«توسعه بحران در خليج فارس»
مقدمه:
جنگ ايران و عراق در آستانه هشتمين سالگردش، از يك جنگ محدود و محلي بين دو كشور همسايه فراتر رفته، ميرود كه به يك جنگ منطقهاي، و حتي به احتمال زياد، به يك جنگ عموميتر، گسترش يابد. در حالي كه ناوگانهاي جنگي اعضاي پيمان نظامي ناتو و نيز شوروي حضور گستردهتر و فعالتري در خليجفارس پيدا كردهاند، هر روز درگيريهاي پراكنده در اينجا و آنجا صورت ميگيرد. اگر چه ايران رسماً چيزي در اين رابطه نگفته است، اما براي اولين بار موشكهاي ايران مراكز و كشتيهاي نفتي كويت را در سواحل و بنادر آن كشور هدف قرار دادند و متعاقباً نيروهاي نظامي ايران و آمريكا در خليجفارس به مبادله آتش و مقابله به مثل پرداختند.
اين لشگركشيها و حوادث، مجموعاً منطقه را به مخزن باروت بزرگي تبديل كرده است كه هر لحظه ممكن است منفجر شود و خدا ميداند كه اين انفجار چه عوارض و عواقب وحشتناكي براي ملتهاي مسلمان منطقه از جمله ايران، به بار خواهد آورد.
اگر چه ناوگانهاي جنگي خارجي، از جمله شوروي و آمريكا از سالها پيش در خليجفارس رفت و آمد ميكردهاند و اخيراً با دعوت دولت كويت به بهانه حفظ امنيت كشتيهاي نفتكش در خليجفارس عملاً به صحنه جنگ ايران و عراق كشانده شدهاند. اما حضور گسترده ناوگانهاي جنگي اين دولتها و نيروهاي ناتو نميتواند تنها براي هدف اعلام شده، يعني حفظ امنيت نفتكشها باشد. اغلب دولتهاي اروپائي عضو ناتو طرح اعزام نيروهاي نظامي به خليجفارس را بعد از پيشنهاد به مجلس ملي كشورشان و تصويب آن توسط قوه مقننه به مرحله اجرا درآوردهاند. اين امر ميتواند حاكي از آن باشد كه حضور نيروهاي نظامي ناتو در خليجفارس و تأسيس و تثبيت مراكز فرماندهي ثابت و دائم در منطقه، به خاطر هدفهاي دراز مدت ديگري است و حكايت از مسائل و حوادث بيشتري در آينده نه چندان دور مينمايد.
موقعيت سوقالجيشي (استراتژيك) ايران و نقش آن در مناسبات جهاني و تعادل ميان قدرتها، و نيز اهميت نفت خاورميانه براي اروپاي غربي و ژاپن (30 درصد نياز نفتي اروپاي غربي و 70 درصد نياز ژاپن از اين منطقه تأمين ميشود) قدرتهاي بزرگ و كوچك نيمكره شمالي را خواه و ناخواه به اين نقطه از جهان كشانده به تدريج تمامي مناسبات جهاني را تحتالشعاع خود قرار داده و سرنوشت استقلال و تماميت ارضي كشورمان را به اين بحران فزاينده پيوند زده است، به طوري كه هيچ ايراني علاقمند به آينده كشور نميتواند و نبايد نسبت به اين رويدادها بيتفاوت باشد.
نهضت آزادي ايران در اعلاميه مورخ 29/7/66 مراتب اعتراض خود را نسبت به حضور نيروهاي نظامي بيگانه در خليجفارس و انزجار خود را از حمله ناجوانمردانه آمريكا به سكوهاي نفتي ايران اعلام داشت و نگراني شديد خود را از آتشافروزي در خليجفارس ابراز نموده است.
و اما پيچيدگي فعل و انفعالات چند ماهه اخير جنگ در خليجفارس و پيامدهاي هولناك احتمالي آن براي ايران و مسلمانان منطقه به گونهاي است كه تحليل و تفصيل وسيعتر و دقيقتري را ايجاب ميكند.
بيانات و اقدامات ضد و نقيض و پراكنده مقامات تصميم گيرنده در ايران نشان ميدهد كه مسئولين جمهوري اسلامي يا به عمق خطر واقف نيستند يا با آگاهي از پيامدهاي آنچه در شرف تكوين است، به منظور بهرهبرداري سياسي و حفظ قدرت خود، در جهت تشديد آن حركت ميكنند و يا آن كه با وجود رجزخوانيها و هياهوهاي تبليغاتي بسيار، كه اين روزها ابعاد وسيعي يافته است، و استقبالي كه به ظاهر از اين حوادث ميكنند و آن را تحول مباركي براي ايران قلمداد مينمايند، در پشت پرده تماسها و مذاكرات جدي در جريان است و اين جنجالها بيشتر براي سرگرمي نيروهاي مردمي و سرپوش گذاشتن بر فعاليتهاي پشت پرده ميباشد.
مردم هم كه صاحبان اصلي اين مرز و بوم، آفرينندگان انقلاب و پرداخت كنندگان بهاي ادامه جنگ هستند عموماً به دليل وجود جو اختناق و انحصار حاكم بر جامعه، از وقايع و ماجراهاي واقعي بيخبر مانده و نگران و متحير از خود و از يكديگر ميپرسند: چه خواهد شد؟ چه خبر است؟ به كجا ميرويم؟ و عموماً براي رفع نگراني خود و كسب آگاهي از اوضاع و احوال ناگزير به راديوهاي بيگانه متوسل ميشوند.
به راستي ايران و جمهوري اسلامي را به كجا ميبرند؟ گسترش جنگ در خليجفارس به نفع چه كساني است؟ و چه قدرتهائي ميكوشند كه آتش جنگ در خليجفارس زبانه بكشد و تا نابودي كامل تمامي امكانات ايران و عراق، و حتي ساير كشورهاي منطقه ادامه يابد؟
ما در اين تحليل تلاش ميكنيم كه به برخي از اين سئوالات پاسخ دهيم، گرچه پيچيدگي و سيال بودن قضاياي سياسي و كمبود يا فقدان منابع خبري موثق و وجود جو سانسور و اختناق اين مهم را بسيار دشوار ميسازد.
