بعد از انتخابات رياست جمهوری چه شد و چه بايد كرد؟ تاريخ: ٥/٩/٦٤

title

بعد از انتخابات رياست جمهوري  چه شد و چه بايد كرد؟

  با ستايش و سپاس به درگاه پروردگار داناي تواناي مهربان و قدرداني از ملت شريف ايران،‌ اينك كه قريب 4 ماه از انتخابات رياست جمهوري و نتيجه از پيش تعيين و تكليف شده آن مي گذرد، با تجزيه و تحليل تحولاتي كه در اين مدت در مملكت جريان يافته مي‌خواهيم در ايفاي وظيفه ديني و ملي خود و ادامه تعهد و رسالتي كه احساس مي‌كنيم، در جهت آگاه و علاقمند ساختن مردم به اوضاع سياسي كشور و جهان و همفكري و همگامي آنها در تحقق آرمانها و اهداف مصوب انقلاب (يعني آزادي، استقلال، جمهوري اسلامي) نسبت به چند موضوع مهم كه از مسائل مورد ابتلاي روز است تجديد خاطره و مختصر بحث و بررسي بنماييم.

الف) تجربه انتخابات رياست جمهوري و وضع حاضر

ب) چرا و چگونه كشورمان به وضع فعلي دچار شده است («كي مقصر است» دوم)

ج) تكليف ملت براي پيروزي و رستگاري چيست؟ («چه بايد كرد» سوم)

 

الف) تجربه انتخابات رياست جمهوري و وضع حاضر

  يقيناً جريان چهارمين انتخابات رياست جمهوري را كه از رويدادهاي اساسي كشور بعد از پيروزي انقلاب محسوب مي‌شود و از نقاط عطف و ضعف نظام موجود بايد بدانيم، كم و بيش بخاطر داريد.

  قبل از انتخابات مقامات و متوليان پيوسته وعده مي‌دادند و مي‌خواستند چنين پذيرفته شود كه اين كار از هر جهت قانوني و آزاد انجام شده و رعايت مساوات براي موافق و مخالف به عمل آمده است. اما با محدوديتها و ممانعتهاي فراوان، از جمله جلوگيري از مصاحبه‌ مطبوعاتي نهضت و فعاليت تبليغاتي، سرانجام شوراي نگهبان برخلاف قانون اساسي با رد صلاحيت 47 نفر از داوطلبان رياست‌جمهوري اين حق را منحصراً براي سه نفر از اعضاي (فعلي يا قديمي) شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي قائل گرديد و به اين ترتيب حق تشخيص و آزادي و اختيار از كليه افراد اين مملكت عملاً سلب گرديد و مردم راهي جز اينكه مانند جمهوريهاي دمكراتيك كمونيستي،‌ به يكي از اعضا و رهبران حزب حاكم رأي بدهند، نداشتند خصوصاً كه راه امتناع از مشاركت، كه حق طبيعي و بديهي ملت بوده مي‌توانست در حكم اعتراض بر عملكرد دولتيان تلقي شود، با تهديدهاي متمركز و مكرر به ظاهر قانوني تبليغاتي بسته شد. به اين عنوان عدم مشاركت در اين تكليف شرعي ضديت با انقلاب و نظام جمهوري تلقي مي‌شود و رأي ريختن در صندوقها شرعاً واجب بوده ثوابش از سعي ميان صفا و مروه و كوبيدن مشت به دهان دشمنان بيشتر است.

  اما با وجود جوسازيها و ارعاب و الزام‌ها و برخلاف پيشگيريها و پيشگوئيها، عليرغم انتظار مقامات از 25 ميليون نفر واجدين شرايط فقط 14 ميليون نفر در انتخابات شركت كردند، صرفنظر از آنكه همين رقم 14 ميليون هم به دليل وجود قرائن متعدد از جمله خلوتي فوق‌العاده حوزه‌هاي راي‌گيري در تهران و شهرهاي بزرگ سؤال‌انگيز مي‌باشد.

  طبيعي است در شرايطي كه حقوق و آزاديهاي مصرح در قانون اساسي تحق كامل پيدا نكرده است،‌ از چنين انتخابات غيرآزاد انحصارگرانه انتظار نتايج درخشاني كه چاره‌ساز مصائب و مشكلات كشور باشد، خيالي خام و به دور از واقعيت است. ديديم كه آن همه وعده‌ها و اخطارهاي محكم رئيس‌جمهور در زمينه تغييرات بنيادي دولت و برنامه‌ها چگونه خالي از پشتوانه و عقيم از آب درآمد! تا آنجا كه در مراسم تحليف مجلس سوگند مشروط خورده به دست بستگي خود و محروميت از افزار كار لازم، يعني اصول 124 و 133 قانون اساسي اشاره كردند! معلوم شد وقتي انحصار و اجبار، جاي اختيار و آزادي مردم را بگيرد و حاكميت ملي تحت شعاع قيموميت قرار گيرد هيچ گره‌اي گشوده نخواهد گرديد. بلكه مصائب به وجه شديدتر تكرار و توسعه خواهد يافت. در چنين شرايطي طبيعي است كه گراني، بيكاري، سختي معيشت و مسكن، كاهش توليد، ‌افزايش ارتشاء و اعتياد، فرار مغزها، فرياد محرومان و مظلومان، نگراني و نااميدي و بدتر از همه جنگ خانمانسوز، با همه خون و خرابيها سر جاي خود باقي مانده و بيداد كند. در اين شرايط و احوال تنها نهال و نهادي كه زنده شده و رشد سرطاني مي‌يابد آئين اطاعت و اسارت يعني استبداد كهنسال خواهد بود. همراه با چاپلوسي و بيچارگي.

  خوشبختانه تنها نهضت نيست كه دردها را به زبان آورده درمان مي‌طلبد. ناراحتي و نارضائي مردم كوچه و بازار در شهر و روستا روزبه‌روز بيشتر شده و صدا و ناله آنان برخاسته است. علاوه بر آن در ميان خود مسئولين و دست‌اندركاران و در نهادها و نمايندگان نيز، چه آنها كه اهل تعهد و تشخيص‌اند و وجدانشان نخشكيده است و چه آنها كه دعوا بر سر مقام و منافع دارند، زبانها و قلم‌ها در خلوت و خصوصي يا به طور آشكار و عام،‌ به راه افتاده است. جامعه مي‌رود كه كمي باز شود و نفس كشيدنها آسان گردد. كاري به اين نداريم كه گفته‌ها و نوشته‌ها تا چه حد حق است و از صدق و صفا نشأت مي‌گيرد، از اين جهت ارزش دارد كه اولاً اميددهنده و اثبات‌كننده است كه نور حق و حقيقت و حيات براي هميشه خاموش نخواهد ماند. ثانياً چون متوليان صاحب قدرت و اطلاع و اهل بيت حكومت اقرار و افشا و تظلم مي‌نمايند سند و احتجاج لازم نداشته وسيله مي‌شوند كه بندهاي اختناق و انحصار و اسارت سست شود و ملت و مملكت از بن‌بست‌ها بيرون آيند.

