پيام به رياست جمهوری درباره قطعنامه ٥٩٨ و بازسازی كشور تاريخ: شهريور ٦٧

title

پيام نهضت آزادي ايران به رياست جمهوري اسلامي ايران درباره قطعنامه 598 و بازسازي كشور

و من يطع الله و رسوله و يخش الله

و يتقه فاولئك هم الفائزون(1)

جناب آقاي سيد علي خامنه‌اي

  همانطور كه اعتقاد و انتظار داريد و بعضي از مقامات حاكميت مختصر اشاره و احساس مسئوليت‌هايي كرده‌اند كشور انقلاب كرده و جنگ زده ما، بعد از قبول قطعنامه شوراي امنيت و پايان بخشيدن به جنگ هشت ساله وارد در دوران نويني از انقلاب و نظام خود و مواجه با بحران و مسائلي گرديده است كه هم اميدواركننده و هم نگراني‌آور است.

  براي نهضت آزادي ايران كه از مخالفين وفادار نظام بوده، نه تنها ضد براندازي نظام است، بلكه حالت قهر و سكوت يا بي‌اعتنايي و روگرداني از مسئولين را نداشته مقابله به مثل با تهمت و توهين و آزارهاي آنان نكرده و مأيوس و خشمگين از ترتيب اثر ندادن‌ها و بلاجواب گذاردن نامه‌ها و اعتراض‌ها نمي‌شود. بنابراين قابل تحمل نيست كه در اين نقطه عطف تاريخ ايران و انقلاب و احتياج ملت و دولت به تحقيق و تحليل جريانها و به تشخيص چاهها و راهها، نظاره‌گر قضايا يا در انتظار فرصتها باشد.

  براي اداي وظيفه‌اي كه در قبال نظام و حاكميت داريم نظريات و پيشنهادهاي خود را در اين جنجال تعدد مراكز تصميمگيري و تجاوز از حدود و حقوق قانوني، براي مقامي مي‌نويسيم كه براي پاسداري از نظام جمهوري اسلامي و قانون اساسي قسم ياد نموده است. نامه را سرگشاده مي‌نويسيم چون حساب و كتاب خصوصي در ميان نيست و ذينفع قضيه و صاحبكار اصلي مردم ايران بوده لازم است بدانند و بسنجند و بپذيرند و حركت كنند و از بالاي سرشما و ملت خودمان نيز خداي عزيز حكيم را شاهد و سرور مي‌گيريم.

                     

  بديهي است كه در اثر ادامه اختناق و انحصاري بودن مطبوعات و رسانه هاي گروهي و محروم گشتن غيرقانوني اخير نهضت آزادي از وسائل و امكانات ناچيز قبلي، صداي ما به جاي زيادي نخواهد رسيد مگر آنكه فضل خداوندي و همت و همكاري هموطنان كمك به تكثير و توزيع آنچه حق و حقيقت است، بنمايد.

  از صدها مسائل و مشكلات و اقدامات قابل پيش‌بيني دردست اجرا يا در حيطه امكان فعلاً به دو موضوع اكتفا مي‌نمائيم. يكي مذاكرات مربوط به قطعنامه 598 و به فرجام نيك رساندن صلح شرافتمندانه و پايدار كه مسئله روز است و فوريت دارد و ديگري بازسازي كشور و بازگشت به آرمانهاي اصيل و اوليه انقلاب، پس از خون و خرابيها و خصومت‌ها كه براي دراز مدت است و وسعت و اهميت بيشتري دارد.

  الف) مذاكرات مربوط به قطعنامه 598 شوراي امنيت و

  رسيدن به صلح پايدار عادلانه و شرافتمندانه

  بدون آنكه خواسته باشيم بازگشت به گذشته نزديك نموده علل و عواملي را مطرح سازيم كه منجر به وضع حاضر و قبول قطعنامه گرديد، توجه خود را معطوف به چگونگي پيشبرد مذاكرات و انجام اقدامات در زمينه امضاي موافقتنامه قابل قبول و تأمين‌كنندة حقوق و منافع ايران براي عقد قرارداد صلح پايدار عادلانه و شرافتمندانه مي‌نمائيم.

  اولين خاطره و درس عبرتي كه به ذهن‌ها خطور مي‌كند عدم تكرار و احتراز از پايان ناگوار گروگانگيري سال 1358 است كه منجر به موافقتنامه زيانبار الجزاير گرديد و نمايندگان جمهوري اسلامي ايران در برابر مأمورين نابكار حريف و سياستمداران كهنه‌كار خارجي بازيگر ناتوان ناداني شدند كه ميدان مقابله و نبرد را با تهي‌دستي و پاكباختگي ترك نمودند. در مذاكرات مربوط به قطعنامه نيز دفاع از شرافت و حقوق ملت ايران و حفظ آبروي نظام و انقلاب اسلامي ايجاب مي‌نمود كه دقت و بصيرت بيشتري بكار برده مي‌شد تا هيئت نمايندگي ايران و مسئولين و گردانندگان مذاكرات از افراد بايسته و كاردانان كاركشته انتخاب گردند.

                     

  دقايق و نكاتي كه به نظر ما قابل توجه و تذكر مي‌باشد بشرح ذيل است:

  1ـ مرزهاي شناخته شده بين‌المللي كه در بند 1 قطعنامه آمده همانطور كه از طرف مقامات دولتي اعلام شده است مرزهاي تعيين شده در قرارداد 1975 الجزاير است و بازگشت نيروهاي طرفين به مرزهاي بين‌المللي بنا به مدلول بند 1 مي‌بايستي همزمان با آتش‌بس صورت گرفته موكول به مذاكرات و موافقتهاي بعدي نشده باشد.

