اولين تجربه الجزاير با آزادي انتخابات
همزمان با دگرگونيهاي عظيم جهاني و پايان عصر جنگ سرد يا مرحله عملي تنش زدائي (دتانت) تغييرات قابل ملاحظهاي در جهت برقراري آزاديهاي سياسي در سياست داخلي الجزاير پديد آمد. آزادي انتخابات محلي و پيروزي جبهه نجات اسلامي در انتخابات شهرداريها نشاني بارز از اين تغييرات عميق و واقعي بود. دولت الجزاير نيز كمابيش بر تعهد خود مبني بر استقرار دمكراسي پابرجا ماند و با وجود تندروي برخي از جناحهاي جبهه نجات اسلامي كه منجر به بازداشت برخي از رهبران آن گشت انتخابات مجلس نمايندگان را در آزادي كامل برگزار كرد.
اين انتخابات نيز همانگونه كه انتظار ميرفت به نفع جبهه نجات اسلامي به پايان رسيد و شگفتي بسياري از جهانيان را برانگيخت.
متأسفانه پس از اين پيروزي چشمگير علي رغم بعضي از موضعگيريهاي مثبت و معتدل رهبران غيرمحبوس جبهه نجات اسلامي سه عامل كلي زير موجب واكنش ارتش و حزب حاكم قبلي شد و يك كودتاي ارتشي روزهاي كوتاه طلائي را در الجزاير حداقل به طور موقت به پايان رساند.
1ـ مواضع تند و غير مدبرانه (غير اسلامي) كه برخي از رهبران سرشناس جبهه نجات اسلامي در نحوه اعمال احكام شريعت و نيز عدم همكاري و حتي مقابله با نيروهاي غيراسلامي اتخاذ كردند.
2ـ عدم آمادگي جناحهاي غيرمذهبي (لائيك) براي پذيرفتن اشتراك در اداره جامعه (مانند تفكر كودتاچيان حزب كمونيست عليه گورباچف) كه منجر به واكنش سريع و ويرانگر آنها گشت.
3ـ ترس برخي از نيروهاي داخلي و خارجي از تكرار تجربه راديكاليسم اسلامي يا حكومت روحانيت انحصارگر همچون انقلاب اسلامي ايران.
در حالي كه قبل از كودتا احزاب و گروههاي سياسي از جمله جبهه نجات اسلامي، سوسياليستها و مليون ديگر علناً عدم آمادگي خود را براي همكاري با يكديگر اعلام كردند پس از كودتا و مواجه شدن با خطر استبداد جديد كليه احزاب اسلامي و غيراسلامي كودتاي ارتش را محكوم نمودند و گامهائي در جهت نزديك شدن سياسي با يكديگر برداشتند يا لااقل اعلام كردند. نيروهاي اسلامي نيز تلاش كرده و ميكنند تا از رويارويي با ارتش پرهيز نمايند و به طور كلي همه احزاب ميكوشند كه قطار خارج شده از خط دمكراسي را دوباره بر روي ريل بگذارند.
