نقش اسرائيل
در جنگ ايران و عراق
در ماههاي اخير همزمان با انتشار علني و وسيع اخبار تماسها و مذاكرات
مخفيانه ايران و آمريكا، مسئله مشاركت و نقش فعال دولت غاصب اسرائيل در
اين جريانات نيز بحث و بررسي گرديده است. خصوصاً در مورد فروش يا
انتقال اسلحه به ايران توسط اسرائيل تبليغ بسياري شده و ميشود. برخي
از اخبار منتشر شده در رسانههاي گروهي خارجي، حاكي از آنست كه مقامات
صهيونيستي در تصميم دولت آمريكا به فروش اسلحه به ايران، در قبال آزادي
گروگانهاي آمريكائي در بيروت نقش مؤثري ايفا كردهاند.
در يك گزارش منتشر شده آمده است كه:
اسرائيل در ماههاي اوت و سپتامبر85 حدود 400 ميليون دلار لوازم يدكي
تانك و هواپيما به ايران فروخته است. (1)
گزارش ديگر ادعا ميكند كه يك افسر اطلاعاتي نيروي دريائي آمريكا كه
در اوائل سال جاري به جرم جاسوسي براي اسرائيل محاكمه و محكوم شده در
خرداد 65 (جون 86) اطلاعات محرمانهاي در مورد امكانات فروش موشكهاي
دفاعي زمين به هواي ساخت آفريقاي جنوبي ـ معروف به موشك كاكتوس ـ براي
ارسال به ايران ـ در اختيار اسرائيليها گذاشته بود. (2)
در ماه مه 86، مقامات گمرك آمريكا يك ژنرال بازنشسته اسرائيلي همراه
با دو اسرائيلي ديگر و چند نفري از اتباع آمريكا و انگليس و فرانسه را
بازداشت نمودند. اين افراد قصد فروش 6/2ميليارد دلار اسلحه شامل انواع
موشكها، لوازم تانك و هواپيماهاي ساخت آمريكا و مهمات را به ايران
داشتند. دو هفته بعد از اين جريان يك سرهنگ اسرائيلي كه قصد داشت
3600موشك تاو (TOW)
به ايران بفروشد در تگزاس دستگير شد(3). برخي از رسانهها، حتي مدعي
شدند كه دو ماه بعد از آغاز جنگ ايران و عراق در حاليكه هنوز گروگانهاي
آمريكائي در ايران بودند، اسرائيل اسلحه و لوازم يدكي به ايران فروخته
است. البته مقامات رسمي دولت اسرائيل هر گونه ارتباط خود را با اين
اشخاص انكار كردهاند. در ايران نيز مقامات جمهوري اسلامي هر گونه
تماسهاي رسمي را با مقامات اسرائيلي به كلي انكار كردهاند. اما
دولتمردان جمهوري اسلامي، از جمله آقاي هاشمي رفسنجاني اعتراف كردهاند
كه اولاً در تهيه نيازهاي نظامي ايران موفق بوده و هر چه خواستهاند
تهيه كردهاند و ثانياً آنها متوجه بودهاند كه مقامات اطلاعاتي سيا (و
حتماً موساد) خريد و فروشهاي سلاحهاي آمريكائي را زير نظر و كنترل خود
دارند.
طرح و انتشار اين نوع اخبار و گزارشات، صرفنظر از صحت و سقم آنها
حكايت از آن دارد كه اسرائيل در اين جنگ خانه و خانمان برانداز كه براي
دو ملت ايران و عراق خون و خرابي و هلاك حرث و نسل را به ارمغان آورده
است ذينفع بوده و نقش فعالي ايفا نموده است. بنابر اين ضروري است توجهي
به اين امر مبذول گردد كه سياست اسرائيل در اين جنگ چه ميتواند باشد،
و آيا جمهوري اسلامي كه پرچم مبارزه با اسرائيل و آزادي قدس را در دست
دارد در كدام سو حركت ميكند؟
هر يك از دو كشور عراق و ايران، طرفين جنگ، وضعيت خاص و سوابق
ويژهاي را در ارتباط با دولت غاصب اسرائيل داشته و دارند، و سياست
اسرائيل لاجرم نميتواند بدون توجه و ارتباط با اين وضعيت و سوابق
تنظيم شده باشد.