  بديهي است كه حل و فصل هرگونه اختلاف يا دعاوي فيمابين در مورد مرزهاي آبي يا زميني مي‌تواند پس از بازگشت به مرزها و اجراي آتش‌بس، بر مبناي مقررات مذكور در قرارداد 1975 مورد بررسي و تصميم قرار بگيرد.

  2ـ هر چند هيأت نمايندگي ايران انتخاب و اعزام شده‌اند ولي با توجه به اهميت و حساسيت موضوع، جا دارد كه تركيب آنها اصلاح و تقويت گردد.

  3ـ مذاكرات و عمليات سياسي نيز به عهده و مسئوليت وزارت خارجه بوده با حفظ مسئوليت مشترك وزيران، در چارچوب حدود و خطوطي انجام گردد كه قبلاً به ‌تصويب دولت و مجلس رسيده باشد. فرمول نهايي موافقتنامه و تعهدات ناشيه و قرارداد صلح نيز بايد پس از تعهد و تاييد دولت و تصويب مجلس و قبول رهبري به امضا برسد.

  4ـ جريان كلي مذاكرات و خطوط اصلي توافقها و تعهدات نبايد تا آنجا كه جنبه سري الزامي ندارد، از ملت ايران و نمايندگان مجلس پوشيده بماند تا صاحب‌نظران و علاقمندان بتوانند نقد و بررسي نمايند. حتي اشكال ندارد وزارت خارجه يك هيئت مشورتي آزاد تشكيل داده از اطلاعات و نظرياتشان استفاده نمايد.

  5ـ به موازات مذاكرات دو جانبه و اقدامات مستقيم، ايجاد و حفظ يك جو سياسي بين‌المللي مساعد يا لااقل غير معاند و جلب همكاري و حمايت همسايگان منطقه و دولتهاي غيرمتعهد، به جبران گذشته بسيار مفيد و ضروري مي‌باشد. بديهي است كه تبادل نظر مستمر و حسن تفاهم و پشتيباني شوراي امنيت و دبيركل آن از لوازم پيشرفت و موفقيت مي‌باشد و هرگونه دعوت و گردهمايي فرهنگي و ديپلماتيك بين‌المللي كه در اين مدت براي شناساندن و پذيرش حقوق و نظريات ايران به عمل آيد، اقدام شايسته و متداول پسنديده خواهد بود.

  6ـ پيشبرد مطلوب مذاكرات و اقدامات ايجاب مي‌نمايد كه نه تنها موضع دولت ايران و دست و زبان هئيت نمايندگان به لحاظ سياسي و ديپلماسي و حقوقي در برابر حريف قوي باشد بلكه لازم است محدوديتها و مصوبات قطعي قبلي راه تسليم و ترديد هئيت نمايندگي را در برابر توقع و تحميلهاي موذيانه عراق يا ابرقدرتها مسدود سازد. علاوه برآن موضع دولت ايران به‌لحاظ افكار عمومي داخلي و پشتيباني ملي نيز محكم و استوار بوده دشمنان نتوانند سوء استفاده و توطئه‌اي نمايند. به بيان ديگر رفتار و روابط هيئت حاكمه در ايران و با ايرانيان بايد صادقانه و صميمانه بر موازين قانوني و عدالت و امانت برقرار باشد تا ملت و دولت صف واحدي در برابر تزوير و تعديات دشمن و بيگانگان تشكيل دهند.

  7ـ‌ در بند 7 قطعنامه، بدون آنكه اشاره و تعهدي نسبت به پرداخت غرامات و خسارات از ناحيه دولت متجاوز به ميان آمده باشد صحبت از كوششهاي بازسازي و كمك‌هاي مناسب بين‌المللي شده است كه مبهم و نگراني‌آور مي‌باشد. لازم است در اين زمينه بررسي دقيق و تعيين شرايط و حدود صحيح به عمل آمده حق نظارت و تعهدات متقابل كمك‌كنندگان و كمك‌شوندگان قبلاً مشخص گردد و به تصويب ارگانهاي قانوني طرفين برسد و ايران با پيش بيني‌هاي لازم زير بار وامهاي كمرشكن و اسارت‌بار نرود.

  8ـ بند 8 قطعنامه كه از دبيركل خواسته شده است با مشورت ايران و عراق و دولتهاي ديگر منطقه تدابير لازم براي برقراري امنيت و ثبات منطقه را مورد بررسي قرار دهد محتاج به توضيح و تفصيل بيشتر و تعيين نوع و ميزان تدابير و تصميمهاي مربوطه مي‌باشد.

  ب‌) بازسازي كشور و بازگشت اهداف و آرمانهاي اصيل انقلاب

  ما خوشوقتيم كه از زبان و قلم بعضي از متوليان انقلاب و مسئولين نظام و مقام رهبري اظهارات و تصميماتي پيرامون بازسازي كشور و سازندگي مي‌شنويم.(2) و بياناتي در خطبه‌ها و مصاحبه‌ها يا در مقالات روزنامه‌هاي وابسته در جهت صلح و عدالت و آزادي يا اجراي قانون اساسي مي‌آيد كه گاهي 180 درجه با شعارها و جوسازيهاي گذشته اختلاف دارد. اميدواريم همه اينها طليعه‌هاي صداقت و بازگشت به ملت بوده از مقوله تبليغات يا سرگرمي و شعار و مشمول ملامت خداوندي “لم تقولون مالا تفعلون” نباشد و به زودي شاهد آثار و نتايج عملي آنها بشويم.

  يكي از نشانه‌هاي صداقت و حسن نيت آقايان توجه به مندرجات اين پيام به مصداق آيه شريفه فبشر عبادالذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هدي الله و اولئك هم المفلحون و عدم واكنشهاي ناروا همچون گذشته خواهد بود.

