پاسخ به نشريه «پاسدار اسلام»
نقل از ماهنامه پاسدار اسلام، سال نهم/97، صفحه 26
ديدگاه حضرت امام «ره» در مورد گروهك نهضت آزادي
بسم الله الرحمن الرحيم
برادران محترم هيئت تحريريه ماهنامه پاسدار اسلام، سلام عليكم
اخيرا سئوالاتي راجع به گروهك نهضت آزادي و اينكه چرا جمهوري اسلامي تا كنون آن را به رسميت نشناخته در برخي محافل مطرح ميشود و چندي پيش نيز يكي از جرائد از مسئولين ذيربط خواسته است موضوع فعاليت سياسي به اصطلاح نهضت آزادي روشن شود.
افكار، انديشه و فعاليتهاي سياسي احزاب و گروههاي سياسي در جمهوري اسلامي بر اساس قانون احزاب آزاد است و بر طبق همان قانون نظام جمهوري اسلامي بايد با قاطعيت جلو فعاليت احزاب و گروههاي توطئهگر و وابسته به بيگانه را بگيرد. به تعبير ديگر فعاليت و اظهارنظر سياسي در چهارچوب استقلال كشور و اعتقاد به انقلاب اسلامي و قانون اساسي و رهبري، آزاد ولي آزادي هرج و مرج، توطئه و وابستگي ممنوع. افكار و عملكرد نهضت آزادي نشان داده است كه آنها طرفدار هرج و مرج و وابستگي هستند.
لذا از آنجا كه اينجانب از سوابق و اسناد مربوط به ارتباطات نهضت و رهبران آن و وابستگي بينش سياسي آنان با آمريكاي جهانخوار اين دشمن اسلام و بشريت و ملت ايران، مطلع ميباشم و در همين رابطه در بهمن ماه سال 66 شخصاً از رهبر كبير انقلاب اسلامي حضرت امام خميني قدس سره راجع به صلاحيت فعاليت گروهك به اصطلاح نهضت آزادي استفسار نمودم تا تكليف مقامات جمهوري اسلامي به خصوص در امر انتخابات روشن گردد، لذا بدين وسيله به اطلاع ميرسانم كه:
بحمدالله حضرت امام رضوان الله عليه در اين باره پاسخ روشني فرمودند كه در اين شرايط حساس آن پاسخ براي ملت انقلابي، مجلس شوراي اسلامي، دولت و قوه قضائيه روشنگر و راهگشا است.
پيام حياتبخش حضرت امام «ره» همچون ساير پيامهايشان پشتوانهاي استوار و مشعلي فروزان براي بقاء و استمرار انقلاب در كوره راههاي تاريخ است و ملت شريف ايران با تمسك به انديشههاي مقام معظم رهبري ميتواند بر تمام نقشهها و توطئههاي شيطان بزرگ آمريكاي جهانخوار و كينهتوز و ايادي داخليش چيره گردد.
لذا از آن برادران متعهد و دلسوز ميخواهم كه اين نامه تاريخساز رهبر كبير انقلاب اسلاميمان را در صفحه مناسبي جهت اطلاع ملت انقلابي و شهيد پرور ايران درج فرمايند.
