برخوردهاي اعتقادي
مجادله
جدال و مجادله كه نوعي برخورد و مقابله اعتقادي بخاطر دفاع از مواضع فكري خود و محكوم و منصرف كردن فرد مخالف است 29 بار در قرآن بكار رفته و سورهاي نيز به اين نام اختصاص يافته است.(1) بيشتر اين آيات ناظر به موضعگيري مخالف و تكذيب كفار نسبت به آيات الهي و دعوت رسولان ميباشد اما در دو مورد نيز مجادله به عنوان دفاع و عكسالعمل منطقي با رعايت اصول و قواعدي براي مسلمانان مجاز شمرده است.(2) معناي اصلي و لغوي جدال محكم كردن و تابيدن نخ و ريسمان است و در مجادله بين انسانها گويي طرفين با بحث و گفتوگوي خصمانه تلاش ميكنند گره اعتقادات خود را محكمتر نموده و پيوستگي نظريات طرف مقابل را از هم بگشايند و به اين وسيله در ميدان كلام و صحنه نبرد اعتقادي (ايدئولوژيك) ديگري را مغلوب نمايند. در مجادله ناحق و اغلب بحث و درگيريهاي لفظي و سياسي، وصول به حقيقت و هدايت يا ارشاد و نصيحت طرفِ مقابل مطرح نيست، بلكه دفاع از خود با ارائه برتري انديشه و اعتقاد خويش و شكست دادن حريف يا منصرف كردن او از رأي و تصميم خاصي منظور و هدف است بنابراين در اين عمل خصومت و رقابت حكومت ميكند نه هدايت و نصيحت(3).
اصولاً انسان بخاطر وابستگي و تعلق شديد به گذشته و شيوهها و اعتقادات آبا و اجدادي (به اصطلاح قرآني سنةالاولين) معمولاً در برابر هر فكر تازه و مكتب جديد موضعگيري و مقاومت مينمايد و با مخالفت با آن از مواضع اعتقادي خود متعصبانه دفاع ميكند. قرآن چه نيكو اين صفت انسان را بيان ميكند كه عليرغم مثلهاي بيشمار و متنوعي كه در اين كتاب براي هدايت و ارشاد انسان زده شده باز هم جدل ميكند و به سنتهاي پيشينيان خود تكيه مينمايد:
لقد صرفنا في هذاالقرآن للناس من كل مثل و كان الانسان اكثر شييءِ جدلا. وما منع الناس ان يومنوا اذ جائهم الهدي و يستغفروا ربهم الا ان تاتيهم سنه الاولين او ياتيهم العذاب قبلا.
كهف (18) آيات 54ـ55 ـ ما در اين قرآن براي (هدايت) مردم در قالبها و شيوههاي گوناگون هر مثلي را زديم (نمونههاي مشابه و معادل را بيان كرديم) و انسان در جدل (مقاومت در برابر مطلب جديد و ستيزهگري) از هر چيزي شديدتر است. بههنگامي كه هدايت الهي براي مردم (اعصار و قرون) ميآمد به جاي اينكه ايمان بياورند و از پروردگارشان استغفار نمايند (عامل) سنهالاولين (عادات و سنتهاي آبا و اجدادي) مانع ميشد، يا اينكه بالاخره عذاب بر آنها ميآمد (ترجمه به مضمون).
البته در قرآن مجادله هرگز به عنوان درگيري اعتقادي دو مسلمان نيامده است، كساني كه پايبند واقعي و آگاهانه اين دين هستند اختلافي اصولي و عميق آنچنانكه به مجادله (توجه به معناي دقيق كلمه) با هم برخيزند نميتوانند داشته باشند، مگر آنكه انگيزهها و رقابتهاي دنيايي و درون گروهي آنها را به اختلاف بكشد. در اين حالت قرآن كلمه تنازع را به جاي مجادله به كار ميبرد كه مستلزم بحث جداگانهاي است، مجادله مسلمين با رعايت ضوابط معين تنها در دو آيه با اهل كتاب آمده است.
گفتيم معناي مجادله برگرداندن طرف از رأي و عقيدهاش ميباشد اما عقيده كه از عقد به معناي بستن و ثابت كردن مشتق ميشود، نظريات گره خورده و به هم پيوستهاي است كه انسان در تجربه ساليان دراز عمر به دست آورده و آن را با قلب و ضمير خود پيوند زده است. بنابراين براحتي و در برخورد اول گشوده و رشته نميگردد (العقيده: ما عقد عليه القلب و الضمير).
معتقدات هركس عزيزترين و گرانبهاترين دستاورد زندگي او است. هدف از جدال و مجادله تابيدن و محكم كردن نظريات خود و رشته كردن و تابيدن اعتقادات ديگري است، مسلماً اين كار با خشونت و صلابت عملي نميگردد. همانطور كه گرههاي كور و به هم تابيده يك كلاف نخ جز با ملايمت و خونسردي و دقت و ظرافت باز نشده و عجله و بيحوصلگي آن را سردرگم و كور و آشفتهتر خواهد كرد، در مجادله گفتوگوي با مخالفين اين اصول بايد دقيقاً مراعات گردد. بايد توجه داشت از آنجايي كه عقيده با دل سروكار دارد تغيير آن تنها از اين مجري ممكن ميباشد. عدهاي تصور ميكنند تنها با ارائه دليل و منطق محكم ميتوانند مخالفين (…جا افتاده…) اعتقادي را به زانو درآوردند، در حاليكه دليل و منطق شرط لازم است اما كافي نيست. شما ممكن است در بحث و استدلال طرف را مجاب و مغلوب كنيد اما جز دشمني و خصومت و لجبازي حاصلي به دست نياوردهايد.
