بيانيه «كی مقصر است؟» تاريخ: دی ٦٣

title

بيانيه «كي مقصر است؟»

  مدتي است بعضي از هموطنان
عزيز كه از اوضاع نابسامان مملكت و از فشارهاي طاقت‌فرساي همراه با خون
و خرابي رنج مي‌برند، در مقام درددل يا علت‌يابي جريان‌ها، تقصير را به
گردن نهضت آزادي ايران و شخص مهندس بازرگان مي‌اندازند.


  مي‌گويند نهضت و دبيركل آن بود كه بساط حاضر را راه انداخت و اينها
را سر كار گذاشت. ما كه آنها را نمي‌شناختيم. تنها به اعتبار و اعتماد
شما بود كه تبعيت كرديم… كساني كه انصاف يا حوصله بيشتري دارند اضافه
مي‌كنند، درست است كه ما به استقبال رفتيم، شادمانه شعار داديم و خود
را مقصر مي‌دانيم ولي ما بي‌تجربه و ناشي بوديم، نهضتي‌ها كه اهل
درايت، سياست و سابقه هستند چرا گول خوردند و اشتباه كردند؟ پاي تحليل
جريان‌ها هم كه ‌مي‌آيد مي‌گويند اگر مهندس بازرگان قبول نخست‌وزيري و
همكاري را نكرده بود دست‌اندركاران نمي‌توانستند در داخل و خارج كسب
آبرو كنند، كارشان نمي‌گذشت و ما گرفتار نمي‌شديم …


  اعتراض و عصبانيت ديگر اين است كه وقتي مهندس بازرگان و همكارانشان
ديدند از انقلاب ملي و اسلامي ما جمهوري در حيقيت روحاني بيرون آمده
است چرا هيچ نگفتند و كاري نكردند؟ بلكه همكاري را ادامه دادند و
دست‌اندركاران را تاييد نمودند؟ علاوه بر اينها، افرادي اضافه
مي‌نمايند كه چرا نهضتي‌ها كانديداي نمايندگي شدند و با مجلس رفتن و
مشاركتشان و حتي مخالفت‌هايشان به دستگاه مشروعيت دادند؟…


  (   (   (


  طبيعي است كه هر كس بر حسب شرايط زندگي و فرهنگ و خصوصياتي كه دارد و
طبق آنچه ‌خود مي‌بيند يا مي‌خواهد، قضاوت نمايد. دريچه‌هاي قضاوت مردم
به يك شكل به روي دنيا باز نمي‌شود.


  ما با كساني كه دامنه شكايت و اعتراض را آن قدر عقب مي‌برند كه
مي‌گويند اصلاً چرا به بيرون راندن شاه كمك نموديد و مملكت را دچار وضع
حاضر كرديد، كاري نداريم. كار با افراد و افكاري نداريم كه شاه‌پرست
بوده يا گذشته را فراموش نموده،‌ آرزوي عقب‌گرد مي‌كنند و تصور دارند
كه لازمه نبودن شاه جهالت و خرابي و ظلم است. تأسف و سخن ما با
فراموشكاراني است كه قدر آنچه را كه انجام داده و افتخار تاريخي و عظمت
پيروزي انقلابي را كه به دست آورده‌اند نمي‌دانند و بر خلاف فرموده
پيغمبر كه: «مومن دو بار از يك سوراخ گزيده نمي‌شود» مي‌خواهند خود را
باز به اسارت و نكبت استبداد شاهي بيندازند.


  صحبت ما با هموطناني است كه به جاي نظام شاهنشاهي و ظلم و فساد و
تزلزل دائم، خواهان آزادي انساني، استقلال واقعي و حكومت عدل اسلامي
بوده در آرزوي يك ايران آزاد آباد مترقي سراسر عدالت و برادري و امنيت
هستند، فعالانه در انقلاب مشاركت كردند (يا همراهي و موافقت داشتند) و
پس از پيروزي از جهات عديده‌اي شاهد خلاف انتظارها شده‌اند.


  (   (   (


  اينك اگر به قدر خواندن چند صفحه حوصله داريد و انصاف منطقي به خرج
مي‌دهيد اجازه دهيد ما نيز در اين باره سخني بگوييم تا قضايا روشن و
قضاوت‌ها صحيح و عادلانه گردد.


  (   (   (


  ما متأسفيم و قبلاً پوزش مي‌‌طلبيم كه نوشته حاضر حالت خودمحوري پيدا
كرده است ولي بايد بگوييم كه تكرار پرسش‌كنندگان به دريافت توضيح و
جواب ما را وادار نموده چنين نوشتاري منتشر سازيم، بدون آنكه ادعا
داشته باشيم كه تشخيص‌ها و اعمال ما خالي از هرگونه خطا و اشتباه بوده
است.


  1ـ اولين اظهار نظر و ايراد متداول اين است كه مهندس بازرگان با
همفكرانش و نهضت آزادي، اين دسته و دستگاه را روي كار آوردند!


  اگر چه اين مطلب حرف ظاهراً درستي به نظر مي‌رسد ولي مروري بر آنچه
گذشته است نشان مي‌دهد كه واقعيت معكوس آن بوده است. آقاي مهندس نه در
پاريس و نه در تهران داوطلب تشكيل دولت نبود. وي اين وظيفه را به دليل
احساس تكليف و اصرار ديگران عليرغم علاقه خود پذيرفت. در هر حال آيا
امام خميني بودند كه در آن زمان با طرح و پيشنهاد شوراي انقلاب آقاي
مهندس بازرگان را به نخست‌وزيري براي تشكيل دولت موقت برگزيدند يا
مهندس بازرگان بود كه حكم رهبري آقاي خميني و عضويت اعضاي شوراي انقلاب
را صادر كرد؟ اگر آقاي بازرگان در شرايط آن زمان از قبول و انجام چنين
ماموريت شانه خالي مي‌كرد آيا شما معترضين امروزي نسبت عافيت‌طلبي،‌
فرار از مسئوليت و خيانت به ايشان نمي‌داديد و شديداً ملامت و بدگوئي
نمي‌كرديد؟ همچنين اگر آقاي مهندس بازرگان خودداري از قبول نخست‌وزيري
مي‌كرد آيا داوطلبان ديگري كه بعداً آمدند و امتحان خود را دادند اين
كار را نمي‌پذيرفتند؟


