22 بهمن 1367
بيانيه تحليلي تجربه دهساله انقلاب اسلامي ايران
و تلك الايام نداولها بين الناس و ليعلم الله الذين
امنوا و يتخذمنكم شهدا والله لا يحب الظالمين.(1)
شكر خداي حي حكيم را به جا ميآوريم كه ملت ايران را با همه خطرات و ضايعات به دهمين سالگرد انقلاب پيروزمند خود رسانيد و هنوز رمق و اميدي وجود دارد كه ملت ايران با رهبري او به راه راست و همت و فداكاري خود بر عوامل اهريمني نيستي و ناداني چيره گشته گامهاي رسا در راستاي سلامت و سعادت دنيا و آخرت خود و ساير ملتها بردارد.
د ه سال تمام است كه از پيروزي درخشان آخرين انقلاب ما موسوم به “انقلاب اسلامي ايران” ميگذرد. ده سال تمام با اوج و حضيضهاي فراوان و شايد بزرگترين آزمايش يا ابتلاي تاريخي ايران كه در خم اول كوچه آن هستيم، انقلابي با پيروزيها و حماسهها، با خدمات و دستاوردها و با تغيير و تحولها و همچنين با انحرافها و اشتباهات، اميدها و فريبها، آزارها و صدمات، خطاها و جنايتها و از جمله خونها و خرابيها . . . در مجموع تجربهها و درسها و سرمايهها براي گامهاي آينده و زندگي در جهان پيش رونده.
اگر براي نسل حاضر ايران اين انقلاب تازگي داشته و ما را به تعجب و تحسين يا تأثر انداخته باشد، دگرگوني و انقلاب در تاريخ ملت خودمان و در جوامع دنيا مخصوصاً در قرون جديد و ملتهاي پيشرفته جهان، امري است جاري و عادي، بر طبق سنت الهي، بيشتر در جهت تكامل و تحرك تا در جهت بدبختي و توقف.
هدفداران پاك ساخته و شناخته ميشوند و برجستگان فداكار الگو ميدهند، نابكاران و نارواها نيز شناخته ميشوند و در هر حال رستگار و كامروا نخواهند شد.
اين مسئله كه سرانجام كار يا سرنوشت ما چه خواهد شد، پاسخ آن بستگي به خودمان دارد و به برداشتي كه از انقلاب و پيامدهاي آن بنمائيم.
بايد از خودمان و از خدا بخواهيم كه اهل حركت باشيم. حركت راست به سوي خدا و تعالي، براي بقا و بهتري و سعادت جاوداني.
جشنهاي دولتي
به مناسبت دهساله انقلاب و در “دهه فجر” دولت، با قامت استوار يكهتاز و با احساس بينيازي از ملت براي خودش جشن ميگيرد. جشن مفصل و جشن مجلل، با سنگ تمام و بسيج همه چيز و همگان و بيدريغ از خرج و تلفات همانطور كه شاه در بيست و چند سال پيش جشن 2500 ساله گرفت، تا با افتخارات و تبليغات و با پذيرائيها و نمايشات چشم جهانيان را خيره كرده بقا و رونق به حكومتش دهد.
حاكميت حق دارد جشن بگيرد. انسان در زندگي احتياج دارد كه گاهي با سيلي صورتش را سرخ كند. ملت ايران نيز با آن همه سرمايهگذاريها و ايثار و فداكاريها، بعد از غلط در آمدن حسابها و وعدهها و فروريختن پيروزيها و اميدها، نياز به دميدن روح اميد و حركت براي وحدت و قدرت، تقويت روحيهها و دستها، بازيابي ارزشها و راهيابي و برنامهريزيها دارد.
در تاريخ روم قديم نوشتهاند كه وقتي سردار رومي (شايد به نام كارتن) شكست شديدي در پشت دروازههاي روم از هانيبال سردار نامي كارتاژ خورد و با سرشكستگي به روم برگشت مردم شهر به سركردگي كنسول (مثلا شهردار يا حاكم انتخابي) به استقبال او رفتند و تبريكش گفتند. همين استقبال و تلقين اميد و اعتماد باعث شد كه در نبرد بعدي، هانيبال با آرتش پيروز مزدور خود و با همه فيلها و حيلهها كه داشت از دروازههاي رم به ديوارهاي كارتاژ در آن طرف درياي مديترانه عقب زده شود. ولي كارتن دستور يا شعار نداده و نخواسته بود كه به استقبال او بروند و تجديد بيعت يا چراغاني و سخنراني كنند، مردم رم بودند كه چون به خواسته آنها و براي دفاع از خانه و خاكشان به جنگ دشمن نيرومند رفته و شكست خورده بود ابراز وحدت و القاي قدرت نمودند.
حاكميت ما الحمدلله تبليغ و تجمع و تحميل خوب بلدند ولي در توبه و تحبيب و در بازگشت به خدا و ملت و در اداي امانت كميتشان خيلي لنگ است و تا چنين باشد “اين قافله نيز تا به آخر لنگ است.”
منظره شبهاي سرد پرنور و بيروح دهه فجر تهران نمايش زندهاي از عدم همكاري و بلكه بيگانگي دولت و ملت بود. ساختمانهاي انحصاراً دولتي يا اسماً ملي سراپا روشن و رنگارنگ كه حتي تا پاسي از طلوع آفتاب گذشته، متصل به برق بود لبخند غمانگيزي به كوچه و خيابانهاي خالي نشان ميداد كه نه پرندهاي در آنجاها پر ميزد و نه پيادهاي براي شركت در شادي يا لااقل تماشا و تلقين ميآمد.
در اين تظاهرات و تشريفات پر بانگ و رنگ البته نمايشهاي فراوان و جالب از همه جا و همه چيز بود: از زر و زور زمان شاه تا رفتن بدون برگشت او، راهپيمائيهاي عظيم و شعارهاي خود جوش مردم با ورود امام، تصرف مملكت و انتصاب دولت موقت، حركت انقلابي و هيجانهاي ضد آمريكائي، ايستادگي و ايثار و شهادت با بيرون كردن صدام از سرزمين ايران، ضربات و پايداريها، حملات و پيشرفتها با حماسهها و شعارها، خدمات و دستاوردها، در افتادن با امپرياليسم و ابرقدرتها . . . باز هم راهپيمائي، باز هم لبيك، باز هم شعار و باز هم تبليغات … اما در تمام اين جشنها و نمايشها يك روي سكه نشان داده ميشد آن رويي كه خودشان خواسته و كشيده بودند.
چيزي كه قرار بر ارائه و اقرارش نبود چهره كامل واقعيات و نظريات بود و پهلوي هم گذاردن حقيقتجويانه و مصلحتانديشانه روشنيها و تاريكيها، خدمات و صدمات، صداقتها و خيانتها، خندهها و گريهها، پيروزيها و شكستها، درآمدها و خرجها، تبليغات و انتقادها، مثبت و منفي دستاوردها، فريادهاي دولت حاكم و نالههاي ملت محكوم و بالاخره آخر و عاقبت كارها كه گفتهاند شاهنامه آخرش خوش است.(2)
همه اينها براي آنكه تجزيه و تحليل و تقليل درست از اين تجربه ارزنده دهساله انقلاب و نظام به عمل آيد. بيطرفانه و با دل و ديده روشن ببينيم چه كردهايم، به چه رسيدهايم و چه بايد بكنيم. هم خدمتي به ملت و مملكت يعني به خودمان بكنيم و هم خدمتي به تاريخ و به بشريت و آينده جهان.
بديهي است كه انتظار چنين كار ناهموار كه در خط و خيال حاكميت ما نگنجيده است نميرفت. آنها پيش از هر چيز ميبايستي به فكر خودشان البته به نام و بهانه خدمتگزاري اسلام و مختصري هم ايران باشند.
اما سنت و وظيفه نهضت
همانطور كه ميدانيد سنت يا خواسته همه ساله نهضت ايراد لااقل يك سخنراني (در محيط محدود و مرعوب) و انتشار يك اعلاميه يا جزوه به مناسبت سالگردهاي پيروزي انقلاب در 22بهمن بوده است. امسال هم نهضت آزادي ايران وظيفه خود ميدانست تا آنجا كه بدانيم و بتوانيم نگاه عقبگردي به سال پايان يافته و به سالهاي گذشته انقلاب انداخته، رويدادها و رفتارها و دستاوردها را ببينيم و بگوئيم و دريافت درس و دستوري براي ملت و دولت بنمائيم. بگوئيم و بنويسيم و كتك و ناسزايش را نوش جان كنيم.(3)
البته غرض ما پيش از آنكه ايرادگيري و نالهسرايي باشد تحليل واقعيتها و چارهجويي كارها براي اميد يافتن و حركت كردن است و با ارزيابي از گذشته نشود آيندهسازي ميسر نيست و پيش از آنكه توجه معطوف به اشخاص و گروهها و كوبيدن اين و آن يا كودتاهاي پي در پي شود لازم است به عمق ريشهها و عوامل نظر داشته باشيم تا اصلاح و انقلاب به مصداق ان الله لايغير مابقوم حتي يغيروا ما بانفسهم اصولي و اساسي باشد.
اما امسال كه 1367 است همانطور كه “داخله و خارجه” ميدانند عليرغم هياهوي اخير آزادي احزاب و افكار و افراد، دفتر و دستك نهضت (و جمعيت دفاع از آزادي و حاكميت ملت ايران) را گرفتهاند. دست و پا و همچنين قلم و زبان ما را بستهاند، عزيزان فعالمان را كه هريك به گونهاي و جزئي از پايههاي پيروزي انقلاب و نظام و از نمونههاي فعاليت و صداقت هستند به زنجير كشيده بودند قصد محاكمه و محكوميت بلند مدت آنها را داشتند.( به اتهام جاسوسي يا دزدي و ناپاكي!) بالا سر سايرين نيز ساطور ارعاب و احضار و آزار و . . . آويختهاند تا مگر تن به خيانت يا ترك خدمت بدهند.(4)
معذلك نتوانستيم خود را راضي كرده هيچ كاري انجام ندهيم يعني آن كاري را كه دولت نه ميخواهد و نه ميتواند انجام دهد. ولي ملت نياز فراوان به آن دارد.
