پاسخ به مطالب روزنامه كيهان و جمهوري اسلامي پيرامون مقالات
«نهضت آزادي ايران بكجا ميرود»
و
«با آقاي بازرگان و عدهاي از اعضاي كابينه ايشان»
خواننده عزيز:
دو مقالهايكه از نظرتان ميگذرد در پاسخ به مقالات روزنامه كيهان و جمهوري اسلامي تهيه شده بود ولي چون بر خلاف قانون مطبوعات از درج آن خودداري نمودهاند اقدام به انتشار آن گرديد.(
پاسخ دكتر ابراهيم يزدي به روزنامه كيهان در مورد مقالات
«با آقاي بازرگان و عدهاي از اعضاي كابينه ايشان»((
شوراي محترم سردبيري رونامه كيهان
در روزنامه كيهان طي مقالاتي در شمارههاي مورخه 28/3 الي 5/4/64 تحت عنوان «با آقاي بازرگان و عدهاي از اعضاي كابينه ايشان» به قلم آقاي جلالالدين فارسي، مطالبي آورده شده است كه خلاف واقع و نادرست ميباشد. بدين وسيله درخواست ميشود بر طبق مقررات قانون مطبوعات و اخلاق اسلامي شرح زير را در همان صفحات با همان حروف در 5 قسمت درج فرماييد.
آن مقالات به اعتراف نويسنده در پاسخ به اعتراضاتي كه به سخنان آقاي هاشمي رفسنجاني شده بود، تهيه و منتشر شده است. اما به جاي آنكه به اصل مطلب پرداخته شود و در باره آن توضيح داده شود، حاشيه رفته و خلط مبحث شده است و اگر غرض نويسنده دفاع از آقاي هاشمي هم بوده، دفاع بدي كرده است. استدلال نويسنده در اين مقالات اين است كه اگر آقاي هاشمي مطلب نادرستي گفته است و مستوجب توبه ميباشد خود شما هم كه قرآن را مسخ كردهايد (بزعم ايشان) بيشتر استحقاق توبه كردن را داريد. به عبارت ديگر ايشان هم قبول كرده است كه آقاي هاشمي مرتكب خطا شده و بايد توبه كند اما مهندس بازرگان و دكتر سحابي مرتكب خطاهاي بيشتري شده احق و اولي به توبه كردن ميباشند. اين طرز برخورد با قضيه و ايراد و انتقاد، بيش از دفاع و طرفداري، آبروي آقاي هاشمي را برده است.
بعد از اشارهاي كه آقاي هاشمي به تلگراف آقاي مهندس بازرگان نمودند و توضيحاتي كه دادند و برخي از مطالب را اصلاح كردند، مقالات درج شده در كيهان نقض غرض بوده است. خصوصاً كه نويسنده مقالات كيهان براي نشان دادن ميزان خصومت خود با ما تا آنجا پيش رفته كه به تأييد صداقت دولتمردان امريكا پرداخته است.
ابتدا يادآور ميشود كه اعتراض به آقاي هاشمي در چند نكته به شرح زير بوده است:
1. به اين علت كه ما در مورد يكي از اساسيترين مسائل مملكت يعني جنگ و صلح نظراتي ابراز داشته و آن را از ديدگاههاي عقيدتي (قرآن و سنت) و سياسي و اقتصادي مورد بررسي قرار دادهايم و بر اساس رهنمودهاي قرآن و عملكردهاي رسول خدا(ص) و ائمه اطهار(ع) و عقل و منطق، توسل به شيوههاي سياسي ـ تبليغاتي و ديپلماسي (ازجمله مذاكره) را براي تحقق آرمانهاي انقلاب اسلامي و حفظ مصالح كشور و ختم جنگ و تأمين صلحي عادلانه و شرافتمندانه به نفع دو ملت مسلمان ايران و عراق ضروري دانستهايم، ما را در رديف گروههاي ضدانقلاب و منحرفين و دشمنان دين خدا و ملت و مملكت و وابسته به بيگانگان معرفي كردهاند و براي تأييد اتهامات خود عليه ما به سخنان كارتر استناد نموده بودند.
2. اتهامات و حملات تبليغاتي بياساس عليه ما با هدف و غرض خاصي در آستانه برگزاري انتخابات رياست جمهوري و در ارتباط با آن صورت گرفته و ميگيرد و اين در حالي است كه تمام امكانات براي پاسخگويي به اين حملات و اتهامات نارواي خلاف شرع و قانون از ما سلب گرديده است.
3. به نقل از كتابي به قلم كارتر بنام «خون ابراهيم ـ بينشي در خاورميانه» اظهار داشته بودند كه: «ما (دولت امريكا) ميخواستيم شاه را به امريكا ببريم با رئيس دولت ايران صحبت كرديم و موافقت او را جلب كرديم و بعد به امريكا برديم»، كه به كلي نادرست است.
4. سخنان و نوشتههاي كارتر (و ساير مقامات امريكا) را به آن اندازه معتبر دانستهاند كه براساس آنها در باره جمعي از هموطنان مسلمان خود قضاوت ناحق و باطلي كردهاند.
5. بر همان اساس ما را ارتباط دارندگان با امريكا قلمداد و مستوجب عقوبت معرفي كرده و خواسته بودند كه از اين گناه بزرگ توبه كنيم!!!
اعتراضات ما اينها بود. ما اصراري بر مطرح ساختن خودمان هيچگاه نداشتهايم. خود آقايان مثل هميشه طرح موضوع و آغاز حمله را نمودهاند. از يك رئيس مجلس، كه مركز قانونگذاري است، و وظيفهاش دفاع از حقوق و امنيت ملت و دعوت همگان به ابراز نظر و رأي ميباشد انتظار نبود در خطبه نماز جمعه به توهين و تهديد بپردازد و تهمت بزنند كه ميخواهند خودشان را مطرح كنند، و به دليل اظهارنظر در باره جنگ مورد تهديدمان قرار دهند.
آقاي هاشمي بعد از دريافت اعتراضات، يك قسمت از بيانات خود را اصلاح كردند و اظهار داشتند كه كارتر در يك مصاحبه تلويزيوني (نه در كتابش) گفته است تصميم امريكا دائر بر اجازه سفر شاه به امريكا به اطلاع دولت موقت رسانيده شده بود. ولي ضمناً ايشان اضافه كردند كه بياناتشان عكسالعمل نسبت به انتشار مصاحبه آقاي مهندس بازرگان و اينجانب با روزنامه لوموند بوده است.
اولاً ـ سخنان ايشان در خطبه نماز جمعه 2 ارديبهشتماه بوده است درحاليكه مصاحبه مزبور در شماره 6 ارديبهشت روزنامه لوموند منتشر گرديد.
ثانياً ـ اگر بزعم ايشان مطالبي كه ما در مصاحبه با روزنامه لوموند گفتهايم نادرست بوده است بهتر آن بود كه همان مطالب را عنوان ميكردند و جواب مستدل و منطقي ميدادند. ما در آن مصاحبه شرايط مشاركت خود را در انتخابات رياست جمهوري از جمله تأمين امنيت و [(((] آزاديها و امكاناتي براي غيرموافقين وجود دارد و نادرستي نظر ما را مدلل ميساختند. در آن مصاحبه ما نظرمان را در باره جنگ و صلح گفته بوديم. ايشان ميتوانستند آن نظرها را مطرح و پاسخ مناسب بدهند. چه لزومي داشت كه كلي و مبهم به مردم بگويند ما در آن مصاحبه حرفهايي نادرستي زدهايم و سپس به جاي جواب آنها به يك نقل قول ناقص و نادرستي از كارتر متوسل بشوند. آيا معناي چنين شيوه برخوردي آن نيست كه چون جوابي براي ايرادات و انتقادات و نظرات ما نداشتند متوسل به طرح اينگونه مسائل شدند؟
ثالثاً ـ موضوع اعتراض ما خبر اطلاع دادن كارتر به دولت موقت نبود. بلكه موافقت رئيس دولت موقت با تصميم دولت امريكا مبني بر سفر شاه به امريكا بود و اينكه آن را دليل كافي بر اين بهتان نارواي خود عليه ما دانستند، كه: اينها با دولت امريكا «ارتباط دارند». آيا با چه جرأتي و با كدام معيار قانوني و يا شرعي از گزارش ناقص و نادرست رويدادي كه در 6 سال قبل رخ داده است چنين استنباط كرده و در نماز جمعه به مردم مسلمان القاء شبهه نموده و به ما تهمت زدهاند؟
رابعاً ـ براي اثبات اينكه دولت امريكا تصميم خودشان را به «اطلاع» دولت موقت رسانيدند، نياز نبود كه به مصاحبه و يا كتاب كارتر و ساير مقامات امريكائي متوسل شوند. وزارت امور خارجه ايران، در همان زمان، اين خبر را طي بيانيهاي به اطلاع ملت ايران رسانيد. (رجوع كنيد به روزنامههاي كيهان ـ اطلاعات ـ جمهوري اسلامي ـ بامداد مورخه 14/8/58). تلگراف اعتراضيه آقاي مهندس بازرگان و جمعي از اعضاي كابينه ايشان به آقاي هاشمي نيز به اين نكته توجه داده است.
نويسنده مقالات كيهان كه بنا به قول خودشان به جاي آقاي هاشمي به طرح مجدد مسئله و پاسخگوئي پرداختهاند، مطلقاً به اصل مسئله توجه نكردهاند، و براي انحراف ذهن خوانندگان از اصل قضيه، به آقاي مهندس بازرگان ايراد گرفتهاند كه چرا به مقالهاي كه گويا چند سال قبل نوشته بوده است جوابي ندادهاند و به نقل از آن مقاله خود، به آقاي مهندس بازرگان ايراد گرفته و مدعي شدهاند كه:
«در كتابها و كتابچههاي مختلف و در مقالات متعدد و در سخنرانيهاي خودتان در طول دهها سال از كتاب خدا ـ قرآن كريم ـ آياتي را نقل كردهايد و معاني نادرست و تعابير خطائي را به خداوند متعال نسبت دادهايد و كلام الهي را ناشيانه يا از روي غفلت و جهل معنا و تفسير ناصواب كردهايد و به خداوند سخناني را نسبت دادهايد كه نفرموده است» «شما پس از اطلاع بر اين جمله درصدد اصلاح برنيامديد و نسبت به كتاب خدا و كلام خدا هيچگونه حساسيت و غيرتي كه در مورد كتاب كارتر و كلام كارتر نشان دادهايد بروز نداديد».
اولاً ـ دروغ و تهمتي كه در نماز جمعه به ما نسبت داده شده است چه ربطي به كتابها و مقالات و سخنرانيهاي آقاي مهندس بازرگان در طول دهها سال دارد؟
ثانياً ـ همانطور كه نويسنده مقالات توجه كردهاند، آقاي مهندس بازرگان طي دهها سال صدها كتاب و مقاله و سخنراني در باره موضوعات اسلامي نوشته و منتشر ساختهاند كه مورد مطالعه و استفاده جمع بيشماري از دانشجويان و جوانان ايران و طالبان حق و حقيقت شده است. قطعاً اگر نكات و مطالب نادرست و خطاهاي اساسي در آنها وجود داشت ميبايستي اهل بصيرت و صلاحيت و كساني كه مراتب علم و دانش اسلامي آنها، و احساس تكليفشان به حفظ بيضه اسلام و كلام خدا، بيش از نويسنده آن مقالات است در طي اين دهها سال با نوشتن جزوهاي، كتابي، مقالهاي به نقد علمي آنها ميپرداختند. البته اين بدان معنا نيست كه كسي بخواهد آثار آقاي مهندس بازرگان را مطلق كند و مدعي شود كه هيچ ايرادي بر آنها وارد نيست. قطعاً آقاي مهندس بازرگان هم تعصبي نسبت به آنچه كه ميگويند و مينويسند ندارند و اگر كسي كه واجد صلاحيت علمي است از روي حسن نيت و به قصد خير و اصلاح به تذكر مطالبي بپردازد، كه جواب قرآن با قرآن و حديث با حديث بوده و براي اهل خرد قانعكننده باشد، آن را قبول ميكنند.
