بيانيه «چه بايد كرد؟» تاريخ: آبان ٦٣

title

بيانيه «چه بايد كرد؟»

بسم الله الرحمن الرحيم

   قل انما اعظكم بواحده ان تقوموا لله..(1).

  مدت‌ها است كه عده كثيري از هموطنان ما سرخورده از انقلاب و سرگردان در زندگي شده‌اند. مردم زيادي به دلائل مختلف اقتصادي، اداري، اجتماعي، سياسي و ديني از اوضاع حاكم ناراضي و ناراحت‌اند. اعم از تحصيلكرده و اداري، مرفه شهري و طبقات به اصطلاح مستضعف كاسب و كارگر و كشاورز. ناراضي از اينكه مشتاق آزادي و آبادي و منتظر استقلال و خودكفائي، همراه با امنيت و عدالت و به طور كلي اوضاعي بهتر از گذشته بودند، ولي ناظر جدائي و جنگ و اختناق گشته‌اند كه خلاصه‌اش خون و خرابي و گراني است. تا آنجا كه صدايشان آشكار و بي‌پروا درآمده است. نوميدانه و نگران از خود و از ما مي‌پرسند ادامه اين اوضاع و سير به قهقرا تا كي و به كجا خواهد بود؟ طراح مسئول و مقصر اين اوضاع كيست؟ سرانجام وضع كشور چه خواهد شد؟…

 

چه بايد كرد؟

  توجه بدين واقعيت‌ها و نگراني‌ها ما را بر آن داشت كه در تاريخ 10/5/62 در نامه‌اي خصوصي به امام بنويسيم كه مهمترين مصيبت جامعه ما، بعد از پيروزي انقلاب و تحولات آن، نگراني و نااميدي افراد كثيري از مردم است، بطوريكه به هر كس مي‌رسيم ابتداي صحبت يا در موقع خداحافظي غالباً جمله‌هاي «چه خبر است و چه مي‌شود يا چه بايد كرد» را به زبان مي‌آورد. از مقام رهبري خواستيم در اين‌باره چاره‌اي بينديشند. متأسفانه تذكر و تمناي ما با عنايت و پاسخي روبه‌رو نگشت.

  امروز هم مهمترين سوالي كه ما و شما و همه مردم با آن روبه‌رو هستيم اين است كه براي نجات مملكت و انقلاب و جمهوري اسلامي چه بايد كرد؟

  در جواب اين سوال و بررسي علل و عوامل مشكلات موجود، ما به‌عنوان جزئي از مردم و بدون آنكه فرد يا گروهي را عامل اصلي و مقصر واقعي بشناسيم يا خود را تبرئه كنيم بايد اعتراف نمائيم كه عليرغم جانبازي‌ها و فداكاري‌هائي كه ملت ايران با وحدت و قدرت، از روي صداقت و صميميت، به خرج داده و نتيجتاً در انقلاب درخشان اخير پيروز شد پس از كسب پيروزي مرتكب اشتباهي بزرگ گرديد. مردم تصور كردند كه كارهاي دنيا با يك حركت تمام مي‌شود و پس از انجام اين حركت مي‌توان راحت نشسته بقيه عمر از ثمرات آن بهره‌مند شد. بنابراين وقتي از ناحيه بعضي اقليت‌هاي پرجوش و خروش و افراطي حقوق ملت تدريجاً مورد تجاوز قرار گرفت يا امور مملكت و انقلاب در جهتي غير از آنچه قرار بود جريان يافت اعتراض و حركتي نكردند و اين حقيقت را ناديده گرفتند كه آزادي و استقلال و حاكميت ملي و ارزش‌هاي ديگر انقلاب نعمت‌هاي كم‌بهاي بي‌مدعي و خالي از گرفتاري نيستند كه از دستبرد مصون بمانند، بلكه دست‌آوردهاي گرانبهائي مي‌باشند كه لازم است مانند هر ناموس و متاع و مكتسب انسان، محكم و مستمر از آنها حفاظت و به خاطر آنها تلاش و جهاد نمود و نمي‌شود آنها را بي‌حساب و دربست به دست ديگران، ولو دوست و خودي، سپرد. البته انحصار و اختناق يا استبداد ديني طوري شدت يافت كه براي گروه‌ها و افراد ملت مشكل بود قيام براي اصلاح و اقدام و حتي اعتراض و اظهاري براي تحقق وعده‌ها و ايفاي عهد و بيعت‌ها بنمايند. انتظار و سكوت را بر استقبال از دردسر و خطر ترجيح دادند.