  از امنيت قضايي و در زمينه از هم پاشيدگي دادگستري كشور نيز كه خرابترين بخش نظام است بهتر كه چيزي نگوئيم. وقتي دادستان كل كه انتصاب خودش، بدون در نظر گرفتن شرايط مصرح در قانون اساسي صورت گرفته و بزرگترين وظيفه و بلكه تنها وظيفه‌اش حمايت از قانون و صيانت و سلامت قضاوت است «قانون‌گرائي» را تخطئه و تهديد مي‌كند و احكام صادره از دادگاههاي انقلاب و غيرانقلاب را كه تماماً زير نظر روحانيون منصوب و مأمور خودشان صورت گرفته است نقض نموده قضاوت شرع را محكوم و توبيخ مي‌نمايد. در چنين جوي است كه صرف مراجعه و دادخواهي صاحبان (يا مدعيان) صنايع و مزارع محكوم شده ذنب لايغفر تلقي مي‌گردد. حال ديگر چه اتكاء و اميد به دادگستري و به دولت و دستگاه مي‌توان داشت؟! آيا در هيچ آئين و نظام و در هيچ دوره‌اي از تاريخ دادخواهي از قاضي و محكمه و تقاضاي دريافت حق (ولو به ناحق) جرم قابل تعقيب شمرده شده است؟ اگر قرار باشد در دستگاه قضائي كشور بي‌اعتنائي به قانون حاكميت پيدا كند و قانون‌گرائي مطرود و نامطلوب اعلام گردد،‌ فلسفه مجلس و شوراي نگهبان و ضرورت انطباق قوانين موضوعه با قانون اساسي و اسلام بلاموضوع خواهد گرديد و جوسازي و شعار پراكني جاي معيار و ملاكهاي قانوني را خواهد گرفت.

 

ب) «كي مقصر است» دوم

  سئوالي كه به زبانها مي‌آمد و جوابي با تفصيل و توضيح در نشريه «كي مقصر است» در تاريخ ديماه 1363 داده بوديم، باز هم از گوشه و كنار داخل و خارج كشور بگوش مي‌رسد. افرادي از خودشان و از يكديگر يا از ما مي‌پرسند مقصر اصلي اوضاع كنوني ايران چه كسي يا چه كساني هستند؟ چگونه اختيار ملت و اراده مملكت، برخلاف انتظار و تصور و به دور از خواسته‌هاي عمومي و شعارهاي اوليه، به دست جناحي از روحانيت افتاده وضع به اينجا كشيده شده است.

  نهضت آزادي ايران و شخص مهندس بازرگان از جمله كساني هستند كه در نظر بعضي‌ها مقصر شناخته شده و مورد اعتراض قرار مي‌گيرند. اين معترضين كه ظاهراً ديواري كوتاهتر از ما نديده‌اند چنين مي‌پندارند كه رهبر انقلاب را دكتر يزدي به ايران آورد و مردم به اعتبار نهضت آزادي از ايشان استقبال كردند و دولت موقت با كناره‌گيري و استعفاي خود زمام امور و اختيار مملكت را بدست روحانيت سپرده است…

(    (     (

  در اين باره، نه به لحاظ دفاع خصوصي از خودمان، بلكه اولاً تشخيص صحيح علل و عوامل كار و حل مسائل و ثانياً بررسي بيشتر طرز تفكرهاي قابل اعتماد و قابل پيروي براي ملت ايران لازم است تجزيه و تحليل مختصري بنمائيم. اگرچه پاره‌اي تكرارها پيش آيد.

  اعتراض‌كنندگان فراموش مي‌نمايند كه اين نهضت آزادي و به طور كلي مليّون و روشنفكران نبودند كه تعيين امامت و ولايت براي رهبر انقلاب كردند بلكه ايشان بودند كه فرمان نخست‌وزيري و تشكيل دولت موقت را به نام مهندس بازرگان صادر كردند. رهبر انقلاب با مبارزات قاطعانه ده، دوازده ساله و موضعي كه در هماهنگي با مليّون و دانشجويان مبارز در برابر مظالم و مفاسد دربار و خيانت و خرابكاريهاي شاه اتخاذ كرده بودند، اعلام اتحاد و آزادي مي‌كردند و پرچم قيام ضداستبداد را به دست گرفته وعده حكومت عدل اسلامي مي‌دادند.

  رهبر انقلاب در پرخاشهاي كوبنده و روح‌بخش خود به شاه ايراد مي‌گرفتند كه شهرها را خراب و قبرستانها را آباد كرده است و پليس مخفي او يعني ساواك در شكنجه و آزار و اعدام مخالفين بيداد مي‌نمايد ايشان وعده حكومت ملت و تحقق آزادي و عدالت را مي‌دادند. چه كسي در آن زمان مي‌توانست از اين سخنان روگردان و به آينده بدبين باشد و حدس ديگري بزند؟

  بنابراين به طور طبيعي توجه ملت به سوي ايشان جلب شده اكثريت قريب به اتفاق مردم ايران بدون آنكه چيزي از خارج القاء شده باشد با اشتياق و ايثار فوق‌العاده مقدم رهبرشان را گرامي داشتند.

(    (     (

  اعتراض‌كنندگان پس از شنيدن اين پاسخها، با اطلاع و انصاف خود، كلامشان را عوض كرده مي‌گفتند: ما بي‌اطلاع و ناشي بوديم ولي شما كه سابقه در سياست داشتيد چرا گول خورديد؟

  جواب اين قسمت را نيز در نشريه «كي مقصر است» (اول) داده و خاطرنشان ساخته بوديم كه ما به سهم خود پيش‌بيني‌هاي لازم را در اساسنامه شوراي انقلاب به‌ منظور جلوگيري از فعال مايشائيهاي ضدقانوني كرده و از اولين ماهها در برابر دخالتها، نفوذ مراكز تصميم‌گيري، تخريب‌ها و انحرافها زبان اعتراض گشوديم. دولت موقت نيز در برابر عدول از اصول انقلاب و افراط‌كاريها و كارشكنيها به مخالفت برخاسته مردم را در جريان مي‌گذاشت و از همه مي‌خواست كه دشمني و تفرقه يا تخاصم و تلافيگري و روحيه تخريب را كنار گذارده براي ترميم خرابيها و رفع نواقص و پيشبرد انقلاب برادروار همكاري نمائيم.

  دولت موقت با توجه به سازندگي و ابتكار، تصميم داشت براي رسيدن به استقلال واقعي كشور را خودكفا و خودجوش سازد. اما متأسفانه دست تنها نتيجه‌اي ندارد و چون مي‌ديديم اگر انقلاب و دولت صحنه جدال و جنجال‌هاي خصوصي قرار گيرد انقلاب شكست فوري خواهد خورد و از طرف ديگر در چنين محيط و شرايط، كاري از پيش نمي‌رفت، بنابراين پس از اعلام دلائل و مواضع خود كنار رفتيم، بدون آنكه از ناحيه كساني كه حالا اعتراض و ايراد دارند كمترين همصدائي و همگامي در دفاع از ما و مواضع ما به عمل آيد.

  نهضت آزادي ايران و سران آن از سالهاي بسيار دور مخالف تفكيك دين از سياست و اشاعه بي‌ديني و فساد بوده‌اند. البته براي تبعيت سياست و نظام مملكت و دولت از ديانت يعني حاكميت خدا و خلق خدا، دفاع و تبليغ مي‌كردند ولي ديانت و اسلام در نظر آنها به معناي روحانيت نبود و هيچگاه خواهان حاكميت طبقه روحانيت و استبداد ديني نبوده، خلاف آن را بارها ابراز داشته بودند.

(    (     (

  معدودي از معترضين پا از حدود فوق فراتر گذاشته به عمق بيشتر مي‌روند و دو تقصير اساسي به گردن نهضتيان و مبارزين مسلمان و روشنفكر مي‌گذارند، يكي سرنگوني شاه و نظام مشروطيت سلطنتي و ديگر پيش كشاندن اسلام به عنوان ايدئولوژي براي اداره و رهبري سياست.