با اميد و توكل به خدا گفتيم دست به كار بشويم. هر اندازه هم كه بشود خوب است. اگر چه ناقص و ناجور باشد و بطور كامل و رسا تا روز 22 بهمن آماده تقديم نگرديده تفصيل و تكميل آن به آخر سال و اوائل سال آينده موكول شود.
در نظر گرفته شد گزارش تجربه دهساله يا اولين تابلوي تاريخ انقلاب را به صورت مجموعه ذيل كه بدست خودمان و دوستان بايد تهيه گردد (و از هر صاحب نظر صاحب قلم دعوت به راهنمائي و همكاري مينماييم) تقديم هموطنان شرافتمند و پژوهشگران ارجمند بنمائيم.
پيشگفتار و كليات – پيشدرآمد تاريخي يا تداوم و تحولهاي انقلاب ـ دورهها و دستاوردها ـ مديريت كشور ـ صدور انقلاب و روابط متقابله انقلاب و اسلام در ايران و جهان ـ اقتصاد دهساله ـ زير و بمهاي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران ـ جنگ هشت ساله ـ جامعه سياسي و روانشناسي انقلاب ـ تحول انديشههاي سياسي و ارزشها ـ سرگذشت و سرنوشت آزادي، حاكميت ملي و قانون اساسي ـ قضا و قضاوت در جمهوري اسلامي ـ سرگذشت و سرنوشت نيروهاي نظامي و انتظامي . . . از آنجا كه چنين مجموعه با همه اختصار و احتمال كه به ناچار پذيرفته ميشود، در مدت كوتاه فراهم نخواهد گشت مجبور شديم (مانند نشريه ولايت مطلقه فقيه فروردين ماه گذشته) در دو مرحله يا دو وهله عمل بنمائيم. فعلاً يك “خلاصه نمونه و نتيجهگيري” از آنچه در نظر است و آغاز نمودهايم، منتشر سازيم و بعداً بر حسب توان و توليدمان يك مجموعه كار شده و حتيالمقدور درست و دقيق انشاءالله تعالي بيرون دهيم.
نظر عمومي و كليات
رويش انقلاب و ريشهها و رهبري آن
اگر از حضرات بپرسيم خواهند گفت كه انقلاب در 15 خرداد 42 در بازار تهران روئيده ريشههاي آن اسلام و روحانيت است كه ملازم و مساوي يكديگرند. در 22 بهمن 57 به پيروزي رسيد و رهبري آنرا از ابتدا تا انتها حضرت آيتاللهالعظمي خميني داشتهاند و بعدها نيز با ولايت مطلقه فقيه است.
خوب ميدانيم كه در عالم طبيعت و حيات هيچ حالت و حركتي پيدايش و رويش آني ندارد كه بدون مقدمه و رابطه و طي مراحل طولاني تكامل و تشكل باشد. خصوصاً در عالم انسان و اجتماعات انساني كه پيچيدهترين پديده زندگان است.
بلي، انقلاب اسلامي ايران به صورتي كه در 15 خرداد 42 با رنگ روحاني بازاري وارد و سوار بر مبارزات ملي ـ تودهاي بعد از كودتاي 28 مرداد 32 عليه شاه، شد و ده سال پيش به پيروزي رسيد، رهبري آنرا حقاً و عملاً آيتاللهالعظمي خميني داشتهاند و اين رهبري و حاكميت را در تداوم و تحولات بعدي و در نظام جمهوري اسلامي دردست خود نگاهداشتهاند.(5)
البته اگر خواسته باشيم ريشههاي عميق انقلاب و مبارزات استقلالطلبانه و آزاديخواهانه ايران را كه انقلاب 57 وارث آن بوده است بيابيم بايد از نهضت مقاومت ملي عليه كودتاي انگليسي ـ آمريكايي “شاه ـ زاهدي” عقبتر رفته شاخص و مبدأ حركت را در نهضت ملي شدن نفت به رهبري دكتر مصدق و پشتيباني آيتالله كاشاني نصب نمائيم كه يك مبارزه موفق ضد استيلاي خارجي بود و استبداد داخلي تقويت شده از خارج با بازگشت به صحنه و واژگون كردن مبارزه، نقش ديرينه و بنيادي خود را آشكار ساخت. اما خود آن نهضت واكنش زاييده شده از مظالم رضاشاه و سلطه انگلستان بود و پيوستگي زماني ـ مكاني با جنبش عدالتخواهي مشروطيت و با ثمره آن كه قانون اساسي سابق و آزادي و حاكميت ملي بوده است و با قيام تنباكو داشت.
اگر چه مبارزة با استبداد داخلي و استيلاي خارجي ريشه و سابقه طولاني در تاريخ كشورمان دارد اما قيام تنباكو و جنبش مشروطيت و آزاديخواهي و استقلالطلبي يا حاكميت قانون را كه حاوي دو محور ضد استبداد و ضد استعمار در دوران جديد بود، مردم ايران و ساير مسلمانان و ملتهاي شرق از اروپا و عليه مطامع خود آنها آموخته بودند.
بنابراين ريشه اصلي و اوليه انقلاب اسلامي ايران را بايد در تماس با تمدن جديد و تهاجم فرهنگ و سياست غرب در سه چهار قرن قبل بدانيم كه با برتري خود همة فرهنگ و آئين و هستي ما را تهديد ميكرد. مشرق زمين به خواب رفته مانند هر موجود زنده در اثر تهديد به مرگ به جنبش و تلاش افتاد. (كه هنوز به پابان و كامراني نهايي نرسيده است) و جان تازه گرفت.
دورههاي چهارگانه انقلاب
دوره دهساله حاضر را كه در حساب عمر افراد و با توجه به تلاطمهاي آن، زماني طولاني بوده است ولي در برابر تاريخ كشور كهنسال ما و تحولات جهان برههاي بيش نيست، ميتوانيم به چهار دوره متمايز ذيل تقسيم نمائيم:
1ـ دوره انتقال (از نظام شاهنشاهي به نظام جمهوري) اندكي پيش از 22/11/57 تا 15/8/58 (نه ماه)
2ـ دوره جنبش و تداوم (از حالت همگاني اوليه به حالت طبقاتي ـ روحاني ضد روشنفكري) از 15/8/58 تا 7/3/63 (4 سال و 8 ماه)
3ـ دوره اختناق و انحصار (اختناق آزادي و انحصار قدرت) از 7/3/63 تا 27/4/67 (4 سال و 2 ماه)
4ـ دوره صلح و بازسازي (صلح با عراق و ابرقدرتها و وعده بازسازي و سازندگي) از 27/4/67 تا 22/11/67(7 ماه )
1ـ دوره انتقال
اين دوره با انتصاب و اداره كشور به دست دولت موقت انطباق دارد و رويدادهاي عمده آن چنين خلاصه ميشود:
تشكيل شوراي انقلاب (كه قبلاً صورت گرفته بوده است) ـ صدور فرمان نخست وزيري مهندس بازرگان از طرف آقاي خميني، تسليم دولت و مراكز نظامي و انتظامي (22/11/57) – اعلام برنامه و مأموريت دولت موقت در دانشگاه تهران – تشكيل و معرفي تدريجي وزيران دولت موقت و تصرف مسالمتآميز وزارتخانهها و ادارات – تشكيل كميتههاي انقلاب رفراندوم جمهوري اسلامي – ترور آيتالله مطهري – وقايع كردستان و ماجراي پاوه – ترور تيمسار قرني رئيس ستاد ارتش – تأسيس سپاه انقلاب – تأسيس جهاد سازندگي – انتخابات و تشكيل مجلس خبرگان براي بررسي قانون اساسي – وقايع گنبد و تجاوز و تصرفات تحريكآميز و مسلحانه مناطق شمال در رابطه با شوروي – دخالتهاي خودسرانه كميتهها در كار دولت – وقايع خوزستان و تحريكات تجزيهطلبانه گروههاي كمونيست عراقي – اخلال و خودسريهاي افراد و گروههاي تندروي داخلي در همكاري با ليبي – فوت آيتالله طالقاني بعد از كنارهگيري و ربوده شدن يكي از فرزندانشان – تجاوزات ايذائي عراق و حملات هوايي موضعي از كردستان و پوزشخواهي ديپلماتيك – آخرين هشدار استعفاء و ضربالاجل دولت موقت عليه دخالتها و تعدد مراكز تصميمگيري همراه با پيشنهاد يككاسه كردن دولت و شوراي انقلاب در زير مديريت و مسئوليت رهبري انقلاب – مسافرت نخستوزير و وزراي خارجه و دفاع به الجزاير براي مشاركت در جشن بيست و پنجمين سالگرد انقلاب و ملاقاتي كه به منظور مطالبه تسليحات خريداري شده سابق ايران با رئيس شوراي امنيت ملي آمريكا به عمل آمد ـ استعفاي دولت موقت ـ فرمان دولت شوراي انقلاب از طرف امام (ادغام شوراي انقلاب و دولت).
2ـ دوره جنبش و تداوم انقلاب
انقلاب اسلامي ايران، در چهره تحرك مردم و تلاطم اوضاع، پديدهاي نبود كه با رفتن شاه و آمدن رهبر انقلاب و پس از رفراندوم تبديل نظام شاهنشاهي به جمهوري اسلامي به آخر رسيده باشد. تبليغات و تظاهرات و شعارها از طرف بعضي از اشخاص و گروههاي تندروي ماركسيست و مسلمان در جهت تفهيم و تحميل مكتب و مقاصد خودشان، از ماههاي اول دولت موقت آغاز گرديده مسلماً ادامه و توسعه مييافت . متوليان روحاني انقلاب و حزباللهيهاي تابع يا محرك آنها نيز تا حدودي تداوم و تشديد انقلاب را به منظور انحراف آن از صفت اوليه و عام ملي ـ اسلامي به صفت خاص فقاهتي ـ روحاني تأييد مينمودند و از اينكه چپرويها و تندرويها سبب تضعيف و اخراج جناحهاي غير خودشان شود ناراضي نبودند.