ثالثاً ـ برخلاف تصور نويسنده مقالات و القاء شبههاي كه خواستهاند بكنند حساسيت ما در مورد كتاب كارتر و كلام كارتر نبوده است. بلكه دلمان به حال انقلاب اسلامي و مردم فداكار و متدينين كشورمان و ارزشهاي والاي اسلامي كه به بازيچه گرفته شده است، ميسوزد. حساسيت ما از اين است كه چرا در نمازهاي جمعه به جاي «قال الصادق» و «قال الباقر»، «قال الكارتر» ميگويند و روايت او را «حديث حسن» ميخوانند و به جاي دعوت مسلمانان در خطبه نماز جمعه به تقوي، به گروهي از مسلمانان با استناد به حديث كارتر تهمت و افترا ميزنند. اعتراض ما دفاع شرعي و قانوني از حرمت و قداست نماز جمعه و ارزشهاي اسلامي و حرمت و حيثيت نظام جمهوري اسلامي و خودتان ميباشد. عجيب است كساني كه با اين صراحت در نوشتههاي خود، كتابهاي كارتر و وانس را گزارشهاي صادقي به ملت امريكا ميدانند و حساسيت نشان دادهاند كه چرا ما آنها را مصداق خبر فاسق در آيه شريفه: يا ايهاالذين آمنوا ان جائكم فاسقا بنبئا» دانستهايم!! و ميگوئيم چرا مطالب كارتر و وانس و ساير مقامات امريكا را بررسي و تحقيق نكرده صحيح و معتبر ميدانيد. به ما تهمت ميزنند كه نسبت به كتاب و كلام كارتر حساسيت نشان دادهايم. براستي كه اعوذ برب الناس من شرالوسواس.
نويسنده مقالات براي اثبات ادعاهاي ناحق و مطالب نادرستي كه به ما نسبت ميدهد تا آنجا پيش ميرود كه دولتمردان امريكا را گزارشگران صادقي معرفي كرده و مينويسد:
«ما كارتر و وانس را شاهد عادل اين واقعه نميدانيم بلكه آنان را در گزارش كارشان به مردمشان صادق ميدانيم.»
از يك عضو مركزيت گروه سياسي حاكم و كسي كه بر بسياري از اطلاعات و اسرار مملكتي اشراف دارد بيان اين مطلب بسيار عجيب و باور آن مشكل است!! چطور ممكن است باور كرد كه نويسنده مقالات كيهان و ساير همفكران سياسيشان كه خود را پيروان اسلام فقاهتي ميدانند به خود اجازه بدهند كه آقاي مهندس بازرگان، كه رهبر انقلاب با توجه به سوابق مبارزات ملي و اسلامي ايشان را به سمت نخستوزيري منصوب كردند و دولت ايشان را دولت امام زمان معرفي نمودند، و همچنين ساير اعضاي دولت موقت را، عناصري غيرصادق و گزارش آنان را كلاً نادرست بدانند و حاضر نباشند در بررسي مسئله مورد نظرشان حداقل نظرات و اقدامات آنان را هم در نظر بگيرند و به آن استناد كنند ولي در عين حال اصرار دارند كه نوشتههاي دولتمردان امريكائي را؛ كه شيطان بزرگ ميخوانند، گزارشهاي صادق به ملت خودشان بدانند و تنها به آنها استناد نمايند. آن هم فقط به آنچه كه در مورد مخالفينشان نوشتهاند و نه در مورد خودشان. نويسنده مقاله با صراحت ميگويد:
«قضيه مورد رسيدگي و بحث اين نيست كه دولت موقت به تصميم آمريكا دائر بر اجازه ورود به شاه اعتراض كرده است يا نه؟ وزارت امورخارجه دولت موقت يادداشت شديداللحن به دولت امريكا داده است يا نه؟ يا اكثر مطبوعات و منابع شناخته شده امريكا اعتراض و هشدار به امريكا و درخواست شاه را توسط دولت موقت منعكس كردهاند يا نه؟ و آيا اين اعتراضها و يادداشتها به اطلاع هيئت وزيران آنوقت و آقاي هاشمي رسيده است يا نه؟»
ملاحظه ميگردد كه نويسنده مقالات كيهان به هيچ يك از مسائل فوق علاقهاي ندارد. طرح واژگونه و انحرافي مسائل بالا از جانب آنان بيشتر به منظور خلط مبحث و القاء شبهه و بدنام كردن مخالفين خودشان در آستانه انتخابات است. آخر اگر اين مسائل مورد نظر آنان نيست پس موضوع چيست؟ اگر نميخواهند نكاتي را كه در بالا يادآورد شدهاند، بدانند پس چرا آنها را مطرح ميكنند و ميپرسند كه: «ميخواهيم بدانيم كه در 21 اكتبر در ملاقات لينگن ـ كاردار سفارت امريكا در تهران با آقايان مهندس بازرگان و ابراهيم يزدي چه گذشته است و عكسالعمل اين دو نفر چه بوده است؟» اين كه با جمله قبلي تناقض دارد. از يك طرف ميگوئيد علاقهاي نداريد كه بدانيد دولت موقت به تصميم امريكا دائر بر اجازه ورود به شاه اعتراض كرده است يا نه؟ و از طرف ديگر ميگوئيد كه علاقه داريد بدانيد عكسالعمل اين دو نفر چه بوده است؟
علاقه به دانستن اينكه نظر و سياست و اقدامات دولت موقت در باره سفر شاه به امريكا چه بوده است، حق هر يك از افراد اين مملكت و از جمله نويسنده مقالات كيهان ميباشد و حق دارند بپرسند كه در آن ديدار چه گذشته است؟ اما چگونه ميخواهند و يا بايد به آن برسند؟
نويسنده مطرح كرده است كه «به چه مناسبت اسناد اين ملاقات بايد فقط در وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي ايران جستجو شود و نه در كتاب كارتر رئيسجمهور آن دولت و نه در كتاب سايروس وانس وزير امورخارجه وقت امريكا». اگر منظور نويسنده اين بود كه براي يك بررسي و تحقيق علمي بيطرفانه ميبايستي به تمام مآخذ و مدارك اعم از منابع دولت موقت و وزارت امورخارجه جمهوري اسلامي و منابع دولت امريكا و ساير منابع مستقل از اين دو استناد نمود و سپس جمعبندي و قضاوت كرد ما از آن استقبال ميكرديم و آن را علامتي بر حقطلبي از جانب چنان پژوهشگراني تلقي ميكرديم. اما نويسنده بدينگونه عمل نكرده است. روش تخاصم با ما و بيگانهزدگي آنچنان تا اعماق ضمير آگاه و ناخودآگاه ايشان رخنه كرده كه در مقالات مفصل خود در هيچ كجا كمترين توجه و استنادي به مدارك دولت موقت و وزارت امورخارجه ايران ننمودهاند.
نويسنده مقالات اگرچه در نوشته خود، در مورد گزارشهاي امريكائيها اعتراف كردهاند كه:
«حرفشان همه جا درست نيست. اما آنجا كه نادرست است با دليل و مدرك و از طريق تحليل و ارزيابي ميتوانيم نادرستي آن را دريابيم.»
اما در هيچيك از مقالات خود كمترين تبيين و تحليل و يا ارزيابي از نوشتههاي وانس ننمودهاند. شايد نتوانسته و يا نخواستهاند. در حالي كه، اگر به آيه شريفهاي كه ميفرمايد: «مبادا دشمني شما با يك قوم و گروه سبب خروج شما از عدالت و تقوي گردد» (و لايجرمنكم شنان قوم علي الاتعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوي) توجه ميكردند و ميخواستند به آن عمل كنند، حداقل كاري كه ميبايستي انجام بدهند آن بود كه اولاً به گزارشهاي رسمي و مصاحبههاي وزير امورخارجه دولت موقت، كه تماماً موجود است نيز مراجعه ميكردند و آنها را با گزارشهاي كارتر و وانس مقايسه مينمودند و سپس تحليل و ارزيابي خود را ارائه ميدادند و آنگاه دولت موقت را به عدم صداقت در گزارش به ملت ايران متهم ميساختند.
ثانياً ـ اگر دشمني با يك گروه مانع از مراجعه و استناد به سخنان و مدارك آنها شده است به مدارك ساير منابع امريكا هم مراجعه ميكردند تا ببينند نوشتههاي دولتمردان امريكا تا چه ميزان واقعاً گزارشهاي صادقانه به ملت امريكا ميباشد؟
نويسنده مقالات مزبور و دوستانشان بايد بدانند اينطور نيست كه هر نوشتار و گفتار و سندي كه از مهندس بازرگان و يزدي و چمران و شريعتي و اعضاي دولت موقت باشد كلاً فاقد اعتبار است ولي هر نوشتهاي از دولتمردان امريكا و يا محافل غربي خاص،كه مورد علاقه و قبول ايشان باشد، معتبر و قابل استناد است. اذهان مردم را با اين بدآموزيها كه از بيگانهزدگي نشات ميگيرد بيش از اين آلوده نسازيد. مردم امريكا از گزارشات نادرست رهبران خود، در سر بزنگاههاي تاريخ دل پرخوني دارند و بهاي سنگيني به خاطر آن پرداختهاند. كه در اينجا چند نمونه براي روشن شدن ذهن خوانندگان ميآوريم:
جريان پرواز هواپيماهاي جاسوسي امريكا بر فراز خاك شوروي در زمان آيزنهاور ـ جريان ساختگي حمله به كشتيها و نيروهاي امريكا در خليج تانكين (در هندوچين) و كسب مجوز براي اعزام و شركت نيروهاي امريكايي در جنگ ويتنام در زمان جانسون ـ جريان حمله نيروهاي مشترك امريكا و كوبائيهاي مخالف كاسترو به جزيره كوبا از خليج خوكها در زمان كندي ـ جريان رسواي واترگيت در زمان نيكسون. در باره اين موضوعات كتابهاي فراواني در خود امريكا توسط پژوهشگران امريكايي نوشته شده است. خوانندگان علاقمند ميتوانند به آنها مراجعه كنند تا به عمق نادرستي ذهنيات نويسنده مقالات كيهان پي ببرند. (ازجمله نگاه كنيد به كتاب “The politics of lying” به معني «سياست دروغگوئي» نوشته David Wise).
در همين موضوع اجازه سفر شاه، دولتمردان امريكا در گزارشهاي خود به مردم امريكا علت وانگيزه واقعي را همه جا بيماري شاه و احساس بشردوستي معرفي كردهاند.
در قسمت آخر از مقالات فوق به نقل از وانس، وزير خارجه اسبق آمريكا آمده است كه:
«كريستوفر به دستور من در 20 اكتبر يادداشت حاوي پيشنهادات مرا به رئيس جمهور تقديم كرد. ما به نخستوزير ايران ـ بازرگان ـ در تهران وضع مزاجي شاه را اطلاع خواهيم داد و خواهيم گفت به انگيزه بشردوستي بايد او را به بيمارستاني در ايالات متحده بياوريم.»
آيا واقعاً چنين بوده است؟ و آيا انگيزه آنها در بردن شاه به امريكا بشردوستي آنها بوده است؟ خير. اسناد و مدارك و شواهد فراوان منتشر شده خلاف آن را نشان ميدهد و ادعاي انگيزه بشردوستي را بكلي رد ميكند. اعضاي سفارت امريكا در تهران در گزارشات مكرر خود (كه توسط دانشجويان خط امام هم منتشر شده است) مرتباً پيشبيني ميكردهاند كه در صورت اجازه سفر شاه به امريكا، به احتمال قريب به يقين به سفارت امريكا حمله و كارمندان گروگان گرفته خواهند شد. وقوع اين حادثه براي آنها روشن بوده است. در همان زمان كه مقامات دولت امريكا در باره صدور اجازه به شاه براي ورود به امريكا بحث ميكردهاند صريحاً خطر حمله و اشغال سفارت مورد بحث آنان بوده است. آيا دولت امريكا عليرغم همه اين خطرات صرفاً به خاطر احساس بشردوستي بود كه به شاه اجازه ورود به امريكا را داد؟ مدارك و اسناد نشان ميدهد كه تمام اين مقدمهچيني و صحنهسازي براي تصاحب ميلياردها دلار ذخائر ارزي ايران در بانكها و مراكز مالي امريكا بود!! واضح است كه تصميمگيرندگان و طراحان سياست خارجي امريكا در هيچ كتابي با صراحت انگيزه اصلي خود را بيان نكردهاند. اما يك پژوهشگر پيگير و علاقمند با مراجعه به ساير مدارك و نوشتهها ميتواند به عمق نيات و مقاصد آنان در بردن شاه به امريكا و گروگانگيري و پيامدهاي آن پي ببرد.