عراق از جمله كشورهاي عربي است كه اسرائيل آن را به عنوان يكي از
دشمنان سرسخت خود، و كشوري كه در سه جنگ عليه اسرائيل موضع گرفته است،
ميشناسد. عراق هيچ يك از آتشبسهاي اعلام شده بين اعراب و اسرائيل را
نپذيرفته و مستمراً از جنبش آزاديبخش فلسطين حمايت نموده است. اينها
ملاحظات عمده و اصلي صهيونيستها عليه عراق است. در نظر كارشناسان
اسرائيلي، ارتش عراق، بعد از مصر، قويترين ارتش عربي ميباشد.
تلاش اسرائيل براي تضعيف ارتش عراق از قبل از سال 1958، و از زمان
روي كار آمدن قاسم شروع شده است. در طي سالهاي1965تا1975، اسرائيل از
جنبش كردها عليه دولت مركزي عراق حمايت جدي كرده است. درگيري عراق با
كردهاي شمال بر سطح مشاركت عراق در جنگهاي 1967و 1973 اعراب و اسرائيل
اثر محسوسي گذاشته و آنرا به ميزان قابل توجهي محدود نموده بود، علاوه
بر اين شورش كردهاي عراق هر سال حدود چهار ميليارد دلار براي آن كشور
هزينه داشت. در طي ده سال، مرتباً 80هزار سرباز عراقي درگير جنگ بودند
كه جمعاً 16000 تلفات به بار آورد.
بايد متذكر شد كه نگراني دولت صهيونيستي اسرائيل از عراق مربوط به
حاكميت حزب بعث كنوني نميباشد. درست است كه اسرائيليها تبليغ ميكنند
كه عراق در سه جنگ عليه اسرائيل شركت داشته است، اما اين شركت بيشتر
سمبوليك بوده است تا يك مشاركت جدي و مؤثر و تهديدكننده يا سرنوشتساز.
و همچنين درست است كه حزب بعث عراق از گروههاي فلسطيني حمايت كرده است!
اين حمايت از گروههاي افراطي ـ انحرافي نظير ابونضال است كه به طور
پيگير و مؤثر با سازمان آزاديبخش فلسطين مبارزه كرده است و تعداد قابل
توجهي از رهبران آنرا در كشورهاي عربي يا اروپائي ترور نموده است.
نگراني اسرائيل از عراق ـ از حزب بعث كنوني نيست ـ بلكه از ظرفيت و
توان عراق در منطقه ميباشد. عراق يك كشور پر درآمد، با امكانات طبيعي
مساعد و جمعيت كم ميباشد. اين امكانات در صورت مساعد بودن شرايط سياسي
ـ اجتماعي داخلي ميتواند به سرعت موجب رشد و توسعه قدرت نظامي ـ
اقتصادي در منطقه گردد.
نظامهاي سياسي در دنياي عرب ثبات چنداني ندارند. اگر امروز يك دولت
طرفدار غرب يا شرق در يك كشور عربي حكومت ميكند، احتمال تغيير آن و
روي كار آمدن يك دولت جديد با سياستها و گرايشات جديد كاملاً متفاوت
بسيار زياد است. بنابر اين اسرائيل نه تنها نگران قدرت اقتصادي ـ نظامي
عراق است، بلكه در مورد هر كشور عربي، حتي آنها كه نظير عربستان سعودي
و كشور كويت و اردن و مصر و…روابط بسيار نزديك و تنگاتنگي با دول
غربي، خصوصاً آمريكا دارند، اين نگراني براي اسرائيل وجود دارد. لذا
استراتژي دراز مدت دولت غاصب اسرائيل ممانعت و جلوگيري از رشد و توسعه
و ثبات وضعيت نظامي ـ اقتصادي ـ سياسي كليه كشورهاي عربي ميباشد. اين
سياست و استراتژي در هر حال بدون توجه به ماهيت ارتجاعي و يا وابسته
دولتهاي عربي پيگيري ميشود. مخالفت اسرائيل با فروش سلاحهاي استراتژيك
به كشورهائي نظير كويت، اردن و عربستان صعودي متأثر از اين استراتژي
است. يكي از بهترين نمونههائي كه كارشناسان اسرائيلي از آن براي
انتخاب و توجيه اين استراتژي استفاده ميكنند، سقوط شاه ايران است.