تندروهاي تشنة تشنج و انتقام يا انحراف از انقلاب، عجله داشتند كه قبل از تصويب قانون اساسي و تشكيل مجلس نمايندگان اكثريت ملت تا تنور انقلاب داغ است، با جوسازي و جنجال، نان خود را بپزند. روحانيت تصميم گرفت با همكاري جوانان افراطي و با شيوههاي غير اسلامي بعضاً ماركسيستي، نيروي پر خروش فداكار را به سوي خود جلب نمايد و سپس با پس زدن هر دو جناح ملي و ماركسيست حاكميت خود را تثبيت نمايد.
تحت عنوان تداوم و تصفيه يا تخليص انقلاب، شعارهاي داغ و موجهاي تخاصم و تخريب رواج يافت. اوج اين تداوم و تخاصم در تحريكات از پيش تنظيم شده در ماههاي شهريور و مهر 58، با حمله به سفارت آمريكا و تصرف “لانه جاسوسي” و گروگانگيري، نمايان گرديد. سياست يا آرمان جديدي به نام “انقلاب دوم” وارد در انقلاب اسلامي بهمن ماه 57 گرديد.
زير و زبر شدنها و رويدادهاي عمده اين دوره را به شرح زير ميتوان رديف كرد:
حمله به سفارت آمريكا و گروگانگيري، تجديد تشكيلات شوراي انقلاب، رفراندوم قانون اساسي، قطع رابطه و تهديدهاي آمريكا و تشنجهاي جو سياسي و بين المللي، محاصره اقتصادي ايران از طرف آمريكا، انتخاب بنيصدر به عنوان اولين رئيس جمهوري، انتخاب و تشكيل اولين مجلس شوراي اسلامي به رياست مستمر آقاي هاشمي رفسنجاني، انقلاب فرهنگي و بسته شدن دانشگاهها، واقعه طبس و اقدام نظامي رسواي آمريكا عليه ايران، اختلافات رئيس جمهور با حزب حاكم، انتخاب آقاي رجائي اولين نخستوزير بعد از مجلس، حمله به فرودگاه مهرآباد تهران و آغاز جنگ تحميلي عراق عليه ايران، تشكل ستاد جنگهاي نامنظم به ابتكار و همت مرحوم دكتر چمران و آغاز جنگهاي چريكي عليه دشمن متجاوز، بسيج نيروهاي نظامي و مردمي براي دفاع از انقلاب اسلامي همراه با منتهاي شهامت و فداكاري و شهادت، آزادي گروگانهاي آمريكائي به بهاي موافقتنامه زيانبار الجزائر، محسوس شدن افزايش تورم و نارضايتيهاي مردم، تنزل بهاي فروش نفت، تشديد اختلافات حزب حاكم با مجاهدين خلق و گروههاي چپ، واقعه 14 اسفند و حاد شدن اختلافات با رئيس جمهوري منتخب، بسته شدن روزنامههاي غير موافق يا آغاز اختناق، محكوميت و عزل بني صدر از رياست جمهوري، درگيريهاي 30 خرداد همراه با محكوميت عملي و ممنوعيت سازمان مجاهدين خلق و جبهه ملي، آغاز موج ترور و انفجار از طرف مجاهدين و مدعيان و اعدامهاي دولتي از طرف ديگر، واقعه اسفبار 7 تير يا انفجار در دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي با مرگ تعداد كثيري از نمايندگان و وزيران و رهبر و اعضاي حزب جمهوري، انتخاب آقاي رجائي به رياست جمهوري و نخست وزيري آقاي دكتر باهنر، انفجار نخست وزيري به دست عوامل نفوذي كه باعث مرگ رئيس جمهور و نخست وزير و رئيس شهرباني گرديد. نخست وزيري آقاي مهدوي كني – سومين دوره انتخابات رياست جمهوري و برگزيده شدن آقاي خامنهاي، آغاز پيروزيهاي بزرگ نظامي ايران و شكست حصر آبادان – فتح خرمشهر – انتخاب دومين دوره مجلس شوراي اسلامي.
بدين ترتيب پس از گذشت يكسال از انقلاب ايران كه حالت ملي و وحدت ضد استبدادي مخالف با هرگونه استيلاي خارجي داشت و اهداف اصلي آن عدالت و آبادي و استقلال و ترقي ايران در سايه آزادي و حاكميت ملي بر وفق اصول عاليه اسلام بود تغيير صورت و ماهيت داد.
3ـ دوره اختناق و انحصار
دوره دوم با همه زير و زبر شدنها، بحرانها و درگيريهاي حاد، با در دست داشتن رياست و اكثريت مجلس و با تعويض و تعيين دو رييس جمهور و سه نخست وزير، يك ابتلاي سرنوشت ساز و دوره آموزنده و سازنده براي روحانيت تشيع ايران، در جهت تجربه حكومت و تصرف قدرت بود. نهادهاي انقلاب تنظيم و تثبيت شدند، مواضع كليدي در اختيار گرفته شد، تداوم انقلاب و جنجالهاي مخالفين مهار گرديد و بالاخره روحانيت با پشتيباني و حمايت كامل رهبر انقلاب سر و سامان مطلوب يافته، اسلام “فقاهتي ـ انقلابي” مورد نظرشان، لااقل در داخله كشور، فاتح و اجرا گرديد. جبهه جنگ از تزلزل و ترس اوليه و تنازع سپاه با ارتش تقريباً خارج گرديده آمادگي قشرهاي شهادت و ايثارطلب همراه با مهارت و مديريتي كه سپاه به دست آورده بود و تبليغات نافذي كه به عمل ميآمد نويد پيشرفتهاي بيشتر براي “پيروزي اسلام” و “سرنگوني كفر” را ميداد.
در ماههاي آخر دوره دوم با خيال نسبتاً راحت انتخابات دومين دوره مجلس شوراي اسلامي در شرايط دلخواه و كنترل نسبي براي جلوگيري از ورود “نااهلان” انجام گرفت و با افتتاح مجلس دوم، دوره انحصار و اختناق كه از پر بارترين دورههاي دهساله انقلاب براي حاكميت به شمار ميرود, آغاز گرديد.
در اين دوره محيط كشور تقريباً از وجود يا ابراز وجود مخالف و مانع، پاكسازي شده بود و هئيت حاكمه ميتوانست با كمترين اشكال و دردسر برنامههاي داخلي لازم را به اجرا درآورد.
نهضت آزادي ايران كه مستثني از برنامه عمومي طرد يا تعطيل نبود توانست به فضل خدا و با اتخاذ سياست صبر و تلاش براي اداي وظيفه اسلامي و ملي دفاع از آزادي و استقلال و ساير آرمانهاي اوليه انقلاب به مقاومت خود ادامه دهد. از يك آزادي محدود ضعيف و امكان فعاليت مشروط خفيف برخوردار بود درحاليكه به كرات مورد تهاجم و ضرب و شتم عناصر مأمور غير مسئول قرار ميگرفت.
اوج و حضيض جريانهاي اصلي اين دوره را ميتوان فهرستوار چنين بيان كرد:
افتتاح مجلس شوراي اسلامي دوم خالي از اغيار، اولويت دادن به جنگ به خرج تخفيف يا تعطيل توليد و ساير ضروريات و برنامهها، توسعه بسيج ارتش 20 ميليوني، ادامه صدور انقلاب از راه تحرك و تحميل، حوادث لبنان، كشف كودتا در بحرين، تقويت صنايع نظامي و توليد تسليحات و سلاحهاي ساده، پيشرويهاي استراتژيك در ارتفاعات غربي، نفوذ در خاك عراق، انتخابات و تشكيل مجلس خبرگان، تهديد بغداد و فتح جزاير مجنون، استفاده وسيع عراق از سلاحهاي شيميائي، توجه به روابط ديپلماتيك با كشورهاي جهان و ممالك غربي، انتخاب آيتالله منتظري به جانشيني رهبر انقلاب توسط مجلس خبرگان، آغاز تضييقات جديد عليه نهضت آزادي، چهارمين دوره انتخابات رياست جمهوري، فتح فاو و كمبودهاي ارزي و رواج بلامانع بازار آزاد همراه با تنزل دائمي ارزش ريال، پيام برائت رهبر انقلاب به زائران مكه، سقوط ناگهاني بهاي نفت، حمله به بصره در طي عمليات كربلاي 4 و 5 ،آغاز دومين دوره بمباران شهرها، انحلال حزب جمهوري، ورود ناوگان آمريكا به خليج فارس و تشديد جنگ خليج فارس و حمله به نفتكشها، تصويب قطعنامه 598، پيام برائت دوم رهبر انقلاب به زائرين مكه و فاجعه مكه كه منجر به تيرگي شديد روابط ايران با عربستان سعودي شد، فاصله گرفتن كشورهاي عربي از ايران، سفر آقاي خامنهاي به نيويورك و نطق ستيزهگرانه و تحقيرآميز در شوراي امنيت، اعلام وجود خلقالساعه شوراي عالي پشتيباني جنگ و طرح 6 ماهه بسيج دانشجويان و اخذ كمكهاي الزامي از مردم، تشديد ناهماهنگي ميان دولت موسوي با مجلس و رئيس جمهور و تداوم دولت در اثر پشتيباني رهبر انقلاب از نخست وزير، افزايش فعاليتهاي ديپلماتيك ايران در رابطه با جنگ، آغاز دور سوم جنگ شهرها بوسيله موشك، تجزيه روحانيت مبارز و تشكيل جناح تندرو “مترقي” روحانيون مبارز به رهبري آيت الله كروبي، انتخاب سومين دوره مجلس شوراي اسلامي به سود جناح راديكال و روحانيون، شكستها و عقبنشينيهاي پيدرپي ارتش و سپاه، تعطيل زيارت حج در سال 67، تفاهم و توافق دو ابر قدرت از جمله درباره جنگ ايران و عراق، بهبود روابط ايران با كشورهاي غربي، كانادا و فرانسه و انگليس. حمله گسترده وزارت اطلاعات و دادستاني انقلاب به جمعيت و نهضت، سقوط هواپيماي مسافربري ايران توسط ناوگان آمريكا.