نخستين سئوال اين است كه چرا دولت الجزاير و جبهه آزاديبخش ملي (حزب حاكم) برگزاري انتخابات آزاد را با وجود پيروزي جبهه نجات اسلامي در انتخابات شهرداريها قبول كرد و به آن تن داد؟
دولت الجزاير بر خلاف دولت ساندنيستها در نيكاراگوئه تحت فشار سياسي ـ نظامي ـ اقتصادي نيروهاي خارجي براي برگزاري انتخابات آزاد قرار نداشت يا لااقل چنين چيزي مشهود نبود. پس چرا حاضر به قبول انتخابات آزاد گرديد؟
دولتمردان الجزايري در طول بيش از ربع قرن حكومت، پس از كسب استقلال از فرانسه هميشه نشان داده بودند كه در زمينه سياست خارجي سنجيده و حساب شده عمل ميكنند. در اين مورد نيز احتمالاً دولت الجزاير با توجه به دگوگونيهاي اساسي در جهان و پايان جنگ سرد و شرايط نويني كه پديدار شده است. در جهت هماهنگ كردن سياستهاي داخلي خود با ضرورتهاي جديد تحول در شيوه حكومت و اداره مملكت را پذيرفت. ولي حاكمان الجزاير در ارزيابي ميزان قدرت خود و جبهه آزادي بخش ملي در ميان مردم از يك طرف و قدرت جبهه نجات اسلامي از طرف ديگر دچار يك اشتباه اساسي شدند. بعد از كودتاي ارتش برخي از رهبران حكومت اعتراف كردند كه برآورد آنها از قدرت جبهه نجات اسلامي اين بود كه جبهه مذكور حداكثر 30 درصد كرسيهاي مجلس ملي را به دست خواهد آورد و جبهه آزادي بخش ملي اكثريت را حفظ خواهد كرد. ولي در عمل جبهه اخير كمتر از 10 درصد آراء را
به دست آورد.
اين امر نشانه بارزي از ذهنيت و تفكر حاكم بر حكومتهاي استبدادي و توتاليتر است. چنين حكومتهائي به دليل استبدادي بودنشان و انحصاري بودن قدرت و امكانـات و نيز فسـاد درونـي قـادر به ديدن واقعيتها نيستند و اگر هم واقعيتها را ببينند نميخواهند كه آنها را باور كنند.
جبهه آزاديبخش ملي الجزاير كه زماني با برخورداري از حمايت يكپارچه مردم الجزاير توانسته بود استعمار 150 ساله فرانسه را به زانو درآورد و ارتش استعماري را از الجزاير بيرون براند به زودي به صاحبان اصلي انقلاب يعني مردم الجزاير پشت كرد. خود را متولي انقلاب و مملكت دانست. به نام حفظ انقلاب و دستاوردهاي آن مردم را ناديده گرفت و با باروها و اعتقادات اسلامي مردم كه زماني يار و ياور آن در مبارزه عليه استعمار بودند ازدر ستيز درآمد. كادرهاي مسلمان و معتقد به فاصله كوتاهي پس از پيروزي انقلاب از همه جا حذف شدند. جبهه آزاديبخش ملي طبقه جديدي از مديران و حكمرانان را كه صرفاً پاسدار منافع خود و حاكميت بودند بر مردم مسلط كرد. همراه با حذف مسلمانان آزاديهاي سياسي نيز از بين رفت طبقه جديد را فساد فرا گرفت و تدريجاً خلاء عظيمي ميان مردم و حاكميت به وجود آمد خلائي كه حاكميت در ارزيابي عمق و ابعاد آن دچار اشتباه فاحشي شده بود.
در واقع تجربه الجزاير بيان اين واقعيت در قلمرو قدرت و سياست است كه مردم با هيچ قدرت و نيروئي عقد اخوت دائم نبستهاند و اگر كساني در دوراني با حمايت مردم به قدرت برسند و سپس به مردم پشت كنند پايگاه قدرت خود را از دست ميدهند و مردم نيز به آن پشت ميكنند. اگر درالجزاير نزديك به سي سال طول كشيد تا اين امر بر دولتمردان آن روشن شود، در نيكاراگوئه حدوداً ده سال به طول انجاميد. ساندنيستها نيز با حمايت مردم پيروز شدند. اما بعد از پيروزي به اعتراف خودشان به دليل انحصارگرائي و غرور انقلابي به مردم بياعتنائي كردند، روابط بر ضوابط غلبه كرد و بالاتر از همه ذهنيت آنان، از موضع قدرت چنان بود كه در ارزيابي پايگاه مردمي خود دچار اشتباه شدند و سرانجام در انتخاباتي كه خود برگزار كردند شكست خوردند. البته رهبران ساندنيست در مجموع پختهتر و خردمندانهتر از حكام الجزاير عمل كردند و احتمال زياد وجود دارد كه مردم در انتخابات بعدي مجدداً به آنان رأي دهند. به هر حال تدبير ساندنيستها نيكاراگوئه را از فاجعه بزرگي نجات داد واين شكست قطعاً در اصلاح روشها و سياستهاي آنان نيز موثر واقع خواهد شد.