وضعيت طرفهاي درگير:
در اين بررسي ابتدا به سياست كلي ايران در مورد جنگ اجمالاً اشاره كرده، سپس به بررسي سياستها و مواضع كلي هر يك از قدرتهاي خارجي درگير يا ذينفع در اين جنگ ميپردازيم و سپس يك جمعبندي كلي و نهائي ارائه خواهد شد.
1ـ ايران: اگر چه پس از پيروزي انقلاب، برخي از تصميمگيرندگان و گروههاي فشار در درون انقلاب به طور جدي بر اين باور بودهاند كه بايد با «صدور انقلاب» تمامي منطقه را به «آتش» كشيد و امپرياليسم آمريكا، ارتجاع منطقه را نابود ساخت تا انقلاب اسلامي را «حفظ» كرد، بعد از آغاز جنگ و تجاوز ارتش عراق به كشورمان خطمشي و سياستي ميتوانست منطقي و مفيد به حال مردم ايران باشد كه علاوه بر مقابله نظامي با متجاوز، اولاً مانع گسترش جنگ به كشورهاي ديگر منطقه شود، ثانياً نظر موافق كشورهاي عرب و غيرعرب دور و نزديك را به حمايت از ايران جلب نمايد و يا حداقل آنها را دور از اين جنگ و بيطرف نگاه دارد، ولي متأسفانه بيانات و اعمال نسنجيده مسئولين جمهوري اسلامي سبب گرديده است كه به تدريج ساير كشورهاي عربي منطقه، نه به خاطر علاقه خاص به حفظ رژيم بعثي عراق بلكه به عنوان واكنش در برابر ايران به سود عراق موضعگيري نمايند.
روند فوق در مدت يك سال گذشته تشديد شده است. در اجلاس كنفرانس اسلامي در كويت، حتي نزديكترين دولت عربي به ايران، يعني سوريه، نيز آشكارا موضعي غير دوستانه عليه ايران داشت. در قطعنامه نهائي كنفرانس اخير سران عرب در اردن نيز، كه به امضاي نمايندگان سوريه و الجزاير هم رسيد، آشكارا عليه ايران موضعگيري شده است.
مجموعه اوضاع كنوني نشان ميدهد كه ايران بيش از پيش امكانات سياسي ديپلماسي خود را براي هرگونه مانوري جهت پايان دادن به جنگ از دست داده است، بدون آن كه امكانات نظامي جديدي، كه بتواند تعادل قوا را به نفع آن تغيير دهد كسب كرده باشد.
2ـ عراق: تحولات اخير جنگ، درگيري ايران با كويت و برخورد مستقيم ايران و آمريكا كلا به نفع رژيم عراق ميباشد و طبيعي است كه عراق از اين تحول، استقبال و آن را تشديد نمايد.
از همان ماههاي اول جنگ و روبرو شدن ارتش عراق با مقاومت شديد مردمي در خوزستان و احساس ناكامي از تحقق هدفهاي اوليه حمله به ايران، و از زماني كه بر عراق مسلم شد كه به تنهائي قادر به ادامه جنگ با ايران نيست، تلاش رژيم عراق در اين جهت بوده است كه پاي كشورهاي ديگر عربي و غيرعربي، به ويژه عربستان و كويت و شيخ نشينان خليجفارس را به حمايت از خود و مشاركت و درگيري در جنگ بكشاند.
تحول در جنگ ايران و عراق و تبديل آن به جنگ بين ايران و اعراب، رژيم بعثي عراق و صدام حسين را از بنبستهائي كه به دليل آغاز كردن جنگ با آنها روبرو گرديده است نجات ميدهد و جبهههاي جديدي كه عليه ايران باز بشود سبب تخفيف فشارهاي ايران بر عراق ميگردد. از ديدگاه رژيم عراق دولت آمريكا به مراتب بهتر از عراق ميتواند به ايران ضربه بزند. درگيري ايران با آمريكا، عربستان سعودي، كويت و …. آن چنان ابعاد جديدي به اين جنگ ميدهد كه تدريجاً به سرعت شعار سقوط صدام و رژيم بعثي عراق جاي خود را به مقابله با آمريكا و شعار «ريگان بايد برود» خواهد داد. به نظر عراق اين تحولات موجب خواهد شد كه ديگر سرنوشت حزب بعث عراق و شخص صدام عامل تعيين كنندهاي در جنگ نباشد.
از اين ديد، رژيم عراق از سوء سياست دولتمردان ايران در منطقه بهرهبرداري كرده و توانسته است كه ساير كشورهاي عرب منطقه را به نفع خود و عليه ايران وادار به جبههگيري نمايد. قبل از جنگ، رژيم بعثي عراق چه در خاورميانه و چه در دنياي عرب و اسلام و جهان رژيمي منفور و منزوي بود. بعد از جنگ عراق به تدريج از انزوا خارج و ايران، برعكس، دچار انزوائي شده است كه به مرحله كنوني رسيده است.
كنفرانس سران عرب در اردن، و قطعنامه پاياني آن، كه سوريه هم آن را امضاء كرده است، همانند كنفرانس اسلامي كويت نشان داد كه حتي دولتهاي به ظاهر دوست ايران نظير سوريه، ليبي و الجزاير نيز از مواضع ايران در اين جنگ حمايت نميكنند. كنفرانس سران عرب علاوه بر آن كه ايران را مسئول فاجعه مكه شناخت و محكوم كرد به اتفاق آراء خواستار اجراي قطعنامه 598 شوراي امنيت گرديد. اين كنفرانس آشكارا به نفع جريان عربي خاصي كه خواستار ارتباط با اسرائيل است موضع گرفت. ماهيت ارتجاعي و ضد مردمي دولتهاي عربي از يك طرف و سوء سياست حاكميت ايران از طرف ديگر سبب شده است كه اسرائيل و حاميان غربي كشورهاي عربي حداكثر استفاده را به نفع سياستهاي رژيم غاصب اسرائيل ببرند، تا آن جا كه نخستوزير رژيم صهيونيستي از تجديد روابط ديپلماتيك ميان اعراب با مصر ابراز خشنودي كرده سخنگوي اسرائيل اعلام نمود كه تناقضي ميان صلح مصر و اسرائيل با روابط اعراب و مصر وجود ندارد!!