  2ـ در حكم مورخ 15/11/57 نخست‌وزيري آقاي مهندس بازرگان آيا كمترين
تكليف يا قبول تعهّدي كه برخلاف شعارهاي انقلاب و خواسته‌هاي ملت ايران
و مصلحت مملكت بوده باشد وجود داشت؟


  آنچه در آن فرمان آمده است اولاً تحويل گرفتن دولت و به راه انداختن
مملكت بود، ثانياً پرسش عمومي از مردم براي تأييد رسمي انقلاب و تبديل
نظام استبداد سلطنتي به نظام جمهوري اسلامي، ثالثاً تهيّه طرح قانون
اساسي جديد و انتخابات مجلس مؤسسان براي رسيدگي و تصويب متن نهائي، و
بالاخره انتخابات اولين مجلس شوراي ملي. آيا اين اقدامات خواسته همگان
نبود؟ آيا هر ايراني علاقمند به سرنوشت كشور از چنين اقداماتي استقبال
نمي‌كرد؟


  چه كسي مي‌تواند به كدام يك از اين كارها ايراد اصولي داشته باشد؟
غير از آن و بهتر از آن چه چيزي خوب بود انجام شود؟


  مگر نه اين بود كه رفراندوم و انتخابات مجلس مؤسسان (كه برخلاف عقيده
و عليرغم نظر دولت موقّتيها تبديل و موسوم به مجلس خبرگان شد) بدون
هيچگونه تحميل و دخالت دولت موقّت صورت گرفت و آن مشاركت‌هاي عظيم و
آزاد تقريباً بالاتفاق ملّت به عمل آمد و خود مردم بودند كه انبوه
روحانيون را به مجلس فرستادند؟ ما به مردم تهران و شهرستان‌ها كه
اعتماد و اطاعت نسبت به متوليّان انقلاب نشان داده، مختار بوده و خود
مسئول آن هستند چه ايرادي مي‌توانستيم بگيريم؟ كل نفس بما كسبت رهينه.
مگر آنكه كسي بگويد چرا دولت موقّت دخالت نكرد و مردم را آزاد گذاشت
تحت‌تأثير تبليغات احزاب و افراد ديگر قرار گيرند. البته چنين سخن
زائيده فرهنگ منحط استبدادي است و نهضت آزادي رسالت خود را در پاكسازي
جامعه از چنين فرهنگي مي‌داند.


  3ـ از همه اينها بالاتر، آمدن آيت‌الله خميني از پاريس به تهران در
12 بهمن ماه 1357 بود. آيا آن استقبال بي‌سابقة بي‌شائبه از طرف
تقريباً 15 ميليون ايرانيان همه قشر، به دستور و توصية آقاي مهندس
بازرگان صورت گرفت يا عموم مردم و حتي گروه‌هائي كه امروز در برابر
رژيم قرار گرفته‌اند بودند كه، نه تنها به پاي خود بلكه با اراده و
اشتياق، سرازير فرودگاه مهرآباد و ميدان‌ها و خيابان‌هاي تهران و
شهرستان‌ها شدند؟ از آن جمع عظيم به اندازه چند درصدشان، به احترام يا
به توصيه آقاي بازرگان تصميم گرفتند؟ در واقع امر اعلاميّه‌ها و
نوارهاي تند و تيز امام، كه عليرغم خطرات و صدمات زمان شاه به وسيله
عده زيادي مبارزين و متديّنين اعم از طلبه، بازاري، دانشجو و غيره
تكثير و تا دورترين شهرهاي و دهات ايران توزيع مي‌شد، ملت ما را
تحت‌تأثير قرار داده متوجه و متمايل به ايشان كرد.


  4ـ در رابطه با رفتن امام از نجف به پاريس و از آنجا به تهران، نهضت
و آقاي دكتر يزدي را، كه در زمان حركت امام به نجف رسيده بودند، مقصر
در اين كار دانسته و مسائلي را از قبيل تابعيّت ايشان از امريكا و نقش
مؤثري كه در مصاحبه و سياست‌هاي قبل از مراجعت امام داشته‌اند دليل بر
اين تقصير مي‌شمارند. در حالي كه آقاي دكتر يزدي از اواسط سال 1343
براي تشويق علماء و روحانيون نجف به حمايت و پشتيباني از مبارزات ملّت
ايران به عراق رفت و آمد داشته و با آنان مذاكره مي‌كرده‌اند. و از اين
رو با آقاي خميني هم از ابتداي اقامتشان در نجف در تماس دائم بوده‌اند.
آقاي دكتر يزدي در طول اقامت در امريكا و خارج كشور به طور مستمر در
برابر رژيم شاه مبارزه و مقاومت نموده است و به همين دليل مورد بغض
ساواك قرار داشت به حدي كه غائبانه محاكمه گشته و دستور دستگيري او به
تمام مرزهاي ايران صادر شده بود. علاوه بر اين تنها آقاي دكتر يزدي
نبود كه به دليل ضرورت مطالعات علمي و يا مبارزاتي در خارج از كشور و
امريكا اقامت و تابعيّت داشته است، بسياري از پزشكان ايراني نيز ناچار
گشته‌اند به چنين كاري تن در دهند. تعداد قابل توجهي از دست‌اندركاران
كنوني و مخالفين نهضت از چپ و راست، سال‌ها در خارج از كشور و امريكا
مقيم بوده‌اند و بسياري از مخالفان هم‌اكنون بنا به ادله سياسي در
كشورهاي خارجي مستقر شده‌اند.


  آيا معترضين، به سفر آقاي خميني به پاريس و تشديد و گسترش مبارزات
ملت ايران و انعكاس جهاني آن ايراد دارند يا به مشاركت و سهيم بودن
آقاي دكتر يزدي در اين واقعه حساس و سرنوشت‌ساز و مؤثر در تسريع سقوط
استبداد سلطنتي؟ در هر حال تابعيّت آقاي دكتر يزدي از امريكا پس از
قبول مسئوليت در دولت موقّت خودبخود منتفي شده و شركت ايشان در مجمع
عمومي سازمان ملل و مسافرتشان به نيويورك (به عنوان وزير امورخارجه
جمهوري اسلامي ايران) با گذرنامه سياسي ايراني يكي از نشانه‌هاي اين
امر مي‌باشد.


