وليكن اگر كردار آنها را بيان كرده حالشان را يادآوري نمائيد (ظلم و ستم آنان را مطرح نمائيد) اين كار از نظر گفتار بهتر و در مقام عذر داشتن براي جنگ بليغتر و رساتر است».
و بالاخره به سربازان خود آموزش ميدهد كه به جاي فحش و كينه و نفرت و دشمني اينطور به درگاه خدا دعا نمايند:
«اللهم احقن دماءنا و دماءهم و اصلح ذات بيننا و بينهم واهدهم من ضلالتهم حتي يعرف الحق من جهله و يرعوي عن الغي و العدوان من لهج به (خطبه 197)
بار خدايا، خونهاي ما و ايشان را از ريختن حفظ فرما، ميان ما و آنها را اصلاح كن و آنان را از گمراهيشان برهان تا كسي كه نادان به حق است آن را بشناسد و آنكه حريص و شيفته گمراهي و دشمني است از آن باز ايستد».
اين سفارشات در مورد جنگ و ضوابط و مقرراتي است كه علي(ع) با اتكاء به كتاب الهي و سنت رسول اكرم بيان فرموده است. اما در مورد صلح و قبول پيشنهاد آشتي دشمن نيز دستوراتي دارد كه به مهمترين آنها در عهدنامه معروف به «مالك اشتر» اشاره مينمائيم:
«و لا تدفعن صلحاً دعاك اليه عدوك لله فيه رضي، فان فيالصلح دعه لجنودك، و راحهً من همومك، و امنا لبلادك
و از صلح و آشتي كه رضا و خوشنودي خدا در آنست و دشمنت تو را به آن خواند سرپيچي نكن. زيرا در صلح راحت لشكريان، آسايش اندوهها، و آسودگي براي (اهل) شهرهايت وجود دارد.»
قيام سيدالشهدا و عمل او در كربلا كه متعاقب امتناع از بيعت با يزيد صورت گرفت نيز جنگ ابتدائي نبود زيرا اولاً حركت آن حضرت بنا به دعوت و استمداد مردم كوفه و انتخاب او براي اداره امورشان بود، ثانياً با مشاهده انصراف مردم از طرفداري خود آهنگ مراجعت فرمود و به مذاكره پرداخت، ثالثاً وقتي خود را در محاصره و الزام به بيعت و تسليم و ذلت ديد و مورد حمله و تعرض ناجوانمردانه آنان قرار گرفت پس از دلالتها و اتمام حجتهاي فراوان به ناچار اقدام به دفاع و جنگ نمود.
3ـ جهاد ابتدائي در غيبت امام معصوم
از قرآن و روش پيامبر (ص) و علي (ع) كه بگذريم احاديثي كه از ائمه معصومين به ما رسيده است جهاد ابتدائي و جنگ تهاجمي بدون حضور و اجازه امام معصوم را همچون اكلميته و چون گوشت خوك حرام دانستهاند:
«عن بشيرالدهان عن ابيعبدالله (ع): … ان القتال مع غيرالامام المفترض الطاعه حرام مثل الميته و الدم و لحم الخنزير (وسائل الشيعه كتاب الجهاد باب 12 حديث اول ـ جواهر الكلام كتاب الجهاد جلد 21 صفحه 11)
از بشيرالدهان از امام صادق عليهالسلام: … همانا جنگ به همراه كسي غير از امام واجبالاطاعه (امام معصوم) حرام است، همانند مرده و خون و گوشت خوك».
و صريحاً اعلام نمودهاند كه مسلمان با كسي كه ايمان به حكم و عدالت ندارد (معصوم نيست) به جهاد بيرون نميرود. حتي در حديثي قيام مسلحانه قبل از قيام قائم را عملي عبث تلقي نموده نتيجهاش را بازيچه قرار گرفتن دانستهاند و در حديث ديگر برافراشتن پرچمي (براي جنگ تعرضي يا ابتدائي) قبل از ظهور قائم را عمل طاغوتي شمردهاند:
«عن ابي بصير عن ابيعبدالله (ع) لايخرج المسلم في الجهاد مع من لايومن علي الحكم و لا تنفذ فيالفي امرالله عزوجل فانه ان مات في ذلك المكان معينا لعدونا في حبس حقنا والا شاطه بدمائنا و ميتته ميته الجاهليه (وسائل الشيعه كتاب الجهاد باب 12 حديث 8 و جواهر الكلام كتاب الجهاد جلد 21 صفحه 12)
از ابي بصير از حضرت صادق عليهالسلام: مسلمان هيچگاه با كسي كه ايمني بر حكم ندارد و در فيئي اجراي امر خداي عزوجل را نمينمايد خروج نمينمايد پس اگر در چنان محل بميرد به يقين كمك كار دشمن ما در جلوگيري از حق ما و هدر دادن خون ما شده مرگ او چون مرگ در جاهليت محسوب ميشود».
«عن علي بنالحسين (ع) قال و الله لايخرج احد منا قبل خروج القائمالا كان مثله كمثل فرخ طارمن و كره قبل ان يستوي جناحاه فاخذه الصبيان فعبثوا به (وسائلالشيعه كتابالجهاد باب 13 حديث 2)
از حضرت سجاد علي بنالحسين فرمود به خدا قسم هيچ احدي از ما قبل از خروج قائم خروج نميكند مگر اينكه داستان او مانند جوجهاي است كه قبل از كامل شدن بالهايش از آشيانه به بيرون پرواز كند، سپس كودكان او را گرفته با او بازي كنند.
«كل رأيه ترفع قبل قيام القائم فصاحبها طاغوت يعبد من دونالله عزوجل (وسائلالشيعه كتابالجهاد باب 13 حديث 6)
هر پرچمي كه پيش از قيام قائم برافراشته شود پس صاحب آن طاغوت است كه غيرخدا را بندگي ميكند».
البته اين روايات ناظر بر جنگهاي تعرضي و ابتدائي است نه تدافعي. دفاع از جان و مال و آبرو براي حفظ بيضه اسلام در هر حال عمل مجاز شمرده ميشود. به حدي كه امامان ما شخصي را كه در دفاع از مال و وسائل زندگي كشته شود شهيد دانستهاند:
«والجهاد واجب مع امام عادل و من قاتل فقتل دون ماله و رحله فهو شهيد (وسائلالشيعه كتابالجهاد باب 12 حديث 10)
جهاد در معيت امام عادل (معصوم) واجب است و كسي كه در دفاع از مال و مايملك خويش كشته شود، پس او شهيد محسوب ميگردد».
«والجهاد واجب مع امام عادل و من قتل دون ماله فهو شهيد (وسائلالشيعه كتابالجهاد باب2 حديث 19)
جهاد در معيت امام عادل (معصوم) واجب است و كسي كه در دفاع از مالش كشته شود شهيد محسوب ميگردد».
(توجه شود كه در اين روايات جهاد صحبت از شهادت كسي ميشود كه به مال و آبروي او تجاوز شده باشد).
فقهاي شيعه مشروعيت جهاد ابتدائي را مشروط به وجود امام معصوم يا نائب خاص وي ميدانند(16) ، به حدي كه صاحب رياض اختلاف در اين مسئله را نفي نموده است ولي در صورت هجوم دشمن به سرزمين مسلمانان به طريقي كه اصل و مجتمع اسلام در خطر افتد دفاع را واجب دانستهاند:
لوغش بلادالمسلمين او ثغورها عدو يخشي منه علي بيضه الاسلام و مجتمعهم يجب عليهم الدفاع عنها باي وسيله ممكنه من بذل الاموال و النفوس (تحريرالوسيله امام خميني جلد اول صفحه 485)
بطور كلي آيات، روايات و فتاوي در جهت آنند كه اگر مسئله دفاع مطرح باشد اقدام جائز بوده و در صورتيكه اقدامكننده جان خود را از دست بدهد شهيد محسوب ميشود. البته در اين صورت هم چنانچه دشمن فرار يا تقاضاي صلح كرد بايد دست از او برداشت.
4ـ مذاكره با دشمنان از ديدگاه اسلام
مسئله ديگري كه به لحاظ قرآن و سنت قابل بررسي ميباشد مذاكرات جنگ و صلح است كه آيا اصولاً مذاكره و ارتباط با دشمن كافر يا غيركافر جائز بوده و تحت شرايطي ميتواند قابل قبول و استقبال باشد يا آنكه جائز نبوده و بايد آن را محكوم و ممنوع دانست.
در قرآن، به نظر نميآيد در هيچ آيهاي، مذاكره با مشركين و مهاجمين بالقوه يا بالفعل، چه براي حضرت خاتمالنبيين و چه در مورد انبياء گذشته، منع شده باشد. بالعكس، نص آيات سوره توبه و سيره رسول اكرم(ص) دلالتهاي مكرر بر انعقاد پيمانهاي عدم تعرض و حتي همزيستي مسالمتآميز و همكاري دفاعي با قبائل مشرك و اهل كتاب دارد كه برخي از آنها نقض عهد كردند. بديهي است كه هيچ قرارداد دوجانبه بدون مذاكره و برخورد غيرخصمانه امكانپذير نميباشد.
صلح حديبيه به سال هفتم هجري را همه شنيدهايم. رسول اكرم قبلاً از مسلمانان بيعت و اختيار تام گرفتند و در تنظيم توافقنامه با سهيل بن عمرو سرگروه مشركين قريش نهايت بزرگواري و رعايت حال طرف را نشان دادند. حاضر شدند به جاي بسمالله الرحمن الرحيم بسمك اللهم گذارده شود و نام معظمله را به عوض محمد رسولالله، محمدبن عبدالله بنويسند و همين صلحنامه كريمانه كه به موجب آن زيارت حج به سال بعد موكول ميگرديد اولين سند شناسائي رسمي اسلام از طرف مشركين و ساكنين مكه گشت و مقدمهاي براي فتح مسالمتآميز و برادرانه مكه شد.
رسول خدا علاوه بر اينكه براي سران كشورهاي آنروز دنيا دعوتنامههاي محترمانه فرستاد در اواخر دوران مدينه منظماً از هيئتهاي نمايندگي (وفد) طوايف و بلاد پذيرايي فرمود مذاكره را تا سرحد مباهله ميرسانيد.
امير مومنان علي(ع) نيز در جنگها و مصافهاي پنج سال خلافت خود تا آنجا كه ميتوانست و قشون طرف ميپذيرفت به مذاكره و نصيحت ميپرداخت و اجازه نميداد هيچگاه اولين تير و حمله از اردوي او صادر شود. مكارترين دشمن اهل بيت معاويهبنابي سفيان بود كه نه حضرت امير از مكاتبه و بحثهاي مستمر با او خودداري ميفرمود (نمونههاي متعدد آن در نهجالبلاغه آمده است) و نه فرزند عاليقدر او امام دوممان حضرت مجتبي پس از امضا كردن صلح از صحبت و مكاتبه با او استنكاف و ابراز ننگ كردند. حتي حضرت سيدالشهداء با همه شجاعت و قاطعيتي كه در نهضت كربلا به دنيا نشان داد در شبهاي قبل از عاشورا تا رسيدن شمر، و براي اينكه كار به جنگ و خونريزي نكشد، بطور منظم با ابنسعد فرمانده سپاه خصم مجالست و مذاكرات داشتهاند، بطوريكه در كتاب شهيد جاويد آمده است با وجود علم به سوءنيت و عدم آمادگي يزيد بن معاويه، براي اتمام حجت و راهنمائي امت شخصاً پيشنهاد ملاقات با يزيد و حل اختلاف كرده بودند.
معمولاً كسي يا مكتبي كه اعتقاد به حقانيت و اطمينان به منطق خود دارد از روبرو شدن با مدعيان و طرح نظريات و مواضع خويش استقبال مينمايد و با شاهد گرفتن افكار عمومي و مردم جهان بهتر و زودتر به منظور خود ميرسد.
بخش دوم:
جنگ و صلح از ديدگاه سياسي و اقتصادي
به لحاظ سياسي مسئله جنگ از زواياي مختلفي قابل بحث و بررسي ميباشد:
الف: پيروزي انقلاب و بروز جنگ
بسياري از انقلابات جهان بعد از پيروزي با خطر حمله نظامي از خارج مرزها و جنگ خارجي توسط همسايگان دور و نزديك خود روبرو شدهاند. در برخي از موارد رهبران انقلاب با دورانديشي خطر را پيشبيني كرده و به چارهجوئي پرداختهاند و با بكارگيري شيوههاي مناسب مانع بروز جنگ شدهاند و يا حداقل وقوع آن را به زماني كه نظام جديد آمادهتر بوده است به عقب انداختهاند. اما در مواردي هم اين امر امكانپذير نبوده و يا رهبران نتوانستهاند پيشگيري نمايند و جنگ با نتايجي وحشتناك و به ضرر نظام نوپا به وقوع پيوسته است.
مثلاً به عنوان نمونه در الجزائر، پس از پيروزي جنبش آزاديبخش، ترس و نگراني دولت مراكش از جهتگيري رو به رشد انقلاب الجزائر و تحريكات فرانسوياني كه هنوز نتوانسته بودند واقعيت يك الجزائر مستقل از فرانسه را بپذيرند، موجب شد كه نيروهاي مراكش در مرزهاي الجزائر مستقر و متمركز شدند و خطر يك حمله و جنگ سرتاسري دولت جديد الجزائر را تهديد نمود و حتي درگيريهاي پراكندهاي نيز در مرز دو كشور به وقوع پيوست. اما فعاليتهاي ديپلماسي و واقعگرائي رهبران الجزائر و كمكهاي ذيقيمت جمال عبدالناصر رئيسجمهوري فقيد مصر، مانع گسترش آن شد و بعد از مدتي منتفي گرديد.
در كوبا، بعد از پيروزي گروه كاسترو و سرنگوني رژيم باتيستا، خطر حمله مستقيم از جانب امريكا و از جانب همسايگان وحشتزده كوبا در امريكاي جنوبي و مركزي بطور جدي بروز نمود. روشهاي بكار گرفته شده از طرف كاسترو و يارانش در منطقه و در صحنه روابط جهاني اگرچه نتوانست به كلي مانع آن بشود بهطوري كه وقوع حمله احتمالي را به تعويق بياندازد توانست در دوران رياست جمهوري كندي، نيروهاي ضدكاسترو كه توسط امريكا بسيج و مجهز شده بودند به حمايت همه جانبه امريكا در خليج خوكها به كوبا حمله كردند. اما اين حمله زماني صورت گرفت كه نظام جديد به رهبري كاسترو توانسته بود خود را كاملاً تثبيت نمايد بطوريكه مهاجمين شكست سختي خوردند و به اعتبار دولت امريكا در داخل و در خارج آن كشور چنان ضربه بزرگي وارد شد كه فكر حمله به كوبا به منظور سرنگوني رژيم كاسترو عملاً شكست خورد و كناره گذارده شد. در حاليكه اگر اين حمله در اوائل بعد از پيروزي كاسترو صورت ميگرفت، به دليل اينكه نظام جديد هنوز تثبيت نشده بود، احتمالاً سقوط ميكرد.
در حبشه، بعد از كودتايي كه منجر به سقوط هيلاسلاسي و روي كار آمدن نظاميان گرديد، رهبران جديد شديداً چهره ضدغربي، خصوصاً ضدامريكائي و ماركسيستي به خود گرفتند. بطوريكه حبشه به عنوان يك پايگاه قوي كمونيستي در شرق آفريقا شناخته شد. براي مقابله با اين وضعيت بود كه جنگهاي شاخ آفريقا شروع شد.
در روسيه شوروي نيز بعد از حوادث اكتبر 1917 و روي كار آمدن بلشويكها نيروهاي خارجي، انگليسيها و غربيها، به كمك نيروهاي ضدبلشويك، به حكومت جديد حمله كردند.
در ايران، بعد از پيروزي نهضت ضداستعماري ملي شدن نفت و روي كار آمدن دولت ملي و مردمي مرحوم دكتر مصدق، قبل از آنكه تحريكات داخلي علني از ناحيه دربار و مرتجعين و حزب توده و ايادي شركت نفت انگليس شروع گردد، ناوگان دريائي بريتانيا در سواحل آبهاي ايران در خليج فارس موضع گرفتند و صريحاً غرض خود را در حمله نظامي به خوزستان ابراز داشتند.
بنابراين مسئله خطر حمله و تهاجم از جانب نيروها و عوامل و دولتهاي خارجي، به دولت جديد بعد از يك نهضت يا انقلاب، غالباً صورت گرفته و در انقلاب ما نيز مطرح بوده و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، نيز اين خطر مطرح و مورد توجه و قابل پيشبيني دولتمردان آن روز بوده است.
عواملي كه موجب چنين خطري ميگردند، معمولاً به عوامل داخلي و خارجي تقسيم ميشوند.
1ـ عوامل داخلي
عوامل داخلي بروز جنگ عبارتند از: فانتزي انقلابي و باقي ماندن انقلاب در مرحله سلبي.
1/1ـ فانتزي انقلابي:
در بسياري از نهضتها و انقلابات، به خصوص آنها كه مردمي بودهاند و تودههاي وسيع و گسترده مردم در آن شركت داشتهاند، بعد از پيروزي و استقرار نظام جديد، شور و هيجان مردم آنچنان بوده است كه انقلابيون درصدد صدور انقلاب خود به ساير كشورها برآمدهاند بدون آنكه توجه كنند كه پيروزي انقلاب در يك جامعه خاص معلول شرايط و علل و اسباب متعدد و متنوعي است كه در كشورها و جوامع ديگري كه آن شرايط و علل و اسباب هنوز به وجود نيامده است تحقق پيدا نخواهد كرد و اگر ملتهاي ديگر بخواهند دست به انقلاب مشابهي بزنند، ابتدا لازم است كه مقدمات و شرايط و اسباب ويژه آن فراهم گردد.
مثلاً انقلاب ايران داراي يك شناسنامه تاريخي است كه مقدمات آن حداقل از حدود يكصد سال قبل آغاز و فراهم شده است. پيروزي ملت ايران در 22 بهمن 57 در واقع حاصل و جمعبندي مبارزات و فداكاريهاي چندين نسل بوده است. در انقلاب اسلامي ايران قبل از احراز پيروزي سياسي، گامهاي بزرگي در زمينه تجديد حيات انديشه اسلامي برداشته شده بود. جريان اسلامي دانشگاهي يك سابقه 40 ساله دارد. در سالهاي قبل از پيروزي انقلاب در محافل و مجامع دانشگاهي ايران، در داخل و خارج كشور، اعم از استاد و دانشجو، جو غالب اسلامي شده بود. در ميان قشر و طبقه روحانيون ايران نيز علائم يك تحول و دگرگوني جديدي، هم به لحاظ فرهنگي و هم به لحاظ سياسي، مشاهده شده بود، و مهمتر از همه آنكه نارضايتي از نظام استبدادي و سلسله پهلوي از پنجاه سال به اين طرف در تمام طبقات شيوع پيدا كرده و با ملي شدن نفت ريشه عميق يافته بود.
اما در كشورهاي همسايه ما نظير عراق، چنين سابقهاي وجود ندارد و شرايط لازم هنوز فراهم نگرديده است و لذا تحول انقلابي واقعي صورت نميگيرد و انقلاب هم كالا نيست كه در كولهپشتي سربازان و رزمندگان قابل حمل و صدور باشد. انقلاب واقعي را مردم انجام ميدهند و تا در خود مردم زمينههاي مناسب به وجود نيايد يا به وجود آورده نشود، هرگونه تغييري، روبنائي، سطحي و موقتي بوده و در نتيجه شكست آن اجتنابناپذير خواهد بود.