 

خروج از بن‌بست

  در هر حال براي خروج مملكت و انقلاب از بن‌بست حاضر و از آينده وحشتناك فكري و عملي لازم است. صرف نظر از آنهائيكه وضع موجود را مطلوب و خالي از عيب و خطر مي‌بينند و تعدادشان رو به نقصان است، راه‌حل‌هائي كه از طرف سايرين عنوان مي‌شود متفاوت و متفرق بوده گاهي متضاد و مخرب هم مي‌باشد. عمل صالح در اين شرايط چيست؟

  آيا دست روي دست گذاشتن و سكوت كردن، نق زدن و بد گفتن يا در انتظار مرگ تدريجي و فرج غيبي نشستن، مي‌تواند راه‌حل انتخابي ملت زنده و آگاه باشد؟…

  آيا مي‌توان تكان خوردن و حركتي اسلامي و ملي كردن را، به دليل اينكه يك بار به نتيجه كامل نرسيده و در مواردي همراه با ريا و فريب بوده، پيشاپيش بي‌فايده دانسته و محكوم ساخت؟…

  آيا مي‌توان به بهانه اينكه بعضي‌ها ايراد مي‌گيرند كه انتقادات، اصلاحات، درخواست‌ها و دخالت‌ها، به نظام حاكم مشروعيت مي‌دهد، سرنوشت كشور را رها كرد و با قبول اينكه هرگونه اقدام، بي‌اثر و باعث ضرر مي‌باشد از هر اقدامي پرهيز نمود؟…

  آيا گمان مي‌كنيد كه اگر بگذاريم همه راه‌ها بسته و كارها بدتر از بد شود، خطاها و خسارت‌ها، خطاكاران را رسواتر كرده خود به خود ساقط خواهند شد. و با بركناري آنان ميدان براي اهل صلاح و صلاحيت باز شده اوضاع سر و سامان خواهد يافت؟ آيا آينده روز به روز وخيمتر و خطر آشفتگي و كشتار و گره‌خوردگي بيشتر نخواهد شد؟…

  آيا مي‌توان در انتظار و استقبال گروه‌هاي پناه به خارج برده و بعضاً متكي به خارجيان نشست تا با يك كودتا همه چيز را واژگون نموده نظامي مطلوب و مناسب برپا سازند و دو دستي تقديم ملت كنند؟…

  آيا مي‌توان در انفجار و ترور و تعرض و به خاك و خون كشيدن ملت و مملكت و سرنگون ساختن نظام جمهوري اسلامي و بازگشت ارتجاعي به نظام شاهنشاهي، سازش با دشمنان و تشديد خون و خرابي يا جنگ‌هاي انتقامي داخلي، نجات و سعادت مردم را جستجو نمود؟…

  آيا مي‌توان در انتظار فرج و قيام قائم منتظر نشسته و به اميد نجات از جانب خدا و ظهور معجزآساي رهبر مصلح جهاني، مطمئن به آينده چشم دوخته و در حال حاضر از هرگونه چاره‌جوئي، برنامه‌ريزي و اقدام خودداري كرد؟…

 

جواب‌ها

  جواب راه‌حل آخري، از ناحيه خدا ـ و پيامبران ـ خيلي فوري و روشن داده و گفته شده است كه «الا تزرو وازره وزرا اخري و ان ليس للانسان الا ما سعي». بار كسي را جز خود آن كس به دوش نمي‌گيرد و بهره‌اي و چاره‌اي براي انسان جز با كوشش و تلاش شخص او ميسر نيست. قرآن بدون رودربايستي و تعارف راه اصلاح خرابي‌ها و جلوگيري از فشار و فساد در زمين را ايستادگي و دفاع از خود در برابر ستمگران مي‌داند و مي‌فرمايد:

و لولا دفع‌الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض (2)

  به ثمر رساندن انقلاب و برگردان كشورمان به نظام مصوب مطلوب وظيفه‌اي است ملي، اسلامي و همگاني. اگر ملت ايران از حالت يأس و سستي و عصبانيت حاضر بيرون نيامده وارد صحنه نشود و براي اصلاح وضع قيامي به قسط و به حق نكند هيچ عامل و مقام ديگر مملكت و انقلاب را نجات نخواهد داد و دين و دنيا را به ما برنخواهد گرداند. هر عملي كه ديگران انجام دهند مسلماً به سود خودشان و به هزينه و زيان ما خواهد بود.