  در هر حال با امتنان قبلي از عنايتي كه مبذول خواهد شد نظريات و پيشنهادهايي را كه منطقي و مفيد و موثر تشخيص مي‌دهيم به طور اجمال به استحضار مقامات مسئول و به قضاوت و قبول ملت عزيز مي‌رسانيم، ولي قبلاً اين تذكر لازم است داده شود كه بيانات و وعده‌هاي آقايان يك روي سكه است كه رسميت و رسائي دارد. ولي روي ديگر سكه نظريات مردم است كه كنندة كار و صاحب اختيار اصلي هستند و بايد در رسانه‌هاي عمومي نظريات و شرايط همكاريشان را ابراز دارند.

  1ـ شرط ابتدائي و اساسي بازسازي كشور، ترميم خون و خرابيهاي عظيم گذشته و تحقق آرمانهاي اصيل انقلاب است(از جمله آزادي، استقلال و نظام اسلامي نه شرقي و نه غربي) و همچنين احيا و اثبات مجدد آرمانها، تأمين وحدت ملي و به حركت در آوردن اراده ضد استبدادي مشتركي كه بعد از كودتاي 28 مرداد 32 و پيروزي انقلاب بهمن 1357 منتهي به تصويب قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران گرديد.

  امر مسلم اين است كه با تركيب بنديهاي گذشته و برنامه‌هائي كه عامل انحراف و انقلاب و باعث اين همه خصومت و خون و خرابيها شده است توفيق در بازسازي كشور امكان پذير نبوده ملت و مردمي كه بايد اجرا كننده و پشتيبان آن باشند بي‌تفاوت خواهند بود.

  پيش از آنكه نارضايتيها و خشم و مخالفتهاي مردم كار مملكت را به هرج و مرج و انقلاب خونبار بكشاند يا زمينه و بهانه براي تحميل ديكتاتوريهاي ساخته و پرداخته بيگانگان فراهم آورد چاره‌اي نيست جز آنكه با استفاده از تجربه‌هاي گذشته يك دگرگوني و بازگشت يا انقلاب نويني از درون جامعه به جنب و جوش درآيد اما انقلابي حق‌خواهانه، توبه‌طلبانه و سالم و سازنده.

  2ـ شرط اساسي ديگر توجه به اين نكته اصولي است كه بازسازي يك جامعه و كشور و اجراي برنامه‌هاي احيا و خودكفائي تا تأمين رفاه و توسعه، بيش از آنكه يك مسئله سياسي و مكتبي و صنفي و از مقوله رقابتهاي گروهي بر سر قدرت و حاكميت باشد، مسئله‌اي است به مقياس ملي و اجتماعي متعلق به عموم مردم و محتاج به مطالعات و معيارهاي اقتصادي، فني و اداري، در جهت تأمين سلامتي و سعادت افراد يك جامعه كه مي‌خواهند زنده و مستقل و سربلند باشند. بازسازي و برنامه‌هاي توسعه و توليد نبايد نه وجه‌المصالحه افكار و منافع درست يا نادرست گرايش‌ها و خطوط فكري شود نه فداي رقابتهاي تسلط‌جويانه گروهها و نه ميدان بهره‌برداري و جولان براي شكارچيان بازارهاي بين‌المللي. بيشتر از سياست‌بازي و پشت هم اندازيهاي تبليغاتي احتياج به “فكر” و “كار” آن هم به صورت همكاري و همفكري دارد. بنابراين بدون دوستي و اعتماد متقابله دولت و ملت فراهم نخواهد گشت. از بالاي همه چيز و همه كس بايد يك روح رحمت و خلاقيت و تأسي به رحمانيت خدائي حاكم باشد. نه روح تخريبي انتقام و خصومت يا تنگ‌نظري و بخل و حسادت. دست خدا هم در مورد انسانها هميشه از آستين خلق بيرون آمده تلاش و توليد مردم است كه اجتماعشان را خوشبخت مي‌سازد.

  در هر حال اهداف و اولويتها را مي‌توان به شرح ذيل تعيين كرد: 1) ترميم خرابيهاي جنگ و انقلاب و جبران خسارات و صدمات وارده 2) بالا بردن توان و توليدات خصوصي و عمومي در جهت رفاه و خودكفائي و به منظور قطع وابستگيهاي اسارت‌بار و تقليل هزينه زندگي 3) آوردن مملكت در خط توسعه و ترقي و تسلط پا به پاي كاروان بادپاي علم و تمدن.

  3ـ مي‌دانيم كه هر حركت اساسي يا احياء و اصلاحات بنيادي، خصوصاً در سطح جامعه‌ها و ملت‌ها بدون پيدايش و پذيرش اهداف و آرمانهاي اعتقادي و اجتماعي نمي‌تواند تحقق خارجي و توفيق نهايي پيدا كند.

  انقلاب اسلامي ايران در سالهاي بعد از پيروزي و حركت اوليه خود، توانست با عرضه كردن اسلام و داعيه تداوم رسالت انبياء به جانشيني اهداف و آرمانهاي ملي و اصيل انقلاب و با استمداد و استخدام سرمايه‌هاي انباشته شده ايمان و ايثار يك ملت مخلص و پرورش يافته در مكتب مظلوم و مترقي تشيع، نائل به بزرگترين و دشوارترين موفقيتهاي تاريخ ايران و انقلابهاي جهان گردد ولي متأسفانه در اثر انحراف از آرمانها و اهداف اصيل انقلاب، قانون اساسي كه شالوده و چهارچوب وحدت و همكاري ملي را تشكيل مي‌دهد دستخوش بي‌توجهي و تضعيف واقع گرديد و آنان كه مي‌بايستي با تمام نيرو و نام و مقام مدافع قانون اساسي باشند آن را ناديده گرفتند. در نتيجه وحدت و همبستگي اوليه ملت دچار تضعيف و تفرقه گرديد و اكثريت مردم سرخورده و مأيوس از انقلاب گرديدند و بزرگترين ضربات بر پيكره قانوني و ارزشي انقلاب وارد گرديد.