در دوران استبداد سلطنتي، روابط ايران با اسرائيل بسيار نزديك و
صميمانه بود، اسرائيل در ميان كشورهاي غيرعربي توانسته بود با ايران و
تركيه بسيار نزديك بشود. ايران با استفاده از روابط ويژهاي كه با غرب،
خصوصاً آمريكا داشت توانسته بود قدرت نظامي ـ اقتصادي خود را در سطح
قابل توجهي، نسبت به كشورهاي منطقه، بالا ببرد و سلاحهاي استراتژيك از
آمريكا و غرب خريداري نمايد و توان رزمي خود را بهبود بخشد.
اما عدم ثبات سياسي نظام سلطنتي نهايتاً منجر به سقوط شاه و پيروزي
انقلاب اسلامي گرديد و متعاقباً تمام آن امكانات و توانمنديها در
اختيار نيروهاي جديدي قرار گرفته كه سابقه طولاني در دشمني با صهيونيزم
و دولت غاصب اسرائيل داشتهاند. كارشناسان اسرائيلي بر اين باورند كه
در مورد عراق، يا هر كشور عربي ديگري نيز احتمال وقوع چنين تغييرات و
تحولاتي وجود دارد. بنابراين استراتژي دراز مدت اسرائيل صرفنظر از
ماهيت رژيم حاكم بر آن كشور و حتي در شرايطي كه يك رژيم ارتجاعي وابسته
برآن حاكم ميباشد، نابودي توان نظامي ـ اقتصادي و از بين بردن دستگاه
نظامي عراق است. البته استهلاك ماشين جنگي عراق به عنوان مقتدرترين
دولت عربي مخاصم با اسرائيل پاداش نقدي است كه اشغالگران قدس مستمراً
دريافت مينمايند.
اما آيا اين به معناي آن است كه اسرائيل خواستار و خواهان پيروزي
ايران بر عراق است؟ به نظر ما پاسخ بدين سؤال منفي است.
اگر چه اسرائيل در تمام دوران استبداد سلطنتي از روابط بسيار ويژه و
نزديك و صميمانه با رژيم شاه برخوردار بود اما ملت ايران از اولين
روزهاي آغاز جنگ ميان صهيونيستها و مردم فلسطين، عليه صهيونيستها موضع
داشته است. از زماني كه دولت غاصب اسرائيل، با كمك و تضمين انگليس و
آمريكا و حمايت شوروي در قلب سرزمينهاي اسلامي تأسيس يافت اكثريت عظيم
ملت ايران و گروههاي سياسي اسلامي و ملي از آرمان مردم فلسطين حمايت
كردند. در دوران حكومت ملي مرحوم دكتر مصدق، روابط ديپلماسي ايران و
اسرائيل به دستور دولت ملي قطع گرديد.
در دوران استبداد سلطنتي و استيلاي بيگانگان بر كشورمان، مبارزه عليه
صهيونيزم و حمايت از مبارزان مردم قهرمان فلسطين از محورهاي اصلي بوده
است.
با سقوط شاه و پيروزي انقلاب اسلامي ايران، اسرائيل نه تنها آن
امكانات ويژه را از دست داد بلكه با دولت و ملتي روبرو شد كه هم مدافع
و حامي مردم فلسطين است و هم مدعي و خواستار آزادي قدس و از بين بردن
اين جرثومه فساد در قلب سرزمين اسلام. خطري را كه اسرائيل در كشورهاي
عربي نگران بود، در ايران با آن روبرو شد.