در الجزاير فرايند مشابهي از نظر كنش و واكنش نيروهاي دروني موثر بوده است. اما عوامل ياد شده در صدر مقال سبب شد كه نيروهاي قدرتمندي كه خود را ناگهان در آستانه سقوط يافتند واكنش نشان دهند و بكوشند كه روند تغييرات و تحولات دمكراتيك و مسالمتآميز را متوقف سازند، تا آنجا كه الجزاير را با وضعيت بسيار ملتهب و انفجار آميزي روبرو كنند.
دومين مسئلهاي كه شگفتي هرگروه آزادهاي را بر ميانگيزد سكوت شرمآور جهانيان و موضعگيري نابخردانه و مغرضاه برخي از دول غربي به اصطلاح طرفدار دمكراسي و حقوق بشر در برابر اين نقض آشكار آزادي و حاكميت ملت بوده است كه در جاي خود قابل بحث و ارزيابي است و ميتواند در آينده سياسي الجزاير نقش موثري بازي كند. حوادث الجزاير به خوبي ثابت كرد كه دولتهاي غربي از آن گونه دمكراسي در جهان سوم (يا جهان دوم) حمايت ميكنند و يا خواهان آن هستند كه مجموعاً در راستاي منافع و مصالح و يا لااقل ديدگاههاي آنان باشد. در حالي كه دولت آمريكا و به تبع آن، دولت انگلستان، از كودتا حمايت كردند. دولت فرانسه كه شايد بيش از هر دولت غربي در الجزاير نفوذ و منافع و قدرت اثرگذاري دارد، ضمن ابراز عدم خشنودي از پيروزي جبهه نجات اسلامي در انتخابات، از كودتاي نظامي و توقف روند دموكراسي انتقاد و اظهار نگراني كرد. يك احتمال اين است كه مسير طبيعي تحول سياسي در الجزاير، كه قبل از هر چيز برآيند فعل و انفعالات دروني جامعه الجزاير است دستخوش رقابت بين آمريكا (و انگلستان) و دولتهاي اروپائي (عمدتاً فرانسه) بر سر كنترل نهائي منابع انرژي (نفت و گاز) الجزاير شده باشد.
سومين مسئله بررسي و بذل توجه به آينده سياسي الجزاير و پاسخ دادن به اين سئوال است كه آيا كودتا نهايتاً موفق به سركوب مردم و تعطيل دمكراسي خواهد شد و يا شكست خواهد خورد و دمكراسي مجدداً ولو با تغييراتي به جامعه الجزاير باز خواهد گشت و به روند خود ادامه خواهد داد.
بر حسب ظاهر موجبات اقتصادي، اجتماعي و سياسي كه شاذلي بن جديد را مجبور به قبول برگزاري انتخابات آزاد كرده بود همچنان بر جاي خود باقي است. درست است كه دولتمردان الجزايري در برآورد نفوذ مردمي خود و جبهه نجات اسلامي اشتباه كرده بودند و كودتا كوششي در جهت نجات حاكميت از سقوط قطعي بود ولي علل و موجبات اوليه تغيير نيافته است. پذيرش روند دموكراسي در الجزاير ناشي از اخلاقيات زمامداران نبود تا با استعفاي رئيس جمهور و به دست گرفتن قدرت توسط گروه ديگري به كلي متوقف شود كودتا ميتواند روند استقرار دمكراسي را به تأخير اندازد ولي قادر نخواهد بود كه آن را به كلي متوقف سازد، مگر آن كه مجموعه تحولات دروني و برآيند همه نيروهاي موثر به اندازه كافي قوي و منسجم نشده باشند.