اما تمايل و گرايش براي صدور انقلاب تنها در ايران بعد از پيروزي نبوده است در بسياري از انقلابات جهان چنين پديدهاي مشاهده گرديده است.
در انقلاب كوبا يكي از رهبران برجسته آن چهگوارا، به حدي در اين زمينه جلو رفت كه به جاي ماندن در كوبا و شركت در بناي ساختمان كوباي جديد و سازندگي، آن كشور را ترك كرد و به بوليوي، يكي ديگر از كشورهاي امريكاي لاتين رفت تا انقلاب را به آنجا صادر كند، اما موفق نشد و در اين راه جان خود را نيز از دست داد. به عبارت ديگر يكي از علل و اسباب داخلي كه موجب تهاجم خارجي به سرزمين انقلاب كرده ميشود ذهنيات انقلابيون و رهبران درباره صدور انقلاب است كه از آن به «فانتزي انقلابي» تعبير شده است.
بروز اين پديده و گرايش و تمايل در ميان رهبران انقلاب و اقدام براي تحقق آن يكي از علل اصلي و زمينهساز عمده تهاجم از خارج ميباشد.
بروز اين پديده در داخل موجب تحريك عوامل خارجي و تقويت و تشديد اثرات عوامل خارجي و در نتيجه تهاجم ميگردد. به عنوان مثال انقلاب كبير فرانسه هم بعد از پيروزي در مرزهاي فرانسه محدود نماند و پرچمدار و صادركننده آزادي و قيامهاي ضداستبدادي در اروپا شد و به همين دليل امپراطوريهاي آن زمان كه احساس ترس كرده بودند به رهبري پروس و همكاري انگلستان و عليه جمهوري جديدالولاده فرانسه و ناپلئون متحد شدند و شكست سختي به ناپلئون دادند.
2/1ـ باقيماندن انقلاب در مرحله سلبي:
تمام انقلابات جهان دو مرحله را طي ميكنند: سلبي و ايجابي
مرحله اول هر انقلابي، دوران نفي، تخريب و سرنگوني نظام حاكم است. رسيدن به اهداف عاليه جز با از بين بردن موانع و برداشتن سدها از سر راه رشد و تكامل انسان ميسر نميباشد، لذا تغيير و تحول اساسي چه در سطح فرد و چه در سطح اجتماع لازم است، ابتدا با نفي و طرد نظام ارزشها، نظام سياسي، نظام اقتصادي و… شروع ميشود و سپس وارد مرحله دوم يا مرحله ايجابي كه دوران سازندگي است ميگردد. رسيدن به هدفهاي سلبي فينفسه هدف انقلاب نيست بلكه هدف اصلي همان ايجاد جامعهاي بر طبق آرمانهاي حركت مردم و اساس جهانبيني انقلاب ميباشد. لذا بعد از آنكه در مرحله اول سدها و موانع برداشته ميشوند انقلاب بايد وارد مرحله دوم بشود تا بتواند جامعه نمونه و الگو براساس ارزشها و آرمانهاي خود بسازد. مرحله ايجابي دوراني است كه بناي نظام سياسي، اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي مورد قبول بر اساس آرمان مردم و مباني تفكر و انديشه انقلاب پيريزي ميشود. هر قدر مرحله سلبي، يعني مرحله تخريب سريع، راديكال و انفجاري صورت گيرد، مرحله ايجابي، لاجرم بطئي، تدريجي و گام به گام بوده و نياز به زمان دارد. خلاقيت و سازندگي صرفنظر از قدرت سازندگان امري تدريجي است. زور و زود با خلاقيت و سازندگي منافات دارند. خداوند باريتعالي با تمام قدرت بيپايانش كه هر زمان خلق شيئي را اراده فرمايد ميگويد: «كن، فيكون ـ باش، پس ميگردد» معذلك با صراحت ميفرمايد كه جهان را تدريجاً در شش روز يا دوره خلق كرده است تا به بشر بياموزد كه مشيت الهي در اين جهان خلقت تدريجي است. آفرينش خود انسان نيز كه از خاك و گل شروع شده است مراحل تحول و تكامل و تسويه بسيار طولاني و تدريجي داشته و باز هم سير اليالمصير ادامه دارد. البته تخريبها، ويرانسازيهاي قرآن عموماً به صورت صاعقه، زلزله، طوفان يعني ناگهاني و سريع و به اصطلاح راديكال هستند. برخلاف خلاقيت كه تدريجي، بطئي و زمانگير است.
بنابراين مرحله دوم انقلاب بايد كاملاً برعكس مرحله اول باشد.
در مرحله اول، علاقه مردم به تخريب پديده طبيعي واكنش آنان نسبت به محروميت، ظلم و ستم و نشانگر عصيان ملي و عمومي مردم عليه سالها فشار و اختناق و استبداد است، به تعبير روانشناسي جامعه، هر زماني كه علائق حياتي انسان يا هر موجود زندهاي مورد تهديد قرار گيرد واكنشهاي پرخاشگرانه بروز مينمايد. يكي از مهمترين و اساسيترين نياز طبع بشر، آزادي است. بنابراين ميتوان گفت كه بخش عمدهاي از تاريخ نوع انسان در واقع تاريخ مبارزه به خاطر آزادي است. در سرتاسر تاريخ ملتها، هر زماني كه فرصتهاي مناسب و شرايط لازم فراهم گشته است مردم با ستمگران جنگيدهاند. اين امر حاكي از آنست كه هرگاه آزادي انسان مورد تهديد قرار گيرد، مانند هر تهديدي نسبت به علائق حياتي، موجب آغاز مبارزه و بروز پرخاشجوئي ميگردد.
پيدايش و بروز اين پرخاشجوئي دفاعي، يا خشم و نفرت ملت، خود از علل و اسبابي است كه خداوند براي دفع شر گروهي از مردم به دست خود مردم مقرر داشته است، كه اگر نبود جهان را فساد ميگرفت. (17) جالب اينجاست كه علي(ع) به والي خود مالك اشتر هشدار ميدهد كه اگر چنانچه رعايت عدالت و انصاف را ننمايد چنين روحيهاي در مردم پديد خواهد آمد.
بعد از پيروزي انقلاب، يعني پس از موفقيت در برداشتن سدها و موانع، دوران سازندگي ميرسد حال اگر در اين دوران باز هم همين روحيه پرخاشجوئي كه حالت دفاعي داشت ادامه يابد به نوعي ويرانگري تبديل ميگردد و موجب از بين رفتن و نابودي جامعه ميشود يا آنكه نوعي از استبداد و ظلم جايگزين ظلم و ستم و استبداد قبلي خواهد شد. و شايد به همين دليل باشد كه خداوند در قرآن كريم هر كجا كه اجازه قتال، قصاص، انتقام… داده است در برابر آن عدم تعدي را ذكر كرده و گذشت را اولي دانسته و ترمزي در برابر آن ايجاد كرده است. چرا كه ادامه روحيه پرخاشجوئي دفاعي و انتقام طبيعي ممكن است به ويرانگري برسد و نقض غرض شود.
از شرايط و وظائف رهبري آگاه در انقلاب توجه به اين واكنش طبيعي مردم و روحيه پرخاشجوئي و قدرت تخريب و ويرانگري آنان و ابداع شيوههاي مناسب براي هدايت اين روحيه در جهت براندازي نظام ظلم و ستم و سلطه استبداد داخلي يا استيلاي خارجي قبل از انقلاب است. ولي وظيفه مهمتر و به مراتب پيچيدهتر و نيازمند به هنرنمائي رهبري، هدايت اين نيروي عظيم در جهت سازندگي، بعد از پيروزي انقلاب ميباشد.
هرگاه رهبران انقلاب نتوانند پس از پيروزي نيروي عظيم ملت را كه طي دوران استبداد يا راكد بوده يا جهت نداشته، يا در جهت خود ويرانساز (قتل ـ جنايت…) بوده است، ولي در اثر حركت سياسي ـ اجتماعي بيدار و متحرك و فعال گرديده در جهت سازندگي سوق بدهند، نيروي ناشي از پرخاشجوئي دفاعي ملت در همان مرحله اول باقي ميماند و انقلاب راه خود را در مرحله ويرانگري ادامه خواهد داد و نيروها به جاي تشكل و انسجام در راه سازندگي، به جان هم افتاده و يكديگر را نابود خواهند ساخت. در صورتيكه انقلابكنندگان يا رهبران انقلاب آگاه و هوشيار و متوجه و دورانديش باشند ميتوانند با استفاده از نفوذ و قدرت رهبري خود اين نيروي عظيم را مهار كرده و در جهت خلاقيت و سازندگي مورد نياز به كار اندازند.
در تاريخ نهضتها و انقلابات سياسي ـ اجتماعي نمونههائي از هر دو نوع رهبري ديده ميشود.
در هند مهاتما گاندي كه فلسفه و مكتبش مسالمت و نفي خشونت بود با هنر و مهارت فوقالعادهاي توانست در برابر اين نيروي پرخاشجو و قدرت تخريب و ظرفيت ويرانگري مردم مقاومت كند و نگذارد گروههائي كه مردم را به خط «عصيان خشونتبار خونين» تبليغ و دعوت ميكردند، موفق شوند. گاندي به قدرت مردم اعتماد واقعي داشت اما دنبالهروي از مردم را در شأن يك رهبري آگاه نميدانست. او وظيفه رهبري را در تسليم شدن به هر شعاري كه مردم مطرح ميساختند نميدانست بلكه در اين ميديد كه آنچه را به خير و صلاح مردم هند در درازمدت ميباشد، هر چند مردم و برخي ديگر از رهبران شعار و نظرات متفاوت داشته باشند، با قاطعيت تبليغ و پيگيري نمايد. تاريخ نشان داد كه گاندي روش صحيحي انتخاب نموده بود. با توجه به اختلافات ريشهدار و فراوان مذهبي، قومي و فرهنگي در هند، اگر خط خشونت و پرخاشجوئي ويرانساز بر نهضت آزادي هند مسلط ميگشت هند هرگز نميتوانست از استقلال بهرهمند گشته و وحدت خود را حفظ كند و مقام كنوني خود در جهان را به دست آورد.
برخلاف هند در لائوس و كامبوج، رهبران نتوانستند پس از پيروزي روحيه پرخاشجوئي و خط خشونت ويرانگر مرحله اول حركت سياسي ـ اجتماعي را كنترل و مهار نمايند و ادامه آن به تخريب و ويراني و جنگ با همسايگان (چين ـ ويتنام) انجاميده است كه هنوز هم ادامه دارد.
خمرهاي سرخ بهترين نمونه از پرخاشجوئي بدخيم و خود ويرانسازي را در تاريخ انقلابات معاصر جهان ارائه دادهاند.
در انقلاباتي كه رهبران به هدايت نيروها در جهت سازندگي باور نداشته و يا به علل گوناگون در اين امر توفيق نيابند ادامه حركت مردم در همان مسير مرحله اول انقلاب، يعني تدمير و تخريب، موجب آن ميشود كه نيروهاي خودي به جان هم افتاده ـ جنگ داخلي آغاز گشته، و انقلاب به مرحله فرسودگي كامل برسد.
در برخي از انقلابات، رهبران براي مهار كردن نيروهاي مردمي و جلوگيري از «سردشدن مردم» راه ديگري را پيدا ميكنند و نيروها را به جهت هدفهاي خارج از مرزها و دشمنان خارجي و «صدور انقلاب» هدايت ميكنند. و اين روش با توجه به روحيهاي كه قبلاً بيان شد، يعني «فانتزي انقلابي» سازگاري دارد و بر آن زمينه حركت ميكند.
در واقع انقلاب در مسير همان مرحله اول سلبي، يعني تخريب و تدمير به حركت خود ادامه ميدهد ولي ميدان عمل آن گسترش پيدا كرده است. در بعضي موارد و مواقع اين امر انقلاب را از درگيري داخلي ميان نيروهاي خودي نجات ميدهد.
ولي در عين حال اين روندها و گرايشها از عوامل عمده داخلي تشديدكننده ترس دشمنان بالقوه انقلاب و زمينهساز بالفعل شدن و تهاجم آنان ميگردد.
بايد توجه داشت كه نيروهاي باقيمانده از نظام پيشين كه در درون مرزها از انقلاب شكست خوردهاند، نيز از همين زمينهها استفاده ميكنند و گاه سبب حمله و تهاجم دشمن بالقوه از خارج مرزها ميگردند.
2ـ عوامل خارجي
عوامل خارجي بروز جنگ پس از پيروزي انقلابات عبارتند از: تأثيرات طبيعي وقوع انقلاب در جوامع ديگر، ترس حكام و دولتهاي غيرملي، نقش ابرقدرتها و سياستهاي بيگانه ذينفع و تأثير جنگ در رشد اقتصادي.
1/2ـ تأثيرات طبيعي وقوع انقلاب درجوامع ديگر:
جوامع بشري نظير ظروف مرتبط عمل ميكنند؛ بطوريكه تغييرات در وضعيت يك جامعه، بر وضعيت جامعه همسايه اثر ميگذارد. رشد و گسترش وسائل ارتباط جمعي، كه منجر به كوچكتر شدن دنياي انسانها گرديده باعث آن شده است كه دامنه تأثيرات و تغييرات و تحولات در يك جامعه را از حدود جامعه همسايه و يا منطقه گسترش داده به سطح جهاني بكشاند. مردم دنياي سوم از جهت اوضاع سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي اشتراكات فراواني دارند. هر تغييري در وضعيت كشوري در دنياي سوم، بر وضعيت ساير كشورها اثر فوري و عميق باقي ميگذارد.
به عنوان مثال پيروزي نهضت ضداستعماري ملي شدن نفت به رهبري دكتر مصدق، در دنياي بعد از جنگ جهاني دوم، موجب رشد و نمو عواطف و تمايلات ضداستعماري و آرمانهاي استقلالطلبانه در ميان مردم دنياي سوم و سبب بروز تحولات و نهضتها گرديد. همچنين پيروزي انقلاب الجزائر و به دنبال آن كوبا، و سپس جنگ ويتنام، هر كدام به سهم خود اثرات عميقي بر تفكرات مردم تحت ستم و ظلم باقي گذاشته موجي از احساسات و هيجانات عمومي عليه ظلم و ستم، استبداد داخلي و استيلاي خارجي را، به وجود آوردند. انقلاب ايران نيز اثر گستردهاي بر ساير جوامع گذاشت. تأثيري كه طبيعي بوده و اجتنابناپذير ميباشد.
2/2ـ ترس حكام و دولتهاي غيرملي:
حكام و دولتهاي ارتجاعي ـ استبدادي و وابسته، از پيروزي انقلاب در يك منطقه عموماً به وحشت ميافتند. آنها از توسعه روحيه انقلابي در ميان مردم كشور خود نگران ميشوند و يكي از راههاي جلوگيري از آن را، در برخي از موارد، اعمال روشهاي خصمانه و حتي حمله به كشور انقلابكننده ميدانند. تأثيرات طبيعي يادشده در بالا، به اضافه عوامل داخلي، به شرحي كه آمد، زمينهساز مؤثري براي ترس حكام و دولتهاي غيرملي و وابسته و يا استبدادي از بروز قيامهاي مشابهي در كشورشان ميگردد كه در نتيجه واكنشهاي خصمانه عليه انقلاب و حمله و تهاجم از سوي آنان بروز و ظهور پيدا ميكند.
3/2ـ نقش ابرقدرتها و سياستهاي بيگانه ذينفع:
حكام كشورهاي دنياي سوم عموماً تحت سلطه استيلاي خارجي هستند. ابرقدرتها از اين استيلا نفع سرشاري ميبرند. انقلابات مردمي و سرنگوني رژيمهاي ارتجاعي ـ استبدادي وابسته نه تنها به غارت و چپاول منابع و سرمايههاي خلق تحت ستم توسط ابرقدرتها در يك كشور خاتمه ميدهند بلكه به دلائل ذكر شده در بالا خطر گسترش انقلاب موجب ميشود كه منافع آنان در ساير مناطق نيز به شدت مورد تهديد قرار گيرد و اين خود موجب تشديد زمينههاي داخلي و تدارك براي تهاجم خارجي ميگردد.
در اينجا بايد توجه داشت كه علت مهمتر ديگري نيز در اين موضعگيريها دخالت دارد و آن ترس ابرقدرتها از استقلال و خودكفائي اقتصادي از يك كشور انقلاب كرده ميباشد. چرا كه چنين موفقيتي براي يك كشور انقلاب كرده نه تنها موجب قطع درآمدهاي كلان قدرتهاي خارجي از روابط اقتصادي با كشور مورد نظر ميگردد بلكه نمونه و الگوئي براي ساير كشورها ميشود. لذا نگهداري توان و نيروي مردم در همان مرحله اول انقلاب، يعني تخريب، و هدايت آن به پرخاشجوئي ويرانگر و از بين بردن يكديگر و احتمالاً سرگرم ساختن آنان در يك جنگ، مانع هرگونه سازندگي داخلي و تحقق هدف خودكفائي و استقلال اقتصادي خواهد شد و انقلاب مردمي را به عنوان الگو و نمونهاي نامطلوب جلوهگر خواهد ساخت.
4/2ـ تأثير جنگ در رشد اقتصادي
جنگ در هر كجاي دنيا، براي كشورهائي كه داراي توليدي ملي هستند، نظير اروپا ـ امريكا ـ روسيه از عوامل موثر در رشد اقتصادي است. اقتصاد امريكا طي 40 سال گذشته با جنگ رشد كرده است. جنگ بينالمللي دوم ركود و بحران اقتصادي سالهاي 1930 امريكا را از بين برد. متعاقب آن جنگ كره و سپس ويتنام عليرغم هزينههاي سنگين براي امريكا، موجبات رشد توليد را فراهم ساخت.
اما در كشورهاي دنياي سوم جنگهاي منطقهاي و محلي به دليل وابستگي اقتصادي و فقدان توليد ملي، نه تنها موجب رشد اقتصادي نميگردد بلكه موجب نابودي اقتصاد اين كشورها و ايجاد منافع سرشار ابرقدرتها و كشورهاي توليدكننده ميشود.
جنگهاي دنياي سوم، براي ابرقدرتها و قدرتهاي خارجي سه نوع فايده دارد. اول آنكه صنايع نظامي آنها همچنان كار ميكنند، توليد ميكنند و به كشورهاي متخاصم ميفروشند و رونق خود را حفظ ميكنند. كارخانجات و صاحبان صنايع نظامي در شرق و غرب بالاترين سودها را از جنگ ميبرند. دوم اينكه، جنگ به دلائلي كه گفته شد مانع سازندگي داخلي و تحقق آرمانهاي ملت گشته و انقلاب را از درون ميخورد. سوم اينكه بعد از خاتمه جنگ بازسازي مناطق جنگزده و خساراتديده بازار بسيار وسيعي براي كالاها و خدمات خارجي ايجاد ميكند، زيرا كشورهاي درگير يا اصلاً توليد ملي ندارند يا از توليدي كه پاسخ نيازهايشان باشد بيبهرهاند بنابراين اقتصاد وابسته در اثر جنگ وابستهتر ميگردد.
بنابراين بازسازي خرابيهاي جنگ به نوبه خود عامل بازدارنده رشد اقتصاد ملي در كشور و تشديد وابستگي ميشود.