  بنابراين گام اول در اين جهاد مقدس براي توبه به‌درگاه خدا و بازگشت به انقلاب و ملت بايد از ناحيه كساني برداشته شود كه گام اول انحراف و جدائي را برداشته قدرت و دولت را به تصرف در آورده‌اند. البته نفع و نجات دنيا و آخرت خودشان نيز در گروي چنين انصاف و اقدام است. تا سوارشدگان بر مركب قدرت با پيادگان راه مانده همدوش و همسو نشوند بازگشت به‌سلامت و سعادت و بازسازي كشور امكان‌پذير نخواهد بود و تا مردم ايران آزادي و ارزش انساني را استماع و احساس ننمايند موافقت و مشاركتي با كمترين فداكاري و تلاش براي راهيابي و بازسازي كشور نخواهند داشت.

  هئيت حاكمه بايد بنا به مصلحت خود و انقلاب و آئين، تن به اين حقيقت بدهد كه بي‌مايه فطير است. اگر حاضر بر پياده شدن از مركب قدرت و تمكين به قانون اساسي و عدالت اسلامي نشده جامعه ايران را باز و آزاد (آنطور كه قانون اساسي تعريف و تعيين كرده است) ننمايند بر سر آنها و بر سر مملكت همان بلا خواهد آمد كه بر پيشينيان ايران و جهان دنيا آمده است. گوش به منادي حق دهند كه مي‌گويد “هل ينظرون الا سنت الاولين و لن تجد لسنت الله تبديلا و لن تجد لسنت الله تحويلا.”

  4ـ متوليان نظام يقيناً در دوران حكومت خود خصوصاً در سالهاي اخير جنگ، به خوبي حس كرده و عملاً به اين حقيقت رسيده‌اند كه دولتها و حكومتهاي قرون معاصر اگر برآورنده نيازها و خواسته‌هاي مردم و متكي بر ملت‌ها نباشند براي حفظ مقام و موقعيت خود ناچار بايد توسل به بيگانگان بجويند و غير از اين دو حالت راه ديگري وجود ندارد. اتكا خارجي نيز نه سهل و ساده به دست مي‌آيد نه بي‌خرج و بي‌مايه است، نه بادوام و پايه و نه خالي از رقابت و دغدغه است. چاره منحصر به فرد براي سلامت و سعادت، بازگشت به خدا و خلق است.

  5ـ با فرض تمكين منصفانه آقايان به اصول بديهي بالا و تحقق شرايط اوليه فوق ضرورت بعدي كه به نظر مهم مي‌آيد تجديدنظر سياسي در سياستها و سازمانها است. سازندگي و توليد و خودكفائي كه اين روزها بيش از سابق به قلم‌ها و زبانها مي‌آيد و در حقيقت خلاقيت و خلافتي را به ياد مي‌آورد كه خدا به آدميزاد داده است تا از راه تلاش و تفكر و اكتساب، نيازهاي زندگي خود را برآورد و سلامت و سعادتش را تامين نمايد، زمين تا آسمان با برنامه‌ها و با انديشه‌هاي تضاد و تخاصم گذشته فرق دارد. كما آنكه در اين چند سال طولاني بعد از پيروزي انقلاب، نظام حاكم با وجود تدبيرها و توفيقهاي غيرقابل انكاري كه در مديريت و قاطعيتهاي انقلابي و در جنگ‌آوري داشته است و از ساخته و پرداخته‌هاي ميراثي از نظام طاغوتي بهره برداري شايان كرده نتوانسته است يا نخواسته است تأسيسات قابل ذكر و درآمدهاي مهم جديدي بوجود آورد. علت امر، صرف نظر از مسئله جنگ كه اولويت تامه به آن داده بودند شايد اين باشد كه اولاً سازندگي و عمران براي بالا بردن سطح توليد و ترقي و رفاه جزو آمال و برنامه‌هاي آقايان نبوده است و كساني خواهان خلاف آن نيز بوده‌اند. ثانياً لازمه سازندگي و فزايندگي اعتقاد و عادت به مديريت و نظم و سازماندهي است كه بسياري از مسئولين و تندروهاي انقلاب نسبت به آنها بيگانه يا بي‌تفاوت بوده‌اند.

  يقيناً آقايان انصاف مي‌دهند كه تا به حال اگر انقلاب اسلامي ما در زمينه‌هاي دفع و نفي، دست‌آوردهاي چشمگير داشته است در زمينه‌هاي مثبت اصلاح و ايجاد و حتي نجات مظلومان ايران و جهان و در گسترش عدل و احسان، عليرغم شعارها و وعده‌ها، توفيق چندان نداشته و خدمات ارزنده مهمي انجام نداده است.

  بنابراين لازم است دولت و ملت معتقد و متعهد به ‌اين حقيقت شده صادقانه و آگاهانه تغيير سياست و سازمان بدهند و خود را متناسب و مجهز براي شرايط و برنامه‌هاي تازه بنمايند.

  6ـ‌ بعد از مديريت مسئله مشاركت مردم مطرح مي‌شود.

  دنياي مترقي و متلاطم امروزي كه در آن هيچ كشوري نمي‌تواند خود را مستقل از نظامات و جريانها و مختار و مسلط بر اوضاع بداند، دنياي مديريت و مشاركتهاي جمعي و اجتماعي است . مشاركت آگاهانه و علاقمندانه حتي‌المقدور همه طبقات و افراد ملت نه تنها در مديريت فني و اداري يا ملي بلكه در مالكيت و اداره مملكت و در تصميم‌گيريها و در رهبري و سرنوشت ملي از طريق انتخابات و دخالت صحيح در سياست (و امور مملكت). البته آنطور كه براي ما در فصول اول و سوم و چهارم و پنجم و ششم قانون اساسي آمده است.