اگر چه نيروهاي سياسي حاضر در صحنه يعني جبهه آزادي بخش الجزاير (حزب حاكم)، جبهه سوسياليستها و جبهه نجات اسلامي در طول برگزاري انتخابات و بعد از دور اول انتخابات نه تنها همكاري و همآهنگي نداشتند بلكه در برابر هم قرار گرفته بودند، بعد از كودتا بخشي از كميته مركزي جبهه آزادي بخش با ساير نيروها در محكوم كردن كودتا موضع مشتركي پيدا كرد، از تثبيت حكومت نظامي ابراز نگراني نمود و بازگشت به دموكراسي را خواستار گرديد.
به هر حال، دولت كودتا با اعمال فشار بر تمامي احزاب و گروهها، به ويژه مسلمانان، به روند تخاصم و تقابل قهرآميز دامن زده است و در نتيجه الجزاير تدريجاً به سوي انفجار خشونتآميزي كه آينده آن بسيار مبهم و نگران كننده است پيش ميرود. اين امر خود پيامدهاي سنگين از جهات اقتصادي، سياسي و اجتماعي براي الجزاير خواهد داشت و به ويژه بحران اقتصادي را عميقتر و وسيعتر خواهد كرد، بدون آن كه آينده مشخصي را تضمين يا حتي ترسيم نمايد. به درستي نميتوان پيشبيني كرد كه آيا در تقابل گسترده ارتش با مردم، بدنه ارتش انسجام خود را حفظ خواهد كرد يا نه؟ بدنه ارتش الجزاير نيز مانند هر ارتشي در جهان سوم ارتباط تنگاتنگي با مردم دارد و اگر در گيريهاي خشونتبار ادامه يابد ارتش نيز در معرض خطر از هم پاشيدگي قرار خواهد گرفت.
چهارمين مسئله اين است كه نيروهاي جديد و بالنده در الجزاير، و در رأس آنها حركت اسلامي به طور اعم و جبهه نجات اسلامي به طور اخص، ناگزير بايد شرايط اجتماعي ـ فرهنگي الجزاير را در محاسبات خود وارد كنند. الجزاير 150 سال زير سلطه فرهنگي، اقتصادي و سياسي فرانسه بوده است، سيطره فرهنگ فرانسوي هنوز ريشهدار است. بعد از كسب استقلال، مردم الجزاير به استثناي افراد سالخورده و برخي از گروههاي خاص، از خواندن و نوشتن به زبان عربي عاجز بودند و زبان رسمي كشور زبان فرانسه بود، ارتباط اقتصادي، فرهنگي و حتي سياسي الجزاير با فرانسه، علي رغم استقلال، قطع نشد. از طرف ديگر اگر چه احساس ديني در ميان مردم الجزاير قوي است ولي تغييرات ايجابي، به ويژه تغييرات فرهنگي بسيار كند و وقتگير ميباشد. اثرات سلطه فرهنگي 150 ساله استعمار فرانسه را نميتوان در مدت 30 سال ريشه كن ساخت. بنابراين حركتهاي اجتماعي ـ ملي ـ اسلامي اجباراً بايد با توجه به شرايط موجود در جامعه حركت كنند. رهبران سياسي اين حركتها البته ميبايستي در فكر تأمين منافع و مصالح مردم باشند ولي نبايد عوام زده شوند زيرا عوام زدگي از آفات زايندگي و خلاقيت حركتهاي اجتماعي و سياسي است.