  بديهي است كه دعوت ما قيام نه براي براندازي و نزاع و كشتار بلكه قيامي است براي استيفاي حقوق به دست نيامده و تحقق همه جانبه آرمان‌هاي انقلاب، يعني آزادي، استقلال و جمهوري اسلامي. قيامي است به قسط و عدالت در دفاع از حقوق انساني و اسلامي تصريح شده در قانون اساسي، كه يك ميثاق همگاني است.

 

اما ساير راه‌حل‌ها

  از كجا معلوم است كه با دست روي دست گذاشتن و رها كردن كارها به سرنوشت و تقدير، كارها بهتر شود و امور در جهت بهبودي و نظم پيش ‌رفته قدرتمندان به حقوق ملت تمكين نمايند؟

  يأس از حركت و عمل و تصور اينكه هرچه در اين مملكت شده است و مي‌شود در كشف و كاوش نهائي چيزي جز خواسته و ساخته سياست‌هاي خارجي‌ و قالب‌زده‌هاي وارداتي نيست، مولود روحيه و فرهنگي است كه در دوران قاجاريه و پهلوي ميان ما رائج شده است. مرحوم دكتر مصدق با ملي كردن نفت و بيرون انداختن (كلي يا نسبي) انگليسي‌ها با اين فرهنگ به مقابله پرداخته و براي ملت ايران اعاده حيثيت و ايجاد شخصيت نمود. راه درخشاني براي مبارزه و قيام ملي گشود كه سرانجام به پيروزي انقلاب اسلامي در بهمن 57 منتهي گشت. اما متاسفانه اتهامات ناجوانمردانه و افشاگري‌هاي جاهلانه‌اي كه بعد از پيروزي انقلاب عليه خدمتگذاران اصيل متداول شد و تبليغ اين پندار كه عامل موثر و فعال مايشاء پيش‌آمدهاي ناگوار، ابرقدرت‌ها و دشمنان اسلام بوده و خطاها و ندانم‌كاري‌هاي ما نيز محصول توطئه‌هاي شيطاني آنان است، باعث بدبيني عمومي نسبت به حركت و فرار از اقدام گرديد و موجب بازگشت به فرهنگ منحط و دشمن‌پسند استعفاي از مليت و شخصيت شده  خيانت عظيمي به ملت و انقلاب روي داد. امروزه مردم چنان از مبارزه و انقلاب دلسرد شده‌اند كه با ترديد و اكراه حاضر به حركت و فداكاري مي‌شوند و ترجيح مي‌دهند يا لااقل اهميت نمي‌دهند كه جريان‌ها به نحو دلخواه بيگانگان يا خطاكاران و فريبندگان پيش برود.

  گروه‌هاي مستقر در خارج نيز اگر در مسير هدايت و خدمت بودند به جاي نفي و نزاع با يكديگر به فكر كمك به هموطنان آواره خود مي‌افتادند و هيچيك به ريسمان حمايت بيگانگان متمايل نمي‌شدند.

  راه‌حل انفجار و ترور و توحش يا خشونت و دامن زدن به جنگ داخلي و خارجي نيز دور و تسلسل مرگ‌زائي است كه به لبناني كردن ايران و به خاك سياه نشاندن بيشتر ملك و ملت خواهد انجاميد…

  ضمناً اين را هم بدانيم كه نه تقصير خبط و خرابي‌ها و ظلم‌ها به گردن انقلاب و جمهوري اسلامي است و نه عقب گرد به تجربه گذشته اوضاع را بهتر خواهد كرد. سهل است كه بدتر از بد خواهد شد.

 

راه‌حل معقول و مشروع و موثر

  هيچيك از عكس‌العمل‌ها و راه‌حل‌هاي فوق در تجزيه و تحليل نهائي نه چاره‌ساز گرفتاري‌ها مي‌تواند باشد و نه آنطور كه اينها عنوان مي‌نمايند نجات‌دهنده مستضعفين جهان و صادركننده اسلام خواهد بود.

  اصولاً تا زماني‌كه راه‌هاي قانوني مشروع و مسالمت‌آميز آزمايش جدي نشده، نتيجه نداده و اتمام حجت به عمل نيامده است نبايد راه‌هاي ديگري را برگزيد. بر پايه اين اعتقاد است كه نهضت آزادي ايران همواره در چهارچوب قانون اساسي نظام جمهوري اسلامي فعاليت نموده و اينك نيز براي تحقق آرمان‌هاي انقلاب تنها بر كوشش و تلاش در اين محدوده اصرار دارد.