  مشاركت ملي مطلوب مورد نظر ما داراي وجهه‌هاي گوناگون همدلي، همفكري، همگامي، همكاري، همياري و انواع مساعدتهاي داوطلبانه‌اي است كه از سوي كليه طبقات و در سراسر مشاغل و مراحل جامعه اعمال مي‌گردد.

  مثلاً كارمندان و كارگران ادارات و مؤسسات مجري برنامه‌هاي بازسازي و سازندگي وظائف خود را با اعتقاد و عشق و با حداكثر كوشش و تدبير انجام داده بازده كار را به ميزان قابلي بالا ببرند. طراحان و كارشناسان و صاحب‌نظران در مسئوليت و مقامي كه هستند همچون شغل شخصي دقت و دلسوزي همراه با ابتكار و راهنمايي به خرج دهند، مديران و صاحبان مشاغل و سرمايه در بخش خصوصي توليدات و خدمات خود را بدون چشمداشت و بهره‌وري و حتي مايه‌گذاري از خود هم‌آهنگ و كارساز برنامه‌هاي بازسازي و سازندگي ملي بنمايند. مردم با تشكيل انجمن‌هاي امدادي و تعاوني اقدام به تدارك و تأمين بودجه براي ترميم خسارتهاي وارده بر همشهريها و هموطنان خود نموده دولت را از اين بار سنگين آزاد سازند و به طور كلي ملت و مخصوصاً مرفهين جامعه قبول يك دوران قناعت و صرفه‌جويي برادروار را نموده به استقبال مالياتها و عوارض مخصوص بازسازي كشور بروند و تا آنجا كه مي‌توانند در كمك‌هاي نقدي و جنبي و كاري در اين جهاد سازندگي ديني و ملي با يكديگر مسابقه بگذارند. . .

                     

  يكي از اصول معقول و مهم مديريت در منطق علمي و رواني نوين، انصراف از تحكم و آمريت و از تمركز در برنامه‌ريزي و تصميم‌گيري است كه بايد همراه با قبول شخصيت و حقوق انسانها باشد. يكي از وجهه‌ها و شرايط مشاركت عمومي براي رسيدن به خودكفائي و سازندگي و بازسازي كشور در زمينه‌هاي توليد و توسعه نيز احترام گذاردن به حقوق الهي و طبيعي افراد و اجازه و امكان دادن به بخش خصوصي براي فعاليتهاي توليدي مفيد و مشروع و كنترل شده آنها در صنعت و كشاورزي، ضمن جلوگيري از ستم اقتصادي و اجتماعي مي‌باشد. در صورت فعاليت مفيد و مشروع و با جلب ابتكار و علاقمندي بخش خصوصي، نه در تجارت خارجي بلكه در توليد صنعتي و كشاورزي، هم زندگي دنيا و قشر مهمي از جامعه بدون آنكه فشار بر بودجه دولت بياورند تأمين مي‌گردد و هم درآمد و امكانات دولت اضافه مي‌شود. در صورتيكه با دولتي كردن همه كارها و منابع توليد و درآمد، به بهانه حمايت از مستضعفين و مبارزه با نظام سرمايه‌داري غربي، همانطور كه تجربه ما و همه دنيا و حتي همسايه شمالي يعني دولت شوروي نشان داده (و اخيراً برگشت نموده‌اند) نتيجه‌اي جز افزايش هزينه‌ها، فشارها، فسادها و دزديها و خراب شدن كارها و كيفيت‌ها و بالاخره ضايع كردن و طفيلي ساختن انسانها نتيجه‌اي عايد نمي‌گردد.

  7ـ البته ما نمي‌گوئيم بازسازي كشور و توفيق در برنامه‌هاي آباداني و عمران و ترقي فقط در صورت مشاركت ملي و در سايه آزادي و جامعه باز يا حاكميت ملي، امكان‌پذير مي‌باشد. هم شاهان مستبد ايران وفراعنه و امپراطورهاي مصر و روم و چين و جاهاي ديگر كارهاي عظيم عمراني انجام داده‌اند كه مربوط به تاريخ و فرهنگ گذشته بشريت بوده فرجام نيكي به لحاظ ملت و مملكت نداشته است و در هر حال قابل تكرار در جهان جديد نمي‌باشد و هم در حكومتهاي كم و بيش ديكتاتوري و نظامهاي در حال توسعه امروزي ما شاهد اجراي برنامه‌هاي وسيع عمراني و توليدي هستيم كه معمولاً با سرمايه‌گذاري و سياستهاي خارجي صورت مي‌گيرد. اين را هم مي‌دانيم كه خارجي جز در جهت مقاصد سياسي و تامين سلطه و منافع خود مبادرت به سخاوتمندي و نوع‌پروري! نمي‌نمايد. در اولين هفته بعد از قبول قطعنامه از طرف دولت ايران در روزنامه‌ها و در راديو‌ها خوانديم و شنيديم كه بعضي از دولتهاي بزرگ بيگانه، با تبريك گوئي و آرزوي آتش‌بس كردن وعده‌هاي دلسوزانه همكاريهاي فني و اقتصادي انساندوستانه براي ترميم خرابيهاي جنگ به‌ دولتهاي ايران و عراق داده‌اند. گفته مي‌شد كه بعضي از خطوط هواپيمايي اروپا تا دو سه ماه بليطهاي خود را به كارشناسان و دلالاني كه سيل‌وار به سوي ايران سرازير مي‌شوند فروخته‌اند. . .