  در مورد اول ادعايشان اين است كه اكثر عمران و آبادي كه داريم و تجهيزات و تأسيساتي كه انجام شده، اگر مملكت صاحب جاده، برق، آب لوله‌كشي، كارخانجات، راه‌آهن، هواپيمايي و كشتيراني، دانشگاهها و مدارس، خانه‌سازي، جاده‌ها و بزرگراهها، مؤسسات توليدي كشاورزي عظيم و ذخاير ارزي گشته است محصول دولتهاي قبل از انقلاب بوده بعدي‌ها جز مصرف و ويراني و سوءاستفاده كار مثبتي چندان انجام نداده‌اند و فقر و فساد و دزدي و دشمني و ناتواني و پاكسازي محصول آنها است. سرور و سلامتي را از چهره‌ها دور كرده‌اند و در خارج از كشور بدنامي و نفرت براي ايران و ايراني و آوارگي و مصيبت به بار آورده‌اند. البته چنين روحيه يأس و ارتجاع كه ناشي از پريشاني و پشيماني و از سرخوردگي نسبت به انقلاب است معلول انحراف انقلاب از حاكميت ملي و اصول اوليه خود مي‌باشد.

  اما بديهي است همانطوركه معايب نظام استبدادي كهن به جاي خود مسلم و غيرقابل انكار مي‌باشد نظام فعلي را تبرئه و سربلند نمي‌كند. معايب حاكميت فعلي نيز محاسن و مزايائي براي نظام شاهنشاهي فراهم نمي‌آورد و گرايش ارتجاعي برخي ناراضيان به نظام استبدادي كهن سيري به قهقراء و انتحار و توبه‌اي از افتخارانگيزترين حركت سياسي تاريخ خود يعني قيام براي انقلاب محسوب مي‌شود درحالي كه ناموس دنيا و خلقت سير قهقرا و حركت به عقب را نمي‌پذيرد و در اين صورت نه تنها شرايط و مزاياي گذشته احياء نخواهد گرديد بلكه خسرالدنيا والاخره خواهيم گشت. چنين خيال خام بايد از سرها دور گشته ملت به خود آيد و صبر و توكل به خدا و به خويشتن پيشه كند.

  در مورد دوم نيز مبناي قضاوت غلط است. هيچگاه عملكردهاي خلاف قانون و اصول برخي از روحانيون و يا جوانان به اصطلاح انقلابي را نبايد به پاي اسلام و انقلاب گذاشت. كساني اگر خواسته‌اند براي پيشرفت مقاصد خود و موفقيت در انقلاب و تحولي كه چه از روي حسن‌نيت به خير و به صلاح دين و دنيا مي‌ديده‌اند به اعمالشان لباس اسلام بپوشانند تا در نظر عوام و جوانان حداكثر تأثير و تحريك را داشته باشد نبايد مأمور از طرف اسلام يا خدا و معصوم دانست و شعار يا معادله «روحانيت = اسلام» را بر هر در و ديوار حك كرده از صبح تا شام در گوشها و چشم‌ها و دلها فرونشانند و بر هر مخالف يا غيرموافق داخل يا خارج با زبردستي تمام برچسب‌هاي ناچسب بزنند و با اعمالي كه به نام دين انجام مي‌دهند درست خلاف آنچه را كه قرنها در منبر و محراب و حجره و حوزه از اسلام و اولياي دين توصيف مي‌كردند، ثابت نمايند. از ساده‌لوحي مردم و سطحي‌نگري درس‌خوانده‌ها است كه بگويند معلوم مي‌شود كه اسلام و رفتار اولياء آن نيز همين بوده است و اين مطلب اختصاص به اسلام نداشته، نظائر دلخراش آن در تمام ادوار و اديان و در عقايد و آرمانها ديده شده است.

  اگر نهضت آزادي و گروههائي از روشنفكران اسلامي خواسته‌اند، براي ارضاي وجدان و ايمان خود و ارشاد هموطنان دست به جستجو و تدوين ايدئولوژي فلسفي اجتماعي ريشه‌دار محكم روشني بزنند كه بازگشت به خويشتن خويش و پاسخ به فطرت پاك انساني باشد، اين تفكر و تلاش مطلقاً به معناي تخريب مليت ايران و تحريف تاريخ نبوده زمينه‌سازي براي ارتجاع و كهنه‌پرستي و حاكميت‌هاي صنفي نمي‌كرده‌ايم، چيزي كه كمترين محل و مبنا در اسلام و قرآن ندارد.

  ديانت و معنويت و بويژه آئين پاك اسلام و جوهر ذاتي آن كه در مكتب اهل بيت رسالت درخشندگي و خلوص بيشتر دارد در تمام طول تاريخ عامل اصلي و شايد يگانه محرك مردم ايران اعم از عامي و دانا بوده است و صرف‌نظر از مسئله آخرت و بندگي و بازگشت به خدا و اسلام يا به بندگي اربابان ستمگر افتاده‌ايم يا به دام بيگانگان حيله‌گر.

  بديهي است كه اسلام و آئين‌هاي پاك خدائي، مانند هر ارزش اعلي در معرض راهزنان قهار يا سكه‌سازان نابكار، يعني لشكريان شيطان مي‌باشد. تاريخ نمونه‌هاي فراواني نشان مي‌دهد كه دلالان دين به مصداق اشتروا بايات الله ثمنا قليلا(1) آيات و آثار خدا را براي بهره‌منديهاي دنيا به ثمن ناچيز در بازار دنيا به دنياداران فروخته از عواطف و عقايد مردم سوءاستفاده كرده‌اند.

  در اين رهگذر نه خدا و دين و فرستادگانش تقصير دارند و نه كساني كه روي صداقت و به قصد خدمت فطرتاً خواسته‌اند اصول و آئيني را سرلوحه و هدف حركت قرار دهند كه از ازل تا به ابد رهبري و اشراف به همه جهان و زمان داشته است. بنابراين وظيفه انسانها است كه چشم و گوش خود را باز نگاهداشته به حكم ولاتقف ما ليس لك به علم(2) عنان و اختيار را به ناداني و به ناشايستگي ندهند.

  ايرادگيرندگان لااقل اين [ناخوانا]و انسانيت قرن بيستم، بعد از نجات از استبداد[ناخوانا] تعصب ناسيوناليستي و تسلط‌هاي كاپيتاليستي و به تجربه‌اي كه روي ماركسيسم و فاشيسم و مكاتب ديكتاتوري يا انحصار يا اختناق كرد، ضروري تشخيص داده است كه بدون داشتن مرام و ايدئولوژيهايي كه متوسل به تعليم و آگاهي و تكيه به واقعيتهاي طبيعي و انساني داشته باشد، نمي‌تواند مسائل اجتماعي را حل كند روآوردن به آئين جهاني توحيد و تسليم شدن به قوانين حاكم بر طبيعت و انسان را نبايد يك عمل ارتجاعي عاميانه و بازدارنده تلقي نمود يا خطاها و خلافهاي گروهي قدرت‌طلب و غفلت و راحت‌طلبي ديگران به گردن پويندگان سلامت و سعادت انداخت.

  با توضيحاتي كه داده شد و رفع ايراد يا اتهام و ابهام‌هائي كه به عمل آمد جواب سؤال اصلي معوق مانده است.

  در نشريه «كي مقصراست»(اول) نيز به رد اعتراض معدود كساني كه نهضت آزادي و دولت موقت را مسئول و مقصر مي‌دانستند پرداخته بوديم بدون آنكه بگوئيم مقصر كيست و اصلاً تقصيري رخ داده است يا خير.

  ممكن است چنين استنباط شده باشد كه جناح‌هائي از روحانيت و متوليان انقلاب و طراحان زبردست و مجريان مقصر اين جريان بوده مليّون و روشنفكران و ساير دست‌اندركاران انقلاب و به طور كلي مردم را فريب داده از هر يك به گونه‌اي استفاده كرده‌اند.

  اين نظر كه طرفداران زياد دارد و از جهاتي هم درست است، قابل مطالعه و بررسي مي‌باشد ولي مقصر يا قاصر اصلي و در هر حال مسئول و موثر واقعي را در جاي ديگر بايد جستجو كرد.