نويسنده مقالات كيهان، براي دفاع از اصالت كتابهاي كارتر و وانس و اثبات صداقت گزارشهاي آنان به اسناد و مدارك ساواك اشاره كرده و اظهار داشتهاند كه چون آنان در تهيه و ثبت و ضبط اين اسناد حفظ منافع رژيم و سلطه خويش را منظور داشتهاند لذا قابل استناد [(((] محكوم به مصادره اموال يا مرگ ميكنند و يا به زندان ميفرستند.
ايشان دراين مقايسه اشتباه ميكنند. كتاب كارتر و وانس و ساير مقامات امريكائي با اسناد ساواك قابل مقايسه نميباشد. آن را ميتوان با كتاب شاه بنام «پاسخ به تاريخ» و بختيار بنام «يكرنگي» مقايسه نمود. دولت امريكا اسناد محرمانه و سري روابط و اقدامات خوا را در ايران در دوران شاه و بعد از آن منتشر ننموده است. مقررات آن كشور اجازه چنين كاري را، در حال حاضر نميدهد. حتي در گزارش مشروح مذاكرات كنگره امريكا كه بهطور علني چاپ ميگردد در مورد مسئلهاي نظير گروگانگيري هر كجا كه يك مسئله سري عنوان گرديده در چاپ حذف شده است.
در باره آنچه كه تا به حال توسط دانشجويان خط امام از اسناد سفارت امريكا منتشر شده است بايد در نظر گرفت كه اولاً ـ مقامات و اعضاي سفارت امريكا در تهران و وزارت خارجه و ساير مقامات امريكائي در اين اسناد و يا كتابها قبل از هر چيز منافع خودشان را در نظر داشتهاند و بر اساس ذهنيات خود تحليل و قضاوت نموده و نتيجهگيري كردهاند. اظهارنظر آنها در باره يك فرد و يا جرياني، به فرض اصالت سند و مدرك ارائه داده شده، نميتواند معتبر و حجت باشد. به صرف اينكه امريكائيان در تحليلهاي خود، فرد يا گروهي را متمايل به خود ذكر كنند و يا نسبت به جلب نظر موافق و مساعد فرد يا گروهي طمع كرده باشند، نميتوان قضاوت كرد و آن فرد يا گروه را محكوم نمود. اين امر، به فرض صحت اسناد و ادعا، تازه نظير طمع و تمايل و اقدام زليخاست براي جلب حضرت يوسف(ع). بر اساس آموزش قرآن و منطق اسلامي، تمايل و حتي اقدام زليخا سند اتهام عليه يوسف محسوب نميگردد. ثانياً ـ در كتابها و گزارشات و اسناد سري و محرمانه اعضاي سفارت امريكا و ساير مقامات آن كشور، نظير ساير مدارك و اسناد مشابه، مطالب نادرست و خطا و اشتباه و غرضآلود زياد به چشم ميخورد. در شأن گروهي كه خود را مسلمان ميداند نيست كه آنها را معتبر و حجت بداند. مثلاً سوليوان عليرغم سالهاي متمادي اقامت در ايران و مطالعه روي فرهنگ و مذهب مردم اين كشور، در كتاب خود تحت عنوان «مأموريت در ايران» امام رضا(ع) را امام دوازدهم شيعيان ميداند كه غائب شده است!! (در برگردان اين كتاب به فارسي اين مطلب حذف و به صورت ديگري آمده است).
نمونه ديگري از مطالب نادرست و غرضآلودي كه در نوشتههاي امريكائيان آمده است و نويسنده مقالات كيهان هم از ترجمه عربي كتاب وانس نقل كرده است موضوع ديدار برژينسكي با آقاي مهندس بازرگان و مرحوم دكتر چمران و اينجانب ميباشد كه به ادعاي نادرست و بياساس آنها «به پيشنهاد ايرانيها (بازرگان و يزدي) صورت گرفته است». ديدار به درخواست برژينسكي و با آمدن وي به اطاق آقاي مهندس بازرگان در هتل محل اقامت ايشان صورت گرفت. وقتي برژينسكي اين مطلب نادرست را در كتاب خود منتشر ساخت آقاي مهندس بازرگان و اينجانب در نامهاي به ناشر كتاب وي، نادرستي ادعاي نويسنده را با ذكر دلائل و شواهد نشان داديم. اين نامه در همان تاريخ به طور رسمي از طريق رئيس مجلس شوراي اسلامي به وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي جهت اقدام قانوني توسط دفتر حفاظت منافع ايران در واشنگتن فرستاده شد. نويسنده مقالات كيهان، با معتبر و حجت دانستن گزارشهاي مقامات آمريكائي بدون آنكه رسيدگي نمايند، صرفاً به نقلقول از وانس اكتفا كردهاند.
در همين اسناد دانشجويان خط امام، جلد 23 ص 47 آمده است كه: «بازرگان يك دندانپزشك و روانپزشك است نه عضوي از ساخت اسلامي»!! يا در جلد 24 ص 172 مدعي شده است كه: «در 1351 خميني اطلاعيهاي صادر كرد كه وظيفه تمام مسلمين خوب است كه از (سازمان) مجاهدين حمايت كنند و شاه را سرنگون كنند.» در رابطه با سفر شاه به امريكا در جلد 16 ص 195، در سندي به امضاي لينگن به تاريخ 30 اكتبر، برابر 8 آبانماه 58، آمده است كه:
«ما هيچگاه به دولت ايران نگفتهايم كه دولت امريكا شاه را خواهد پذيرفت و يا به او اجازه معاينه پزشكي در اين كشور را خواهد داد»؟!
ثالثاً ـ براي بررسي علمي و قضاوت صحيح در باره محتواي اسناد سفارت امريكا بايد تمام آنها را منتشر ساخت نه آنكه روي اغراض سياسي خاص به طور انتخابي اسناد مربوط به بعضي را منتشر نمود و آنچه مربوط به اشخاص ديگر است حتي يك برگ هم منتشر ننمود. اين روش موجب ميشود كه مردم نسبت به روابط اشخاصي كه اسنادشان منتشر نشده است سوءظن و گمان بد پيدا كنند و چنين تصور كنند كه لابد در اسناد مربوط به آنان مطالبي وجود دارد كه انتشار آنها از جهت سياسي به نفع آن اشخاص نميباشد. همچنين اگر قرار است اين قبيل اسناد، كه در نظر برخي معتبر و حجت تلقي شده است، مستند باشد ناشرين آن بايد با اين ملت صادق باشند و با امانت تمام اسناد مربوط به يك فرد يا گروه را با هم يكجا منتشر نمايند. نه آنكه برخي از اسناد را كه، بزعم خودشان، ممكن است از جهت سياسي به ضرر فرد يا گروهي باشد منتشر كنند و آنهائي را كه ممكن است به نفع آنان باشد سانسور كرده و حذف نمايند. در مورد دولت موقت و اينجانب تمام اسناد را منتشر ننمودهاند. بعد از پيروزي انقلاب، در زمان تصدي اينجانب به عنوان معاون نخستوزير در امور انقلاب و سپس در مقام وزير امور خارجه جمهوري اسلامي، مقامات ذيربط سفارت امريكا در مورد موضوعات گوناگون، كه به روابط دو كشور مربوط ميشده است، با اينجانب ديدار و مذاكره داشتهاند. اما چگونه است كه تنها گزارش برخي از آنها توسط دانشجويان منتشر شده است؟ درحاليكه از طريق برخي از دانشجويان اطلاع موثق داريم كه آن اسنادي كه قاطعيت ما را در مذاكره با نماينده دولت امريكا و تلاش مستمر ما را براي حفظ مصالح مملكت نشان ميدهد منتشر ننمودهاند. اينجانب به دفعات از مسئولان امور حتي از دادستان كل كشور، خواستهام تا تمامي اسناد مربوط به اينجانب يكجا منتشر شوند اما تا كنون ترتيب اثري به اين درخواست موجه و منطقي داده نشده است.
و بالاخره بايد توجه داشت كه مطالعه و مقايسه كتابهائي كه توسط مقامات مسئول امريكا در باره وقايع ايران نوشته شده است تضادها و تناقضات فراواني را نشان ميدهد. گروه وانس و سوليوان مطالبي را در كتابهاي خود مطرح ساختهاند كه گروه برژينسكي آنها را تكذيب نمودهاند درحاليكه كارتر و گروه او در برابر حملات گروه كيسينجر ـ راكفلر، كه آنها را مسئول سقوط ايران ميدانند، سعي دارند خود را در جريان ايران تبرئه نمايند. رسيدگي و مقايسه اين نوشتهها از حوصله اين پاسخ خارج است. پژوهشگران علاقمند كيهان ميتوانند به منظور خدمت به ملت ايران و رفع شبهات از كساني كه هنوز رهبران امريكا را در گزارش به ملت خودشان، صادق ميدانند، اين بررسي را انجام بدهند.
نويسنده مقالات، از اعضاي كابينه آقاي مهندس بازرگان ميپرسد كه چه چيزي را شهادت ميدهند و اينكه آيا آنها در آن ملاقات حضور داشتهاند؟ اما فراموش ميكند شايد هم نخواسته است به ياد بياورد، كه كارتر و وانس نيز در آن ملاقات حضور نداشتهاند، بلكه كاردار سفارت امريكا در تهران و مسئول ميز ايران در وزارت امور خارجه امريكا طرف صحبت بودهاند و آنها گزارش ملاقات خود را براي وزارت امور خارجه امريكا فرستادهاند. كسي كه گزارش كارتر و وانس را صادقانه ميداند لاجرم به صداقت اين دو نفر نيز صحه گذاشته و آن را درست دانسته است و اين در حالي است كه ايشان اصرار دارند بگويند كه آقاي مهندس بازرگان و دكتر يزدي در گزارش اين ديدار به هيئت دولت صادق نبودهاند و بقيه اسناد هم، نظير يادداشتهاي شديداللحن و بيانيه وزارت امور خارجه ايران و مصاحبه وزير امور خارجه هيچيك، از نظر ايشان معتبر نميباشد.
نويسنده مقالات به ما ايراد گرفته كه چرا آيه شريفه، يا ايها الذين آمنوا ان جائكم فاسق بنبئا فتبينوا (حجرات6) را براي آقاي هاشمي خواندهايم و به عنوان ايراد چهار موضوع را ذكر كردهاند. موضوع اول آنكه ميزان سواد فقهي و تفسيري ما را به زير سؤال بردهاند و براي اثبات آن اولاً مطلبي را به آقاي اميرانتظام در دادگاه انقلاب نسبت دادهاند، كه به فرض صحت انتساب مطلب به ايشان ربطي به امضاءكنندگان آن نامه ندارد. ثانياً، به آقاي دكتر سحابي يادآور شدهاند كه ايشان با ادبيات عرب و ترجمه آيات قرآن آشنائي ندارند!! چرا كه در بيست سال پيش در برنامههاي صبحگاهي كه در دبيرستان كمال خوانده ميشد، ترجمه آيات (به نظر ايشان) درست نبوده است!! آيا شيوه استدلال سستتر از اين ممكن است؟ سواد عربي آقاي فارسي ممكن است پس از سالها اقامت در لبنان به آن حد رسيده باشد كه ترجمه عربي كتاب وانس را بخوانند و مطالب آن را براي خوانندگان كيهان بازگو كنند اما معلوم نيست در آن زمان واجد صلاحيت براي چنان تشخيصي بودهاند.