  در اين زمينه آقاي نخست‌وزير در اجتماع مردم ايلام اعلام داشته بود “دروازه‌هاي ايران به روي ابرقدرتها و شركتهاي خارجي باز نخواهد شد” و همچون شعار پراكنيهاي گذشته اضافه شده بود كه “سياست دولت در بازسازي كشور استفاده از نيروهاي مردمي است”.(3)

  گفتار گفتار بسيار دلپذير و تأييد مطالب بندهاي قبلي است ولي به قول فردوسي “دو صد گفته چون نيم كردار نيست” اگر مقصودشان از نيروهاي مردمي اكثريت مردم ايران است كه انحصار به اقليت رو به تقليل پيروان خودشان ندارد و غيرموافقين با دولت را كه محروم از استخدام و استفاده شده‌اند نيز در بر مي‌گيرد. همانطور كه در بند 3 تذكر داده شد چنين نيرو و مردم تا عملاً احساس اعتماد و برادري يا همدلي و همگامي صادقانه از ناحيه دست اندركاران و گردانندگان ننمايند ايشان و متوليان را دست تنها خواهند گذاشت(4) و آقايان ناچار به استفاده ناخواسته و استمداد نامرئي از ابرقدرتها و شركتهاي خارجي، به بهاي گرو گذاشتن استقلال ايران و آزادي ايرانيان و بي‌آبرو شدن خودشان خواهند گشت.

  با كمال تأسف و برخلاف گفتار آقاي نخست‌وزير از هفته اول بعد از قبول قطعنامه جنب و جوش ظاهراً دلسوزانه‌اي در بعضي نهادها و در وزارتخانه‌ها مشاهده شده است كه بسيار خطرناك مي‌باشد. مثل اينكه مسابقه در اجراي نقشه‌هاي بازسازي و عقد قراردادهاي تعهدآور با طراحان و سرمايه‌گذاران خارجي گذارده‌اند كه خارج از ضوابط قانوني، عجولانه، بي‌مطالعه و بدون مراجعه به‌كارشناسان مربوطه و هم‌آهنگي با وزارتخانه‌هاي مسئول و سازمان برنامه است.

  8ـ‌ وقتي صحبت از ملت ايران و مشاركت عمومي مي‌شود سهمي هم بايد به هموطنان آواره داد كه به اختيار يا اجبار مقيم يا پناهنده به كشورهاي بيگانه گرديده حسرت بازگشت به وطن و خدمت به ايران و ايرانيان مي‌خورند. بسياري از آنها افراد ارزنده صاحب تخصص و دانش هستند كه به حق يا ناحق در اثر شرايط يا رفتارهاي ناگوار از كاشانه و كارشان رانده شده‌اند و جوانترهايي در اين مدت موفق به كسب دانش و تخصص‌هاي عالي به سود احيا و بازسازي مملكت شده‌اند كه غالباً در اثر دوري و درد غربت بيش از گذشته احساس عشق به ميهن و همبستگي با ملت را مي‌نمايند.

  يكي از برنامه‌هاي بازسازي و خودكفائي و توسعه بايد بازگشت اين قشر وسيع دربه‌در شده و استفاده از آنها باشد . فرهنگ باستاني ايران، سنت رسول اكرم و امامان و سفارشهاي قرآن هميشه استقبال خانواده از فرزندان گمگشته و گذشت و احسان درباره برادران و هموطنان بوده است.

  9ـ نبايد فراموش كرد كه زنده كردن و بازساختن و به پرواز درآوردن، موانع و آفاتي همراه دارد. اگر اين آفات و موانع را فراموش كرده به حساب نياوريم مسلماً برنامه‌هاي بازسازي و سازندگي به نتايج مطلوب نخواهد رسيد و شايد نتيجه معكوس بدهد. يكي از آفات بزرگ بازسازي كشور و هر عمل خلاق و توليدي، فسادهاي اقتصادي و اداري ناشي از نواقص اخلاقي و بيماريهاي معنوي و نفساني جامعه است، يا فقدان هدف و ايمان و تقوي. فسادهاي اقتصادي و اداري داخل مردم و كارمندان پيكره كار را مانند خوره و سرطان خراب و توخالي مي‌نمايد. براي چاره آن پيشگيريها و درمانها هست. يكي از راههاي عمده و موثر براي جلوگيري از سوء استفاده‌ها و خلافكاري‌ها وجود آزادي و امكان افشاگري و انتقاد است كه بايد بدون تهمت و برچسب خوردن صورت گيرد. يعني برداشته شدن اختناق و انحصار و سانسوري كه خودتان بهتر از هر كس مي‌دانيد در نظام حاكم چه قدرت و منزلتي دارد، تا آنجا كه مطبوعات دولتي حتي نمايندگان مجلس هم مصون از آن نيستند.

  به‌اين‌ترتيب باز برمي‌گرديم به ضرورت جامعه باز و اجازه و اجراي آزادي و حاكميت ملي، آنطور كه در قانون اساسي تصريح و تأكيد شده است.

  يقين بدانيد اگر شما يا جانشينان شما بخواهند بهترين برنامه را براي بازسازي و سازندگي كشور اجرا كنند و با وضع مالياتهاي سنگين و اختصاص دادن درآمدهاي ارزي و گرفتن وامهاي خارجي و تحميل و تبليغ كمك‌هاي مردمي بودجه كافي براي آن فراهم نمائيد. در صورتيكه اختناق و انحصار و استبداد ادامه داشته باشد و جلوي آزادي و انتقاد را بگيرند بدتر از زمان شاه تمام يا قسمت اعظم آن بودجه سر از جيب و كاخ و كارخانه و حسابهاي بانكي سرسپردگان و فدائيان مخلص نظام در خواهد آورد!