به همين دليل است كه قرآن اينگونه برخورد با مخالفان را محكوم ميكند. روش مجادله توصيه شده در قرآن آنچنان كه از دو آيه 46 سوره عنكبوت و 125 نحل استنباط ميگردد شامل مراحل و موازين ذيل است:
1ـ همانطور كه امر به معروف همواره قبل از نهي از منكر ميآيد و راه خير قبل از بستن راه شر بايد گشوده شده باشد، قبل مجادله و بحث و گفتگو براي برگردانيدن طرف مقابل از رأي و عقيده خود لازم است از جنبه مثبت وارد شده دعوت به خير انجام شود، آنهم دعوتي با حكمت (علم و جهانبيني محكم و استوار) و پند نيكو!
ادع الي سبيل ربك بالحكمه الحسنه و جادلهم…
نحل (125) ـ بسوي راه پروردگارت با حكمت و پند نيكو دعوت كن و با آنها مجادله كن…
2ـ هدف از بحث و مجادله منكوب كردن مخالفين و ارضاء خودپسنديهاي عالمانه! نيست، هدف دعوت بسوي خدا است نه خود!… آنهم نه با اكراه و اجبار، كه با حكمت و ارائه منطق و دليل محكم، و نه با منطق خشك، كه با ملاطفت و ملايمت و پند و موعظه نيكو!
3ـ پس از انجام مرحله دعوت، به ترتيبي كه بيان شد مجادله مجاز ميگردد، اما چگونه مجادلهاي؟
و جادلهم بالتي هي احسن (دنبال همان آيه قبل).
و با آنها به روشي كه بهترين باشد مجادله كن.
و همچنين در سوره عنكبوت آيه 46 نيز مجادله را جز به اين ترتيب مجاز نميشمارد:
ولاتجادلوا اهل الكتاب الا بالتي هي احسن الاالذين ظلموا منهم
با اهل كتاب جز به ترتيبي كه بهترين باشد مجادله نكنيد مگر با ظالمين آنها… (عنكبوت 45)
ممكن است ذهن انسانها براي تشخيص «هي احسن» به شيوهها و روشهاي متفاوتي تمايل پيدا كند اما به نظر ميرسد دنباله آيه روش «احسن» را تفسير كرده باشد:
…و قولوا آمنّا بالذي انزل الينا و ما انزل اليكم و الهنا و الهكم واحد و نخن له مسلمون.
بگوئيد ما به آنچه به ما و آنچه به شما نازل شده ايمان آوردهايم و خداي ما و خداي شما يكي است و همه ما تسليم او هستيم.
ظاهراً روش «هي احسن» تأكيد و تكيه روي وحدت و نقاط مشترك است. وقتي ما در مجادله با اهل كتاب با همه تفاوتها و اختلافات وظيفه داريم بر اعتقادات مشترك كه توحيد و تسليم است وحدت و تفاهم كنيم آيا در ميان خودمان چنين مسئوليتي نداريم؟! وقتي خداوند به رسول خود فرمان ميدهد به اهل كتاب بگو به سوي كلمه مساوي و مورد قبولي كه عبادت انحصاري خدا و ترك شرك و نگرفتن اربابهاي دنيائي باشد گرد آئيم و با يكديگر وحدت كنيم، آيا مسلمين چنين مشتركاتي ندارند؟!…
قل يااهل الكتاب تعالوا الي كلمه سواء بيننا و بينكم الا نعبد الاالله ولانشرك به شيئاً و لايتخذ بعضاً ارباباً من دوناللهِ… (آلعمران 64)
4ـ البته مشاهده انحرافات، خطاها و خلافهاي طرف مقابل، انسان را به خشونت و مجادله ميكشاند و با اجبار هم شده ميخواهد او را از عمل خود باز دارد!(4)
اما خداوند چنين رسالتي نه به دوش ما گذاشته و نه حتي به دوش رسولش! بر عكس قضاوت در اختلافات را به خودش واگذار ميكند و از ما ميخواهد تقوي داشته باشيم و با توجه به اصول كتاب و يادآوري به خدا و صلوه به كار خود مشغول باشيم و حكم و قضاوت نهائي در اختلافات با اهل كتاب را به خدا حواله دهيم:
لكل امه جعلنا منسكاً هم ناسكوه فلاينازعنك فيالامر و ادع الي سبيل ربك انك لعلي هدي مستقيم. و ان جادلوك فقل الله اعلم بما تعملون. الله يحكم بينكم يومالقيمه فيما كنتم فيه تختلون.
حج (22) آيه 67 ـ براي هر امتي روش عبادتي قرار داديم كه به جا آورنده آن هستند. پس با تو در امر نبايد بستيزند. به سوي پروردگار خويش دعوت كن كه همانا تو بر هدايتي مستقيم هستي و اگر با تو مجادله كردند بگو خدا به آنچه ميكنيد داناتر است. خدا در روز قيامت در آنچه در آن اختلاف ميكرديد حكم ميكند.