به علاوه، حال فرض كنيم كه چنين ايرادي وارد باشد، به بحث ما در باره مسائل كنوني جامعه چه ربطي دارد؟ با استناد به آيات قرآني وسنت رسول خدا(ص) و ائمه اطهار(ع) و تحليلهاي سياسي و اقتصادي مسئله جنگ را بررسي و مطالبي را در زمينه تأمين صلحي عادلانه و شرافتمندانه از طريق بهكارگيري تمامي امكانات از جمله مذاكره و آتشبس عنوان كردهايم. اگر سخن ما، به نظر ايشان نادرست است آيه قرآني را با آيه قرآن و سنت را با سنت، استدلال عقلي و منطقي را با استدلال به ما جواب بدهند نه آنكه به شيوههاي غيراسلامي متوسل شده به ما برچسبهاي ناچسبي بزنند و ما را با ضدانقلابهاي منحرف و بيدين و ملحد و وابسته به بيگانه يكي بدانند و هر تهمت ممكن ديگري را در رسانههاي گروهي و خطبههاي نماز جمعه به ما بزنند و وقتي هم يك اعتراض مؤدبانه شرعي و قانوني ميكنيم در جائي منعكس نميكنند ولي به جاي آن مقالات مفصل در روزنامههاي خودشان مينويسد و هر ذنب لايغفري را بما نسبت ميدهند. دفتر و محل كارمان را ميگيرند و خودمان را هم به تصفيه جسدي تهديد ميكنند!! (كه خود بهتر ميدانند در ما اثري ندارد) و آنجا هم كه به قول خودشان ميخواهند نظير مقالات كيهان، بررسي و نقد منطقي بنمايند استدلال ميكنند، كه چون در بيست سال پيش ترجمه آيات در مراسم صبحگاهي دبيرستان كمال (كه در آن دوران خفقان و استبداد گذشته، به همت آقاي دكتر سحابي و دوستانشان به منظور آموزش معارف اسلامي و تربيت جوانان و مقابله با افكار انحرافي و الحادي تأسيس يافته بود) بزعم ايشان درست نبوده است، پس لاجرم آقاي دكتر سحابي هم عربي را خوب بلد نيستند و بنابراين نه ايشان و نه همفكران و دوستان ايشان حق استناد به قرآن و اظهارنظر در مسائل مهم مملكتي از جمله جنگ و صلح را ندارند و اگر در مورد عدم اجراي اصول مصرحه در قانون اساسي، بهخصوص حقوق و آزاديهاي ملت حرفي بزنند و اعتراضي بكنند و يا خواستار تأمين آزادي و امنيت در انتخابات رياست جمهوري، براي غيرموافقين با حاكميت، بشوند سزاوار هر نوع تهمت و تهديد و عقوبتي هستند!! خواستهاند خود را مطرح كنند!! با استكبار و الحاد جهاني و ضدانقلاب همصدا شدهاند؟
دوم آنكه ايراد گرفتهاند كه آيه كريمه ميگويد: «اگر فاسقي براي شما گزارشي آورد». در حالي كه كتاب كارتر گزارش به آقاي هاشمي نيست. او وقايع را براي مردم امريكا بيان ميكند. در اين ايراد ظاهراً فقط به ترجمه تحتاللفظي آيه توجه كردهاند علامه طباطبائي در تفسيرالميزان(ج18ـ ص491) درباره اين آيه مينويسد:
«خداي سبحان در اين آيه اصل عمل به خبر را كه اصلي است عقلاني امضاء كرده، چون اساس زندگي اجتماعي بشر به همين است، كه وقتي خبري را ميشنوند به آن عمل كنند چيزي كه هست در خصوص خبر فاسق دستور فرموده تحقيق كنيد و اين در حقيقت نهي از عمل به خبر فاسق است و حقيقت اين نهي اين است كه ميخواهد از بياعتباري و عدم حجيت خبر فاسق پرده بردارد و اين هم خودش نوعي امضاء است چون عقلاً هم رفتارشان همين است كه خبر اشخاص بيبندوبار را حجت نميدانند به خبر كسي عمل ميكنند كه به وي وثوق داشته باشند.»
«… اينكه در آيه شريفه دستور به تحقيق و بررسي خبر فاسق را تعليل فرموده به اينكه (ان تصيبوا قوماً بجهاله)الخ، ميفهماند كه آنچه بدان امر فرموده، دفع جهالت است اينكه انسان اگر خواست به گفته فاسق ترتيب اثر دهد و به آن عمل كند بايد نسبت به مضمون خبر او علم حاصل كند،…»
آيا آقاي هاشمي و فارسي نسبت به خبر مقامات و منابع امريكا رفع جهالت از خود نمودند و به مضمون خبر آنان علم حاصل كردند كه به آن ترتيب اثر داده و ما را به ناحق ارتباطدارندگان با امريكا قلمداد نمودند!! يا برعكس، با اختصاص دادن قسمت اعظم مقالات خود به نقل از كتاب وانس، پرده بر بياعتباري و عدم حجيت خبر آنان كشيدند؟!
به فرض آنكه تعبير اين آقايان درست باشد كه آن آيه ناظر بر اخباري است كه فاسقها رأساً براي مومنين ميآورند و نه براي ملت خودشان، آيا مفهوم آن چنين خواهد بود كه اگر خبري را به قوم و ملت خودشان دادند حجت است و بايد دربست پذيرفت و آن را معتبر دانست و كمترين ترديد و تحقيق در بارهاش نكرد؟
سوم آنكه نويسنده مقاله در توجيه عدم تحقيق و رفع جهالت از خود ادعاي عجيبي كرده است و ميگويد كه آقاي هاشمي به اين دليل در باره سخن كارتر از آقاي مهندس بازرگان و اينجانب سوال نكردهاند كه: «در دوره شوراي انقلاب بسياري اوقات و موارد به سخنان ما اعتماد و اطمينان نمودند كه بعدها ثابت شد بيجا و بيمورد بوده است و بايد احتياط بيشتري ميكردهاند.»
اينهم يك نمونه ديگر از دفاع بد و زيانبار. اهل منطق از اين عذر بدتر از گناه چنين استنباط ميكنند كه اعتبار و حجيت سخنان كارتر و وانس براي آقاي هاشمي و دوستانش از آن جهت است كه برخلاف تجربهاي كه در شوراي انقلاب با ما داشتند، در بسياري از اوقات و موارد كه به سخنان كارتر و وانس اعتماد و اطمينان نمودند بعدها ثابت شد كه بيجا و بيمورد نبوده است و بنابراين نيازي به ترديد و تحقيق و رعايت احتياط بيشتر را نديدند. بگذريم از اينكه در اصل ادعا، يعني تجربه بيوفائي و پايبندي به قول و قرارها قياس به نفس كردهاند. اگر آنها بتوانند يك مورد را در جهت اثبات ادعاي خود ذكر كنند ما دهها مورد از رفتارهاي آنان در اين زمينه به عنوان شاهد مثال ذكر خواهيم كرد.
بالاخره موضوع چهارم اينكه نويسنده استناد ما را به آيه شريفه وارد ندانسته و اظهار داشتهاند كه گفتههاي كارتر و ترجمه عربي كتاب وانس را چندين بار (لابد به دليل علاقه و جذبه) خوانده است و برخلاف ادعاي ما آن را «گزارش گمراهانه يك فاسق و كافر براي مومنان» نيافته است.
با توجه به اينكه در جاي ديگر گفتهاند كه كتب دولتمردان امريكا را گزارشهاي صادقانهاي براي ملت خودشان ميدانند و براي مومنان هم آنها را گمراهگرانه نميدانند، يك احتمال ديگر باقي ميماند و آن اينكه رهبران امريكا را فاسق، كه مشمول و مصداق آيه 6 سوره حجرات بشوند، نميدانند و اين با لقب شيطان بزرگ كه به آنان داده شده است مغايرت دارد!!
در پايان آيه 6 سوره حجرات عواقب عمل به خبر فاسق و معتبر و حجت دانستن و ترتيب اثر دادن به آن را قبل از تحقيق به مومنين يادآور شده و پيشبيني مينمايد كه اگر بدون رفع جهالت از خبر فاسق به آن ترتيب اثر بدهيد و با برخورد نادرست به افراد و گروههايي لطمه بزنيد پس بزودي: «فتصبحوا علي ما فعلتم نادمين» ـ از آنچه انجام دادهايد بسيار نادم و پشيمان خواهيد شد. حال ميپرسيم آيا وقت آن نرسيده است كه آقايان نتايج اين قبيل رفتارهاي نادرست خود را مرور و ارزيابي نمايند؟ نويسنده همين مقالات و دوستانشان زماني زشتترين نسبتها را به آقاي موسي صدر و به مرحوم دكتر چمران، سردار شهيد اسلام، ميدادند، نوشتههائي از قبيل «اسناد فاجعه لبنان» را اينان نوشتند!! و در آن امام موسي صدر و دكتر چمران، آن عارف بزرگوار را به ناحق و به دروغ قاتل تل زعتر و عامل سوريه معرفي نمودند!! اين كتاب وقتي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي در خارج از كشور منتشر شد روي كينه و نفرتي كه رژيم شاه از امام موسي صدر و دكتر چمران داشت سفير شاه در لبنان آن را در نسخ فراوان تكثير نمود. بعد از پيروزي انقلاب، زماني كه دكتر چمران مسئوليت معاونت نخستوزير در امور انقلاب را پذيرفت و قضيه مقابله با تحريكات ضدانقلاب در كردستان را زير نظر مستقيم خود گرفت، اين كتاب در سطح وسيعي در ايران مجدداً تكثير و توزيع گرديد و زماني كه دكتر چمران براي درهم شكستن محاصره پاوه شخصاً به كردستان رفت و رهبري عمليات را بر عهده گرفت و حماسه پاوه را آفريد، گروههاي چپ ضد انقلاب با شعارهاي «چمران قاتل زعتر به كردستان رفته است»، به شديدترين حملات تبليغاتي عليه ايشان پرداختند. اين تبليغات سوء تنها از جانب گروههاي چپ و ضدانقلاب نبود، بلكه همچنين از جانب افراد و گروههائي كه خود را مكتبي و مسلمان ميدانستند به شدت انجام ميشد. تا آنجا كه همين محافل در يكي از نشريات خود ضمن حمله و تهمت و توهين به افرادي نظير مهندس بازرگان و اينجانب، نام دكتر چمران را هم به عنوان عامل موساد در ليستي آورده بود كه بزعم خودشان بايستي محاكمه و تيرباران شوند. جالب است كه اين نشريه به سادگي و به راحتي در راهروهاي مجلس شوراي اسلامي حتي تا روز شهادت مرحوم چمران توزيع ميشد و هيچيك از آقايان هم مانع چنين منكري نميشدند و اهميت هم نميدادند كه چمران نماينده رهبر انقلاب در شوراي عالي دفاع است و در مصاف با دشمن بعثي، با سازماندهي جنگهاي نامنظم زيباترين حماسهها را آفريده است. اما پس از آنكه خبر شهادت دكتر چمران منتشر شد، همين افراد و نويسندگان و حزبشان، عكس او را چاپ كردند و از سردار شهيد اسلام تجليل نمودند. حال اگر با اين تجليل، خوشبينانه برخورد كرده و آن را فرصتطلبانه ندانيم حداقل بايد بگوئيم، كساني كه آن كتاب را نوشتند و آنهمه فشارهاي سياسي بر عليه چمران به وجود آوردند و حتي عليرغم مشاركت سرنوشتساز چمران در جنگ عليه دشمن متجاوز [(((] زماني پي به اشتباه خود بردند و در حالي نادم و پشيمان شده، از او تجليل كردند كه ديگر سودي نداشت. ريشه آن همه حملات عليه مرحوم دكتر چمران توسط اين قبيل اشخاص و گروهها در كجا بوده است؟ آيا جز اين بوده است كه قسمتي از آن مربوط به قبول تبليغات و تهمتهائي بوده است كه گروههاي چپ و غيرمسلمان در لبنان، به خاطر نقش سرنوشتساز دكتر چمران، باو ميزدند؟ و افرادي هم كه خود را مسلمان ميدانند، به مضمون آيه 6 سوره حجرات عمل نكردند و به دليل ارتباط و همكاري كه با آن گروهها داشتند، آن خبرهاي نادرست را در حق دكتر چمران قبول كردند و آن مطالب را نوشتند و منتشر ساختند!! آيا وقت آن نرسيده است كه دست از اين نوع حركات و روشها و بينشهاي تخريبي بردارند؟ و به رهنمودهاي قرآني عمل كنند؟
ما نميگوئيم كه آنها اختلاف در ديدگاههاي سياسي و يا در برداشتهاي اسلامي خود را با ما و يا هر كس ديگري ناديده بگيرند و مطرح نسازند برعكس از طرح مسائل مورد اختلاف استقبال ميكنيم، اما ميگوئيم موضوعات را نقد علمي كنند، نه آنكه به تهمت و افتراء متوسل شوند و براي اثبات نظر خود، حتي به تائيد صداقت گزارشگران امريكائي بپردازند.
آيا اينها نميدانند كه وقتي نوشتههاي كارتر و وانس و ساير مقامات امريكائي را به خاطر خصومت با يك گروهي اين چنين معتبر و صحيح قلمداد ميكنند چه عوارضي براي مملكت و انقلاب و حتي خود آنها در پي خواهد داشت. مقامات امريكائي در كتابهاي خود مسائل زيادي را در ارتباط با رهبر انقلاب و مرحوم دكتر بهشتي و سايرين گفتهاند كه اگر كسي بخواهد با روش اين آقايان با آنها برخورد كند، ميتواند اصالت انقلاب اسلامي را به زير سؤال ببرد. به نظر ما چنين روشي نادرست و خلاف تعاليم اسلامي و عقل سليم و مصلحت مملكت ميباشد.