  10ـ آفت يا مانع بزرگ ديگر در سر راه فعاليتهاي سازنده و مثبت و مولد كه از زمان شاه وجود داشته و در نظام جمهوري اسلامي شدت و وسعت بيشتر يافته است محدوديتها و تشريفات و نظارتها و به طور كلي مشكلات اداري است كه به‌ نامهاي پروانه، موافقتنامه، مجوز، سهميه، مصاحبه، نظر شورا، رأي دادگاه و غيره مانند تارهاي عنكبوت و پيله ابريشم به دور هرگونه عمليات توليدي، كشاورزي، صنعتي، شخصي يا گروهي، معدني و خدماتي خارج از بخش دولتي يا وابستگان پيچيده شده است و هر داوطلب شرافتمندي را كه مي‌خواهد از راه حلال و با كوشش و كار كسب معاش و درآمد مشروع نمايد پشيمان و پريشان و فراري مي‌نمايد. در نظام جمهوري اسلامي عليرغم انتقادها و ادعاهائي كه در مقايسه با زمان شاه مي‌گرديد كاغذبازي يا بوروكراسي چند برابر گشته و بيش از آن زمان فعاليتها و سرمايه‌ها به سوي اقتصاد تجاري زيانبار و تورم‌زاي دلالي و واسطه‌گري يا دست‌گرداني كالاها و كارها سوق داده شده و مي‌شود. اتفاقاً همين سختگيريهاي احتياط‌كارانه و دقت و نظارتهاي چند جانبه است كه رشوه گرفتن و مداخل را آسان و عادي مي‌سازد بدون آنكه مرجع مستقل و مدافعي برا ي حمايت از مردم و مظلومين جامعه وجود داشته باشد.

  در فرهنگ چپگراي حاكميت و اسماً مترقي انقلابيون افراطي يا اسلامي ما يك نوع بدبيني و بدخواهي كينه‌توزانه نسبت به بخش خصوصي آزاد و هرگونه درآمد و دارائي افراد ديده مي‌شود. فعاليتهاي انتفاعي ولو مشروع و قانوني و توليدي مفيد را به چشم جرم و خيانت نگاه مي‌كنند و اين در حالي است كه همين دولت به اصطلاح چپگراي ضد سرمايه‌دار، درآمدهاي ذي‌قيمت ارزي كشور را صرف خريد كالاهاي مصرفي با كيفيت پائين از سرمايه‌داران خارجي مي‌نمايد. طبيعي است كه وقتي دستگاه قضائي و دادستاني كه بايد بيطرف و مستقل از دولت و سياست بوده خود را صرفاً مجري عدالت و قانون دانسته از مظلومان و محروماني حمايت كنند كه حقوقشان به دست اهل تزوير و زور و زر پايمال شده است، اعلام جرم عليه “قانونگرائي” و شكايت و تظلم نمايند و دستور عدم رسيدگي بدهند، چه روزگار سياهي به سر برنامه‌هاي توسعه و توليد يا بازسازي و سازندگي كشور خواهد آمد!

  اگر قرار باشد انقلاب و نظام و مملكت نجات يافته حيات و حركت پيدا كنند ضرورت دارد كه به طور جدي توبه‌كارانه تجديدنظر قاطعي در روحيه و روشهاي مرگ‌خواهي و ضد سازندگي هفت هشت ساله به عمل آمده دستگاههاي حكومت و قضاوت از اين آفات بزرگ تصفيه و تزكيه گردند.

  11ـ بديهي است كه در كنار و يا در پيشاپيش و بالاسر اقدامات و برنامه‌هاي بازسازي كشور يك توجه همه جانبه گسترده و دقيق به مسائل اقتصادي يا مالي و ارزي و بودجه‌اي ضرورت دارد. چه در دستگاه دولتي و چه در بخشهاي خصوصي رگ حياتي و غذا و هواي برنامه‌هاي بازسازي و سازندگي پول است و راه و روشهاي تأمين و توزيع آن.

  نهضت آزادي در اين باره دست به مطالعه و مشاوره زده اميدواريم به فضل خدا و به همت همكاران و همفكران، نشريه جداگانه‌اي تهيه نمائيم.

  كشاورزي و صنايع و معادن كه شاخه‌هاي اصلي اقتصاد و خودكفائي هستند و همچنين رشته‌هاي ديگر توليد و خدمات، نيازمند عنايت و بررسيها و اقدامات خاص و جبران بي‌توجهي‌ها و عقب افتادگي‌ها مي‌باشند. اين رشته‌ها و شاخه‌ها در دنياي كنوني بيش از آن كه حرفه و هنر باشند علم محسوب مي‌شوند و وابستگي و احتياج شديد، هم به تخصص و روشهاي علمي و برنامه‌ريزيهاي استادانه دارد و هم نيازمند ارتباطات و استفاده‌هاي ماهرانه از منابع و معلومات خارجي است. كار با دادن شعار و راه انداختن تبليغات و با خط بازي درست نمي‌شود.

  در اين زمينه نيز لازم است طرح و توضيحاتي داده شود و اگر حزب و گروهي غير از نهضت اين كار را بكنند چه بهتر.

  12ـ يكي از جوسازيهاي جاهلانه و خطاهاي انقلابي گذشته ترويج تصور بي‌نيازي مطلق از جهان خارج ايران و اسلام و كفايت حوزه‌هاي روحانيت بوده هرگونه استفاده و ارتباط با كشورهاي پيشرفته را محكوم مي‌نموده‌اند. درحالي كه از امتيازهاي درخشان و از خدمات بزرگ مسلمانان در قرون اوليه به علم و تمدن جهان، سعه صدر و فرهنگ گسترده بازي بوده است كه تعليمات قرآن و سنت پيغمبر و پيشوايان براي اولين بار به ‌دنيا عرضه داشته است و پيشينيان ما توانستند با اشتياق و استمداد تمام يك سلسله تركيب و تعادل و تكميلهاي بديعي از علوم و فنون و فرهنگهاي ملل و نحل زمان به وجود آورده تحويل معاصرين و آيندگان بدهند.