پنجمين مسئله دركنار مسائل اجتماعي و سياسي تجربه الجزاير و بلكه در راس آنها كه مورد علاقه ما ايرانيان و شايد موضوع بررسي از ديدگاه انقلابمان ميباشد ارتباط نهضت اسلامي الجزاير با نهضت جهاني مسلمانان و نقش انقلاب اسلامي ايران و نظام جمهوري و حاكميت روحانيون ايران است. تحولات و انقلابات در كشورهاي جهان به ويژه در كشورهاي اسلامي و جهان سوم (جهان دوم كنوني) مانند ظروف مرتبط بر يكديگر اثر ميگذارند. تجربه موفق يك ملت در مبارزه با استبداد داخلي و استيلاي خارجي به سرعت به ملتهاي ديگر منتقل ميشود و الگو قرار ميگيرد. جنبش ملي ايران عليه استعمار انگلستان براي ملي كردن صنعت نفت در تمام كشورهاي آسيا، آفريقا و آمريكاي لاتين اثر گذاشت و مسبب تحولاتي گرديد. جنبش ملي مصر و ملي كردن كانال سوئز در حالي كه خود متاثر از جنبش ملي ايران بود بر كشورهاي عربي و اسلامي اثر گذاشت. به همين ترتيب سقوط رژيم سلطنتي در عراق، پيروزي مبارزات آزادي بخش الجزاير، ويتنام، كوبا و مانند آنها.
به همين ترتيب پيروزي انقلاب اسلامي ايران بر استبداد سلطنتي و سلطه بيگانگان نه تنها بر الجزاير بلكه بر بسياري از جوامعه اسلامي اثرات گستردهاي داشته است. اما چنين نيست كه نهضت اسلامي الجزاير انحصاراً تحت تاثير انقلاب اسلامي ايران به وجود آمده باشد.
از سوي ديگر تجارب ناموفق و يا تحولات ناخواسته بعد از پيروزي در هر كشوري نيز ساير جنبشها را تحت تاثير قرار ميدهد. مثلا عواقب شكست عبدالناصر در مصر جنبش ملي غرب را به شدت به عقب راند. به همين ترتيب تجربه انقلاب اسلامي ايران بعد از پيروزي و كارنامه حكومت روحانيون، چه به لحاظ داخلي يعني جنگ قدرت، حذف و سركوب همه نيروهاي دگر انديش، (حتي مومنان و موثران در انقلاب)، اعدامها، حبسها و شكنجهها، چه به لحاظ خارجي، يعني در افتادن با همه دولتهاي ناموافق، تلاش براي صدور قهرآميز انقلاب، و محور و مطلق تصور كردن خود، اثرات عميقي را در درون جنبشهاي اسلامي ساير كشورها گذاشته است. خصوصاً وقتي كه تبليغات سوء دشمنان انقلاب اسلامي ايران نيز به اين مجموعه افزوده شود.
اكنون اين سئوال در ميان بسياري از نهضتهاي اسلامي جهان مطرح است كه منظور از حكومت اسلامي چيست؟ آيا حكومت اسلامي صرفاً محدود به رعايت حجاب بانوان و اجراي حدود و قصاص و ساير احكام ميباشد؟ آيا در حكومت اسلامي جائي براي آزاديها و حقوق اساسي مردم وجود دارد يا آن كه واقعاً همانطور كه برخي از مقامات مسئول در جمهوري اسلامي ايران بيان كرده و تبليغ ميكنند در اسلام جائي براي حقوق و آزاديهاي اساسي مردم وجود ندارد؟ آيا حكومت اسلامي به معناي حاكميت يك قشر، طبقه يا گروه خاصي به عنوان علماي دين است؟
دبير كل جبهه نجات اسلامي الجزاير در مورد نوع حكومت اسلامي، الگوهاي مورد نظر جبهه مذكور را حكومتهاي عربستان سعودي، ايران، پاكستان و سودان اعلام نمود. اين اظهارنظر نه تنها ابهامات را از بين نبرد بلكه آنها را تشديد كرد و به حق به وحشت گروههاي سياسي ديگر از حكومت آينده جبهه نجات اسلامي افزود. اين پاسخ نشان دهنده وجود ابهامات و تناقضاتي در ديدگاههاي جبهه نسبت به مفهوم حكومت اسلامي است. آيا وجوه تشابهي در محتوا و شكل حكومتهاي چهارگانه مورد اشاره وجود دارد؟ آيا تصور ايجاد حكومتي از نوع حكومت عربستان در الجزاير وحشت آفرين نيست؟ آيا آنچه اين حكومتها انجام ميدهند تا چه ميزان با اصول و احكام اسلامي مطابقت و سازگاري دارد؟ آيا اين نوع حكومتها الگوهاي مطلوب مورد قبول مردم است؟ آيا حتي عملكرد حاكميت در ايران انعكاس آرمانهاي اصلي انقلاب يعني آزادي و استقلال ميباشد؟