رژيم عراق از اين تحولات در دنياي عرب به نفع تثبيت موقعيت خود بهرهبرداري كرده است.
از طرف ديگر عراق از اوجگيري جنگ در خليجفارس و بسته شدن احتمالي تنگه هرمز نگراني ندارد. در حال حاضر صدور نفت عراق به طور كامل از طريق لولههاي نفت از راه تركيه و عربستان صورت ميگيرد. در حالي كه ايران تمامي نفت خود را از راه خليجفارس صادر ميكند.
3ـ اسرائيل: رژيم غاصب اسرائيل يكي ديگر از قدرتهاي منطقه است كه در جنگ ايران و عراق سهم و نقش و نفع دارد.
در يكي از نشريات نهضت آزادي ايران (مورخ 11 بهمن 1365) نقش اسرائيل در اين جنگ اجمالاً تشريح شده است. در اينجا ميخواهيم تأكيد كنيم كه اسرائيل نفع همه جانبه خود را در اين ميبيند كه جنگ تا نابودي كامل هر دو كشور ايران و عراق و حتماً در صورت امكان ساير كشورهاي عرب منطقه، خصوصاً صادركنندگان نفت ادامه يابد.
سياست اسرائيل در رابطه با توسعه جنگ در خليجفارس از دو زاويه قابل توجه و بررسي است: اول در رابطه با ايران و عراق كه بحث آن درنشريه ياد شده در بالا آمده است و دوم، ارتباط كنفرانس جهاني صلح ـ ميان اعراب و اسرائيل در قضيه فلسطين با اوجگيري تشنج و درگيري در خليجفارس.
براي روشن شدن اين ارتباط بايد متذكر شويم كه اشغال سرزمينهاي عربي ـ اسلامي توسط اسرائيل مبارزه مسلحانه مردم فلسطين براي احقاق حقوق خود و درگيريهاي مسلحانه فلسطينيها با دولتهاي مختلف عربي از يك سو و با اسرائيل از سوي ديگر، كانون انفجاري پايدار را در منطقه ايجاد كرده است كه يكي از پيامدهاي آن تزلزل دائم و بيثباتي مزمن كشورهاي عربي است. شركتهاي نفتي چند مليتي، آمريكائي و اروپائي، و صاحبان شركتهاي توليدكننده و فروشنده اسلحه (ميليتاريستهاي غربي)، كه بهرهمندان عمده نفت خاورميانه هستند بر اين باورند و چنين تبليغ كرده و ميكنند كه تشكيل يك دولت كوچك فلسطيني، در بخشي از سرزمينهاي اشغالي در غرب رودخانه اردن به عنوان راه حل عملي درازمدت سبب از بين رفتن اين كانون انفجار در خاورميانه و در نتيجه پديد آمدن شرايط مناسب براي تثبيت اوضاع سياسي كشورهاي عربي خواهد شد. اما اسرائيل به شدت با اين طرح و راه حل مخالف بوده معتقد است كه با اعمال خشونت ميتواند جنبش فلسطين را مهار كند. بعداز درگذشت جمال عبدالناصر و در پي تحولات دهه اخير در جهان عرب، امكان سازش و صلح ميان كشورهاي عربي و اسرائيل بيش از هر زمان ديگر به وجود آمده است. فلسطينيان نيز تشكيل دولت كوچك را پذيرفتهاند و شرايط مناسب براي تشكيل كنفرانس صلح پديدار گرديده است. دولتهاي بزرگ، از جمله شوروي و آمريكا، نيز در مورد تشكيل كنفرانس صلح با حضور فلسطينيها به توافق رسيدهاند. در چنين شرايطي، اسرائيل براي شركت در اين كنفرانس زير فشار بينالمللي قرار گرفته است ولي مايل به شركت در آن نيست. اسرائيل عليرغم جنجالهاي تبليغاتي، به هيچوجه حاضر به قبول صلح با فلسطينيها و تأسيس يك دولت فلسطيني كوچك در همسايگي خود نميباشد و آن را يك خودكشي تدريجي و غيرقابل تحمل براي رژيم صهيونيستي ميداند.
حوادث چند ساله اخير لبنان و كشتارهاي متعدد و بيرحمانه فلسطينيها و اوجگيري اختلافات دروني سازمانهاي فلسطيني هر يك به صورتي در ارتباط با اين قضيه ميباشد. اسرائيل و دشمنان فلسطينيها اميدوار بودند كه جنبش فلسطيني ها با اين ضربات نابود و يا خاموش گردد. اما اين حوادث مورد بهرهبرداري طرفداران تشكيل دولت كوچك فلسطيني قرار گرفت و اهميت و ضرورت تشكيل كنفرانس صلح را نشان داد. با افزايش احتمال تشكيل كنفرانس صلح، دولت شوروي با كوشش فراوان ديپلماسي خود موفق شد كه گروههاي فلسطيني را به هم نزديك سازد، تا آنجا كه در نشست اخير فلسطينيها در الجزاير تمام گروهها با هم توافق كرده و به «ساف» پيوستند. شورويها همچنين روابط تيره بين حافظ اسد و ياسر عرفات را بهبود بخشيدند. تمام اين تلاشها براي آن بوده است كه اعراب و فلسطينيها با انسجام بيشتري در كنفرانس صلح شركت نمايند.
با توجه به اين رويداد، براي اسرائيل كه حاضر به برگشت در كنفرانس صلح نيست تنها چاره، جلوگيري از تشكيل كنفرانس است و بهترين راه براي حصول مقصود نيز ايجاد يا گسترش بلواهاي منطقهاي ميباشد. جنگ خليجفارس فرصت و بهانه مناسبي براي اسرائيل در اين رأستا پديد آورده است.
اميد و باور اسرائيل بر اين است كه انفجار در خليجفارس افكار عمومي جهان را به سوي خليجفارس و به نفع اسرائيل منحرف و متوجه خواهد ساخت و تفاهمات ميان غرب و شرق در مورد كنفرانس صلح، احتمالاً از بين خواهد رفت.
جنگ و درگيري ايران با آمريكا (اگر واقعي باشد)، عربستان سعودي و كويت، يك مائده آسماني براي رژيم اسرائيل خواهد بود.
هر قدر منطقه مغشوشتر و مشغولتر باشد، صهيونيستها خوشحالتر و انحراف افكار عمومي از مسئله فلسطين بيشتر خواهد بود.