حال اگر ابرقدرتها خود راساً و مستقيماً در اين جنگها حضور و مشاركت نداشته باشند و ظاهراً دو كشور دنياي سومي به جان هم افتاده باشند چون دخالت آنان مشهود نيست بهتر ميتوانند كشورهاي در حال جنگ را استثمار كنند.
ب: پيروزي انقلاب اسلامي ايران و جنگ
كليه عوامل يادشده در بالا درباره انقلاب اسلامي ايران قابل پيشبيني بودهاند و تمام زمينهها براي يك تهاجم و حمله احتمالي نظامي از جانب يك ارتش خارجي مشهود بوده است.
1ـ پيشبيني حمله عراق:
شواهدي وجود داشته است كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران اين قرعه به نام رژيم بعثي عراق زده خواهد شد.
به عبارت ديگر پس از پيروزي انقلاب اطلاعات و حركات اوليه نشان داد كه چنين خوابي براي ايران ديده شده است و عراق كانديدا براي اين حركت ميباشد. براي اينكه روشن شود چرا عراق براي اين منظور در نظر گرفته شد وضع كشورهاي همسايه ايران را يك به يك بررسي ميكنيم.
دولت روسيه شوروي، قطعاً نميتوانست چنين برنامهاي را داشته باشد. روسها از يك طرف از اينكه ملت ايران رژيم شاه را كه وابسته مستقيم به رقيب سرسخت آنان آمريكا بود از صحنه خارج كرده است خوشحال بودند و بهيچوجه نميخواستند علناً در برابر ما بايستند و از طرف ديگر براي احراز قدرت و سلطه در ايران نيازي به رو در روئي مستقيم نداشتند. حزب توده به عنوان يك گروه مطيع و وابسته به آنها با برنامهاي درازمدت، اين مأموريت را بر عهده گرفته بود و زيركانه اجرا ميكرد.
همسايه ديگرمان افغانستان، اولاً فاقد امكانات انساني و نظامي براي چنين مأموريتي ميباشد و ثانياً خود سرگرم يك جنگ فرسايشي است.
پاكستان همسايه شرقيمان، اولاً از نظر اقتصادي قادر به تحمل مخارج يك جنگ كسترده نيست، زيرا جنگ هند و پاكستان و مشكلات داخلي لطمات شديدي به اقتصاد از هم پاشيده اين كشور وارد ساخته است. ثانياً هنگام پيروزي انقلاب نظام ضياءالحق، تازه به قدرت رسيده و شديداً متزلزل بود و نميتوانست در جبههاي خارجي درگير شود. ثالثاً انقلاب ايران چنان تأثير گستردهاي بر مسلمانان پاكستان گذاشته بود كه در صورت بروز جنگ ميان ايران و پاكستان، از حكومت خود پشتيباني نمينمودند و بالاخره در روابط ميان دو كشور اختلافات سابقهداري كه زمينه براي كشمكش باشد وجود ندارد و علائق و وابستگيهاي فرهنگي ميان دو ملت گسترده و ريشهدار است.
عوامل فوق باعث آن ميشدند كه در حمله پاكستان به ايران، به احتمال بسيار زياد رژيم آن كشور سقوط كند. بر اين پايه پاكستان كانديداي نامناسبي براي برنامه حمله به ايران بود.
همسايگان ما در خليجفارس قدرتي نيستند كه حتي بتوانند در چنين برنامهاي مستقيماً وارد شوند.
همسايه غربي ما تركيه، از جهت امكانات نيروي انساني و تداركات نظامي ميتوانست چنين نقشي را بر عهده بگيرد، ولي اين كشور پس از پيروزي انقلاب ايران خود دچار تشنجات و بحرانهاي سياسي ـ اقتصادي شديدي بود. عدم دسترسي تركيه به منابع مالي تأمينكننده مخارج سنگين جنگ مانع طبيعي براي ايفاي چنين نقشي محسوب ميگرديد. علاوه بر اين تركيه عضو پيمان نظامي ناتو ميباشد. به علت پيچيدگي و پيامدهاي آن به احتمال زياد اعضاي اين پيمان نظامي، خصوصاً برخي از كشورهاي اروپائي، با آن مخالفت ميكردهاند.
برخلاف ساير همسايگان عراق، تنها كشوري بود كه ميتوانست اين نقش را ايفا نمايد. رژيم بعث عراق، عليرغم مشكلات داخلي، از ثبات بيشتري برخوردار بوده و توانسته بود شورش كردها را مهار كند. روابط نزديكي با برخي از همسايگان خود، خصوصاً عربستان و اردن به وجود آورد. همچنين عراق از كشورهاي توليدكننده نفت و صاحب يكي از ذخائر عمده ارزي بود.
علاوه بر اين عراق، به دليل قوميت، ميتوانست روي كمكهاي ساير دولتهاي عربي، خصوصاً عربستان در مسئله جنگ با ايران حساب كند. و از اين طريق به منابع ارزي فراواني دست يابد. پيوند عراق به عربستان به مراتب سادهتر و طبيعيتر از پيوند تركيه و يا پاكستان با عربستان ميباشد.
علاوه بر آنچه گفته شد، در عراق زمينههاي داخلي براي ترس رژيم بعث از اثرات انقلاب ايران و تحريك آنان به اين تهاجم نيز فراهم بود. بيش از 60 درصد جمعيت عراق را شيعيان تشكيل ميدهند كه به دلايل علائق مذهبي به ايران وابسته ميباشند و چشم اميد به انقلاب ايران دوخته بودند. اگرچه براي عراقيها، حتي شيعيان عراقي، مسئله قوميت عربي مطرح ميباشد. تحولات ايران مستقيماً اين گروه را متأثر ميساخت و دولت عراق بطور طبيعي از اين واقعيت وحشت داشته و براي مقابله با آن به تحريكاتي در خوزستان پرداخته بود. عراق در تحريك اعراب خوزستان سابقه درازمدتي دارد.
از طرف ديگر ارتش عراق از مجهزترين ارتشهاي عربي منطقه محسوب ميگردد و به انواع ابزارهاي جنگي پيشرفته شرقي و غربي دسترسي داشته و دارد. اختلاف مرزي سابقهداري ميان ايران و عراق وجود داشت كه زمينه را براي بحران آماده ميساخت. عراق از مدتها قبل نارضايتيها و رقابتهاي زياد عليه ايران داشت و در فرصتهاي مختلف به تحريكاتي دست ميزد.
ملاحظات فوق نشان ميدهند قابل پيشبيني بود كه دير يا زود رژيم عراق به تهاجمي عليه ايران دست ميزند.
2ـ پيشگيري حمله عراق
سئوالي كه در اينجا مطرح ميشود اين است كه آيا اين جنگ قابل اجتناب بوده يا خير؟ ما براساس تحليل ذيل معتقديم پاسخ اين سئوال مثبت و جنگ عراق با ايران قابل اجتناب بوده است.
يكي از وظائف ديپلماسي هر كشوري، از جمله جمهوري اسلامي، اين است كه حركات و فعل و انفعالات دولتها و قدرتهاي خارجي را مرتباً بررسي نموده و وضعيت كشورهاي ديگر را مطالعه كند و گرايشات و ديدگاهها و سياستهاي آنان را نسبت به خود ارزيابي نمايد و از طريق عمليات سياسي ـ ديپلماسي بكوشد تا دشمنان بالفعل لااقل به دشمنان بالقوه تبديل شوند و برعكس دشمنان بالقوه به مخالفين بالفعل يا دشمنان ما تبديل نگردند. بر عهده ديپلماسي كشور است كه اگر نيروئي درصدد اقدام خصمانه جدي عليه جمهوري است براي خنثي نمودن آن اقدامات و پيشگيريهاي لازم را بنمايد.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي در مورد روابط خارجي دو نوع تفكر وجود داشت. يك تفكر بر اين باور بود كه بايد تمامي امكانات را براي سازندگي داخلي متمركز ساخت و نيروي عظيم ملت را كه به حركت درآمده بود به جاي تشويق در جهت ادامه فاز يك يا مرحله اول انقلاب يعني تخريب و ويرانگري، به سازندگي در زمينههاي سياسي ـ اجتماعي ـ اقتصادي هدايت نمايد، ايران انقلابي را به يك نمونه موفق و يك الگو در دنيا بدل ساخت. اين تفكر بر اين باور بود كه صدور واقعي و سالم انقلاب تنها از اين راه ميسر است. معتقد بود كه جهان پرآشوب كنوني، دنياي خسته و فرسوده از ظلم و ستم، از ريا و تزوير و از بازيهاي سياسي تشنه يك مدينه و نمونه و الگوي راستين و واقعي است و مسلماً اگر انقلاب ما ميتوانست در ايران چنين مدينهاي بسازد، كشورهاي ديگر دنيا به ملت ايران تأسي نموده، ولو به شيوههاي ويژه جامعه خود، از اين تجربه پيروي ميكردند و اين به معناي صدور واقعي انقلاب و ارزشهاي والاي اسلامي بود.
اين تفكر همچنين بر اين باور بود كه تمركز نيروها در سازندگي داخلي به ما امكان خواهد داد تا آرمانهاي انقلاب، در زمينههاي اقتصادي، عدالت اجتماعي، خودكفائي و قطع وابستگي به قدرتهاي سلطهگر خارجي تحقق واقعي پيدا كنند.
تفكر ديگري كه در ميان رهبران و فعالين در انقلاب حاكم بود چنين باور داشت كه اگر انقلاب ايران قدرت تهاجمي خود را در منطقه بكار نياندازد دشمن فرصت پيدا كرده ما را مورد حمله قرار داده و انقلاب را منكوب خواهد ساخت. معتقدين به اين تفكر همچنين مدعي بودند كه بايد منافع امريكا را در هر كجا كه ممكن و ميسر است مورد حمله قرار داد و به آنها ضربه زد و تمام منطقه را به آشوب كشيد. علاوه بر اين مدعي بودند اگر اينكارها انجام نگيرد، به تدريج شور و هيجان انقلابي مردم فروكش خواهد نمود و مردم سرد خواهند شد. واضح است كه اين تفكر در اساس نميتوانست درست باشد زيرا در نقاط ديگري از جهان و همچنين در منطقه خاورميانه اين مسئله تجربه شده و اگرچه در كوتاهمدت هيجانات مردم را برانگيخته و ضرباتي هم به دشمن زده است اما در درازمدت ناموفق بوده و نتايج معكوس داشته است.
اما به هر حال اين تفكر قدرت و نفوذ فراوان و طرفداران جدي در ميان رهبران و مسئولان انقلاب داشت. شايد عدم قدرت يا عدم اعتقاد يا توانائي رهبران در هدايت نيروي پرخاشجوي مردم به جهت سازندگي موجب رشد اين تفكر گرديد. تفكر حاكم بر دولت موقت از نوع اول، يعني ارتقاء از مرحله سلبي تخريب به مرحله ايجابي سازندگي بود و بر همان اساس تلاش مينمود تا از طريق بكارگيري شيوههاي درست ديپلماسي، بدون كمترين سازشي، مانع اجراي برنامههاي دشمنان بالفعل و بالقوه گردد و در اين زمينه موفقيتهاي چشمگيري نيز به دست آورد.
دولت عراق از همان آغاز پيروزي انقلاب در خرمشهر و اهواز دست به تحريكات زد. در غرب هواپيماهاي عراقي، با بمباران دهات مرزي، اولين قدمها را براي تحريك افكار عمومي در ايران و شروع جنگ گسترده فراهم ساختند.
وقتي هواپيماهاي عراقي دهات مرزي ايران را بمباران كردند، دولت موقت از همه طرف تحت فشار قرار گرفت كه مقابله به مثل نمايد و ارتش را براي سركوبي عراق اعزام نمايد. ولي اگر چنين ميكرد در شرايطي بسيار نامطلوب براي ايران جنگ گسترده ميان دو كشور آغاز ميشد.
تحليل دولت موقت وارد شدن در چنين معركهاي را به مصلحت كشور و انقلاب نميدانست. اعزام ارتش به منطقه و مقابله با عراق در حاليكه هنوز ارتش جمع و جور نشده، تجديد حيات نكرده، تصفيههاي ضروري از عوامل درباري و يا ماركسيستي به عمل نيامده بود و نيروهاي انقلاب به درستي كنترل ارتش را به دست نگرفته بود، خطري بسيار جدي و مهلك براي انقلاب محسوب ميشد. اگر عراق تحريك ميكند و اگر دشمنان انقلاب طبل جنگ را مينوازند، به همان دلائلي كه در صفحات قبلي ذكر آنها رفت اين جنگ هرگز نميتوانست به نفع دو ملت مسلمان ايران و عراق باشد. علاوه بر اين دولت موقت معتقد بود كه گرهاي را كه با دست ميتوان باز كرد نبايد با دندان باز كرد. لذا با تكيه بر روشهاي ديپلماسي و شناخت عيني از منطقه و روابط دولتهاي عربي منطقه با يكديگر موفق شد دولت عراق را وادار سازد تا طي يك يادداشت رسمي به اشتباه خود در حادثه بمباران دهكدههاي مرزي ايران اعتراف نموده و ضمن عذرخواهي از ملت و دولت ايران آمادگي خود را براي پرداخت غرامت و جبران خسارات وارده اعلام نمايد. متعاقب اين يادداشت رسمي دولت عراق، استاندار آذربايجان غربي از طرف دولت ايران و استاندار سليمانيه از طرف دولت عراق مأموريت يافتند تا براي حل اختلاف وارد مذاكره شوند و از دهات مرزي بمباران شده به منظور برآورد خسارات بازديد كنند.
هر انسان منصف و هر ايراني وطنخواه و هر مسلمان باتقوا و شعور سياسي ميتواند به خوبي درك كند كه اين راه به مصلحت و نفع ملت بوده است. متأسفانه اقدامات دولت موقت مرتباً توسط گروه ديگر خنثي ميشد.
3ـ حمله و تجاوز عراق به ايران:
درحاليكه ديپلماسي بعد از انقلاب توانسته بود با استفاده از اختلافات موجود ميان عراق با ساير كشورهاي عربي، موجبات انزواي عراق را به عنوان مهاجمي بالقوه فراهم ساخته و مانع تهاجم بالفعل ارتش بعثي گردد عدهاي با تبليغات و تحريكات ناشيانه و ابتدائي خود عليه تمام كشورهاي منطقه از جمله عراق، بهترين زمينه را براي تهاجم بالفعل عراق فراهم ساختند و عراق كه منتظر فرصت بود، در شرايطي كه انقلاب هنوز در فاز اول بود و جناحبنديها و صفبنديهاي داخلي به تدريج بروز مينمود، تهاجم خود را در تاريخ 31 شهريور 59 يعني 10 ماه بعد از استعفاي دولت موقت آغاز كرد و توانست به سرعت بخش قابل توجهي از ميهن ما را اشغال نمايد و تا دروازههاي اهواز پيش برود.
البته محاسبات عراق و يارانش درست از آب درنيامد، و نيروي پرخاشجوي انقلاب راه تازهاي براي صرف انرژي خود پيدا كرد. با خونسردي و توكل و استقبال مشتاقانه از اين آزمايش الهي كه از ناحيه مقامات مسئول ابراز گرديد هم ارتش به حركت درآمد و هم جنگ مردمي و شهادتطلبي آغاز شد. اثرات آن به شكل ايثارگريها و فداكاريهاي بيسابقه و تحول بنيادي در اين زمينه بروز نمود. درست است كه ايران، زمين را از دست داده بود اما زمان به نفع ايران بود و عراق عليرغم اطميناني كه به پيروزي فوري خود داشت پس از 8 ماه مقاومت دلاورانه و حملات متقابله سپاهيان و ارتشيان ايران، شكست خورد، و با هزيمت ارتش متجاوز عراق از جنوب كشور، خرمشهر آزاد گرديد.
4ـ فتح خرمشهر و روند جنگ
اگر دولتمردان و مسئولان ايران ميتوانستند از «پيروزي» و «حل مسئله جنگ» تعريف درست و جامعي داشته باشند و در محور ديپلماسي، همگام با محور نبرد مسلحانه فعال بوده و در جهت تحقق هدفهاي اصيل پيش بروند فتح خرمشهر ميتوانست آغازي براي پايان موفقيتآميز جنگ را به نفع ايران فراهم سازد.
اثرات سياسي ـ رواني فتح خرمشهر و هزيمت ارتش عراق از ايران در دنيا و منطقه آنچنان بود كه كشورهاي عربي پيشنهاد صلح و پرداخت غرامت را دادند و ايران ميتوانست با استفاده از اثرات اين پيروزي مسئله را به نفع جمهوري اسلامي ايران و اسلام فيصله دهد.
اما دولتمردان ايران نه تنها اين پيشنهاد را نپذيرفتند و درباره آن هم حاضر به مذاكره نشدند بلكه برنامه تعرض و توسعه جنگ را پيش گرفتند. اقدامات بعدي عراق توانست اثرات شكست را جبران كند، بطوريكه در مرحله بعد كشورهاي عربي حاضر نشدند حتي همان شرايط پيشنهادي قبلي خود را تكرار نمايند.
ايران در بنبست قرار گرفته بود. اگر ايران اقدامي نمينمود و در مرزهاي خود توقف ميكرد، جنگ راكد ميماند. اين توقف به نفع عراق و به ضرر ايران بود زيرا اصولاً اگرچه عراق از خرمشهر بيرون رانده شده بود، ولي هنوز قسمتهائي از خاك ايران را در تصرف داشت. ركود جنگ شناسائي دو فاكتوري اين تصرف محسوب ميگرديد. ثانياً عراق به اوضاع داخلي خود رسيدگي كرده و اثرات شكست را جبران مينمود و بر آمادگي خود ميافزود. ثالثاً ركود جنگ از طرفي روحيه رزمندگان ايران را تضعيف مينمود. از طرف ديگر تداركات و آمادگي ايران را افزايش نميداد. اين وضع از جهات تبليغاتي، ديپلماسي نيز براي ايران نفعي نداشت. در چنان شرايطي اعراب نه تنها حاضر به تجديد و تكرار پيشنهادات قبلي خود نبودند بلكه به احتمال زياد عراق حتي حاضر به مذاكره هم نميشد. ناچار ايران براي اعمال فشار بر عراق و تحقق شرايط خود، تداركات وسيعي ديد و به قصد تسخير بصره و استفاده از آن بهعنوان اهرم فشار، حمله تهاجمي خود را آغاز كرد.
اما اين حملات نتيجه مطلوب به بار نياورد و ايران نتوانست به اهداف خود برسد. علاوه بر اين نتايج اثرات رواني پيروزي خرمشهر و هزيمت ارتش عراق از بين رفت. چنين وضعي قابل پيشبيني بود و در همان زمان به مسئولان مربوطه تذكراتي در اين باب داده شد. در تذكرات خصوصي با رئيس مجلس خصوصاً پيشبينيهائي نسبت به زيانهاي گسترش جنگ بعد از فتح خرمشهر به ايشان ارائه داديم ولي ايشان با اطميناني كه از تأييد امام در فتح بصره داشتند به ما پاسخ دادند.
اما چرا ايران نتوانست به هدف خود يعني تسخير بصره دست يابد؟ براي روشن شدن اين مسئله بايد به نكات زير توجه نمود:
عراق با يك ارتش مجهز به سلاحهاي سبك و سنگين و يا شيوه جنگ كلاسيك به ايران حمله كرد. ايران نميتوانست با شيوه جنگ كلاسيك به مقابله با ارتش متجاوزي اين چنين برخيزد. لذا ايران شيوه ديگري را براي مقابله با ارتش مهاجم انتخاب نمود كه بهعنوان جنگ مردمي، جنگ غيرمنظم يا جنگ پارتيزاني شناخته شده است.
