شماره: 800/4/21
تاريخ: 18/1/1364
نامه به اعضاي شورايعالي دفاع پيرامون مسئله جنگ و صلح
اعضاي محترم شورايعالي دفاع
با سلام و دعا براي آن شورا در پيمودن راه حق و دفاع از حقوق حقه ملت نجيب ايران و مرزهاي كشورمان، لازم ديديم به حكم ضرورت توصيه به حق و انجام فريضه امر به معروف و نهي از منكر و همچنين اهتمام به امور مسلمين مطالبي پيرامون مسئله جنگ و صلح به اطلاعتان برسانيم.
اين نامه را، پس از نامهاي خصوصي كه چندي قبل در مورد همين مسئله به فرماندهي كل قوا نوشتيم، خطاب به شما (و معدودي از مسئولين طراز اول و يا مؤثر كشور) مينگاريم به دليل آنكه شما آگاهي و تصميمگيري در مسئله جنگ را در انحصار و اختصاص خويش گرفته و مسئوليت پيآمدهاي آن را پذيرفتهايد. همچنين به دليل آنكه پيشنهادات مربوط به جنگ و صلح به مقام رهبري طبق قانون اساسي به عهده شما گذاشته شده و اطلاعات و نظراتي كه به فرماندهي كل قوا ميدهيد منجر به تصميمات فرماندهي ميگردد و بالاخره به دليل آنكه شما از معدود كساني هستيد كه ميتوانيد از وراي پرده تبليغات به واقعيات جريانهاي جنگ و به آمار واقعي تلفات، مجروحين، معلولين، مفقودين، آوارگان و بيخانمانها و ميزان ويرانيها و ضايعات و صدمات نگاه كنيد و در يك جمله از كم و كيف جنگ درگذشته و حال تصوير روشنتري از عموم ملت و مسئولين پيدا نمائيد. اين آگاهي اختصاصي و انحصاري مسئوليت عظيمي براي فردفرد شما در قبال خدا و خلق ايجاد نموده كه ناگزير از پاسخگوئي به مردم و در پيشگاه عدل الهي ميباشيد.
ما نظريات اعتقادي خود پيرامون جنگ و صلح و محدوديتهاي جنگ ابتدائي و تعرضي همراه با ادله صريح قرآني و احاديث و نظرات فقهاي بزرگ شيعه و همچنين بررسي جنگ به لحاظ اقتصادي، نظامي و سياسي را در نشرية «جنگ و صلح» به تفصيل آوردهايم و با قرار دادن اين نشريه در معرض نقد صاحبنظران اميدواريم كه اگر در اين نظرات اشتباه يا قصوري ديدند ما را راهنمايي كنند. ما معتقديم مطالعه اين نشريه براي عموم بويژه دستاندركاران جنگ مفيد، راهگشا و لازم است. در هر حال در اينجا براي احتراز از اطناب كلام بيش از اين در اين باره سخني نميگوئيم. ولي از شما دعوت ميكنيم با مطالعه مسئولانه، بيطرفانه و دقيق آن با نظرات و استدلالي كه ممكن است با نظرات شما متفاوت باشد آشنايي بيشتري پيدا كنيد «لعل الله يحدث بعد ذلك امرا»
در مورد شعار اخير «جنگ، جنگ تا رفع فتنه از عالم» نيز نظر ما در باره فتنه همانند اكثريت مفسرين، از جمله صاحبان تفسيرهاي مدارك التنزيل، كشفالاسرار، كشاف، انوارالتنزيل، التسهيل لعلوم التنزيل، كنزالعرفان، المنار و روحالبيان اين است كه رفع فتنه، دفع دشمن از سرزمين اسلامي و تأمين شرايط عبادت آزادانه پروردگار ميباشد و به تعبير صاحب المنار «معناي آيه بزبان امروز اين است كه دين آزاد باشد يعني مردم در دين آزاد باشند كسي بر ترك دين مورد فشار قرار نگيرد و كسي بخاطر دين اذيت و عذاب نشود». مضافاً به اينكه آيه كريمه «و قاتلوهم حتي لاتكون فتنه و يكون الدين كله لله» تعميم به همه جاي دنيا و همه كس نداشته و دستور و يا اجازه مقاتله تنها با كساني است كه وارد خانه و كشور ما شده، ايجاد فتنه در داخل جامعه ما نموده باشند. ضمناً در هر دو سوره بقره و انفال كه اين دستور آمده است اجراي آن مشروط به ادامه عمل متجاوز شده است، بدين معني كه اگر متجاوز از تجاوز دست برداشت يا پيشنهاد صلح كرد زمامدار مسلمين به حكم «فان جنحوا للسلم فاجنح لها و توكل عليالله» ملزم است جواب مثبت بدهد و حتي اگر احتمال ميدهد دشمن خدعه نموده و پيشنهاد صلح را وسيلهاي براي تجهيز قوا ساخته است دستورالعمل «و ان كادواان يخدعوك فان حسبك الله» وي را موظف ميسازد چنين احتمالي را ناديده گرفته پيشنهاد صلح دشمن را بپذيرد.