4ـ آمريكا: سياست دولت آمريكا در مسئله جنگ ايران و عراق را شايد بتوان چنين ترسيم كرد كه آمريكا نميخواهد اين جنگ برنده يا بازندهاي داشته باشد. چرا كه از يك سو نگران پيامدهاي ناخواسته گسترش جنگ و اثرات منفي آن بر ثبات كشورهاي ارتجاعي منطقه ميباشد و از سوي ديگر از اين بيم دارد كه ادامه و گسترش جنگ، خصوصاً تحول آن از جنگ ميان ايران و عراق به جنگ ميان ايران و اعراب و آمريكا، سبب شود كه ايران اجباراً به جانب شوروي روي آورد و در زير فشارهاي ناشي از جنگ امتيازات استراتژيك به دولت شوروي بدهد. آمريكائيها از قضيه كوبا خاطرات و تجربه تلخي به ياد دارند و نميخواهند آن تجربه را در ايران (يا نيكاراگوئه) تكرار كنند. از سوي ديگر، آمريكا ميكوشد كه از جنگ به عنوان ابزاري براي تثبيت و گسترش قدرت و نفوذ سياسي ـ اقتصادي ـ نظامي خود در منطقه و در جهت رام كردن ايران استفاده كند. بنابراين از ديدگاه آمريكا، جنگ بايد زماني به پايان برسد كه شرايط دلخواه آمريكا در ايران به وجود آمده باشد.
حاصل چنين سياستي كوشش نه در جهت پايان دادن يا گسترش جنگ بلكه ايجاد حالت «نه جنگ و نه صلح» ميباشد.
ظاهراً آمريكائيها بر اين باورند كه جنگ ايران و عراق با بنبست نظامي روبرو است. ايران تاكنون نتوانسته است كه با عمليات نظامي به اهداف خود برسد و لذا نميتواند هيچ راه حلي را كه حداقل متضمن حذف صدام نباشد بپذيرد ـ ادامه اين وضعيت ـ بعد از آقاي خميني سبب خواهد شد كه هيچ يك از جانشينان ايشان نيز نتوانند راهحلي را كه همراه با حذف صدام نباشد قبول كنند. با توجه به نقش منحصر به فرد آقاي خميني در جمهوري اسلامي، و وابستگي شديد مسئله جنگ به شخص ايشان، و نيز با توجه به رقابتها و جنگ قدرت در ميان جانشينان بالفعل و بالقوه آقاي خميني احتمال گسترش هرج و مرج در ايران و بروز اغتشاشات محلي در مناطقي نظير كردستان و بلوچستان زياد خواهد بود. وضع بلوچستان به مراتب حساستر از كردستان است بلوچستان به درياي آزاد و اقيانوس هند راه دارد. قدرت دولت مركزي (پاكستان) دراين ايالت ضعيف است. دولت شوروي از دو طرف ايران (در غرب، از طريق عراق و در شرق از طريق افغانستان) نفوذ خود را به سمت خليجفارس و اقيانوس هند گسترش داده است. در صورت بروز اغتشاشات محلي و نابساماني اوضاع در بلوچستان، دولت شوروي ميتواند، ولو به طور غيرمستقيم با يك حركت نه چندان مشكل از مرزهاي جنوبي افغانستان و از طريق بلوچستان به آبهاي گرم اقيانوس هند دست يابد.
به عبارت ديگر به نظر كشورهاي غربي، مخصوصاً آمريكا، روسها امروز بيش از هر زمان ديگر به اين هدف دراز مدت استراتژيك خود نزديك شدهاند.
تصور چنين وضعيتي در آينده نه چندان دور ـ براي آمريكا و غرب نه تنها نامطلوب بلكه وحشتآور و غيرقابل تحمل است.
به نظر ميرسد كه آمريكائيها و غربيها براي پيشگيري از وقوع چنين حادثهاي دو راه حل را انتخاب كردهاند: اول كوشش براي تقليل احتمال درگيريهاي داخلي در ايران، دوم آرايش و تدارك نظامي براي مقابله با خطرات آينده.
در شرايط كنوني راهي براي پايان دادن جنگ وجود ندارد. اما ميتوان راه حلي را مطرح كرد و قبولاند كه اگر چه متضمن ختم فوري جنگ نيست اما ميتواند مقدمهاي براي حل مسئله در دراز مدت باشد. نكته اصلي در چنين راه حلي آن است كه قبول آن در شرايط حاضر توسط ايران، تأييد رهبر انقلاب را در بر خواهد داشت و به جانشينان ايشان امكان خواهد داد كه بعداً بر اساس آن، كوشش خود را براي ختم جنگ ادامه دهند، بدون آن كه با مخالفتهاي جدي و گستردهاي در داخل كشور مواجه شوند. برخي از جناحهاي قدرتمند حاكميت فعلي ايران به دليل درگيري روزمره با مسائل مملكتي اين واقعگرائي را پيدا كردهاند كه لااقل براي حفظ خودشان هم كه شده بايد جنگ را آبرومندانه ـ ولو به صورت ظاهر ـ تمام كنند. اما با بودن گروههاي قوي مخالف و حمايت رهبر انقلاب از ادامه جنگ، اينان قادر به تأمين نظرات خود نيستند، بدون شك اگر وضع جنگ به همين صورت كنوني باقي بماند بعدها نيز قادر به ختم جنگ نخواهند بود. اگر طرحي نظير آن كه اينك شوراي امنيت و دبيركل سازمان ملل پيگيري ميكنند از جانب ايران پذيرفته شود و مورد تأييد رهبر انقلاب هم قرار گيرد. جانشينان آينده قادر خواهند بود كه از چنين طرحي بهره جسته و قبول راه حلهاي بعدي را توجيه نمايند. اجراي اين طرح، احتمال بروز جنگ قدرت را در دوران بعد از آقاي خميني به علت وجود جنگ، كاهش داده به حفظ انجام حاكميت كمك موثر نموده و خطر پيامدهاي نامطلوب، از قبيل اغتشاش در بلوچستان و بهرهبرداري شوروي از آن را تخفيف خواهد داد.