4ـ دوره صلح و بازسازي
در پايان دوره سوم, با خستگي و فرسودگي طبيعي و اعتراضها و ضعف و فتوري كه رفته رفته در روحيه و نيروي رزمندگان رخنه كرده بود و مخفي ميداشتند، با افزايش برتري نظامي محسوس عراق و با تصميم مشترك ابرقدرتها درباره عراق و ايران و افغانستان و با شكستهاي پي در پي شلمچه و مجنون و فاو، كار به جايي رسيد كه دولت ايران از زبان جانشيني فرماندهي كل انقلاب و شخص رهبري انقلاب قبول قطعنامه 598 شوراي امنيت را اعلام كرد. بهت و حسرت يا سردرگمي همگان از فروريختن ناگهاني كاخ كبريائي انقلاب روحاني ايران و پوچ درآمدن همه وعده و وعيدها و حسابها و ادعاها، غيرقابل توصيف بود.! قدرت تبليغاتي مانع از آن شد كه خود دستگاه فرو ريزد. براي اثبات وجود و ادامه حاكميت, نداي بازسازي براي ترميم خرابيها و جبران خطاها، در داده شد و برنامه سازندگي و خودكفائي را كه ميبايستي از سال اول تعقيب كرده باشند, پيش گرفتند. البته با زمينه و دست خالي و بدون آنكه (ظاهراً) ضرورتي براي بازگشت به ملت و به آرمانهاي انقلاب احساس نموده تغيير زيادي در برخوردها و برنامهها بدهند. به لحاظ سياست خارجي، جناح راديكال حاكميت به مخالفت قاطعانه و خصمانه خود خصوصا براي استقراض و همكاري اقتصادي ادامه داده و جناح معتدل مقابله زباني نمينمايد. آمد و رفتهاي ديپلماتيك و گفتگوهاي همكاري اقتصادي محتاجانه دوستانه روزبروز بيشتر به چشم ميخورد. ضمناً هم گراني زندگي و بحران اقتصادي داخلي روند تصاعدي شديدتر پيدا كرده است و هم آمادگي تسليم كامل عراق به قطعنامه شوراي امنيت ضعيفتر گرديده به نظر ميآيد كه حالت نه جنگ نه صلح و ناپايداري شرايط سياسي ادامه داشته باشد.
برخلاف شادي و اميدواري كوتاه مدت بعد از اعلام قطعنامه، حالت نگراني و بيخبري و وحشت از آينده پيش از اواخر جنگ شده است. هيئت حاكمه ضمن آنكه سعي دارند عليرغم ميل دروني روزنههايي را به سوي آزادي و تفاهم باز نمايند با توسل به تصميمهاي غيرمنطقي و اصولي و فشار آوردن روي تبليغات و ترميمها عدم استحكام و اعتماد خود را نشان ميدهند.
از خطوط اصلي و عملياتي اين دورة در حال تشكل مراتب ذيل را ميتوان بيان كرد:
اعلام قبول اضطراري قطعنامه 598 از طرف آقاي هاشمي رفسنجاني و بيانات تأثرانگيز بعدي رهبر انقلاب – دعوت آقاي منتظري از مردم براي راهپيمائي تجديد بيعت با امام – خطبهها و فرمانها و اعلاميههاي بازسازي وسازندگي – حمله عراق و مجاهدين خلق به داخل ايران عليرغم آتشبس – شكست قاطع مجاهدين – آغاز فصل جديدي از اعدامهاي انبوه – اعتراضات بينالمللي نقض حقوق بشر – ترور وحشتناك دكتر كاظم سامي و ابراز وجود و انزجار شديد مردم- تصميم غير منتظره وزارت كشور براي احراز قانون احزاب و دعوت مصرانه از احزاب و گروهها براي ثبت نام – برگزاري پر خرج و پر هياهوي جشنهاي دهه فجر به مناسبت دهمين سال پيروزي انقلاب.
دستاوردهاي انقلاب
انقلاب 1357 ايران، با گذشته تاريخي طولاني خود و با جوشش طبيعي و جهش دامنهداري كه در اثر رهبري آقاي خميني به چنان پيروزي درخشان رسيد، پديده بيپايه و بيهودهاي نبود كه بيدستاورد و آثار عظيم، سپري شدني و فراموش شدني باشد.
اين دستاوردها هم ميتواند مديون رهبري و مديريت بد و خوب دهساله متوليان انقلاب باشد, هم محصول اعمال و احوال مردم و هم برخاسته از جنبش مردمي و نقش انقلاب يا دگرگوني نسل و نژاد.
اگر انقلاب از مقصد و مسير اصليش منحرف شده و چهره اوليه انقلاب عوض شده است اين جريان نه ميتواند بهانه براي اعراض از انقلاب و استعفاي از گذشته و آينده خودمان باشد و نه دخالت ذاتي و نقش اصلي ملت ايران را نفي نمايد.
در هر حال امر مسلم اين است كه دستاوردها و آثار انقلاب بسيار مهم و متعدد است و متعلق به ما و مؤثر روي ما و نسلهاي آينده ما ميباشد. بعضي از آنها مفيد و مثبتاند (از نظر مملكت يا از نظر حاكميت) برخي مخرب و مضر يا منفي هستند. بسياري را هم بايد مختلط يا دو جنبهاي دانست. ما در شمارش فهرستوار اجمالي دستاوردها از مثبتها آغاز مينمائيم كه ممكن است مختلط هم باشند.
دستاوردهاي مثبت و مختلط
1ـ سرعت و سهولت پيروزي انقلاب و استقرار نظام در كمترين مدت، افتخاري كه به حساب ايران و اسلام و رهبري انقلاب گذارده شده است.
2ـ اثبات قدرت عظيم مذهب در ايران و نقش نويني كه اسلام قادر به انجام آن در جهان امروزي ميباشد. انقلاب اسلامي ايران بلافاصله بعد از پيروزي و حتي در ماههاي قبل از پيروزي از مرزهاي ايران و مقياس ملي فراتر رفته توجه و تكان عظيمي در كشورهاي مسلمان و متمدن و مترقي به وجود آورد. تنها در آمريكا در عرض اين ده سال كتابها و مقالات و مطالعاتي كه درباره اسلام از ديدگاههاي گوناگون انتشار يافته است از مجموعه مطبوعات گذشته اروپا و آمريكا تجاوز كرده است.
3ـ احيا شدن عزت نفس و اتكا به خود و بروز استعداد و ابتكار در نسل جوان انقلابي ايران كه در اثر ضرورت و احتياج و اعمال اراده, در عمليات و توليدات جنگي و در كارهاي فني و تعميراتي و سازندگي ظاهر گرديده است. تحرك و تجربه انقلاب گويي نسل ايراني يا مسلمانان تازهاي را به وجود آورده است كه در گذشته وجود نداشته است.
4ـ حماسههاي از همه نوع جنگ كه در تاريخ ايران بيسابقه بوده است.
5ـ ايجاد اميد و افتخار و غيرت در ملتها و اقليتهاي مسلمان و محروم جهان و احتمال حركتهاي بعدي آنان.
6ـ احياي نام و مقام براي روحانيت شيعه ايران, همراه با احراز قدرت سياسي و نظامي و حاكميت مستقيم.
7ـ زدوده شدن معاصي و منهيات از چهره ايران, همراه با اجرا و احترام به احكام شرع از جمله حجاب.
8ـ در افتادن با امپرياليسم غرب و شكستن حيثيت آمريكاي ابر قدرت، همراه با تحريك استعمارزدگان دنيا عليه آنها.
9ـ افزايش نسبي توليد كشاورزي در اثر احتياج و بالا بودن نرخ ارز و اميدواري براي امكان خودكفائي آينده با صرفهجوئي ارزي.
10ـ القاي غرور ملي و ديني در برابر قدرت و شهرت سياستهاي قديمي و قاهر خارجي.
دستاوردهاي 4-6-7-10 را بايد دو جانبه يا مختلط تلقي كرده جهات منفي آنها را از نظر دور نداريم.
1-4) درست است كه جنگ هشت ساله با عراق افتخارات معجزآسا و شواهد اعلا از شهامت و شهادت براي انقلاب اسلامي و رزمندگان ما به ظهور رسانيد ولي به طوريكه در بعد دستاوردهاي منفي گفته خواهد شد انحرافات و ضايعات همراه با خون و خرابيهاي غير قابل جبران نيز به بار آورد.
1-6) به لحاظ خود روحانيت البته مثبت بوده است ولي بايد ديد به لحاظ مملكت و ملت چه صورت داشته است و آيا اصولاً تجربه حكومت و قدرت روحانيت منجر به بدنامي و فناي روحانيت تشيع نشده است و نخواهد شد؟
1-7) زدوده شدن معاصي و منهيات از مناظر و معابر شهرهاي ما اگر روي ايمان و تقواي خود مردم و با اراده و اختياراتشان ميبود و يا در چهارچوب مقررات معين شده قانوني انجام ميگرفت البته ارزش فوقالعاده براي خودمان و نزد خدا ميداشت ولي وقتي از محدوده مقررات قانوني معين تصويب شده خارج شد و به تفتيش و تحميل عقايد يا اجبار و اكراه يا از روي ترس باشد علاوه بر آنكه خلاف دستور خدا و اصل “لااكراه في الدين” است اثر سطحي موقت معكوس داشته باعث انزجار و اعراض مردم حتي معتقدين نسبت به اسلام و دين ميگردد و همينطور هم شده است, خصوصاً در نسل جوان.