با تشكر سيد علي اكبر محتشمي
4/9/68
«بسم الله الرحمن الرحيم»
«جناب حجت الاسلام آقاي محتشمي وزير محترم كشور ايده الله تعالي»
در موضوع نهضت به اصطلاح آزادي مسائل فراواني است كه بررسي آن محتاج به وقت زيادي است. آنچه بايد اجمالاً گفت آن است كه پرونده اين نهضت و همين طور عمل كرد آن در دولت موقت اول انقلاب شهادت ميدهد كه نهضت به اصطلاح آزادي طرفدار جدي وابستگي كشور ايران به آمريكا است و در اين باره از هيچ كوششي فروگذار نكرده است و حمل به صحت اگر داشته باشد آن است كه شايد آمريكاي جهانخوار را كه هر چه بدبختي ملت مظلوم ايران و ساير ملتهاي تحت سلطه او دارند از ستمكاري اوست بهتر از شوروي ملحد ميدانند و اين از اشتباهات آنها است. در هر صورت به حسب اين پروندههاي قطور و نيز ملاقاتهاي مكرر اعضاء نهضت چه در منازل خودشان و چه در سفارت آمريكا و به حسب آنچه من مشاهده كردم از انحرافات آنها اگر خداي متعال عنايت نفرموده بود و مدتي در حكومت موقت باقي مانده بودند ملتهاي مظلوم به ويژه ملت عزيز ما اكنون در زير چنگال آمريكا و مستشاران او دست و پا ميزدند و اسلام عزيز چنان سيلي از اين ستمكاران ميخورد كه قرنها سربلند نميكرد و به حسب امور بسيار ديگر نهضت به اصطلاح آزادي صلاحيت براي هيچ امري از امور دولتي يا قانونگذاري يا قضائي را ندارند و ضرر آنها به اعتبار آنكه متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه جوانان عزيز ما را منحرف خواهند كرد و نيز با دخالت بيمورد در تفسير قرآن كريم و احاديث شريفه و تاويلهاي جاهلانه موجب فساد عظيم ممكن است شوند از ضرر گروهكهاي ديگر حتي منافقين اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان بيشتر و بالاتر است نهضت آزادي و افراد آن از اسلام اطلاعي ندارند و با فقه اسلامي آشنا نيستند از اين جهت گفتارها و نوشتارهاي آنها كه منتشر كردهاند مستلزم آن است كه دستوران حضرت مولي الموالي اميرالمومنين را در نصب ولات و اجراء تعزيرات حكومتي كه گاهي بر خلاف احكام اوليه و ثانويه اسلام است بر خلاف اسلام دانسته و آن بزرگوار را نعوذ بالله تخطئه بلكه مرتد بدانند و يا آنكه همه اين امور را از وحي الهي بدانند كه آنهم برخلاف ضرورت اسلام است، نتيجه آنكه نهضت به اصطلاح آزادي و افراد آن چون موجب گمراهي بسياري از كساني كه بياطلاع از مقاصد شوم آنان هستند ميگردند بايد با آنها برخورد قاطعانه شود و نبايد رسميت داشته باشند.
والسلام علي من اتبع الهدي، توفيق جنابعالي را از خداوند تعالي خواستارم.
روح الله الموسوي الخميني
پاسخ به نشريه پاسدار اسلام
هيئت تحريريه محترم ماهنامه «پاسدار اسلام»
در شماره ديماه 1368 آن نشريه نامهاي به امضاي آقاي سيد علي اكبر محتشمي درج شده است كه نهضت آزادي ايران را مورد اهانت قرار داده و متهم به «طرفداري از هرج و مرج و وابستگي به آمريكاي جهانخوار» نموده است، در حاليكه بر طبق اصول 22و37 قانون اساسي حيثيت اشخاص از تعرض مصون بوده و هيچكس را مادام كه اتهام او در دادگاه صالحي اثبات نشده باشد نميتوان مجرم شناخت.
نويسنده نامه براي اثبات اظهارات خود نامهاي را كه مدعي است دستخط پاسخ رهبر فقيد انقلاب به سئوال ايشان است ضميمه نموده و ماهنامه پاسدار اسلام نيز بدون آنكه بر اساس تعهد اسلامي زحمت تحقيق و تبيين به خود بدهد آن را درج كرده است. در حاليكه انتظار ميرفت «پاسداري از اسلام» و «تبليغات اسلامي» و «استادي حوزه علميه قم» به گونهاي ديگر باشد.
ما از مسئولين محترم آن ماهنامه به حكم انصاف و عدالت كه وظيفه هر مسلمان به ويژه «اساتيد حوزه علميه» ميباشد و به حكم قانون اساسي و قانون مطبوعات كه جرايد را موظف به درج پاسخ و دفاع كساني كه مورد اهانت و اتهام قرار گرفتهاند مينمايد، تقاضا و انتظار داريم اين نامه اعتراضيه را كه متضمن پاسخ اتهامات آقاي محتشمي و دلائل جعلي بودن نامه ادعائي ميباشد در اولين شماره ماهنامه درج فرمايند.