( ( (
حال از برخوردهاي نادرست يادشده در فوق صرفنظر كرده و به بررسي و تبيين آنچه را كه مقامات امريكائي در مورد عكسالعمل دولت موقت در مورد سفر شاه به امريكا گزارش كردهاند ميپردازيم و ببينيم آيا آنچه را كه آقاي فارسي و دوستانشان از قول كارتر نسبت دادهاند درست است يا خير؟ و عكسالعمل آقاي مهندس بازرگان و اينجانب در اين مورد چه بوده است. از آنجا كه آقاي فارسي كتابهاي امريكائيها را گزارش صادقي به ملت امريكا دانستهاند، ما هم بررسي خود را از همانجا شروع ميكنيم.
آقاي فارسي گفتهاند كه: آقاي هاشمي ماجراي جلسه 21 اكتبر را از كتاب كارتر نقل كردهاند. اولاً كتابي كه آقاي هاشمي بنام «خون ابراهيم ـ بينشي در خاورميانه» از آن نام بردهاند مربوط به مسائل ايران و انقلاب اسلامي نيست و يك تحليل تاريخي ـ مذهبي است از اقوام و ملتهاي خاورميانه و ريشه مشترك اعراب و بنياسرائيل. ثانياً آقاي هاشمي بعداً در خطبه نماز جمعه مأخذ خود را اصلاح كردند و گفتند آن موضوع در مصاحبه تلويزيوني با كارتر آمده است نه آن كتاب. آقاي فارسي بدون توجه به اصلاحيه آقاي هاشمي مجدداً مأخذ مطلب خود را كتاب كارتر عنوان كردهاند [(((] كارتر در هيچ كجا از موافقت دولت موقت با سفر شاه به امريكا سخني به ميان نياورده است. وي در كتاب خود بنام «حفظ ايمان» در فصل مربوط به ايران، كه به فارسي تحت عنوان 444 روز برگردان شده است، در باره آن ديدار چنين آورده است:
«… در همان زمان هنري برشت، رئيس امور ايرانيان در وزارت امور خارجه با بروس لينگن در ايران بود. به آنها دستور داده شد كه بازرگان و وزير خارجه ابراهيم يزدي را از وضع شاه مطلع سازند و آنها را در جريان برنامههاي احتمالي درماني شاه در امريكا قرار دهند و كمك آنان را خوستار شوند. روز بعد من پيامي از لينگن دريافت كردم، او به دو نفر از مقامات عاليرتبه ايران اطلاع داده بود كه شاه و همسر وي در مدت اقامتشان در امريكا درگير هيچگونه فعاليت سياسي نخواهند شد و از آنان خواسته بود تا حفاظت اتباع امريكائي را در ايران تضمين كنند. آنها به لينگن پاسخ داده بودند كه بدون شك واكنش شديدي بروز خواهد كرد.»
ملاحظه ميشود هيچ سخني كه دلالت بر موافقت دولت موقت با سفر شاه به امريكا بنمايد ديده نميشود. اين سخن را با كلام آقاي هاشمي در خطبه نماز جمعه روز 6/2/64 به شرح زير مقايسه كنيد:
«همين امروز سندي خواندم كه قدري غصهام شد كه اينها هم ارتباط قوي با امريكا دارند. چون كارتر در كتابي كه منتشر كرده نوشته است كه وقتي كه ما ميخواستيم شاه را به امريكا ببريم با رئيس دولت ايران صحبت كرديم و موافقت او را جلب كرديم و بعد امريكا برديم. من اين را خواندم و دود از كلهام بالا رفت».
اختلاف كاملاً مشهود است.
در كتاب وانس نيز، كه نويسنده مقالات كيهان قسمتهاي زيادي را از آن نقل كرده است، نكتهاي كه دلالت بر موافقت دولت موقت بنمايد وجود ندارد. در قسمت آخر از مقاله به نقل از وانس، در باره آن ديدار آمده است كه:
«در 21 اكتبر، لينگن به ملاقات بازرگان و يزدي رفت تا وضع مزاجي شاه و احتياجش را به معالجه براي آنان شرح دهد. لينگن به ما اطلاع داد كه هر دو نفر اطمينان دادند كه از سفارت پاسداري خواهند كرد با اين همه هشدار دادهاند كه احتمال دارد تظاهرات خصمانه بر پا شود…».
علاوه بر كارتر و وانس ساير مقامات امريكائي هم در كتابهاي خود مطالبي پيرامون اين ديدار و سفر شاه نوشتهاند. برژينسكي، مشاور امنيتي كارتر در كتاب خود بنام «قدرت و اصول» مينويسد كه در 20 اكتبر 79 وارن كريستوفر ـ معاون وانس، يادداشتي براي كارتر ميفرستد كه در آن بيماري سرطان شاه و ضرورت اجازه ورود به وي را براي معالجه به امريكا و همچنين نظر ونس را مبني بر اينكه موضوع به دولت موقت اطلاع داده و جلب موافقت آنها بشود، منعكس مينمايد. برژينسكي با جلب موافقت ايران مخالفت ميكند و به رئيس جمهور ميگويد براي امريكا شايسته نيست كه از دولت ايران درخواست موافقت نمايد. لذا كارتر به وزارت امور خارجه دستور ميدهد كه: «به صرف مطلع كردن دولت ايران از تصميم دولت امريكا، اكتفا نمايند».
هاميلتون جوردن، رئيس دفتر و مشاور كارتر در كتاب خود بنام «بحران» چنين آورده است:
«بروس لينگن سياستمدار ارشد امريكائي در ايران و هنري پرشت يكي از مقامات وزارت امور خارجه كه از ايران ديدار ميكرد، با بازرگان نخستوزير و ابراهيم يزدي وزير امور خارجه ملاقات كرده بودند. آنها به شدت با حضور شاه در ايالات متحده مخالفت نمودند.»
منابع غيردولتي، نيز كه در اين مورد مطالبي منتشر نمودهاند، كم و بيش نظر و عكسالعمل آقاي مهندس بازرگان و اينجانب را در آن ديدار منعكس نمودهاند.
باري روبين، نويسنده كتابي كه تحت عنوان جنگ قدرت در ايران به فارسي برگردان شده است مينويسد:
«قبل از ورود شاه به نيويورك و بستري شدن او در مركز پزشكي كرنل، هنري پرشت رئيس قسمت ايران در وزارت امور خارجه امريكا به تهران رفت و موضوع مسافرت شاه را به امريكا بدلائل پزشكي با بازرگان و يزدي در ميان گذاشت. بازرگان و يزدي به اين تصميم اعتراض كردند.»
ادوارد كلن نويسنده كتاب امريكا در اسارت كه به فارسي هم ترجمه شده است (انتشارات قلم) در صفحه 52 در باره آن ملاقات چنين آورده است:
«در آن ملاقات به مقامات ايراني (نخستوزير ايران مهدي بازرگان و وزير امور خارجه ايران، ابراهيم يزدي) اطلاع داده شده كه احتمالاً شاه روز بعد در بيمارستان نيويورك پذيرفته خواهد شد. مقامات ايران از شنيدن اين خبر ناراحت شدند. بنا به گفته پرشت، يزدي باور نكرد كه بيماري شاه تا به اين اندازه جدي باشد».
«اما آن طوري كه پرشت صحبتها را به خاطر ميآورد يزدي اخطار جدي صادر كرده بود كه، شما با اين كار در حقيقت در جعبه شرارت (جعبه پاندورا) را باز ميكنيد.»
در اسنادي هم كه دانشجويان خط امام تا كنون منتشر ساختهاند سندي كه حكايت از موافقت دولت موقت با تصميم امريكا بنمايد وجود ندارد.
پس بنابراين، اگر هم به فرض، نظر نويسنده مقالات پذيرفته شود كه كتابهاي كارتر و وانس و سايرين، گزارش صادقانه آنان به ملت امريكاست و نه «گزارش گمراهگرانه يك فاسق و كافر براي مومنان»، و اگر كساني بخواهند صرفاً با استناد به كتابهاي آنان موضوع را بررسي كنند و اظهار نظر نمايند باز هم مسئله با آنچه كه اين آقايان ما را به آن متهم كردهاند، بسيار متفاوت است.
اما حق بود كه در جمهوري اسلامي به موازات نقل قول از كارتر و وانس حداقل اقدامات و مصاحبهها و گزارشهاي مقامات دولت موقت نيز ميآمد تا ضمن رفع جهالت در باره اخبار خارجي، خوانندگان گرامي بتوانند دقيقتر قضاوت كنند. متأسفانه اين كار را نكردند و ما براي جبران آن، ماوقع را از روي اسناد و مدارك دولت موقت بار ديگر گزارش مينمائيم.
در 29 مهرماه 58 آقاي مهندس بازرگان به اينجانب اطلاع دادند كه لينگن كاردار سفارت امريكا در تهران به همراه يكي ديگر از مقامات وزارت خارجه امريكا، هنري پرشت، كه در ايران است درخواست ملاقات فوري با ايشان را نموده است و از اينجانب هم خواستند تا در جلسه مزبور حضور پيدا كنم. اين جلسه صبح همان روز در دفتر آقاي مهندس بازرگان در نخستوزيري تشكيل شد. آقايان فوقالذكر با حالتي ناراحت و نگران، خصوصاً هنري پرشت، خبر بيماري سرطان شاه را شرح دادند و اظهار داشتند كه دولت امريكا بالاجبار، به دلائل انساندوستي به شاه اجازه ورود به امريكا را داده است. عكسالعمل اوليه ما طرح سؤالاتي بود كه دريافت پاسخ آنها به ما امكان ميداد، اطلاعات بيشتري به دست بياوريم. اين اولين باري نبود كه مسئله سفر شاه به امريكا توسط مقامات امريكائي مطرح ميگرديد هر بار كه آنها مطرح ميساختند و يا ما اخباري از ساير منابع به دست ميآورديم، به دولت امريكا اخطار و انذار ميداديم. در اين ديدار نيز اينجانب با موافقت آقاي مهندس بازرگان، با صراحت و با قاطعيت به اين تصميم دولت امريكا اعتراض نموده و به آنها گفتم شما نميدانيد دست به چه بازي خطرناكي زدهايد و شما با آتش بازي ميكنيد. سفر شاه به امريكا، بازي شما با جعبه شرارت است. ما عدم اطمينان خود را به گزارشات طبي و غيرموجه بودن دلائل طبي سفر شاه به امريكا توضيح داديم و نكات ديگري كه در بيانيه وزارت امور خارجه در همان زمان آمده است.
صبح روز بعد، همين دو نفر مجدداً درخواست ديدار فوري با اينجانب را نمودند و اطلاع دادند كه شاه در شب روز 30 مهرماه وارد نيويورك شده است. اينجانب مجدداً اعتراض شديد دولت ايران را نسبت به اين اقدامات دولت امريكا به آنان ابلاغ و مسئوليت عواقب آن را بر عهده آنان قرار دادم.
اينجانب مراتب فوق را در اولين جلسه هيئت دولت به طور مبسوط گزارش دادم كه مورد تأييد قرار گرفت.
در مورد حفاظت از سفارت امريكا بايد توجه داشت كه محوطه و محدوده هر سفارتخانه خارجي بر طبق مقررات بينالمللي در حكم سرزمين آن كشور محسوب ميگردد و مقامات و مأموران دولت ميزبان بدون دعوت و يا اجازه و يا درخواست كتبي و رسمي مسئولان شناخته شده سفارتخانه حق ورود به داخل سفارتخانهها را ندارند. همچنين حفظ امنيت سفارتخانهها و اتباع خارجي بر عهده دولت ميزبان است. هيچ دولتي، هر قدر هم ضعيف باشد، نبايد و نميتواند در برابر مأموران يك دولت خارجي اظهار عدم توانائي در حفظ امنيت سفارتخانهاي را بنمايد و دولت ميزبان مسئول هر نوع تجاوزي به حريم امنيت سفارتخانههاي خارجي است كما اينكه دولت كنوني ايران، به حق اجازه نميدهد گروههاي مخالف، از جمله مجاهدين افغاني و مبارزين ارمني به حريم سفارتخانههاي روسيه شوروي و تركيه در تهران حمله و تجاوز نمايند و خود را موظف به حفاظت از آن ميداند. همچنين وقتي گروههاي مخالف جمهوري اسلامي ايران، به حريم سفارتخانههاي ايران در كشورهاي ديگر حمله و تجاوز مينمايند، دولت جمهوري اسلامي ايران به مقامات آن كشور اعتراض كتبي و رسمي مينمايد و آنآن را مورد بازخواست قرار ميدهد.