ماهيت جنگ مردمي با جنگ كلاسيك متفاوت است. در جنگ كلاسيك ارتشهاي متخاصم در واحدهاي ويژهاي سازمان يافته و با افزارهاي جنگي متناسب در برابر هم صفآرائي نموده و براساس استراتژي و تاكتيكهاي كلاسيك جنگ ميكنند. فرماندهي و رهبري جنگ كلاسيك بسيار دقيق است و نياز مبرمي به هماهنگي فوقالعاده ميان نيروهاي مختلف دارد. توسعه و پيچيدگي تكنولوژي سلاحهاي جنگي نه تنها آنها را بسيار گران بلكه بسيار مشكل نموده است. زيرا تهيه و توليد اين افزارها انحصاراً توسط شركتها و مؤسسات بزرگ نظامي جهان و در دست و كنترل دولتهاي پيشرفته غربي يا شرقي قرار دارد و فروش آنها به كشورهاي دنياي سوم مشروط و مقيد و بدون شك با وابستگيهاي اسارتبار همراه است.
علاوه بر اينها در جنگ كلاسيك تلفات بسيار زياد است. حتي اگر زمان عمليات و جنگ كوتاه باشد.
اما جنگ مردمي، درازمدت و فرسايشي است اثراتش آني نبوده و زود آشكار نميشود. تلفات و هزينهاش براي واحدهاي مردمي كمتر است. به وسائل و افزارهاي جنگي خيلي پيچيده نيازي ندارد و تهيه وسائل مورد نيازش آسان است. هماهنگي ميان نيروها و واحدهاي رزمي خيلي ضروري نيست. چرا كه هر واحد رزمنده تقريباً ميتواند مستقل عمل نمايد و براي انجام عمليات خود به ساير واحدهاي رزمي خيلي وابسته نميباشد. شيوهها و تكنيكها كاملاً متفاوت است. رزمندگان ارتش مردمي عموماً داوطلبانه در جنگ شركت ميكنند و لذا از روحيه سطح بالائي برخوردار هستند. درحاليكه در ارتش كلاسيك، رزمندگان به خدمت نظام وظيفه فرا خوانده شدهاند و الزاماً علاقهاي به جنگ ندارند، و در نتيجه روحيه رزمي آنها ضعيفتر است.
باتوجه به نكات بالا ارتش عراق در تهاجم خود به ايران به سرعت پيشرفت كرد و منطقه وسيعي را اشغال نمود و به دليل پشتيبانيهاي شرق و غرب مشكلي هم در راه تأمين افزارهاي پيچيده جنگي نداشت. اين ارتش توسط روسها آموزش نظامي ديده است و آرايش نيروهاي نظامي و برنامهريزي عمليات متأثر از اين آموزشها بوده است. ولي ارتش ايران آموزشهاي غربي ديده است. تفكرات و تئوريهاي نظامي روسها و غربيها با هم متفاوت است. در جنگ كلاسيك و تقابل دو ارتش عادي، شناخت اين تئوريها و چگونگي كاربرد آنها در صحنه نبرد توسط نيروهاي دشمن بسيار ضروري و كارساز است. اما به دلائل عديده دفاع ايران و مقابله با ارتش متجاوز به صورت جنگ كلاسيك نبود.
پس از حمله عراق به ايران شهيد دكتر چمران رهبري ارتش مردمي را تحت عنوان «ستاد عمليات نامنظم» بر عهده گرفت و به دليل تأثير انقلاب اسلامي ايران بر بدنه اصلي ارتش، و شركت واحدهاي منظم ارتش در نبرد عليه نيروهاي متجاوز، ايران توانست مخلوطي از شيوههاي جنگ كلاسيك و مردمي را بكار ببرد. ماهيت انقلاب و جمهوري اسلامي با مردم و تودهها آنچنان بود كه شرايط لازم براي ادامه جنگ فرسايشي درازمدت عليه ارتش متجاوز را فراهم ساخته بود.
علاوه بر اين بدنه اصلي ارتش عراق توجيه كافي براي حمله به ايران و جنگ در سرزمين بيگانه را نداشت و لذا از روحيه پائيني برخوردار بود و نميتوانست در برابر ضربات رزمندگان ايران مقاومت چنداني بنمايد. معذلك ماهها طول كشيد تا ما توانستيم ارتش مهاجم را بيرون رانده و خرمشهر را آزاد سازيم.
پس از فتح خرمشهر معادلات جنگي نميتوانست به همين شكل باقي بماند. هدفهاي زودرس جنگ، نظير فتح بصره آنچنان بود كه اجازه نميداد ماهيت جنگ به همان صورت قبلي باقي بماند. يعني ما نميتوانستيم با شيوه جنگهاي مردمي در داخلي مرزهاي عراق عليه ارتش كلاسيك دست به عمليات سريعالسيري زده در كوتاهمدت به فتح بصره نائل شويم. براي فتح هدفي نظير بصره در كوتاهمدت جنگ كلاسيك و مقابله دو ارتش ضروري بود، تا با استفاده از شيوههاي جنگ كلاسيك بتوان به هدف رسيد. اين امر امكانپذير بود، اما به افزارهاي جنگي متناسب و فرماندهي و هماهنگي فوقالعاده نيروها نياز داشت. تهيه سلاحهاي پيچيده سنگين براي ايران به مراتب مشكلتر از عراق است و عليرغم تجديد سازمان ارتش و روحيه رزمي قوي نظاميان معذلك شرايط سياسي و روابط نيروهاي مسلح هنوز آنچنان نيست كه ايران بتواند در يك جنگ تمام عيار كلاسيك شركت كند.
بنابراين تنها ادامه شيوههاي جنگ مردمي در آنسوي مرزها در داخل خاك عراق براي ايران امكانپذير بود. اما به دليل ماهيت فرسايشي اين نوع جنگ احراز هدفها تنها در درازمدت ممكن و ميسر است.
بطور خلاصه اينكه بعد از فتح خرمشهر امكان نداشت در كوتاهمدت با شيوههاي جنگ مردمي به هدفهاي مورد نظر تسخير بصره رسيد و از آنها براي اعمال فشار عليه عراق استفاده كرد. علاوه بر اين اگر هم ايران در احراز چنان هدفي موفق ميگرديد، اگرچه از نظر سياسي پيروزي فوقالعادهاي محسوب ميشد اما اولاً معلوم نبود كه اين موفقيت موجب سقوط صدام ميشد و ثانياً معلوم نبود كه ايران ميتوانست مواضع تسخير شده را نگهداري كند. زيرا قدرت تسخير يك هدف نظامي به معناي قدرت براي حفظ آن نيست خصوصاً كه برخلاف تصورات و پيشفرضهاي مسئولان ايران، مردم بصره عكسالعملهاي مورد نظر و انتظار ايران را نشان ندادند. ثانياً به دليل ضعف مزمن ديپلماسي ايران، معلوم نبود فتح بصره ميتوانست موجب تحقق شرايط ايران بشود.
سير حوادث و سرنوشت عمليات ايران بعد از فتح خرمشهر تماماٌ گواه بر صحت اين تحليل ميباشد.
ج) پيامدهاي ادامه جنگ
علاوه بر آنچه گفته شد، ارزيابي اينكه چه قدرتهائي تا به حال از جنگ تحميلي سود بردهاند و ادامه آن به سود چه كساني است؟ ميتواند سودمند باشد. به نظر ما ميتوان سود و زيان اين جنگ خانمانسوز را به صورت زير ارزيابي نمود:
1ـ منافع كارخانجات توليدكننده و فروشنده اسلحه:
هيچيك از دو كشور ايران و عراق و پشتيبانان محلي و منطقهاي آنان خود توليدكننده عمده افزارهاي جنگي نيستند. لذا براي تأمين نيازهاي جنگ بالاجبار به سراغ توليدكنندگان سلاحهاي جنگي، در غرب و شرق، ميروند تا بتوانند مستقيم يا غيرمستقيم آنچه را نياز دارند تأمين كنند. ارقام فروش اسلحه در سال گذشته به خوبي اين روندها را نشان ميدهد. به موجب گزارشات رسمي موسسه تحقيقاتي صلح بينالمللي در سوئد، (مورخه 16/12/62) كارخانجات توليد اسلحه در شرق و غرب بزرگترين سودها را از جنگ ايران و عراق بردهاند. به موجب اين گزارش بيش از 40 كشور: «از صادرات تجهيزات نظامي به طرفين بهره ميگيرند» طبق اين گزارشات: «هيچيك از دو كشور امريكا و شوروي خواهان پايان دادن به اين جنگ نيستند… روسها نميخواهند شاهد ظهور يك ايران قدرتمند در مرزهاي جنوبي خود باشند درحاليكه امريكائيها خواستار تداوم تسلط عربستان سعودي در منطقه خليجفارس هستند». و اينكه: «منافع بازرگاني فروشندگان اسلحه مانع اصلي در فشار بينالمللي جهت پايان دادن به جنگ است».
ابرقدرتها در اين جنگ از راههاي مختلف سود ميبرند. امريكائيها علاوه بر اينكه از عامل ترس شيوخ عرب از ايران استفاده برده و موجب تداوم تسلط عربستان سعودي بر منطقه شدهاند از ادامه جنگ تحميلي نيز سود فراوان ميبرند. در زمان شاه، نفت به ميزاني كه امريكائيان لازم ميدانستند استخراج و صادر ميشد و بخش عمدهاي از درآمد آن صرف خريد اسلحه از امريكا (يا متحدين غربياش) ميگرديد. پس از انقلاب، اين بخش عمده درآمد امريكا و غربيها از ايران قطع شد. اما امروز به علت جنگ، كه اگر در تحميل آن از طرف امريكائيها شك نمائيد در تمديد آن ترديدي نيست، منابع عظيمي از درآمد حاصله از صدور نفت به مصرف خريد اسلحه و هزينههاي جنگ ميرسد و اين به نفع دولتهاي بيگانه اعم از شرق و غرب است. با اين تفاوت كه قبل از پيروزي انقلاب اگر پول نفت صرف خريد اسلحه شده بود حداقل سلاحهاي پيچيده استراتژيك خريداري ميشد درحاليكه امروز اسلحه و مهماتي خريداري ميشود كه در جريان جنگ از بين ميرود و چيزي براي آينده نيروهاي مسلح در دست ملت باقي نميماند.
2ـ عدم سازندگي داخلي
ادامه جنگ و صرف شدن بخش عمدهاي از درآمد ملي در اين راه مانع از پرداختن به كار سازندگي و آباداني كشور ميگردد. اكثريت عظيمي از ملت ايران سالهاست دچار فقر و محروميت هستند. مردم بسياري از مناطق كشورمان از حداقل وسائل معيشت محروم بوده و ميباشند. كشاورزي ايران به دليل سياستهاي غلط نظام استبدادي گذشته و عدم توجه به خودكفائي مملكت تقريباً نابود شده بود بسياري از مواد غذائي از خارج كشور وارد ميشدند، توازن واردات و صادرات كشور، كه در زمان دولت دكتر مصدق به بركت اجراي سياست «اقتصاد بدون نفت» حاصل شده بود، بعد از 28 مرداد 32 به كلي بر هم خورد و از آن تاريخ روز به روز صادرات كمتر و واردات بيشتر شد. به حدي كه صادرات ايران در آستانه پيروزي انقلاب وضع اسفناكي پيدا كرده بود. اكثر درآمد نفت صرف خريد كالاهاي مصرفي و خدمات تفنني ميشد. بازارهاي ايران به نمايشگاه كالاهاي خارجي جهان، تبديل شده بود… تورم و ركود و بيكاري و در مجموع تشديد بحران اقتصادي مزمن رژيم يكي از علل نارضايتي مردم و سقوط رژيم گرديد.
پس از 5 سال از پيروزي انقلاب حاكميت نتوانسته است تخفيفي در بحران اقتصادي به وجود بياورد وضع توليدات كشاورزي به مراتب بدتر از پيش شده است، حجم واردات ايران بطور بيسابقهاي بالا رفته و صادرات ايران به همين طريق تنزل پيدا كرده است.
درآمد ارزي طي 5 سال 90 ميليارد دلار بوده است و چيزي دستگير ملت و سازندگي مملكت نشده است.
به عبارت ديگر جمهوري اسلامي هنوز نتوانسته است انتظارات مردمي كه انقلاب نمودهاند و وعدههائي را كه خود در زمينه يك اقتصاد سالم و خودكفا داده است برآورده سازد. وضع اقتصادي كشور و سياستهاي حاكم بر آن حتي نشاني از حركت به سوي يك اقتصاد سالم و خودكفا نميدهند.
مسئله جنگ در كنار ساير عوامل، قطعاً از علل عمده اين عدم موفقيت محسوب ميگردد سخنان مقامات رسمي دولت نيز مؤيد اين امر ميباشد.
عدم موفقيت در اين زمينه موجب بدنامي انقلاب و خوشحالي دشمنان انقلاب و جمهوري اسلامي ايران ميباشد و نارضايتيهاي داخلي را تشديد ميكند. اگر حاكميت بطور جدي به اين مسئله نپردازد دير يا زود جمهوري اسلامي را با خطر تهديدكنندهاي روبهرو خواهد ساخت به علاوه عدم موفقيت جمهوري اسلامي در اين زمينه و بدتر شدن اقتصاد و رفاه عمومي به صورت يك نمونه منفي در انظار مردم جهان سوم ارائه ميگردد.
3ـ مخارج بازسازي مناطق جنگزده:
جنگ تحميلي خرابيهاي فراواني به بار آورده است كه پس از پايان جنگ بايد ترميم و بازسازي شوند. مخارج بازسازي مناطق جنگزده در دو كشور به 200 تا 300 ميليارد دلار برآورد شده است. هر دو كشور براي ترميم اين خرابيها به كمك خارجيان نيازمند هستند و طبق مرسوم به سراغ شركتهاي غربي (و شرقي) خواهند رفت. و اگر اميدوار و خوشبين باشيم كه در رابطه با ختم جنگ احتمال پنجمي كه در صفحات بعد ذكر آن آمده است به وقوع بپيوندد، و كشورهاي عربي صادركننده نفت در بانكهاي خارجي كه به 300 ميليارد دلار تخمين زده شده است به مصرف خواهد رسيد. اين ذخائر صرف خريد كالا و خدمات از شركتهاي خارجي خواهد شد و نتيحتاً از حساب اعراب بيرون آمده و در همان بانكها و در همان نظام تجارتي مالي خارجيان و به نفع آنان باقي ميماند، و خطر بيرون كشيدن اين ذخائر توسط اعراب و سقوط مالي و تجارتي و سيستم بانكي غرب نيز از ميان خواهد رفت. از اين رهگذر، مسئله بغرنج و بحرانساز ذخائر ارزي اعراب در سيستم بانكهاي بينالمللي (عمدتاً امريكائي و اروپائي) براي غربيان حل خواهد شد. اين مسئله خود يكي از علل عمده جنگ تحميلي و در واقع لحاف ملانصرالدين اين جنگ محسوب ميشود.
4ـ اثر جنگ بر صادرات نفت و بهاي آن:
در دوران مبارزات ملت ايران عليه استبداد سلطنتي و به علت اعتصاب كاركنان شركت نفت، صادرات نفت ايران، كه بالغ بر روزي 6 ميليون بشكه بوده، قطع گرديد و عدم عرضه چنين حجمي از نفت به بازار مصرف، موجب بالا رفتن بهاي نفت شد. بطوريكه بعد از انقلاب، دولت موقت از اين امر حسن استفاده نموده و بهاي نفت صادراتي خود را تا بشكهاي بيش از 45 دلار هم به فروش رسانيد و ضمن ذخيره كردن سرمايههاي زيرزميني خدادادي توانست سياستهاي نفتي خود را بر خريداران نفت، كه عمدتاً غربيها هستند تحميل نمايد. جنگ تحميلي و ناآگاهي متصديان بعدي اين وضعيت را بر هم زده است. دو كشور در حال جنگ، به خصوص ايران (كه برخلاف عراق به ذخائر ارزي ساير كشورهاي عربي دسترسي ندارد) مجبور شدهاند براي تأمين نيازهاي مبرم خود نفت خود را به قيمتهاي نازل به بازارهاي جهاني عرضه كنند. اين مسئله در كاهش بهاي نفت موثر بوده است و نتيجه نهائي آن به نفع كمپانيهاي عظيم نفتي و به ضرر ملتهاي منطقه از جمله ايران ميباشد.
5ـ جنگ و جامعه بسته:
جنگ از آغاز بهعنوان پوشش و بهانهاي براي عدم اجراي اصول مصرحه در قانون اساسي به كار گرفته شده است بطوري كه خود يكي از عوامل تشديدكننده بحران مهلك سياسي موجود ميباشد. محور پاسخ بسياري از مقامات مسئول به ايراد منتقدان پيرامون عدم اجراي قوانيني همچون قانون احزاب، قانون مطبوعات و… همواره همين بوده است كه انتظار احقاق حقوق ملت و آزاديهاي مصرح در قانون اساسي در هنگاميكه جوانان برومند ما جان خود را در مرزها نثار نموده و با خون خود از اسلام و ميهن اسلامي دفاع ميكنند توقعي بيجاست. شايد چنين پاسخهائي عدهاي را قانع سازد كه جنگ ريشههاي نارضايتي را از ميان برداشته است.
ولي بايد توجه داشت كه اگرچه جنگ سرپوشي بر نارضايتي مردم است و بخش قابل توجهي از مردم به خاطر علاقه به كشور و سرنوشت جمهوري اسلامي مايل نيستند در زمان جنگ نارضايتي خود را بروز دهند اما جنگ نارضايتي مردم را از بين نبرده و حتي تقليل هم نداده است. خوشبينانهترين برآوردها نشان ميدهد كه نارضايتي مردم رو به رشد است و اين علامت خوشخيمي براي آينده جمهوري اسلامي نميباشد.
6ـ مشكلات داخلي پس از جنگ:
با ادامه جنگ مشكلات بعد از جنگ پيچيدهتر و گستردهتر ميگردد. صرف نظر از اينكه جنگ چگونه پايان بپذيرد، مسئله بازسازي مناطق جنگزده فشار اقتصادي بزرگي را براي جمهوري اسلامي به وجود خواهد آورد و سهم عمدهاي از درآمد ملي را خواهد بلعيد و اين به نوبه خود مانع اجراي برنامههاي عمراني ضروري در سطح كشور خواهد گشت.
علاوه بر مشكل بازسازي مناطق جنگي، خانوادههاي شهداي جنگ، رسيدگي به وضع اقتصادي اجتماعي آنان و همچنين مسئله معلولين يا جانبازان جنگ تحميلي به صورت مشكلات پيچيده اجتماعي در جامعه ما باقي خواهند ماند.
7ـ نگراني از آينده جنگ:
بالاخره نگراني عمده ديگري كه در ادامه جنگ وجود دارد اين است كه اگر جنگ در شرايطي كه به نفع ملت ما ميباشد، نظير پس از فتح خرمشهر، شرافتمندانه خاتمه نيابد، احتمال آن هست كه دستاندركاران مجبور شوند نظير مسئله گروگانگيري در شرايطي بسيار نامساعد كه بهيچوجه به نفع ملت ايران نباشد آن را ختم كنند. اين يك نگراني واقعي است و بايد مورد توجه قرار بگيرد.