با پيروزي انقلاب اسلامي ايران، اگر چه اسرائيل يك متحد مطمئني را از
دست داد، اما در جبهههاي غربي، به موفقيت چشمگير و بيسابقهاي در جهان
دست يافت. پيش از آن با امضاي موافقتنامه كمپ ديويد، يكي از بزرگترين
دشمنان خود، يعني مصر را، خنثي و بياثر ساخت. همزمان رهبري دنياي عرب،
كه زماني در دست مرحوم جمال عبدالناصر بود، به دست عربستان سعودي
افتاد.
حمله عراق به ايران و تهاجم و نفوذ نيروهاي نظامي عراق به داخل
مرزهاي ايران و تلاش واضح و آشكار عراق براي بدست گرفتن رهبري دنياي
عرب و ادعاي عراق به عنوان سخنگوي اعراب، موجب شد كه برخي از جناحهاي
حكومت صهيونيستي احساس نگراني و خطر بنمايند. رشد قدرت نظامي عراق، كه
بعد از مصر، قويترين ارتش منطقه محسوب ميشد براي اسرائيل قابل اغماض
نبود.
شايد به همين علت باشد كه در برخي از گزارشات ادعا شده است كه:
دو ماه بعد از شروع جنگ، و در جائي كه ايران هنوز گروگانهاي آمريكائي
را نگه داشته بود اسرائيل لوازم يدكي به ايران فروخت. (3)
به هر حال جنگ ايران و عراق فرصت مناسبي را براي اسرائيل به وجود
آورده است تا بتواند به هدفهاي استراتژيك دراز مدت خود، هم در ايران و
هم در عراق برسد و خطرات جدي تهديد كننده آينده را از بين ببرد و يا
حداقل آنها را تخفيف بدهد.
در مورد استراتژي و سياست اسرائيل در رابطه با جنگ ايران و عراق در
ميان كارشناسان صهيونيستها دو نظر مطرح ميباشد.
يك دسته از صهيونيستها بر اساس آنچه گفته شد عراق را دشمن استراتژيك
خود ميدانند و پيروزي عراق را خطرناك توصيف كردهاند. رئيس اطلاعات
نظامي اسرائيل گفته است كه پيروزي عراق براي ما كابوس است (4) اين گروه
نه تنها مخالف پيروزي عراق هستند بلكه خواهان تجزيه عراق و تبديل آن به
واحدهاي كوچكتر ميباشند. اين نظر حتي به صور مختلف از جانب دولتمردان
و نظاميان اسرائيلي ابراز شده است:
«مطلوب و ايدهآل (اسرائيل) آنست كه عراق به يك بخش شيعه نشين در جنوب
و يك منطقه كردستان و يك مجتمع سني نشين تجزيه كرد و هر يك در جنگ با
ديگري»(5)
تحليلگراني كه سياستهاي استراتژيك اسرائيل را مورد نظر و توجه قرار
دادهاند بر اين باورند كه:
«اسرائيل ممكن است برنامه دراز مدتي براي عراق در جهت تقليل اندام آن
داشته باشد بدين صورت كه تركيه كردستان را اشغال نمايد. ايران مناطق
شيعه نشين جنوب را و سوريه مناطق غربي عراق را به خود جذب نمايد»(8)
اخيراً مقامات دولت تركيه مطالبي در زمينه اشغال منطقه كردستان عراق
تا مراكز نفتي كركوك و موصل، در صورت سقوط بغداد، اظهار داشتند. اين
سخنان وقتي معنا و مفهوم جديتر را بوجود ميآورد كه دانسته شود كه
اولين قرارداد اكتشاف و استخراج نفت در كركوك و موصل بين شركت نفت
انگليس و دولت تركيه امضاء شده است.
اما در اينكه آيا دولت تركيه ميتواند كردستان عراق را اشغال نمايد
يا ميتواند آن را در مهار و كنترل خود حفظ نمايد شك و ترديد وجود
دارد. سقوط بغداد و فقدان دولت منسجم مركزي، فرصت تاريخي براي
ناسيوناليسم كرد جهت تحقق آرمان تأسيس دولت كرد ميباشد. پيشبيني
ميشود كه در آن صورت مسئله به كردهاي عراق محدود نشده و كردهاي تركيه
و ايران را هم در بر خواهد گرفت. اسرائيل از تأسيس يك دولت مستقل كرد
در منطقه استقبال مينمايد. يكي از طرحهاي صهيونيستها كه به طرح لوئيس
معروف است حمايت از تأسيس دولتهاي قومي، نظير كردستان، آذربايجان،
بلوچستان، تركمنستان، عربستان (منظورشان خوزستان) و ارمنستان است.