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، گروهها و دستجات خاصي، براي نشان دادن عدم امنيت و هرج و مرج در ايران، دست به تجاوز به سفارتخانههاي خارجي زدند. از جمله حمله به سفارت امريكا و انگليس و يا ورود مسلحانه به سفارت بلغارستان.
در حمله به سفارت امريكا و اشغال آن در بار اول، كه 2 روز بعد از پيروي انقلاب صورت گرفت علاوه بر گروههاي چپ افراطي مشكوك، دستهاي از كلاهسبزان بازنشسته امريكايي كه به استخدام يك كمپاني تگزاسي در آمده بودند نقشي مؤثر در طرح و اجراي آن داشتند. در بار دوم و گروگانگيري نيز حداقل دو گروه از فلسطينيها، به اعتراف ناجي علوش و ابوماهر از اعضاي جبهه خلق و جبهه دمكراتيك نايف حواتمه با گروههاي فعال و مؤثر در حمله و اشغال سفارت همكاري داشتهاند.
هر دولتي موظف است به تعهدات بينالمللي خود، از جمله حفاظت اتباع و سفارتخانههاي خارجي عمل نمايد. دولت موقت هم در همين حد خود را موظف ميديده است ضمن آنكه چه حضوري و چه طي يادداشتهاي رسمي خود عمل دولت آمريكا مبني بر اجازه ورود شاه به آن كشور را اقدامي خصمانه عليه ايران تلقي كرده و اعتراض نموده و مسئوليت عواقب و پيآمدهاي آن را متوجه آن دولت نموده است.
اينجانب در دو ديدار با رهبر انقلاب، در اول آبانماه و سپس در هشت آبانماه 58، گزارش كامل ملاقات كاردار امريكا و جريان سفر شاه به امريكا و اقدامات وزارت امورخارجه جمهوري اسلامي و متن يادداشتهائي را كه به دولت امريكا داده شده بود به ايشان دادم. در ديدار هشتم آبانماه مخصوصاً توضيح دادم كه در ملاقات نمايندگان دولت امريكا ما به آنها شديداً اعتراض كرديم [(((] و سخت توصيف كرديم. اما متأسفانه در تظاهراتي كه در 4 آبانماه 58 بر پا شده بود مواضعي كه سخنرانان آن راهپيمائي در مورد سفر شاه به امريكا اتخاذ كرده بودند بسيار ملايم بود. به طوري كه در قطعنامه پاياني راهپيمائي درخواست استرداد شاه نيامده بود، در هشتم آبانماه وزارت امورخارجه ايران سه يادداشت شديداللحن رسمي به دولت امريكا ارسال داشت كه در ديدار با رهبر انقلاب در همان روز هشتم آبانماه متن آنها در اختيار ايشان قرار داده شد. در 12 آبانماه يادداشت مجددي به دولت امريكا ارسال گرديد. اين يادداشتها در بايگاني وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي موجود است و روزنامه كيهان در صورت علاقمندي و به منظور خدمت به مردم ميتواند آنها را تهيه و به همراه اين توضيحات منتشر نمايد.
در 13 آبانماه 58 وزارت امورخارجه بيانيهاي در مورد سفر شاه به امريكا و گزارش اقدامات خود به شرح زير منتشر ساخت:
«بسمهتعالي ـ در تاريخ 29 مهر ماه كاردار سفارت امريكا در تهران طي ملاقاتي با جناب آقاي نخستوزير و با حضور وزير امورخارجه ايران اطلاع داد كه شاه به بيماري سرطان پيشرفتهاي مبتلا است و اطباي معالج وي توصيه كردهاند كه براي معالجه به امريكا برود. البته معين نكردند كه چه زماني اين سفر صورت خواهد گرفت. به كاردار امريكا گفته شد مردم ايران نسبت به نقل و انتقالات و فعاليتهاي شاه شديداً نگران خواهند شد و بيماري شاه را بهانهاي براي رفتن وي به امريكا و دسترسي داشتن به امكانات لازم براي ادامه اقدامات عليه انقلاب اسلامي ايران خواهند دانست. اگر شاه واقعاً بيمار است ميتواند به كشورهاي اروپائي كه مؤسسات طبي آنها به همان اندازه امريكا مجهز هستند برود چرا ميخواهيد او را به امريكا ببريد. به هر حال دولت ايران هيچگونه موافقتي در اين زمينه ننمود. 24 ساعت بعد دولت امريكا رسماً ورود شاه را به آن كشور اطلاع داد. در مورد مدارك سفر شاه و همراهانش مدتها قبل توسط وزارت امورخارجه ابطال و مراتب اعلام گرديده بود اما به موجب اطلاع واصله در آغاز سفر شاه و همراهانش به امريكا روي ورقههاي مخصوصي عبور داده شده است. پس از اطلاع از خبر ورود شاه مخلوع به امريكا وزارت امورخارجه از دولت امريكا خواست به دو نفر از پزشكان متخصص ايراني كه اجازه طبابت در امريكا را نيز دارند اجازه داده شود كه شاه مخلوع را معاينه نمايند. مقامات امريكايي ابتدا با اين خواست وزارت امورخارجه موافقت نمودند ولي بعداً نه تنها اجازه معاينه داده نشد حتي اطباي معالج شاه در امريكا حاضر نشدند كه مستقيماً با پزشكان ايراني ملاقات و به سؤالات آنان پاسخ بدهند از اين رو وزارت امورخارجه مراتب عدم رضايت و اعتراض خود را نسبت به اجازه ورود شاه به امريكا و عدم اجازه معاينه وي از طرف پزشكان ايراني طي دو يادداشت شديداللحن در تاريخهاي هشتم و دوازدهم آبانماه به سفارت امريكا در تهران ابلاغ كرد و به موازات آن طي تماسهائي كه با كاردار سفارت امريكا در تهران و توسط سفارت جمهوري اسلامي ايران در واشنگتن با مقامات وزارت امورخارجه امريكا گرفته شد مكرراً خواسته شد كه ترتيب معاينه شاه را توسط پزشكان ايراني بدهند كه بتوان اطمينان حاصل كرد كه آيا ادعاي بيماري او صحت دارد يا نه، جوابي كه دادند اين بود كه پزشكان ايراني فقط ميتوانند پرونده طبي شاه را مطالعه كنند و اين پرونده را در اختيار دو نفر پزشك ايراني قرار دادند. گزارش پزشكان ايراني حاكيست كه بيماري شاه مخلوع در جاهاي ديگري از دنيا از جمله در مكزيك نيز قابل معالجه ميباشد.
لذا براي اطمينان بيشتر پزشكان ايراني اصرار كردند كه از شاه مخلوع معالجه باليني بنمايند ولي دولت امريكا به اين بهانه كه ما بايد به حقوق خانواده شاه كه چنين اجازهاي را نميدهد، احترام بگذاريم از انجام اين خواسته نيز امتناع كردند.
رويه دولت امريكا كه در مقابل خواست ملت ستمديده ايران از يك جاني حمايت ميكند از نظر وزارت امورخارجه غيرقابل قبول و شديداً تقبيح ميشود.
علاوه بر آن وزارت امورخارجه همزماني اظهارات سناتور جكسون و گلدواتر را در باره تماميت ارضي ايران و حق حاكميت آن با اقامت شاه در امريكا بيارتباط ندانسته و مراتب نگراني و مخالفت خود را ابراز ميدارد و ايمان دارد كه ملت آگاه و قهرمان ايران هرگونه توطئه جهانخواري را خنثي خواهد كرد.
جهت اطلاع ملت مبارز ايران اضافه ميشود كه به دنبال تسليم يادداشتهاي اعتراضي قبلي، وزارت امورخارجه طي يادداشت ديگري در 8 آبانماه به عنوان وزارت امورخارجه امريكا استرداد شاه مخلوع و فرح را رسماً از دولت امريكا خواسته است. ضمناً در همان روز به موجب يادداشت جداگانهاي از دولت امريكا خواستهايم كه كليه اموال شاه و خاندان سلطنتي را مسترد نمايد.
بديهي است كه نحوه عكسالعمل دولت امريكا نسبت به اين درخواستها در كيفيت روابط دو كشور تأثير داشته و خواهد داشت.
بياعتنائي دولت امريكا نسبت به احساسات جريحهدار شده مردم زجر كشيده ايران در مورد حضور شاه مخلوع به بهانه بيماري در خاك امريكا ميباشد و اگر مقامات امريكائي احساسات مردم ايران را محترم ميشمردند و عمق انقلاب ايران را ميفهميدند حداقل ميبايستي شاه مخلوع را در خاك خود نميپذيرفتند و اموال وي را به ايران تحويل ميدادند.»
علاوه بر انتشار بيانه فوق، انيجانب در 14 آبانماه 58، در يك مصاحبه مطبوعاتي با شركت خبرنگاران داخلي و خارجي، مراتب را به طور كامل به ملت ايران گزارش نمودم. متن آن قسمت از گزارش مزبور كه مربوط به سفر شاه به امريكاست به شرح زير ميباشد:
«همانطوري كه ديروز در اطلاعيه وزارت امورخارجه به اطلاع رسيد در 29 مهرماه كاردار سفارت امريكا در ايران و مسئول ميز ايران در وزارت امورخارجه امريكا كه در ايران بود با اطلاع قبلي به ديدار جناب آقاي مهندس بازرگان نخستوزير رفتند، و آقاي مهندس به من هم اطلاع دادند كه در اين ملاقات حضور داشته باشم. در اين جلسه آقايان مطرح كردند كه به موجب دستوري كه از طرف وزارت امورخارجه امريكا صادر شده موظف هستند به دولت ايران اطلاع بدهند كه شاه سابق ايران سخت بيمار است و اطباء معالج او توصيه كردهاند كه براي معالجه به امريكا برود، و توضيحاتي نيز در باره نوع بيماري شاه دادند كه در روزنامهها نيز درج شد. دولت ايران در اين جلسه مراتب نگراني و مخالفت خود را از اين سفر با صراحت به نمايندگان امريكا ابراز و اعلام كرد كه اين امر براي ملت و دولت ايران قابل قبول نيست، و بدون شك در روابط فيمابين دو دولت تأثير نامطلوبي خواهد گذاشت و ملت ايران نميتواند چنين چيزي را بپذيرد. كاردار امريكا و مسئول ميز ايران هم ابراز نگراني و ناراحتي از اين مسئله كردند به طوري كه حتي در ابتداي امر خود آنها بيان كردند كه ما با يك خبر نامطلوب به ديدن شما آمدهايم و خبر نامطلوبشان هم اين بود كه شاه سخت مريض است و بايد به آمريكا برود و رفتن وي به امريكا در روابط تأثير نامطلوبي خواهد گذاشت و فقط آمدهايم تا به شما اطلاع دهيم. البته ما در اين جلسه قاطعانه نظر مخالف خود را به اطلاع آنها رسانديم و حتي مطرح شد كه غير از امريكا در ساير ممالك و اروپا مراكز طبي مجهزي هستند و اگر صرفاً مسئله بيماري مطرح باشد، ما هيچ ضرورتي نميبينيم كه وي به امريكا سفر كند. در اين ملاقات زمان سفر شاه خائن به امريكا مطرح نشد.