الف) اتهامات آقاي محتشمي
آقاي محتشمي در نامه خود نوشتهاند «افكار و عملكرد نهضت آزادي نشان داده است كه آنها طرفدار هرج و مرج و وابستگي هستند». اولاً نهضت آزادي ايران هرگز طرفدار هرج و مرج نبوده و نيست. اصرار مستمر ما بر اجراي قانون اساسي و ساير قوانين موضوعه براي خاتمه دادن به هرج و مرج موجود در حاكميت كنوني است كه هر صاحب مقامي بدون رعايت اصول و مقررات و خارج از محدوده اختياراتش هر كاري دلش بخواهد انجام ميدهد. هرج و مرج طلب كساني هستند كه بدون مسئوليت قانوني و يا ماموريت رسمي، در مسائل داخلي و خارجي كشور، عليرغم مصالح مملكت دخالت و اقدام مينمايند، همان كساني كه حاضر نشدند قانون احزاب را پس از 8 سال كه از تصويب آن ميگذرد اجرا نمايند.
ثانياً وابستگي به آمريكاي جهانخوار برچسب ناچسبي است كه عليرغم تكرار آن به نهضت آزادي نچسبيده و نخواهد چسبيد. ايشان اظهار داشتهاند «اينجانب از سوابق و اسناد مربوط به ارتباطات نهضت و رهبران آن و وابستگي بينش سياسي آنان با آمريكاي جهانخوار، اين دشمن اسلام و بشريت و ملت ايران، مطلع ميباشم» اگر منظور ايشان همان اوراق مونتاژ شده لانه جاسوسي است كه به سليقه انتخاب كنندگان با حذف پس و پيش و مقدمه و موخره ترجمه دلخواه شده است، كه پاسخ آنها را به كرات دادهايم، اگر آقاي محتشمي ارتباط و اطلاع بيشتري دارند چرا آنرا در اختيار مقامات قضائي نميگذارند؟
ب ) دلائل جعلي بودن نامه
نامه چاپ شده مورد استناد بنابه دلائل و قرائن متعددي به نظر ما مخدوش و مجعول بوده رهبر انقلاب نيز در وصيتنامه خود چنين سوء استفادههائي را پيشبيني و تاكيد كردهاند:
«اكنون كه من حاضرم بعضي نسبتهاي بيواقعيت به من داده ميشود و ممكن است پس از من حجم آن افزوده شود لهذا عرض ميكنم آنچه به من نسبت داده شده يا ميشود مورد تصديق نيست مگر آنكه صداي من يا خط و امضاي من باشد با تصديق كارشناسان يا در صداي جمهوري اسلامي چيزي گفته باشم».
برخي از شواهد و نشانههاي جعلي بودن نامه انتسابي به قرار ذيل است:
1ـ در بالاي نامه تاريخ 30/11/66 و در آخرين جمله آن عبارت: (نهضت آزادي) «نبايد رسميت داشته باشد» به چشم ميخورد. صرفنظر از آنكه ايشان معمولاً تاريخ را زير امضاي خود قرار ميدادند، نه در بالاي صفحه، در آن تاريخ كه همزمان با اوجگيري جنگ شهرها و بمبارانهاي هوائي ميباشد، مسئلهاي كه اصلاً مطرح نبوده و موضوعيت نداشته، اجراي قانون احزاب و رسميت فعاليت آنها بوده است. به علاوه در آن تاريخ نه كميسيون ماده 10 مربوط به احزاب تشكيل شده و نه نهضت تقاضائي براي «رسميت» به وزارت كشور تسليم نموده بود. جالب اينكه تاريخ ذكر شده در بالاي نامه در نسخ تكثير و توزيع شده در سطح شهر موجود است اما در نامه منتشر شده در ماهنامه حذف شده است؟
2ـ آقاي محتشمي براي سرپوش گذاشتن بر اين تناقض آشكار، در نامه خود به آن ماهنامه علت طرح سئوال از رهبر انقلاب را نزديك بودن انتخابات دوره سوم ذكر كردهاند. اين نيز توجيهي بياساس است. قانون انتخابات شرايط نامزدهاي انتخاباتي را معيت كرده و مسئوليت نظارت كامل بر انتخابات را به شوراي نگهبان واگذار نموده است. بنابراين وزير كشور مجاز نبوده است در اين امر مستقل از شوراي نگهبان اقدام نمايد. علاوه بر آن نهضت آزادي شركت خود در انتخابات را مشروط به تأمين آزاديهاي سياسي مصرحه در قانون اساسي نموده بود كه به علت عدم تأمين آزاديها از شركت در آن خودداري نمود.