  براي نهضت آزادي (و اكثريت قريب‌ به اتفاق مبارزين و مطلعين ايران) كه پيروزي بهمن 1357 را مديون و معلول تفكر و تلاشها و فداكاريهاي لااقل 70 ساله ملت ايران، در شخصيت‌ها و قشرها و گروه‌هاي مختلف و متوالي آن، مي‌دانيم و معتقد به اصالت و خودجوشي آن بوده بارها گفته‌ايم كه اگر دگرگوني افكار و احوال حاصل نشده و چنان وحدت كلمه و همكاري همه طبقات وجود نداشت، مسلماً انقلاب اسلامي ايران تحقق نمي‌يافت، به عقيده ما و هر محقق بي‌غرض ملت ايران را بايد عامل موثر و مسئول مرحله‌ اول انقلاب و مفتخر پيروزي آن بدانيم بنا به همين منطق و موازين جامعه‌شناسي و همچنين به مصداق آيه «ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم» تحول و تداوم انقلاب اسلامي ايران و هر صورت يا كيفيت اعم از بد يا خوب را كه پيدا كرده باشد يا پيدا كند، حقاً بايد مربوط به افكار و اعمال و احوال خود مردم دانست، در مجموعه و محصول از جهت آنچه كرده‌اند و آنچه نكرده‌اند موثر اصلي يا مقصر و مسئول كلي باز ملت ايران مي‌باشد.

  عمده‌ترين قصور يا خطاي هموطنان ما و مخصوصاً كساني كه سهم قابل توجه در مبارزات گذشته و در مراحل منتهي شده به پيروزي 22 بهمن داشته‌اند اين اشتباه بوده است كه تصور مي‌كردند انقلابهاي دنيا و واژگوني نظامها كار سهل و سريعي بوده با يك حركت و دو حركت قضيه تمام مي‌شود و خطر برگشت و بدتر شدن يا به سنگ و سختي برخوردن وجود ندارد. يعني مي‌توانند در انتظار حصول ثمرات به خود اجازه استراحت و انصراف از خدمت بدهند.

  طبيعت مشهود و دستگاه عظيم خلقت هرگز چنين اجازه و امكاني را نپذيرفته است. شما كدام محصول و ميوه را سراغ داريد كه وقتي بذر آن پاشيده شود درو كردن دانه و چيدن ميوه‌اش تضمين بوده رساندن آب، وجين و هرس كرن، سمپاشي، جلوگيري از تجاوز حيوانات و طمع آدمها و انواع حفاظت و مراقبتها و خون‌جگرها را لازم نداشته باشد؟ يا كدام كالا و ارزش كه با تجارت و تلاش بدست آمده باشد در معرض خسارات و خطرات و حملات مستمر نبوده با مختصر غفلت از دست صاحبش گرفته نمي‌شود؟

  هموطنان عزيز ما چگونه انتظار داشته‌اند نظام و فرهنگ استبدادي كه ريشه 2500 ساله در معتقدات، آداب، عادات و تشكيل دولتهاي مسلط بر اين مرز و بوم داشته است با چند مقاله و اعلاميه و شعار يا با چند راهپيمايي و اجتماع و اعتصاب يكسره دست از سر اين ملك و ملت بردارد؟ درحالي كه همه جا رخنه و لانه كرده است. از خانه و خانواده گرفته تا ده و دكان و مدرسه و از آنجا تا اداره و حوزه و حكومت. همه جا خودبيني و خودخواهي و روش تحكم و تحميل رواج داشته است. استبداد و استقبال از شعار زور و زود، با ساخت و بافت و خواسته‌هاي اين ملت عجين شده مردم ايران در عمق ضميرشان و تاريخشان آثار مثبتي جز با شرايط زور و زود نديده‌‌اند و عادت و اشتياق چندان به مشورت و همكاري و انضباط‌هاي دسته‌جمعي نشان نمي‌دهند و كم نيستند كساني كه اصلاً اعتقاد به آزادي و دموكراسي كه به معناي حكومت مردم بر مردم است ندارند. بايد بپذيريم كه سرزميني داريم مستبدخيز و مستبدپرور. ملاحظه كنيد در ميان اينهمه شعراء به نام و نويسندگان صاحب فضل چند نفر را مي‌توانيد اسم ببريد كه مديحه‌سرائي، تملق‌گويي و تقويت پادشاهان را نكرده استبدادپرور نبوده‌اند. فقيه دانشمند و اديب عاليمقامي چون ملااحمد نراقي در مقدمه كتاب معروف خود به نام معراج‌السعاده نيم‌صفحه به ستايش و سپاس خدا و درود و سلام بر فرستاده‌اش محمد مصطفي(ص) مي‌پردازد،ولي يك صفحه ونيم بعد را صرف مبالغه‌انگيزترين بيان در مدح و ثناي فتحعليشاه يكي از نالايق‌ترين سلاطين قاجار، كرده است! همينطور اجداد پادشاهان صفوي كه سادات اهل صفا و از صوفيان صاحب جايگاه بودند و بر طريقت مريد و مرادي يا اخلاص و ايثار و با داعيه ترويج آئين پاك تشيع، سلسله صفوي را بنيان نهادند، ديري نگذشت كه از ارادت و ايثار قهارترين استبداد بيرون آمد. صفويه نيرومندترين و پرجاه و جلالترين سلسله‌هاي ما بوده شرابخوارترين، عياشترين و سفاكترين پادشاهان را تحويل تاريخ دادند. به جاي ترويج مذهب به تحميل آن پرداختند و به اصطلاح دكتر شريعتي از تشيع علوي، تشيع صفوي را ساختند. عاقبت‌الامر نيز به تقدس گرائيدند، ننگين‌ترين شكست را به يادگار گذاشتند!

  استبداد نه تنها از زمين ايران و ضمير مردم آن مي‌جوشد و پايه در داخله دارد بلكه استيلاي خارجي و استعمار و امپرياليسم نيز محتاج و مؤيد آن بوده همه جا با اتكاء و استفاده و استخدام سلاطين و راجه‌ها و اميرها و ديكتاتورها است كه سياستهاي استعماري غرب و شرق اروپا يا امريكا موفق به تسلط و تجاوز بر ممالك آسيا و امريكا شده‌اند. استعمار و استيلاي خارجي با حاكم‌هاي منفرد مستبد و ديكتاتورها كه حفاظت و حمايت از ناحيه جامعه و ملت ندارند بهتر مي‌تواند كنار آمده نقشه‌ها و مطامع خود را، حتي بدون آنكه آنها خواسته يا اشعار داشته باشند، به اجرا درآورد. يك فرد (يا يك گروه اقليت) چون دستخوش جهل و غرض و غرور و فساد مي‌باشد، يا مي‌شود، نقطه ضعفي را تشكيل مي‌دهد كه سياستمداران زبردست به سهولت آن را به هر سو كه مايل باشند مي‌كشند و آزادي و استقلال كشور را بازيچه خود قرار مي‌دهند و هر زمان كه رفع نيازشان شد، ناراضي گشتند، چون فرد و گروه استبدادي پشتوانه و پايه مردمي ندارد، با يك اشاره، توطئه يا رها كردن ساده دست به سرش مي‌نمايند. همانطور كه در مورد رضاشاه و پسرش ديديم. بنابراين استبداد از داخل و خارج مملكت پايه و مايه مي‌گيرد و كاملاً طبيعي و قهري است كه تا وقتي زمينه وجود داشته باشد تغيير افراد و حكومت‌ها تغييري اساسي به وجود نمي‌آورد.