  5ـ اكثريت مردم ايران و مخصوصاً طبقات متوسط، قرون متمادي است كه
عقيده به مذهب و اعتماد و احترام نسبت به علماء دارند. در نهضت تنباكو،
در انقلاب مشروطيّت، در انتقال سلطنت از احمدشاه به رضاشاه و تا حدودي
در ملّي كردن نفت، همه جا علماء نقش درجه يك يا لااقل مهم بازي
كرده‌اند. بنابراين طبيعي بوده است كه در قيام اخير رهبر مصمم و قاطعي
چون آقاي خميني از يك پذيرش وسيع قوي برخوردار بوده باشد. البتّه به
عقيده ما اين پذيرش وسيع و استقبال و ارادت مردم و مخصوصاً مبارزين،
تنها به دليل روحاني بودن ايشان نبوده بلكه تا حدود زيادي مربوط به
مبارز بودن و موضع سياسي و قاطعيّت ايشان در رهبري بوده است. خصوصاً كه
ايشان با اصرار و صراحت همگان را دعوت به اتحاد كلمه و عمل دسته‌جمعي
عليه استبداد محمدرضا شاه مي‌كردند.


  براي نهضت آزادي كه هم به اسلام معتقد و متعهّد مي‌باشد و هم به
آزادي و حاكميّت ملي، و نجات ملّت را در همكاري روحانيت و روشنفكران
مسلمان جستجو مي‌نموده است بسيار طبيعي بوده كه در اين مورد هم‌آهنگي
با ملت نشان داده و اين رهبري را پذيرفته و تأييد نمايد.


  6ـ هم‌آوازي و همگامي ما با ملّت ايران و با روحانيّت به رهبري
آيت‌الله خميني، و اعلام همكاري ما با شعار مقدس انقلاب، يعني مثلث
«آزادي ـ استقلال ـ جمهوري اسلامي» نه به معناي اعراض از رسالت و
استعفا از اصالت ديرينة خودمان بود و نه تسليم به حاكميت طبقاتي
روحانيّت و الغاي حاكميّت ملّي محسوب مي‌شد، بلكه انعكاسي بود از
اعتقاد ما به حاكميّت الهي.


  در كتاب «مرز ميان دين و سياست»  كه گزارش سخنراني آقاي مهندس
بازرگان در دوّمين كنگره انجمن‌هاي اسلامي ايران به تاريخ 21/6/41
مي‌باشد و قبل از آغاز حركت روحانيّت ايراد شده، تفكيك دين از سياست
همراه با دخالت روحانيّت در حاكميّت، تواماً محكوم گشته است. در آنجا
صريحاً اعلام گرديده است كه:


«دين فوق سياست و حاكم بر سياست و حكومت است … دين اصول سياست و هدف
حكومت را تعيين مي‌كند ولي آن طرف‌تر وارد جزئيات نمي‌شود… همينطور
انتخاب متصديّان و طرز اداره كار، امري نيست كه ديانت در آن نظر مستقيم
داشته باشد و روحانيّت بتواند در انتصاب‌ها و دستورالعمل‌ها، با استناد
مقام ديني خود دخالت نمايد. سياست بايد «لله» باشد. لله هم در خيلي از
آيات قرآن و دستورها مترادف يا لااقل ملازم با «للناس» است.»


  7ـ ما اعتراف مي‌كنيم كه سران نهضت آزادي ايران از دير زمان سهم
بسزائي در كشاندن روحانيّت ايران به صحنه مبارزات سياسي عليه استبداد
داخلي و استيلاي خارجي داشته‌اند و تاريخ نام نهضت را به عنوان پل رابط
پيوند متدينين و متجددين، يا روحانيت و روشنفكران ثبت خواهد كرد.
ملاقات‌هاي مكرر و مستمري كه امثال طالقاني، مهندس بازرگان و دكتر
سحابي و همكار ارجمندشان مطهري، بعد از كودتاي 28 مرداد 32 با مراجع و
علماي تراز اول و وعاظ داشته‌اند و همچنين اقدامات ابتكاري كه از طرف
انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان و معلمين و مهندسين و پزشكان و نهضت‌آزادي
ايران در خارج كشور و تماس‌هاي مكرر و مداوم با آقاي خميني كه منجر به
پيامهاي متقابل مي‌گشت، در تفاهم ميان دانشگاه و حوزه‌هاي ديني نقش
مهمي داشته كه به هيچوجه قابل انكار نمي‌باشد. دعوت‌هائي نيز كه آن
سران و اين انجمن‌ها از شخصيت‌هاي آزاديخواه مترقّي و متعهد روحاني در
اجتماعات خود مي‌نمودند، در معرفي و كسب وجهه آقاياني كه بعد از پيروزي
انقلاب مقامات دست بالا را احراز نمودند بي‌تاثير نبوده است. اما بايد
ديد فلسفه يا منظور از اين تلاش و تفاهم و تكليف‌كردنها چه بوده است.
دليل اقدام نهضت در اين امر توجهي است كه به نقش قاطع روحانيت درگذشته
و حال جامعه ايراني داشته و نمي‌خواسته است چنان نيروي عظيمي به سود
استبداد و ارتجاع و استعمار عمل نمايد و حتي بي‌طرف و ساكت باشد، نهضت
علاقمند بوده و خود را موظف مي‌دانسته است كه چنان نيروي مردمي بالقوه
موثر، تصفيه گرديده در خدمت ملت و مملكت در راه صحيح و خدايي آزادي و
استقلال و حكومت اسلامي به حركت درآيد. اگر مرحوم طالقاني كتاب تنبيه
الامه و تنزيه المله (بيدار كردن ملت و پاك كردن طريقت) آيت‌الله
ناييني مرد آزاده و روشنفكر انقلاب مشروطيت را در سال 1334، بعد از
كودتاي 28 مرداد 32 تجديد چاپ نمود و به زبان فقها و طلاب بر آن حاشيه
نوشت، براي اين بود كه در آن جمع حركتي عمومي در جهت مبارزه با استبداد
سلطنتي و استبداد ديني (به‌گفته خود ناييني) و به خاطر حاكميت ملي و
دمكراسي به وجود آورد.


  نهضت راه نجات ملت را همكاري صميمانه ميان روحانيت و روشنكفران
مسلمان مي‌دانسته و بر پايه اين اعتقاد كشيدن روحانيت به صحنه
فعاليتهاي اجتماعي و سياسي شرط لازم براي ايجاد هرگونه تحولي شمرده
مي‌شد و در عين حال همانطور كه در بالا گفته شد معتقد بوده و اين مطلب
به آن معني نيست كه «روحانيت بتواند در انتصابها و دستورالعملها به
استناد مقام ديني خود دخالت كند.»