تأسيس يك دولت كرد در منطقه، حتي تجزيه عراق به سه بخش كردنشين،
سنينشين و شيعهنشين، مناسبات كنوني قدرت در منطقه را به كلي به نفع
اسرائيل تغيير خواهد داد. ابعاد چنين حوادثي آنقدر وسيع است كه مسئله
فلسطين را بكلي تحت الشعاع خود قرار خواهد داد.
اما گروه ديگري از كارشناسان صهيونيستي با صراحت اين نظر را كه چون
ايران دشمن عراق است پس دوست اسرائيل است رد ميكنند و ميگويند ايران
در عين دشمني با عراق، دشمن اسرائيل هم هست و اينكه آيا به صلاح
اسرائيل است كه حتي غير مستقيم بر رژيمي كمك كند كه همان اندازه دشمن
عراق است كه دشمن خود او نيز ميباشد(4)؟
اينها ميگويند عراق در مرزهاي اسرائيل حضور ندارد. اما ايران به
دليل مذهبش و پيام و هويت مذهبيش در كنار مرزهاي اسرائيل حضور فعال
پيدا كرده است.
شيعيان لبنان متأثر از انقلاب اسلامي ايران فعاليت ضد اسرائيلي خود
را گسترش داده و شدت بخشيدهاند. اين گروه همچنين احتجاج ميكنند كه در
حال حاضر يك تعادل سياسي بين اعراب و اسرائيل در منطقه بوجود آمده است.
پيروزي ايران بر عراق موج سنتگرائي انقلابي را در منطقه شدت خواهد
بخشيد و احتمالاً موجب تغييراتي در حكومتهاي معتدل و ميانه روي عرب و
نتيجتاً به هم خوردن تعادل سياسي فعلي خواهد شد، كه به نفع اسرائيل
نيست(7) اين كارشناسان مدعي هستند كه:
«پيروزي ايران در جنگ با عراق براي اسرائيل به مراتب خطرناكتر از
پيروزي عراق است»(7)
آنها در تحليل خود به اين نكته ميپردازند كه حداكثر چيزي كه عراق
ميتواند اميدوار باشد به دست آورد، يك آتش بس است. كه اگر ميسر شود
عراق احتمالاً تا آنجا كه بتواند نيروهاي خود را مرخص ميكند تا در جهت
بازسازيها به كار گرفته شوند. بنابراين بعيد است كه عراق بلافاصله بعد
از خلاص شدن از جبهه ايران به جنگ با اسرائيل بپردازد، يا بتواند با
سوريه، كه در جنگ عليه عراق از ايران حمايت كرده است، متحد شود. اين
كارشناسان پيروزي عراق بر ايران را يك تهديد استراتژيك كلاسيك
ميبينند. اما پيروزي ايران را به يك تهديد ايدئولوژيك كه ميتواند
سيستمهاي سياسي موجود منطقه را بر هم بزند، معرفي ميكنند.
آيا معناي اين سخنان اين است كه اين گروه از اسرائيليان پيروزي عراق
بر ايران را دنبال ميكنند؟ به نظر چنين نميرسد. ارتش عراق در جنگ با
ايران تجارب ملي رزمي پيدا كرده است، تجربه بكارگيري سلاحهاي شيميايي،
استفاده از ليزر، هدايت موشكها و بمبها، سوختگيري در فضا و…خلبانان
عراقي استفاده و كار با انواع هواپيماهاي پيشرفته غربي و شرقي را
آموختهاند.
با در نظر گرفتن تلاطم سياسي منطقه و بيثباتي نظامهاي سياسي، عراق
با چنين توان نظامي يك خطر جدي استراتژيك براي اسرائيل خواهد بود.