24 ساعت پس از اين ملاقات مجدداً كاردار و مسئول ميز ايران درخواست ملاقات فوري كردند. به وزارت امورخارجه آمدند و اطلاع دادند كه شاه به دليل وخامت حالش امشب ساعت 5/11 به وقت نيويورك وارد اين شهر خواهد شد (يعني سيام مهر ماه) البته ما در همان تاريخ مراتب را به سفارتخانههاي خودمان در واشنگتن و مكزيك مخابره كرديم و آنها را در جريان اين خبر قرار داديم و در ملاقات دومي كه كاردار با ما داشت گفتيم حالا كه شما شاه را به امريكا راه [(((] دو نفر اطباء متخصص ايراني مورد اعتماد دولت ايران از شاه خائن معاينه و پرونده طبي وي را مورد مطالعه قرار دهند، در ابتدا با اين مطلب موافقت كردند. ما هم با سفارت خود در واشنگتن تماس گرفتيم تا دو تن از اطباي ايراني متخصص كه حق طبابت در امريكا دارند به وزارت خارجه امريكا معرفي شوند. اين دو نفر انتخاب و معرفي شدند تا از طرف دولت ايران شاه خائن را معاينه كنند. امريكائيها بخشي از پرونده وي را در اختيار اطباء مذكور گذاشتند. ولي اجازه معاينه از وي را ندادند و حتي اجازه ملاقات با اطباء شاه را هم ندادند چون اين اسناد كافي نبود اطباي ايران مصراً خواستار ملاقات با اطباء شاه شدند تا خودشان شاه را معاينه كنند. عليرغم فشار وزارت امورخارجه مقامات امريكائي حاضر به اينكار نشدند در تاريخ هفتم آبان به سفارت جمهوري اسلامي در واشنگتن اطلاع داده شد كه مراتب اعتراض دولت ايران را به امريكا اعلام دارند. فرداي آن روز يادداشت اعتراض مفصلي به دولت امريكا داديم كه به موجب اين يادداشت به نپذيرفتن اطباي ايراني اعتراض شد و اينكه اطباي ايراني گفتهاند كه بيماري شاه قابل معالجه در كشورهاي ديگر بوده است. بنابراين دولت ايران عذر و بهانههاي امريكا را نميپذيرد و شديداً نسبت به اين امر اعتراض و نگراني خود را از بودن شاه در امريكا ابراز مينمايد. خصوصاً اينكه اين واقعه با اظهارات دو مقام بلندپايه امريكائي (هنري جكسون و گلد واتر) در باره ايران مصادف شده بود. در همان روز (يعني 8/8/58) اعتراضيه ديگري از طريق سفارت ايران در واشنگتن به وزارت خارجه امريكا داده شد كه طي آن رسماً خواستار استرداد شاه مخلوع و همسرش شده بوديم. قبلاً در مذاكره با وزيرخارجه امريكا كه پس از بازگشت از سفر به سازمان ملل گزارش آن را دادم، در باره استرداد مجرمين و جنايتكاران فراري صحبت كرده بوديم و آنها نسبت به اين مسئله قول مثبت داده بودند كه بلافاصله پس از بازگشت به ايران تلگرافي از سفارت ايران دريافت شد كه به موجب آن وزارت امورخارجه اطلاع داده بود كه اگر اين اشخاص (مجرمين) رسماً معرفي بشوند دولت امريكا كوشش خود را به كار خواهد برد تا اين اشخاص را به ايران تحويل بدهد. ما نيز بر اين اساس بعضي از اين اشخاص را معرفي كرديم از جمله سرتيپ رزمي متهم به عامل فاجعه سينما ركس آبادان كه طبق اطلاعات واصله در زمان شريف امامي با اسم مستعار به امريكا رفته بود و آدرس او در امريكا به دست آمده بود. ما از مقامات امريكا خواستيم او را تحويل بدهند، و همچنين استرداد چند نفر از مقامات سابق را كه متهم به سوءاستفاده مالي بودند و از طريق پليس بينالملل شناسايي و مورد تعقيب قرار گرفته بودند، درخواست نموديم. دولت امريكا دوباره در باره اين درخواستهاي ايران قول مساعد داد. با اين سابقه در هشتم آبان به سفارت ايران اطلاع داديم كه بر اين اساس با وزارت خارجه امريكا تماس بگيرند تا شاه مخلوع و همسرش را كه تحت تعقيب قانوني هستند به ايران مسترد دارند. سفارت ايران هم بلافاصله اقدام كرد. علاوه بر آن ما يادداشت ديگري به امريكا داديم در مورد استرداد اموال شاه و خاندان پهلوي در تاريخ 8/8/58 دستوري به سفارتخانههاي جمهوري اسلامي در واشنگتن، لندن، پاريس، مكزيك، رم، بن، مادريد و شهرهائي كه سرمايههاي عمده شاه در آنجاها سرمايهگذاري شده فرستاديم و طي آن اين سفارتخانهها موظف شدند كه طي يادداشتي به دولتهاي پذيرنده (ميزبان) اعلام نمايند كه دولت جمهوري اسلامي ايران، با توجه به اينكه اموال و دارائي شاه مخلوع و خانواده او از طريق غارت بيتالمال و به طور نامشروع جمعآوري شده و در واقع متعلق به ملت ايران است، هر گونه سرمايهگذاري و فعاليت اقتصادي آنها را بلااعتبار ميداند و براي خود حق اقامه دعوا بر عليه افرادي را كه در سرمايهگذاري با آنها مشاركت نمايند محفوظ ميدارد. اين يادداشتي بود كه به طور عمومي براي سفارتخانههاي جمهوري اسلامي در ممالك خارجي ارسال شد و سفارتخانههاي ما در اين مورد اقدام كردند. منجمله سفارت ايران در واشنگتن در همان تاريخ به كمك وكيل سفارت يادداشتي تهيه و به دولت امريكا تسليم نمود. بنابراين در تاريخ 8/8/58 و قبل از سفر به الجزاير كه به خدمت امام رسيده بودم گزارش كامل اقدامات خودمان را به خدمت امام ارائه نمودم و همينطور برنامه سفر به الجزائر. اگر چنانچه توجه كرده باشيد شاه در سيام مهر به امريكا رفت و در چهارم آبان تظاهرات بزرگ همبستگي امت با امام صورت گرفت در اين تظاهرات كوچكترين شعاري براي بازگشت شاه به ايران داده نشد. حتي عكسالعملها و لحن غيرتند صحبتهائي كه بر ضدامريكا شد براي ما تعجبآور بود. من پيش امام گله و شكايت كردم و گفتم كه وقتي امريكائيها آمدند و خبر سفر شاه به امريكا را به ما دادند خودشان خيلي ترسيده بودند و ما هم آنها را خيلي ترسانديم كه اگر شما اينكار را بكنيد جان امريكائيها در ايران در خطر است و فلان و بهمان، ولي وقتي شاه به امريكا رفت هيچ عكسالعملي در ايران ديده نشد و ما بسيار متعجب بوديم كه چرا در چنين تظاهرات عظيمي اين مسئله نبايد مطرح شود. حتي در تظاهرات روز عيد قربان هم مسئله استرداد شاه خائن مطرح نشد.»
ملاحظه ميشود برخلاف ادعاي آقاي هاشمي و نويسنده مقالات كيهان دولت موقت نه تنها با سفر شاه به امريكا موافقت ننمود بلكه در حد توان و امكان اعتراضات شديد شفاهي و كتبي رسمي نموده است.
رابطه با امريكا:
يكي از موارد اعتراض ما به سخنان آقاي هاشمي اين بود كه ايشان از اينكه كارتر تصميم دولت امريكا مبني بر اجازه سفر شاه به امريكا را به دولت ايران اطلاع داده است استفاده كرده و ارتباط ديپلماتيك آن زمان را در خطبه نماز جمعه، چنين جلوه دادند كه: «اينها با امريكا ارتباط دادند.»
اولاً ادامه روابط بين دولت ايران با دولت امريكا با نظر رهبر انقلاب، شوراي انقلاب و دولت موقت بوده است. در هيچ زماني نه رهبر انقلاب و نه هيچيك از اعضاي شوراي انقلاب و يا دولت موقت پيشنهاد قطع روابط و يا تنزل سطح آن را ندادند. درحاليكه در مواردي، نظير بحث پيرامون تعيين سفير جديد جمهوري اسلامي ايران در امريكا يا مسئله جانشين سفير امريكا در ايران فرصت بود و ميتوانستند آن را مطرح سازند.
بعد از استعفا و خروج ساليوان از ايران، دولت امريكا شخصي را به نام كاتلر به عنوان سفير جديد خود به دولت ايران معرفي نمود. وزارت امور خارجه ايران نظر موافق خود را با اعزام وي اعلام داشته بود. پس از انتصاب اينجانب به وزارت امور خارجه، سوابق نامبرده بررسي گرديد و براساس اطلاعات جمعآوري شده او را عنصري نامطلوب تشخيص داديم. اينجانب مراتب را در هيئت دولت گزارش نموده و پيشنهاد لغو پذيرش وي را دادم كه مورد تصويب قرار گرفت. روز بعد كاردار سفارت امريكا به وزارت امور خارجه ايران احضار و تصميم دولت موقت به وي ابلاغ گرديد كه موجب تعجب فراوان كاردار و جهانيان شد. ناخشنودي دولت امريكا از اين تصميم تاريخي دولت موقت در بسياري از اسناد آنان، از جمله كتاب وانس منعكس ميباشد. در ديدار با رهبر انقلاب پس از آنكه پس گرفتن پذيرش سفر جديد و تنزل روابط به سطح كاردار گزارش داده شد از ايشان نظر خواستم كه آيا در جهت قطع روابط با دولت امريكا اقدام كنيم يا خير؟ ايشان ضمن تأييد اقدامات انجام شده با صراحت نظر دادند كه فعلاً با آنها “كجدار و مريز” رفتار كنيم. درحاليكه در مورد قطع روابط با مصر چنين نشد. وقتي شوراي انقلاب پيشنهاد اينجانب را مبني بر قطع روابط با دولت مصر، به مناسبت امضاي قرارداد صلح با اسرائيل، رد كرد و تنها تصويب نمود كه روابط به سطح كاردار تنزل يابد، در ديدار با رهبر انقلاب موضوع را مطرح ساختم و ايشان نظر اينجانب را تأييد نموده و مجوز كتبي براي قطع روابط صادر كردند. اگر مسئله قطع روابط با امريكا در آن تاريخ به طور جدي مورد نظر مدعيان ما بود ميتوانستند آن را به سادگي مطرح كنند و از رهبر انقلاب رهنمود صريح دريافت نمايند.
آقاي هاشمي در سفر اخير خود به ژاپن در پاسخ خبرنگاران در مورد تصميم بر حفظ ارتباط با آمريكا چنين گفتهاند:
«ما پيش از انقلاب و بعد از انقلاب قرار نداشتيم كه با امريكا قطع رابطه كنيم اما آنها در همان ماههاي اول انقلاب شروع به توطئهچيني كردند. براي برقراري روابط بايد امريكائيها اول پيشقدم شوند آنها بايد ابتدا از گناهان گذشتهشان توبه كنند و زمينه را مساعد كنند». (جمهوري اسلامي 30/4/64).