ششمين مسئله برخورد و واكنش مقامات مسئول حاكميت ايران در برابر كودتاي الجزاير بوده است. نوعي شتابزدگي كه حاكي از عدم آشنائي با عمق واقعيات در تحولات اخير الجزاير و احزاب سياسي و اسلامي از يك طرف و با قانونمنديهاي حاكم بر روابط سياسي و ديپلماتيك ميان دولتها، از طرف ديگر ميباشد، به چشم ميخورد. تا آنجا كه اين موضعگيريهاي شتابزده سبب تيرهشدن روابط بين دو كشور گرديده و به دولت كودتا نيز بهانه داده است كه حركت اسلامي در الجزاير را به داشتن ارتباط با كشورهاي خاص متهم كند، در حالي كه دولت ايران واقعاً در تحولات الجزاير نقش موثر و تعيين كننده نداشته است و يا لااقل تاثير آن به مراتب كمتر از تاثير برخي از كشورهاي عربي بوده است. توضيح آنكه تاثير انقلاب اسلامي ايران را نبايد به حساب دخالت دولت جمهوري اسلامي ايران تلقي كرد.
ملت ايران چه در طول ساليان دراز مبارزات آزاديبخش مردم الجزاير عليه سلطه استعمار فرانسه و چه بعد از آن همواره با علاقهمندي حوادث الجزاير را دنبال ميكرده و براي مبارزات ملت الجزاير ارج و بهاي فراواني قائل بوده است. در دوران جنگ آزادي بخش، مردم ايران از مبارزات ملت الجزاير الهام و نيرو ميگرفتند و بنابراين طبيعي است كه رويدادهاي الجزاير را با علاقه پيگيري كنند. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و تاسيس جمهوري اسلامي ايران روابط دولت ايران با دولت الجزاير نيز علي رغم اختلاف در سياستها و عملكردها، همواره دوستانه و حسنه بوده است.
نهضت آزادي ايران نيز به پيروي از اين علاقه نسبت به حوادث الجزاير علاقمند بوده و در مورد حوادث اخير با ارسال تلگرامهائي به شاذلي بن جديد رئيس جمهوري وقت در هنگام بازداشت رهبران جبهه نجات اسلامي الجزاير اعتراض كرد و پس از برگزاري دور اول انتخابات مجلس ملي الجزاير موفقيت دولت الجزاير را در برگزاري انتخابات آزاد تبريك گفت. ضمناً در زماني كه دولت الجزاير قصد محاكمه سران جبهه نجات اسلامي را در دادگاه نظامي داشت، نهضت آزادي ايران با ارسال تلگرام از آقاي شاذلي بن جديد دوستانه خواست كه از اين كار خودداري شود و محاكمه بر طبق موازين قانوني و اسلامي صورت گيرد.
نهضت آزادي ايران كودتاي ارتش و توقف روند دموكراسي در الجزاير را محكوم ميكند. بازگشت دموكراسي و گردن نهادن به آراي مردم را قويا به زمامداران الجزاير توصيه مينمايد و بار ديگر بر اين نكته تاكيد ميورزد كه حل بحرانهاي اقتصادي و اجتماعي در كشورهاي جهان سوم (يا دوم فعلي) قبل از هر چيز در گرو حل بحران سياسي، تمكين از قانون اساسي و تن در دادن به حقوق و آزادي مردم ميباشد. اين راه اگر چه طولانيتر ولي از هر راه حلي مطمئنتر است و الجزاير نيز از اين قاعده مستثني نيست.
بااميد موفقيت و پيروزي ملت دوست و برادر الجزاير
نهضت آزادي ايران
اسفند 1370