  8ـ اما، اينكه ما گول خورديم يا نه و آنچه رخ داد آقا قابل پيش‌بيني
بود، البته ما هيچگاه به خود اجازه نمي‌داديم در صداقت كلام مكرر و
قولهاي موكد مرجع تقليد عاليقدري كه معروفترين خصيصه ايشان سرسختي و
پايداري روي عقيده خود مي‌باشد شك بكنيم و يا احتمال عدول و بداء
بدهيم. اما در مصاحبه‌ها و در مذاكرات و اعلاميه‌هاي نجف و پاريس و
تهران،  تاييد يا تكرار داشته‌اند  كه با حكومت عبا و عمامه مخالف‌اند
و پس از رفتن شاه و تصويب عمومي حكومت اسلامي به حوزه و  درس اجتهاد
برخواهند گشت.


  امام در مصاحبه‌ پاريس با خبرگزاريها از جمله رويتر در 4/8/57 تصريح
نموده‌اند كه «علما خود حكومت نخواهند كرد. آنان ناظر و هادي مجريان
مي‌باشند. اين حكومت در همه مراتب خود متكي به آراي مردم و تحت‌نظر و
ارزيابي انتقاد عمومي خواهد بود.» آقاي دكتر بهشتي يكي از متوليان
انقلاب در سمينار مرجعيت كه در سال 1341 از طرف انجمن اسلامي مهندسين و
دوستان ما با مشاركت بزرگاني چون آقايان حاجي سيدابوالفضل موسوي
زنجاني، علامه طباطبايي، طالقاني و مطهري بعد از فوت آيت‌الله بروجردي،
تشكيل شده بود، در مقاله خود تحت عنوان روحانيت در اسلام و در ميان
مسلمين صريحاً مطالب ذيل را مي‌نويسند:


«روحانيت و شئون گوناگون آن مخصوص طبقه معيني… نيست و براي روحاني
هيچگونه امتياز طبقاني مقرر نشده است و از اين بالاتر، در اسلام سمت
خاصي بنام روحانيت… سراغ نداريم.»


  و به دنبال آن اضافه مي‌كند كه:


«دين و علم نبايد هيچگاه وسيله سوءاستفاده و دنياطلبي اشخاص قرار گيرد
و از اين راه طبقه خاصي كه براي خود حريم اجتماعي و مزاياي مخصوص مالي
و غيرمالي فراهم آورند به وجود آيد.»


  ايشان حتي شانزده سال بعد در تدوين اساسنامه شوراي انقلاب و تعيين
وظايف آن نيز كه قبل از تعيين نخست‌وزير با نظر و تصويب خود امام تنظيم
گرديده بود جزو طرفداران جدي اضافه شدن كلمه دمكراتيك به جمهوري اسلامي
بود… حال چه كسي مي‌توانست حدس بزند كه هم ايشان پس از پيروزي انقلاب
تغيير موضع داده در بياناتي در 29 آبان 1359 در مسجد امام بگويند:


«روحانيت آگاه متعهد حداقل در حد نظارت همه جانبه تمام عيار به عنوان
معتمد ملت در جريان كارهاي كشور براي هميشه نظارت خواهد كرد. كساني در
جمهوري اسلامي مسئوليت‌هاي خرد و كلان را قبول بكنند كه با اين نظارت
مزاجشان سازگار باشد. آنهايي كه اين نظارت را نمي‌توانند تحمل كنند
لطفاً جايشان را به كساني بدهند كه از اين نظارت صميمانه استقبال
مي‌كنند.»


  همچنين تا قبل از تشكيل مجلس خبرگان (به جاي مجلس موسسان)، در
پيشنويس قانون اساسي كه با همكاري صميمانه دولت موقت و شوراي انقلاب
تهيه شده بود و متن آن را امام با چند اصلاح جزيي تاييد كرده بودند،
كمترين انحرافي از اصول آزادي، دمكراسي، حاكميت ملي و حقوق انساني، و
از اسلامي كه ما از قرآن و سنت شناخته‌ايم، به‌عمل نيامده بود و اثري
از ولايت فقيه (كه ظاهرا دكتر حسن آيت‌الله مبتكر آن شد) و اصول متناقض
يا مبهم در آن وجود نداشت.


  در هر حال ما پيش‌بيني و پيش‌گيري‌هاي لازم را كرده بوديم. قبلاً نيز
در اساسنامه شوراي انقلاب تصريح شده بود كه مقام رهبري خط مشي كلي را
تعيين مي‌كند و شوراي انقلاب مانند مجلس شوراي ملي حالت قوه مقننه را
داشته، بدون دخالت در امور اجرايي، حق نظارت و پرسش را دارد و پيشنهاد
عزل و نصب دولت را مي‌نمايد.


  9ـ براي تجديد خاطرات ايرادگيرندگاني كه هم اوضاع خاص حاد و جو
انقلاب را فراموش كرده شرايط زمان و مكان را در نظر نمي‌گيرند و
هم‌پيش‌بيني‌ها،‌ پيشگيري‌ها و درگيري‌هاي ما در جريان انقلاب و دولت
موقت را از ياد برده‌اند و مي‌گويند چرا مردم را در جريان خلاف‌ها و
خلاف عهدها نمي‌گذاشتيد و استمداد نمي‌كرديد، ذيلاً چند نمونه از
مواردي را كه در گزارش‌ها، پيام‌ها، نامه‌ها و سخنراني‌ها آن ايام آمده
است از كتاب «مشكلات و مسائل اولين سال انقلاب از زبان آقاي مهندس
بازرگان» نقل مي‌نماييم.


  1ـ9) در گزارش مورخ 15/2/58 دولت موقّت به رهبري و شوراي انقلاب
(صفحات 28 تا 35):


«در آستانه سومين ماه عمر دولت موقت با توجه به مشكلات روزافزون… و
نارضائي‌هاي عمومي تقاضا داريم اين نامه را به عنوان يك هشدار و
استمداد… تلقي فرمائيد و توجه عاجل و كامل به آن مبذول داريد.


…..