1-10) غرور ملي و ديني بعد از پيروزي انقلاب در مقايسه با عقده حقارت و ضعف و خفتي كه مردم مشرق زمين در اولين برخوردهاي با تمدن و تسلط غرب احساس ميكردند با اظهار خدمت و نوكري كه رجال خائن به بيگانگان نشان ميدادند كاملاً پسنديده و ارزنده است. اما به شرط آنكه اولاً از روي ناداني و دست خالي و به صورت تخاصم ضد اسلامي و ضد انساني يا تعصب جاهلانه نباشد و ثانياً در جهت حفظ مصالح و منافع ملت ايران و مملكت صورت گيرد و ثالثاً در تلاش اصلاح و تكميل و تجهيز خودمان در برابر تفوق آنها برآييم.
دستاوردهاي منفي و مخرب
دستاوردهاي منفي انقلاب – كه بعضي از آنها ممكن است از ديدگاه متوليان و پيروان جهت مثبت و مطلوب داشته و حتي هدف باشد – كمتر از مثبت و مختلطهاي آن نيست و شرح ذيل قابل خلاصه كردن بوده اميد است در تحليل تفصيلي بعدي با توضيحات و آمار و دلايل لازم به صورت صحيحتر و دقيقتر بيان شود.
1ـ انحراف انقلاب از اهداف و آرمانهاي اوليه
ملت ايران در سال 1357 مانند همه انقلابهاي دنيا و مقدم بر هرچيز و هر كس به خاطر نجات و سعادتمندي خودش انقلاب كرده بود. يعني اولاً براي خلاصي از ستم و سختيها و بدبختيهاي استبداد 2500 ساله و استيلاي خارجي چند قرني و ثانياً براي رسيدن به آرمانهاي مورد نياز و آرزوي ديرينه, ازجمله آزادي ملت، استقلال مملكت و آبادي و امنيت و ترقي و بالاخره عادلانه و اسلامي بودن حكومت (با حاكميت ملت به حكم قانون اساسي). اين خواستهها با تكرار و اصرار و تقريباً انحصار در شعارهاي راهپيمايان قبل از پيروزي انقلاب ميآمد و در مصاحبههاي رهبر انقلاب در نجف و پاريس و ورود به تهران تصريح و تأييد ميشد. در آنزمان نه ادامه رسالت انبيا و بسيج كردن ملت و دولت ايران براي صدور انقلاب و تحميل اسلام به دنيا, مطرح و مد نظر بود و نه دشمني خاص و برنامه براندازي بعضي از دولتهاي استكباري به سود ديگران و براي نجات مستضعفين جهان و انبوه انقلابيون عنوان ميكردند.
اما در تداوم انقلاب آرمانهاي اوليه و اصلي رفته رفته فراموش و فداي آرمانهاي جديد اضافي گرديد كه آنها را برتر و لازمتر ميدانستند.
به لحاظ آزادي كه اولين هدف و آرمان انقلاب بود, ميبينيم كه ملت ايران از آزادي و حاكميت، آنطور كه در قانون اساسي به تصريح و تفصيل آمده است محروم ميباشد.(6)
اما استقلال و سرافرازي در برابر قدرتها, درست است كه براي ارائه و اثبات آن دائماً دهن كجي و دشنام نثار آمريكاي جهانخوار كرده و پرچمشان را زير پا انداخته و سوزاندهايم ولي در عمل و در تحليلهاي سياسي رسمي آنها را توطئهگر و حاضر و حاكم در همه امورمان از جمله در جنگ و صلح با عراق معرفي نمودهاند. آمريكائيها هم هشت سال جنگ كشور برانداز را بر ما تحميل كردند و نتوانستيم (يا نخواستيم) آنرا متوقف سازيم و هم در اثر تهديد و تصميم و تجاوزات آنها بود كه عليرغم اراده و عقيده خودمان كاسه زهر صلح را سر كشيديم. پس از آن نيز براي اينكه عراق تجاوزگر حاضر به اجراي كامل قطعنامه و تخليه سرزمينها ي اشغالي ما بشود چشم اميد و انتظارمان به عنايت شوراي امنيت و الطاف كريمانه ابرقدرتها و دولتهاي ديگر دوخته شده است. علاوه بر اينها همانطور كه خودشان بارها گفتهاند استقلال سياسي و نظامي يك كشور بدون استقلال اقتصادي يعني خودكفائي, كه در اثر خرابيهاي جنگ و سوء مديريت و سقوط توليدات داخلي بسيار ضعيفتر از سابق شده است, معني و واقعيت ندارد. از طرف ديگر وقتي آزادي انتقاد و نظارت مردم بر كارهاي دولت و پشتيباني ملت از دولت وجود نداشته باشد همچنانكه در دورانهاي استبداد و استعمار شاهد آن بودهايم، استقلال و حاكميت يك مملكت امر موهومي بوده پادشاهان و حكومتهاي خودكامه به خاطر بقا و قدرت هميشه اجراكنندگان اوامر اربابان بيگانه ميشوند. استقراض خارجي نيز كه حالا صحبتش ميشود قبل از انقلاب نداشتيم.
اما جمله سوم شعار اصلي انقلاب يعني حكومت اسلامي يا جمهوري اسلامي سرنوشت درخشانتري از دو جمله ديگر نداشته است.
البته نام و نشان اسلام و جمهوري اسلامي بر همه جا و همه چيز گذارده شده است. در و ديوار ما، حالات خواب و بيدار ما و ملت و دولت ما همگي مناديان و مجريان اسلاماند و آيات خدا و حكم آنان تاج سر ما هستند. اما خدا خودش ميداند تا چه اندازه حق و حقيقت يا صدق و عدالت در پندار و گفتار و كردارها وجود دارد و اين ظاهرها و دعاها چه اندازه گوياي «يا ايهاالذين امنوا لم تقولون ما لاتفعلون»(7) هستند و آيا قاضي در اختلافات و تنازعات خدا و رسولاند و قرآن و سنت يا فقه و ولايت؟
2- پريشاني و پشيماني اكثريت مردم از انقلاب اسلامي و رواج نااميدي، بي تفاوتي و بيگانگي به جاي نورهاي اميد و ايمان و موجهاي وحدت و حركت
بنا به ضربالمثلي، شانس يا اقبال هر روز به در خانه آدم نميزند. انقلاب و اتحاد يا جوش و خروشهاي سرنوشتساز نيز هر سال و هر قرن به سراغ يك ملت و مملكت نميآيد. انقلاب اسلامي ايران با عملكرد دهساله گردانندگان آن بزرگترين سرمايههاي ملي و مذهبي ما را كه طي قرون متمادي با افت و خيزهاي متوالي براي يك قيام نجاتبخش ايران و يك پيام سعادتبخش به جهان انباشته شده بود به باد داد. اميد ما به خدا و ملت ايران است كه خروج و عروج از اين پرتگاه تيره و پست را ممكن سازد. شايد كه اين ابتلاي عظيم مصداق “وعسي ان تكرهوا شيئا و هو خيرلكم”(8) باشد و پند و تجربه يافته با بينش و نيروي بيشتر به حركت درستتر درآييم.
3- ضربه كاري بر پيكر اقتصاد و توليد كشور و سختي بازگرداني و جهش بعدي آن.
آنچه در زمينه اقتصاد بعد از انقلاب و سقوط بنيه مالي و توليدي مملكت از دست دادهايم تا حدود زيادي مورد تصديق و وحشت مطلعين و منصفين هيئت حاكمه نيز ميباشد. احتياج به اثبات و ارائه ارقام (كه انشاء الله در نشريه جامع خواهد آمد) ندارد. خبر از بزرگترين فلاكت و هلاكتي ميدهد كه فرداي نزديك مملكت را تهديد مينمايد و طبقات كاركن و كشاورز و بي درآمد بيش از همه دچار مصيبت و مرگ خواهند شد.
4- پيامدهاي جنگ هشت ساله
جنگ در همه جا و همه وقت پيامدهايي از خون و خرابي و آثار هولناكي از ناداري، بيكاري، بيماري، ناتوانيهاي جسمي و رواني، فساد و فحشا، آشفتگي و هرج و مرج، ناامني و برادركشي و غير اينها به بار ميآورد. سالهاي سال و نسلهاي پشت در پشت لازم است تا با همت و همكاري به شرط عشق به وطن و هموطن, با ايمان به خدا و خدمت به خلق موفق به ترميم و جبران بشوند و اگر نشوند بر خاكستر گذشتگان، ملت و مالكيت ديگري جانشين خواهد شد يا آنكه آويخته به ريسمان كمك و اسارت بيگانگان ميگردند.
در اين جنگ تحميلي كه هم قابل پيشبيني و هم قابل پيشگيري بود اگر پس از خطاي اوليه، بعد از فتح خرمشهر فرصتهاي طلايي را با لجاجت و غرور از دست نداده، صلح شرافتمندانهاي را پذيرفته بودند هم غرامتي ميگرفتيم كه كارساز خرابيها و برنامهها باشد و هم روحيه و حيثيت ملي و سرمايه معنوي خود را از دست نميداديم. اگر چه عاقبت دولتمردان با پذيرفتن قطعنامه و تن دادن به صلح به اين بلاي خانمانسوز خاتمه دادند و مانع از خرابي و نابودي بيشتر كشور شدند، ولي هرگز نخواهند توانست خود و مردم را راضي ساخته غلط از آب درآمدن ادعاها و وعدهها را اقرار بنمايند.