  براي بازسازي و سازندگي ايران ضرورت دارد كه ضمن حفاظت و دفاع از استقلال كلي كشورمان كه سرچشمه آن روح ابتكار و اختراع و طرد تقليدگري است، با يك تحول انقلابي سازنده به فراگرفتن هوشمندانه و غيرمتعصبانه علوم و فنون در حال تكميل و توسعه دنيا بپردازيم . اكتشافات و اختراعات روز افزون غربي و شرقي را بشناسيم و پس از تطبيق با شرايط و احتياجات و امكانات خودمان و با تكميل و تتبعهاي لازم به كار انداخته همگام با كاروان پوياي دانش و فنون جهان پيش برويم.

  13ـ به طور كلي و ماحصل كلام آنكه بازسازي كشور و انداختن ايران در خط سازندگي و سعادت كه آرزوي همه دردمندان و عاشقان ايران و اسلام بوده و داعيان و مدعيان خدمت وعده داده‌اند، يك امر كوچك پيش پا افتاده و كار سهل و ساده‌اي نيست. مسلماً با چند خطبه و بخشنامه، با اختصاص دادن چند ميليون بودجه، با تنظيم برنامه‌هاي متفرق و موضعي كوته‌نظرانه و بدون همدلي و همكاري صادقانه و فداكاري مردانه دولت و ملت انجام نمي‌گردد و نمي‌توان نابسامانيهاي عظيم انباشته شده و توقف و عقب‌افتادگيهاي وحشتناك يك مملكت انقلاب كرده و جنگ‌زده ويران گشته را با مرد م سرگشته چاره نمود. مسئله و مشكلي است بس مهم كه قبل از هر چيز و بعد از استغفار و استعفا از خودپسنديها و خود محوريها و از ضد ارزشها، احتياج به يك بررسي و برنامه‌ريزي هماهنگ همه جانبه دورانديشانه دارد كه بر پايه‌هاي ايمان و تقوي و با استمداد از علم و تجربه و استفاده از دست‌آوردهاي علمي، فني، اقتصادي، اداري، فرهنگي و اجتماعي باشد. ضمناً برنامه و عملي است مافوق انديشه و توان افراد و افكاري كه عملكرد گذشته‌شان خلاف آن را نشان داده است.

  14ـ در آخرين بند پيام، با اجازه از مخاطب اصلي، سلام و عنايت خاص به هموطنان عزيز مي‌نمائيم . كساني كه ذينفع بازسازي و سازندگي كشور و مسئول و مجري اصلي برنامه‌ها مي‌باشند. اگر قاطبه ملت يا اكثريت مردم نخواهند يا نتوانند بذل اراده و همت و رحمت نموده با حضور در صحنه و فعاليت و فداكاريهاي خود، اثبات صاحب خانگي و اعمال علاقه و وظيفه نمايند، مسلماً هيئت حاكمه حاضر و هيئت‌هاي حاكمه آينده از هر رنگ و قماش كه باشند و به فرض حسن نيت و تشخيص نخواهند توانست به سود ايران و ايرانيان توفيق شايان به دست آورند.

  در مرحله اول همگي ملت بايد بيطرفي و بيحالي را كنار گذاشته واقعاً بخواهند، اينك كه به نظر مي‌آيد (يا دلمان مي‌خواهد) كشورمان از جنگ و جهل بيرون آمده وارد وادي جديد سازندگي و سعادت شود، دولت و دستگاه و در دستداران قدرت و قانون، خدمتگزار فرمانبردار مردم و اجراكنندگان خواسته‌هاي ملت باشند. در مرحله دوم، ضمن نظارت و مراقبت پيگير و با قبول زحمات و خطرات مربوطه، واقعاً همكاري و همگامي نمايند. انتظار نه از نصرت بي‌مقدمه پروردگار نه از تصادفات نجات دهنده روزگار، نه از رهبري و رهبران داشته باشند و نه روي حمايت و التفات سياستهاي خارجي حساب كنند.

  والسلام عليكم و رحمه الله وبركاته

  نهضت آزادي ايران

  شهريور ماه 67

هموطنان عزيز و هر خواننده موافق، با توجه به دست بستگي و

فقدان وسائل نهضت آزادي و به سهم خود در تكثير و توزيع

وسيع اين نشريه همكاري خواهند فرمود.

(1) نور 52- و كسانيكه اطاعت از خدا و فرستاده او نموده ترس و پرواي خدا را داشته باشند، موفق شوندگان همانها هستند

(2) از جمله در خطبه‌ي 4/6/67 كه آقاي رئيس جمهور “رئوس برنامه‌هاي اساسي بازسازي كشور را تشريح كرد” (اطلاعات 5/6) و در بيانات رهبر انقلاب خطاب به دولتيان در تاريخ 8/6/67 كه صريحا فرمودند: مسئله‌ بازسازي است كه بسيار مهم است . . .

ضمناً تذكر داده مي‌شود كه قصد ارسال اين پيام و آغاز تهيه و تدوين آن در هفته‌هاي اول بعد از قبول قطعنامه و قبل از وعده‌ها و اظهارات مسئولين بوده است ولي در اين دست‌بستگي و شرايط موجود دچار تاخير شده است.

(3) كيهان 30/5/67

(4) تجربه دوران رضاشاهي و بعد از آن نشان داده است كه ملت ايران و روشنفكران اگر زياد اهل فداكاري براي مبارزه رودررو نباشند در مقاومت بي سروصدا و مبارزه منفي استاداند