سيره رسول گرامي، پيمانهاي آن حضرت با اهل كتاب و مشركين بخصوص پيمان تاريخي «حديبيه»، استعمال كلمه فتنه توسط علي(ع) در مورد خوارج و معاويه نيز راهنماي بزرگي براي فهم آيه شريفه «وقاتلوهم حتي لاتكون فتنه و يكون الدين كله لله» هستند. علي(ع) عليرغم اين واقعيت كه سران جنگ جمل بيعت را شكسته و آتش فتنه را ميان مسلمين برافروخته بودند هرگز حاضر نشد آغازگر پيكار با اين عهدشكنان باشد و حتي پس از پيروزي خود، از كشته شدن سران آشوب ابراز تأسف ميكند و عنصر پليدي و آتشافروزي همچون مروان حكم را مورد عفو قرار ميدهد.
علي(ع) در برخورد با معاويه اين والي ياغي بر حكومت مركزي نيز تا آخرين لحظه ميكوشد از خونريزي خودداري شود و همواره باب مكاتبه و ارتباط با وي را باز نگه ميدارد و خوارج را نيز ابتدا نصيحت ميكند و سپس به رفع فتنه آنان و جلوگيري از خونريزيشان مبادرت ميورزد. نكته جالب توجه اين است كه در مورد فوق علي(ع) با كساني سر و كار دارد كه يا با وي در مسأله حكومت بيعت نمودهاند و يا عملاً از طرف حكومت مركزي كه وي عهدهدار آن است منصوب شده بودند.
بهعبارت ديگر كساني كه مقابل علي قرار داشتند، از كشور و يا دولتي ديگر نبودند بلكه افرادي از داخل جامعه اسلامي بودند و علم طغيان برافراشته، بيعت خود را شكسته و يا حكومت مركزي را بهرسميت نميشناختند و بدين وسيله در جامعه اسلامي ايجاد فتنه داخلي نموده بودند.
علي(ع) در عهدنامه خود خطاب به مالك اشتر تأكيد فرموده است كه مبادا صلحي را كه دشمن به تو پيشنهاد ميكند و رضاي خدا در آن است رد كني زيرا در صلح سپاه تو استراحت مييابد و نگرانيهايت زائل ميگردد و سرزمينت امنيت پيدا ميكند. بر همين پايه است كه فقهاي شيعه جنگ تدافعي را براي رفع فتنهاي كه به تعبير قرآن «اكبر من القتل» يا «اشد من القتل» ميباشد به منظور ممانعت از كشتار و آواره ساختن مسلمانان واجب و جنگ تعرضي و ابتدائي را خواه براي توسعه و صدور مكتب و خواه كشورگشايي و بسط قدرت باشد در غيبت حضرت وليعصر(ع) حرام شمردهاند.
حرمت جنگ تعرضي و ابتدائي در زمان غيبت امام معصوم مورد قبول قاطبه فقهاي شيعه بوده است و خوشبختانه رهبر انقلاب نيز در بيانات اول فروردين و سيزده رجب خود بدين مطلب اشاره فرمودند و اعلام داشتند كه «جنگ» ما دفاع و اقدامات ما تدافعي است.
