بيانيه نهضت آزادي ايران پيرامون ولايت مطلقه فقيه
يا «انقلاب چهارم»
اياك نعبد و اياك نستعين(1)
رهبر انقلاب در پاسخ پرسش آقاي رئيس جمهور (كه معلوم نشده است چه بود) و به منظور پايان دادن به اختلافات داخل جناحهاي حاكميت جوابيهاي به تاريخ 16 ديماه 1366، در بحبوحه آشفتگيها و خون و خرابيهاي تداوم جنگ تحميلي صادر فرمودند. اين جوابيه هنوز در رأس مباحث و مسائل مهم كشور قرار دارد و مقصد و محور بيانات، مناقشات، و مصاحبههاي سران روحاني صاحب اقتدار انقلاب و نظام ميباشد. آقايان عظام با خطبهها، تاويل و تفسيرها و با توبه و تعلقها، مسابقه بيسابقه در سپاس و ستايش «امام امت» و در تأييد و تعظيم منشورنامه يا فرمان صادره گذاردهاند. بدون آنكه غير خودشان را اجازه نظر و يا حق حيات و حضور در چنين امر خطير ديني و ملي بدهند براي بقا و قدرت خود لباس جديد ميبرند و ميدوزند و ميپوشند!
از سوي ديگر، در ميان قشرهاي جامعه موجي از سرگرداني و نگراني درباره دنيا و دين و نواهاي اضطراب و اعتراض نسبت به نوين ارمغان ناخواسته برپا شده است. ترس از آن است كه انقلاب ضد استبدادي و ضد استعماري اول ما بازگشت ارتجاعي به يك استبداد مضاعف هلاكت بار دولتي و ديني بنمايد!
نهضت آزادي ايران كه فريضه اصلي و هميشگي خود را مبارزه با شخصپرستي به جاي خداپرستي و مقابله با استبداد داخلي و استيلاي خارجي ميداند و دفاع از آزادي و حاكميت ملي و از آرمانهاي انقلاب، در سرلوحه برنامههاي آن قرار دارد، لازم ديد در اين جنجال پردامنه، تا چندان دير نشده است. اظهارنظر اصولي و تعيين موضع عقيدتي و سياسي بنمايد و سپس به خواسته خدا به تفصيل و تحليل جامع مسئله، از ديدگاههاي اجتماعي، حقوقي و اسلامي، كه آغاز كرده است، بپردازد.
خوشبختانه رهبر انقلاب با سعه صدر قابل تقديري در منشورنامه خود باب سئوال و راه اظهارنظر و اشكال را باز كرده فرمودهاند: «البته نبايد ماها گمان كنيم كه هر چه ميگوئيم و ميكنيم كسي را حق اشكال نيست. اشكال بلكه تخطئه يك هديه الهي براي رشد انسانها است.»
نظر نهضت آزادي ايران (و فكر ميكنيم هر ايراني يكتاپرست آزاده و هر فرد آگاه فهميده) درباره «ولايت مطلقه فقيه»، آن طور كه با داعيه جانشيني رسول اكرم و ائمه اطهار عليهمالسلام و با حق تشخيص مصلحت اسلام و تغيير احكام، آن را در مرتبه بالاتر از خدا قرار دادهاند. به شرح ذيل خلاصه ميشود:
1ـ در نامههاي رهبر انقلاب و تفاسير گوناگون بعدي، ابهامهاي فراوان و تضادهاي هرج و مرجزاي زياد وجود دارد كه تا دقيقا روشن و رفع نشود نه ميتوان اظهارنظر قطعي كرد و نه قابل اجرا در عمل است.
2ـ زير سئوال برنده و نقضكننده بسياري از مفاهيم و منظورها و اصول قانون اساسي بوده، اساس حقوقي كشور و پايههاي جامعه را به هم ميريزد. همچنين با آرمانهاي انقلاب و بيانات و تعهدات در تعارض ميباشد.
3ـ با اختيارات خودرأيانه و فوقالعادهاي كه به «ولايت مطلقه فقيه» داده شده است چنين حكومت در عمل، چه فرق با استبداد مطلقه يا ديكتاتوري بر ملت دارد كه درباره آن فرموده بودند «اگر يك فقيهي يك مورد ديكتاتوري بكند از ولايت ميافتد پيش اسلام(2)
4ـ قدرت مطلقه اعطائي به حكومت يا به ولايت فقيه مبانيت آشكار با اسلام و توحيد ابراهيمي داشته قرآن و سنت و عترت آن را تأييد نميكنند و بنابراين فاقد اصالت و اعتبار است.
اين چه فرماني است و چه انقلابي در ايران و اسلام كه حكومت را در موضع بالاتر از فرستاده خدا قرار داده به او اختيار ميدهد برخلاف نص صريح «وشاورهم في الامر(3) » و بدون مشورت با امت تصميمگيري در مصالح دولت و امور ملت نمايد، تعهدات و قراردادها را عليرغم دستور ازلي «اوفوا بالعهد ان العهد كان مسئولا(4) » يك طرفه لغو كند و پا فراتر از خدا و «ما انزل الله» گذارده به عقل خود مصلحت اسلام را تشخيص داده فروع و احكام الهي را موقتاً يا دائماً تعطيل نمايد(5) ؟!