  آيا چنين آفات و خطرات كاملاً طبيعي و عادي نياز به هوشياري و مخالفت و ممانعت، از ناحيه علاقمندان به آزادي و حاكميت ملي و عقيده‌داران به ارزش و استعدادهاي انساني، نداشته است و نمي‌بايستي ناظر بر جريانها و حاضر براي فعاليت و فداكاري بوده باشند؟

  ما زياد از اندازه مغرور به سرعت و به قاطعيت پيروزي انقلاب و تصويب «آزادي و استقلال و جمهوري اسلامي» شديم. در مقايسه با انقلابهاي بزرگ جهان آن را يك امتياز استثنايي براي خودمان گرفتيم. و حالا هر پيش‌آمد ناخوانده يا پيش‌آمد ناجور و ناخواسته را واقعه عجيب و تلخ دانسته ماتم مي‌گيريم، نق مي‌زنيم، به زمين و زمان بد مي‌گوئيم و عقب مقصر و مسئول مي‌گرديم كه براي عقده خالي كردن دشنامش دهيم. بدتر از آن اينكه از كرده خود، از انقلاب و نظام و از مباني ملي و مذهبي آن پشيمان و از خدا  و خودمان مايوس و روگردان مي‌شويم!

  از اين يكي هم باز بدتر، و همانطور كه قبلاً اشاره كرديم، اينكه بعضي‌ها آرزوي ارتجاع ننگين شاهنشاهي را مي‌نمايند يا انتظار عنايت و دخالت بيگانگان را مي‌كشند! در صورتيكه هيچ امر غيرعادي رخ نداده و مصيبت و خصومتي براي ملت ايران پيش نيامده است. مصائب و مشكلات و گرفتاريهاي كمرشكن ما چيزي جز ابتلا و آزمايش نيست. ابتلا يا امتحان و تمريني كه ما را لايق دانسته دعوت به تداوم قيام و به تحرك و تلاش مي‌نمايد. ما بايد به جاي وحشت و نفرت، استقبال از اين رهگذر تاريخ و از سختي‌ها و محروميتهايي كه درگير شده‌ايم، بنماييم. خوشحال و شكرگزار باشيم كه برنامه و بهره‌هاي تازه جلويمان گذارده‌اند! ‌آزادي و استقلال را به بهاي واقعي آنها بدست آورده قدرش را بدانيم، حفاظت بكنيم و استفاده ببريم.

  دنيا و زندگي بنا به مشيت پروردگار و به‌گواهي تاريخ سراسر سختي و مسئله و مشكل بوده است و هرجا كه با مقاومت و فعاليت روبرو گرديده نتيجه‌اش موفقيت و سعادت و راحت بوده مگر قرآن كريم. غالبا در گوش مومنين و هر انساني نمي‌خواند كه ياايهاالذين الانسان انك كادح الي ربك كدحاً فملاقيه(3) گروندگان در صدر اسلام نيز تصور و طمعي مانند پيروزشدگان 22 بهمن ماه 57 داشتند. خداوند با زبان ملامت و دلالت يادآوري مي‌نمايد كه آيا مردم چنين تصور كردند كه چون اظهار ايمان نمودند رها مي‌شوند و مورد آزمايش و فتنه قرار نمي‌گيرند؟ در حاليكه مردم پيش از آنها را نيز گرفتار كرده و آزموديم..(4).

 

ج) تكليف ملت براي پيروزي و رستگاري چيست؟«چه بايدكرد،سوم»

  اگر براي سومين بار پرسش «چه بايد كرد» را مطرح مي‌سازيم به دو دليل است. اولاً بعداز انتخابات رياست جمهوري،‌به آن[ناخوانا] تكراري، حالت انفعال و انصرافي دست داده و اين تصور براي بعضي پيش آمده است كه شركت در انتخابات به عنوان يكي از راه‌حلهاي پيشنهادي (در چه بايد كردهاي قبلي) بي‌فايده از آب درآمده است و بايد در اين برنامه توقف يا تجديد‌نظر به عمل آيد. ثانياً، در مراجعات و مباحثات مردم و در طرح سؤال چه بايد كرد باز هم با اضطراب و اصرار،‌ از آنچه پيش خواهد آمد و از آنچه بايد كرد مي‌پرسند يا نظر و پيشنهاد مي‌دهند.

 

   1ـ تجديدنظر يا تداوم برنامه؟

  بعد از شكست (يا پيروزي) نهضت آزادي در انتخابات رياست جمهوري و برانگيخته شدن احساسات و انتظارات و اميدواريهاي هموطنان،‌در تهران و دورترين نقاط ايران، يك نوع حالت يأس و ترس در بعضي افراد پديدار گشته تصور كرده‌اند كه چون روش مبارزه قانوني مسالمت‌آميز (يا پارلماني) و وفاداري به نظام جمهوري اسلامي در اثر ممانعت آشكار هيئت حاكمه به بن‌بست رسيده و شكست خورده است بايد راههاي ديگري در پيش گرفت يا به صبر و انتظار پرداخته فعلاً دست از كار كشيد.

  حقيقت اين است كه آنچه رخ داده بهيچوجه شكست نبوده نبايد موجب ترس و يأس شود بلكه مرحله‌اي و منزلي از سفر طولاني استبداد تا آزادي طي شده است. رد صلاحيت مهندس بازرگان براي نامزدي رياست جمهوري ايران كه شوراي نگهبان، ‌به دليل ملاحظات و فشارهاي سياسي و به ناچاري،‌ اعلام نمود براي ما موفقيت و انجام خدمت بود. پرده از چشم ناآگاهان و بلاتكليفان و بسياري از طرفداران برداشت. روش انحصارگرانه و بي‌قيدي دستگاه حاكمه به اصول و قوانين مصوبه و به تعهدات شرعي، كه همان اهداف اوليه انقلاب و حقوق ملت است، عليرغم ادعاي پايبندي، با عمل و بيان خود آقايان به اثبات رسيد و با سوءاستفاده از قدرت و اختياراتي كه در دست دارند سلب مشروعيت و قانونيت از خود نمودند اگر در مبارزه و در عالم حكومت بر سر قدرت، كه مفهوم و منظور قديمي سياست است، پيروز شدند در عالم مشروعيت و حقانيت، كه در جوامع معتقد به ارزشها و اصول و با حاكميت ملي، لازمه تسلط و تداوم مي‌باشند، شكست فاحش نصيبشان گرديد.

  پيش‌آمد فوق نه باعث تعجب بود و نه تصميم يا تجديدنظر در برنامه را ايجاب مي‌نمايد. با سوابق گذشته و تجربيات حاصله، انتظار غير از آن را نداشتيم. شركت ما در انتخابات بر اين فرض و احتمال بود كه بالاخره نخواهند گذاشت جريان به صورت طبيعي آزاد و قانوني صورت گيرد، خصوصاً بعد از آنكه استقبال فوق‌العاده مردم مشهود شد و مسلم شد كه جلوگيري و دستكاري آراء مشكل خواهد بود، متوسل به آسانترين و كم‌غوغاترين عملي كه در اختيارشان بود شدند.

  چنين انتظار نداشتيم كه با صرف نامزدي در انتخابات رياست جمهوري برنامه قيام پيشنهادي ما به آخر رسيده احتياج به استقامت و به استمرار در صبر و تلاش نباشد. سخن ما كه در بند قبلي تشريح كرديم خسته نشدن، از ميدان در نرفتن و مايوس و منصرف نگرديدن است. گرچه ده بار بلكه صد بار تكرار پيش آيد. پيروزي در پايداري است. خداوند مؤيد كساني است كه اهل ايمان و عمل صالح بوده و يكديگر را به حق و صبر و محبت سفارش نمايند(5) با هر اقدامي يا پيشروي حاصل خواهد شد و يا آگاهي بيشتر و اثبات حقانيت و اتمام حجت،‌ به عمل خواهد آمد.

 

  در نشريه‌هاي قبلي كليه شقوق و پيشنهادهايي را كه براي دفاع از نظام و برگشت به اصول و اهداف اصيل انقلاب شده است در نظر گرفته به اين نتيجه رسيده بوديم كه هم مبارزه مسلحانه و خرابي و كشتار كار غلطي است و هم استمداد از بيگانگان و انتظار دخالت آنان وضع ما را بدتر خواهد كرد. قدرت و نصرت خداوند نيز تا خودمان حركت نكرده نجنبيم به سراغ ما نخواهد آمد. تنها راه و چاره را در حركت ملت و در حل شدن مسائل در داخل مملكت ديده بوديم.