نتيجه منطقي تدافعي بودن جنگ آن است كه به محض توقف حمله و بازگشت مهاجمين به مواضع قبل از آغاز حمله و رفع فتنه آنان موضوع جنگ منتفي ميشود. برخلاف جنگ تدافعي، در جنگ ابتدائي يا تهاجمي جنگ تا تحقق هدفهاي «تهاجم» خواه تسخير سرزمين مورد نظر، يا استقرار حكومت دلخواه و يا صدور انقلاب باشد، ادامه مييابد.
بهعبارت ديگر معيار تشخيص جنگ تدافعي از حمله تهاجمي برخوردي است كه طرفين مخاصمه پس از بازگشت به مواضع قبلي، رفع فتنه تجاوز با پيشنهاد صلح طرف ديگر دارند.
( ( (
پس از فتح خرمشهر كه به نظر ما نقطه عطف تبديل جنگ تدافعي به نبرد تعرضي براي تصرف بصره و ساقط ساختن صدام و حزب بعث و تأسيس جمهوري اسلامي در عراق و اولين گام در راه صدور انقلاب بود، ما و بسياري از صاحبنظران را كه در بيرون راندن دشمن و دفع فتنه از مرزها با ما و دولتمردان موافق بودند اعتقاد بر اين بود كه شرايط مساعدي براي فتح باب مذاكره و قبول صلحي عادلانه، شرافتمندانه و خداپسندانه ميان دو ملت مسلمان ايران و عراق فراهم آمده است. شرايطي كه استفاده صحيح و منطقي از آن ميتوانست هم خواستهاي حقه ملت ايران را جامه عمل پوشاند و هم مقدمه استعفا و سقوط حزب بعث شود و هم به انقلاب اسلامي در جهان آبرو و اثري ديگر بخشد. اگرچه در آغاز برخي از تصميمگيرندگان روي خوش به مذاكرات نشان داده و حتي موافقت فرمانده كل قوا را در اين امر اعلام داشتند اما به زودي به اين تصور و اميد كه ميتوانند شجره خبيثهاي را كه سست شده به نيروي سپاهيان ايران و پشتيباني مردم مسلمان عراق از بنيان براندازند، به جاي توصيه قرآني ايجاد امت «واسط و شاهد» و «مدينه»اي كه نمونه و الگوئي براي الهام و جذب جهانيان و صدور اسلام به اقطار عالم باشد، با طرح شعار «راه قدس از كربلا» جبهه گستردهتري گشوده، آزاد ساختن قدس شريف و مقابله نظامي با كفر جهاني را در صدر برنامه و تبليغات خود قرار دادند.
به نظر ما بطلان اين استدلال كه «فرصت تجديد قوا و تجهيز مجدد را از ارتش روبهزوال بعث بايد گرفت»، گرچه هنوز بقوت تمام بر آن تكيه ميشود، عملاً ثابت شده است. تجربه پس از فتح خرمشهر نشان داد كه باغبانان شرق و غرب و اذناب منطقهاي وابسته به آنان در بحبوحه جنگ و در سختترين مراحل آن اين شجره خبيثه را سيراب نمودهاند و اين در شرايطي است كه فرصت تجديد قوا و تجهيز را به تدريج از دست ميدهيم يعني روزبهروز نيازمندتر به اسلحه مستكبريني ميشويم كه خيال براندازي آنها را در سر ميپرورانيم.
اين استدلال كه تعطيل جنگ يا آتشبس به صدام اجازه خواهد داد به تجهيز بيشتر خود بپردازد از آن جهت نيز باطل است كه اگر بفرض محال صدام از حمله گذشته خود درس عبرتي نياموخته، حيثيت خود را از دست نداده، دوباره خيال خام حمله به ايران را در سر بپروراند، ما نيز به همان اندازه بلكه بيشتر فرصت و امكانات لازم براي ترميم ضايعات و تقويت مواضع و تجديد نيروهايمان خواهيم داشت و خواهيم توانست بفرمان الهي «واعدوا لهم مااستطعتم من قوة و من رباطالخيل ترهبون به عدوالله و عدوكم» عمل كرده اقدام بجا و مصلحانهاي بجا بياوريم. بهعلاوه ما ميتوانيم در مذاكرات خود شرايط لازم و تضمينهاي محكمي از دشمن گرفته احتياطات ضروري را مراعات كنيم.