سبحانالله! پيغمبر خدا اجازه تغيير و تصرف در احكام و آداب دين را نداشته و خروج از قبله يهوديان، براي توجه به خانه يادگار ابراهيم پايهگذار اسلام را با آنكه آرزو داشت و مصلحت اسلام و مسلمين ميدانست تا از خدا تقاضا نكرده و اجازه «فلنولينك قبله ترضيها»(6) را نگرفت دستور تغيير قبله را نداد!
در حالي كه رسول خدا وحي الهي را از خواستهها و نظر شخصي تفكيك ميفرمود و هرگز ادعا نداشت كه تشخيص و امر او امر خدا است، آقايان امر ولي فقيه را معادل امر خدا اعلام مينمايند!
5ـ به فرض آنكه ايرادهاي بالا وارد نباشد، از آنجا كه هنوز هم به فرموده خودشان «ميزان رأي مردم است». مادام كه در اين امر خطير مراجعه به آراء عمومي نشده و «ولايت مطلقه فقيه» براي اداره كشور و انضمام به نظام به تصويب اكثريت ملت ايران نرسيده باشد فاقد مشروعيت و ارزش و اعتبار قانوني است. به همان دليل كه در انقلاب اول براي تبديل مشروطه سلطنتي به جمهوري اسلامي و براي تنفيذ قانون اساسي، كه هر دوي آنها موافق شرع امور و مورد قبول و پيشنهاد رهبر بود، براي سنديت داشتن و قانوني و الزامي بودن همهپرسي به عمل آمد.
در اين فرمان يا فتوي يك سلسله اصول تازه و توسعه و تغييرات فراگير وجود دارد كه نه در راهپيمائيها و شعارهاي سال 57 خواسته شده است و نه در اعلاميهها و وعدهها و مصاحبههاي نجف و پاريس آقاي خميني اشاره شده بود. وقتي سران و مسئولين دست بالا اقرار به عدم آشنائي و اشعار قبلي خود مينمايند و بعضاً اظهار داشتهاند كه ولايت مطلقه فقيه در طي 1300 سال گذشته مطرح نبوده است مسلما عامه ايرانيان كه اكثريتشان رأي به انقلاب اول و به قانون اساسي دادند توجه و تأييد نسبت به اين مسئله نداشتهاند.
بنابراين اگر احتياج يا اصرار به ابرام و اجراي اين فتوي و اصل باشد لازم است، پس از آنكه اصول و موازين و موارد استعمال آن دقيقاً و تفصيلاً تعريف و تدوين گرديد و مردم در يك محيط عام و امن و آزاد نسبت به آن آگاهي پيدا كردند. مبادرت به «همهپرسي» شود. همهپرسي خالي از انحصار و اختناق و از ارعاب و آزار، همانطور كه در دو رفراندوم گذشته انجام شده است.
در غير اين صورت و با عدم تصويب اكثريت، هر گونه استنباط و استفاده و اجرا كه در اين باره به عمل آيد خلاف شرع و قانون بوده خيانت در امانت است و در نزد خلق و خالق پيامدهاي دردناك براي آمرين و عاملين خواهد داشت.
ما اميدواريم به خواسته خدا و كمك او به زودي اعلاميه تفصيلي تحليلي در ارائه و اثبات نظريات بالا را تكميل و تقديم ملت عزيز بنمائيم. ولي از هم اكنون آمادهايم و از مقام رياست جمهوري كه همآهنگ كننده قواي سهگانه و رئيس قوه مجريه هستند، تقاضا مينمائيم يك ميزگرد مناظره آزاد و امن در صدا و سيماي جمهوري اسلامي ترتيب داده از متصديان و مدافعين فرمان، از افراد شاخص قشرهاي مختلف كشور مخصوصاً افاضلي از روحانيت غيروابسته به دستگاه و غير مجذوب يا مرعوب و از نهضت آزادي و گروههاي ملي و مذهبي كشور دعوت نمايند تا بحث و بررسي در اين مسئله سرنوشتساز به عمل آمده براي روشن شدن افكار عمومي نظريات موافق و مخالف ابراز گردد.
اهدنا الصراط المستقيم صراط الذين انعمت عليهم غيرالمغضوب عليهم و لاالضالين(7)
نهضت آزادي ايران
30 ديماه 1366
(1) تنها تو را بنده فرمانبريم و تنها از تو كمك ميجوئيم (جملهاي از نيايش همه روزه هر مسلمان)
(2) در جمع انجمنهاي اسلامي سرأسر كشور در 30/6/58
(3) آل عمران 159ـ و با آنها در امر و كار (جنگ و اداره امت) مشورت (و نظرخواهي) بنما.
(4) اسراء 34ـ نسبت به عهد و پيمانها وفادار باشيد به درستي كه عهد و قرار (در نزد خدا) بازخواست ميشود.
(5) مائده 44 و 45 و 47ـ و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون، هم الظالمون و هم الفاسقون.
(6) بقره 144ـ بنابراين روي تو را به سوي قبلهاي كه خشنودت سازد بر ميگردانيم
(7) خدايا ما را به راه راست خودت رهبري فرما. راه كساني كه از نعمت و رحمت بهرهمندشان ساختي نه آنها كه خشم (و عذابت) را خريدند و نه گمراهان.