با ايجاد وضعيت «نه جنگ و نه صلح» آرامش نسبي موقت در جبهههاي جنگ پديد خواهد آمد و كشورهاي منطقه خليجفارس، مخصوصاً ايران موفق به ادامه صدور نفت خود خواهند شد. اما به دليل پايان نيافتن قطعي جنگ، هر دو كشور ناگزير خواهند بود كه همچنان بخش عمده و قابل ملاحظهاي از درآمد خود را صرف خريد تجهيزات نظامي كنند. همچنين ادامه فروش نفت، باعث خواهد شد كه ايران از سقوط اقتصادي نجات پيدا كند و احتمال گرايش و نزديكي استراتژيك ايران به شوروي كاهش يافته يا از بين برود، در عين حال وضعيت «نه جنگ و نه صلح» مانع از آن خواهد شد كه ايران براي حل بحرانهاي فلج كننده سياسي ـ اقتصادي خود برنامهريزي درازمدت بنمايد.
به عبارت ديگر وضعيت «نه جنگ و نه صلح» مانند استخوان لاي زخم به قدرتهاي بيگانه و ذينفع امكان ميدهد كه هر زمان منافع و مصالحشان اقتضا كند با تحريكات خود آتش جنگ را شعلهور سازند. به علاوه، اين وضعيت اهرمي در دست دولتهاي بيگانه خواهد داد كه بعد از درگذشت رهبر انقلاب جناح يا جناحهاي خاصي از حاكميت را در جهت قبول نظرات يا سياستهاي خاص خودشان تقويت و تثبيت كنند و از اين اهرم براي تحميل هر چه بيشتر نظرات خود بر حاكميت و قبولاندن شرايطي، احتمالاً به مراتب بدتر از پيامدهاي قضيه گروگانگيري و بيانيه الجزاير و قراردادهاي ضميمه آن، استفاده نمايند.
5ـ شوروي: تحليلگران شوروي پديده جنگ و از جمله جنگهاي محلي را بر اساس جهانبيني ماركسيستيـ لنينيستي خود بررسي كرده و نسبت به آن موضعگيري مينمايند اگر چه در 70 سال گذشته، بر حسب نظرات حاكم بر سياست دولت شوروي در اين موضوع دورههاي مشخصي قابل تفكيك و بررسي است ولي در جمعبندي نهائي، چندين شاخص عمده قابل توجه ميباشد. از ميان اين شاخصها، دو شاخص در دورههاي مشخصي قابل تفكيك و بررسي است كه در موضعگيري روسها نسبت به جنگ ايران و عراق مصداق پيدا كرده است. شاخص اول رابطه جنگ با منافع و مصالح بلوك شرق ـ يا به اصطلاح «اردوگاه سوسياليسم» است. هرگاه جنگ محلي به نفع اردوگاه سوسياليسم و يا باعث ضرر و زيان رقيب غربي باشد دولت شوروي بدون در نظر گرفتن آغاز كننده آن و اين كه جنگ ظالمانه و يا عادلانه است از ادامه آن حمايت خواهد كرد. اما اگر برعكس جنگ محلي موجب زيان و لطمه به مصالح و منافع «اردوگاه سوسياليسم» باشد و يا موجب تقويت و تثبيت مواضع غرب و تأمين كننده منافع «دنياي» سرمايهداري باشد، موضع دولت شوروي، ختم چنين جنگي خواهد بود.
و اما شاخص دوم، امكان محدود ماندن يا احتمال گسترش يافتن جنگ محلي است. هرگاه ادامه يك جنگ محلي، به جائي برسد كه احتمال توسعه آن به ساير كشورهاي منطقه افزايش يافته وضعي به وجود آورد كه درگيري ميان شوروي و قدرتهاي غربي را محتمل سازد، در اين مورد نيز سياست شوروي ختم جنگ و يا محدود ساختن آن بدون توجه به آغازگر جنگ و عادلانه و يا ظالمانه بدون آن خواهد بود.
بررسي مجموعه امكانات بالقوه و بالفعل دولت شوروي و سياستهاي اعلام شده آن دولت حاكي از آن است كه اين دولت از يك درگيري و رودرروئي مستقيم با بلوك غرب و آمريكا امتناع ميكند. به نظر ميرسد كه جنگ مستقيم موجب نابودي امكانات فراهم شده در شوروي خواهد شد. اگر چه به غرب نيز ضربات سختي وارد خواهد شد. منظره چنين درگيري براي شوروي بسيار وحشتناك است.
با چنين وضعيتي، روسها تبليغ ميكنند كه گويا رشد و توسعه سوسياليسم در جهان در سايه «صلح جهاني» امكانپذير ميباشد و لذا نبايد اجازه داد كه جنگهاي محلي به جنگ تمام عيار ميان ابرقدرتها منجر شود.
هر دو شاخص ياد شده در بالا در جنگ ايران و عراق مصداق پيدا كرده است.
ادامه جنگ ايران و عراق سبب گسترش و تثبيت نفوذ آمريكا در منطقه ـ ولو در كوتاهمدت شده است. ترس و نگراني دولتهاي منطقه از توسعه جنگ و ناامني موجبات ميليتاريزه شدن هر چه بيشتر منطقه را فراهم كرده است. تحولات ماههاي اخير، باعث تحول كيفي جنگ و تبديل آن به جنگ ميان ايران و اعراب گرديده است.
شورويها از اين نگرانند كه در تحت مجموعهاي از شرايط تاريخي ـ جغرافيائي ناخواسته (در اين زمان و در اين مكان) به يك رودرروئي زودرس با غرب و آمريكا كشانده شوند.
از طرف ديگر شورويها به تحولات دروني انقلاب اسلامي ايران و جهتگيريهاي داخلي و خارجي آن چشم اميد و طمع دوختهاند.
برخورد انقلاب اسلامي ايران با رقيب جهاني شوروي ـ امپرياليسم آمريكا ـ و سياست ضد آمريكائي جمهوري اسلامي و گسترش و تعميم اين سياست در وراء مرزهاي ملي و برافراشتن و در دست گرفتن پرچم مبارزه با امپرياليسم آمريكا در سرتاسر جهان، بدون شك براي روسها بسيار لذتبخش ميباشد.