3ـ سئوال سادهاي كه در ذهن هر خوانندهاي خطور ميكند اين است كه چگونه چنين نامهاي با لحن شداد و غلاظ آن در مدت قريب به دو سال در اختيار بعضي از مقامات و مخالفين نهضت بوده ولي هيچگاه از آن استفاده نكردهاند؟ چرا در بازجوئيهاي مكرر از دستگير شدگان نهضت، عليرغم آنكه به شدت دنبال دستخطي از رهبر انقلاب بودند، هرگز به چنين نامهاي استناد نكردند و سرانجام پس از هشت و نيم ماه اسارت انفرادي، به دليل فقدان مدارك آنان را تبرئه و آزاد كردند؟
4ـ اگر اين نامه به طور خصوصي براي آقاي محتشمي نوشته شده است، صرفنظر از آنكه شيوه رهبر انقلاب بازكردن حساب خصوصي در مسائل عمومي با اشخاص نبوده است، چرا اكنون آن را برملا كردهاند؟ و اگر نامهاي عمومي و براي اطلاع مردم و به عنوان دستورالعمل براي وزارت كشور يا وزارت اطلاعات بوده است، چرا در مدت دو سال گذشته آن را پنهان كردهاند؟ از آن گذشته، ايشان رودربايستي با كسي نداشتند و اگر ميخواستند و يا مصلحت به تعطيل نهضت ميديدند ميتوانستند شخصاً در زمان حيات خود اقدام به اين كار نمايند. چرا كه نهضت آزادي پس از استعفاي دولت موقت در طول 9 سال همزمان با حيات ايشان فعاليت داشته و نظريات و نشريات خود را به اطلاع ملت ايران رسانده است. ما شنيدهايم در اين مدت كساني به سعايت عليه نهضت و به قصد تعطيل آن نزد ايشان رفته و مايوس برگشتهاند. حتي در بهمن سال 1363 كه افراد مسلح غير مسئول وابسته به برخي نهادها به دفتر نهضت يورش آورده و اسناد و اموال و آرشيو آن را به دادستاني انقلاب مستقر در اوين بردند و دفتر نهضت را به دستور دادستاني وقت تهران لاك و مهر كردند، سرانجام پس از اعتراضات نهضت، به دستور رهبر انقلاب از دفتر آن رفع توقيف به عمل آمد و قسمت اعظم اسناد مسترد گرديد.
5ـ نامه مورد نظر با جمله «السلام علي مناتبعالهدي» ختم ميشود. اين سلام كه اصطلاحاً سلام دعوت(1) ناميده ميشود، در مكاتبات با كفار و براي دعوت آنان به اسلام به كار ميرود و نوشتن آن براي يك مسلمان توهين به او تلقي ميشود كما آنكه قرآن چنين جملهاي را از زبان حضرت موسي (ع) خطاب به فرعون و براي دعوت او به پروردگار نقل ميكند(2) و در نامههاي پيامبر اكرم (ص) به پادشاهان حبشه و ايران و مصر نيز همين عبارت براي دعوت آنان به اسلام به كار رفته است.(3) همچنين نامههاي حضرت امير (ع) به معاويه كه بخشي از آن در نهجالبلاغه گردآوري شده است با همين جمله ختم ميشود در حالي كه نامه مورد نظر به آقاي محتشمي است. آيا ممكن است رهبر انقلاب از چنين رسمي بياطلاع بوده باشند، يا آنكه ايشان را شايسته چنين سلامي ميدانستهاند؟(4)
6ـ اتهاماتي كه آقاي محتشمي در نامه خود به آن مجله و در نامه كذائي به نهضت وارد كردهاند عمدتاً مربوط به برخي ملاقاتهائي است كه قبل از انقلاب براي تسريع در پيروزي ملت به همراه برخي اعضاي روحاني شوراي انقلاب و با اجازه رهبر انقلاب با مقاماتي از سفارت آمريكا انجام شده است و يا ديدارهائي است كه در چهارچوب روابط رسمي ديپلماتيك در زمان دولت موقت صورت گرفته است. شرح كامل اين ديدارها و مذاكرات توسط آقاي مهندس مهدي بازرگان در