انما جعل السبت علي الذين اختلفوا فيه وان ربك ليحكم بينهم يوم القيمه فيما كانوا فيه يختلفون. ادع الي سبيل ربك…
نحل (16) آيه 125 ـ جز اين نيست كه سبت (تعطيل اجباري كار در روز شنبه و رفتن به سوي عبادت) بر آنانكه در آن اختلاف كردند (يهوديان) نهاده شد و همانا پروردگار تو قطعاً روز قيامت در آنچه در آن اختلاف ميكردند حكم مينمايد. تو بسوي راه پروردگارت بر خوان…
اتل ما اوحي اليك من الكتاب و اقم الصلوه ان الصلوه تنهي عن الفحشاء و المنكر و لذكر الله اكبر و الله يعلم ما تصنعون و لاتجادلوا اهل الكتاب الا…
عنكبوت (29) آيه 45 ـ آنچه را كه از كتاب به سويت وحي شده برخوان و نماز را بر پا دار كه همانا نماز از زشتيها و ناپسنديها باز ميدارد و حتماً ياد خدا مهمتر و بزرگتر (از ساير فايدههاي نماز) است و خدا آنچه ميكنيد ميداند و با اهل كتاب مجادله نكن مگر…
حمايت سياسي، اعتقادي
كلمه مجادله هرگاه با «عن» تركيب شود معناي دفاع و طرفداري از شخص ثالث را ميدهد. در اين حالت انسان با حمايت و موضعگيري سياسي، اعتقادي و اجتماعي از شخص يا گروه و حزب معيني ميخواهد اعتراض، انتقاد يا خطري را از آنها دور كند، اما مسلمان بايد متوجه باشد از خائنين دفاع نكند و به اين وسيله موقعيت و موضع آنها را تقويت ننمايد. آيه ذيل كه به پيغمبر اكرم(ص) خطاب شده دفاع و حمايت از چنين اشخاصي را بيان ميكند:
و لاتجادل عن الذين يختانون انفسهم ان الله لايحب من كان خوانا اثيما يستخفون من الناس و لايستخفون من الله و هو معهم اذيبيتون ما لايرضي من القول و كان الله بما يعملون محيطاً. ها انتم هؤلاء جادلتم عنهم فيالحيوه الدنيا فمن يجادل الله عنهم يوم القيمه ام من يكون عليهم وكيلا.
نساء 107 تا 109 ـ از كساني كه به خود خيانت ميكنند دفاع و طرفداري نكن، همانا خدا كسي را كه خيانتكارِ گناهكار (اثم: گناهي كه منشاء آن خودپرستي و تنگنظري است) باشد دوست ندارد. اينها از مردم (كاري را) پنهان ميدارند در حاليكه خدا پنهان نميدارند (يا نميتوانند داشته باشند) در حاليكه خدا با آنها است هنگامي كه مطلبي را كه او راضي نيست در ميان خود ميپرورانند (مخفيانه توطئه ميكنند) و خداوند به آنچه ميكنند كاملاً احاطه دارد. شما در زندگي دنيا از اينها دفاع كرديد پس چه كسي روز قيامت در برابر خدا از ايشان دفاع ميكند؟ يا چه كسي وكيل اينها ميشود؟
البته گاهي اين شخص ثالث ممكن است نفس خود انسان هم باشد. گوئي در قيامت انسان واسطهاي جز نفس خويش نمييابد و تنها خودش وكيل مدافع خودش ميتواند باشد!
يوم تأتي كل نفس تجادل عن نفسها و توفي كل نفس ما عملت و هم لايظلمون
نحل (16) آيه 111 ـ روزي كه بيايد (قيامت)، هر كس از جانب خويش مجادله ميكند (از خود دفاع ميكند) و به هر كس آنچه عمل كرده به تمام و كمال (اجرش) پرداخت ميگردد و آنها مورد ستم (اجر ناقص) قرار نميگيرند.
دفاع عقيدتي (ايدئولوژيك)
گفتيم مجادله نوعي برخورد و مقابله اعتقادي دو طرفه براي منصرف كردن حريف از رأي و عقيده خود ميباشد. اين عمل كه معمولاً با خصومت شروع ميشود، به خشونت و احتمالاً درگيري منجر ميگردد و از آنجا كه به اصطلاح عاميانه: «در دعوا حلوا قسمت نميكنند» عموماً مجادله به مشاجره و منازعه منجر ميشود و از فحش و ناسزا براي نشان دادن مخالفت و بيزاري از حريف استفاده ميشود! وظيفه يك مسلمان در چنين حالتي به جاي مقابله به مثل، دفاع اعتقادي به بهترين شيوه است، دفاع يعني دور كردن، كنار زدن و دفع نمودن تهمت، افتراء و ناسزائي كه نسبت داده شده، تا شيطان انسان را به طاس لغزنده رد كردن دشنام و به اصطلاح يكي به دو كردن نكشاند! احكام اين دفاع آنچنان كه در دو آيه ذيل نشان داده ميشود عيناً مشابه همان احكام مجادله است و بر همان اصول اخلاقي تكيه و توصيه ميشود:
1ـ ادفع بالتي هي احسن السيئه، نحن اعلم بما يصفون، و قل رب اعوذ بك من همزات الشياطين و اعوذ بك رب ان يحضرون.
به بهترين روشي كه بدي را به نيكوئي تبديل كند دفاع كن، ما به آنچه آنها وصف ميكنند داناتريم. و بگو پروردگارا از وسوسههاي شياطين (راندن بسوي معاصي با عيبجوئي از غير) بتو پناه ميبرم و از اينكه (شياطين) كنار من حاضر شوند (بر من تسلط پيدا كنند) بتو پناه ميبرم. مومنون(22) آيات 97 و 98.
2ـ و من احسن قولاً ممن دعا الي الله و عمل صالحاً و قال انني من المسلمين.
ولاتستوي الحسنه ولاالسيئه ادفع بالتي هي احسن فاذا الذي بينك و بينه عداوه كانه ولي حميم و ما يلقيها الاالذين صبروا و مايلقيها الا ذو حظ عظيم. و اما ينزغنك من الشيطان نزغ فاستعذ بالله انه هو السميع العليم ـ فصلت (41) آيات 34 تا 36.