البته سلحشوران دلير ما در طول اين مدت فداكاريهاي فراواني كرده و در عمليات افتخارآفرين بعد از فتح خرمشهر نظير والفجر (يك تا شش)، خيبر و بدر، جانبازيهاي ايثارگرانهاي نمودهاند اما خودتان بهتر ميدانيد كه عليرغم ضايعات انساني و اقتصادي فراوان، متأسفانه در هيچيك از آنان پيروزي قاطع و تعيينكنندهاي كه ما را به اهداف اعتقادي فوق فوق برساند به دست نيامده است. اگر در آغاز حمله موفقيتي نصيب ارتش و سپاه ميشد پس از مدتي كوتاه بسياري از مواضع كسب شده از دست ميرفت و پس از آن ملت خبري از اين مواضع نميشنيد و اگر هم اثري از پيروزيها باقي ميماند، نتايج به دست آمده بهيچوجه هموزن با سرمايههاي از دسترفته و زيانهاي وارده نبود. سخنگوي شورايعالي دفاع حمله «والفجر» را آخرين حمله ناميد اما چون به نتيجه مطلوب نرسيد شمارههاي تكراري و مجددي تا «والفجر 6» براي آن شمردند.
ما فعلاً درصدد نيستيم هزينه دقيق اقتصادي اين عمليات را بررسي كنيم. شايد انجام اين كار به طور دقيق در توان هيچكس نباشد، اما اگر كمكهاي بيدريغ ملت به جبهه و پشتجبهه را ناديده بگيريم و فقط ارقام بودجههاي مصوب را به حساب بياوريم، ملت ايران به طور رسمي حدود 2000 ميليارد ريال هزينه اجراي تصميمات و پيشنهادهاي آن شورا را پرداخته است. عراق نيز بدون ترديد چند برابر اين مبلغ را هزينه كرده است. به اين ترتيب سرمايه دو ملت مستضعف مسلمان بجاي آنكه به نفع آنان و عليه استكبار جهاني و صهيونيسم بكار گرفته شود از يك طرف با خريد اسلحه و مهمات به جيب همان مستكبران سرازير شده و از طرف ديگر آتش اين اسلحهها به جان مسلمانان دو كشور افتاده و هستياشان را تبديل به خاكستر نموده است.
از هزينهها و خسارات مستقيم كه بگذريم، عدم توليد و عقد قراردادهاي غيراقتصادي، استهلاك سرمايههاي راكد، فرار متخصصين، توسعه اعتياد، ناامني، فساد و تنگي معيشت طاقتفرسا، ضايعات قابل ملاحظه غيرمستقيم جنگ است كه قابل اندازهگيري نيستند. نتيجه عملكرد اين عوامل وضعيت نابسامان اجتماعي، اقتصادي و سياسي و نارضاييهاي وسيعي است كه بر كمتر كسي پوشيده ميباشد.
به مراتب مهمتر از مبالغي كه به طور مستقيم هزينه اين سياست شده، قرباني شدن جوانان يعني سرمايه اصلي دو كشور مسلمان ميباشد كه بر پايه ادعاي طرفين و با رعايت ضريب اطمينان نسبت به مجموع آمار آن، در اين مدت به چند صدهزار نفر رسيده است. در مورد مجروحين نيز اگر گفته وزير بهداري سابق را در مجلس شوراي اسلامي مبني بر اينكه «مجروحين ما در هر حمله حدود بيست هزار نفر بوده است» ملاك محاسبه قرار دهيم تعداد كساني كه از نعمت دست، پا، چشم يا ساير اعضاء محروم شدهاند نيز به چند صد هزار نفر خواهد رسيد. در ميان اين شهداء و معلولين نه تنها از مستكبرين و اسرائيل خونخوار نشانهاي نيست بلكه آنها در كنار معركه با لبخند رضايتي كه از نابودي ذخائر ارزي و انساني ما و رونق بازار خود بر لب دارند نشسته، نظارهگر خون و خرابيها ميباشند.