  به عقيده ما هنوز هم فرصت براي راه قانوني انساني و اسلامي از طريق يك قيام همگاني براي استيفاي حقوق حقه ملت و ايستادگي متوكلانه در برابر قانون‌شكني‌ها و ناهنجاري‌ها و عبرت‌اندوزي، با توبه از گذشته و تصميم به ايثار و احسان باقي است:

والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان‌الله لمع المحسنين(3)

 

پاسخ نهضت

  نهضت آزادي ايران در مردادماه 1362 يك بار به پرسش «چه بايد كرد» پاسخ داد. در آن هنگام دبيركل نهضت در يك نطق قبل از دستور مجلس مسئله انتخابات و آزادي آن را مطرح كرد، مجلس شوراي اسلامي و انتخابات آزادي كه نمايندگان منتخب خود ملت و مدافع مردم را وارد مجلس بسازد كليد مشكل‌گشاي مسائل و دردها دانست. نهضت با طرح اين مسئله نه انتظار كودتا و اميد و اتكائي به امريكا داشت يا به سوي شوروي و انگليس و ديگر خارجي‌ها خم شده بود و نه به  برگشت ارتجاعي لاعلاجي به سلطنت شاهنشاهي، كه برخي از روي لجبازي آرزو مي‌كنند، اعتقاد داشت. درد و دوا را به فرموده اماممان علي (ع) در خود مردم و ملت سراغ مي‌گرفت و از رحمت خدا و وعده‌ او مأيوس نبود.

  نظر آنروز ـ و امروز ما ـ اين بود كه وجود مجلس مسئول، مسلط، مستقل و مشروع كه محصول انتخابات آزاد و آگاهانه قاطبه ملت باشد، و حتي حضور يك اقليت متعهد مصمم، جلوي قسمت اعظم خرابي‌ها و نابساماني‌ها را خواهد گرفت، همكاري صادقانه ملت و دولت و ايثار و شكوفائي را به بهترين وجه تامين خواهد نمود و انقلاب را در جهت عدالت و رحمت و در خط آزادي و استقلال و سازندگي و فزايندگي، آنطور كه در روز اول همه مي‌خواستند, خواهد انداخت. در نتيجه ايرانيان در راه خدا و سعادت دو دنيا پيش‌رفته نمونه و سرمشق خواهند شد و آئين پاك اسلام در داخل و خارج مورد استقبال و اشتياق قرار خواهد گرفت.

 

مقامات و مردم چه كردند؟

  در برابر اين هشدار و درخواست ما مقامات و متصديان جمهوري اسلامي پس از طعنه‌ها و تهمت‌ها و با ترديد و تفرقه‌ها، تا نصف راه جلو آمدند. يك انتخابات نيمه آزاد (از اين جهت كه انتخاب‌كنندگان در انتخاب ميان نامزدهاي موافق حاكميت آزاد بودند) كه براي حاكميت بي‌آزار و براي حل مسائل كشور بي‌ارزش و بي‌اثر بود، آنطور كه در شش بيانيه تشريح كرده‌ايم، صورت گرفت. ولي با آنكه نهضت سپر بلا گرديده خطرات و صدماتي را به جان خريد، شما مردم آزاده و دردمند و معترض، اعم از اداري و بازاري، روشنفكر و كارگر يا كشاورز و خانه‌دار، به دليل يأس، ترس و احياناً مقاومت منفي، عملي انجام نداديد و هم آواز و همگام نشديد. ترس داشتيد يا يأس. معدودي نيز مقاومت منفي را ترجيح دادند. نتيجه‌اش را هم ديديد و مي‌بينيد. مجلسي داريم كه در حقيقت به بازي گرفته نمي‌شود و رفته رفته شبيه به مجالس دوران گذشته مي‌گردد.حل مسائل مهم كشور اعم از جنگ و صلح و ارزيابي عملكرد دولت، سياست خارجي و امنيت داخلي، مديريت، آزادي، مشكلات قضائي و عدالت اجتماعي از بالاسر يا از پشت‌سر مجلس مي‌گذرد و چند نفري تصميم‌گيرندگان آن مي‌باشند، عليرغم كليه ادعاها، نه مردم در سرنوشت خود دخالت دارند و نه كسي فريادرسي پيدا مي‌كند…

 

فرصت آينده

  حال اگر راه‌حل مورد نظر، يعني مبارزه قانوني و انساني و استفاده از كليه فرصت‌ها پذيرفته شده باشد اين سؤال مطرح مي‌شود كه چگونه بايد آن را انجام داد؟