كيست نكوتر از آنكه به سوي خدا دعوت كند و كردار شايسته نمايد و گويد من از تسليم شدگان (به راه حق) هستم. خوبي و بدي يكسان نيستند، به روشي كه بهترين است دفاع كن (بدي را از خود دور كن) كه (در اين صورت) ناگاه آنكه ميان تو و او دشمني است گوئي دوست گرمي ميباشد و (چنين درك و دريافتي را) داده نشوند مگر كساني كه صبر كردند (تحمل ناسزاها و نارواهاي مخالفين را كردهاند) و داده نشوندش مگر كساني كه بهره عظيمي (از ايمان و اراده) داشته باشند.
3ـ اولئك يوتون اجرهم مرتين بما صبروا و يدرؤن بالحسنه السيئه و مما رزقناهم ينفقون و اذا سمعوا اللغو اعرضوا عنه و قالوا لنا اعمالنا و لكم اعمالكم سلام عليكم لانبتغي الجاهلين.
قصص(28) آيه 55 ـ آنان بخاطر آنچه صبر (تحمل ناسزا و ناملايمات) كردند و بدي را با خوبي دفع ميكردند و از آنچه روزيشان داديم انفاق ميكردند پاداش خود را دو بار داده شوند. (اينها) هر گاه سخن بيهودهاي ميشنيدند از آن رو ميگرداندند و (به مخالفين و ناسزاگويان) ميگفتند: (نتيجه) كارهاي ما براي خودمان و كارهاي شما براي خودتان است. سلام بر شما، ما جاهلين را نخواهيم.
در مقايسه اين سه آيه با دو آيهاي كه احكام مجادله در آن ذكر شده بود (نحل 25) و عنكبوت (45) ميتوان به دريافتهاي ذيل رسيد:
1ـ هدف از مجادله يا دفاع عقيدتي دعوت به سوي خدا است نه نشان دادن برتري خود و سركوب مخالفين. قبلاً خوانديم پيش از مجادله بايد ادع الي سبيل ربك… انجام شده باشد و در اينجا تأكيد روي «و من احسن قولا ممن دعا الي الله» ميشود با اين تفاوت كه در اولي چون قصد از مجادله و دعوت تربيت طرف است، «سبيل ربك»، گفته ميشود و در آيه فوق چون بحث از دعوت و دفاع به خاطر رسيدن به وحدت است «الي الله» گفته ميشود.
2ـ كسي حق دارد ديگران را به سوي خدا دعوت نمايد (دعا الي الله) كه خود نيز رهرو اين طريق بوده و گفتارش هماهنگ و بازتاب كردارش باشد چرا كه: دو صد گفته چون نيم كردار نيست. از اين نظر بلافاصله دعوت به سوي خدا را با قيد «وعمل صالحاً» مشروط مينمايد. و در بحث مجادله نيز اين امر با تأكيد بر ايمان و حكمت و موعظه نيكو محدود گرديد.
3ـ همچنانكه در منازعات و مشاجرات روزانه براي فيصله دادن به اختلاف و دعوا، به هنگام پيشنهاد شخص ثالثي به عنوان داور و حكم قبلاً تسليم بودن خود را به رأي و قضاوت او براي اطمينان حريف اعلام ميداريم، در مجادله و مدافعهاي كه در راه خدا باشد بايد تسليم بودن خود را نسبت به حكم خدا قبلاً به روشني بيان نماييم. در بحث مجادله تأكيد بر «نحن له مسلمون» بود و در اينجا بر «قال انني من المسلمين». توجه به اين كه حكم خدا عادلانه است و مانند ميانجيگري انسانها احتمال اشتباه و خطا در آن وجود ندارد كمك شاياني به آرامش دعوا مينمايد.
4ـ در هر پنج آيه مربوط به مجادله و مدافعه، تأكيد بر عبارت: «بالتي هي احسن» شده است، يعني بهترين شيوه و روش. علاوه بر آن سه بار احسان به صورتهاي: «و من احسن قولا»، «بالحكمه و الموعظه الحسنه»، «و لا تستوي الحسنه و لا السيئه» توصيه شده است. «حسن» به نيكويي و زيبايي و هر چيز خوشايند و سرورآور ميگويند و «احسان» نيكويي و شادي رساندن به ديگري است، به نعمت و تفضل خوشايند و شادكننده نيز «حسنه» ميگويند، بنابراين گفتار نيكو (احسن قولا) و موعظه و روش نيكو (بالتي هي احسن) در مجادله و مدافعه كه معمولاً با خصومت و بدبيني آغاز ميگردد به دوستي و خوشبيني منتهي ميگردد. يعني در ازاي بدگويي و بدخواهي مخالفان بايد نيكويي و خير رساند تا شادي و خوشبيني در آنها ايجاد گردد. احسان به عنوان مكانيزم منقلبكننده آنچنان تغيير و تحولي در عواطف و روحيات شخص به وجود ميآورد كه بهناگهان مانند آبي كه روي آتش ريخته باشند شعلههاي كينه و خصومت را خاموش كرده حرارت غضب را تبديل به گرمي دوستي ميكند! در سوره مومنون به طور خلاصه و مجمل روشي را توصيه ميكند كه تبديلكننده بدي به خوبي باشد (ادفع بالتي هي احسن السيئه)و در سوره فصلت تفصيل اين حكم را بيان ميكند (ادفع بالتي هي احسن فاذا الذي بينك و بينه عداوه كانه ولي حميم). آن هم نه دوستي معمولي و عادي، بلكه دوستي داغ و صميمي! اينست معجزه احسان!… معجزهاي كه كار هر كس نيست و جز با صبر و تقوي عملي نميگردد. كسي كه چنين اراده استوار و صبر آهنين داشته باشد براستي بهره عظيمي از معنويات و ارزشهاي متعالي الهي گرفته است. (و ما يلقيها الاالذين صبروا و ما يلقيها الا ذو حظ عظيم).