د ـ امكان تحقق شرايط مورد نظر ايران
اكنون ببينيم اولاً تحقق شرايط مورد نظر ايران به چه شكلي ممكن و ميسر خواهد بود و ثانياً امكانات براي يك صلح شرافتمندانه كدامند؟ شرايط ايران براي صلح، آنچه تا به حال از طرف دولتمردان عنوان شده است، عبارتند از: بازپس دادن تمامي مناطق ايران كه هنوز در دست دشمن است، پرداخت غرامت خسارات جنگي به ايران از طرف عراق، سقوط و بركناري صدام و محاكمه و مجازات او تا سقوط حزب بعث عفلقي و تحقق انقلاب اسلامي در عراق و استقرار يك جمهوري اسلامي مشابه و مطيع ايران به منظور سكوي پرتاب به طرف قدس. از اين چهار هدف يا شرط مشخص و اعلام شده، گمان نميرود دو هدف اول مشكل عمدهاي باشند. شرط سوم، يعني سقوط صدام، مانع عمدهاي در راه رسيدن به صلح است. مقامات جمهوري اسلامي بارها اعلام داشتهاند كه براي پايان جنگ شرط اصلي سقوط صدام و حزب بعث عراق و استقرار جمهوري اسلامي از نوع ايران در عراق ميباشد.
اما چگونه ممكن است صدام از بين برود يا سقوط كند؟ علاوه بر احتمال و امكان مرگ و خوكشي، سه راه ديگر قابل بررسي است:
1ـ امكان قيام ملي به سبك ايران عليه صدام.
2ـ احتمال فتح بغداد توسط رزمندگان ايران.
3ـ كودتاي نظامي توسط ارتش عراق و بركناري صدام.
1ـ امكان قيام ملي به سبك ايران عليه صدام:
احتمال يك قيام همگاني و ملي و مردمي در عراق به تصديق تمامي كساني كه به اوضاع داخلي عراق آشنائي كافي دارند، بسيار ضعيف است. شرايط سياسي و تاريخي و سير تحولات ايران با عراق قابل مقايسه نيست. تجديد حيات انديشه اسلامي و حركت فرهنگي در عراق مراحل ابتدائي خود را ميگذارند. جو غالب در محافل روشنفكران و تحصيلكردههاي عراق به انديشههاي غيراسلامي و غيرملي تعلق دارد. مبارزين عراقي كه خارج از عراق سكونت دارند و آنها كه در ايران ميباشند، بدون حمايت و كمك ديگران قادر به تأمين نيازهاي خود نميباشند. درحاليكه مبارزين ايراني كه با رژيم شاه ميجنگيدند اعم از مبارزان داخلي كشور يا مقيم خارج به دليل داشتن پايگاه مردمي و حمايت اقشار مختلف مردم بدون كمترين كمكي از جانب قدرتهاي غيرايراني به مبارزه خود ادامه ميدادند. در مورد عراق هنوز چنين وضعيتي مشاهده نشده است.
2ـ احتمال فتح بغداد توسط رزمندگان ايراني:
اما فتح بغداد توسط رزمندگان ايراني در كوتاهمدت تنها وقتي ميسر و ممكن است كه ايران بتواند سلاحها و امكانات رزمي مشابهي نظير ارتش عراق را تهيه نمايد كه اين خود جز با همكاري و توافق صاحبان كارخانجات توليد سلاحهاي پيشرفته سنگين و موافقت دولتهايشان امكان ندارد.
به فرض موفقيت ايران و سقوط بغداد نتايج و پيامدهاي آني و فوري آن به شرح زير قابل پيشبيني است:
1/2ـ سقوط بغداد و صدام يك پيروزي بسيار بزرگ سياسي براي ايران در منطقه، در دنياي عرب، در كشورهاي اسلامي و در جهان محسوب خواهد شد و تأثيرات گسترده بيسابقهاي نيز به جاي خواهد گذاشت.
2/2ـ پس از سقوط صدام، به دليل فقدان دولت مركزي قوي احتمالاً تشكيل دولت كردستان مستقل در شمال عراق اعلام خواهد شد. برخي از دولتهاي منطقه، از جمله پارهاي كشورهاي عربي نيز آن را به رسميت خواهند شناخت. اگرچه ممكن است متعاقب پيروزي ايران و سقوط بغداد و صدام و اوجگيري هيجانات مردم در ايران نيروهاي ضدانقلاب و تجزيهطلب در كردستان ايران ضعيف و منكوب شوند اما احتمال بيشتر اين است كه به دليل درگيري و اشتغال نيروهاي ايران در جنگ با عراق و مسائل بعد از سقوط بغداد، خواه و ناخواه كنترل نيروهاي جمهوري اسلامي در كردستان ايران ضعيف خواهد گشت و اين امر به كردهاي ايران فرصت و امكان آن را خواهد داد كه به كردهاي عراق و جمهوري مستقل كردستان بپيوندند.
عليرغم اين واقعيت كه دولت مركزي تركيه قوي است و ممكن است بتواند با كردها مقابله كند احتمال پيوستن كردهاي تركيه به اين دو نيز وجود دارد. به هر حال اين احتمال داده ميشود كه در صورت سقوط بغداد يك دولت مستقل كرد با جمعيتي در حدود 15 ميليون اعلام موجوديت نمايد. برخي از دولتهاي عربي نظير ليبي موافقت اصولي خود را با تشكيل چنين دولتي قبلاً اعلام كردهاند و سرهنگ قذافي بارها از تشكيل يك دولت مستقل كرد حمايت نموده است.
اما تأسيس چنين دولتي در منطقه نه به نفع جمهوري اسلامي ايران و نه به نفع هيچيك از ساير ملتهاي منطقه حتي كردها نميباشد و برنده اين ميدان عمدتاً اسرائيل و كمونيستها خواهند بود.
3/2ـ در صورت سقوط بغداد و صدام هيچ قرينه و شاهدي وجود ندارد كه شوراي انقلاب اسلامي عراق به رهبري حكيم بتواند بهعنوان يك دولت منسجم در عراق مستقر گردد. تشكيل يك دولت مردمي و برگزاري انتخابات آزاد، به صورتي كه از جانب برخي از دولتمردان ايران مطرح گرديده است در چنان شرايطي عملي نيست. گروههاي سياسي مخالف رژيم صدام طيف وسيعي را تشكيل ميدهند. در يك طرف طيف گروههاي اسلامي قرار دارند و در طرف ديگر كمونيستها و بعثيها و مليون ضدصدام. گروههاي اسلامي در ايران متمركز هستند ولي ساير گروهها در دمشق و برخي هم در ليبي مستقر ميباشند. كمترين علامت و يا اميدي براي تفاهم و همكاري و اتحاد ولو تاكتيكي و موقتي در جهت سقوط صدام ميان اين گروهها وجود ندارد. تجربه اتحاد نيروها در ايران براي سقوط شاه و مقابله آنان با يكديگر بعد از پيروزي انقلاب، به خصوص عملكرد روحانيت، اثرات بازدارندهاي براي امكان تفاهم و همكاري ميان اين نيروها در عراق باقي گذارده است. بطوريكه در اثر تبليغات حاكميت در ايران نه روحانيون و گروههاي اسلامي عراق، حاضر به همكاري و تفاهم با ساير گروهها هستند و نه گروههاي ملي و ساير مخالفين صدام حاضر به قبول همكاري ميان اين گروهها و تشكيل يك دولت جمهوري اسلامي در عراق از خود نشان نداده است به علاوه عدم وحدت كلمه و تاكتيك حتي در ميان گروههاي اسلامي نيز به وضوح به چشم ميخورد. هر كس كه كمترين تماس و آشنائي با گروههاي اسلامي عراق داشته باشد ميداند كه اختلافات چشمگيري ميان خود آنان وجود دارد.
در صورت سقوط بغداد و صدام، ارتش عراق از هم گسيخته، اقتصاد فلج، درآمد نفت قطع، خزانه خالي، هرج و مرج حاكم ميگردد و مشكلات دولت فرضي بعدي را چند برابر خواهد نمود.
4/2ـ در چنان شرايطي مخارج بازسازي مناطق جنگزده و ترميم خسارات وارده چه در عراق و چه در ايران عملاً به عهده ايران و جمهوري مفروض عراق خواهد بود.
3ـ كودتاي نظامي توسط ارتش عراق و بركناري صدام:
اما احتمال ديگر آنست كه سقوط صدام مترادف با سقوط بغداد نگردد. حاميان رژيم عراق علاقه و توجه خاصي نسبت به شخص صدام ندارند. آنها به دنبال منافع استراتژيك و تاكتيكي خود هستند. كشورهاي عرب منطقه كه از صدام پشتيباني ميكنند و قدرتها و ابرقدرتهاي خارجي ذينفع، سقوط احتمالي بغداد را به شكل فرضي بالا به نفع خود نميدانند. نظاميان امريكا با تشكيل دولتهاي قومي كرد و بلوچ و ترك و… و برهم خوردن نقشه جغرافيائي منطقه موافق نيستند. خصوصاً كه اعلام تأسيس يك دولت مستقل كرد تماميت ارضي و ثبات كنوني تركيه را شديداً بر هم خواهد زد. امريكا در تركيه پايگاههاي نظامي فراوان و منافع استراتژيك حياتي دارد و به سادگي تسليم چنان وضعيتي نخواهد شد.
لذا حاميان رژيم بغداد، تسليم بروز حوادثي كه سقوط صدام مترادف با سقوط بغداد بشود نخواهند شد و در اولين فرصت كه علائم و پيش آگهيهاي آن را مشاهده كنند دست به كار شده و با يك كودتاي نظامي صدام را بركنار نموده و گروه جديدي را در رأس قدرت قرار خواهند داد.
احتمال وقوع چنين تحولي بيش از هر احتمال ديگري است. حال ببينيم پيآمدهاي چنين وضعيتي چه خواهد بود:
گروه جديد بلافاصله با لعن و نفرين بر «صدام يزيد كافر» و جنايتكار كه موجب بروز جنگ بوده و دو ملت دوست و مسلمان و برادر و همسايه را به جان هم انداخته، اعلام آتشبس كرده و پيشنهاد مذاكرات صلح خواهند داد.
چنين تغييري ميتواند مورد بهرهبرداري كامل سياسي ـ تبليغاتي ايران، خصوصاً در داخل قرار گيرد و در ميان مردم دنياي سوم و كشورهاي اسلامي بر اعتبار جمهوري اسلامي بيفزايد بنابراين قاعدتاً مورد استقبال حاكميت ايران قرار خواهد گرفت و خواهند گفت كه شاه رفت، كارتر رفت، صدام نيز رفت.
حاكمان جديد، كه از درون ارتش و حزب بعث بيرون آمده و از همان قماش خواهند بود معذلك به احتمال زياد شكل و ظاهر مذهبي و اسلامي تندي به خود خواهند گرفت. در حال حاضر هم رژيم بعثي عراق، عموماً در اعلاميههاي نظامي خود از آيات قرآني استفاده مينمايد. حتي ممكن است از افراد مذهبي و روحانيون و احتمالاً از برخي عناصر ملي و ساير گروههاي مخالف صدام كه در دمشق متمركز هستند نيز در دولت جديد استفاده نموده و آنها را در قدرت سهيم نمايند. دولت جديد ممكن است نظير برخي حكومتهاي عربي و ضياءالحق و نميري دادگاههاي شرع تشكيل بدهد و احكام اسلامي تعزيرات، حدود، قصاص (نظير قطع يد سارق و حد زنا و شرب خمر و…) را اجرا نمايد.
دولتمردان جديد مفاد توافقنامه امضاء شده ميان رهبران كرد و دولت مركزي عراق را در مورد «خودمختاري» ولو موقتاً به اجرا در خواهند آورد و از رهبران فعلي كردستان نيز دعوت به همكاري خواهند نمود. چنين برخوردي با كردها هم زمينه و سابقه سياسي دارد و هم مورد تأييد كشورهاي عربي، از قبيل ليبي، الجزائر و سوريه نيز ميباشد. به علاوه مانع انفصال فوري كردستان از عراق گشته و خطر تشكيل دولت مستقل كرد را در منطقه به حداقل ميرساند.
كشورهاي عربي منطقه، از جمله عربستان و كويت و به تبع آنها، اردن، شيخنشينهاي جنوب خليجفارس، يمن شمالي و حتي يمن جنوبي، سوريه، ليبي و مصر و همچنين تركيه از تغيير جديد استقبال خواهند نمود و هر كدام سعي خواهند كرد به نسبت قدرت و نفوذ خود سهمي از قدرت جديد براي كنترل رويدادهاي بعدي به خود اختصاص بدهند.
كشورهاي عربي صادركننده نفت (عموماً عربستان ـ كويت)، ضمن استقبال از خاتمه احتمالي جنگ، از طريق كنفرانس اسلامي (و شايد هم شوراي امنيت خليجفارس) آمادگي خود را براي كمك به «دولت مسلمان جنگزده» و ترميم خسارات و بازسازي مناطق آسيبديده، بهعنوان يك وظيفه اخوت اسلامي اعلام خواهند نمود. مخارج بازسازي مناطق جنگزده در دو كشور 200 تا 300 ميليارد دلار برآورد شده است.
قدرتها و ابرقدرتهاي خارجي ذينفع در منطقه نيز از اين حركت استقبال خواهند نمود. آنها كه از جنگ منافع فراواني بردهاند با اعلام پايان آن با استفاده از بازار عظيمي كه براي فروش محصولات خود خواهند يافت به بازسازي مناطق جنگزده خواهند پرداخت. براي سوداگران نيمكره شمالي جهان، كه با ركود اقتصادي روبهرو هستند، چنين بازاري بسيار هيجانانگيز و چشمانداز آن وسوسهآميز است.
به اين ترتيب راه حلي كه مورد رضايت تمامي نيروهاي درگير باشد ميتواند به اجرا گذاشته شود.
چندين بار علائمي براي اجراي چنين برنامهاي خودنمائي كردهاند اما وجود يك مانع عمده بر سر اجراي موفقيتآميز اين راه حل است، كه اجراي آن را به تاخير انداخته است.
مانع احتمالي انجام اين امر اين است كه هر تغييري در حكومت مركزي عراق كه همراه به حذف صدام باشد، موجب تزلزل هرچه بيشتر روحيه نظاميان عراق، كه در جبهههاي جنگ متمركز و سرگرم هستند خواهد شد. تزلزل روحيه ارتش عراق در مرزها، خصوصاً اگر با تبليغات شديد گروه جديد حاكم بغداد عليه صدام همراه باشد، كه به احتمال زياد چنين خواهد بود، موجب كاهش شديد قدرت رزمي و مقاومت سربازان عراق در مرزها خواهد گشت.
از طرف ديگر اعلام و انتشار چنين خبري در ميان رزمندگان ايراني متمركز در مرزها هيجان و شوق بيسابقهاي به وجود خواهد آورد. روحيه و قدرت تهاجمي آنان به شدت افزايش خواهد يافت.
بروز چنان وضعيتي در ميان عراقيها و تشديد هيجانات رزمندگان ايران و بالارفتن روحيه و قدرت تهاجمي آنان شرايطي را ايجاد خواهد كرد كه رزمندگان ايران با سرعت و سهولت تا بغداد و كربلا پيش بروند. اما وقوع چنين حادثهاي به معناي سقوط بغداد خواهد بود، كه همان تحولات و عوارضي را كه قبلاً شرح داديم در پي خواهد داشت.
مانع اجراي كار در همين جاست كه مسأله را به صورت گروه پيچيده و بنبست كنوني درآورده است.
اگر اين راه حل بخواهد عملي شود لازم است موانع از سر راه برداشته شوند و اين امر از دو راه ذيل قابل تصور است:
1ـ از طريق مذاكرات سياسي خصوصي پشت پرده با ايران و جلب توافق ايران در اجراي اين طرح و دريافت تعهد و تضمين كه در صورت بروز كودتا در بغداد، نيروهاي ايراني از مواضع كنوني خود پيشروي به داخل خاك عراق ننمايند. امكان چنين تعهدي از جانب دولتمردان ايران وجود دارد. اما نگراني مذاكرهكنندگان از آنجاست كه اگر در بغداد كودتا بشود و صدام سقوط نمايد شدت احساسات و هيجانات رزمندگان ايران و عشق و شور آنان به رفتن و زيارت كربلا و نجف و ضعف روحيه سربازان عراقي آنچنان خواهد بود كه نيروهاي ايراني به محض انتشار خبر سقوط صدام بياختيار، واله و شيدا به سوي نجف و كربلا و بغداد پيش خواهند رفت. اين نگراني وجود دارد كه به فرض اعتماد به دولتمردان ايران آيا ميتوان از وقوع چنين حوادثي ممانعت نموده و مانع حركت رزمندگان ايران به سوي عتبات مقدسه شد؟
2ـ راه حل دوم، اين است كه عمليات رزمي آنقدر ادامه پيدا كند و تعادل نيروهاي جنگنده آنچنان حفظ شود كه ايران نتواند با قدرت رزمي خود به بغداد يا هر نقطه استراتژيك و تعيينكننده ديگري (نظير بصره) برسد. بلكه عمليات پيدرپي چنان نيروها را ضعيف و ناتوان سازد كه در صورت تغييرات مطلوب در بغداد، نيروهاي رزمنده قابل كنترل بوده و قادر به پيشروي به جلو نباشند يا آنكه با همان ارتش عراق، ولو با روحيهاي ضعيفتر، بتوان جلوي آنها را گرفت. و اين روال كنوني در ادامه جنگ است.
هـ ـ امكان پايان جنگ و صلح شرافتمندانه:
جنگ مسلماً نميتواند فينفسه هدف باشد. نه اسلام چنين گفته و خواسته است و نه رهبران جمهوري اسلامي با صراحت چنين سخني ميگويند. اساس تفكر و انديشه اسلامي و راههاي تبليغ و توسعه و صدور آن، تفاهم و تحبيب صلح است. آنجا كه جنگ مجاز دانسته شده است مسئله دفاع از سرزمين در برابر تهاجمات نيروهاي خارجي ميباشد. اگر چنين فكر شود و دستاندركاران بپذيرند كه هدف دفع فتنه متجاوز و ختم جنگ و تأمين صلح است راههاي يك صلح شرافتمندانه بهتر باز خواهد شد.
2ـ بطوريكه در بخش اول اين نشريه ارائه شده است آيات الهي در قرآن كريم رهنمودهائي قاطع و صريح و روشن در باب جنگ و صلح داده است. بايد آنها را بدون ترديد و تزلزل به كار بست و از سنت رسول خدا (ص) و ائمه اطهار (ع) پيروي كرد و لازم است كه با توكل به خدا به استقبال شرايط مساعدي كه پيش ميآيد برويم.
صلح كردن ـ يا قبولي صلحي كه از طرف دولتهاي علاقمند و بيطرف يا از ناحيه خود دشمن پيشنهاد و اصرار ميشود ـ بهيچوجه عمل خلاف شرع و اسلام نيست بلكه مورد تمجيد و تأكيد قرآن بوده پيغمبر اكرم از آن دريغ نداشتند با مشركين محارب معاهده ميبسته و پايبند آن بودهاند و براي ابرقدرتهاي آن زمان نامه دعوت به اسلام ميفرستادهاند. ائمه اطهار نيز در جاهائي كه ضرورت و مصلحت مسلمين و خدمت درازمدت به اهدافشان بوده است حتي با امثال معاويه قرارداد صلح امضاء ميكردند. قرآن وفاداري به صلح و پيمان را «تقوي» ميشناسد.