5- برگشت از اسلام و چهره زشت ايران در جهان
هر قدر در سالهاي مبارزه و تدارك انقلاب و در آستانه پيروزي انقلاب افكار مردم از دين برگشته ايران, خصوصاً در نسل روشنفكر و جوان, متوجه و متمايل به اسلام – اسلام راستين وارسته از جمود و جاهليت – شده بود و با شور و شعف به شعار و قرآن و به خدمت و شهادت رو آورده بودند و در خارج ايران مردم دنيا, خصوصاً اروپائيان، شيفته شور و حركت ايران و حيات و حقايق اسلام گشته بودند و به نسل رو به زوال و آلوده به تباهكاري و فساد خود اميدواريها ميدادند, برگشت انقلاب ما از آزادگي و انسانيت اوليه به اجبار و قشريگري و به خشونت و گروهگرائي باعث گرديد كه چهره زشتي در داخل و خارج، از انقلاب و اسلام بسازند و بيش از گذشته دور مسلمان بودن و ايراني بودن برانگيزنده تعجب و تنفر باشد. امروزه يك ايراني مسافر يا مقيم خارج غالباً مورد اهانت و انزجار يا بياعتنائي قرار ميگيرد و ناچار است هويت ايراني خود را مخفي بدارد. اين يك واقعيت و دستاورد منفي انقلاب است كه علت و ريشه آنرا بيشتر بايد در رفتار و كردارهاي ناهنجار جستجو كرد تا در تبليغات دشمنان كه به استناد همين ناهنجاريها انتشار داده ميشود.
چه بسيارند مردان و زنان هم پير و هم جوان، در ميان روشنفكران و بازاريان و در صنف كارگران و روستائيان كه داوطلبانه و گاهي عاشقانه رو به خدا و دين آورده بودند يا از قديم معتقد و مقدس بودهاند ولي بعداً از دين برگشتهاند. زيرا كه علما را مظهر و مطلع و معرف تمام عيار اسلام ميدانستند و وقتي عملكردهاي نادرست و ناروا را با آنچه پاي منبر يا در كتابهاي ديني از خدا و رسول و امامان شنيده يا خوانده بودند مقايسه ميكردند، بيتأمل و تحقيق و به ناروا حكم به دروغ بودن دين و آئين ميدادند و نعوذ بالله پيغمبر و ائمه اطهار را چون سياست بازان زور ميدانند . . . در خارج ايران نيز بر پيشاني نوراني و تشيع كه ميرفت جاي شايسته خود را در دنيا باز نمايد مهر خشونت و خصومت و داغ باطله تفرقه و عصبيت زده شده است.
ضربه اي كه به اين ترتيب به آئين پاك اسلام و آرمان ازلي بشريت وارد آمده است معلوم نيست كه كمتر از زيان و خرابيهاي وارده بر ايران باشد و چه دستاويزي به دست دشمنان اسلام داده شده است.
اما اگر مردم ايران و جهان با مختصري دقت و امعان بفهمند و بدانند كه انقلاب اسلامي ايران با انحرافاتي كه پيدا كرد به صورتي درآمد كه اكنون نه اسلامي است و نه ايراني, معهذا بايد اميدوار بود كه اشتباه و انصراف فوق جاي خود را به بازگشت مجدد بدهد.
6-عقب افتادن ايران از قافله بادپاي علم و تمدن دنيا
در زمان ظاهراً مشعشع و تجدد مآبانه پهلوي و در مقايسه با ركود دوران قاجاريه، شتاب محسوسي در تقليد و توسعه فرهنگ و تمدن فرنگي و در تعليم و تحقيق علوم و فنون جديد گرفته پيدا شد و شاه سابق داعيه رساندن ايران به تمدن بزرگ را – ولو با زور – داشت. معذلك وقتي وضع خودمان را با برخي از وجوه دنياي معرفي و متحرك خارج مقايسه ميكرديم ميديديم كه عقب افتادن ايران از قافله علم و فرهنگ و فنون, از زمان اعزام محصل به اروپا در سال 1306 و وضع نابسامان مملكت و ملتمان به طور نسبي بيشتر شده است و عليرغم ظواهر پيشرفت، عقبتر رفتهايم. حال تأسف و تأثرمان با اين ده سال توقف از يك طرف, و تحرك تصاعدي خارجيان از طرف ديگر، چه بايد باشد، عاقلان دانند. آيا روزي و روزگاري خواهيم توانست ولو از دور، حاضر و ناظر قافله برقآساي تحقيقات و اكتشافات يا اختراعات و امكانات دنياي امروز گرديم. آخر مگر در دنياي كنوني بدون مجهز شدن به اين امكانات ميتوان مستقل و آزاد زيست؟
عملكردها و سرگذشت و سرنوشتها
براي بررسي اجمالي عملكرد انقلاب لازم است جنبههاي آنرا جداگانه مورد بررسي و بحث قرار دهيم . بحث مفصل آن در نشريهاي كه وعده آن داده شده است انشاءالله خواهد آمد. اجمالاً تلاش ميكنيم به نكات برجسته و بارز جنبههاي مختلف اين ده سال انقلاب نگاهي بياندازيم.
اميدواريم نگاهي منصفانه و عادلانه, آنگونه كه هميشه روش ما بوده است.
جنگ
با تائيد و تكميل آنچه در دستاوردها بيان كرديم اشاره به نكات ذيل نيز ممكن است مفيد باشد.
بدون ترديد مهمترين واقعه اين ده ساله كه آثار خود را در تمام شئون كشور باقي گذارده جنگ بوده است كه با تهاجم نظامي رژيم عراق به خاك ايران آغاز شد. پايمردي، دلاوري، شجاعت و شهامت و از جان گذشتگي ملت ايران دشمن را با زبوني از خاك كشور بيرون راند و بدين ترتيب پس از حدود يكصد و پنجاه سال تاريخ شكستهاي جنگي متوالي، ملت ما ميرفت تا براي اولين بار از كوره جنگي كاملاً پيروز به درآيد. اما متأسفانه موفقيتهاي چشمگير سالهاي 60 و 61 دولتمردان و مسئولين جمهوري را به خود غره كرد. چنانكه پس از فتح خرمشهر و بيرون راندن دشمن با داعيه تصرف عراق و سرنگوني رژيم صدام و جايگزيني جمهوري اسلامي در آنجا، عليرغم مباينت با اصول و حدود اسلام و مصلحت ايران و عليرغم تحليل و تذكرهاي نهضت و ديگران به ادامه جنگ پرداختند كه حاصل آن 6 سال نبرد بيحاصل بود كه جز خون و خرابي براي اين ملت به بار نياورد تا عاقبت مسئولين جمهوري اسلامي پس از ازدست دادن فرصتهاي طلائي با تعديل مواضع خود و برگشت از همه وعدهها و داعيهها و با قبول قطعنامه 598 به اين مصيبت خانمانسوز خاتمه دادند. كه اين خود جاي شكر دارد كه كار مملكت به جاي پيروزي به نابودي كامل نكشيد. اينك متأسفانه به دلائل چندي منجمله موضع ضعيف دولت ايران در زمان قبول قطعنامه 598 رژيم عراق نه تنها از گذشته عبرت نگرفته بلكه با تجهيزات و حيلههاي گوناگون بر سر راه حصول توافقنامهاي جهت رسيدن به يك صلح پايدار و اجراي قطعنامه 598 نيز سنگاندازي ميكند و اين در حالي است كه قسمتي از خاك كشور در دست عراق است. حاصل آنكه هم اكنون وضعيت نه جنگ و نه صلح حكمفرماست كه خود اثرات مخربي بر سيستم اجتماعي و اقتصادي ما دارد.
نهضت آزادي در مورد جنگ بيش از هر موضوع ديگر نشريه و نظر داده است و يك مرور كلي آنها ميتواند بيانگر عملكردهاي هئيت حاكمه و راهنمائيهاي دلسوزان ايران و اسلام باشد.
اقتصاد
هر قدر بخواهيم منصفانه به مسئله اقتصاد و عملكرد اقتصادي ده ساله اخير بنگريم، نتيجه آن جز آه و تأسف نيست. براي بيان مطلب نيازي به طول كلام و تفسير وجود ندارد. براي درك اوضاع اقتصادي تحليل لازم نيست. مسئلهاي است كه هر روزه ـ تقريباً همه كس با آن مواجه است. گراني بيداد ميكند و به نظر ميرسد كسي را ياراي مقابله با غول تورم نيست. شعارهاي اول انقلاب كه نويد ميداد اقتصاد تك محصولي را ملغي نمايند, در عمل توفيقي نداشته و در حد همان شعار باقي مانده است و نفت همچنان ركن اساسي و حتي تنها ركن اقتصادي مملكت را تشكيل ميدهد. جنگ و از بين رفتن بسياري از منابع اقتصادي و مادي در طول آن و نيز بودجه عظيمي كه صرف هزينههاي جنگ ميشد ضعف اقتصاد را تشديد نموده است آنسان كه سبب شده ساير چرخهاي اقتصادي از كار بيفتد و كارخانههاي كشور به دليل كمبود مواد اوليه يا سوء مديريت و يا هر دو يكي پس از ديگري از گردونه توليد خارج شوند. صنايع مونتاژ ما نيز با حملات بيامان تندروان شبه خمرهاي سرخ صدمه ديده و اكنون توليدي ندارند. ولي همان تندروان به وارد ساختن صنايع مونتاژ تركيه و… غيره پرداختهاند تا چند برابر بيشتر اموال اين ملت رنجديده را به هدر دهند. شعار تغيير الگوي مصرف و حذف فرهنگ مصرفي نيز نه تنها عملاً محقق نگرديد بلكه روشهاي اجرا شده براي اعمال آن، منجمله طرح سهميهبندي كالاهاي اساسي سبب تشديد فرهنگ مصرفي در جامعه شده است و عطش مصرف را به تمامي سطوح جامعه، حتي دور افتادهترين دهها تسري داده و معالاسف تنها پيشرفت اقتصادي را كه در زمينه كشاورزي صورت گرفته تحتالشعاع قرار داده است. هر روز شغلهاي كاذب همچون قارچ سر از زمين به در آوردند. با اين وصف بيكاري روز به روز در حال افزايش است و اين در حالي است كه به اذعان كارشناسان درصد رشد جمعيت با توسعه اقتصادي هماهنگي ندارد. مجموعه اينها آينده اقتصادي انقلاب و كشور را تيره و تار ساخته و چنانچه چارهاي جدي انديشيده نشود، بيم بروز بحرانهاي اقتصادي هرچه سهمگينتر ميرود. در كنار اين مشكلات طبقه و قشرهاي جديد دستاندركاران و دلال و سوداگري، كه پا به عرصه هستي گذاشته به مكيدن خون ملت پرداختهاند و به خاطر تمتع از نابساماني سياسي و اقتصادي مواضع قدرت خود را به سادگي از دست نخواهد داد. از سدهاي عظيم ديگري هستند كه فرا راه سلامت جامعه قرار گرفتهاند.