و پاداش اين مومنين را بخاطر «صبر» كه همان دفع بدي با خوبي و جبران آن با انفاق و صدقه ميباشد خداوند دو بار ميدهد: (اولئك يؤتون اجرهم مرتين…)
5ـ در مجادله و دفاع نبايد به اصطلاح كاسه داغتر از آش بود و از خدا و رسولش در مقابله با منكرين و مخالفين سبقت گرفت. تغيير روحيات و اعتقادات انسانها جز با ملايمت و مدارا و احسان مقدور نميباشد، حساسيت نشاندادنهاي متعصبانه و جوش و خروشهاي جاهلانهاي كه به خاطر خدا و دفاع از حريم شرع انجام ميشود مورد رضايت او نيست و منكرين را بيشتر فراري ميدهد.
تبليغ رسالتهاي خدائي كاري بس ظريف و حساس است كه تنها با صبر و تقوي نتيجه ميدهد. در سوره مومنون به دنبال توصيه به: «ادفع بالتي هي احسن السيئه» به «نحن اعلم بما يصفون» (ما خودمان به آنچه توصيف ميكنند داناتريم) هشدار ميدهد تا نخواهيم همه را به زور مسلمان كنيم! و در سوره فصلت ميفرمايد:
«ان ربك هو اعلم بمن ضل عن سبيله و هو اعلم بالمهتدين»
(همانا پروردگار تو خودش به كسي كه از راهش گمراه شده باشد داناتر و نسبت به هدايتيافتگان آگاهتر است)!
يعني ما وكيل و وصي و نماينده خدا براي تنبيه و تعذيب مخالفين نيستيم و چنين مجوزي از او نگرفتهايم كه به اكراه مردم را به ايمان سوق دهيم! وظيفه ما فقط بيان حق و دعوت به سوي خدا است.
6ـ به كار گرفتن روش فوق البته بسيار دشوار و سخت است و ايماني چون كوه و صبري پولادين ميخواهد. در اين گونه درگيريها شيطان اولياء خود را به شدت تحريك و وسوسه ميكند و به انتقام و نشان دادن عكسالعمل منفي ترغيب و تشويق مينمايد. تنها وسيله براي آزاد شدن از بندهاي اسارت شيطان استعاذه يعني پناه بردن به خدا است. آخرين بند هر دو آيه مورد بحث (در مقوله دفاع عقيدتي) اختصاص به اين توصيه دارد:
1ـ فصلت (36)ـ و اما ينزغنك من الشيطان نزغ فاستعذ بالله انه سميع عليم.
2ـ مؤمنون 98 ـ و قل رب اعوذ بك من همزات الشياطين و اعوذ بك رب ان يحضرون.
عملي كه در دو آيه فوق به شيطان نسبت داده شده است «نزغ» و «همزات» (جمع همزه) ميباشد. نزغ در كار يعني دخول براي افساد و تباهي، شيطان ميخواهد با سوق دادن انسان به انتقام و عكسالعمل ناشايست او را به فساد و تباهي بكشاند و در راه خود داخل نمايد. همزات (جمع همزه) نيز به معناي دفع و راندن شديد ميباشد و به عيبجوئي و ايرادگيري نيز به خاطر طرد و راندن ديگران همز گويند (ويل لكل همزه لمزه) شيطان ميخواهد ما را به جاي احسان و دوستي با مخالفين به دفع و طرد و عيبگيري از آنها سوق دهد تا به معاصي رانده شويم و شگفت اينكه همزات به صورت جمع آمده كه انواع وساوس و حيلههاي شيطان را به خاطر ميآورد! شيطان با حضور خود ( و اعوذ بك رب ان يحضرون) در هر معركه و دعوا، ميكوشد مانع تحقق تبديل سيئه به حسنه شود، تنها پناه بر خدا و يادآوري او است كه باعث بيداري و آگاهي انسان ميشود. در سوره اعراف (آيه 199 تا 202) نيز تصوير روشني از سرانجام عفو، امر به معروف و اعراض از جاهلين ارائه ميدهد و بصيرت و بنيائي حاصله از تقوي و استعاذه به خدا را به زيبايي بيان ميكند:
خذالعفو وامر بالعرف واعرض عن الجاهلين.
و اما ينزغنك من الشيطان نزغ فاستعذ بالله انه سميع عليم.
ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا فاذا هم مبصرون و اخوانهم يمدونهم فيالغي ثم لايقصرون.
گذشت را بگير (انتخاب كن) و به عرف (آنچه خوب بودن آن را عقل سليم و همه مردم تصديق ميكنند) امر كن و از نادانان دوري گزين، و اگر انگيزشي از جانب شيطان تو را برانگيخت پس بر خدا پناهنده شو كه همانا او بسيار شنواي بسيار دانا است.
مراء
ديگر از واژههاي مهم قرآن در زمينه مسائل تبليغي و شيوه برخورد فكري و اعتقادي مخالفين با و منكرين در جهت ارائه مكتب و دعوت به حق كلمه «مراء» است كه به صورتهاي مماراه، امتراء، تماري و مريه هم استعمال شده است.
كتابهاي لغت «مريه» را نوعي شك و ترديد معني كردهاند و مجادله و گفتگو در امري را كه اصل آن مورد شك و ترديد باشد اِمتراء گويند.
براي شناخت دقيق كلمه و تشخيص اينكه چرا به مجادله بين دو نفر در مسئلهاي كه ماهيت آن قابل درك نيست و همچنين به شك و ترديد در آيات الهي «مراء» گويند، لازم است به اصل كلمه در كتابهاي لغت مراجعه نمائيم.