  ما به مبارزه قانوني مسالمت‌آميز منطقي مستمر ملت اعتقاد داشته و آن را روي متصديان و مجريان امور و روي طرفداران و پيروان آنها مؤثر و مفيد مي‌دانيم. چه بسيارند كساني كه حسن نيت و قصد خدمت داشته به دليل عدم آگاهي و تبليغات نادرست رويه‌هاي خلاف را پيش گرفته‌اند و به فرض سوءنيت، در اثر توجه و تذكر و پافشاريها ممكن است تغيير جهت بدهند. كساني كه مقابل ما هستند هرچه باشد ايراني و مسلمان‌اند و مي‌دانيم كه نژاد ايران در مجموع و معمول و در غيرانحراف و اغوا برخوردار از انسانيت و انصاف بوده از خشونت و خصومت بيزار است و چنين نيست كه خدا و آخرت را به كلي فراموش نمايد. ما متوليان و دست‌اندركاران را هموطن دانسته و براي آنان نيز مانند ساير ايرانيان حق نظر و دخالت در اداره مملكت و امور ملت، ولو برخلاف معتقدات خودمان، قائل هستيم. ايرادمان به آنها اين است كه چرا انحصارگري داشته همه حقوق و اختيارات و تصميم‌ها و مشاغل را به خودشان اختصاص مي‌دهند و اكثريت ملت را محروم و مطرود مي‌كنند.

  يادمان باشد كه فرهنگ ايراني، بيشتر از ميراث امثال سعدي، حافظ، مولوي و فردوسي كه در مكتب ايمان و عرفان پرورش يافته‌اند، سيراب شده است تا از ضحاكها، معاويه‌ها، حجاج‌ها و چنگيزها يا از ماكياولها و ماركسها.

  اگر ملت و مخصوصاً جوانان ما كه كمر خدمت و شهادت، براي آنچه تصور مي‌كنند اسلام است بسته‌اند، آگاه نگردند و خواسته‌هاي راستين ايران و اسلام را نفهمند يا با پدر و مادر و با برادر و خواهرهاي خود همدل و همگام نشوند هر حركتي انجام گردد ناچار به دشمني و جنگ خانگي و خونريزي خواهد انجاميد. براي احتراز از لبناني شدن ايران و نصيب و نقشه‌اي كه متأسفانه متوليان انقلاب و نظام ما براي اين ملت و مرز و بوم كشيده‌اند بايد راههاي مناسب ايراني و اسلامي را كه سرشار از برادري و بزرگواري و روشنگري باشد، در پيش گيريم.

 

   2ـ چه بايد كرد و كننده آن

  سؤال چه بايد كرد كه بيش از پيش عنوان مي‌شود و بايد تذكرات مجدد و توضيحات بيشتر در باره آن بدهيم، همانطور كه مي‌دانيد و خودتان هم به زبان مي‌آوريد چندين سؤال را به همراه مي‌آورد. يكي اينكه آخر عاقبت ما چه مي‌شود، به كجا مي‌رويم و كي يا چه كساني انجام‌دهنده برنامه و نجات‌دهنده مملكت و ملت بايد باشند؟ و ديگر اينكه كي و يا چه كساني وضع را به صورت حاضر كشانده و مسئول و مقصر اوضاع هستند؟…

  جواب «كي مقصر است» را در بند (ب) داده، گفته بوديم همانطور كه ملت ايران عامل مؤثر و مسئول مرحله اول و مفتخر به پيروزي آن مي‌باشد، با همين منطق، موثر اصلي يا مقصر و مسئول كلي نيز، به خاطر آنچه كرده يا نكرده است مي‌باشد.

  جواب دادن به سوال سوزان و سرسام‌آور اينكه به كجا مي‌رويم و چه خواهد شد علاوه بر اينكه مستلزم داشتن اطلاعات صحيح و احاطه همه جانبه بمسائل داخلي و خارجي است اصلاً از عهده هيچكس برنمي‌آيد. حتي اگر همه شرايط و اطلاعات يا عوامل و علل را در اختيار داشته تحويل حافظه كامپيوترمان بدهيم پاسخ درستي نمي‌توان داشته باشيم چون سر و كارمان با انسان است و انسان مختار و تصميم‌گيرنده مي‌باشد. پاسخ و حل مسئله بستگي به عمل و اختيار مردم دارد كه چه چيزي را بخواهند و چه كنند.

  پس جواب را ملت ايران بايد بدهد.

  از اينجا پاسخ قسمت آخر، كه چه كسي بايد انجام دهنده برنامه و نجات‌دهنده مملكت و ملت باشد، درمي‌آيد،‌ مسئله با همه سود و زيان آن مربوط و متعلق به ملت است به تمام ملت و نه به قشر خاص ـ پس ملت هم، با احساس مليت و وحدت، بايد مسئول و چاره‌ساز كار بوده برخيرد و اقدام نمايد. تا ملت كاري نكند و وحدت و همت به خرج ندهد، هيچ‌چيز درست نخواهد شد. اگر ملت حقوقش را نخواهد و نگيرد مسلماً كسي دو دستي آن را تقديم نخواهد كرد. كس نخارد پشت تو چون ناخن انگشت تو.

  كتاب راهنما و پيشوايانمان قرآن نيز دستورالعمل كلي و اصل آزادي را (كه در «چه بايد كرد» اول گوشزد نموده بوديم) از زبان حضرت ابراهيم(ع) اعلام داشته مي‌فرمايد: «الا تزر وازره وزرا اخري»(6)

  بايد اين فكر شوم خيال‌بافته و خودباخته، ميراث دوران قاجاريه و مشروطيت را كنار بگذاريم كه هميشه دو غول نيرومند و ترسناك نابكار يعني روس و انگليس را در مقابلشان مجسم كرده آنها را طراحان، ‌صاحب‌اختياران، گردانندگان و دستوردهندگان در همه شئون و امور مملكت مي‌دانستند و خود را بي‌اثر و غيرمسئول مي‌شناختند.

  خوشبختانه مصدقي پيدا شد كه با قيام دلاورانه و متوكلانه‌اش و با پيروزي انكارناپذير قانوني و مردمي‌اش، با ملي كردن نفت، پشت انگلستان را به خاك ماليده طلسم قدرت و افسانه شكست‌ناپذيري آنها و دست داشتنشان در هر كار مملكت، را باطل ساخت و «پايان امپراطوري بريتانيا» (7) اعلام نمود. با چنين تجربه به ايرانيان دل و جرأت داد تا شخصيت يافته خود را موثر و صاحب ارزش و قدرت بدانند. مسلماً اگر آن آشنايي و اعتماد به نفس در ملت به وجود نيامده بود حركتي براي بيرون انداختن شاه، كه دست امريكا و قدرتهاي شرق و غرب اروپا پشت او قرار داشت، نمي‌كرد و موفق به پيروزي و سرنگوني استبداد شاهنشاهي 2500 ساله نمي‌گرديد.

  اما متأسفانه برخلاف شيوه‌اي كه قبل از انقلاب، در ايجاد وحدت و برانگيختن ملت عليه استبداد استفاده شد، ملت ايران پس از رسيدن به پيروزي دو جهت انحرافي پيدا كرده و به جاي اينكه به انتقاد از خود و خودسازي بپردازد و درمان دردها را از درون خود جستجو كند همه معايب و نواقص را از جنگ تحميلي عراق گرفته تا عدم ورود هندوانه جيرفت در ماه رمضان گذشته كه نخست‌وزير آن را توطئه استكبار جهاني ناميد به ديگران نسبت داد. از طرف ديگر حملات حساب ‌شده‌اي با تكفير ايراندوستي و مليت و فرهنگ ايراني همراه با تحقير و تهمت، در تبليغات رسمي عليه دكتر مصدق و خدمتگزاراني كه  تلاش براي كوتاه كردن دست انگلستان و پيشرفت ايران داشتند و يا در پايه‌گزاري و به پيروزي رساندن انقلاب سهم به سزايي داشتند، ‌جريان يافت. گويي انگلستان است كه از مخالفان مرده و زنده خود انتقام مي‌گيرد و خادمينش را از قبرستانها به حيات و حيثيت مي‌رساند. يا دولت شوروي است كه كه به عمال خود و اجراكنندگان مكتبش دستور لجن مال كردن مليون و مخالفين جدي و اصولي ماركسيسم را مي‌دهد!