پس وقتي ادامه روابط با دولت امريكا مورد نظر بوده است؛ واضح است كه مسئوليت تماس و مذاكره و ارتباط با نمايندگان كشورهاي خارجي با نخستوزير و وزير امورخارجه است نه هيچ مقام و نهاد ديگري و نبايد از تماس اينجانب يا نخستوزير وقت در آن زمان در نماز جمعه سال 64 چنين القاء شبهه به مردم شود كه: «اينها با امريكا ارتباط دارند»!! آن ارتباط وظيفه دولت بوده است. اگر غير از اين عمل ميشد و ميشود خلاف منطق و مصلحت كشور است. كما اينكه در همان موقع نيز كساني كه مسئوليتي در دولت نداشتند و يا مأموريتي از جانب دولت و يا شوراي انقلاب به آنان محول نشده بود، با مقامات خارجي، از جمله دولت امريكا، تماس داشتند و مذاكره ميكردند، بدون آنكه دولت از تماس آنها و يا مفاد مذاكراتشان مطلع گردد. به عنوان نمونه، همزمان با سفر شاه به امريكا هنري پرشت به ايران آمده بود و با كساني از جمله مرحوم دكتر بهشتي ديدار و مذاكراتي انجام داده بود، كه مفاد آن در هيچ كجا منعكس نگرديد. بعد از اشغال سفارت امريكا توسط دانشجويان نيز، وزارت امورخارجه امريكا از واشنگتن مستقيماً با مرحوم دكتر بهشتي تماس تلفني گرفتند و مذاكراتي انجام دادند!! دولت امريكا تصميم گرفته بود دو نفر آقايان رمزي كلارك و ميلر را براي مذاكره با مقامات ايراني به ايران بفرستد. وزارت امورخارجه ايران، با توجه به عكسالعمل سرد دولت امريكا نسبت به يادداشتهاي رسمي ايران به آن دولت، از دادن اجازه سفر به ايران به اين دو نفر خودداري نمود. اما آنها بر اساس مذاكره تلفني وزارت امورخارجه امريكا با مرحوم دكتر بهشتي و موافقت وي با سفر آنان، به تركيه آمده و منتظر دريافت اجازه ورود به ايران شدند. مرحوم دكتر بهشتي در جلسه شوراي انقلاب (در 15/8/58) به اينجانب اطلاع داد كه از واشنگتن با وي تلفني صحبت شده است و او نظر مثبت و موافق خود را با سفر رمزي كلارك و ميلر به ايران به آنها اطلاع داده است. صبح روز بعد، آقاي خرازي معاون سياسي وزارت امورخارجه به اينجانب گزارش داد كه آقاي دكتر بهشتي تلفني به او اطلاع داده است كه شوراي انقلاب با سفر اين دو نفر موافقت نموده و لذا وزارت امورخارجه دستور صدور اجازه ورود به آنها را به سفارت ايران در تركيه بدهد. و او نيز طي تلگراف رمز به سفارت ايران دستور لازم را صادر كرده است. با توجه به مراتب فوق و جو سياسي حاكم در آن زمان كه تمام نيروها عليه دولت موقت بسيج شده بودند، و حتي به نام كساني كه خودشان هم خبر نداشتند اعلاميههائي از صدا و سيماي جمهوري اسلامي خوانده ميشد (مرحوم لاهوتي ضمن معذرتخواهي از آقاي مهندس بازرگان و دكتر چمران و اينجانب گفت كه اعلاميهاي را كه به نام او از صدا و سيما عليه دولت موقت و ديدار با برژينسكي خواندند از وي نبوده است و او از آن اطلاع قبلي نداشته است)، و از آنجا كه بيوفائي و خلف عهد و پيمانها از آقايان ديده بوديم، براي پيشگيري از هر نوع سوءتعبيري و به منظور اطلاع عموم مردم از آنچه ميگذرد وزارت امورخارجه در 16/8/58 اطلاعيه كوتاهي به اين مضمون صادر و منتشر كرد كه به دنبال تماس مقامات دولت امريكا از واشنگتن با برخي از اعضاي شوراي انقلاب و موافقت شوراي انقلاب دو نفر نمايندگان دولت امريكا براي گفتگو پيرامون اشغال سفارت امريكا به تهران ميآيند.
رهبر انقلاب در عصر همان روز، با توجه به متن اطلاعيه وزارت امورخارجه اطلاعيه زير را صادر كردند:
«از قرار اطلاع نمايندگان ويژه كارتر در راه ايران هستند و تصميم دارند به قم آمده و با اينجانب ملاقات نمايند لهذا لازم ميدانم متذكر شوم دولت امريكا كه با نگهداري شاه اعلام مخالفت آشكار با ايران نموده است و از طرفي ديگر آن طور كه گفته شده است سفارت امريكا در ايران محل جاسوسي دشمنان ما عليه نهضت مقدس اسلامي است، لذا ملاقات با من بهيچوجه براي نمايندگان ويژه ممكن نيست و علاوه بر اين 1ـ اعضاي شوراي انقلاب بهيچوجه نبايد با آنان ملاقات نمايند. 2 ـ هيچيك از مقامات مسئول حق ملاقات با آنآن را ندارند. 3 ـ اگر چنانچه امريكا شاه مخلوع اين دشمن شماره يك ملت عزيز ما را به ايران تحويل دهد و دست از جاسوسي بر ضد نهضت ما بر دارد، راه مذاكره در موضوع بعضي از روابطي كه به نفع ملت است باز ميباشد.»
انتشار اين اطلاعيه سبب شد كه سفر آن دو نفر به ايران منتفي گردد. البته اين تنها مورد تماس و مذاكره مرحوم دكتر بهشتي با مقامات دولت امريكا نبوده است. در كتابهاي منتشر شده از جانب مقامات دولت كارتر، كه مورد قبول آقايان ميباشد و آقاي فارسي آنها را گزارشات صادقانهاي معرفي كردهاند، به كرات به اين تماسهاي مستقيم تصريح شده است. ارتباط و مذاكره آقاي مهندس بازرگان نخستوزير و اينجانب، به عنوان وزير امورخارجه در چهارچوب سياستهاي مصوبه دولت ايران در آن زمان و وظايف محوله بوده است. اما تماسهاي سايرين چه مجوزي داشته است؟ و آيا غيرعادي و تداخل در وظائف و خلاف مصلحت نبوده است؟
آقاي هاشمي و نويسنده مقالات كيهان كه اصرار دارند كتابهاي كارتر و وانس را معتبر دانسته و به آنها استناد كنند و گزارش آقاي مهندس بازرگان و اينجانب را به هيئت وزيران غيرصادقانه معرفي مينمايند و حتي شهادت اكثريت اعضاي كابينه آقاي مهندس بازرگان را هم قابل قبول نميدانند و كاري به كار يادداشتهاي رسمي وزارت خارجه ايران در آن زمان ندارند و هيچكدام را كافي براي پي بردن به عكسالعمل دولت ايران نميدانند بايد براي مردم روشن كنند كه در آن تماسهاي غيررسمي چه گذشته است، آن تماسها براساس چه ضابطهاي بوده است و چه موضوعاتي بحث و چه تصميماتي اتخاذ ميشده است كه محتواي آنها در هيچ كجا منعكس نشده است!! و دانشجويان خط امام هم حتي يك نمونه از آن اسناد را منتشر نساختهاند؟!
در باره مطالبي كه مقامات و دولتمردان امريكا نوشته و منتشر ساختهاند و همچنين آنچه كه تا به حال توسط دانشجويان خط امام از اسناد سفارت امريكا چاپ كردهاند بايد در نظر گرفت: اولاً مقامات و اعضاي دولت و سفارت امريكا، در اين اسناد و يا كتابها قبل از هر چيز منافع خودشان را در نظر داشتهاند. بر اساس معيارها و ذهنيات و باورهاي خود تحليل و اظهارنظر و نتيجهگيري كردهاند. اظهارنظر آنها در باره يك فرد و يا جرياني، به فرض اصالت مدارك ارائه داده شده، نميتواند معتبر و حجت باشد. به صرف اينكه امريكائيان در تحليلهاي خود به جلب گروههائي تمايل نشان داده و نسبت به جلب توافق و نظر مساعد آنها طمع كرده باشند نميتوان آن افراد يا گروهها را «امريكائي» قلمداد نموده و در باره آنها قضاوت و آنها را محكوم نمود. اين امر به فرض صحت اسناد و ادعاها، نظير طمع و تمايل يك طرفه زليخاست به جلبه نظر و صحبت حضرت يوسف(ع)، براساس آموزش قرآن و منطق و عقل، تمايل و حتي اقدام و زمينهچيني زليخا سند اتهام عليه يوسف(ع) محسوب نميگردد. بودن يوسف(ع) با زليخا در خلوت هم كافي براي اثبات اتهام نيست.
آقاياني كه به راحتي نقل و نبات، هر كس را كه با آنان نباشد برچسبي ميزنند از خدا و خلق بايد بترسند. هر كس كه انگليسي بلد باشد، در امريكا درس خوانده باشد و يا مدتي در آنجا ساكن بوده باشد امريكايي محسوب نميشود. در ميان اعضاي دولت كنوني، و مقامات فعال در حاكميت كنوني، تعداد تحصيلكردههاي امريكا (و يا اروپا) زياد هستند، كه سالها در آنجا مقيم و اجازه اقامت دائم و يا تابعيت آن كشور را داشتهاند. اينها به اين دليل امريكائي (يا آلماني و اطريشي و انگليسي …) نيستند. امريكائي كسي است كه منافع آمريكا و اذناب او را، دانسته و يا ندانسته، تأمين ميكند. آيا ما يك قرارداد زيانبار با امريكا يا كشورهاي وابسته به آن بستهايم؟ يا آنها كه زبان انگليسي هم بلد نيستند و در كشورهاي اروپايي و يا امريكا هم نبودهاند، ولي تحت پوششهاي مختلف تا كنون ميلياردها دلار قرارداد با بيگانگان بسته و اجرا كردهاند؟ آيا ما امريكائي هستيم كه با تمام نيرو تلاش ميكرديم تا دينار آخر مطالبات و حقوق ملت ايران را از امريكائيان (و ساير خارجيان) باز پس بگيريم يا آنها كه با امضاء و تأييد بيانيه الجزائر ميلياردها دلار به اين ملت خسارت وارد ساختند؟ آيا ما امريكائي هستيم يا آنها كه اجناس و تسليحات امريكائي را به چند برابر قيمت ميخرند و وارد ميكنند!! آيا ما كه پيشنهاد سفير جديد امريكا را به علت سوءسابقه در آفريقا رد كرديم و پذيرش نداديم امريكائي هستيم يا آنها كه به پيشنهاد دولت امريكا، رئيس و يكي ديگر از اعضاي داوران ايراني در دادگاه لاهه را بدون مذاكره قبلي و يا اطلاع خود آنها عوض كردند و نميگذارند صدايشان هم درآيد؟
سوءظن و تهمت و برچسب زدن آسان است. اما سوءظن و اتهام وقتي قابل طرح است كه علائم و شواهد كافي در تأييد آن وجود داشته باشد. در مورد حملات و اتهاماتي كه بما ميزنند كمترين سند و دليلي ندارند. ما با كمال سربلندي و افتخار اعلام ميكنيم كه در دوران 9 ماهه مسئوليت خود در دولت موقت هرگز عملي يا سندي و يا قراردادي كه خلاف مصالح و منافع كشورمان و حيثيت انقلاب اسلامي ايران باشد از ما سر نزده است و امضاء نكرديم. در برابر تمامي فشارها و توطئهها و حملات ايستادگي كرديم و تسليم نشديم، اگر چه ظاهراً شكست خورديم. قطعاً كم نيستند كساني كه در حاكميت كنوني با ما دشمني و كينهاي عميق دارند و ضمناً به تمام اسناد و مدارك فعاليت 9 ماهه اعضاي دولت موقت و وزارت امورخارجه در هر كجا كه باشد دسترسي دارند، و تلاش و جستجوي فراوان كردهاند كه سندي و مدركي خدا و مردم و محكمهپسند عليه ما بدست آورند ولي نتوانستند. اگر ميتوانستند سندي بيابند كه خلاف ادعاي ما را نشان بدهد و ادعاهاي ناحق خودشان را ثابت كند بدون شك منتشر ميساختند و هيچگاه هم به اين قبيل تهمتهاي بياساس و زشت و تهوعآور عليه ما متوسل نميشدند.
از طرف ديگر ما با صراحت به ملت ايران اعلام ميكنيم كه در ميان مسئولين كنوني كساني هستند كه قانون اساسي را، كه خونبهاي شهيدان انقلاب اسلامي ايران است، زير پا گذاشته و يا ناديده گرفتهاند. از محدوده وظايف و اختيارات خود خارج شده و به كرات قراردادها و اسنادي را برخلاف مصالح و منافع فعلي و آتي كشور و انقلاب و جمهوري اسلامي به نفع كشورهاي خارجي امضاء و به آنها عمل نمودهاند. ما حاضريم در يك مناظره عمومي و علني در محكمه افكار عمومي دلائل و مدارك و شواهد خود را ارائه دهيم. اينان اكنون در مصدر قدرت هستند و هر صدائي را خفه ميكنند و هر قلمي را ميشكنند. اما بايد بدانند روزي فرا خواهد رسيد كه مجبور خواهند شد در برابر ملت ايران جوابگوي اين اعمال خلاف خود باشند: فستبصروا يبصرون بايكم المفنون.
توصيه ما به اينان، از زبان قرآن اين است كه:
«الم يروا كم اهلكنا من قبلهم من قرن مكنا هم في الارض ما لم نمكن لكم و ارسلنا السماء عليهم مداراً و جعلنا الانهار تجري من تحتهم فاهلكناهم بذنوبهم و انشأنا من بعدهم قرناً آخرين».
آنان به هوش بيايند. به اين قدرتها نبالند و مغرور نشوند. كلام خداست كه:
«ثم جعلناكم خلائف فيالارض من بعدهم لتنظروا كيف تعملون»!
پس با اعمال خود روي گذشتگان را سفيد نكنند. و دستاوردهاي انقلاب و فداكاريهاي خالصانه مردم زحمتكش و صبور ايران را بر باد ندهند. از خدا و خشم و عذاب الهي، در دنيا و آخرت بترسند.
اللهم وفقنا لما تحب و ترضي
ابراهيم يزدي