در فرهنگ عرب به عمل دوشيدن پستان شتر كه با حركات متوالي دست (از بالا به پائين) براي تحريك و استخراج شير انجام ميشود مريه گويند و ناقه پرشير را مرايا نامند. همچنين در اسبدواني، به شتاب و تحريك در آوردن اسب را كه با شلاق يا وسيله ديگري انجام ميشود با همين كلمه توصيف ميكنند، همانطور كه شتر يا گاو عصاره وجودي خود را به صورت شير خارج ميكنند، اسب نيز نيروي خود را در مسابقه يا حركت سريعتر ظاهر ميسازد.
با اين توجه، اگر بتوانيم مطلب را به انسان تعميم دهيم، مراء به تلاشي ميگوئيم كه آدمي در مجادله با مخالفين انجام ميدهد، گوئي با استمداد از نيروهاي بالقوه ذهني خود ميخواهد در بحث و جدل و مسابقه لفظي از حريف پيشي بگيرد و به اصطلاح بيشتر از انديشه خود بدوشد! البته اين عمل در مورد مسائل و موضوعات دنيائي كه در قلمرو انديشه انسان قرار دارد نوعي تفكر نيكو تلقي ميگردد و نتيجه و محصول مثبت ميدهد اما هنگامي كه در موضوعات خارج از محدوده درك و فهم يا علم بشر، يعني دنياي غيب (ماوراء الطبيعه، متافيزيك) انجام ميشود تلاش فكري تراوش حقيقي و درستي نخواهد داد و جز موهات و تصورات باطل و خيالي چيزي به بار نخواهد آورد! اين حالت را ميگويند «مراء»، يعني مجادله و تلاش فكري دو نفر براي غلبه بر يكديگر در موضوعي كه هيچكدام علم درستي از آن ندارند، يا نميتوانند داشته باشند و تنها بر تصورات ذهني خود تكيه ميكنند. در اين گونه موارد و مسائل، انسان فقط با اتكاء به منبع خارج از انديشه خود، يعني هدايت الهي كه از طريق وحي و الهام به انسان القاء شده ميتواند به حقيقت راهنمائي گردد در غير اين صورت رهرو مخلوقات ذهني خود گشته و به گفته امام صادق(ع): به خيالپردازي منتهي ميگردد:
كلما ميزتموه باوهامكم فهو مخلوق مردود اليكم
آنچه با اوهام خودتان تميز و تشخيص ميدهيد مخلوق ذهني خودتان است كه بشما برميگردد (حقيقت واقعي و خارجي ندارد).
حضرت علي در تعريف شك، يكي از پايههاي چهارگانه آن را بر «مراء» قرار ميدهند و ميفرمايند: هر كس مراء را رويه خود در زندگي قرار دهد هرگز شب تاريك جهلش به روز روشن شناخت منتهي نگردد:
من جعل المراء ديناً لم يصبح ليله (حكمت شماره 30 نهجالبلاغه)
و در خطبه معروف به «اشباح» (شماره 90 نهجالبلاغه) كساني را راسخين در علم معرفي ميكند كه به مرز اعتراف به عجز و ناداني خود از شناخت و تفسير آنچه در پس پرده غيب پوشيده و پنهان است رسيدهاند و خداوند متعال اقرار و اعتراف عاجزانه ايشان را در ناتواني از شناخت آنچه به آن احاطه ندارند ستوده و انديشه نكردن آنان را در چيزي كه بحث و گفتگوي از كنه و حقيقت آن را به ايشان امر نكرده رسوخ و استواري علمي ناميده است. در اين مرحله انسان ميفهمد خارج از دنياي حقير ذهني او عظمتهاي بيكراني وجود دارد كه به نيروي وهم، فكر، عقل و احساس قلبي خود نميتواند بر آنها آگاهي يابد.
در قرآن كلمه «مراء» با مشتقاتش 20 بار تكرار شده كه بيشترين مورد آن به قيامت و عذاب الهي اختصاص دارد (حدود 7 بار). در مورد قيامت(5) جز آنچه انبياء الهي گفتهاند انسان هيچگونه علم و اطلاعي ندارد و از آنجايي كه خارج از قلمرو علمي او قرار دارد، در مورد آن نميتواند به شناخت علمي، بيش از آنچه در كتب آسماني آمده برسد. بنابراين در اين مورد نبايد مراء و ستيزه نمايد. در دو آيه، امتراء و مجادله درباره حضرت مسيح(ع) كه خلقت (بدون پدر) او خارج از درك و فهم علمي زمان بوده آمده است.(6) و در آيات ديگري بحث و گفتگو در باره كيفيت داستان اصحاب كهف، خلقت اوليه انسان (انعام 2)، وحي، لقاء پروردگار و… و يا به خود فشار آوردن براي رسيدن به حقيقت اين امور (بدون استمداد از وحي و هدايت الهي) مريه ناميده شده است.
گرچه كلمه «مراء» در قرآن به مجادلات سياسي و برخوردهاي ايدئولوژيك حزبي و گروهي اطلاق نشده، اما اگر فلسفه آن را كه ستيزه و مجادله كردن در امور نامحسوس و شك و ترديد در آنهاست در نظر داشته باشيم، ميتوانيم بحث كردن در مسائلي را كه انسان علم و اطلاع كافي از آن ندارد ـ حتي در مسائل محسوس و دنيائي ـ از همين مقوله بشمار آوريم و هواداري متعصبانه از شخص يا گروه معيني را مادامي كه متكي بر آگاهي و علم كافي نباشد و ستيزه با ديگران براي اثبات عقيده خود را به همين معنا بگيريم.
خداوند به رسولخدا ميفرمايد: در مورد اصحاب كهف (تعداد واقعي آنها) با اهل كتاب بحث و مراء نكن، مگر مراء ظاهري(7) و در اين مورد از احدي از آنها سؤال مكن.