  به اين ترتيب فكر بيگانه‌ترسي با بيگانه‌پرستي قديم را احيا كرده مردم را مجدداً معتقد يا مردد در حاكميت سياستهاي خارجي (امريكا به همراه يا به جاي روس و انگليس) و دخالت آنها در حيات و ممات خودمان مي‌كردند. اين طرز تفكر نيز رايج گرديد كه انقلاب و نظام جمهوري اسلامي ما هم آشي است كه از سالهاي قبل در آشپزخانه سيا و انتليجنت سرويس پخته شده است. نتيجتاً با لكه‌دار ساختن مبارزين و خدمتگزاران به مملكت،‌ بسياري از مردم را نسبت به آنها و به هر حركت و خدمت به وطن بدبين و نسبت به خودشان و انقلاب مايوس و عقيم ساختند،‌ يعني يك تحول فرهنگي ريشه‌دار عليه استقلال كه به قول خودشان ماده اول تشكيل انقلاب اسلامي است!

  از وظايف عمده و يكي از مواد برنامه قيام قرآني همين بازگشت به اصالت ملت به معناي كرامت و ارزش و مسئوليت انسان و امكان اعمال قدرت و اثر براي آن مي‌باشد كه بايد نصب‌العين همگان قرار گيرد.

  سرمايه بزرگ ديگر ما كه بزرگترين نقش را در انقلاب ايفا كرده ولي بعد از پيروزي، به دليل برخي عملكردهاي مسئولين از دل و دماغ مردم بيرون شده ايمان و علاقه به اسلام راستين و يگانه‌پرستي مي‌باشد كه چقدر بايد براي برگرداندن آن كار كرد!

 

   3- ملت چگونه عمل نمايد؟

  قبل از هرچيز ابراز وجود كردن و حضور در صحنه داشتن است. مقدم بر آن خواستن است و به فكر دنيا و آخرت بودن و چاره جستن، و مقدم بر هر دو اعتقاد و اعتماد به خود و خدا داشتن.

  اگر شما ملت كه مالك امانتدار مملكت هستيد – حاضر و ناظر در صحنه و خواهان حقوقتان نباشيد اقليتهاي تحريك شده و تندروهاي تندگوي تندخو يا عوامل ضد آزادي و استقلال و به طور كلي متجاوزان و غاصبين ملي صحنه را اشغال مي‌نمايند و به نام ايران و اسلام يا ارشهاي ديگر،‌جاي شما وحق شما را مي‌گيرند.

  بهيچوجه نبايد ناظر و حاضر بودن و حتي خواستن حق در دل را امر كوچك گرفت. به طور مستقيم و غيرمستقيم تأثير محسوس در حفظ و دريافت حق دارد. پيغمبر ما فرموده است مومن وقتي در برابر ناحق يا خلاف و ظلم قرار مي‌گيرد موظف است با دست (يعني عملاً و از طريق مثبت موثر) درصدد جلوگيري و اصلاح برآيد. اگر نتوانست،‌ با زبان (يعني گفتن و نوشتن) مخالفت كند. اگر آن هم امكان‌پذير نبود، در دل ناراضي و ناراحت باشد. نظر به اينكه دل انسان مركزي است براي خواستن و از اراده است كه حركت و عمل سرچشمه مي‌گيرد و به ديگران سرايت مي‌كند پس نبايد از خاصيت و ضرورت نظارت و حضور و طلب غافل ماند و مأيوس بود.

 

  گام دوم مطالبه كردن حق است و به زبان و قلم آوردن نظريات و اعتراضات، هر قدر تقاضا و طلب قانوني و صريح باشد يعني با استدلال و امضا صورت گرفته جمعي‌تر باشد اثرش بيشتر و ضررش كمتر خواهد بود و قدرت و مصونيت هم مي‌آورد. در محيطها و حكومتهايي كه جور و جفا سلطنت مي‌كند انتقاد و اعتراض و گفتن حق كاملاً موثر است و چون ممكن است موجب خطر و خسارت گردد و شهامت و فداكاري لازم داشته به فرموده رسول اكرم بهترين جهاد در راه خدا محسوب مي‌شود (8)وينده را به ثواب و كمال مي‌رساند.

 

  عمل سوم آگاهي يافتن نسبت به اوضاع و حقايق و آگاه ساختن ديگران است. يعني تبديل تاريكيها به روشنايي كه تعلم در امور اجتماعي، اعتقادي و سياسي را تشكيل مي‌دهد و يكي از وجوه آن تهيه و توزيع و تكثير نشريات حق جو و حقگو، در سطح وسيع مردم مي‌تواند باشد. خصوصاً رساندن آن به جوانان پاكدل پاكباخته كه با شستشوهاي مغزي گمراه و بي‌خبرشان كرده‌اند و همچنين توجه كردن به قشرهايي كه تعليمات و نشريات اجتماعي و سياسي لازم را كمتر دريافت و درك مي‌نمايند.

 

   4ـ دو پايه حكومت براي رشد جامعه

  در مورد مسئله آگاهي عمومي يا بصيرت و بينائي نسبت به نظام و ارزشها و كساني كه بر آنها حكومت مي‌كنند، جا دارد توقف و توضيح مختصري داده شود:

  در جوامع پيشرفته امروزي كه معتقد و مقيد به آئين يا ارزشهائي هستند و مردم رشد كافي يافته صاحب و آگاه بر حيثيت و حقوق انساني خود شده‌اند، دولتها تنها با سرنيزه يا زور بر آنها حكومت نمي‌كنند. در علم جامعه‌شناسي و در تجربه تحولات انقلابي دنيا معلوم شده است كه دوام و اعتدال جوامع و ادامه حكومت و توفيق در مديريت و خدمت نيازمند تأمين دو شرط يا تحقق دو قدرت است. يكي زور يا نيروي نظامي و انتظامي كه قدرت مادي و تكنيكي دولت را تشكيل مي‌دهد. ديگر اعتبار ارزشي يا آئيني است كه براي حكومت قدرت معنوي و صلاحيت قانوني يا مشروعيت را مي‌سازد. هر قدر جامعه و هيئت حاكمه مترقي‌تر و متقي‌تر بوده بر مباني ارزشي و ايدئولوژيك نظام دست يافته باشد قدرت اولي كه نيروي انتظامي و انتظامي است بيشتر ناشي و متكي بر قدرت دومي كه اعتقادي و ارزشي است، مي‌گردد. در جوامع فاسد يا جاهل، حكومتهاي غاصب منحرف يا منافق ظالم، صلاحيت قانوني و اعتبار معنوي خود را از طريق تحميل يا تبليغ تأمين نموده با اعمال قدرت نظامي يا نفاق و تزوير و در سايه جهالت و اسارت مردم، براي خود زيربنائي از قدرت مادي و نظامي و روبنايي از شهرت رياكارانه معنوي مي‌سازند. به خودشان خدمت و منفعت و مقام مي‌رسانند و به ملت ظلم و تحكم مي‌نمايند. بديهي است كه بنا به تجربيات تاريخي و به مصداق كلام نبوي كه الملك يبقي مع‌الكفر و لايبقي مع‌الظلم (9)ومتهاي فاقد مشروعيت و قائم بر زور و خشونت، دوام و دولتي نخواهند داشت.