پديده ضددولت يا عوامل تضعيف
دولت:

انتظارات عجولانه و همه‌جانبه
مردم و مقامات،

فشارهاي طاقت‌فرسا و
خواسته‌هاي نابجا،

ضعف تبليغات،

حالت انتقام و آثار دادگاه‌هاي
انقلاب… (بازداشت‌ها، سختگيري‌ها و احياناً اهانت‌ها و بي‌رحمي‌ها كه
به دستور يا به نام دادگاه‌هاي انقلاب صورت مي‌گيرد علاوه بر گسترش
محيط وحشت و ناامني و نارضايتي در طبقاتي از مردم برنامه انقلاب و دولت
را از مجراي ضروري و فوري آن خارج ساخته و تعارض و تضعيف‌هاي فراوان در
دستگاه دولت به وجود آورده و مي‌آورد…)

تعدد مديريت و تفرقه
مسئوليت… (مقامات غيررسمي ولي حاضر و عامل، كميته‌ها و پاسداران و
گروه‌ها و افراد دوطلب و همچنين تعداد زيادي از رهبران روحاني
مي‌باشند… تعدد و كثرت قطب‌هاي ذي‌نظر و ذي‌اثر عامل تشتت و كندي كار
و مانع مديريت و مسئوليت و احياناً غيرقابل تحمل مي‌باشد.)

دولت موقت جمهوري اسلامي به
منظور بر طرف ساختن يا لااقل تقليل موانع و مشكلاتي كه … وجود دارد
لازم دانست تقاضاها و پيشنهادهاي ذيل را با قيد فوريّت و ضرورت از محضر
رهبر عاليقدر و شوراي محترم انقلاب اسلامي بنمايد:

محدود كردن وظائف و دامنه عمل
دادگاه انقلاب.

اعلام عفو عمومي نسبت به كساني
كه مرتكب جرم كبيره نشده‌اند و تعريف كردن و تحديد جرم كبيره.

دادگاه انقلاب به اتهام عناصر
ضدانقلاب كه حاليّت داشته و سرنوشت انقلاب و جمهوري اسلامي را تهديد مي
كند با تقاضاي دولت جداً رسيدگي نمايد و قاطعيّت ابراز دارد(1) بر حذر
داشتن مقامات غيررسمي و غيرمسئول از هرگونه مزاحمت و دخالت دستگاه دولت
و وادار ساختن آنها به همكاري و تقويت و تبعيّت از دولت،

تمركز مسئوليت و مديريت در دست
مقامات سه گانه رسمي…

براي وحدت و سرعت در
تصميم‌گيري‌هاي مقامات مسئول:


……

اولاً آيت‌الله العظمي از قم
به تهران مراجعت فرمايند تا ارتباط و تماس مابين سه مقام فوق‌الذكر
ميسر و سهل‌تر صورت گيرد و از دخالت‌ها و وساطت‌هاي مقامات غيرمسئول
جلوگيري شود.

ثانياً هفته‌اي يك بار جلسه
مشترك چند ساعته از شوراي انقلاب با مشاركت نخست‌وزير و چند نفر از
وزراء در محضر امام تشكيل گردد، پيشنهادها و مصوبات به استحضار و تأييد
معظم‌له برسد و مشكلات در آنجا مطرح شود و تصميمات و انتصاباتي كه
شوراي انقلاب و امام نظر خاص نسبت به آنها داشته باشند در همان جان ـ و
صرفاً در همان جا ـ اتخاذ و اعلام گردد.»


 


  2ـ9) در پيام امام خميني به مهندس بازرگان در مورد تصويب قانون اساسي
جديد (5/3/58، صفحه39)


«لازم است ملت مبارز ايران هر چند زودتر سرنوشت آينده مملكت خويش را به
دست گيرد و… حقوق از دست رفته را بازيابد و عدالت اسلامي را در همه
شئون جامعه پياده كنيد(2) از اين‌رو طرح قانون اساسي را كه شوراي
طرح‌هاي انقلاب مشغول تدوين و تكميل آن هستند با سرعت تكميل و به تصويب
شوراي انقلاب رسانده و هر چه زودتر در اختيار افكار عمومي بگذاريد (3).
ترتيبي دهند تا… مجلس متشكل از  نمايندگان مردم با توجه به همه
پيشنهادهاي مفيدي كه رسيده است مواد قانون اساسي را به صورت نهائي
بررسي و تنظيم نمايند و سعي شود كه در آن كليه حقوق و آزادي‌ها و
فرصت‌هاي رشد و تعالي و استقلال اين ملت… پيش‌بيني گردد…»


 


  3ـ9) در پاسخ به امام پس از دريافت حكم نخست‌وزيري (15/11/57، صفحه
2)


«خداي بزرگ را شكر مي‌كنم كه چنين اعتبار و حسن شهرتي را كه…
اهليّت… آن را نداشته‌ام به من ارزاني داشته و همين موهبت الهي باعث
شده است كه آيت‌الله ابراز اعتماد و ارجاع چنين مأموريتي را به بنده
عنايت بفرمايند و همچنين تشكر از ملت ايران مي‌كنم كه آيت‌الله مكرر
تصريح فرموده‌اند كه به نام ملت، همصداي با ملت و براي ملت گام‌ها و
صداهاي خود را برداشته و بلند كرده‌ايد… بنابراين با اميد خدا،
امتنان از آيت‌الله و انتظار از ملت ايران و دنيا اين مأموريت و خدمت
را قبول و تعهد نمودم و آماده خطرات و زحمايتش هستم…»


 


  4ـ9) در پيام 19/3/58، به مناسبت چهلم شهادت استاد مطهري، (صفحه 40)


«انقلاب عظيمي كه ملت در تاريخ 2500 ساله خود انجام داده است قهراً
نمي‌توانست و نمي‌تواند از حكم ازلي لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما
تحبون تبعيت ننمايد. مطهري يكي ديگر از عزيزاني بود كه ملت براي نيل به
پيروزي نهائي انفاق داد و از فقدانش بسيار غمگين است.

مطهري انقلابي سريع و سطحي
نبود. مبارز متفكّر عميقي بود كه… پيوسته قلم و قدم در راه انقلاب
افكار و همكاري‌هاي اجتماعي برمي‌داشت. نه روحاني سنت‌زده ضدتفكّر و
تحقيق به شيوة غربي بود و نه روشنفكر خودباخته ماركسيسم. استقلال رأي و
شهامت داشت بدون آنكه متكبر و متعصّب باشد.