… قل ربي اعلم بعدتهم ما يعلمهم الا قليل و لاتمار فيهم الا مراءً ظاهراً و لاتستفت فيهم منهم احداً
كهف (18) آيه 22… بگو پرودگار من به شمار آنان داناتر است و جز قليلي آنها را نشناسند پس در باره آنان با آنها مراء (مجادله براي كشف حقيقت) نكن، مگر مراء ظاهري و در مورد اين قضيه از احدي از آنان پرسش نكن.
اين خود درسي است براي ما كه بيهوده در چيزي كه علم نداريم مجادله و ستيزه نكنيم و با مدعيان بيخبر به طور جدي بر سر اين گونه مسائل درگير نشويم.
در اين مورد احاديثي از ائمه اطهار (عليهم السلام) نقل شده كه به برخي از آنها اشاره ميكنيم: (اصول كافي ج 3 ص 408):
1ـ رسول اكرم(ص): ثلاث من لقي الله عزوجل بهنَّ دخل الجنه من اي باب شاء: من حسن خلقه، و خشي الله في المغيب و المحضر و ترك المراء و ان كان محقاً.
سه خصلت است كه اگر كسي خدا را با داشتن آنها (در روز قيامت) ملاقت كند از هر دروازه كه بخواهد وارد بهشت ميگردد: كسي كه اخلاقش نيكو باشد و از خدا در پنهان و آشكار بترسد و مراء (مجادله و بحث و گفتگوي با ستيز) را رها كند، گر چه حق هم با او باشد!
لاتمار اخاك و لاتمازحه و لاتعده فتخلفه (تحفالعقول ص 49)
با برادرت مراء نكن، شوخي مكن و خلف وعده مكن.
ما نهيت عن شيء بعد عباده الاوثان عن ملاجاه الرجال.
من پس از نهيشدن از بتپرستي از چيزي بمانند ستيزه كردن با مردم نهي نشدم: (تحفالعقول ص41)
2ـ علي(ع): اياكم و المراء و الخصومه فانهما يمرضان القلوب علي الاخوان و ينبت عليها النفاق.
برحذر باشيد از «مراء» و خصومت كه اين دو خصلت قلب انسان را نسبت به برادرانش بيمار (بدبين) ميسازد و بر آن نفاق ميروياند.
3ـ امام صادق(ع): لاتمارين حليما و لاسفيهاً، فان الحليم يقليك و السفيه يؤذيك.
مبادا با حليم و سفيه مراء (بحث و جدل) كني، كه همانا حليم با تو دشمن گردد و سفيه آزارت رساند.
همانطور كه از احاديث فوق برداشت ميگردد «مراء» كه در آيات قرآن به شك و ترديد و بحث و جدل در آيات الهي و موضوعات غيبي و نامحسوس گفته شده در روابط اجتماعي انسان با مخالفين و معاندين نيز مصداق پيدا ميكند و مسلمان مؤمن بايد مراقبت نمايد در دام اين گونه بحثها و جدلهاي لفظي و مناظرات ستيزهجويانه خياباني كه حاصلي جز خصومت و وقت تلف كردن ندارد، اسير نگردد.
(1) مجادله در قرآن، هم بطور مستقل و هم به همراه حروف اضافه: ب ـ في ـ عن بكار رفته است. هر گاه اين كلمه بطور مستقل بكار رود معناي آن بحث و گفتگو با ديگري براي انصراف از عقيده و نظري ميباشد، هر گاه با حروف اضافه «ب» تركيب شود، روش و طريقه (حق يا باطل) اين كار را توصيف ميكند. اگر با «في» تركيب شود (14 بار يعني حدود 50% كل آيات) موضوع و شخص ثالثي مثل: خدا، آيات الهي، اسماء، حق، حج و شخص يا قومي را در نظر دارد كه بر سر آن جدال انجام ميشود، يعني در اين حالت اصل مسئله و موضوع و محتواي بحث مورد نظر است نه خود شخص.
به نظر ميرسد كلمه مجادله گاهي در تركيب با حرف «في» علاوه بر توجه به موضوع و محتواي بحث معناي واسطه طلبيدن براي منصرف كردن شخص ثالثي را از تصميم خود ميدهد. همانطور كه حضرت ابراهيم در مورد قوم لوط از خدا ميخواهد فرشتگان عذاب را از تصميم خود منصرف نمايد، در اولين آيه سوره مجادله (نام سوره اشاره به همين معنا است) سخن از زني ميرود كه از اعراض و كنارهگيري شوهرش (به دليل ظهار: طلاق جاهليت) به پيغمبر پناه ميبرد و با او «مجادله» (واسطهتراشي براي منصرف كردن شوهر) مينمايد و داوري از خدا ميخواهد. در اين آيه نيز مجادله با حرف في آمده است:
قد سمع الله قول التي تجادلك في زوجها و تشتكي الي الله و الله يسمع تحاوركما ان الله سميع بصير.
مجادله 1- هر آينه خدا سخن آن زن را كه با تو در باره شوهرش مجادله ميكرد و بسوي خدا شكوه ميبرد شنيد و خداوند گفتگوي شما را ميشنود، همانا خداوند بسيار شنواي بسيار بينا است.
و هر گاه با «عن» تركيب شود (4 مرتبه) معناي طرفداري و دفاع ميدهد. يعني منصرف كردن ديگران از بدخواهي و قصد سوءنسبت به دوست و هم فكر و همكار خود.