ما قبول داريم كه جنگ عظيم حاضر و جوشش ايمان و ايثار و شهادتها كه همراه با اثبات شهامت و شكوه كمنظير براي انقلاب اسلامي ايران است از فرآوردههاي قابل توجه و پربها ميباشد ولي اعتقاد نداريم كه در پيشگاه ذوالجلال حكيم عادل (خصوصاً بعد از مرحله دفاعي و پيشنهاد صلح و امنيت) و در قضاوت تاريخ و نسلهاي آينده كشورمان، حقانيت و درخشندگي كه تصورات و تبليغات رائج در اين باره اعلام مينمايند مورد قبول و پايدار باشد و پريشانيها و پشيمانيها جاي آنها را نگيرد.
آقايان محترم،
شرايط عمومي كشور و مسئله جنگ به ما اجازه نميدهد وخامت اوضاع را چنانكه احساس ميكنيم، بازگو نمائيم. ولي شما از خود سؤال كنيد كه اگر اين مبلغ هنگفت و اين نيروي انساني عظيم در خدمت آموزش و پرورش، سازندگي و خودكفائي و خودجوشي مملكت قرار ميگرفت آيا وضعيت ديني، اخلاقي، سياسي و اقتصادي ما به صورت كنوني بود؟ آيا فساد و رشوه و اعتياد تا به اين حد ميرسيد؟ آيا تورم و گراني اينگونه گريبانگير مردم ميشد؟ آيا فرار مغزهاي مورد نياز مملكت تا اين اندازه بود؟ آيا دلمردگي و دلسردي مردم نسبت به انقلاب و اسلام تا به اين درجه ميرسيد؟ آيا از آرمانهاي سهگانه انقلاب، استقلالش با وابستگي گسترده اقتصادي موجود با چنين وضعيت مشكلي روبرو ميشد؟ آزادي و حقوق ملت تا به اين حد به دليل يا بهانه شرايط زيانبار جنگ پايمال ميگشت؟ جمهوري اسلامياش تا به اين درجه موجب دلسردي و حتي انزجار جمع كثيري از مردم كه در اوان انقلاب فوجفوج به اسلام روي ميآوردند، واقع ميشد؟ و بسيارى «آيا»هاي ديگر كه بدون ترديد پاسخ آنها منفي است.
( ( (
روند گذشته سياست جنگي شما كار را به جائي كشانده است كه امروز بسياري از شهرهاي ايران زير بمباران جنايتكاران بعثي قرار گرفتهاند. هر روز و هر شب تعدادي از شهرها مورد حمله هوائي دشمن قرار ميگيرد و مردم مضطر و مستأصل از ترس آنكه مبادا هدف موشكها و بمبها قرار گيرند شبها با وحشت از شهرها گريخته آواره روستاها و حواشي شهرها ميشوند، آمار سكتهها و سقط جنينهاي ناشي از ترس و اضطراب هولانگيز است و انهدام مراكز بزرگ صنعتي كشور از قبيل پالايشگاهها، نيروگاه اتمي، پتروشمي و كارخانجات عمده كشور دردآور ميباشد. متقابلاً نيروي هوائي و موشكهاي ايران در برنامه مقابله به مثل ضايعات عظيمي به ملت عراق وارد ميكنند. در اين مسابقه وحشتناك كشتار و ويراني، ز هر طرف كه شود كشته، سود كفار است.
اين خسارت هنگفت بر دو ملت مسلمان تحميل شده است بدان اميد كه برنامه اعلام شده «سقوط صدام و حزب بعث و استقرار حكومت مطلوب خودمان در عراق»(1) تحقق يابد. اينكه پس از گذشت بيش از دو سال از فتح خرمشهر زمان آن رسيده است كه ببينيم آيا به هدفهاي مورد نظر در اين برنامه نزديكتر شدهايد يا خير.