سياست خارجي و صدور انقلاب
در قرن اخير با توسعه ارتباطات و نيز ازدياد احتياجات مختلف بشر، ارتباط با سايرين از ضروريترين نيازهاي هر جامعه به شمار ميرود. ما جزئي از جامعه جهاني هستيم و مكان و موقعيت ما را در اين جامعه سياست خارجي و روابط بينالمللي تعيين ميكند و شعار اصلي و اساسي اين سياست را در اول انقلاب شعار “نه شرقي، نه غربي” تشكيل ميداد. در ابتداي پيروزي انقلاب بزعم شعارها و تندرويهايي كه از سوي گروههاي مختلف عنوان ميشد، سياست خارجي از انسجام خاص برخوردار بود و هدف و جهت خاص را دنبال ميكرد. پس از دولت موقت، شايد مسئولين جمهوري اسلامي تا مدتها برداشت صحيح و دقيقي از سياست خارجي نداشته آن را امري دست دوم تلقي مينمودند. جرياناتي همچون گروگانگيري سبب راديكاليزه شدن جامعه شد و به تبع آن سياست خارجي نيز تحت تأثير چنين جرياناتي قرار گرفت. در نتيجه شعارهاي تند و غيرواقعي، جانشين ديد واقعبينانه لازم در زمينه سياست خارجي شد. به علاوه تزهاي تند نظير ايجاد اغتشاش در سراسر منطقه و بهانه براي حفاظت از انقلاب عملاً به مورد اجرا گذاشته شد. تز صدور انقلاب از طريق تحميل نيز جايگزين تز الگو قرار گرفتن انقلاب گرديد و اين خود موجب شد كه حساسيتهاي شديدي در منطقه عليه انقلاب اسلامي ايران به وجود آيد. حملات بيامان و ناسزاگويي به همه كشورهاي جهان متاع رايج گشت و مجامع بينالمللي مورد رد و انكار واقع شدند. مجموعه عوامل فوق به اضافه خود مسئله گروگانگيري كه در عرف ديپلماتيك غيرقابل قبول بود، سبب انزواي سياسي ايران گرديد. متاسفانه نه تنها كوششي در جهت كاهش آن به عمل نيامد بلكه اين انزوا خود به عنوان يك ايدهآل و مطلوب مورد تمجيد و ستايش قرار گرفت و فيالمثل گفته شد كه هدف ما برقراري روابط با ملل دنياست نه دول دنيا. نتيجه آن شد كه دوستان انقلاب يا بيتفاوت شده و يا به جرگه دشمنان پيوستند، بيتفاوتها و دشمنان بالقوه، دشمنان بالفعل شدند. و دشمنان بالفعل در خصومت خود جريتر گشتند. عدم مديريت صحيح در وزارت خارجه نيز بر بغرنج كردن اوضاع افزوده در بحبوحه گروگانگيري و جنگ به علت اختلافات سياسي ميان رئيس جمهور و نخستوزيروقت مسند وزارت خارجي تا مدتها خالي باقي ميماند. انتصاب سفراء و كارداران بعضاً ناشايست و بيكفايت و جاهل بر پيچيدگي و مشكلات سياست خارجي ما افزود و چه بسيار نمايندگاني كه براي معرفي اسلام و انقلاب اسلامي به خارج اعزام شده بودند كه نه تنها از فرهنگ بلكه از زبان كشورهاي ميزبان نيز اطلاعي نداشته و تنها به خاطر روابط و يا براي تفرج و خريد قبول مسئوليت كرده بودند. قطع روابط با انگلستان و فرانسه نه بر سر مسائل اساسي نظير زمان دكتر مصدق، بلكه بر سر تخلف رانندگي يك ديپلمات و يا فعاليتهاي فوق برنامه!! ديپلمات ديگر صورت پذيرفت. مجموعه عوامل فوق سبب شد كه سياست خارجي در دهساله انقلاب يكي از پرنقصترين جنبهها باشد. خوشبختانه طي يك سال اخير با توجه به واقعياتي كه رخ داده است تغييرات مثبتي در امر سياست خارجي كشور ملاحظه ميشود كه جا دارد ادامه يابد.
آزادي و حاكميت ملي
شعار آزادي از اساسيترين و اصوليترين و در عين حال جزو اولين شعارهاي انقلاب بوده است. قانون اساسي جمهوري اسلامي نيز علاوه بر آنكه صراحتاً لزوم آن را مورد تأكيد قرار ميدهد، از حاكميت ملي نيز به عنوان اساس جمهوري اسلامي ياد ميكند. با اين وجود تاريخ ده ساله انقلاب فيالواقع تاريخ تجديد آزاديهاي سياسي و فردي و تضعيف و افول حاكميت ملي بوده است.
از همان دوران انقلاب و حتي پيش از آن دو نوع طرز تفكر رواج داشت. يكي طرفدار اعطاي آزادي به مردم بود. اين طرز تفكر، مردم و بالاخص مردم انقلاب كرده ايران را صاحب راي و عقيده ميدانست كه خود فكر ميكنند و ميانديشند و قادرند مصلحت خود را تشخيص داده در سرنوشت خود تصميم بگيرند و معتقد بود مردم فطرتي پاك و حقجو و حقطلب دارند. چنانچه محيط مساعد و مناسب باشد. (و انقلاب چنين محيطي را فراهم كرده است) اين فطرت پاك رشد كرده و به بار مينشيند. در جريان اين امر اگر چه ممكن است اشتباهاتي پديد آيد و گهگاه مردم راه خطا روند ولي بالمآل اشتباهات خود را اصلاح كرده صراط مستقيم را در پيش ميگيرند. فقط كافي است به آنها آزادي و اختيار عمل و قدرت تصميمگيري داد. در نقطه مقابل، طرز تفكري ديگر، هم در ميان روحانيون و هم در ميان چپيها و ماركسيستها وجود داشت كه براساس آن مردم را با صغار و مهجورين مقايسه مينمودند كه قادر به تشخيص صلاح خويش نيستند و چنانچه ولي و راهنما نداشته باشند به حضيض ذلت و بدبختي سقوط ميكنند و لذا سيستم «ديكتاتوري صلحا» و يا ديكتاتوري پرولتاريا را براي «انقلاب» تجويز ميكردند. در ابتداي انقلاب و در زمان دولت موقت طرز تفكر حاكم بر ادارهكنندگان جامعه طرز تفكر اول بود. از اين رو وجود آزاديهاي سياسي از مشخصات اين دوران به شمار ميرود. پس از اين دوره طرز تفكر دوم را بر جامعه حكمفرما كردند و بدين ترتيب انحصار و اختناق پديدار شد و پس از جريانات خرداد 60 اين طرز تفكر كاملاً حاكم گرديد. تحديد آزاديهاي سياسي تنها منحصر به مخالفين نبود بلكه تدريجاً جناحهاي داخلي را نيز به زير چتر خود كشيد بطوريكه استيضاح وزرا توسط مجلس نيز مورد سؤال و توبيخ قرار گرفت. در كنار اين مسائل تدريجاً حاكميت قانون نيز در جامعه تضعيف شد. تجاوزات و عدم رعايت قانون اساسي از سوي همه ردههاي حاكميت سبب هتك حرمت اين ميثاق ملي گرديد و به تبع آن بيقانوني و قانونگريزي مد روز گشت و در همه اركان جامعه خود را نشان داد. هر چند وقت يكبار شاهد پيدا شدن مجمعي و اركاني بر خلاف اصول قانون اساسي و يا نقض و عدم اجراي علني قانون اساسي و ساير قوانين اين كشور بوديم. آزاديهاي سياسي و فردي، قانون اساسي كه تنها ميثاق ملي است و حاكميت قانون، 3 ركن اساسي اعمال حاكميت از سوي مردم است. با تضعيف اين 3 ركن، لاجرم حاكميت مردم نيز خودبخود به صورت قضيه سالبه به انتفاء موضوع درآمد (بلااثر و بيخود شد) و به اين ترتيب تدريجاً مردم نسبت به مسائل سياسي و روزمره جامعه و اموري كه جز به بازوي توانمندشان راهحلي براي آن مقصود نيست، بيتفاوت شده جمعي از كل انقلاب جدا شده و آن را تخطئه كردند و يا راه قهر در پيش گرفتند.
اين موضوع را نيز بايد اضافه كرد كه در طي چند ماهه اخير صحبت از 2 تحول عمده است. يكي بازگشت به قانون اساسي و لغو همه ارگانها و نهادهاي مخالف آن و ديگري زمزمه اعطاي آزاديهاي سياسي و اجراي قانون احزاب كه به اعتقاد ما تنها راه نجات كشور از مشكلات و مصائب كنوني جلب اعتماد و ايمان و كمك مردم است كه اين دو بدون يك جامعه باز و آزاد كه در آن قانون اساسي به مورد اجرا گذاشته بشود و قانون جاري و حاكم باشد، دستيافتني نيست.