(2) . اين نكته لازم به يادآوري است كه گرچه بيشتر موارد استعمال كلمه «مجادله» در قرآن ناظر به كافرين و در برابر آيات و رسولان الهي است اما در مواردي نيز از ناحيه همان رسولان با مومنين و به قصد خير و خدمت انجام ميشود. از جمله يكبار به حضرت ابراهيم(ع) نسبت داده ميشود. از آنجائيكه معناي اصلي مجادله برگرداندن و منصرف كردن طرف مقابل از رأي و تصميم ميباشد، حضرت ابراهيم هنگامي كه از فرشتگان ميشنود كه قرار است بر قوم لوط عذاب الهي نازل شود با خدا مجادله ميكند و با التماس و استغاثه از او ميخواهد از عذاب قوم منصرف گردد. اما پاسخ ميشنود. اين مشيتي است كه برگشت ندارد:
فلما ذهب عن اِبراهيم الروع و جاءته البشري يجادِلنا فِي قومِ لَوط، اِن اِبراهيم لحليم اواه منيب، يا اِبراهيم اعرِض عن هذا اِنه قد جاء امر ربك و اِنهم اتيهم عذاب غير مردود.
هود 74 تا 76 ـ آنگاه كه ترس از ابراهيم رفت و او را مژده (فرزند) آمد با ما در باره قوم لوط مجادله ميكرد. واقعاً ابراهيم بسيار بردبار داناي زاريكننده دائماً بازگشتكنندهاي بود (ستم و جفاي آن مردم را بردبارانه تحمل ميكرد و بدون هيچ كينهاي هدايت و آمرزش آنان را ميطلبيد). اي ابراهيم از اين درخواست درگذر همانا امر پروردگار تو آمده و آنها را عذابي غيرقابل برگشت فراگرفته است.
(3) . در فرهنگ اسلامي براي اين گونه برخوردهاي لفظي به غير از «جدل» واژههاي ديگري مثل: خلاف و لجاج نيز وجود دارد. خلاف كردن يعني رد كردن نظريات و اظهارات ديگران. عدهاي عادت دارند در برابر هر سخني (هر چند به حق و صحيح) موضعگيري و مخالفت نمايند، معناي واقعي اين عمل كه از تكبر و خشونت ناشي ميشود اين است كه تو نميفهمي و اشتباه ميكني (يا دروغ ميگوئي) و تنها من عاقل و مطلع و راستگو هستم.
پيامبر ميفرمود: ايمان مرد كامل نشود تا از خلاف دست بردارد، اگر چه بر حق بود. البته خلاف كردن تنها در اعتقادات و افكار نيست (مثل جدل) بلكه در محاورات عادي روزانه نيز مصداق پيدا ميكند همينكه شما حرف ديگري را رد كرديد و (بدون ضرورت) خواستيد خلاف آنرا بيان كنيد عملي مذموم انجام دادهايد.
لجاجت نيز رفتار رايج اين گونه برخوردهاي نادرست است. مؤمن همين كه حرف حقي خلاف نظريات خود شنيد تسليم آن ميگردد و اين اعتراف را دليل عجز و شكست خود نميانگارد. غير از اين، لجاجت و پافشاري بر خطا و تكبر محسوب ميشود.
پيامبر فرمود: «كفاره هر لجاجتي در سخن دو ركعت نماز است. و از جمله لجاجتها اين است كه كسي سخن گويد و تو از او خطائي بگيري و اشكال آن را به وي بنماياني، همه اين كارها حرام است. چرا كه از آن رنجش حاصل ميشود و هيچ مسلماني را نشايد كه مسلماني ديگر را بدون ضرورت برنجاند. خطاي ديگري را آشكار كردن فريضهاي نيست بلكه كمال ايمان در خاموش بودن است» (نقل به مضمون احاديث از كيمياي سعادت ص 476).
(4) . داود طائي عزلت گرفت ابوحنيفه گفت: چرا بيرون نيايي؟ گفت: خويشتن را به مجاهدت از جدل گفتن باز ميدارم، گفت: به محلها آي و مناظره بشنو و سخن مگو، گفت چنان كردم، هيچ مجاهدت از آن صعبتر نديدم و هيچ آفت بيشتر از آن نبود كه اندر شهري تعصب مذهبي بود و گروهي كه طلب جاه و تبع كنند فرا نمايند كه جدل گفتن از دين است ـ و طبع سبعيت و تكبر خود تقاضاي آن هميكند و چون پندارد كه از دين است چنان اندر وي شره آن محكم شود كه البته از آن صبر نتواند كرد: كه نفس را اندر آن چند گونه شرف و لذت بود. (كيمياي سعادت، محمد غزالي طوسي ـ ص 477)
(5) سورهها و آيات: شوراي 18 ـ زخرف 61 ـ دخان 50 ـ هود 17 ـ نجم 55 ـ هود 109 ـ حجر 63
(6) . الف ـ مريم (19) آيه 34 ـ ذلك عيسي بن مريم قول الحق الذي فيه يمترون.
اين است (حقيقت داستان) عيسي فرزند مريم، گفته راستي كه در مورد آن ترديد و مجادله ميكنند.
ب ـ ان مثل عيسي كمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون. الحق من ربك فلاتكن من الممترين. فمن حاجك فيه من بعدها جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و…
آلعمران(3) آيه 60ـ مثل عيسي مانند مثل آدم است (كه) او را از خاك آفريد سپس به او گفت باش پس شد. حق از جانب پروردگارت است پس از ترديدكنندگان نباش، پس اگر كسي با تو در مورد او بعد از آنكه علمي در اين مورد برايت آمد محاجه كرد بگو بيائيد دعوت كنيم فرزندان و… (آيه مباهله
(7) مفسرين در معناي «ظاهراً» توجيهات مختلفي كردهاند، از جمله اينكه: مراء ظاهري يعني بحث سطحي و غيرجدي، … يا ظاهر به معناي آشكار و روشن، يعني حجت و دليل كافي بياوري، و همچنين ظاهر به معناي غالب، كه در اين حالت معناي آن از موضع قدرت و حاكميت صحبت كردن ميشود