آيا روند فعل و انفعالات در اين مدت موجب تضعيف موقعيت صدام شده است يا برعكس موجب تقويت بيسابقه و تثبيت وضعيت وي شده است؟ پس از پيروزي ايران در فتح خرمشهر شرايط بينالمللي و داخلي عراق آنچنان بود كه اگر ايران از موضع قدرتي، كه در آنروزها به دست آورده بود، جنگ را پايان ميداد، صدام به احتمال زياد سقوط ميكرد. اما اكنون وضع او به مراتب مستحكمتر از آن زمان شده است. تازه به فرض سقوط صدام در شرايط كنوني آيا جز اين است كه حزب بعث همچنان حكومت را در دست خواهد داشت و صدام ديگري با اسم و رسم، ولي راه و روش وي، و با تحميق مردم بر ملت عراق تحميل خواهد شد. و آيا اين به نفع مردم عراق خواهد بود؟ و آيا اين است نتيجه اين همه خون و خرابي در دو كشور؟
در مورد بند سوم برنامه اعلام شده، يعني استقرار حكومت مطلوب خودتان، در عراق، فعلاً بحثي نميكنيم كه آيا اصولاً اين يك هدف مطلوب اسلامي است يا خير و آيا ما حق داريم حكومت مطلوب خودمان را در عراق مستقر كنيم يا نه؟ و آيا بدون آمادگيهاي لازم فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي، عقيدتي و در مجموع شرايط مساعد دروني امكان تحقق چنين هدفي براي شما فراهم هست يا خير؟ آنچه روشن است اين است كه وقتي دو هدف اول در برنامه شما تحقق نيافته باشد و امكان آن هم روزبهروز بعيدتر گردد به طريق اولي انتظار تحقق هدف سوم نيز بيهوده است.
از مسائل اساسي ديگر جنگ دريافت غرامت خسارات وارده بر ايران بر اثر تهاجم عراق ميباشد. مطمئناً احتمال دريافت خسارات جنگ بعد از فتح خرمشهر، به مراتب بيشتر از امروز بود. با ادامه جنگ و تهاجم ايران به داخل مرزهاي عراق، و عدم موفقيتهاي پي در پي، و تثبيت موقعيت صدام، احتمال دريافت خسارات به مراتب كمتر شده است.
و بالاخره شرايط حاضر آنچنان است كه اين نگراني وجود دارد كه جنگ تحميلي، نهايتاً با يك صلح تحميلي و ننگين بر ايران خاتمه پذيرد.
آقايان محترم
آيا واقعيات فوق، هدفهاي نخستين، استراتژي كلي و روشهاي شما را زيرسؤال نميبرد؟ آيا لزوم ارزيابي مجدد در شعارها و سياستهايتان ضروري به نظر نميرسد؟ آيا ديپلماسي غيرواقعبينانه و ناتوان شما صدام را به صورت سمبل ثبات در كشورهاي عربي در نياورده و او را تثبيت نكرده و جبهه متحد كشورهاي عربي با پشتيباني آمريكا عليه انقلاب اسلامي ايران را تقويت نكرده است؟ و آيا آزادي، استقلال اقتصادي و خودكفائي ما و تماميت و بقاي ما فداي اين جنگ و برادركشي نشده است؟
بگذاريد قبل از طرح پيشنهادات و پايان بخشيدن اين نامه همانطور كه در نشريه «جنگ و صلح» آوردهايم در اينجا نيز اعلام كنيم كه:
1ـ ما نيز جنگ دفاعي را قتال فيسبيلالله، وظيفه هر مسلمان، موجب رضاي خدا و سعادت مردم ميشمريم و به طوري كه در نوشتههاي ما تا زمان فتح خرمشهر منعكس است همواره بر اين امر تأكيد داشتهايم كه بايد فتنه دشمن را با بيرون راندن وي دفع كنيم.