3ـ لازم است عمليات ديپلماسي و تبليغات خارجي كشور با عمليات رزمي هماهنگ بشوند. اهداف هيچ جنگي با عمليات صرفاً رزمي تحقق پيدا نخواهد كرد.
هرچند رزمندگان ايران در مصاف با دشمن ايثارگرانه عمل كرده و توانستهاند حماسهآفريني نموده و آبرو و اعتباري براي اين انقلاب و ملت فراهم سازند، ليكن با كمال تأسف ديپلماسي ايران ضعيف و فاقد حركت ابتكاري بوده و گهگاه حركات مضري نيز از خود بروز داده است. درحاليكه ديپلماسي وظيفه دارد، در كنار ساير عمليات براي بهرهبرداري از پيروزيهاي به دست آمده تلاش نمايد و از پيشآمدها و پيشنهادهائي كه به سود ما شده است و ميشود استقبال كند. براي روشن شدن نقش مهم ديپلماسي و تبليغات مثالهائي ميزنيم:
( بعد از حمله ايران به جزائر مجنون و فتح آن، دولت عراق برخلاف تمامي معاهدات و موافقتنامههاي بينالمللي از دو نوع بمبهاي شيميائي، به نام نيتروژن خردل و باران زرد استفاده كرد. گفته ميشود بمبهاي نيتروژن خردل را كشورهاي غربي از جمله امريكا و بمبهاي باران زرد را بلوك شرق در اختيار عراق گذارده بود. دولت ايران دست به ابتكار جالبي زد و با اعزام مجروحين جنگ شيميائي به كشورهاي عمده غربي، اروپا و ژاپن توانست موج تبليغاتي وسيعي را در دنيا عليه عمل عراق به وجود آورد. از آنجا كه يكي از انواع بمبهاي شيميائي مصرف شده از نوعي است كه معمولاً كشورهاي شرقي سازنده آن ميباشند و از آن در افغانستان و آسياي دور هم استفاده شده است محافل غربي نيز از ابتكار ايران استفاده كردند و مسئله را در سطح وسيعي مطرح نمودند. اين امر به دليل اختلاف موجود ميان قدرتها و ابرقدرتها به نفع ايران تمام شد. قطعاً هرگونه اقدامات تبليغاتي و يا ديپلماسي در سطح جهاني ميبايستي با توجه و هوشياري نسبت به اختلافات موجود ميان قدرتها و ابرقدرتها و روندهاي كنوني جهان صورت گيرد، كه اين حسن استفاده از شرايط است. به هر حال ابتكار اوليه ايران حسن اثر داشت. اما متأسفانه امام جمعه موقت تهران در خطبه نماز جمعه خود اعلام كرد كه ايران نيز به بمبهاي شيميائي دسترسي دارد و ميتواند آنها را توليد و در صورت لزوم از آنها در جنگ استفاده نمايد. اعلام چنين مسئلهاي در نماز جمعه انعكاس جهاني منفي پيدا كرد و اثرات تبليغاتي مثبت ابتكار اول را به مقدار وسيعي خنثي نمود.
( بعد از عمليات خيبر و فتح جزائر مجنون، ديپلماسي ايران ميتوانست به يك مانور سازنده و مثبتي به نفع ايران دست بزند و عراق را در بنبست قرار بدهد. به اين ترتيب كه از طريق دوستان ايران در سازمان ملل متحد، نظير سوريه و الجزائر، پيشنهاد قطعنامهاي در مورد «آتشبس» داده ميشد. چنين پيشنهادي در جو كنوني سازمان ملل متحد، احتمالاً تصويب ميگشت و ايران موافقت خود را اعلام ميكرد، اين پيشنهاد و قبول آن به نفع ايران بود. ايران صرف نظر از قبول يا رد آن از طرف عراق دشمن را در هر حال در بنبست قرار ميداد. چرا كه:
اولاً: «آتشبس» در عرف روابط بينالمللي نه به معناي قبول مذاكره و نه به معناي صلح است. آتشبس به اين معناست كه هر يك از طرفين جنگ در هر كجا كه هستند باقي ميمانند و جنگ بطور موقت راكد ميماند.
ثانياً: در عرف بينالمللي، در جنگها آن طرفي آتشبس را مطرح ميكند و يا ميپذيرد كه پيشرفت كرده است و براي تقويت نيروهاي خود و تثبيت پيروزيهاي به دست آمده نياز به زمان دارد. در جنگهاي اسرائيل با اعراب هميشه پس از مرحله و پيشرفت اسرائيل پيشنهاد آتشبس توسط دوستان اسرائيل داده ميشد و هدف آن تثبيت وضعيت به نفع اسرائيل بوده است. در مرحله اول جنگ تحميلي و تجاوز عراق به ايران كه ارتش عراق بخش عظيمي از سرزمينهاي ما را در جنوب به اشغال خود درآورده بود، ياران عراق در سازمان ملل و ساير محافل و مجامع پيشنهاد آتشبس دادند. ايران به حق آنها را نپذيرفت و رد كرد زيرا قبول چنين آتشبسي به ضرر ايران بود. اما آتشبس پس از فتح جزائر مجنون به نفع ايران بود و ايران ميتوانست آن را بپذيرد.
ثالثاً: در صورت پذيرفته شدن آتشبس توسط عراق، ايران به تثبيت مواضع خود ميپرداخت بدون آنكه تلفات سنگيني بدهد. جاده تداركاتي و ساير نيازهاي خود را تأمين و برقرار ميساخت و بهطوري كه در مرحله بعدى اگر آتشبس شكسته ميشد، كه احتمال شكستن آن بسيار زياد بود،ايران از موضع قويتري ميتوانست حمله كند.
رابعاً: به همين دليلي كه در بالا ذكر آن رفت عراق نميتوانست آتشبس را بپذيرد، پذيرفتن آتشبس درحاليكه جزائر مجنون در دست ايران است، يك نقطه قوت براي توسعه تداركات و آمادگي نيروهاي ايران محسوب ميشد.
خامساً: نپذيرفتن عراق، موضع ايران را در جنگ تبليغاتي تقويت ميكرد درحاليكه عراق را در موضع تبليغاتي ضعيفي قرار ميداد.
سادساً: احتمال اينكه عراق آتشبس را بپذيرد و از آن براي تقويت نيروهاي خود و يا مسئله صدور نفت خود بهرهبرداري نمايد بسيار ضعيف بود.
به هر حال اين تنها دو مثال بود. قطعاً آنها كه اطلاعات بيشتري از مسائل جنگ در اختيار دارند در صورتيكه بخواهند ميتوانند حركات ديپلماسي خود را با عمليات رزمي هماهنگ نمايند.
وـ جمعبندي و نتيجهگيري
تحليلي كه از نظر خوانندگان گرامي گذشت بر پايه اطلاعات و واقعياتي است كه در دسترس نهضت آزادي ايران قرار گرفته است. نهضت نه مدعي است كه از كليه اطلاعات اسرار و دقائق مربوط به جنگ آگاه است (كه اين اطلاعات در اختيار گروه انگشتشماري است) و نه معتقد است كه بدون در دست داشتن اطلاعات كافي ميتوان به تحليلي جامع و راهگشا دست يافت. ولي در عين حال، كمي اطلاعات و كامل نبودن تحليل را عذري موجه براي عدم مطالعه و خودداري از اظهارنظر در مسألهاي سرنوشتساز مانند جنگ نميداند. اگر احتمال آن باشد كه اقدام نهضت در اينباره مانع ادامه خونريزي و يا لااقل تقليل آن شود و در نتيجه نيروي دو ملت مسلمان ايران و عراق به جاي ستيزهجوئي در جهت سازندگي به كار برده شود، وظيفه اسلامي نهضت است كه در اينباره از پاي ننشيند و از سرزنش ملامتگران و تهمت ياوهسرايان ـ كه بيشك بيكار نخواهند نشست ـ نهراسد. بر اين پايه است كه نهضت بهعنوان گروهي شاهد و واسط اهميت حياتي شركت فعالانه عموم اقشار ملت را در اين مسأله سرنوشتساز گوشزد مينمايد و از هموطنان عزيز ميخواهد كه با مشاركت فكري، مالي، جاني خود در راه پايان دادن به اين فاجعه خانمانسوز و رسيدن به صلحي اسلامي و شرافتمندانه ميان دو ملت مسلمان كوشش كنند.
اگرچه از آغاز جنگ تاكنون مشاركت مردم ـ يا گروه قابل توجه و ارزندهاي از مردم ـ بسيار قوي و مؤثر بوده اما اين مشاركت بيشتر در جهت اجرا و ايثار به صورت انفعالي نه به صورت ابتكار و صاحب نظر و تصميم بوده است. دريافت اطلاعات و اتخاذ تصميمات در محافل محدود و به دور از مردم و مجلس صورت ميگيرد، آنچه بر ملت عرضه ميشود اطلاعيههاي مختصري بعد از وقوع جريانها و تبليغات مفصل و تشويق و تحريك براي شهادت و مقاومت يا ايثار و تحمل و خدمت است. گفتارها، نوشتارها، نظرها و اوامر كلاً در جهت واحد بوده چيزي گفته و نوشته و خواسته ميشود كه در تأييد سياست اتخاذ شده درباره جنگ و تشديد و توسعه آن است، آن هم طبق تدبير و ترتيبي كه در بالا تشخيص داده و تصميم گرفته شده باشد.
چنين نيست كه صدائي از مردم ـ از مردمي كه جان و مالشان را به جبههها ميفرستند يا در پشت جبههها و در شهرهاي بيدفاع خانه و حياتشان را از دست ميدهند ـ برنخيزد و كلامي از آنها نقل نشود ولي تنها صداها و كلامهائي در راديو و روزنامهها و در خطبهها و تلويزيون انعكاس پيدا ميكند و آگرانديسمان ميشود و به آن اجتماعات و اظهاراتي اجازه ابراز ميدهند كه در جهت پذيرش و گسترش جنگ باشد، بدون آنكه كمترين مجال و ميدان به كوچكترين نغمه يا ناله مخالف و معترض داده شود و يا گوينده و نويسنده شديداً متهم به خيانت و مزدوري و ضدانقلاب بودن نگردد.
البته همانطور كه قبلاً گفته شد جنگ در هر كجاي دنيا و در هر زمان براي خود ويژگيهائي دارد كه رعايت دقيق استتار، انحصار و انضباط و دوري از تفرق و تشتت از آن جمله است. چه در غير اين صورت، با افشاء اسرار، تعدد فرماندهي و عدم اطاعت از آن، بينظمي و شكست مسلم خواهد بود. در مرحله اجراي كار و اداره نبرد، و نه در مرحله تصميمگيري كلي، همينطور است و اصول نظامي هميشه چنين بوده است. آيه قرآني زير نيز دلالت صريح به اين مطلب دارد:
«و اذا جاءهم امر من الامن اوالخوف اذا عوابه ولو ردوه الي الرسول و الي اولي الامر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم (نساء ـ85)
و هر زمان كه براي آنها خبري در رابطه با امنيت و خطرات جنگ ميرسد آن را منتشر ميسازند درحاليكه اگر آن را به رسول و به فرماندهان صاحب امر برگردانند حتماً كسانيكه (صلاحيت) استنباط دارند ميدانند چه بكنند».
ولي در مرحله تصميمگيري اينطور نيست. رسول اكرم(ص) همه جا به دستور «وشاورهم فيالامر» عمل ميفرمود و آنجا كه ضرورت و فوريت وجود داشت ـ مثلاً در داستان حديبيه ـ مشورت و قبلاً اخذ بيعت نموده و از مؤمنين وكالت و اختيارات تام ميگرفت. مولاي متقيان نيز در پنج سال خلافت مسائل مربوط به صلح و جنگ را در مسجد و منبر و حتي در معركههاي نبرد با مردم در ميان ميگذاشت و پيشاپيش نظر و همراهي آنان را جلب ميكرد، البته با دلالت و هدايت نه با تهديد و اجبار.
اصل 110 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران فرماندهي كل نيروهاي مسلح و اعلان جنگ و صلح و بسيج قوا را، از طريق شوراي عالي دفاع، به عهده مقام رهبري گذارده است. اما در هيچ كجا نه مشورت با ملت و با مقامات ذيصلاحيت منع شده و نه توشيح يا صدور فرامين در نظامهاي غيراستبدادي به معناي فاعل مايشائي و حق انحصاري و غيابي است بلكه امضاء احكام مقامات اعلي اولاً به منظور اطلاع و حضور آنان در جريانهاي اساسي و اهميت دادن به موضوع است و ثانياً اطمينان و تضمين بر اينكه مراحل و مراتب قانوني مادون به صورت طبيعي و صحيح و با رعايت مصالح و جوانب امر طي گشته اعمال غرض و سلب حقوق حقه الهي و حاكميت ملي نشده باشد. از مهمترين حقوق هر ملت كه ارتباط مستقيم با جان فرد فرد آنها و با مال و خانه و مملكت و با گذشته اجدادي و نسل آينده و تاريخشان پيدا ميكند، حق اظهار نظر درباره جنگ و صلح است. كدام آئين و اصول، چه الهي و چه بشري، اجازه ميدهد كه در غياب ملت و در اطاقهاي دربسته در امري مربوط به نفوس و اموال آنان اتخاذ تصميم به عمل آيد و سپس به منظور اجراي تصميمات به ملت اعلام و ابلاغ و تبليغات بشود؟!
اگر ما اظهار تعجب و ايراد مينمائيم كه چرا مسئله جنگ، در كليت و خطوط كلي و تصميمگيريهاي اصولي آن، به صورت انحصاري و به دور از افكار و آراء عمومي، حل و فصل ميشود و سهم مردم، تنها دريافت اوامر و نصايح و انجام فداكاريها و ايثارها است، نه به معني و به منظور طرد كلي و اصولي جنگ و دفاع، مخالفت با رهبري و فرماندهي كل قوا يا قبول خفت و خواري و امضاي صلح به هر صورت و كيفيت است، بلكه به خاطر قبول مسئوليت و اداي وظيفه مشورت در اساس امر و تصميمگيريها براي ملت و نمايندگان آن ميباشد. اعتراض به اين است كه چرا مسئله جنگ را يك امر ساده خصوصي گرفتهاند بدون آنكه ابعاد گوناگون پيچيده و عوامل و تبعات عديده آن را با صاحب نظران كشور در ميان نهند؟ تصور كردهاند ترفند و توطئههاي سياستهاي كهنه كار خارجي را ميتوان تنها با شعارهائي ضدامپرياليستي و مرگخواهي، كشف و خنثي نمود و با صرف ايمان و احساسات دنيا را مسخر انقلاب و اراده خود ساخت.
در هر حال نهضت لازم ميداند نظر همميهنان عزيز به ويژه دستاندركاران را به نكات زير جلب نمايد:
1ـ توجه به اين اصل كه تصميمگيرنده نهائي درباره صلح و جنگ مردم بوده و لازمه عدالت و نصفت آن است كه دستاندركاران اطلاعات لازم را در اختيار ملت بگذارند و سپس از آنان كسب نظر نموده و بيعت بگيرند، جنگ را از صورت كنوني خارج خواهد ساخت به شركت فعالانه مردم در ادامه يا پايان دادن به آن وسعت خواهد بخشيد.
2ـ پذيرفتن اين واقعيت كه اسلام جنگ ابتدائي را در زمان غيبت امام معصوم مجاز نشمرده و اقدامات دفاعي را محدود به مرزهاي تجاوز متجاوز ساخته و بهانه ترس از خدعه دشمن را با جمله: وان كادوا يخدعوك فان حسبكالله ومناتبعك منالمومنين از دست مسلمانان گرفته است، دستاندركاران را بر آن خواهد داشت كه به پيشنهادات صلح و ميانجيگري به نظر مساعد نگريسته و با استفاده از شرايط داخلي و بينالمللي جهت تحقق صلحي شرافتمندانه به نفع دو ملت مسلمان انعطاف بيشتري در اين زمينه از خود نشان دهند.
3ـ توجه به اهميت فعاليتهاي ديپلماسي در جنگ باعث آن خواهد شد كه مقامات مسئول در خطبهها، مصاحبات و نوشتههاي خود احتياط بيشتري به خرج داده، از توجه به محدوده مستمعين بومي قدمي فراتر نهند و قبل از ايراد هر مطلب اثرات آن را در تشديد جنگ و خونريزي ارزيابي نموده و از دادن شعارهائي كه ممكن است به قيمت جان عدهاي از مسلمانان تمام بشود خودداري كنند.
4ـ آشنائي با بيلان سود و زيان جنگ براي كشورهاي اسلامي و ابرقدرتهائي كه در برابر آنان قرار گرفتهاند تصميمگيرندگان در اين مساله را وادار خواهد ساخت كه با دقت بيشتري تصميمات خود را اتخاذ نموده و كاري نكنند كه در نهايت خسران جنگ نصيب مسلمانان و سودش بهره كفار گردد.
نهضت آزادي ايران نه خواستار تسليم در برابر رژيم متجاوز عراق و نه خواهان تضعيف دستاندركاران جنگ در امر دفاع از مرز و بوم ميهن اسلامي است بلكه طالب اجراي رهنمودهاي حياتبخش قرآن، حفظ جان و مال و آبروي مسلمانان و اتخاذ روشهائي عاقلانه و مبتني بر مصالح دو ملت مسلمان ميباشد. نهضت معتقد است آنچه رفع شر متجاوز و دفاع از مال و جان مسلمين و حفظ بيضه اسلام را تضمين ميكند گردن نهادن به كتاب الهي و سنت پيامبر (ص) و روش ائمه طاهرين و احترام به حق حاكميت مردم و بازگرداندن امانت تصميمگيري به آنان است.
ربنا آمنا بما انزلت واتبعنا الرسول فاكتبنا معالشاهدين
پروردگارا ما به كتابي كه فرستادي ايمان آورده و از رسول نيز پيروي كرديم نام ما را در صحيفه اهل يقين ثبت فرما (آلعمران/52)
نهضت آزادي ايران
مردادماه 63
(1) براي ستارهها به بخش ضمائم رجوع شود
(2) . در اين آيه طرز مقابله مسلمين با مردم دنيا و بخصوص با اهل كتاب ديده ميشود كه خروج و قيام و دعوتشان چگونه خيرخواهانه، خدمتگزارانه، آزادانه و واقعبينانه و منصفانه باشد. در آيه ديگري كه باز حركت يا ماموريت گروهي مسلمانان، در اشاعه نيكي و نيكويي و امحاء بدي و زشتي، توصيه ميشود كلام با دعوت به خير آغاز و با وعده رستگاري ختم ميشود. معلوم است كه دعوت كردن و آنهم دعوت با خيرات و خدمات چقدر با خشونت و كشتار فرق دارد: ولتكن منكم امه يدعون الي الخير و يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون (آل عمران 104) (بايد از ميان شما امتي باشد تا (مردم را) به سوي خير دعوت كند، امر به معروف و نهي از منكر كند و ايشان همانا رستگارانند.)
(3) . قاموس قرآن ذيل لغت قتل توضيح ميدهد كه: «با ملاحظه اين آيات ميتوان بدست آورد كه قرآن نظري به جنگ ابتدائي و تعرضي ندارد متوجه دفاع است.» و در دو صفحه بعد اعلام ميدارد «بررسي تاريخ نشان ميدهد كه جنگهاي رسول خدا جنبه تدافعي داشته و تجاوز و پيمانشكني ابتدا از جانب كفار بوده است.»