آذرماه 58 در يك مصاحبه راديو تلويزيوني به اطلاع عموم رسيده است. پس از استعفاي دولت موقت مسئولين نهضت در شوراي انقلاب همچنان به خدمات خود ادامه داده و در اولين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي، عليرغم افشاگريهاي بياساس، با رأي سنگين مردم تهران بالاترين آراء را كسب كردند. رهبر انقلاب نيز پس از استعفاي دولت موقت از خدمات و زحمات آنان تشكر كرده و از آن به بعد هم در مواردي مراتب حسن ظن و اعتماد خود را با اطلاع از همان ديدارهاي قبل و بعد انقلاب به آنان ابراز داشتند. سئوالاتي كه مطرح ميشود اين است كه در حالي كه پس از استعفاي دولت موقت هيچ گونه موردي براي چنان مذاكراتي نبوده است، چگونه ممكن است چنين اظهاري كه: «نهضت به اصطلاح آزادي طرفدار جدي وابستگي كشور ايران به آمريكا است و در اين باره از هيچ كوششي فروگذار نكرده است» كرده باشند؟
7ـ در نامه مذكور آمده است: «نهضت آزادي و افراد آن از اسلام اطلاعي ندارند و با فقه اسلامي آشنا نيستند» گذشته از آنكه چنين كلامي مغاير بيانات ايشان در معرفي اوليه دولت موقت و ساير اعضاي نهضت ميباشد.(5) اصولاً فعاليتهاي اسلامي و اجتماعي موسسين و فعالين نهضت كه سابقه 20 و 50 ساله دارد چيزي نبوده است كه بعد از انقلاب شروع شده و به تناسب موقعيت تغيير كرده باشد. كساني كه چنين جعلياتي را اشاعه ميدهند بيش از هر كس به اعتبار اقوال و اعمال كسي كه خود را پيرو خط او معرفي مينمايد ضربه وارد ميسازند و سخنان او را متلون و متغير جلوه ميدهند.
به نظر ما اتهامات كذب آقاي محتشمي و انتشار چنين نامهاي به طور غير معمول، همزمان با فعاليت مجدد كميسيون ماده 10 احزاب، هماهنگ با حملات مشابه در برخي رسانههاي انحصاري حاكميت توسط كساني انجام ميشود كه نميخواهند مملكت در دوران بازسازي سروساماني گرفته و قاعده و قراري پيدا كند و امور از مجاري قانوني خود بگذرد.
نهضت آزادي ايران
ديماه 1368
(1) سلامهاي ديگر را سلام تحيت و سلام وداع ميگويند.
(2) سوره طه آيه 47ـ. قد جئناك بآيه والسلام علي من اتبع الهدي.
(3) جالب آنكه نامه آن حضرت به امير بحرين كه اظهار اسلام كرده بود با جمله «السلام عليك» ختم ميشود.
(4) ما مجموعه نامهها و سخنان ايشان را كه در 19 مجلد به نام «صحيفه نور» به چاپ رسيده است بررسي كرديم و تنها پنج مورد را يافتيم كه چنين عبارتي در آنها به كار رفته است. تلگراف به اسدالله علم (15/8/41) نامه سرگشاده به هويدا (27/9/46) ـ تلگراف به ياسر عرفات (13/8/56) ـ پاسخ به تلگراف جعفر نميري (13/5/57) ـ در ديدار با اسقف هيلارين كاپوچي (12/5/59). نكته ديگر اينكه در هيچ كدام از نامههاي مذكور پس از عبارت مذكور چيزي نوشته نشده است در حالي كه در نامه ادعائي آقاي محتشمي پس از آن اضافه شده است «توفيق جنابعالي را از خداوند متعال خواستارم»
(5) «چون جناب آقاي مهندس بازرگان را سالهاي طولاني است از نزديك ميشناسم و مردي است فاضل متدين و امين ملت و ملي و بدون گرايش به چيزي كه خلاف مقررات شرعي است من ايشان را معرفي ميكنم ايشان واجبالاتباع است مخالفت با اين حكومت مخالفت با شرع است.»