اگر چه فقدانش خسارت سنگيني
براي ما و انقلاب اسلامي ايران مي‌باشد ولي خصم توطئه‌گر نيز طرفي نبست
و نخواهد بست زيرا كه رشد ملت به حدي رسيده است كه ديگر پرستنده و
وابسته به فرد نيست…»


 


  5ـ9) در خطابه هيأت دولت به امام به مناسبت روز هجرت از نجف به
پاريس، 10/7/58 صفحه 60)


«… در 12 بهمن 57 وارد تهران و مواجه با عظيم‌ترين استقبال و اشتياق
مردم ايران گشتيد. همه ملت، از چپ و راست، اعم از شهادت‌ديدگان،
مبارزين صفوف اول و آخر با شعار اسلامي يا ملّي، دلسوختگان و علاقمندان
به آزادي و امنيّت و هموطنان اهل كتاب، در اين شور و شوق و در
راهپيمائي‌هاي بي‌نظير قبل و بعد از آن مخلصانه شركت داشتند. اينها به
جز آن تعداد 5/1 درصد كه در رفراندوم نقاب از چهره برداشتند دروغ
نمي‌گفتند. زيرا كه قاطبه مردم در قشرهاي گوناگون از فساد و فشار همه
جانبه پنجاه سال سلطنت فرعوني آن پدر و پسر به تنگ آمده بودند. در قيام
و هجرت امام هم رايحه عدالت اسلامي را استشمام و طلب مي‌كردند، هم
آزادي از استبداد، هم استقلال و رهائي از استيلا و استثمار خارجي و هم
انسانيت و امنيت را. اگر چه بعداً سوءتفاهم‌ها و بي‌مهري‌هائي پيش آمد
كه اميد جبران آن را داريم. مردم ستمكشيده ايران از بازاري و روحاني،
اداري و دهاتي، كشاورز و كارگر، سرباز و افسر در چهره امام و در قيام
او مجموعه خواسته‌هاي خود را مي‌ديدند و يك زندگي و كشوري كه تعلّق به
خدا و خلق داشته همگي محترم و برخوردار از آزادي و امنيت بوده و حق
مشاركت در امور مملكت (بدون اختصاص و انحصار) داشته باشد مي‌خواستند و
مي‌خواهند. صميمانه گرويدند، دست بيعت دادند و پيوند ارادت بستند…»


 


  6ـ9) در اولين پيام به ملت ايران بعد از قبول نخست‌وزيري، در دانشگاه
تهران (20/11/57، صفحه 70)


«….

همينطور بسيار خوشحالم و شاكر
خدا كه در 10 روز قبل وقتي ديدم روحانيت تهران و ايران، پناه به اين
مكان آورده‌اند و در مسجدي كه در قلب دانشگاه برافراشته شده است تحصّن
اختيار كرده‌اند، بسيار خوشحال شدم و آرزوي ديرينه‌ام را كه 40 سال
تلاش مي‌كردم تا بين اين دو برادر اصيل و قديم، يعني دين و دانش پيوند
بزنم محقّق يافتم و بزرگ‌ترين مژده پيروزي و نجات ايران را در آن روز
ديدم. دانشگاه ما صاحب مسجد است. و در اينجا جوان و پير، كلاهي و
معمّم، روشنفكر و مسلمان و روحاني همه با هم جمع شده‌اند. به اين دليل،
اين محل را بنده براي اولين سلام و پيام و عرض ارادت و برنامه‌ام
انتخاب كردم.

بديهي است… كه اينهمه التفات
و عنايت و احساسات، در مرحله اول مربوط به علاقمندي و احترام و پيروي و
اطاعتي است كه مردم ايران چه در تهران و در شهرستان‌ها از خود جنبش و
انقلاب مي‌كنند و در مرحله دوّم تأييد مكرر و مجدد و ابراز احترام و
ادب و اطاعتي است كه به تعيين‌كننده و نصب‌كننده‌ بنده ابراز شده است.


……….

نيت بنده و نيت دولتي كه از
آنها دعوت براي همكاري خواهم كرد اين است كه براي مردم ايران و خلق
ايران كار كنيم. بنابراين متقابلاً از مردم ايران و خلق ايران انتظار و
توكل داريم. شعار هميشگي آقا (امام خميني) اين بوده است كه من زبان
مردمم، الهام از مردم مي‌گيرم و براي مردم كار مي‌كنم و در ميان مردم
هستم. اگر ما اسلام و دموكراسي را مترادف و پهلوي هم قرار دهيم، به
همين معناست. بيان ديگري است از كلام خدا و خلق يا خالق و خلق. خواسته
خدا، خواسته خلق است و خواسته خلق با تقوي، خواسته خداست.

بنابراين، حكومت جمهوري اسلامي
ما «جمهوري دموكراتيك» است و جمهوري دمكراتيك واقعي و حقيقي نيز،
اسلامي است.


………..

حكومت اسلامي، حكومت برادري
است و پيرو دستور يعني همه شما رهبريد و همه شما مسئول رعيّت. بنابراين
همه موظفيد… آنچه از حالا مي‌خواهم تقاضا كنم، آن عمل بعدي، آنچه كه
بعد از فوت يا موقع خداحافظي بايد بگويم و حلاليّت بطلبم، از هم‌اكنون
از همه ملت ايران اين حلاليّت را علي‌الحساب روي خبط‌ها، خطاها و
اشتباه‌ها مي‌طلبم، منتها آنچه اكنون وعده مي‌دهم و از جانب وزراء
آينده هم عرض مي‌كنم داشتن حسن‌نيّت، قصد خدمت و فعاليّت است. اما
تضمين اينكه هيچ عيبي، ايرادي، خطائي، نقصي نباشد و از دست ما گناهي و
ناحقي سرنزند ندارم. اگر شما داريد فكرتان را عوض كنيد.»


 


  7ـ9) در پيام 4/2/58 بعد از شهادت تيمسار قره‌ني صفحه 135


«……..