(4) . قصص 5ـ و ما اراده كرديم بر كسانيكه ناتوان و مستضعف در زمين شدهاند منت گذارده آنان را پيشوايان خلق و وارثين (مال و سلطنت مستكبرين) قرار دهيم
(5) اين آيه جزو مجموعه آيات 64 تا 87 سوره نساء است كه توصيف و توبيخ منافقين معاصر پيغمبر ميباشد و ناظر به جنگ و حمايت از ضعفاي همقريه است
(6) ولقد اتينا داود و سليمان علما و قالا الحمدلله الذي فضلنا علي كثير من عباده المومنين و ورث سليمان داود و قال يا ايها الناس علمنا منطقالطير و اوتينا من كل شي ان هذا لهوالفضل المبين. (نمل ـ 16 و 15)
و همانا ما به داود و سليمان دانشي عطا كرديم و گفتند ستايش و سپاس خدا را كه ما را بر بسياري از بندگان مومنش فضيلت و برتري عطا فرمود و سليمان كه (ملك) داود را ارث برد و گفت: اي مردم به ما زبان مرغان آموخته شد و از هرگونه نعمت به ما عطا شد. و اين همان فضل آشكار است.
(7) . فتبسم ضاحكا من قولها و قال رب اوزعني ان اشكر نعمتك التي انعمت علي و علي والدي و ان اعمل صالحا ترضيه وادخلني برحمتك في عبادك الصالحين. (نمل ـ19)
پس سليمان (از گفتار مور) بخنديد و گفت پروردگارا مرا توفيق ده تا شكر نعمت را كه به من و پدرم و مادرم ارزاني داشتي به جا آورم و مرا به عمل صالحي كه ترا پسند آيد (توفيق ده)، و مرا به لطف و رحمتت در بندگان شايسته خويش داخل فرما
(8) تورات كتاب اول پادشاهان باب چهارم آيه 21: وسليمان بر تمامي ممالك از نهر (فرات) تا زمين فلسطينيان و تا سرحد مصر سلطنت مينمود… آيه 24ـ زيرا كه بر تمامي ماوراي نهر از تفسح تا غزه بر جميع ملوك ماوراي نهر حكمراني مينمود و او را از هر جانب به همه اطرافش صلح بود: آيه 25ـ و يهودا و اسرائيل هر كس زير مو و انجير خود از دان تا بئر شبع در تمامي ايام سليمان ايمن مينشستند. آيه 29ـ و خدا به سليمان حكمت و فطانت از حد زياده و وسعت دل (سعه صدر) مثل ريگ كناره دريا عطا فرمود. آيه 34ـ و از جميع طوائف و از تمام پادشاهان زمين كه آوازه حكمت او را شنيده بودند ميآمدند تا حكمت سليمان را استماع نمايند
(9) اعملوا آل داود شكرا و قليل من عبادي الشكور. (سبا ـ13)
و اي خاندان داود شكر كنيد و چه كمند از بندگان من كه شكرگزار باشند.
(10) و اوتيت من كل شيئي و لها عرش عظيم. (نمل ـ23)
و به او از همه چيز داده شده بود و او داراي تختي بزرگ بود
(11) شعراء 214ـ قبيله و خويشاوندان نزديكت را بيم بده
(12) سبا 28ـ و تو را مأمور نساختيم مگر (بشير و نذير) براي عموم مردمان و همگان
(13) بقره 256ـ اكراه در دين نيست همانا كه گمراهي و فريب از رشد آشكار و مشخص شد.
(14) . البته مستضعف در قرآن معني و مفهومي غير از آنچه اخيراً در ايران مصطلح شده است دارد. بعد اعتقادي و فكري دارد نه بعد اقتصادي و استثماري
(15) . مستكبر نيز كه در قرآن مكرر آمده و با تكبر و كبر و كبريا همريشه است به معناي تكبر در برابر خدا و خودبزرگبيني شخص ميباشد كه منتهي به بينيازي و انكار خلاقيت و قدرت و مديريت باريتعالي ميشود و حتي به ادعاي خدائي و فعال مايشائي و استبداد عليالاطلاق ميرسد، بيشتر جنبه روانشناسي اخلاقي و اعتقادي سياسي را دارد تا اقتصادي
(16) بديهي است كه اين شرط كردن جهاد به حضور امام معصوم بيشتر براي جلوگيري و خودداري است تا جواز عليالاطلاق جنگهاي تعرضي و خروج از حدودي كه قرآن معين كرده است. مانند لااكراه فيالدين
(17) لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض (بقره 251)
ضمائم
مقدمه
در تاريخ 5 خردادماه 62 جناب آقاي دكتر يدالله سحابي، نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي طي نطق قبل از دستور خود مطلبي را درباره جنگ و ضرورت اطلاع ملت و نمايندگان مجلس از نحوه پيشرفت آن، و همچنين درخواستهاي مكرر جمعي از نمايندگان مجلس جهت تشكيل جلسه غيرعلني ابراز داشتند.
در اين مجموعه، متن كامل سخنان ايشان و نامههاي نمايندگان مجلس همراه با توضيحاتي جهت اطلاع عموم منتشر ميگردد. اميد كه مفيد افتد.
روابط عمومي نهضت آزادي ايران
خرداد 62
متن نطق قبل از دستور آقاي دكتر يدالله سحابي
در مجلس شوراي اسلامي
بسمالله الرحمن الرحيم
«عليالله توكلنا ربنا افتح بيننا و بين قومنا بالحق و انت خيرالفاتحين»
با سلام و صلوات بر سيد كائنات و خاتم پيغمبران و همه انبياء و اولياء و خصوصاً مولي حجتابن الحسنالعسكري (عجلالله تعالي فرجه) رحمت و مغفرت پروردگار به روان پاك شهيدان راه اسلام و وطن كه در دفاع از دين و حريم مملكت عاشقانه خون پاك خويش را نثار نمودند و دعا براي رزمندگان سلحشور كه به رهبري فائقه رهبر انقلاب در مقابل تعدي صدام بدفرجام كه نمونه جنايات مستمر او بمباران و كشتار مردم بيگناه بانه هنگام ديروز است و تحريكات شيطاني شرق و غرب و دشمنان و بدخواهان مقاومتها نموده و عزت و شرف بيسابقهاي را در تاريخ ملت ما پديد آوردهاند. جامعه فعلي ما كه در انتظار حكومت عدل الهي و در آرزوي تحكيم جمهوري اسلامي و در اشتياق زندگي با استقلال و آزادي و برادري است؛ در اين ايام روزگار سخت و پرحادثهاي را طي ميكند و با مشكلات فراوان درگير است كه به ناچار بايد در رفع آنها كوشيد تا از مهلكه آنها خلاصي يافت. غلبه بر اين مشكلات نيز جز با همت و اخلاص و تفاهم و گذشت و تبادل علم و فكر آن هم با ياد و استعانت از خداوند امكانپذير نميباشد. مسائل موجود در زندگي ما بسيار است. اما در ميان آنها يكي از همه بالاتر و پراثرتر و حتي مانع و حاجبي براي انجام هر اصلاح ديگر ميباشد و آن مسأله جنگ است كه امروز ميخواهم چند كلمه راجع به آن در مجلس محترم عرض كنم:
جنگ فعلي با عراق همانطور كه از بيانات بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران هم شنيدهايم نه فقط مهمترين مساله فعلي مملكت ما است. بلكه مهمترين رويداد تاريخ چند هزار ساله كشورمان چه از نظر ارزشهاي اعلاي شهادت و ايثار و فداكاري و افتخار و پيروزي و چه از لحاظ كميت و كيفيت صدمات و خسارات و تلفات كه بر نسل شهيد پرور حاضر ايران و نسلهاي آينده وارد شده است، نيز ميباشد. اينجانب ضمن تعظيم خدمات والاي رزمندگان جان بركف و ايثارگران بينام و نشان هموطن چون از سياستهاي دفاعي و نحوه عمل شوراي عالي دفاع اطلاع ندارم و يا اطلاع كافي ندارم، نميخواهم بيان و يا اظهارنظري نسبت به شوراي مزبور و متصديان دفاع كشور داشته باشم. ولي نسبت به مجلس كه حق رسيدگي در كليه امور كشور را دارد و با توجه به وظيفه ديني و مسئوليت قانوني كه به مانند شما در برابر قانون اساسي و ملت عزيز ايران و موكلين خود دارم، عرايض فشردهاي را كه ناگزير از اختصار آن هستم به استحضار ميرسانم. در مجلس در جريان جنگ و در هر موقع مقتضي غالب نمايندگان آثار جنگ و آسيبهاي حاصل از آن را منعكس نمودهاند و اين آقايان همواره جنايات صداميان و همكاران شرق و غرب بدكار آنها و خرابيهاي حاصله و تلفات جانگداز و همدردي با مصدومين و عزاداران و كمكهاي بيريا و ايثارگريهاي بيسابقه مردم را براي ثبت در تاريخ و جلب توجه اذهان بازگو كردهاند ولي در مجلس شوراي اسلامي از جنبههاي اجرائي جنگ از قبيل جنبه انساني، جنبه فني و خصوصاً جنبههاي سياسي كه اصولاً جزء لاينفك عمليات نظامي است تا حدي كه بتوان در جلسات علني و يا در جلسات غيرعلني مطرح نمود جز در اوايل جنگ گفتگوئي به عمل نيامده است و مسئولان و فرماندهان هم از اين مقولات تا همان حد كه وظيفه آنان اقتضاء دارد و قابل طرح در مجلس باشد، گزارشي ندادهاند و نظر مشورتي نمايندگان مطلع و ذي نظر را جويا نگرديدهاند. وقتي خداي متعال پيغمبر گرامي و برگزيدهاش را با آنكه به نص قرآن «نذير مبين» و متصف به «خلق عظيم» است و اطاعت از او را تالي تلو اطاعت از خودش قرار داده و واجب شمرده است و معذلك به مصداق دستور « و شاورهم فيالامر» او را موظف و مقيد مشورت با اهل نظر و مجريان هر امر كرده است. پس چگونه ممكن است كه تصميمگيرندگان راجع به جنگ خود را مصون از خطا و اشتباه دانسته و با تصوراتي مشورت با صاحبنظران بيغرض را غيرضرور بدانند و از همين جا نگراني مومنان و علاقمندان به دين و وطن و جمهوري را نسبت به حسن ختام جنگ برانگيزند. اينجانب خود متذكر و معترفم و در عرايضي كه نمودهام چند بار تكرار كردهام كه تمام مسائل مربوط به جنگ و مخصوصاً موضوعهاي فني و تاكتيكي و استراتژيكي آن كه بايد محرمانه و محفوظ باشد، نبايد در جلسات علني به بحث گذاشته شود و در جلسات غيرعلني هم با رعايت احتياطهاي لازم فقط در مسائل محوري و كلي دفاع و جنگ بايد به گفتوگو پرداخت. ولي نمايندگان ملت كه شرعاً و قانوناً ناظر و مشاور در امور اجرائي مملكت هستند نبايد از همان مسائل محوري و كلي هم بياطلاع بمانند و كمك فكري هم نكنند و به نظر من اگر آنطور كه بايد در اين موضوع عمل ميشد به بركت تضميني كه خداوند علام در مشورتهاي بجا و خيرخواهانه قرار داده است و به بركت خون شهيدان راه حق و ايثارگريها و فداكاريهاي مردم حقپرست ثمرهاي سريعتر و باشكوهتر از اين جنگ تحميلي عايد ما ميگرديد. بنا بر همين سابقه و سائقه بود كه در شهريور ماه گذشته يعني در حدود نه ماه قبل بيش از ده نفر از آقايان نمايندگان و از جمله اينجانب از مقام محترم رياست مجلس شوراي اسلامي بر طبق اصل 96 قانون اساسي تشكيل يك جلسه غيرعلني را نمودند به اين منظور كه نمايندگان محترم در يك محيط محفوظ و آزاد و به دور از سوءتعبير و سوءتفاهم و به دور ازسوء استفادههاي تبليغاتي و اطلاعاتي دشمنان اطلاعات و نظريات مسئولان خدمتگزار را نسبت به واقعيات و امكانات و ضروريات جنگ تا آن اندازه كه قابل ذكر در جلسه باشد بشنوند و سپس با وجدان آرام و پاك و با احساس مسئوليت الهي و ملي كه دارند آنچه به نظرشان ميرسد ارائه پيشنهاد براي احتراز از نابساماني و حصول پيروزي قطعي و سريعتر بنمايند. اما متاسفانه ترتيب اثري به اين درخواست داده نشد.
چندي بعد هم شنيدم كه جمع ديگري از نمايندگان چنين تقاضا را جداگانه نيز نمودهاند. چون در تاريخ چهار ارديبهشت ماه گذشته يادآوري كتبي مجددي با امضاء دوازده نفر تقديم مقام رياست گرديد كه باز بر خلاف انتظار و به دور از اصول پارلماني مورد توجه قرار نگرفت و حتي يك جواب شفاهي ساده و يا توضيح حضوري به آن داده نشد از اين جهت اينجانب كه يكي از يادآوران و امضاكنندگان آن نامه بودم ناچار شدم كه از باب تكميل وظيفه و اتمام حجت مبادرت به اين عرايض مختصر در مجلس محترم نمايم. اميد است كه رحمت و هدايت خداي منان و دعاي خير صاحبدلان راهگشاي پيروزي و رستگاري ملت عزيزمان باشد.
والسلام عليكم و رحمهالله و بركاته.
توضيح نهضت آزادي ايران پيرامون
نطق قبل از دستور آقاي دكتر يدالله سحابي
هموطنان عزيز
قريب سي و پنج ماه از جنگ خانمانبرانداز تحميلي عراق عليه ايران ميگذرد، جنگي كه حيات سياسي، اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي، نظامي و مالي ميهن ما را شديداً تحت تاثير خود قرار داده است و اثرات آن چنان عميق است كه ساليان دراز باقي خواهد ماند.
در اين جنگ كه طي قرنهاي گذشته ازجهات عديده و ابعاد گوناگون بيسابقه بوده است، ملت ما فداكاريها و ايثار و ازخودگذشتگيهاي بينظيري را نشان داد و همين امر يكي از موجبات عمده و اصلي پيروزيهاي مرحلهاي ايران و فتح خرمشهر و اخراج سربازان ارتش متجاوز بعث عراق از سرزمينهاي اشغالي گرديد.
نهضت آزادي ايران، بارها نظرات خود را در مورد جنگ و شرايط خاتمه آن ابراز و اعلام داشته است.
در قطعنامه چهارمين كنگره نهضت آزادي ايران (كنگره شهيد چمران آبان 1360)، در بند چهارم تحت عنوان «جنگ و رزمندگان و شهداء» آمده است:
«نهضت آزادي ايران جنگ تجاوزكارانه عراق عليه ايران را محكوم كرده و آن را بخشي از تحريكات و توطئههاي ابرقدرتها، بخصوص امپرياليسم آمريكا و صهيونيسم عليه جمهوري اسلامي ايران ميداند و دفاع كامل از استقلال و تماميت ارضي كشور و تجهيز و تمركز تلاشها و نيروهاي ملي را براي پيروزي در جنگ تا اخراج متجاوزين واجب و ضروري ميداند.
نهضت آزادي ايران با تجليل فراوان از نيروهاي نظامي و سپاه پاسداران و بسيج و نيروهاي نامنظم داوطلب و عشايري و با درود بسيار به شهداي حماسهآفرين كربلاي جنوب و غرب پيروزي نهايي سپاه اسلام و شكست و نابودي دشمن متجاوز را از درگاه حضرت احديت مسئلت مينمايد.
نهضت آزادي ايران به مردم قهرمان شهرها و روستاهاي مناطق جنگي خصوصاً دزفول و آبادان و اهواز و خرمشهر كه عليرغم بمبارانهاي ناجوانمردانه دشمن، دليرانه مقاومت ميكنند و مايه غرور و افتخار اسلام و ايران شدهاند درود و سلام ميفرستد و از مردم فداكار پشت جبهه، در شهرها و روستاها كه با كمكهاي ايثارگرانه خود موجبات تقويت جبهه جنگ و ادامه مقاومت رزمندگان اسلام را ميسر ساختهاند سپاسگذاري مينمايد. بر دولت جمهوري اسلامي است كه خدمات صادقانه و راستين همه اقشار ملت را به دور از هرگونه تعصب گروهي پذيرا باشد.
نهضت آزادي ايران ضمن ابراز همدردي همه جانبه با آوارگان جنگ، رسيدگي هر چه بيشتر دولت و مقامات مسئول را به وضع اين هموطنان عزيز خواستار است و از برادران و خواهران ايماني در سراسر كشور درخواست ميكند از اين هموطنان با آغوش باز استقبال كنند و در غم و ناراحتي آنان شركت جويند.
نهضت آزادي ايران معتقد است كه:
1ـ براي پيروزي در جنگ دولت ايران ميبايستي به موازات فعاليتهاي نظامي عليه ارتش تجاوزگر عراق، فعاليتهاي شايسته مناسبي را در سطح جهاني در بخشهاي سياسي، ديپلماسي و تبليغاتي آغاز نمايد.
2ـ دولت ايران تنها وقتي بايد آتشبس را بپذيرد كه با عقبنشيني و خروج فوري و بلاقيد و شرط تمامي نيروهاي دشمن از خاك ايران همراه باشد.
3ـ پس از اجراي آتشبس و تخليه كامل مناطق اشغالي هيئتي براي مذاكرات جهت تعيين تكليف غرامت خسارات وارده و اختلافات دو كشور معين گردد.»
در قطعنامه پنجمين كنگره نهضت آزادي ايران مورخ اسفند ماه 61 نيز تحت عنوان «در قبال جنگ» مواضع نهضت آزادي ايران به شرح زير بيان شده است:
«به موجب آيه كريمه» «و عسي ان تكرهوا شيئا و هو خير لكم و عسي ان تحبوا شيئا و هو شر لكم» (1)، نهضت آزادي ايران ضربه اوليه ناجوانمردانه ارتش عراق را مصداق «عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد» تلقي نموده، همواره از خونسردي، توكل و تصميم مسئولين و از شهامت ارتشيان و شجاعتهاي پاسداران و نيروهاي مردمي (بسيج) تجليل كرده پايداري و پيروزي رزمندگان را كه برجستهترين افتخار و اميد تاريخ ايران ميباشند آرزو نموده است. در عين حال مكرراً پيشنهاد كرده كه براي پيروزي در جنگ، دولت به موازات اجراي عمليات نظامي عليه ارتش تجاوزگر عراق فعاليتهاي شايسته مناسبي را در سطح جهاني در بخشهاي سياسي، ديپلماسي و تبليغاتي آغاز نمايد. به نظر نهضت آزادي، بعد از فتح خرمشهر كه موفقيت ممتازي در جهت نظامي، سياسي و اسلامي براي ايران پيدا شده و خصم خود را ناچار ديده بود راه توبه و تسليم پيش گيرد و همسايگان حاضر شده بودند تضمينهايي بدهند، دولت ميتوانست به مصداق آيه كريمه «وان جنحوا للسلم فاجنح لها و توكل عليالله انه هوالسميع العليم» (2) از فرصتهاي مناسبي كه براي اتخاذ و اعمال خطمشيهاي موثر جهت ختم موفقيتآميز جنگ فراهم شده بود استفاده كرده و مطابق مصالح و منافع ملت ايران اقدام نمايد.
اما به دليل ارزيابيهاي غيرواقعبينانه و رويدادهاي بعدي به طور مناسب از آن شرايط و فرصتها استفاده نشده است.