مجموعه مناسبات داخلي و سياستهاي خارجي جمهوري اسلامي و بالا گرفتن مسئله جنگ سبب شده است كه حاكميت كنوني ايران به اميد جلبنظر موافق دولت شوروي و حمايت آن از ايران در جنگ با عراق، امتيازاتي به دولت شوروي بدهد. اگر چه گفته ميشود كه روابط ايران و شوروي در 50 سال اخير هيچگاه به نزديكي و خوبي وضع كنوني نبوده است بايد توجه داشت كه اين امتيازات عموماً و اكثراً تاكتيكي است و نه استراتژيك. به عبارت ديگر اين نزديكي و اين امتيازات سبب آن نخواهد شد كه روسها دست از حمايت صدام بردارند و به نفع ايران عليه آمريكا و ساير اعراب موضعگيري كنند. دولت شوروي در عراق كنوني منافع و پيوندهاي استراتژيك دارد و از همان آغاز جنگ از رژيم عراق حمايت كرده است. دولت مذكور قرارداد دوستي 15 ساله خود را با عراق در سال جاري براي مدت 15 سال ديگر تمديد كرد، عراق با سلاحهاي پيشرفته روسي شهرهاي ما را ميزند. بر اساس آن چه در بالا گفته شد، سياست دولت شوروي در حال حاضر ختم هر چه سريعتر جنگ است و بر همين مبنا در مجامع بينالمللي موضعگيري كرده و رأي داده است. امتيازات تاكتيكي ايران به شوروي در آن حدي نيست كه سبب تغيير سياست شوروي و انصراف آن از حمايت عراق و برخي ديگر از دولتهاي عربي گردد.
البته اگر تحولات جديد در خليجفارس در جهت يك درگيري واقعي ميان ايران و آمريكا و اعراب و تأمين منافع استراتژيك شوروي در خليجفارس سير نمايد، به طوري كه روسها ادامه آن و نتايج نهائي آن را به نفع خود تشخيص دهند احتمال تغيير موضع شوروي و حمايت جدي آن از ايران افزايش خواهد يافت.
درگيري آمريكا در خليجفارس جنگ ويتنام را در برخي از اذهان تداعي مينمايد. شوروي در جنگ ويتنام مستقيما شركت نداشت ولي حمايت از رزمندگان ويتنامي براي آن دولت اعتباري به وجود آورد. جنگ براي ويتناميها غرور و شخصيت و براي آمريكا فضاحت و شكست و نابسامانيهاي سياسي ـ اقتصادي فراهم كرد.
جنگ احتمالي بين ايران و آمريكا، تفاوتهاي زيادي با جنگ ويتنام خواهد داشت. مباني اعتقادي رهبري در ويتنام با مباني اعتقادي شوروي يكسان بود. شورويها ويتنام را پيروزي ماركسيسم ميدانستند، از طرف ديگر ويتنام از شوروي خيلي دور بود ـ اما ايران 2400 كيلومتر مرز مشترك با شوروي دارد. در صورت بروز جنگ واقعي ميان ايران و آمريكا، اگر چه دولت شوروي در وضعيتي قرار خواهد گرفت كه مداخله آن دولت با سياستهاي اعلام شدهاش مغاير خواهد بود اما حمايت عملي شوروي از ايران، با توجه به موقعيت استراتژيك ايران و خليجفارس در مناسبات جهاني، امتيازات استراتژيك شيريني را براي شوروي در پي خواهد داشت. از جانب ديگر، چنان وضعيتي، دولت ايران را مجبور خواهد ساخت كه براي جلب حمايت شوروي امتيازات استراتژيك به آن دولت بدهد (نظير امضاي قرارداد دو جانبه دفاع بين دو كشور). در آن صورت ممكن است كه دولت شوروي حاضر به دادن امتيازاتي به ايران، حتي در حد حذف صدام و نه حذف حزب بعث عراق، بشود كه به اين ترتيب هم ايران را راضي خواهد كرد و هم راه را براي وحدت عملي ميان احزاب بعث، سوريه و عراق فراهم خواهد نمود. حذف صدام، ضمن آنكه موجي از ناآراميها در منطقه به وجود خواهد آورد، منافع استراتژيك غرب و خصوصاً آمريكا را مورد تهديد جدي قرار داده ساير مسائل منطقه را كه شوروي درگير آنها است تحتالشعاع قرار خواهد داد. مثلاً مسئله افغانستان آن چنان تحتالشعاع حوادث خاورميانه قرار خواهد گرفت كه به احتمال قوي به سود تثبيت قدرت و نفوذ شوروي و به زيان مسلمانان آن كشور تمام خواهد شد. در آن صورت و تنها در آن صورت است كه منافع شوروي استقبال از خطرات احتمالي را توجيه خواهد نمود.
6ـ موضع دولت چين: سياست دولت چين كه يك عضو دائمي شوراي امنيت ميباشد، پايان دادن فوري جنگ ايران و عراق است. اگر چه موقعيت چين و مناسبات بينالمللي آن دولت با سياستهاي شوروي متفاوت است ولي دولت چين از گسترش و نفوذ شوروي در منطقه نگراني دارد و به همين دليل با دخالت نظامي شوروي در افغانستان مخالفت كرده است و به زعم حمايت شوروي از عراق، امكانات موشكي به ايران داده است. با تمام اين احوال چين نيز معتقد است كه جنگ بايد هر چه سريعتر پايان يابد.
7ـ دولتهاي غربي: كشورهاي اروپايي غربي و ژاپن، اگر چه عليالاصول از سياست دولت آمريكا حمايت ميكنند ولي در موارد خاصي با سياستهاي دولت آمريكا موافق نيستند. اين كشورها با وجود بهرههاي فراواني كه از اين جنگ بردهاند طرفدار پايان يافتن جنگ ميباشند و با سياست تحريم و تشديد فشار بر عليه ايران چندان موافق نيستند. آنها نگران آنند كه اولاً قطع درآمد نفت ايران سبب تقليل يا از بين رفتن قدرت خريد ايران از اين كشورها بشود. ثانياً ايران در صورت اعمال فشارهاي شديد اجباراً با شوروي كنار بيايد و اين كشورها بازار پر سود ايران را از دست بدهند. مضافاً اين كه هرگونه توسعه نفوذ و قدرت استراتژيك شوروي در ايران تعادل جهاني را به نفع شوروي به ضرر غرب بر هم خواهد زد.