  خوشبختانه انتخابات ديگري در پيش است كه مجدداً فرصت و مسئوليتي خواهد بود تا ملت براي ايفاي وظيفه الهي امانتداري و اجتماعي به صحنه بيايد و ابراز وجود و اعمال اراده و حقوق كند. موعد انتخابات رياست جمهوري به زودي فرا مي‌رسد. درست است كه رئيس‌جمهور بر طبق قانون اساسي مصوب ملت مسئوليت اجرائي و حق دخالت مستقيم در امور كشور را ندارد و به تنهائي براي سوق دادن قطعي ملت و دولت در طريق مطلوب و انجام وعده‌هاي داده شده كافي نيست ولي به دليل رياست عاليه كه بر طبق اصول 57، 113 و 121 قانون اساسي بر قواي سه گانه كشور داشته ارتباط‌دهنده و هم‌آهنگ‌كننده آنها و متعهد اجراي قانون اساسي بوده پاسدار مذهب رسمي و نظام جمهوري اسلامي مي‌باشد و سوگند مي‌خورد كه از آزادي و حرمت اشخاص و حقوقي كه قانون اساسي براي ملت شناخته است حمايت كند. رئيس‌جمهور مقامي است عملاً موثر و قانوناً مسئول. مهمتر آنكه انتخاب او ـ به فرض كه با انتخابات آزاد واقعي صحيح انجام گردد ـ در حكم تصويب مرام و برنامه‌هاي او و رفراندومي خواهد بود كه بدان وسيله نظر قطعي ملت و قضاوت نهائي اكثريت درباره جريان‌هاي حاكم و تغييراتي كه بايد صورت گيرد، روشن مي‌گردد. چنين انتخابي در واقع خط‌دهنده و دستورالعمل براي اعمال افراد و تا حدودي سرنوشت‌ساز مملكت خواهد بود. فراموش نكنيم كه بعد از رفراندوم جمهوري اسلامي و قانون اساسي ملت ايران ديگر به طور آزاد و طبيعي مانند آن دو آراء عمومي به پاي صندوق‌ها نرفته و نظرش را نسبت به تجربه انقلاب و عملكرد متوليان نداده است.

 

ايرادي كه مي‌گيرند و اشكالي كه مي‌بينند

  بعضي‌ها ايراد مي‌گيرند كه شركت در انتخابات و معرفي كانديدا نه تنها فايده‌ ندارد بلكه ضرر هم مي‌رساند. زيرا كه اولاً حاكميت نخواهد گذاشت فعاليت انتخاباتي به صورت آزاد و وسيع صورت گيرد و علاوه بر به كار بردن حربه تبليغاتي نيرومند انحصاري خود، با آزاد گذاشتن و احتمالاً تحريك عوامل و كارشكني‌ها راهي براي موفقيت نخواهد ماند. ثانياً صندوق‌ها و شمارش آراء دست خود آنها بوده نتايج را آنطور كه تصميم گرفته‌اند اعلام خواهند كرد. شركت در چنين انتخاباتي هم به انتخابات مخدوش صورت مردمي داده آن را مشروع جلوه خواهد داد و هم مخالفين حاكميت را فاقد پشتيبان و آبرو قلمداد خواهد نمود…

  اين استدلال اگرچه مي‌تواند، براي افرادي كه حاضر به قبول درد سر براي نجات خود و خدمت به كشور نيستند، بهانه خوبي باشد ولي بر پايه پندارهائي نادرست بنا شده است زيرا مجموعه حاكميت را بدتر از آنچه هست مي‌بينند، در حاليكه روي حسن نيت يا مصلحت‌انديشي، نشانه‌هائي از تمايل به بازگشت به قانون در ميانشان ديده مي‌شود. از طرف ديگر ملت را نيز كمتر از آنچه هست انگاشته ناتوان و نااميد مي‌انگارند و اثر اراده و اتحاد ملت و ياري خدا را فراموش مي‌كنند. امروزه در ملت نشانه‌هائي از رسيدن به نقطه انفجار مشاهده مي‌گردد و اگر مردم تصميم و همت به خرج دهند به خوبي مي‌توانند پاي صندوق‌ها مستحفظ بگذارند و با مراقبت از اخذ و قرائت آراء مانع تخطي‌ها و تجاوز‌ها شده آزادي انتخابات و حقوق الهي و قانوني خود را تأمين كنند. متصديان امور نيز ديگر فهميده‌اند كه هرگونه قانون‌شكني و اخلال در كار انتخابات يا ارعاب و ترور مخالفين به پاي خودشان نوشته مي‌شود و به زيانشان تمام خواهد شد. برخي از دست‌اندركاران مي‌دانند كه مصلحت شخصي و گروهي آنها نيز ايجاب مي‌نمايد كه در تسلط و تحميل خود پافشاري نكنند زيرا كه موجب شدت انزجارها و خطرات هلاكت‌بار مي‌گردد. به علاوه تجربه نشان داده است كه كشاكش انتخابات موضع ملت را در هر حال محكمتر و آنان را آگاهتر، مصمم‌تر و متشكل‌تر خواهد كرد.