متأسفانه به مردم خيرانديش هم امكان ابراز نظر داده نشده و حتي با تقاضاي مكرر بعضي از نمايندگان مجلس (حدود 50 نفر) براي تشكيل جلسهاي غيرعلني و خصوصي به منظور كسب اطلاع و اظهارنظر درباره مسائل و شرايط جنگ تا اين تاريخ موافقت نگرديده است.
اينك با نگراني از اينكه عاقبتالامر در وضعي مشابه با آزاد كردن آخر وقت گروگانها كه موجب از دست دادن شرايط مساعد و امضاي عجولانه قرارداد زيانبار با آمريكا (بيانيه الجزاير) شد، قرار نگيريم و انقلاب اسلامي ايران با آن همه شهيد و ضايعات دست خالي از معركه برنگردد، نهضت آزادي عقيده دارد با توجه به اينكه خداوند حكيم رحيم براي بندگانش پس از پيروزي و خاموشي فتنه، خواهان سلامت و صلح و امنيت و محيط سازندگي و بركت است، چنانچه هنوز هم شرايط مساعد و به سود ايران باشد اقدام عاجل و شرافتمندانه و حقطلبانهاي براي سرفراز بيرون آمدن از اين ابتلاي الهي صورت گيرد.»
علاوه بر اينها، نهضت آزادي، به عنوان يك جمعيت سياسي ـ اسلامي، كه متعهد به حفظ و دفاع از مصالح و منافع ملت ايران ميباشد. در هر فرصت مناسبي، نظرات خود را در اين امر حياتي اعلام داشته است. مضافاً اينكه برخي ازمسئولان نهضت در ديدارهاي مكرر با مقامات مسئول مملكت نظرات و پيشنهادات خود را در مورد جنگ، در محورهاي سياسي ـ ديپلماسي، تبليغاتي و نظامي و بر اساس مصالح و منافع ملت ايران ارائه و توصيه نمودهاند.
نهضت آزادي، همچنين معتقد است كه در موضوعي با چنين ابعاد گستردهاي، مردم و نمايندگان ملت در مجلس شوراي اسلامي قطعاً ميبايستي دائم در جريان واقعي پيشرفتها و رويدادها و فعل و انفعالات مختلف مربوطه قرار داشته باشند.
مجلس شوراي اسلامي كه عصاره فضيلت ملت نام گرفته و «مظهر عدل علي (ع)» خوانده شده است ميبايستي در اين امرحياتي بيش از تمامي امور ديگر ناظر و حاضر بوده و تفحص نمايد.
اصل هفتاد و ششم قانون اساسي مقرر ميدارد:
«مجلس شوراي اسلامي حق تحقيق و تفحص در تمام امور كشور را دارد».
در اوائل شروع جنگ، مجلس با علاقه و جديت موضوع جنگ را پيگيري ميكرد و مرتباً مسئولان نظامي و غيرنظامي در مجلس حاضر ميشدند و گزارشات و توضيحات خود را، تا آنجا كه امنيت عمليات و برنامهها اجازه ميداد، در جلسات غيرعلني به اطلاع نمايندگان ملت ميرسانيدند و نمايندگان نيز متقابلاً نظرات خود را مطرح ميساختند.
متاسفانه از تابستان سال 60 به بعد اين رويه به كلي متروك گرديد و نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، جز تعداد بسيار معدودي از نمايندگان كه بنا به ملاحظاتي در جريان مسائل جنگ هستند، بقيه يا بكلي بيخبر و بياطلاع هستند يا اطلاعات آنان از حدود اخبار مطبوعات و راديوهاي داخلي و يا خارجي تجاوز نميكند.
از آنجا كه چنين رويهاي به نفع مملكت و مسئولان امور و در شأن مجلس شوراي اسلامي نميباشد، و از آنجا كه مسئله جنگ ازعمدهترين مسائل و درگيريهاي كشورمان ميباشد و آينده كشور با سرنوشت اين جنگ پيوند خورده است و از آنجا كه اصل هشتاد و چهارم قانون اساسي مقرر ميدارد كه:
«هر نماينده در برابر تمام ملت مسئول است و حق دارد در همه مسائل داخلي و خارجي كشور اظهار نظر نمايد.»
و هر يك از نمايندگان مجلس بر طبق اصل شصت و هفتم، به شرح زير سوگند ياد كرده و قسمنامه را امضا كردهاند:
بسم الله الرحمن الرحيم
«من در برابر قرآن مجيد، به خداي قادر متعال سوگند ياد ميكنم و با تكيه بر شرف انساني خويش تعهد مينمايم كه پاسدار حريم اسلام و نگاهبان دستاوردهاي انقلاب اسلامي ملت ايران و مباني جمهوري اسلامي باشم، وديعهاي را كه ملت به ما سپرده به عنوان اميني عادل پاسداري كنم و در انجام وظايف وكالت، امانت و تقوي را رعايت نمايم و همواره به استقلال و اعتلاي كشور و حفظ حقوق ملت و خدمت به مردم پايبند باشم. از قانون اساسي دفاع كنم و در گفتهها و نوشتهها و اظهارنظرها، استقلال كشور و آزادي مردم و تامين مصالح آنها را مد نظر داشته باشم.»
در تاريخ 10/6/61 تعداد 11 نفر از نمايندگان مردم در مجلس شوراي اسلامي طي نامهاي درخواست تشكيل جلسه غيرعلني براي بحث درباره جنگ را نمودند. متن اين نامه به شرح زير است:
بسمهتعالي
رياست محترم مجلس شوراي اسلامي
با توجه به جريان اخير جنگ تحميلي عراق و لزوم همفكري و همكاري مجلس شوراي اسلامي در اين امر حياتي پيشنهاد ميشود يك جلسه غيرعلني، قبل از تعطيل تابستاني مجلس، تشكيل شود و نمايندگان دولت و شوراي عالي دفاع نير حضورداشته باشند.
به اين درخواست قانوني و موجه ترتيب اثري ندادند.
پس از پايان تعطيلات تابستاني در حدود بهمن ماه 1361، از قرار معلوم بيش از سي نفر ديگر از نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي، كه احساس نگراني از سرنوشت جنگ را مينمودند، طي نامهاي تشكيل جلسه غيرعلني براي بحث درباره جنگ را درخواست نمودند. اما باز چنين جلسهاي تشكيل نشد.
از آنجا كه رويه رياست مجلس شوراي اسلامي در اين امر به نفع ملت و مملكت تشخيص داده نشد، در تاريخ 23/12/61 پنج نفر از نمايندگان مردم در مجلس شوراي اسلامي طي نامهاي به رياست محترم مجلس، رعايت قانون اساسي و قبول درخواست قانوني نمايندگان را توصيه نمودند.
متن اين نامه به شرح زير است:
بسمه تعالي
تاريخ 23/12/61
شماره: 1788
جناب آقاي هاشمي رفسنجاني
رياست محترم مجلس شوراي اسلامي
به طوري كه مسبوق هستيد در تاريخ 11/6/61 جمعي از نمايندگان مجلس، از جمله امضاكنندگان زير كتباً درخواست تشكيل جلسه غيرعلني مجلس براي استماع گزارش مربوط به وضعيت سياسي ـ نظامي جنگ با عراق و بررسي مسائل آن را تقديم نموديم. متاسفانه به اين درخواست قانوني و منطقي نمايندگان، بر خلاف مقررات ترتيب اثر داده نشد.
اخيراً هم مسموع شد كه تعداد قابل ملاحظهاي از نمايندگان محترم مجلس درخواست مشابهي را نمودهاند كه معالاسف ترتيب اثري به آن داده نشده است.
با توجه به انتشار اخبار ضد و نقيض درباره جنگ و اظهارنظرهاي متناقضي كه توسط مسئولان طراز اول امور مملكت در اين مورد شده است و با توجه به اهميت فوقالعادهاي كه مسئله جنگ در سرنوشت كشور دارد، ما احساس نگراني نمايندگان مجلس را امري طبيعي و اقدام آنان را لازم دانسته و معتقديم كه مصالح و منافع فعلي و آتي مملكت ايجاب ميكند كه به درخواست نمايندگان در مورد تشكيل جلسه غيرعلني تمكين شود و مسئله جنگ به طور مقتضي در چنين جلسهاي مطرح گردد تا نمايندگان مجلس بتوانند اولاً در جريان اين مسئله حياتي و تاريخي و سرنوشتساز مملكت گذارده شوند و ثانياً نظرات خود را پيرامون آن ابراز دارند. ما به حكم وظيفه قانوني خود و برحسب تعهدي كه در پيشگاه خدا و ملت سپردهايم جنابعالي را به قبول و اجراي درخواست قانوني نمايندگان مصراً توصيه مينماييم.
با تشكر والسلام
تهران ـ23 اسفند 61
دكتر يدالله سحابي ـ مهندس مهدي بازرگان ـ احمد صدر حاج سيدجوادي ـ دكتر ابراهيم يزدي ـ مهندس هاشم صباغيان
اما متاسفانه باز هم هيچگونه اقدام مشهودي نسبت به درخواستها صورت نگرفت و جوابي هم به نامه داده نشد.
(1) بقره / 216ـ چه بسا شما چيزي را ناگوار شماريد ولي به حقيقت خير و صلاح شما در آن بوده و چه بسا كه شما دوستدار چيزي هستيد كه در واقع شر و فساد شما در آنست.
(2) انفال / 62 ـ اگر (دشمن) به صلح تمايل نشان داد شما نيز تمايل نشان دهيد و به خداوند توكل كنيد. به درستي كه او شنوا و آگاه است.
لذا به دليل اهميت مسئله، مجدداً در تاريخ چهارم ارديبهشت ماه 62، دوازده نفر از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي طي نامهاي درخواست تشكيل جلسه غيرعلني را تجديد نمودند.
متن اين نامه به شرح زير است:
بسمهتعالي
4/2/1362
رياست محترم مجلس شوراي اسلامي
از آنجا كه نمايندگان مجلس شوراي اسلامي بايد در جريان جزئيات امور كشور باشند و از آنجا كه مسئله جنگ مهمترين مسئله بوده و هر گونه تصميمگيري درباره آن در سرنوشت كشور و جمهوري اسلامي تاثير دارد با توجه به اينكه از حدود هشت ماه قبل توسط اينجانبان و عدهاي ديگر از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي درخواست جلسه غيرعلني شده ولي متاسفانه تاكنون ترتيب اثري داده نشده است ما امضاءكنندگان زير مصراً درخواست داريم كه هر چه زودتر نسبت به تشكيل جلسه رسمي غيرعلني مجلس شوراي اسلامي اقدام فرماييد تا مسئولين مربوط در مجلس حضور يافته و نمايندگان ملت را در جريان مسائل مربوط به جنگ قرار دهند.
متاسفانه به هيچ يك ازاين درخواستها و نامهها ترتيب اثري داده نشد، حتي از يك جواب كتبي يا شفاهي هم دريغ نمودند.
با توجه به رويدادهاي مختلف در مسئله جنگ و تشديد نگرانيها، و از باب اتمام حجت و انجام تكليف ملي و اسلامي جناب آقاي دكتر يدالله سحابي نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي در تاريخ 5 خرداد 62 نطق قبل از دستور خود را به اين مسئله حياتي مملكت اختصاص دادند و ضمن شرح اهميت مسئله جنگ و ضرورت اطلاع ملت و مجلس از مسائل مربوطه، درخواستهاي مكرري را كه براي تشكيل جلسه غيرعلني مجلس و بحث درباره جنگ ترتيب اثر داده نشده بود به اطلاع نمايندگان مجلس و ملت ايران رسانيدند.
پس از بيانات آقاي دكتر سحابي، رياست مجلس در رابطه با سخنان ايشان گفتند:
«مطلبي كه آقاي دكتر مطرح كردند، مشكلي است. تقاضاي جلسه سري كردهاند اما در آييننامه ما چنين چيزي نيست كه نمايندگان بتوانند خودشان چيزي را در دستور بگذارند و بگويند اين جلسه سري است. مطلبي كه در دستور هست، ده نماينده ميتوانند تقاضا بكنند كه در جلسه سري باشد. اما اينكه هر نمايندهاي يا ده نماينده يا بيشتر خودشان يك مطلبي را مطرح كنند و بگويند اين در جلسه سري باشد آييننامه چنين اجازهاي را نداده. لااقل ساكت است. ما در هيئت رئيسه مطرح كرديم، ديديم راهي براي اين مسئله نداريم . آقايان ميتوانند پيشنهادي بدهند كه در آييننامه اصلاحي بشود كه اگر لازم ميدانند اين باب باز بشود.
يكي از نمايندگان ـ آقاي هاشمي قبلاً بوده.
رئيس ـ آن بحث ديگري است. اينكه ايشان فرمودند درست هم هست، دو مرتبه از ما تقاضا شد كه جلسه سري تشكيل بدهيم براي بررسي مسئله جنگ. در آييننامه چنين چيزي را تنظيم نكردهاند. حالا آقايان پيشنهاد بدهند آييننامه را اصلاح كنيم كه بتوانيم از اين بعد اگر اينطور موردي پيش ميآيد يك مورد روشني داشته باشيم.»
اين اظهارنظر رياست محترم جمهور مجلس منطبق با هيچ يك از موازين قانوني و مقررات اجرايي مجلس نميباشد و بنيان منطقي ندارد زيرا به نص اصل 69 قانون اساسي، اقلاً ده نفر از نمايندگان مجلس و يا نخستوزير و يا يكي از وزيران، در مواقع اضطراري، حق درخواست تشكيل جلسه غيرعلني رسمي را دارند و به محض چنين تقاضا، هيئت رئيسه ترتيب تشكيل جلسه را خواهند داد به همان قسم كه در اوايل جنگ و با وجود آنكه آييننامه داخلي فعلي هم به تصويب نرسيده بود، چند جلسه غيرعلني در مجلس بنا به تقاضاي وزارت دفاع تشكيل گرديد.
تصريح قانون اساسي (اصل 69) ايجاب ميكند كه موضوع مورد تقاضاي اقلاً ده نفر از نمايندگان براي تشكيل جلسه غيرعلني خودبهخود در دستور كار مجلس قرار گيرد و به همين نحو هم در اوايل جنگ عمل شده و چند جلسه غيرعلني تشكيل گرديد و حالا اجراي اصل 69 قانون اساسي را موكول به تصويب ماده مخصوص در آييننامه داخلي مجلس كردن بر خلاف نص قانون اساسي است و منطقي به نظر نميرسد.
در لزوم انطباق موضوع مورد بحث در جلسه غيرعلني درخواست شده با موضوع تعيين شده در برنامه هفتگي مجلس، لزوماً متذكر ميشود كه در دولت مرحوم رجايي بنا به درخواست آن مرحوم و درخواست آقاي نبوي وزير مشاور آن دولت جلسات متعدد رسمي غيرعلني در مشورت راجع به وزيراني كه بايد به مجلس معرفي شوند و مسئله گروگانگيري و قرارداد ايران و آمريكا معروف به بيانيه الجزاير و غيره تشكيل شد كه هيچ انطباق با موضوعهاي معين شده در برنامه هفتگي كار مجلس نداشت.
غير از اشكالات قانوني فوق كه بر اظهار نظر رياست محترم مترتب است، همانطور كه در نطق قبل از دستور آقاي دكتر سحابي توضيح داده شد اولين تقاضاي تشكيل جلسه غيرعلني براي رسيدگي به جريان جنگ در تاريخ 10 شهريور 1361 با امضاي 11 نفر از نمايندگان تقديم رياست مجلس گرديد و پس از آن نيز چند بار اين تقاضا از طرف عده ديگر نمايندگان و تقاضاكنندگان سابق تكرار گرديد. اگر چنين تقاضا، به فرض محال، منطبق با مقررات اجرايي مجلس نبود چگونه رياست مجلس در جلسه رسمي و يا اقلاً به طور خصوصي و خارج از مجلس تقاضاكنندگان را متذكر نشدند و نسبت به اين تقاضاهاي قانوني متعدد و مكرر بياعتنا و بيتوجه ماندهاند!
ما معتقديم با توجه به اهميت مسئله جنگ و وضعيت فعلي و تاثير جنگ در سرنوشت و مصالح و منافع كشور ايجاب ميكند كه مردم و نمايندگانشان در مجلس شوراي اسلامي از اين امر حياتي مطلع و به طور جدي و فعال بر آن نظارت داشته باشند.
و به دليل اهميت اين مسئله حياتي و اقدام منطقي و قانوني مهم و شايستهاي كه توسط جمعي از نمايندگان مجلس صورت گرفته است. اين گزارش به ملت قهرمان و شهيدپرور ايران تقديم و قضاوت نهايي را به مردم صاحب بصيرت واگذار مينماييم.
اللهم وفقنا لما تحب و ترضي
نهضت آزادي ايران- 15 خرداد 62
استخراج از قطعنامه كنگره ششم نهضت آزادي ايران
اسفند 1362
5) جنگ و صلح
كنگره ششم ضمن تاييد مواضع مندرج در قطعنامههاي قبلي نظريات نهضت آزادي ايران را به شرح ذيل اعلام ميدارد:
1ـ پايداريها، فداكاريها و جانبازيهاي رزمندگان ايران در جبهههاي جنگ عليه ارتش متجاوز عراق و حمايتهاي مستمر و بيدريغ مردم پشت جبهه، به ديده تعظيم مينگرد و اين روحيه ايثارگري را به عنوان دستاورد انقلاب ميستايد و براي آن ارج فراوان قائل بوده است و ميباشد.
2ـ جنايت سبعانه و جنونآميز رژيم بعث عراق از جمله موشكاندازي و بمباران شهرها و سياستهاي ضدانساني پشتيبانان جنگافروزش، و همچنين بكار بردن سلاحهاي شيميايي را شديداً محكوم مينمايد.
3ـ با آنكه جنگ را در اصل ابتلاي الهي و وسيلهاي براي اصلاح و ارتقا ملت ايران ميداند، نه گردانندگان و دستاندركاران را غيرمسئول و غيرمقصر ميشناسد و نه تشديد و استمرار جنگ را مطابق دستور و رضاي خدا و به مصلحت انقلاب و ايران و اسلام ميبيند.
4ـ سياست خارجي و ديپلماسي جمهوري اسلامي همچنان فاقد تحرك و ابتكار لازم در صحنه روابط بينالمللي ميباشد و نتوانسته است به موازات و هماهنگ با عمليات رزمي در صحنه جنگ عمل نموده و از موفقيتهاي كسب شده بهرهبرداري مناسب تبليغاتي و ديپلماسي را بنمايد، در حالي كه بدون هماهنگي كارساز ميان عمليات رزمي در صحنه جنگ و ديپلماسي در صحنه روابط بينالمللي امكان بهرهگيري از موفقيتهاي حاصله براي پايان بخشيدن هر چه سريعتر و شرافتمندانه جنگ ممكن نميباشد.
5ـ جز در امور ستادي و تصميم و تفصيلهاي اجرايي جنگي، كه افشا آنها مفسدانگيز ميتواند باشد، خير و مصلحت كشور در اين است كه جريانات كلي و تصميمات اساسي جنگ و صلح، به طور مستقيم با ملت و يا از طريق نمايندگان مردم در مجلس، عنوان گردد و مورد بحث قرار گيرد. كما آنكه سنت رسول اكرم (ص) و حضرت امير علي (ع) طرح مسئله جنگ با مردم و مشورت با آنان بوده است. امتناع مقامات مسئول از طرح مسئله جنگ در جلسه غيرعلني مجلس عمل غيرقانوني و خلاف مصلحت عمومي كشور ميباشد.