البته اين كشورها با اعمال فشارهاي خارجي بر ايران به منظور قبولاندن راهحلهاي مسالمتآميز پايان جنگ موافقند اما نه تا آن حد كه ايران براي جلب حمايت جدي شوروي مجبور به دادن امتيازات استراتژيك به آن كشور شده و در نهايت به كلي از غرب جدا گردد.
پيامد خطرناك ادامه بحران در خليجفارس:
ادامه بحران خطرناك كنوني در خليجفارس به تدريج مسئله ايران را به يكي از موضوعات مورد منازعه ميان ابرقدرتها و صحنه رقابت و كشمكش آنان تبديل خواهد كرد. پيدايش چنين وضعيتي بر خلاف منافع و مصالح ملي ايران و تهديدكننده جدي استقلال و تماميت ارضي كشورمان ميباشد.
حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور يكي از سه شعار و آرمان ملت ما در انقلاب اسلامي بوده است. اين آرمان، علاوه بر مبارزه با سلطه سياسي، اقتصادي و فرهنگي استيلاي خارجي، ناظر بر محتواي سياست مستقل ملي در مناسبات و روابط خارجي ميباشد.
سياست ملي بر اساس مصالح كشورمان در روابط خارجي سه محور اصلي دارد. محور اول: شعار يا آرمان «نه شرقي نه غربي» كه بيان جديدتري از اصل قديمي «موازنه منفي» يا «موازنه عدمي» ميباشد. اين شعار دقيقا استقلال كشور را در خودداري از اعطاي امتيازات اقتصادي، سياسي به خارجيان، اعم از شوروي، انگليس، آمريكا و يا هر قدرت خارجي ديگري ميداند. به عبارت ديگر موفقيت استراتژيك ايران به گونهاي است كه حفظ استقلال در ايجاد موازنه در روابط با ابرقدرتهاست. اما موازنهاي بر اساس ندادن امتياز نه دادن آنها (كه سياست طرفداران شوروي يا انگليس و يا آمريكا بوده است).
محور دوم: در سياست مستقل ملي در مناسبات بينالمللي عدم شركت در منازعات جهاني است. ابرقدرتها، خواه شوروي ـ آمريكا ـ انگليس و ….. در سطح جهاني بر اساس مصالح و منافع استراتژيك خود در برابر هم صفآرائي كرده و به مقابله با هم برخواستهاند. در اين منازعات جبههگيريهاي جهاني، نفعي براي ملل دنياي سوم عموماً و براي ايران خصوصاً وجود ندارد و لذا اين كشورها عليالاصول نبايد در اين منازعات جهاني ابرقدرتها شركت نمايند و به نفع اين يا آن ابرقدرت وارد دعوا شوند.
محور سوم: در يك سياست مستقل ملي اين است كه نگذاريم ايران موضوع مناقشات بينالمللي و صحنه رقابت و كشمكش ميان ابرقدرتها بشود، چه در آن صورت كشورمان ميدان تاخت و تاز خارجيان خواهد شد و در نهايت، يا در اين درگيريها و كشمكشها لگدمال شده، منابع طبيعي و دستاوردهايمان در زمينههاي اقتصادي، صنعتي و كشاورزي و علمي و سياسي و….. از بين خواهد رفت و يا آن كه به احتمال زيادتر طرفهاي متخاصم با هم كنار آمده نهايتاً ايران را بين خود تقسيم (جغرافيائي يا سياسي ـ اقتصادي) خواهند كرد.
بحران خليجفارس تدريجاً ايران را در اين محورها وارد منازعات و كشمكشهاي جهاني كرده است. و اين براي ما خطرناك و زيانآور خواهد بود.
يكي از تحولات ناشي از بحران خليجفارس مناسبات جديد ايران و شوروي است.
نهضت آزادي ايران مخالف حسن روابط با همسايگان، خصوصاً همسايه شمالي نميباشد. ما معتقديم كه سياست «بيطرفي» در منازعات و جبههبنديهاي جهاني يك سياست «منفي» نيست بلكه «مثبت» است. يعني آن كه ميتوانيم و بايد با تمام طرفهاي درگير منازعات جهاني، بر اساس مصالح ملي و منافع كشورمان روابط حسنه داشته باشيم.
در دورانهاي گذشته، هر زمان كه يك دولت خارجي قدرتمند ايران را براي تأمين منافع خودش تحت فشار قرار ميداده است دولت ايران دست به مانور سياسي ـ ديپلماسي زده و به قدرت رقيب آن دولت خارجي نزديك شده و يا تظاهر به نزديكي مينموده است. ممكن است كه عملكرد حاكميت ايران در نزديكي به دولت شوروي در چنين رأستائي قرار داشته باشد اما در چنين مانورهائي بر اساس تجارب تاريخي ـ بايد به چند نكته توجه دقيق مبذول داشت. اولاً زمان انتخاب شده براي اين نوع مانورها و ثانياً امكانات ايران براي انجام دادن مانوري موفق بسيار مهم و تعيين كننده است. ثالثاً اجرا كنندگان بايد از علم و تجربه كافي برخوردار باشند. زيرا در غير اين صورت چنين مانورهائي نه تنها مفيد نخواهند بود بلكه نقض غرض خواهد بود و عوارض خطرناكي در پي خواهد داشت.
در شرايط كنوني جنگ و با توجه به اوضاع داخلي ايران و جبههگيري جهاني از جمله بلوك شرق ـ عليه ايران، به هيچ وجه زمان براي نزديكي ايران به دولت شوروي مناسب نميباشد. علاوه بر اين، غور و بررسي كارنامه و عملكرد حاكميت فعلي در قلمرو سياست خارجي درايت و دورانديشي لازم براي موفقيت در اين نوع حركات ديپلماسي را نشان نميدهد و تصاوير واقعي نگران كننده است.
جنگ با امپرياليسم آمريكا، يا هر قدرت متجاوز ديگر، تنها در روياروئي نظامي محدود نميشود، بلكه براي مقابله با تجاوز و دفع متجاوز، ديپلماسي فعال و كارآ نيز به همان اندازه و گاه خيلي بيشتر ضروري است. فقدان چنين سياستها و ابزارهاي مناسب براي اعمال آنها سرنوشت مبارزه با متجاوزين خارجي را مبهم و نگران كننده جلوه ميدهد. هم اكنون اين نگراني به طور جدي ايجاد شده است كه حاكميت كنوني به بها و به بهانه مبارزه با استكبار جهاني به دام اتحاد جهاني در غلطد و از چاهي به چاهي، يا از چالهاي به چاهي سقوط نمايد.