آنچه كه به دولت مربوط مي‌شود
به گردش در آوردن چرخ‌هاي اقتصاد و جواب دادن به هزاران مسائل بيكاري و
ارتزاق و بهداري است. مخصوصاً تدارك صحيح مجلس مؤسسان و قانون اساسي و
دولت آينده قطعي جمهوري اسلامي و امام هم همان روز اول انتصاب دولت
فرمودند اطاعت اين دولت فريضه الهي و اسلامي و ديني همه است پس حتماً و
مخصوصاً آنجا كه جنبه انتظامي و نظامي دارد يعني پاسدارها و كميته‌ها
نبايد هيچ كار و عملي را برخلاف دولت و برخلاف سياست عمومي مملكت انجام
دهند. سياستي كه با تصويب شوراي انقلاب و تأييد رهبري انقلاب معين
مي‌شود، چه برسد به اينكه ممانعت و مزاحمت بكنند و دستور بدهند كارمند
و مسئولي را كه از طرف دولت معين شده يا موقتاً سرجايش مانده بردارند و
كس ديگري را بفرستند. توبيخ‌نامه براي رؤسا و مسئولين بفرستند و دخالت
در اين كارها بكنند. نتيجه اين مزاحمت‌ها و دستورالعمل‌ها اين است كه
دولت نمي‌تواند كارش را بكند و اصل و اساس همه چيز از بين مي‌رود. آنچه
قابل تحمّل و قابل قبول نيست و مخالف روح انقلاب است ممانعت و مزاحمت و
دستورالعمل دادن و خودسري و خودرأيي است. آنچه مربوط به ملت است و در
يك نظام اسلامي و دموكراسي در جهت خودكفائي و همكاري بايد وجود داشته
باشد اينست كه كميته‌ها و شوراها و انجمن‌ها با نهايت علاقه و قدرت
توسعه پيدا كنند و همانطور كه در تبريز هم گفتم لازمه استبداد و نتيجه
استبداد و موجب و موجد شرايط استبداد اينست كه در يك مملكت همه چيز از
دولت خواسته شود و همه كار به دست دولت انجام شود. وقتي قرار شد دولت
جواب‌دهنده تمام احتياجات و در دست‌گيرنده همه قدرت‌ها باشد،
خواه‌ناخواه دولت مي‌شود استبدادي، حالا هر اسمي روي آن باشد و هر
قانون اساسي وجود داشته باشد. برعكس لازمه دموكراسي و لازمه ايمان به
حق و قانون خدا و خلق اينست كه خود مردم كارها را به دست گيرند. البته
با مشورت و مخصوصاً با همكاري يكديگر. دولت در اينجا بايد نقش رابط و
ناظر را داشته باشد و حداكثر سرمشق و رهبري كند.»


 


  8ـ9) در پيام 14/4/58 مربوط به كارمندان و دستگاه دولت (صفحه 191):


«………..

ما نمي‌توانيم براي فرماندهي
لشكر مثلاً از طلاّب قم بياوريم، يا براي عمل جراحي يا كار در روي
كامپيوتر يك غيرمتخصص را بياوريم. حتماً بايد از ارتش و شهرباني
بياوريم. حتماً متخصصيني را كه خبره اين كار هستند بايد بياوريم.
چاره‌اي جز اين نداريم. آن وقت مي‌گرديم يك رئيس شهرباني پيدا مي‌كنيم
يا يك فرمانده هنگ پيدا مي‌كينم بلافاصله دادگاه‌هاي انقلاب و كميته‌ها
راه مي‌افتند. همين شخص را توقيف مي‌كنند! در بحبوحه حمله و دفاع! يا
يك رئيس شهرباني انتخاب مي‌كنيم فوراً طومارها عليه او به راه مي‌افتد.

اگر ما بخواهيم كاري انجام
دهيم و چرخ‌هاي اقتصادي و نظامي و سياسي و اداري مملكت را به راه
بياندازيم چاره‌اي جز اين نداريم. مگر اينكه بگوئيد نه اشكال ندارد يك
سره بنشينيد قصابي كنيد! انقلاب كنيد! بگيريد و ببنديد، بزنيد بكُشيد و
مصادره كنيد. بسيار خوب اما همين كه ارزاق گران مي‌شود يا فلان كارخانه
مي‌خوابد يا برق قطع مي‌شود يا حقوق كارمند نمي‌رسد يا پاداش كارگران
پرداخت نمي‌شود، همان‌هائي كه مي‌گويند چرا انقلاب نمي‌كنيد! همان‌ها
ايراد مي‌گيرند… گرفتاري بزرگ ما همين مسئله است مرتباً شوراهاي
كارگري راه مي‌افتند و مي‌روند توهين به مديران وزارت نيرو مي‌كنند و
فحش مي‌دهند، آنها را طاغوتي مي‌دانند. بعد نامه مي‌نويسند، رسيدگي كه
مي‌شود مي‌بينيم چهار تا امضا شده يكي امضاي رئيس رستاخيز گذشته همين
وزارتخانه است. ديگري هم مأمور ساواك و آن يكي هم چيز ديگر و متأسفانه
مقامات هم به اين‌ها حق مي‌دهند.


………

ما را متهم مي‌كنند كه شما
تغييري نداده‌ايد. يك آقاي روحاني بزرگواري… نمي‌دانم بگويم با چه
بي‌لطفي، بي‌انصافي، بي‌اطلاعي مي‌گويند دولت اصلاً كاري نكرده!
مهره‌ها را جابجا كرده است… دست و بال دولت را اين طرز فكر و اين
روحيه بسته و مي‌بندد… دوّم مي‌گويند ما مخالف پاكسازي هستيم! چرا
مخالف باشيم؟ خيلي پاكسازي كرده‌ايم ولي مخالف چَكي عمل كردن هستيم…
كارمندان دولت در مجموع و متوسط كالاي بي‌ارزش و پيش‌پا افتاده‌اي
نيستند. سال‌ها است وقت صرف شده، سرمايه به كار رفته تا اين عده را
تربيت كرده‌اند. در بين آنها اشخاص متخصص مطلع و باتجربه، باصفت و
ارزنده فوق‌العاده زياد است… بايد ببينيم الان چه احتياج داريم و حال
را نگاه كنيم و سازندگي بكنيم… برويم درصدد نخبه كردن، انتخاب كردن،
اصلاح كردن، انطباق و احياناً تصفيه‌هائي كه لازم باشد.


…………

اگر دولت مي‌آمد قراردادهاي
تحويل و خريد لوازم يدكي را كه پولش هم قبلاً پرداخت شده تأييد مي‌كرد
در فرودگاه مي‌روند جلويش را مي‌گيرند… ما متهم مي‌شويم كه اينها
طرفدار امپرياليسم هستند،… اما اگر بخواهيم به فكر انقلاب باشيم (كه
انقلاب كار يك روز و دو روز نيست) بايد با تأمّل، با تدبير، با مطالعه
باشد. بايد با دستگاه موجود… مثل آدم، مثل برادر، مثل صاحب كار رفتار
كنيم، اصلاحش كنيم، ارشاد بكنيم.