2ـ ما نيز همگام و همراه با فقهاي شيعه براي جنگ ابتدائي و تهاجمي حضور و امر امام معصوم(ع) را ضروري و لازم ميشمريم.
3ـ برداشت ما از قرآن اين است كه هر چند احتمال خدعه دشمن وجود داشته باشد ناچاريم به تقاضاي صلح وي با ديده مثبت نگاه كنيم.
4ـ ما معتقديم كساني كه از اين جنگ سود اقتصادي، سياسي، نظامي و فرهنگي برده و علاقمند بادامه آن ميباشند ابرقدرتهاي شرق و غرب و طرفداران و اذناب آنان بويژه اسرائيل ميباشند و كساني كه از ادامه اين جنگ زيان ميبينند اسلام و ملتهاي مسلمان بخصوص دو ملت ايران و عراق هستند.
بر اين پايه ميگوئيم امروز امنيت و سلامت بندگان خدا از دو ملت مسلمان در گرو تصميمات شما است. از اين ابتلاي عظيم الهي با خودرائي غافل نشويد. اگر به ديگران اعتنائي نداريد حداقل نمايندگان ملت و موجهين و مطلعين را، در محيطي آزاد و دور از فشار و ارعاب، طرف مشورت قرار داده و در تصميمات وارد نمائيد. به سينه كليه كساني كه ارائه راهحل نموده و يا به عنوان وساطت پا در ميان ميگذارند بدون تأمل دست رد نگذاريد، باب مذاكره و چارهجوئي را بازگذاشته حل مسئله را تنها در عمليات صرفاً نظامي و بدون تدابير سياسي و همكاريهاي بينالمللي جستجو نكنيد. از سرانجامي بپرهيزيد كه خداي ناكرده شما را به قبول صلحي ذلت بار و به مراتب بدتر از پايان گروگانگيري و امضاي قرارداد الجزائر كه موجب بر باد رفتن ذخائر ارزي كشور گرديد، مجبور سازند.
اعضاي محترم شورايعالي دفاع
ما، به دليل آنكه مسلمان، ايراني، معتقد و مدافع انقلاب و جمهوري اسلامي هستيم و نيز به اين دليل كه مردم از ما ميخواهند سخنانشان را بازگو كنيم نميتوانيم در اين عظيمترين آزمايش تاريخي كشورمان ساكت بنشينيم و مسئوليت و وظيفه شرعي و ملي خود را در توصيه به حق و انجام فريضه امر به معروف و نهي از منكر و اتمام حجت ناديده بگيريم. گرچه بسياري از دوستان از اين كار كه مخاطرهآميز و بيحاصلش ميدانند برحذرمان ميدارند اما پاسخ ما به آنها و خودمان «معذرة الي ربكم و لعلهم يرجعون» ميباشد. اينك نيز خداي عالم بر نهان و آشكار و ملت نجيب ايران را شاهد گرفته به شما اتمام حجت ميكنيم. شما را به دليل آنكه از نشيب و فراز جنگ و ضايعات و خسارات و تلفات آن از همه آگاهتريد و اخبار جنگ را اكثراً شما در اختيار فرمانده كل قوا ميگذاريد و تشخيص و پيشنهادتان در تصميمات متخذه در مسئله جنگ و صلح مؤثر است مسئول ميشناسيم.
ما اعلام ميداريم كه نه خداوند عزيز و حكيم، نه ملت ايران و نه تاريخ شما را به عنوان «مامور معذور» نخواهد پذيرفت و غرور و استنكاف از مشورت و اجراي نظر ملت را بيكيفر نخواهد گذاشت. تا دير نشده با ارزيابي دقيق گذشته و تجديدنظر در سياستهاي اعمال شده با نمايندگان ملت و معتمدين و مطلعين لايق مشورت نموده راهحلهاي عاقلانه و واقعبينانه پيدا كنيد و هرچه زودتر اين جنگ خانمانسوز را به سود دو ملت ايران و عراق فيصله دهيد!
اللهم قد بلغنا
نهضت آزادي ايران
(1) سخنان سخنگوي شورايعالي دفاع در نماز جمعه مورخ 9/1/64