بر اساس مباني اعتقادي، در جهانبيني توحيدي، استكبار و اتحاد هر دو يك ريشه دارند و به تعبير مرحوم مطهري دو تيغه يك قيچي هستند. قرآن كريم مسلمانان را از انتخاب كردن غير مسلمان به عنوان «بطانه» يا «وليجه» نهي كرده است و در مورد آنان به مسلمانان چنين هشدار ميدهد: «يا ايهاالذين آمنوا لاتتخذوا بطانه من دونكم لايألونكم خبالا ودوا ما عنتم قد بدتالبغضاء من افواههم ما تخفي صدورهم اكبر قد بينا لكمالايات ان كنتم تعقلون» (آل عمران 118) (1) مفهوم «من دونكم» اعم از اهل كتاب و كفار و ملحدين است. قرآن در عين حال كه رهنمودهاي محكمي درباره چگونگي برخورد مسلمانان با دشمنان بالقوه و بالفعل داده و داشتن ارتباط عادلانه با دشمنان بالقوهاي را كه عليه مسلمانان اقدامي ننمودهاند تجويز كرده است مسلمانان را هم به حفظ حدود خدا و عدم تعدي و تجاوز و پايبند بودن به تعهدات دعوت كرده است و هم از كيدها و توطئههاي دشمنان بر حذر داشته است. اسلام هرگز اجازه نميدهد كه به بهانه و يا به بهاي مبارزه با يك گروه از دشمنان (استكبار جهاني) به يك گروه ديگر (الحاد جهاني) امتيازات استراتژيك بر خلاف مصالح عمومي داده شود. به گونهاي كه سرنوشت و اختيار منابع حياتي مسلمانان در دست غيرمسلمانان قرار بگيرد.
نهضت آزادي ايران با صراحت اعلام ميكند كه مخالفتش با سياستها و عملكردهاي حاكميت مانع از آن نيست كه از شرف و حيثيت ملي و تماميت ارضي كشورمان در برابر هر متجاوزي ـ خواه آمريكا باشد و خواه ديگري ـ دفاع نمايد. مملكت به فرد يا گروه خاصي تعلق ندارد و ملت ايران در طول تاريخ نشان داده است كه هر جا پاي استقلال كشور در ميان بوده است با تمام قوا به ميدان آمده و در برابر تجاوز بيگانه مقاومت كرده است.
در عين حال، ما معتقديم كه موقعيت در اين قبيل مبارزات با دشمن ـ يا دشمنان خارجي ـ ارتباط مستقيم و نزديك با شرايط سياسي در درون كشور دارد. هر قدر جو سياسي جامعه بستهتر و استبداد و اختناق شديدتر باشد آسيبپذيري كشور در برابر تحريكات و توطئهها و تجاوزات خارجي بيشتر و جديتر است.
در شرايطي كه ملت ايران از حقوق و آزاديهاي اساسي خود محروم است، فشارهاي خارجي عليه ايران و مانورهاي سياسي حاكميت نهايتاً به ضرر ملت و به نفع بيگانگان تمام خواهد شد.
قرآن كريم شرايط لازم براي مقابله با دشمنان بالفعل و بالقوهاي را كه تماماً در زمره «من دونكم» هستند و جلوگيري از عوارض و عواقب توطئههاي آنان را، علاوه بر هوشياري، بالا بردن كيفيت دروني جامعه اسلامي و بهبود مناسبات انساني ميداند:
«و ان تصبروا و تتقوا لايضركم كيدهم شيئاً ان الله بما يعملون محيط» (آل عمران 120)(2)
آيات بعدي همين سوره بشارت ميدهد كه «بهشتي» از امكانات به گستردگي آسمانها و زمين به طور دائم آماده و يا بالقوه براي «متقين» فراهم است و براي تحقق آن يا وصول به آن بهشت امكانات و شاخصها و ويژگيهايي را تبيين كرده است.
«الذين ينفقون فيالسراء والضراء والكاظمين الغيظ والعافين عن الناس…..(3) »
براي خنثي كردن توطئههاي دشمنان كه از چپ و رأست كشورمان را مورد تهديد قرار دادهاند بايد جامعه اسلامي از درون متحول گردد، آن هم با ايجاد يك جامعه نمونه از «تقوي» و «رحمت» در روابط فردي و اجتماعي.
براي حفظ جمهوري اسلامي در برابر امواج رو به رشد بحران و توطئهها و تحريكات بايد جو سياسي جامعه باز شود، حاكميت دست از انحصار و اختناق بردارد. امانت حكومت را كه به ملت تعلق دارد به صاحبانش برگرداند و به جو رعب و وحشت، تخاصم و تضاد خاتمه داده شود و احترام و رعايت حقوق و آزاديهائي كه به موجب قانون اساسي براي ملت مقرر شده است و نيز دوستي و محبت و رحمت و گذشت جاي آن را بگيرد.
تنها در اين صورت است كه باران الطاف الهي و رحمت حق از همه طرف بر اين ملت خواهد باريد. مردم به آرمانهاي خود در جمهوري و انقلاب اسلامي دست خواهند يافت و حيلههاي دشمنان در خليجفارس يا هر جاي ديگر خنثي خواهد شد.
والعاقبه للمتقين
نهضت آزادي ايران
4 آذرماه 1366
(1)اي اهل ايمان از غيرهمكيشان خود دوست صميمي همراز نگيريد زيرا آنها از خلل فساد در كار شما ذرهاي كوتاهي نكنند آنها هميشه مايلند شما در رنج و سختي باشيد دشمني آنها از زبانشان آشكار شده ولي كينهاي كه در دل دارند بيش از آن است. ما آيات خود را براي شما بيان كرديم اگر عقل و انديشه را به كار گيريد.
(2)اگر صبر و تقوي پيشه كنيد نيرنگهاي آنان به شما زيان نميرساند.
(3). آنان كه در حال وسعت و تنگدستي انفاق كنند و خشم و غضب فرو نشانند و از بديهاي مردم درگذرند.