  اصولاً دولتيان نمي‌توانند نسبت به آزاد گذاشتن مردم و كانديداها و مساوات در انتخابات رئيس‌جمهوري ايرادي داشته باشند و صلاح و صرفه‌شان نيست كه در اين امر مخالفت يا ممانعت كنند. آنها چون معتقد يا مدعي هستند كه اكثريت عظيم ملت ايران طرفدارشان مي‌باشد، ناچارند از آزاد گذاشتن انتخابات براي عموم، استقبال نمايند و الا به بي‌اساس بودن ادعا و ضعف خود و اعراض مردم اقرار كرده‌اند. در هر صورت آزادي واقعي انتخابات رياست جمهوري براي حاكميت، خروج از بن‌بست است و براي ملت در هر دو حال پيروزي و رستگاري خواهد بود.

 

خلاصه كنيم

  ما به كساني كه از وضع موجود خرسند بوده و سرنوشت كشور را روشن و اميدواركننده مي‌بينند حرفي نداريم، اما كساني را كه زير فشارها و فسادها و ناروائي‌ها شكايت و فرياد دارند و بعضاً ما را به ناحق عامل به وجود آمدن اين اوضاع مي‌شمارند و در هر حال به فكر چاره و آماده اقدام مي‌باشند، دعوت به قيام و ابلاغ و اشاعه اين پيام مي‌نمائيم. قيام نه به منظور براندازي و انتقام بلكه براي استيفاي حقوقي كه براي آن انقلاب كرده‌اند. يعني حقوق و ارزش‌‌هائي كه تا كنون به دست نيامده و يا پس از مدتي از دست رفته است. از متوليان و متصديان نيز كه امانتداران حكومت هستند مي‌خواهيم كه به رضاي خدا، نجات كشور و مصلحت خودشان بينديشند و به حقوق ملت در قانون اساسي گردن نهند. ما با كسي سر جنگ نداريم و اين حركت را قيام به قسط مي‌شناسيم كه همه پيغمبران راهنماي آن بوده‌اند. درخواست و دعوتمان نيز توصيه به حق و به صبر است كه چاره‌ساز خسران‌ها مي‌باشد.

  (   (   (

  هم‌ميهنان عزيز

  اجابت شما در اين دعوت اسلامي و ملي زماني ميسر است كه نخست به لزوم ثمربخش بودن اين قيام معتقد شويد و خود را براي انجام وظيفه آماده سازيد و در مطالبه حقوق و آزادي‌هاي قانوني براي انتخابات رياست جمهوري با ديگران هم‌صدا و همگام شويد. در اينجا يادآوري اين نكته لازم است كه هم‌صدائي و همگامي قيام‌كنندگان به قسط در راه خدا و خلق رنج راه را آسان مي‌سازد و در صورت تشكل و تبليغات، گروه‌بندي و اجتماعات شما، موثرتر و كم‌خطرتر مي‌گردد.

  نهضت آزادي ايران همچون گذشته اولاً براي تأمين آزادي انتخابات فعاليت خواهد نمود و ثانياً در صورتيكه آزادي و امنيت انتخاب‌كنندگان و انتخاب‌شوندگان تأمين شود همراه با همه قشرهاي ملت مشاركت در انتخابات خواهد كرد. و من يتوكل علي‌الله فهو حسبه

نهضت آزادي ايران

تهران آبان‌ماه 1363

(1) سباء 46/45ـ بگو من فقط شما را به يك چيز دعوت مي‌كنم و آن قيام براي خدا است…

(2) بقره 251/252ـ و اگر چنين نبود كه خداوند به وسيله مردم دفع مردم را بنمايد هر آينه زمين (و كشورها) فاسد مي‌شد

(3) . عنكبوت، 69ـ و آنانكه در راه ما كوشش مي‌كنند هر آينه راه‌هاي خويش را به آنها مينمايانيم و خدا با نيكوكاران است.