  اگر حكومتي بر مبناي صداقت و عدالت و منطبق با ارزشها و آئين مورد تأييد اكثريت انتخاب گرديده و به آن عمل نمايد هر دو شرط قدرت مادي و مشروعيت قانوني را دارا بوده مي‌تواند، هم مسلط بر اوضاع، در داخل و خارج، گردد و هم موفق در مديريت جامعه و مشاركت مردم شود. ولي اگر از طريق تزوير و تحميل بخواهد حكومت و كسب مشروعيت نمايد دير يا زود ساقط خواهد گرديد. هر قدر ملت كه تكيه‌گاههاي دولت در نهادهاي نظامي و اقتصادي و اداري هستند بهتر و بيشتر واقف به دروغ و عدم صلاحيت آن گردند پايه‌هاي قدرت زودتر سست مي‌شود و تخت سلطنت يا استبداد منافقانه سريعتر سرنگون خواهد گشت. همانطور كه در مورد محمدرضاشاه، عليرغم امكانات و ارتباطات و اقتداري كه داشت، ديديم.

  در نظامهاي اجتماعي و حكومتي امروزه كه سياست تنها به معني و به صورت رقابت بر سر قدرت، يا زور و جبر نيست، مبارزه عليه حكومتهاي ستمگر منحرف يا منافق مي‌تواند به مقدار زيادي از طريق تضعيف و رد مشروعيت يا اثبات عدول از حق صورت گيرد. مشروط بر آنكه ملت بيدار و هوشيار بوده معتقد به اصول و خواستار حقوق خود باشد.

  از اينجا است كه اهميت آگاهي و اشعار مردم از يك طرف و ترجيح و تأثير مبارزات قانوني و اصولي، از طرف ديگر روشن مي‌گردد.

  از دو حال خارج نيست، يا حكومت صلاحيت و مشروعيت داشته بر معيار حق و حقيقت عمل مي‌نمايد كه در اين صورت از برقراري فضاي باز و آزادي عقيده و انتقاد، كه در اصطلاح شرع امر به معروف و نهي از منكر ناميده مي‌شود، باكي نخواهد داشت. كه به قول سعدي: «آن را كه حساب پاك است از محاسبه چه باك».

  اگر متوليان قصور و غفلت داشته خطاكار بودند در اثر تذكرات مردم خود را بايد اصلاح نمايند و به راه صحيح بازگردند و اگر انتقادكننده در اشتباه بود، و حتي غرض داشت، جواب و توضيحات آنها سبب ارائه و اثبات حقانيتشان گرديده مشروعيت و قدرتشان محكمتر خواهد گشت. بنابراين انتقاد در هر دو صورت سازنده و مفيد به حال جامعه مي‌باشد.

  در حالت دوم اگر حكومت خطاكار غاصب و منافق فاقد صلاحيت بود اعتراضها و انتقادهاي مردم و جنگ بر سر حجت (به جاي قدرت) سبب روشنگري و سلب مشروعيت و قدرت دستگاه مي‌گردد و اگر نخواست به عدالت و حقانيت عمل كند دير يا زود ساقط خواهد گشت.

  دقيقاً به همين دليل است كه حكومتهاي فاقد صلاحيت و مشروعيت، به بهانه‌هاي گوناگون و يا دلائل حق به جانب، سعي مي‌كنند فضاي جامعه را بسته نگه دارند. ولي هوشياري و فداكاري مردم و حق‌طلبي آنها از يك طرف و تداوم و تشديد خشونت حكومتي از طرف ديگر، به همراه فساد و ظلم (كه سبب پس‌رفتن بيشتر پرده‌هاي ريا و نفاق مي‌گردد) موجبات ضعف و زوال دولت را فراهم خواهد نمود.

  در اين راه اگر اهل ايمان بوده و به نيروي تقوي از خشونت و خصومت خودداري نمائيم و به خدا توكل كنيم برخوردار از هدايت و ولايت الهي و مشمول كلام قرآني خواهيم شد كه فرمود: و من يتق‌الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لايحتسب و من يتوكل علي‌الله فهو حسبه ان‌الله بالغ امره قد جعل‌الله لكل شئي قدرا.(10)

 

   5ـ وحدت همگاني

  راهنمائي چهارم، اجتماعي عمل كردن است. هم ضرب‌المثل عاميانه مي‌گويد «يك دست صدا ندارد» و هم در قرآن كريم آمده است «دسته‌جمعي بريسمان خدا چنگ زنيد و از تفرقه و تكروي احتراز نمائيد» (واعتصموا بحبل‌الله جميعاً و لاتفرقوا) (11)

  در كاري كه خدمت انساني و احسان الهي محسوب مي‌شود بايد خودبيني‌ها و بدخواهيها را كنار گذارده با سعه صدر و روح اميد و گذشت به مردم نگاه كرد.

  امضاء گذاشتن پاي يك صحيفه و عقيده به طور دسته‌جمعي براي يك حركت اجتماعي در بيان حق به خودي خود وزن و ارزش داشته بيانگر وحدت و قدرت ملت مي‌گردد و مسلماً اثر مثبت مي‌گذارد. خصوصاً اگر حالت تشكيلاتي داشته باشد.

  اگر به دنبال و در سايه اجتماع خلق با اعتصام به رشته ناگسستني خالق، ابراز وجود و امر به معروف و نهي از منكر نيز به عمل آيد كه در منطق قرآن و سنت بيشتر ناظر بر حكومت است، و قانون اساسي جمهوري اسلامي آن را از وظائف متقابله دولت و ملت مي‌داند، نتايج حاصله مافوق انتظار خواهد بود.

  در هر حال فضائل و آثار نجاتبخش اجتماع و اتحاد فوق‌العاده است كه اميدواريم به فضل خدا و همت هموطنان شامل حال ملت و دولت و باعث سلامت و سعادت همگان گردد.

ولاحول ولاقوه الا بالله العلي العظيم

نهضت آزادي ايران

پنجم/آذرماه/1364

(1)سوره توبه آيه 9ـ آيات خدا را به بهاي اندك معامله كردند

(2) اسراء/ 36ـ از آنچه اطلاع و آگاهي درست نداري پيروي نكن

(3). انشقاق/6 ـ اي انسان بدان كه در پيشرفت به سوي پروردگارت رنج و سختي داري و سرانجام او را ملاقات خواهي كرد.

(4) عنكبوت 2 و3 ـ احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا امنا و هم لايفتنون و لقد فتنا الذين من قبلهم فليعلمن الله الذين صدقوا و ليعملن الكاذبين

(5) والعصر ان الانسان لفي خسر الا الذين امنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر. در سوره بلد/17: ثم كان من الذين آمنوا و تواصوا بالصبر و تواصوا بالمرحمه

(6) نجم/38ـ بار هيچكس را جز خود او برنمي‌دارد.

)7) به شهادت فيلم و مقالاتي كه در همين ايام در خود انگلستان ارائه شده است.

(8) افضل الجهاد كلمة حق عند سلطان حائر

(9) ملك و حكومت با وجود كفر مي‌تواند برقرار بماند ولي در صورت ظلم (و عدول از عدالت و حق) دوام نمي‌آورد.

(10) طلاق/2ـ3ـ و هر كس تقواي خدا پيشه كند راه خروج و نجات برايش فراهم مي‌آورد و او را از جائيكه گمان نمي‌برد تغذيه و چاره خواهد كرد و هر كس توكل بر خدا نمايد همان برايش كافي است به درستي كه خداوند كار خود (يا كار او) را به فرجام مي‌رساند همانا كه خداوند براي هر چيز اندازه و قراري تصور كرده است

(11) آل عمران/103ـ به ريسمان الهي به صورت دسته‌جمعي چنگ زنيد و خود را بياويزيد و تفرقه نداشته باشيد.