مادامي كه اين دولت سر كار است
اين راه را خواهد گرفت. اگر نمي‌خواهيد اين راه باشد ما را برداريد…»


 


  ( نمونه‌هائي كه در اين قسمت (بند 9) آورده‌ايم به خوبي نشان مي‌دهد
كه نخست‌وزير دولت موقت به طور پيگير مشكلات و مسائل اساسي انقلاب را
با مقام رهبري و شوراي انقلاب و با خود مردم در ميان مي‌گذاشته است.
ولي بايد با تأسف بگوئيم كسانيكه حالا زبان اعتراض به سوي ما گشوده‌اند
آن روزها ايراد داشتند كه چرا با طرح چنين مطالب صدمه به انقلاب و
رهبري آن مي‌زنيد؟


  10ـ اتهام و اعتراض ديگري كه متوجه ما ساخته‌اند اين است كه چرا پس
از آنكه مسائل روشن شد اطاعت و خدمت خود را ادامه داده اقدام و حتي
اعتراض نكرديد؟….


  در اينجا بايد بگوئيم همانطور كه در اين نشريه آمده است، از نخستين
روزها ما اعتراض خود را به انحراف ابراز نموده در راديو، تلويزيون و
روزنامه‌ها منعكس ساختيم. ولي موج احساسات عمومي به اعتراضات ما توجهي
ننموده و عكس‌العملي نشان نداد. استعفا و اعتراض ما در مراحل گوناگون
تسليم مقام رهبري و شوراي انقلاب مي‌شد و هر مرحله به دليل خطراتي كه
انقلاب را تهديد مي‌نمود از ما مي‌خواستند از كناره‌گيري صرف‌نظر كنيم.
ما نيز كه علاقمند به سرنوشت ايران و اسلام بوديم به ناچار و تا پيدا
شدن راه‌حل و يا رسيدن كارد به استخوانمان، به خدمت خود ادامه
مي‌داديم.


  نهضت آزادي ايران به طور عموم و آقاي مهندس بازرگان به طور خصوص حتي
قبل از پيروزي انقلاب و آمدن آقاي خميني به ايران، با هر گونه غلو و
شخص‌پرستي و انحصارگري، مخالفت مي‌كرده‌اند و مشكل امروز كشور همين
آفات توحيد بوده و خلاصه و لُبِّ كلام مدعيان، اصرار ما بر پيروي
خالصانه از حق و امتناع از شرك و شخص‌پرستي است. همانطور كه امام معصوم
علي‌ عليه‌السلام فرموده است حق را بشناسيد و اشخاص را با آن بسنجيد نه
آنكه اشخاص را ملاك حق قرار دهيد.


  ما در هر رهگذر و هر پيچ و خم خطرناك آنچه بايد بگوئيم در حد وُسع
خود گفته و هر جا كه بايد همكاري يا خودداري نموده‌ايم، ولي به دليل
مجذوبيّت عمومي يا مرعوبيّت، گفتار ما انعكاس لازم پيدا نمي‌كرد. در
روز انتخاب و انتصاب آقاي مهندس بازرگان به نخست‌وزيري در سراسر ايران
مردم فرياد «بازرگان، بازرگان، نخست وزير ايران» را سر دادند ولي اين
اقدام بنا به سفارش و اعلام آقاي خميني بود و در روز استعفاي ايشان كه
توصيه براي پشتيباني نشده بود گوش به تأكيدهاي مكرر راديو داده شد.
همچنين هر زمان كه دولت موقّت در برابر تعدد مراكز تصميم‌گيري و
دخالت‌هاي خلاف تعهّد و اصول، ايستادگي يا درددل مي‌نمود با وجود آزادي
مطبوعات در آن زمان، حركتي و سخني در دفاع از حق  در اعتراض به
دخالت‌ها و اتهامات و اهانت‌ها ديده نمي‌شد. بلكه برعكس برخي از كساني
كه حالا ما را به ناحق مقصر و مسئول مي‌دانند در آن ايّام اعتراض
مي‌كردند كه چرا در مصاحبه‌هاي خود مقام رهبري را تضعيف مي‌نمائيد.


  به طور كلي اعتراضات ما در دولت، در شوراي انقلاب و بالاخره در مجلس
شوراي اسلامي ادامه داشت. اگر اعتراضات و انتقادات ما نبود پس علت آن
همه حمله و توهين و تهديد نسبت به نمايندگان اقليّت در مجلس و به خود
نهضت كه در مطبوعات، نمازهاي جمعه، محافل و در رسانه‌هاي گروهي به عمل
مي‌آمد و محروميّت و ممانعت‌هائي كه از اعضاء و منسوبين و هواداران
نهضت آزادي و شخص مهندس بازرگان، عليرغم علاقمندي و آراء قوي ملت، اجرا
مي‌شود، چيست؟ اگر نهضت آزادي و مهندس بازرگان حتي پس از پايان دوره
اول مجلس اقدام مؤثر عليه انحراف‌ها، افراط‌ها و نابساماني‌ها
نمي‌كردند، حرفي نمي‌زدند و چيزي نمي‌نوشتند يا بيعت و لااقل سكوت
مي‌نمودند آيا اين محروميّت‌ها و مصبيت‌ها را به سرشان مي‌آوردند؟
منازلشان را هدف بمب قرار مي‌دادند و در ملاء عام اتومبيل‌هايشان را
متوقّف ساخته آنان را مورد ضرب و شتم قرار مي‌دادند؟


  مراتب فوق بخش مختصري بود كه براي توضيح مطالب و روشن شدن ذهن
هموطنان معترض عزيز بيان گرديد. شايد لازم باشد اين نكته را هم اضافه
نمائيم كه نهضت آزادي ايران و پايه‌گذاران آن تازه به ميدان رسيده‌هائي
نيستند كه خط مشي خود را با سطحي‌نگري و روزنگري يا فرصت‌طلبي تنظيم
كرده باشند بلكه ميل دارند پيوسته به وظائف و تعهدات ديرينه در قبال
اسلام و ايران با توسّل و توكّل به خداي لاشريك عمل نمايند.

نهضت آزادي ايران

دي ماه 1363


(1) . اين عمل انجام نمي‌گرديد و دادگاه‌هاي انقلاب عناصر و عوامل
جنايتكار داخلي و وارد شده از خارج را كه ضد انقلاب‌هاي واقعي بودند و
از طرف دولت بازداشت يا معرفي مي‌شدند نه تنها محاكمه و محكوم
نمي‌نمودند بلكه مأمورين را مورد بازخواست و بازداشت قرار مي‌دادند


(2) پيمان همكاري در آن دوران بر مبناي چنين قرارها و مفروضات بوده
است.


(3) . همان شوراي زير نظر آقاي دكتر سحابي وزير مشاور در طرح‌هاي
انقلاب