با توجه به نكات فوق، هر دو گروه از كارشناسان صهيونيستي و تقريباً
تمامي رهبران دولت غاصب اسرائيل، همه در يك امر مشتركند:
«ايده آل براي اسرائيل جاودانه شدن جنگ خليج و پايان يافتن آن بدون
برنده يا بازنده است.»(4)
«به نظر اسرائيل ادامه بن بست كنوني در جنگ بهترين نتيجه را براي اين
كشور خواهد داشت.»(8)
اما جنگ چگونه ميتواند بدون داشتن برنده يا بازنده پايان پذيرد؟
مطالعه جنگهاي 40ساله اخير، بعد از جنگ جهاني، نشان داده است كه
اولاً هيچ يك از اين جنگها نظير جنگ ايران و عراق گسترده و وسيع
نبودهاند و ثانياً هيچ كدام برنده يا بازندهاي نداشتهاند. اين جنگها
عمدتاً به دليل "فرسودگي و زوال" نهائي ختم شدهاند. فرسودگي و زوال در
يك يا چند محور اساسي و تعيين كننده در جنگ نظير فرسودگي نيروي انساني،
زوال منابع اقتصادي و نظامي، از بين رفتن روحيه جنگي.
به عبارت ديگر ايدهآل و مطلوب براي دولت غاصب اسرائيل و ابرقدرتهاي
حامي وي اين است كه اين جنگ به پايان نرسد. هيچ برنده و بازندهاي
نداشته باشد. هر زمان كه يك طرف قدرت بيشتري پيدا ميكند طرف مقابل را
حمايت و تقويت ميكنند، هر زمان روزنه اميدي براي پايان يافتن جنگ، در
شرايطي كه دلخواه آنان نيست پيدا ميشود، به آتش افروزي ميپردازند تا
جنگ همچنان بيامان ادامه يابد. تا توان اقتصادي ـ نظامي هر دو طرف به
نابودي و اضمحلال كامل و تمام برسد. در آن صورت ديگر مهم نيست چه كساني
با چه گرايشات و شعارهائي در ايران يا عراق حكومت كنند. مهم نابودي
توان و ظرفيت هر دو كشوري است كه با ادامه جنگ تحقق مييابد كه اين
كمال مطلوب براي دولت اشغالگر اسرائيل است.
حال اين برعهده رهبران و تصميمگيرندگان جنگ در ايران است كه چگونه
ميخواهند با اين استراتژي مقابله كنند؟ آيا در ادامه جنگ به هر قيمت و
به هر شكلي، حركت در همان راستاي استراتژيك دشمنان ايران و اسلام نيست؟
آيا نبايد به خود بيايند و يك فكر اساسي در جهت مقابله با اين استراتژي
بنمايند؟ فردا جواب خدا و تاريخ و ملتها را چه ميدهند؟ آنانكه جنگ بين
اردوگاههاي لبنان را بدان دليل كه دو طرف مسلمند و بهتر است به جاي
فرسوده ساختن يكديگر با اسرائيل بجنگند، محكوم ميسازند، چگونه
ميتوانند ادامه جنگ ميان دو ملت مسلمان را كه ميتوانند قويترين
حريفان آينده در برابر اشغالگران قدس باشند، توجيه نموده و صدها هزار
مسلمان و شيعه را به خاك و خون بكشند؟
نهضت آزادي ايران
11 بهمنماه 1365
پاورقيها:
1ـ مجله ناسيونال ريويو 14مارس1986
2ـ روزنامه نيويورك تايمز 5 جون 1986.
3ـ مجله اينتر ناسيونال ژورنال، جلد 41،شماره 2، 1986.
4ـ روزنامه لوموند18نوامبر 1986.
5ـ كتاب ايران و عراق نوشته عبدالقاني.
6ـ كتاب جنگ ايران و عراق ـ مركز مطالعات استراتژيك اسرائيل، تل
آويو، 1984نوشته مارك هلر.
7ـ روزنامه نيويورك تايمز 22 نوامبر1986.
8 ـ مجله تايم 1دسامبر 1986.