مديريت كشور
پس از گذشت ده سال از انقلاب اينك اين سؤال مطرح است كه آيا رهبري و مسئولين جمهوري اسلامي ايران معتقد و مقيد به مديريت و اصول اوليه آن بودهاند و توانستهاند مسائل مديريت جامعه و سازمانهاي اداري و اقتصادي آن را حل كنند يا برعكس اين مسائل تشديد شدهاند؟ و آيا دستگاه مديريت كشور توانسته است ارزشها و الگوهاي اصيل مديريت اسلامي را كه در روش پيامبر(ص) و حضرت علي(ع) متجلي بود در عمل رعايت نمايد؟
متأسفانه به نظر ميرسد در سالهاي اول بعد از انقلاب آنچه بيشتر مورد علاقه حاكميت بوده است رسيدن به قدرت و تأمين تسلط خود بوده و آنچه كمتر مورد توجه مسئولين قرار گرفته است تأمين سلامت و امنيت و سازندگي كشور و اداره سازمانهاي جامعه بر اساس موازين صحيح مديريت بوده است. چنانكه آقاي رئيس جمهور اخيراً طي مصاحبهاي پيرامون سالگرد انقلاب گفتهاند مشكل اصلي انقلاب ما بحران مديريت است. پيش و بعد از انقلاب شنيده ميشد كه “نظم روحانيت در بينظمي است”. پس از انقلاب با تسلط روحانيت به نظر ميرسد كه اين بينش از چهارچوب حوزه علميه خارج شده و به تمامي اركان جامعه تسري پيدا كرده است. از ديگر اختصاصات سيستم مديريت كشور در طي اين سالها تأكيد بر تسلط كامل بر دستگاههاي اداري كشور و دفع هر مخالف و غيرموافقي به طور مستقيم و يا غيرمستقيم بود. به جاي استفاده از سرمايههاي انساني كشور پاكسازيهاي توأم با اتهام و اخراج، محور اصلي فعاليتهاي مديران جديد بود و در شرايطي كه كشور بيش از هر زماني به نيروي متخصص نياز داشت هزاران نفر از مديران و متخصصان كشور از دستگاههاي آموزشي و درماني و اداري و اقتصادي رانده شدند و بعضاً كشور را ترك كردند و به جاي آنها عناصر فرصتطلب و يا نفوذي جريانهاي وابسته و ضدانقلاب به طور خزنده رخنه كردهاند.
علاوه بر اينها عملكرد حاكميت نشان ميداد كه براي تخصص و تجربه و سابقه ارزش چندان قائل نبوده و مكتبي بودن و قاطع بودن را مقدم بر اينها ميشناسند. همينطور است سلسله مراتب مديريت و مسئوليتها كه مغايرت كامل با تعدد مراكز تصميمگيري دارد و تفرق مسئوليت و دخالت بين اشخاص و مقامات مختلف كه از ويژگيهاي عادي حاكميت نظام است.
از ديگر مسائل عمده مديريت كشور ـ از قبل از انقلاب تا كنون ـ مسئله بوروكراسي عريض و طويل سيستم اداري است. كه پس از انقلاب نه تنها بر خلاف شعارها اقدامي براي ساده كردن و تجديد آن صورت نگرفت بلكه هر روزه به قصد اعمال قدرت و انحصارگري بيشتر در شئون مختلف كشور و همچنين با پديدار شدن ادارات جديد و تبديل نهادي به وزارتخانهاي بيش از پيش گسترش يافت. به لحاظ استخدام و مشاغل دولتي نيز در حاليكه پيش از انقلاب تنها 800000 كارمند بودند اينك تعداد آنها به بيش از دو ميليون نفر رسيده است.
كمبود درآمد كارمندان و كاركنان دولت نيز از جمله مسائل مهم تحميلي به جامعه ما است. به دليل عدم توفيق دولت در كنترل تورم و با توجه به ثابت ماندن حقوق كارمندان و يا حداقل عدم تناسب افزايش حقوق با نرخ تورم، اينك فشار عظيم اقتصادي بر اين قشر وارد ميآيد كه خود از عوامل رشد و توسعه فساد و ارتشاء در دستگاهها دولتي است.
خوشبختانه به نظر ميرسد در سالهاي اخير، حداقل در حرف و شعار، به مديريت صحيح توجه بيشتري مبذول ميشود. چنانچه صحبتهاي برخي مسئولين در جذب متخصصين و مديران با تجربه و كنار گذاشتن سياست دفع و عنايت بيشتر به وضع كارمندان صورت واقع به خود بگيرد، جاي اميدواري خواهد بود كه در سيستم مديريت كشور تحولات مثبتي پديد آيد.
عملكرد ملت ايران
تا اينجا عملكرد ده ساله انقلاب مورد بررسي قرار گرفت كه بيشتر متوجه دولتيان و دولتمردان بود. جا دارد عملكرد ملت و برخورد ايشان با قضاياي چند ساله نيز مورد تحليل و بررسي قرار گيرد. ملت عزيز و شريف ايران قدمهاي مثبت بسياري برداشته است. مهمترين آن همان شركت همه جانبه در انقلاب و يگانگي و يكپارچگي اوليه و وحدت كلمه و احساس مسئوليت در قبال جريانات بود كه به سقوط نظام استبدادي منتهي گرديد. سپس ملت ايران در جريان جنگ تحميلي به جهانيان نشان داد كه از روحياتي قوي و برتر و از رشادت و شهامتي بينظير برخوردار است و اگر چنين شهامت و رشادت نبود معلوم نيست كه سرنوشت ايران چه ميشد. اما در مقابل اين دو عملكرد مثبت دو عملكرد منفي نيز به وقوع پيوسته است. يكي از آنها بيتوجهي و بيعنايتي گروهي به مذهب و اعتقادات مذهبي است كه در بحث دستاوردها به آن اشاره شد. عملكرد منفي دوم قشرهايي از مردم ايران آن بود كه پس از انقلاب، آن را تمام شده تلقي كرده در جهت حفظ و صيانت ارزشها اهتمامي به خرج ندادند. در مقابل حذف آزاديهاي سياسي سكوت پيشه كرد و اينك براي احقاق حق مسلم خود، يعني اعمال حاكميت مردم، دم فرو بسته، سر در لاك خويش فرو برده و گهگاه به غر زدن يا لعن و نفرين و تخطئه كردن عملي بسنده ميكنند. عدهاي نيز بريده از ايمان و مليت و انقلاب به دامان بيگانگان پناه برده دل به ايشان بستهاند.
ملت ايران بايد بداند كه تغيير و تحول در جامعه تنها با تغيير و تحول اجزاء آن ممكن و ميسر است كه انالله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم.
نتيجه
بطور خلاصه بايد گفت انقلاب با همه مصائب و مشكلاتي كه داشته و دارد، انقلابي اصيل و به راستي مردمي بوده كه از بطن ملت جوشيده در طول ساليان متمادي در تمام سطوح و قشرهاي جامعه ريشه دوانيده و عاقبت با قيام همگاني و عمومي همه ملت به بار نشست و تحول عظيم تاريخي كه به اذعان بسياري يكي از بزرگترين پديدههاي قرن حاضر ميباشد براي ايران و اسلام و جهان به وجود آورد.
انقلاب اسلامي ايران به مفهوم واقعي كلمه “انقلاب” بود چرا كه بسياري از نهادها و معيارهاي گذشته را در هم كوبيد، نهادها و سيستم ارزشي نويني را با خود به ارمغان آورد و مانند همه انقلابهاي دنيا با مسائل و مشكلاتي كه نتيجه طبيعي چنين تحول تاريخي عظيمي است مواجه گشت و نظير آنان از شعارها و اهداف اوليه خود انحراف پيدا نمود و از اين رو سبب دلسردي قشرهائي از ملت گشت اما اين مسائل و مصائب نبايد سبب گردد ملت شريف ايران خود را به كلي از جريانات كنار كشيده و نسبت به احقاق حقوق حقه خود و نيز تعديل و تصحيح انحراف بيتفاوت گردد. چرا كه دگرديسي از جامعه و فرهنگي استبدادي به جامعه و فرهنگي دمكراتيك اسلامي يك فرآيند بطئي، طولاني و دردناك است كه جز با صبر و تلاش و توكل و با همياري و همكاري يعني مشاركت همگاني عمل نخواهد شد.
پوزشخواهي
متأسفانه با همه كوششي كه بعمل آمد به سبب كمبود امكانات ناشي از تضييقات جاري در مورد نهضت، ميسر نشد كه اين “خلاصه” پيرامون عملكرد دهساله انقلاب تا 22 بهمن آماده گردد. انشاءالله به خواست پروردگار در آينده نزديك مباحث مطروحه در بالا به صورت مفصلتر و كاملتر تهيه و منتشر خواهد شد.
به اميد خدا و با سلام به زندگان و درود به رفتگان
5 اسفند 1367 ( بجاي 22 بهمن 67)
نهضت آزادي ايران
(1) آل عمران 140ـ چنين ايام و روزگار را بين مردم معمول و متداول ميگردانيم تا خدا كساني را كه ايمان دارند بشناسد (با مومنين واقعي خود را بشناسانند) و از ميان شما گواه و الگو بگيرد و خداوند ظالمها را دوست ندارد.
(2) خوشبختانه در اين زمينه آيت الله منتظري در سخنراني 22 بهمن خود در قم گفته بودند”بايد به جاي افتخار به گذشته و شعار دادن در فكر جبران خطاهاي گذشته بود”.
(3) و بعد همه جا بگوييد كه در جمهوري اسلامي ايران آزادي وجود دارد.
(4) خوشبختانه در بند شدگان نهضت در شب 22 بهمن آزاد شدند
(5) طي همين دوران بعد از 15 خرداد تا بهمن 57 نقش نيروهاي مبارز و انقلابي و مسلمان نظير مجاهدين اوليه و حركت شريعتيها و ساير نيروها را درشكستن طلسم قدرت جهنمي ساواك و جهت فكري دادن به جوانان مسلمان روشنفكر نميتوان ناديده گرفت.
(6) البته بجز مأمورين و موافقين و بدون در نظر گرفتن وعدههاي لفظي كه اخيراً براي ثبت نام احزاب داده شده است.
(7) سوره صف آيه 2- اي كساني كه ايمان آوردهايد چرا چيزي را به زبان ميآوريد كه به آن عمل نميكنيد.
(8) بقره آيه 216- و چه بسا كه چيزي براي شما ناگوار و ناخواسته باشد ولي به حالتان سودمند افتد.
